ایران بزرگ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از ایران زمین)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
نقشهٔ قلمرو سلسله‌های حاکم بر ایران و گسترهٔ حکومتیِ سلسله‌های مختلف از دودمان هخامنشیان تا حکومت جمهوری اسلامی. در این نقشه سلسله‌هایی که بر غالب مناطق ایران مسلط بوده‌اند، ذکر شده‌اند و حکومت‌های ملوک‌طوایفی و محلی ذکر نشده‌اند. همچنین، هنگامی که سرزمین کنونی ایران بخشی از یک امپراتوری خارجی بوده در این نقشه ثبت نشده‌است؛ به‌عنوان مثال، وقتی ایران زیر حکومت سلوکیان، خلفای راشدین، امویان، عباسیان و مغول بوده‌است.
ازنظر جغرافیایی و فرهنگی، ایران بزرگ شامل تمام بخش‌های فلات ایران، بخش‌های آسیای مرکزی، بلخ و رشته کوه‌های هندوکُش در امتداد شمال‌شرقی، افغانستان و غرب پاکستان در بخش جنوب‌شرقی، و از سوی غرب، عراق و قفقاز در بخش شمال‌غربی است.
امپراتوری هخامنشی (۵۵۰ تا ۳۳۰ ق. م)
امپراتوری اشکانی (۲۴۷ ق. م تا ۲۲۴ م)
امپراتوری ساسانی (۲۲۴–۶۵۱ م)
امپراتوری صفویه (۱۵۰۱–۱۷۲۲ م)

ایران بزرگ (همچنین ایران‌زمین یا ایرانشهر)[۱][۲] محدودهٔ جغرافیایی و حوزه تمدنی فلات ایران و جلگه‌های مجاور آن،[۳] شامل ایران کنونی، بخش بزرگی قفقاز، افغانستان و آسیای مرکزی است[۴] که در زبان‌های فرنگی از آن معمولاً با عنوان پرشیای بزرگ یا پارس بزرگ یاد می‌کنند.[۵][۶][۷] کاربرد تاریخی ایران صرفاً محدود به بخش غربی آن که هم‌اکنون به این نام خوانده می‌شود، نبوده و تمام مرزهای سیاسی کشوری که تحت تسلط ایرانیان بود همچون میان رودان و اغلب ارمنستان و جنوب قفقاز را هم در بر می‌گیرد.[۸][۹]

مفهوم ایران بزرگ از جهات گوناگون ریشه در تاریخ چند هزار ساله آن دارد و به دوران نخستین امپراتوری ایرانی که توسط پارس‌ها بنیان گذاشته‌شد بازمی‌گردد. در دوران جدید، ایران بسیاری از سرزمین‌های خود را از دست داد از جمله واگذاری بخش‌های غربی در ترکیه و عراق امروز به امپراتوری عثمانی (۱۵۳۳ میلادی)، واگذاری بخش‌های شرقی در افغانستان[۱۰] امروز به بریتانیا طی معاهده پاریس در ۱۸۵۷ میلادی[۱۱] و ۱۹۰۵ میلادی[۱۲] و واگذاری سرزمین‌های قفقاز به روسیه در قرن هجدهم و نوزدهم میلادی[۱۳]؛ عهدنامه ترکمانچای در سال ۱۸۲۸ و پس از نبرد روسیه و ایران، استانهای قفقازی ایران را برای همیشه به روسیه واگذار کرد و مرزهای جدید در طول رودخانه ارس شکل گرفت.[۱۴] بر طبق عهدنامه گلستان در سال ۱۸۱۳، مناطق ارمنستان، جمهوری آذربایجان و شرق گرجستان که پیشتر بخشی از ایران بودند، به روسیه واگذار شدند.[۱۵] در اثر این تجزیه تاریخی کشورها و ملت‌های جدیدی تحت نفوذ روسیه و انگلستان شکل گرفتند که اگرچه از طریق زبان یا فرهنگ با ایران پیوستگی داشتند اما جوامع خاص خود را شکل دادند. در سال ۱۹۳۵ در زمان سلطنت رضا شاه، نام ایران رسماً در مجامع بین‌المللی به‌عنوان نام بخش بجا مانده از سرزمین ایران بکار رفت.[۱۶]

ریشه نام ایران[ویرایش]

نام ایران به معنای سرزمین آریایی‌ها، شکل پارسی نو واژه آریانام از زبان پیشا ایرانی و به معنای آریایی‌ها است که نخستین بار در زبان اوستایی به صورت آریانم آمده‌است. (زبان اوستایی در شمال شرق ایران بزرگ یا آنچه امروز ترکمنستان و تاجیکستان خوانده می‌شود، مورد استفاده بود)[۱۷][۱۸][۱۹][۲۰]

