زبان لکی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
لکی

له کی Laki 

تلفظ: leki-laki
گویشگاه‌ها: ایران
شمار گویشوران: 900هزار تا 1میلیون نفر در ایران،[۱]
خانواده: Indo-European
زبان هند و ایرانی
زبان‌های ایرانی غربی
   لکی 
سیستم نوشتاری: دبیرهٔ پهلوی و لاتین 
زبان رسمی
زبان رسمی در: هیچ حکومتی لکی را به عنوان یک زبان رسمی نمی‌شناسد
مرجع رسمی:
کد زبان
ISO 639-1: [Indo-European]]
ISO 639-2: lki
ISO 639-3: لکی

زبان لَکی یکی از زبان‌های هندواروپایی در شاخهٔ زبان‌های ایرانی غربی است.[۲] لکی با اوستایی و پهلوی قرابت دارد[۳] و تفاوت چندانی با آذری باستان و زبان سانسکریت ندارد (دکتر صفی‌زاده دانشگاه دهلی 2008)[1]

در سال (۲۰۰۲) حدود یک و نیم میلیون نفر در ایران زبان مادری لکی داشتند.[۴] زبان لکی در ارزروم، ساکارایا، های مانا و آدانای ترکیه[۵]tr:Lekçe کرکوک و خانقین در عراق[۶][۱] داغستان از روسیه[۷][۸][۹] کرمانشاه ، همدان، ایلام، خراسان، قزوین، خوزستان، لرستان، کرمان، از ایران سخنور دارد.[۱۰] لکی علی رغم از بین رفتن کتب و منابع نوشتاری بسیار، دارای ادبیات شفاهی بسیار عظیمی است.ایلات قوم لک در ایران ساکن عراق عجم می باشند.

تبارشناسی[ویرایش]

لکی:زبان یا گویش[ویرایش]

اصطلاحات زبان، گویش، لهجه و گونه در مباحث مختلف زبانشناسی به طور گسترده‌ای به کار می‌روند. زبانشناسان در این باره اتفاق نظر ندارند و تعریف جامعی که مورد پذیرش همگان باشد وجود ندارد. اصطلاح گونه، مفهوم عام تری دارد. گونه اصطلاحی خنثی است که به طور کلی در مورد هر نوع زبانی به کار گرفته می‌شود. اصطلاح گونه در در ترکیباتی مانند گونهٔ رسمی، گونهٔ نوشتاری، گونهٔ گفتاری و گونهٔ معیار به کار می‌رود. برخی از زبانشناسان نیز از اصطلاح گونه را در مورد آن دسته از نظام‌های زبانی به کاربرده‌اند که دارای وجوه اشتراک بسیار و تفاوتهای کمی هستند و امر تفهیم و تفاهم میان گویندگان آنها بدون مشکل امکان‌پذیر است. از این دیدگاه فارسی دارای گونه‌های مختلف محلی مانند گونه تهرانی، اصفهانی، شیرازی، کرمانی و غیره است.

Glimpses of life and manners in Persia
صفحه ی 393 Glimpses of life and manners in Persia
Glimpses of life and manners in Persia صفحه 394-395
Glimpses of life and manners in Persia
Glimpses of life and manners in Persia صفحه 396-397
Glimpses of life and manners in Persia
صفحه 398-399 Glimpses of life and manners in Persia
Glimpses of life and manners in Persia
صفحه 400-401 Glimpses of life and manners in Persia
Glimpses of life and manners in Persia
صفحه 402Glimpses of life and manners in Persia

در مورد گویش، لهجه و زبان مسئله پیچیده‌تر است. اصطلاح گویش در مورد تفاوت‌های تلفظی، دستوری و واژگانی گونه‌های زبان به کار برده می‌شود. اما لهجه در مورد تفاوت‌های تلفظی زبانها به کار برده می‌شود. به این ترتیب هر زبان دارای گویش‌ها و لهجه‌های مختلف است. برای تشخیص زبان و گویش از یکدیگر از دو گروه معیارهای زبانی و غیر زبانی (سیاسی، فرهنگی و اجتماعی) استفاده می‌شود. اما اشکال کار آنجاست که این معیارها نه مطلق هستند و نه برهم منطبق.

با توجه به اینکه لکی، لری، کردی و فارسی از زبان‌های ایرانی هستند، بالتبع شباهت‌های ساختاری و واژگانی بسیاری دارند. یافتن ملاکی برای تعیین میزان تفاوت آنها دشوار است. زبانهای ایرانی که خود از زبان‌های هند و اروپایی منشعب شده ا ند دچار تحول شده‌اند و آنچه که امروز در سرزمین ایران رایج است صورت‌های متحول شدهٔ زبان ایرانی مادرهستند که در سیر تحول تاریخی خود به گویش‌ها و زبانهایی هم چون لکی، کردی، لری، بلوچی فارسی و غیره تحول یافته‌اند؛ بنابراین ساخت‌ها و واژگان مشترک و مشابه در هر کدام از آنها دیده می‌شود. اما به نظر می‌رسد که لکی در برخی موارد به کردی و در برخی موارد با لری قرابت بیشتری دارد. همجواری لک‌ها با لرها و کردها در بستر جغرافیایی و زمانی موجب تأثیر این زبانها بر یکدیگر شده است. وامگیری واژگانی که از مهمترین عوامل تأثیر پذیری زبانها از یکدیگر است می‌تواند در این مورد نیز اتفاق افتاده باشد: همچنانکه زبان فارسی واژگان بسیاری از عربی پذیرفته است. اما روشن است زبان لکی و کردی در ساخت آوایی و دستوری آنها شباهت‌هایی بیشتری از لکی و لری دارند. گفته می‌شود زبانهای کردی و لکی را می‌توان منشعب از زبانهای غربی و لری را منشعب از زبانهای شرقی دانست. زبانشناسان در بررسی گویش‌ها به تهیه اطلس‌های زبانی می‌پردازند. اگر زبان‌ها را در مناطق جغرافیایی بر روی پیوستار زبانی بررسی کنیم در می‌یابیم لکی در حد فاصل کردی و لری قرار دارد. با این حال آیا می‌توان لکی و قوم لک را دارای هویت مستقل دانست؟ بی شک یافتن پاسخی برای این پرسش دشوار است. زیرا تحولات اجتماعی و تبادل و تعامل فرهنگی در بستر زمان چنان بر اقوام و زبان آنها تأثیر می‌گذارد که نمی‌توان به روشنی مرزی برای یک قوم یا یک زبان در نظر گرفت. با این حال می‌توان زبانها و گویش‌ها را فارغ از تحولات اجتماعی و تاریخی به صورت همزمانی بررسی کرد.

