نام‌های ایران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
نامه‌ای حاوی «کشور عجم»، فرستاده شده از پادشاه امپراطوری عثمانی (سلطان عبدالمجید خان) به فتحعلی‌شاه قاجار

در طول تاریخ برای سرزمین ایران نام‌های فراوانی بکار رفته که مهمترین آنها دو نام ایران(دربارهٔ این پرونده آوا ، به معنی: سرزمین آریاییان[۱]) و پرشیا است.

آریاییان سرزمین خود را ایریوشَی‌ُنِم یا ایریو دئینگهونام یعنی «مساکن آریائیان» می‌خواندند و بعدها که دارای حکومت و پادشاهی شدند میهنشان را ایریانو خْشَثْرُ یعنی «پادشاهی ایرانیان» خواندند. این نام بعدها اِئران شَتْر و «ایران شَهر» شده که «ایران» کوتاه شده همین نام است.[۲]

کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان صفحه ۲۲ تا۴۷ نامهای سرزمین ایران شرح و بسط داده است.[۳] بنابر اسناد تاریخی، شواهد، قراین، فرهنگ شفاهی، کشفیات باستان‌شناسی و زبان‌شناسی می‌توان گفت ۴ نام برای سرزمین ایران بکار رفته‌است:

  1. سرزمین جم، مملکت العجم، بلاد العجم یا بلاد فارس (در ادبیات فارسی، عربی و ترکی)، کشور عجم در ادبیات پارسی و ترکی. در مثالهای متون تاریخی می‌توان به عبارت بحر عجم و خلیج فارس و یا خسروان عجم به معنی شاهان ایران اشاره نمود.
  2. میدیا در ادبیات اروپایی سرزمین میانه یا اراکستان در جغرافیای اسلامی
  3. سرزمین پارس و پرس در ادبیات اروپایی ‏(en) (مملکت فارس در ادبیات عربی و پارسی)
  4. کشور ایران ایرانویچ (آریانا، ایراک، اراک، عراق و ایلام) از نظر زبانشناسی ریشه‌های واحدی دارند).

ایران[ویرایش]

با وجود اینکه ایران تنها نامی است که نزد ایرانیان بطور مستمر در طول هزاران سال بکار می‌رفته است و تنها در شاهنامه بیشتر از ۷۲۰ بار و در کتاب عبید زاکانی بیشتر از ۴۰۰ بار واژه ایران و ایرانا بکار رفته است؛ و نماد و رمز وحدت و تقدس به خود گرفته است اما اروپائیان تا اواخر سده هفده هیچگاه و یا بندرت این نام را بکار نبرده‌اند و در عوض همواره "پارس " را هم چم و بجای ایران بکار می‌برده‌اند. در تمامی اسناد و قراردادها سده‌های گذشته بین ایران و دولتهای خارجی نیز در متن پارسی ایران و در متن خارجی پارس بکار رفته است. بعضی‌ها ایران ویج را به معنی اقوام ایرانی تعبیر کرده‌اند که این تعبیر اشتباه است. ویج - ویچ - بیج و بیجه همگی یک ریشه دارند و به معنی سرزمین و زمین و کشتکر و کشور است. هریک از این نامها در نقشه‌ها و اسناد تاریخی متفاوتی به کار رفته‌اند.[۴]

ريشه شناسى واژه ايران[ویرایش]

واژه ایران به عنوان یک واحدجغرافیای سیاسی در کتاب مسالک الابصار فی ممالک الامصار (شهاب الدین احمد بن فضل‌الله عمری (۷۰۰–۷۴۹ق) ایران را در فصلی بنام مملکت ایرانی‌ها توضیح داده شده است. اروپایی‌ها همواره تا سال ۱۳۱۳ ش. از ایران بنام Persia(انگیسی)، Perse(فرانسه)، Persien(آلمانی) و ... یاد کرده‌اند. ریشه نام پرشیا در اروپا به یونان برمی‌گردد. دراروپا سال 1737 اولین بار تاريخ نگارى با نام دبيره اى .C.F.H در چارمين وآخرين کتاب خود از نقشه ايران سال ١٧٢٩ نقل مى کند که کارتوگراف استانبول بنام ابراهيم نقشه ايران را ترسيم نموده که همان پرزين (آلمانی: Persien) است.[۵] دراروپا اشتیلرآلمانی اولین بار بجای Persien نام ایران را در نقشه‌ها رایج ساخت.