اگرچه عنوان ایران تا اواخر دوران امپراتوری اشکانی، مفهوم قومی، زبانی و دینی معلوم داشت، اما هنوز دارای بار سیاسی نبود. امپراتوری یا پادشاهی ایران در مفهوم سیاسی به دوران ساسانیان بازمی‌گردد که در نتیجه پیوند میان سلسله جدید و روحانیت زرتشتی پدید آمد. آنطور که از شواهد موجود بر می‌آید این همگرایی ایده پادشاهی ایران یا ایرانشهر را تقویت کرد.[۱۷]

مفهوم[ویرایش]

ریچارد فولتس می‌گوید: «گمان می‌رود مردمان ایران بزرگ - منطقهٔ فرهنگی که از خاورمیانه تا قفقاز، خوارزم، ماوراءالنهر، بلخ و پامیر امتداد دارد و مردمان آن مادها، پارسها و پارتها و سغدیان بودند - پیش از اسلام همگی آیین زرتشتی داشتند». این دیدگاه اگرچه در میان دانشمندان رواج دارد اما تا حدی هم اغراق‌آمیز است. فولتس استدلال می‌کند: «اگرچه ایرانیان معابد، نمادها و اساطیر مذهبی مشابه داشتند. اما در حقیقت خدایان متعددی پرستیده می‌شدند علی‌الخصوص میترا خدای پیمان‌ها و آناهیتا خدای آبها اما خدایان دیگری هم برحسب زمان، مکان یا گروه‌های مختلف مورد پرستش قرار می‌گرفتند».[۲۱]

ریچارد فرای ایران بزرگ را شامل بخش اعظم قفقاز، عراق، افغانستان، پاکستان و آسیای مرکزی می‌داند که از طریق نفوذ فرهنگی تا چین و غرب هند گسترش می‌یابد. به گفته فرای: «ایران شامل تمام مردمان و سرزمین‌هایی است که در آن‌ها زبان‌های ایرانی بکار می‌رود و تمام بخش‌هایی که فرهنگ ایرانی در آن پیروزمند و مسلط بود».[۲۲]

به گفته جی پی مالری و داگلاس کیو آدامز در بیشتر بخش غربی ایران بزرگ در زمان هخامنشی، زبان‌های ایرانی شاخهٔ جنوب غربی بکار می‌رفت در صورتی که در بخش شرقی آن زبان‌های ایرانی شاخه شرقی که با زبان اوستایی خویشاوندی داشت، متداول بود.[۲۳]

پس از چیرگی مغول بر ایران سلسله ایلخانان بر ایران مسلط شدند[۲۴] و اولجایتو در طول سال‌های ۱۳۰۴–۱۳۱۷ میلادی بر این سرزمین فرمان می‌راند.[۲۵]

منابع اولیه همچون میر خاوند تاریخ‌نویس دوران تیموری، محدوده ایرانشهر (ایران بزرگ) را از رود فرات تا رود سیحون توصیف می‌کنند.[۲۶]

از دیرباز تاکنون قومیت هیچ‌گاه عامل جدایی در ایران بزرگ نبوده؛ ریچارد فرای می‌گوید:

من بارها عنوان کردم که مردمان آسیای مرکزی چه ایرانی زبان و چه ترک‌زبان تنها یک فرهنگ، یک مذهب و ارزش‌ها و سنت‌های یکسان دارند و تنها عامل جدایی ایشان زبان است.

در دوران مدرن، مداخله استعمار غرب و قومیت موجب جدایی استانهای ایران بزرگ شد. همان‌طور که پاتریک کلاسن می‌گوید ناسیونالیسم قومی حتی اگر به گذشته‌های دورتر نسبت داده شود، پدیده‌ای مربوط به قرن نوزدهم است.[۲۷] با این حال ایران بزرگ پس از یک جغرافیای سیاسی که در ابتدا شکل گرفت، بیشتر به یک ابر کشور فرهنگی تبدیل شد.

حمدالله مستوفی، جغرافی‌دان قرون وسطی در نزهت القلوب می‌نویسد:

چند شهر است اندر ایران مرتفع تر از همهبهتر و سازنده تر از خوشی آب و هوا
گنجه پر گنج در اران، صفاهان در عراقدر خراسان مرو و طوس، در روم باشد اقسرا

تاریخ ایران کمبریج محدوده تاریخی و فرهنگی ایران بزرگ را شامل ایران امروز، بخش‌هایی از چین، افغانستان و جمهوری‌های جدا شده از شوروی سابق معرفی می‌کند.[۲۸] فهرستی از این مناطق در دنباله این نوشته درج شده‌است.

پیشینه[ویرایش]

در دوران پیش از اسلام، ایرانیان سرزمین‌های زیر دست خود را به دو بخش تقسیم کرده‌بودند و آن‌ها را ایران و اَنیران می‌خواندند. ایران شامل بخش‌هایی بود که در آن مردمان ایرانی‌تبار باستان سکونت داشتند و آن منطقه از کشوری که هم‌اکنون به نام ایران خوانده می‌شود، به‌مراتب گسترده‌تر بود. چنین مفهومی از ایران (به‌عنوان یک سرزمین) ایران بزرگ را شکل داد. بعدها تغییرات بسیاری در مرزها و مناطقی که ایرانیان در آن زندگی می‌کردند، ایجاد شد؛ اما کماکان زبان و فرهنگ ایرانی بر بسیاری از بخش‌های ایران بزرگ مسلط ماند.

