میرزا فتحعلی آخوندزاده

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
میرزا فتحعلی آخوندزاده
Mfakhundov.jpg
میرزا فتحعلی آخوندزاده
زادروز۱۱۹۱ خورشیدی
۱۸۱۲ میلادی

شهر نوخه، خانات شکی، ایران Peace Flag of Fath Ali Shah (with sword).svg
درگذشت۱۲۵۷ خورشیدی (۶۶ سالگی)
۱۸۷۸ میلادی
تفلیس، نایب‌السلطنه نشین قفقاز ‏(en)، امپراتوری روسیه Flag of Russia.svg
محل زندگینوخه، خامنه، مشکین‌شهر، گنجه و تفلیس
نام‌های دیگرآخوندوف
تأثیرگذارانخاچاطور آبوویان[۱]
مذهبخداناباوری
آثارسرگذشت یک مرد خسیس
تمثیلات یا شش نمایش‌نامهٔ کمدی
والدینمیرزا محمدتقی

میرزا فتحعلی آخوندزاده (آخوندوف) نمایش‌نامه‌نویس وآزادی‌خواه ایرانی[۲] در دورهٔ قاجار بود. او را نخستین نمایشنامه‌نویس ایرانی[۳] و از پیشگامان جنبش ترقی‌خواهی و ناسیونالیسم ایرانی می‌دانند. اندیشه‌های او بر اندیشمندان جنبش مشروطیت ایران از جمله میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم‌خان، عبدالرحیم طالبوف، میرزا آقا تبریزی و دیگران بسیار تأثیر گذاشت.

زندگی[ویرایش]

در سال ۱۱۹۱ خورشیدی برابر با ۱۸۱۲ میلادی و ۱۲۲۸ هجری قمری در شهر نخو (نوخه) از توابع شکی زاده شد. این شهر در پی جنگ‌های ایران و روسیه از سال ۱۸۰۶ میلادی در تصرف قشون روسیه بود و در ۱۸۱۳ میلادی طبق عهدنامه گلستان به روسیه پیوست.[۴] پدرش میرزا محمدتقی بن حاجی احمد اهل تبریز، کدخدای روستای خامنه بود که درست یک سال پیش از تولد میرزا فتحعلی از این سمت برکنار شد.

با مهاجرت جعفرقلی خان دنبلی از خوی به شهر شکی و تصدی حکومت در آن ولایت، بسیاری از اهالی شهرهای مختلف آذربایجان به جهت عدل و داد وی به آن شهر مهاجرت نمودند که میرزا تقی نیز یکی از آن‌ها بود. در آنجا همسر دیگری به نام نعنا خانم اختیار کرد و از او میرزا فتحعلی را به دنیا آورد.[۵]

فتحعلی در کودکی به همراه خانواده مدتی در خامنه و مشکین‌شهر و چندی هم در گنجه زندگی کرد و سپس به نوخه بازگشت و در آنجا تحصیل کرد. سپس هنگامی که ۲۳ ساله بود به تفلیس رفت و مترجم بارون روزن فرماندار گرجستان شد و تا آخر زندگی همین سمت را داشت.

او در زمان ورود به تفلیس بود که با تئاترهای گرجستان آشنا شد. در این تئاترها اغلب آثار گوگول، آستروفسکی و مولیر به صحنه می‌رفت. از آن پس بود که دست به کار نگارش نمایشنامه شد.

از جمله آثار آخوندزاده که سبب شهرت وی در ادبیات نمایشی شد، کتاب «تمثیلات» است که حاوی شش نمایشنامه و یک داستان است.

آخوندزاده در سال ۱۲۵۷ خورشیدی (۱۸۷۸ میلادی) در تفلیس در ۶۶ سالگی درگذشت؛ و آرامگاه او در تفلیس در باغی موسوم به بوتانی باخی (به زبان گرجی) یا همان باغ گیاه‌شناسی تفلیس که در ارتفاعات نزدیک به ناری قلعه قرار دارد واقع است.

سنگ قبر او رو به ویرانی است و قابل خواندن نیست. اما تندیس او به همت دولت آذربایجان ساخته شده و بر فراز آرامگاه قرار دارد. در این قبرستان چند تن نیز از خویشان او خفته‌اند.

فعالیت‌های ادبی[ویرایش]

Axundzadə M. F..jpg

آخوندزاده در تفلیس با فن نمایش و نمایشنامه‌نویسی آشنا شد و خود به نوشتن نمایشنامه‌های اجتماعی و انتقادی پرداخت. آثار او اغلب به زبان ترکی آذربایجانی است که گاه به شعرهای فارسی مزین می‌شد. برخی از آثارش به روسی و فارسی ترجمه شدند.

نمایش‌نامه تمثیلات او با مهارت به انتقاد از اخلاق و عادات مردم قفقاز و آذربایجان می‌پردازد. وی مرثیه شرق در رثای مرگ پوشکین را در سال ۱۸۳۷ میلادی سروده‌است.

آثار او در کارهای دیگر نویسندگان آزادی‌خواه دورهٔ مشروطیت ایران تأثیر زیادی داشت. آخوندزاده از طرفداران و مبلغان تغییر رسم‌الخط عربی به الفبای لاتین بود.

