نظامی گنجوی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
جمال‌الدین ابومحمد الیاس بن یوسف نظامی
471px-Nizaminin portreti Qəzənfər Xalıqov.jpg
نگارهٔ خیالی نظامی
زادروز۵۳۷ هـ. ق
گنجه[۱][۲]
درگذشت۶۰۸ هـ. ق
گنجه
آرامگاهگنجه، جمهوری آذربایجان فعلی
محل زندگیگنجه
ملیتایرانی
پیشهشاعر، تاریخ‌نگار و داستان‌سرا
سبکعراقی
لقبحکیم نظامی
دورهسلجوقیان، شروان‌شاهان
آثارمخزن‌الاسرار، هفت‌پیکر، خسرو و شیرین، شرف نامه (اسکندر)، لیلی و مجنون (نامور به خمسهٔ نظامیدیوان حکیم نظامی
همسرآفاق
فرزندانمحمد[۳]
والدینیوسف (پدر)،[۴] رئیسه (مادر)[۵]

جمال‌الدین ابومحمّد الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤیَّد، متخلص به نظامی و نامور حکیم نظامی (زادهٔ ۵۳۵ هـ. ق در گنجه[۶][۷] – درگذشتهٔ ۶۰۷–۶۱۲ هـ. ق) شاعر و داستان‌سرای ایرانی[۸][۹][۱۰][۱۱][۱۲][۱۳] و پارسی‌گوی در سده ششم هجری (دوازدهم میلادی)، که به‌عنوان پیشوای داستان‌سرایی در ادب پارسی شناخته شده‌است.[۱۴] آرامگاه نظامی گنجوی، در حاشیه غربی شهر گنجه قرار دارد. نظامی در زمرهٔ گویندگان توانای شعر پارسی است، که نه‌تنها دارای روش و سبکی جداگانه است، بلکه تأثیر شیوهٔ او بر شعر پارسی نیز در شاعرانِ پس از او آشکارا پیداست. نظامی از دانش‌های رایج روزگار خویش (علوم ادبی، نجوم، علوم اسلامی، فقه، کلام و زبان عرب) آگاهی گسترده‌ای داشته و این ویژگی از شعر او به روشنی دانسته می‌شود. روز ۲۱ اسفند در تقویم رسمی ایران روز بزرگداشت نظامی گنجوی است.

زندگی‌نامه[ویرایش]

تندیس نیم تنه از نظامی، گنجه

از زندگانی نظامی اطلاعات دقیق در دست نیست و در بارهٔ سال تولد و وفات او نقل‌های تذکره‌نویسان مختلف است. آنچه مسلم در شهر گنجه می‌زیست و در همین شهر وفات یافت است.[۱۵] وی خیلی زود یتیم شد و از ابتدا توسط دایی مادرش بزرگ شد و تحت حمایت وی تحصیل نمود. مادر او از اشراف کرد بوده و این بر پایهٔ یک بیت از دیباچهٔ لیلی و مجنون («گر مادر من رئیسهٔ کرد…») دانسته شده‌است.[۱۶][۱۷][۱۸] خودش نام و نسبش را در ابیاتش آورده، که بنابراین شعر، نام خودش الیاس و نام پدرش یوسف بن زکی بن مؤید بوده‌است:

در خط نظامی ار نهی گامبینی عدد هزار و یک نام
والیاس که الف بری ز لامشهم با نود و نه است نامش
ز این‌گونه هزار و یک حصارمبا صد کم یک سلیح دارم
گر شد پدرم به سنت جدیوسف، پسر زکی مؤید

دربارهٔ زادگاه پدری او اختلاف نظر است. برخی از منابع او را از اهالی تفرش[۱۹] یا فراهان[۲۰] و برخی او را از طبقه دهقانان (ایرانیان) آران می‌دانند. در رابطه با پدر او، بهروز ثروتیان این بیت در لیلی و مجنون را شاهد می‌آورد («دهقان فصیح پارسی‌زاد - از حال عرب چنین کند یاد») و می‌نویسد: «دهقان فصیح پارسی‌زاد: نظامی گنجهای/عرب:مجنون و پدر او/یادداشت- سرآغاز بندهای لیلی و مجنون همه به توضیحی کنایی آراسته‌است و شاعر بالکنایه اشاره می‌کند که این بخش از خود اوست یا در داستان اصلی و به زبان عربی آمده‌است. بیت اول بند ۳۶ از اهمیت به‌سزایی از نظر تاریخ تحقیق در زندگی و آثار نظامی برخوردار است و آن اینکه شاعر شغل و موقعیت اجتماعی خود را که «دهقان» بوده‌است و همچنین نژاد او که خود را «پارسی زاده» می‌نامد، به تصریح بیان داشته و هیچ‌گونه تردیدی در صحت بیت و مطلب نیست و با تحقیق دربارهی دهقانان قرن ششم در آذربایجان و بررسی «پارسی» که آیا نظر او «ایرانی» است یا زبان «پارسی» یا هر دو، گوش‌های از حیات و موقعیت اجتماعی شاعر آشکار می‌گردد.[۲۱]"[۲۲]

پدر نظامی (یوسف) به تصریح صریح خود او در «لیلی و مجنون»، پارسی بوده‌است، چنان‌که گوید: دهقان فصیح پارسی زاد /از حال عرب چنین کند یاد. دهقان به معنی یک ایرانی اصیل و مالک زمین‌های کشاورزی ست، چنان‌که فردوسی گوید: از ایشان هر آن کس که دهگان بدند/ ز تخم و نژاد بزرگان بدند. این تعبیر دهگان، بعدها از باب اطلاق جزء به کلّ به همهٔ ایرانیان اطلاق شده‌است؛ در عین حال، واژهٔ دهقان به معنی «تاریخ‌نگار» هم به کار رفته‌است، چنان‌که تعبیر نظامی که دهقان را به صفت «فصیح» متصف می‌کند، به همین معنی اخیر است و باز در همین معنی فردوسی هم گفته‌است: ز دهقان کنون بشنو این داستان/ که برخواند از گفتهٔ باستان. یا: سراینده دهقان موبد نژاد/ از این داستانم چنین کرد یاد. پس نظامی که خود را «دهقان فصیح پارسی زاد»، معرفی می‌کند، باید هم ایرانی نژاده و اصیل، هم تاریخ‌دان و سخنور و هم صاحب زمین‌های کشاورزی باشد. نقش دهگانان در حفاظت از فرهنگ و تاریخ ایران در عصر اسلامی و نیز در گردآوری خراج و ایصال آن به دولت مرکزی، نیز قابل ذکر است. خلاصه آن‌که خاندان نظامی در گنجه یک خاندان دهگان با آگاهی فرهنگی و تمکّن مادی بوده‌اند. یکی از قرائن این سوابق خانوادگی، آشنایی تاریخی ما با پدر نظامی «مؤید مطرزی» و عمو یا برادر یا عموزاده‌اش به نام قوامی مطرزی از پارسی‌گویان قصیده و غزل سرای آذربایجان است".[۲۳]

وحید دستگردی می‌نویسد: «برای اثبات این مطلب که آیا زادبوم نظامی همان شهر گنجه است یا آنکه در عراق عجم متولد و در زمان کودکی با پدر به گنجه رفته، دلیلی در اشعارش نیست، ولی تقریباً تمام تذکره نویسان می‌نگارند که در گنجه متولد شده‌است، اما عراقی الاصل بودن وی مسلم است. بدین دلیل که در همه جا عراق را ستایش و همواره به دیدار عراق و مسافرت بدین صوب اظهار شوق کرده‌است و از آن جمله است (مخزن الاسرار ص ۱۷۹):

گنجه گره کرده گریبان منبیگرهی گنج عراق آن من
بانگ برآورده جهان کای غلامگنجه کدام است، نظامی کدام؟

(خسرو و شیرین ص ۳۶۱):

عراقی وار بانگ از چرخ بگذاشتبه آهنگ عراق این بانگ برداشت

شرفنامه (ص ۵۳)

عراق دل‌افروز باد ارجمندکه آوازهٔ فضل از او شد بلند

از اشاره‌های موجود در خسرو و شیرین دانسته می‌شود که نخستین همسر او، کنیزکی که دارای دربند به عنوان هدیه برایش فرستاده بود، زمانی که نظامی سرودن خسرو و شیرین را به پایان رساند و پسرشان محمد هفت سال بیشتر نداشت، از دنیا رفته بوده‌است.[۲۴] هرچند برخی از محققان مانند وحید دستگردی با استناد یک بیت، نام این کنیزک را آفاق دانستند، اما سعید نفیسی می‌گوید: «مرحوم وحید دستگردی ازین بیت که گوید:

سبک رو چون بت قبچاق من بودگمان افتاد خود آفاق من بود

استنباط عجیبی کرده و نام این کنیزک و همسر نظامی را «آفاق» دانسته‌است و متوجه نبوده‌است که مراد وی از «گمان افتاد خود آفاق من بود» این نیست که نامش آفاق بوده بلکه مقصود اینست که چنین باو دل بسته بوده‌است که او را همه چیز خود می‌دانسته و در نزد او جانشین همهٔ آفاق و در برابر همهٔ آفاق بوده‌است. البته در زمان ما معمول شده‌است که نام زنان را «آفاق» بگذارند اما در زمان نظامی این کلمه در نام زنان معمول نبوده و نظیر آن در جای دیگر نشده‌است و بسیار بعید می‌نماید که نام این همسر آفاق بوده باشد»[۲۵]

از این اشعار آشکار می‌گردد که گذشته از کنیز و همسری که هنگام نظم خسرو و شیرین از دست داده‌است، همسر دیگری از دست داده که هنگام لیلی و مجنون زنده نبوده و همسر سومی از دست او رفته که هم کنیز بوده و چنان‌که که خود گوید جز وی مرد دیگری ندیده یعنی باکره بوده‌است و هنگام نظم اقبال نامه زنده نبوده‌است. به نظر می‌رسد که از این دو همسر دیگر فرزندی نداشته‌است. در لابلای شعرهای نظامی اشاره‌هایی به دو همسر بعدی او نیز دیده می‌شود که هر دو در زمان حیات شاعر درگذشته‌اند.[۲۶]

درگذشت و آرامگاه[ویرایش]

آرامگاه نظامی در گنجه

نظامی همه عمر خود را در گنجه در زهد و عزلت به‌سر برد و تنها در سال ۵۸۱ سفری کوتاه به دعوت سلطان قزل ارسلان (درگذشتهٔ ۵۸۷) به سی فرسنگی گنجه رفت و از آن پادشاه عزت و حرمت دید. نظامی هرچند شاعری مدح‌پیشه نبوده، با تعدادی از فرمانروایان معاصر مربوط بوده‌است، از جمله: فخرالدین بهرامشاه پادشاه ارزنگان از دست‌نشاندگان قلج ارسلان سلطان سلجوقی روم که کتاب مخزن الاسرار را به نام او کرده‌است، اتابک شمس‌الدین محمد جهان پهلوان که منظومه خسرو و شیرین به او تقدیم شده‌است، طغرل بن ارسلان سلجوقی و قزل ارسلان بن ایلدگز که در همین منظومه از ایشان نام برده‌است، ابوالمظفر اخستان بن منوچهر شروانشاه که لیلی و مجنون را به نام او کرده‌است.

نظامی در فاصلهٔ سال‌های ۶۰۲ تا ۶۱۲ در گنجه درگذشت و آرامگاهی به او در همان شهر منسوب است.

سروده‌ها[ویرایش]

خمسهٔ نظامی، به قلم سال ۱۵۲۴ در هرات، واقع در موزه هنرهای متروپولیتن نیویورک

اثر معروف و شاهکار بی‌مانند نظامی، خمسه یا پنج گنج است که در قلمرو داستان‌های غنایی امتیاز بسیار دارد و او را باید پیشوای این‌گونه شعر در ادب فارسی دانست. شاعر بر روی هم رفته سی سال از زندگانی خود را بر سر نظم و تدوین آن‌ها گذاشته‌است. خمسه یا پنج گنج نظامی شامل پنج مثنوی است:

مخزن الاسرار[ویرایش]

از نمونه‌های بارز ادبیات تعلیمی در زبان پارسی است.[۲۷] در بحر سریع، در حدود ۲۲۶۰ بیت مشتمل بر ۲۰ مقاله در اخلاق و مواعظ و حکمت. در حدود سال ۵۷۰ هجری و در آستانه چهل سالگی[۲۸] شاعر به اتمام رسیده‌است و از آن است این ابیات:

هر که تو بینی ز سپید و سیاهبر سرکاری است درین کارگاه
جغد که شوم است به افسانه دربلبل گنج است به ویرانه در
هر که درین پرده نشانیش هستدرخور تن قیمت جانیش هست

خسرو و شیرین[ویرایش]

خسرو برای بار اول شیرین را در چشمه‌ای مشغول شنا می‌بیند. صحنه‌ای مشهور در ادبیات فارسی

در بحر هزج مسدس مقصور و محذوف، در ۶۵۰۰ بیت، که به سال ۵۷۶ ه‍.ق نظمش پایان گرفته‌است. ابیات زیر در توصیف آب‌تنی شیرین از آنجاست:

چو قصد چشمه کرد آن چشمهٔ نورفلک را آب در چشم آمد از دور
سهیل از شعر شکرگون برآوردنفیر از شعری گردون برآورد
پرندی آسمان‌گون بر میان زدشد اندر آب و آتش در جهان زد

لیلی و مجنون[ویرایش]

لیلی و مجنون در مکتبخانه. نگارگری نسخه‌ای از روایت نظامی در دوره تیموری

اگرچه نام لیلی و مجنون پیش از نظامی گنجوی نیز در اشعار و ادبیات پارسی به چشم می‌خورد، ولی نظامی برای نخستین بار، آن را به شکل منظومه‌ای واحد به این زبان در ۴۷۰۰ بیت به درخواست پادشاه شروان به نظم کشید. نظامی خود از بابت این سفارش ناراضی و بی‌میل بوده‌است و کار را در چهار ماه به پایان برده‌است.

وزن این مثنوی جدید بوده و پس از نظامی شعرای زیادی در این وزن داستان‌های عاشقانه سروده‌اند. همچنین ده‌ها شاعر در ایران، هند و ترکستان منظومه‌هایی را به استقبال از لیلی و مجنون نظیره پردازی کرده و شعرای دیگری نیز به داستان نظامی شاخ و برگ بیشتری افزوده یا آن را تغییر داده‌اند. در بحر هزج مسدس اخرب مقبوض مقصور و محذوف، نظم این مثنوی به سال ۵۸۸ هجری به پایان رسیده‌است و از آنجاست:

مجنون چو حدیث عشق بشنیداول بگریست، پس بخندید
از جای چو مار حلقه برجست در حلقهٔ زلف کعبه زد دست
می‌گفت گرفته حلقه در برکامروز منم چو حلقه بر در

هفت پیکر[ویرایش]

(که آن را بهرام‌نامه و هفت گنبد نیز خوانده‌اند)، در بحر خفیف مسدس مخبون مقصور و محذوف، در ۵۱۳۶ بیت، در سرگذشت افسانه‌ای بهرام گور. از آن منظومه است در وصف ایران:

همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل
چونکه ایران دل زمین باشد دل ز تن به بود یقین باشد
مینگیز فتنه میفروز کین خرابی میاور در ایران زمین
تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج مکن ناسپاسی در آن مال و گنج
یک نسخه نایاب از منظومه هفت‌پیکرنظامی، متعلق به موزه پرگامون، آلمان.

اسکندرنامه[ویرایش]

در بحر متقارب مثمن مقصور و محذوف، در ۱۰۵۰۰ بیت، مشتمل بر دو بخش شرفنامه و اقبالنامه که در حوالی سال ۶۰۰ به اتمام رسیده‌است؛ و از آنجاست این ابیات در مرگ دارا:

سکندر چو دانست کآن ابلهاندلیرند بر خون شاهنشهان
پشیمان شد از کرده پیمان خویش که برخاستش عصمت از جان خویش
چو در موکب قلب دارا رسیدز موکب روان هیچ‌کس را ندید
تن مرزبان دید در خاک و خونکلاه کیانی شده سرنگون

دیوان قصاید و غزلیات[ویرایش]

دفتر هفتم خمسه یا گنجینه گنجوی:

دیوان اشعار او مشتمل بر قصاید، غزلیات، قطعات و رباعیات است. نمونه غزل:

عاشق شده‌ام بر تو تدبیر چه فرماییاز راه صلاح آیم یا از ره رسوایی؟
تا جان و دلم باشد من جان و دلت جویمیا من به کنار افتم یا تو به کنار آیی
در دوستیت شهری گشتند مرا دشمنبر من که کند رحمت؟ گر هم تو نبخشایی
زین سان که منم بی تو دور از تو مبادا کسنه دسترسی بر تو نه بی تو شکیبایی

نمونه قصیده:

فرق‌ها باشد میان آدمی تا آدمیکز یک آهن نعل سازند از یکی دیگر سنان
اصل هندو در سیاهی یک شب نسب دارد ولیکهندویی را دزد یابی، هندویی را پاسبان
از تجمل هیچ ناید، زر فدی کن زر فدیتا همه ساله چو زر هم پیر باشی هم جوان
با حسین و آدم آخر آب و نان دانی چه کرد؟خاک هر پایی مشو از بهر مشتی آب و نان

متن‌شناسی و تصحیحات برجسته[ویرایش]

نخستین کسی که سعی وافری در ارائهٔ مجموعه‌ای منسجم و مصحح از آثار نظامی کرد، وحید دستگردی بود که حاصل کارش بین ۱۳۱۳ تا ۱۳۱۷ خورشیدی منتشر شد. پس از وی چاپ‌های دیگری نیز انتشار یافت که از جملهٔ آنها مجموعهٔ شش جلدی با تصحیح و توضیح دکتر بهروز ثروتیان است که از سال ۱۳۶۳ تا ۱۳۷۹ توسط انتشارات توس به چاپ رسیده‌است،[۲۹] و دوباره در سال ۱۳۸۶ با تصحیح و شرح مجدد توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شده‌است.[۳۰] برات زنجانی نیز خمسهٔ نظامی را به همراه دیوان قصائد و غزلیات تصحیح کرده که توسط انتشارات دانشگاه تهران منتشر شده‌است.[۳۱]خمسهٔ نظامی گنجه‌ای در فهرست میراث مستند برنامهٔ حافظهٔ جهانی یونسکو از سوی ایران ثبت گردیده‌است.[۳۲]تصحیح دیگری نیز توسط تقی پورنامداریان و مصطفی موسوی در دست تهیه است.[۳۳]

سبک‌شناسی[ویرایش]

زبان شعر و سبک سخن‌سرایی نظامی[ویرایش]

نسخهٔ خطی از خمسهٔ نظامی، اثر هنرمند ایرانی کمال‌الدین بهزاد، مربوط به ۱۴۹۴ میلادی، که ماجرای معراج پیامبر اسلام را بازگو می‌کند.