برای نمونه، پیش از اشغال آسیای مرکزی و قفقاز توسط روسیه، زبان فارسی در این مناطق زبان اصلی ادبی بود. آسیای مرکزی همانجایی است که زبان پارسی نو در آن شکل گرفت. حتی فراتر از اینها به اعتراف دولت انگلستان، پیش از اشغال عراق توسط انگلستان در سال‌های ۱۹۱۸–۱۹۳۲ میلادی و اعمال ممنوعیت‌ها، در کردستان عراق زبان فارسی بکار می‌رفت.[۳]

با پیشروی مدام امپراتوری روسیه به سرزمین‌های جنوبی پس از دو جنگی که به ایران تحمیل شد و عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای و همین‌طور مرگ نابهنگام عباس میرزا در سال ۱۸۲۳ و قتل میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی، صدر اعظم ایران، بسیاری از خانات آسیای مرکزی امید خود را به پشتیبانی ایران در مقابل ارتش تزاری از دست دادند.[۲۹] ارتش روسیه سواحل آرال را در ۱۸۴۹، تاشکند را در سال ۱۸۶۴، بخارا را در سال ۱۸۶۷، سمرقند را در سال ۱۸۶۸ و نواحی خیوه و آمودریا را در سال ۱۸۷۳ تصرف کرد.

پاتریک کلاسون از انستیتو سیاست‌های خاور نزدیک در واشینگتن:

«بسیاری از ایرانیان منطقه نفوذ فرهنگی خود را فراتر از مرزهای کنونی ایران می‌دانند. ایران زمانی بسیار بزرگتر از مرزهای کنونی بود. در قرن ۱۶ و ۱۷ نیروهای پرتغالی جزایر و بندرگاه‌های آن را تصرف کردند. در قرن ۱۹ امپراتوری روسیه آنچه را که همینک ارمنستان و جمهوری آذربایجان خوانده می‌شود و بخش‌هایی از گرجستان را از تهران غصب کرد. کتاب‌های دانش آموزان دبستانی ایرانی دربارهٔ پیشینه ایرانیان نه تنها از شهرهایی مانند باکو می‌گویند بلکه دربارهٔ مناطقی فراتر در شمال همچو دربند در جنوب روسیه، آموزش می‌دهند. شاه [ایران] بیشتر آنچه را که در غرب افغانستان بر آن ادعای مالکیت داشت طی جنگ‌های ایران و انگلستان ۱۸۵۶–۱۸۵۷ از دست داد. در سال ۱۹۷۰ سازمان ملل متحد برای جداسازی بحرین که ایران ادعای تملک بر آن را داشت، رایزنی کرد. قرنها پیش نفوذ ایرانیان از جانب غرب به عراق کنونی و قراتر از آن می‌رسید. وقتی جهان غرب ایران را به مداخله در مناطقی فراتر از مرزهای خود متهم می‌کند، حکومت ایران اغلب باور دارد که اعمال نفوذش صرفاً در سرزمین‌هایی است که زمانی به او متعلق بودند. به همین نهج ایران از دست همان قدرتها شکایت دارد که اسباب شکستهایش تا امروز شدند.»[۳۰]

پاتریک کلاسون:

«ایران امروز تنها گوشه‌ای از آن چیزی است که زمانی بود. از نظر وسعت، عراق، افغانستان، غرب پاکستان، بیشتر آسیای مرکزی و قفقاز تحت تسلط ایرانیان بود. بسیاری از ایرانیان امروز این نواحی را بخش‌های ایران بزرگ به‌شمار می‌آورند.»[۳۱]
«از زمان هخامنشیان، ایران به وسیله عوامل جغرافیایی تحت حفاظت بود. اما کوه‌های بلند و خالی بودن گستره فلات ایران دیگر در برابر ارتش روسیه یا نیروی دریایی انگلستان کافی نبود و ایران سقوط کرد. در ابتدای قرن نوزده، آذربایجان، ارمنستان و افغانستان ایرانی بودند اما در انتهای آن سده تمامی این سرزمین‌ها در اثر مداخله نظامی اروپاییان از دست رفتند.»[۳۲]

استان‌ها[ویرایش]

در سده میانی (قرون وسطی) سرزمین ایران بزرگ شامل دو بخش بود. عراق عجم (بخش باختری) و خراسان (بخش خاوری) و علی‌الخصوص غزنویان، سلجوقیان و تیموریان امپراتوری خود را به بخش‌های خراسانی و عراقی تقسیم کرده بودند. این موضوع در کتاب‌هایی مانند تاریخ بیهقی نوشته ابوالفضل بیهقی و فضائل الأنام من رسائل حجت‌الاسلام (مجموعه نامه‌های غزالی) و کتاب‌های دیگر دیده می‌شود. فرارود و خوارزم عموماً بخشی از خراسان محسوب می‌شدند.

