شیخ فضل‌الله نوری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
شیخ فضل‌الله نوری
Sheikh Fazlollah Noori.jpg
شناسنامه
نسب ایرانی، خاندان نوری
زادروز یکشنبه ۳ دی ۱۲۲۲
زادگاه لاشک، کجور، استان مازندران، ایران
تاریخ مرگ شنبه ۹ مرداد ۱۲۸۸
محل مرگ میدان توپخانه تهران،
آرامگاه قم
نام همسر سکینه محدث نوری
فرزندان شیخ مهدی نوری، ضیاالدین کیا
حاج هادی نوری، جلال‌الدین کیا

زینب‌الشریه، انیسه‌الشریه
(مرضیه)، احترام‌الشریه
، بدیه‌الزمان، منیره
، اقدس‌الزمان، انورالزمان.

دین اسلام
مذهب شیعه دوازده امامی
اطلاعات سیاسی
پست‌ها مجتهد، مرجع تقلید
اطلاعات علمی و مذهبی
استادان علامه محدث نوری،
میرزای شیرازی،
میرزا حبیب‌الله رشتی
شاگردان شیخ عبدالکریم حائری
سید حسین طباطبایی قمی
علامه قزوینی
آقا سید محمود مرعشی
سید اسماعیل مرعشی
ملا علی مدرس زنوزی
...
کتاب‌ها کتاب تذکرةالغافل
ارشاد الجاهل
صحیفه مهدویه
رساله حرمت مشروطه
رساله منظوم فقهی (به عربی)
بیاض (کتاب دعا)
رساله فقهی فی قاعدة ضمان الید
رسالة فی المشتق
صحیفة قائمیه (صحیفة مهدویه)
اقبال سید بن طاووس
روزنامه شیخ (لوایح آقا شیخ فضل‌الله)

جنبش مشروطه
Constitutional forces in Tabriz.jpg
عده‌ای از اعضای گروه فوج نجات تبریز.
سال ۱۹۰۹ میلادی.
شاهان قاجار
نام

دورهٔ پادشاهی

آقامحمد خان

فتحعلی شاه
محمدشاه
ناصرالدین شاه
مظفرالدین شاه
محمدعلی شاه

احمدشاه

۱۱۷۵–۱۱۶۱
۱۲۱۳–۱۱۷۶
۱۲۲۶–۱۲۱۳
۱۲۷۵–۱۲۲۶
۱۲۸۵–۱۲۷۵
۱۲۸۸–۱۲۸۵

۱۳۰۴–۱۲۸۸

شیخ فضل‌الله نوری از مجتهدان شیعه بود.

زندگی‌نامه[ویرایش]

خانواده[ویرایش]

فضل‌الله نوری، فضل‌الله کجوری طبرسی مازندرانی از خاندان رستمدار (یا اسم امروزی نوری) می‌باشد.

او فرزند عباس کجوری نوری پیش‌نماز شیخ عباس لاشکی کجوری طبرسی مازندرانی[۱][۲] از طایفه رستمدار[۱][۲] و آسیه مجتهد نوری طبرسی مازندرانی (خواهر ارشد حسین محدث نوری) از طایفه رویان فرزند میرزا محمدتقی نوری مازندرانی بود.

تحصیلات[ویرایش]

فضل‌الله نوری تحصیلات ابتدایی را در بلده (دهکده‌ای کوهستانی در شهرستان نور مازندران) آغاز کرد. پس از آن به تهران مهاجرت کرد و تحصیلات خویش را تا پایان دوره سطح در آنجا ادامه داد.

در مدرسه علمیه مروی (تهران) شاگرد میرزا ابوالقاسم کلانتری (۱۲۳۶–۱۲۹۲ ق) فرزند میرزا محمدعلی نوری فرزند میرزا هادی نوری مازندرانی بود.[۳][۴]

او به همراه دایی خود علامه حسین محدث نوری به نجف رفت و نزد میرزا حبیب‌الله رشتی و محمدتقی نجفی اصفهانی[۵][۶] به تحصیل پرداخت و بعد از مدتی در درس میرزای شیرازی شرکت کرد. با هجرت میرزای شیرازی به سامرا شیخ فضل‌الله نوری نیز با او راهی سامرا شد.

بازگشت به ایران[ویرایش]

وی پس از تحصیل علوم دینی مقیم تهران گشت. او در وقایع انقلاب مشروطه ایران با حمایت و همراهی میرزای شیرازی، میرزاحسن آشتیانی، سید جمال الدین اسدآبادی[۷] , عین‌الدوله نخست‌وزیر مظفرالدین‌شاه، آخوند ملا قربانعلی زنجانی، سید محمد کاظم یزدی مشهور به صاحب عروه، حسین محدث نوری، حاج شیخ علی لنکرانی، حاجی میرزا حسن آقا مجتهد تبریزی، آخوند ملامحمد خمامی رشتی، آخوند رستم‌آبادی، سید احمد طباطبایی برادر سید محمد طباطبایی، ملا محمد آملی، شیخ عبدالنبی نوری، سید محمد یزدی، شیخ محمد بروجردی، حاج میرزا لطف‌الله، حاج آقا نورالله مجتهد عراقی، شیخ علی اکبر مجتهد، سید علی قطب نخجوانی، شیخ محمد علی پیشنماز، آقا جمال الدین لافجه‌ای، شیخ علی اکبر طالقانی و برخی دیگر از فقیهان عصر قاجار و مشروطیت به مبارزه با مشروطه و هواداران آن برخاست.

