پان‌ترکیسم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
نقشه ترک تبارها و ترک زبان‌های متحد از دید پان‌ترکیسم، مناطق مرکزی با رنگ قرمز روشن و مناطق دیگر با رنگ قرمز تیره
راهپیمایی پان‌ترکی در استانبول، مارچ ۲۰۰۹

پان‌تُرکیسم یا به ترکی (به ترکی استانبولی: Türkçülük) (تورکچولوک)، یک ایدئولوژی ملی گرایانه و توسعه خواهانه است که برپایهٔ آن تمام مردمانی که ترک تبار هستند و یا به زبان ترکی سخن می‌گویند، باید تحت یک ملت و رهبری واحد در دولتی واحد و مستقل متحد شوند.[۱]

هدف پان‌ترکیسم گردآوردن همهٔ ترک زبانان، از جمله ترک زبانان ترکیه، جمهوری آذربایجان، قبرس، بلغارستان، شبه‌جزیره بالکان، آسیای مرکزی، عراق، ایران، افغانستان، ترکستان چین (ایالت سین‌کیانگقفقاز، کریمه، ماوراء قفقاز، تاتارستان، حوالی رود ولگا و سیبری تحت رهبری ترکیه است.[۱]

مخالفت با ماده ۳۰۱ (قانون کیفری ترکیه) در آلمان مقابل سفارت ترکیه

پان‌تورانیسم[ویرایش]

نوشتار اصلی: پان‌تورانیسم
روی جلد نشریه بوزکورت (گرگ‌های خاکستری) ارگان پان‌ترکی فاصله سال‌های ۱۹۳۹–۱۹۴۲. کادر نقطه چین، وسعت امپراطوری مورد نظر پان‌ترکیست‌ها را شامل مناطق شمالی ایران و افغانستان نشان می‌دهد. روی عنوان نشریه جمله «نژاد ترک، برتر از همه نژادها» نوشته شده و تصویر گرگ خاکستری درون ماه و ستاره به چشم می‌خورد.

گرچه پان‌ترکیسم از درون پان‌تورانیسم سر برآورده است، با این وصف، میان پان‌ترکیسم و پان‌تورانیسم تفاوتهایی وجود دارد.[۲]

شباهت صوری میان دو نام «تور» و «تورک (ترک)» پندارها و گمراهیهایی را سبب شده‌است. همین تصورات در سده‌های ۱۳و۱۴ق/۱۹و۲۰م تحریفها و دشواریهایی را پدید آورد؛ به ویژه آنکه در برخی از مآخذ محدوده‌هایی خیالی با نامهای توران و ترکستان در آسیای مرکزی پدید آمد که از دیدگاه جغرافیایی و تاریخی به اثبات نرسیده‌اند. از سدهٔ ۶م که ترکان به آسیای مرکزی راه یافتند، شباهت نامهای «تور» و «تورک» سبب شد که برخی نام توران و ترکان را یکی بدانند؛ حال آنکه رابطه‌ای میان این دو نام وجود ندارد. بعدها صورتی جغرافیایی را برای سرزمین توران مشخص کردند که جز تصور و پندار نبوده‌است. در این مشخصهٔ جغرافیایی دشتهای آسیای مرکزی و جنوب قزاقستان را که شامل بخش بزرگی از صحرای قراقوم و قزل‌قوم است، توران نامیدند. ظاهراً این سرزمین در جنوب به کوپت‌داغ، در غرب به دریای کاسپین، در شمال شرق به قزاقستان، در جنوب شرق به کوه‌های تیان‌شان و پامیر، دشت چوی، محدودهٔ کوهستانی رود ایلی و دشتهای اطراف دریاچهٔ بالخاش منتهی می‌شده‌است.[۳]

نام ترکستان نیز همین حال را داشت و از سوی فاتحان عرب بر اراضی وسیعی از آسیای مرکزی نهاده شد. این اراضی بخش بزرگی از سرزمینهای تابع امپراتوری روسیه (ترکستان روس)، جنوب قزاقستان، سین‌کیانگ (اویغور= ترکستان چین) و شمال افغانستان را شامل می‌شده‌است. در ۱۲۸۴ق/۱۸۶۷م آن بخش از اراضی آسیای مرکزی که تابع روسیه بود، به صورت استانی تابع فرمانداری کل درآمد. از ۱۳۰۳ق/۱۸۸۶م اراضی مذکور رسماً ترکستان نامیده شد. پس از انقلاب روسیه، در ۱۹۱۸م نواحی نواحی غربی سرزمین مذکور، جمهوری شوروی سوسیالیستی خودمختار ترکستان نامیده شد. پس از سالهای ۱۳۰۳–۱۳۰۴ش/۱۹۲۴–۱۹۲۵م نام ترکستان از میان رفت و جای خود را به عنوان «آسیای میانه» داد که شامل بخشهای آسیای مرکزی تابع اتحاد شوروی سابق بود.[۳]

بارتولد تورانیان را شاخه‌ای با فرهنگ نازل‌تر از قوم آریایی دانسته، و یادآور شده که میان دو قوم آریان و توران دشمنی وجود داشته‌است. هنگامی که در سدهٔ ۶م ترکستان به تسلط ترکان درآمد، این دو واژه با یکدیگر درآمیختند و نام توران بر ترکان اطلاق شد، حال آنکه از آغاز رابطه‌ای میان این دو نام موجود نبود. تشویشهای مندرج در آثار مؤلفان دربارهٔ مرز ایران و توران سبب بروز ابهام گردیده، و موجب آن شده‌است که برخی مؤلفان تورانیان را ترک بنامند. گروهی از مؤلفان نیز حدود آمودریا (جیحون) را مرز ایران و توران نوشته‌اند. خوارزمی ایرانیان را «صاحب‌النهر» دانسته، و آن سوی رود را مرز توران خوانده‌است. بیرونی مرز ایران و توران را در جایی میان فرغانه و تخارستان دانسته‌است. مسعودی دربارهٔ ترک نبودن تورانیان، به خطای برخی از مؤلفان اشاره کرده، و نوشته‌است که «مولد افراسیاب به دیار ترک بود و آن خطا که مؤلفان کتب تاریخ و غیرتاریخ کرده، و او را ترک پنداشته‌اند، از همین‌جا آمده‌است».[۳]