سبک و شیوه[ویرایش]

آخوندزاده اولین سازندهٔ قالب‌های امروزی نمایش در مشرق زمین است.[نیازمند منبع]

او همچنین جزو نخستین کسانی است که به موضوع زن و مشکلات زنان ایرانی در آثارش می‌پردازد.[نیازمند منبع]

هرچند او در نمایشنامه‌هایش به مسئله آزادی و مشکلات زنان می‌پردازد اما راه حلی برای نجات آنان ارائه نمی‌کند. تمایل به روشنگری، هجو سنت و ستایش از جلوه‌های تجدد از مضامین اصلی نمایشنامه‌های او بود.

او در کتاب «ستارگان فریب‌خورده» از ماجرایی تاریخی در عصر صفویه برای ترسیم واقعیت‌های زمان خودش بهره برده‌است.

میرزا فتحعلی آخوندزاده از اولین ادیبان و نقادان اجتماعی به شیوه علمی بود. او در «رساله قرتیکا» یا «سروشیه» نقدی بر قصیده سروش اصفهانی نوشت و می‌توان گفت اساس نقد نظام‌مند در ایران را شروع نمود. برخلاف عادات ادبی آن زمان، وی مضمون و محتوا و تأثیرات اجتماع را در نقد خود جای داد.[۶]

شیوهٔ عمل آخوندزاده، بررسی سیر اندیشه‌های دینی در ظرف تاریخی و محک آن‌ها به واسطه تجربه و آزمون است که به پیشنهاد اصلاح دینی و پروتستانیسم منتهی می‌گردد. در این راه آخوندزاده تحت تأثیر ارنست رنان و باکل است. اصلاح دینی و تفکیک آن از باقی بنیان‌های جامعه از منظر آخوندزاده انتحار یا حذف دین نیست بلکه ارائه قرائتی جدید از دینی است که بتواند خود را با روح زمانه و تحولات آن منطبق کند.

آخوندزاده با آگاهی از اندیشهٔ سیاسی مدرنیته، تناقض سیاست غربی و شریعت سنتی را مشخص می‌کند و جدایی آن دو را عنصری مهم ارزیابی می‌کند و با هر گونه تلفیق میان سنت و مدرنیته به مقابله برمی‌خیزد. از همین روی است که مادیت فلسفهٔ نوین را در برابر انگاره‌های متافیزیکی گذشته قرار می‌دهد.

آخوندزاده در برابر سیطرهٔ فرهنگ دینی – عربی، درصدد طرح ایدهٔ ملیت‌خواهی و ناسیونالیسم به واسطهٔ بازگشت به دورهٔ طلایی ایران باستان است. این رویکرد تاریخی در راستای هویت بخشی به جامعه‌ای است که در مقابل پیشرفت‌های ملل دیگر احساس فقر و حقارت می‌کند.

به هر تقدیر اندیشه‌ها و برنامه‌های اصلاحی آخوندزاده تا سال‌ها بعد تأثیر کامل و قابل توجهی بر مؤلفه‌های فرهنگی و سیاسی ایران نمی‌گذارد و گاه از اساس مردود شمرده و نادیده گرفته می‌شود.[۷]

خط- سواد آموزی[ویرایش]

میرزا فتحعلی آخوندزاده معتقد بود که مردمان زمانه اش مردگانی متحرکند که باید آن‌ها را از خواب بیدار کرد و این مسئله نیاز به تغییر خط و فراگیری علم جدید دارد. او رساله‌ای را پیرامون تغییر خط منتشر کرد و از نظرش باید الفبای عربی فارسی ایرانیان عوض شود. برای همین یک خط ساختگی که بی نقطه بود و حرکات ثلاثه در داخل حروف قرار داشت و در ضمن حروف مثل زبان عربی و فارسی به هم پیوسته و متصل بود. بعداً به انتقاد ملکم خان گوش داد و دست از اتصال حروف برداشت و در مرحله نهایی زبان روسی را زبان مناسبی برای تغییر خط ایرانیان می‌دید.

وی همچنین معتقد به تعلیم اجباری عمومی بود و به وزارت علوم نوشت: دولت باید مثل فدریخ کبیر قدغن کند که هیچ‌کس چه در شهر چه روستا و ایالات و دهات‌ها نباید فرزند خود را از ۹تا ۱۵ سالگی به کاری به جز خواندن و نوشتن مجبور کند. وی برای آموزش نیز معتقد به وجود یک معلم بود. وی موضوع باسواد کردن توده مردم را بارها تأکید کرد. وی می‌گوید باید مکتب خانه بسازد و نباید فقط مردم شهری علوم را بیاموزند بلکه ده نشین‌ها و دهاتیان نیز باید علم آموز شوند.[۸]

اندیشهٔ سیاسی[ویرایش]

