گئورگ ویلهلم فریدریش هگل
گئورگ ویلهلم فردریش هگل | |
|---|---|
| نام هنگام تولد | گئورگ ویلهلم فریدریش هگل |
| زادهٔ | ۲۷ اوت ۱۷۷۰ |
| درگذشت | ۱۴ نوامبر ۱۸۳۱ (۶۱ سال) |
| علت مرگ | وبا |
| ملیت | آلمانی |
| محل تحصیل |
|
| دوره | فلسفه سده نوزدهم |
| حیطه | فلسفه غرب |
| مکتب | |
| محل کار |
|
علایق اصلی | |
ایدههای چشمگیر | |
| امضاء | |
| فلسفه هگل |
|---|
| پیشگامان |
| پیروان |
| متنهای اصلی |
|
| مکتبها |
| دیگر |
گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (تلفظ آلمانی: [ˈɡeɔɐ̯k ˈvɪlhɛlm ˈfʁi:dʁɪç ˈhe:ɡəl]) فیلسوف بزرگ آلمانی و یکی از پدیدآورندگان ایدئالیسم آلمانی بود.[۱۱] هگل با فلسفهاش ملزومات ایدئالیسم مطلق را که با نام اصالت تصور مطلق نیز شناخته میشود، ایجاد کرد.[۱۲] تاریخگرایی و ایدئالیسم او، انقلاب عظیمی در فلسفهی اروپا به وجود آورد. او تأثیر زیادی بر روش علمی دیالکتیک گذاشت و بهعنوان یکی از بزرگترین فیلسوفان تاریخ شناخته میشود. هگل به مدت دوازده سال در دانشگاه برلین در سمتش باقیماند. وی در ۱۴ نوامبر ۱۸۳۱ در ۶۱ سالگی به علت ابتلا به وبا درگذشت.
زندگی و کار فلسفی
[ویرایش]هگل در ۲۷ اوت ۱۷۷۰ میلادی در اشتوتگارت، در خانوادهای مؤمن به تعلیمات مسیحی شاخهی لوتری به دنیا آمد. از کودکی در زمینههای گوناگونی مانند ادبیات، فلسفه و موضوعات مختلف دیگر به مطالعه میپرداخت و در این کار از حمایت و تشویق مادرش (که سهم فراوانی در پرورش فکری وی در کودکی داشت) برخوردار بود. پدر او از کارمندان دولت بود.
هگل یکی از شش فرزندی بود که پدر و مادرش به دنیا آوردند اما فقط یک خواهر و یک برادرش تا بزرگسالی زنده ماندند. خانوادهی او، ارزش زیادی برای آموزش و فرهنگ قائل بودند. هگل در سهسالگی به مدرسهای رفت که به آن، مدرسهی آلمانی میگفتند و در پنجسالگی، وارد مدرسهی لاتین شد. او، پیشتر از مادرش، لاتین آموخته بود و به همین خاطر، صرف ابتدایی کلمات لاتین را میدانست. در واقع، شیفتگی هگل برای آموختن در طول عمرش، با آموزههای مادرش در خانه آغاز شده بود.[۱۳] در سال ۱۷۸۴، هگل برای ادامهی تحصیل به دبیرستان ایلوستره رفت و در آنجا، کمی با مفاهیم عصر روشنگری، آشنا شد.[۱۴]
هگل، شیفتهی آثار اسپینوزا، کانت، روسو و گوته بود.[نیازمند منبع] از سال ۱۷۸۸، او، تحصیلات دینی خود را در مدرسهی دینی پروتستان توبینگر در شهر توبینگن ادامه داد؛ جایی که با فیلسوف آینده، فردریش شلینگ و شاعر بزرگ آلمان، فریدریش هولدرلین، همکلاس و دوست شد.[۱۵] این سه تن به انقلاب فرانسه، بهعنوان بزرگترین واقعهی عصرشان، توجه ویژهای داشتند، روزنامههای فرانسوی را پیگیری میکردند و باشگاهی برای بحث و مطالعه پیرامون ادبیات انقلابی به راه انداختند.[۱۶]
پس از فراغت از تحصیل در توبینگن در سال ۱۷۹۳، هگل، شغلی بهعنوان معلم سرخانه در شهر برن پیدا کرد. او در مدت اقامت در برن، مطالعاتش را ادامه داد و آثار زیادی نوشت.[۱۷] مهمترین نوشتهی او در این مدت، زندگی مسیح بود.[۱۸] همچنین، مجموعهای از دستنوشتههای او با عنوان استقرار شریعت در مذهب مسیح در همین دوران نوشته شد که هیچکدام از آنها چاپ نشد.[۱۹]
