شستشوی مغزی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
تصویری طنز از شستشوی مغز

شستشوی مغزی (به انگلیسی: Brainwashing) (همچنین به عنوان کنترل ذهن، خودکشی، اقناع اجباری ، کنترل فکر، اصلاح فکر و آموزش مجدد شناخته می‌شود) مفهومی است که می‌تواند ذهن انسان را با استفاده از برخی تکنیک‌های روانشناختی تغییر داده یا کنترل کند. گفته می‌شود که شستشوی مغزی توانایی افراد در تفکر انتقادی یا مستقل را کاهش می‌دهد، اجازه می‌دهد افکار و ایده‌های جدید و ناخواسته را در ذهن آنها وارد کند و همچنین نگرش‌ها، ارزش‌ها و اعتقادات آنها را تغییر دهد.


شستشوی مغزی ، کنترل ذهن

شستشوی مغزی (به انگلیسی: brainwashing, coercive persuasion, thought control, or thought reform) عبارتی است عام برای اشاره به استفاده از روش‌های مختلف به ویژه روانشناسانه برای تغییر باورها و افکار. شست‌وشوی مغزی ممکن است با عبارات دیگری مانند کنترل افکار، کنترل عقاید، مغزشویی و ... نیز شناخته شود.

(راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی DSM-IV-TR) این اختلال تجزیه‌ای را به این شکل توصیف می‌کند: "حالت‌های تجزیه‌ای که در افرادی رخ می‌دهد که در معرض دوره‌های طولانی مدت و شدید متقاعد سازی اجباری قرار داشته‌اند (مثل شستشوی مغزی، بازسازی فکر، یا تلقین در هنگام اسارت).

شستشوی مغزی عمدتاً در جریان بازسازی سیاسی انجام می‌شود، چنان که در انقلاب فرهنگی چین، اسرای جنگی، شکنجه مخالفین سیاسی، گروگان‌گیری تروریستها، و نمونه آشنا تر آن در فرهنگ غرب، تلقینات فرقه‌های مذهبی تمامیت خواه، به تفصیل می‌توان شستشوی مغزی را مشاهده کرد. شستشوی مغزی به این معناست که تحت شرایط فشار و ارعاب کافی، فرد را وادار به تبعیت از خواسته‌های افراد صاحب قدرت کرد و تغییرات عمده‌ای در شخصیت، باورها، و رفتارهای او به وجود آورد. افرادی که در معرض چنین شرایطی قرار می‌گیرند ممکن است آسیب‌های قابل توجهی ببینند، مثل از دست دادن سلامتی یا حتی زندگی، و نوعاً به شکل‌های مختلفی از علایم تجزیه‌ای و پس از سانحه دچار می‌شوند.

اولین مرحله این فرایند زورگویانه(coercive process) به ایجاد مصنوعی یک بحران هویت تشبیه شده‌است که با پیدایش یک هویت کاذب و جدید همراه است و خصوصیات یک حالت تجزیه‌ای را دارد. تحت شرایط وابستگی مفرط و بدخیم، آسیب‌پذیری توان فرسا، و به خطر افتادن زندگی، فرد دچار حالتی می‌شود که مشخصات آن عبارتند از آرمانی سازی مفرط افراد گروگان گیر، و سپس همانند سازی با پرخاشگر و برونی کردن (externalization) فرامن (سوپر ایگو)، تطابق توأم با واپس روی، که اصطلاحاً کودک ماندگی ناشی از آسیب(traumatic infantilism) خوانده می‌شود، فلج اراده، و یک حالت خشک شدن از ترس(frozen fright). فنون اجبار و شکنجه‌ای که نوعاً برای القای چنین حالتی در فرد قربانی به کار می‌روند، مفصلاً تشریح شده‌اند و عبارتند از منزوی کردن فرد، تحقیر و توهین، نظارت و کنترل بر تمام ارتباطات و عملکردهای اساسی روزمره، القای ترس و سردرگمی، فشار بر همتایان، اتخاذ اقدامات معمول به صورت تکراری و یکنواخت، غیرقابل پیش‌بینی کردن منابع محیطی، طرد و انکار روابط و ارزش‌های گذشته، و انواع و اقسام محرومیت‌ها. هرچند می‌توان سوء رفتار جسمی و جنسی، شکنجه، و افراط در محرومیت حسی و بی‌توجهی فیزیکی را نیز بخشی از این فرایند دانست، ولی وجود این عوامل برای تعریف یک فرایند زورگویانه الزامی نیست. در نتیجه، قربانیان این فرایندها که به‌طور گسترده مورد مطالعه قرار گرفته‌اند، علایم پس از سانحه و تجزیه‌ای وسیعی را از خود نشان داده‌اند، از جمله: تغییرات بنیادی در هویت، ارزشها، و باورها؛ افول انعطاف‌پذیری شناختی توأم با واپس روی به سمت ادراک‌های ساده انگارانه‌ای نظیر خیر و شر یا غالب و مغلوب؛ کرختی تجربه و کندی عاطفی؛ حالت‌های شبه خلسه و کاهش پاسخ دهی محیطی؛ و در برخی موارد، علایم تجزیه‌ای شدیدتری نظیر فراموشی، مسخ شخصیت، و تغییرات هویت.

درمان قربانیان زورگویی از تنوع چشمگیری برخوردار است، و به پیشینه خاص آنها، شرایطی که درگیر آن بوده‌اند، و فضای درخواست کمک بستگی دارد. با اینکه هیچ مطالعه سازمان یافته‌ای در این زمینه انجام نشده‌است، ولی روش‌های اساسی عبارتند از تعیین و تأیید تجارب آسیب زا و فنون اعمال زور، بازسازی شناختی نسبت به رویدادهای اتفاق افتاده، جستجوی صدمات و آسیب‌های روانی قبلی (در صورت امکان)، و فنون عمومی که در حالت‌های پس از سانحه و حالت‌های تجزیه‌ای به کار می‌روند. به علاوه مداخلات خانوادگی و خانواده درمانی نیز ممکن است لازم باشند (حداقل در موارد مربوط به تلقینات مذهبی)، چون در چنین مواردی معمولاً ارعاب و آشفتگی شدیدی در خانواده رخ می‌دهد.