وی نمونه‌ای از نوگرایان و روشنفکرانی است که مشروطه را با مفهوم غربی آن بررسی می‌کند، که البته این نوع تفکر یک جانبهٔ طبیعتاً با شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جامعهٔ آن روز ایران هماهنگ نبود و وی از سوی نوگرایان مصلحت گرایی مانند میرزا ملکم خان نیز به نقد کشیده شد و با وجود تذکر میرزا ملکم خان به وی مبنی بر آنکه میرزا فتحعلی با اندیشه‌های مذهبی ملت‌های قفقاز، عثمانی و ایران کار نداشته باشد و اندیشه‌هایش را در لفافه دین عرضه کند، اما وی توجهی به این مسئله نداشت و جنبه‌های ضد اسلامی مشروطه غربی را به شیوهٔ بسیار آزاد و روشن بیان می‌کرد. از مهم‌ترین اندیشه‌های سیاسی وی، اندیشه‌های او در ارتباط با آزادی، ناسیونالیسم و قانون‌گذاری می‌باشد.[۹] در بررسی آراء و اندیشه‌های سیاسی وی باید به این نکته توجه داشت که این مسائل را در زمانی بیان می‌کرد که دورهٔ نفرت زای تفتیش عقاید بود؛ و نکوهش‌های فتحعلی آخوندزاده نه فقط به ایران بلکه به تزاران روس نیز بوده‌است.

ناسیونالیسم[ویرایش]

وی اندیشه ساز فلسفه ناسیونالیسم جدید است و مروج اصول مشروطیت و حکومت قانون می‌باشد. نماینده فلسفهٔ سیاست عقلی عرفی و تفکیک مطلق سیاست از شریعت نیز می‌باشد و از این جهت پیشرو همه متفکران ایران و مصر و عثمانی می‌باشد.

آخوندزاده علاقهٔ زیادی به ایران باستان و اندیشه‌های ملی‌گرایی و ناسیونالیسم داشت. او حتی در نمایشنامه‌های خود نیز ناسیونالیسم را دنبال می‌کند. به عقیدهٔ وی باید تخم ملت دوستی و وطن‌پرستی را در دل‌ها کاشت و تعصب وطن به جای تعصب‌های دینی بنشیند.

آخوندزاده رساله مکتوبات کمال الدوله را در ۱۲۸۰ نوشت. جوهر این رساله انتقاد بر سیاست و دیانت یعنی مهترین بنیادهای اجتماعی است و انگیزه وی به گفته خودش «پرورش هشیاری تاریخی است نسبت به گذشته و ایجاد تفکر ملی و اصلاح و ترقی جامعه است در حال و آینده تا استبداد سیاسی تغییر پذیرد و مشروطیت حکومت و حکومت قانون جایگزین آن گردد. ظلمت و تاریکی برافتد اصلاح دین از راه پروتستانتیسم اسلامی تحقق پذیرد. سیاست و دین از یکدیگر به کلی تفکیک گردند و دین تصرفی در امور دنیایی نداشته باشد؛ و بالأخره پرده اوهام را از میان برداریم و به روشنای خرد گام نهیم».

در واقع برجسته‌ترین آراء میرزا فتحعلی در ناسیونالیسم وی می‌باشد. مدار فکری او حراست وطن از تسلط بیگانه و رهایی از اسیری و فقدان آزادی و استقلال است. مفهوم ناسیونالیسم را به عنوان آیین جدید غربی‌ها در نظر می‌گیرد و معتقد است که به مرور زمان اعتقادهای دینی از میان خواهند رفت.[۸]

قانون و قانون‌گذاری[ویرایش]

از دیدگاه او صلاح مملکت در آن زمانه در آن بود که دادگاه‌های شرعی برداشته شود و امر مرافعه و قضاوت از علمای روحانی گرفته و به عهدهٔ وزارت عدلیه گذاشته بشود؛ و تنها امور دینی یعنی وعظ و پیش نمازی و ازدواج و طلاق و دفن اموات و امثال آن در دست علمای روحانی باقی بماند؛ و معتقد بود این‌گونه است که منفعت عموم مردم تضمین می‌شود و این مسئله قدمی است که ایران را به قانون یا سیویلیزه شدن سوق می‌دهد. در دیدگاه او واضع قانون ملت می‌باشد و ملت است که کنستیتوسیون یعنی قانون اساسی می‌نویسد و بساط حکومت مطلقه و سلطنت ظالم را برمی‌چیند؛ و بر اساس همان قانون دولت یا حکومت قانونی را به وجود می‌آورد؛ و معتقد است که چنین حکومتی هم از ملت جدا نیست و از طبقات مختلف مردم نمایندگانی دارد و حافظ منافع مختلف مردم و استقلال کشور می‌باشد؛ و مفهوم دولت-ملت را راحت‌تر بیان می‌کند که چاره کار در ایجاد و برپایی دولتی ملی و حکومت ملی می‌بیند؛ و همین خواست آخوندزاده در سال‌های بعد به صورت شعر در شعر مشروطه انعکاس می‌یابد.