در سال ۱۷۹۷، او در پاسخ به پیشنهاد کاری هولدرلین به فرانکفورت نقل مکان کرد.[۲۰] در مدت اقامت هگل در فرانکفورت، شلینگ که با حضور در فضای روشنفکری ینا و تأثیرپذیری از فیشته، رشد کرده بود و بهعنوان استاد در دانشگاه ینا مشغول تدریس بود، از هگل دعوت کرد که در کنار او در دانشگاه مشغول به کار شود. به این ترتیب، در سال ۱۸۰۱، هگل در ۳۱ سالگی مشغول تدریس فلسفه در دانشگاه شد.[۲۱] اواخر همان سال، هگل، اولین کتاب فلسفی خود را با نام تفاوت دستگاههای شلینگ و فیخته در فلسفه منتشر کرد. هگل و شلینگ، همچنین تا سال ۱۸۰۳، مجلهای را به نام نشریهی انتقادی فلسفه منتشر کردند.[۲۲]
هگل در سال ۱۸۰۵ در دانشگاه ینا به مقام استادی ارتقا یافت و ۲ سال بعد، درست در زمانی که سپاه ناپلئون، ینا را اشغال میکرد، اثر ارزشمندش را با نام پدیدارشناسی روح منتشر کرد. پس از پیروزی فرانسه بر پروس و تعطیلی دانشگاهها او به دنبال شغل به شهر بمبرگ رفت و در آنجا بهعنوان ویراستار روزنامه، مشغول به کار شد.[۲۳] در همین سال، فرزند غیرقانونی او، لودویگ فیشر به دنیا آمد.[۲۴][۲۵] پس از آن، در سال ۱۸۰۸، هگل به نورنبرگ رفت و تا سال ۱۸۱۶ در دبیرستانی به تدریس پرداخت.[۲۶] در این مدت، او ازدواج کرد، صاحب دو فرزند به نامهای کارل فریدریش ویلهلم و ایمانوئل توماس کریستین شد و دومین اثر بزرگ خود را با نام علم منطق منتشر کرد.[۲۷]
در سال ۱۸۱۶، کرسی استادی فلسفه در دانشگاه هایدلبرگ به هگل پیشنهاد شد. او به هایدلبرگ رفت و تا سال ۱۸۱۸ که در دانشگاه برلین مشغول به تدریس شد، در همانجا ماند. او در مدت اقامت در هایدلبرگ، کتاب دائرةالمعارف علوم فلسفی را منتشر کرد.[۲۸] در برلین، او بر همان کرسیای نشست که از سال ۱۸۱۴ — سال مرگ فیخته — خالی مانده بود و تا پایان عمر، همانجا ماند. هگل در مدت استادی در برلین، سخنرانیهای زیادی در حوزههای فلسفه، تاریخ، هنر، دین و فلسفهی تاریخ داشت؛[۲۳] بهطوریکه شهرت او و شناختهشدن فلسفهی هگل، بهعنوان یک مکتب فلسفی به همین دوران بازمیگردد.[۲۹] در سال ۱۸۲۱، او، اثر ارزشمند دیگرش را به نام عناصر فلسفهی حق منتشر کرد.[۲۲]
هگل در سال ۱۸۳۰، رئیس دانشگاه برلین شد و سرانجام، در ۱۴ نوامبر ۱۸۳۱ بر اثر وبا فوت کرد. دستنوشتههای زیادی بعد از مرگ از او بهجای مانده بود که بهمرور تنظیم شد و بهصورت کتابهای مختلف انتشار یافت.[۳۰]
آثار
[ویرایش]هگل در دوران زندگی خود، تنها چهار کتاب منتشر ساخت:
- پدیدارشناسی روح (یا پدیدارشناسی ذهن):[پانویس ۱] برداشت وی از سیر حرکتِ آگاهی از ادراک حسی تا دانش مطلق (۱۸۰۷)
- علم منطق[پانویس ۲]
- دائرةالمعارف علوم فلسفی[پانویس ۳]
- عناصر فلسفهی حق[پانویس ۴]
وی، همچنین، شماری مقاله نیز به چاپ رساند.
آثار هگل به مشکلفهمبودن مشهور هستند. برتراند راسل در تاریخ فلسفهی غرب، وی را مشکلفهمترین فیلسوف غرب معرفی میکند.
