پرش به محتوا

خانات خوقند

مختصات: ۴۰°۳۱′۴۳″شمالی ۷۰°۵۶′۳۳″شرقی / ۴۰٫۵۲۸۶°شمالی ۷۰٫۹۴۲۵°شرقی / 40.5286; 70.9425
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
خانات خوقند

خان‌نشین خوقند
Khānnishīn-i-Khoqand
خوقند خانلیغی
Khoqand Khanlığı
خوقند
۱۷۰۹–۱۸۷۶
پرچم خوقند
پرچم خوقند
خانات خوقند در ۱۸۳۰
خانات خوقند در ۱۸۳۰
وضعیتخانات
پایتخت
  • کاکتونلیق آتا (۱۷۰۹–۱۷۴۰)
  • خوقند (۱۷۴۰–۱۸۷۶)
زبان(های) رایجزبان فارسی (رسمی، دربار، حکومت، تاریخ‌نگاری)[الف][ب][پ][۱]
جغتایی (زبان دوم، ادبیات)[۱][۲]
دین(ها)
اهل سنت
حکومتپادشاهی
خان 
• ۱۷۰۹–۱۷۲۲
شاهرخ‌بیگ
• ۱۸۷۶
نصرالدین خان
تاریخ 
• بنیان‌گذاری
۱۷۰۹
• فروپاشی
۱۸۷۶
مساحت
اواخر دههٔ ۱۸۳۰[۱]۶۴۷٬۴۹۷ کیلومتر مربع (۲۵۰٬۰۰۰ مایل مربع)
پیشین
پسین
خانات بخارا
فرغانه اُبلاست
امروز بخشی از

خان‌نشین خوقند (جغتایی: خوقند خانليغى) یکی از حکومت‌های دوران نوین آغازین در دره فرغانه در آسیای مرکزی بود. قلمرو آن در اوج قدرت، از کوه‌های اولی‌تاو در شمال تا سریقول در جنوب، و از اق‌مسجد در غرب تا قره‌قول در شرق گسترده می‌شد. امروزه این سرزمین میان ازبکستان، قرقیزستان، تاجیکستان و قزاقستان تقسیم شده است.

این خان‌نشین در دوران افول خان‌نشین بخارا به دست شاهرخ‌بیگ، رهبر قبیلهٔ مینگِ ازبک‌ها، بنیان‌گذاری شد و به جامعه‌ای سیاسی و چندقومیتی تبدیل گردید. جمعیت آن شامل ترک‌زبانان و فارسی‌زبانان ساکن (که به‌طور کلی سارت‌ها نامیده می‌شدند)، قبایل ترکی-مغولی کوچ‌نشین و گروه‌های پامیری بود. ساختار داخلی این حکومت، همچون پیشینیانش، ترکیبی از عناوین و مناصب فارسی-اسلامی و ترکی-مغولی در میان کارکنان نظامی و غیرنظامی داشت.

از نظر فرهنگی، خان‌نشین خوقند فارسی‌زبان و مسلمان بود. فارسی، زبان دربار، ادبیات و امور اداری به‌شمار می‌رفت و زبان جغتایی به‌عنوان زبان دوم، رشد چشمگیری داشت. دوزبانگی در شهرهای بزرگ رایج بود و پیوند هویت‌های ترک و فارسی را بازتاب می‌داد. جامعهٔ این خان‌نشین بیش از آنکه بر مرزبندی‌های سخت قومی استوار باشد، بر روابط محلی، قبیله‌ای و طایفه‌ای تکیه داشت.

اقتصاد خوقند بر کشاورزی استوار بود و با شبکه‌های گستردهٔ آبیاری و بسیج نیروی کار محلی پشتیبانی می‌شد. جذب بازرگانان و سرمایه‌گذاران هندی نیز به رونق بخش کشاورزی کمک کرد. از نظر نظامی، این حکومت از اتکای صرف به نیروهای نامنظم ازبک فاصله گرفت و ارتشی منظم با تجهیزات تفنگ، توپ و توپخانه ایجاد کرد. با این حال، تسلیحات آن در برابر نیروهای امپراتوری روسیه که در سال ۱۸۷۶ به حیات خان‌نشین پایان دادند، کارایی کمتری داشت.