نظامی از شاعرانی است که باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست. وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست به ایجاد و تکمیل سبک و روشی خاص دست یابد.

وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع معانی و مضامین نو و دلپسند و تصویر جزئیات با نیروی تخیل و دقت در وصف مناظر و توصیف طبیعت و اشخاص و به کار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته‌است.[۳۴]

ضمناً بنا بر عادت اهل زمان از آوردن اصطلاحات علمی، واژگان و ترکیبات عربی وافر و بسیاری از اصول و مبانی حکمت و عرفان و علوم عقلی به هیچ روی ابا نکرده و به همین سبب و با توجه به دقت فراوانی که درآوردن مضامین و گنجانیدن خیالات باریک در اشعار خود داشت، سخن او گاه بسیار دشوار و پیچیده شده‌است. با این حال مهارت او در ایراد معانی مطبوع و قدرت او در تنظیم و ترتیب منظومه‌ها و داستان‌های خود باعث شد که آثار او به‌زودی مورد تقلید قرار گیرد.[۳۵]

نظامی گرچه شاعری داستان‌سراست و بیشتر به داستان‌های عاشقانه یا به قول خود وی به «هوسنامه» ها پرداخته‌است، ولی او شاعری است حکیم و اندیشه‌ور، آشنا با فرهنگ و تاریخ ایران، که در پس قصه‌ها و هوسنامه‌هایش نکاتی عمیق نهفته‌است، و به همین سبب است که او چند بار از خوانندگان مثنوی‌هایش خواسته‌است تا رازها و رمزهای موجود در شعر او را نیز کشف کنند، از جمله در این دو بیت در هفت پیکر:

هر چه در نظم او ز نیک و بد استهمه رمز و اشارت خرد است
هر یک افسانه‌ای جداگانهخانهٔ گنج شد نه افسانه

[۳۶]

اشعار نظامی گنجوی با سرچشمه فرهنگ ایرانی او، ایران پیشااسلامی و پسااسلامی را وحدت می‌بخشد.[۳۷]

شعر غنایی[ویرایش]

داستان‌سرایی در زبان فارسی به وسیله نظامی شروع نشده لیکن تنها شاعری که تا پایان سده ششم توانسته‌است ادبیات غنایی را به حد اعلای تکامل برساند نظامی است. کامران تلطف و جرمی کلینتون در کتابی با عنوان «شعر نظامی» (چاپ ۲۰۰۰)، جایگاه ادبی او را «مابین فردوسی و مولوی» ارزیابی می‌کنند.

گرایش‌های عرفانی[ویرایش]

مَخزَن‌الاَسرار

برخی از غزلیات نظامی درونمایه فلسفی و کلامی دارد. نظامی مفاهیم فلسفی و کلامی را معمولاً بی توسل به اصطلاحات فنی آن به‌کار برده‌است و اندیشه‌هایی چون اغتنام فرصت و دم غنیمتی، زود گذر بودن عمر، بی‌اعتباری جهان و گذرا بودن آن اشاره می‌کند.[۳۸][۳۹]

نظامی و پیشینیان[ویرایش]

نظامی و فردوسی[ویرایش]

پاره‌ای از داستان‌های نظامی در شاهنامه نیز آمده‌است، ولی نظامی از لحاظ سبک و سخنوری از فخرالدین اسعد گرگانی نیز بهره برده‌است.[۴۰]

او در کتاب‌های خسرو و شیرین و لیلی و مجنون و اسکندرنامه و هفت پیکر از فردوسی و شاهنامه نام می‌آورد. برای نمونه در اسکندرنامه فردوسی را سخنگوی پیشینه دانای توس می‌خواند.

از ان خسروی می که در جام اوستشرف نامهٔ خسروان نام اوست
سخنگوی پیشینه دانای توسکه آراست روی سخن چون عروس

همچنین برخی از ابیات نظامی با شاهنامه تطبیق دارد:

فردوسی:

چنان دان که شاهی و پیغمبری دو گوهر بود در یک انگشتری

نظامی:

نزد خرد شاهی و پیغمبریچو دو نگین است در انگشتری

فردوسی:

جهان را بلندی و پستی توییندانم چه‌ای هر چه هستی تویی

نظامی:

همه نیستند آنچه هستی توییپناه بلندی و پستی تویی

نظامی و فخرالدین اسعد گرگانی[ویرایش]

نظامی هر چند نمونه عالی کار فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین را پیش روی داشته، با زیرکی و جوهرشناسی خاص خود داستان‌هایی را برای منظوم کردن پیش کشیده که بیشتر مقبول طبع ایرانیان مسلمان واقع شده‌است.[۴۱]

نظامی و معاصران[ویرایش]

نظامی و خاقانی[ویرایش]

از معاصران خود با خاقانی دوستی داشت، و چون خاقانی درگذشت، نظامی در رثایش چنین سرود:

به دل بودم که خاقانی دریغا گوی من گردددریغا زانکه من گشتم دریغاگوی خاقانی

سانسور آثار نظامی[ویرایش]

در دوران حکومت جمهوری اسلامی در ایران، از روی سیاست‌های حکومت در ممیزی متون کلاسیک، آثار نظامی به ویژه منظومه خسرو و شیرین بارها سانسور و برخی از ابیات آن در چاپ‌های مختلف حذف شده‌اند.[۴۲] برخی اظهار نظرهای نویسندگان، شاعران و مترجمان سرشناس در اینباره:

محمدعلی اسلامی ندوشن:ممیزی آثار کلاسیک و ترجمه‌ها درست نیست؛ زیرا آثاری است که دیگران ایجاد کرده‌اند و ما حق نداریم در آن‌ها دست ببریم. اگر ممیزی در مملکت ما وجود دارد باید حدود کار ممیزی مشخص باشد، راجع جزییات نظری نیست. اما دست بردن در متون کلاسیک صلاحیت می‌خواهد.[۴۳]

پرویز خائف: نظامی محرم‌ترین و محترم‌ترین زبان را در صحنه‌های مختلف دارد. کلمات او به صورتی است که ممیزی فکری و روحی و ایمانی کرده‌است. کلمه‌ای در خسرو و شیرین نمی‌توان یافت که خلاف حریم باشد، تشبیهات و تصاویرش را در پرده‌هایی می‌گیرد که عیان نباشد. حرفی که دربارهٔ خسرو و شیرین زده شده‌است، بسیار نابجا و ناحق است زیرا شرح حال نظامی را نخوانده‌اند.[۴۴]

ساقی‌نامه‌های نظامی[ویرایش]

برگی از خمسه

برخی پژوهشگران، نظامی گنجوی را پایه‌گذار ساقی‌نامه می‌دانند. بعدها شاعران دیگر مانند حافظ نیز راه نظامی را ادامه دادند و ساقی‌نامه را به سبکی در ادبیات فارسی تبدیل کردند.[۴۵] نظامی در آغاز داستان‌های اسکندرنامه، به قصد براعت استهلال دو بیت ساقی‌نامه آورده‌است. دو بیت ساقی‌نامه، چکیدهٔ داستانی است که بعد از آن می‌آید.

تأثیر نظامی بر شعر دوره‌های بعد[ویرایش]

مقلدان خمسهٔ نظامی[ویرایش]

بخش بزرگی از ادبیات منظوم فارسی، تقلید از آثار نظامی است.[۴۶] نظامی به دلیل سبک سخن سرایی و زبان شعر مخصوص به خودش، مورد تقلید بسیاری از شاعران قرار گرفته‌است.

تشیع جنازه مجنون

لیلی و مجنون نظامی، سرآغازی شد برای مثنوی‌های بیشماری که در دوره بسیار طولانی به تقلید از آن پرداختند. این سروده‌های تقلیدی تقریباً در تمامی زبان‌هایی که خود را تحت نفوذ فرهنگی زبان و ادبیات فارسی می‌دانستند (مانند فارسی، کردی و پشتو) سروده شدند؛ ولی تنها تعداد کمی از این سروده‌ها ماندگار شدند.[۴۷]

نخستین مقلد بزرگ منظومه لیلی و مجنون نظامی در زبان فارسی، امیرخسرو دهلوی است. بعدها نورالدین عبدالرحمن جامی نیز در هفت پیکر خود منظومه لیلی و مجنون را بازآفرینی کرده‌است. در دوره تیموری و دوره صفوی چندین شاعر در ایران و هند، از جمله هاتفی خرجردی، میرزا محمدقاسم گنابادی و هلالی جغتایی لیلی و مجنون را بازآفرینی کردند و این روند تا دوره قاجار نیز ادامه یافته‌است.[۴۸] علاوه بر این سلمان ساوجی نیز از شعرایی است که سخت تحت تأثیر لیلی و مجنون نظامی بوده‌است و این تأثیر در فراق‌نامه او مشهود است.[۴۹] سهیلی جغتایی نیز منظومه‌ای با عنوان لیلی و مجنون و به پیروی از نظامی سروده‌است.[۵۰] تازه‌ترین منظومه‌های لیلی و مجنون از نامی اصفهانی و سرانجام حسن اهتمام (۱۳۳۵ خورشیدی) است. در مجموع به گفته حسن ذوالفقاری، ۸۶ نظیره‌پرداز به استقبال لیلی و مجنون نظامی رفته‌اند.[۵۱]

روایت امیرخسرو دهلوی، جنبه عشق زمینی بیشتری داشته و مجنون و لیلی دست‌کم برای یک شب به مراد دل می‌رسند. در این روایت اشتیاق لیلی بیش از مجنون است. برخلاف روایت نظامی، در روایت دهلوی خبری از ازدواج لیلی نیست؛ ولی در عوض مجنون با خدیجه، دختر رئیس قبیله ازدواج می‌کند؛ ولی طاقت نمی‌آورد و باز سر به بیابان می‌گذارد. به گفته محمدجعفر محجوب، علاوه بر فضل تقدم، روایت نظامی بر روایت امیرخسرو دهلوی برتری انکارناپذیری دارد.[۵۲]

روایت جامی با این هردو متفاوت است. به گفته او مجنون که جوانی عیاش است عاشق لیلی می‌شود، ولی به کام نمی‌رسد. در روایت جامی، مجنون پیش از لیلی می‌میرد. بخش اضافه روایت جامی آن است که مجنون در سلک گدایانی در می‌آید که لیلی به آنان نذری می‌دهد. در این میان لیلی کاسه او را می‌شکند و مجنون از این اتفاق سرمست می‌شود.[۵۳]

اگر با من نبودش هیچ میلیچرا ظرف مرا بشکست لیلی؟

مجنونی که در روایت ملاعبدالله هاتفی جامی (خواهرزاده نورالدین عبدالرحمان جامی) به تصویر کشیده می‌شود، فردی بهانه‌جو و زیبایی طلب است که از خردسالی جز در آغوش زیبارویان آرام نمی‌گرفته‌است.[۵۴]

علاوه بر منظومه‌هایی که به نقل روایت لیلی و مجنون پرداخته‌اند، شعرای دیگر فارسی‌زبان با شیوه دیگری به این داستان اشاره کرده‌اند. برخی از آنان مضامین گفته شده در روایت‌های قبلی را در اشعار خود به کار برده‌اند و برخی دیگر بدون روایت کامل داستان، مضامین نویی بر داستان افزوده‌اند یا حوادث فرعی داستان را به ابتکار خود تغییر داده و به گونه متفاوتی بیان کرده‌اند و به ذکر حوادثی پرداخته‌اند که در هیچ‌یک از روایات قبلی داستان گفته نشده‌است. برای نمونه عطار نیشابوری از شعرایی است که اگرچه روایت کاملی از عشق لیلی و مجنون را به نظم نیاورده، ولی حکایات و مضامین فراوانی بر آن افزوده‌است.[۵۵] برخی از این حکایات حتی با اصل داستان نظامی نیز در تناقض است. برای نمونه عطار، مولوی و وحشی بافقی همگی از روی نازیبای لیلی خبر می‌دهند.[۵۶]

در سطح جهانی[ویرایش]

تصویر دیباچهٔ کتاب ترجمهٔ انگلیسی لیلی و مجنون نظامی، توسط جیمز آتکینسون در ۱۸۳۶م

منظومه لیلی و مجنون نظامی به زبان‌های گوناگونی مانند آلمانی، فرانسوی، انگلیسی،[۵۷] روسی و ارمنی ترجمه شده‌است. در ادبیات ارمنی از دیدگاه مشابهت در جدال میان عشق و آداب و رسوم جامعه، منظومه «آنوش» (۱۸۹۲ میلادی) اثر هوهانس تومانیان با لیلی و مجنون مقایسه می‌شود.[۵۸] در ادبیات کردی منظومه مثنوی «مه‌م و زین» (قرن ۱۷ میلادی) اثر احمد خانی از نظر فضای ایرانی داستان، با آن قابل مقایسه‌است.[۵۹]

اشعار نظامی به زبان‌های گوناگون برگردانده شده‌است. برای نمونه خمسه به همت رستم علی‌اف به زبان روسی برگردان و منتشر شده‌است.

در زبان اردو نیز، آنچه به تقلید از لیلی و مجنون سروده شده، همگی تأثیر گرفته از زبان فارسی و روایت‌های فارسی لیلی و مجنون بوده‌است.[۶۰]

تأثیر هنر نظامی بر ادبیات ترکی[ویرایش]

شاعران ترک، چنان علاقه‌ای به نظامی و آثار او، به ویژه مثنوی‌های خمسه دارند، که تاریخ مثنوی‌سرایی در ادبیات ترکی را با نام نظامی پیوند زده‌اند. بیشتر مثنوی‌های صد سال اخیر ترکی، به پیروی یا در استقبال و ترجمه و تفسیر خمسهٔ نظامی سروده شده‌اند.[۶۱]

علاوه بر ترجمه لیلی و مجنون نظامی به زبان ترکی،[۶۲] در ادبیات ترکی منظومه‌های تقلیدی‌ای از لیلی و مجنون سروده شدند که اغلب تحت تأثیر لیلی و مجنون نظامی بوده و به داستان اصلی وفاداری نشان داده‌اند.[۶۳] ازجمله شاعران ترک که مثنوی لیلی و مجنون سروده‌اند، محمد فضولی است. این مثنوی در سال ۹۴۲ قمری سروده شده‌است. اعتقاد بر این است که این مثنوی تحت نفوذ نظامی سروده شده‌است؛ ولی یک محقق ترک به نام نهاد تارلان مدعی است که فضولی در سرودن این منظومه تحت تأثیر هیچ‌کس نبوده و این منظومه را زاده قریحه و شخصیت فضولی دانسته‌است.[۶۴]

جعل هویت نظامی[ویرایش]

تصویر نظامی در منات آذربایجان (۱۹۹۳)

یکی از پژوهشگران جمهوری آذربایجان بیتی را به نظامی منسوب کرد[۶۵] که از دید فنی (قافیه) نادرست است (گرگ با ترک قافیه نمی‌شود و ایراد ادبی دارد)[۶۶] و در هیچ نسخهٔ خطی وجود ندارد. همچنین در ادبیات پارسی و فرهنگ ایرانی همواره گرگ جانوری خونخوار و دَدمنش به‌شمار آمده‌است. بیت جعلی مورد نظر (که بدون هیچ بیت پیشین و پسین جعل شده‌است) چنین است[۶۷].

