پرش به محتوا

داس‌ها

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
سردیسی از یک داس، مربوط به اوایل سدهٔ دوم میلادی

داس‌ها (لاتین: Daci؛ یونانی: Δάκοι[۱]، Δάοι[۱] یا Δάκαι[۲]) ساکنان باستانی هندواروپایی منطقه فرهنگی داکیه بودند که در نواحی نزدیک به کوه‌های کارپات و غرب دریای سیاه سکونت داشتند. آن‌ها اغلب به عنوان زیرگروهی از تراکیان در نظر گرفته می‌شوند.[۳][۴][۵] این منطقه عمدتاً کشورهای امروزی رومانی و مولداوی و همچنین بخش‌هایی از اوکراین[۶]، شرق صربستان، شمال بلغارستان، اسلواکی[۷]، مجارستان و جنوب لهستان را در بر می‌گیرد.[۶] داس‌ها و اقوام مرتبط گت‌ها[۸] به زبان داکی صحبت می‌کردند که رابطه آن با زبان تراکی همسایه مورد بحث است و ممکن است زیرگروهی از آن باشد.[۹][۱۰] داس‌ها تا حدودی تحت تأثیر فرهنگی سکاها و مهاجمان سلتی در قرن چهارم پیش از میلاد قرار گرفتند.[۱۱]

الگو:موضوعات داکیه

دو مجسمه از هشت مجسمه مرمری جنگجویان داکی بر فراز طاق کنستانتین در رم.[۱۲]

نام و ریشه‌شناسی

[ویرایش]

نام

[ویرایش]

داس‌ها در نوشته‌های یونان باستان با نام «گتا» (جمع: گت‌ها) شناخته می‌شدند و در اسناد امپراتوری روم با نام‌های «داکوس» (جمع: داسی) یا گت‌ها ذکر شده‌اند[۱۳]؛ اما نام‌های دیگری مانند «داگی» و «گایتی» نیز در نقشه اواخر دوره روم معروف به تابولا پوتینگریانا برای آن‌ها به کار رفته است. هرودوت نخستین کسی بود که از نام قومی «گت‌ها» در کتاب «تواریخ» خود استفاده کرد.[۱۴] در زبان‌های یونانی و لاتین، در نوشته‌های ژولیوس سزار، استرابو و پلینی بزرگ، این مردم با نام «داس‌ها» شناخته شدند.[۱۵] گت‌ها و داس‌ها اصطلاحاتی بودند که به‌جای هم استفاده می‌شدند یا توسط یونانیان با نوعی سردرگمی به کار می‌رفتند.[۱۶][۱۷] شاعران لاتین اغلب از نام «گت‌ها» استفاده می‌کردند.[۱۸] ویرژیل چهار بار آن‌ها را «گت» و یک بار «داس» نامید، لوکیانوس سه بار «گت» و دو بار «داس»، هوراس دو بار «گت» و پنج بار «داس» و یوونال یک بار «گت» و دو بار «داس» نام برد.[۱۹][۲۰][۱۸] در سال ۱۱۳ میلادی، هادریانوس از اصطلاح شاعرانه «گت‌ها» برای داس‌ها استفاده کرد.[۲۱] مورخان مدرن ترجیح می‌دهند از نام «گتو-داس‌ها» استفاده کنند.[۱۵] استرابو گت‌ها و داس‌ها را به عنوان قبایل متمایز اما هم‌تبار توصیف می‌کند. این تمایز به مناطقی که آن‌ها اشغال کرده بودند اشاره دارد.[۲۲] استرابو و پلینی بزرگ همچنین بیان می‌کنند که گت‌ها و داس‌ها به یک زبان صحبت می‌کردند.[۲۲][۲۳]

در مقابل، نام «داس‌ها» با هر منشأیی که داشت، توسط قبایل غربی‌تر که با پانونی‌ها هم‌مرز بودند استفاده می‌شد و به همین دلیل ابتدا برای رومیان شناخته شد.[۲۴] طبق کتاب «جغرافیا» اثر استرابو، نام اصلی داس‌ها «دائوئی» (Δάοι) بود.[۱] نام دائوئی (یکی از قبایل باستانی گتو-داکی) قطعاً توسط ناظران خارجی برای تعیین تمام ساکنان سرزمین‌های شمال دانوب که هنوز توسط یونان باستان یا روم فتح نشده بودند، برگزیده شده بود.[۱۵][۱۵]

نام قوم‌شناختی «داسی» در منابع باستانی به اشکال مختلف یافت می‌شود. یونانیان از فرم‌های «داکوی» (Δάκοι) (استرابو، دیون کاسیوس و دیسقوریدوس) و «دائوئی» (Δάοι) استفاده می‌کردند.[۲۵][۱][۲۶][الف][۲۷] فرم «دائوئی» طبق گفته استفان بیزانسی به وفور استفاده می‌شد.[۲۰]

لاتین‌زبانان از فرم‌های «داووس»، «داکوس» و فرم مشتق شده «داکیسکی» استفاده می‌کردند.[۲۸][۲۹][۳۰][۲۰]

تا پایان قرن اول میلادی، تمام ساکنان سرزمین‌هایی که امروزه رومانی را تشکیل می‌دهند، برای رومیان با نام «داسی» شناخته می‌شدند؛ به استثنای برخی قبایل سلتی و ژرمن که از غرب نفوذ کرده بودند و اقوام سرمتی و مرتبط با آن‌ها که از شرق آمده بودند.[۱۷]

ریشه‌شناسی

[ویرایش]

نام «داسی» یا «داس‌ها» یک نام جمعی است.[۳۱] دیون کاسیوس گزارش داده است که خود داس‌ها از این نام استفاده می‌کردند و رومیان نیز آن‌ها را چنین می‌نامیدند، در حالی که یونانیان آن‌ها را گت می‌خواندند.[۳۲][۳۳][۳۴] نظرات درباره منشأ نام «داسی» متفاوت است. برخی محققان آن را مشتق از ریشه هندواروپایی *-dha-k با ستاک *-dhe (به معنای گذاشتن یا قرار دادن) می‌دانند، در حالی که دیگران فکر می‌کنند نام داسی از «داکا» (چاقو، خنجر) یا از کلمه‌ای مشابه «دائوس» به معنای «گرگ» در زبان مرتبط فریگی‌ها گرفته شده است.[۳۵][۳۶]