در شاهنامه و دیگر منابع دوره اسلامی، ترکان جای دشمنان بزرگ ایرانیان را گرفتند و نام تورانیان به ایشان اطلاق شد. ترکان نیز اخبار و روایات مربوط به تورانیان را تاریخ باستان خویش دانستند؛ چنان‌که در قدیمترین فرهنگ ترکی، معروف به دیوان لغات الترک، نیای بزرگ و پهلوان ترکان آسیای میانه یعنی اَلب اَر تُنکا، با افراسیاب یکی دانسته شده‌است. بر مبنای چنین تفکری، سلسله قراخانیان / ایلک خانیان که از نژاد ترک چِگِلی بودند و مدتها در کاشغر و بَلاساغون و خُتن و ماوراءالنهر حکومت کردند، خود را آل افراسیاب نامیدند. تداوم و استمرار این تفکر در میان ترکان سبب شد که از اوایل سده چهاردهم /آغاز سده بیستم در ترکیه اندیشه پان تورانیسم و به تبع آن پان ترکیسم قوّت بگیرد. پان ترکیستها، آسیای میانه را جایگاه باستانی ترکان نامیدند، بر یکی بودن ترکان با تورانیان پافشاری کردند و اقوام بسیار آسیای مقدم نظیر عیلامیها، سومریها، هوریاییان، گوتیان، کاسیها، میتانیها، اورارتوها و مادها را از اقوام ترک دانستند. بدین ترتیب، مورخان پان ترکیست نه تنها آسیای مرکزی، بلکه بخش بزرگی از جهان، از جمله منطقة اورارتو، را سرزمین توران نامیدند. علی کمال، مورخ ترک، منکر وجود قوم ارمنی و سرزمین ارمنستان شده و نوشته‌است که تا سده ششم پیش از میلاد در شرق شبه جزیره آناتولی حتی یک ارمنی وجود نداشته و در این سرزمین، ترکان دولت تورانی اورارتو را پدید آورده بوده‌اند. ضیاء گوک آلپ مدعی است که وطن ترکان نه ترکیه‌است و نه ترکستان، بلکه کشور بزرگ و جاودانی توران است.[۴]

پیشینه[ویرایش]

گرگ‌های خاکستری، نماد پان‌ترکیسم
تصویر گرگ خاکستری بر روی اسکناس پنج لیره‌ای ترکیه در سال ۱۹۲۷

اندیشه پان‌ترکیسم، یعنی یکی کردن همه سرزمین‌هایی که ساکنان آن به یکی از زبان‌هایی که ریشه آن‌ها به زبان‌های آلتایی می‌رسد نخستین بار از سوی یک خاورشناس مجارستانی یهودی تبار بنام آرمینیوس وامبری در دهه ۱۸۶۰ ساخته و مطرح گشت. وامبری رایزن سلطان عثمانی شده‌بود ولی در نهان برای لرد پالمرستون و دفتر امور خارجه بریتانیا کار می‌کرد.[۵] ساختن و مطرح کردن این اندیشه از سوی وامبری و بریتانیا در اصل به منظور ایجاد یک کمربند از آلتائی زبان‌ها در جنوب روسیه بود تا مانعی شود برای گسترش و رخنه روسها به مستعمرات انگلیس در هندوستان.[۵] بعدها یهودی‌ها و صهیونیست‌های دیگری کار وامبری را ادامه دادند از آن جمله نویسنده یهودی فرانسوی بنام لئون کاهن که در کتاب خود «Introduction al'Histoire de l'Asie, Turcs, et Mongols, de» به شکل‌دهی و تبلیغ پان ترکیسم پرداخت.[۵] پس از او به نویسنده یهودی انگلیسی برمی‌خوریم بنام آرتور ل. دیوید که در کتاب خود کوشید تا به ترک‌زبان‌ها حس برتری نژادی و نژادپرستانه بدهد.[۵] این ایده در اوایل سده بیستم از طریق ترکان جوان در امپراتوری عثمانی شکل گرفت.[۵]

سقوط سلطان عبدالحمید دوم نتایج مطلوبی در محدوده امپراتوری عثمانی به بار نیاورد. به جای روشنفکرانی که با روحیه دموکراتیک پرورش یافته، و طرفدار حکومت پارلمانی بودند، افسران و نظامیان متعصب رشته امور را در دست گرفتند. در ۱۹۰۸م شمار اعضای حزب اتحاد و ترقی که از ۳۰۰تن تجاوز نمی‌کرد، در ۱۹۱۴م به ۳۵۰هزارتن رسید. در ماه‌های اکتبر و نوامبر ۱۹۱۰مجمع عمومی حزب اتحاد و ترقی به مدت ۱۳روز برگزار شد. شعار ترکان جوان در این مجمع چنین بود: «ترکیه تنها از آن ترکان است». سیاست ترکی کردن کشور، اعتراض اقوام غیرترک تابع امپراتوری را برانگیخت. به عنوان نمونه در دانشکده افسری یکی از استادان اعلام نمود که: «برای ما ملیت ترک بیش از دین اسلام اهمیت دارد، و غرور نژادی بزرگ‌ترین فضیلت‌هاست». در همان جلسه یک افسر عرب، زبان به اعتراض گشود و گفت: «همه عثمانیان ترک نیستند. اگر امپراتوری را بدین شکل تلقی کنیم، کلیه عناصر غیرترک به جای اینکه بخشی از تشکیلات سیاسی زنده امپراتوری عثمانی را تشکیل بدهند، بیگانه شمرده خواهند شد»[۳]

در پی اجرای سیاست ترکی کردن در ۱۹۱۰م عربها و دروزیهای فلسطین و عراق، نیز آلبانیایها، در ۱۹۱۱م در یمن و در ۱۹۱۲م در مقدونیه و بار دیگر در آلبانی مردم سربه شورش برداشتند. در بند اول قانون اساسی ترکیه چنین آمده بود: «ترکیه کشوری است غیرقابل تقسیم. هیچ‌یک از بخشهای آن در هیچ شرایطی حق جدایی ندارد». این به معنای عدم پذیرش حق خودمختاری برای اقوام غیرترک درون امپراتوری بود. مقایسهٔ شمار نمایندگان مجلس ترکیه در سالهای ۱۹۰۸ و ۱۹۱۰م سیاست ترکی کردن کشور را مجسم می‌سازد. در مجلس ترکیه که در ۷شوال ۱۳۲۶ق/۲نوامبر۱۹۰۸م گشایش یافت، از مجموع ۲۳۰نمایندهٔ مجلس، عربها ۴۵، آلبانیاییها ۲۲، ارمنیان ۱۰، بلغارها ۵، صربها ۴، یهودیان ۴، کردها ۲، دروزیها ۱ و ترکان ۱۰۷ نماینده داشتند. شمار نمایندگان ترک کمتر از نصف نمایندگان مجلس بود، ولی در ۱۹۱۰م ترکیب نمایندگان تغییر یافت. در این مجلس شمار نمایندگان ترک ۲۲۸تن، یونانیان ۲۷، بلغارها ۴، عربها ۳، ارمنیان ۴، یهودیان ۳، والاخها یک تن بود. جنگ بالکان در سالهای ۱۹۱۲–۱۹۱۳م دگرگونیهایی در اوضاع داخلی ترکیه پدید آورد. در دسامبر ۱۹۱۲ معلوم شد که دولت ترکان جوان از نیروهای متحد بالکان شکست خواهد خورد. یأس و نومیدی ترکیه را فرا گرفت و سبب انتقادهای شدید شد. در این زمان از کریمه، قفقاز، غازان، خیوه، تاشکند و نواحی دیگری که در مسیر پان‌تورانیسم فعالیت داشتند، کمکهایی به مقصد ترکیه ارسال گردید و احساسی در روشنفکران آنجا پدید آورد که آنان اروپایی نیستند، بلکه آسیایی هستند. این احساس موجب تقویت نظر پان‌تورانیستهای ترکیه شد و در آنان احساس نزدیکی با ترکی زبانان آسیا را فراهم آورد و ترک‌گرایی اوج گرفت. خالده ادیب نوشت: آرزوی من دست‌یابی ترکان جهان به عظمت و استقلال سیاسی و فرهنگی است. محمد امین رسول‌زاده در یکی از شعرهای خود ضمن اشاره به سرزمین ترکان چنین نوشت: «این کشور پهناور که بر ۳ قاره گسترده‌است، متعلق به ماست، توران، توران مقدس...».[۳]