ترجمهی فارسی آثار هگل
[ویرایش]- عقل در تاریخ (بخشی از درسگفتارهای فلسفهی تاریخ)، ترجمهی حمید عنایت، شفیعی
- خدایگان و بنده (فصلی از پدیدارشناسی روح)، ترجمهی حمید عنایت، خوارزمی، ۱۳۵۴
- پیشگفتار پدیدارشناسی جان، ترجمهی باقر پرهام، آگاه، ۱۳۸۶
- استقرار شریعت در مذهب مسیح، ترجمهی باقر پرهام، آگاه، ۱۳۸۶
- پدیدارشناسی جان، ترجمهی باقر پرهام، کندوکاو، ۱۳۹۰
- ترجمههای دیگری از این اثر به قلم زیبا جبلی، انتشارات شفیعی (۱۳۸۶)، و ابراهیم ملک اسماعیلی، انتشارات نگاه (۱۳۹۵) و نیز سید مسعود حسینی و محمدمهدی اردبیلی، نشر نی منتشر شدهاست.
- عناصر فلسفهی حق، ترجمهی مهبد ایرانیطلب، نشر پروین، ۱۳۷۸
- اسپینوزا (فصل اسپینوزا از درسگفتارهای تاریخ فلسفه)، ترجمهی مسعود سیف، گفتمان، ۱۳۸۱
- درسگفتارهایی پیرامون فلسفهی زیباییشناسی، ترجمهی زیبا جبلی، آب نگاه، ۱۳۸۵
- دفترهای سیاست مدرن ۱ (پنج متن سیاسی از هگل)، ترجمهی محمدمهدی اردبیلی، روزبهان، ۱۳۹۱
- نظام ینا ۱۸۰۴–۱۸۰۵: متافیزیک، ترجمهی محمدمهدی اردبیلی، حکمت، ۱۳۹۵
- درسهای فلسفهی تاریخ، ترجمهی ابراهیم ملک اسماعیلی، انتشارات نگاه، ۱۳۹۵
- دانش منطق، ترجمهی ابراهیم ملک اسماعیلی، انتشارات نگاه، ۱۳۹۰
- علم منطق، ترجمهی ش.ص. زاهدی، انتشارات سورمه، ۱۳۹۳
- "پدیدارشناسی روح هگل"، مارتین هایدگر، رحیم صبح زاهدی(ش.ص.زاهدی)، انتشارات نقد فرهنگ، ۱۴۰۴
فلسفهی هگل
[ویرایش]هگل را میتوان آخرین فیلسوف مکتب ایدئالیسم دانست.
- هگل از دید مارکس: مارکس از بزرگترین شاگردان هگل و از جمله کسانی است که فلسفهی او را با توجه به نظرات خود، بازتعریف کرد.
مارکس به اعتقاد خود، هگل را از روی سر، بر روی پاهایش قرار داد. بدین معنا که فلسفه و روش او را که دیالکتیک بود، بهنحو پویاتری، سرانجام بخشید. مارکس روش دیالکتیک هگل را که بر اصل تضاد برقرار بود، در عرصهی زندگی بشری وارد کرد.
دیالکتیک فلسفهی هگل، عبارت بود از انتزاعی که در هنگام رویارویی دو نیروی متضاد در وقایع تاریخی و رویدادهای تعیینکننده در تاریخ به وجود میآمد. او میگوید دیالکتیک، همنهادهی مقابلها یا ضدهاست. هر مفهوم که ما دربارهی آن میاندیشیم، در آغاز، محدودیتهای خود را به ما نشان میدهد و به ضد یا مقابل خود یا به نفی خود تحول مییابد.[۳۱]
برای فهم بهتر مطلب میتوان مثال ملموسی زد: یک آونگ را در نظر بگیرید هر گاه از تعادل خارج شود به اوجی در یک سمت میرسد سپس با سرعتی افزوده به سمت دیگر خواهد رفت و اگر نیرویی به آن وارد نشود، این بار کمتر از بار قبل منحرف میشوند تا در نهایت به تعادل میرسد. همین در جامعهی انسانی از مسائل اجتماعی تا مسائل روزمره و تصمیمات ساده اتفاق میافتد. بدین معنی که هر تصمیمی وقتی در یک سمت از واقعیت قرار میگیرد منجر به صحیح به نظر رسیدن سمت دیگر واقعیت میشود؛ ولی به هر حال، روزی این نوسان به تعادل (یافتن واقعیت) میانجامد.