فرضیه دیگر این است که نام «گت‌ها» از ریشه هندواروپایی *-guet (به معنای بیان کردن، صحبت کردن) منشأ گرفته است.[۳۷][۳۵]

تاریخچه اولیه رویکردهای ریشه‌شناختی

[ویرایش]

در قرن اول میلادی، استرابو پیشنهاد کرد که ستاک این نام از نامی گرفته شده که پیش‌تر توسط بردگان برده می‌شد: «دائوس» در یونانی و «داووس» در لاتین (پسوند -k- در نام‌های قومی هندواروپایی شناخته شده است).[۳۸] در قرن هجدهم، گریم واژه «دگز» (dags) در زبان گوتی به معنای «روز» را پیشنهاد کرد که معنای «روشن و درخشان» می‌داد. با این حال dags به ریشه سانسکریت -dah تعلق دارد و اشتقاق از آن به «داسی» دشوار است.[۲۰] در قرن نوزدهم، توماشِک (۱۸۸۳) فرم «داک» را به معنای «کسانی که می‌فهمند و می‌توانند صحبت کنند» پیشنهاد کرد؛ با در نظر گرفتن داک به عنوان مشتقی از ریشه da.[۳۹] توماشِک همچنین فرم «داووس» را به معنای «اعضای طایفه/هموطن» (مقایسه کنید با daqyu در زبان باختری) پیشنهاد کرد.[۳۹]

نظریه‌های مدرن

[ویرایش]

از قرن نوزدهم، بسیاری از محققان پیوندی ریشه‌شناختی میان نام درونی داس‌ها و «گرگ‌ها» پیشنهاد کرده‌اند.

  • پیوند احتمالی با فریگی‌ها توسط دیمیتار دچف پیشنهاد شد. واژه «دائوس» در زبان فریگی به معنای «گرگ» بود و «دائوس» نام یکی از خدایان فریگی نیز بود.[۴۰] بعدها، نیروهای کمکی روم که از منطقه داکیه جذب شده بودند، با نام «فریگی» نیز شناخته می‌شدند. چنین پیوندی توسط موادی از هسیخیوس اسکندرانی و همچنین توسط مورخ قرن بیستم، میرچا الیاده تأیید شده است.[۴۰]
  • زبان‌شناس آلمانی، پاول کرچمر، «دائوس» را از طریق ریشه dhau به معنای فشار دادن، فشردن یا خفه کردن به گرگ‌ها مرتبط کرد؛ زیرا باور بر این بود که گرگ‌ها اغلب برای کشتن شکار خود از گاز گرفتن گردن استفاده می‌کنند.[۴۱][۴۲]
  • نام‌های درونی مرتبط با گرگ برای سایر اقوام هندواروپایی از جمله لووی‌ها، لیکیه‌ای‌ها، لوکانی‌ها، گرگانی‌ها و به‌ویژه قوم داهه (در جنوب شرقی دریای خزر) اثبات یا پیشنهاد شده است؛[۴۳][۴۴] که در پارسی باستان با نام «دائوس» شناخته می‌شدند.[۴۰]
  • «دراکوی داکی»، پرچمی که توسط داس‌ها حمل می‌شد، به وضوح دارای سر گرگ بود.

با این حال، به گفته الکساندرو وولپه، مورخ و باستان‌شناس رومانیایی، ریشه‌شناسی داکی توضیح داده شده با «دائوس» (گرگ) چندان محتمل نیست، زیرا تبدیل صوتی «دائوس» به «داکوس» بعید است و پرچم دراکو نیز منحصر به داس‌ها نبوده است. از این رو او آن را به عنوان یک ریشه‌شناسی عامیانه رد می‌کند.[۴۵]

ریشه‌شناسی دیگری که به ریشه‌های زبان هندواروپایی نخستین *-dhe به معنای «نهادن، قرار دادن» و dheua ← dava («سکونتگاه») و dhe-k ← daci مرتبط است، توسط مورخ رومانیایی یوآن ای. روسو (۱۹۶۷) حمایت می‌شود.[۴۶]

نظریه‌های اسطوره‌شناختی

[ویرایش]
دراکوی داکی در ستون تراژان

میرچا الیاده در کتاب خود «از زالموکسیس تا چنگیز خان»، تلاش کرد تا بنیادی اسطوره‌ای برای رابطه خاص ادعا شده میان داس‌ها و گرگ‌ها ارائه دهد:[۴۷]

  • داس‌ها ممکن است خود را «گرگ» یا «همسان با گرگ‌ها» نامیده باشند که نشان‌دهنده اهمیت مذهبی است.[۴۸]
  • داس‌ها نام خود را از یک خدا یا نیای افسانه‌ای که به شکل گرگ ظاهر شده بود، گرفته‌اند.[۴۸]
  • داس‌ها نام خود را از گروهی از مهاجران فراری که از مناطق دیگر آمده بودند یا از جوانان قانون‌گریز خود گرفته بودند که مانند گرگ‌ها اطراف روستاها می‌چرخیدند و از غارت زندگی می‌کردند. همان‌طور که در سایر جوامع مرسوم بود، آن اعضای جوان جامعه دوره‌ای از تشرف (شاید تا یک سال) را می‌گذراندند که طی آن به عنوان یک «گرگ» زندگی می‌کردند.[۴۹][۴۸] به عنوان مقایسه، قوانین هیتی‌ها به فراریان قانون‌گریز با عنوان «گرگ» اشاره می‌کردند.[۵۰]
  • وجود آیینی که به فرد توانایی تبدیل شدن به گرگ را می‌دهد.[۵۱] چنین تغییری ممکن است به خود گرگ‌مردگی مرتبط باشد، پدیده‌ای گسترده که به‌ویژه در منطقه بالکان-کارپات گواهی شده است، یا تقلیدی آیینی از رفتار و ظاهر گرگ باشد.[۵۱] چنین آیینی احتمالاً یک تشرف نظامی بوده که برای یک انجمن مخفی از جنگجویان (یا Männerbünde) اختصاص یافته بود.[۵۱] برای تبدیل شدن به جنگجویانی سهمگین، آن‌ها رفتار گرگ را جذب کرده و در طول آیین پوست گرگ می‌پوشیدند.[۴۸] آثار مرتبط با گرگ‌ها به عنوان کیش یا توتم در این منطقه از دوره نوسنگی یافت شده است، از جمله دست‌سازه‌های فرهنگ وینچا: مجسمه‌های گرگ و فیگورهای نسبتاً ابتدایی که رقصندگانی با ماسک گرگ را نشان می‌دهند.[۵۲] این اشیاء می‌تواند نشان‌دهنده آیین‌های تشرف جنگجویان یا مراسمی باشد که در آن جوانان نقاب‌های گرگ فصلی خود را می‌پوشیدند.[۵۲]