کنترل ذهن کنترل ذهن به استفاده از مجموعه ای از روش‌ها و ابزارها با هدف خواندن فکر و کنترل و تسلط بر ذهن اطلاق می‌شود. کنترل ذهن همچنین به عنوان دستکاری و بازسازی فکر، شستشوی مغزی، کنترل محرک‌های الکتریکی افکار، برنامه جراحی روان پزشکی برای کنترل افکار، کنترل ذهنی، کنترل فیزیکی افکار، متقاعد سازی و ترغیب اجباری، استفاده بدخواهانه و تسلط بر پویایی گروه(group dynamics) و بسیاری دیگر تعاریف شناخته شده‌است. واقعیت این است که اسامی فراوانی که وجود دارد نشان از عدم توافق بر سر تعریف ان می‌دهد و باعث سردرگمی و تحریف آن می‌شود که این موضوع به نفع کسانی است که از این روش سود می‌برند.


تاریخچه کنترل ذهن دادگاه نورنبرگ که پس از جنگ جهانی دوم برای محاکمه جنایتکاران جنگی تشکیل شد پرده از آزمایش‌هایی برداشت که توسط پزشکان کنترل فکر و رفتار بر روی یهودیان و اسرای جنگی انجام شده بود و سرانجام ۲۳ تن از این پزشکان محکوم و دستور منع چنین آزمایش‌هایی بر روی انسان صادر شد. در سال ۱۹۸۵ دکتر خوزه دلگادو رئیس دانشکده مغز و اعصاب دانشگاه ییل Yale University آمریکا در مصاحبه با شبکه خبری سی. ان. ان هنگام کنترل یک گاو نر که به وسیله کاشت الکترود در مغز و امواج رادیویی انجام می‌شد گفت: «ما به یک برنامه جراحی روان پزشکی برای کنترل سیاسی جامعه خود نیازمندیم. مقصود از این برنامه کنترل فیزیکی افکار است، به طوری که اگر کسی از خط مشی داده شده منحرف شد بتوان توسط برنامه یاد شده او را بازگرداند. هر شخصی ممکن است فکر کند مهم‌ترین واقعیت، وجود خود اوست اما این تنها دید گاه شخصی است و چنین نگرشی بعد تاریخی ندارد، به عبارت دیگر انسان‌ها حق ندارند افکار خود را پرورش دهند. ماباید محرک‌های الکتریک فکری افکار را کنترل کنیم. روزی خواهد امد که ژنرال‌ها و ارتش بوسیله محرک‌های الکتریک کنترل خواهند شد.»


تفاوت شستشوی مغزی با کنترل ذهن استیون حسن تمایز جالبی بین شستشوی مغزی و کنترل ذهن قائل می‌شود. در شستشوی مغزی فرد از اتفاقاتی که در حال رخ دادن است آگاهی دارد اما در کنترل ذهن افراد تحت عنوان دوست، همکار، خانواده و غیره بکار گرفته می‌شوند و شخص از اتفاقات بی خبر است.


روش‌های کنترل ذهن کنترل ذهن توسط حکومت هااز طریق سرویس‌های اطلاعاتی، پلیس و نهادهای وابسته به حکومت با هدف همسو سازی افراد با سیاست‌ها و خط مشی‌های خود بدون اینکه فرد هدف متوجه شود و از طریق بکاری سایر افراد جامعه تحت عنوان دوست، همکار، خانواده و غیره صورت می‌گیرد. برای درخدمت گرفتن افراد، فرد هدف به عنوان یک فرد با رفتار ناهنجار که نیاز به اصلاح دارد معرفی می‌شود و بدین ترتیب سایر افراد متقاعد به همکاری می‌شوند. روش دیگر متقاعد کردن افراد به همکاری ایجاد اختلاف و دشمن سازی برای فرد قربانی از طریق شنود همه جانبه و شناسایی مؤلفه‌های رفتاری فرد قربانی و روابط فرد با سایرین در گروه و سوء استفاده ار آن‌ها انجام می‌شود.


عملیات روانی عملیات روانشناختی ( عملیات روانی ) عملیات برنامه‌ریزی شده برای انتقال اطلاعات و شاخص‌های انتخاب شده به مخاطبان برای تأثیرگذاری بر احساسات، انگیزه‌ها و استدلال‌های عینی و در نهایت رفتار دولت‌ها، سازمان‌ها، گروه‌ها و افراد است .عملیات روانی با کنترل احساسات فرد قربانی و سوء استفاده از جهل قربانی صورت می‌گیرد. در این روش فرد قربانی از طریق روشهای علمی کشف و پیشگیری از جرم و روانشاسی جرم که بر پایه ترس و مقایسه استوار است باز خوردهایی از رفتارش به صورت کلامی ، تصویری و یا اشکال دیگری از طریق افراد، رسانه‌ها، سارمان‌ها و افراد در گیر دریافت ی کند. به عنوان مثال اگر فرد هدف به جایی رفته که نمی‌باید می‌رفته نمادهایی از آنجا به فرد نشان داده می‌شود یا چیزهای در مورد آن می‌شنود یا از طریق رسانه مثلاً تلویزیون یا اینترنت، روزنامه و غیره پیام‌هایی را دریافت می‌کند که باعث شوکه شدن فرد و ایجاد ترس و استرس در فرد می‌شود. شاید شایعاتی را در مورد یک برنامه تلویزیونی شنیده باشید که به نهاد خاصی وابسته است در واقع این برنامه‌ها به صورت ناخواسته پیام‌هایی را برای افراد هدف ارسال می‌کنند و وابستگی در میان نیست و این برداشت افراد هدف از ماجرا بوده‌است. در واقع واکنش فرد از دریافت بازخوردها مورد سنجش قرار می‌گیرد. واکنش‌های عادی دلالت بر بی گناهی فرد هدف و واکنش‌های غیر عادی نشان از گناهکار بودن فرد دارد. در روش‌های علمی پلیسی رفتار و واکنش فرد در دو شرایط یکی در شرایط عادی و دیگری در شرایط با عامل باز دارنده و ایجاد ترس مقایسه می‌شود. بدین معنی که اگر شخص رفتاری را در حالت عادی انجام می‌دهد باید همان رفتار را در شرایط ترس نیز انجام دهد تا بی گناه شناخته شود. مثلاً فردی به جایی رفت‌وآمد دارد و فرض می‌کنیم این فرد از پدر خود ترس دارد اگر با حضور پدر در آن محل از رفت‌وآمد به آنجا خودداری کرد ظن انجام خلاف در آن محل توسط فرد تقویت می‌شود اما دلیل قطعی به حساب نمی‌آید. در عملیات روانی تمامی اعمال رفتارهای فرد تحت نظر قرار می‌گیرد و بازخوردهایی به فرد داده می‌شود و واکنش فرد سنجیده می‌شود و این چرخه ادامه می یابد.


