ولتر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ولتر
Atelier de Nicolas de Largillière, portrait de Voltaire, détail (musée Carnavalet) -002.jpg
پرتره‌ای از ولتر
زاده فرانسوا-ماری آروئه
۲۱ نوامبر ۱۶۹۴
پاریس, فرانسه
درگذشته ۳۰ مه ۱۷۷۸ میلادی (۸۳ سال)
پاریس, فرانسه
تخلص ولتر
شغل نویسنده, فیلسوف, نمایشنامه نویس
ملیت Flag of France.svg فرانسوی

ولتر (زادهٔ ۲۱ نوامبر ۱۶۹۴-درگذشتهٔ ۳۰ مه ۱۷۷۸) از نام‌دارترین فیلسوفان و نویسندگان فرانسوی عصر روشنگری است. شهرت او به خاطر ذکاوت خارق‌العاده‌اش، مخالفت‌هایش با کلیسای کاتولیک، حمایتش از آزادی مذهب، آزادی بیان، و جدایی دین از سیاست و شجاعتش در بيان نظريات بى پرده است. تمام شور زندگى او در جست و جوى عدالت بود.ولتر در تمام سبک‌های ادبی و نوشتاری از جمله نمایشنامه، شعر، رمان، مقاله، و نوشته‌های تاریخی و علمی دست داشت. او بیش از ۲۰ هزار نامه و بیش از ۲ هزار کتاب و کتابچه نوشت. او مانند بسیاری از متفکران عصر روشنگری دئیست بود و در آثارش اغلب به نقد عدم مدارا، تعصب مذهبی، و ساختار قدرت در فرانسه‌ی عصر خود می‌پرداخت.[۱]

زندگی‌نامه[ویرایش]

فرانسوا-ماری آروئه (به فرانسوی: François Marie Arouet) که بعدها نام ولتر (به فرانسوی: Voltaire) را بر خود نهاد به سال ۱۶۹۴ در پاریس متولد گردید. وى در هفت سالگى مادر خود را از دست داد و در يك خانواده مذهبى بزرگ شد. او در مدرسه لوئى كبير توسط عیسویان آموزش دید و در آنجا زبان لاتین و یونانی فرا گرفت، و بعدها در طول زندگی نیز ایتالیایی، اسپانیایی و انگلیسی بطور سلیس و روان یاد گرفت. فرانسوا که از دوران کودکى، روح عصیان گرى در نهادش نمایان بود، بر خلاف میل پدر، که میل داشت حقوق دان شود، نویسندگى را پیش گرفت . به انجمنی به نام تمپل پیوست و سپس به شاگردی یکی از قضات دادگستری فرانسه درآمد. در سال ١٧١٨ اولين تراژدى خود را منتشر ساخت و پس از چندی جایزه آکادمی فرانسه به وی تعلق گرفت.

زندان و تبعيد[ویرایش]

در سال ۱۷۱۵ اشعاری بر ضد فیلیپ دوم از خاندان اورلئان سرود که باعث زندانی شدن او در باستیل شد. در ایام زندان نام مستعار ولتر را برای خود برگزید. مدت یازده ماه در زندان بود اما با تلاش دوستان و هوادارانش رهایى یافت. در زندان به قدرى ضعیف شده بود، که دیگر به آدم شباهت نداشت، در عین حال از استحکام و مقاومت روحى برخوردار بود.پس از مدتی سلامت خود را بازیافت و بی‌پرواتر از گذشته به جنگ مخالفان آزادی و بیداری حرکت کرد. حکام فرانسه نیز به او اهانت کردند و حتی تا آنجا پیشروی کردند که به وی تهمت بدبینی زدند و اوباش را به جان وی انداختند. در همین زمان، آدریان لوکورور - هنرپیشه معروف تئاتر - در بستر مرگ آرمید. به سنت مسیحیان، کشیشی را به بالین وی آوردند، اما کشیش برخلاف آئین عیسی مسیح با این‌که خود را نماینده خدای رحمان و رحیم تصور می‌کرد، نه‌تنها از این بانوی هنرمند دلجویی نکرد، بلکه با غرور خشونت‌آمیزی، هنرپیشگی را حرفه‌ای ننگین شمرد و از او استغفار خواست. وقتی با افکار او مواجه شد، با خشم او را ترک کرد و به تحریک کلیسا، پلیس از دفن او خوداری کرد و جسدش را با آهک و زباله سوزاندند و بر گرمی بازار کلیسا افزودند. ولتر که خود شاهد این رویداد بود، چون یک‌پاره آتش شد. بر حکومت و کلیسا این دو متحد قدیمی حمله‌ور شد و خطاب به مردم گفت: «کسی که می‌گوید: با من هم‌عقیده شو وگرنه خدا تو را لعن خواهد کرد، به کسی می‌ماند که به من می‌گوید: با من هم‌عقیده شو وگرنه تو را خواهم کشت.» حکم‌رانان فرانسه که نتوانستند گفتار نیش‌دار ولتر را تحمل کنند، او را برای بار دوم زندانی کردند و سپس از خاک فرانسه بیرون راندند. ولتر در سال ۱۷۲۶م رهسپار انگلیس شد .