فضل‌الله نوری الگوهایی ارائه داد که به مشروطه مشروعه مشهور شد. او نوشتن هرگونه قانون و واداشتن شهروندان به پیروی از قانونی که در شرع آورده نشده‌است را نادرست می‌دانست و با برقراری مجلس انتخابی و نیز مسئله تقسیم قوا مخالفت می‌ورزید.[۸]

او مشروطه به دستیاری دشمنان و منافقین را فتنه می‌خواند و قانون اساسی (منظور متن ترجمه شده قانون اساسی کشور فرانسه توسط مشیرالملک و مؤتمن‌الملک پسران صدراعظم) را «دستور ملعون» و «ضلالت‌نامه» (رساله حرمت مشروطه، ترکمان، ص ۱۰۷) می‌نامید.

در مقابل یکی از مواد آن که «اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی‌الحقوق خواهند بود» به‌طور مشخص مخالفت کرد و گفت «محال است با اسلام حکم مساوات». تقسیم قوا به سه قوه را «بدعت و ضلالت محض» خواند. (در قانون اساسی تفکیک قوا ذکر شده بود)[۹]

از جمله نظریات شیخ فضل‌الله نوری حضور هیئتی از مجتهدین واجد شرایط برای مراقبت بر مجلس شورا بود. این چند نفر هیئت مستقل از مجلس و موازی نهاد مجلس بود.

در نهضت تنباکو[ویرایش]

شیخ فضل‌الله در نهضت تنباکو که نخستین قیام فراگیر به رهبری روحانیت بود، نقش فعّالی داشت. او نخستین عالمی بود که به حمایت از میرزاحسن آشتیانی برخاست.[۱۰] وی به عنوان نماینده میرزای شیرازی در تهران مورد توجه مردم و روحانیان بود. به‌طوری‌که پس از لغو قرارداد تا وقتی که میرزای شیرازی به وسیله شیخ فضل‌الله از لغو قرارداد اطمینان حاصل نکرد، حکم حرمت استعمال توتون و تنباکو را لغو نکرد.[۱۱]

واقعه میدان توپخانه[ویرایش]

از روز شنبه ۸ و یکشنبه ۹ ذی القعده ۱۳۲۵ (۲۲ آذر ۱۲۸۶) گروه‌هایی از اراذل و اوباش به سرکردگی صنیع حضرت و مقتدر نظام و به اشاره دربار بطرف مجلس و مسجد سپهسالار در میدان بهارستان هجوم بردند و اقدام به عربده کشی و تظاهرات علیه مشروطه و مجلسیان نمودند. اینان که حدود دو هفته مجلس را در محاصره خود داشتند از سه گروه تشکیل شده بودند:

  1. جمعی اراذل و اوباش سنگلج به سرکردگی مقتدر نظام و لوطی‌های چاله میدان به سرکردگی صنیع حضرت.
  2. فراشان و غلامان کشیکخانه و سربازان فوج و استرداران وشتر داران امیر بهادر جنگ.
  3. دینداران عامی به سرکردگی شیخ فضل‌الله نوری و سید علی یزدی و میرزا ابوطالب زنجانی و ملا محمد آملی که گروه روحانیان دربار را تشکیل می‌دادند. این سه گروه حول محور مبارزه و مخالفت با مشروطه و به دستور دربار از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کردند.[۱۲]

جلسه ویژه تطبیق قانون اساسی مشروطه با شرع[ویرایش]

بحث تطبیق قانون اساسی با شرع از همان ابتدا مطرح بود و به خصوص در چند ماده از قانون این مسئله صورت جدی‌تری به خود گرفت و لذا یک جلسهٔ فوق‌العاده تشکیل شد که در آن عده‌ای از علما هم شرکت کردند. شیخ فضل‌الله نوری از علمای مدعو به این جلسه‌است. او بعدها دربارهٔ آن می‌نویسد:[۱۳]

تا آنکه آن دستور ملعون که مسمی به قانون اساسی است نوشته شد و خواهش تطبیق آن با قواعد اسلامیه نمودند. داعی با یأسی که از فلاح این ترتیبات داشتم مماشاتاً مساعدت نمودم و وقتی را صرف این کار با جمعی از علما کردم و به قدر میسور تطبیق به شرع یک درجه شد.