نقشه ایران و توران در دوره قاجاریه نقشه آدولف اشتیلر اولین نقشه اروپایی که بجای پرشیا، از ایران استفاده کرده است.

واژهٔ ایران (به پارسی باستان «اَئیریَه‌نا»، به پارسی میانه: ʾylʾnštr' Ērānšahr)، و برگرفته از کلمه «آریانام خْشَترام» و به معنای «سرزمین آریاییان» است که در گذر زمان به ایرانشهر و سپس در دورهٔ ساسانی به ایران تبدیل شده‌است.رضاییان، فرزین. هفت رخ فرخ ایران. چاپ ابیانه. انتشارات دایره سبز، ۱۳۸۶. ۱۷. </ref> هرچند «آریانام خْشَترام» هیچ‌گاه در متون پارسی باستان نیامده است و یک واژه فرضی است.[۶]

واژهٔ «آریا» در زبان‌های اوستایی، پارسی باستان و سانسکریت به ترتیب به شکل‌های «اَئیریه»،[نکته ۱] «آریه»،[نکته ۲] و «اَریه»[نکته ۳] به کار رفته‌است. همچنین در زبان سنسکریت «اریه»[نکته ۴] به معنی سَروَر و مهتر و «آریکه»[نکته ۵] به معنی مَردِ شایستهٔ بزرگداشت و حرمت است و آریایی به زبان اوستایی «ائیرین»[نکته ۶] و به زبان پهلوی و پارسی دری «ایر» خوانده می‌شود و ایرج به زبان آریایی[۷] است.[۸] ایر در واژه به‌معنی «آزاده» و جمع آن «ایران» به‌معنی «آزادگان» است. «ایران» در واژه به معنی «سرزمین آریاییان» است و مدّت‌ها پیش از اسلام نیز نام بومی آن ایران، اِران، یا ایرانشهر بود،[۹] البته از ۶۰۰ سال پیش از میلاد تا ۱۹۳۵ (۱۳۱۴ خورشیدی) در میان اروپاییان با نام «Persia» شناخته می‌شد.[۱۰][۱۱] در سال ۱۳۱۴ در شرف تأسیس جامعه ملل با درخواست رسمی رضاشاه پهلوی همان نام بومی کشور (ایران) در عرصهٔ جهانی هم به کار برده شد. نام «پرشیا» همچنان برابر نام ایران است و در زبان‌های اروپایی به دلیل سابقه تاریخی - فرهنگی‌اش کاربرد دارد، اما امروزه بیشتر نام ایران به کار برده می‌شود.[۱۱] نا يکى از پسوند هاى مکانى پارسى باستانى بوده که که با اسم آریا آریانا را ساخته است. از اين واژه يونانيان و بويژه دوجغرافيه دان هاى يونانى بنام هاى اراتوستن زمان اسکندر و استرابون در قرن اول پيش ازميلاد بکاربرده اند. اين فلات را که به آن "ايران زمين" گفته مى شوداز خليج پارس سپس کرمانيا تا و باکتريانا, سغدانيا, .ميديا , پارتها... پهن داشت و از ممالک شاهى مردمان با زبانهاى ايرانى وتورانى بودند که مرکز شاهنشاهى نخست در استان پارس قرار داشت. با گرفتن مناطق غير ايرانى از سوى هخامنيشان در منابع روميان "امپراطورى پارس" ناميده شد. روميان امپراطورى خود را به نام شهر روم ناميدند. ولى يونانى ها و ايرانى ها هيچگاه نام امپراطورى خود را به يک شهر و استان محدود نکردند. اتفاقا که يونانى ها به زبان پارسى پرزاريوم و به استان پارس پرزيس و به زردشت زراوستر (ستاره)مى گفتند. روميان و سپس امپراطورى رومن کاتوليک وسپس درزمان فردوسى "امپراطورى روم دويچر ناسيون دويچر ناسيون ( ملت جرمنى يا آلمان Deutscher Nation) ايران را در کل اروپا به پرشيا و پرزين ناميدند.