آماده سازی فرد قربانی برای عملیات روانی ۱ قطع ارتباط قربانی از محیط و منزوی ساختن وی به طوری که نتواند هیچ پیام و بازخوردی خارج از برنامه دریافت کند. اگرچه در این شرایط قربانی در جامعه حضور دارد اما ارتباط وی تحت کنترل است و هماهنگی‌های لازم در محیط کار، خانواده و غیره در پوشش اهداف خیرخواهانه برای جلب همکاری انجام می‌شود. ۲ ازبین بردن اعتماد به نفس قربانی و شکستن شخصیت قربانی که برای انجام این کار نیاز به ابزارهای شنود و پایش می‌باشد.


برای از بین بردن اعتماد به نفس قربانی اقداماتی صورت می‌گیرد تا قربانی در کسب و کار، تحصیل، ازدواج و زندگی روزمره دچار شکست و سرخوردگی شود و خود را فردی ضعیف و ناتوان دریابد. همچنین تلقین‌های نیز به صورت پیام از محیط و یا رسانه درافت می‌کند. برای انجام این کار برنامه‌هایی توسط سرویس‌های اطلاعاتی پیاده‌سازی می‌شود و فرد نا آگاهانه شکست‌های خود را ناشی از ناتوانی خود می‌بیند. از بین رفتن اعتماد به نفس قربانی زمینه را برای پذیرش پیام فراهم می‌کند. ۳ ایجاد ذهنیت داشتن قدرت ماورایی پیام دهنده و ایجاد این تصور که پیام دهنده قدرت بی پایانی دارد و قربانی خود را در مقابل آن‌ها همچون مورچه در برابر فیل می‌بیند . این ذهنیت سبب می‌شود تا قربانی پیام‌های دریافتی را به راحتی قبول کند و از استدلال و تحقیق در مورد آن‌ها پرهیز کند. برای رسیدن به این هدف توسط ابزارهای جاسوسی زندگی خصوصی فرد تحت نظر قرار می‌گیرد و به فرد قربانی بازخوردهایی از زندگی اش از طریق محیط، رسانه یا افراد داده می‌شود به طوریکه فرد قربانی تصور می‌کند پیام دهنده دارای قدرت ماورایی است. یکی از ابرازهای جاسوسی که برای پردازش امواج مغزی استفاده می‌شود و از طریق حفره بینی در زیر پیاز بویایی کاشته می‌شود میکروچیپ ایمپلنت است. مثلاً در حالیکه فرد در حال خواندن روزنامه است یا به رادیو گوش می‌دهد یا به تلویزیون گوش می‌دهد به مطلبی بر می خورد که به زندگی خصوصی وی اشاره می‌کند.


فلوچارت کنترل با مواد شیمیایی (عکس سیو شده در ۶ سپتامبر)


مراحل زیر در فرایند عملیات روانی طی می شود ۱ مأموریت به روشنی تعریف می‌شود برای مطابقت با اهداف اصلی ۲ برآورد عملیات روانی از وضعیت ۳ آماده کردن طرح ۴ انتخاب رسانه ۵ توسعه محصول ۶ پیش آزمون - تأثیر احتمالی عملیات روانی را بر مخاطبان هدف تعیین می‌کند. ۷ تولید و انتشار مواد و روش‌های عملیات روانی ۸ پیاده سازی ۹ پس آزمون - ارزیابی پاسخ مخاطب است. ۱۰ بازخورد


شرطی سازی از دیگر روش‌های کنترل ذهن و رفتار شرطی سازی است . شرطی سازی یک روش تربیت مبتنی بر تشویق و تنبیه است. در این روش هرگاه قربانی رفتار خاصی را انجام دهد مورد تنبیه قرار می‌گیرد تا خاطره بدی نسبت به آن رفتار در ذهنش شکل بگیرد و از ان اجتناب کند. معمولاً روش‌هایی که توسط سرویس‌های اطلاعاتی و پلیس استفاده شده عبارتند از استفاده از مواد شیمیایی برای ایجاد درد یا بد حال کردن، استفاده از سلاح‌های ماکروویو، لیزرهای ماکروویو و گاما، شپش، ادرار، ایجاد بوی بد و متعفن و عوامل بیماری زا


آزار و اذیت الکترونیک ابزارهای الکترونیک مولد امواج الکترومغناطیس و گاما از جمله ابزارهایی هستند که برای شرطی سازی و ممانعت از رفتار خاصی استفاده می‌شوند. این ابزارها با ایجاد احساس گرما و داغی در بدن فرد قربانی و سوختگی‌های سطحی باعث بدحال شدن قربانی و ممانعت از کلیه فعالیت‌های وی می‌شود.


داروها و مواد شیمیایی از داروها و مواد شیمیایی نیز برای شرطی سازی استفاده می‌شود. برخی از این داروها برای کاهش میل جنسی و برخی برای تولید درد استفاده می‌شود.


تجهیزات الکترونیک تجهیزات الکترونیک مورد استفاده در کنترل ذهن اغلب برای شنود، نظارت تصویری، ردیابی و پردازش امواج مغزی استفاده می‌شود. ابزارهای شنود این قابلیت را دارند که در وسایل نقلیه، کیف و یا کفش، دندان، داخل گوش جاسازی شوند. میکروچیپ ایمپلنت‌ها نیز برای پردازش امواج مغزی استفاده می‌شوند. برای نظارت تصویری از دوربین‌های مخفی یا دروبین‌های ماکروویو استفاده می‌شود. همچنین دستگاهای موبایل این قابلیت را دارند که با تجزیه تحلیل امواج بین دکل‌ها برای ردیابی، شنود و موقعیت یابی استفاده شوند. کنترل اینترنت و تلفن نیز برای شنود و نظارت استفاده می‌شود.