بدون در نظر گرفتن سابقه تاریخی و تأثیر پذیری گویش‌ها و زبان‌ها از یکدیگر نیز می‌توان به معیاری در این زمینه دست یافت. مهم‌ترین و معمول‌ترین معیار زبانشناختی برای تشخیص زبان از گویش فهم متقابل است. بر اساس این معیار اگر گویندگان دو گونه زبانی بدون هیچ گونه آموزش آگاهانه بتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند می‌توان آن دو گونه را گویش‌های یک زبان در شمار آورد. اما اگر تفهیم و تفاهم میان گویندگان آنها امکان‌پذیر نباشد باید آن دو را زبان‌های جداگانه دانست. این معیار البته مطلق نیست زیرا قابلیت فهم متقابل خود دارای درجاتی است که ممکن است بین صفر تا صد درصد در نوسان باشد. در صورتی که فهم متقابل در این پیوستار در حد نهایی قرار گیردآن دو گویش‌هایی از یک زبان هستند. اما آنگاه که فهم متقابل اندک باشد آن دو زبان مستقل خواهند بود. در صورتی که فهم متقابل تاحدودی و نه به صورت کامل ایجاد شود تشخیص زبان از گویش دشوار می‌گردد. حال به رابطهٔ لکی با فارسی لری و کردی بیندیشیم: به راحتی می‌توان دریافت که فهم متقابل بین گویشور لکی وگویشور فارسی حاصل نمی‌شود، پس لکی در قیاس با فارسی زبان مستقل است. در مقایسهٔ لری و فارسی فهم متقابل نه تنها به سادگی صورت می‌پذیرد بلکه تفاوت لری و فارسی به نظر می‌رسد کمتر از آن است که لری را گویش در نظر بگیریم. لری در برخی موارد تفاوت‌هایی آوایی و تلفظی با فارسی دارد. بر اساس تعریفی که در بالا ارایه شد لری را نه تنها نمی‌توان زبان مستقل یا گویش دانست بلکه لهجه‌ای از فارسی است. اما این نکته را می‌بایست در نظر داشت که فارسی را نیز می‌توان لهجه‌ای از لری دانست مشروط بر اینکه لری به لحاظ اجتماعی و سیاسی زبان برتر جامعه شناخته شود. بر اساس معیار بالا می‌توان لکی و لری را نیز مقایسه کرد. لک زبانان و لرها به راحتی می‌توانند همدیگر را درک کنند. به نظر می‌رسد که در این مورد با پدیدهٔ دوزبانگی مواجه باشیم زیرا در استان لرستان ودر شهرهای مختلف دیگر لرها و لک‌ها قرن‌ها در کنار هم زندگی کرده‌اند و زبانهای لری و لکی را با هم فرا می‌گیرند. ودرک متقابل آنها به دلیل دوزبانه بودن آنهاست. به نظر می‌رسد با رعایت شرایطی که در معیار درک متقابل ذکر شد این درک متقابل کمتر صورت گیرد:یعنی با یافتن افراد لر و لکی که در محیط دوزبانگی نبوده‌اند و بررسی ایجاد ارتباط میان آنها می‌توان نشان داد که درک متقابل آنها چندان آسان نیست.

زبانشناسان پذیرفته‌اند که زبان کردی دارای هویت مستقل از فارسی است. برخی کردی را بازماندهٔ زبان مادی که از زبانهای ایرانی باستان است می‌دانند. زبان کردی خود دارای گونه‌های مختلف است. لکی به گونه‌های جنوبی تر مانند کلهری و فیلی شباهت بیشتری دارد و درک متقابل در ایجاد ارتباط با کرد زبانان جنوبی تر برای لک‌ها آسانتر است. با این حال نمی‌توان لکی را گویشی از کردی دانست زیرا درک متقابل لک‌ها و کردهایی که به گونه‌هایی سورانی و هورامی سخن می‌گویند دشوار است. حال باید در نظر داشت که زبانها یا گویش‌هایی که در غرب ایران و در طول کوه‌های زاگرس رایج هستند بر روی یک پیوستار زبانی قرار دارند و به تدریج از هم متفاوت می‌شوند ودر عرض‌هایی جنوبی تر لری بختیاری به قدری متفاوت است که درک آن برای کردها بسیار دشوارتر از لرها و لک هاست.

از سوی دیگر ممکن است برای تعریف زبان و گویش وتشخیص آنها از یکدیگر از معیارهای غیر زبانی نیز استفاده شود. این گونه معیارها ممکن است در شرایط معینی، معیار قابلیت فهم متقابل را تحت الشعاع قرار دهند. مرزهای سیاسی کشورها، نگرش افراد نسبت به زبان‌ها و ارزش و اعتبار اجتماعی زبان‌ها از جملهٔ معیارهای غیر زبانی مهم در این زمینه هستند. قرار گرفتن گویشوران لک در استانهای لرستان، ایلام، کرمانشاه و همدان موجب شده است که زبان آنها گاه گویشی از لری و گاه کردی پنداشته شود. اما باید در نظر داشت که این معیارها غیر زبانی هستند و اعتبار علمی چندانی ندارند.

گونه‌های زبانی نیز وجود دارند که بر اساس معیارهای زبانشناختی باید آنها را زبانهای جداگانه‌ای به حساب آورد اما معیارهای غیر زبانی سبب می‌گردد که بویژه افراد غیر متخصص آنها را گویش بدانند. افراد غیر متخصص معمولاً گونه‌ای را که به دلایل غیر زبانی (مانند کاربرد در آموزش و رسانه‌های گروهی، دارا بودن پشتوانهٔ علمی و ادبی، خط، گویندگان زیاد و بویژه تحصیلکرده، قلمرو جغرافیایی گسترده و غیره) برجسته شده است، زبان می‌نامند و سایر گونه‌ها را گویش یا لهجه می‌نامند. زبان لکی نیز به دلیل نداشتن گونه نوشتاری، نداشتن پشتوانه علمی و اندک بودن گویشوران در قیاس با کردی و لری به این سرنوشت دچار شده است و افراد غیر متخصص هیچگاه آن را دارای هویت مستقل ندانسته‌اند. حال آنکه با بررسی علمی این زبا ن و پیشینهٔ تاریخی و ادبی آن روشن می‌شود که دارای هویت مستقل و پویا بوده است و در بستر تاریخی سیر تحول جداگانه‌ای را دنبال کرده است.

به این ترتیب به نظر می‌رسد که یک معیار قاطع برای تعیین دقیق مرز میان مفاهیم زبان و گویش که در تمام موارد قابل استفاده باشد، وجود ندارد و معیارهای گوناگون موجود نیز ممکن است در مواردی با یکدیگر در تعارض قرار گیرند؛ بنابراین برای ساده‌تر شدن کار شاید پیشنهاد زبانشناسان مبنی بر ارایه تعریف از اصطلاحات گویش و زبان بر اساس شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در محدودهٔ هر کشور پذیرفتنی تر باشد.

نکتهٔ آخر که می‌توان بدان اشاره کرد این است که می‌توان بدون در نظر گرفتن رابطهٔ زبان لکی با دیگر گویش‌ها و زبان‌ها، تنها به بررسی علمی آن پرداخت و با توجه بیشتر به پیشینه و غنای آن در حفظ و اعتلای این زبان شیرین گام برداشت. به این ترتیب است که دیگر نیازی به مقایسه وسنجش آن با دیگر گویش‌ها احساس نمی‌شود.

در لرستان جایگزینی زبانی به سوی لری در میان گویشوران لکی در جریان است و گویشوران لری نیز به نوبه خود گرایش به استفاده بیشتر از فارسی معیار دارند.[۱۱]

پیدایش لکی[ارتباط؟ ][۱۲][۱۳][ویرایش]