با شروع جنگ جهانی دوم، بویژه پس از حمله آلمان نازی به اتحاد شوروی در ۱۳۲۰ ش / ۱۹۴۱، پان ترکیسم با حمایت مالی برلین در ترکیه از نو جان گرفت و گروهی سازمان یافته از پان ترکیستها برای وارد کردن ترکیه به جنگ در کنار متحدین دست به اقداماتی زدند. اما پس از شکست آلمان در نبرد استالینگراد و پیشروی ارتش سرخ به سوی غرب و بالارفتن احتمال پیروزی شوروی در جنگ، سیاست چشم پوشی دولت در برابر فعالیتهای پان ترکیستی تغییر یافت و ۲۳ تن از فعالان این اندیشه، که احمد زکی ولیدی طوغان نیز در بین آنها بود، در شهریور ۱۳۲۳ / سپتامبر ۱۹۴۴ محاکمه و به زندان محکوم شدند. با شروع جنگ سرد اتهامات بر ضد پان ترکیستها در دادگاه‌ها فروکش کرد[۲]

پس از فروپاشی شوروی در اوایل نیمه اول دهه ۱۹۹۰، تمایلات فروخورده پان ترکیستی، به شکلی نه چندان چشمگیر، در جمهوری آذربایجان فرصت ظهور یافته و حتی احزابی با نامهای «حزب گرگ خاکستری آذربایجان» (به ترکی: آذربایجان بوزقورت پارتیاسی) و «حزب توران معاصر آذربایجان» (به ترکی: آذربایجان چاغداش توران پارتیاسی) در آنجا تشکیل شده است[۲]

پان‌ترکیسم و جعل تاریخ[ویرایش]

تحریف تاریخ در شوروی

امسال، در مدارس شوروی، از دو درس تاریخ و علوم اجتماعی، امتحان نهایی به عمل نخواهد آمد، چرا که در چند دههٔ گذشته، تاریخ آن کشور به صورت کاملاً تحریف شده‌ای در کتاب‌های درسی مورد بحث قرار گرفته است.

«
»
روزنامهٔ ایزوستیا[۶][۷]

به گفته ولادیمیر مینورسکی خاورشناس: «هر جا که پرسش حل نشده‌ای در زمینه فرهنگ قوم‌های شرق باستان پدید آید ترکان بی درنگ دست خود را همان‌جا دراز می‌کنند».[۱][۸]مینورسکی ضمن انتقاد از روش مورّخان پان‌ترکیست، بیان می‌دارد که «مسائل علمی حل نشده‌ای در زمینة فرهنگ اقوام شرق باستان» بستری برای جعل تاریخی و توجیه مقاصد ایدئولوژیک پان ترکیسم فراهم ساخته‌است.[۲]

پان‌ترکیسم در قفقاز[ویرایش]

نوشتار اصلی: مساوات

پیشینه تلاش برای تجزیه آذربایجان از ایران، به دوران جنگ جهانی اول و تبلیغات پان‌ترکیستی عثمانی‌ها در ایران می‌رسد که در این راستا، مساواتی‌ها نام اران و شروان را به [جمهوری] آذربایجان تغییر دادند که بعد از سرنگون شدن دولت‌شان توسط بلشوریک‌ها، این نام تدام یافت. اسنادی از سال‌های نخستین پادشاهی رضاشاه وجود دارد که حاکی از تشکیل کمیته‌ای در اران و شروان (آذربایجان شوروی) در ۱۳۰۵ شمسی و فعالیت‌های تبلیغی آن دربارهٔ ضرورت تجزیه و جدایی ایران است.[۹]

از جمله کتاب‌های تاریخی در این زمینه، «اسناد روابط ایران و شوروی» به کوشش محمود طاهر احمدی، «آذربایجان در موج‌خیز حادثه؛ نگاهی به مباحث میلیون ایران و جراید باکو در تغییر نام اران به آذربایجان ۱۲۹۶–۱۲۹۸ شمسی» با مقدمه کاوه بیات و «توفان بر فراز قفقاز (نگاهی به مناسبات منطقه‌ای ایران و جمهوری‌های آذربایجان، ارمنستان و گرجستان در دوره نخست استقلال ۱۹۱۷–۱۹۲۱)» ویراسته کاوه بیات، هستند.[۱۰]

در فصل سوم عهدنامه گلستان چنین آمده است:

اعلی‌حضرت، قدرقدرت... ایران به جهت ثبوت دوستی... که به.. ایمپیراطور کل ممالک روسیه دارند... ولایات قراباغ و گنجه که الان موسوم به بلزاتوپول است و اولکای خوانین‌نشین شکی و شیروان [شروان] و قبه و دربند و بادکوبه و هرجا از ولایت طالش را با خاکی که الان در تصرف دولت روسیه است و شمال داغستان و گرجستان و محال شوره کل و آچوق‌باش و گروزیه و منگریل و آبخاز و تمامی اولکا و اراضی که در میانهٔ قفقازیه و سرحدات ممینةالحاله بوده و نیز آنچه از اراضی دریایی قفقازیه الی کنار دریای خزر متصل است، مخصوص و متعلق به ممالک ایمپریه روسیه می‌دانند.[۱۱]

جلال متینی، به استناد این متن مربوط به دوران قاجاریه، اصطلاح آذربایجان را برای منطقه فرارود ارس را رد می‌کند.[۱۲]

پان‌ترکسیم در ایران[ویرایش]

نقشه خیالی پان‌ترک‌ها بر اساس تفکرات نژادپرستانهِ شان.

