اثیرالدین ابهری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

اثیرالدین مفضل بن عُمر از دانشمندان و فیلسوفانِ نامیِ سدهٔ ششم و هفتم هجری ست. در ابهر زاده شد و در کودکی علومِ مقدماتی را آموخت. سپس در جوانی برایِ یادگیریِ منطق و فلسفه و فقه و تفسیر قرآن به خدمتِ امام فخر رازی رسید، و شاگردیِ وی را کرد. او با محقق طوسی آشنایی داشته و میانشان نامه‌هایی رد و بدل شده‌است. محقق طوسی با این الفاظ او را گرامی می‌دارد:

«جناب همایون و ذات میمون مخدوم معظم ملک حکماء العالم اثیر المله و الدین قطب الاسلام و المسلمین قدوه العلما/ئ و المنحققین بقیه الافاضل المتاخرین …».[۱]

مدتی نیز به شام سفر کرد و شاگرد «محیی‌الدین محمد بن سعید بن ندی» شد. پس از آن به روم رفت به تعلیم و تألیف اشتغال ورزید. در نهایت پس از سفر به موصل و اردبیل به ابهر بازگشت و در ۶۶۳ هجری در همان‌جا درگذشت.[۲]

آثار[ویرایش]

از وی کتاب‌هایی به جا مانده که از قرارِ زیر می‌باشند:

  1. هدایةالحکمه، که ملاصدرا شرحی برآن نوشته‌است.
  2. تنزیل‌الافکار، در منطق که خواجه نصیرالدین طوسی آن را شرح داده.
  3. ایساغوجی
  4. الاشارت
  5. محصول
  6. رسالةالزاهرة فی ابطال بعض مقدمات‌الجدلیة
  7. التعلیقه، که در بابِ نجوم نوشته شده.

آراء منطقی[ویرایش]

  • فخررازی قضایای محصوره را به حقیقیه و خارجیه تقسیم گرده بود، ابهری بر این دو ذهنیه را افزوده‌است.[۳]
  • از جمله نظریات ابهری این نکته است که هرگاه در موجبه کلیه ادات انفصال پس از موضوع آورده شود، مانند «کل عدد اما زوج او فرد»، محتمل است حملیه باشد نه منفصله؛ و اگر مقصود از آن عناد بین «کل عدد زوج» و «کل عدد فرد» باشد، منفصله مانعة الجمع است. احتمال اول همان چیزی است که بعدها به قضیه مرددة المحمول معروف شده‌است که در نقیض قضایای مرکبه جزئیه کاربرد دارد.[۴]
  • نقیض موجهه مرکبه کلیه، مانند «کل ج ب بالامکان الخاص»، منفصله مانعة الخلو است.[۵]
  • منطق دانان گفته اند سالبه جزئیه عکس مستوی ندارد، اما ابهری نشان داده‌است که سالبه مرکبه در جنبه ایجابی مستلزم عکس مستوی است.[۶]

پانویس[ویرایش]

  1. جمعی از نویسندگان زیر نظر دکتر محمد فنایی اشکوری. درآمدی بر تاریخ فلسفه اسلامی (جلد دوم). سمت، ۱۳۹۲. ۱۳۶. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۵۳۰-۹۵۰-۱. 
  2. صفی‌زاده، تاریخ فلاسفهٔ ایران، ۳۳۴.
  3. اثیرالدین ابهری. تنزیل الافکار و تعدیل المعیار. 165. 
  4. همان. 179. 
  5. همان. 181. 
  6. همان. 193. 

منابع[ویرایش]

  • صفی‌زاده، دکتر صدیق. تاریخ فلاسفهٔ ایران. اندیشهٔ اخلاق، ۱۳۸۶. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۶۱۱۴-۱۰-۴. 
  • «احوال و آثار نجم الدین کاتبی»، در: منطق و مباحث الفاظ، ص سی و شش.