خاورمیانه[ویرایش]

عراق[ویرایش]

NE 565ad

عراق بخشی از امپراتوری‌های متعدد ایران بود و از فرهنگ ایرانی تأثیر عمیقی گرفته؛ یکی از پایتخت‌های ساسانیان به نام تیسفون هم در عراق قرار داشت و هنوز هم برخی شهرها و استانهای عراق همچون الانبار یا بغداد نام‌های ایرانی دارند. شهرهای دیگر عراق هم نام‌های ایرانی داشتند مانند سورستان -->> کوفه، شهربان-->> مقدادیه، آشب-->> عمادیه.[۳۳]

در دوران مدرن و سلسله صفوی، ایران در طول سال‌های ۱۵۰۱–۱۵۳۳ و ۱۶۲۲–۱۶۳۸ عراق را به عثمانی واگذار کرد.

کردستان[ویرایش]

از لحاظ تاریخی و فرهنگی، کردستان بخشی است از آنچه که امروز با عنوان ایران بزرگ شناخته می‌شود. کردها به زبان ایرانی شاخه شمال غربی تکلم می‌کنند که با زبان فارسی خویشاوندی نزدیکی دارد.[۳۴]

قفقاز[ویرایش]

ارمنستان[ویرایش]

ارمنی‌ها از دوران هخامنشی بخشی از امپراتوریهای متعدد ایران بودند؛ و از فرهنگ ایرانی به شدت تأثیر پذیرفتند. ارمنیها البته از شاخه دیگری از گویشگران زبانهای هند و اروپایی هستند که به زبان‌های ایرانی مستقیماً مربوط نیست. در واقع ارمنستان باستانی ترکیبی از فرهنگ بومی، فرهنگ ایرانی و فرهنگ هلنی/مسیحی را در خود داشت. در طول قرنهای بعد دامنه این تأثیرات در اثر برخورد با روسها، رومی‌ها، اقوام اروپایی و لبنانی‌ها فراتر رفت.

سرزمین‌های آذربایجان[ویرایش]

پس از عهدنامه گلستان، ایران تمامی خانات جنوب قفقاز، شامل خانات باکو، خانات شیروان، خانات قره باغ، خانات گنجه، خانات شکی، خانات قبا و بخشی از خانات تالش را از دست داد. دربند هم به همین شیوه به روسها واگذار شد. این خانات امروز منطقه‌ای را تشکیل می‌دهند که جمهوری آذربایجان خوانده می‌شود. پس از عهدنامه ترکمانچای ایران علاوه بر این سرزمین‌ها خانات نخجوان و مغان و همین‌طور ایروان را هم به روسها واگذار کرد. این مناطق امروز جمهوریهای آذربایجان و ارمنستان را تشکیل می‌دهند. بیشتر این مناطق هنوز هم نام‌های ایرانی یا نامهایی برگرفته از زبان‌های ایرانی دارند.

گرجستان[ویرایش]

در شرق گرجستان مناطق کارتلی و کاختی در دوران ساسانی مناطق ایرانی بودند. (مخصوصا در زمان هرمز چهارم) در دوران صفوی هم برخی رجال حکومتی از گرجی‌ها بودند.[۳۵]

شرق گرجستان تا سال ۱۷۸۳ هم تحت قیومیت ایران بود تا اینکه در طی عهدنامه گرجیوسک در ۲۴ ژوئیه ۱۷۸۳ میان حکمران کارتلی و کاختی و امپراتوری روسیه، این مناطق بخشی از روسیه شناخته شد. ایران بعدها طی قرارداد گلستان و ترکمانچای رسماً از ادعای مالکیت بر این مناطق چشم پوشی کرد.

نخجوان[ویرایش]

در دوران ساسانی، نرسه، هفتمین پادشاه از این سلسله، استحکامات نظامی در این منطقه ایجاد کرد. برخی شخصیت‌های فرهنگی و ادبی ایران در دوره قاجار هم از این منطقه بودند. نخجوان هم در قرن نوزدهم و طی دو قرار داد گلستان و ترکمانچای از ایران جدا شد.

شمال قفقاز[ویرایش]

بخش شمالی قفقاز که امروز در جنوب روسیه قرار دارد، شامل جمهوریهای داغستان، چچن، اوستیای شمالی-آلانیا، کاباردینو-بالکاریا برای مدت‌های طولانی قسمتهایی از ایران و در حوزه تمدنی ایران بود تا اینکه در قرون هجدهم و نوزدهم توسط روسیه تصاحب شد. تأثیرات فرهنگ ایرانی حتی تا تاتارستان در مرکز روسیه هم قابل مشاهده‌است. برای نمونه بسیاری از مناطق در قفقاز از سبک معماری ساسانیان در دربند تقلید می‌کنند. حتی امروز هم پس از دهه‌ها جدایی این مناطق، رگه‌هایی از فرهنگ ایرانی همچو بزرگداشت نوروز در آن‌ها دیده می‌شود.[۳۶]

آسیای مرکزی[ویرایش]