زمینه

[ویرایش]

خان‌نشین خوقند توسط سلسلهٔ شاهرخید، که به قبیلهٔ مینگِ ازبک‌ها تعلق داشت، اداره می‌شد. در آن زمان، واژهٔ «ازبک» معنای امروزی خود را نداشت و به‌طور خاص به فرزندان چندصد هزار ترک‌تباری اطلاق می‌شد که در اوایل قرن شانزدهم، به رهبری شیبک خان از قبچاق به آسیای مرکزی مهاجرت کرده بودند.[۳] در آغاز قرن هجدهم، نفوذ خان‌نشین بخارا بر دره فرغانه رو به ضعف گذاشته بود، در حالی که قدرت و نفوذ خوجه‌های صوفی افزایش می‌یافت و حملاتی از سوی قرقیزها، قزاق‌ها و اویرات‌ها (از جمله شاخهٔ کالماک آن‌ها) صورت می‌گرفت.[۱] در طول این قرن، حکمرانان خوقند از عنوان بی استفاده می‌کردند که شکل محلی‌شدهٔ عنوان ترکی بیگ بود.[۴]

تاریخچه

[ویرایش]

دورهٔ آغازین (۱۷۰۹–۱۸۴۲)

[ویرایش]

در سال ۱۷۰۹، شاهرخ‌بیگ (حک. ۱۷۰۹–۱۷۲۲)، رهبر قبیلهٔ مینگ، با ساخت قلعه‌ای به نام ککتونلیق آتا در نزدیکی خوقند، حکومت خود را آغاز کرد و بدین ترتیب، پایه‌های خان‌نشین خوقند را بنا نهاد. در دهه‌های ۱۷۲۰ و ۱۷۳۰، درهٔ فرغانه تا حد زیادی از حملات خشونت‌بار کوچ‌نشینان به واحه‌های سمرقند و بخارا مصون ماند و بسیاری از پناه‌جویان مناطق ویران‌شده به خوقند مهاجرت کردند. فرزند ارشد شاهرخ‌بیگ، عبدالرحیم‌بیگ، در دوره‌ای از بی‌ثباتی، شهرهای خجند، اوراتپه و بخش‌هایی از سمرقند را به‌طور موقت تصرف کرد. او با قبیلهٔ ازبک کنه‌گس که بر شهر شهر سبز حکومت داشتند، اتحاد سیاسی برقرار کرد و با آی‌چوچوک آییم، دختر ابراهیم‌بیگ کنه‌گس ازدواج نمود.[۱][۵]

در این دوره، خان‌نشین خوقند هنوز در مراحل ابتدایی شکل‌گیری خود بود و با وجود برخی موفقیت‌های نظامی، بی‌ثباتی ناشی از رقابت‌های محلی در درهٔ فرغانه ادامه داشت. سمرقند پس از شش ماه از دست رفت، اما خوقند توانست کنترل خجند را حفظ کند. در طول ۱۴۰ سال بعد، اوراتپه به کانون درگیری‌های مداوم میان خوقند و امارت بخارا تبدیل شد. در سال ۱۷۳۴، عبدالرحیم‌بیگ که دچار اختلالات روانی شدید شده و از کناره‌گیری از قدرت امتناع می‌کرد، در خجند به قتل رسید. پس از او، برادرش عبدالکریم‌بیگ (حکومت: ۱۷۳۴–۱۷۵۱) به قدرت رسید و با بیوهٔ برادرش، آی‌چوچوک آییم، ازدواج کرد؛ حتی در حالی که او دختر عبدالرحیم را باردار بود.[۶]

در سال ۱۷۴۰، عبدالکریم‌بیگ قلعهٔ جدید خوقند را بر ویرانه‌های قلعهٔ قدیمی اسکی اوردا بنا کرد. این مکان به پایتخت جدید تبدیل شد و به‌سرعت به شهری بزرگ بدل گردید. در این دوره، جمعیت درهٔ فرغانه افزایش یافت و روند شهرنشینی شدت گرفت. چهار گروه عمده—سمرقندی‌ها، کاشغری‌ها، چانکتی‌ها و کوهستانی‌ها—به خوقند مهاجرت کردند. با وجود لشکرکشی‌های نادرشاه، شاه ایران، به آن‌سوی آمودریا در سال‌های ۱۷۳۷ و ۱۷۴۰، خوقند مستقیماً مورد حمله قرار نگرفت، اما اشغال مناطق اطراف توسط نیروهای ایرانی بر آیندهٔ خوقند تأثیر گذاشت.[۷]