نزد جوامع ابتدائی ایماء و اشاره بر سخن گفتن پیشی داشته است. حتی امروزه نیز وقتی افرادی برای انتقال پیام خود به دیگران درمی‌ماندند، اشاره را جانشین سخن می‌سازند. در میان هندیان آمریکای شمالی گهگاه اتفاق می‌افتد که عروس و داماد از دو قبیله مختلف هستند و زبان یکدیگر را نمی‌دانند ناچار هستند که با اشاره مقصود خود را منتقل سازند و چه بسا این کار چندین سال به طول بیانجامد.
معنی نخستین کلماتی که بشر به‌کار برده شاید در چگونگی تلفظ آنها گنجانده شده باشد؛ مثلاً کلمه کوکو Coucou معرف صدای پرنده‌ای به همین نام است، کلمات خش‌خش، وزوز و … نیز از کار برد این اصوات گرفته شده است و کیفیت و مفهوم قابل انتقال خود را مشخص می‌سازد (گوردون چایلد، سیر تاریخ، ص ۵–۹).
کلمات قراردادی است و بر اثر توافق ضمنی بین افراد و یا جمعیت معینی معنی عمومی و مصطلحی به آن داده شده است. از این‌رو زندگی گروهی و اجتناب‌ناپذیر بودن همکاری برای ادامه حیات و لزوم هماهنگ ساختن فعالیت‌ها و ثمربخش گردانیدن کوشش‌ها سبب پیدایش زبان حرکتی گردیدند. باز در طول قرن‌ها کار گروهی و قرن‌ها پیشرفت و تکامل به‌صورت زبان صوتی درآمده و به رشد و تکامل و زایندگی خود ادامه داد (ترابی، همان کتاب، ص ۱۲۱). امروزه مشخص شده است که زبان پیامد یک زندگی گروهی و اجتماعی است و تحول و تکامل آن، آنچنانکه ذکر شد، حاصل توسعه پیوستگی‌ها و همکاری‌های اجتماعی و اقتصادی بوده است. دختر جوانی را در نزدیکی شالون (Chalons)، در فرانسه پیدا کردند که در جنگل با جانوران زندگی می‌کرد و هیچ لغتی جز زوزه و فریاد گوش خراشی، که طبیعتاً تقلید از اصوات حیوانات بوده است، نمی‌دانست (ویل دورانت، مشرق‌زمین گاهواره تهران، ترجمه احمد آرام، ص ۱۶۷–۱۷۲).
گرچه بسیاری از زبان‌شناسان دربارهٔ منشأ پیدایش زبان به توجیهات گوناگونی پرداخته‌اند ولی محققاً نمی‌توان دربارهٔ منشأ و چگونگی پیدایش زبان و نخستین مراحل آن با قاطعیت سخن گفت اما تا اندازه‌ای می‌توان گفت که کاربرد زبان نزد انسان پدیدهٔ انسانی بسیار کهن می‌باشد.
براین اساس امروزه دو باور در مورد پیدایش زبان وجود دارد:
۱. عده‌ای باور دارند که همه زبان‌ها از زبان واحدی گرفته شده است و به‌تدریج و بر اثر پراکندگی اقوام و ملل در مناطق گوناگون، دستخوش تغییراتی شده که نتیجه آن پیدایش زبان‌های مختلف بوده است.
وقتی دسته‌ای از دانشمندان در مقابل اکبرشاه ادعا کردند که زبان عبری زبان اصلی و فطری نوع بشر است اگر به نوزادی هیچ نیاموزند چون به سخن آید خودبه‌خود به زبان عبری سخن می‌گوید. امپراتور فرمان داد که گروهی از کودکان نوزاد را جمع‌آوری کنند و در محلی مجزاء به‌دست عده‌ای از پرستاران کر و لال بسپارند و مدتی صبر کنند تا کودکان بزرگ شوند. پس از مدتی که کودکان را به حضور امپراتور آوردند، مشاهده شد که عموم آنها مانند پرستاران آنها با حرکات و اشارت سر و دست و بدن ادای مطلب می‌کردند (رالف لینتون، سیر تمدن، ص ۱۰).
کودکی شیرخوار به اطرافیان خود می‌نگرد. صدای آنان را می‌شنود؛ و به مرور زمان سخن گفتن را می‌آموزد.

اگر یک نوزاد در محیطی پرورش یابد که هیچ انسانی در آن نباشد. مانند جنگل. آیا او می‌تواند به زبان آدمی سخن بگوید؟ بی شک چنین نخواهد بود

انسان نخستین توانایی سخن گفتن را نداشته. چون کسی نبوده که سخن گفتن و واژه سازی را به او یاد بدهد. این موجود همانند شامپانزه به ایما و اشاره منظور خود را به همتایانش می‌رسانده. همانند زبان اشاره

با گذر زمان توانسته مقصودش را با نقاشی روی سنگ با دیگران به اشتراک بگذراد. مثلاً او خواسته به شکار برود. ابتدا نقشه و محدودهٔ شکار گاه و سپس حیوان مورد نظر و در نهایت خودش را که نیزه به دست بوده رسم می‌کرده. اسب ۸ صوت دارد. سگ‌ها بین ۱۴–۱۶ و گربه‌ها ۱۰ و میمون‌ها بیش از ۲۰۰ صوت گوناگون دارند. هر صوت می‌تواند یک جمله یا یک واژه یا حتی یک حرف ساده باشد. آدمی نیز چنین بوده.

تطبیق دیگری که انسان را از دیگر موجودات متمایز کرد و او را قادر به بیان کلمات ساخت، توانایی مغز برای تفکیک صداها بود. تنها انسان است که از این توانایی برخوردار است. انسان تنها پستانداری است که نمی‌تواند همزمان بنوشد و نفس بکشد. این نقیصه در سیر تکامل دستگاه صوتی انسان و حنجره پدید آمد. در حالی که دستگاه صوتی انسان نئاندرتال این خصیصه را نداشت و شبیه به میمون بود. او می‌توانست همزمان تنفس کند و بنوشد. در سیر تکامل، Homo sapiens derthalensis (هومو ساپینس نئاندرتالنسیس) که نمی‌توانست سخن بگوید، منقرض شد و Homo sapiens sapiens (هومو ساپینس ساپینس) یا انسان اندیشه‌ورز بقا یافت و سخن گفت.

سگ تنها می‌تواند پارس کند، شامپانزه سعی می‌کند، اصوات بی‌هدف را مهار کند و موفق نمی‌شود

ساخت آوای‌های ثابت و ماندرگاری شناسهٔ آن آواها در ذهن آدمی سبب گشت تا افراد گونه با استفاده از آن آواها با یکدیگر ارتباط برقرار کنند

در ابتدا فقط چند آوا وجود داشتند؛ لذا تمام محیط پیرامون خود اعم از اعمال و اجسام و موجودات را با همان چند صدای کوتاه به دیگری معرفی می‌کرده

در لکی واژگان یک حرفی بسیاری وجود دارند. همان آواهای ابتدایی تک حرفی. مانند

لکی شکل آوایی فارسی کاربرد در جمله فارسی
آ A آزاد کله گا آ که گاو نر را آزاد کن
آ A بلند اَ کوئه اِ ایی کوئه آ تِره آن کوه از این کوه بلندتر است
آ A باز (کردن) بچو دِرَ آ که برو در را باز کن
اَ A بله اَرا ژیاین هُوت درین؟ اَ برای زندگی شور و اشتیاق داری؟ بله
اِ E بدن اِم ژوون کرِدِی بدنم درد گرفته
اُ U عیب. نقص اٌ دِرِی بامَه مالتون؟ عیبی داره به خانه شما بیام؟
پ P ریشهٔ فامیلی. اساس و پایه مه پ کلن بارمِر می‌خواهم نسل همهٔ آنها را منقرض کنم
د D صدا ۱-د که

۲-دِ

۳-دَ

۱-ساکتی. حرفی بزن

۲-عجب

۳-سکوت

س S نگاه کردن سِکه سِکه رِکِردِنیژ نِمَزانِه نگاه کن نگاه کن. راه رفتن را نیز بلد نمی‌باشد
ر R راه. مسیر هامه رِ در راه هستم
م M مونث. جنس ماده مِ و کاوِرن بِردیه کوئ گوسفندهای ماده و گوسفندهای نر را به کوه بردند
ه H حرکت کردن. حرکت دادن زو بو ه که سریع حرکت کن
ه H تشویق کردن آیلل ه کن بچه‌ها تشویق کنید
گ G نوبت. دفعه گ تِرِک قُلَه پِیتَه مارمِر دفعه دیگر (پشت زانویت) را از بدنت جدا می‌کنم

انسان نخستین بعد از مدتی توانسته دو حرف را با یکدیگر ترکیب و آنرا بیان کند.