خوارزم[ویرایش]

خوارزم بخشی از ایران‌زمین یا همان ایران بزرگ، سرزمین ایرانیان کهن بود. بر طبق نظر برخی پژوهشگران مدرن از کتاب باستانی اوستا، خوارزم همانجایی است که در ابتدا ایرییانم وَئِجه (ایران‌ویج) یا ایران خوانده شد. این منابع می‌گویند کهنه‌گرگانج در متن پهلوی وندیداد هشتمین سرزمین اهورا مزدا، یا اروه نامیده می‌شود. برخی پژوهشگران هم مانند التون ال دنیل، مورخ دانشگاه هاوایی، اعتقاد دارند که خوارزم به احتمال زیاد موطن مردم اوستایی است.[۳۷] دهخدا هم خوارزم را مهد قوم آریا معرفی می‌کند. امروزه خوارزم میان جمهوریهای متعدد آسیای مرکزی تقسیم شده‌است.

خراسان[ویرایش]

افزون بر خوارزم، خراسان هم در محدوده جغرافیایی مشابهی قرار دارد. (محدوده خراسان از سمنان در غرب، تا شمال افغانستان تا دامنه‌های رشته کوه‌های پامیر است) استانهای کنونی همچون سنجان در ترکمنستان، خراسان رضوی، خراسان شمالی و خراسان جنوبی در ایران همگی بخش‌هایی از خراسان کهن هستند. تا پیش از قرن سیزده میلادی و حمله ویرانگر مغول، خراسان پایتخت فرهنگی ایران بزرگ به‌شمار می‌آمد.[۳۸]

سینکیانگ[ویرایش]

بخش خودگردان تاشکورگان دارای فرهنگ و مردمان ایرانی است.[۳۹] تاشکورگان همواره با کاشغر، یارکند، ختن و تورفان بخشی از تاریخ و فرهنگ ایران بزرگ به‌شمار می‌آید.[۴۰]

تجزیه ایران؛ عهدنامه‌ها[ویرایش]

نقشه‌ها[ویرایش]

کنفدراسیون ایران[ویرایش]

ایده کنفدراسیون «ایران» اولین بار توسط محمدظاهر شاه پادشاه افغانستان مطرح گردید سال‌ها صحبت از ایجاد کنفدراسیون ایران و افغانستان در میان بود؛ و برای بار دوم توسط ژنرال ایوب خان رئیس‌جمهور پاکستان در سال ۱۳۴۱ خورشیدی تحت عنوان کنفدراسیون ایران- افغانستان- پاکستان مطرح شد.[۴۲]

ماجرای مطرح کردن ایده کنفدراسیون ایران- افغانستان[ویرایش]

در نوروز سال ۱۳۳۹، سردار محمدداوود صدراعظم وقت افغانستان به ایران آمد تا دربارهٔ این موضوع بررسی‌های تازه‌ای صورت گیرد و به این سبب، وی هم در مراسم نوروز آن سال شرکت کرد؛ زیرا نوروز آیین مشترک مردم دو کشور است که پیش از قتل نادرشاه افشار، قلمرو حکومتی واحدی را تشکیل می‌دادند. اتباع دو کشور دارای نیاکان (تاریخ) زبان و فرهنگ مشترک هستند و به همین دلیل طبق نظر جامعه شناسان از جمله «ماکس وبر» یک ملت محسوب می‌شوند و به همین صورت تاجیک‌های فرارود (پارسیان) که اینک در چند کشور زندگی می‌کنند. ترس از همین خویشاوندی و وحدت فرهنگی است که در سال‌های اخیر فشارهای تازه‌ای وارد می‌آید که افغان‌ها و به ویژه پشتون‌ها به ایران و پارسیان فرارود (تاجیک‌ها) نزدیک نشوند.[۴۲]

نقش دیگران در جلوگیری از پیشرفت طرح[ویرایش]