در سال ۱۷۴۵، مغول‌های جونغار به درهٔ فرغانه حمله کرده و خوقند را محاصره کردند. [۸] ازبک‌های ایوز در اوراتپه—احتمالاً برای جلوگیری از حمله به خودشان—به خوقند کمک کردند تا محاصره را پایان دهد. عبدالکریم‌بیگ ناچار شد با جونغارها صلح کند و با دادن ثروت فراوان و تحویل فرزند ارشدش بابابیگ به‌عنوان گروگان، آن‌ها را به ترک منطقه متقاعد کرد.[۹] پس از مرگ عبدالکریم‌بیگ در سال ۱۷۵۱، فرزند دیگرش ایردانه‌بیگ (حکومت: ۱۷۵۱–۱۷۵۲، ۱۷۵۳–۱۷۶۹) جانشین او شد.[۱۰] اما در سال ۱۷۵۲، جونغارها بابابیگ را بر تخت نشاندند. مردم خوقند که او را دست‌نشاندهٔ جونغارها می‌دانستند،[۱] وی را در شهر بش‌اریق اعدام کردند و ایردانه‌بیگ را دوباره به قدرت بازگرداندند.[۱۰]

از جمله اقدامات برجستهٔ ایردانه‌بیگ، برقراری روابط با امپراتور چیان‌لونگ، حاکم دودمان چینگ، بود؛ پس از آن‌که چین نفوذ خود را به سمت غرب و منطقهٔ آلتی‌شهر گسترش داد و به همسایهٔ جدید خوقند تبدیل شد.[۱۱] هرچند منابع چینی از نوعی حضور استعماری در درهٔ فرغانه سخن گفته‌اند، بررسی‌های جدید نشان می‌دهد که ماهیت این رابطه بسیار مبهم بوده است.[۱۲]

دوران حکومت ایردانه‌بیگ به‌طور کلی موفقیت‌آمیز بود. با وجود شکست سنگین از ازبک‌های ایوز، او چند ولایت را فتح کرد و در سال ۱۷۶۵ به‌طور موقت کنترل تاشکند را به‌دست گرفت، تا آن‌که ابلای‌خان آن را بازپس گرفت.[۱۳] ایردانه‌بیگ در سال ۱۷۶۹ بر اثر بیماری درگذشت. او پنج دختر داشت اما وارث مذکری نداشت، بنابراین پسرعمویش سلیمان‌بیگ، نوهٔ شاهرخ‌بیگ، جانشین او شد.[۱۴] با این حال، به‌دلیل نارضایتی از صلاحیت او، سه ماه بعد به قتل رسید و نربوته بیگ (حکومت: ۱۷۷۰–۱۷۹۹)، نوهٔ عبدالکریم‌بیگ، با حمایت اشراف ازبک به قدرت رسید.[۱۴]

دورهٔ توسعه و گسترش (۱۷۹۹–۱۸۴۲)

[ویرایش]

فرزند نربوته بیگ، عالم‌خان، حاکمی بی‌رحم اما کارآمد بود. او ارتشی از کوه‌نشینان غَلچه تشکیل داد و نیمی از غرب درهٔ فرغانه، از جمله خجند و تاشکند را فتح کرد. در سال ۱۸۱۱، توسط برادرش عمر ترور شد. فرزند عمر، محمدعلی (معروف به مادعلی‌خان)، در سال ۱۸۲۲ در سن ۱۲ سالگی به سلطنت رسید. در دوران او، خان‌نشین خوقند به بیشترین وسعت سرزمینی خود دست یافت. این خان‌نشین همچنین میزبان خاندان خواجه‌های کاشغر، از جمله جهانگیر خواجه بود. در سال ۱۸۴۱، افسر بریتانیایی کاپیتان آرتور کانولی تلاش کرد تا خان‌نشین‌های منطقه را برای مقابله با نفوذ روزافزون امپراتوری روسیه متحد کند، اما موفق نشد. در نوامبر همان سال، کانولی برای نجات هم‌قطار خود سرهنگ چارلز استودارت به بخارا رفت، اما هر دو در ۲۴ ژوئن ۱۸۴۲ به دستور امیر نصرالله‌خان اعدام شدند[۱۵][۱۶][کدام صفحه؟]

دورهٔ افول و سقوط (۱۸۴۲–۱۸۷۶)

[ویرایش]

پس از دیدار محمدعلی‌خان با آرتور کانولی در خوقند و تلاش او برای ایجاد اتحاد با روسیه، اعتماد امیر نصرالله از بخارا نسبت به او از بین رفت. امیر، با تحریک برخی چهره‌های بانفوذ در خوقند—از جمله فرمانده ارتش—در سال ۱۸۴۲ به خان‌نشین حمله کرد. اندکی بعد، محمدعلی‌خان، برادرش و بیوهٔ عمرخان، شاعر نامدار نادره، به دستور امیر نصرالله اعدام شدند. در ژوئن همان سال، پسرعموی مادعلی‌خان، شیرعلی‌خان، به‌عنوان خان جدید منصوب شد.[۱۷] در دو دههٔ بعد، خان‌نشین خوقند گرفتار جنگ داخلی شدیدی شد که با حملات بخارا و روسیه تشدید گردید.

