برهان اختفای الهی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو


برهان اختفای الهی که به نام برهان ناباوری نیز خوانده شده است؛ یکی از مجموعه براهین شهودی اثبات عدم وجود خداست. این برهان در دوران اخیر بیش از هرکسی توسط تئودور درنج در کتب «براهین شر و ناباوری» (به انگلیسی: The Arguments From Evil and Nonbelief) و «نامحتملی خدا» (به انگلیسی: The Improbability of God) تشریح شده است. ج. ال. شلنبرگ و فردریک نیچه از دیگر مدافعان برهان بوده‌اند.

برهان پنهانی الهی (ناباوری)[ویرایش]

تقریرهایی از این برهان اقامه شده‌اند که سعی دارند نشان دهند پنهان بودن خدا با نیک بودن، علیم بودن و قدیر بودن خدا در تناقض است. در حقیقت برهان را به یک مسئله اخلاقی تبدیل می‌کنند. در این حالت به برهان پنهانی الهی برهان ناباوری می‌گویند.

تقریر قیاسی برهان ناباوری[ویرایش]

  1. اگر خدا وجود داشته باشد، آنگاه قادرمطلق، عالم مطلق، و خیر محض است. (مطابق تعریف ادیان توحیدی از "خدا")
  2. اگر خدا قادر مطلق باشد، آنگاه می‌تواند هرکار ممکنی را انجام دهد. (تعریف قادرمطلق)
  3. اگر خدا عالم مطلق باشد، آنگاه نسبت به تمام گزاره‌های صادق علم دارد (مادام که علم به آن گزاره‌ها منطقاً ممکن باشد). (تعریف عالم مطلق)
  4. اگر خدا خیر محض باشد، وقتی که می‌داند طالبان صادق او برای یافتن وی و درک حضور او به چه رنج جانکاهی گرفتارند، خویشتن را به نحو بدون ابهامی آشکار می‌کند، خصوصاً وقتی که می‌داند این اختفا زیانهای جبران ناپذیری برای آن طالبان به بار می‌آورد. (توجه داشته باشید که در اینجا چون خدا عالم مطلق است از این وضعیت آگاه است، و چون قادر مطلق است، می‌تواند خویشتن را بدون هیچ ابهامی آشکار کند)
  5. خداوند بر طالبان صادق خود به نحو بدون ابهامی آشکار نیست. (پدیده اختفای الهی)
  6. بنابراین، خداوند خیر محض نیست. (مطابق قاعده رفع تالی، نتیجه حاصل از (۴) و (۵))
  7. بنابراین، خدا وجود ندارد. (مطابق قاعده رفع تالی، نتیجه حاصل از (۶) و (۱))

نقد تقریر قیاسی برهان ناباوری[ویرایش]

نقد فرض ۱[ویرایش]

پاره‌ای از الهیدانان در این ادعا تردید دارند که خداوند خویشتن را به نحو روشن و بدون ابهام آشکار نکرده باشد. به اعتقاد این گروه از الهیدانان خداوند خویشتن را به حدّ کافی در خلقت خود بازنموده است.

اما در این صورت این الهیدانان باید توضیح دهند که چرا بسیاری از مردم به وجود خداوند باور ندارند.

یک پاسخ سنتی به این پرسش این است که انسانها به واسطه گناهان خود نمی‌توانند قرائن موجود در متن خلقت و تاریخ را ببینند، یا ندای درونی وجدان خود را بشنوند. به بیان دیگر، اگر کسی نمی‌تواند نشانه و آیات الهی در عالم را ببیند، باید نسبت به خود بدگمان شود. ریشه آن عدم رؤیت قصور یا تقصیری است که از انسان سرزده است.

نقد فرض ۲[ویرایش]

انتقاد: بسیاری از چیزها وجود دارند که آشکار نیستند، مثلاً امواج رادیویی و فروسرخ وجود دارند اما آشکار نیستند.

