هوتکیان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سلسلهٔ هوتکیان
هوتکیان
پادشاهی

۱۷۰۹۱۷۳۸

پرچم

پهناوری قلمروی هوتکیان
پایتخت قندهار
اصفهان
زبان‌(ها) پشتو
فارسی
دین اسلام تسنن
ساختار سیاسی پادشاهی
شاه میرویس خان هوتک
عبد العزیز هوتک
محمود هوتکی
اشرف افغان
تاریخچه
 - تأسیس ۱۷۰۹
 - انقراض ۱۷۳۸
تاریخ ایران
تاریخ ایران
دوران باستان
نیا-ایلامی ۳۲۰۰–۲۷۰۰ پ.م.
عیلام ۲۷۰۰–۵۳۹ پ.م.
منائیان ۸۵۰–۶۱۶ پ.م.
شاهنشاهی
ماد ۶۷۸–۵۵۰ پ.م.
  (سکاها ۶۵۲–۶۲۵ پ.م.)
هخامنشیان ۵۵۰–۳۳۰ پ.م.
سلوکیان ۳۱۲–۶۳ پ.م.
اشکانیان ۲۴۷ پ.م.–۲۲۴ پس از میلاد
ساسانیان ۲۲۴–۶۵۱
سده‌های میانه
خلافت راشدین ۶۵۱–۶۶۱
امویان ۶۶۱–۷۵۰
خلافت عباسیان ۷۵۰–۱۲۵۸
زیاریان
۹۲۸–۱۰۴۳
صفاریان
۸۶۷–۱۰۰۲
آل بویه
۹۳۴–۱۰۵۵
سامانیان
۸۷۵–۹۹۹
غزنویان ۹۶۳–۱۱۸۶
سلجوقیان ۱۰۳۷–۱۱۹۴
خوارزمشاهیان ۱۰۷۷–۱۲۳۱
ایلخانان ۱۲۵۶–۱۳۳۵
چوپانیان
۱۳۳۵–۱۳۵۷
مظفریان
۱۳۳۵–۱۳۹۳
جلایریان
۱۳۳۶–۱۴۳۲
سربداران
۱۳۳۷–۱۳۷۶
تیموریان ۱۳۷۰–۱۴۰۵
قراقویونلو
۱۴۰۶–۱۴۶۸
تیموریان
۱۴۰۵–۱۵۰۷
آق‌قویونلو
۱۴۶۸–۱۵۰۸
معاصر اولیه
صفویان
۱۵۰۱–۱۷۲۱
هوتکیان
۱۷۰۹–۱۷۳۸
افشاریان ۱۷۳۸–۱۷۵۰
زندیان
۱۷۵۰–۱۷۹۴
افشاریان
۱۷۵۰–۱۷۹۶
قاجاریان ۱۷۹۶–۱۹۲۵
معاصر
دودمان پهلوی ۱۹۲۵–۱۹۷۹
دولت موقت ایران ۱۹۷۹–۱۹۸۰
جمهوری اسلامی ۱۹۸۰–امروز
تاریخ افغانستان
پرچم افغانستان
مرتبط:
آریانا · خراسان
خلاصهٔ تاریخ افغانستان

Wikipedia book کتاب · Category رده:تاریخ افغانستان · Portal درگاه

هوتکیان دودمان شاهنشاهی از قبیلهٔ غلجای قندهار بودند که وارث حکومت صفویان شدند. سر سلسله و نخستین فرمانروای آن‌ها میرویس خان هوتک بود.

وضعیت ایران در دوران شاه سلطان حسین صفوی[ویرایش]