منشأ و تبارزایی

[ویرایش]

شواهد مربوط به پیش‌تراکیان یا پیش‌داس‌ها در دوره پیش از تاریخ به بقایای فرهنگ مادی بستگی دارد. به طور کلی پیشنهاد می‌شود که مردم پیش‌داس یا پیش‌تراکی از ترکیبی از مردمان بومی و هندواروپایی از زمان گسترش هندواروپایی‌ها در اوایل عصر برنز (۳۳۰۰–۳۰۰۰ پ.م) تکامل یافته‌اند؛ زمانی که گروه دوم، در حدود ۱۵۰۰ پ.م، بر مردمان بومی غلبه کردند. مردم بومی کشاورزان دانوبی بودند و مهاجمان هزاره سوم پ.م جنگجویان-دامدار کورگان از استپ‌های اوکراین و روسیه بودند.[۵۳]

هندواروپایی‌سازی تا آغاز عصر برنز کامل شد. مردم آن زمان به بهترین وجه به عنوان پیش‌تراکی توصیف می‌شوند که بعدها در عصر آهن به گتو-داس‌های منطقه دانوب-کارپات و همچنین تراکیان شرق شبه‌جزیره بالکان تبدیل شدند.[۵۴]

بین قرن ۱۵ تا ۱۲ پیش از میلاد، فرهنگ داکی-گتی تحت تأثیر جنگجویان عصر برنز فرهنگ‌های تومولوس و خاکستردان قرار گرفت که در مسیر خود از بالکان به آناتولی بودند.[۵۵]

در قرن ۸ تا ۷ پیش از میلاد، مهاجرت سکاها از شرق به استپ پونتی، مردم هم‌تبار سکایی آگاتیرسی را که پیش‌تر در اطراف دریاچه مائوتیس ساکن بودند، به سمت غرب راند.[۵۶] پس از آن، آگاتیرسی‌ها در سرزمین‌های مولداوی امروزی، ترانسیلوانی و احتمالاً اولتنیا مستقر شدند و در آنجا با جمعیت بومی دارای منشأ تراکی درآمیختند.[۵۷] هنگامی که آگاتیرسی‌ها بعدها کاملاً در جمعیت‌های گتو-تراکی جذب شدند، سکونتگاه‌های مستحکم آن‌ها به مراکزی برای گروه‌های گتی تبدیل شد که بعدها به فرهنگ داکی تبدیل شدند؛ بخش مهمی از مردم داک تبار آگاتیرسی داشتند.[۵۷] با ورود سلت‌ها در قرن چهارم پیش از میلاد، داس‌ها تحت تأثیر سکاها بودند.[۵۵]

اسکندر مقدونی در سال ۳۳۵ پ.م در پایین دانوب به گت‌ها حمله کرد، اما تا سال ۳۰۰ پ.م آن‌ها دولتی بر پایه دموکراسی نظامی تشکیل داده و دوره‌ای از فتوحات را آغاز کردند.[۵۵] سلت‌های بیشتری در قرن سوم پ.م وارد شدند و در قرن اول پ.م قوم بویی سعی کردند بخشی از قلمرو داکی در سمت شرقی رودخانه تیس را تسخیر کنند. داس‌ها بویی‌ها را به سمت جنوب دانوب و خارج از قلمرو خود راندند و در آن نقطه بویی‌ها هرگونه نقشه بعدی برای تهاجم را رها کردند.[۵۵]

هویت و پراکندگی

[ویرایش]

در سال ۵۳ پ.م، ژولیوس سزار بیان کرد که قلمرو داکی در مرز شرقی جنگل هرسی‌نی قرار داشت.[۵۵] طبق «جغرافیا»ی استرابو که حدود سال ۲۰ میلادی نوشته شده، گت‌ها (گتو-داس‌ها) با سویبی‌ها که در جنگل هرسی‌نی در مجاورت رودخانه دوریا (ویاگ امروزی) زندگی می‌کردند، هم‌مرز بودند.[۵۸] داس‌ها در هر دو سوی دانوب زندگی می‌کردند.[۵۹][۶۰] طبق گفته استرابو، موئسی‌ها نیز در هر دو سوی دانوب ساکن بودند.[۳۴] طبق گفته مارکوس ویپسانیوس آگریپا، داکیه از شمال به اقیانوس بالتیک و از غرب به رود ویستولا محدود می‌شد.[۶۱] نام مردم و سکونتگاه‌ها مرزهای داکیه را همان‌طور که آگریپا توصیف کرده تأیید می‌کنند.[۶۲] مردم داک همچنین در جنوب دانوب زندگی می‌کردند.[۶۳]

وابستگی زبانی

[ویرایش]