پاسخ: انسان از کجا میداند امواج رادیویی و فروسرخ وجود دارند؟ آیا غیر از این است که اثر مشتق شده از وجود آنها را دیده و یا با هر ارگان حسی دیگری وجود آنرا دریافت حسی کرده است؟ ممکن است از لحاظ فیزیکی بتوان گفت منظور از آشکار بودن همان «قابل اندازه گیری کردن» باشد، امواج رادیویی و مادون قرمز از جنس انرژی موجی هستند و دوره و طول موج آنها قابل اندازه‌گیری کردن است، ما از آنجایی که این امواج بر ما آشکار شده‌اند یعنی توانسته‌ایم آنها را اندازه بگیریم و بسنجیم به وجود آنها پی برده‌ایم. پس ما به نحوی توانسته‌ایم وجود این چیزها را دریافت حسی کنیم.

انتقاد: بی‌خدایی نزد خداباوری رفت و گفت خدا وجود ندارد چون دیده نمی‌شود و آن خداباور هم به صورت آن بی‌خدا سیلی می‌زند و بی‌خدا می‌گوید دردم آمد و خداباور به آن شخص می‌گوید دروغ می‌گویی درد وجود ندارد چون دیده نمی‌شود؛ آیا نیاز به تکرار این کار است؟ آیا وجود عقل در انسان یا برق در سیم آشکار است؟
پاسخ: درد نیز از طریق اعصاب به مغز منتقل می‌شود و پالسهایی که اعصاب به مغز منتقل می‌کنند قابل اندازه‌گیری و سنجش است، در نتیجه درد نیز آشکار و قابل دیدن است. (یعنی مشاهده آثار پدیده‌ها هم نوعی از آشکار بودن محسوب می‌شود)
انتقاد: عشق و محبت چطور؟ آیا عشق و محبت نیز آشکار است؟
پاسخ: منظور از وجود در قضیه‌ای که راجع به آن صحبت می‌کنیم وجود عینی است نه وجود ذهنی، چیزی وجود عینی دارد که وجود آن مستقل از وجود ما (اشخاصی که وجود آن چیز را میدانیم) باشد، و چیزی وجود ذهنی دارد که وجود آن مبتنی بر وجود ما باشد. یعنی اگر من وجود نداشته باشم، آنچه را که من آنرا عشق میدانم نیز وجود نخواهد داشت. عشق و محبت یک مفهوم ذهنی است نه عینی، یعنی شما نمی‌توانید با انگشت به چیزی اشاره کنید و بگویید اینجا چهار واحد عشق و محبت ریخته است. عشق و محبت ساخته ذهن انسان است و در دنیای واقعی خارج از ذهن انسان وجود ندارد
روش دیگر پاسخ: افرادی معتقد هستند خود عشق و محبت نیز رفتاری انسانی است و ناشی از ساختمان مغز انسان است، شما وقتی نسبت به شخصی احساس عشق و محبت می‌کنید که چیزهای خاصی از آن شخص را ببینید یا رفتار او را دریافت حسی کنید.
روش دیگر پاسخ: در ایجاد احساساتی چون عشق یا غم و شادی و ترس فرایندهای عصبی و هورمونی نقش دارند و بنابراین خاصیت مادی به آن می‌دهند. مثلاً هورمون آدرنالین که موجب حالت ترس در انسان می‌شود و قابل اندازه‌گیری است.
نقد پاسخ: هورمون‌ها می‌توانند حالاتی فیزیکی و شیمیایی از احساسات را پدید آورند نه خود احساسات. نشان داده شده که مثلاً تزریق آدرنالین خالص تپش قلب را تند می‌کند اما حس استرس به فرد دست نمی‌دهد.
انتقاد: آیا ما واقعاً میدانیم که ب درست است؟ اثبات اینکه هر چیز که وجود دارد آشکار است، مستلزم این است که ما بر همه چیز اشراف داشته باشیم، ولی ما انسانها چنین اشرافی را قطعاً نداریم، بنابر این فرض ب نادرست است.
پاسخ: تا زمانی که خداباوران یک مثال نقض برای این قضیه یاد نکرده‌اند و اسناد و شواهدی معتبر برای اینکه چیزهایی وجود دارند که آشکار نیستند ارائه نکنند هیچ دلیلی وجود ندارد که بیخدا حرف آنها را باور کند و قبول کند که چیزهایی پنهان نیز وجود دارند.
انتقاد ۱: بله، خداباور می‌تواند وجود چیزی را اثبات کند که آشکار نیست. آیا در سال ۱۰۰۰ میلادی امواج رادیویی (الکترومغناطیسی) بر کسی آشکار بود؟ اما آن زمان هم قطعاً همه جا آکنده از پرتوهای الکترومغناطیسی (مثلاً پرتوهای خورشیدی) بود. فرض اینکه چون اکنون چیزی آشکار نیست، پس غیر از چیزهایی که می‌شناسیم هرگز چیز جدیدی کشف نخواهد شد، بسیار ابلهانه است.
انتقاد ۲: لازمه آشکار بودن محدودیت وجودی است و خداوند همچون مخلوقات محدودیت وجودی ندارد پس قابل اندازه‌گیری نیست. خدا خارج از جهان مادی است و با وسایل مادی اندازه‌گیری نمی‌شود. آیا خدای قابل اندازه‌گیری هیچ فرقی با مخلوقات می‌داشت؟ آیا این ساده اندیشانه نیست که ما بگوییم خدا باید مثل غول برفی در هیمالیا کشف شود یا اینکه بگوییم من خدایی را قبول دارم که او را در حال پرواز در آسمان ببینم؟
انتقاد ۳: تصویر آدمی از دنیای پیرامون و ابعاد وجودی و حتی متا فیزیک محدود به علم حال و محدودیت‌های زمانی است! همچنین احساس انسانها دارای محدودیت‌هایی است؛ و نمی‌توان با این وجود نبود خدا را نتیجه گرفت! باید توجه شود که برای رد وجود خدا در این حالت بی خدایان می‌بایست برهان قابل قبولی ارایه کنند. در غیر اینصورت محدویت حواس و علم حال اجازه رد سایر برهان‌های وجود خدا را نمی‌دهد!
پاسخ: احتمالاً به نظر بی‌خدا ساده‌اندیشانه نیست!

