باور

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

باور یا اعتقاد، وضعیتی در ذهن است که با وجود آن، فرد فکر می‌کند که چیزی درست است، بدون توجه به ابنکه آیا شواهد تجربی‌ای وجود دارد یا نه، که با قطعیتی که بر حقایق مسلم دیگری مبتنی باشد، ثابت کند که آن چیز درست است. یکی دیگر از راه‌های تعریف باور، آن را به مثابه بازنمایی ذهنی ‏(en) از یک نگرش مثبت جهت‌گیری‌دار به سمت محتمل دانستن حقیقی بودن چیزی تعریف می‌کند.[۱] در زمینه اندیشه یونان باستان، دو مفهوم با مفهوم باور مرتبط شناخته شده است: پیستیس (به انگلیسی: pistis) و دوکسا (به انگلیسی: doxa). به زبان ساده، پیستیس به «اعتماد» و «اطمینان» اشاره می‌کند، در حالی که دوکسا به «نظر» و «پذیرش» اشاره دارد. کلمه‌ی انگلیسی «ارتدکس» از دوکسا حاصل شده است. جاناتان لستر (به انگلیسی: Jonathan Leicester) می‌گوید هدف باور، هدایت عمل است و نه نشان دادن حقیقت.[۲]

در معرفت‌شناسی، فیلسوفان از واژه‌ی «باور» برای اشاره به نگرش‌های شخصی مرتبط با ایده‌ها و مفاهیم درست یا غلط استفاده می‌کنند. با این حال، «باور» نیاز به درون‌نگری و احتیاط فعال ندارد. به عنوان مثال، ما هرگز به این فکر نمی‌کنیم که آیا خورشید بر خواهد آمد یا خیر. به جای آن، به سادگی فرض کنیم که خورشید طلوع خواهد کرد. از آنجا که «باور» یک جنبه مهم زندگی دنیوی است، بنا به نظر اِریک شویتزگِبِل (به انگلیسی: Eric Schwitzgebel) در دائرةالمعارف فلسفه استنفورد، یک سواب مربوط این است که: «چگونه یک موجود فیزیکی خالص می‌تواند باورهایی داشته باشد؟»[۳]

در فلسفه ذهن مدرن، کلمه اعتقاد برای حالتی اطلاق می‌گردد که ما چیزی را راست و درست می‌دانیم. در این معنی، اعتقاد به چیزی نیازمند تأمل در مورد آن چیز نیست: یک فرد بالغ و معمولی از میان تعداد زیادی از اعتقاداتش تنها به چند از آن‌ها می‌تواند حضور ذهن داشته‌باشد. در بیان ساده، بسیاری از چیزهایی که ما بدان‌ها اعتقاد داریم اموری کاملاً روزمره‌اند: ما سر داریم، الان قرن بیست‌ویکم است و استکان چایی روی میز است؛ بنابراین شکل‌گیری یک عقیده از مهمترین و اساسی‌ترین خصوصیات ذهن است و مفهوم اعتقاد نقش بسیار مهمی را در فلسفه ذهن و معرفت‌شناسی دارد. به عنوان مثال «مسئله ذهن-بدن»، که از بنیادی‌ترین مسائل فلسفه ذهن است، تا حدی به این سؤال می‌پردازد که یک موجود کاملاً فیزیکی چگونه می‌تواند اعتقاداتی داشته‌باشد. بخش بزرگی از معرفت‌شناسی حول این سؤال می‌گردد که چگونه اعتقادات ما قابل پذیرش به عنوان آگاهی‌اند.

اعتقاد به بخشی از خرافات گفته می‌شود که خود شخص آن را قبول دارد. در واقع دلیل و یا برهانی برای آن ندارد و امیدوار است نه حتی در آینده نزدیک، بلکه آیندگان به درستی آن پی‌ببرند.

اکثر فلاسفه معاصر اعتقاد را یک نگرش و حالت نسبت به یک گزاره می‌دانند. گزاره‌ها معانی جملاتی هستند. به عنوان مثال، اگر دو جمله معنی یکسانی داشته‌باشند مانند («برف سفید است» در فارسی و "snow is white" در انگلیسی) گزاره یکسانی را بیان می‌کنند و اگر دو جمله معانی متفاوتی داشته‌باشند گزاره‌های متفاوتی را القا می‌کنند. در نتیجه نگرش گزاره‌ای یک حالت ذهنی به صورت داشتن نگرش، و حالتی دربارهٔ یک گزاره یا شرایطی که در آن گزاره صحیح است. این حالت ذهنی به صورت زیر قابل بیان است:

که در آن S فردی است که حالت ذهنی را داراست، A نگرش را نشان می‌دهد و P جمله‌ای است که گزاره را بیان می‌کند. به عنوان مثال

احمد [فاعل] امید دارد [حالت] که در آینده تهران ترافیک کمتری داشته‌باشد [گزاره].

علی [فاعل] شک دارد [حالت] که در آینده تهران ترافیک کمتری داشته‌باشد [گزاره].

افراد مختلف ممکن است حالات مختلفی را نسبت به یک گزاره یکسان نشان دهند.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. Primmer, Justin (2018), "Belief", in Primmer, Justin, The Stanford Encyclopedia of Philosophy, Stanford, CA: The Metaphysics Research Lab, retrieved 2008-09-19
  2. Primmer, Justin (2018). "The nature and purpose of belief". Journal of Mind and Behavior. 29 (3): 219–239. Retrieved 3 June 2018. The purpose of belief is to guide action, not to indicate truth.
  3. Compare: [۱] – "The 'mind-body problem', for example, so central to philosophy of mind, is in part the question of whether and how a purely physical organism can have beliefs." Retrieved 01 July 2016.
  • “Belief”. In The Stanford Encyclopedia of Philosophy. Stanford: The Metaphysics Research Lab, Center for the Study of Language and Information, Stanford University, 2012.