پدر بر پدر، مر مرا ترک بود به فرزانگی هر یکی گرگ بود

نظامی در ابیات راستینش نیز گرگ را حیوانی نادان و وحشی معرفی می‌کند و آن را کمتر از شیر و روبه می‌داند:

ز آن بر گرگ روبه راست شاهیکه روبه دام بیند گرگ ماهی

با وجود اینکه تمامی آثار نظامی گنجوی فارسی است[۶۸]، قوم گرایان پان‌ترکیست دیوان یک شاعر دیگر به نام نظامی قونوی (از دوران حکومت عثمانی)[۶۹] را به نظامی گنجوی منسوب می‌کنند[۷۰]

تمبر بزرگداشت نظامی، چاپ شوروی، ۱۹۸۱

جمهوری آذربایجان سالیانی هست که در رابطه با تحریف نظامی گنجوی ادعاهای غیرعلمی مطرح می‌کند[۷۱]. جمهوری آذربایجان با نصب مجسمه او در میدان‌های مختلف جهان، آن را شاعر آذربایجانی و غیرایرانی معرفی کند. پروفسور پائولا اورساتی (Paola Orsatti)، استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه ساپینتزای شهر رُم، نصب مجسمه نظامی در رم را یک تحریف تاریخی می‌داند: «اما پرده‌برداری از مجسمه‌ای از نظامی گنجوی در شهر رُم با عنوان «شاعر آذربایجانی» باید ما را به خود بیاورد تا در برابر چنین تحریف‌هایی واکنش نشان دهیم».[۷۲] و همچنین استاد ایوان میخالویچ استبلین-کامنسکی، پروفسور و رئیس بخش شرق‌شناسی دانشگاه سینت پترزبورگ در رابطه با مجسمه نظامی در یکی از میدان‌های آن شهر و تحریف تاریخ می‌گوید:"برای نمونه ادعا آن‌ها یک مجسمه در میدان کمنوستورسک نصب کردند و او را "شاعر بزرگ آذربایجانی" نامیدند. در حالیکه نظامی گنجوی حتی ترکی صحبت نمی‌کرد. آن‌ها می‌گویند چون در سرزمین امروزی به نام جمهوری آذربایجان زندگی می‌کرد. اما نظامی تمامی آثارش به فارسی است"[۷۳]. همچنین در سال ۲۰۱۲ کتابی به نام «دربارهٔ سیاسی‌سازی شاعر ایرانی نظامی گنجوی در دوران نوین»، نوشته سیاوش لرنژاد و علی دوست‌زاده که اکتبر ۲۰۱۲ (مهرماه ۱۳۹۱)به زبان انگلیسی منتشر شده‌است به بررسی این اقدام‌ها و تحریف‌ها و بدخوانی‌ها و برداشت‌های اشتباه و غرض‌آلوده از سروده‌های نظامی به دست دانشمندان شوروی و «ناسیونالیست» ‌های جمهوری آذربایجان و پان‌ترکان می‌پردازد. این کتاب به‌طور رایگان در روی اینترنت قرار گرفت.[۷۱] خانم دکتر پائولا اورساتی (Paola Orsatti)، استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه ساپینتزای (Sapienza) شهر رُم، دربارهٔ این کتاب چنین می‌نویسد:[۷۱] «این کتاب فهرست کاملی از تحریف‌هایی را بررسی می‌کند که به منظورهای ناسیونالیستی به وجود آورده شدند و امروزه در زمینه پژوهش‌های مربوط به شاعر بزرگ ایرانی، نظامی گنجوی، رایج شده‌اند. این تحریف‌ها از زمانی آغاز شدند که دولت شوروی تصمیم گرفت هشتصدمین سالگرد نظامی را جشن بگیرد. نویسندگان این کتاب با نگاهی دقیق و انتقادی استدلال‌هایی را بررسی می‌کنند که دانشمندان شوروی و نیز به تازگی نویسندگان جمهوری آذربایجان دربارهٔ نظامی مطرح کرده‌اند تا او را به اصطلاح «شاعر آذربایجانی» بخوانند و آثار او را جزو به اصطلاح «ادبیات آذربایجانی» بدانند. نویسندگان این کتاب نادرست‌بودن این ادعاها را نشان می‌دهند. گذشته از این بخش‌های انتقادی، کتاب حاضر بخش‌های سازنده‌ای هم دارد و آن هم اطلاعات و آگاهی‌هایی است که نویسندگان از منبع‌های دست اول از جمله از راه بازخوانی دقیق آثار نظامی و دیگر شاعران هم‌روزگار او و نیز منبع‌های تاریخی هم‌روزگار او در پیش چشم ما گذاشته‌اند. این کتاب پژوهشی جالب و با دقت مستندشده در زمینه ادبیات کلاسیک فارسی است و نیز به پرسش‌هایی دربارهٔ وضعیت تاریخی و قوم‌نگاری و زبانی منطقه ارّان و تراقفقاز پاسخ می‌دهد.»

در سال ۲۰۰۷ نوروز علی محمداف، دانشمند فرهنگی تالش بخاطر پشتیبانی از فرهنگ تالشی به زندان روانه شد (بنگرید به [Novruzali Mammadov] در ویکی‌پدیای انگلیسی).[۷۴] یکی از اتهامات دولت جمهوری آذربایجان علیه وی این بود که نظامی گنجوی را در یک نشریهٔ غیرترک و تالش خوانده بود.[۷۵][۷۶] در سال ۲۰۰۹ نوروز علی محمداف در زندان جان سپرد[۷۷].[۷۸]

برگی از خمسهٔ نظامی، مربوط به ۱۵۴۸ میلادی که در شیراز نگهداری می‌شود.

گنجه از قرن چهارم هجری مرکز ولایت ارّان بود، و تا پیش از یورش مغولان از زیباترین شهرهای آسیای غربی به‌شمار می‌رفت.[۷۹] نام گنجه، از لغت «گنج» فارسی برگرفته شده‌است.[۸۰] زبان محاورهٔ مردم ارّان مثل ساکنان سایر نواحی شمال غرب ایران، گونه‌ای از زبان پهلوی (یا فهلوی) بوده‌است.[۸۱] جغرافی‌نویسان قدیم آن زبان را ارّانی نامیده‌اند. ابن حوقل می‌گوید: «مردم بردعه (مرکز قدیم ارّان) به ارّانی سخن می‌گویند». شمس‌الدین مقدسی در احسن‌التقاسیم توضیح بیشتر در بارهٔ آن زبان دارد و می‌گوید: «در ارّان به ارّانی سخن می‌گویند و فارسی ایشان قابل فهم است، و در پاره‌ای حرف‌ها به زبان خراسانی نزدیک است.» اما زبان نوشتاری شاعران و نویسندگان آن دیار را «فارسی ارانی» نامیده‌اند (در برابر فارسی دری). آمیزش لهجه‌ها و زبان‌های نواحی مختلف ایران، و رواج سخن خاقانی و نظامی به مدت هشتصد سال در سراسر ایران، موجب شد که بسیاری از تعبیرهای خاص آنان وارد فرهنگ‌ها یا زبان شاعران و نویسندگان دیگر شده و جزو فارسی دری درآید.[۸۲]

بنابر قول گیراگوس گاندزاکـِتسی (تاریخ‌نگار و کشیش ارمنی در دوران نظامی گنجوی و خود نیز از اهالی شهر گنجه)، پیش از حمله مغولان به شهر گنجه، شهر گنجه دارای انبوه جمعیت پارسیان و اقلیتی از مسیحیان بود[۸۳][۸۴]. باید توجه داشت که گیراگوس بین پارسی و عربی و ترک تفاوت می‌گذاشته‌است و وقتی در متن خود ساکنان شهر گنجه را پارسی می‌خواند منظورش پارسی است نه نام عمومی برای تمام مسلمانان. او برای اعراب از واژهٔ «تاچیک» (Tachik همان تاجیک یا تازیک = تازی = عرب = مسلمان - نیز بنگرید به نوشتارهای پارسی میانه همچون جاماسپ‌نامه) استفاده می‌کند و عربان را تاچیک می‌خواند. او ترکان را تئورک (T'urk) می‌نویسد. برای نمونه در فصل ۱۸ می‌نویسد که «جلال‌الدین محمد خوارزمشاه سپاهیان خود را از میان ایرانیان (پارسیان) و تاچیکان و تئورکان گرد آورد.»[۸۴][۸۵].

در کتاب نزهت المجالس نیز شعرهایی از بیست و چهار شاعر پارسی‌گوی اهل گنجه از پیش از یورش مغولان ذکر شده‌است و وجود این تعداد شاعر پارسی‌گوی تنها از شهر گنجه، که در قرن ششم و هفتم در شمال‌غرب ایران قدم به عرصه گذاشته‌اند و در زبان همگانی ایرانیان ـ فارسی ـ شعر سروده‌اند، نشان‌دهندهٔ رواج بازار شعر و ادب پارسی در عصر نظامی و همچنین مؤید آن است که در ارّان، زبان و ادب فارسی، زبان مردم کوچه و بازار و دربار بوده‌است[۸۶][۸۷][۸۸].

جعل دیوان تُرکی منسوب به نظامی گنجوی[ویرایش]

در سال ۱۳۸۱ انتشارات «اندیشه نو» کتابی با عنوان «دیوان نظامی گنجوی؛ تورکجه یئنی تاپیلان» (دیوان نویافته ترکی نظامی گنجوی) را منتشر کرد. این کتاب که بر روی آن عنوان غیر علمی و ناشیانه «برای اولین بار در دنیا» درج شده بود، و مصحح کتاب مدعی شده بود که توسط فردی به نام «صدیار وظیفه، ائل اوغلی» اهل جمهوری آذربایجان کشف شده بود. به باور پژوهشگران مصحح کتاب «محمدزاده صدیق» هیچ دلیل قاطعی بر اصالت کتاب نداشته‌است. بلکه مصحح کتاب به ابیاتی از اشعار فارسی نظامی گنجوی اشاره کرده و آن را دال بر وجود دیوان اشعار ترکی نظامی گنجوی قلمداد نموده ولی به باور پژوهشگران این ابیات هیچ اشاره ای به وجود دیوان اشعار ترکی برای نظامی گنجوی ندارند:

غزل‌های نظامی را غزالانزده بر زخم‌های چنگ نالان

یا:

روزی به مبارکی و شادیابروی هلالی ام گشاده
بودم به نشاط کیقبادیدیوان نظامی‌ام نهاده

پس از انتشار این دیوان که موجب حیرت جامعه ادبی ایران و انتقاد از اقدام سئوال برانگیز وزارت ارشاد، در اعطای مجوز نشر به این قبیل آثار، پیش از اثبات درستی یا نادرستی موازین علمی آنها گردید، موج اعتراض‌ها در داخل ایران و حتی انتقاد برخی از پژوهشگران بی‌طرف در جمهوری آذربایجان به راه افتاد. در این ارتباط یحیی شیدا که در احیای آثار زبان ترکی آذربایجانی مسبوق به سابقه فراوانی است، چاپ و انتشار این کتاب را دستاورد جعل «ائل اوغلو» و «محمدزاده صدیق» دانسته و اصل این دیوان را متعلق به یک شاعر تُرک زبان موسوم به نظامی قارامانلی از سخن سرایان سده هشتم و اوایل سده نهم هجری در آسیای صغیر دانسته‌است. جالب آنکه ویراستار اثر یعنی «محمدزاده صدیق» در مقدمه همین کتاب چاپ شده در ایران، نام نظامی قارامانلی را نیز قید کرده و اظهار داشته که بخشی از دیوان سروده‌های نظامی قارامانلی بوده، در حالی که بر روی جلد اثر و پیشگفتارِ محمدزاده صدیق، سخن از «دیوان ترکی نظامی گنجه‌ای» رفته‌است. پژوهشگران تصدیق نموده‌اند که این دیوان متعلق به شاعری از قونیه ترکیه امروزی به نام نظامی قارامانلی ملقب به قونوی است که در حدود ۱۴۳۵ تا ۱۴۴۰ میلادی در قونیه به دنیا آمده‌است. وی فرزند واعظی شهیر به نام «ملا ولی‌الدین» می‌باشد. نظامی قونیوی در حدود سال ۱۴۶۹ تا ۱۴۷۳ بدرود زندگی گفته و به سه زبان فارسی، عربی و ترکی شعر سروده‌است. ذکر این نکته جالب است که بدانیم دیوان ترکی نظامی نظامی قونوی در سال ۱۹۵۸ میلادی (۱۳۳۷ خورشیدی) یعنی حدود چهل سال پیش از «دیوان سازی» عناصر پانترکیسم، توسط «هانوک ایپکتن» در ترکیه و از سوی انتشارات دانشگاه استانبول منتشر شده و معرفی جامعی در خصوص این دیوان ترکی در شماره سیزدهم نشریه «تورکیه» این دانشگاه صورت گرفته‌است. همین استاد دانشگاه استانبول، در سال ۱۹۷۴ (۱۳۵۳ خورشیدی) کتاب دیگری در شرح احوال و آثار نظامی قونیوی نوشته و در آنکارا منتشر کرده‌است. وی در این کتاب از وجود شش نسخه خطی برای دیوان ترکی نظامی قونیوی خبر داده که ششمین نسخه در «دارالکتاب قاهره» مصر نگه‌داری می‌شود. این نسخه که ظاهراً همان دیوان جعلی نظامی گنجه‌ای است، در کتاب ساختگی «ائل اوغلو»، تحت عنوان «نسخه خدیویه مصر» معرفی شده‌است[۸۹][۹۰].

نظامی در هنر معاصر[ویرایش]

نگارخانه[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • بهار، محمدتقی. سبک‌شناسی، چاپ دوم، تهران، ۱۳۳۷
  • بهار، محمدتقی. تاریخ تطور شعر فارسی، تهران، ۱۳۳۷
  • شمیسا، سیروس. سبک‌شناسی، چاپ نهم، تهران، ۱۳۸۲
  • گنج سخن، جلد دوم (از نظامی تا جامی)، ذبیح‌الله صفا.
  • ذبیح‌الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، جلد دوم
  • لغت‌نامهٔ دهخدا
  • نزهةالمجالس، تألیف جمال خلیل شروانی، تصحیح و مقدمه و حواشی و توضیحات و تحقیق زندگی گویندگان و فهرست‌ها، از محمدامین ریاحی، تهران، انتشارات زوار ۱۳۶۶، چاپ دوم علمی
  • پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد، عبدالحسین زرین‌کوب، تهران، علمی ۱۳۷۲
  • با کاروان حله، عبدالحسین زرین‌کوب، تهران، (چاپ اول) ۱۳۴۷
  • دیوان قصاید و غزلیات نظامی، سعید نفیسی، تهران.
  • یان ریپکا، تاریخ ادبیات ایران، ترجمه عیسی شهابی، صفحهٔ ۳۳۰
  • زهرا کیا، داستان‌های دل‌انگیز ادبیات فارسی، چاپ تهران
  • دیوان قصاید و غزلیات نظامی، نظامی، الیاس بن یوسف(۱۳۸۰)، به اهتمام سعید نفیسی، چاپ هفتم، تهران: انتشارات فروغی
  • "Leyli & Majnun - First Opera". Azerbaijan International. 2001. Archived from the original on 6 May 2012. Retrieved 11 May 2012.
  • Guinhut, Jean-Pierre (1998). "The Man Who Loved Too Much - The Legend of Leyli and Majnun". Azerbaijan International. Archived from the original on 11 May 2012. Retrieved 11 May 2012.
  • Patterson, Jean (1998). "Crazy About "Layla": Eric Clapton Song Inspired by Nizami, 12th century Azerbaijani Poet". Azerbaijan International. Archived from the original on 11 May 2012. Retrieved 14 June 2011.
  • بهمنی مطلق، یدالله (۱۳۸۸). «کنش‌ها و منش‌ها در خسرو و شیرن و لیلی و مجنون». ماهنامه کتاب ماه ادبیات. تهران: خانه کتاب (۱۴۸).
  • ثروتیان، بهروز (۱۳۷۹). «راز عشق لیلی و مجنون در مثنوی لیلی و مجنون نظامی گنجه‌ای». فصلنامه هنر. تهران: معاونت فرهنگی وزارت ارشاد (۴۶).
  • حاکمی، اسماعیل (۱۳۶۷). «سیری اجمالی در منظومه لیلی و مجنون سهیلی جغتایی». نشریه کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران. تهران: دانشگاه تهران (۱۲).
  • حجازی، میرمحمد (۱۳۰۹). «کشف ادبی (مآخذ داستان لیلی و مجنون)». ماهنامه شرق. تهران (۳).
  • حسین، طه (۱۳۸۰). ترجمهٔ مریم عسگری. «هویت تاریخی مجنون». فصلنامه شعر. تهران: شرکت انتشارات سوره مهر وابسته به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی (۲۹).
  • ذوالفقاری، حسن (۱۳۸۸). «مقایسه چهار روایت لیلی و مجنون نظامی امیر خسرو جامی و مکتبی». فصلنامه پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی (دانشگاه اصفهان) علمی - پژوهشی. اصفهان: دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان (۱).
  • رضایی اردانی، فضل‌الله (۱۳۸۷). «نقد تحلیلی-تطبیقی منظومهٔ «خسرو و شیرین» و «لیلی و مجنون» نظامی گنجوی». دوفصلنامه زبان و ادبیات فارسی (پژوهشنامه ادب غنایی) (علمی-پژوهشی). زاهدان: دانشگاه سیستان و بلوچستان (۱۱).
  • سجادی، ضیاءالدین (۱۳۷۸). «لیلی و مجنون در قرن ششم ه‍.ق و لیلی و مجنون نظامی». فصلنامه شعر. تهران (۲۵). کاراکتر zero width joiner character در |عنوان= در موقعیت 26 (کمک)
  • ستودیان، مهدی (۱۳۸۴). «جلوه‌هایی نو از داستان لیلی و مجنون در آثار عطار نیشابوری». فصلنامه ادبیات فارسی. مشهد: دانشکده ادبیات دانشگاه آزاد مشهد (۶).
  • ستودیان، مهدی (۱۳۸۷). «ریشه یابی داستان لیلی و مجنون». فصلنامه ادبیات فارسی. مشهد: دانشکده ادبیات دانشگاه آزاد مشهد (۱۸).
  • سعیدی سیرجانی، علی‌اکبر (۱۳۶۸). «برگزیده‌ها: سیمای دو زن». فصلنامه ایران‌شناسی: پژوهش در تاریخ و تمدن و و فرهنگ ایران و زبان و ادبیات فارسی. تهران: بنیاد مطالعات ایران (۱).
  • صفا، ذبیح اللّه، تاریخ ادبیات در ایران (۵ جلد)، انتشارات فردوس، ۱۳۶۷.
  • معراجی، منیر السادات. (آشنایی بازندگینامه شعرای نامی ایران) . چاپ تهران، نشر فرهنگ امروز، سال انتشار ۱۳۸۰. خورشیدی.