در تبعيد[ویرایش]

جامعه انگلیس به‌دلیل انقلاب صنعتی بر مردم‌سالاری دست یافته و از سایر جوامع اروپائی جلوتر بود و ولتر را سخت تحت تأثیر قرار داده و او را مجذوب ساخت. اقتدار پارلمان، استقلال دستگاه دادگستری، محدودیت قدرت پادشاه، حرمت دانشمندان و هنرمندان و فلاسفه او را به شگفتی و وجد آورد. مراسم تدفین نیوتون و تشریفات ویژه او را هیچ‌گاه از یاد نبرد.

نمايشنامه ها[ویرایش]

ولتر به سال ۱۷۲۳ منظومه آنریاد (به فرانسوی: La Henriade) را که درباره سلطنت هانری چهارم بود انتشار داد و در ۱۷۲۴ نمایشی را در پاریس روی صحنه برد. در سال ۱۷۲۵ مجبور شد پاریس را ترک گفته و به انگلستان برود. در این زمان بود که با چند تن از شعرای انگلیسی آشنا گشت و مقالاتی به زبان انگلیسی منتشر کرد. وی به سال ۱۷۲۹ به پاریس مراجعت کرد و تراژدی بروتوس (به فرانسوی: Brutus) را نگاشت و در سال ۱۷۴۸ نمایشنامه سمیرامیس (به فرانسوی: Sémiramis) را به قصد رقابت با کره‌بیون حریف خود نوشت و در سال ۱۷۵۹ کتابی با نام ساده‌دل (کاندید) (به فرانسوی: Candide ou l'Optimisme) به چاپ رساند که در اروپا بسیار محبوب شد. در سال ۱۷۷۶ به انتقاد از آثار شکسپیر پرداخت و قطعات ایرن (به فرانسوی: Irène) و آگاتوکل (به فرانسوی: Agathocle) در آن زمان نگاشته شده‌است.

بازگشت به وطن[ویرایش]