لکی شکل آوایی فارسی کار برد در جمله معنی به فارسی
کَل kal کاسهٔ سگ بچو کَل اَ گَماله بِئتی بین برو کاسه آن سگ را بده
کَل kal پیر مرد. مرد بزرگ کَل هوز عزیزی کیه؟ بزرگ خاندان عزیزی کیست؟
کَل kal رسیدن کَل حاجتت بو به حاجتت برسی
کَل kal خانه نَچنَه نوم اَ کَلکه خراوه به آن خانهٔ خراب شده نروید
کَل kal جفت گیری اَ کَلَلَه دِرِن کَل مِگِرن آن بزهای کوهی در حال جفتگیری هستند
کَل kal عیب. نقص. خراب یه لا اَ تونه کَل بیه یک طرف آن تُنگ (پارچ) ناقص شده (شکسته)
کَل kal شکاف ماری‌ها نوم اَ کَله ماری در آن شکاف هست
کَل kal بز کوهی کَلی نِئشتِه سَر اَ کَن آئوه بز کوهی ای کمی بالاتر از آن چشمه نشسته
کَل kal لحظه کَل مرگ هَتی لحظهٔ مرگش فرا رسیده
کَل kal رو کَل کَمِره مئونین؟ روی آن سخره را می‌بینی؟
کل kal ایجاد فرصت کَل بِکئوتی کاری مَکین فرصتش را به دست بیاری کاری را انجام می‌دهی
کِل kel برگشتن و به عقب نگاه کردن هَنی چین کِل ئو که هنگامی که رفتی به عقب بازگرد و به او نگاه کن
کِل kel بدرقه کردن بِچو ایی پیاله کِل کَه برو این مردها را بدرقه کن
کِل kel فرستادن کُتاوِلَم اَرانم رِ که کتاب‌هایم را برایم بفرست
کِل kel چند سنگ روی هم نوم ا ویاره کل نیامونه ۱-در آن دره چند سانگ را روی هم چیدیم.

۲-در آن روخانه مسیری که برای گذر از رود است و آب کمی دارد را با چیدن چند سنگ روی هم علامت گذاری کرده‌ایم

کل kel انگشت کِلکِم شِکیایَه انگشتم شکسته
کل kel کل کشیدن در عروسی کِل کِله سۇرَ درجشن عروسی بسیار کل می‌کشند
کُل Kul شخصی که دندان ندارد هالوزات کُله پسر داییت دندان ندارد
کُل Kul فالگوش ایستادن اَ ژِنَه کُل گِرتێ آن زن فالگویش ایستاده
کُل Kul نیازمند به دیگران شدن اَ پیا ژاره کُله آن مرد فقیر و بیچاره نیازمند دیگران است
کُل Kul همه کُلتون بُونه یَکه اَ یَکِیژَه وا بۆرتێ همهٔ شماها یکی شوید و آن یکی را نیز باد ببرد
کُل Kul کُند (چاقو - تبر و…) ایی تَوِرِه کَله این تبر کند شده
کُل Kul کوتاه ۱-چخو کَله گِتۋ دس هاواره مکردێێ

۲-بِئَر اَ کُله بِکُش

۱-چاقوی کوچکی (کوتاه) را در دست گرفته بود و فریاد می‌زد

۲-بزن آن سگ دم کوتاه را بکش

کَل kala مذکر - نر کَلَ گا هئوایه گاو نر فرار کرده
لکی شکل آوایی فارسی کاربرد در جمله معنی به فارسی
تَک Tak عضلهٔ ساق پا موشِن تَک بِریاسێ می‌گویند عضلهٔ ساق پایش پاره شده
تَک Tak چوبی. ساخته شده از چوب کٌۆمئت تَکینه سِت کمدی که از چوب ساخته شده بود سوخت
تَک Tak یک ۱
تَک Tak کمر. پشت. تکیه بوری تَک بِئر ایی داره بیا به این درخت تکیه بزن
تَک Tak کنار مخرازه‌ها تک دواله قیچی در کنار صندق (کشو) است
تَک Tak سمت. سو. طرف کَم دۆ بارر بِچو تَک اَشه بِگرَه وَر کمتر کلاهبرداری کن برو به سمت حقیقت و راه راستی را در پیش بگیر (ضرب‌المثل)
تِک Tek درگیری. جنگ. بهانه تِکتی نیائرا درگیری درست کردی
تِک Tek مقدار کم. قطره تِکی آئو بِئه بِئنِم مقداری آب به من بده
تُک Tuk سر. ابتدا بچو تُک اَ سیمه بگِر برو سر آن سیم را بگیر
تُک Tuk منقار پرندگان تُک اَ واشه کَتیه منقار آن کرکس افتاده
تُک Tuk راس ایی وَرتَه سرینیَه اَ کوله تُک ایی وَرتَسَه این زمین به شکل مثل می‌باشد. آن تیر برق راس این زمین است.
تُک Tuk بالا شمشمه کوره ێ‌ها تُک بون خفاشی در بالاترین نقطهٔ پشت بام ایستاده
لکی شکل آوایی فارسی کاربرد در جمله معنی به فارسی
وَر Var جلو. مقابل وَر پات بپا به جلوی
وَر Var روشن وَر اَ چراخ گیسا فِره بیَسا نور آن چراغ روشن زیاد شده است
وَر Var برف نوم ایی هاتره یه قلاژ وَر واریه در این یک ساعت گذشته یک ارج (حدود ۱۵ سانت) برف باریده است
وَر Var عرض ور مالمون ق فره ایکه عرض خانهٔ ما مقدار زیادی دارد. / عرض خانهٔ ما زیاد است.
وِر Ver سمت. طرف وِر کۅۅهَ مچین؟ به چه سمتی میری؟ /به کجا میری؟
وُر Vur پرت کلاشه وُر دای کفش را پرت کرد
وُر Vur دور اَلا وُر گرتی آنطرف دور ایستاده
لکی شکل آوایی فارسی کاربرد در جمله معنی فارسی
گَل Gal مردم امروژ گَل فره ایی هَتنه مالمون امروز جمعیت زیادی از مردم به خانهٔ ما آمدند
گَل Gal کمک دهنده هئز گر بچو گَل دِته برخیز و برو به او کمک کن
گَل Gal میاندو پا یا میان دو دست پرونده دائه ژیر گل بردی پرونده را به زیر بغلش زد و برد
گَل Gal گروه گَل ائمه گَل اُۇنه آیشتی گروه ما گروه آنان را شکست داد.
گِل Gel گل واران واریه ارته گلین بئسا باران باریده و زمین گلی شده
گِل Gel موقع. بار گِلی تر ناینه فوتبال بار دیگر اینجا نیا فوتبال بازی کن
گِل Gel غلتیدن ماشینه کته گل ماشین به غلتیدن افتاد
گِل Gel برگداندن. برگشتن گِل باره مال به خانه برگرد
گِل Gel جلوی چیزی یا کسی را گرفتن بچو گِل دِئتی برو جلویش را بگیر. مانع رفتنش بشو
گِلِ Gele ذره هر ایی یه گِلُ سنمه قثط این مقدار کم را خریدم
گِلَ Gela دانه (واحد شمارش) یه دو گِلَ درین منینرا این دو بار است که شکست می‌خوری
گِل Gel سرود شادی - فریاد یا جیغ شادی امروژ گِل بوشن و گِل بیو امروز سخن شاد کننده بگویید و هوراا بکشید
گُلَ Gula مساحت بسیار کم هر اَ یه گُلَ خو بی اُویژ دانه بین همان یذره زمین خوب بود که ان را نیز به او دادند
گُلَ Gula گلوله چو گُلِ آرمئتی مثل گلوله می‌دود
گُلُ Gulu گوساله
گُل Gul شعله بچو گُل اَ برنجه کم که برو شعلهٔ زیر برنج را کم کن
گُل Gul گُل
[۱۴]
۲. عده‌ای دیگر بر این باور هستند که هیچ‌گونه شباهتی بین بعضی از زبان‌ها وجود ندارد و از این‌رو نمی‌تواند گفت که منشأ واحدی داشته‌اند و معتقد هستند که علت وجود بعضی از کلمات مشابه در بین اقوام گوناگون مهاجرت آنها بوده است.
گوردن چایلد می‌نویسد اختلاف بین زبان‌ها بسیار کهن است، به قدمت تجهیز مادی و مراسم مربوط به تدفین اموات است. گوناگونی بسیار زبان‌ها و لهجه‌ها در اقوام بدوی معاصر، که سطح زندگی اقتصادی آنها به‌طور محسوسی برابر با اقتصاد انسان دوره پلئیستوسن می‌باشد، مؤید این نظر است (گوردن چایلد، سیر تاریخ، ص ۱۵) او بر آن است که در میان جمعیت ۲۰۰٬۰۰۰ نفری بومیان استرالیا حدود ۵۰۰ زبان مختلف رواج دارد. کروبر (Krocber)، در مساحتی بالغ بر ۴۰۰٬۰۰۰ کیلومتر مربع در کالیفرنیا ۳۱ گروه زبان‌شناسی و ۱۳۲ زبان مختلف تشخیص داده است.
چند واژه باریشهٔ لکی در مناطق مختلف دنیا