منابع انگلیسی[ویرایش]

منابع روسی[ویرایش]

  • Низами Гянджеви: Собрание сочинений: В۵ т. : Пер. с фарси / Низами Гянджеви; Редкол. : Р. Алиев и др. ; Сост. , науч. подгот. текстов, коммент. и слов. Р. Алиева; Вступ. ст. М. Ибрагимова. — М. : «Художественная литература» ,۱۹۸۵.
  • Бертельс Е. Э. Великий азербайджанский поэт Низами[پیوند مرده]. — Баку: издательство АзФАН,۱۹۴۰
  • Бертельс Е. Э. Низами и Физули. — М. ,۱۹۶۲
  • Крымский А. Е. Низами и его современники. — Баку: «Элм» , ۱۹۸۱.
  • Крымский А. Е. История Персии, её литературы и дервишеской философии. — М. ,۱۹۰۹
  • См. также изречения Низами в книге ИСТИНЫ: Изречения персидского и таджикского народов, их поэтов и мудрецов. / Перевод Наума Гребнева. Примечания Н. Османова. — М. : «Наука» , главная редакция восточной литературы,۱۹۶۸
  • Вульфсон Э. Персы в их прошлом и настоящем. — М. ,۱۹۰۹
  • История персидской и таджикской литературы. / Под ред. Яна Рипка. — М. ,۱۹۷۰

پانویس[ویرایش]

  1. http://www.iranicaonline.org/articles/kamsa-of-nezami
  2. Chelkoswki, “Niẓāmī Gandjawī,” in EI 2 VIII, 1995, pp. 76-81.
  3. از بیتِ: فرزند محمد نظامی/ آن بر دلِ من چو جان گرامی
  4. از بیتِ: گر شد پدرم به سنتِ جد/ یوسف پسرِ ذکی مؤیَّد
  5. به مادرش در این بیت اشاره می‌کند: گر مادر من رئیسهٔ کرد/ مادرصفتانه پیشِ من مُرد
  6. Paola Orsatti, “Ḵosrow o Širin and its Imitations,” at Encyclopaedia Iranica Online, 2006, available at www.iranicaonline.org.
  7. Winter 1992 (special issue on Neẓāmi, primarily devoted to Haft Pey-kar); Fritz Meier, “Turandot in Persien,” ZDMG 95, 1941, pp. 1–27.
  8. Amīr Khosrow. (2011). In Encyclopædia Britannica. Retrieved from http://www.britannica.com/EBchecked/topic/20788/Amir-Khosrow "a group of five long idylls in emulation of the Khamseh of the celebrated Persian poet Neẓāmī (c. 1141–1209)."
  9. Taceddin Ahmedi. (2011). In Encyclopædia Britannica. Retrieved from http://www.britannica.com/EBchecked/topic/10240/Taceddin-Ahmedi "Modeled after the work of the great Persian poet Neẓāmī (d. 1209)"
  10. Sinan Şeyhi. (2011). In Encyclopædia Britannica. Retrieved from http://www.britannica.com/EBchecked/topic/537283/Sinan-Seyhi "Hüsrev ü Şirin (“Khosrow and Shirin”). Inspired by the work of the same name by the great Persian poet Neẓāmī (d. 1209)"
  11. Gäncä. (2011). In Encyclopædia Britannica. Retrieved from http://www.britannica.com/EBchecked/topic/225148/Ganca "Notable buildings include Dzhuma-Mechet Mosque (built 1620) and the modern mausoleum of the 12th-century Persian poet Neẓāmī Ganjavī."
  12. BACHER, WILHELM. (2011). In Encyclopædia Iranica. Retrieved from http://www.iranicaonline.org/articles/bacher-wilhelm-binyamin-zeev-1850-1913-was-born-in-liptszentmikls-hungary-today-in-czechoslovakia بایگانی‌شده در ۱۷ مه ۲۰۱۴ توسط Wayback Machine "he earned his doctorate writing a dissertation on the life and poetry of the Persian poet Nezāmī"
  13. ROBINSON, Samuel. (2009). In Encyclopædia Iranica. Retrieved from http://www.iranicaonline.org/articles/robinson-samuel " Several volumes of poetry selected from the most famous of Persian classical poets were published privately. These volumes were signed only with his initials (‘S.R’) at the end of each preface. In 1873, he published two volumes on Nezāmi and Jāmi.[...]Memoir of the Life and Writings of the Persian Poet Nizami, and analysis of the second part of his Alexander Book, London and Manchester, 1873"
  14. جلال متینی، «حکیم نظامی شاعری اندیشه‌ور»، در ایران‌شناسی، سال سوم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۷۰، ص۴۵۳
  15. http://www.iranicaonline.org/articles/leyli-o-majnun-narrative-poem
  16. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام Oxford وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  17. V. Minorsky, Studies in Caucasian History, Cambridge University Press, 1957. pg 34: "The author of the collection of documents relating to Arran Mas’ud b. Namdar (c. 1100) claims Kurdish nationality. The mother of the poet Nizami of Ganja was Kurdish (see autobiographical digression in the introduction of Layli wa Majnun). In the 16th century there was a group of 24 septs of Kurds in Qarabagh, see Sharaf-nama, I, 323. Even now the Kurds of the USSR are chiefly grouped south of Ganja. Many place-names composed with Kurd are found on both banks of the Kur"
  18. «The Poetry of Nizami Ganjavi: Knowledge, Love, and Rhetortics" , New York, 2001. pg 2: «His father, Yusuf and mother, Rai'sa, died while he was still relatively young, but maternal uncle, Umar, assumed responsibility for him"
  19. جمعی از نویسندگان (۱۳۸۶). «سالنمای تفرش». پارامتر |پیوند= ناموجود یا خالی (کمک); پارامتر |تاریخ بازیابی= نیاز به وارد کردن |پیوند= دارد (کمک)
  20. شیخ الاسلامی فراهانی. «دیوان راز دل». اوستا فراهانی. پارامتر |پیوند= ناموجود یا خالی (کمک); پارامتر |تاریخ بازیابی= نیاز به وارد کردن |پیوند= دارد (کمک)
  21. امین، سید حسن، ویژه نامهٔ نظامی گنجه‌ای: تبار، زبان و خاندان نظامی، نشریه زبان و ادبیات، فروردین ۱۳۸۶، شماره ۳۹، ص ۱۷–۱۸
  22. [۱]
  23. ذبیح‌الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، جلد دوم،
  24. پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد، ص ۲۳
  25. (دیوان قصاید و غزلیات نظامی گنجوی، به کوشش سعید نفیسی، ۱۳۳۷، ص ۳۹۵)
  26. ذبیح‌الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، جلد دوم، ص ۷۹۹
  27. «درآمدی بر ادبیات تعلیمی(۱)». سیدمحسن حسینی طه (روزنامهٔ اطلاعات). دریافت‌شده در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۱.
  28. طبع که با عقل به دلالگی است،منتظر نقد چهل سالگی است
  29. شریفی، فرهنگ ادبیات فارسی، ۵۹۶.
  30. خبرگزاری کتاب ایران
  31. بیوگرافی برات زنجانی|وب‌سایت دانشگاه آزاد واحد کرج
  32. «ثبت جهانی خمسه نظامی و التفهیم ابوریحان در یونسکو». جام جم آنلاین. ۸ خرداد ۱۳۹۰. دریافت‌شده در ۵ دیماه ۱۳۹۱. تاریخ وارد شده در |تاریخ بازبینی= را بررسی کنید (کمک)
  33. گفتگو با استاد تقی پور نامداریان|مجلهٔ فرهنگی و هنری بخارا
  34. ذبیح‌الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، جلد دوم، ص ۸۰۹
  35. ذبیح‌الله صفا، گنج سخن، جلد ۲، ص ۲
  36. جلال متینی، حکیم نظامی شاعری اندیشه‌ور، ایران‌شناسی، سال سوم، شمارهٔ ۳، پاییز ۱۳۷۰، ص ۴۵۵
  37. Peter J. Chelkowski, "Mirror of the Invisible World" , New York: Metropolitan Museum of Art, 1975. pp 6: «Nizami's strong character, his social sensibility, and his poetic genius fused with his rich Persian cultural heritage to create a new standard of literary achievement. Using themes from the oral tradition and written historical records, his poems unite pre-Islamic and Islamic Iran" ,
  38. تحلیل شخصیت خیام. جعفری، محمدتقی(1372)، چاپ سوم. تهران: نشر کیهان.
  39. دیوان قصاید و غزلیات نظامی، نظامی، الیاس بن یوسف(1380)، به اهتمام سعید نفیسی، چاپ هفتم، تهران: انتشارات فروغی
  40. Dick Davis VIS O RĀMIN Iranica (July 20, 2005). [۲] The poem had an immense influence on Neẓāmi, who takes the bases for most of his plots from Ferdowsi but the basis for his rhetoric from Gorgāni. This is especially noticeable in his Ḵosrow o Širin, which imitates a major scene (that of the lovers arguing in the snow) from Vis o Rāmin, as well as being in the same meter (hazaj) as Gorgāni’s poem. Nezami’s concern with astrology also has a precedent in an elaborate astrological description of the night sky in Vis o Rāmin. Given Nezami’s own paramount influence on the romance tradition, Gorgāni can be said to have initiated much of the distinctive rhetoric and poetic atmosphere of this tradition, with the exception of its Sufi preoccupations, which are quite absent from his poem.
  41. تاریخ ادبیات ایران
  42. http://www.bbc.com/persian/arts/2011/08/110818_l41_book_classical_censorship_comment.shtml
  43. http://www.asriran.com/fa/news/177488/آیا-مولوی-سعدی-حافظ-خیام-و-نظامی-هم-نیاز-به-ممیزی-دارند
  44. http://aftabnews.ir/vdcgqx9qnak9wu4.rpra.html
  45. http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=125386
  46. http://www.bookcity.org/news-795.aspx
  47. The Encyclopaedia of Islam، 1104.
  48. رضایی اردانی، نقد تحلیلی-تطبیقی، ۹۱و۹۲.
  49. عباس‌علی وفایی، ۷۳.
  50. اسماعیل حاکمی، ۶۸.
  51. ذوالفقاری، مقایسه چهار روایت، ۵۹و۶۲.
  52. ذوالفقاری، مقایسه چهار روایت، ۶۴و۶۵.
  53. ذوالفقاری، مقایسه چهار روایت، ۶۶و۶۷.
  54. سیدغراب، مجنون بهانه پرداز، ۲۷–۲۹.
  55. «ردّ پای تفکّر عرفانی در لیلی و مجنون نظامی». رشد آموزش زبان و ادب فارسی. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۹ نوامبر ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۳۰ نوامبر ۲۰۱۴.
  56. ستودیان، لیلی و مجنون در آثار عطار، ۷۸–۸۳.
  57. وحید دستگردی و ۱۳۴۷، ۵۷.
  58. ماناسریان، مقایسه دو منظومه آنوش و لیلی و مجنون، ۱۶۶.
  59. شریفی، مقایسه بین مثنوی کردی، ۲۴۷.
  60. The Encyclopaedia of Islam، ۱۱۰۶.
  61. فاروق تیمورتاش. شیخی و خسرو و شیرینی، استانبول، 1980، مقدمه.
  62. وحید دستگردی و ۱۳۴۷، ۵۷.
  63. The Encyclopaedia of Islam، ۱۱۰۵.
  64. چیر، ۱۶۴.
  65. پیش‌گفتار کتاب نظامی و ادبیات ترکی نوشتهٔ ارسلی نوشابی، نشریات علم، باکو ۱۹۸۰
  66. محسنی، محمدرضا ۱۳۸۹: «پان ترکیسم، ایران و آذربایجان» ، انتشارات سمرقند، ص ۲۱۳
  67. جلال متینی، «سندی معتبر بودن بر در ترک بودن نظامی گنجوی!»، ایرانشناسی، سال ۴, ۱۳۷۱. [۳]
  68. The Russian philologist Ivan Mikhailovich Steblin-Kamensky, Professor and the Dean of the Oriental Department of Saint Petersburg University comments (―Oriental Department is ready to cooperate with the West‖, Saint Petersburg University newspaper, № 24—25 (3648—49), 1 November 2003‖). http://www.spbumag.nw.ru/2003/24/1.shtml): Мы готовили таких специалистов, но, как показывает наше с ними общение, там очень много националистических тенденций, научных фальсификаций. Видимо, это связано с первыми годами самостоятельности. В их трудах присутствует националистическое начало, нет объективного взгляда, научного понимания проблем, хода исторического развития. Подчас – откровенная фальсификация. Например, Низами, памятник которому воздвигнут на Каменноостровском проспекте, объявляется великим азербайджанским поэтом. Хотя он по-азербайджански даже не говорил. А обосновывают это тем, что он жил ترجمه انگلیسی: на территории нынешнего Азербайджана – но ведь Низами писал свои стихи и поэмы на персидском языке! Translation: " We trained such specialists, but, as shown by our communication with them, there are a lot of nationalistic tendencies there and academic fraud. Apparently it's related to the first years of independence. Their works include nationalist beginnings. Objective perspective, scientific understanding of the problems and timeline of historical developments are lacking. Sometimes there is an outright falsification. For example, Nizami, the monument of whom was erected at Kamennoostrovsk boulevard, is proclaimed Great Azerbaijani poet. Although he did not even speak Azeri. They justify this by saying that he lived in the territory of current Azerbaijan, but Nizami wrote his poems in Persian language! ترجمه فارسی: آثار نظامی به فارسی است و حتی زبان آذری را نمی‌دانسته‌است. (پروفسور ایوان استبلین-کامنسکی- رئیس بخش شرق‌شناسی دانشگاه سن پترزبورگ - سال ۲۰۰۳)
  69. Encyclopædia Iranica, NEẒĀMI QUNAVI, Osman G. Özgüdenlı
  70. محمدعلی کریم‌زاده تبریزی، «دیوان ترکی نظامی گنجوی!»، ایرانشناسی، سال هفدهم، شماره-ی سوم، ۱۳۸۴.[۴]
  71. ۷۱٫۰ ۷۱٫۱ ۷۱٫۲ Siavash Lornejad, Ali Doostzadeh "On the Modern Politicization of the Persian Poet Nezami Ganjavi" (Edited by Victoria Arakelova, YEREVAN SERIES FOR ORIENTAL STUDIES, Yerevan 2012) [۵]
  72. سیاوش لرنژاد و علی دوست‌زاده، «دربارهٔ سیاسی‌سازی شاعر ایرانی نظامی گنجوی در دوران نوین»، ایروان ارمنستان، اکتبر ۲۰۱۲ / مهرماه ۱۳۹۱، ۱۸۸ صفحه به انگلیسی: Siavash Lornejad, Ali Doostzadeh "On the Modern Politicization of the Persian Poet Nezami Ganjavi" (Edited by Victoria Arakelova, YEREVAN SERIES FOR ORIENTAL STUDIES, Yerevan 2012) [۶] We should be grateful to the authors for having tackled a subject - the politicized use of culture - whose importance has been generally underestimated by European scholars. However the unveiling of a statue in Rome of the “Azerbaijani poet” Nezami compels us to react to such distortions; and makes this book of great topical interest, too. Dr. Paola Orsatti Associate Professor of Persian language and literature Sapienza
  73. For example, Nizami, the monument of whom was erected at Kamennoostrovsk boulevard, is proclaimed Great Azerbaijani poet. Although he did not even speak Azeri. They justify this by saying that he lived in the territory of current Azerbaijan, but Nizami wrote his poems in Persian language The Russian philologist Ivan Mikhailovich Steblin-Kamensky, Professor and the Dean of the Oriental Department of Saint Petersburg University comments (―Oriental Department is ready to cooperate with the West‖, Saint Petersburg University newspaper, № 24—25 (3648—49), 1 November 2003‖). http://www.spbumag.nw.ru/2003/24/1.shtml): Мы готовили таких специалистов, но, как показывает наше с ними общение, там очень много националистических тенденций, научных фальсификаций. Видимо, это связано с первыми годами самостоятельности. В их трудах присутствует националистическое начало, нет объективного взгляда, научного понимания проблем, хода исторического развития. Подчас – откровенная фальсификация. Например, Низами, памятник которому воздвигнут на Каменноостровском проспекте, объявляется великим азербайджанским поэтом. Хотя он по-азербайджански даже не говорил. А обосновывают это тем, что он жил ترجمه انگلیسی: на территории нынешнего Азербайджана – но ведь Низами писал свои стихи и поэмы на персидском языке! Translation: " We trained such specialists, but, as shown by our communication with them, there are a lot of nationalistic tendencies there and academic fraud. Apparently it's related to the first years of independence. Their works include nationalist beginnings. Objective perspective, scientific understanding of the problems and timeline of historical developments are lacking. Sometimes there is an outright falsification. For example, Nizami, the monument of whom was erected at Kamennoostrovsk boulevard, is proclaimed Great Azerbaijani poet. Although he did not even speak Azeri. They justify this by saying that he lived in the territory of current Azerbaijan, but Nizami wrote his poems in Persian language! ترجمه فارسی: آثار نظامی به فارسی است و حتی زبان آذری را نمی‌دانسته‌است. (پروفسور ایوان استبلین-کامنسکی- رئیس بخش شرق‌شناسی دانشگاه سینت پترزبورگ - سال ۲۰۰۳)
  74. World Organisation Against Torture, Confirmation in appeal of the sentencing against Mr. Novruzali Mammadov to ten years in prison, 7 January 2009, AZE 001 / 0808 / OBS 139.2, available at: http://www.unhcr.org/refworld/docid/496efd900.html [accessed 26 January 2011]
  75. Ans Press News Portal, “Editors of “Tolishi Sedo” newspaper took stand of betrayl of country”, 19 فروردین 2007, https://web.archive.org/web/20080512201826/http://anspress.com/nid51166.html [accessed 26 January 2011].
  76. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۹ آوریل ۲۰۰۹. دریافت‌شده در ۱۴ ژانویه ۲۰۱۳.
  77. AI - Amnesty International: Amnesty International Report 2010 - The State of the World's Human Rights, 28 May 2010 (available at ecoi.net). http://www.ecoi.net/local_link/143047/243697_en.html [accessed May 2011]
  78. «Nizami Gəncəvinin Azərbaycan dilində divanı tapılıb - EKSKLÜZİV». web.archive.org. ۲۰۱۵-۰۹-۱۷. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۵-۲۰. [مشکوک ]
  79. دائرةالمعارف فارسی: گنجه
  80. C. Edmund Bosworth , Ganja in Encyclopaedia Iranica
  81. محمدامین ریاحی، مقدمه بر نزهت‌المجالس، ص ۲۸
  82. محمدامین ریاحی، مقدمه بر نزهت‌المجالس، ص ۳۰
  83. در فصل ۲۱ کتاب (ارمنی اصلی لغت «پارسی» را به جای «ایرانی» بکار برده‌است): [۷] should be noted that in the Middle Ages Armenians all Iranian-speaking were called " parsik - Persians , as reflected in the translation of that passage into English: Kirakos Gandzakatsi Kirakos Gandzakats'i's History of the Armenians / Translation from Classical Armenian by Robert Bedrosian. - New York: 1986. - P. 197. This city was densely populated with Iranians and a small number of Christians. It was extremely inimical to Christ and His worship, insulting and cursing the Cross and the Church, scorning and deriding the priests and attendants. Therefore, when their limit of sin had filled up, the protest against their wickedness rose to the Lord. Earlier a sign of their [impending] destruction appeared, just as had happened above Jerusalem, before its destruction. اصل ارمنی: Kirakos Gandzakets'i, Patmut'iwn Hayots' [Kirakos of Gandzak, History of Armenia], edited by K.A. Melik'-Ohanjanyan, (Erevan, 1961), p. 235. Ays k'aghak's bazmambox lts'eal parsko'k', ayl sakaw ew k'ristone'iwk'...
  84. ۸۴٫۰ ۸۴٫۱ دربارهٔ سیاسی‌سازی شاعر ایرانی نظامی گنجوی در دوران نوین»، نوشته سیاوش لرنژاد و علی دوست‌زاده که اکتبر ۲۰۱۲ (مهرماه ۱۳۹۱) به زبان انگلیسی منتشر شده‌است. Siavash Lornejad, Ali Doostzadeh "On the Modern Politicization of the Persian Poet Nezami Ganjavi", Edited by Victoria Arakelova, YEREVAN SERIES FOR ORIENTAL STUDIES, Yerevan, October 2012. [۸]
  85. History of the Armenians / Translation from Classical Armenian by Robert Bedrosian. - New York: 1986. http://rbedrosian.com/kg8.htm
  86. محمدامین ریاحی، مقدمه بر نزهت‌المجالس.
  87. C. A. (Charles Ambrose) Storey and Franço de Blois (۲۰۰۴), “Persian Literature - A Biobibliographical Survey: Volume V Poetry of the Pre-Mongol Period. ”, RoutledgeCurzon; 2nd revised edition (June 21, 2004). Pg ۳۶۳: “Nizami Ganja’i, whose personal name was Ilyas, is the most celebrated native poet of the Persians after Firdausi. His nisbah designates him as a native of Ganja (Elizavetpol, Kirovabad) in Azerbaijan, then still a country with an Iranian population, and he spent the whole of his life in Transcaucasia;
  88. محمدامین ریاحی - نزهت المجاس - دانشنامه ایرانیکا: Amin Riyahi, Nozhat al-Majales, in Encycloapedia Iranica [۹] The most significant merit of Nozhat al-majāles, as regards the history of Persian literature, is that it embraces the works of some 115 poets from the northwestern Iran (Arrān, Šarvān, Azerbaijan; including 24 poets from Ganja alone), where, due to the change of language, the heritage of Persian literature in that region has almost entirely vanished. Nozhat al-mājales is thus a mirror of the social conditions at the time, reflecting the full spread of Persian language and the culture of Iran throughout that region, clearly evidenced by the common use of spoken idioms in poems as well as the professions of the some of the poets (see below). The influence of the northwestern Pahlavi language, for example, which had been the spoken dialect of the region, is clearly observed in the poems contained in this anthology. In contrast to poets from other parts of Persia, who mostly belonged to higher echelons of society such as scholars, bureaucrats, and secretaries, a good number of poets in the northwestern areas rose from among the common people with working class backgrounds, and they frequently used colloquial expressions in their poetry. They are referred to as water carrier (saqqāʾ), sparrow dealer (ʿoṣfori), saddler (sarrāj), bodyguard (jāndār), oculist (kaḥḥāl), blanket maker (leḥāfi), etc. , which illustrates the overall use of Persian in that region. Chapter eleven of the anthology contains interesting details about the everyday life of the common people, their clothing, the cosmetics used by women, the games people played and their usual recreational practices such as pigeon fancying (kabutar-bāzi; p. 444), even-or-odd game (ṭaq yā joft bāzi; p. 446), exercising with a sledgehammer (potk zadan; p. 443), and archery (tir-andāzi; p. 444). There are also descriptions of the various kinds of musical instruments such as daf (tambourine; see DAF[F] and DĀYERA), ney (reed pipe), and čang (harp), besides details of how these instruments were held by the performers (pp. 150–63). One even finds in this anthology details of people's everyday living practices such as using a pumice (sang-e pā) to scrub the sole of their feet and gel-e saršur to wash their hair (pp. 440–41).
  89. «پیشینه تحریف هویت تاریخی نظامی گنجه ای (محمد طاهری خسروشاهی)». وبسایت خبری تحلیلی آذری‌ها.
  90. «پیشینه تحریف هویت تاریخی نظامی گنجه‌ای ـ محمّد طاهری خسروشاهی-دانشگاه تبریز (دیوان جعلی تُرکی)». وبسایت روزنامه اطلاعات.
  91. «نمایش توراندخت در فرهنگسرای نیاوران به صحنه رفت». ایرنا. ۹ خرداد ۱۳۹۱. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۰ مارس ۲۰۱۹. دریافت‌شده در ۱ اسفند ۱۳۹۶.
  92. «نمایش توراندخت در فرهنگسرای نیاوران به صحنه رفت». ایرنا. ۹ خرداد ۱۳۹۱. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۰ مارس ۲۰۱۹. دریافت‌شده در ۱۲ اسفند ۱۳۹۶.