سال ۱۷۲۹م، حکومت فرانسه به ولتر اجازه بازگشت داد. وی که در این زمان سی و پنج ساله بود. با تلاشی خستگی‌ناپذیر و با شوری قهرمانانه به خلق آثار ادبی و فلسفی پرداخت. ضمناً به پاره‌ایی از قوانین کلیسا بی‌اعتنائی کرد و مورد غضب کلیسا قرار گرفت. کلیسا او را منحرف و فاسدالاخلاق نامید و مردم را به طرد نوشته او فراخواند. ولی مردم بیدار شده بودند و هم‌چنان به او تمایل داشتند، حتی بسیاری از دربارهای اروپایی نیز او را دعوت کردند. اکاترینا ملکه روسیه، کریستیان هفتم، گوستاو سوم شاه سوئد و فریدریک بزرگ شاه پروس بیش از دیگران اصرار می‌ورزیدند. با این‌همه، ولتر از آموزش محروم بود، بارها کتاب‌های او را غیرقانونی برشمردند، جمع‌آوری کردند و سوزاندند. او را مورد تعقیب قرار دادند، در عین حال در سراسر جهان هم تمامی ظاهرپرستان و صاحبان زر و زور از دشمنان او به‌شمار می‌رفتند. در سال ۱۷۵۰م وقتی همسر خود را که نویسنده‌ای هوشمند بود از دست داد، دعوت فریدریک بزرگ را پذیرفت و به پوتسدام در پروس رفت. فریدریک به او احترام زیاد نمود و می‌خواست او را در مسلک ملازمان دائمی خود درآورد. اما وقتی ولتر زرق و برق مبتذل او را دید، از فریدریک کم‌کم فاصله گرفت تا این‌که تصمیم گرفت خاک پروس را ترک کند. اما فریدریک با وی به‌درستی رفتار نکرد و تمام مرزها را بر او بست. در سال ۱۷۵۵م، دولت ژنو به ولتر پناه داد. وی در گوشه‌ای دورافتاده به‌نام فرنی سکونت نمود. اما به‌زودی از چهار گوشه اروپا بسیاری از پناهندگان سیاسی و فراریان دور او جمع شدند و خانه او را مهمان‌سرای بی‌پناهان قرار دادند. وقتی همه این‌ها جمع شدند، ولتر به‌عنوان نیایش این جمله را زمزمه می‌کرد: «خدا مرا از شر دوستانم حفظ کند، من خود از عهده دشمنان برمی‌آیم!» در بین اطرافیان ولتر از تمام گروه‌ها مخصوصاً عده‌ای صنعتگر بودند، ولتر تصمیم گرفت در اطراف زیستگاه خود واحد تولیدی ایجاد نماید. پس آن‌ها را وادار کرد ساعت تولید کنند، بدین‌شیوه دهکده محل سکونت او گسترش یافت و شهرک «فرنی-ولتر» به‌وجود آمد. توقف ولتر در ژنو، بیست سال طول کشید، در این مدت دراز ولتر با همکاری یاران خود دست به تولید ساعت و تجارت زد و در عین حال از فعالیت‌های فلسفی و ادبی خود دست‌بردار نبود. از همه مهم‌تر به مبارزات اجتماعی‌اش هم ادامه می‌داد.

معشوقۀ فرهيخته[ویرایش]

در سال ١٧٣٤ ميلادى ،ولتر پس از سوزانده شدن كتاب"نامه هاى فلسفى انگليسى" بار ديگر از كشور گريخت . وى به عمارتى در منطقه اى مرزى به نام Château de Cirey رفت.در آنجا با اميل دوشاتل كه همسر ماركوئيز صاحب آن عمارت بود و ١٢ سال از او كوچكتر بود وارد رابطه شد.رابطه عشقى روشنفكرى آنها ١٦ سال طول كشيد . آن دو با هم ٢١ هزار جلد كتاب جمع آورى و مطالعه كردند كه در نوع خود بى سابقه است.شرح اين عشق در كتاب "ولتر عاشق" از Nancy Mitford آمده است.

لرزش ايمان[ویرایش]

در سال ١٧٥٥ يكى از بدترين فجايع طبيعى قرن هجدهم رخ داد ؛ زمين لرزهء ليسبون كه بيش از بيست هزار نفر را در جا به كام مرگ كشيد. اين شهر پرتقالى نه تنها بر اثر زمين لرزه ،بلكه به علت سونامى متعاقب آن و سپس آتشى كه روزها زبانه ميكشيد نابود شد.اين رنج و نيستى باعث تزلزل ايمان ولتر به خدا شد.او نمى توانست درك كند چطور اتفاقى نظير اين ممكن است جزئى از طرحى بزرگتر در عالم هستى باشد .او مقياس اين درد و رنج را درك نميكرد.چرا خدايى خوب و عادل بايد اجازه رخ دادن چنين اتفاقى را بدهد؟ اين موضوع را هم درك نميكرد كه چرا ليسبون بايد هدف چنين حادثه اى باشد؟ چرا آنجا و نه جاى ديگرى ؟! تفكر در مورد اين مسائل ،پايه هاى ايمان او را سست تر از پيش كرد.

غائلۀ ژان كالاس[ویرایش]