نقد فرض ۴[ویرایش]

خداوند ممکن است خویشتن را از آن رو پنهان کرده باشد که:

  • بندگانش پوچی زندگی بدون خدا را دریابند؛ و لذا فروتنانه تر و مشتاقانه تر به جستجوی او بپردازند.
  • شاید اختفای الهی موجب می‌شود که بشر برای تجربه حضور الهی دست به تکاپویی بزند که نهایتاً مایه کمال روحی و شکوفایی شخصیت اوست.
  • اختفای خداوند به انسانها این مجال را می‌دهد که آزادانه به او عشق و اعتقاد بورزند، و از او پیروی کنند. عشق و ایمان از اساس با جبر و زور ناسازگار است. (در واقع ایمان به یک واقعیت غیرقابل تردید، امتیازی محسوب نمی‌شود تا مؤمنان شایستهٔ پاداش باشند، بلکه ایمان هنگامی ارزش دارد که بی ایمانی هم ممکن باشد. مثل آنست که ما اکنون خود را با نیکولاس کپرنیک از این نظر که بر ما نیز آشکار است که زمین مرکز کائنات نیست، برابر بدانیم. اما تفاوت این است که او هنگامی این مسئله را درک کرده بود که اگر نگوییم همهٔ مردم، که اکثریت مردم خلاف آنرا می‌پنداشتند. پس (از این نظر) نیکولاس کپرنیک دانشمندی بزرگ و ما فردی عادی هستیم.
  • اختفای خداوند مانع از آن می‌شود که انسانها بر مبنای انگیزه‌های ناشایست (مانند ترس از عذاب) به او لبیک بگویند.
  • اگر خداوند خود را بدون هیچ ابهامی بر انسانها آشکار می‌کرد، در آن صورت ایمان به خداوند به نحوی غیر مختارانه صورت می‌پذیرفت و حسّ خطرکردن که لازمه ایمان شورمندانه است به نحو چشمگیری کاهش می‌یافت. به علاوه چه بسا خداوند نخواهد که بندگانش از روی کراهت به او ایمان آورند.
  • اگر خداوند بدون هیچ ابهامی بر همگان آشکار می‌شد، در آن صورت وجود او ورای هرگونه شکی بود، و لذا مؤمنان چندان فرصتی نمی‌یافتند که یکدیگر را در برقراری رابطه شخصی با خداوند یاری کنند.
  • اگر خداوند پنهان نبود، انسانها نمی‌توانستند بسیاری از ویژگیهای لازم برای برقراری رابطه‌ای متناسب و شایسته با خداوند را در خود بپرورانند.