پسوند هاى مکانى باستانى مانند نا در زبان فارسى نو به ان تبديل شد. ان (en) مانند آلمان هم پسوند مکانى و هم پسوند جمع وهم پسوند فعل براى حالت ساختن مصدرى است؞ در فارسى نو هم چنين است. ان در آخر بسيارى از شهرهاى ايران زمين - نه تنها در کشور ايران بلکه در فلات اير قراردارد:ياکوب ادوار پولاک (Jakob Eduard Polak) ايران شناس مشهور آلمانى يکى از ايران شناس است که نام ايران و تورا ن را درآلمان بکار برده که بر پايه همين برگردانهاى شان از زبان فارسى به آلمانى واژه ايران براى اولين بار در نقشه ايران و توران چاپ شد در کتاب بند دوم ( Band II) چاڀ 1865 تحت عنوان "پيرزين - يک کشور و مردمان اش" بسيارى وند هاى فارسى را در برگ 363 تا 369 فهرست نموده است. در برگ 369 از پسوندهاى ان an و گان gan و شان schan نام برده است. مانند ايران و توران وغيره

شهرهاى فلات ٦ مليون کيلومتر مربعىايرانزمين از پساوند مکانى و گاهى زبان پارسى مانند ان و دان و ستان , گاه و آباد ساخته شده اند. پسوندهاى فارسى در [۱۲][۱۳] يعنى که ايران گردان نو آريانا است. تغيرات آوازى و سيلابى ( sound change or Grimm's law) در جرمنى به عنوان زبانهاى هندوجرمنى Wolfram Euler وKonrad Badenheuer . در کشورهاى دويچ لند Deutschland و دچ ( هالند ) بسيارى از شهرهاى شان با پسوند مکانى مصدرى وجمع [en] ساخته شده اند: München, Göttingen, Tübingen, Essen, Hessen [۱۴] نام ایران را می‌توان در قدمیترین اقوام ایران مثل کاسی‌ها جستجو کرد که نام زیبایی ایران به معنی سرزمین آتش است. در زبان لکی به آتش ائگیر گفته می‌شود و در قدیم این سرزمین جایگاه آتشگاه‌های بسیاری بود و کسانی که از اینجا عبور میکردن نگاهش به آتش‌های زیاد میفتاده که آن را سرزمین ائگیران یعنی سرزمین آتش‌های زیاد مینامیدن و در طول زمان به ائیران و ئیران تغییر کرد و الان هم در زبان لکی به ایران، ئیران گفته می‌شود.[نیازمند منبع]

نام ايران در اشعار ادباى پارسى گو[ویرایش]

شمارش واژه هاى مهم هويت زبانى و فرهنگى در ادبيات شاعران ايرانزمين اين فهرست قابل گسترش مى باشد.

منابع [۱۵][۱۶]

نام شاعر قرن ميلادى ايران توران پارسى فارسى معرب درى خراسان بزرگ پهلوى يا پارسى ميانه
رودکی 9th and 10th 1 6
فرخی سیستانی 9th 10th 16 1 15 10 1
ابوسعید ابوالخیر 10th 1 2
فردوسی 10th and 11th 800 + 150 + 100+ 2 25 29
اسدی طوسی 11th 51 5 1 1 لغت فُرس
مسعود سعد سلمان 11th 23 2 19 نظم و نثر درى 13
منوچهری دامغانی 11th 5 3 4
فخرالدین اسعد گرگانی 11th 15 10 12 Parsa’i 2 1 28 3
ناصرخسرو 11 th 1 1 19 2 79 2
سنایی 11th and 12th 11 1 14 13
مهستی گنجوی 11th and 12th 1 1
انوری 12th 13 3 2 1 20
خاقانی 12th 2 1 4 1 1+ 1درى نظم 40 180
نظامی گنجوی 12 th 37 2 12 2+ 1 نظم و نثر درى 25 6
امیرخسرو دهلوی 13 th 14th 2 7 6 13
سعدی 13th 1 1 6+ 7
مولوی 13 th 14th 1 1 29 6
حافظ 14th 6 9 1+ 1 نظم درى
عبید زاکانی 14th 1 1 4 1
محتشم کاشانی 16th 12 9 3 4
صائب تبریزی 17th 10 7 3 5
اقبال لاهوری 19th-Died 1938 19 4 3 1 طرز درى1
پروین اعتصامی 19th/died 1941 2 پارسا و پارسايى