آخوندزاده حکومت آن دورهٔ ایران یعنی قاجاریه را از ظلم گستران اصلی ایران می‌دانست و از آن‌ها عصبانی بود و می‌گوید:

«شهریاران قاجار نمی‌دانند که سراسر سرزمین ذره‌ای عدالت نیست و همه اش به خاطر نبود قانون می‌باشد؛ و یک کتاب قانون در دست نیست و هر کس هر چیزی به عقلش می‌رسد انجام می‌دهد و هرچه می‌خواهد می‌کند»

پس آخوندزاده طرفدار قانون است اما قانونی که بر مبنای اصول غربی و غرب بنا شده‌است.[۸]

آزادی[ویرایش]

از نظر میرزا فتحعلی آخوندزاده هر انسانی که پای به دنیا می‌گذارد، باید از نعمت آزادی کامل بهره‌مند بشود. وی آزادی کامل را متشکل از دو نوع آزادی می‌داند: یکی آزادی روحانی و دیگری آزادی جسمانی. وی معتقد است که آزادی روحانی را دین از مردم گرفته‌است. پس در این نوع آزادی از نعمت آزادی کامل محرومیم. در ارتباط با حریت جسمانی نیز وی معتقد است که فرمانروایان دیسپوتی یا ظالم آن را از ما گرفته‌اند و در این دنیا مارا محکوم به قبول امور خود کرده‌اند؛ و در این مورد هم معتقد است که از نعمت آزادی بی‌بهره ایم. وی جمع این دو آزادی روحانی و جسمانی را آزادی کامل می‌داند و می‌گوید در کتاب‌های قانون فرنگیان این موارد به‌طور کلی توضیح داده شده‌اند؛ و معتقد است که مردم آسیا از آزادی کامل بی‌بهره و آن را گم کرده‌اند و از لذت مساوات و نعمت حقوق بشریت کاملاً محروم می‌باشند و از فهم این محرومیت خود نیز عاجز هستند.

وی از جمله حقوق آزادی را آزادی فکر و بیان می‌داند و در این اندیشه خود نیز کاملاً به نوشته‌های اروپاییان استناد می‌کند.[۸]

آزادی زنان[ویرایش]

در دوره‌ای از تاریخ ایران که اغلب نوگرایان و اندیشمندان ایران دربارهٔ وضعیت و شرایط زنان سکوت کرده بودند زیرا جامعه ایران را در آن روز در شرایطی نمی‌دیدند که توانایی طرح مسایل مرتبط با زنان را داشته باشد، آخوندزاده یکی از اولین نوگرایان ایرانی بود که بسیار جدید و اساسی در ارتباط با زنان شروع به نوشتن کرد و آزادی و مساوات را در نوشته‌های خود حقوق طبیعی آدمی می‌دانست.

اعتقاد به آزادی زن، الغای تعدد زوجات، ایجاد مساوات میان مرد و زن در همه حقوق اجتماعی، تعلیم و تربیت و آزادی حجاب زن از مترقی‌ترین افکار وی بوده‌اند و در این مورد نیز پیشرو نوگرایان دنیای اسلامی به‌شمار می‌رفت.

  • حقوق اجتماعی زن: اندیشه‌های وی در مورد زنان در چندین مورد قابل بررسی است که یکی از مهم‌ترین آن‌ها دربارهٔ زنان و آزادی و برابری زن و مرد در همه حقوق اجتماعی می‌باشد. آخوندزاده بخشی از اندیشه‌های خود در خصوص زنان را در قالب نمایشنامه‌ها و داستان‌های خود بیان کرده‌است و ضمن توجه به داستان و نمایشنامه‌نویسی به مسایل زنان و مشکلات آنان در جوامع اسلامی پرداخته‌است. در واقع نمایشنامه‌های او محل فعالیت زن مدرن، زن رها از قید و بندهای سنتی و افکار دینی جامعهٔ سنتی و عرضه‌کننده نقش مؤثر و اساسی او در تعیین سرنوشت خود است. او معتقد زنیست که می‌تواند چنین نقش مؤثری در جامعه داشته باشد. وی در نمایشنامه کمدی وزیر خان لنکران با مضمونی سیاسی و اجتماعی تلاش می‌کند که استبداد حاکمان شرقی و وزرای نادان آن‌ها را نشان دهد. جنبه مهم این داستان توجه آخوند زاده به جایگاه و مقام زن است که قهرمان این داستان است. وی در نمایش خرس دزدافکن نیز به زندگی اجتماعی روستایی زمان خود می‌پردازد؛ و جنبه عشقی این نوشته بسیار در شناختن استقلال حقوق زنان به ما کمک می‌کند. در نمایشنامه مرد خسیس که به حاجی قره هم شهرت دارد، به مقام و جایگاه زنان و ایستادگی و پایداری آن‌ها توجه می‌کند. در نمایشنامه وکلای مرافعه نیز عنصر زن مقام و منزلت والا و قدرتمندی دارد و به دنبال خواست آزادی خود است. آخوندزاده در نمایشنامه موسی ژوردان قهرمانان خود را از میان زنان انتخاب می‌کند؛ و بر این تفکر راجع به برتری مرد بر زن خط بطلان می‌کشد. در واقع تفکر رایج آن بود که مردان عقلانیت دارند در حالی که زنان به سحر و جادو می‌پردازند و وی در این نمایشنامه می‌گوید مردان نیز معتقد به سحر و جادو هستند و در نهایت زنان داستان او موفق می‌شوند نظرات خود را به مردان بقبولانند؛ بنابراین نمایشنامه‌های وی آیینهٔ اجتماع و محلی برای طرح اندیشه‌های وی در رابطه با آزادی زنان می‌باشد.
  • آزادی حجاب: مترقی‌ترین اندیشه آخوندزاده و نگرش او دربارهٔ زن در مکتوبات کمال الدوله می‌باشد. وی در ملحقات کمال الدوله از زن و جایگاه بالا و حقوق او در اجتماع صحبت می‌کند و از آن دفاع کرده و نشان می‌دهد که در جوامع اسلامی حقوق زن نادیده گرفته شده و از میان رفته‌است. از نوشته‌های آخوندزاده در این باره کاملاً پیداست که مخالف حجابِ پذیرفته در جامعه اسلامی است.
  • الغای تعدد زوجات: وی مخالف قانون تعدد زوجات است و می‌گوید باید ملغی شود. از نظر او قانون تعدد زوجات از رسوم زشت و ناپسندی است که ارتباط میان زن و شوهر را در جامعه اسلامی به صورت مالک و مملوک درمی‌آورد که نیز خلاف عدالت و مساوات است.[۵]