در سال ۱۷۶۲م، کاتولیک‌های متعصب شهر فرانسوی تولوز، به‌مناسبت قتل ۴۰۰۰ نفر به‌نام مرتد، جشن گرفتند و شايعه شد در این روز یک جوان پروتستان به‌دلیل کاتولیک شدن به‌وسیله پدر خود (ژان كالاس)کشته شده و کلیسا و حکومت مداخله کردند و پدر او را کشته و خانواده او را هم مورد آزار و اذیت قرار داده بودند. خبر این فاجعه دردناک، ولتر عدالت‌پرست را آنچنان برآشفته کرد که با تمام قدرت به کلیسا و دربار فرانسه حمله کرد، به‌راستی وجدان اروپا را بیدار کرد. بر اثر مبارزه خستگی‌ناپذیر او و به دستور پادشاه فرانسه، پرونده قتل جوان بار دیگر به جریان افتاد و بی‌گناهی خانواده را اعلام کردند. پس از این حادثه، ولتر جان‌پناه ستمدیدگان اروپای خرافات‌زده شد و همواره در پاسداری حقوق انسانی اروپائیان تلاش می‌کرد. ولتر در سال ۱۷۷۷م راهی فرانسه شد. در مرز فرانسه از بیم این‌که نوشته‌های ولتر به فرانسه نرسد، همه کالسکه‌ها و وسائل او را از جمله کالسکه خود او را مورد بازرسی قرار دادند، اما ولتر به‌طور مختصر توضیح داد که: «غیر از خود من. چیز دیگری که قاچاق به‌حساب بیاید، وجود ندارد!» حرمت بین‌المللی ولتر مانع شد که حکومت فرانسه او را تعقیب کند، بنابراین مردم فرانسه توانستند آزادانه از ولتر استقبال کنند.

تاريخ نگارى[ویرایش]

ولتر تأثیر عظیمی بر توسعه تاریخ‌نگاری بواسطه ارائه راه های جدیدِ نظر به گذشته داشته است. از کتابهای تاریخی شناخته شده وی می توان به عصر لوئی چهاردهم(1751) و مقالاتی در باب سنن و روح ملتها(1756) اشاره نمود. پیش از او قالب تاریخ‌نگاری از جنس بررسی شرح دیپلماتیک و وقایع نظامی و جنگی بود، اما او با جایگزین کردن سنن و آداب، تاریخ اجتماعی و موفقیت هایی در علوم و هنرها در بحث از تاریخ‌نگاری انقلابی را در این عرصه رقم زد. او نخستین کسی بود که تلاش جدی برای نوشتن تاریخ جهان کرد. در این راستا او در این بررسی ها چارچوب الهیاتی را کنار گذاشت و بیشتر بر اقتصاد، فرهنگ و تاریخ سیاسی تأکید کرد. به جای مجموعه ای از ملتها، اروپا را به عنوان یک کل در نظر گرفت، نخستین کسی که بر سهم تمدن شرق بر فرهنگ اروپای میانه تأکید کرد، اما از جانب دیگر، یعنی تضعیف عصر میانه. ولتر نویسندگان را نصیحت می کرد که هر چیزی را که با مسیر معمولی طبیعت تضاد داشت باور نکنید. گرچه او شر را در صفحات تاریخ یافت می نمود، اما او مکرراً باور داشت که اتّكاء به عقل و آموزش توده بیسواد می تواند منجر به پیشرفت شود. از کارهای تحقیقی وی می‌توان تاریخ روسیه و فرهنگ فلسفی و عصر لویی چهاردهم و مقالاتی در باب سنن و روح ملتها(1756)ارا نام برد. از دیگر آثارش مرگ قیصر و دوشیزه اورلئان قابل ذکرند.

كانديد[ویرایش]

بى شك مهم ترين اثرى كه در دنياى امروز ، ولتر را بدان مي شناسند رمان "كانديد"(ساده دل) است . اين كتاب كه يك رمان كوتاه فلسفي است درواقع ديدگاه خوشبينانه بشر به جهان را كه توسط كسانى چون الكساندر پوپ و لايب نيتس تبليغ ميشد ( مبنى بر اينكه دنيا بهترين جهانِ ممكن براى زندگى كردن است كه خداوند ميتوانسته بيافريند) به تمسخر ميگيرد.زيركى او در اين بود كه نام خود را از عناوين كتاب حذف كرد ، والّا قطعاً بار ديگر به دليل تمسخر باورهاى دينى زندانى ميشد.