پان‌ترکیسم در استانهای ترک زبان ایران و به‌ویژه در آذربایجان، به عللی چون اختلاف مذهبی بین آذربایجان و ترکیه، جنگ‌های طولانی بین ایران و عثمانی و تجارب تلخ اشغال آذربایجان از سوی نیروهای عثمانی، زمینه‌ای برای رشد قابل ملاحظه نداشته و به طور کلی بیش از آن که درون جوش باشد، پدیدهٔ ناپایداری بوده‌است.[۲]

پس از انقلاب اسلامی و بعد از آن، فروپاشی شوروی، روزنامه‌های جمهوری اسلامی ایران خبری منتشر کردند مبنی بر اینکه گروهی از اهالی آذربایجان شوروی سابق، بی‌انجام مقررات قانونی و گرفتن ویزا، به آب زدند و از رود ارس عبور کدند و به ایران وارد شدند. مسئولان حکومت اسلامی این امر را به عشق شدید به اسلام و تشیع تلقی کردند، در حالی که حقیقت حاکی از آن است که این حرکت نمادین، دستوری از دولت باکو جهت نمایش علاقه مردم فرارود ارس برای یکپارچه‌سازی جمهوری آذربایجان و آذربایجان است.[۱۳]

حیدر علی‌اف، رئیس جمهوری وقت جمهوری آذربایجان، هنگامی که در حکومت کمونیستی شوروی در اوج قدرت بود، همراه به تجزیهٔ ایران نظر داشت. او گفته بود که شخصاً آرزو یکپارچه‌سازی آذربایجان [ایران] و آذربایجان شوروی را داشته است. وی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، با تغییر خطی مشی سیاسی از کمونیسم به کاپیتالیسم، جز طرفداران دوآتشه دموکراسی آمریکایی شد و به تصور اینکه کمپانی‌های نفتی آمریکایی و دولت ایالات متحده، در تجزیه ایران به او کمک خواهند کرد، کوشید تا به دست آمریکا و معدود پان‌ترک‌های ساکن قاره آمریکا و اروپا، به رؤیای استالین و پان‌ترکیسم، جامهٔ عمل بپوشاند.[۱۳]

در ماه ژوئن 1997، کنگره‌ای به نام «نخستین کنگرهٔ جهانی آذربایجانی‌ها» در میان تشنجات فراوان در لس‌آنجلس برگزار شد. عبده‌ای در آن کنگره، در پی تجزیهٔ آذربایجان ایران بودند و اصرار می‌ورزیدند که بایستی از سفیر آذربایجان شوروی سابق نیز برای شرکت در این جلسه دعوت می‌شد. این افراد اجازه ورود پرچم ایران را ندادند. روزنامه‌های فارسی‌زبان منطقه، عموماً، و نیز عده‌ای از ایرانیان آذری، علناً، به جنگ این تجزیه‌طلب‌ها رفتند. بر خلاف تبلیغات، عدهٔ کمی در آن کنگره شرکت جستند که یکی از اعضای کنگره، جواد هیئت بود.[۱۳]

در ایران پان‌ترکیسم بر روی چند موضوع به گونه‌ای برجسته متمرکز شده‌است و این جریانات مورد تحریف و وارونه‌ نمایی در جهت مصادره به مطلوب اندیشهٔ پان ترکیسم قرار گرفته‌است:[۱۴]

  1. ضعیف نشان دادن و وابسته کردن زبان پارسی تنها به قوم پارس و کم رنگ کردن نقش زبان پارسی به عنوان زبان رسمی و مشترک اقوام ایرانی.
  2. نشان دادن تباری غیر ایرانی برای قوم آذری (درحالی که آزمایش‌های DNA نشان می‌دهد آذری‌ها بیشتر ایرانی هستند تا ترک).[۱۵]
  3. ارائهٔ آمارهای جمعیتی غیر از آمار رسمی کشور نظیر ۳۰ میلیون ترک ساکن در ایران.
  4. یکسره رد کردن وجود اصطلاح و تبار آریایی و تاریخ ایران باستان و همچنین القاء این موضوع که واژه و نام ایران پیشینه‌ای ندارد.
  5. تحریف قراردادهای ترکمنچای و گلستان و اشاره به دو تکه شدن کشوری به نام آذربایجان در پی این قراردادها.
  6. ترک خواندن مادها، سکاها، سومری‌ها، عیلامی‌ها، اورارتویی‌ها، میتانی‌ها، ماننایی‌ها، هیتی‌ها، کاسی‌ها، اشکانیان، تورانیان، مولانا، بیرونی، نظامی گنجوی، بابک خرمدین و... (درصورتی که خاورشناسان و تاریخدانان ترک‌تبار بودن اقوام و افراد ذکر شده را همیشه رد کرده‌اند).
  7. تاختن به بزرگان و نام‌آوران فرهنگی و تاریخی کشورهای پیرامون به ویژه ایران.

دیگر فعالیتهای پان‌ترکیسم در ایران عبارتند از:

  1. دست بردن در جای نامها برای مصادره این نامها به سود خود: اورمو (ارومیه)، باکی (باکو)، فارسستان (ایران)، قشقایستان (استان فارس)، آذربایجان جنوبی (آذربایجان ایران و...).
  2. تحلیل‌های ناکارشناسانه و کاملاً نادرست درمورد زبان‌های ترکی و فارسی و... مبنی بر قانونمند و توانمند بودن زبان‌های ترکی و مغولی و ناتوانی زبان فارسی
  3. مطرح کردن زبان ترکی به عنوان تنها فاکتور هویت آذریهای ایران، در صورتی که هویت هر انسان از سه فاکتور: ملیّت + نژاد+ زبان تشکیل می‌شود.

سید جواد طباطبایی طی گفتگویی که با مهرنامه در تابستان سال ۱۳۹۲ داشت، «مبنای اندیشهٔ پان‌ترکیسم را درآمیختگی نوعی فراموشی تاریخی با افسانه‌بافی‌های به ظاهر تاریخی می‌داند که بدل به ملغمه‌ای از بیسوادی و بیشعوری شده‌است».