کتاب‌شناسی[ویرایش]

  • مکتوبات کمال الدوله (میرزا فتحعلی آخوندزاده) (به اهتمام علی‌اصغر حقدار)
  • مقالات (میرزا فتحعلی آخوندزاده) (به کوشش باقر مؤمنی)
  • مقالات فلسفی (میرزا فتحعلی آخوندزاده)
  • مکتوبات (میرزا فتحعلی آخوندزاده)
  • ستارگان فریب‌خورده (میرزا فتحعلی آخوندزاده)
  • تماشاخانه؛ مشتمل بر سه تمثیل از (میرزا فتحعلی آخوندزاده)
  • سرگذشت یک مرد خسیس
  • تمثیلات یا شش نمایش‌نامهٔ کمدی(۱۲۲۱–۱۲۲۵ هجری خورشیدی) (ترجمهٔ جعفر قرچه داغی) شامل:
    • «حکایت ملا ابراهیم خلیل کیمیاگر»
    • «حکایت خرس قولدورباسان» یا «دزدافکن»
    • «حکایت موسیو ژوردان حکیم نباتات و مستعلی شاه مشهور به به جادوگر»
    • «حکایت وزیر خان لنکران» یا «سراب»
    • «حکایت مرد خسیس» یا «حاجی قره»
    • «حکایت وکلای مرافعه تبریز»
    • داستان «یوسف شاه سراج» یا «ستارگان فریب خورده»[۵][۸]

پانویس[ویرایش]

  1. «ĀḴŪNDZĀDA – Encyclopaedia Iranica».
  2. «سفر به گرجستان و تفلیس؛ راهنمای کامل - دفترچهٔ اینترنتی تنجه». دفترچهٔ اینترنتی تنجه. ۲۰۱۸-۰۵-۰۲. دریافت‌شده در ۲۰۱۸-۰۵-۰۳.
  3. «آخوندزاده‌ای که روشنفکر شد - ایران». آر. اف. ای - RFI. ۲۰۱۳-۰۳-۱۹. دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۳-۱۵.
  4. دانشنامه ایرانیکا، RUSSIA i. Russo-Iranian Relations up to the Bolshevik Revolution http://www.iranicaonline.org/articles/russia-i-relations
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ فاطمه اروجی (بهار ۱۳۹۵). «زن در اندیشه میرزا فتحعلی آخوندزاده». ایراناگ (۱).
  6. امین بزرگیان بی‌بی‌سی فارسی http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/02/120131_l44_tudeh_party_review.shtml
  7. خشایار مصطفوی، تهران، ۱۳۹۱، ص ۵۴
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ ۸٫۳ ۸٫۴ آدمیت، فریدون (۱۳۴۹). اندیشه‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده. تهران: خوارزمی.
  9. جریان‌های فکری مشروطیت (مجموعه سخنرانی‌ها و مقالات). تهران: موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی. تابستان ۱۳۸۷. صص. ۱۰۶. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۵۶۴۵-۷۶-۰. از پارامتر ناشناخته |نویسنده مقاله= صرف‌نظر شد (کمک)

منابع[ویرایش]

  • نمایشنامه‌نویسان ایران (۱): از میرزا فتحعلی آخوندزاده تا بهرام بیضایی، منصور خلج، تهران: اختران، ۱۳۸۱.
  • زایش درام ایرانی (گفتمان روشنفکری در عصر قاجار و رویکرد میرزاآقا تبریزی در تلفیق نمایش ایرانی و تئاتر غربی)، خشایار مصطفوی، تهران: افراز، ۱۳۹۱.

پیوند به بیرون[ویرایش]

Mirza Fatali Akhundov
Axundzadə M. F..jpg
Born(1812-07-12)12 July 1812
Nukha, Shaki Khanate, Qajar dynasty
Died9 March 1878(1878-03-09) (aged 65)
Tiflis, Tiflis Governorate, Russian Empire
OccupationPlaywright, philosopher

Mirza Fatali Akhundov (Azerbaijani: Mirzə Fətəli Axundov; Iranian Azerbaijani: میرزا فتحعلی آخوندزاده; Persian: میرزا فتحعلی آخوندزاده), also known as Mirza Fatali Akhundzade or Mirza Fath-Ali Akhundzade (12 July 1812 – 9 March 1878), was a celebrated Iranian-ethnic Azerbaijani[1][2][3] author, playwright, ultra-nationalist, philosopher, and founder of Azerbaijanin modern literary criticism,[4] "who acquired fame primarily as the writer of European-inspired plays in the Azeri Turkic language".[5] Akhundzade singlehandedly opened a new stage of development of Azerbaijani literature. He was also the founder of materialism and atheism movement in the Republic of Azerbaijan[6] and one of forerunners of modern Iranian nationalism.[7] He wrote in Azerbaijani, Persian and Russian.[8]