الگو:ببینید

نویسندگان باستان (دیون کاسیوس، تروگوس پومپیوس، اپیان، استرابو و پلینی بزرگ) همواره داس‌ها و گت‌ها را به عنوان تراکی در نظر می‌گرفتند و گفته می‌شد که هر دو به یک زبان تراکی صحبت می‌کنند.[۶۴][۶۵] وابستگی زبانی داکی نامشخص است، زیرا زبان باستانی هندواروپایی مورد نظر منقرض شده و آثار بسیار محدودی، معمولاً به شکل نام مکان‌ها، نام گیاهان و نام‌های شخصی، از خود به جای گذاشته است. به نظر می‌رسد تراکو-داکی (یا تراکی و داکو-موئسی) به گروه شرقی (ساتم) زبان‌های هندواروپایی تعلق داشته باشد.[۶۶] دو نظریه متضاد در این باره وجود دارد: برخی از محققان (مانند توماشِک ۱۸۸۳؛ روسو ۱۹۶۷؛ سولتا ۱۹۸۰؛ کراسلند ۱۹۸۲؛ وراچیو ۱۹۸۰) داکی را یک زبان تراکی یا گویشی از آن می‌دانند. این دیدگاه توسط آر. جی. سولتا نیز حمایت می‌شود که می‌گوید تراکی و داکی زبان‌هایی بسیار نزدیک به هم هستند.[۹][۱۰] سایر محققان (مانند گئورگیف ۱۹۶۵، دوریدانوف ۱۹۷۶) معتقدند که تراکی و داکی دو زبان هندواروپایی متفاوت و خاص هستند که نمی‌توان آن‌ها را به یک زبان واحد تقلیل داد.[۶۷] زبان‌شناسانی مانند پولومه و کاتیچیچ نسبت به هر دو نظریه ابراز تردید کرده‌اند.[۶۸]

عموماً تصور می‌شود که داس‌ها به زبان تراکی صحبت می‌کردند و نشان‌دهنده تداوم فرهنگی جوامع عصر آهن قبلی هستند که به طور عام «گتی» نامیده می‌شدند.[۶۹] از آنجا که در یک تفسیر، داکی گونه‌ای از تراکی است، برای سهولت، اصطلاح کلی «داکو-تراکی» به کار می‌رود؛ به طوری که «داکی» برای زبان یا گویشی که در شمال دانوب (در رومانی امروزی و شرق مجارستان) صحبت می‌شد و «تراکی» برای گونه‌ای که در جنوب دانوب رایج بود، رزرو شده است.[۷۰] شکی نیست که زبان تراکی با زبان داکی که پیش از اشغال بخش‌هایی از آن توسط رومیان در رومانی امروزی صحبت می‌شد، مرتبط بوده است.[۷۱] همچنین، هر دو زبان تراکی و داکی یکی از ویژگی‌های اصلی ساتم در زبان‌های هندواروپایی، یعنی تبدیل *k و *g به *s و *z را دارا هستند.[۷۲] در رابطه با اصطلاح «گتی» (Getae)، اگرچه تلاش‌هایی برای تمایز بین داکی و گتی صورت گرفته، اما دلیل قانع‌کننده‌ای برای نادیده گرفتن دیدگاه استرابو، جغرافیدان یونانی، وجود ندارد که معتقد بود داسی‌ها و گت‌ها (قبایل تراکی ساکن شمال دانوب؛ داسی‌ها در غرب منطقه و گت‌ها در شرق آن) یک قوم واحد بودند و به یک زبان صحبت می‌کردند.[۷۰]

گونه دیگری که گاهی شناسایی شده، زبان «موئسی» (یا میسی) برای زبان منطقه میانی در جنوب دانوب (در صربستان، بلغارستان و دوبروجای رومانی) است؛ این گویش و گویش‌های شمال دانوب با هم به عنوان «داکو-موئسی» گروه‌بندی شده‌اند.[۷۰] زبان جمعیت بومی تقریباً هیچ اثری در نام‌های اشخاص موئسیا بر جای نگذاشته است، اما جای‌نام‌شناسی نشان می‌دهد که موئسی‌ها در کرانه جنوبی دانوب (شمال کوه‌های هموس) و تریبالی‌ها در دره موروا، تعدادی از ویژگی‌های زبانی مشترک با داسی‌های جنوب کارپات و گت‌ها در دشت والاچیا داشتند که آن‌ها را از تراکی‌ها متمایز می‌کند، هرچند زبان‌هایشان بدون شک مرتبط است.[۷۳]

فرهنگ داکی عمدتاً از طریق منابع رومی دنبال می‌شود. شواهد فراوان نشان می‌دهد که آن‌ها یک قدرت منطقه‌ای در اطراف شهر سارمیزگتوسا بودند. سارمیزگتوسا پایتخت سیاسی و معنوی آن‌ها بود. خرابه‌های این شهر در ارتفاعات کوه‌های مرکز رومانی قرار دارد.[۷۴]

ولادیمیر ای. گئورگیف به دلایل مختلف منکر نزدیکی زیاد داکی و تراکی است؛ مهم‌ترین دلیل او این است که نام شهرهای داکی و موئسی معمولاً با پسوند داوا (-DAVA) ختم می‌شوند، در حالی که شهرهای تراکیه (یعنی جنوب کوه‌های بالکان) عموماً به -PARA ختم می‌شوند. به گفته گئورگیف، زبانی که داس‌های قومی به آن صحبت می‌کردند باید به عنوان «داکو-موئسی» طبقه‌بندی شود و متمایز از تراکی در نظر گرفته شود. گئورگیف همچنین ادعا کرد که نام‌های مربوط به داکیه و موئسی در دوره روم، تغییرات متفاوت و معمولاً کمتری را در صامت‌ها و مصوت‌های هندواروپایی نسبت به نام‌های موجود در خود تراکیه نشان می‌دهند. با این حال، شواهد نشان‌دهنده واگرایی یک زبان تراکو-داکی به گروه‌های گویشی شمالی و جنوبی است، نه آنقدر متفاوت که به عنوان زبان‌های جداگانه تلقی شوند.[۷۵] پولومه معتقد است که چنین تمایز واژگانی (داوا در برابر پارا) شواهد کافی برای جداسازی داکو-موئسی از تراکی نیست.[۶۸]

