پرش به محتوا

امپراتوری روسیه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
امپراتوری روسیه

Российская Империя  (روسی)
۲ نوامبر ۱۷۲۱–۱۴ سپتامبر ۱۹۱۷
پرچم امپراتوری روسیه
بالا: پرچم مدنی (۱۶۹۶–۱۹۱۷)و پرچم دولتی (۱۸۹۶–۱۹۱۷)
پایین: پرچم دولتی (۱۸۹۶–۱۸۵۸)
نشان کبیر(۱۸۸۲–۱۹۱۷) امپراتوری روسیه
نشان کبیر
(۱۸۸۲–۱۹۱۷)
شعار: "Съ нами Богъ!"
("خدا با ماست!")
سرود: Боже, Царя храни!"
(۱۸۳۳–۱۹۱۷)
("خدا تزار را نگه دارد!")
      نقشهٔ شاهنشاهی روسیه در بیشترین وسعت خود در سال ۱۹۱۴       مناطق ازدست‌رفته میان سال‌های ۱۸۵۶ تا ۱۹۱۴       مناطق تحت‌الحمایه
وضعیتامپراتوری
پایتختسنت پترزبورگ (۱۷۲۱–۱۷۲۸؛ ۱۷۳۰–۱۹۱۷)
مسکو (۱۷۲۸–۱۷۳۰)
زبان(های) رسمیروسی
به رسمیت شناخته زبان(ها)لهستانی، آلمانی (در استان‌های بالتیک)، فنلاندی، سوئدی، اوکراینی و چینی (در دالیان)
دین(ها)
فهرست
  • ۱۱٫۱٪ اسلام
  • ۴٫۲٪ یهودیت
  • ۰٫۳٪ بودیسم
  • ۰٫۲٪ سایر
حکومتپادشاهی مطلقه (۱۷۲۱–۱۹۰۶)
پادشاهی نیمه‌مشروطهٔ پارلمانی (۱۹۰۶–۱۹۱۷)
شاهنشاه 
 ۱۷۲۱–۱۷۲۵
پتر کبیر (نخستین)
 ۱۸۹۴–۱۹۱۷
نیکلای دوم (آخرین)
 
 ۱۸۱۰–۱۸۱۲
نیکولای رومیانتسف (نخستین)
 ۱۹۱۷
نیکلای گلتسین (آخرین)
قوه مقننهسنای روسیه
شورای دولتی (۱۸۱۰–۱۹۱۷)
دومای دولتی (۱۹۰۵–۱۹۱۷)
تاریخ 
 آغاز شاهنشاهی‌
۲ نوامبر ۱۷۲۱
۱۷۳۰–۱۷۲۶
۲۴ ژوئن–۲۴ دسامبر ۱۸۱۲
۲۶ دسامبر ۱۸۲۵
 لغو نظام سرف‌داری
۳ مارس ۱۸۶۱
ژانویه ۱۹۰۵–ژوئیه ۱۹۰۷
۸ مارس-۷ نوامبر ۱۹۱۷
 فروپاشی
۱۴ سپتامبر ۱۹۱۷
مساحت
۱۸۹۵۲۲٬۸۰۰٬۰۰۰ کیلومتر مربع (۸٬۸۰۰٬۰۰۰ مایل مربع)
جمعیت
 ۱۸۹۷
۱۲۵٬۶۴۰٬۰۲۱
واحد پولروبل
پیشین
پسین
روسیه تزاری
دولت موقت
جمهوری روسیه
امروز بخشی از

امپراتوری روسیه[الف] (به روسی: Российская империя) امپراتوری پیشین چیره‌بر شمال اوراسیا از سال ۱۷۲۱ تا زمان سقوطش در جریان انقلاب فوریه در ۱۹۱۷ میلادی بود. این فرمان‌روایی دوران پایانی امپراطوری در روسیه بود، که به‌دست پتر کبیر نخستین امپراتور روسیه بنیادگذاری، و با روسیهٔ تزاری جایگزین شد.

پیدایش امپراطوری روسیه با اُفت قدرت‌های رقیب و همسایه همچون امپراتوری سوئٔد، سرزمین‌های هم‌سود لهستان-لیتوانی، ممالک محروسه صفوی، امپراتوری عثمانی و دودمان چینگ چین، برابر شد. این کشور همچنین یک امپراطوری استعماری بود و میان سال‌های ۱۷۹۹ و ۱۸۶۷ مستعمره‌هایی در آمریکای شمالی داشت. امپراطوری روسیه با مساحت تقریباً ۲۲٬۸۰۰٬۰۰۰ کیلومتر مربع (۸٬۸۰۰٬۰۰۰ مایل مربع)، پس از امپراطوری بریتانیا و امپراطوری مغول، سومین امپراطوری بزرگ تاریخ از لحاظ وسعت شناخته می‌شود. در سرشماری سال ۱۸۹۷، این کشور جمعیتی در حدود ۱۲۵٫۶ میلیون نفر داشت که تنها سرشماری انجام‌شده در سراسر روزگار امپراطوری بود. از ویژگی‌های برجستهٔ این امپراطوری، گوناگونی قومی، زبانی، مذهبی، اقتصادی و وضعیت بد بیشتر کشاورزان و مردم سطح پایین در آن بود.