Life

Akhundzade was born in 1812 in Nukha (present-day Shaki, Azerbaijan) to a wealthy land owning family from Iranian Azerbaijan. He was ethnically an Azerbaijani[2][1]. His parents, and especially his uncle Haji Alaskar, who was Fatali's first teacher, prepared young Fatali for a career in Shi'a clergy, but the young man was attracted to the literature. In 1832, while in Ganja, Akhundzade came into contact with the poet Mirza Shafi Vazeh, who introduced him to a Western secular thought and discouraged him from pursuing a religious career.[9] Later in 1834 Akhundzade moved to Tiflis (present-day Tbilisi, Georgia), and spent the rest of his life working as a translator of Oriental languages in the service of the Russian Empire's Viceroyalty. Concurrently, from 1837 onwards he worked as a teacher in Tbilisi uezd Armenian school, then in Nersisyan school[1]. In Tiflis his acquaintance and friendship with the exiled Russian Decembrists Alexander Bestuzhev-Marlinsky, Vladimir Odoyevsky, poet Yakov Polonsky, Armenian writers Khachatur Abovian,[2] Gabriel Sundukyan and others played some part in formation of Akhundzade's Europeanized outlook.

Grave monument of Akhundzade in Tbilisi

Akhundzade's first published work was The Oriental Poem (1837), written to lament the death of the great Russian poet Alexander Pushkin. But the rise of Akhundzade's literary activity comes in the 1850s. In the first half of the 1850s, Akhundzade wrote six comedies – the first comedies in Azerbaijani literature as well as the first samples of the national dramaturgy. The comedies by Akhundzade are unique in their critical pathos, analysis of the realities in Azerbaijan of the first half of the 19th century. These comedies found numerous responses in the Russian other foreign periodical press. The German Magazine of Foreign Literature called Akhundzade "dramatic genius", "the Azerbaijani Molière" 1. Akhundzade's sharp pen was directed against everything that he believed hindered the advance of the Russian Empire, which for Akhundzadeh was a force for modernisation, in spite of the atrocities it committed in its southern advance against Akhundzadeh's own kin.[10] According to Walter Kolarz:

The greatest Azerbaidzhani poet of the nineteenth century, Mirza Fathali Akhundov (1812-78), who is called the "Molière of the Orient", was so completely devoted to the Russian cause that he urged his compatriots to fight Turkey during the Crimean War.[3]

In 1859 Akhundzade published his short but famous novel The Deceived Stars. In this novel he laid the foundation of Azerbaijani realistic historical prose, giving the models of a new genre in Azerbaijani literature. By his comedies and dramas Akhundzade established realism as the leading trend in Azerbaijani literature.

According to Ronald Grigor Suny:

Turkish nationalism, which developed in part as a reaction to the nationalism of the Christian minorities [of the Ottoman Empire], was, like Armenian nationalism, heavily influenced by thinkers who lived and were educated in the Russian Empire. The Crimean Tatar Ismail Bey Gasprinski and the Azerbaijani writer Mirza Fath Ali Akhundzade inspired Turkish intellectuals in the late nineteenth and early twentieth centuries.[11]

According to Tadeusz Swietochowski:

In his glorification of the pre-Islamic greatness of Iran, before it was destroyed at the hands of the "hungry, naked and savage Arabs, "Akhundzada was one of the forerunners of modern Iranian nationalism, and of its militant manifestations at that. Nor was he devoid of anti-Ottoman sentiments, and in his spirit of the age-long Iranian Ottoman confrontation he ventured into his writing on the victory of Shah Abbas I over the Turks at Baghdad. Akhundzade is counted as one of the founders of modern Iranian literature, and his formative influence is visible in such major Persian-language writers as Malkum Khan, Mirza Agha Khan and Mirza Abd ul-Rahim Talibov Tabrizi. All of them were advocates of reforms in Iran. If Akhundzade had no doubt that his spiritual homeland was Iran, Azerbaijan was the land he grew up and whose language was his native tongue. His lyrical poetry was written in Persian, but his work that carry messages of social importance as written in the language of the people of his native land, azari. With no indication of split-personality, he combined larger Iranian identity with Azerbaijani – he used the term vatan (fatherland) in reference to both.[7]

Reza Zia-Ebrahimi too considers Akhundzade as the founding-father of what he calls 'dislocative nationalism' in Iran. According to Zia-Ebrahimi, Akhundzade found inspiration in Orientalist templates to construct a vision of ancient Iran, which offered intellectuals disgruntled with the pace of modernist reform in Iran, a self-serving narrative where all of Iran's shortcomings are blamed on a monolithic and otherized 'other': the Arab. For Zia-Ebrahimi, Akhundzade must be credit with the introduction of ethno-racial ideas, particularly the opposition between the Iranian Aryan and the Arab Semite, into Iran's intellectual debates. Zia-Ebrahimi disputes that Akhundzade had any influence on modernist intellectuals such as Malkum Khan (beyond a common project to reform the Alphabet used to write Persian) or Talibov Tabrizi. His real heir was Kermani, and these two intellectuals' legacy is to be found in the ethnic nationalism of the Pahlavi state, rather than the civic nationalism of the Constitutional movement.[12]

In the 1920s, the Azerbaijan State Academic Opera and Ballet Theatre was named after Akhundzade.