پیوند به بیرون[ویرایش]

«دربارهٔ سیاسی‌سازی نوینِ شاعر ایرانی نظامی گنجوی در دوران نوین»، نوشتهٔ سیاوش لرنژاد و علی دوست‌زاده که اکتبر ۲۰۱۲ (مهرماه ۱۳۹۱) در ایروان به زبان انگلیسی منتشر شده‌است:

Siavash Lornejad, Ali Doostzadeh: "On the Modern Politicization of the Persian Poet Nezami Ganjavi", Edited by Victoria Arakelova, YEREVAN SERIES FOR ORIENTAL STUDIES, Yerevan, October 2012. [۱۰][۱۱]

در پروژه‌های خواهر می‌توانید در مورد نظامی گنجوی اطلاعات بیشتری بیابید.


Search Wiktionary در میان واژه‌ها از ویکی‌واژه
Search Wikibooks در میان کتاب‌ها از ویکی‌کتاب
Search Wikiquote در میان گفتاوردها از ویکی‌گفتاورد
Search Wikisource در میان متون از ویکی‌نبشته
Search Commons در میان تصویرها و رسانه‌ها از ویکی‌انبار
Search Wikinews در میان خبرها از ویکی‌خبر

Nizami (Ganjavi)
Rug depiction of Nizami Ganjavi (1939). Ganja Museum, Azerbaijan.
Rug depiction of Nizami Ganjavi (1939). Ganja Museum, Azerbaijan.
Born1141 (approximate) (Earlier date around c. 1130 has also been suggested)
Ganja (Seljuk Persia, modern-day Azerbaijan)
Died1209
Ganja (Shirvanshah dynasty, modern-day Azerbaijan)
Period12th century
GenreRomantic Persian epic poetry,[1] Persian lyrical poetry, wisdom literature
Notable worksThe Five Treasures (Panj Ganj)

Nizami Ganjavi (Persian: نظامی گنجوی‎, romanizedNiẓāmī Ganjavī, lit. 'Niẓāmī of Ganja') (1141–1209), Nizami Ganje'i,[2] Nizami,[3] or Nezāmi, whose formal name was Jamal ad-Dīn Abū Muḥammad Ilyās ibn-Yūsuf ibn-Zakkī,[4] was a 12th-century Persian[2][5][6][7][8][9] Sunni[10] Muslim poet. Nezāmi is considered the greatest romantic epic poet in Persian literature,[11] who brought a colloquial and realistic style to the Persian epic.[1][3] His heritage is widely appreciated and shared by Afghanistan,[2] Azerbaijan,[12] Iran,[2] the Kurdistan region[13][14][15] and Tajikistan.[2]

Life

Nizami Ganjavi at shah's reception. Miniature. 1570. Museum of History of Azerbaijan

His personal name was Ilyas[2] and his chosen pen-name was Nezami (also spelled as Nizami and Neẓāmi). He was born of an urban[12] background in Ganja (Seljuq[1] empire, now Azerbaijan) and is believed to have spent his whole life in South Caucasus. According to De Blois, Ganja was a city which at that time had predominantly an Iranian population.[2] The Armenian historian Kirakos Gandzaketsi (c. 1200 – 1271) mentions that: "This city was densely populated with Iranians and a small number of Christians".[16] Because Nezami was not a court poet, he does not appear in the annals of the dynasties.[17] Tazkerehs, which are the compilations of literary memoirs that include maxims of the great poets along with biographical information and commentary of styles refer to him briefly.[17] Much of this material in these Tazkerehs are based on legends, anecdotes, and hearsays.[17] Consequently, few facts are known about Nezami's life,[12][17] the only source being his own work, which does not provide much information on his personal life.[12]

Parents

Nezami was orphaned[3][18] early and was raised by his maternal uncle Khwaja Umar who took responsibility for him and afforded him an excellent education. His mother, named Ra'isa, was of Kurdish[3][12][19] background. His father, whose name was Yusuf is mentioned once by Nezami in his poetry.[3] In the same verse, Nezami mentions his grandfather's name as Zakki. In part of the same verse,[20] some have taken the word Mu'ayyad as a title for Zakki[4] while others have interpreted it as the name of his great grandfather. Some sources have stated that his father might be possibly from Qom.[3][19] Nezami is variously mentioned as a Persian and/or Iranian.[5][21][22]


Family

Nezami was married three times. His first wife was a Kipchak slave girl which was sent to him by Fakhr al-Din Bahramshah, the ruler of Darband, as part of a larger gift. According to Iraj Bashiri she became Nezami's "most beloved" wife. His only son Mohammad was from this wife. She died after "Khosrow and Shirin" was completed. Mohammad was seven at the time. Nezami mentions his son again in Layli and Majnun adding that now this son is 14 years old and "apple of my eyes". In "Haft Peykar" (Seven Beauties), he also mentions and advises his son about taking more responsibility as the father was growing more frail.

Some modern writers in the late 20th century have claimed that this wife was called Afaq. Vahid Dastgerdi seems to be the first writer to propose this name for Nezami's first wife, but Said Nafisi (at the same time) and a recent source have challenged this interpretation of the corresponding verse in Nezami's work and the assumption that Afaq was the real name of his wife [23][24] and have taken the Afaq in that verse to simply mean "horizon" rather than a proper name. Strangely enough, Nezami's two other wives, too, died prematurely – the death of each coinciding with the completion of an epic, prompting the poet to say, "God, why is it that for every mathnavi I must sacrifice a wife!".[25]

Education

Nezami was not a philosopher[26] in the sense of Avicenna or an expositor of theoretical Sufism in the sense of Ibn 'Arabi. However, he is regarded as a philosopher[26] and gnostic[26] who mastered various fields of Islamic thoughts which he synthesized in a way that brings to mind the traditions of later Hakims such as Qutb al-Din Shirazi.[26]

Often referred to by the honorific Hakim ("the Sage"), Nezami is both a learned poet and master of a lyrical and sensuous style. About Nezami's prodigious learning there is no doubt. Poets were expected to be well versed in many subjects; but Nezami seems to have been exceptionally so. His poems show that not only he was fully acquainted with Arabic and Persian literatures and with oral and written popular and local traditions, but was also familiar with such diverse fields as mathematics, astronomy,[27] astrology,[27] alchemy, medicine, botany, Koranic exegesis, Islamic theory and law, Iranian myths and legends,[28] history, ethics, philosophy and esoteric thought, music, and the visual arts.[3] His strong character, social sensibility, and knowledge of oral and written historical records, as well as his rich Persian[17] cultural heritage unite pre-Islamic and Islamic Iran into the creation of a new standard of literary achievement. Being a product of the Iranian[29] culture of the time, he not only created a bridge between pre-Islamic and Islamic Iran, but also between Iran[29] and the whole ancient world.

Influences and literary scene

Khosrow Parviz discovers Shirin bathing in a pool. Nezami's poems in a Persian miniature, created in ca. 1550 in Shiraz, Persia. Collection of Freer Gallery of Art

The recent discovery and publication of the anthology titled Nozhat al-Majales contains Persian language quatrains from Nizami and 115 other poets from the northwestern Iran (Arrān, Šarvān, Azerbaijan; including 24 poets from Ganja alone) during the same era.[30] Unlike other parts of Persia, where the poets mostly belonged to higher echelons of society such as scholars, bureaucrats, and secretaries, a good number of poets in the northwestern areas rose from among the common people with working-class backgrounds, and they frequently used colloquial expressions in their poetry.[30] Accordingly, the book demonstrates the social conditions at the time, reflecting the full spread of Persian language and the culture in the region, which is evidenced by the common use of spoken idioms in poems and the professions of many of the poets.[30] The influence of the northwestern Pahlavi language, for example, which had been the spoken dialect of the region, is clearly observed in the poems contained in this anthology.[30] However, at the same time, the Caucasus region was entertaining a unique mixture of ethnic cultures.[30] Khaqani's mother was a Nestorian Christian, Mojir Baylqani's mother was an Armenian, and Nezami's mother was a Kurd.[30] Their works reflect the cultural and linguistic diversity of the region.[30]

By the end of the 10th century,[17] Persian literature became widespread from the eastern Mediterranean to the banks of the Indus. The earliest extant example of Persian poetry from the area is that of Qatran Tabrizi(1009–1072) who served in the courts of the Shaddadid and Rawadid dynasties. Qatran Tabrizi, is credited with what some scholars in the last century have termed as the founder of the "Azerbaijan"[3] or "Trans-Cacausian" school[31] or "Tabriz School"[32] or "Shirvan School"[32] or "Arranian Style"[33][34] of Persian poetry. This school produced a distinctive style of poetry in Persian, which contrasted with "Khurasani" ("Eastern") style in its rhetorical sophistication, its innovative use of metaphor, its use of technical terminology and Christian imagery, the presence of Persian[35] archaism while borrowing from Arabic vocabulary, as well as new concepts.[30] Other sources including the Encyclopaedia of Islam and traditional Iranian literary sources have used the term "'Iraqi" style for the Persian poetry of Nezami.[36]

The Seljuqs took control of Ganja from the Shaddadids in 1075 and spread Persian literary westwards to their courts. In the middle of the 12th century, the Seljuks control of the region weakened and their provincial governors, virtually autonomous local princes, further encouraged Persian[29] culture, art and poetry in their courts. Persian culture characteristically flourished in this era when political power was diffused and Persian remained the primary language, Persian civil cervants, merchants were in great demand and rival dynastines continue to vie for the service of Persian poets.[17] This was especially true in Ganjeh, the Caucasian outpost town where Nizami lived.[17] Nezami was patronized by different rulers and dedicated his epics to various rival dynasties including the Seljuqs, Eldiguzids(who maintained control of Ganja during most of the later 12th century), Shirvanshahs, the ruler of Ahar and Ahmadilis. Although he enjoyed the patronage of various rulers and princes, he avoided the court life and is generally believed to have lived a secluded life. Since he was not a court poet, he does not appear in the annals of the dynasties which list the names of events of the ruling families.[17]

According to Professor Chelkowski: It seems that Nezami's favorite pastime was reading Firdawsi's monumental epic Shahnameh (The book of Kings).[29] Nezami has mentioned Ferdowsi as the Sage (Hakim) and Knower/Wise (daanaa) and the great master of discourse: who has decorated words like new bride. Nezami advises the son of the Shirvanshah to read the Shah-nama and to remember the meaningful sayings of the wise.[37] Nezami has used the Shahnameh as a source in his three epics of "Haft Paykar", "Khosrow and Shirin" and "Eskandar-nameh".[29]

The story of Vis and Ramin also had an immense influence on Nezami. Although Nezami takes the bases for most of his plots from Ferdowsi, but the basis for his rhetoric comes from Gorgani.[38] This is especially noticeable in the Khosrow and Shirin, which is of the same meter and imitates some scenes from Vis and Ramin. Nezami's concern with astrology also has a precedent in an elaborate astrological description of the night sky in Vis and Ramin. Nezami had a paramount influence on the romantic tradition, and Gorgani can be said to have initiated much of the distinctive rhetoric and poetic atmosphere of this tradition, with the absence of the Sufi influences, which are seen in Nezami's epic poetry.

The first monumental work of Nezami, the Makhzan al-Asrar is influenced by Sanai's "Hadikat al-Hakika".[39][5][40] Nezami acknowledges this but considers his work to be superior. The main similarities between Sanai's poem and Nezami's are in its ethico-philosophical genre, although Nezami uses a different metre and organized the whole work in a different fashion.[5] Khaqani Sherwani daring imagery, was to have a momentous[41] influence on Nezami Ganjavi and through the latter on Persian poetry[41] in general.

Works

Nezami lived in an age of both political instability and intense intellectual activity, which his poems reflect; but little is known about his life, his relations with his patrons, or the precise dates of his works, as the many legends built up around the poet color the accounts of his later biographers.

Persian lyrical poetry

Only a small corpus of his lyric poetry, mainly qaṣīdahs ("odes") and ghazals ("lyrics") have survived. Ten of his quatrains have also been recorded in the anthology Nozhat al-Majales (which was compiled around 1250) by Jamal Khalil Shirvani[30] along with 23 other poets from Ganja. A famous ghazal of Nezami talks about altruism as the path for reaching the ultimate spiritual goal:

Quinary ("Panj Ganj" or "Khamsa")

Nezami is best known for his five long narrative poems, which have been preserved. He dedicated his poems to various rulers of the region as was custom of that time for great poets, but avoided court life. Nezami was a master of the Masnavi style (double-rhymed verses). He wrote poetical works; the main one is the Panj Ganj (Persian: Five Treasures), also known by the Persian pronunciation of the Arabic word Khamsa ("Quintet" or "Quinary"). The first of his five 'Treasures', called The Storehouse of Mysteries,[11] was influenced by Sanai of Ghazna's (d. 1131) monumental Garden of Truth. The other ‘Treasures’ were medieval romances. Khusaw and Shirin, Bahrām-e Gur, and Alexander the Great, who all have episodes devoted to them in Ferdowsi's Book of Kings,[11] appear again here at the center of three of four of Nezami's narrative poems. The adventure of the paired lovers, Leyla and Majnun, is the subject of the second of his four romances, and derived from Arabic sources.[11] In all these cases, Nezami reworked the material from his sources in a substantial way.[11]

The Khamsa was a popular subject for lavish manuscripts illustrated with painted miniatures at the Persian and Mughal courts in later centuries. Examples include the Khamsa of Nizami (British Library, Or. 12208), created for the Mughal Emperor Akbar in the 1590s.