آرارات (ararat)= آتش خاموش/ رشته کوه آرارات ترکیه

گاورمنت(Government)=گاو پیش رونده /سردسته / حکومت

آلاسکا (alaska)= سکای شمالی / یک ایالت از آمریکا

بالکاش (Balkhash)= کنارهٔ کاشی یا کاسی (اشاره به سرزمین)

مانگول (Mongols) = گاو ماده / مغول‌ها

مگئوس (Magus) = خدا /مجوس

بگداد (Baghdad) = جایگاه خدایان / بغداد پایتخت عراق

گاهری (Cairo) = گاوی که خورشید بین شاخ‌های آن است / قاهره پایتخت مصر

نه کی ال (kabul) = بزرگ نشین. شاه نشین / کابل پایتخت افغانستان

کفکاژ (Caucasus) =قفقاز

کلندار (calendar) = شخصی مسن که تقویم را می‌شناسد / تقویم نویس

زاگرس (zagros) = تولد یافته از آتش سرخ /اشاره به بخش شمالی زاگرس که آرارات نام دارد و رشته کوه الوند و همین‌طور کوه‌های سورن در رشته کوه شاهو و کوه سر سورن در کوهدشت / زاگرش رشتهٔ کوه غربی فلات ایران

هربرز(؟) =به رشتهٔ کوه شرقی فلات ایران که کوه‌های سلیمان و پامیر و آلای و هندوکش را در بر می‌گیرد هربرز که در برخی منابع به صورت harborz آمد؛ و معنی همیشه بلند را می‌دهد.

گ / خ / ژ در لک و تفاوت آن با لری و فارسی[ویرایش]

لکی لری فارسی
ژیر زیر زیر
ژن زن زن
روژ روز روز
ژووی زدی صمغ
توژ توش سر شیر
کژریا کشته شده کشته شده
کلاژدم عقرب عقرب
گئژ گیج گیج
ژژو زوزو/ززو جوجه تیغی
لئژی سرو زیری سر پایینی / شیب دار
ژ ز از
تئژ تئز تیز
کاژ کاج کاج
هژیز انجیر انجیر
ژی زنی زندگی
لکی لری فارسی
باخاوان باغبو باغبان
مر/مرخ مو مرغ
چه خو چه خو چاقو
اوژاخ اجاق اجاق
خاوه/خا/تم ترمو تخم مرخ
کشلاخ قشلاق قشلاق
ییلاخ ییلاق ییلاق
لکی لری فارسی
دولگ چلق -
گابس/تشدر تشدار قابس
گااد - قائده
گائو - قابض
گورواخ بغ قورباغه
مزگ/مز مغز/مزغ مغز/مزغ

ه / خ[ویرایش]

لکی کرمانشاهی فارسی
hua/khua khou خب / خوب
hushk heshk خشک
huarden khuarden خوردن
hua/huas khuoaz خواستن
huaten khaften خوابیدن
hua khua خدا
huar khuar نور خورشید
houar khouar پایین
hez khez بلند کردن یا بلند

روند تعقیر حروف در زبان‌های سامی و لکی نیز مشاهده می‌شود. مثلاً واژه یiška در لکی به واژهٔ xašaq در عبری و واژهٔ ašaq' در عربی و عشق در فارسی تعقیر یافته است.

لکی a e ê i î o ó ô = ü u û
فارسی آ (مثل آرام) ا (مثل اشک) ای کوتاه (در فارسی معادل ندارد) ا (مثل امروز) ای (مثل ایلام) ا (مثل اردک) (در فارسی معادل ندارد) (در فارسی معادل ندارد) او کوتاه (در فارسی معادل ندارد) او (مثل دوست)
مثال Agir (آتش) Esp (اسب) Sê (سیاه) Esir (اشک) Fîl (فیل) Non (نان) Sór (قرمز) Sôr (عروسی) Kurd (کرد) Dûs (دوست)
  • ا (مثل اردک) از لری وارد لکی شده‌است و برخی از لک‌ها این آوا را ندارند (لرها معمولاً «آ» را به «و» تبدیل می‌کنند).

الفبا و رسم‌الخط لکی به زبان ساده[ویرایش]

مصوت‌های کوتاه[ویرایش]

نویسه فارسی نویسه لاتین نویسه لکی نمونه لکی نمونه نویسه لاتین معنی فارسی معنی انگلیسی
فتحه ---َ a +هٔ یا أ سهٔ ر یا سأر sar سر head
کسره ---ِ e ---ِ یا إ خِڕ یا خإڕ kheř یاxeř گِرد Round
ضمه ---ُ o ۉ(واو مجهول) کۉڵ koĺ کوتاه Short

مصوت‌های بلند[ویرایش]

نویسه فارسی نویسه لاتین نویسه لکی نمونه لکی نمونه نویسه لاتین معنی فارسی معنی انگلیسی
آ â ئا ئاگر âger آتش fire
--- ô ۉ سۉ صبح morning
--- ö ؤ إؤر یا ئؤر eör ابر cloud
او û ۈ یا وو ئاوو یا ئاۈ âû آب water
--- é ئ (ئ متحرک) شئت shét یا šét گیج Imbecile & Stunner
--- î ێ(ئ ساکن) ڕێ- سێ sî-řî راه-سیاه way-black
--- ü ؤی سؤیر-دؤیر sür جشن-دور Celebration-away

صامت‌ها[ویرایش]

نویسه فارسی نویسه لاتین نویسه لکی نمونه لکی نمونه نویسه لاتین معنی فارسی معنی انگلیسی
ب b ب برا berâ برادر brother
پ p پ پیا piâ مرد man
ت t ت تیتاڵ teetâĺ شوخ‌طبع Witty
ج j ج جاجک jâjek آدامس Gum
چ ch چ چهٔ م-چنجک chenjek-cham چشم-تخم آفتابگردان eye-Seed
خ kh یا x خ خؤدا xöda یا khöda خدا god-allah
د d د دسگیران-دت dasgiran-det نامزد-دختر Engagement-Girl
ر r ر رووژ یا رۈژ rûzh یا rûž روز day
--- ř ڕ ڕ یؤار-ڕشانن řeeûâr-řeshânen یاřešânen رهگذر-ریختن Shed-viator
ز z ز زؤخ zökh یا zöx سوز سرما Cold Burner
ژ zh یا ž ژ ژار-ژیائن žâr-žiâîn زیستن-فقیر Poor-living
س s س سیفا-سۉرئژهٔ sifâ-sôřéža تأمل، اندیشه-سرخک thought-Measles
ش sh یا š ش شاتهٔ (شاتهٔ ئهٔ لؤی) shâta لواش (مثل:نان لواش یاترشی آلو) Pita or pita bread
ف f ف فیت fit مناسب، به اندازه fit
--- v ڨ هڨدهٔ -ههٔ زڨ hevda-hazv هفده - حذف Seventeen-Remove
ق gh یا q ق قؤرووژنهٔ -قؤرینجک qörûzhna-qörinjek رگ زیرگلویا لوله نای-نیشگون Tracheal tube-Tweak
ک k ک کووڵارزم-کۉڵ kûĺârzem-koĺ عقرب-کوتاه Scorpio-short
گ g گ گاڵهٔ -گاکوور gâĺa-gâkûr فریاد-ماه خرداد در لکی cry-June in lakki Month
ل l ل (مشدد تلفظ می‌شود) لؤیلهٔ -لاڵش lüla-lâĺesh زوزه گرگ سانان-التماس Howling-Begging
--- ĺ ڵ کڵهٔ گا keĺagâ گاو نر bull
م m م مݩا یا مݩگا meŋâ گاو cow
ن n ن نیمرؤدؤما

