قزل ارسلان
ظاهر
| قزل ارسلان | |||||
|---|---|---|---|---|---|
| سومین پادشاه اتابکان آذربایجان | |||||
قزل ارسلان در حال خوشامدگویی به نظامی گنجوی | |||||
| سلطنت | ۱۱۸۶ میلادی (۵۸۲ هجری) – ۱۱۹۱ میلادی (۵۸۷ هجری) | ||||
| تاجگذاری | ۱۱۸۶ میلادی (۵۸۲ هجری) — تبریز | ||||
| پیشین | اتابک نصرتالدین محمد | ||||
| جانشین | اتابک نصرتالدین ابوبکر | ||||
| درگذشته | تبریز | ||||
| |||||
| دودمان | اتابکان آذربایجان | ||||
| پدر | اتابک شمسالدین ایلدگز | ||||
اتابک عثمان بن ایلدگز قزل ارسلان پسر اتابک شمسالدین ایلدگز (بنیانگذار دودمان اتابکان آذربایجان) است. او پس از برادرش اتابک نصرتالدین محمد و از سال ۱۱۸۶ میلادی (۵۸۲ هجری) تا سال ۱۱۹۱ میلادی (۵۸۷ هجری) به مدت ۵ سال بر آذربایجان حکومت کرد و سومین پادشاه از دودمان اتابکان آذربایجان بود.[۱]
اتابک عثمان قزل ارسلان در دورهٔ سلطنت برادرش اتابک نصرتالدین محمد به مقام حکومت تبریز رسیده بود و پس از مرگ برادر، ابتدا پایتخت اتابکان آذربایجان را از اردبیل به تبریز منتقل کرد و سپس در این شهر بر تخت پادشاهی نشست. پس از ۵ سال حکومت، برادرزادهاش اتابک نصرتالدین ابوبکر (یا یکی از فدائیان اسماعیلیه) در سپتامبر ۱۱۹۱ میلادی (شعبان ۵۸۷ هجری) او را کشت و به جایش بر تخت سلطنت جلوس کرد.[۱][۲]
در ادبیات
[ویرایش]سعدی شعری دربارۀ او سروده است:[۳]
| قزل ارسلان قلعهای سخت داشت | که گردن به الوند بر میفراشت | |
| نه اندیشه از کس نه حاجت به هیچ | چو زلف عروسان رهش پیچ پیچ | |
| چنان نادر افتاده در روضهای | که بر لاجوردی طبق بیضهای | |
| شنیدم که مردی مبارک حضور | به نزدیک شاه آمد از راه دور | |
| حقایق شناسی، جهاندیدهای | هنرمندی، آفاق گردیدهای | |
| بزرگی، زبان آوری کاردان | حکیمی، سخنگوی بسیاردان | |
| قزل گفت چندین که گردیدهای | چنین جای محکم دگر دیدهای؟ | |
| بخندید کاین قلعهای خرم است | ولیکن نپندارمش محکم است | |
| نه پیش از تو گردن کشان داشتند | دمی چند بودند و بگذاشتند؟ | |
| نه بعد از تو شاهان دیگر برند | درخت امید تو را بر خورند؟ | |
| ز دوران ملک پدر یاد کن | دل از بند اندیشه آزاد کن | |
| چنان روزگارش به کنجی نشاند | که بر یک پشیزش تصرف نماند | |
| چو نومید ماند از همه چیز و کس | امیدش به فضل خدا ماند و بس | |
| بر مرد هشیار دنیا خس است | که هر مدتی جای دیگر کس است | |
| چنین گفت شوریدهای در عجم | به کسری که ای وارث ملک جم | |
| اگر ملک بر جم بماندی و بخت | تو را کی میسر شدی تاج و تخت؟ | |
| اگر گنج قارون به دست آوری | نماند مگر آنچه بخشی، بری |
پانویس
[ویرایش]منابع
[ویرایش]- دانشنامهٔ جهان اسلام.
- فرهنگ فارسی معین.
- اقبال آشتیانی، عباس. تاریخ ایران از صدر اسلام تا انقراض قاجاریه.