قبایل

[ویرایش]
قبایل همسایه داس‌ها پیش از اتحاد بوربیستا در حدود ۱۰۰–۸۰ پ.م.
بالکان در دوره روم

گزارش مفصلی از قبایل بومی در داکیه را می‌توان در لوح نهم اروپای کتاب «جغرافیا» اثر بطلمیوس یافت.[۷۶] این کتاب احتمالاً در دوره ۱۴۰–۱۵۰ میلادی نوشته شده، اما منابع آن اغلب قدیمی‌تر بوده‌اند.[۷۷] جغرافیای بطلمیوس همچنین حاوی یک نقشه فیزیکی است که احتمالاً پیش از فتح روم طراحی شده و فاقد نام‌گذاری دقیق است.[۷۸] اشاراتی به تابولا پوتینگریانا نیز وجود دارد، اما به نظر می‌رسد نقشه داکی در این تابولا پس از پیروزی نهایی رومیان تکمیل شده باشد.[۷۹] لیست بطلمیوس شامل کمتر از دوازده قبیله با نام‌های گتو-داکی است.[۸۰][۸۱]

پانزده قبیله داکیه که توسط بطلمیوس نام برده شده‌اند، از شمالی‌ترین آن‌ها به شرح زیر است: ابتدا آنارت‌ها، تئوریسکی‌ها و کوئرتوبوچی/کوستوبوچی؛ در جنوب آن‌ها بوردنسه (بوریکوتنس‌ها/کوتینی و سپس آلبوسنس‌ها، پوتولاتنس‌ها و سنس‌ها؛ در حالی که جنوبی‌ترین‌ها سالدنس‌ها، چیاگینسی و پی‌فیگی بودند. در جنوب این‌ها نیز پرداسنس‌ها، راداکنس‌ها، کاوکوئنس‌ها (کاوکی) و بی‌فی قرار داشتند.[۷۶] دوازده مورد از این پانزده قبیله داس‌های قومی هستند[۸۱] و سه مورد سلت هستند: آنارتی، تئوریسکی و کوتنس.[۸۱] همچنین اشارات کوتاهی به قبایل دیگر گت یا داکی در کرانه‌های چپ و راست دانوب یا حتی در ترانسیلوانی شده است که باید به لیست بطلمیوس اضافه شوند؛ از جمله تریکسا، کروبیدا و آپولی.[۷۶]

برخی از مردمانی که در منطقه‌ای که در دوران روم به عنوان «داکیه» شناخته می‌شد ساکن بودند، داس‌های قومی نبودند.[۸۲] داس‌های واقعی مردمی از تبار تراکی بودند. عناصر ژرمن (داکو-ژرمن)، عناصر سلتی (داکو-سلت) و عناصر ایرانی (داکو-سرمت) مناطقی را در شمال غرب و شمال شرق داکیه اشغال کرده بودند.[۸۳][۸۴][۸۲] این منطقه تقریباً همان مساحت رومانی امروزی به اضافه بیسارابیا (جمهوری مولداوی) و شرق گالیسیا (جنوب غربی اوکراین) را پوشش می‌داد، هرچند بطلمیوس مولداوی و بیسارابیا را به جای داکیه در «سرمت اروپایی» قرار می‌دهد. پس از جنگ‌های داکیه (۱۰۱–۱۰۶ میلادی)، رومیان تنها حدود نیمی از منطقه وسیع داکیه را اشغال کردند. استان رومی داکیه تنها والاچیای غربی تا لیمز ترانس‌آلوتانوس و ترانسیلوانی را که توسط کارپات‌ها محدود شده بود، در بر می‌گرفت.

تأثیر فتح روم بر این مردمان نامشخص است. یک فرضیه این بود که آن‌ها عملاً حذف شدند. سرنخ مهمی درباره ماهیت تلفات داکی‌ها توسط منابع باستانی مانند اوتروپیوس و کریتو ارائه شده است؛ هر دو هنگام توصیف خسارات وارده به داس‌ها در جنگ‌ها، از «مردان» سخن می‌گویند. این نشان می‌دهد که هر دو به تلفات ناشی از جنگ اشاره دارند، نه فرآیند نابودی کل جمعیت.[۸۵] بخش بزرگی از ارتش داکیه، از جمله باستارناهای سلتی و ژرمن‌ها، به جای تسلیم شدن به تراژان عقب‌نشینی کرده بودند. برخی صحنه‌ها در ستون تراژان نشان‌دهنده اطاعت جمعیت داکی و برخی دیگر نشان‌دهنده بازگشت پناهندگان داکی به مکان‌های خود است.[۸۶] داس‌هایی که سعی در خرید عفو دارند نیز در ستون تراژان به تصویر کشیده شده‌اند (یکی از آن‌ها سینی حاوی سه شمش طلا را به تراژان تقدیم می‌کند).[۸۷] از سوی دیگر، ممکن است تعداد قابل‌توجهی در استان باقی مانده باشند، هرچند احتمالاً تعداد مهاجران رومی‌نشین از آن‌ها بیشتر بوده است.[۸۸] حیات فرهنگی در داکیه به دلیل جوامع استعماری بسیار مختلط و قطعاً جهان‌وطنی شد. داس‌ها نام‌ها و روش‌های خود را در میان تازه‌واردان حفظ کردند و منطقه همچنان ویژگی‌های داکی خود را نشان می‌داد.[۸۹] داس‌هایی که از جنگ جان سالم به در بردند، دست‌کم دو بار در دوره بلافاصله پس از جنگ‌های داکیه و به شکلی مصمم‌تر در سال ۱۱۷ میلادی علیه سلطه روم شورش کردند.[۹۰] در سال ۱۵۸ میلادی دوباره شورش کردند که توسط ام. استاتیوس پریسکوس سرکوب شدند.[۹۱] ظاهراً برخی از داس‌ها در پایان هر یک از دو جنگ داکیه از منطقه اشغالی اخراج شده یا مهاجرت کردند. مشخص نیست این پناهندگان کجا مستقر شدند؛ برخی از آن‌ها ممکن است با قبایل داکی قومی موجود در آن سوی کارپات‌ها (کوستوبوچی و کارپی) آمیخته شده باشند.

