پرش به محتوا

غرب

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

غَرب یا باختَر یکی از چهار جهت اصلی است و در نقشه‌هایی که جهت شمال در بالایشان باشد، در سمت چپ است. باختر نقطه روبروی خاور است و °۹۰ با شمال (هودر) و جنوب (دشتر) اختلاف زاویه دارد و خود در زاویه °۲۷۰ جای دارد. این سو، سویِ فرورفتنِ (غروب) خورشید است.

جهت‌های جغرافیایی
شمال (اپاختر، هودر)
شمال شرقی
شرق (خاور)
جنوب شرقی
جنوب (نیمروز، دشتر)
جنوب غربی
غرب (باختر)
شمال غربی

ریشه‌شناسی

[ویرایش]

«غرب» یک واژهٔ عربی است[۱] و برابر فارسی آن «باختر» است.[۲] باختر ریشه در «اپاختر» دارد که در زبان اوستایی به معنای شمال بوده‌است.[۳][۴] باختر همچنین نام یک منطقه باستانی در نزدیکی «بلخ» امروزی بوده‌است.[۵] در گذشته، باختر هم در معنای خاور و هم در معنای شمال استفاده شده اما برای فرهنگ‌نویسان کنونی و در نوشته‌های امروزی در معنای غرب به کار می‌رود.[۶][۷][۸]

باختر در فارسی نو به معنی «غرب» است، اما هم‌ارزِ پهلوی آن، یعنی اباختر، به معنی «شمال» است. در به‌کارگیری واژه‌ی باختر در ادبیات فارسیِ آغازین، نوعی ابهام و آشفتگی وجود دارد. این واژه به‌ندرت در معنای اصلیِ خود، یعنی «شمال» (برای نمونه در تاریخ سیستان، ص ۲۳؛ شاهنامه، چاپ مسکو، ج ۵، ص ۱۵۷، بیت ۱۲۷۱؛ ج ۹، ص ۱۹۵، بیت ۳۱۳۱؛ ص ۲۰۴، بیت ۳۲۷۱) به‌کار رفته است، و غالباً به معنی «شرق» آمده است (در مقدمه‌ی شاهنامه‌ی ابومنصوری در هزاره‌ی فردوسی، تهران ۱۳۲۳ش، ص ۱۳۹؛ شاهنامه، ج ۳، ص ۱۹۷، بیت ۳۰۰۸؛ ج ۵، ص ۲۸۵، بیت ۸۳۲؛ ج ۷، ص ۸۴، بیت ۱۴۲۱)، و گاه نیز به معنی «غرب» (شاهنامه، ج ۱، ص ۱۸، بیت ۷۸؛ ج ۶، ص ۱۷۷، بیت ۱۹۱؛ ص ۱۸۸، بیت ۳۷۶؛ ج ۷، ص ۲۲۴، بیت ۸۹؛ ص ۲۳۲، بیت ۲۳۲ و موارد دیگر). نمونه‌ای یگانه را ابوریحان بیرونی (الآثار الباقیه، ص ۲۱۷، سطر ۷۲) نقل کرده است که در آن، بنا به گفته‌ی منبعش زادویه، واژه‌ی اباختر (به‌صورتِ نگارشیِ «افاختر») به معنی «جنوب» آمده است. این به‌احتمال زیاد خطا است، چه از سوی بیرونی و چه از سوی نویسنده‌ی منبعِ او. گوناگونیِ کاربردهای یادشده را شاید بتوان ناشی از تفاوت در سنت‌های ادبی و جغرافیایی دانست. پس از آن‌که نواحیِ شمالیِ ایران دیگر با نام اباختر خوانده نشد و واژه‌ی «خراسان» در آغاز دوره‌ی اسلامی به‌عنوان نامِ استان‌های شرقی به کار رفت، واژه‌ی باختر رفته‌رفته برای «شرق» به کار رفت، و سپس در دوره‌های بعدی، برای «غرب».[۷]