(ایووارهٔ =عصر)

nimerödömâ بعداز ظهر-نیمروز Afternoon
--- ŋ ݩ یا نگ (ن تودماقی) ماݩ یا ماݩگ mâŋ ماه Month
و w و وهٔ رک-وهٔ رزا wark-warzâ بره (از پهلوی)-گوساله نوزاد lamb-newborn calves
ه h ه ههٔ نهٔ ک hanak شوخی Joke
ی i ی ژیل-چینی zhil-chini پژمرده-چینی china-wither

دستور[ویرایش]

ضمایر شخصی[ویرایش]

مفرد جمع
مه ایمه
تۊ هومه
ئیو ئیوان
  • ضمیر انعکاسی در لکی «وژ» است.

ضمایر اشاره[ویرایش]

حالت مفرد جمع
نزدیک یه(-وه) یه‌وه نه
دور هه‌وه هئه‌وانه

حالت مجهولی[ویرایش]

  • پسوند مجهول ساز در لکی "-ریاً است.
فارسی لکی
خورده شده هوه‌ریا
خوانده شده خوه‌نریا
کشته شده کوشریا
چینده شده چنریا
آب شده توویا
دوخته شده دوریا

افعال[ویرایش]

  • حال ساده فعل "خوردن":
مفرد جمع
مه‌رم مه‌ریمن
مه‌رین مه‌رینان(-ون)
مه‌رێ مه‌رن

مثال: ئاوه مه‌هوارد. (آب خوردم)

  • ماضی ساده فعل "خوردن":
مفرد جمع
هواردم هواردمان(-ون)
هواردت هواردتان(-ون)
هواردێ هواردان(-ون)

مثال: ئاوت هوارد. (آب خوردی)

  • ماضی استمراری فعل "خوردن":
مفرد جمع
مه‌هواردم مه‌وواردمان(-ون)
مه‌هواردت مه‌هواردتان(-ون)
مه‌هواردێ مه‌هواردان(-ون)

مثال: ئه‌وانه مه‌هووارد. (آب می‌خوردند)

مفرد جمع
هواردمه هواردمانه(-ونه)
هواردته هواردتانه(-ونه)
هواردیه هواردیانه(-ونه)

مثال: ئاومان هواردیه. (آب خورده‌ایم)

مفرد جمع
هواردۊیم هواردۊیمان(-ون)
هواردویت هواردۊیتان(-ون)
هواردۊیتێ هواردۊیان(-ون)

مثال: ئاوتان هواردۊی. (آب خورده بودید)

ویژگی‌های دستوری[ویرایش]

  • در گویش لکی مانند سورانی و کورمانجی ویژگی ارگاتیو مشاهده می‌شود:
فارسی ملایری خرم‌آبادی کرمانشاهی لکی سورانی
آب خوردم اِو خوردِم او هه‌ردم ئاو خواردم ئاوم هوارد ئاوم خوارد
چی گفتی؟ شی گفتی؟ چی گوتی؟ چه وتی؟ چهت وت؟ چیت وت؟
  • اضافه کردن فتحه، "ه"، قبل از فعل در زمان‌های استمراری:
فارسی بروجردی خرم‌آبادی کلهری لکی سورانی
آب می‌خورم اِو مُخورِم او مۆهۆرم ئاو خوه‌م ئاوه مه‌رم ئاو ده‌خۆم
کتاب می‌خواندم کتاو مُخُنِّم کتاو مێهه‌نم کتاو خوه‌نیام کتاومه مه‌خوه‌ن کتاوم ده‌خۆێند

واژگان[ویرایش]

ساختار و واژگان در تقسیم‌بندی زبان‌ها نقش مهمی ایفا می‌کنند. در زیر تعدادی از واژگان فارسی رایج به همراه معادل‌های آنها در برخی گویش‌ها و زبانهای رایج در غرب کشور آورده شده‌است.

فارسی بروجردی خرم‌آبادی کلهری لکی سورانی کورمانجی هورامی
آب اِو آو، اُوْ ئاو ئاو ئاو av -
باران بارو بارو، رفت، شوف واران واران، وه شت باران، وه رشت baran واران
چشم چِش چَش، تیئه چاو چه م چاو chav چه م
اینجا اینجِه، اینجُ ایچه ئێره ئێره ئێره li vê derê -
زیاد زیاد زیاد فره فره زۆر zor,pir,gelek,zaf فره
داماد داماد دوما زاوا زوما زاوا zava, zaba -
رهگذر رهگذر رهگوذر ڒێویار ڒێویار ڒێبوار rêwî -
اتاق اتاق اتاق دێ دێ دێ، ژوور jûr, oda, olî -
خانه خونه هونه ماڵ ماڵ ماڵ، خانوو mal, xanî -
با وا، واردِ وا گ رد گه رد گه ڵ gel -
بچه بَچَه بچه مناڵ ئایل منداڵ zarok -
کلیه کلیه، گُردالَه گورداڵه گورداڵه گورداڵه گورداڵه gurchik -
سهم، بخش سهم بر به ش به ش به ش besh -
نمک نمک نمک نمه ک خووا خووا xo -
چیز شی، چی چی چێشت چێ شتێ tisht -
روز روز، رو رو ڒۆژ ڒووژ ڒۆژ roj ڒوژ
شب شِو شِو، شوگار شو شو شو shev -
خوش خوش خُؤش خۆش خوه ش خۆش xwosh وه ش
شما شما شوما ئیوه هومه ئێوه hûn شمه
زن زن زن، زێنه ژن ژه ن ژن jin -
مرد مرد پیا پێا پێا پێا، مێرد mêr -
پدر، بابا بابا، بوئَه بُووَه باوگ باوه باب bav -
مادر نِنَه، مامان دا، دایَه داێک دأ داێک، داێه dayîk -
پسر پسر کُر کُر کُر کُر kur -
دختر دُختَر دُختِر دوت دت، ئافره ت کچ، کنیشک kech, dot -
نفس نفس نفس، هناسه هناسێگ هناسێ هناسێ bêhn, henase -
غروب ایواره ایواره ئیوواره ئیوواره ئێوواره êvar -

افعال و مصدرها[ویرایش]

فارسی بروجردی (لری ثلاثی) لری فیلی کلهری لکی سورانی کورمانجی هورامی
آب خوردم اِو خوردِم او هَه ردم ئاو خوواردم ئاوم هووارد ئاوم خووارد min avê veduxard -
خودم خویِم خوم خوه م وژم خۆم ez bi xwe وێم
رفتم رفتِم ره تم چی م چم چووم، ڒۆیشتم ez chûm -
آمدم آمایِم اۆمام هاتم هه تم هاتم ez hatim -
برو بَرو رو بچو بچو بچو/ بروو bichû? -
خواستن خواسَن هاستن خوازین گِستِن ویستن xwestin -
می‌کنم مُکُنِم مێ کم که م مه که م ده که م ez dikirim مه که رو
انداختن اِناختن ونن خستن ئاشتن هاۆێشتن avêtin -
لازم بودن لازم بین لازم بین لازم بین ئه گره ک بین له گره ک بوون le lazmatî (îhtiyac) bûn -
آمده بودم آمیه بی یِم اۆمایه بیم هاتویم هه تویم ها ته بووم ez hatibûm -
آمده‌ام آمی یَم اۆمامه هاتومه هه تمه ها توومه ez hatim -
افتادن اِفتی یَن اۆفتاێن، گلیس کَ فتن که تن که وتن ketin -