پیشینه‌شناسی

[ویرایش]

پیش‌زمینه

[ویرایش]

پتر کبیر: بنیادگذاری (۱۷۲۱–۱۷۲۵)

[ویرایش]
پتر کبیر در سال ۱۷۲۱، نام روسیه تزاری را به امپراطوری روسیه تغییر داد و خود، نخستین شاهنشاه روسیه شد.

پتر کبیر چهارمین تزار روسیه از دودمان رومانوف بود. پتر را با اصلاحات مشهور و گسترده‌ای که در ساختار فرهنگی، اجتماعی، نظامی و علمی و چه‌بسا مذهبی روسیه پدید ساخت می‌شناسند. پتر کبیر، فرمانروایی بود که خوشبختی کشورش را در غربی‌شدن می‌دانست. از این روی، همهٔ بنیادهای کشور روسیه را از پدیده‌های سطحی تا پدیده‌های حساس دگرگون کرد. او الفبای زبان روسی را که در مناطق گوناگون کشور بسیار متفاوت بود را یکپارچه کرد، گاه‌شماری میلادی را جایگزین تقویم سنتی روس‌ها کرد و میلاد مسیح را در جایگاه سرآغاز تقویم پذیرفت.با این‌که سرآغاز تقویم روسی باستان، آغاز آفرینش بود. پتر کبیر نخستین روزنامهٔ روسیه را بنیاد نهاد، لباس مردم روسیه را غربی کرد، و قانون ممنوعیت ریش برای مردان نهاد و تنها روحانیون و کشاورزان را از این قانون بخشوده دانست. ارتش نوینی را برای روسیه به وجود آورد، نیروی دریایی روسیه را به‌سرعت گسترش داد و تسلیحات جدید برای ارتش فراهم‌کرد و ارتش کهنهٔ روسیه را یک ارتش نوین و توانمند کرد. برای گسترش خاک روسیه شرق و غرب را درنگریست. در شرق، روس‌ها بخش‌های پهناوری از سیبری را به‌چنگ آوردند و در غرب نیز پتر کبیر در نبرد شمال موفق به شکست دادن سوئدی‌ها و چنگاوری بخش‌هایی از لیتوانی و لهستان شد و سواحل گسترده‌ای از دریای بالتیک نیز به‌چنگ آورد، که در نتیجهٔ این جنگ، سیادت پادشاهی سوئد بر شمال اروپا و سیادت لهستان بر اروپای شرقی پایان یافت و روسیه برتری‌اش را بر اروپای شمالی و شرقی تثبیت کرد. پتر به تحول علمی روسیه اهمیت بسیار می‌داد و فرهنگستان علوم سن پترزبورگ را در جایگاه جایی برای گردهمایی دانشمندان مشهور آن روزهای امپراطوری روسیه پدید آورد. پتر همچنین شهر سنت پترزبورگ را بنا نهاد و آن شهر را با کاخ‌های باشکوه تزئین نمود تا آن شهر در جایگاهی برابر با شهرهای بزرگ اروپایی باشد و سپس در سال ۱۷۱۲ پایتخت روسیه را به این شهر جابه‌جا کرد.

پس از پتر کبیر: پایدارشدن (۱۷۲۵–۱۷۶۲)

[ویرایش]