به‌گفته‌ی ویلهلم آیلِرز، از زمان ساسانیان در کنار واژه «ستاره» واژه‌ی «اختر» نیز به جای آن به کار می‌رفته است. آیلرز معتقد است که اختر از «اپاختر» گرفته شده، و نه برعکس؛ و برداشتِ «ناستاره» یا «سیاره» از «اپاختر»، تفسیری ثانوی است، چراکه ریشه‌ی کهنِ آن، «اپاخترا» در ایرانی باستان، به‌معنای «پس‌گرد/پس‌رو» (به عقب چرخیدن) بوده است. سپس، این واژه در فارسی میانه به صورت «اپاختر» درآمد و معنایش از «پس‌گرد/پس‌رو» به «سیاره» انتقال یافت، زیرا سیارات در نگاه باستانی بر خلاف حرکت عمومی ستارگان می‌گردیدند. بنابراین از همین ریشه، واژه اختر به معنای ستاره اخذ شده است. همچنین، واژه‌ی «باختر» در پارسی نوین، به‌معنای «پسِ یا پشتِ»، از آن پدید آمده است؛ اما اینکه این «پشت» کدام سمت جغرافیایی‌ست، بسته به جهتی که ناظر یا نقشه‌نگار قرار گرفته است می‌تواند به «غرب» (در نظام شرق‌سو) یا «شمال» (در نظام جنوب‌سو) و حتی بی‌توجه به نظام جهت‌نگری قدیم به «شرق» اشاره کند.[۷][۹][۱۰][۱۱] ابوریحان بیرونی معنای واژه‌ی اپاختر را «جنوب» دانسته که به باور کریستنسن و ویلهلم آیلِرز به خطا رفته است.[۱۲][۱۳]

آیلرز درباره ریشه‌شناسی واژگان امروزین «اختر» و «باختر» می‌نویسد:

به‌ظاهر چنین می‌نماید که واژه‌ی «اختر» (Axtar) با ستاره (sitāra / stārak) خویشاوند است؛ اما این ریشه‌شناسی بی‌نتیجه است، مگر آنکه کسی خود را به خیال‌پردازی در حوزه‌ی معناشناسی تطبیقی (Semasiologie) واگذارد و به‌ویژه اصلِ پررواجِ تحلیل نادرست (Deglutination) را که در ایران شکوفا بود، به کار بندد. در واقع، واژه‌ی axtar (اختر به معنای ستاره) در اصل از apāxtar (اپاختر به معنای سیاره) آمده است؛ اما چون سیارات به‌عنوان دیوهای آسمانیِ بدیمن تلقی می‌شدند [در کیهان‌شناسی زرتشتی] که نظم آسمانیِ ستارگانِ ثابت را بر هم می‌زنند، واژه‌ی apāxtar به صورت apā + axtar فهم شد، یعنی ستاره‌ای نامعمول، «ستاره‌ی ناستوده» یا «ناستاره» (nē-axtar). اما در واقع، واژه‌ی اپاختر (apāxtar، به معنای «سیاره») از ریشه‌ی ایرانی باستان apāxtara- گرفته شده است؛ و این خود صفت تفضیلی (Komparativ)ِ از ریشه‌ی apāk- / apānk- است، که از گسترشِ حرفِ اضافه‌ی apā- پدید آمده − حرفی که به معنای «پَس، عقب، رو به پشت» است [tara پسوندِ تفضیلی‌ست]. از همین معناست که هنوز نیز واژه‌ی باختر (bāxtar) برای «غرب» به‌کار می‌رود، یعنی سمتی که پشت به خورشید طلوع‌کننده قرار دارد. شاید این تبیینِ من از نامِ سیارات به نظر برخی تصنعی آید؛ اما سیارات در واقع چه می‌کنند؟ آنان برخلاف گردشِ همگانیِ سپهرِ ستارگانِ ثابت می‌گردند و گاه دایره‌های شگفتی ترسیم می‌کنند—همان «اپی‌سیکل»‌ها—که تا پیش از شناختِ نظریه خورشیدمرکزی فهم‌ناپذیر بودند.[۱۰]

جهت‌یابی

[ویرایش]

برای رفتن به غرب با استفاده از قطب‌نما برای ناوبری (در مکانی که شمال مغناطیسی، همان جهت شمال واقعی باشد) باید یک یاتاقان یا آزیموت را روی ۲۷۰ درجه تنظیم کرد. غرب، سمتی است که خورشید به سویش می‌رود. در نقشه‌ای با شمال در بالا، غرب، در سمت چپ است.

آب و هوا

[ویرایش]

با توجه به جهت چرخش زمین، بیشتر بادها در بسیاری از نقاط در عرض‌های جغرافیایی میانی (یعنی میان ۳۵ تا ۶۵ درجه عرض جغرافیایی) از سمت غرب می‌وزند که به غرب‌وزان‌ها معروف اند.[۱۴][۱۵]

فرهنگ

[ویرایش]

در ایران و بسیاری از نقاط جهان، واژهٔ «غرب» بیشتر برای اشاره به جهان غرب به کار می‌رود که شامل اتحادیه اروپا، کشورهای EFTA، قاره آمریکا و کشورهای متأثر از ایشان و متحد با ایشان مانند استرالیا و نیوزیلند است.