به بیانی دیگر:

اول آنکه، کسانی که به تصویرادیان توحیدی از خداوند باور دارند، اختفای خداوند را امری نامنتظره نمی‌دانند. در متن آن تصویر اختفای الهی پدیده‌ای کاملاً پیش بینی پذیر است.

دوّم آنکه، لازمه اختفای خداوند این نیست که خداوند همیشه پنهان می‌ماند، یا انسانها هرگز قرینه‌ای دالّ بر واقعیت او نمی‌یابند.

سوّم آنکه، اختفای خداوند دو دلیل عمده دارد: (۱) یا این اختفا پاسخ خداوند به طغیان و نافرمانی انسان است؛ (۲) یا شیوه‌ای است که خداوند در پیش گرفته است تا بشر را به کمال و شکفتگی بیشتر برساند.

برای مثال، شاید خداوند از این طریق می‌کوشد بشر را به پویه‌ای عمیقتر و جدّیتر در طی طریق الهی برانگیزد، و او را با ژرفترین سطح توانمندیها و نیز ناتوانیهای بشری خود روبرو سازد. گویی تجربه انسان از غیبت خداوند می‌تواند به نحو مؤثرتری ارزش والای حضور خداوند را بر او آشکار کند.[۱]

با اثبات خدا خود به خود حل می‌شود[ویرایش]

منتقدان این برهان معتقدند که با بهره‌گیری از براهینی چون سینوی و صدیقین وجود خدا را می‌توان اثبات نمود. چون وجود خدا را ثابت کردند، با براهین دیگر اثبات می‌کنند که واجب الوجود بالذات باید همهٔ کمالات را دارا باشد؛ بنابراین خدا عالم، قادر مطلق و کاملاً خیر است؛ که در این صورت مسئلهٔ پنهانی الهی خود به خود منتفی است.[۲]