هگل، آخرین فیلسوف دستگاهساز تاریخ فلسفهی غرب است. اطلاعات وسیع او در جمیع معارف بشری درخور تحسین است. نظام فکری او بر اساس دیالکتیک ابتنا یافتهاست. البته ریشههای دیالکتیک را از فلسفهی کانت دانستهاند؛ اما تفاوت عمدهی دیالکتیک هگلی این است که مقولات و مفاهیم انتزاعی مندرج در دیالکتیک او منبعث و موجود در هماند. سهپایههایی که هگل ترتیب میدهد، همگی ارتباطی معرفتی با هم دارند و از هم جدا نیستند. حال آنکه مقولات کانت صرفاً بر اساس تعین خود فیلسوف در کنار هم قرار گرفتهاند. از خصوصیات مقولات هگل این است که او از جنس به نوع میرسد و سپس هر نوعی را جنسی تازه میانگارد و از آن به انواع پستتر پی میبرد؛ مثلاً اولین سهپایهی فلسفهی هگل، «هستی، نیستی، گردیدن» است. او از هستی آغاز میکند. او میگوید هستی، اولین و روشنترین مفهومی است که ذهن بدان باور دارد و میتواند پایهی مناسبی برای آغاز فلسفه باشد؛ اما هستی در خود، مفهوم متضاد خویش، یعنی نیستی را دربردارد. هر هستی در خود، حاوی نیستی است. هستی او، دارای هیچ تعینی نیست و مطلقاً نامعین و بیشکل و یکسره تهی است و به یک سخن، خلأ محض است. این خلأ محض، همان نیستی است. پس هستی، نیستی است و نیستی، همان هستی است. این گذر از هستی به نیستی به گردیدن میانجامد و سهپایه کامل میشود. مقولهی سوم؛ نقیض دو مقولهی دیگر را در خود دارد؛ ولی شامل وجوه وحدت و هماهنگی آنها نیز هست. بدین گونه گردیدن هستیای است که نیستی است یا نیستیای است که هستی است.
به دیگر سخن، هگل معتقد بود هستی بر اصل تضاد، قائم است. «هر آنچه در عالم خلقت میبینیم، دارای ضدی است. شما نمیتوانید به بینهایت بدون نهایت و به زندگی بدون مرگ بیندیشید. مرد، مرد است؛ زیرا زن نیست. هر شیئی بدان سبب خود اوست که چیز دیگری نیست».[۳۲]
اساس عقیدهی هگل بر سه اصل استوار است: وضع (برنهاده، قضیه یا thesis)، وضع مقابل (برابر نهاده، نقیض یا anti-thesis) وضع جامع (همنهاده، پیوند یا تلفیق یا synthesis). «هر وضعی دارای وضع مقابل خود است. اما هر چیزی نه تنها ضد خود را دربردارد، بلکه ضد خود است. هستی، نزاع قوای مخالف است برای ترکیب آنها به صورتی واحد. وضع از یک سو و وضع مقابل از سوی دیگر با هم در کشمکش هستند و از ترکیب آنها، وضع جامع نتیجه میشود».[۳۳] عقلگرایان، اصولی را در مورد ذات جهان و نحوهی شناخت عالم عنوان میکردند (وضع)، تجربهگرایان برخی از این اصول را رد کرده و دلایل خود را میآوردند (وضع مقابل) و در نهایت رمانتیسیسم بود که حالت کاملتری را پیشنهاد نمود (وضع جامع که شامل عقل، تجربه و احساس بود).
نقدها پوپر:
نبرد در راه استقرار جامعهی باز، فقط به سائقهی سراندیشههای سال ۱۷۸۹ دوباره آغاز گردید و شاهان فئودال، فوری بر این خطر سهمگین آگاه شدند و به سال ۱۸۱۵، هنگامی که این بخش ارتجاعی، در پروس، به قدرت آغاز کرد، متوجه شد که به یک مکتب اعتقادی، نیازی سخت دارد. هگل به تأمین این نیاز، مأمور شد و او هم سراندیشههای نخستین دشمنان جامعهی باز، یعنی سراندیشههای هراکلیتوس و افلاطون و ارسطو را زنده کرد. همان سال که انقلاب فرانسه، سراندیشههای دیرپای نسل بزرگ و مسیحیت را در باب آزادی و برابری و برادری همهی انسانها کشف کرد، هگل نیز از سراندیشههای افلاطونی، که در پس پردهی طغیان دائمی علیه آزادی و تعقل نهفته بود، دوباره پرده برداشت. فلسفهی هگل، در واقع، نوزایش قبیلهگرایی است.
پوپر، جامعهی باز و دشمنانش، ترجمهی علیاصغر مهاجر، ص ۲۵۹
هگل از بالا و به دست قدرتمندان بر مسند نشست و رسماً فیلسوف کبیر اعلام گردید؛ مردی بود گول، بیمزه، تهوعآور، … لجباز و بیسواد که در مغلقنویسی و فریبانمودن جنونآمیزترین خزعبلات آشفتهگر به اوج گستاخی صعود کرد. پیروان مزدور او نیز این خزعبلات را با بوق و کرنا، حکمت لایزال اعلام داشتند و همهی احمقان، به شتاب، آن را به جان پذیرفتند و به هم پیوستند و همانند گروهی سرودخوان که نظیرش را نشنیدهایم، سرود ستایش خواندند. اقتدار معنوی هگل، که بهوسیلهی قدرتمندان فراهم گردید، آنچنان فسحت یافت که فساد فکری را بر سراسر یک نسل کامل جاری ساخت.