پس از دوران شاهان قدرتمندی مثل شاه تهماسب و شاه عباس اول به تدریج دربار صفوی رو به زوال می رفت. با تاجگذاری شاه سلطان حسین، این زوال و انحطاط تشدید گردید. رجال و افسران کاری، رانده شده و جای آنان را مردمان بیکاره و رشوه خوار و خرافاتی گرفته بود. شخص شاه به خواندن اوراد و ادعیه و تعویذ و دیدن فال و جفر و صحبت با خواجه سرایان مشغول بود. مردم ایران زیر بار کمرشکن مالیات و عوارض و مظالم عمال دولت دولت و خانها و ملاکین به جان آمده بودند. محمد هاشم آصف در رستم التواریخ می نویسد: «در آن دوران، زهاد بی معرفت و بی کیاست به تدریج در مزاج شریفش و طبع لطیفش(مراد شاه سلطان حسین است) رسوخ نمودند و وی را از جاده جهانبانی و شاهراه خاقانی بیرون و در طریق معوج گمراهی وی را داخل و به افسانه های باطل و بی حاصل او را مغرور و مفتون نمودند و بازار سیاستش را بی رونق و ریاستش را ضایع مطلق کردند. از جمله، ملا محمد باقر مجلسی حکم نمود که سلسله ملوک صفوی نسلا بعد نسل بی شک به ظهور جناب قائم آل محمد خواهد رسید. [درباریان]ازین احکام قوی دل شدند و تکیه بر این قول نمودند و سر رشته مملکت مداری را از دست رها نمودند.[۱]

در دستگاه، از بی تمیزی و عدم حساب و احتساب، چنان افراط و تفریطی در امور لشکرآرایی و رعیت پروری روی داد که از تهی دستی، غلامان خاصه سرکار فیض آثار و عمله جات دیوان عظمت مدار پادشاهی همه کفش ساغری به پا و بی شلوار و تنبان بوده اند و زانو بر بالا نمی توانستند نشست که اسافل اعضایشان پیدا میشده و اسباب و آلات حربشان اکثرا به رهن و گرو یا شکسته و از کار افتاده بود.

از تأثیر سپهر آبنوسی، آخر الامر دولتش(منظور شاه سلطان حسین است) چنان به مغلوبیت و مقهوریت و مخذولیت و منکوبیت و ذلت و افتضاح انجامید که ذکر آنها باعث کلال و ملال و غم و هم شنوندگان خواهد شد.[۲]

لشکر از تهی دستی و عسرت و پریشان احوالی به حد تفریط بی اوضاع و آلات و اسباب شدند و از فقر و درهم شکستند مانند شیشه بر سنگ.» [۳]

از سوی دیگر کارگزاران و قدرتمندان دست تعدی به مال و ناموس مردمان دراز نموده بودند؛ اما حکومت از حقوق ملت دفاعی نمی نمود. به گفته محمد هاشم آصف در رستم التواریخ، خرابی کار به جایی رسید که نزدیکان دربار حتی فرستاده سلطان عثمانی- عمر آقا- را مورد بی احترامی و بی توجهی قرار داده؛ بلکه او و همراهانش را آزار داده و مالشان را ربودند.[۴] ایضا ایلچی ها از جانب ملوک دیگر آمدند. هر یک را به قسمی و نوعی مفتضح نمودند.[۵]

گسیل گرگین خان به ایالت قندهار[ویرایش]

در قندهار بین سال‌های (۱۶۹۰ تا ۱۷۰۹ میلادی) دو قبیله نیرومند سکونت داشتند که این قبایل غلجای و درانی بودند. شاهان وقت برای بقای حکومت خویش کوشش می‌نمودند تا یکی از این دو قبیله را با خود در قدرت سهیم گردانند.

پس از اینکه گرگین‌خان گرجی در سال ۱۶۹۵ از سلطان حسین صفوی، شکست خورد، به عنوان حاکم قندهار منصوب گردید.[۶] گرگین از مریدان ملا محمدباقر مجلسی بود و با استصواب علما و فضلا و فقها، او را به حکومت قندهار منصوب کردند.[۷]

ایذاء و آزار مردم قندهار[ویرایش]

گرگین و اتباعش پس از ورود به قندهار، اهل سنت را طوری مورد ایذاء و آزار قرار دادند که از حد تحریر و تقریر بیرون است. یعنی اموالشان را به زور می بردند و زنان و دخترانشان را مورد تجاوز به عنف قرار داده و به جور و جفا خون ایشان را می ریختند.