«برای مثال، فرض کنید که یک استاد شطرنج باز بسیار ممتاز مشغول بازی شطرنج است، و ما تماشاگر آن بازی هستیم. تماشاگران بازی البته کم یا بیش از بازی شطرنج سررشته دارند، اما هیچ‌یک در مهارت و استادی به پای آن شطرنج باز نمی‌رسد. اکنون فرض کنید که استاد شطرنج باز حرکتی می‌کند که از نظر تماشاگران غیرقابل فهم و حتّی نادرست است. به بیان دیگر، تماشاگران مطلقاً نمی‌توانند سرّ آن حرکت را دریابند. آیا نفس اینکه ما تماشاگران دلیل آن حرکت را درنیافته‌ایم، لزوماً نشان می‌دهد که استاد شطرنج باز هم برای حرکت خود دلیلی نداشته است؟ از قضا اگر ما حقیقتاً معتقد باشیم که او در کار خود استاد و ممتاز است، محتملترین تفسیری که به ذهن ما می‌رسد این است که به احتمال زیاد او بازی ای در ذهن دارد که کاملاً از ما پوشیده است، و ما فقط در پایان بازی، یعنی وقتی که تمام نقشه او در پیش روی ما گشوده می‌شود، می‌توانیم دربارهٔ آن حرکت، و دلیل آن داوری کنیم. بر همین قیاس، اگر کسی حقیقتاً باور داشته باشد که خدای مورد اعتقاد او عالم مطلق، قادر مطلق، و خیر محض است، در آن صورت وقتی که با پدیدهٔ اختفای الهی (یا حساب احتمالات بیزگرایی) روبرو می‌شود، و نمی‌تواند دلیل قانع کننده‌ای برای آن بیابد، کاملاً معقول است که ادعا کند خداوند لاجرم برای این کار خود دلیل یا دلایلی دارد که بر من پوشیده است.»

ارتباط برهان ناباوری با برهان شر[ویرایش]

وجه اشتراک[ویرایش]

هر دو، براهینی در نفی وجود خدای ادیان توحیدی هستند؛ یعنی خدای متشخصی که از جمله عالم مطلق، قادرمطلق، و خیر محض است. در اینجا مقصود از خدای متشخص خدایی است که می‌تواند با انسان رابطه‌ای شخصی برقرار کند. به محض آنکه فرد یکی از آن صفات را در خداوند انکار کند، یا امر الوهی را اساساً نامتشخص بداند، آن براهین قوّت و اهمیت خود را از کف می‌دهند.

وجه افتراق[ویرایش]

هر چند ساختار این دو برهان از جهات مهّمی به هم شبیه‌اند، اما باید آن‌ها را متمایز از یکدیگر دانست:

  • می توان جهان ممکنی را تصوّر کرد که در آن مسئله اختفای الهی وجود نداشته باشد؛ اما مسئله شر به همان صورت جهان واقع برقرار باشد:

مثال: اگر فرض شود در فاجعه هولوکاست، یک هفته پیش از مرگ قربانیان، فرشته‌ای که زبان و ویژگیهای او کاملاً منطبق بر توصیفات عهد عتیق است بر یک یک آنها آشکار می‌شد، و فقراتی از کتاب مقدّس را بر ایشان بازمی خواند. اما هیچ اتفاق دیگری جز این رخ نمی‌داد: هیچ‌یک از آن انسانهای بیگناه از مرگ نجات نمی‌یافت، و همه چیز همان‌طور پیش می‌رفت که به واقع در فاجعه هولوکاست رخ داد، به استثنای آن مشاهده مکاشفه آمیز.

  • می توان جهان ممکنی را تصوّر کرد که در آن مسئله شر وجود نداشته باشد؛ اما مسئله اختفای الهی به همان صورت جهان واقع برقرار باشد:

مثال: اگر فرض شود در جهانی، انسانها بنا به طبع مهربان و نیکخواه باشند. هیچ گونه درد و رنج و بیماری و معلولیت جسمی و ذهنی در آن وجود نداشته باشد؛ حال در این جهان کسانی به وجود خداوند باور دارند، و کسانی منکر وجود او هستند. به نظر می‌رسد که در این جهان ممکن، کسانی که به خدا باور ندارند، می‌توانند مسئله اختفای الهی را مطرح کنند، بدون آنکه هرگز بحث دربارهٔ مسئله شر در میانشان مطرح شود.

خداسنج یوگاد[ویرایش]

خداسنج یوگاد (به انگلیسی: Yo God Detector) ابزاری است برای رویت نشانه‌ای از خدا که توسط دین بوث طراحی شده است.