پتر در سال ۱۷۲۵ در سن ۵۳ سالگی درگذشت. پس از پتر کبیر، از سال ۱۷۲۵ تا ۱۷۴۱ روسیه پرآشوب بود و چندین شاهنشاه همچون همسر بیوهٔ پتر، کاترین یکم برای بازهٔ کوتاهی بر تخت نشستند، که هیچ‌کدام توانایی‌های پتر را نداشتند. پس از کاترین یکم، تاج به آنا، شه‌بانوی روسیه رسید. او روند اصلاحات را کند کرد و جنگی را با پیروزی در برابر امپراطوری عثمانی رهبری کرد. این جنگ، مایهٔ ناتوان‌شدن چشمگیر خانات کریمه، یک فرمان‌روایی دست‌نشاندهٔ عثمانی و دشمن دیرینهٔ روسیه شد. ناخشنودی از مواضع چیره به‌دست آلمانی‌های بالتیک در سیاست روسیه باعث شد که الیزابت، دختر پیتر یکم، بر تاج و تخت روسیه بنشیند. الیزابت از سال ۱۷۴۱ میلادی تا زمان مرگش، سومین شه‌بانوی امپراطوری روسیه بود. او کشورش را در دو جنگ معاصر خود یا همان جنگ جانشینی اتریش (۱۷۴۰–۱۷۴۸) و جنگ هفت‌ساله رهبری کرد. الیزابت دختر پتر کبیر بود. او نیز با پرورش پدر و با باورهای او بزرگ شد. دوران فرمان‌روایی‌اش که از سال ۱۷۴۱ تا سال ۱۷۶۲ برای ۲۱ سال طول کشید، تا زمان مرگش ادامه داشت و دورانی از پیگیری سیاست‌های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی پتر کبیر بود. او مانند پدرش برای گسترش نفوذ روسیه دست به اقدامات نظامی کشورگشایانه زد. گرچه نسبت به پتر یکم به توفیقات کمتری در این راه رسید. راه‌اندازی دانشگاه دولتی مسکو و دخالت روسیه در جنگ هفت‌ساله، از اقدامات مهم دورهٔ الیزابت بود. نبرد با سرزمین‌های هم‌سود لهستان-لیتوانی، نیز یکی از مهم‌ترین موفقیت‌های او بود. همچنین الیزابت در جنگ جانشینی اتریش توانست موفقیت‌آمیز ظاهر شود؛ گرچه برخلاف خواسته‌هایش مناطق زیادی به خاک روسیه نپیوست. الیزابت پیش از مرگش، خواهرزاده‌اش پتر سوم را به جانشینی برگزید، ولی بازهٔ فرمان‌روایی پتر سوم به‌دلیل کودتای همسرش کاترین علیه او، بسیار کوتاه (۱۸۵ روز) بود. پس از مرگ الیزابت، کاترین که در آینده کاترین کبیر نام‌‌گرفت، قدرتی برابر با پتر کبیر داشت و روسیه را قدرتمندتر و بسیار بزرگ‌تر از پیش کرد.

کاترین کبیر: اوج توان (۱۷۶۲–۱۷۹۶)

[ویرایش]
کاترین کبیر (نقاشی مربوط به دههٔ ۱۷۸۰)

الیزابت هرگز ازدواج نکرد و فرزندی نداشت؛ از این‌رو برای تعیین جانشین خود از حق حاکمیت بهره برد و کارل پطرس، فرزند خواهرش را که بعدها با عنوان پتر سوم شناخته شد، به جانشینی برگزید. پتر سوم در آلمان زاده‌شده و پرورش یافته‌بود، و حتی زبان روسی را به‌خوبی سخن نمی‌گفت. از این روی، الیزابت برای همسری او، یک دختر اشراف‌زادهٔ آلمانی به‌نام «سوفیا آگوستا آنهالت زبرست» را انتخاب کرد. پس از آمدن پتر سوم به همراه سوفیا به روسیه از آن‌جا که نام سوفیا نام خواهر پتر کبیر بود که علیه او شوریده بود و مورد غضب پتر کبیر و منفور خاندان پادشاهی شده‌بود، نام سوفیا تغییر کرد و او نام کاترین را برای خود برگزید. سرانجام ازدواج پتر سوم و سوفیا که اینک کاترین نامیده می‌شد، در سال ۱۷۴۴ میلادی اتفاق افتاد. از این ازدواج یک پسر و یک دختر زاده شدند. زندگی کاترین با پتر سوم زندگی شادی نبود. پتر خیلی زود بیمار گشت و دچار آبله شده‌بود. این بیماری چهرهٔ پتر را بسیار زشت کرد، کاترین پس از بیماری سعی می‌کرد همسر خود را دلداری دهد ولی افزون‌بر چهرهٔ زشت‌شدهٔ پتر، اخلاق او نیز بسیار تند شده بود، پتر هر روز وقت کم‌تری با همسرش می‌گذرانید و بیشتر وقتش را یا به انجام تشریفات نظامی یا به رفتن به میکده‌ها و خوشگذرانی با دوستانش می‌گذراند؛ که به همین دلایل، کاترین به‌کلی از همسرش فاصله گرفته بود، علاوه بر کاترین و درباریان، فرماندهان ارتش و اشراف با نفوذ روسیه نیز از رفتارهای پتر سوم رنجیده شده بود و پذیرش پادشاهی او برای آنان دشوار بود. در سال ۱۷۶۲ الیزابت درگذشت و پتر با نام پتر سوم به فرمانروایی رسید، اخلاق او ولی پس از رسیدن به قدرت، تغییری نکرد و خشم درباریان بیشتر می‌شد. کاترین همچنین به‌دلیل بی‌توجهی‌های پتر سوم، معشوق‌هایی برگزیده بود که همگی از متنفذین دربار و نظامیان برجسته بودند. سرانجام تنها پس از ۱۸۵ روز از تاج‌گذاری پتر سوم، کودتایی توسط درباریان و محافظان قصر صورت گرفت که نتیجهٔ آن، سرنگونی پتر سوم بود. کاترین که در هنگام کودتا در یکی از کاخ‌های بیرون از پایتخت به سر می‌برد خودش را به‌سرعت به پایتخت رسانید و خود را ملکه و فرمانروای روسیه خواند.