نخستین جنگ سپاهیان روس با دولت خوقند در سال ۱۸۵۰ روی داد و از ۱۸۶۶ به بعد قلمرو خان خوقند منحصر به ولایت فرغانه شد. در همین دوره، قبایل قرقیز نیز از خوقند جدا شدند و تحت رهبری ارمون‌خان، خان‌نشین قراقرقیز را تشکیل دادند. فرزند شیرعلی، خدایارخان، در سه دورهٔ مختلف حکومت کرد: ۱۸۴۴ تا ۱۸۵۸، ۱۸۶۲ تا ۱۸۶۳، و ۱۸۶۵ تا ۱۸۷۵. در همین زمان، روسیه به پیشروی خود ادامه داد. در ۲۹ ژوئن ۱۸۶۵، نیروهای ژنرال چرنیایف شهر تاشکند را تصرف کردند و خجند نیز در سال ۱۸۶۷ به‌دست روس‌ها افتاد.[۱۸]

اندکی پیش از سقوط تاشکند، محمد یعقوب بیگ—فرمانروای پیشین تاشکند و یکی از چهره‌های برجستهٔ خوقند—به دستور خان وقت، علیم‌قول، به کاشغر فرستاده شد؛ جایی که مسلمانان هوئی علیه حکومت چین شورش کرده بودند. پس از کشته‌شدن علیم‌قول در نبرد با روس‌ها بر سر تاشکند در سال ۱۸۶۵، بسیاری از سربازان خوقندی به یعقوب‌بیگ پیوستند و به او در تأسیس حکومت مستقل یَتیشار در سراسر حوضه تاریم کمک کردند. این حکومت تا سال ۱۸۷۷ دوام آورد، تا آن‌که امپراتوری چین منطقه را بازپس گرفت.[۱۶][کدام صفحه؟]

در سال‌های پایانی، خدایارخان که دیگر قدرتی نداشت، وقت خود را صرف ساخت و تزئین کاخ باشکوهش کرد. بازدیدکنندگان غربی از شهر ۸۰ هزار نفری خوقند، با حدود ۶۰۰ مسجد و ۱۵ مدرسهٔ دینی، شگفت‌زده شدند. با این حال، شورش‌ها علیه سلطهٔ روسیه و مالیات‌های سنگین خدایار، او را در سال ۱۸۷۵ به تبعید کشاند. پس از او، فرزندش نصرالدین‌خان به قدرت رسید. مواضع ضدروسی او موجب شد که ژنرال‌های روسی کنستانتین فن کاوفمن و میخائیل اسکوبلف خوقند را به‌طور کامل ضمیمه کنند.Kokand[۱۹] خان‌نشین خوقند رسماً منحل شد و به‌عنوان بخشی از استان فرغانه در ترکستان روسیه ادغام گردید.[۲۰]

در سال ۱۸۹۸، محمد الخلیفه کبیر (۹۸–۱۸۵۶) معروف به «ایشان مادالی»، در آسیای میانه در حدود ۲٬۰۰۰ نفر شورشی را تقریباً تا لحظهٔ شکست رهبری کرد. مادالی شهرت و اعتباری در محل کسب کرده بود، و در سال ۱۸۹۸ افراد وی به چند پادگان روسی حمله بردند. آنان می‌خواستند روس‌ها را قلع و قمع کنند و خانات خوقند را دوباره بر پا دارند، اما به‌سرعت پراکنده شدند و مادالی اعدام شد.[۲۱]