پس از فتح داکیه توسط تراژان، مشکلات مکرری با گروه‌های داکی که از استان رومی (آن‌گونه که توسط هادریانوس تعریف شده بود) خارج مانده بودند، وجود داشت. تا اوایل قرن سوم، «داس‌های آزاد» (نامی که پیش‌تر به آن‌ها داده می‌شد) گروهی بسیار دردسرساز بودند که در آن زمان با نام «کارپی» شناخته می‌شدند و چندین بار مداخله امپراتوری را ایجاب کردند.[۹۲] در سال ۲۱۴، کاراکالا به حملات آن‌ها رسیدگی کرد. بعدها فیلیپ عرب شخصاً برای مقابله با آن‌ها آمد؛ او عنوان پیروزمندانه Carpicus Maximus را برگزید و عصر جدیدی را برای استان داکیه آغاز کرد (۲۰ ژوئیه ۲۴۶). بعدها هم دسیوس و هم گالینوس عناوین Dacicus Maximus را برگزیدند. در سال ۲۷۲، اورلیان نیز همان عنوان فیلیپ را برگزید.[۹۲]

در حدود سال ۱۴۰ میلادی، بطلمیوس نام چندین قبیله را که در حاشیه داکیه روم (غرب، شرق و شمال رشته‌کوه کارپات) ساکن بودند، فهرست می‌کند و تصویر قومی مختلط به نظر می‌رسد. در شمال کارپات، آنارتی، تئوریسکی و کوستوبوچی ثبت شده‌اند. آنارت‌ها و تئوریسکی‌ها احتمالاً در اصل مردمان سلتی یا مختلط داکی-سلتی بودند.[۸۴] آنارتی‌ها به همراه کوتینی‌های سلتی توسط تاسیتوس به عنوان خراج‌گزاران قوم ژرمن قدرتمند کوادی توصیف شده‌اند. تئوریسکی‌ها احتمالاً گروهی از تائوریسکی‌های سلتی از آلپ شرقی بودند. با این حال، باستان‌شناسی نشان داده است که قبایل سلتی در ابتدا از غرب به شرق تا ترانسیلوانی گسترش یافته بودند، پیش از آنکه در قرن اول پ.م در داس‌ها مستحیل شوند.[۹۳][۹۴]

کوستوبوچی

[ویرایش]

دیدگاه اصلی این است که کوستوبوچی از نظر قومی داکی بودند. دیگران آن‌ها را یک قبیله اسلاو یا سرمتی می‌دانستند.[۹۵][۹۶] همچنین تأثیر سلتی نیز وجود داشت، به طوری که برخی آن‌ها را یک گروه مختلط سلتی و تراکی می‌دانند که پس از فتح تراژان، به عنوان یک گروه داکی در لایه فوقانی سلتی ظاهر می‌شوند.[۹۷] کوستوبوچی‌ها در دامنه‌های جنوبی کارپات ساکن بودند.[۹۸] بطلمیوس دو بار نام آن‌ها را ذکر کرده و نشان می‌دهد که توسط رود دنیستر و کوه‌های کارپات از هم جدا شده‌اند. این نشان می‌دهد که آن‌ها در هر دو سوی کارپات زندگی می‌کردند، اما این احتمال نیز وجود دارد که دو گزارش درباره یک قوم با هم ترکیب شده باشند.[۹۸] همچنین گروهی به نام «ترانسمونتانی» وجود داشت که برخی محققان مدرن آن‌ها را به عنوان کوستوبوچی‌های ترانسمونتانی داکی در منتهی‌الیه شمال شناسایی می‌کنند.[۹۹][۱۰۰] نام ترانسمونتانی از لاتین داکی گرفته شده و لغتاً به معنای «مردم پشت کوه» است. مولنهوف این‌ها را با ترانسیوگیانی، قبیله داکی دیگری در شمال کوه‌های کارپات، یکی دانسته است.[۱۰۱]

بر اساس گزارش دیون کاسیوس، هیتر (۲۰۱۰) معتقد است که وندال‌های هسدینگ در حدود ۱۷۱ میلادی تلاش کردند کنترل زمین‌هایی را که قبلاً به گروه داس‌های آزاد موسوم به کوستوبوچی تعلق داشت، به دست بگیرند.[۱۰۲] هروسفسکی (۱۹۹۷) ذکر می‌کند که دیدگاه گسترده قبلی مبنی بر اسلاو بودن این قبایل کارپات اساسی ندارد. این موضوع با نام‌های خود کوستوبوچی‌ها که از کتیبه‌ها شناخته شده، در تضاد است. این نام‌ها اصلاً شبیه اسلاوی به نظر نمی‌رسند.[۹۵] محققانی مانند توماشِک، شوته و روسو این نام‌ها را تراکو-داکی می‌دانند.[۱۰۳][۱۰۴][۱۰۵] این کتیبه همچنین نشان‌دهنده تبار داکی همسر پادشاه کوستوبوچی است: "Ziais Tiati filia Daca". این نشان دادن خط تبار اجتماعی-خانوادگی که در سایر کتیبه‌ها نیز دیده می‌شود، سنتی است که از دوره تاریخی (شروع از قرن ۵ پ.م) زمانی که تراکی‌ها تحت تأثیر یونان بودند، گواهی شده است.[۱۰۶] شوته، پاروان و فلورسکو همچنین به نام‌های خاص مکان‌های داکی که به «-داوا» ختم می‌شوند و توسط بطلمیوس در سرزمین کوستوبوچی ذکر شده، اشاره کرده‌اند.[۱۰۷][۱۰۸]

کارپی

[ویرایش]