نامهاى ايران در دودمانهاى گوناگون[ویرایش]

با خلافت هاى اسلامى نام ايران کمرنگ و نام خلافت پررنگ شد بويژه که برخى از دانشمندان اين سرزمين و (نه شعراى ادبيات پارسى چون شعراى پارسى هميش در همين دوازده قرن ايران گفتند) به بغداد برفتندى و در سر نام شان کوتاه واژه ال بنگاشتند و آثار هندوايرانى مانند پنچ تانترا, بخش کلیله و دمنه, الجبر (Algebra) با اعداد هند و الگوریتم , الکل و قلیا (Alkali) , اعداد هندوايرانى و هزارداستان و سندباد را نزد خلفاى اسلامى در پايتخت بغداد بردند.ايران آرام آرام تنها از سوى مردمان ايرانى و تورانى و اکثرا غيراروپايى ناميده مى شد. در آثار دودمانهاى گوناگون تنها از دودمانها مانند سامانيان و غزنويان و صفويان وافشاريان و زند و قاجار نام گرفته مى شد. بخش خاورى ايران در قراردادهاى اجبارى برتانيه جداشدو " افغانستان " با زور انگليس در جمله ممالک محروسه ایران بشمار نمى آمد.

ممالک ايران[ویرایش]

نقشه کاتب چلبی( حاجی خلیفه معروف مولف کتاب نامدار کشف الظنون) مولف کتاب جغرافیایی جهان نما در دودمان صفوى اولين نقشه ممالک ايران بزبان تورکى با دبيره فارسى حدود سال 1620 میلادی چاپ شد. تصوير نقشه در صفحه 305 کتاب «شاهان صفویانین مالک اولدوقلاری ایرانین رسم اجمالیسی دیر» درج است . ،در اين نقشه براي اولين بار ممالک ايران (استانهاى ايران) از مملکت فارس تا مملکت کابل و مملکت خلتان منتشر شد. در مرزکشى قرارداد پاريس 1857 بخش خاورى خراسان و ممالک محروسه ایران جدا شد.< نقشه با عنوان «ممالک ایران » در سال 1729 به وسیله مهندس متقريان آماده شد. اين نقشه ها تا زمان قاجار جغرافيه ايران را مى ساخت و نام ايران زمين در سکه هاى زرى نادر افشار ضرب صفهان ، تبریز ، تفلیس ، مشهد ، کابل ، دربند درج است:

  • سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان
  • نادر ایران زمین وخسرو گیتی ستان

ممالک محروسه ایران[ویرایش]

ممالک محروسه ایران در دود مان قاجار به کشور ناميده مى شد. دولت عليه ايران به دولت و شاهنشاهى ايران به نظام شاهى گفته مى شد. در زمان قاجار هم کارهاى خوبى انجام شد وهم امپراطور برتانيه تجريه کشور ايران را در دستور روز قرارداد:

  • روزنامه دولت علیه ایران
  • روزنامه علمیه دولت علیه ایران
  • [ بانک شاهنشاهى ايران
  • نخستينسرود ملی ایران
  • نخستين سالنامه ايران در سال 1290 هـ.ق. (1252 خورشيدى برابر به 1873 ميلادى ) به دستور "مشيرالدوله" صدراعظم وقت و به مديريت "محمدحسن صنيع الدوله" رئيس دارالطباعه و دارالترجمه دولتي و مترجم ناصرالدين شاه منتشر شده است.