جامعه و فرهنگ

[ویرایش]
زوجی از خانات خوقند در نقاشی چینی هوانگ چینگ ژیگونگ تو، به تاریخ ۱۷۶۹

در دههٔ ۱۸۳۰، جمعیت خان‌نشین خوقند بیش از ۵ میلیون نفر بود. حدود ۳ میلیون نفر از آن‌ها ساکنانی با ریشه‌های ترکی و ایرانی بودند، در حالی که ۲ تا ۲٫۵ میلیون نفر دیگر را قبایل کوچ‌نشین تشکیل می‌دادند که در قالب ۴۰۰٬۰۰۰ خانوار پراکنده بودند. این گروه‌ها شامل اقوام ترکی-مغولی مانند ازبک‌ها، قزاق‌ها، قرقیزها، قره‌قالپاق‌ها، کالماک‌ها و قبچاق‌های فرغانی بودند. گویشوران زبان‌های ترکی، فارغ از تفاوت‌های لهجه‌ای، «ترک» نامیده می‌شدند[۲۲] و فارسی‌زبانان تاجیک. برخی از ایرانیان غیر فارسی‌زبان کوهستانی، مانند مردم شغنی پامیری، خود را تاجیک می‌نامیدند، هرچند دیگران آن‌ها را با نام‌هایی چون «غَلچه» می‌شناختند.[۲۳] واژهٔ «سارت» نیز به‌طور رایج برای ترک‌ها و تاجیک‌های ساکن به‌کار می‌رفت.[۲۴] این گروه‌ها معمولاً به دو زبان ترکی و فارسی مسلط بودند،[۲۵] در یک سنت فرهنگی مشترک زندگی می‌کردند و نقش اقتصادی مشابهی داشتند.[۲۶]

قزاق‌ها و قرقیزها که به سبک زندگی کوچ‌نشینی و ارزش‌های روستایی خود افتخار می‌کردند، از زبان ترکیِ شدیداً فارسی‌شدهٔ سارت‌ها بیزار بودند. در همین حال، گویش تاجیکی نیز تحت تأثیر واژگان و ساختار نحوی ترکی قرار گرفته بود و از فارسی معیار فاصله می‌گرفت.[۲۵] به‌دلیل تنوع قومی و نقش گستردهٔ این گروه‌ها در امور سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، خان‌نشین خوقند را نمی‌توان صرفاً «دولت ازبک» دانست.[۲۷]

در آن زمان، مفهوم پیوند دادن یک منطقه به یک قوم یا زبان خاص برای مسلمانان آسیای مرکزی ناآشنا بود. هرچند اصطلاحاتی مانند ازبک، تاجیک و قرقیز شناخته‌شده بودند، اما این واژه‌ها نمی‌توانستند هویت‌های درهم‌تنیده و متغیر جمعیت را به‌درستی توصیف کنند. برای مردم آن دوره، وابستگی‌های قبیله‌ای، طایفه‌ای، محلی یا خانوادگی اهمیت بیشتری نسبت به قومیت داشت، زیرا این گروه‌ها سال‌ها با یکدیگر آمیخته بودند.[۲۸]. در نتیجهٔ تعامل طولانی‌مدت ترک‌ها و تاجیک‌ها، جمعیت شهری آسیای مرکزی هویتی ترکیبی و منحصربه‌فرد پیدا کرده بود، به‌طوری که تشخیص تعلق زبانی یک فرد شهری دشوار بود، چرا که دوزبانگی بسیار رایج بود. این موضوع در بیاض‌ها—دفترچه‌های چرمی شخصی از قرن شانزدهم تا نوزدهم—به‌خوبی دیده می‌شود، جایی که اشعار فارسی و ترکی اغلب در کنار هم نوشته شده‌اند. برخلاف نسخه‌های فاخر مخصوص نخبگان، این دفترها بازتابی از مخاطبان عام بودند. در این دوره، شاعر برجسته فارسی‌زبان، جامی بود که پس از او حافظ و امیرخسرو دهلوی نیز محبوب بودند. در سوی دیگر، شاعران ترک‌زبان مانند علی‌شیر نوایی و فضولی نیز بسیار مورد توجه قرار داشتند.[۲۵] در سال ۱۹۲۴، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی مرزهای ملی و قومی آسیای مرکزی را تعیین کرد، بسیاری از مردم مناطق امروزی ازبکستان و تاجیکستان نمی‌دانستند که تاجیک هستند یا ازبک.[۲۹]

از قرون هشتم و نهم میلادی، فرهنگ مشترک مردم منطقه، فارسی و اسلامی بود.[۲۸] زبان فارسی به‌عنوان زبان تمدن و فرهنگ، نقش اصلی را ایفا می‌کرد و زبان رسمی و درباری خان‌نشین خوقند بود.[۳۰] تاریخ‌نگاری خوقند عمدتاً به فارسی انجام می‌شد و اسناد اداری نیز غالباً به این زبان بودند، در حالی که زبان ترکی جغتایی تنها گه‌گاه ظاهر می‌شد.[۱] جغتایی به‌عنوان زبان دوم، به‌ویژه در حوزه شعر، رشد قابل‌توجهی داشت.[۲] در نیمهٔ اول قرن نوزدهم، شکوفایی آثار تغزلی و حماسی در خوقند، این شهر را به یکی از مراکز مهم ادبی تبدیل کرد. از نویسندگان برجستهٔ این دوره می‌توان به محمد عمرخان و همسرش نودیره، ادا، محمود مخمور، محمد شریف گلخانی، جنایدالله حازق، نادره، اکمل، غازی، جهانوتین اوویسی، محزونه و دلشاد برنا اشاره کرد. آثار بیش از ۷۰ شاعر در مجموعه‌ای از شاعران خوقند که توسط فضلی نامنگانی در سال ۱۸۲۱ گردآوری شده، ثبت شده‌اند.[۳۱]