منتقدان پان‌ترکیسم[ویرایش]

آتاترک از منتقدان پان‌ترکیسم بود[۱۶]
آتاترک در حال بازدید از نقشه توران بزرگ

کشورهای هدف اندیشهٔ پان‌ترکیسم و کشورهای ناخرسند از این اندیشه عبارت اند از: ارمنستان، روسیه، ایران، چین، یونان، قبرس، گرجستان، بلغارستان، افغانستان و تاجیکستان.[۱۷]

مصطفی کمال پاشا (آتاترک)، یکی از منتقدان ایدئولوژی‌های فرا کشوری و جهانی مانند پان‌ترکیسم بود و ترجیح می‌داد ناسیونالیسم را در داخل مرزهای ترکیه جایگزین آن کند؛[۱۶] هرچند اقدامات او در راستا و به سود پان‌ترکیسم انجام پذیرفت.

پان‌ترکیسم مشابه احساسات سایر گروه‌های ملی است، به استثنای این‌که در پی کسب نوعی آرایش سیاسی است تا به جای یک گروه ملی خاص تمامی مردم ترک تبار را در برگیرد؛ بنابراین، ناسیونالیسم ترکی یک جنبش فراملی است که در صدد تشکیل واحدی سیاسی مبتنی بر روابط فرهنگی مردم ترک‌تبار است. هر چند از محبوبیت این جنبش به تدریج کاسته شده و در طی تاریخ معاصر به حرکت خود ادامه داده، اما به‌طور کلی بیشترین حمایت از این جنبش، در خلال و پس از فروپاشی امپراتوری‌هایی که در محدوده مردم ترک‌تبار بودند، و به طور محسوس‌تر در جریان افول امپراتوری عثمانی و روسیه به عمل آمده‌است.

یکی از اولین نویسندگانی که از احتمال تشکیل جنبش ملی ترک خبر داد، شرق‌شناس آرمینیوس وامبری بود که در دهه ۱۸۶۰ نوشتن در خصوص این موضوع را آغاز کرد. با وجود این مشهورترین مدافع ناسیونالیسم ترکی اسماعیل بای گاسپرینسکی (۱۸۵۱–۱۹۱۴) [قازپیرعلی] اهل کریمه بود که خواستار وحدت ترک‌های روسیه شد و نشریه ترجمان را تأسیس کرد که در ان از زبان ساده شده «ترکی عثمانی» استفاده می‌شد. گاسپرینسکی پیش‌بینی کرد که با ابداع زبانی که به‌راحتی هم برای «قایقران بُسفری» و هم برای یک «ساربان کاشغری» قابل درک باشد، در نهایت «اتحاد ترکی» و «اتحاد اسلام» شکل خواهد گرفت. گاسپرینسکی از تأثیر بالقوه رسانه‌های چاپی بر مردم بشدت آگاه بود و با جدیت به افزایش شمارگان روزنامه خود با هدف برقراری وحدت بیشتر میان گروه‌های متفاوت ترکان از طریق ایجاد زبانی مشترک اقدام کرد.

با پایان سده نوزدهم، ترویج زبان مشترک ترکی گاسپرینسکی (زبان واحد یا زبان مشترک) توسط جنبش اصلاح‌طلب «جدیدها» مورد حمایت قرار گرفت. مع‌هذا، این حمایت یکپارچه نبود و ابراز مخالفت از سوی برخی از گروه‌های قومی خاص نظیر قزاق‌ها که ترجیح می‌دادند زبان قزاقی متمایزی به وجود آورند مشهود بود. این شکاف در جنبش در طی «کنگره سراسری مسلمان»، در سال ۱۹۱۷، در دوران حکومت دولت موقت در روسیه انعکاس یافت، این کنگره از بهره‌گیری زبان مشترک ترکی گاسپرینسکی به‌عنوان وسیله‌ای آموزشی در مدارس طبقات بالای اجتماع حمایت کرد. با وجود این، در مدارس ابتدایی و دبیرستان‌ها زبان ملی منطقه زبان اصلی بود؛ جایگاه زبان مشترک ترکی به موضوعی الزامی و ثانویه تنزل یافت. در جریان اغتشاشات سیاسی سال ۱۹۱۷، تحقق «جنبش ملی متحد ترک» با شکست مواجه شد: در عوض اکثر فعالیت‌های سیاسی بر هر یک از گروه‌های ملی منفرد یا بر موجودیت‌های سیاسی ازلی نظیر بخارا و خیوه متمرکز شد.

در جریان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، آرمان‌های ناسیونالیسم ترکی برجستگی سیاسی مجدد فروپاشی فدراسیون روسیه امید تازه‌ای برای پان‌ترکیسم به وجود آورد. با وجود این که در محدوده آسیای مرکزی جنبش‌های سیاسی خاصی نظیر حزب قزاق «آلاش» و حزب ازبک «بیرلیک» در صدد ایجاد وحدت بیشتر ترک‌ها بودند، چنین اظهاراتی از سوی دیگر گروه‌های ملی منطقه، نظیر ترکمن و قرقیز با بدبینی تلقی شد، زیرا آن‌ها بیمناک بودند که این مسئله تبدیل به وسیله‌ای برای غلبهٔ گروه‌های ملی بزرگ‌تر شود. با وجود این، فدراسیون ازهم گسیخته احتمالاً به‌دردخورتر خواهد بود و بسیاری از حکومت‌های منطقه وقتی در سال ۱۹۹۳ توافق کردند الفبای لاتین جایگزین الفبای سیرلیک شود گامی به سوی این هدف برداشتند. در حالی که ترکیه پنج حرف به الفبای خود اضافه کرد که بیانگر صداها در زبان‌های آسیای مرکزی است.

از میان اقوامی که امروزه ترک نام گرفته‌اند بسیاری از اقوام نام‌برده در زیر در تاریخ قدیم هیچ‌گاه خود و قوم خود را ترک نمی‌نامیدند. در مورد بخشی از این اقوام ساکن آسیای میانه تنها پس از وارد شدن نظریه پان‌ترکسیم توسط آرمینیوس وامبری و فرستاده پنهانی وزارت خارجه بریتانیا به منطقه[۱۸] این نام رفته‌رفته برای این اقوام نیز رواج یافت. این اقوام عبارتند از:

باشقیرها، تاتارها، ناگایباکها، قزاقها، قره‌قالپاقها، نوقای، کرائیم، قره‌چای بالکار، کومیک، کریمچاک، آلتاییها، آذربایجانی‌ها، قاجارها، شاهسونها، قره‌داغها، قره‌پاپاخ، قشقاییها، افشارها، خلجها، گاگااوز، اورومچیها، توینی، توفالارها، شورها، خاکاسها، تاتارهای چولیم، ازبکها، اویغورها، سالارها، اویغورهای ساری، چوواشها، یاکوتها، دولگانها.[۱۹]

نسل‌کشی[ویرایش]