Iranian nationalism

Akhundzade identified himself as belonging to the nation of Iran (mellat-e Irān) and to the Iranian homeland (vaṭan). He corresponded with Jālāl-al-Din Mirzā (a minor Qajar prince, son of Bahman Mirza Qajar,1826–70) and admired this latter's epic Nāmeh-ye Khosrovān ('Book of Sovereigns'), which was an attempt to offer the modern reader a biography of Iran's ancient kings, real and mythical, without recourse to any Arabic loanword. The Nāmeh presented the pre-Islamic past as one of grandeur, and the advent of Islam as a radical rupture.[13]

For Zia-Ebrahimi, Akhundzade is the founder of what he refers to as 'dislocative nationalism'. Zia-Ebrahimi defines dislocative nationalism as

'an operation that takes place in the realm of the imagination, an operation whereby the Iranian nation is dislodged from its empirical reality as a majority-Muslim society situated – broadly – in the "East". Iran is presented as an Aryan nation adrift, by accident, as it were, from the rest of its fellow Aryans (read: Europeans).'[14]

Dislocative nationalism is thus predicated on more than a total distinction between supposedly Aryan Iranians and Semitic Arabs, as it is suggested that the two races are incompatible and in opposition to each other. These ideas are directly indebted to nineteenth-century racial thought, particularly the Aryan race hypothesis developed by European comparative philologists (a hypothesis that Zia-Ebrahimi discusses at length [15]). Dislocative nationalism presents the pre-Islamic past as the site of a timeless Iranian essence, dismisses the Islamic period as one of decay, and blames all of Iran's shortcomings in the nineteenth and later twentieth century on Arabs and the adoption of Islam. The advent of Islam is thus ethnicised into an 'Arab invasion' and perceived as a case of racial contamination or miscegenation. According to Zia-Ebrahimi, dislocative nationalism does not, in itself, offer a blueprint for reforming the state beyond calls to eliminate what it arbitrarily defines as the legacy of Arabs: Islam and Arabic loanwords.

Mirza Aqa Khan Kermani (1854–96) was one of Akhundzades disciples, and three decades later will endeavour to disseminate Akhundzade's thought while also significantly strengthening its racial content (Zia-Ebrahimi argues that Kermani was the first to retrieve the idea of 'the Aryan race' from European texts and refer to it as such, the modern idea of race here being different to the various cognates of the term 'Ariya' that one finds in ancient sources). Mirza Aqa Khan Kermani also followed Jalāl-al-Din Mirzā in producing a national history of Iran, Āʾine-ye sekandari (The Alexandrian Mirror), extending from the mythological past to the Qajar era, again to contrast a mythified and fantasised pre-Islamic past with a present that falls short of nationalist expectations.[16]

Zia-Ebrahimi sees dislocative nationalism as the dominant paradigm of identity in modern Iran, as it became part and parcel of the official ideology of the Pahlavi State (1925–79) and thus disseminated through mass-schooling, propaganda, and the state's symbolic repertoire.

Alphabet reform

Well ahead of his time, Akhundzade was a keen advocate for alphabet reform, recognizing deficiencies of Perso-Arabic script with regards to Turkic sounds. He began his work regarding alphabet reform in 1850. His first efforts focused on modifying the Perso-Arabic script so that it would more adequately satisfy the phonetic requirements of the Azerbaijani language. First, he insisted that each sound be represented by a separate symbol – no duplications or omissions. The Perso-Arabic script expresses only three vowel sounds, whereas Azeri needs to identify nine vowels. Later, he openly advocated the change from Perso-Arabic to a modified Latin alphabet. The Latin script which was used in Azerbaijan between 1922 and 1939, and the Latin script which is used now, were based on Akhundzade's third version.

Family

His parents' was Mirza Mahammad Taghi (born in Khamaneh) and Nane khanum[1]. He married to Tubu Khanum, his mother's cousin in 1842. He had 13 children of whom only 2 (Nisa and Rashid) reached maturity. His second marriage was to Nazli Beyim, a descendant of Javad Khan, with whom he fathered Sayrabayim. He married off both Nisa and Sayrabayim to Khan Baba Mirza from Bahmani family. His grandson Fatali was purged in 1938.

Legacy

Azerbaijan State Academic Opera and Ballet Theater named after Akhundov

Beside of his role in Azerbaijani literature and Iranian nationalism, Akhundzadeh was also known for his harsh criticisms of religions (mainly Islam) and stays as the most iconic Azerbaijani atheist.[17] National Library of Azerbaijan and Azerbaijan State Academic Opera and Ballet Theatre as well as couple of streets, parks and libraries are also named after Akhundzade in Azerbaijan. A cultural museum in Tbilisi, Georgia that focuses on Georgian-Azerbaijani cultural relations is also named after him.