کاترین از سال ۱۷۶۲ میلادی به مدت ۳۴ سال بر روسیه فرمان‌روایی کرد. وی پس از تاج‌گذاری همانند پتر کبیر به اصلاحات علاقهٔ زیادی نشان داد. او به نوسازی ارتش روسیه پرداخت به‌ویژه نیروی دریایی امپراتوری روسیه را که پتر کبیر آن را بنیان نهاده بود توسعه بخشید و نیروی دریایی بزرگ روسیه در دریای سیاه و دریای مدیترانه حضور پیدا کرد. در سال ۱۷۶۷ میلادی روسیه علیه امپراطوری عثمانی وارد جنگ شد، که به پیروزی روسیه انجامید و روس‌ها جنوب سرزمین اوکراین، شبه‌جزیره کریمه و سرزمین مولداوی را تسخیر نمودند؛ همچنین کاترین موفقیت‌آمیز علیه لهستانی‌ها جنگید و به ادعای پادشاهی لهستان بر سرزمین لیتوانی پایان بخشید. ولی مهم‌تر از موفقیت‌های نظامی کاترین، تأثیرات فرهنگی و اجتماعی دوران پادشاهی او بود. کاترین علاقه وافری به هنر و فلسفه داشت، او بسیاری از برجسته‌ترین هنرمندان سراسر اروپا را به روسیه دعوت می‌کرد و بناهای باشکوه، باغ‌های رؤیایی و کاخ‌های مجلل بسیاری در این دوران ساخته شد. کاترین همچنین به جمع‌آوری آثار هنری علاقه بسیاری داشت و با هزینه‌های گزاف برجسته‌ترین آثار هنری، از نقاشی‌ها، مجسمه‌ها، ظروف، پرده و مبلمان گرفته تا نقاشی‌های دیواری و شیشه‌کاری‌های مجلل را جمع‌آوری می‌کرد، او به کتاب نیز عشق می‌ورزید و کتابخانه بزرگ پادشاهی سن‌پترزبورگ را راه‌اندازی کرد، و ده‌هزار کتاب از سراسر جهان را در آن جا گردآورد. او می‌کوشید تا مردم عادی روسیه را نیز با فرهنگ و هنر آشنا سازد. از این روی، صدها سالن نمایش، اپرا و سالن‌های رقص و موسیقی باشکوه در شهرهای روسیه ساخته‌شد و چندین دانشگاه نیز راه‌اندازی‌ شد. و بناهای زیادی با قیمت زیاد در کشور ساخته‌شد. ولی همهٔ این ساخت و سازها، هزینهٔ گزافی را موجب می‌شد که نارضایتی مردم را در پی داشت. در آن دوره در روسیه ساختار ارباب‌رعیتی حاکم بود. کاترین ابتدا سعی کرد تغییراتی در این سیستم ایجاد کند ولی هم به‌دلیل مخالفت‌های بسیار اشراف که حتی نزدیک‌ترین افراد به کاترین یعنی معشوق‌هایش را هم شامل می‌شدند و هم به‌دلیل این‌که انجام طرح‌های پرهزینهٔ موردنظر کاترین، بدون پرداخت مالیات و حمایت‌های همین اشراف ممکن نبود، نتوانست اصلاحی در این زمینه صورت نماید، ولی نارضایتی‌های مردمی، ستم‌های بی‌حد اربابان و بی‌تفاوتی ملکه سرانجام به شورشی بزرگ میان سال‌های ۱۷۷۳ تا ۱۷۷۵ انجامید، دهقانان روسیه به رهبری یک کازاک به‌نام یملیان پوگاچوف این قیام را انجام دادند. پوگاچوف ادعا کرد پتر سوم همسر کاترین است و مدعی شد که پس از مدتی که در مصر اقامت کرده، حالا بازگشته است. او به مردم وعده داد سیستم ارباب‌رعیتی را براندازد، بردگان را آزاد کند و زمین‌ها را میان دهقانان تقسیم نماید، او حتی موفق شد شهر کازان از شهرهای بزرگ روسیه را تسخیر کند و برای چند ماه، این شهر را در دست داشته باشد. گرچه این شورش سرانجام توسط ارتش امپراطوری سرکوب شد، از آن در جایگاه بزرگ‌ترین قیام دهقانی روسیه وحتی اروپا منشأ قیام‌ها و انقلاب‌های بعدی یاد می‌گردد.