ضیاءگوک آلپ رهبر جنبش پان‌ترکیسم شیوهٔ تحقق ایدئولوژی پان‌ترکیسم را در کتاب خود، اصول ترک‌گرایی (به ترکی: تورک چولوقون اساس لری) بیان داشته‌است. وی می‌نویسد: «استحاله و حتیٰ بیرون راندن اقوام غیرترک از ترکیه و کشورهایی که عناصر غیرترک در آنها سکنا دارند، شرایط عمده برای ایجاد فرهنگ ترکی است. البته در این زمینه اقدامهای بسیاری صورت گرفته‌است، اکنون نیز ادامه دارد و آنچه صورت می‌پذیرد، اندک هم نیست»[۱]

نظر ضیاءگوک آلپ پیرامون استحاله و بیرون راندن اقوم غیرترک از محدوده امپراتوری عثمانی به نسل‌کشی و قتل‌عام ارامنه و یونانیان در سالهای ۱۳۳۳–۱۳۳۴ق/۱۹۱۵–۱۹۱۶م و بیرون راندن اقوام غیرترک از آسیای صغیر انجامید که ترکان جوان در این ماجرا نقشی عمده داشتند[۱]

نسل‌کشی ارمنی‌ها[ویرایش]

نوشتار اصلی: نسل‌کشی ارمنی‌ها
چشم‌انداز پان‌ترکیسم و روابط با ارمنستان
شهر متروک ارمنی‌نشین شوشی‌کی پس از نژادکشی

پان‌ترکیسم به عنوان عامل مستقیم در نسل‌کشی ارامنه در اواخر سال ۱۹۱۵ که انور پاشا در آن درگیر بود مطرح می‌شود که به عنوان تلاش برای حذف اقلیت‌های غیرترک و غیرمسلمان از اواخر دوره عثمانی به منظور پرورش دولت جدید پان ترکی مطرح است.[۲۰][۲۱]

از اواخر سال ۱۹۱۴ و اوایل ۱۰۱۵ م کشتار ارامنه در ترکیه کنونی آغاز شد که در طول سالهای ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶ م ادامه یافت. به گفته عنایت الله رضا، دربارهٔ تعداد کشته شدگان ارمنی اختلاف نظر است. مآخذ ترک شمار ارمنیان مقتول را ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر نوشته‌است. مآخذ فرانسوی در اینباره اتفاق نظر ندارند؛ برخی تعداد کشته شدگان را ۵۰۰ هزار نفر و برخی ۱٫۵ میلیون نفر ذکر کرده‌اند. حتی در دانشنامه شوروی نیز شمار کشته شدگان و تبعید شدگان یکسان نیست. در چاپ دوم این دانشنامه تعداد ارامنه مقتول و نفی بلد شده ۱ میلیون نفر و در چاپ سوم این دانشنامه تعداد مقتولان ۱٫۵ میلیون نفر و نفی بلد شدگان ۶۰۰ هزار نفر ذکر شده‌است.[۲۲]

در دانشنامه تمدن مسیحیت، تعداد کسانی که به قتل رسیدند یا آواره گشته‌اند تا بمیرند را بین ۱ تا ۱٫۵ میلیون ارمنی - بیش از نصف جمعیت ارمنی در امپراطوری عثمانی آن زمان - ثبت شده‌است.[۲۳]

به گفته ریچارد هووانسیان تعداد ارمنیان کشته شده در این کشتار، ۱٫۵ میلیون نفر ذکر شده است[۲۴]

نسل‌کشی یونانی‌ها[ویرایش]

نسل‌کشی یونانی‌ها[۲۵] واژه‌ای است که از سوی برخی از پژوهشگران جهت اتفاقی که برای مردم یونانی تبار امپراطوری عثمانی در طول و پس از جنگ جهانی اول رخ داد اطلاق می‌شود؛ که در طی آن یونانی‌ها همچون ارامنه و آشوری‌ها مورد آزار و اذیت و کشتار و اخراج از کشور و پیاده‌روی‌های مرگ آور توسط ترک‌های جوان و کمالیست‌ها قرار گرفتند. جورج دابلیو رندل از وزارت خارجه انگلستان در میان سایر دیپلمات‌ها از تبعید و قتل و عام یونانی‌ها پس از آتش‌بس سخن به میان آورد.[۲۶] تخمین‌ها از کشته شدن صدها هزار یونانی تبار در خلال این آزار و اذیت‌ها سخن می‌گویند.[۲۷]

نسل‌کشی آشوری‌ها[ویرایش]

نوشتار اصلی: نسل‌کشی آشوری‌ها

در کنار نسل‌کشی یونانیان و ارامنه، کشتار آشوری‌ها در محل به دست پان ترک‌های ترکان جوان در رژِیم عثمانی صورت پذیرفت.[۲۸] در طی سال ۱۹۲۲ طی یادداشتی از شورای ملی آَوری-کلدانی تخمین زده شد ۲۷۵٬۰۰۰ نفر آشوری بدست ترکان کشته شدند.[۲۸]

کردها[ویرایش]

بر اساس مجله تحقیقات نسل‌کشی، با رهبری گروه ترکان جوان برنامه از بین بردن هویت کردها، اخراج آنها از سرزمین اجدادیشان و جابجایی آنها در گروهای کوچکتر انجام شده‌است.[۲۹] در این دوره کردها مجبور به جابجایی و پیاده‌روی‌های مرگ آور و اجبار به ترک کردن گردیدند.[۲۹] ترکان جوان این برنامه را در طول جنگ جهانی اول اجرا کردند که در طی آن ۷۰۰ هزار کرد مجبور به جابجایی اجباری شدند که در میان این جابجایی‌های اجباری ۳۵۰ هزار نفر از آنان از بین رفتند.[۲۹] این کردها توسط گروه ترکان جوان مجبور به راهپیمایی‌های مرگ‌آور شبیه به آنچه برای ارامنه اتفاق افتاد شدند.[۲۹] که بخشی از برنامه‌ای بود که برای از بین بردن هویت کردها در ترکیه انجام شد.[۲۹] همچنین این جنبش دلیلی است بر نگاهی که دولت ترکیه تا سال ۱۹۹۱ بر کردها داشته‌است. در تلاشی برای انکار هویت کردها دولت ترکیه تا سال ۱۹۹۱ کردها را جزو ترک‌های کوهستانی رده‌بندی می‌کرد.[۳۰][۳۱]

کشتار درسیم[ویرایش]

نوشتار اصلی: کشتار درسیم
سربازان لژیون آذربایجان در ارتش نازی به هنگام قیام ورشو.