قربانیان کنترل ذهن آلن تورینگ(با دارو) ... جستارهای وابسته پروژه ام‌کی‌اولترا ... منابع مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Brainwashing». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۸۹/۵/۲۹. کاپلان، هارولد، و سادوک، بنیامین. چکیده روانپزشکی بالینی. ترجمهٔ فرزین رضاعی. تهران: انشارات ارجمند. جلد دوم، صفحه ۲۷۰. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۲ سپتامبر ۲۰۱۸. دریافت‌شده در ۳ سپتامبر ۲۰۱۸. «نسخه آرشیو شده» (PDF). بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۲۰ اوت ۲۰۱۸. دریافت‌شده در ۱۲ اکتبر ۲۰۱۸. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۰ اکتبر ۲۰۱۸. دریافت‌شده در ۱۲ اکتبر ۲۰۱۸. https://en.wikipedia.org/wiki/Psychological_Operations_(United_States)

[۱]

اصطلاح «شستشوی مغزی» برای اولین بار در سال ۱۹۵۰ توسط ادوارد هانتر در انگلیسی برای توصیف چگونگی به وجود آمدن دولت چین برای همکاری مردم با آنها استفاده شد. تحقیقات در مورد این مفهوم همچنین در مورد آلمان نازی، برخی از پرونده‌های جنایی در ایالات متحده و اقدامات قاچاقچیان انسان بررسی شده‌است. در دهه ۱۹۷۰ بحث علمی و حقوقی و همچنین توجه رسانه ای قابل توجهی در مورد احتمال شستشوی مغزی عاملی در روی آوردن جوانان به برخی از جنبش‌های جدید مذهبی وجود داشت که در آن زمان اغلب به عنوان فرقه شناخته می‌شدند. مفهوم شستشوی مغزی گاهی در دعاوی خصوصاً در مورد حضانت فرزند دخیل است. همچنین می‌تواند در داستان‌های علمی و در فرهنگ سیاسی و شرکتی یک موضوع باشد، اما به عنوان یک اصطلاح علمی به‌طور کلی پذیرفته نیست.[۲]

جنگ چین و جنگ کره[ویرایش]

اصطلاح چینی (xǐnăo ,洗腦) «شستن مغز» در اصل برای توصیف اقناع اجباری مورد استفاده در دولت مائوئیست در چین استفاده شد، که هدف آن تبدیل افراد «مرتجع» به اعضای «درست فکر» سیستم جدید اجتماعی چین بود. این اصطلاح در عرف تائوئیستی «پاکسازی / شستشوی قلب / ذهن» (xǐxīn , 洗 心) قبل از انجام مراسم یا ورود به اماکن مقدس وجود داشت.

دیکشنری انگلیسی آکسفورد اولین مقاله شناخته شده انگلیسی زبان کلمه «شستشوی مغزی» را در مقاله ای توسط روزنامه‌نگار ادوارد هانتر، در میامی نیوز، چاپ شده در ۲۴ سپتامبر ۱۹۵۰، ثبت می‌کند. مخفی به عنوان یک روزنامه‌نگار. هانتر و دیگران این اصطلاح چینی را به کار بردند تا توضیح دهند که چرا، در طول جنگ کره (۱۹۵۰–۱۹۵۳)، برخی از اسرای جنگی آمریکایی (اسیر شدگان) با اسیرکنندگان چینی خود همکاری کردند، و حتی در موارد معدودی به طرف خود فرار کردند. اپراتور رادیویی انگلیس رابرت دبلیو فورد و سرهنگ ارتش انگلیس جیمز کارن نیز ادعا کردند که چینی‌ها در طول زندان آنها را تحت تکنیک‌های شستشوی مغزی قرار داده‌اند.

ارتش و دولت ایالات متحده اتهامات شستشوی مغزی را در تلاش برای تضعیف اعترافات اسرای جنگی در مورد جنایات جنگی، از جمله جنگ بیولوژیکی اعلام کرد. ژنرال مارک دبلیو کلارک، فرمانده سازمان ملل متحد، پس از اینکه رادیو چین ادعا کرد نقل قول از فرانک شوابل، رئیس ستاد اولین بال هوایی دریایی است که به شرکت در جنگ میکروب اعتراف کرده‌است، اظهار داشت:

اینکه آیا این گفته‌ها هرگز از لب این مردان بدبخت عبور کرده‌است جای تردید است. اگر آنها این کار را انجام داده باشند، روشهای نابودکننده ذهن این کمونیستها در باج گرفتن هر کلمه ای که بخواهند، بسیار آشنا هستند.

از سال ۱۹۵۳، رابرت جی لیفتون با نظامیان آمریکایی که در طول جنگ کره اسیر بودند و همچنین کشیشان، دانشجویان و معلمان که پس از سال ۱۹۵۱ در چین در زندان بودند مصاحبه کرد، علاوه بر مصاحبه با ۲۵ آمریکایی و اروپایی، لیفتون مصاحبه کرد ۱۵ شهروند چینی که پس از اینکه در دانشگاه‌های چین مورد تلقین قرار گرفتند، متواری شده‌اند. (کتاب لیفتون در سال ۱۹۶۱ اصلاح اندیشه و روانشناسی توتالیسم: مطالعه «شستشوی مغزی» در چین بر اساس این تحقیق بود) لیفتون دریافت که وقتی اسیران جنگی به آمریکا بازگشتند، برخلاف آنچه که رایج بود، تفکر آنها خیلی زود به حالت عادی بازگشت. تصویری از «شستشوی مغزی».

در سال ۱۹۵۶، پس از بررسی مجدد مفهوم شستشوی مغزی پس از جنگ کره، ارتش ایالات متحده گزارشی تحت عنوان استیضاح کمونیست، تلقین و بهره‌برداری از اسیران جنگی را منتشر کرد که شستشوی مغزی را «یک باور غلط مردمی» خواند. این گزارش نتیجه‌گیری می‌کند که «تحقیقات جامع چند آژانس دولتی موفق به کشف حتی یک مورد مستند قاطع» شستشوی مغزی «یک اسیر جنگی آمریکایی در کره نشدند.»[۳]

تحقیقات دولتی روانی آمریکا[ویرایش]

برای مدت ۲۰ سال، از اوایل دهه ۱۹۵۰، آژانس اطلاعات مرکزی ایالات متحده (CIA) و وزارت دفاع ایالات متحده تحقیقات مخفیانه ای را انجام دادند، از جمله Project MKUltra، در تلاش برای توسعه تکنیک‌های عملی شستشوی مغزی. نتایج ناشناخته است (نگاه کنید به سیدنی گوتلیب). آزمایش‌های CIA با استفاده از داروهای روانگردان مختلف مانند LSD و Mescaline ناشی از آزمایشات انسانی نازی‌ها است.