پس از کاترین کبیر: فرگشتن

[ویرایش]
نبرد بورودینو

کاترین کبیر سرانجام در سال ۱۷۹۶، در سن ۶۴ سالگی پس از ۳۴ سال فرمانروایی درگذشت. تا زمان مرگ او در سال ۱۷۹۶، سیاست‌های توسعه‌طلبانهٔ کاترین باعث شد روسیه به یک قدرت بزرگ اروپایی تبدیل شود. این روند با خلاص شدن فنلاند توسط الکساندر یکم از پادشاهی ضعیف سوئد در سال ۱۸۰۹ و بیسارابیا از پادشاهی مولداوی که توسط عثمانی‌ها در سال ۱۸۱۲ واگذار شد ادامه یافت. پس از درگذشت کاترین کبیر در سال ۱۷۹۶ پسر بزرگ‌اش پائول به قدرت رسید ولی پائول مانند پدرش فردی ناتوان، ضعیف و بی‌انگیزه بود و خود کاترین نیز علاقه‌ای به پادشاه شدن او نداشت، در عوض پسر بزرگ پائول یعنی الکساندر، هم زیبا و هم جوانی باانگیزه برای امپراطوری بود و کاترین نیز نوه‌اش را برای پادشاهی ترجیح می‌داد. دوران فرمان‌روایی پائول بسیار کوتاه بود و پنج سال دوام آورد تنها اقدام قانونی وی در طول فرمان‌روایی‌اش، ممنوع نمودن به پادشاهی رسیدن زنان در روسیه بود. در حقیقت او از این‌که زن دیگری مانند مادرش کاترین، با کنار زدن شاهنشاه بر تخت بنشیند می‌هراسید. پس از درگذشت پائول در سال ۱۸۰۱، الکساندر بر تخت نشست. دوران فرمان‌روایی الکساندر یکم از دوره‌های مهم و تأثیرگذار در جهان بود، در سال ۱۸۱۳ ناپلئون بناپارت شاهنشاه فرانسه به بهانهٔ یاری‌رساندن به روس‌ها برای دور زدن تحریم‌هایی که ناپلئون در برابر بریتانیا نهاده‌بود، به روسیه حمله کرد و نخست پیروزی‌هایی به‌دست‌آورد. الکساندر جوان که مقابلهٔ مستقیم در جنگی بزرگ با ناپلئون را به نفع خود نمی‌دانست، کوشید تا با طول‌دادن جنگ و کشاندن جنگ به زمستان سخت روسیه و نیز به‌یاری راهبرد زمین سوخته، ارتش ناپلئون را به کام نابودی بکشد. در راهبرد زمین سوخته، مردم روسیه هر وقت محافظت از شهر یا روستاها را ناممکن می‌دیدند از منطقه عقب‌نشینی می‌کردند. ولی همه آذوقه‌ها را یا با خود می‌بردند یا نابود می‌کردند. چاه‌ها را نابود و مزارع را می‌سوزاندند تا هیچ غذایی به ارتش ناپلئون نرسد. ابتکار عمل الکساندر جواب داد و ارتش بزرگ ناپلئون شکستی سخت خورد. در آن زمستان سرد، دهقانان روس به کمین سربازان فرانسه نشسته و با حملات چریکی آن‌ها را نابود می‌کردند.[۱] پس از یک سال، ناپلئون سقوط کرد و به جزیره سنت الب دور رانده شد. او ولی یک سال بعد یعنی در ۱۸۱۵ از تبعید گریخت و با ورود به فرانسه و با کمک مردم و افسران وفادارش قدرت را پس گرفت. ولی این‌بار پنج ارتش دشمن ناپلئون یعنی بریتانیا، روسیه، پروس، اتریش و امپراطوری عثمانی به‌طور متحد، علیه فرانسه وارد جنگ شدند. ناپلئون در نبرد واترلو شکست خورد و الکساندر، ارتش روسیه را پیروزمندانه وارد پاریس نمود و این شهر را تسخیر کرد. در کنگره وین که پس از سقوط ناپلئون برگزار شد الکساندر موفق شد لهستان و فنلاند را ضمیمهٔ خاک روسیه نماید. او با فتح پاریس، منجی اروپا خوانده شد و پس از کنگرهٔ وین، پادشاه لهستان کنگره شد.[۲]

جنگ‌های ده‌ساله میان ایران و روسیه و امضای عهدنامه گلستان نیز ناشی از این جنگ بود، که به‌خاطر آن ایران شکست خورد و روسیه سراسر جنوب قفقاز یعنی گرجستان، دربند، گنجه و شروان (جمهوری آذربایجان کنونی) را تسخیر نمود.