در سال ۱۹۳۸ و ۱۹۳۷ تعداد ۶۵ تا ۷۰ هزار کرد علوی کشته و هزاران نفر تبعید شدند.[۳۲][۳۳][۳۴]

اتهام دخالت در کشتار خوجالی[ویرایش]

نورو پاشا، برادر ناتنی انور پاشا. او مؤسس لژیون ترکستان در اس‌اس نازی بود.[۳۵]

ایاز مطلب‌اف رئیس جمهوری سابق آذربایجان که به خاطر کشتار خوجالی مجبور به استعفا از این مقام شد حزب پان‌ترکیست جبهه خلق آذربایجان را به دست داشتن در این کشتار متهم کرده‌است[۳۶] وی در مصاحبه با روزنامه چکی نزاویسمایا گازتا در این باره می‌گوید:

آنگونه که از سخنان غیر نظامیان فراری از خوجالی استنباط می‌شود، تمام این قضیه برای ایجاد بهانه‌ای به منظور مجبور نمودن من به استعفاء طراحی شده بود. فکر نمی‌کنم که ارمنیان که رویه بسیار حساب شده‌ای در چنین موقعیت‌هایی دارند، این فرصت را برای آذربایجانی‌ها فراهم کنند که اسنادی برای متهم نمودنشان به اقدامات نژادپرستانه به دست آورند. می‌توان دریافت که کسانی علاقه‌مند بودند تا تصاویر قربانیان خوجالی در جلسه شورای عالی (مجلس) آذربایجان به نمایش در آید تا تقصیر این مسائل به گردن من انداخته شود. اگر من (علناً) اعلام کنم که متهمان از جناح مخالف (مخالفان دولت وقت جمهوری آذربایجان یعنی عمدتاً حزب " جبهه خلق " به رهبری " ابوالفضل ایلچی بیگ "، رئیس جمهور بعدی آذربایجان) هستند، آن‌ها خواهند گفت که من قصد بی اعتبار نمودن آن‌ها را دارم.[۳۶]

حجه السلام سید حسن عاملی امام جمعه اردبیل نیز در خطبه‌های نماز جمعه اردبیل به تاریخ هشتم اسفند ۱۳۸۹ گروه ارگنه کن و پانترکهای آذربایجان را به دست داشتن در این کشتار متهم کرد[۳۷] و در این باره گفت:

سازمان مخوف 'ارگنه کن ' که سازمانی مخفی و با عضویت نیروها ی نظامی و ملی‌گراهای افراطی ترکیه بود در این جنایت و محاصره و قتل‌عام شیعیان آذری در خوجالی نقش اساسی داشته‌است.[۳۷]

او این کشتار را برنامه‌ریزی گروه‌های غرب گرا، بشدت ملی‌گرا و ضد ایرانی جمهوری آذربایجان برای فروپاشی دولت ایاز مطلب‌اف رئیس جمهور وقت آذربایجان و قدرت گرفتن ابوالفضل ایلچی بیگ که گرایش‌های پان ترکیستی داشت خواند.[۳۷]

تأثیر نازیسم بر پان‌ترکیسم[ویرایش]

داوطلبان ترکمن، در لژیون ترکستان. این هنگ در جنگ جهانی دوم برای نازی‌ها می‌جنگید.

پان‌ترکیسم در سال ۱۹۴۰ مجذوب تبلیغات نازیسم شد[۳۸][۳۹] آلمان به واقع امیدهای پان‌ترکیست‌ها را طی جنگ جهانی دوم افزایش داد. در آن سالها پان‌ترکیست‌ها به طور آشکار اتهام فاشیست بودن و تأثیرگذاری آلمان بر مفهوم نژادپرستی خود را رد می‌کردند. بر اساس استدلال آنها نژادپرستی بومی اختراع بومی بوده‌است. به اعتقاد آنها خون بهترین و شاید تنها پیوند معنی دار ترکی به عنوان یک نژاد بزرگ و خارق‌العاده و برتر از همه نژادهای دیگر است. بزرگترین خطر تهدیدکننده نژاد ترک آمیزش خون ترکی با خون سایر نژادها بود. به اعتقاد آنها، همین سایر نژادها یعنی اقلیت‌های آن زمان امپراطوری عثمانی باعث سقوط نژاد ترک شده‌اند. جامعه شناسان و فیزیکدانان گوناگون تلاش می‌کردند تا برای توجیه وجود نژادها و تفاوت میان آنها "شواهد و مدارک" ارائه دهند. دانشمندان وابسته به محافل پان ترکیست، نظیر دکتر مصطفی حقی آکانسل نیز با انتشار برخی کتاب‌ها مدارک ظاهراً تایید کننده نظریه‌های نژادی و کاربرد آنها در مورد ترک را مورد بررسی قرار دادند[۴۰]

نهال آتسیز، از تئوری نازی‌ها، سبیل و سبک مو (haircut style) آدولف هیتلر دفاع می‌کرد.[۴۱] آلپ‌ارسلان تورکش، در جنگ جهانی دوم طرفدار آدولف هیتلر بود و ارتباط نزدیکی با رهبران نازی در آلمان برقرار کرد.[۴۲] بسیاری از گروه‌های پان‌ترکی در اروپا، متحد با آلمان نازی بودند یا از آن حمایت کردند؛ چه هنگام آغاز جنگ جهانی، چه قبل‌تر از آن. ترک-تاتارهای ساکن رومانی، با گارد آهنی (که از سازمان نازی الگو گرفته بود) همکاری می‌کردند.[۴۳]

شخصیت‌های معروف پان‌ترکیسم[ویرایش]

مجسمه اسماعیل گاسپیرنسکی (از برجسته‌ترین تئوریسین‌های پان‌ترکی)، در باغچه‌سرای کریمه