محمدظاهر شاه که در طول سلطنت خود بر بی‌طرفی و عدم تعهد افغانستان پای می‌فشرد یک بار تلاش کرد تا سرزمین‌هایی را که انگلستان در دوران سلطه خود بر هندوستان از افغانستان جدا ساخته و اینک ضمیمه پاکستان و پاتان نشین (پشتون) هستند بازگرداند از جمله منطقه خودمختار «وزیرستان». این تلاش، در دهه ۱۹۶۰ افغانستان و پاکستان را در آستانه یک جنگ قرارداده بود که اگر آغاز شده بود؛ گسترش می‌یافت زیرا که مسکو از افغانستان و واشینگتن از پاکستان حمایت می‌کرد و دولت وقت ایران دچار سردرگمی عجیبی شده بود زیرا که از یک طرف با پاکستان قرارداد دفاعی داشت و از سوی دیگر، افغان‌ها را ایرانی می‌دانست، لذا دست به میانجی گری زد و موفق شد. در جریان همین میانجی گری باردیگر از ایجاد کنفدراسیون ایران و افغانستان مرکب از دو کشور مستقل سخن به میان آمد که ایران به خواست غرب، قضیه تقسیم درآمد نفت را پیش کشید و موضوع به تدریج منتفی شد. در آن زمان، غرب از آن بیم داشت که پس از ایجاد کنفدراسیون، ایران مدعی بلوچستان شرقی و افغانستان مدعی مناطق پاتان نشین پاکستان شود و این کشور که تنها به دلیل مسلمان بودن مردم آن از شبه قاره هند جدا شده و استقلال یافته فرو بپاشد. مسکو هم از آن هراس داشت که پس از تأسیس کنفدراسیون، تاجیک‌های «فرارود» باردیگر طغیان کنند و برای پیوستن به کنفدراسیون از شوروی جدا شوند. احمدشاه مسعود در دهه ۱۹۹۰ (همانند پدرش در نیمه اول قرن بیستم) تلاش‌هایی در این زمینه به عمل آورد که با قتل او در سپتامبر سال ۲۰۰۱ قضیه مسکوت ماند. در سال‌های اخیر باز تلاش‌هایی در این زمینه و به ویژه از ناحیه تاجیک‌ها (پارسیان) به عمل آمده و تشکیل جبهه ملی افغانستان که برادر احمدشاه و پسر محمدظاهر شاه و بسیاری از تاجیکیان در آن شرکت دارند در همین راستا است.

ماجرای مطرح کردن ایده کنفدراسیون ایران- افغانستان- پاکستان[ویرایش]

مارشال ایوب خان - رئیس‌جمهور پاکستان در سال ۱۳۴۱ خورشیدی برابر با ۱۹۶۲ میلادی خطاب به یک اجتماع بزرگ در کویته گفته بود که افغانستان، ایران و پاکستان در بین دو قوه بزرگ یعنی اتحاد شوروی و هند قرار گرفته‌اند و نظر به این وضع برای بقای این سه کشور برادر، اتحاد با هم یک امر ضروری می‌باشد. زیرا در صورت اختلافات داخلی، مقابله آن‌ها با فشارهای خارجی مشکل خواهد بود و شاید در این صورت کشورهای سه‌گانه از هم جدا شده و خاتمه بیابند ولی هرگاه این سه کشور با هم متحد شوند، از خود به خوبی دفاع خواهند کرد.[۴۳] رئیس‌جمهور پاکستان در میان کف زدن‌های ممتد حضار گفت که اگر چنین پیشنهادی به عمل آید، پاکستان از همه پیشتر این پیشنهاد را قبول خواهد کرد. وی گفت مردمان پاکستان، ایران و افغانستان به یک نژاد تعلق دارند و بین آن‌ها رشته‌های عمیق تاریخی و کلتوری وجود دارد و به عقیده وی مردمان این سه کشور برای دفاع در مقابل فشارهای خارجی و سعادت خود این اتحاد را می‌پسندند.[۴۴]

چند روز بعد، ذوالفقاری سفیر ایران در کابل، هنگام دیدار با سردار نعیم خان - وزیر خارجه دربارهٔ این اظهارات ایوب خان گفتگو کرد. سفیر ایران به نعیم خان گفت که "اتحادی که ایوب خان از آن صحبت کرده، آرزوی همه ماست". نعیم خان گفت: «بله همین‌طور است؛ ولی اکنون موقع چنین کاری نیست. اگر ما در حال حاضر دست به چنین اقدامی بزنیم، نابود خواهیم شد. انجام این عقیده کار امروز و فردا نیست و وقت می‌خواهد. به هر حال، در چنین موقع حساس، به هیچ وجه جای طرح این موضوع نیست".[۴۵][۴۶]

فدراسیون ایران[ویرایش]

فدراسیون ایران ایده ارتقا یافته این کنفدراسیون است که با قانون اساسی نوشته شده در این ایده بشدت در منطقه طرفدار پیدا کرده و یکی از طرحها برای ایجاد اتحاد سیاسی منطقه بین۲۰ کشوری است که زمانی جزئی از ایران بزرگ بودند و تشکیل ایران بزرگ است تشکیل این فدراسیون مانند اتحادیه اروپا و ایالات متحده می‌تواند باعث رفع تمام مشکلات منطقه گردد