الکساندر یکم در سال ۱۸۲۵ از دنیا رفت و برادرش نیکلای یکم جانشین او شد. او برای سی‌سال از ۱۸۲۵ تا ۱۸۵۵ بر امپراطوری فرمان‌روایی کرد. دوران فرمان‌روایی او دورانی توأم با آرامش و رونق اقتصادی بود، در زمان او، دوره دوم جنگ‌های ایران و روسیه از ۱۸۲۶ تا ۱۸۲۸ میلادی اتفاق افتاد که به موجب آن ایران مجدداً شکست خورد و عهدنامه ترکمانچای امضا شد که به موجب آن علاوه بر سرزمین‌های معاهده گلستان، ارمنستان و نخجوان هم به روسیه واگذار گردید، همچنین جنگ با امپراطوری عثمانی نیز بسیار موفقیت‌آمیز بود و روس‌ها منطقه مولداوی را ضمیمهٔ خاک روسیه کردند. مرزهای روسیه در خاور دور نیز مشخص شد و مناطق شمالی رود آمور از چین به تصرف روسیه درآمد، شورش نیروهای مذهبی در قفقاز نیز در زمان پادشاهی نیکولای آغاز شد که بعدها در زمان پسرش الکساندر دوم سرکوب شد. پادشاهی نیکلای یکم با جنگ کریمه به پایان رسید، روسیه جنگ ماجراجویانه‌ای برای تصرف شبه‌جزیره بالکان که در تسخیر عثمانی‌ها بود را آغاز کردند و با کمک مردم مسیحی بالکان موفقیت‌هایی به‌دست آوردند که حتی پایتخت عثمانی، شهر استانبول به‌دست ارتش روسیه محاصره شد. دولت‌های اروپای غربی که از تسلط روسیه بر بالکان هراس داشتند به نفع عثمانی وارد جنگ شدند و این نخستین‌باری بود که دولت‌های مسیحی به نفع دولت مسلمان عثمانی علیه یک دولت مسیحی دیگر وارد جنگ می‌شدند. بریتانیا، فرانسه و اتریش به حمایت از عثمانی پرداختند، ارتش کشورهای اروپای غربی، نیروی دریایی امپراطوری روسیه را در هم شکست و استانبول را از محاصره خارج ساخت و سپس ارتش‌های عثمانی، بریتانیا و فرانسه با هم به خاک روسیه حمله و بندر سواستوپول در شبه‌جزیرهٔ کریمه که از اهمیت نظامی بالایی برخوردار بود را تسخیر کردند. نیکلای از در صلح برآمد ولی چون نمی‌توانست شکست را بپذیرد با خوردن زهر، خودکشی کرد. سپس پسرش الکساندر دوم شاهنشاه روسیه شد که با عثمانی صلح کرد و دو طرف مرزهای پیش از جنگ را با وساطت بریتانیا به رسمیت بازگرداندند و صلح، میان دو کشور، برقرار شد.

الکساندر دوم فرزند نیکلای یکم معروف به «تزار آزادی‌بخش» پس از پدرش در سال ۱۸۵۵ به تخت پادشاهی روسیه نشست. در سال ۱۸۶۱ الکساندر دوم رعیت‌داری را در روسیه لغو کرد. او کسی بود که نخستین گروه از آزادی‌خواهان روسی را که اغلب جزو شاهزادگان و اشراف و افسران ارتش و معروف به دسامبریست‌ها بودند (چون در ماه دسامبر علیه نیکلای یکم شورش کردند) و مدت ۳۰ سال در سیبری با شدیدترین مجازات‌ها به حبس ابد محکوم شده بودند را آزاد کرد. الکساندر دومامیدوار بود روسیه را مانند کشورهای اروپای غربی در راه مدرن‌سازی به حرکت درآورد. ولی این اقدام به سود ثروتمندان تمام می‌شود و تنها گروه کوچکی از دهقانان موفق به تهیهٔ زمین می‌شوند. اکثر دهقانان فقیرتر از آن هستند که زمینی بخرند. این دهقانان از نظر فرهنگی عقب‌مانده‌تر از طبقات رنجبر اروپای غربی هستند. او در ابتدای پادشاهی با مشکلات مربوط به جنگ کریمه که در زمان پدرش آغاز شده بود دست به گریبان بود و البته توانست به شکلی آبرومندانه با دول متخاصم (انگلستان، فرانسه و عثمانی) صلح کند. او مردی روشنفکر بود که قصد آزادسازی رعیت‌ها را داشت. این شاهنشاه روشنفکر که در صدد انجام اصلاحات در کشورش بود بیشتر از دیگر تزارها توسط تروریست‌ها مورد سوءقصد قرار گرفت و نهایتاً در اثر یکی از همین سوءقصدها به شدت زخمی شد و در حالی‌که انجام اصلاحات وی نتیجه‌ای نداده بود فوت کرد. از عوامل ناکامی الکساندر دوم در انجام اصلاحات می‌توان به مخالفت اشراف روسیه و ایرادات نظام اداری روسیه اشاره کرد.

الکساندر سوم مانند پدرش سیاست‌های مدرن‌سازی را دنبال می‌کرد. در دورهٔ او، کارخانجات جدیدی در سن پترزبورگ و مسکو احداث شد و جمعیت کارگری عظیمی در حومهٔ این شهرها زندگی می‌کردند، ولی الکساندر سوم، میزان آزادی‌های اجتماعی را برخلاف پدرش کاهش داد. در این دوره، سانسور و حکومت پلیسی و تعقیب و آزار اقلیت‌ها خصوصاً یهودی‌ها شدت گرفت. در ۱۸۹۴ نیکلای دوم به جای پدرش به پادشاهی رسید و راه او را ادامه داد. در ۱۸۹۸ حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه نخستین کنگره‌اش را به‌صورت مخفیانه در مینسک بر پا می‌کند. برنامهٔ این حزب بر مبنای عقاید کارل مارکس و انگلس که پلخانف تشریح می‌کرد تدوین شد. پلخانف با ترور، مخالف و معتقد بود که روسیه نخست باید دورهٔ رشد سرمایه‌داری را طی کند تا سپس بتواند به دموکراسی و سوسیالیسم برسد.