فلسفه که به همت کانت شهرتی یافته بود، بهسرعت تبدیل به آلت کسب منافع شد؛ منافع حکومت از بالا و منافع خصوصی از پایین.
تاریخ و مردان بزرگ تاریخ در اندیشهی هگل
[ویرایش]از نظر هگل «خدا مطلق است و مطلق مجموع اشیای تکاملیافته. خدا، عقل است و عقل نسج و بنای قانونی طبیعی است که حیات و روح به موجب آن در حرکت است. خدا، روح است و روح، زندگی است، تاریخ تکامل روح، یعنی رشد حیات است. حیات در آغاز نیروی مبهمی بود که از خود، آگاه نبود. جریان تاریخ، عبارت از این است که حیات یا روح از خود، آگاهی یابد و آزاد شود. آزادی، جوهر حیات است همچنانکه کشش، جوهر آب است. تاریخ، رشد و تکامل آزادی است و غایتش آن است که روح کاملاً و با آگاهی از خود، آزاد گردد».[۳۴]
وی، روح جهانی (world spirit) یا عقل جهانی را مجموعه مظاهر انسانی میداند. حقیقت را در ذهن انسان میداند؛ در نتیجه، حقیقت مافوق عقل انسان را نفی میکند. فلسفهی هگل را شاید نتوان در اصل، فلسفه نامید بلکه تحلیل روند روبهجلوی تاریخ یا نحوهی بحث در مورد علوم یا نظریات است. فلسفهی هگل در مورد ماهیت حیات به ما نمیآموزد؛ بلکه نحوهی سودبخش بودن تفکر را یاد میدهد. از نظر فلاسفهی دیگر، انسان بهشکل مطلق بحث میشود؛ بدون اینکه معرفت را در بعد زمان در بر بگیرد. ولی هگل میگوید شناخت انسان از جهان از نسلی به نسل دیگر کاملتر میشود مثل رودخانهای که به مرور تا رسیدن به دریا پرآبتر میشود. او، نظر دیگری نیز دارد. هر چیزی، مطلقاً، نه خوب، نه بد، نه درست و نه نادرست است. فلسفهی ارسطویی یا افلاطونی، عقلگرایی یا تجربهگرایی، هر کدام تا حدی درست و تا حدی نادرست هستند. هر کدام، بخشی از واقعیت را بیان میکنند.
هگل، اندیشه را «روح زمانه» مینامید. از نظر او، همهی افکار و احساسات یک زمان، روح آن عصر را تشکیل میدهد و هر چیزی در تاریخ، نتیجهی آن است. «مردان بزرگ، تنها وقتی مؤثر بودهاند که ندانسته آلت «روح زمان» شدهاند. اگر مرد فوقالعادهای با روح زمان سازگار نباشد، ضایع میگردد و بهتر، آن است که هرگز نمیبود. آن فرزندی که نابغه میشمارندش از پیشینیانش بزرگتر نیست؛ این پیشنیان، هر کدام، سنگی بر روی بنا نهادهاند و نابغهی خلف این خوشبختی را دارد که آخر از همه میرسد و سنگ آخر طاق بنا را میگذارد و بنا به نام او تمام میشود. چنین اشخاصی از افکار کلی که در زوایای وجودشان است، آگاهی ندارند ولی نیازمندیهای زمان را خوب میشناسند و میدانند که دنیا مستعد قبول چه چیزی است. از این روی، مردان بزرگ، آفریننده نیستند بلکه قابلهاند و زمانه را کمک میکنند تا آنچه را که از مدتی پیش در رحمش رشد کردهاست، بزاید».[۳۵] در حقیقت، هگل، معتقد بود این تاریخ است که مردان بزرگ را میسازد نه بالعکس.
از نظر وی، روح جهانی، سه مرحله دارد: در مرحلهی اول، روح جهانی در مرحلهی فردی به خودآگاهی میرسد (مرحلهی ذهنی)، در مرحلهی دوم، خودآگاهی در خانواده، جامعه و دولت اتفاق میافتد (مرحلهی عینی) و در مرحلهی سوم، روح جهانی به والاترین شکل ممکن میرسد و به شکل هنر، دین و فلسفه نمود پیدا میکند. در این سه مرحله است که به خودآگاهی میرسد و مرحلهی سوم، حالت یا مرحلهی مطلق است.