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Christensen, Peter ,The decline of Iranshahr: irrigation and environments in the history http://books.google.com/books?id=ebB_ac13v3UC&pg=PA15&dq=%27Greater+Iran%27+-+were+always+known+in+the+Persian+language+as+Iranshahr+or+Iranzamin&hl=en&sa=X&ei=yMMuT8vBI-eeiQKywonKCg&ved=0CDcQ6AEwAQ#v=onepage&q=%27Greater%20Iran%27%20-%20were%20always%20known%20in%20the%20Persian%20language%20as%20Iranshahr%20or%20Iranzamin&f=false
  2. Marcinkowski, Christoph ,Shi'ite identities: community and culture in changing social contexts. http://books.google.com/books?id=F9khRsDDuX8C&pg=PA83&dq=%27Greater+Iran%27+-+were+always+known+in+the+Persian+language+as+Iranshahr+or+Iranzamin&hl=en&sa=X&ei=E78uT9GfA-zMiQKCooGsCg&ved=0CDIQ6AEwAA#v=onepage&q=%27Greater%20Iran%27%20-%20were%20always%20known%20in%20the%20Persian%20language%20as%20Iranshahr%20or%20Iranzamin&f=false
  3. "IRAN i. LANDS OF IRAN". Encyclopædia Iranica. 
  4. International Journal of Middle East Studies (2007), 39: pp 307-309 Copyright © 2007 Cambridge University Press http://journals.cambridge.org/action/displayAbstract?fromPage=online&aid=1009412
  5. Lange, Christian. Justice, Punishment and the Medieval Muslim Imagination. Cambridge Studies in Islamic Civilization. Cambridge University Press. ISBN ۹۷۸۰۵۲۱۸۸۷۸۲۳ Check |isbn= value: invalid character (help).  Lange: "I further restrict the scope of this study by focusing on the lands of Iraq and greater Persia (including Khwārazm, Transoxania, and Afghanistan)."
  6. Gobineau, Joseph Arthur; O'Donoghue, Daniel. Gobineau and Persia: A Love Story. ISBN ۱-۵۶۸۵۹-۲۶۲-۰ Check |isbn= value: invalid character (help).  O'Donoghue: "...all set in the greater Persia/Iran which includes Afghanistan".
  7. Shiels, Stan (۲۰۰۴). Stan Shiels on centrifugal pumps: collected articles from "World Pumps" magazine. Elsevier. pp. ۱۱–۱۲, ۱۸. ISBN 1-85617-445-X.  Check date values in: |date= (help) Shiels: "During the Sassanid period the term Eranshahr was employed to denote the region also known as Greater Iran..." Also: "...the Abbasids, who with Persian assistance assumed the Prophet's mantle and transferred their capital to Baghdad three years later; thus, on a site close to historic Ctesiphon and even older Babylon, the caliphate was established within the bounds of Greater Persia."
  8. Richard N. Frye, interview by Asieh Namdar, CNN, 20 October 2007. "I spent all my life working in Iran. and as you know I don't mean Iran of today, I mean Greater Iran, the Iran which in the past, extended all the way from China to borders of Hungary and from other Mongolia to Mesopotamia". [۱] [۲]
  9. Richard Nelson Frye, The Harvard Theological Review, Vol. 55, No. 4 (Oct. , 1962), pp. 261-268 http://www.jstor.org/pss/1508723 I use the term Iran in an historical context[...]Persia would be used for the modern state, more or less equivalent to "western Iran". I use the term "Greater Iran" to mean what I suspect most Classicists and ancient historians really mean by their use of Persia - that which was whitin the political boundries of State ruled by Iranians.
  10. In the case of Afghanistan, much of which was part of Iran until the late nineteenth century,
  11. Erik Goldstein (۱۹۹۲). Wars and peace treaties, 1816-1991. Psychology Press. pp. ۷۲–۷۳.  Check date values in: |date= (help)
  12. Sir Percy Molesworth Sykes (Macmillan and co.). A history of Persia, Volume 2. pp. ۴۶۹.  Check date values in: |year=, |date=, |year= / |date= mismatch (help)
  13. Roxane Farmanfarmaian (۲۰۰۸). War and peace in Qajar Persia: implications past and present. Psychology Press. pp. ۴.  Check date values in: |date= (help)
  14. Abbas Amanat (۱۹۹۷). Pivot of the universe: Nasir al-Din Shah Qajar and the Iranian Monarchy, 1831-1896. I.B.Tauris. pp. ۱۶.  Check date values in: |date= (help)
  15. India. Foreign and Political Dept. (۱۸۹۲). A Collection of Treaties, Engagements, and Sunnuds, Relating to India and Neighbouring Countries: Persia and the Persian Gulf. G. A. Savielle and P. M. Cranenburgh, Bengal Print. Co. pp. x (10).  Check date values in: |date= (help)
  16. Kenneth M. Pollack (۲۰۰۵). The Persian puzzle: the conflict between Iran and America. Random House, Inc. pp. ۳۸.  Check date values in: |date= (help)