درخواست اسلحه[ویرایش]

در جریان فتح تهران و در زمانی که سپهدار تنکابنی، شهر قزوین و سردار اسعد بختیاری قم را تسخیر کرده و بطرف تهران رهسپار بودند، شیخ از طریق مشیرالسلطنه (صدراعظم) از نایب‌السلطنه درخواست ۱۰۰ قبضه سلاح نمود تا ضمن محافظت از خود در مقابل مردم، نیروهای محله سنگلج بتوانند با مشروطه خواهان به مقابله و جنگ بپردازند.[۱۴]

ترور ناموفق[ویرایش]

کسروی از واقعه ترور شیخ فضل‌الله نوری یاد می‌کند که در روز ۱۹ دی‌ماه ۱۲۸۷ اتفاق افتاد: «جمعه‌شب بود و شیخ از دیدن کسی برمی‌گشت که هنگام پیاده شدن از درشکه توسط شخصی که بعد معلوم شد کریم دواتگر است به وسیله ششلولی هدف قرار گرفت. گلوله‌ها به همراهان شیخ اصابت کرد و شیخ مجروح شد ولی جان سالم به در برد. کریم که خود را گرفتار اطرافیان دید، زیر گلوی خود گلوله‌ای شلیک کرد که از گونه‌اش بیرون پرید. مجروحان را به خانه شیخ بردند و به مداوایشان پرداختند. کریم نیز مانند بقیه مجروحان بهبود یافت و به جرم این اقدام به زندان افتاد».[۱۵]

فتوای از مراجع نجف در مورد شیخ فضل‌الله[ویرایش]

در جلسه روزشنبه ۲۹ ذیقعده ۱۳۲۵ انجمن تبریز که مطالب آن در روزنامه انجمن چاپ شده متن تلگرافی منتشر می‌شود که از علمای تراز اول شیعه نجف به تهران رسیده‌است. مضمون آن چنین ذکر شده‌است:

(تلگراف ثانی) جنابان حجت‌الاسلام بهبهانی و طباطبائی:

نوری چون مخل آسایش و مفسد است، تصرفش در امور حرام است.

محمد حسین نجل میرزاخلیل - محمدکاظم خراسانی - عبداله مازندرانی، [۱۶]

دادگاه[ویرایش]

مخالفان وی، با فتح تهران، نزد مجاهدان و یپرم‌خان رفته و اظهار داشتند که هرگاه شیخ نوری زنده بماند، امکان دارد در سراسر کشور مردم را وادار به مخالفت با فاتحان تهران کند و حرکتی مذهبی توسط مردم علیه آن‌ها به وجود آورد و اگر فرصت از دست برود بیم وقوع همه گونه حوادث مخاطره‌آمیز خواهد رفت. یپرم خان تصمیم گرفت اعدام وی را به موقع اجرا بگذارد.[۱۷]

روز ۱۲ رجب جمعی از مجاهدین به خانهٔ وی رفتند و او را دستگیر نمودند و به وسیله درشکه به میدان توپخانه آوردند و در یکی از اتاقهای طبقه فوقانی محبوسش نمودند.[۱۸]

شیخ فضل‌الله نوری بر چوبه دار

اعضای دادگاهی که محاکمه شیخ را انجام داد، عبارت بودند از ۱۳ نفر: منتصرالدوله پیشکار سپهدار، نظام سلطان، حمیدالملک شیبانی، جعفرقلی خان استانبولی، سالار فاتح، یمین نظام، میرزا علی محمدخان، میرزا علی محمدخان عمیدالسلطان، میرزا محمد مدیر روزنامه نجات، اعتلاء الملک، سید محمد ملقب به امامزاده، جعفرقلی خان بختیاری، شیخ ابراهیم زنجانی عضو لژ بیداری.[۱۹]

ملک‌زاده در کتاب تاریخ انقلاب مشروطیت ایران خود ذکر می‌کند که علی‌رغم تلاش و جستجویی که انجام داده صورتجلسهٔ مکتوبی از آن دادگاه به دست نیاورده‌است و ظن‌قوی اینست که صورتجلسه‌ای تنظیم نشده یا اگر شده‌است در همان روزها از میان رفته‌است و بنابراین مطالب را به صورت نقل‌قول از بعضی از اعضای محکمه یا رؤسای مجاهدین نقل می‌کند.[۱۸]

اعدام[ویرایش]

پس از فتح تهران، شیخ فضل‌الله نوری بازداشت شد و به حکم شیخ ابراهیم زنجانی در ۹ مرداد ۱۲۸۸ برابر با۱۳ رجب ۱۳۲۷ قمری در میدان توپخانه حدود یک ساعت‌ونیم مانده به غروب به دار آویخته شد. خانواده اش جسد او را در منزلش دفن کردند و بعد از ۶ ماه نبش قبر و جسدش به قم منتقل و دفن شد.

وسائل اعدام از چند روز پیش فراهم شده بود و داری را که صنیع حضرت و آجودان‌باشی با آن به دار آویخته‌شده بودند در میدان توپخانه سرپا بود.[۲۰]

به گفتهٔ مهدی بامداد، به دستور هیئت مدیره‌ای که پس از انحلال مجلس عالی تشکیل شد، شیخ فضل‌الله نوری به دار آویخته شد.[۲۱]

تجلیل پس از مرگ او[ویرایش]

تمبری که برای تجلیل از شیخ فضل‌الله در عصر جمهوری اسلامی منتشر شد

جلال آل‌احمد در کتاب خدمت و خیانت روشن‌فکران می‌نویسد: «از آن روز بود که نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند و من نعش آن بزرگوار را بر سردار همچون پرچمی می‌دانم که به علامت استیلای غرب‌زدگی پس از ۲۰۰ سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد».[۲۲]