فيلسوف ثروتمند[ویرایش]

برخلاف ساير فلاسفه كه اكثرا در فقر ميزيستند ، او ثروتمند بود.در جوانى عضو سنديكايى بود كه با پى بردن به نقطه ضعفى در بخت آزمايى دولتى ، تمام بليت هاى آن را خريد و صاحب ثروت زيادى شد.[۲]

ديانت از نگاه ولتر[ویرایش]

نظیر بیشتر اندیشمندان عصر روشنگری، ولتر، با دلایل عقلائی ،و نه دیانت مبتنی بر تعالیم مسیح که اجرای آن بر دوش کلیسا بود، به خدا باور داشت، از این رو، وی دئیست به حساب می آمد. وی بر آن نبود که ایمان مطلق برای اعتقاد به خداوند، ضروریست. ولتر چنین می نگارد: "ایمان چیست؟ باور بدان است که کدام یک، بدیهی است؟ خیر. در ذهن من کاملاً بدیهی است که هستی ضروری، ذاتی، ابدی و هوشمندی موجود است. این موضوع ایمان نیست؛ بلکه موضوع عقل است." اما بیشتر او را به دلیل مخالفت با کلیسای کاتولیک آته ئیست، یعنی ناباور به خدا قلمداد کرده اند. قائلان به این باور گفته ای از ولتر را که "اگر خدایی هم نمی بود، می بایست او را ساخت" مبنای کار قرار داده اند، اما با اندکی التفات به نامه ها و نوشته های ولتر می توان احساسات راستین وی را در باب خدا مشاهده کرد. نقل است كه او گفته تنها مشاهده آسمان بالاى سرم و ستارگان در شب براى من كافيست تا بدانم خدايى هست .[۳]

بيمارى[ویرایش]

Sanzio 01 cropped.png
تاریخ فلسفه
ریشه‌های اندیشه فلسفی
بر پایهٔ تمدن و مکان:
فلسفه شرقی
فلسفه هندی
فلسفه چینی
فلسفه ایرانی
فلسفه اسلامی
فلسفه یهودی
فلسفه مسیحی
فلسفه کره‌ای
فلسفه یونان
بر پایهٔ دوره و زمان:
فلسفه پیشاسقراطی
فلسفه دوران باستان
فلسفه قرون وسطی
فلسفه عصر نوزائی
سدهٔ هفده: عصر خرد
سدهٔ هجده: عصر روشنگری
سدهٔ نوزده: آرمان‌گرایی، ماده‌باوری
فلسفه مدرن
فلسفه معاصر


ولتر در فوریه ۱۷۷۸ پس از ۲۸ سال به پاریس بازگشت. قصد داشت در تمرین اجرای نمایش ایرن شخصاً حضور داشته باشد. این بازگشت بعد از سال‌ها دوری با استقبال زیاد هوادارانش مواجه شد؛ در روز ۱۰ فوریه بیش از ۳۰۰ نفر از او دیدن کردند. با این حال این سفر به بیماری ولتر هشتادوچهارساله منجر شد. در ماه مارس بهبودی نسبی یافت و در ۳۰ مارس از فرهنگستان فرانسه بازدید کرد. این بازدید در میان شور و استقبال حضار انجام شد. در ماه مه بیماری او به وخامت گرایید. گفته می‌شود که بیماری ولتر در روزهای منتهی به مرگ او همراه با درد زیادی بوده است، همین درد شایعات زیادی از طرف دوستان و دشمنانش در مورد چگونگی مرگ و آخرین گفته‌ها و کرده‌های او را دامن زد.او كه دو ماه قبل از مرگ اعلام كرده بود كه به خدا و انسانها عشق ميورزد، دچار سكته شد و دو ماه در حال احتضار بود.معروف است كه مرگ او چنان دردناك بود كه پرستار او گفته اگر تمام ثروت اروپا را هم به من بدهند ديگر بر بالين يك آتئيست در حال مرگ حاضر نخواهم شد.

آخرين ساعت زندگى و مرگ[ویرایش]

ولتر در برابر سه شکنجه‌گر جلاد مقاومت می‌کند و خود را به هذیان‌گویی می‌زند. کشیشان در صدد بازگشت بودند، که «فرساک» غفلتاً و به عنوان آخرین سؤال، از محتضر می‌پرسد، «آیا به خدای عیسای مسیح ایمان دارید»؟ ولتر ناچار مشتی بر سر فرساک زده، او را به سوی خود می‌کشد، خطاب به او و با لحنی نفرت انگیز، می‌گوید: "بگذارید راحت بميرم"! [۴] ولتر در ساعات آخر زندگی گرفتار دو زن جانی و بی‌شرف به نام‌های «باردی» و «روژه» می‌شود که به عنوان مراقبت از بیمار گمارده شده بودند. در واقع این موجودات بی‌رحم، از دادن آب آشامیدنی، به ولتر خودداری می‌کنند و بیمار را به وضع ناهنجاری می‌اندازند. افسانه‌هایی ساخته می‌شود، که ولتر پیش از مرگ به عذاب الهی و آتش دوزخ گرفتار شد. معروفترين و مستندترين جمله اى كه در هنگام مرگ از او ثبت شده اينستكه در پاسخ به راهبى كه از او خواست تا از شيطان برائت بجويٓد ،ولتر به طعنه گفت :" آه اى مرد مؤمن، اكنون زمان مناسبى براى دشمنِ جديد تراشيدن نيست ".