احزاب با گرایش پان‌ترکی[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ رضا، عنایت الله، «پانترکیسم»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۱۳، چاپ اول: ۱۳۸۳ ش، تهران، شابک: ISBN964-7025-25-4، صص ۵۴۹–۵۵۶
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ رئیس نیا، رحیم، «پان ترکیسم»، دانشنامه جهان اسلام، جلد۵، صص۴۶۶–۴۷۲
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ رضا، عنایت الله، «پانتورانیسم»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۱۳، چاپ اول: ۱۳۸۳ ش، تهران، شابک: ISBN964-7025-25-4، صص ۵۵۶–۵۶۲
  4. سرکاراتی، بهمن، دانشنامه جهان اسلام، «توران»، جلد ۸، صص ۴۵۶–۴۵۸، تهران 1383، ISBN964-447-009-5
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ۵٫۳ ۵٫۴ Pan-Turanianism Takes Aim at Azerbaijan: A Geopolitical Agenda by Dr. Kaveh Farrokh
  6. آذربایجان کجاست؟، نوشته دکتر جلال متینی، نشریه ایران‌شناسی، پاییز 1368، سال اول، شماره سوم، صص 462-443
  7. I. Ovchinnikov, "The Test is Canceled, History Reminded!", Izvestia, The Current Digest of the Soviet Press, XL, No. 23, 1988, P.22, Moskva, June 10 1988
  8. Pan Turkism, par minorsky dans ensycolpdie de l`Islam, Livraison N. P. 924 Akopov G.B. , Voprosi etnogeneza narodov Blizhnego Vostoka... "Izvestia AN-Arm SSR", 1956, No. 7, str. 37.
  9. رحمانیان، ایران بین دو کودتا، 397-398.
  10. رحمانیان، ایران بین دو کودتا، 398.
  11. سعیدنفیسی، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دورهٔ معاصر، تهران، چاپ چهارم، ج 1، صص 257-258، نقل شده در مقالهٔ شووینیست!، نوشته دکتر جلال متینی، مجله ایران‌شناسی، زمستان 1374، سال هفتم، شماره چهارم، صص 727-719
  12. شووینیست!، نوشته دکتر جلال متینی، مجله ایران‌شناسی، زمستان 1374، سال هفتم، شماره چهارم، صص 727-719
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ۱۳٫۲ اران قفقاز درصدد بلع آذربایجان، نوشته دکتر جلال متینی، نشریه ایران‌شناسی، بهار 1377، سال دهم، شماره یکم، صص 140-127
  14. پان ترکیسم، ایران و آذربایجان ۱۳۸۹: محسنی، محمد رضا، انتشارات سمرقند
  15. «Cambridge بررسی ریشه اقوام ایرانی»خبرگزاری ایسنا,
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ E. Van Donzel. “Pan-Tutkism”. In Islamic Desk Reference: compiled from the دانشنامه اسلام. Brill, 1994. p 337. ISBN 978-90-04-09738-4. 
  17. محسنی، محمدرضا. پان ترکیسم، ایران و آذربایجان. انتشارات سمرقند، ۱۳۸۹. صص ۲۹–۳۱. 
  18. Jacob M. Landau. Pan-Turkism: From Irredentism to Cooperation. Hurst, 1995.
  19. Zakiev - Genesis - TurkicWorld
  20. Young Turks and the Armenian Genocide, Armenian National Institute
  21. Robert Melson, Leo Kuper, «Revolution and genocide: on the origins of the Armenian genocide and the Holocaust» , University of Chicago Press, 1996. pg 139
  22. رضا، عنایت الله، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۷، «ارمنستان»، ص ۶۹۶، چاپ اول: ۱۳۷۵، تهران
  23. arkun,aran,The Encyclopedia of Christian Civilization,4 Volume Set, «Armenian Genocide» ,2011,ISBN9781405157629,Page 126
  24. Richard G. Hovannisian,The Armenian People from Ancient to Modern Times , volume 2 , ISBN1-4039-6422-x,page 271
  25. Assyrian International News Agency, International Genocide Scholars Association Officially Recognizes Assyrian, Greek Genocides, Retrieved on 2007-12-15.
  26. Foreign Office Memorandum by Mr. G.W. Rendel on Turkish Massacres and Persecutions of Minorities since the Armistice (20 March 1922)
  27. R. J. Rummel. "Statistics of Democide". Chapter 5, Statistics Of Turkey's Democide Estimates, Calculations, And Sources. Retrieved 2006-10-04. 
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ Samuel Totten, Paul Robert Bartrop, Steven L. Jacobs, «Dictionary of Genocide» ,Greenwood Publishing Group, 2008. pp 25-26
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ ۲۹٫۲ ۲۹٫۳ ۲۹٫۴ Schaller, Dominik J. and Zimmerer, Jürgen 'Late Ottoman genocides: the dissolution of the Ottoman Empire and Young Turkish population and extermination policies—introduction', Journal of Genocide Research, 10:1, 7 – 14. Online access: [۱] (Accessed March 2011)
  30. Turkey - Linguistic and Ethnic Groups - U.S. Library of Congress
  31. Bartkus, Viva Ona, The Dynamic of Secession, (Cambridge University Press, 1999), 90-91.
  32. Bruinessen, Martin van (1994). "Genocide in Kurdistan? The Suppression of the Dersim Rebellion in Turkey (1937-38) and the Chemical War Against the Iraqi Kurds (1988)". In Andreopoulos, George J. Genocide: Conceptual and Historical Dimensions. Philadelphia: University of Pennsylvania Press. pp. 141–170. 
  33. David McDowall, A modern history of the Kurds, I.B.Tauris, Mayıs 2004, s.209
  34. "Alevi-CHP rift continues to grow after Öymen remarks". Today's Zaman. 24 November 2009. 
  35. "Turkey in the First World War — Nuri Paşa (Killigil)". turkeyswar.com. Archived from the original on 2013-02-27. Retrieved 2012-02-17. 
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ ایاز مطلب اف همچنان در روسیه
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ ۳۷٫۲ امام جمعه اردبیل: آرزوی هر ایرانی آزادی قره باغ و مساجد این منطقه از اشغال ارامنه و بازگشت هزاران آواره آذری به خانه و کاشانه خود می‌باشد
  38. Jacob M. Landau, "Radical Politics in Modern Turkey", BRILL, 1974. pg 194: "In the course of Second World War, various circles in Turkey absorbed Nazi propaganda; these were pro-German and admired Nazism, which they grasped as a doctrine of warlike dynamism and a source of national inspiration, on which to base their pan-Turkic and anti-Soviet ideology"
  39. John M. VanderLippe , "The politics of Turkish democracy", SUNY Press, 2005. "A third group was led by Nihal Atsiz, who favored a Hitler style haircut and mustache, and advocated racist Nazi doctorine"
  40. لاندو، جیکوب (۱۳۸۶)، ص ۱۶۰
  41. John M. VanderLippe, The Politics of Turkish Democracy: Ismet Inonu and the Formation of the Multi-Party System, 1938-1950, (State University of New York Press, 2005), 108;"A third group was led by Nihal Atsiz, who favored Hitler style haircut and moustache, and advocated Nazi racist doctrines."
  42. Berch Berberoglu, " Turkey in crisis: from state capitalism to neocolonialism", Zed, 1982. 2nd edition. pg 125: "Turkes established close ties with Nazi leaders in Germany in 1945 ", Peter Davies, Derek Lynch, "The Routledge Companion to Fascism and the Far Right", Routledge, 2002. pg 244: "Alparslan Türkeş: Leader of a Turkish neo-fascist movement, Nationalist Action Party(MHP). During the war he took a pro-Hitler position and was imprisoned after a 1960 coup attempt against his country's ruler.
  43. Jacob M. Landau. Pan-Turkism: From Irredentism to Cooperation. India University Press, 1995. 2nd Edition. pp 112–114.
  44. حزب حرکت ملی

منابع[ویرایش]

مقاله‌های آنلاین[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]