گزارش کمیته خدمات مسلح سنا دو طرفه، که بخشی از آن در دسامبر ۲۰۰۸ منتشر شد و به‌طور کامل در آوریل ۲۰۰۹ منتشر شد، گزارش داد که مربیان نظامی ایالات متحده که در دسامبر ۲۰۰۲ به خلیج گوانتانامو آمدند، کلاس بازجویی را بر اساس نمودار کپی شده از مطالعه نیروی هوایی ۱۹۵۷ تکنیک‌های شستشوی مغزی «کمونیست چین». این گزارش نشان داد که چگونه وزیر دفاع در سال ۲۰۰۲ از فنون تهاجمی گوانتانامو منجر به استفاده از آنها در افغانستان و عراق، از جمله در ابوغریب شد.[۴]

موارد حقوقی[ویرایش]

مفهوم شستشوی مغزی در دفاع از اتهامات کیفری مطرح شده‌است. همچنین در موارد حضانت کودک مطرح شده‌است. پرونده چارلز مانسون از ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۱، که گفته می‌شد پیروانش را برای ارتکاب قتل و جنایات دیگر شستشوی مغزی می‌دهد، این موضوع را مورد توجه مجدد مردم قرار داد.

دفاع شستشوی مغزی[ویرایش]

در سال ۱۹۷۴، پتی هرست، یکی از اعضای خانواده ثروتمند هرست، توسط ارتش آزادیبخش Symbionese، یک سازمان مبارز چپ‌گرا ربوده شد. وی پس از چندین هفته اسارت پذیرفت که به گروه بپیوندد و در فعالیتهای آنها شرکت می‌کند. در سال ۱۹۷۵، وی دستگیر شد و به جرم سرقت از بانک و استفاده از اسلحه در ارتکاب جرم متهم شد. وکیل وی، اف. لی بیلی، در دادگاه خود استدلال کرد که وی نباید مسئولیت اقدامات خود را داشته باشد، زیرا معالجه وی توسط اسیرکنندگانش برابر با شستشوی مغزی اسرای جنگی کره بود (به مسئولیت کاهش یافته نیز مراجعه کنید). بیلی پرونده خود را در همکاری با روانپزشک لوئی جولیون وست و روانشناس مارگارت سینگر توسعه داد. آنها هر دو تجربه اسرای جنگی کره را مطالعه کرده بودند. (در سال ۱۹۹۶، سینگر نظریه‌های خود را در کتاب پرفروش خود «کشتار در وسط ما» منتشر کرد) علیرغم این دفاع، هرست مقصر شناخته شد.

در سال ۱۹۹۰، استیون فیشمن، که از اعضای کلیسای علوم ساینتولوژیک بود، به اتهام کلاهبرداری از طریق پست برای طرح شکایت از شرکتهای بزرگ از طریق توطئه با سهامداران اقلیت در دادخواستهای دادرسی طبقه سهامداران متهم شد. پس از آن، وی شهرک‌هایی را امضا می‌کرد که آن سهامداران را دست خالی نگه می‌داشت. وکلای فیشمن به دادگاه اطلاع دادند که آنها قصد دارند به دفاع جنون آمیز اعتماد کنند، با استفاده از نظریه‌های شستشوی مغزی و شاهدان خبره سینگر و ریچارد افشه ادعا کردند که ساینتولوژی شستشوی مغزی را روی او انجام داده‌است که باعث شده برای تصمیم‌گیری مستقل نامناسب باشد. دادگاه با استناد به استاندارد Frye، که اظهار داشت نظریه‌های علمی که توسط شاهدان خبره استفاده می‌شود، باید به‌طور کلی در زمینه‌های مربوطه پذیرفته شود، حکم داد که استفاده از نظریه‌های شستشوی مغزی در شاهدان خبره غیرقابل قبول است.

در سال ۲۰۰۳، دفاع شستشوی مغزی در دفاع از لی بوید مالوو، متهم به قتل به خاطر سهم خود در حملات تیرانداز D.C، ناموفق انجام شد.

برخی از محققان حقوقی استدلال کرده‌اند که دفاع شستشوی مغزی فرضیه اصلی اراده آزاد قانون را تضعیف می‌کند. در سال ۲۰۰۳، دیک آنتونی، روانشناس پزشکی قانونی گفت که «هیچ شخص معقولی سؤال نمی‌کند که شرایطی وجود دارد که افراد می‌توانند بر خلاف مصلحت خود تحت تأثیر قرار بگیرند، اما این استدلال‌ها بر اساس واقعیت ارزیابی می‌شوند، نه شهادت جعلی کارشناسی».

پلاژیو[ویرایش]

ایتالیا درمورد مفهوم سرقت ادبی، جرمی متشکل از سلطه مطلق روانی - و سرانجام جسمی بر یک شخص، اختلاف نظر داشته‌است. گفته می‌شود که این اثر نابودی آزادی و تعیین سرنوشت سوژه و در نتیجه نفی شخصیت وی است. جرم سرقت ادبی به ندرت در ایتالیا مورد پیگرد قانونی قرار گرفته‌است و فقط یک نفر همیشه محکوم شده‌است. در سال ۱۹۸۱، دادگاهی در ایتالیا دریافت که این مفهوم نادرست است، از انسجام برخوردار نیست و مستلزم کاربرد دلخواه است.

قاچاق انسان[ویرایش]

کاتلین بری، یکی از بنیانگذاران سازمان غیردولتی سازمان ملل متحد، ائتلاف علیه قاچاق زنان (CATW)، در کتاب ۱۹۷۹ برده داری جنسی زن، آگاهی بین‌المللی در مورد قاچاق جنسیت انسان را برانگیخت. لوئیس اوکون در کتاب ۱۹۸۶ خود زن آزاری: حقایق جایگزین افسانه‌ها، گزارش داد که: «کاتلین باری در برده داری جنسی زن نشان می‌دهد که فحشا زنان را مجبور به اعمال کنترل اجباری می‌کند که شباهت زیادی به اصلاح اندیشه دارد.» ریتا ناکاشیما بروک و سوزان بروکس تیستلثوائیت در کتاب ۱۹۹۶ خود با عنوان Casting Stones: Fitness prostitution and Liberation in Asia and United States گزارش دادند که روشهایی که معمولاً دلالان برای کنترل قربانیان خود استفاده می‌کنند «شباهت زیادی به روشهای شستشوی مغزی تروریستها و فرقه‌های پارانوئید دارد.»[۵]

جنبش ضد فرقه[ویرایش]

در دهه ۱۹۷۰، جنبش ضد فرقه مفهوم شستشوی مغزی را برای توضیح تغییر مذهبی ظاهراً ناگهانی و چشمگیر به جنبش‌های مختلف مذهبی جدید (NRM) و گروه‌های دیگری که آنها فرقه می‌دانستند، به کار گرفت. گزارش‌های رسانه‌های خبری تمایل به حمایت از دیدگاه شستشوی مغزی داشتند و دانشمندان علوم اجتماعی دلسوز جنبش ضد فرقه، که معمولاً روانشناس بودند، مدل‌های اصلاح شده کنترل ذهن را ایجاد کردند. در حالی که برخی از روانشناسان از این مفهوم استقبال می‌کردند، جامعه شناسان در بیشتر موارد نسبت به توانایی آن در توضیح تبدیل به NRM مشکوک بودند.