خاكسپارى مخفيانه[ویرایش]

سرانجام ولتر در ۳۰ مه ۱۷۷۸ بدرود زندگی گفت. به دلیل عقاید ضدکلیسایی ولتر مقام‌های کلیسا قصد داشتند او را از آیین خاکسپاری مسیحی محروم سازند. به همین دلیل بلافاصله پس از مرگ دوستانش جنازه او را به کلیسایی محلی منتقل کرده و به سرعت آداب خاکسپاری مسیحی را به صورت کامل اجرا نمودند.ساعت 11 شب و در سایه تردستی کشیش مهربانی به نام «مینگو» جسدش، شبانه و مخفیانه در صومعه «سلی یر» به خاک سپرده می‌شود، در حقیقت جسدش در خفا پایتخت را ترک می‌کند. فرمان ممنوعیت مراسم مذهبی خاکسپاری ولتر پس از اجرای مراسم به این کلیسای محلی رسید. پس از انقلاب فرانسه، در سال ۱۷۹۱ بقایای جسد ولتر به پاریس منتقل و با شکوه تشییع شد. [۵] در سال ۱۷۹۱ مجمع ملی انقلاب پیروزمند فرانسه لویی شانزدهم را مجبور کرد اجازه دهد جسد ولتر به پانتئون آورده شود. روی سنگ قبر ولتر این عبارت نوشته شده است ((در این جا ولتر آرمیده است)).[۶]

ميراث ولتر[ویرایش]

انسان‌دوستی سراسر زندگی ولتر را درنوردیده است و می‌توان زندگی او را در این جملات خلاصه کرد: «با همه پندارهای سست‌بنیاد مردم مخالفت می‌کرد ولی با جان و دل از حقوق انسانی مردم دفاع می‌کرد، منادی عصر درخشانی بود که در تاریخ تمدن «عصر خرد» نام گرفته است. به‌نام خرد ندا درداد که: ای انسان‌ها! به اندیشیدن خو بگیرید. زیرا هرگاه ملتی به اندیشیدن خو گرفت هیچ‌چیز نمی‌تواند آن ملت را از پیشرفت بازدارد.» ولتر ، بورژوازی فرانسه را کوچک و بی تأثیر، اشراف را انگل و فاسد، مردم عادی را به عنوان نادان و خرافی، و کلیسا را نیروی ظالمانه و ایستا که تنها در مناسبت با تعدیل کردن درنده خویی پادشاهان مفیداند، گرچه اغلب اوقات غارتگرند، ارزیابی می کرد. او دموکراسی را بخاطر تبلیغ حماقت توده ها سرزنش می کرد. او به پادشاه خردمند در تغییر دادن وضعیت بیشتر اعتقاد داشت، این را می توان از نامه های ارسالی به فردریک کبیر درک کرد. وی در فرانسه به عنوان یک جدلی دلیر در تلاش خستگی ناپذیر برای کسب حقوق مدنی(دادرسی عادلانه و آزادی مذهب) و محکومیت بی عدالتی و عوام فریبی مورد افتخار است.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی، مدخل ولتر، بازآوری شده در ۹ مارس ۲۰۱۵
  2. تاريخچه كوتاهى از فلسفه ، نايجل واربرتون ، انتشارات ققنوس،٩٣
  3. تاريخچه كوتاهى از فلسفه، نايجل واربرتون،انتشارات ققنوس٩٣
  4. تاريخ اروپا، نورمن ديويس،صفحه٨٧٦
  5. دانشنامه بریتانیکا، مدخل ولتر
  6. تاریخ فلسفه, ویل دورانت, ترجمه زریاب خویی, انتشارات علمی فرهنگی، صفحه ۲۲۸