رنگ‌ها در لکی[ویرایش]

فارسی لکی الفبای لاتین
سفید اسپی، چه رمێ espy, charmê
سیاه ڒه ش، سێ resh, sê
آبی کاو kaû
قرمز، سرخ سور sor
سبز سه وز siwz
قهوه‌ای بوور، هویل bûr, hoîl
خاکستری خاکی xakî
زرد زه رد zerd

گاهشماری به لکی[ویرایش]

ماه ایرانی ماه لکی (مانگ له کی) الفبای لاتین
فروردینگان په نجه pence
اردوبهشت مێرێان mêrêan
خرداد گاکوور gakûr
تیر ئاگرانی agranî
مرداد مردار mirdar
شهریور ماڵه ژێر male jêr
مهر ماڵه ژێر دوماێنه male jêr domaêne
آبان تویل ته کن toîl tekin
آذر مانگه سێه mange sêe
دی نورووژ niwrûj
بهمن خاکه لێه xake lêe
اسفندگان مانگ ئێد mang êd

جایگاه لکی در میان زبان‌های ایرانی[ویرایش]

مقایسه لکی با برخی گویش‌های کردی و زبان انگلیسی

لکی کردی فیلی کردی کلهری کردی سورانی کردی کرمانجی کردی هورامی کرمانجکی انگلیسی
wehar, vihar wehar wehar behar, wehar bihar, behar wehar wesar, wisar spring
tawsan tawsan tawsan hawîn, hamîn, tawsan havîn hamna, hamîn hamnan summer
payîz-maləẑir payîz payîz payîz pehîz, payîz payîz payîz fall
varan, waran, veşt waran waran baran, waran, verişt baran - varan rain
çem çaw çaw çaw çav çem çim eye
dit, afiret dut dut kiç keç, dot - kêna girl
kur kur kur kur kur, law - laj boy
gurdale gurdale gurdale gurdale gurçik - velke, gurçike kidney
rêvêar rêwêar rêwêar rêbwar rêwî - raywan stranger
ayîl minal minal mindal zarok - eyel child
wijim xwem xwem xom ez bi xwe wêm ez bi xo myself
ketin keftin keftin kewtin ketin - kewten to fall
aîtin, aîştin xistin xistin hawêştin avêtin - eşten to throw
mi hetim mi hatim mi hatim min hatim ez hatim - ez ameya I came
mi merim/mexwim mi xwem/xwerim mi xwem/dixwem min exwem/dexom ez dixwim min meweru ez wena I eat
mi nanim hward mi nan xwardim mi nan xwardim min nanim xward min nan xward - mi nan werd I ate the meal
mi nane merim/mexwim mi nan xwem mi nan xwem min nan dexwim ez nanê dixwim - ez nan wena I am eating the meal
mi nanme mehward mi nan xwardisim mi na xwardêam min nanim dexward min nan dixward - mi nan werdêne I was eating the meal
mi hetime mi hatime mi hatime min hatûme ez hatime - ez ameya I have come
mi hetüm mi hatüm mi hatüm min hatibûm ez hatibûm - ez ameybîya I had come

مقایسه برخی واژگان لکی و لری[ویرایش]

گویش لری خرم‌آبادی با لکی و کردی جنوبی به عنوان همسایگان قدیمی در عین تفاوت دارای قرابتهای زبانی زیادی هستند. در زیر تعداد محدودی از واژگان مشترک بسیار زیاد این گویش‌ها به همراه معادل‌های فارسی آنها آورده شده‌است.

فارسی خرم‌آبادی لکی
بلند کردن هیز هئز، هیز
سوگواری آذیتی ئازیه‌تی
گیج شیت شئت، شیت
چرخاندن لِر، غِر لر، خِر
پوسته توژ تووژ
عجیب بلاجی بلاجۊی، ئلاجۊی
زار (فقیر) ژار ژار
مغز مه زگ مَزگ
پوست تووک تووک
خرچنگ کرژئن قژنگ، کژنگ
سلامت ساق ساق، ساک
رشوه روشه ت روشه‌ت
جلو نوها یا نووا نووا
بد گه ن پیس، گه ن
سالم ئازا ئازا
بار گِل گل
آغوش بالوش باوش
جمع بِرمه بِر
لاغر اندام بَل باریک به‌لّه باریک
از هم پاشیده، دربدر ته فراتین ته‌فراتۊن-ئه یک شؤیا
شکاف تلیش تلیش
شکست خورد توزِس تووزیا
شایعه، چو چاو چاوو
سیلی چه‌پاڵه چه‌پاڵه
حیله گر رنباز فن باز، گاوباز، چاپ چوله باز، رف شیله باز
ردیف، رج رزگ رّزگ
سرازیری لیژ لئژ، لیژی

لکی و فارسی باستان[۱۵][۱۶][۱۷][ویرایش]

هخامنشی لکی فارسی
para par گذشته، پیشین
shine durshin درخشیدن
agree aree موافقت
kasaka kushek سنگ
bav bu بودن، شدن
bage ,baw,du,ga,hua,bage,da خدا
siska ses شل کردن، آزاد کردن
hadish nesh جایگاه
esha esha سرشت
pasar pasar زیر سایهٔ کسی یا چیزی بودن
vaena vin دیدن
di di تولد، زایش
ka ka مرد
deeij dez قلعه
maz mz مغز، خرد
baratav beratu de کمک کننده، یاری دهنده، یاور
patuv pe tu جدا نگهدارنده، دور کننده، محافظت کننده
tatiy dati داد، دادن
iyem iyem هستم، من هستم
akutâ kurya ساخته شده
ada da آفریننده
  1. ši
  2. yâtim
  1. ši
  2. fâti
دانایی، تفکر، اندیشه

لکی و آذری[ویرایش]

نزدیکی لکی با آذری در میان هیچ زبان دیگری مشاهده نمی‌شود. زبان آذری با لکی هیچ تفاوتی ندارد. این دو یکی هستند.

لکی آذری فارسی
vahr vafr برف
cho cho چوب
day day زده است /آمده است
biya biya شده /شد/شده است
set sot سوخت
ban/boraen boren/boran بیایید
e hera ahura فردا
vishter vishter بیشتر
isa aso الان
pas pas گوسفند
bun bun بام
bak/bag bak بزرگ / کبیر
van van بسته شده
duz duz روشنایی
kalen kalan/kala بزرگ
hani hena هنوز/وقتی
vas vas کافی
zhar zhar دردمند / بیچاره
asr asr اشک چشم
zhian zhin زندگی
kushe kushen کشتزار/ بیابان
veten vajten گفتن
zan zaner دانستن
hurd harda خوردکردن
nisht neshte نشسته
vad vakht var vakht بدبخت
deri deri پاره
show/ru show/ru شب/روز
reshi reji ریخته
gyan yan جان
auo auo آب
kam kam انجام دهم
aer/air/ayer/ager ayer آتش
vuinem wine دیده
lu lu لب

لکی و اوستایی[ویرایش]