کارپی‌ها گروه بزرگی از قبایل بودند که فراتر از مرز شمال شرقی داکیه روم زندگی می‌کردند. دیدگاه اکثریت میان محققان مدرن این است که کارپی‌ها یک قبیله تراکی شمالی و زیرگروهی از داس‌ها بودند. با این حال، برخی مورخان آن‌ها را به عنوان اسلاوها طبقه‌بندی می‌کنند.[۱۰۹] به گفته هیتر (۲۰۱۰)، کارپی‌ها داس‌هایی از دامنه‌های شرقی رشته‌کوه کارپات (مولداوی و والاچیای امروزی) بودند که در زمان فتح ترانسیلوانی توسط تراژان، تحت حکومت مستقیم روم در نیامده بودند. پس از آنکه آن‌ها در طول قرن سوم به درجه جدیدی از وحدت سیاسی دست یافتند، این گروه‌های داکی به طور جمعی با نام کارپی شناخته شدند.[۱۱۰]

تندیس داکی در موزه پوشکین، از روی نسخه اصلی در موزه لاتران. اوایل قرن دوم میلادی.

منابع باستانی درباره کارپی‌ها پیش از سال ۱۰۴ میلادی، آن‌ها را در قلمرویی واقع بین سمت غربی گالیسیای اروپای شرقی و دهانه دانوب قرار می‌دهند.[۱۱۱] نام این قبیله با کوه‌های کارپات هم‌ریشه است.[۹۹] کارپی و کارپات واژگانی داکی هستند که از ریشه *-sker (بریدن) مشتق شده‌اند؛ مقایسه کنید با karp در آلبانیایی به معنای «سنگ» و -kar در سانسکریت به معنای «بریدن».[۱۱۲][۱۱۳] نقل‌قولی از مورخ بیزانسی قرن ششم، زوسیموس، با اشاره به «کارپو-داس‌ها» (یونانی: Καρποδάκαι) که در اواخر قرن چهارم به رومیان حمله کردند، به عنوان شاهدی بر قومیت داکی آن‌ها دیده می‌شود. در واقع، کارپی/کارپوداکس اصطلاحی است که برای داس‌های خارج از محدوده داکیه اصلی به کار می‌رفت.[۱۱۴] با این حال، داکی بودن کارپی‌ها نه تنها با فرم Καρποδάκαι در زوسیموس، بلکه با نام‌های خاص مکان‌های منتهی به «-داوا» که بطلمیوس در سرزمین آن‌ها آورده، نشان داده می‌شود.[۱۱۵] منشأ و وابستگی‌های قومی کارپی‌ها در طول سال‌ها مورد بحث بوده است؛ در دوران مدرن آن‌ها به طور نزدیک با کوه‌های کارپات مرتبط هستند و استدلال خوبی برای نسبت دادن یک فرهنگ مادی متمایز به کارپی‌ها (شکلی تکامل‌یافته از فرهنگ لاتن گتو-داکی) که اغلب به عنوان فرهنگ پوینستی شناخته می‌شود، ارائه شده است.[۱۱۶]

ویژگی‌های ظاهری

[ویرایش]
بنای یادبود رومی به مناسبت نبرد آدامکلیسی به وضوح دو جنگجوی داکی غول‌پیکر را نشان می‌دهد که فالکس دو دستی را حمل می‌کنند.

داس‌ها در مجسمه‌های فراز طاق کنستانتین و در ستون تراژان نمایش داده شده‌اند.[۱۲] هنرمندِ ستون دقت زیادی به خرج داده تا از دیدگاه خود، تنوعی از مردم داکی (از مردان عالی‌رتبه، زنان و کودکان تا افراد نزدیک به وحشی) را به تصویر بکشد. اگرچه هنرمند برای برخی از انواع بدن و ترکیب‌بندی‌ها به مدل‌های هنر هلنیستی نگریسته، اما داس‌ها را به عنوان بربرهای معمولی و کلیشه‌ای نشان نمی‌دهد.[۱۱۷]

نویسندگان کلاسیک هنگام توصیف «بربرها» (سلت‌ها، سکاها، تراکی‌ها) که در مناطق شمال دنیای یونان ساکن بودند، از کلیشه‌های عمومی استفاده می‌کردند.[۱۱۸] طبق این کلیشه‌ها، همه این مردمان در تضاد شدید با یونانیان «متمدن»، بسیار بلندقدتر، با پوست روشن‌تر و موهای صاف رنگ روشن و چشمان آبی توصیف می‌شدند.[۱۱۸] برای مثال، ارسطو نوشته است که «سکاهای دریای سیاه و تراکی‌ها موهای صافی دارند، زیرا هم خودشان و هم هوای اطرافشان مرطوب است».