سید روح‌الله خمینی در سخنرانی‌های بسیاری از شیخ فضل‌الله نام برده و از او به عنوان سمبل مبارزه علیه استعمار یاد کرده‌است. [نیازمند منبع] سید روح‌الله خمینی در جمع مردم قم گفت[نیازمند منبع]: «لکن راجع به همین مشروطه و این که مرحوم شیخ فضل‌الله رحمة الله ایستاد که مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام باشد. در همان وقت که ایشان این امر را فرمود و متمم قانون اساسی هم از کوشش ایشان بود. مخالفین و خارجی‌هایی که قدرتی را در روحانیت می‌دیدند کاری کردند که برای شیخ فضل‌الله مجاهد مجتهد و دارای مقامات عالیه یک دادگاه درست کردند و یک نفر منحرف روحانی نما، او را محاکمه کرد و در میدان توپخانه، شیخ فضل‌الله را در حضور جمعیت به دار کشیدند.» و در جای دیگر می‌گوید: «جرم شیخ فضل‌الله بیچاره چه بود؟ جرم شیخ فضل‌الله این بود که قانون باید اسلامی باشد. جرم شیخ فضل‌الله این بود که احکام قصاص غیرانسانی نیست. انسانی است او را دار زدند و از بین بردند و شما حالا به او بدگویی می‌کنید.»[۲۳]

محمود طالقانی گفته است: «کشته شدن مرحوم آقا شیخ فضل‌الله نوری بدون محاکمه، لکّه ننگی در تاریخ مشروطیت نهاد.»[۲۴] پس از پیروزی انقلاب ۵۷ در ایران، نظام جمهوری اسلامی ایران از وی به عنوان «شهید شیخ فضل‌الله نوری» یاد می‌کند و بزرگراهی در شهر تهران را نیز به نام وی نامگذاری کرده‌است.

خانه شیخ فضل‌الله نوری[ویرایش]

خانه شیخ فضل‌الله نوری در محله سنگلج قدیم تهران و در خیابان بهشت، خیابان شیخ فضل‌الله نوری، بن‌بست جوان قرار دارد.[نیازمند منبع]

این خانه به مدت ۱۸ ماه پس از اعدام شیخ فضل‌الله نوری، محل دفن وی بود و در حال حاضر به علت عدم رسیدگی در حال تخریب می‌باشد.[۲۵][۲۶]

عقاید[ویرایش]

نوری از رهبران قیام تنباکو در تهران[۲۷] و از مخالفان جنبش مشروطه و مدافعان «مشروطه مشروعه» و معتقد به انحراف فرهنگی مشروطه بود. شیخ فضل‌الله در آغاز جنبش مشروطه از مخالفان سید محمد طباطبایی و عبدالله بهبهانی و از متحدان میرزای شیرازی، میرزاحسن آشتیانی، حسین محدث نوری، سید محمدکاظم طباطبایی یزدی و عین‌الدوله نخست‌وزیر مقتدر مظفرالدین شاه بود اما پس از مدتی به مشروطه‌خواهان پیوسته و در مهاجرت به قم به آن‌ها همراهی کرد، اما پس از مدتی به مخالفت با سیدین سندین و مشروطه برخاست. او در مخالفت با مشروطه، هم عهد و پیمان محمدعلی شاه و امین السلطان بود و شاه هم پول می‌داد و هم دستور می‌داد[۲۸][۲۹][۳۰][۳۱][۳۲]

عبدالعلی حائری از محققین تاریخ مشروطه در علت جدایی شیخ فضل‌الله از مجلس و مشروطیت می‌نویسد که پس از تصویب قانون اساسی (در سال ۱۲۸۵ شمسی/۱۹۰۷ میلادی)، شیخ فضل‌الله که متوجه شد مشروطه با اسلام سازگاری ندارد، از دیگر رهبران روحانی انقلاب جدا شده و به مخالفت با تصویب قوانین برگرفته از قوانین غربی پرداخت. این مخالف ریشه در مسائل ایدئولوژیکی و نظری داشت، شیخ فضل‌الله اعلام داشت که برای مطابقت این قوانین با قوانین اسلامی باید از پنج نفر از مجتهدین طراز اول تهران به انتخاب علماء، امور مجلس را تحت نظارت خود قرار دهند تا از تصویب قوانین مخالف شرع مقدس اسلام جلوگیری نمایند.[۳۳]

شریف کاشانی ریاست انجمن باغ میکده[۳۴] در مورد شیخ فضل‌الله نوری: او در مخالفت با مشروطه، هم عهد و پیمان محمدعلی شاه بود و تمام حرکاتش از تحریکات او بود، شاه هم پول می‌داد و هم دستور می‌داد.[۲۸][۲۹]

مخالفت با قانون اساسی[ویرایش]

نقاشی شیخ فضل‌الله نوری بر روی کاشی در عباسیه تکیه معاون الملک

عبدالله نصری در رویارویی با تجدد می‌نویسد: شیخ فضل‌الله که همواره با تدوین قانون اساسی مخالفت می‌کرد در اواخر دوران تحصن خود ناگزیر شد تا بر لزوم تکمیل قانون اساسی اصرار بورزد. در یکی از لوایح او اینچنین ذکر می‌کند:[۳۵]

مجلس شورای ملی و اجتماع وکلا و مبعوثین در آن، و مقصد رفع ظلم و نشر عدالت و اصلاح مملکت، بدون نظامنامه [قانون اساسی] که عموم اهالی و حکام و کارگزاران ممالک به آن رویه حرکت نمایند، چگونه تصور می‌شود. تدبیر منزلی، که اول مرحلهٔ حکمت عملی است، بدون دستور نمی‌شود، تدبیر مملکتی، چگونه بدون قانون ممکن خواهد بود.