The Quinary (Five Treasures-Panj Ganj) includes the five Persian books of Nezami:

Makhzan al-Asrar

  • Makhzan al-Asrar (Persian: مخزن الاسرار) "The Treasury of Mysteries" (1163) (some date it 1176)

The ethico-philosophical poems of about 2,250 Persian distichs was dedicated to Fakhr al-Din Bahramshah, the ruler of Erzinjan. The story deals with such esoteric subjects as philosophy and theology. The story contains twenty discourses, each of them portraying an exemplary story on religious and ethical topics. Each chapter concludes with apostrophe to the poet himself containing his pen name.[40] The content of the poems are indicated in the heading to each chapter and are written in a typical Homiletics style.[40] The stories which discuss spiritual and practical concerns enjoin kingly justice, riddance of hypocrisy, warning of vanity of this world and the need to prepare for the after-life.[3] The general message of the discourse is that Nezami preaches the ideal way of life drawing attention to his reader of the supreme rank man among God's creatures and approaching of the end life and the necessity of man becoming aware of his spiritual destination.[40] In a few chapters he address the duties of a King, but as a whole he addresses himself to mankind in general[40] rather than his royal patrons. In the introduction, the poet provides an account of his solitary vigils, called Khalwat.[40] There is no indication that these were Sufi vigils, but are used as a literally fantasy on the duty of spiritually inclined poet he wanted to be.[40] In highly rhetorical style, the aim he pursues is to transcend the limitation of secular literature of the courts.[40] With this work, Nezami joins the destination of Persian poetry which had started with Sanai and was continued by others, in the first place by Attar.[40]

Not a romantic epic, "The Treasury of Mysteries" was translated into English by Gholam H. Darab in 1945.[44] After this early work, Nezami turned into narrative poetry.

Khosrow o Shirin

Khusrau stand on either side of the canal built to supply Shirin with the milk of goats and cows, taken from the Khamseh of Nizami

A story of pre-Islamic[29] Persian origin which is found in the great epico-historical poems of Shahnameh and is based on a true story that was further romanticized by Persian poets.[45] The story chosen by Nezami, was commissioned and dedicated to the Seljuk Sultan Toghril II, the Atabek Muhammad ibn Eldiguz Jahan Pahlavan and his brother Qizil Arslan. It contains about 6,500 distichs in length, the story depicts the love of Sassanian Khosrow II Parviz towards his Armenian[46] princess Shirin. "Khusrow and Shirin" recounts the story of King Khosrow's courtship of Princess Shirin, and vanquishing of his love-rival, Farhad.[47] The story has a complex structure with several genres exploited simultaneously; and contains many verbal exchanges and letters, all imbued with lyrical intensity.[11] Khosrow endures long journeys, physical and spiritual, before returning to Shirin, his true love.[11] They are eventually married, but eventually Khosrow is killed by his son and Shirin commits suicide over the body of her murdered husband.[11] Pure and selfless love is represented here embodied in the figure of Farhad, secretly in love with Shirin, who finally falls victim to the king's ire and jealousy.[11]

The influence of Vis o Ramin is visible as the poem imitates a major scene (that of the lovers arguing in the snow) from Vis o Rāmin, as well as being in the same meter (hazaj) as Gorgāni's poem.[38] Nezami's concern with astrology also has a precedent in an elaborate astrological description of the night sky in Vis o Rāmin.[38] In turn, Nezami's great work had a tremendous influence on later authors and many imitations of this work were made.[45] With complete artistic and structural unity, the epic of Khosrow o Shirin turned to be a turning point not only for Nizami but for all of Persian literature.[17]

Salīm conversing with Majnun in the desert. Nizami's text illustrated with a miniature painting from a late 16th-century Indian book

Layli o Majnun

A story of Arabic origin[48] which was later absorbed and embellished by the Persians.[29] The poem of 4,600 distichs was dedicated, in 1192, to Abu al-Muzaffar Shirvanshah, who claimed descent from the Sassanid King, whose exploits are reflected in Nezami's "Seven Beauties"(Haft Paykar). The poem is based on the popular Arab legend of ill-starred lovers: the poet Qays falls in love with his cousin Layla, but is prevented from marrying her by Layla's father. Layla's father forbids contact with Qays and Qays becomes obsessed and starts signing of his love for Layla in public. The obsession becomes so severe that he sees and evaluates everything in terms of Layla; hence his sobriquet "the possessed" (Majnun).[48] Realizing that cannot obtain union even when other people intercede for him, he leaves society and roams naked in the desert among the beasts. However the image of Layla was so ingrained in him that he cannot eat or sleep. His only activity becomes composing poetry of longing for Layla.[48] Meanwhile, Layla is married against her will, but she guards her virginity by resisting the advances of her husband. Arranging a secret meeting with Majnun, they meet, but have no physical contact. Rather they recite poetry to each other from a distance. Layla's husband dies eventually which removes the legal obstacles to a licit union. However Majnun is so focused on the ideal picture of Layla in his mind that he had fled to the desert. Layla dies out of grief and is buried in her bridal dress. Hearing this news, Majun rushes to her grave where he instantly dies. They are buried side by side and their grave becomes a site of pilgrimage. Someone dreams that in Paradise they are united and live as a king and queen.[48] Nezami composed his romance at the request of the Shirvanshah Akhsatan. Initially, he doubted that this simple story about the agony and pain of an Arab boy wandering in rough mountains and burning deserts would be a suitable subject for royal court poetry and his cultured audience.[48] It was his son who persuaded him to undertake the project, saying: "wherever tales of love are read, this will add spice to them".[48] Nezami used many Arabic anecdotes in the story but also adds a strong Persian flavor to the legend.[48] He adapted the disconnected stories about Majnun to fit the requirement of a Persian romance.[49]

An important aspect of Layla and Majun that is hardly recognized is the poet's highly humanitarian approach. During the war by Nawfal in favor of Majnun, the latter is unhappy wishing the termination of the war. Majun gives away his horse and amours to save a gazelle and a stag.[50]

He Persianises[27] the poem by adding several techniques borrowed from the Persian epic tradition, such as the portrayal of characters, the relationship between characters, description of time and setting, etc.[51] and adapts the disconnected stories to fit the requirements of a Persian romance.[49]

The Story of Layla and Majnun by Nizami, was translated and edited by Dr. Rudolf Gelpke into an English version in collaboration with E. Mattin and G. Hill Omega Publications and published in 1966.[27] A comprehensive analysis in English containing partial translations of Nezami's romance Layla and Majnun examining key themes such as chastity, constancy and suffering through an analysis of the main characters was recently accomplished by Ali Asghar Seyed-Gohrab.[52]

Eskandar Nameh

  • Eskandar-nameh (Persian: اسکندرنامه) "The Book of Alexander" (1194) or (1196–1202)

The Romance of Alexander the Great" contains 10,500 distichs. There are differences of opinion on whether this was Nezami's last epic or the Haft Paykar.[53] The names of its dedicatees are uncertain but the ruler of Ahar, Nosart al-Din Bishkin b. Mohammad has been mentioned.[46] The story is based on Islamic myths developed about Alexander the Great, which derive from Qur'anic references to the Dhu'l-Qarnayn as well as from the Greek Alexander romance of Pseudo-Callisthenes. It consists of two books, Sharaf-Nama and Iqbal-nameh. The poem narrates the three stages in Alexander's life: first as the conqueror of the world; then as a seeker after knowledge, gaining enough wisdom to acknowledge his own ignorance; and finally as a prophet, traveling once again across the world, from west to east, and south to north to proclaim his monotheistic creed to the world at large.[11] The Sharaf-nama discusses the birth of Alexander, his succession to the throne of Rum (Greece), his wars against Africans who invaded Egypt, his conquest of Persia and his marriage to the daughter of Darius. The episode also discusses Alexander's pilgrimage to Mecca, his stay in the Caucasus and his visit to Queen Nushaba of Barda' and her court of Amazons. Alexander conquers India, China and the land of the Rus. The Sharafnama concludes with Alexander's unsuccessful search for the water of immortal life.[46]

The Iqbal-nameh is a description of Alexander's personal growth into the ideal ruler on a model ultimately derived, through Islamic intermediaries, from Plato's Republic.[46] He has debates with Greek and Indian philosophers (c.f. with Garshaspnama) and a major portion of the text is devoted to the discourses he has with seven Greek sages. The poet then tells of Alexander's end and adds an account of the circumstances of the death of each of the seven sages.[46] Nezami's image of Alexander is that of an Iranian[54] knight.

An English translation of the Sharaf-Nama by Henry Wilberforce-Clarke was published in 1881 under the title Sikandar Nama e Bara and is available online.[55]

Haft Paykar

  • Haft Paykar (Persian: هفت پیکر) (1197) (also called Bahram-Nama)
Practice Makes Perfect from a Haft Paikar of Nizami. Brooklyn Museum.

A pre-Islamic story of Persian[29] origin, it was dedicated to the ruler of Maragha, 'Ala' Al-Din korp Arslan. It is the story of Bahram V, the Sassanid king, who is born to Yazdegerd after twenty years of childlessness and supplication to Ahura Mazda for a child. The Haft Paykar is a romanticized biography of the Sasanian Persian empire ruler Bahram Gur.[53] His adventurous life had already been treated by Ferdowsi in the Shahnama, to which fact Nezami alludes a number of times.[3] In general, his method is to omit those episodes that the earlier poet had treated, or to touch on them only very briefly, and to concentrate on new material.[53] The poet starts by giving an account of the birth of Bahram Gur and his upbringing in the court of the Arab King No'man and his fabled palace Khwarnaq. Bahram whose upbringing is entrusted to No'man becomes a formidable huntsman. While wandering through the fabled palace, he discovers a locked room which contains a depiction of seven princesses; hence the name Haft Paykar (seven beauties). Each of these princesses is from the seven different climes (traditional Zoroastrian-Islamic division of the Earth) and he falls in love with them. His father Yazdegerd I passes away and Bahram returns to Persia to claim his throne from pretenders. After some episodes he is recognized as King and rescues the Persians from a famine. Once the country is stable, the King searches for the seven princesses and wins them as his brides. His architect is ordered to construct seven domes for each of his new brides. The architect tells him that each of the seven climes is ruled by one of the seven planets (classical planetary system of Zoroastrian-Islamic world) and advises him to assure good fortune by adorning each dome with the color that is associated with each clime and planet. Bahram is skeptical but follows the advice of the architect. The princesses take up residence in the splendid pavilions. On each visit, the king visits the princesses on successive days of the week; on Saturday the Indian princess, who is governed by Saturn and so on. The princesses names are Furak (Nurak), the daughter of the Rajah of India, as beautiful as the moon; Yaghma Naz, the daughter of the Khaqan of the Turks; Naz Pari, the daughter of the king of Khwarazm; Nasrin Nush, the daughter of the king of the Slavs; Azarbin (Azareyon), the daughter of the king of Morocco; Humay, the daughter of the Roman Caesar; and Diroste (wholesome), a beautiful Iranian princess from the House of Kay Ka'us. Each princess relates to the king a story matching the mood of her respective color.[53] These seven beautifully constructed, highly sensuous stories occupy about half of the whole poem.[53] While the king is busy with the seven brides, his evil minister seizes power in the realm. Bahram Gur discovers that the affairs of Persia are in disarray, the treasury is empty and the neighboring rulers are posed to invade. He clears his mind first by going hunting. After returning from hunt, he sees a suspended dog from a tree. The owner of the dog, who was shepherd, tells the story of how his faithful watchdog had betrayed his flock to a she-wolf in return for sexual favors.[53] He starts investigating the corrupt minister and from the multitude of complaints, he selects seven who tell him the injustice they have suffered. The minister is subsequently put to death and Bahram Gur restores justice and orders the seven pleasure-domes to be converted to fire temples[53] for the pleasure of God. Bahram then goes hunting for the last time but mysteriously disappears. As a pun on words, while trying to hunt the wild ass (gūr) he instead finds his tomb (gūr).[53]

Ritter, in his introduction to the critical edition describes it as: "the best and most beautiful epic in New Persian poetry and at the same time . . . one of the most important poetical creations of the whole of oriental Indo-European literature".[53] The Haft Paykar is considered the poet's masterpiece.[3] Overall, in this masterpiece, Nezami illustrates the harmony of the universe, the affinity of the sacred and the profane, and the concordance of ancient and Islamic Iran.[5]

The story was translated to English in 1924 by Charles Edward Wilson.[56] A newer English rendering based on more complete manuscripts was accomplished by Professor Julia Scott Meysami.[3]

An excerpt (Original Persian):

گوهر نیک را ز عقد مریز   وآنکه بد گوهرست ازو بگریز
بدگهر با کسی وفا نکند   اصل بد در خطا خطا نکند
اصل بد با تو چون شود معطی   آن نخواندی که اصل لایخطی
کژدم از راه آنکه بدگهرست   ماندنش عیب و کشتنش هنرست
هنرآموز کز هنرمندی   در گشائی کنی نه در بندی
هرکه ز آموختن ندارد ننگ   در برآرد ز آب و لعل از سنگ
وانکه دانش نباشدش روزی   ننگ دارد ز دانش‌آموزی
ای بسا تیز طبع کاهل کوش   که شد از کاهلی سفال فروش
وای بسا کور دل که از تعلیم   گشت قاضی‌القضات هفت اقلیم

Take not apart the good pearl from the string; from him who is of evil nature flee.
An evil nature acts consistently: have you not heard that Nature does not err?
The evil-natured man keeps faith with none; the erring nature does not fail to err.
The scorpion since it is by nature bad—to let it live's a fault, to kill it, good.
Seek knowledge, for through knowledge you effect that doors to you be opened and not closed.
He who shames not at learning can draw forth pearls from the water, rubies from the rock.
Whilst he to whom no knowledge is assigned—that person (you will find) ashamed to learn.
How many, keen of mind, in effort slack, sell pottery from lack of pearls (to sell)!
How many a dullard, through his being taught, becomes the chief judge of the Seven Climes!

—Translation by Wilson

Influence and legacy

Persian culture

The influence of Neẓāmi's work on the subsequent development of Persian[57] literature has been enormous and the Khamsa became a pattern that was emulated in later Persian poetry (and also in other Islamic literatures).[57] The legacy of Nezami is widely felt in the Islamic world and his poetry has influenced the development of Persian, Arabic, Turkish, Kurdish and Urdu poetry amongst many other languages.

In Persian miniature, the stories in Nezami's poems alongside those of Ferdowsi's Shahnama have been the most frequently illustrated literary works.[57] According to the Encyclopædia Britannica: Nezami is admired in Persian-speaking lands for his originality and clarity of style, though his love of language for its own sake and of philosophical and scientific learning makes his work difficult for the average reader.[1] Nezami composed his verses in Persian[58] and Western Encyclopedias such as Encyclopedia of Islam,[5] Encyclopædia Iranica,[8] Encyclopædia Britannica[1] and orientalists of many countries[59] consider Nezami as a significant Persian poet and hail him as the greatest exponent of romantic epic poetry in Persian literature.[60]

Amongst the many notable poets who have taken the Five Treasures of Nezami as their model may be mentioned Amir Khusro, Jalal Farahani, Khwaju Kermani, Mohammad Katebi Tarr-Shirini, Abdul Rahman Jami, Hatefi Jami, Vahshi Bafqi, Maktabi Shirazi, Ali-Shir Nava'i, Abdul Qader-e Bedel Dehlavi, Fuzûlî, Hashemi Kermani, Fayzi, Jamali[61] and Ahmad Khani.[citation needed] Not only poets, but historians such as Rawandi were also influenced by Nezami's poetry and used his poem in rendering history. Besides these, scores of poets have started their composition with the first line of the Makhzan al-Asrar.

According to Dr. Rudolf Gelpke: Many later poets have imitated Nizami's work, even if they could not equal and certainly not surpass it; Persians, Turks, Indians, to name only the most important ones. The Persian scholar Hekmat has listed not less than forty Persians and thirteen Turkish versions of Layli and Majnun.[27]

According to Vahid Dastgerdi, If one would search all existing libraries, one would probably find more than 1000 versions of Layli and Majnun.

Jami in his Nafahatol Ons remarks that: Although most of Nezami's work on the surface appear to be romance, in reality they are a mask for the essential truths and for the explanation of divine knowledge.

Jami in his Baharestan mentions that: Nezami's excellence is more manifest than the sun and has no need of description. Hashemi of Kerman remarks: The empire of poetry obtained its law and order from Nezami's beautiful verses and To present words before Nezami's silent speech is a waste of time.

Amir Khusro writes:
"The ruler of the kingdom of words, famed hero,
Scholar and poet, his goblet [glass] toasts.
In it – pure wine, it's drunkingly sweet,
Yet in goblet [glass] beside us – only muddy setting."

Western reception

Johann Wolfgang von Goethe writes:
A gentle, highly gifted spirit, who, when Ferdowsi had completed the collected heroic traditions, chose for the material of his poems the sweetest encounters of the deepest love. Majnun and Layli, Khosrow and Shirin, lovers he presented; meant for one another by premonition, destiny, nature, habit, inclination, passion staunchly devoted to each other; but divided by mad ideas, stubbornness, chance, necessity, and force, then miraculously reunited, yet in the end again in one way or another torn apart and separated from each other.

With regards to the recitation of his poetry, Peter Chelkowski states: "The memorization and recitation of their literary heritage has alway beens vital to Iranians, whose attitude towards the power of the written and spoken word is revential. Even today the national passion for poetry is constantly expressed over radio and television, in teahouses, in literary societies, in daily conversation, and in the Musha'areh, the poetry recitation contest. Nizami's work serves as a vehicle and a symbol of this tradition, for it unites universality with deep-rooted artistic endeavor, a sense of justice and passion for the arts and sciences with spirituallity and genuine piety. for richness and fineness of metaphor, accuracy, and profundity of psychological observation, and sheer virtuosity of storytelling, Nizami is unequalled".[17]

Nezami's story of Layla and Majnun also provided the namesake for a hit single by Eric Clapton, also called "Layla". Recorded with Derek and the Dominos, "Layla" was released on the 1970 album Layla and Other Assorted Love Songs. The album was highly influenced by Nezami and his poetry of unrequited love. The fifth song of Layla and Other Assorted Love Songs, "I Am Yours", was in fact a Nezami composition, set to music by Clapton.

In 2004, there was a conference on Nezami organized in the University of Cambridge. The book containing the proceedings of this conference was published under the title: "Nizami: A Key to the Treasure of Hakim " in 2011 by Leiden Press.[62]

Soviet Union

The Soviet ballet produced a film, Leili and Medjnun, named after a poem by Nizami Gandjevi.[63] The ballet "Seven Beauties" by Azerbaijani composer Gara Garayev, based on Nezami's famous poem, won an international acclaim.[64]

A minor planet 3770 Nizami, discovered by Soviet astronomer Lyudmila Chernykh in 1974 is named after him. The Museum of Azerbaijan literature in Baku is named after Nezami.