ساختار اداری

[ویرایش]
یک قاضی تاجیک از اوراتپه. عکس از سال‌های ۱۸۶۵ تا ۱۸۷۲

در شهر خوقند و سایر شهرهای مهم، مقام «قاضی‌کلان» مسئولیت نظارت بر قاضی‌ها (داوران شرع اسلامی) را بر عهده داشت، در حالی که «خواجه‌کلان» به‌عنوان مشاور مذهبی اصلی در دربار خان ایفای نقش می‌کرد. فرمانداران استان‌ها و شهرها معمولاً با عنوان «حاکم» یا «کُش‌بیگی» شناخته می‌شدند. شهرهای خوقند، مرغیلان، اندیجان، نمنگان و بعدها تاشکند، از مهم‌ترین استان‌های خان‌نشین بودند. نواحی کوچک‌تر که «بِک‌لیک» نام داشتند، توسط «بِگ» ها یا «دادخواه» ها اداره می‌شدند و موظف بودند سالی یک یا دو بار به دربار خان مراجعه کنند. اتحادیه‌های قبیله‌ای ازبک و قیپچاق معمولاً با استان‌ها مرتبط بودند. برای نمونه، در مارگیلان و اوش عمدتاً ترک‌ها سکونت داشتند، اوراتپه تحت سلطهٔ ازبک‌های ایوز بود، و نامنگان نیز تحت نفوذ قیپچاق‌ها قرار داشت.[۳۲]

خان‌نشین خوقند در بسیاری از جنبه‌ها، به‌ویژه در سازماندهی داخلی، شباهت زیادی به حکومت‌های پیشین خود داشت. کارکنان غیرنظامی و نظامی دارای عناوین ترکی-مغولی و فارسی-اسلامی بودند، و شهر خوقند محل اقامت خان محسوب می‌شد. بالاترین مقام اداری غیرنظامی «مینگ‌باشی» بود، در حالی که فرمانده ارتش با عنوان «عسکرباشی» یا «پروانه‌چی» شناخته می‌شد.[۳۲] تاجیک‌ها همچنان اکثریت کاتبان و روحانیون مسلمان را تشکیل می‌دادند.[۳۳]

برخی از حکمرانان خوقند الگوی اداری خود را بر اساس سنت‌های تیموری بنا نهادند و از طیف گسترده‌ای از گروه‌ها حمایت می‌کردند—از رهبران قبایل و نیروهای نظامی گرفته تا طریقت‌های صوفی، علمای دینی سنت‌گرا، شاعران، اندیشمندان و هنرمندان. تاریخ خوقند با تلاش‌هایی برای تمرکز قدرت همراه بود، اما این اقدامات هرگز به ساختار دولتی‌ای مطابق با مفهوم مدرن دولت متمرکز منجر نشد.[۳۴] این تفاوت قابل‌توجه است، زیرا پیشرفت‌های فناورانه در دوران مدرن اولیه، فرصت‌ها و چالش‌های جدیدی را برای حکمرانان خوقند به‌وجود آورد؛ در حالی که امپراتوری تیموری در قرون وسطی بر پایهٔ قدرت نظامی کوچ‌نشینان بنا شده بود.[۳۵]

ارتش

[ویرایش]
سرباز خوقندی اثر نقاش روس واسیلی ورشچگین، به تاریخ ۱۸۷۳

در دوران نربوته بیگ، ارتش خوقند متشکل از ۲۰ تا ۳۰ هزار سرباز نامنظم ازبک بود که به قره‌قازان (به‌معنای «عقرب سیاه») شهرت داشتند. این نیروها عمدتاً از طریق غارت دستمزد خود را دریافت می‌کردند. هرچند این ارتش در دره فرغانه کارآمدی خود را نشان داده بود، اما عالم‌خان دریافت که ساختار آن مانعی جدی برای تحقق اهدافش در تمرکز قدرت خواهد بود. او به‌دنبال بهره‌گیری از پیشرفت‌های چشمگیر فناوری نظامی در قرن گذشته بود و به این نتیجه رسید که ارتشی دائمی، مجهز به تفنگ فتیله‌ای، توپ و باروت و آموزش‌دیده برای استفاده مؤثر از آن‌ها، برای شکوفایی کامل خوقند ضروری است.[۳۶]