نمونهٔ هنر داس‌ها

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  1. 1 2 3 4 Strabo & 20 AD, VII 3,12.
  2. دیونیسیوس پریگتوس، Graece et Latine, Volume 1، Libraria Weidannia، 1828، ص. 145.
  3. Waldman & Mason 2006, p. 205.
  4. Bunson 1995.
  5. (Waldman و Mason 2006، ص. 205) «داس‌ها مردمی در رومانی امروزی، زیرگروهی از تراکیان بودند که تماس‌های قابل‌توجهی با رومیان از اواسط قرن دوم پیش از میلاد تا اواخر قرن سوم پس از میلاد داشتند.»
  6. 1 2 Nandris 1976, p. 731.
  7. Husovská 1998, p. 187.
  8. The Cambridge Ancient History (Volume 10) (2nd ed.). Cambridge University Press. 1996. جی. جی. ویلکس به «گت‌های دوبروجا که با داس‌ها هم‌تبار بودند» اشاره می‌کند؛ (ص. ۵۶۲)
  9. 1 2 Fisher 2003, p. 570.
  10. 1 2 Rosetti 1982, p. 5.
  11. Mountain 1998.
  12. 1 2 Westropp 2003, p. 104.
  13. Appian & 165 AD, Praef. 4/14-15، نقل شده در (Millar 2004، ص. 189)
  14. Herodotus & 440 BC, 4.93–4.97.
  15. 1 2 3 4 Fol 1996, p. 223.
  16. Nandris 1976, p. 730: استرابو و تروگوس پومپیوس "Daci quoque suboles Getarum sunt"
  17. 1 2 Crossland & Boardman 1982, p. 837.
  18. 1 2 Roesler 1864, p. 89.
  19. Zumpt & Zumpt 1852, pp. 140 & 175.
  20. 1 2 3 4 Van Den Gheyn 1886, p. 170.
  21. Everitt 2010, p. 151.
  22. 1 2 Bunbury 1979, p. 150.
  23. Oltean 2007, p. 44.
  24. Bunbury 1979, p. 151.
  25. Garašanin, Benac (1973) 243
  26. Parvan, Vulpe & Vulpe 2002, p. 158.
  27. Tomaschek 1883, p. 397.
  28. Mulvin 2002, p. 59.
  29. Petolescu 2000, p. 163.
  30. Gibbon 2008, p. 313.
  31. Grumeza 2009.
  32. Sidebottom 2007, p. 6.
  33. Florov 2001, p. 66.
  34. 1 2 Papazoglu 1978, p. 434.
  35. 1 2 Barbulescu & Nagler 2005, p. 68.
  36. Sergent, Bernard (1991). "Ethnozoonymes indo-européens". Dialogues d'histoire ancient. 17 (2): 19. doi:10.3406/dha.1991.1932.
  37. Vraciu 1980, p. 45.
  38. Crossland & Boardman 1982, p. 8375.
  39. 1 2 Tomaschek 1883, p. 404.
  40. 1 2 3 Paliga 1999, p. 77.
  41. White 1991, p. 239.
  42. Alecu-Călușiță 1992, p. 19.
  43. Eisler 1951, p. 33.
  44. Eliade 1995, p. 12.
  45. Vulpe 2001, pp. 420–421.
  46. Russu 1967, p. 133.
  47. Eliade 1995, p. 11.
  48. 1 2 3 4 Eliade 1995, p. 13.
  49. Jeanmaire 1975, p. 540.
  50. Eisler 1951, p. 144.
  51. 1 2 3 Eliade 1995, p. 15.
  52. 1 2 Eliade 1995, p. 23.
  53. Mountain 1998, p. 58.
  54. Dumitrescu et al. 1982, p. 53.
  55. 1 2 3 4 5 Mountain 1998, p. 59.
  56. Batty 2007, p. 202–203.
  57. 1 2 Olbrycht 2000.
  58. Abramea 1994, p. 17.
  59. Dio 2008, Volume 3.
  60. Papazoglu 1978, p. 67.
  61. Schütte 1917, p. 109.
  62. Schütte 1917, pp. 101 and 109.
  63. Pârvan 1926, p. 221.
  64. Treptow 1996, p. 10.
  65. Ellis 1861, p. 70.
  66. Brixhe 2008, p. 72.
  67. Duridanov 1985, p. 130.
  68. 1 2 Polomé 1982, p. 876.
  69. Peregrine & Ember 2001, p. 215.
  70. 1 2 3 Price 2000, p. 120.
  71. Renfrew 1990, p. 71.
  72. Hainsworth 1982, p. 848.
  73. Polomé 1983, p. 540.
  74. National Geographic, Hubble at 25, April 2015, Story by Andrew Curry, p.128.
  75. Crossland & Boardman 1982, p. 838.
  76. 1 2 3 Oltean 2007, p. 46.
  77. Koch 2007, p. 1471.
  78. Schütte 1917, p. 88.
  79. Schütte 1917, p. 89.
  80. Bennett 1997, p. 47.
  81. 1 2 3 Pârvan 1926, p. 250.
  82. 1 2 Wilcox 2000, p. 18.
  83. Wilcox 2000, p. 24.
  84. 1 2 Pârvan 1926, pp. 222–223.
  85. Ruscu 2004, p. 78.
  86. MacKenzie 1986, p. 51.
  87. MacKendrick 2000, p. 90.
  88. Millar 1981.
  89. Bunson 2002, p. 167.
  90. Pop 2000, p. 22.
  91. Denne Parker 1958, pp. 12 and 19.
  92. 1 2 Wilkes 2005, p. 224.
  93. Oltean 2007, p. 47.
  94. Pârvan 1926, pp. 461–462.
  95. 1 2 Hrushevskyi 1997, p. 100.
  96. Waldman & Mason 2006, p. 184.
  97. Nandris 1976, p. 729.
  98. 1 2 Hrushevskyi 1997, p. 98.
  99. 1 2 Schütte 1917, p. 100.
  100. Parvan & Florescu 1982, p. 135.
  101. Schütte 1917, p. 18.
  102. Heather 2010, p. 131.
  103. Tomaschek 1883, p. 407.
  104. Schütte 1917, p. 143.
  105. Russu 1969, pp. 99,116.
  106. Russu 1967, p. 161.
  107. Schütte 1917, p. 101.
  108. Parvan & Florescu 1982, pp. 142 and 152.
  109. Waldman & Mason 2006, p. 129.
  110. Heather 2010, p. 114.
  111. Pârvan 1926, p. 239.
  112. Russu 1969, pp. 114–115.
  113. Tomaschek 1883, p. 403.
  114. Goffart 2006, p. 205.
  115. Minns 2011, p. 124.
  116. Nixon & Saylor Rodgers 1995, p. 116.
  117. Clarke 2003, p. 37.
  118. 1 2 Oltean 2007, p. 45.

Wikipedia contributors, "Dacians," Wikipedia, The Free Encyclopedia, https://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Dacians&oldid=711926651 (accessed April 5, 2016).

  1. در کتاب دیسقوریدوس (شناخته شده با نام لاتین De Materia Medica)، تمام نام‌های داکی گیاهان با پیشوند Δάκοι آمده است.
خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب <ref> برای گروهی به نام «persian-alpha» وجود دارد، اما برچسب <references group="persian-alpha"/> متناظر پیدا نشد. ().