مفهومِ «بخش غربی زمین» را می‌توان در امپراتوری روم غربی و مسیحیت غربی نیز دید. در طول جنگ سرد، «غرب» بیشتر برای اشاره به اردوگاه ناتو در برابر پیمان ورشو و کشورهای غیرمتعهد بکار برده می‌شد. این واژه به جز در کاربرد جغرافیایی (نقشه، ناوبری و مانندشان) در کاربردهای فرهنگی-سیاسی، تعریفِ دقیقی ندارد.

معانی نمادین

[ویرایش]

در بودیسم چینی، غرب، نشان‌دهندهٔ حرکت به سوی بودا یا روشنگری است. (بنگرید به سیر باختر). آزتک‌های باستانی باور داشتند که غرب، قلمرو الهه بزرگ آب، غبار و ذرت است. در مصر باستان، غرب به عنوان دریچه‌ای برای ورود به جهان پایین در نظر گرفته می‌شد و جهت اصلی در ارتباط با مرگ در نظر گرفته می‌شد. البته همیشه هم بار معنایی منفی نداشت. مصریان باستان همچنین باور داشتند که الهه آمنت، مظهر غرب است.[۱۶] سلت‌ها بر این باور بودند که فراتر از دریای غربی، در لبه‌های همهٔ نقشه‌ها، جهانِ پس از مرگ قرار دارد.

در یهودیت، غرب، سوی شکینای خدا است. در تاریخ یهودیان، میشکان و معبد اورشلیم رو به شرق بوده‌اند. برپایۀ کتاب مقدس، بنی‌اسرائیل از رود اردن به سمت غرب به سرزمین موعود رفتند. در اسلام، کعبه برای هندیان و در خود شهر مکه، رو به غرب است.

در ادبیات آمریکایی (مانند در گتسبی بزرگ) حرکت غرب گاهی نمادی از دستیابی به آزادی است که شاید برداشتی معنایی و استعاری از غرب وحشی است (همچنین بنگرید به مانیفست سرنوشت).

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  1. https://dehkhoda.ut.ac.ir/fa/dictionary/230233/غرب%5Bپیوند+مرده%5D
  2. https://dehkhoda.ut.ac.ir/fa/dictionary/52402/باختر%5Bپیوند+مرده%5D
  3. https://dehkhoda.ut.ac.ir/fa/dictionary/3295/اباختر%5Bپیوند+مرده%5D
  4. https://dehkhoda.ut.ac.ir/fa/dictionary/52402/باختر%5Bپیوند+مرده%5D
  5. https://dehkhoda.ut.ac.ir/fa/dictionary/52403/باختر%5Bپیوند+مرده%5D
  6. https://bahareadab.com/pdf/185.pdf&ved=2ahUKEwiwhY2_8tf6AhV2gv0HHdkSBgoQFnoECBIQAQ&usg=AOvVaw3wIL93w4H3pJKCmDgcP31r
  7. 1 2 3 «BĀḴTAR (1)». Encyclopaedia Iranica (به انگلیسی). دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۱۰-۲۵.
  8. «نامهای چهار جهت اصلی جغرافیائی در واژه نامه های پارسی». www.mehremihan.ir. دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۱۰-۲۴.
  9. «AXTAR». Encyclopaedia Iranica (به انگلیسی). دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۱۰-۲۴.
  10. 1 2 Eilers, Wilhelm. Sinn und Herkunft der Planetennamen. München: Bayerische Akademie der Wissenschaften, 1976 (Sitzungsberichte 1975), pp 8-9. ج. https://publikationen٫badw٫de/de/۰۰۳۲۶۳۳۹۰.
  11. «نامهای چهار جهت اصلی جغرافیائی در واژه نامه های پارسی». www.mehremihan.ir. دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۱۰-۲۴.
  12. A. Christensen — Les Types du premier homme et du premier roi dans l’histoire légendaire des Iraniens II (1934) p. 100.
  13. Eilers, Wilhelm. Sinn und Herkunft der Planetennamen. München: Bayerische Akademie der Wissenschaften, 1976 (Sitzungsberichte 1975), p. 9 (Fußnote).
  14. Glossary of Meteorology (2009). "Westerlies". American Meteorological Society. Archived from the original on 2010-06-22. Retrieved 2009-04-15.
  15. Sue Ferguson (2001-09-07). "Climatology of the Interior Columbia River Basin" (PDF). Interior Columbia Basin Ecosystem Management Project. Archived from the original (PDF) on 2009-05-15. Retrieved 2009-09-12.
  16. Campbell, Joseph. The Mythic Image. Princeton University Press, 1981.