اوستایی آوانگاری لکی آوانگاری فارسی
فر fra فر fera زیاد
زاماتر zamatar زما zoma داماد
تئژ taejha تیژ tijh تیز
تچین tachin چین chin روان شدن
تون tavan تونن twin توان
کرش krash کر ker شیار
دئیتی dainti داین dayn دادن
دات daat دات daat داد
داث daas داسی daasi داده
دی di دین din دیدن
دو du دو du دوغ
نئیری nairay نیر nir نر
مرن meren مردن merden مردن
می mey مه me من
مانن manen منن manen ماندنن
اپر apar اور avar جلوتر
دات daat دت det دختر
پئیتیش paitish پت pet بینی
اور avra اور owr ابر
هئیثی haisi هسی hasi هستش
هردن harden هواردن hwarden خوردن
هور havar هور hwar نور خورشید
هائو hau اوه avah آن
هیز hiz هیز hiz برداشتن
هیزو hizu زون zun زبان
وخذ vakhaz واز vaaz گشاده
دراجیگه drajaygah دریژ drijh دارز
هیزوم hizum زون zun زبان
هیشک hishak هوشک hoshk خشک
هو hu هوی hwe خوک
هبونت habunet بوین bowin ببین
شناثر shnaser اسر aser پاک کردن
رئسو raesu راس raas راست
ورتی vareti ویر vir نگاه
زاور zavar زور zur نیرو
زو zu زوی zwe سریع
ذروج zruj درو dre دروغ
تر tar تریک tarik تاریک
تیژ tijh تیژ tijh تیز
تیژین tijhin تیژی tighi تیزی
تون tun تون twin توان
دا daa دا daa داد
آرا ara ارا ara پس دادن
دائیتی daiti دای daay دادن
دائورو dauro دار dar درخت
نون navan نو nu نه۹
پئیتی paiti پیا pia شوهر
دیتی diti دیتی diti دید
ور var ور var جلو
پئس paes پیس pis بد
پرسن presen پرسین persin پرسیدن
پتا peta پیا pia مرد
بیو bue باو bawa پدر
نگوهرتی nguhareti واردن warden خورنده
فرش frasha رشونن reshun ریختن
فرو fru فر fer پرواز
بئون baun بین bwin بودن
بر bar بر bar بخش
بند band بوین bwin بستن
برن baren برین brin بریدن
برز barez برز barz بلندی
بور bavar بوره bura سگ آبی
بائون baun بوین bwin بودن
بی bi بی bi بود
بو bu بو bu بودن
مئینیو mainio موینی mwini دیدنی
مزگ mazga مزگ maz/mazg مغز
من man منن manen ماندن
مرتن maretan مرتن merten مردن
مرخ merekh مرخ merkh/mer مرغ
هیزوارن hi zuaren زور zur توان
هوشک hushk هشک hoeshk خشک
هویشتی huishti هویشتی huishti گذاشت
هووخش hovakhsha خوش khwash خوش‌حال
هوش hosh هشک hoeshk خشک
هو hu هوی hwe خوک
هانم ساست hanem هوساین husain ایستادن
هور hur هواردن hwarden خوردن
هوور huvar هواردن hwarden خوردن
هو hou هو hu خدا
بارزنگه barzngha برز barz بلندی
هرسپ hrasb اسپ، کئو asp,çv اسب
ورئیتی varaiti وارین varin باریدن
ورن varen ور var پوشاندن
ورنت varent وارین varin باریدن
ا اتورت a etavart ای توره /هونه i tura / huna این چنین
ا ار a ora وار war پایین
آ ات a ata اس asa آنگاه
آئیتی aiti اس asa سرانجام
هچ ئی hacha i چی chi رفتن
ئی i ئی i این
اویذونگه ravizav نزونن nazunen ندانستنن
کش kasha کش kash زیر بغل
خونگهر khuangahr خوه khwa خواهر
گن gana گن gan بد
گیو giu گیون/گیان giun/gyan جان
چنگر changar کنگر keneger سم جانور
اوی جن avi jna باجتی bajti انداختن
جاگر ویشتر jager vishter جاگرویشتر jager vishter جاگیرترین
رئیثی raisi ری ri جاده
رش rasha رش rash آسیبخورده
پان pana پا pa پوشاندن
راس ras رسی rasi رسیدن
روپ rup روا rua دزدید
وئیری vairia رو ru رودخانه
ور var ور var پوشانیدن
وا va وا va باد
وات vat وا va باد
دوز duz دور duz روشنایی
واتوبرت vatoberret وابردی vaberdi باد برده
وار var واری vari بارید
وین vin وین/دین din/vin دید
سوک suk سوک sok سوزن
اوس ستا ous seta هوسا husa برخاستن
سپئیت spaita سپ/سپی/اسپس espi/sep/sepi سفید

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. «https://tr.wikipedia.org/wiki/Lekçe». بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در 2008-02-14. بازبینی‌شده در 2008-02-29. 
  2. «Foreign Language Dictionaries». بازبینی‌شده در 2017-02-02. 
  3. electricpulp.com. “KURDISH LANGUAGE i. HISTORY OF THE KURDISH LA – Encyclopaedia Iranica”. Retrieved 2017-02-02. 
  4. Ethnologue report for language code:lki
  5. «OLAC resources in and about the Laki language». بازبینی‌شده در 2017-02-06. 
  6. «کتاب سیری در تاریخ سیاسی کرد (به انضمام پیشینه تاریخی کردهای قم)(چاپ2)-شبکه جامع کتاب گیسوم». بازبینی‌شده در 2017-02-06. 
  7. «BACTRIAN ORIGIN». بازبینی‌شده در 2017-02-06. 
  8. «Caucasus Ethno-Ling (1)». بازبینی‌شده در 2017-02-06. 
  9. a-u-l.narod.ru، A.U.L,. «Оьрус мазрал ва лакку мазрал школалул словарь». بازبینی‌شده در 2017-02-06. 
  10. shahau. «لکی». www.ethnologue.com. 5/2/2017. 
  11. Anonby, Erik John, Kurdish or Luri? Laki’s disputed identity in the Luristan province. بازدید: آوریل ۲۰۰۹. (پی‌دی‌اف)
  12. Brauth, Steven E., William S. Hall and Robert J. Dooling. Plasticity of Development. MIT Press, 1991-01-01. ISBN ‎9780262023269. 
  13. Oller, D. Kimbrough. The Emergence of the Speech Capacity. Psychology Press, 2014-04-01. ISBN ‎9781135684976. 
  14. «کتاب واج، تکواژ و واژه در زبان لکی». بازبینی‌شده در ۲۰۱۷-۰۲-۰۳. 
  15. نژاد، Hamid Sedghinejad, حمید صدقی. «لوح طلای آریارمنه». بازبینی‌شده در 2017-02-01. 
  16. نژاد، Hamid Sedghinejad, حمید صدقی. «لوح طلای ارشام». بازبینی‌شده در 2017-02-01. 
  17. نژاد، Hamid Sedghinejad, حمید صدقی. «نقش رستم- در وسط مقبره داریوش». بازبینی‌شده در 2017-02-01. 

منابع[ویرایش]

  1. راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد اول: زبان‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه، رودیگر اشمیت، ترجمهٔ آرمان بختیاری و دیگران، انتشارات ققنوس، چاپ اول، زمستان ۱۳۸۲
  2. راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم: زبان‌های ایرانی نو، رودیگر اشمیت، ترجمهٔ آرمان بختیاری و دیگران، انتشارات ققنوس، چاپ اول، ۱۳۸۳
  3. تفضلی، احمد. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. به کوشش ژاله آموزگار. چاپ سوم. تهران: سخن، ۱۳۷۸
  4. فرهنگ کردی-کردی-فارسی (هه نبانه بورینه۹-عبدالرحمان شرفکندی (هه ژار)-انتشارات سروش
  5. Nikitine, Basil: Les Kurdes, Paris, 1956
  6. رحیمی، رستم، بومیان درة مهرگان ، انتشارات ماهیدشت کرمانشاه، چاپ اول ۱۳۷۹
  7. از هگمتانه تا شوش نوشته رشید کوچکی چاپ اول۱۳۸۷
  8. توصیف ساختار زبان لکی نوشتهٔ فرامرز شهسواری ۱۳۹۴
  9. Хайдаков С. М. Лакско-русский словарь. - М: Государственное издательство национальных и иностранных словарей، ۱۹۶۲.
  10. باقری، مهری. ۱۳۸۶. تاریخ زبان فارسی. تهران. نشر قطره
  11. مدرسی، یحیی. ۱۳۶۸. درآمدی بر جامعه‌شناسی زبان. تهران. موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
  12. ناتل خانلری، پرویز. ۱۳۵۳. تاریخ زبان فارسی. تهران. بنیاد فرهنگ توس

پیوند به بیرون[ویرایش]