حزب سوسیال‌دموکرات کارگری روسیه

[ویرایش]

در سال ۱۹۰۳ میلادی، دومین همایش حزب سوسیال‌دموکرات کارگری روسیه در بروکسل و سپس در لندن برگزار شد. در لندن این حزب دو دسته شد: بلشویک‌ها (اکثریت) منشویک‌ها (اقلیت). بلشویک‌ها باور داشتند که نباید ایستاد تا پس از دورهٔ سرمایه‌داری به سوسیالیسم برسیم. لنین رهبر بلشویک‌ها دوبار به اتهام فعالیت‌هایش به سیبری دور رانده شد. لنین از سال ۱۹۰۰ در اروپای غربی زندگی می‌کرد.

جنگ روسیه و ژاپن

[ویرایش]

جنگ روسیه و ژاپن (۱۹۰۴–۱۹۰۵) جنگی میان امپراطوری ژاپن و امپراطوری روسیه بود که در منچوری و امپراطوری کره درگرفت. صحنه اصلی نبرد جنوب منچوری و آب‌های کرانه ژاپن، کره و دریای زرد بود. برخی اندیشمندان بر این باورند که نیکلای دوم جنگ در برابر ژاپن را برای برانگیختن حس وطن‌پرستی روس به‌راه انداخت؛ گرچه هیچ سند تاریخی‌ای برای اثبات این ادعا نیست. جنگ سر دارندگی شهر پورت آرتور و شبه‌جزیره لیائودونگ و خط‌آهن از پورت آرتور به هاربین درگرفت. ۵ سپتامبر ۱۹۰۵ ژاپن و روسیه در اوهایو پیمان آتش‌بس و صلحی به نام پیمان پورتسموت (نیوهمشایر) امضاء کردند. پورت آرتور با نواحی اطرافش و نیمه جنوبی جزیرهٔ ساخالین به ژاپن واگذار شد و روسیه از ادعا در مورد کره و منچوری صرف نظر کرد. کره به تحت‌الحمایگی ژاپن درآمد و روسیه در دخالت در کره منع شد. ژاپن در منچوری که متعلق به چین بود باقی ماند. بدین ترتیب، ژاپن برای سه دهه مبدل به قدرت بی‌رقیب جنوب و شرق آسیا شد. نتایج شکست روسیه از یک قدرت آسیایی چنان وخیم بود که در داخل این کشور موجب تشدید تضادها و انقلاب اجتماعی ۱۹۰۵–۱۹۰۶ شد.

با این رویدادها و سرانجام تسلیم شدن روسیه به ژاپن در ۱۹۰۵ میلادی، اعتصابات کارگری افزایش یافت. شوراهای کارگری برای هماهنگی اعتصابات تشکیل می‌شد. شورای سن‌پترزبورگ به‌رهبری لئو تروتسکی یکی از یاران سابق لنین، نقش مهمی در این رویداد داشت. قیام کارگری سرکوب شد و اعضای شورا دستگیر شدند و تروتسکی به سیبری دور رانده‌شد؛ ولی از آن‌جا گریخت. سپس نیکلای دوم پیمان بست که آزادی‌های مدنی بدهد و روی اصلاحاتی کار کند.

آمدن روسیه به جنگ جهانی یکم

[ویرایش]

در اوت ۱۹۱۴ روسیه وارد جنگ جهانی یکم شد. نخست فقط بلشویک‌ها مخالف ورود روسیه به این جنگ بودند، ولی به تدریج شکست‌های روسیه حامیان پادشاهی نیکلای دوم را به حداقل رساند. در اوایل مارس ۱۹۱۷ اکثر کارگران در پتروگراد و مسکو دست به اعتصاب زدند. شورش به پادگان‌ها رسید. در ۱۱ مارس ۱۹۱۷ میلادی، نیکلای دوم دوما را برچید، ولی نمایندگان دوما پراکنده نشدند. در ۱۵ مارس ۱۹۱۷ میلادی، نیکلای دوم به‌سود گراند دوک میخائیل کنار می‌رود. میخائیل پادشاهی را نمی‌پذیرد. دوما فرمان‌روایی موقتی از اعتدالیون را به‌رهبری شاهزاده لووف به کار می‌گمارد. شورای پتروگراد که منشویک‌ها و سوسیالیست‌ها در آن بخش بیشتری دارند، به‌صورت رقیب شورای موقت درمی‌آید.