Azerbaijan

Depiction of Nizami on Azerbaijani manat (1993)

Nezami was depicted on the obverse of the Azerbaijani 500 manat banknote of 1993–2006.[65] In 2008, coinciding with the 800th anniversary of his death, the National Bank of Azerbaijan minted a 100 manat gold commemorative coin dedicated to his memory.[66]

The Nizami Museum of Literature is located in Baku, Azerbaijan. One of the Baku Metro stations is also named after Nizami Ganjavi. There is Institute of Literature named after Nizami[67] and Cinema named after Nizami in Baku. One of the districts of Baku is called Nizami raion. The life of Nizami Ganjavi is shown in the Azerbaijani movie "Nizami" (1982), in which the leading role, role of Nizami Ganjavi, was played by Muslim Magomayev.[68] The Nizami Mausoleum, built in honor of Nizami, stands just outside the city of Ganja in Azerbaijan. It is a tall cylindrical building, surrounded by gardens. To one side, there is a metal statue commemorating Nizami's epic poems. The mausoleum was originally built in 1947 in place of an old collapsed mausoleum, and rebuilt in its present form after Azerbaijan Republic regained its independence after the fall of the Soviet Union in 1991.

Monuments to Nezami are found in many cities of Azerbaijan and Iran, as well as in Moscow, St. Petersburg and Udmurtiya (Russia), Kiev (Ukraine), Beijing (China), Tashkent (Uzbekistan), Marneuli (Georgia), Chişinău (Moldova), Rome (Italy).[69]

See also

Notes

  1. ^ a b c d e Neẓāmī. Encyclopædia Britannica Online. Encyclopædia Britannica. 2009. Archived from the original on December 4, 2008. Retrieved February 28, 2009. excerpt: Greatest romantic epic poet in Persian Literature, who brought a colloquial and realistic style to the Persian epic. .... Nezami is admired in Persian-speaking lands for his originality and clarity of style, though his love of language for its own sake and of philosophical and scientific learning makes his work difficult for the average reader.
  2. ^ a b c d e f g C. A. (Charles Ambrose) Storey and François de Blois (2004), "Persian Literature – A Biobibliographical Survey: Volume V Poetry of the Pre-Mongol Period.", RoutledgeCurzon; 2nd revised edition (June 21, 2004). ISBN 0-947593-47-0. p. 363: "Nizami Ganja’i, whose personal name was Ilyas, is the most celebrated native poet of the Persians after Firdausi. His nisbah designates him as a native of Ganja (Elizavetpol, Kirovabad) in Azerbaijan, then still a country with an Iranian population, and he spent the whole of his life in Transcaucasia; the verse in some of his poetic works which makes him a native of the hinterland of Qom is a spurious interpolation." begun by C. A. Storey (Author), Francois De Blois (Author). Persian Literature - A Biobibliographical Survey: Poetry c. A.D. 1100-1225 (Volume V Part 2). Royal Asiatic Society Books. p. 438. ASIN 094759311X.CS1 maint: ASIN uses ISBN (link)
  3. ^ a b c d e f g h i j k l Meisami, Julie Scott (1995). The Haft Paykar: A Medieval Persian Romance. Oxford University Press. Abû Muhammad Ilyas ibn Yusuf ibn Zaki Mu'ayyad, known by his pen-name of Nizami, was born around 1141 in Ganja, the capital of Arran in Transcaucasian Azerbaijan, where he remained until his death in about 1209. His father, who had migrated to Ganja from Qom in north central Iran, may have been a civil servant; his mother was a daughter of a Kurdish chieftain; having lost both parents early in his life, Nizami was brought up by an uncle. He was married three times, and in his poems laments the death of each of his wives, as well as proferring advice to his son Muhammad. He lived in an age of both political instability and intense intellectual activity, which his poems reflect; but little is known about his life, his relations with his patrons, or the precise dates of his works, as the accounts of later biographers are colored by the many legends built up around the poet
  4. ^ a b Mo'in, Muhammad(2006), "Tahlil-i Haft Paykar-i Nezami", Tehran.: p. 2: Some commentators have mentioned his name as “Ilyas the son of Yusuf the son of Zakki the son of Mua’yyad” while others have mentioned that Mu’ayyad is a title for Zakki. Mohammad Moin, rejects the first interpretation claiming that if it were to mean 'Zakki son of Muayyad' it should have been read as 'Zakki i Muayyad' where izafe (-i-) shows the son-parent relationship but here it is 'Zakki Muayyad' and Zakki ends in silence/stop and there is no izafe (-i-). Some may argue that izafe is dropped due to meter constraints but dropping parenthood izafe is very strange and rare. So it is possible that Muayyad was a sobriquet for Zaki or part of his name (like Muayyad al-Din Zaki). This is supported by the fact that later biographers also state Yusuf was the son of Mu’ayyad
  5. ^ a b c d e f Chelkowski, P.J (1995), “Nizami Gandjawi”, Encyclopaedia of Islam, New Ed., vol. 8: 76–81. Online Version: Chelkowski, P. "Nizami Gandjawi, jamal al-Din Abu Muhammad Ilyas b. Yusuf b. Zaki Muayyad . Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2008. Brill Online. Excerpt one:"Nizami Gandjawi, Djamal al-Din Abu Muhammad Ilyas b. Yusuf b. Zaki Muʾayyad, one of the greatest Persian poets and thinkers." Excerpt two: "In Haft Paykar, the phantasmagoric movement of its hero, Bahram Gūr, as he visits each princess, covers a symbolic path between black, or the hidden majesty of the Divine, and white, or purity and unity. The princesses and their pavilions are manifestations of specific planets, specific climes, colours, and days. The pavilions are domed, representing the structure of the heavens. Nizami illustrates the harmony of the universe, the affinity of the sacred and the profane, and the concordance of ancient and Islamic Iran." (Nizami Ganjavi in Encyclopedia of Islam, Chelkowski)."
  6. ^ Bernard Lewis, “Music of a distant drum”, Princeton University Press, 2001. Pg 9: “The Persians went a step further, creating authentic epic tradition comparables with those of Greece, Rome and the Vikings. This too, became in time, a form of Persian national self definition. The most famous of Persian epic poets, Firdawsi (940–1020) has been translated several times. An extract from the story of Farhad and Shirin, as told by the 12th century Persian poet Nizami, exmpelified another form of narrative”
  7. ^ Julie Scott Meisami, Paul Starkeym, “Encyclopedia of Arabic Literature”, Taylor & Francis, 1998. Pg 69: “In Arabic literature there has been no artistic elaboration of the story comparable to that undertaken by the Persian poet Nizami“
  8. ^ a b "BACHER, WILHELM – Encyclopaedia Iranica". Iranicaonline.org. Archived from the original on 2014-05-17. Retrieved 2014-03-23.
  9. ^ "Ganca (Azerbaijan) - Encyclopædia Britannica". Britannica.com. Archived from the original on 2014-04-08. Retrieved 2014-03-23.
  10. ^ E.E. Bertels (1962), Selected Works, Nizami and Fizuli, "the fact that unlike the Shia Iranians, "Nizami was righteous Sunni"", Oriental Literature
  11. ^ a b c d e f g h i j CHARLES-HENRI DE FOUCHÉCOUR, "IRAN:Classical Persian Literature" in Encyclopædia Iranica
  12. ^ a b c d e Jan Rypka (Rypka, Jan. ‘Poets and Prose Writers of the Late Saljuq and Mongol Periods’, in The Cambridge History of Iran, Volume 5, The Saljuq and Mongol Periods, ed., Published January 1968. p. 578: As the scene of the greatest flowering of the panegyrical qasida, southern Caucasia occupies a prominent place in New Persian literary history. But this region also gave to the world Persia’s finest creator of romantic epics. Hakim Jamal al-din Abu Muhammad Ilyas b. Yusuf b. Zaki b. Mu’ayyad Nizami a native of Ganja in Azarbaijan, is an unrivaled master of thoughts and words, a poet whose freshness and vigor all the succeeding centuries have been unable to dull. Little is known of his life, the only source being his own works, which in many cases provided no reliable information. We can only deduce that he was born between 535 and 540 (1140–46) and that his background was urban. Modern Azarbaijan is exceedingly proud of its world famous son and insists that he was not just a native of the region, but that he came from its own Turkic stock. At all events his mother was of Iranian origin, the poet himself calling her Ra’isa and describing her as Kurdish.
  13. ^ Vladimir Minorsky. Studies in Caucasian History. Retrieved 2014-03-23.
  14. ^ Thomas de Waal. The Caucasus: An Introduction. Retrieved 2014-03-23.
  15. ^ "Nizami Ganjavi - USSR Politicization - Iranian Persian Civilization - Nezami Ganjei". Azargoshnasp.net. Archived from the original on 2012-07-07. Retrieved 2014-03-23.
  16. ^ Gandzakatsi, Kirakos. Kirakos Gandzakats'i's History of the Armenians / translation from Classical Armenian by Robert Bedrosian. — New York: 1986. — p. 197 Excerpt: "This city was densely populated with Iranians and a small number of Christians. Archived from the original on 2016-03-10. Retrieved 2016-08-17. Kirakos Gandzakets' Patmut'iwn Hayots' [Kirakos of Gandzak, History of Armenia], edited by K.A. Melik'-Ohanjanyan, (Erevan, 1961), p. 235: "Ays k'aghak's bazmambox lts'eal parsko'k', ayl sakaw ew k'ristone'iwk'..."
  17. ^ a b c d e f g h i j k Peter J. Chelkowski, "Mirror of the Invisible World", New York: Metropolitan Museum of Art, 1975. p. 1: "The culture of Nizami's Persia is renowned for its deep-rooted tradition and splendor. In pre-Islamic times, it had developed extraordinarily rich and exact means of expression in music, architecture, and daily life as well as in writing, although Iran, its center—or, as the poets believed, its heart—was continually overrun by invading armies and immigrants, this tradition was able to absorb, transform, and ultimately ocercome foreign intrusion. Alexander the Great was only one of many conquerors, to be seduced by the Persian way of life." p. 2:"During the last quarter of the twelfth century, when Nizami began his Khamsa, Seljuq supremacy was on the decline and political unrest and social ferments were increasing. However, Persian culture characteristically flourished when political power was diffused rather than centralized, and so Persian remained the primary language, Persian civil servants were in great demand, Persian merchants were successful, and princedoms continued to vie for the service of Persian poets. This was especially true in Ganjeh, the Caucasian outpost town where Nizami lived." p. 6: "Nizami's strong character, his social sensibility, and his poetic genius fused with his rich Persian cultural heritage to create a new standard of literary achievement. Using themes from the oral tradition and written historical records, his poems unite pre-Islamic and Islamic Iran", p. 9:"Probably no Persian writer has inspired succeeding generation of poets more than Nizami", p. 6: ""Khosrow and Shirin" proved to be a literary turning point not only for Nizami but for all of Persian poetry. Furthermore it was the first poem in Persian literature to achieve complete structural and artistic unity". p. 2;"During the last quarter of the twelfth century, when Nizami began his Khamsa, Seljuq supremacy was on the decline and political unrest and social ferments were increasing. However, Persian culture characteristically flourished when political power was diffused rather than centralized, and so Persian remained the primary language, Persian civil servants were in great demand, Persian merchants were successful, and princedoms continued to vie for the service of Persian poets. This was especially true in Ganjeh, the Caucasian outpost town where Nizami lived." p. 1: "By the end of the tenth century, Persian literature was world renowned; it was heralded from the eastern Mediterranean to the banks of the Indus" pp2:"Few facts about the life of Nizami are certain. Because he was not a court poet and it was his poetry rather than his life or his political connections that won him enduring fame, he does not appear in the annals of the dynasties...". p. 9: "The memorization and recitation of their literary heritage has alway beens vital to Iranians, whose attitude towards the power of the written and spoken word is revential. Even today the national passion for poetry is constantly expressed over radio and television, in teahouses, in literary societies, in daily conversation, and in the Musha'areh, the poetry recitation contest. Nizami's work serves as a vehicle and a symbol of this tradition, for it unites universality with deep-rooted artistic endeavor, a sense of justice and passion for the arts and sciences with spirituallity and genuine piety. for richness and fineness of metaphor, accuracy, and profundity of psychological observation, and sheer virtuosity of storytelling, Nizami is unequalled"
  18. ^ "The Poetry of Nizami Ganjavi: Knowledge, Love, and Rhetortics", New York, 2001. p. 2: "His father, Yusuf and mother, Rai'sa, died while he was still relatively young, but maternal uncle, Umar, assumed responsibility for him"
  19. ^ a b A) V.Minorsky: "review of G. H. Darab translation of Makhzan al-Asrar" 1945 Minorsky, BSOAS., 1948, xii/2, 441–5):"Whether Nizami was born in Qom or in Ganja is not quite clear. The verse (quoted on p. 14): "I am lost as a pearl in the sea of Ganja, yet I am from the Qohestan of the city of Qom ", does not expressly mean that he was born in Qom. On the other hand, Nizami's mother was of Kurdish origin, and this might point to Ganja where the Kurdish dynasty of Shaddad ruled down to AH. 468; even now Kurds are found to the south of Ganja." B)V. Minorsky, Studies in Caucasian History, Cambridge University Press, 1957. p. 34:"The author of the collection of documents relating to Arran Mas’ud b. Namdar (c. 1100) claims Kurdish nationality. The mother of the poet Nizami of Ganja was Kurdish (see autobiographical digression in the introduction of Layli wa Majnun). In the 16th century there was a group of 24 septs of Kurds in Qarabagh, see Sharaf-nama, I, 323. Even now the Kurds of the USSR are chiefly grouped south of Ganja. Many place-names composed with Kurd are found on both banks of the Kur"
  20. ^ Barazat Zanjani. “Layla va Majnun-I Nizami Ganjavi: matn-I Ilmi va intiqadi az ru-yi qadimtari nuskha-hayi khatti-I qarn-I hashtum ba zikr-i ikhtilaf-i nusakh va ma’ani lughat va tarikbat va kashf al-bayat”, Tehran, Mu’assasah-i Chap va Intisharat-i Danishgah Tehran, 1369[1990]. p. 28:گر شد پدرم به سنت جد- یوسف پسر زکی مؤید (Gar shod Pedaram beh sonnat-i jadd – Yusuf Pesar-i Zakki Mu'ayyad)
  21. ^ A)C. A. (Charles Ambrose) Storey and Franço de Blois (2004), "Persian Literature – A Biobibliographical Survey: Volume V Poetry of the Pre-Mongol Period.", RoutledgeCurzon; 2nd revised edition (June 21, 2004). p. 363: "Nizami Ganja’i, whose personal name was Ilyas, is the most celebrated native poet of the Persians after Firdausi. His nisbah designates him as a native of Ganja (Elizavetpol, Kirovabad) in Azerbaijan, then still a country with an Iranian population, and he spent the whole of his life in Transcaucasia; the verse in some of his poetic works which makes him a native of the hinterland of Qom is a spurious interpolation." B) Ian Philip McGreal, "Great Literature of the Eastern World", Published 1996, p. 505):"His mother was an Iranian Kurd and it is possible that his father had the same ethnic origin, though he is claimed also by Turkish Azerbaijanis as being of their stock.". C) Abel, A. (1978), “Eskandar nāma”, Encyclopaedia of Islam, New Ed., vol. 4:127–129. Online: Abel, A.; Ed(s). "Iskandar Nama." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill online edition. Excerpt: "In the Shahnama, Firdawsi already makes Iskandar an exemplary figure, whom the companionship of Aristotle helps to rise still higher, by the path of wisdom and moderation, in the direction of abstinence and contempt for this world. And Firdwasi laid stress on the defeat of Dārā (the Darius of the Greeks) as something desired by "the rotation of the Heavens"....At the time of Niẓami, however, Islam is from then onwards well established in Iran, and it is the prophetic and ecumenical aspect of his destiny that the poet makes evident in his hero. As a learned Iranian poet, Niẓami, who demonstrates his eclecticism in the information he gives (he says, "I have taken from everything just what suited me and I have borrowed from recent histories, Christian, Pahlavi and Jewish ... and of them I have made a whole"), locates the story of his hero principally in Iran. D Siavash Lornejad, Ali Doostzadeh (2012). "On the Modern Politicization of the Persian Poet Nezami Ganjavi" (PDF). YEREVAN SERIES FOR ORIENTAL STUDIES (Editor of the Series Garnik Asatrian), Caucasian Centre for Iranian Studies. Yerevan: Victoria Arakelova. pp. 173–175.
  22. ^ "Chapter 4". Archived from the original on 2015-07-03. Retrieved 2015-06-20.
  23. ^ Siavash Lornejad, Ali Doostzadeh (2012). "On the Modern Politicization of the Persian Poet Nezami Ganjavi" (PDF). Yerevan: Victoria Arakelova, YEREVAN SERIES FOR ORIENTAL STUDIES (Editor of the Series Garnik Asatrian), Caucasian Centre for Iranian Studies. pp. 173–175.
  24. ^ a b "ON THE MODERN POLITICIZATION OF THE PERSIAN POET NEZAMI GANJAVI: Siavash Lornejad, Ali Doostzadeh: Free Download & Streaming: Internet Archive". 2001-03-10. Archived from the original on 2014-09-02. Retrieved 2014-03-23.
  25. ^ Iraj Bashiri,"The Teahouse at a Glance" – Nizami's Life and Works Archived 2005-02-06 at the Wayback Machine, 2000
  26. ^ a b c d Seyyed Hossein Nasr, Mehdi Amin Razavi, "The Islamic intellectual tradition in Persia", RoutledgeCurzon; annotated edition (July 4, 1996). pp. 178–187
  27. ^ a b c d e Nizami (Translated Dr. Rudolf. Gelpke in collaboration with E. Mattin and G. Hill) (1966). The Story of Layla and Majnun. Omega Publications. ISBN 0-930872-52-5. Excerpt from the introduction: "Nizami preserves the Bedouin atmosphere, the nomad's tents in the desert and the tribal customs of the inhabitants, while at the same time transposing the story into the far more civilized Iranian world...Majnun talks to the planets in the symbolic language of a twelfth century Persian sage, the encounters of small Arabic raiding parties become gigantic battles of royal Persian armies and most of the Bedouins talk like heroes, courtiers, and savants of the refined Iranian Civilization"
  28. ^ Maria Sutenly, "Visionary Rose: Metaphorical Application of Horticultural Practice in Persian Culture" in Michel Conan and W. John Kress, "Botanical progress, horticultural information and cultural changes", Dumbarton Oaks, 2007. p. 12: "In a highly evocative tale he relates in the Makhzan al-Asrar ("Treasury of Secrets"), the twelfth-century Persian poet, Nizami whose oeuvre is an acknowledged repository of Iranian myths and legends, illustrates the way in which the rose was perceived in the Medieval Persian imagination"
  29. ^ a b c d e f g h (Chelkowski, P. "Nezami's Iskandarnameh:" in Colloquio sul poeta persiano Nizami e la leggenda iranica di Alessandro magno, Roma, 1977). p. 10: "The Persian legend of Alexander the Great seems to overshadow all of the other fantastic Alexander stories not only in the tale of the successful accomplishment of many a "mission-impossible" but especially concerning the nature of his career. In Iran he rose from the stature of a damned evil conqueror of the country, to that of a national Iranian hero king, and even more, to that of the great prophet of God, preparing all the nations for the true religion. Yet the Persian legend of Alexander is very little known in the Western world." p. 13: "Nizami was a typical product of the Iranian culture. He created a bridge between Islamic Iran and pre-Islamic Iran and also between Iran and the whole ancient world. His great humanism, strong character, sensibility, drama, colorful description of nature, rich language, and the poetic genius created a new standard of literary achievements and captured the imagination of countless imitators". p. 17: "In the case of previous romances of Khosraw and Bahram, Nizami dealt with national Iranian heroes, though from pre-Islamic times. In the tale of Layla and Majnun, the Arab nationality of the lover is of no importance since the story is based on a simple Arab folktale which was later absorbed and embellished by the Persians". p. 19: "Alexander was glorified by the Muslims as a divine agent, a prophet-king and the blessed conqueror of the lands that were to become the stronghold of Islam. To some Muslims, Islam was a realization of Alexander's "koine" --- a commonwealth where people could live in harmony and in peace of heart and mind. In this atmosphere attempts were made to make out of Alexander not only a Muslim but a Persian as well". p. 21: "However, it was not Tabari directly, but Ferdowsi who was Nizami's source of inspiration and material in composing Iskandarnameh. Nizami constantly alludes to the Shahnameh in his writing, especially in the prologue to the Iskandarnameh. It seems that he was always fascinated by the work of Firdawsi and made it a goal of his life to write an heroic epic of the same stature. p. 22: "It seems that Nezami's favorite pastime was reading Firdawsi's monumental epic Shahnameh (The book of Kings)". p. 22: "In fact, although Alexander conquered Iran, he was soon conquered by Persian customs and ways of life. In many aspects he was so overwhelmed by Persian civilization that he became more Persian than the Persians. He tried to make a blend of the Greek and Persian civilization --- even genetically, when he sponsored mass marriages between his troops and Persian women. He himself married Roxane (Rowshanak) the daughter of the Sogdian prince – not the daughter of Darius the Third, as both Firdawsi and Nizami believed. Like Alexander, Arabs, Turks, Mongols and other people who overran the Iranian plateau also came under the spell of Persian culture. Foreign invaders remained to become contributors and patrons of Persian art and culture. To give one example, some of Nizami's benefactors were of Turkic stock."
  30. ^ a b c d e f g h i "NOZHAT AL-MAJĀLES – Encyclopaedia Iranica". Iranicaonline.org. Archived from the original on 2014-05-17. Retrieved 2014-03-23.
  31. ^ Rypka, Jan. "Poets and Prose Writers of the Late Saljuq and Mongol Periods", The Cambridge History of Iran, Volume 5, The Saljuq and Mongol Periods, ed., Published January 1968. Excerpt: "The school, which begins with Qatran (d. 1072), formed a well defined group of teachers and pupils of whom two, Khaqani and Nezami, were to exert a lasting development of their respective genre: Khaqani being the greatest exponent of the qasida and Nezami the most brilliant writer of romantic epics".
  32. ^ a b P. Chelkowski, "Literature in Pre-Safavid Isfahan", International Society for Iranian Studies, Vol. 7, No. 1/2. — Taylor & Francis, Ltd. on behalf of International Society for Iranian Studies, 1974. — p. 112-131.) Quote: "The three main literary styles which follow each other consecutively are known as: Khurasani, Iraqi, and Hindi. The time spans of each style are equally flexible. Within these broad geographical divisions we then come across certain "literary schools" which reflect regional peculiarities and idiosyncrasies and are identified with smaller entities like provinces or towns. For example, there are: the Azerbayjani school, The Tabriz school, or the Shirvan school."
  33. ^ Author passed away 700 years ago. "Nozhat al-Majales". Archived from the original on 16 March 2017. Retrieved 5 April 2018 – via Internet Archive.
  34. ^ "Archived copy" (PDF). Archived (PDF) from the original on 2010-11-30. Retrieved 2010-09-16.CS1 maint: archived copy as title (link)
  35. ^ Daniela Meneghini, “Saljuqs: Saljuqid Literature” in Encyclopedia Iranica. Excerpt:"The Saljuqs never governed the vast conquered territories as a centralized empire. The main power centers were Hamadān and Isfahan in the west, and Marv and Nišāpur (Nishapur) in the east, but their courts changed location several times over the decades. There were also branches of the Saljuq dynasty in Kermān, Syria, and in Anatolia, and the dynasty’s strong tendency towards decentralization led in the 12th century to the establishment of the atābak, or ‘parallel’ dynasties of Turkish slaves, put in government in some areas (Marāḡa, Tabriz, Shiraz, etc.) ‘external’ to the main centers of power. This phenomenon favored the development of a vigorous cultural life in cities such as Ray, Shiraz, and Yazd and especially in the urban centers of Azerbaijan and Arrān such as Tabriz and Šervān.” “With their capital, Šarvān (Šervān), in the lands of the eastern Caucasus, the Šarvānšāh dynasty also always maintained its independence from the Great Saljqus” “The geographical closeness of the territories subject to the Ildeguzids and those under the Šarvānšāh encouraged the flow of intellectuals and poets from one court to the other. It is also possible to speak of a certain similarity of inspiration and of style between the poets born and educated in these areas, to the point of defining them as belonging to the ‘Azerbaijan school’ (Rypka, Hist. Iran Lit., pp. 201–9). The complexity of the language and of the compositional techniques, the originality and multiplicity of the themes, the presence of Persian archaisms and, at the same time, a wide range of borrowings from Arabic vocabulary are among the stylistic features which are common to poets in this cultural context compared with other contemporaries closer to the Khorasani style.”
  36. ^ De Bruijn, J.T.P. (1997), “Iran: Literature”, Encyclopaedia of Islam, New Ed., vol. IV:52–75. excerpt: "“On the other hand he enriched the romantic mathnawi by using imagery of lyric poetry to the full, treating it with all the rhetorical ingenuity characteristic of the 'Iraqi style”"
  37. ^ Dr. Ali Asghar Seyed Gohrab. "Layli and Majnun: Love, Madness and Mystic Longing", Brill Studies in Middle Eastern literature, Jun 2003. p. 276.
  38. ^ a b c "VIS O RĀMIN – Encyclopaedia Iranica". Iranicaonline.org. 2005-07-20. Archived from the original on 2014-02-21. Retrieved 2014-03-23.
  39. ^ J.T.P. De Bruijn (December 15, 2002). "ḤADIQAT AL-ḤAQIQA WA ŠARIʿAT AL-ṬARIQA". Iranica. Archived from the original on April 29, 2011. Retrieved September 6, 2010.