عالم‌خان سنت دیرینهٔ اولویت دادن به ترک‌ها در ارتش را کنار گذاشت—احتمالاً با الهام از شیوهٔ امپراتوری عثمانی در جذب سربازان ینی‌چری از اسیران مسیحی بالکان که هیچ پیوندی با قبایل ترک نداشتند.[۳۷] او نظامی نوین طراحی کرد که وفاداری و فناوری را بر تاکتیک‌های سنتی مقدم می‌دانست و نیرویی ویژه به نام «گالا بهادر» تشکیل داد؛ واحدی از تفنگ‌داران متشکل از ۱۰ تا ۲۰ هزار «سرباز برده» وفادار.[۳۶] حدود ۶ هزار نفر از این نیروها پامیری‌هایی بودند که با عنوان «غَلچه» شناخته می‌شدند.[۳۷][۳۸] به‌دلیل پیروی از مذهب شیعه اسماعیلیه، پامیری‌ها از سوی اهل سنت اطراف «مرتد» تلقی می‌شدند و هدف مشروعی برای برده‌سازی به‌شمار می‌رفتند.[۳۹] آن‌ها مجبور شدند سرزمین خود در کوه‌های پامیر را ترک کرده و به دره فرغانه مهاجرت کنند، جایی که به‌طور کامل به عالم‌خان وابسته شدند و وفاداری عمیقی به او پیدا کردند.[۴۰]

نمای بیرونی کاخ خوقند، با سربازان خوقندی که بیرون ورودی ایستاده‌اند. عکس بین سال‌های ۱۸۶۵ تا ۱۸۷۲ گرفته شده است.

نیروی گالا بهادر بعدها با عنوان سپاه جدید شناخته شد و در کنار سپاه قدیم فعالیت می‌کرد. [۳۸]عالم‌خان برای اجرای اصلاحات سیاسی رادیکال خود، هزینهٔ قابل‌توجهی صرف تجهیز و آموزش این سربازان برده کرد. با این حال، این نیروها بعدها توسط محمد عمرخان منحل شدند، زیرا او در پی بازگرداندن اعتماد قبایل ازبک بود. [۴۱] با وجود این، اهمیت تجهیز ارتش به سلاح‌های مدرن همچنان مورد توجه محمد عمرخان و مادعلی‌خان قرار داشت و توسعهٔ سرزمینی خوقند تا حد زیادی حاصل همین سرمایه‌گذاری نظامی بود.[۴۲]

بیشتر سلاح‌های خوقند از شبه‌قاره هند وارد می‌شدند و کیفیت پایینی داشتند—ترکیبی از توپ‌های ابتدایی و تفنگ‌های آتش‌زن و تفنگ چخماقی قدیمی. هرچند فناوری تسلیحاتی روس‌ها در نیمه اول قرن نوزدهم به پای اروپای غربی نمی‌رسید، اما همچنان به‌مراتب پیشرفته‌تر از ارتش خوقند بود.[۴۳] در سال ۱۸۶۰، جغرافی‌دان و ژنرال روسی، میخائیل ایوانوویچ ونیوکوف، استحکامات خوقند در امتداد رودخانه چو را بررسی کرد و دژهایی مانند توقماق و بیشکک را—که با کوه‌های قره‌تاو از خان‌نشین خوقند جدا شده بودند—ضعیف ارزیابی کرد. او از تعداد اندک نیروهای مستقر، تسلیحات ضعیف و توان رزمی و پوشش نامناسب سربازان خوقندی انتقاد کرد.[۴۴]

آبیاری و کشاورزی

[ویرایش]

از دوران حکومت نربوته بیگ به بعد، سامانه‌های آبیاری در دره فرغانه توسط خاندان شاهرخی ایجاد شده و توسعه یافتند. خان‌نشین خوقند به‌مدت نزدیک به یک قرن مسئول ساخت و نگهداری صدها مایل کانال آبیاری بود. جوامعی که از این پروژه‌ها سود می‌بردند، معمولاً موظف به تأمین نیروی کار گسترده‌ای بودند که اجرای آن‌ها را ممکن می‌ساخت. بخش زیادی از اراضی بایر، مراتع و بوته‌زارهای دره در نهایت به زمین‌های قابل کشت تبدیل شد؛ زمین‌هایی که می‌توانستند از مهاجران کشاورز پشتیبانی کنند یا محل اسکان جمعیت‌های کوچ‌نشین و نیمه‌کوچ‌نشین باشند. زیرساخت‌های اقتصادی لازم برای شکل‌گیری صنعت پنبه در این منطقه—که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم رونق گرفت—در اصل توسط خان‌نشین خوقند پایه‌گذاری شد.[۴۵]