مخالفت با مجلس قانونگذاری[ویرایش]

شیخ فضل‌الله مجلس قانونگذاری را نمی‌پذیرد، جرا که قانونگذاری را خلاف شرع می‌داند. او قانونگذاری را مخالف با خاتمیت و کمال دین تلقی می‌کند:[۳۵]

پس این دارالشورا که مردم خواستند منعقدش نمایند و از روی موافقت (با) طباع اکثریت آرا تعیین قانون کنند، اگر مقصودشان جعل قانون جدید بود، چنان‌که این هیئت را مقننه می‌خوانند، بی‌اشکال تصدیق به صحت آن منافات با اقرار به نبوت و خاتمیت و کمال دین داشت. اگر مقصود، جعل ترتیب قانون موافق شرع بود، اولاً: آنکه ابداً ربطی به آن جماعت نداشت و بالکلیه از وظیفهٔ آن هیئت خارج بود و ثانیاً آنکه عمل به استحسان عقلی است و حرام

شیخ فضل‌الله در لوایح حضرت عبدالعظیم چنین می‌نویسد: «خدای تعالی راضی مباد از کسی که دربارهٔ مجلس شورای ملی غیر از تصحیح، تکمیل و نتقیح، خیالی داشته باشد؛ و بر سخط و غضب الهی گرفتار باشند کسانی که مطلب مرا بر خلاف واقع انتشار می‌دهند و با تدلیس مسلمانان، آنان را به اشتباه می‌اندازند و راه رفع شبهه را از هر جهت مسدود می‌سازند تا سخن ما به گوش مسلمانان نرسد و به خرج مردم بدهند که فلانی و سایر مهاجرین منکر اصل مجلس شورای ملی شده‌اند»[۳۶]

عدالتخانه[ویرایش]

شیخ اصلاح امور را با تأسیس مجلسی با عنوان عدالتخانه میسر می‌دانست. در واقع شیخ به دنبال تأسیس نهادی بود که از این طریق جلوی بی‌عدالتی‌ها را بگیرد.[۳۷]

مخالفت با وکالت[ویرایش]

شیخ دخالت در امور عامه را از باب ولایت می‌دانست نه وکالت. از این روی نمایندگان را به عنوان وکیل مشروع نمی‌دانست.[۳۸]

مگر نمی‌دانید که در امور عامه وکالت صحیح نیست، این باب ولایت شیعه‌است. یعنی تکلم در امور عامه و مصالح عمومی ناس مخصوص است به امام علیه‌السلام یا نواب عام او و ربطی به دیگران ندارد و دخالت غیر آن‌ها در این امور حرام و غصب نمودن مسند پیغمبر (ص) و امام علیهم‌السلام است.[۳۹]

مخالفت با برابری مردم فارغ از دین[ویرایش]

او با برابری حقوق مسلمانان و غیر مسلمانان مخالف بود. در این باره گفت: «ای بی‌شرف و ای بی غیرت! ببین صاحب شرع برای این که تو منتحل به اسلامی، برای تو شرف مقرر فرموده و امتیاز داده تو را و تو خودت از خودت سلب امتیاز می‌کنی و می‌گویی: من باید با مجوس و ارمنی و یهودی برادر و برابر باشم؟»[۴۰]

مخالفت با مدرسه به سبک جدید[ویرایش]

او از مخالفین احداث مدرسه دخترانه بود. شیخ فضل‌الله نوری در جلسه‌ای خصوصی به ناظم‌الاسلام کرمانی روزنامه‌نگار عصر مشروطه ایران و مخالف سرسخت اندیشه‌های فضل‌الله نوری دربارهٔ مدارس جدید می‌گوید: «ناظم الاسلام، تو را به حقیقت اسلام قسم می‌دهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟ مدارس را افتتاح کردید. آنچه توانستید در جراید از ترویج مدارس نوشتید، حالا شروع به مشروطه و جمهوری کردید؟ نمی‌دانید در دولت مشروطه اگر من بخواهم روزنه و سوراخ این اتاق را متعدد نمایم باید مالیات بدهم و اگر یک سوراخ را دو سوراخ کنم باید مالیات بدهم و کذا و کذا.»[۴۱]

«اباحه مسکرات و اشاعه فاحشه‌خانه‌ها و افتتاح مدارس تربیت نسوان و دبستان دوشیزگان و صرف وجوه روضه خوانی و وجوه زیارات مشاهد مقدسه در ایجاد کارخانجات و تسویه طرق و شوارع…»[۴۲]

مخالفت با آزادی بیان[ویرایش]