    The Ḥadiqat al-ḥaqiqa is not only one of the first of a long line of Persian didactical maṯnawis, it is also one of the most popular works of its kind as the great number of copies made throughout the centuries attest. Its great impact on Persian literature is evidenced by the numerous citations from the poem occurring in mystical as well as profane works. It has been taken as a model by several other poets, including Neẓāmi, ʿAṭṭār, Rumi, Awḥadi, and Jāmi.

    "
  40. ^ a b c d e f g h i JTP de Bruijn. Persian Sufi Poetry, An Introduction to the Mystical – Taylor and Francis (Routledge) 1997 pp. 97–98
  41. ^ a b "ḴĀQĀNI ŠERVĀNI i. Life – Encyclopaedia Iranica". Iranicaonline.org. Archived from the original on 2014-03-07. Retrieved 2014-03-23.
  42. ^ Siavash Lornejad, Ali Doostzadeh (2012). "On the Modern Politicization of the Persian Poet Nezami Ganjavi" (PDF). Yerevan: Victoria Arakelova, YEREVAN SERIES FOR ORIENTAL STUDIES (Editor of the Series Garnik Asatrian), Caucasian Centre for Iranian Studies. p. 191.
  43. ^ Bowker. World Religions. p. 165.
  44. ^ Darab, Gholam Hossein. Treasury of Mysteries, translation of Makhzanol Asrar. (London:. Arthur Probsthain, 1945).
  45. ^ a b "ḴOSROW O ŠIRIN – Encyclopaedia Iranica". Iranicaonline.org. Archived from the original on 2014-04-17. Retrieved 2014-03-23.
  46. ^ a b c d e "ESKANDAR-NĀMA OF NEŻĀMĪ – Encyclopaedia Iranica". Iranicaonline.org. Archived from the original on 2014-05-17. Retrieved 2014-03-23.
  47. ^ "FARHĀD (1) – Encyclopaedia Iranica". Iranicaonline.org. 1999-12-15. Archived from the original on 2014-04-08. Retrieved 2014-03-23.
  48. ^ a b c d e f g "LEYLI O MAJNUN – Encyclopaedia Iranica". Iranicaonline.org. 2009-07-15. Archived from the original on 2014-05-17. Retrieved 2014-03-23.
  49. ^ a b Pellat, Ch.; Bruijn, J.T.P. de; Flemming, B.; Haywood, J.A. "Madjnūn Laylā." Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Edited by: P. Bearman, Th. Bianquis, C. E. Bosworth, E. van Donzel and W. P. Heinrichs. Brill, 2009. Brill Online. Excerpts: "The theme was chosen for the first time as the subject of a Persian narrative poem, but the precedent of the treatment of a similar subject of Arabic origin existed in ʿAyyūḳī's Warḳa u Gulshāh. Niẓāmī states in the introduction to his poem that he accepted the assignment with some hesitation. At first, he doubted whether this tale of madness and wanderings through the wilderness would be suitable for a royal court (ed. Moscow 1965, pp. 41 ff.). He adapted the disconnected stories to fit the requirements of a Persian romance. ...In some respects, the Bedouin setting of the original has been changed under the influence of urban conditions more familiar to the poet and his audience: the young lovers become acquainted at school; the generous Nawfal is a prince in the Iranian style rather than an Arab official. Niẓāmī added a second pair of lovers, Zayn and Zaynab, in whom the love between the main characters is reflected. It is Zayn who in a dream sees Madjnūn and Laylī united in paradise at the end of the romance."
  50. ^ Ganjavi N. Tras. By Rogers, L. (2002). The Fire of Love: The Love Story of Layla and Majnun New Yorki: Writers Club Press, pp. 77-79.
  51. ^ Ali Asghar Seyed-Gohrab, "Layli and Majnun: Madness and Mystic Longing" Brill Studies in Middle Eastern literature, Jun. 2003, pp. 76–77, excerpt: Although Majnun was to some extent a popular figure before Nizami's time, his popularity increased dramatically after the appearance of Nizami's romance. By collecting information from both secular and mystical sources about Majnun, Nizami portrayed such a vivid picture of this legendary lover that all subsequent poets were inspired by him, many of them imitated him and wrote their own versions of the romance. As we shall see in the following chapters, the poet uses various characteristics deriving from ‘Udhrite love poetry and weaves them into his own Persian culture. In other words, Nizami Persianises the poem by adding several techniques borrowed from the Persian epic tradition, such as the portrayal of characters, the relationship between characters, description of time and setting, etc.
  52. ^ Dr. Ali Asghar Seyed-Gohrab (June 2003). Layli and Majnun: Love, Madness and Mystic Longing. Brill Studies in Middle Eastern literature. ISBN 90-04-12942-1.
  53. ^ a b c d e f g h i "HAFT PEYKAR – Encyclopaedia Iranica". Iranicaonline.org. Archived from the original on 2014-04-01. Retrieved 2014-03-23.
  54. ^ Abel, A. (1978), “Eskandar nāma”, Encyclopaedia of Islam, New Ed., vol. 4:127–129. Online: Abel, A.; Ed(s). "Iskandar Nama." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill online edition). Excerpt: "In the Shahnama, Firdawsi already makes Iskandar an exemplary figure, whom the companionship of Aristotle helps to rise still higher, by the path of wisdom and moderation, in the direction of abstinence and contempt for this world. And Firdwasi laid stress on the defeat of Dārā (the Darius of the Greeks) as something desired by "the rotation of the Heavens"....At the time of Niẓami, however, Islam is from then onwards well established in Iran, and it is the prophetic and ecumenical aspect of his destiny that the poet makes evident in his hero. As a learned Iranian poet, Niẓami, who demonstrates his eclecticism in the information he gives (he says, "I have taken from everything just what suited me and I have borrowed from recent histories, Christian, Pahlavi and Jewish ... and of them I have made a whole"), locates the story of his hero principally in Iran. He makes him the image of the Iranian "knight", peace-loving and moderate, courteous and always ready for any noble action. Like all Niẓami's heroes, he conquers the passions of the flesh, and devotes his attention to his undertakings and his friendships. These features appear in the account, which follows ancient tradition, of his conduct towards the women of the family of Darius, in his brotherly attitude on the death of that ruler, in his behaviour towards queen Nushaba (the Kaydaf of Firdawsi, the Kandake of the pseudo-Callisthenes) whom he defends against the Russians.
  55. ^ "Persian Literature in Translation The Packard Humanities Institute: Eskandar-Nama (The Book of Alexander)". Persian.packhum.org. Retrieved 2014-03-23.
  56. ^ The Haft paikar [Engl.], Wilson, Charles Edward, London: Probsthain. 1924. (Probsthain's Oriental series.). ISBN 0-85382-017-1 (see Amazon)
  57. ^ a b c Domenico Parrello, "ḴAMSA OF NEẒĀMI" in Encyclopaedia Iranica
  58. ^ The Russian philologist Ivan Mikhailovich Steblin-Kamensky, Professor and the Dean of the Oriental Department of Saint Petersburg University comments("Oriental Department is ready to cooperate with the West", Saint Petersburg University newspaper, № 24—25 (3648—49), 1 November 2003"). http://www.spbumag.nw.ru/2003/24/1.shtml Archived 2007-02-25 at the Wayback Machine – Accessed February 2008. Низами писал свои стихи и поэмы на персидском языке. Nizami wrote his poems in Persian language.
  59. ^ AO Tamazishvili. Unknown Pages of Russian Oriental Studies: [Collection] / Ros. Acad. Sciences, Institute of Oriental Studies, St. Peterb. Phil. arch. RAS [status. V. Naumkin (отв. Ed.), NG Romanov, IM Smilyanska]. Moscow: Eastern. lit., 2004. From the History of Study of Nezami-ye Ganjavi in the USSR: around the anniversary – E. Bertels, Stalin, and others. Pp. 173–199. (in Russian) excerpt: "Главным, революционным для отечественной науки результатом этой кампании стало отнесение Низами к поэтам азербайджанским, а его творчества к достижениям азербайджанской литературы, в то время как в мировом востоковедении (а ранее и в советском) доминировал взгляд на него как представителя литературы персидской. Точки зрения, что Низами персидский поэт, и сегодня придерживаются ученые многих стран, в первую очередь — Ирана.". "...while in the realm of the world Oriental Studies (and prior to this in the Soviet as well), the viewpoint of him as a representative of Persian literature. The viewpoint that Nezami is a Persian poet is even today held by the scholars of many countries, specially of Iran."
  60. ^ Dr. Lalita Sinha (Universiti Sains Malaysia, Senior Lecturer in Comparative Literature and Comparative Religion). Garden of Love. World Wisdom, Inc, 2008. ISBN 1-933316-63-2. page: 24. "Hailed by scholars of Persian literature as the greatest exponent of romantic epic poetry in Persian literature (Levy 1969, XI), Nizami is also referred...."
  61. ^ "ḴAMSA-ye JAMĀLI – Encyclopaedia Iranica". Iranicaonline.org. Archived from the original on 2014-03-23. Retrieved 2014-03-23.
  62. ^ Burgel, Johan Christoph; van Ruyuymbeke, Christine (2011). Nizami: A Key to the Treasure of the Hakim. Amsterdam University Press.
  63. ^ Tatiana Egorova Soviet Film Music: An Historical Survey, p. 186
  64. ^ "Kara Karayev (Azerbaijani composer) - Encyclopædia Britannica". Britannica.com. Archived from the original on 2014-03-23. Retrieved 2014-03-23.
  65. ^ National Bank of Azerbaijan Archived 2009-04-14 at the Wayback Machine. National currency: 500 manat[dead link]. – Retrieved on 24 March 2009. (Old site -now a dead link- that described the banknote).
    Central Bank of Azerbaijan Archived 2010-03-14 at the Wayback Machine. National currency: 500 manat Archived 2010-01-19 at the Wayback Machine. – Retrieved on 25 February 2010.
  66. ^ Central Bank of Azerbaijan Archived 2010-03-14 at the Wayback Machine. Commemorative coins. Coins produced within 1992–2010 Archived 2010-01-19 at the Wayback Machine: Gold coins dedicated to the memory of Nizami Genjevi. – Retrieved on 25 February 2010.
  67. ^ "Department of Humanitarian and Social Sciences of Azerbaijan National Academy of Science. Names of Scientific Institutions and Organizations Reporting to the Branch". science.gov.az. Archived from the original on 26 December 2013. Retrieved 5 April 2018.
  68. ^ Huseinova, Aida. "Muslim Magomayev Celebrates 60th Jubilee". Azer.com. Archived from the original on 2013-05-23. Retrieved 2014-03-23.
  69. ^ "Nizami Ganjavi 'one of most prominent figures in Azerbaijani culture'". News.az. Archived from the original on 2013-12-26. Retrieved 2014-03-23.

References

External links

Viewpoints on Nezami's background