بر آمد ز هر سو ز افغان فغان......ز جور قزلباش، خواهان امان

بدرید گرگین چو گرگ یله......همه اهل آن مرز را چون گله

[۸]

ضمنا دولتخان-خان قبیله ابدالی- حاضر به اطاعت از گرگین خان نگردید و در برابر نماینده شاه صفوی مقاومت می نمود؛ به همین جهت، گرگین قلعه او را در شهر «صفا» مورد محاصره قرار داد و دولتخان و پسرش- نظر محمد خان- را دستگیر و اعدام نمود؛ اما دو پسر دیگرش - رستم خان و زمان خان- موفق به فرار شده در «ارغسان» قبیله ابدالی را پناهگاه خود قرار دادند. گرگین در ازای تحویل زمانخان، حکومت رستم را بر ایل ابدالی تأیید کرد. زمان خان به کرمان تبعید شد. مدتی بعد رستم به قندهار فراخوانده شد و فورا اعدام گردید.[۹]

تمبر یادبود پست جمهوری اسلامی افغانستان برای میر ویس خان هوتک

ظهور میر ویس خان[ویرایش]

میر ویس پسر شاه عالم از بزرگان عشیره هوتک از قبیله غلجائی در سال 1673 میلادی متولد شد. گرگین خان، میرویس را به عنوان کلانتر قندهار برگزید و مردم جهت دادخواهی نزد او می رفتند. میرویس نامه ای خطاب به سلطان حسین صفوی نوشته و در آن از مظالم گرگین دادخواهی شده بود. گرگین از این اقدام آگاه شد و میرویس از کلانتری عزل و به همراه سایر امضاکنندگان عریضه شکایت، تحت الحفظ به دربار اصفهان فرستاده شدند.[۱۰]

پس از مدتی که میر ویس به عنوان تبعید در اصفهان گذراند، اجازه یافت تا به سفر حج مشرف گردد. در این سفر او از ملایان مکه فتوایی درباره مشروعیت عدم اطاعت از حکومت صفوی به علت ایجاد اختلال در فرایض مذهبی اهل سنت و ستمکار بودن آن حکومت دریافت کرد.[۱۱]

قیام علیه گرگین[ویرایش]

میر ویس به قندهار بازگشت و با گرگین ظاهر را رعایت می نمود و باطنا با روسای قبایل اعم از ابدالی و غلجائی و غیره در داخل و خارج قندهار مشغول مذاکره و طرح یک قیام عمومی بود. این فعالیتهای میر ویس تا 1709 طول کشید. در همین سال قیام علیه گرگین صورت گرفت و تمامی سپاه صفوی و گرجی در یک روز از بین رفتند. .[۱۲]

در سال 1712 سپاهیان اعزامی از سوی دربار صفوی طی دو حمله تلاش کردند قندهار را تصرف کنند؛ اما موفق نشدند.

حکومت امیر عبدالعزیز خان[ویرایش]

آرامگاه میرویس خان در بخش کوکران قندهار

میر ویس در سال 1715 در سن 41 سالگی درگذشت.

در جرگه خانهای قندهار، میر عبدالعزیز -برادر میر ویس- به جانشینی او و امیری قندهار انتخاب شد.

میر عبدالعزیز از شاه سلطان حسین خواهش نمود حکومت او را از مالیات معاف نماید و به سوی قندهار، قشون نفرستد و حکومت او را تایید نماید.

حکومت میر عبدالعزیز مستعجل بود و میر محمود پسر میر ویس او را خلع نموده و بکشت.[۱۳]

سلطنت شاه محمود[ویرایش]

نگاره خیالی از شاه محمود هوتکی

هنگام جلوس شاه محمود به سلطنت، حکام ابدالی هرات به فراه -که تحت حکومت قندهار بود- حمله کردند. محمود به فراه لشکر کشید و اسدالله ابدالی فرمانده لشکر مهاجم کشته شد و فراه به قلمرو هوتکیان بازگشت. در این دوران، دولت صفوی در اوج ضعف قرار داشت. مردم به قدری از فساد دستگاه اداری متألم و منزجر بودند که به شورش و اغتشاش دست می زدند. برخی قبائل لزگی ساکن شیراز در این زمان قیام کرده و این شهر را اشغال کردند. در سال 1720 م. لرها و پس از آن نیز بلوچها شورش کردند و بندر عباس را تصرف نمودند.

حمله به اصفهان[ویرایش]

شاه محمود پس از تثبیت حکومت خود و با توجه انحطاط شدید حکومت صفوی به فکر حمله به سایر نقاط کشور افتاد.در سال 1721 محمود با 28 هزار تن نیرو پس از تصرف کرمان و بم به سوی اصفهان حرکت کرد. مردم که از مظالم صفویان به جان آمده بودند از حکومت دفاع نکردند و سپاه هوتکی تا گلناباد اصفهان رسید.