شیخ فضل‌الله به صراحت از امتناع آزادی در متون دینی سخن می‌گوید و معتقد است: «بنای قرآن بر آزاد نبودن قلم و لسان است.» وی از سوئی منکر وجود آزادی در مهم‌ترین متن دینی می‌گردد و از سوی دیگر بر این باور است که اعتقاد به آزادی حرف اشتباهی است و حتی «این سخن در اسلام کلیتاً کفر است.» نوری در قطعه فوق از آزادی سخن می‌گوید و آن را نفی می‌کند و برابر با کفر می‌نشاند. گو اینکه می‌توان نتیجه گرفت که وی با آزادی‌های مضاف (بیان، قلم و…) سازگاری دارد و آنان را می‌پذیرد. اما با دقت در سخنان او نمی‌توان چنین نتیجه‌ای گرفت اساساً وی نه تنها با آزادی‌های مضاف مخالف است، بلکه حتی پیشنهاد می‌کند واژه آزادی از بحث‌های موجود حذف شود: «اگر از من می‌شنوید، لفظ آزادی را بردارید که عاقبت این حرف ما را مفتضح خواهد کرد.»[۴۳]

اسامی برخی از شاگردان[ویرایش]

کتاب‌شناسی[ویرایش]

بخشی از تألیفات وی:

  1. رساله سؤال و پاسخ، حاوی ۲۳۶ پرسش از میرزای شیرازی، که در سال ۱۳۰۵در تهران منتشر شد؛
  2. رساله سؤال و پاسخ، حاوی ۶۰ پرسش از میرزای شیرازی، که در سال ۱۳۰۶ در تهران منتشر شد.
  3. رساله منظوم فقهی الدرر التنظیم (به زبان عربی)؛
  4. رساله فقهی فی قاعده ضمان الید که در ضمن کتاب «إشارة السبق إلی معرفة الحق» توسط دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در تاریخ ۱۴۱۴ هجری قمری در قم چاپ شده‌است؛
  5. رساله فی المشتق که تقریرات درس میرزای شیرازی است در و تهران به تاریخ ۱۳۰۵ منتشر شد؛
  6. رساله تحریم استطراق حاجیان از راه جبل به مکه معظمه؛
  7. صحیفه قائمیه (صحیفه مهدویه) حاوی مجموعه ادعیه مهدی می‌باشد؛
  8. ضمایمی بر کتاب تحفه الزائر از مرحوم مجلسی (در پایان کتاب)؛
  9. شرح و توضیحات شیخ شهید بر اقبال سید بن طاووس؛
  10. بیاض (کتاب دعا)؛
  11. حاشیه بر کتاب شواهد الربوبیه ملاصدرا؛
  12. حاشیه بر کتاب فرائد الاصول شیخ مرتضی انصاری؛
  13. روزنامه شیخ (لوایح آقا شیخ فضل‌الله)؛
  14. حرمت مشروطه که علت موافقت اولیه و مخالفت ثانویه ایشان با مشروطیت را بیان می‌کند و در تاریخ ۱۳۲۶ ق در تهران انتشار یافت.

آثار و تألیفات دربارهٔ شیخ فضل‌الله نوری در سال‌های اخیر[ویرایش]