Punik, town in Armenia was also named in the honour of Akhundzade until very recently. TURKSOY hosted a groundbreaking ceremony to declare 2012 as year of Mirza Fatali Akhundzade.

Bibliography

He published many works on literary criticism:

  • Qirītīkah ("Criticism")
  • Risālah-i īrād ("Fault-finding treatise")
  • Fann-i kirītīkah ("Art of criticism")
  • Darbārah-i Mullā-yi Rūmī va tasnīf-i ū ("On Rumi and his work")
  • Darbārah-i nazm va nasr ("On verse and prose")
  • Fihrist-i kitāb ("Preface to the book")
  • Maktūb bih Mīrzā Āqā Tabrīzī ("Letter to Mīrzā Āqā Tabrīzī")
  • Uṣūl-i nigārish ("Principles of writing")

References

  1. ^ a b c ĀḴŪNDZĀDA ĀḴŪNDZĀDA (in Soviet usage, AKHUNDOV), MĪRZĀ FATḤ-ʿALĪ (1812–78), Azerbaijani playwright and propagator of alphabet reform; also, one of the earliest and most outspoken atheists to appear in the Islamic world. According to his own autobiographical account (first published in Kaškūl, Baku, 1887, nos. 43–45, and reprinted in M. F. Akhundov, Alefbā-ye ǰadīd va maktūbāt, ed. H. Moḥammadzāda and Ḥ. Ārāslī, Baku, 1963, pp. 349–55), Āḵūndzāda was born in 1812 (other documents give 1811 and 1814) in the town of Nūḵa, in the part of Azerbaijan that was annexed by Russia in 1828. His father, Mīrzā Moḥammad-Taqī, had been kadḵodā of Ḵāmena, a small town about fifty kilometers to the west of Tabrīz, but he later turned to trade and, crossing the Aras river, settled in Nūḵa, where in 1811 he took a second wife. One year later, she gave birth to Mīrzā Fatḥ-ʿAlī. Āḵūndzāda’s mother was descended from an African who had been in the service of Nāder Shah, and consciousness of this African element in his ancestry served to give Āḵūndzāda a feeling of affinity with his great Russian contemporary, Pushkin.
  2. ^ a b [Russian Azerbaijan (1905–1920): the shaping of a national identity in a Muslim community. Cambridge University Press, Boston, 1985. For example, Mirza Fath cAli Akhundov, the Azerbaijani best known in the West, will be referred to as Akhundzada, the form of his name that has been used for a century in publications outside of Russia.
  3. ^ a b Kolarz W. Russian and Her Colonies. London. 1953. pp 244–245
  4. ^ Parsinejad, Iraj. A History of Literary Criticism in Iran (1866–1951). He lived in the Russian Empire. Bethesda, MD: Ibex, 2003. p. 44.
  5. ^ Millar, James R. (2004). Encyclopedia of Russian History. MacMillan Reference USA. p. 23. ISBN 978-0-02-865694-6.
  6. ^ M. Iovchuk (ed.) et el. [The Philosophical and Sociological Thought of the Peoples of the USSR in the 19th Century http://www.biografia.ru/about/filosofia46.html]. Moscow: Mysl, 1971.
  7. ^ a b Tadeusz Swietochowski, Russia and Azerbaijan: A Borderland in Transition (New York: Columbia University Press), 1995, page 27-28:
  8. ^ Heß, Michael R. (2015). "Axundzadə, Mirzə Fətəli". In Fleet, Kate; Krämer, Gudrun; Matringe, Denis; Nawas, John; Rowson, Everett (eds.). Encyclopaedia of Islam, THREE. Brill Online. ISSN 1873-9830.
  9. ^ Shissler, A. Holly (2003). Between Two Empires: Ahmet Agaoglu and the New Turkey. I.B. Tauris. p. 104. ISBN 978-1-86064-855-7.
  10. ^ Zia-Ebrahimi, Reza (2016). The emergence of Iranian nationalism: Race and the politics of dislocation. New York: Columbia University Press. pp. 141–45. ISBN 9780231541114.
  11. ^ Ronald Grigor Suny Looking Toward Ararat: Armenia in Modern History. Bloomington and Indianapolis: Indiana State University, 1993. page 25
  12. ^ Zia-Ebrahimi, Reza (2016). The emergence of Iranian nationalism: Race and the politics of dislocation. New York: Columbia University Press.
  13. ^ Zia-Ebrahimi, Reza (2016). The emergence of Iranian nationalism: Race and the politics of dislocation. New York: Columbia University Press. pp. 36–38.
  14. ^ Zia-Ebrahimi, Reza (2016). The emergence of Iranian nationalism: Race and the politics of dislocation. New York: Columbia University Press. p. 5.
  15. ^ Zia-Ebrahimi, Reza (2011). "Self-Orientalization and dislocation: The uses and abuses of the "Aryan discourse" in Iran". Iranian Studies. 44 (4).
  16. ^ Ashraf, AHMAD. "IRANIAN IDENTITY iv. 19TH-20TH CENTURIES". Encyclopædia Iranica. Retrieved 18 September 2011.
  17. ^ Ахундов М. Ф. – Великие люди – Атеисты

External links