در این زمان سپاه صفوی به فرماندهی عبدالله خان با پنجاه هزار نیرو به مقابله آمد. جنگی شدید در گرفت و 25 هزار تن از سپاه اصفهان کشته شدند. اصفهان به دست لشکریان هوتکی محاصره شد و مردمان دچار قحطی گشتند. محاصره هشت ماه طول کشید و بالاخره شاه سلطان حسین به همراه درباریان به اردوی شاه محمود آمده تقاضای صلح کرد. شاه صفوی به دست خود تاج شاهنشاهی را بر سر امیر محمود نهاد و بدو تبریک گفت.[۱۴]

شاهنشاهی محمود و بیماری او[ویرایش]

شاه محمود پس از چیرگی بر اصفهان همانجا اقامت گزیده و این شهر را همچنان پایتخت ایران قرار داد؛ ضمنا وی برادرش -میر حسین- را بر ایالت قندهار حاکم گردانید. محمود در آغاز سلطنت، سپاه خود را از هر گونه تعرض به مال و جان مردم در همه شهرها بر حذر داشت. مدتی بعد تهماسب میرزا فرزند شاه سلطان حسین ادعای سلطنت نموده و قزوین را پایتخت خود اعلام نمود. پس از این، محمود به سوی قزوین قشون اعزام کرده و تهماسب به سوی آذربایجان گریخت؛ اما مردم قزوین علیه سپاه او قیام کرده و به اردوی سپاه شبیخون زده و عده زیادی از لشکر هوتکی را کشتند. این حوادث به تدریج باعث بروز بیماری دماغی در شاه محمود گردید و او به همه دربار حتی اعضای خاندان هوتکی بدگمان گردید. چنان که میر اشرف و امان اله سرداران افغان، به قندهار فرار کردند. او اکثر فرزندان شاه سلطان حسین(به جز دو تن) را که در اصفهان تحت نظرش بودند در دوران بیماری (و به دلیل بدگمانی) کشت و نیز تعداد زیادی از درباریان را بی جهت از میان برد. بالاخره در سال 1725 میلادی، شاه محمود پس از حدود سه سال شاهنشاهی ایران در سن 28 سالگی به علت بیماری عصبی و ابتلاء به فلج در گذشت.[۱۵]

سلطنت شاه اشرف[ویرایش]

تصویر خیالی از شاه اشرف

پس از درگذشت محمود، دربار هوتکی به اتفاق آرا، میراشرف را به جانشینی برگزیدند. در این دوران، تهماسب میرزا به تلاشهای خود برای دستیابی به حکومت ادامه می داد؛ ولی ملت عموما از او حمایت نمی کردند؛ زیرا توده های مردم از روش حکومت صفوی دل پری داشتند. تهماسب که از حمایت مردم نا امید گردید برای رسیدن به تاج و تخت به دولتهای همسایه روی آورد. تهماسب، ولایات غربی ایران را به دولت عثمانی واگذارد و آنان هم بلافاصله همدان، ایروان و تبریز را اشغال کردند.[۱۴] در این رابطه، اسماعیل بیگ- نماینده تهماسب در روسیه- نیز در تاریخ 12 سپتامبر 1723 در پتروگراد اولین عهدنامه بین ایران(دولت تهماسب دوم) و روسیه را امضاء کرد. به موجب بند دوم این معاهده: "اعلیحضرت شاه(تهماسب) شهر های دربند و باکو را با تمام زمینها و جاهایی که به این دو شهر بسته است و در کنار دریای خزر جای دارند و نیز ایالات گیلان، مازندران و استرآباد را برای تصرف و تصاحب ابدی به اعلیحضرت امپراتور سراسر روسیه(پتر) واگذار می کند و این سرزمینها از این زمان تا جاودان متعلق به اعلیحضرت امپراتور سراسر روسیه و در تابعیت او خواهد بود..."[۱۶] صرف نظر از تهماسب میرزا، دو مدعی دیگر تاج و تخت صفوی به نامهای صفی میرزا و سلطان محمد میرزا هم شروع به شورش و سرکشی و تشکیل قوای مسلح نمودند.

از سوی دیگر، «دولت هوتکی قندهار» راه ارتباط و امداد با شاه اشرف را قطع کرده و نیز برخی سرداران غلجایی از او روگردان شده به قندهار بازگشتند؛ حتی امان اله خان هم از جمله کسانی بود که از اتحاد با اشرف دست کشید.