نامهاى ديگر ايران[ویرایش]

  • دولت مشروطه ايران
  • جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران

نام ايران تا زمان بقدرت رسيدن رضاشاه (پدر محمد رضا شاه پهلوى ) درسال 1925 ميلادى ايران بود. کسى در همين هنگام نام ايران را به پرشيا تغير نداده بود. در27 دسامبر سال 1934 (6 دى 1313) نامه متحدالمال به نماينده گي هاى کشورهاى مهتر اروپايى فرستاده شد که از 21 مارچ 1935 نوروز سال 1314 در مکاتبات رسمى با ايران از نام خودى و نه از نام که بيگانه گان به ايران داده اند, استفاده شود.

پارس[ویرایش]

پرس، پارس یا پرشیا، این واژه را اروپائیان مهتر روميان از ۲۵۰۰ سال پیش همواره بکار می‌بردند و حتی تا پیش از سال ۱۳۱۳ این نام را در قراردادهای رسمی ثبت می‌کردند. عرب‌ها، ترکها و فارس‌ها بیشتر واژه ایران را بکار می‌بردند. از سده دوم هجری به بعد عرب‌ها نیز به تقلید از یونانیان، واژه فارس (عربی‌شده پارس) را جایگزین واژه عجم کردند. پارس دارای چم‌های (معانی) متعددی است و در گستره و درازای تاریخ دو معنی و کاربرد خُرد و کلان یا محدود (مضیق) و گسترده (موسع) داشته است.

معنی محدود[ویرایش]

در معنی محدود یا بسته، فارس یعنی کسانی‌که به زبان پارسی صحبت می‌کنندو بیشتر به معنی قومی و (قوم پارس). در مواردی فارس بجای زرتشتی و یا مجوسی و یا مزدکی نیزبکار رفته است (کاربرد دینی). همچنین در مفهوم خُرد به منطقه جنوبی ایران اقلیم فارس گفته شده است.

معنی گسترده[ویرایش]

در مفهوم گسترده یا موسع کاربرد جزء بر کل - که بیشتر در کتابهای تاریخیِ مورد نظر نویسندگان و محققان اروپایی در رشته‌های تاریخ و جغرافیاست - پارس یعنی همه کسانی‌که در فلات ایران زندگی می‌کرده‌اند، و بویژه اقوام آریایی در مفهوم گسترده پارس شامل همه مردمان فلات ایران و جغرافیای سیاسی تمام ایران و ممالک محروسه است. در این معنی همه سرزمین‌ها و مردمان منطقه گنجانده شده است. (گاهی اروپایی‌ها جز را بر کل اطلاق می‌کنند) مثلاً همه مسلمانان را عرب می‌نامیدند. در معنی گسترده، پارس شامل همه اقوام و همه سرزمین و فلات ایران، پاکستان و سند و غرب هند، افغانستان و نواحی آسیای میانه و قفقاز نیز می‌شود. اروپاییان کلمه «پرشیا» را برای تمام مردمان و سرزمین این مناطق به‌کار می‌بردند و عرب‌ها برای این اقوام از واژه عجم (برگرفته و معرب از کلمه جم) استفاده می‌کردند، که هر دو مترادف «ایران» محسوب می‌شود. آنها پارس‌ها را به دلیل اهمیتشان «قریش العجم» می‌خواندند؛ همچنان‌که قریش را برترین قبیله عرب می‌شمردند.[۱۷]

اروپایی‌ها کلمه «پرشیا» را در مقابل «عربیا» به‌کار می‌بردند و منظور آنها همه اقوام ایرانی بود؛ ولی وقتی عرب‌ها بتدریج به‌جای کلمه عجم از کلمه فارس (پرشیا) استفاده کردند، منظور آنها از فارس، بیشتر، فارس زبانان بود و گاهی اوقات نیز کلمه فارس را فقط به استان فارس اطلاق می‌کردند و گاهی نیز کلمه فارس را به معنی مجوس و یا زرتشتی به کار می‌بردند. کلمه «پارس» بعد از اسلام در ایران نیز جای خود را به کلمه عربی «فارس» داد و مفهوم اصلی خود را از دست داد. کاربرد محدود و نادرست این عبارت باعث شد که دولت ایران در سال ۱۳۱۳ خورشیدی رسماً از همه کشورهای خارجی بخواهد که به‌جای کلمه دولت فارس (پرشیا) و یا شاه پرشیا، از عبارت قدیمی‌تر «ایران» و «شاهنشاه ایران» استفاده کنند. از این زمان به بعد نام پرشیا که در ادبیات اروپایی واژه‌ای بسیار غنی و متضمن ارزشهای تاریخی و هنری زیادی بود، رنگ باخت و کلمه پرشیا به تاریخ پیوست؛ در حالی‌که اصالت نام تاریخی پرشیا و پرس کمتر از نام ایران نبود.[۱۸]