این تلاش‌ها پیامدهای سیاسی و اقتصادی قابل‌توجهی به همراه داشت. برای حفظ کنترل بر رعایا و افزایش درآمدهای کشاورزی، خوقند از قدرت خود برای اعطای یا منع دسترسی به کانال‌های آبیاری بهره می‌برد. در راستای تقویت بخش کشاورزی، بازرگانان و سرمایه‌گذاران هندی—که پیش‌تر در خان‌نشین بخارا در زمینه تأمین مالی تولیدات کشاورزی فعال بودند—به همکاری دعوت شدند.[۴۵]

جستارهای وابسته

[ویرایش]

یادداشت‌ها

[ویرایش]
  1. Roy, p. 3. "...the court language was Persian at Bukhara and Kokand, which at the time was seen as the main cultured language. The idea of associating a territory with an ethnic group defined by language was alien to the political ideas of the Muslims of Central Asia. These populations were, and still are widely intermingled, so that infra-ethnic identitics (tribal, clan, locality, family, etc) were more important in determining loyalties than strictly ethnic origin."
  2. Roy, p. 4, "Persian was the language of civilisation par excellence from Delhi to Samarkand, passing via Lahore and Kabul, and this remained the case until the early twentieth century. The emirates of Kokand and Bukhara had Persian as their official language right up to their dissolution (in 1876 and 1920 respectively)"
  3. History of Civilizations of Central Asia, p. 81.

منابع

[ویرایش]
  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ Levi & Beisembiev 2023.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ DeWeese 2019, p. 137.
  3. Levi 2017, p. 1.
  4. Soucek 2000, p. 189.
  5. Levi 2017, p. 24.
  6. Levi 2017, p. 31.
  7. Levi 2017, p. 32.
  8. Levi 2017, pp. 32–33.
  9. Levi 2017, p. 33 (see also note 59).
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ Levi 2017, p. 34.
  11. Levi 2017, pp. 40–41.
  12. Levi 2017, p. 41.
  13. Levi 2017, p. 48.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ Levi 2017, p. 54.
  15. Howorth 1880, p. 801.
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ Starr 2011.
  17. Dubovitskii & Bababekov 2011, pp. 31–33.
  18. مصاحب، غلام‌حسین، دائرةالمعارف فارسی، تهران: ۱۳۴۵. (در مالکیت عمومی به خاطر قدمت) (مطلب، ذکرشده در لغت‌نامهٔ دهخدا، سرواژهٔ خوقند)
  19. Zenkovsky 1955, p. 15.
  20. Zenkovsky 1955, p. 18.
  21. Ira. m. Lapidus: آسیای‌مرکزی زیر فرمانروایی روس‌ها و چینی‌ها. مترجم: محسن مدیر شانه‌چی. در: مجلهٔ «اطلاعات سیاسی-اقتصادی» خرداد و تیر ۱۳۷۳ - شمارهٔ ۸۱ و ۸۲. (از صفحهٔ ۶۰ تا ۶۷).
  22. Roy 2000, p. 4.
  23. Perry 2009.
  24. Levi 2017, p. 75.
  25. ۲۵٫۰ ۲۵٫۱ ۲۵٫۲ Foltz 2019, p. 111.
  26. Roy 2000, p. 17.
  27. Levi 2017, pp. 2–3.
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ Roy 2000, p. 3.
  29. Kılavuz 2014, pp. 22–23.
  30. Roy 2000, pp. 3–4.
  31. Kayumov 2003, p. 720.
  32. ۳۲٫۰ ۳۲٫۱ Zoolshoev 2018.
  33. Foltz 2019, pp. 109, 111.
  34. Levi 2017, pp. 6–7.
  35. Levi 2017, p. 7.
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ Levi 2017, p. 82.
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ Foltz 2019, pp. 106–107.
  38. ۳۸٫۰ ۳۸٫۱ Levi 2017, p. 83.
  39. Newby 2005, p. 79 (note 21).
  40. Levi 2017, pp. 82–83.
  41. Levi 2017, p. 98.
  42. Levi 2017, p. 154.
  43. Morrison 2021, p. 37.
  44. Morrison 2021, pp. 191–192.
  45. ۴۵٫۰ ۴۵٫۱ Levi 2017, p. 218.

منابع چاپی

[ویرایش]