نقد و میراث
[ویرایش]تأثیر هگل بر تحولات فلسفی بعدی بسیار زیاد بودهاست. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم انگلستان، مکتبی به نام ایدهآلیسم بریتانیایی، نسخهای از ایدهآلیسم مطلق را در ارتباط مستقیم با متون هگل ارائه کرد. اعضای برجسته، شامل J. M. E. McTaggart, R. G. Collingwood و G. R. G. Mure بودند. بهطور جداگانه، برخی از فیلسوفان مانند مارکس، دیویی، دریدا، آدورنو و گادامر، بهطور انتخابی ایدههای هگلی را در برنامههای فلسفی خود توسعه دادهاند. برخی دیگر، مواضع خود را در تقابل با سیستم هگل توسعه دادهاند. بهعنوان مثال، فیلسوفان متنوعی مانند شوپنهاور، کی یرکگور، راسل، جی.ای. مور و فوکو، از جملهی این فیلسوفان هستند. در الهیات، تأثیر هگل، نشاندهندهی آثار کارل بارت و دیتریش بونهوفر است. با این حال، این نامها، تنها نمونه کوچکی از برخی از شخصیتهای مهمتر را تشکیل میدهند که اندیشهی خود را در تعامل با فلسفهی هگل توسعه دادهاند.
هگلیسم «راست» در مقابل «چپ»
[ویرایش]برخی از مورخان، تأثیر هگل را به دو اردوگاه متضاد راست و چپ تقسیم میکنند. هگلیان راست که ظاهراً شاگردان مستقیم هگل در دانشگاه فردریش ویلهلمز بودند، از ارتدکس پروتستانی و محافظه کاری سیاسی دوران پس از بازسازی ناپلئون حمایت کردند. هگلیان چپ که به هگلیان جوان نیز معروفاند، هگل را به معنایی انقلابی تفسیر کردند که منجر به حمایت از الحاد در دین و دموکراسی لیبرال در سیاست شد. با این حال، مطالعات اخیر این پارادایم را زیر سؤال بردهاست. هگلیهای راست، «بهسرعت فراموش شدند» و «امروزه عمدتاً فقط برای متخصصان شناخته میشوند». در مقابل، هگلیهای چپ، «شامل برخی از مهمترین متفکران آن دوره بودند» و «از طریق تأکید بر عمل، برخی از این متفکران بهشدت تأثیرگذار باقی ماندهاند».
مارکسیسم
[ویرایش]از جمله اولین کسانی که دیدگاهی انتقادی نسبت به سیستم هگل داشت، گروه آلمانی قرن نوزدهم، موسوم به هگلیان جوان بود که شامل فویرباخ، مارکس، انگلس و پیروان آنها بود. محور اصلی انتقاد آنها، بهطور خلاصه در یازدهم «تزهای مارکس دربارهی فویرباخ» از ایدئولوژی آلمانی او در سال ۱۸۴۵ بیان شدهاست: فیلسوفان، فقط جهان را به طرق مختلف تفسیر کردهاند؛ اما هدف، تغییر آن است. اگرچه گاهی تأثیر هگل عمدتاً محدود به مارکس جوان از دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴ است، شواهد تأثیر هگل بر ساختار سرمایه، بهوضوح در دفترچههای پیشنویس ۱۸۵۷ تا ۱۸۵۸ منتشر شده، بهعنوان Grundrisse نمایش داده میشود.
در قرن بیستم، این تفسیر در کار نظریهپردازان انتقادی مکتب فرانکفورت، توسعهی بیشتری یافت. این، به دلیل (الف) کشف مجدد و ارزیابی مجدد هگل، بهعنوان یک مولد احتمالی فلسفی مارکسیسم توسط مارکسیستهای فلسفی بود. ب) تجدید حیات دیدگاه تاریخی هگل و (ج) شناخت روزافزون اهمیت روش دیالکتیکی او. بهویژه، تاریخ و آگاهی طبقاتی گیورگی لوکاچ (۱۹۲۳) به معرفی مجدد هگل به قانون مارکسیستی کمک کرد.