در درازای جنگ جهانی یکم، با این‌که ایران به‌طور رسمی اعلام بی‌طرفی کرد، دو کشور بریتانیا و امپراطوری روسیه به‌خاطر اعتماد نداشتن، حاکمیت ارضی ایران را نقض کردند و دچار تصرف در آن شدند.[۳] روسیه، پس از اشغال شمال غرب ایران، در اطراف قزوین لشکر کشید و با نزدیک شدن به تهران (پایتخت ایران) باعث بحرانی شدن اوضاع تهران و انحلال مجلس شد.[۴] چنان‌که احمدشاه و اطرافیان تصمیم گرفتند که با ترک تهران و جابه‌جایی پایتخت، سلسلهٔ قاجار را نگه‌ دارند.[۵] ولی از دست رفتن پایتخت می‌توانست به شورش شهرها منجر شود. بنابراین با جداسازی دولت و پادشاهی، پایتخت دولت وقت به قم و سپس به اصفهان مهاجرت کرد و پایتخت پادشاهی همچنان در تهران ماند.[۵] برای ایستادگی در برابر نیروهای روسیه و جابه‌جایی پایتخت دولت از تهران به قم و نگه‌داری پایتخت پادشاهی در تهران، نیروهای مردمی به رهبری حیدر لطیفیان[۶] در نبردی شناخته به‌نام نبرد رباط‌کریم در گوشه‌وکنار تهران در برابر نیروهای روس مقاومت کردند.[۷] با آن که مقاومت مردمی در برابر روس‌ها شکست خورد،[۸] ولی در هدف حفظ تهران از تسخیر توسط روسیه موفق شدند و پایتخت همچنان تهران ماند.[۵]

فهرست امپراطوری‌های روسیه

[ویرایش]

یادداشت‌ها

[ویرایش]
  1. امپراتوری روسیه در منابع گوناگون، همچنین با نام‌های روسیهٔ امپراتوری و روسیه پیش از انقلاب یاد شده‌است.

پانویس

[ویرایش]
  1. Palmer, Alan (1967). Napoleon in Russia. Simon and Schuster.
  2. Leonid Ivan Strakhovsky, Alexander I of Russia: the man who defeated Napoleon (1970)
  3. مشایخی، عبدالکریم (بهار ۱۳۹۰). «نقض بی‌طرفی ایران در جنگ جهانی یکم و اشغال بوشهر توسط قوای انگلیس (۸ اوت ۱۹۱۵ م / ۲۶ رمضان ۱۳۳۳ ه‍.ق)» (PDF). فصلنامه مطالعات تاریخی. موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی. سال ۸ (۳۲): ۲۵–۱۱. شاپا ۲۴۱X-۱۷۳۵مقدار |issn= را بررسی کنید (کمک). کاراکتر zero width joiner character در |عنوان= در موقعیت 98 (کمک)
  4. کمالی، حبیب‌الله (زمستان ۱۳۹۰). «نقض بی‌طرفی ایران در جنگ جهانی یکم و پیامدهای آن» (PDF). فصلنامهٔ مطالعات سیاسی. علمی-پژوهشی. دانشگاه آزاد اسلامی واحد آزادشهر. سال ۴ (۱۴): ۱۵۰–۱۲۷. شاپا 2008-3122.
  5. 1 2 3 بهار، محمدتقی (۱۳۷۱). تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران: انقراض قاجاریه. ج. نخست. انتشارات امیرکبیر. شابک ۹۷۸۹۶۴۰۰۰۵۹۶۵.
  6. "List of commanders in the Middle Eastern theatre of World War I". profilbaru.com (به انگلیسی).
  7. TABNAK، تابناک | (۱۴۰۰/۰۳/۱۶–۰۹:۴۴). «ماجرای اخطار انگلیس به دولت وقت ایران در جنگ جهانی». fa. دریافت‌شده در 2024-03-30. تاریخ وارد شده در |تاریخ= را بررسی کنید (کمک)
  8. عاقلی (تابستان ۱۳۷۰). «خاطرات یک نخست‌وزیر - دکتر احمد متین دفتری». انتشارات علمی

منابع

[ویرایش]
  • چانینوف، نیکولای بریان (۱۳۵۲). تاریخ روسیه: از آغاز تا انقلاب اکتبر. ترجمهٔ خانبابا بیانی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران. شابک ۹۶۴-۰۳۴-۸۵۲-x.
  • والتر، کلنل (۱۳۸۲). تاریخ روسیه: ازز پیدایش تا ۱۹۴۵. ترجمهٔ نجف‌قلی معزی. به کوشش علی‌اصغر عبداللهی. تهران: انتشارات دنیای کتاب.
  • پیر، میشل دوسن (۱۳۵۶). سرگذشت خاندان رومانوف. ترجمهٔ محمدعلی معیری و عیسی بهرام. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

پیوند به بیرون

[ویرایش]