  • دربارهٔ افکار و اقدامات سیاسی مذهبی این مجتهد سیاسی آثار و تألیفات زیادی منتشر شده‌است که برخی از مهم‌ترین این آثار در سال‌های اخیر عبارتند از:
  • نامه علامه قزوینی به شیخ فضل‌الله نوری، پژوهشگر: علی ابوالحسنی (مُنذِر), مرکز اسناد انقلاب اسلامی ۱۹ مرداد ۱۳۸۵
  • حکایت پای دار، روایت زندگی شهید شیخ فضل‌الله نوری/ محسن مؤمنی شریف/ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان / ۱۳۸۱
  • اندیشه سبز، زندگی سرخ، زمان و زندگی شیخ فضل‌الله نوری/ علی ابوالحسنی/ عبرت / ۱۳۸۱
  • کارنامه شیخ فضل‌الله نوری، پرسش‌ها و پاسخ ها/ ناصر ابوالحسنی/ عبرت / ۱۳۸۱
  • آخرین آواز قو!؛ بازکاوی شخصیت و عملکرد شیخ فضل‌الله نوری بر اساس، آخرین برگ، زندگی او/ علی ابوالحسنی/ عبرت / ۱۳۸۱
  • ستاره‌ای بر دار، نگاهی به زندگی شهید شیخ فضل‌الله نوری/ عباس آقایی/ مرکز اسناد انقلاب اسلامی/ ۱۳۸۳
  • شیخ فضل‌الله نوری و مکتب تاریخ‌نگاری مشروطه/ علی ابوالحسنی/ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران / ۱۳۸۵
  • کارنامه شیخ فضل‌الله نوری / علی ابوالحسنی/ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران / ۱۳۸۵
  • در محضر شیخ فضل‌الله نوری؛ اسناد حقوقی عهد ناصری/ منصوره (نظام مافی) اتحادیه، سعید روحی، سیدعلی آل داود (مقدمه)/ تاریخ ایران / ۱۳۸۵
  • دیده بان، بیدار!؛ دیدگاه‌ها و مواضع سیاسی و فرهنگی شیخ فضل‌الله نوری/ علی ابوالحسنی/ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران/ ۱۳۸۵
  • اندیشه سبز، زندگی سرخ؛ زمان و زندگی شیخ فضل‌الله نوری/ علی ابوالحسنی/ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران/ ۱۳۸۵
  • نگاه دوم؛ روایتی دیگر از زندگی و اندیشه‌های شیخ فضل‌الله نوری/ شمس الدین تندرکیا، مجتبی شکوری (به اهتمام)/ عقل سرخ / ۱۳۸۵
  • کالبدشکافی چند شایعه دربارهٔ شیخ فضل‌الله نوری؛ فروش مدرسه چال به بانک استقراضی، رشوه‌گیری از شاه و امین السلطان و… / علی ابوالحسنی/ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران/ ۱۳۸۵
  • خانه، بر دامنه آتشفشان؛ شهادتنامه شیخ فضل‌الله نوری/ علی ابوالحسنی/ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران / ۱۳۸۵
  • شیخ فضل‌الله نوری و مکتب تاریخ‌نگاری مشروطه/ علی ابوالحسنی/ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران/ ۱۳۸۵
  • بازخوانی روزنامه شیخ فضل‌الله نوری/ ستار شهوازی بختیاری (به اهتمام)/ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران/ ۱۳۸۶
  • مشروطه شرعی و مشروعه شرطی؛ بازخوانی نظریات میرزای نائینی و شیخ فضل‌الله نوری/ طرح فردا / ۱۳۸۷
  • سر دار؛ گزارشی تحلیلی از بر دار رفتن آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری در نهضت مشروطه/ تندر کیا/ کتاب صبح / ۱۳۸۷
  • مشروطه شرعی و مشروعه شرطی؛ بازخوانی نظریات میرزای نائینی و شیخ فضل‌الله نوری/ طرح فردا / ۱۳۸۷
  • تاریخ مشروطه ایران/ احمد کسروی/ نگاه / ۱۳۸۷
  • تاریخ هیجده ساله آذربایجان (بازمانده تاریخ مشروطه ایران)/ احمد کسروی/ نگاه / ۱۳۸۷
  • تاریخ بیداری ایرانیان (تلخیص و بازنویسی تاریخ بیداری ایرانیان)/ محمدبن علی ناظم الاسلام کرمانی، منیژه ربیعی (به اهتمام)/ میراثبان