فیلیپ زیمباردو کنترل ذهن توسط فرقه‌های مذهبی را چنین تعریف کرد: «فرایندی که در آن آزادی فردی یا جمعی در انتخاب و عمل توسط عوامل یا م thatسساتی که نتایج، انگیزه، تأثیر، شناخت یا رفتار را اصلاح یا تحریف می‌کنند، به خطر بیفتد» و وی پیشنهاد کرد که هر انسانی بودن مستعد چنین دستکاری‌هایی است. دیک آنتونی، روانشناس پزشکی قانونی، ژان ماری آبگرال را که از دیگر طرفداران این نظر بود، مورد انتقاد قرار داد، زیرا وی ادعا می‌کند که از یک رویکرد شبه علمی استفاده می‌کند و فاقد هرگونه شواهدی مبنی بر اینکه جهان بینی کسی با این روشهای اجباری تغییر اساسی کرده‌است. وی ادعا کرد که این مفهوم و ترس از آن به عنوان ابزاری برای جنبش ضد فرقه برای منطقی جلوی آزار و اذیت گروه‌های مذهبی اقلیت استفاده شده‌است.

آیلین بارکر مفهوم کنترل ذهن را مورد انتقاد قرار داد زیرا این مفهوم برای توجیه مداخلات پرهزینه مانند برنامه‌ریزی از برنامه یا مشاوره خروج کار می‌کند. وی همچنین از برخی از متخصصان بهداشت روان، از جمله سینگر، به دلیل پذیرش مشاغل شاهد خبره در دادگاه‌های مربوط به NRM انتقاد کرده‌است. کتاب ۱۹۸۴ او، ساخت یک مونی: انتخاب یا شستشوی مغزی؟ روند تبدیل مذهب به کلیسای وحدت را توصیف می‌کند (که از اعضای آن گاهی اوقات به‌طور غیررسمی به عنوان Moonies یاد می‌شود)، که یکی از معروف‌ترین گروه‌هایی بود که گفته می‌شود شستشوی مغزی را انجام می‌دهند. بارکر نزدیک به هفت سال را صرف مطالعه اعضای کلیسای وحدت کرد و نوشت که وی نظریه «شستشوی مغزی» را رد می‌کند، زیرا نه بسیاری از افرادی که در یک جلسه استخدام شرکت کرده و عضو نشده‌اند و نه عدم رضایت داوطلبانه اعضا را توضیح می‌دهد.

جیمز ریچاردسون مشاهده کرد که اگر جنبش‌های جدید مذهبی به تکنیک‌های شستشوی مغزی قدرتمند دسترسی داشته باشند ، انتظار می‌رود که سرعت رشد بالایی داشته باشند، اما در واقع اکثر آنها موفقیت چشمگیری در جذب یا نگهداری اعضا نداشته‌اند به همین دلیل و دلایل دیگر، جامعه شناسان دین از جمله دیوید بروملی و آنسون شوپه ایده «فرقه‌ها» برای شستشوی مغزی جوانان آمریکایی را «غیرقابل تصور» می‌دانند. توماس رابینز، ماسیمو اینترووین، لورن داوسون، گوردون ملتون، مارک گالانتر و ساول لوین، در میان سایر محققان تحقیق در مورد NRMs، با رضایت دادگاه‌ها، انجمن‌های تخصصی مربوطه و جوامع علمی مبنی بر عدم وجود نظریه علمی عمومی پذیرفته شده‌است. مبتنی بر تحقیقات صحیح روش شناختی، مفهوم شستشوی مغزی را پشتیبانی می‌کند.

بنیامین زابلوکی پاسخ داد که شستشوی مغزی «روشی نیست که به‌طور مستقیم مشاهده شود» و «مسئله واقعی جامعه‌شناسی» این است که «آیا شستشوی مغزی به اندازه کافی مکرر اتفاق می‌افتد تا یک مسئله مهم اجتماعی تلقی شود» و اینکه ریچاردسون شستشوی مغزی را اشتباه درک می‌کند، یک فرایند استخدام، به جای یک فرایند حفظ، و اینکه تعداد افرادی که در مصاحبه‌ها شستشوی مغزی را تصدیق می‌کنند (مطابق با دستورالعمل‌های مؤسسه ملی بهداشت روان و بنیاد ملی علوم انجام می‌شود) بسیار زیاد است و نتیجه هر چیز دیگری غیر از پدیده اصیل زابلوکی همچنین اشاره کرد که در دو ژورنال معتبر اختصاص یافته به جامعه‌شناسی دین هیچ مقاله ای «حمایت از دیدگاه شستشوی مغزی» وجود نداشته‌است، در حالی که بیش از صد مقاله از این دست در سایر مجلات «حاشیه ای برای حوزه» منتشر شده‌است. وی نتیجه گرفت که مفهوم شستشوی مغزی به‌طور ناعادلانه در لیست سیاه قرار گرفته‌است.[۶]

خانواده‌های تازه تبدیل شده به NRM سعی در استناد به نظریه‌های شستشوی مغزی دارند تا دستورالعمل‌های قانونی محافظه کاری را رعایت کنند. محافظه کاری مفهومی حقوقی در ایالات متحده است که به شخص مسئولی حضانت دیگری را نسبت به فرد بالغ دیگری اعطا می‌کند که به دلیل محدودیت‌های جسمی و / یا روانی نمی‌تواند از نظر مالی و / یا زندگی روزمره از خود مراقبت کند. به‌طور معمول، موارد محافظه کاری مربوط به افراد مسن، عمدتاً کسانی که از بیماری‌های مرتبط با زوال عقل رنج می‌برند، است. با این حال، موارد محافظه کاری مربوط به بزرگسالان جوانتر و مشارکت آنها در جنبش‌های جدید مذهبی در اواسط دهه ۱۹۷۰ افزایش یافت، به طوری که بسیاری از قضات ایالات متحده دوره‌های محافظه کاری موقت را اعطا کردند. استفاده از نظریه‌های شستشوی مغزی در موارد محافظه کاری در نتیجه حکم کاتز علیه دادگاه عالی (۱۹۷۷) غیرقابل قبول شناخته شد. این حکم حاکی از این بود که دستورالعمل قانونی برای محافظه کاری فقط به "نیازهای بهداشتی، غذایی، پوشاک و سرپناه" اشاره دارد و بررسی اینکه "آیا تغییر دین توسط ایمان ایجاد شده یا با اقناع اجباری انجام می‌شود … به نوبه خود بررسی و زیر سوال بردن اعتبار نیست" از آن ایمان. " در سال ۲۰۱۶، انسان‌شناس اسرائیلی دین و همکار م Instituteسسه ون لیر اورشلیم آدام کلین اورون در مورد قانون پیشنهادی "ضد فرقه" آن زمان گفت:

در دهه ۱۹۸۰ موجی از ادعای "شستشوی مغزی" وجود داشت، و سپس پارلمان‌های سراسر جهان موضوع را بررسی کردند، دادگاه‌ها در سراسر جهان موضوع را بررسی کردند و به یک حکم صریح رسیدند: اینکه چیزی به نام فرقه وجود ندارد… این ادعاها اغلب در این زمینه متخصص نیستند؛ و در دادگاه‌های نهایی، از جمله در اسرائیل، شاهدان خبره را که ادعا می‌کردند "شستشوی مغزی" وجود دارد، رد کردند.

گروه ویژه انجمن روانشناسی آمریکا[ویرایش]

در سال ۱۹۸۳، انجمن روانشناسی آمریکا (APA) از سینگر درخواست کرد که رئیس گروهی به نام APA Task Force در روشهای فریبنده و غیرمستقیم ترغیب و کنترل (DIMPAC) شود تا تحقیق کند که آیا شستشوی مغزی یا اقناع اجباری در جذب نیروها توسط NRM نقش داشته‌است یا خیر. به نتیجه زیر رسید:

فرقه‌ها و آموزش‌های آگاهی گروه‌های بزرگ به دلیل استفاده گسترده از فنون فریبنده و غیرمستقیم ترغیب و کنترل، بحث و جدال قابل توجهی ایجاد کرده‌اند. این تکنیک‌ها می‌توانند آزادی فردی را به خطر بیندازند و استفاده از آنها آسیب جدی به هزاران نفر از افراد و خانواده‌ها وارد کرده‌است. این گزارش ادبیات مربوط به این موضوع را مرور می‌کند، روش جدیدی را برای مفهوم سازی تکنیک‌های نفوذ ارائه می‌دهد، شاخه‌های اخلاقی تکنیک‌های فریبنده و غیرمستقیم ترغیب و کنترل را کاوش می‌کند و برای حل مشکلات توصیف شده در گزارش توصیه‌هایی ارائه می‌دهد.

در ۱۱ مه ۱۹۸۷، هیئت مدیره اجتماعی و اخلاقی روانشناسی APA (BSERP) گزارش DIMPAC را رد کرد زیرا گزارش "فاقد دقت علمی و رویکرد انتقادی یکنواخت لازم برای تجویز APA است" و نتیجه گرفت که "پس از بررسی‌های فراوان، BSERP انجام می‌دهد باور نکنید که ما اطلاعات کافی برای راهنمایی در موضع‌گیری در مورد این موضوع در دسترس داریم. "[۷]

زمینه‌ها و مطالعات دیگر[ویرایش]

جوست میرلو، روانپزشک هلندی، از طرفداران اولیه مفهوم شستشوی مغزی بود. ("خودکشی" یک نوئولوژی است که وی به معنای: "کشتن ذهن" است) نظر میرلو تحت تأثیر تجربیات وی در زمان اشغال کشورش توسط آلمان و کار وی با دولت هلند و ارتش آمریکا در بازجویی از متهمان بود جنایتکاران جنگ نازی. وی بعداً به ایالات متحده مهاجرت کرد و در دانشگاه کلمبیا به تدریس پرداخت. کتاب پرفروش وی در سال ۱۹۵۶، "تجاوز به ذهن"، در پایان می‌گوید:

تکنیک‌های مدرن شستشوی مغزی و خودکشی - آن انحرافات روانشناسی - می‌تواند تقریباً هر انسانی را تسلیم و تسلیم کند. بسیاری از قربانیان کنترل فکر، شستشوی مغزی و خودکشی که در مورد آنها صحبت کردیم، مردان نیرومندی بودند که ذهن و اراده آنها شکسته و تحقیر شده بود. اما اگرچه تمامیت خواهان از دانش خود در مورد ذهن برای اهداف شرورانه و بی پروا استفاده می‌کنند، جامعه دموکراتیک ما می‌تواند و باید از دانش خود برای کمک به رشد انسان، پاسداری از آزادی او و درک خود استفاده کند.

دانیل رومانوفسکی، مورخ روسی، که در دهه ۱۹۷۰ با بازماندگان و شاهدان عینی مصاحبه کرد، گزارشی را دربارهٔ آنچه او "شستشوی مغزی نازی هاً توسط مردم آلمان بلغارستانی توسط اشغالگران آلمان در طول جنگ جهانی دوم خواند، که هم از طریق تبلیغات جمعی و هم از طریق آموزش شدید مجدد صورت گرفت. به خصوص در مدارس رومانوفسکی خاطرنشان کرد که خیلی زود اکثر مردم این دیدگاه نازی‌ها را پذیرفتند که یهودیان نژادی فرومایه هستند و با دولت اتحاد جماهیر شوروی گره خورده‌اند، دیدگاه‌هایی که پیش از اشغال آلمان به هیچ وجه معمول نبوده‌است.

رابرت لیفتون در کتاب ۲۰۰۰ خود، نابودی جهان برای نجات آن: آوم شینریکیو، خشونت آخرالزمانی و تروریسم جدید جهانی، ایده‌های اصلی خود را دربارهٔ اصلاح اندیشه در آوم شینریکیو و جنگ علیه تروریسم به کار برد و نتیجه گرفت که در این زمینه اصلاحات بدون خشونت یا اجبار جسمی امکان‌پذیر است. وی همچنین اشاره کرد که در تلاش‌های خود علیه تروریسم، دولت‌های غربی از برخی تکنیک‌های کنترل ذهن استفاده می‌کنند.