چند بار شنیده‌اید کسی بگوید "خدایا به من نشانه‌ای نشان بده"؟ افسوس، پاسخ اغلب مبهم و نامفهوم است: تلفن در زمان مناسب زنگ می‌خورد، پَری می‌افتد یا لکه آبی ظاهر می‌شود که شبیه تصاویر مذهبی است. همه می‌خواهیم بدانیم آیا خدا وجود دارد یا خیر اما او به روشی قابل اطمینان نیاز دارد که به ما بگوید آنجا هست.[۳]

کارکرد دستگاه[ویرایش]

این دستگاه دو حالت «بلی» و «خیر» دارد و دارای عقربه‌ای است که بر روی حالت «خیر» چسبیده است. روش کار بدین صورت است که فرد با دعا و نیایش از خدا می‌خواهد که از طریق دستگاه و با چرخاندن عقربه بر روی «بلی» حضور خود را نشان دهد.[۴] از خداباور خواسته شده است که روزانه یا هفتگی بررسی کند آیا عقربه تغییری کرده است یا خیر.

شما حتماً به این دستگاه نیاز دارید، زیرا درصورتیکه عقربه حرکت نکند، دو احتمال پیش خواهد آمد. احتمال اول این است که خداوند وجود ندارد و شما تمام عمر خود را بیهوده با اعتقاد داشتن به یک موجود افسانه‌ای که وجود خارجی ندارد باطل کرده‌اید؛ و یا اینکه وجود دارد اما شما لیاقت این را ندارید که خدا وجود خودش را به شما نشان دهد. بنابر این باید سعی کنید بیشتر به خدا نزدیک بشوید و نماز و روزه بیشتری بگیرید تا خدا وجود خودش را به شما نشان دهد. مسئله دیگر این است که آمدیم و خداوند خودش را به شما نشان داد و عقربه را حرکت داد. آنگاه شما یقین پیدا می‌کنید که خداوند وجود دارد و در آنصورت بیشتر به خدا نزدیک خواهید شد، همچنین از اینکه از بندگان نزدیک درگاه الهی هستید خوشحال خواهید شد و خود معجزه‌ای را خواهید دید، البته تابحال چنین اتفاقی نیافتاده است؛ لذا در هر دو صورت استفاده از خداسنج به نفع شما است.[۵]

ردهای وارد به خداسنج یوگاد[ویرایش]

در واقع ما می‌خواهیم با دعا، کاری خارق‌العاده اتفاق بی افتد.

  • اگر فرض کنیم عقربه برای همه به روی کلمه بله برود. این دیگر کار خارق‌العاده نمی‌تواند باشد! چون فراگیر است.
  • اگر برای هیچ‌کس رخ ندهد. خدا وجود ندارد.
  • اگر این اتفاق برای تعداد اندکی رخ دهد، وجود خدا اثبات شده است.

حال ما می‌دانیم که رخدادهای خارق‌العاده توسط دعای پیامبران به وقوع پیوسته است.

در واقع تئوری «خداسنج یوگاد» می‌گوید: اگر یقین پیدا کنیم که معجزاتی (یا خوارق عاداتی) روی داده است و هدف فاعل از آن خارق عادت اثبات وجود خدا بوده باشد، در نتیجه خدا وجود دارد؛ و اگر رخ نداد خدا وجود ندارد. مغلطه اصلی این است که انتظار دارد برای همه رخ دهد حال آنکه اگر برای همه رخ دهد دیگر خارق عادت نیست! و دیگر اینکه صاحب تئوری معجزات پیامبران را مقبول نمی‌داند.

پانویس[ویرایش]

  1. اختفای خداوند: ملاحظاتی دربارهٔ الهیات غیبت
  2. جعفر سبحانی و محمد محمد رضایی. اندیشه اسلامی ۱. ویرایش دوم. چاپ چهل و نهم. تهران: دفتر نشر معارف، ۱۳۸۷. صفحهٔ ۱۲۹. 
  3. Yo, God! God Detectors
  4. Yo, God! God Detectors
  5. خدا سنج یوگاد

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع و پیوند به بیرون[ویرایش]