تاثیری که مارکس از هگل گرفتهاست : فیلسوف ایدهآلیست است؛ زیرا اولویت را به روح میدهد و در نتیجه در مورد حرکت و تغییر، اندیشهی خاص دارد او فکر میکند تغییرات روحی، محرک تغییراتی در مادهاند به نظر هگل، جهان، تصوری است که تبدیل به ماده شده و پیش از جهان، نخست، روح بوده که جهان را کشف کرده خلاصه آنکه به نظر او، روح و جهان، هر دو، در حال تغییر ابدیاند اما نتیجه میگیرد که تغییر در روح، باعث تغییرات در ماده میشود مثال: مخترع، تصور و اندیشهای دارد او به این تصور، صورت واقعی میدهد و در این تصور مادی شده است که در ماده تغییر به وجود میآید به این ترتیب، مسلم هگل یک دیالکتیسین است اما دیالکتیک را تابع ایدهآلیسم میداند در چنین صورتی است که مارکس و انگلس به مثابه رهروان هگل اما پیروان ماتریالیست که اولویت را به ماده میدهند فکر میکنند دیالکتیک او، تأکید و ادعایی دارد که صحیح است اما وارونه است انگلس در این مورد میگوید دیالکتیک هگل روی سر ایستاده است که باید آن را وارونه کرد و روی پا برگرداند؛ بنابراین، مارکس و انگلس، علت اصلی این حرکت فکر را که هگل تعریف میکند به واقعیت ماده تبدیل میکنند و آن را به تبعیت از اصطلاحح هگل، دیالکتیک طبیعی مینامند. آنها فکر میکنند هگل حق دارد که میگوید فکر و جهان مدام در حال تغییرند اما اشتباه میکند که میگوید این تغییر در تصور و اندیشه است که باعث تغییراتی در پدیدهها میشود به نظر آنها، به عکسِ آنچه هگل میگوید پدیدهها به ما تصور و اندیشه میدهند، فکر و اندیشه به این جهت تغییر میکنند که اشیا تغییر میکنند بنابراین، ما نباید بگوییم که مارکس به انگلس از طرفی مالک ماتریالیسمی هستند که از ماتریالیسم قرن هجدهم فرانسه به آنها رسیده و از طرف دیگر، صاحب دیالکتیک هگل. مارکس و انگلس مسلم میگیرند اما آن را دگرگون میکنند. آنان، همان کاری با ماتریالیسم میکنند تا دیالکتیک را از هگل می ماتریالیسم دیالکتیک را برای ما پدید آورند.
جستارهای وابسته
[ویرایش]یادداشت
[ویرایش]پانویس
[ویرایش]- ↑ Luther 2009, pp. 65–66.
- ↑ Etter 2006, p. 68.
- ↑ Kreines 2015, p. 21.
- ↑ Sarlemijn 1975, p. 21.
- ↑ Rockmore 2003, p. 18.
- ↑ Routledge Encyclopedia of Philosophy (1998): "Alienation".
- ↑ Lom 2001, pp. 65–66.
- ↑ MacGregor 1998, p. 69.
- ↑ Michael N. Forster, After Herder: Philosophy of Language in the German Tradition, Oxford University Press, 2010, p. 9.
- ↑ Butler, Judith (1987). Subjects of desire: Hegelian reflections in twentieth-century France. New York: Columbia University Press.
- ↑ Paul, Redding (13 February 1997). "Georg Wilhelm Friedrich Hegel". Stanford Encyclopedia of Philosophy.
{{cite journal}}: Cite journal requires|journal=(help) - ↑ دانشنامۀ بریتانیکا: ایدئالیسم مطلق؛ بازدید در ۲ اوت ۲۰۱۸.
- ↑ Pinkard, Hegel: A Biography, 3-4.
- ↑ Pinkard, Hegel: A Biography, 8.
- ↑ Beiser, Hegel, 8-9.
- ↑ Beiser, Hegel, 9-10.
- ↑ Beiser, Hegel, 10.
- ↑ Pinkard, Hegel: A Biography, 60.
- ↑ Taylor, Hegel, 56.
- ↑ Pinkard, Hegel: A Biography, 57.
- ↑ Pinkard, Hegel: A Biography, 85-86.
- 1 2 Redding, Paul (1997). "Georg Wilhelm Friedrich Hegel". In Edward N. Zalta (ed.). The Stanford Encyclopedia of Philosophy (به انگلیسی) (Summer 2012 ed.).
- 1 2 Duquette, David A. (2001). "Hegel's Social and Political Thought". The Internet Encyclopedia of Philosophy (به انگلیسی) (July 2005 ed.).
- ↑ Houlgate, Freedom, Truth and History: An Introduction to Hegel's Philosophy, xvii.
- ↑ Rockmore, Before and After Hegel: A Historical Introduction to Hegel's Thought, 43.
- ↑ Pinkard, Hegel: A Biography, 279.
- ↑ Pinkard, Hegel: A Biography, 747.
- ↑ Taylor, Hegel, 573.
- ↑ Houlgate, Freedom, Truth and History: An Introduction to Hegel's Philosophy, xvii-xviii.