کاتلین تیلور، متخصص مغز و اعصاب و فیزیولوژیست در کتاب علمی محبوب ۲۰۰۴ خود، شستشوی مغزی: علم کنترل فکر، تاریخ نظریه‌های کنترل ذهن و همچنین حوادث قابل توجه را مرور کرد. وی در این مقاله نوشت که افراد تحت تأثیر شستشوی مغزی ممکن است مسیرهای عصبی سخت تری داشته باشند و این می‌تواند تجدیدنظر در موقعیت‌ها یا بعداً سازماندهی مجدد این مسیرها را دشوار کند. برخی از داوران کتاب را به دلیل ارائه واضح آن ستودند، در حالی که برخی دیگر آن را به دلیل ساده‌سازی بیش از حد انتقاد کردند.

برخی از محققان گفته‌اند که شرکتهای تجاری مدرن برای ایجاد نیروی کاری که دارای ارزشها و فرهنگ مشترک است ، کنترل ذهن را انجام می‌دهند. آنها «شستشوی مغزی شرکت‌ها» را با جهانی سازی پیوند داده و گفته‌اند که شرکت‌ها در تلاشند تا یک شبکه تک فرهنگی در سراسر جهان از تولیدکنندگان، مصرف‌کنندگان و مدیران ایجاد کنند. چپ و راست هم سیستم‌های آموزشی مدرن را به دلیل مشارکت در شستشوی مغزی شرکت‌ها مورد انتقاد قرار داده‌اند. استنلی A. دیتز در کتاب خود در سال ۱۹۹۲، «دموکراسی در عصر استعمار شرکت»، می‌گوید که برنامه‌های مدرن «خودآگاهی» و «خودسازی»، حتی بیشتر از آنچه در شستشوی مغزی سنتی گفته می‌شود، ابزارهای موثرتری برای کنترل ذهن کارکنان در اختیار شرکت‌ها قرار می‌دهند. بوده.[۸]

در فرهنگ عامه[ویرایش]

در رمان دیستوپیک جورج اورول ۱۹۸۴، نوزده هشتاد و چهار شخصیت اصلی در معرض زندان، انزوا و شکنجه است تا افکار و احساسات خود را مطابق با خواسته‌های حاکمان جامعه توتالیتر آینده داستانی اورول قرار دهد. چشم‌انداز اورول بر هانتر تأثیر گذاشت و هنوز هم در درک عمومی مفهوم شستشوی مغزی منعکس شده‌است.

در دهه ۱۹۵۰ برخی از فیلم‌های آمریکایی ساخته شدند که شامل شستشوی مغزی اسیران بودند، از جمله The Rack، زندان بامبو، به سوی ناشناخته و ترسناک‌ها. منطقه ممنوع داستان مأموران مخفی شوروی را روایت می‌کرد که توسط دولت خودشان با شرطی سازی کلاسیک شسته شده بودند تا هویت خود را فاش نکنند. در سال ۱۹۶۲ نامزد منچوریان (بر اساس رمان ریچارد کاندون در سال ۱۹۵۹) با طرح توطئه ای توسط دولت شوروی برای تصرف ایالات متحده با استفاده از یک عامل خواب‌آور شستشوی مغزی برای ترور سیاسی، «شستشوی مغزی را در جلو و مرکز خود قرار داد». مفهوم شستشوی مغزی با تحقیقات روانشناس روسی ایوان پاولوف که بیشتر شامل سگها بود و نه انسانها به عنوان سوژه، محبوبیت زیادی پیدا کرد. در نامزد منچوریان شستشوی مغزی سر «دکتر ین لو، از مؤسسه پاولوف» است.

داستان‌های علمی تخیلی کوردوینر اسمیت (نام کوچک Paul Myron Anthony Linebarger (1913-1966)، یک افسر ارتش ایالات متحده که در زمینه اطلاعات نظامی و جنگ روانی تخصص داشت) شستشوی مغز را به تصویر می‌کشد تا خاطرات وقایع آسیب زا را به عنوان یک قسمت عادی و خوش‌خیم از آینده حذف کند. عمل پزشکی کنترل ذهن همچنان یک موضوع مهم در داستان‌های علمی است. ژانر فرعی کنترل ذهن شرکتی است که در آن جامعه آینده توسط یک یا چند شرکت تجاری اداره می‌شود که با استفاده از تبلیغات و رسانه‌های جمعی برای کنترل افکار و احساسات جامعه بر جامعه تسلط دارند. تری اوبراین اظهار داشت: "کنترل ذهن چنان تصویری قدرتمند است که اگر هیپنوتیزم وجود نداشته باشد، باید چیزی مشابه آن اختراع می‌شد: دستگاه طرح برای هر نویسنده ای بسیار مفید است که نادیده بگیرد. ترس از کنترل ذهن به همان اندازه است به عنوان یک تصویر قدرتمند. "[۹]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Brainwashing». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۰۸/۰۸/۱۳۹۹.
  2. Usarski, Frank (6 December 2012). Cresswell, Jamie; Wilson, Bryan (eds.). New Religious Movements: Challenge and Response. Routledge. p. 238. ISBN 978-1-134-63696-9. … there has been until now a lack of any convincing scientific evidence which can be applied in a generalised form to show that involvement in a New Religious Movement has any destructive consequences for the psyche of the individual concerned. … The fact that, in all the ensuing years, no one has succeeded in verifying beyond reasonable doubt any of these claims, has however, never been regarded as a reason to exonerate the groups in any way. … Thus, up to the time of writing, there has not been one single successful, legal conviction of the Scientology Church, even though this group has come to be regarded as the most dangerous of the new religious organisations. … The fact that even long-term investigations have as yet failed to produce the desired results continues to be ignored.
  3. U.S Department of the Army (15 May 1956). Communist Interrogation, Indoctrination, and Exploitation of Prisoners of War (PDF). Washington, DC: U.S. Government Printing Office. pp. 17, 51. Pamphlet number 30-101.
  4. Chaddock, Gail Russell (22 April 2009). "Report says top officials set tone for detainee abuse". The Christian Science Monitor. Retrieved 3 January 2020.
  5. Casting Stones: Prostitution and Liberation in Asia and the United States, Rita Nakashima Brock, Susan Brooks Thistlethwaite, Fortress Press, 1996, page 166
  6. "Brainwashing and the Cults: The rise and fall of a theory".
  7. "Memorandum".
  8. Democracy in an Age of Corporate Colonization: Developments in Communication and the Politics of Everyday Life, Stanley Deetz, SUNY Press, 1 January 1992, page 257.
  9. The Greenwood Encyclopedia of Science Fiction and Fantasy: Themes, Works, and Wonders.