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ William W. Malandra (۲۰۰۵-۰۷-۲۰). "ZOROASTRIANISM i. HISTORICAL REVIEW". Retrieved ۲۰۱۱-۰۱-۱۴.  Check date values in: |access-date=, |date= (help)
  18. Nicholas Sims-Williams. "EASTERN IRANIAN LANGUAGES". Retrieved ۲۰۱۱-۰۱-۱۴.  Check date values in: |access-date= (help)
  19. "IRAN". Retrieved ۲۰۱۱-۰۱-۱۴.  Check date values in: |access-date= (help)
  20. K. Hoffmann. "AVESTAN LANGUAGE I-III". Retrieved ۲۰۱۱-۰۱-۱۴.  Check date values in: |access-date= (help)
  21. Richard Foltz, "Religions of the Silk Road: Premodern Patterns of globalization", Palgrave Macmillan, rev. 2nd edition, 2010. pg 27
  22. Frye, Richard Nelson, Greater Iran, ISBN: 1-56859-177-2 p. xi
  23. Mallory, J. P. ; Adams, D. Q. (1997), Encyclopedia of Indo-European culture, London and Chicago: Fitzroy-Dearborn, ISBN: 1-884964-98-2. pg 307: "Dialetically, Old Persian is regarded as a southwestern Iranian language in contrast to the east Iranian Avestan which covered most of the rest of Greater Iran
  24. George Lane, "Daily life in the Mongol empire", Greenwood Publishing Group, 2006. pg 10" The year following 1260 saw the empire irrevocably split but also signaled the emergence of the two greatest achievements of the house of Chinggis, namely the Yuan dynasty of greater China and the Il-Khanid dynasty of greater Iran.
  25. Judith G. Kolbas, "The Mongols in Iran", Excerpt from 399: "Uljaytu, Ruler of Greater Iran from 1304-1317 A.D."
  26. Mīr Khvānd, Muḥammad ibn Khāvandshāh, Tārīkh-i rawz̤at al-ṣafā. Taṣnīf Mīr Muḥammad ibn Sayyid Burhān al-Dīn Khāvand Shāh al-shahīr bi-Mīr Khvānd. Az rū-yi nusakh-i mutaʻaddadah-i muqābilah gardīdah va fihrist-i asāmī va aʻlām va qabāyil va kutub bā chāphā-yi digar mutamāyiz mībāshad.[Tehrān Markazī-i Khayyām Pīrūz [1959-60. ایرانشهر از کنار فرات تا جیحون است و وسط آبادانی عالم است. Iranshahr streches from the Euphrates to the Oxus, and it is the center of the prosperity of the World.
  27. Patrick Clawson. Eternal Iran. Palgrave Macmillan. 2005 ISBN: 1-4039-6276-6 p.23
  28. The Cambridge History of Iran, Vol. III: The Seleucid, Parthian and Sasanian Periods, Ehsan Yarshater, Review author[s]: Richard N. Frye, International Journal of Middle East Studies, Vol. 21, No. 3. (Aug. , 1989), pp.415. Link: <415:TCHOIV>2.0.CO;2-I
  29. Nasser Takmil Homayoun, Kharazm: What do I know about Iran?. 2004. ISBN: 964-379-023-1, p.78
  30. Patrick Clawson. Eternal Iran. Palgrave. 2005. Coauthored with Michael Rubin. ISBN: 1-4039-6276-6 p.9,10
  31. Patrick Clawson. Eternal Iran. Palgrave. 2005. Coauthored with Michael Rubin. ISBN: 1-4039-6276-6 p.30
  32. Patrick Clawson. Eternal Iran. Palgrave. 2005. Coauthored with Michael Rubin. ISBN: 1-4039-6276-6 p.31-32
  33. See: محمدی ملایری، محمد: فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، جلد دوم: دل ایرانشهر، تهران، انتشارات توس 1375. : Mohammadi Malayeri, M. : Del-e Iranshahr, vol. II, Tehran 1375 Hs.
  34. http://www.iranicaonline.org/articles/kurdish-language-i according to which Kurdish, following a select number of isoglosses, was relatively close to Persian In effect, this questioned the “traditional” view holding that Kurdish, because of its differences from Persian, should be regarded a “NW-Iranian” language (
  35. Patrick Clawson. Eternal Iran. Palgrave. 2005. Coauthored with Michael Rubin. ISBN: 1-4039-6276-6 p.168
  36. Encyclopædia Iranica: "Caucasus Iran" article, p.84-96.
  37. Elton L. Daniel|Daniel, E. , The History of Iran. 2001. ISBN: 0-313-30731-8, p.28
  38. Lorentz, J. Historical Dictionary of Iran. 1995. ISBN: 0-8108-2994-0
  39. See:
  40. "Persian language in Xinjiang" (زبان فارسی در سین کیانگ). Zamir Sa'dollah Zadeh (دکتر ضمیر سعدالله زاده). Nameh-i Iran (نامه ایران) V.1. Editor: Hamid Yazdan Parast (حمید یزدان‌پرست). شابک: ‎۹۶۴-۴۲۳-۵۷۲-X Perry-Castañeda Library collection under DS 266 N336 2005.
  41. Bahrain could justifiably be claimed as an integral part of Iran because: Iran/Persia had never recognised the independent status of Bahrain; the bulk of historical evidence pointed to continued Persian sovereignty over Bahrain
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ تاریخ ایران انتشارات دهخدا
  43. کتاب «اختلافات ارضی افغانستان و پاکستان» ص ٣٢٣
  44. کتاب «اختلافات ارضی افغانستان و پاکستان» ص ۳۲۴
  45. کتاب "اختلافات ارضی افغانستان و پاکستان" ص ٣٢۵
  46. فصلنامه تاریخ روابط خارجه / سال چهارم، بهار1382 شماره 14

پیوند به بیرون[ویرایش]