- ↑ مجتهدی ک، فلسفه در آلمان. ص ۵۰۱
- ↑ لاوین، ت. ز (۱۳۸۶). از سقراط تا سارتر. انتشارات نگاه. صص. ۲۷۵.
- ↑ فرهنگ فارسی دکتر محمد معین، جلد ششم، صفحهٔ ۲۲۹۱
- ↑ فرهنگ فارسی دکتر محمد معین، جلد ششم، صفحهٔ ۲۲۹۱
- ↑ Hegel Philosophy of History,pp.18-21
- ↑ Carlyle, T. ,Heroes and Hero-Worship,p.1
منابع
[ویرایش]- هگل، گئورگ ویلهلم فریدریش (۱۳۷۸). عناصر فلسفه حق. ترجمهٔ مهبد ایرانیطلب. انتشارات پروین. شابک ۹۶۴-۹۰۴۲۱-۷-۲.
- هگل، گئورگ ویلهلم فریدریش (۱۳۷۹). عقل در تاریخ. ترجمهٔ حمید عنایت. انتشارات شفیعی. شابک ۹۶۴-۹۱۸۹۴-۲-۴.
- Pinkard, Terry (2000). Hegel: A Biography (به انگلیسی). Cambridge University Press.
- Beiser, Frederick (2005). Hegel (به انگلیسی). Routledge.
- Taylor, Charles (1977). Hegel (به انگلیسی). Cambridge University Press.
- Rockmore, Tom (1993). Before and After Hegel (به انگلیسی). University of California Press.
- Houlgate, Stephen (1991). Freedom, Truth and History (به انگلیسی). Taylor & Francis.
- جعبههای ناوبری فلسفه و تفکر
- آموزگاران سده ۱۹ (میلادی)
- آموزگاران فلسفه
- اخلاقگرایان اهل آلمان
- اسپینوزاشناسان
- اسپینوزیستها
- استادان دانشگاه ینا
- اعضای هیئت علمی دانشگاه هومبولت برلین
- الهیدانان مرگ خدا
- اهالی اشتوتگارت
- اهالی دوکنشین وورتمبرگ
- ایدئالیستها
- ایدئالیسم آلمانی
- پدیدارشناسان
- تاریخ آموزش
- تاریخ فلسفههای اخلاق
- تاریخ منطق
- تاریخنگاران سده ۱۸ (میلادی)
- تاریخنگاران سده ۱۹ (میلادی)
- تاریخنگاران فلسفه اهل آلمان
- تاریخنگاران فلسفه
- دانشگاهیان فلسفه
- دانشآموختگان دانشگاه توبینگن
- دانشآموختگان دانشگاه روپرشت-کارلز هایدلبرگ
- درگذشتگان ۱۸۳۱ (میلادی)
- درگذشتگان به علت بیماری عفونی در آلمان
- درگذشتگان به علت وبا
- رمانتیکگرایی
- زادگان ۱۷۷۰ (میلادی)
- شناختشناسان
- عارفان
- فرافیلسوفان
- فلسفه غربی
- فلسفه کانت
- فیلسوفان آلمانیزبان
- فیلسوفان آموزش و پرورش
- فیلسوفان اخلاق
- فیلسوفان اهل آلمان
- فیلسوفان تاریخ
- فیلسوفان دین
- فیلسوفان ذهن
- فیلسوفان روانشناسی
- فیلسوفان زبان
- فیلسوفان سده ۱۸ (میلادی) اهل آلمان
- فیلسوفان سده ۱۸ (میلادی)
- فیلسوفان سده ۱۹ (میلادی)
- فیلسوفان سیاسی
- فیلسوفان عصر روشنگری
- فیلسوفان علم
- فیلسوفان فرهنگ
- فیلسوفان قارهای
- فیلسوفان قانون
- فیلسوفان مسیحی
- فیلسوفان منطق
- فیلسوفان هنر
- گئورگ ویلهلم فریدریش هگل
- لوتریانهای اهل آلمان
- مقالهنویسان سده ۱۸ (میلادی)
- مقالهنویسان سده ۱۹ (میلادی)
- منتقدان اجتماعی
- منتقدان فرهنگی
- منطقدانان اهل آلمان
- منطقدانان
- نظریهپردازان تمدن غرب
- نظریهپردازان سیاست اهل آلمان
- نظریهپردازان سیاست
- نظریههای تاریخ
- نویسندگان دین و علم
- نویسندگان سده ۱۸ (میلادی) اهل آلمان
- نویسندگان سده ۱۹ (میلادی) اهل آلمان
- نویسندگان مرد سده ۱۹ (میلادی) اهل آلمان
- نویسندگان مرد غیرداستانی اهل آلمان
- هستیشناسان
- همهخداباوران