اشرف توانست طی جنگهایی نه تنها سپاه تهماسب را شکست دهد؛ بلکه قزوین،تهران،قم و ساوه را تصرف نمود.[۱۷]

روابط اشرف شاه با خلافت عثمانی[ویرایش]

با آغاز سلطنت اشرف، همچنان بخشهای بزرگی از ایالات غربی کشور در تصرف دولت عثمانی مانده بود. اشرف سعی کرد تا رابطه خود را با آل عثمان بهبود بخشد؛ به همین جهت در سال 1726 میلادی نامه و نماینده ای به نام عبدالعزیز به اسلامبول فرستاد و از آنها خواست سرزمینهای اشغالی را تخلیه کنند؛ دولت عثمانی نه تنها این تقاضا را رد کرد بلکه از شاه اشرف خواست تاج و تخت را به شاه سلطان حسین برگرداند.

پس از پاسخ تند عثمانی به نماینده دولت هوتکی، حکومت عثمانی به این اکتفا ننموده و سپاهی متشکل از شصت هزار نیرو و هفتاد عراده توپ بزرگ تحت فرماندهی احمد پاشا والی بغداد و حسین پاشا والی موصل به سمت اصفهان گسیل نمود.

در این زمان به دستور اشرف، شاه سلطان حسین -که خطری برای سلطنتش محسوب میشد و در کاخی تحت نظر بود- کشته شد. سپس اشرف شاه خودش فرماندهی سپاه ایران را علیه قشون عثمانی بر عهده گرفت. در این جنگ، لشکریان عثمانی شکست خوردند و بیش از دوازده هزار نیروی عثمانی کشته شدند؛ در ضمن، بیشتر سامان و لوازم قشون ترک بر جاماند و بقیه سپاهشان از میدان نبرد گریختند.

پس از این پیروزی، سلطان اشرف دستور داد غنائم جنگی به جامانده از جنگ به اردوی عثمانی برگردانده شود؛ ضمنا در سال 1727 میلادی سفیری به نام اسماعیل خان به سوی عثمانی فرستاد و به آنان پیغام داد که ما با ترکها برادران هم دین هستیم و مال برادران مسلمان بر ما حرام است؛ همچنین ما احترام خلافت اسلامی را بر خود واجب می شماریم و با برادران ترک، صلح دائمی را خواهانیم. این رفتار اشرف شاه موجب بهبود رابطه با عثمانی شده و متعاقبا در سال 1728 میلادی خلیفه عثمانی با اعزام سفیری به نام راشد پاشا به اصفهان، شاهنشاهی هوتکی را به رسمیت شناخته و به ایشان پیشنهاد صلح نمود.[۱۸]

روابط اشرف شاه با روسیه[ویرایش]

در زمان سقوط شاه سلطان حسین، دولت روسیه از هرج و مرج پس از این سقوط استفاده نموده و بخشهای زیادی از شمال ایران را تصرف کرد؛ پس از آن نیز به موجب قراردادی که با تهماسب میرزا بسته بود، قسمتهای بیشتری را به خاک خود ملحق ساخت. در سال 1728 در جنگی که در رودسر بین سپاه ایران به فرماندهی «سیدال خان» و قشون روس به قیادت «ژنرال اولوف» واقع شد، سپاهیان ایران غالب شدند. روسها پس از این شکست خواستار مصالحه شدند. معاهده ای در فوریه 1729 در شهر رشت بین نمایندگان شاه اشرف و تزار پتر دوم به امضاء رسید. به موجب بند دوی این عهدنامه، ایالتهای مازندران و استر آباد -که توسط تهماسب میرزا به روسیه بخشیده شده بود- مجددا به ایران ملحق گردید.[۱۹]

حمایت نادر قلی افشار از تهماسب میرزا[ویرایش]

در سال 1727 نادر قلی افشار به کمک تهماسب آمده و سپهسالاری لشکرش را به عهده گرفت و در همان سال ایالت خراسان کنونی و سیستان را از ملک محمود سیستانی ضبط نموده و سه هزار تن نیروی او را بکشت. نادر در سال 1729 طی چند جنگ، حکومت ابدالیان بر هرات را پایان بخشید. در همین زمان، اشرف در صدد مقابله برآمد و سمنان را محاصره کرد. نادر نیز به سرعت از هرات به سمت سمنان حرکت نمود؛ اما سپهسالار شاه اشرف-سیدال خان- اردوی نادر را در بسطام مورد شبیخون قرار داد که توفیقی حاصل نکرد.[۱۹]