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ نگاهی اجمالی به تاریخ مازندران غربی (رویان و رستمدار) - قسمت اول / قسمت ششم 8- اقوام، طوایف و خاندانهای رویان و رستمدار برخی از علما و مشاهیر کجور در عصر قاجاریه عبارتند از : ...
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ کجور؛ مأمن فرزانگان فراموش شده /شگفتی آیت‌الله مکارم شیرازی از وجود عالمان مبرز در بخش کوچک کجور - گزارش: حسن قمی
  3. میرزا ابوالقاسم تهرانی در ۱۲۷۷ق به تهران بازگشت و مرجع امور دینی و علمی شد. علما در مجلس درس او در مدرسه مروی حاضر می‌شدند، از جمله: فرزندش میرزا ابوالفضل تهرانی، سید حسین صدرالحُفّاظ قمی، شیخ فضل اللّه نوری، شیخ عبدالنبی نوری، شیخ حسنعلی تهرانی و شیخ محمدصادق تهرانی بُلُّور. - بخشی از زندگی علامه آشتیانی به‌روایت خودش - خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)- "حاج شیخ مهدی مازندرانی"، که در معقول از شاگردان "آقا میرزا حسن کرمانشاهی " و "آقا میرشهاب‌الدین تبریزی" و در منقول از شاگردان "حاج شیخ فضل‌الله نوری" و آقا "سیدعبدالکریم مدرس" و "آقا سیدمحمد کاظم یزدی" و "شیخ الشریعه اصفهانی" بود.
  4. شریف رازی، ص۲۲۱.
  5. زندگانی شیخ فضل‌الله نوری - hawzah.net - پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه
  6. محمدتقی رازی اصفهانی یا شیخ راضی بن محمد شاگرد شیخ جعفر کاشف‌الغطا، معروف به فقیه عراق است؟ (قابل تحقیق).
  7. (دیباچه‌ای بر رهبری) دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی/149 مؤسسه مطبوعاتی عطایی.
  8. نوری، فضل‌الله، حرمت مشروطه، رسائل مشروطیت (کتاب اول)، به کوشش غلامحسین زرگری‌نژاد، تهران، ۱۳۷۴ش.
  9. همان
  10. خاطرات من، جلد اوّل، حسن اعظام قدسی، ص ۶۲.
  11. تحریم تنباکو، ابراهیم تیموری، ص ۱۷۹.
  12. تاریخ مشروطه ایران جلد دوم صفحهٔ ۵۰۵
  13. نجفی م، فقیه‌حقانی م. تاریخ تحولات سیاسی ایران. تهران؛ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۱. ص۲۷۵
  14. ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران، انتشارات علمی، چاپ سوم، ۱۳۷۱ جلد ششم و هفتم، ص ۱۱۴۶
  15. تاریخ مشروطه، احمد کسروی، ص830
  16. روزنامه انجمن تبریز شماره ۲۷ چهارشنبه سوم ذیحجه الحرام ۱۳۲۵ هجری-قمری صفحه اول-- همچنین در: کسروی ا، تاریخ مشروطه، صفحهٔ ۵۲۸
  17. صفایی، «رهبران مشروطه» جلد1، صفحه 558، دانشور علوی، «تاریخ مشروطه و جنبش وطن پرستان»، صفحه 61
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران، انتشارات علمی، چاپ سوم، ۱۳۷۱ جلد ششم و هفتم، ص ۱۲۶۰–۱۲۵۹
  19. نقش روشنفکران در تاریخ معاصر ایران، تهران ۱۳۸۷، جلد ۱، صفحهٔ ۵۷۸
  20. ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران، انتشارات علمی، چاپ سوم، ۱۳۷۱ جلد ششم و هفتم، ص ۱۲۷۱
  21. نقش روشنفکران در تاریخ معاصر ایران، تهران ۱۳۸۷، جلد ۱، صفحهٔ ۵۷۷
  22. جلال آل احمد، در خدمت و خیانت روشنفکران. تهران، انتشارات خوارزمی، جلد دوم، صفحه 402
  23. «روح الله - سایت امام خمینی رحمة الله علیه». بازبینی‌شده در 2017-08-21. 
  24. . ویژه نامه ایام، ش28، ص12
  25. «خانه شیخ فضل‌الله نوری روزهای پایانی خود را سپری می‌کند». خبرگزاری جمهوری اسلامی. 
  26. «خانه شیخ فضل‌الله نوری فرو می‌ریزد». خبرگزاری مهر. 
  27. خاطرات احتشام السلطنه، به کوشش سید محمد مهدی موسوی، ص ۵۷۳
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ ملک‌زاده، مهدی. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. ج. ۱،۲،۳. تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۷. ۴۷۸. شابک ‎۹۶۴-۳۷۲-۰۹۲-۶. 
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ شریف کاشانی، محمدمهدی. واقعات اتفاقیه در روزگار. ج. اول. تهران: نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۲. ۱۵۶ ۱۵۶. 
  30. آفاری، ژانت. انقلاب مشروطهٔ ایران. ۱۵۳. 
  31. کاتوزیان (تهرانی)، محمد علی. مشاهدات و تحلیل اجنماعی و سیاسی از تاریخ مشروطه. سهامی انتشار. 
  32. کسروی، احمد. تاریخ مشروطه ایران، صفحهٔ ۴۵۶
  33. 60-Abdul - Hadi: Hairi (Shaykh facl Allah Nuri is Re Futation Of The Idea Of Constitutionalism) MES 13 (1977) p. 327-339
  34. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام ToolAutoGenRef13 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ نصری ع. رویارویی با تجدد. تهران؛ نشرعلم. ۱۳۸۶. ج اول ص ۳۸۹
  36. نجفی، موسی. فقیه حقانی، موسی. تاریخ تحولات سیاسی ایران، صفحهٔ ۳۴۰
  37. نصری ع. رویارویی با تجدد. تهران؛ نشرعلم. ۱۳۸۶. ج اول ص ۳۹۲
  38. نصری ع. رویارویی با تجدد. تهران؛ نشرعلم. ۱۳۸۶. ج اول ص ۳۹۳
  39. رسائل مشروطیت، ص ۱۸۴
  40. زرگری‌نژاد، غلامحسین، رسایل مشروطیت، جلد نخست، صص 265، 266 و 267
  41. ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، بخش اول ج اول، رودکی ۱۳۶۱
  42. لوایح شیخ فضل‌الله نوری، بکوشش هما رضوانی، نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۲
  43. جدال بین علمای دورهٔ مشروطه بر سر «آزادی بیان و قلم»
  44. ویکی شیعه_سید حسین طباطبایی قمی
  45. سید حسین طباطبایی قمی
  46. آیت الله سید حسین طباطبایی قمی
  47. میرزا مهدی آشتیانی - شاگرد خارج فقه و اصول نزد شیخ فضل‌الله نوری
  48. مختصری در مورد آیت الله العظمی محمد حسن شریعت سنگلجی
  49. سیری بر «کلید فهم قرآن» / دشواری‌های فهم کتاب‌الله از منظر شریعت سنگلجی

منابع[ویرایش]

  • دولت‌آبادی، میرزا یحیی. حیات یحیی انتشارات فردوسی جلد دوم. صفحات:۱۲۹، ۱۶۹، ۱۸۵
  • «مشروطهٔ ایرانی» ماشاء الله آجودانی
  • بازخوانی روایت اعدام شیخ فضل‌الله نوری
  • نقش روشنفکران در تاریخ معاصر ایران، مؤسسه فرهنگی قدر، تهران ۱۳۸۷، جلد ۱
  • نجفی، موسی. فقیه حقانی، موسی. تاریخ تحولات سیاسی ایران. مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۱
  • محب الرحمان، محمد مهدی؛ انوار شیخ نور (معرفی آثار علمی مرتبط با شیخ فضل‌الله نوری)، نشریه حریم امام، شماره۱۷۸، مرداد ۱۳۹۴.

پیوند به بیرون[ویرایش]