نبرد مهماندوست[ویرایش]

در سال 1729 بالاخره اشرف و نادر، در نزدیکی روستای مهماندوست مستقیما رو در روی هم قرار گرفتند. سپاه اشرف به سوی قشون نادر حمله آغازیدند؛ اما توپخانه نیرومند نادر، مهاجمین را مثل برگ بر زمین می ریخت. در حین جنگ، به غیر از قندهاریان بقیه نیروی اشرف از معرکه گریختند و سپاه اشرف دوازده هزار تن تلفات داد. اشرف باقیمانده نیروی خود را جمع کرده و به ورامین عقب نشست. نادر او را تعقیب نمود و دوباره در ورامین جنگی در گرفت که اشرف باز هم رو به هزیمت نهاد و به اصفهان بازگشت.[۱۹]

نبرد مورچه خورت و قتل اشرف[ویرایش]

بعد از آن که شاه اشرف به اصفهان رسید و تجدید قوا نمود، با 24 هزار سپاهی بازگشت و در محل مورچه خورت جلوی قشون نادر را گرفت. باز هم بیشتر سربازانی که از جاهای دیگری غیر از قندهار بودند گریختند و چهار هزار تن هم در حین جنگ کشته شدند. از لشکریان اشرف، کمتر از دو هزار تن باقی ماند. اشرف عقب نشینی کرده و به اصفهان و سپس به شیراز گریخت. نادر اصفهان را تصرف کرده و افراد باقیمانده هوتکیان در آنجا را از میان برد. توقف نادر در اصفهان چهل روز طول کشید.[۲۰]

نادر سپس با سپاه بزرگی به سوی شیراز حرکت کرد. اشرف در موضع زرغان به او حمله کرد؛ اما باز هم شکست خورد و به شیراز پناه برد. نادر هم به تعقیب پرداخته و شیراز را محاصره کرد. از سوی دیگر، حرم اشرف در قزوین تحت محاصره قشون نادر بود. اشرف، سیدال خان و ملا زعفران را جهت مذاکره نزد نادر فرستاد و نادر پذیرفت که زنان دربار اشرف را در ازای آزادی زنان اسیر خاندان صفوی - که نزد اشرف گروگان بودند- رها نماید. اشرف شبانه با دویست تن نیروی خودش از شیراز به سوی لار رفته و پس از چندی، به سوی بم و سیستان رفت. حاکم قندهار شاه حسین هوتکی -برادر زاده اشرف- از قندهار به سیستان آمد که او را بیابد. بالاخره قشون قندهار در زردکوه از توابع شورابک سفلی، اشرف را با گروه کوچکی از هوادارنش یافته و با آنها زد و خورد نمودند و اشرف با شلیک گلوله کشته شد.[۲۰]

منابع[ویرایش]

  1. رستم التواریخ، محمد هاشم آصف،شرکت سهامی کتابهای جیبی،چاپ سوم 1357 ،صفحه98
  2. همان،صفحه99
  3. همان،صفحه102
  4. همان،صفحه114
  5. همان،صفحه115
  6. StateMaster - Encyclopedia: Hotaki
  7. رستم التواریخ، محمد هاشم آصف،شرکت سهامی کتابهای جیبی،چاپ سوم 1357،صفحه115
  8. همان،صفحه116
  9. افغانستان در مسیر تاریخ، نوشته میر غلام محمد غبار،صفحه ۳۱۶، جلد اول، چاپ ایران، سال ۱۹۹۹
  10. همان، صفحه ۳۱۷
  11. همان،صفحه ۳۱۸
  12. همان،صفحه ۳۲۰
  13. همان،صفحه ۳۲۳
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ همان،صفحه ۳۲۶
  15. همان، صفحه ۳۲۷
  16. تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، تالیف سعید نفیسی، 1335 شمسی، تهران
  17. افغانستان در مسیر تاریخ، نوشته میر غلام محمد غبار، جلد اول، چاپ ایران، سال ۱۹۹۹ صفحه ۳۲۹
  18. همان،صفحه ۳۳۰
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ ۱۹٫۲ همان،صفحه ۳۳۳
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ همان،صفحه ۳۳۵