عجم و مملکت عجم[ویرایش]

عجم امروزه با دو مفهوم به کار می‌رود:

  1. مفهوم کلی و گسترده (موسع) به تمام غیر عرب‌ها
  2. مفهوم محدود و خرد (مضیق) به معنی ایرانی و بخصوص پارس‌ها

لفظ عجم غیر از معنای اصلی از نظر استعمال، معنا و مفهوم دیگری دارد که با معنای اصلی آن به طور کامل موافقت نمی‌کند. چنان‌که این معنا بر صاحب (مجمع البحرین) وکتاب (المنجد فی اللغة) پوشیده نمانده وهر دوی آنها، آن را تصریح کرده‌اند: عبارت کتاب مجمع البحرین چنین است:

  1. العجمی: منسوب الی العجم، بفتحتین، وهم الفرس (پارس‌ها) وان افصح بالعجمیة.
    عجمی منسوب به عجم است و آنان (مردم فارس) می‌باشند اگر چه در لغت خود فصیح بوده ولکنت زبان نداشته باشند.
  2. عبارت (المنجد) چنین است:
  • العجم: خلاف العرب، سموا بذلک لتعقید السنتهم، الفرس، بلاد الفرس. عجم به کسی گفته می‌شود که عرب زبان نباشد، عجم را بدین سبب عجم گفته‌اند که لغت وزبانشان در نظر عرب مبهم، وپیچیده ونا مفهوم است وعجم، مردم فارسی زبان وسرزمین مردم ایران است. هر چند معنای اصلی کلمه عجم، و مشتقات آن امروزه به معنی لکنت(ال. کند) در زبان وغیر فصیح بودن است اما در عین حال این کلمه در مکتوب‌های نخست و نزد اعراب، از عناوین و نام‌های ایرانیان بوده است که گرچه عرب، آن را برای غیر عرب، از عرب، انتخاب نموده ولی مشخصا آن را در مورد (ایرانیان) بکار برده است؛ بنابراین کلمهٔ عجم نیز مانند کلمه (فرس) در لغت عرب یکی از عناوین مشهور ایرانیان است.[۲]

واژه عجم در قرآن. واژه و کلمهٔ عجم در قرآن کریم با لفظ اعجمی آمده است، تفسیرهای نخستین قران مانند تفسیر الضحاک "اعجمی" و عجمی را فارس معنی کرده و منظور سلمان فارسی دانسته‌اند. [۳] ولی تفسیرهای پسین برای اعجمی و عجمی مفهوم ناروشن بکار برده اندو گفته‌اند مفهومی که در اصطلاح عرب از همین کلمهٔ اعجمی، کلمهٔ عجمیت را گرفته وآنرا در مورد ایرانیان بکار برده ومی برند، تفاوت دارد.

  • احمد تفضلی در مفاله برخی عبارات فارسی میانه در متون کهن فارسی و عربی(۱۷ صفحه - از ۱۷ تا ۳۳) مجله: زبان و ادبیات» نامه فرهنگستان» زمستان ۱۳۷۵ - شماره ۸»: عناوینی چون کلمات عجم، (بِلِسان عجم)، فرس، فارسی، فهلوی ـ پهلوی که در منابع قدیمی ارائه گشته‌اند چندان دقیق نیستند. این نقل قول‌ها، که عموماً در متون تاریخی و جغرافیایی آمده‌اند، در توجیه ریشه‌های فرضیِ اسامیِ اشخاص یا امکنه ذکر شده‌اند. تقریباً در اکثر موارد این ریشه‌شناسی‌ها عامیانه است واز این رو، به لحاظ علمی نامعقول اند.
  • کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان در مبحث نامهای ایران

چند صفحه را به ریشه یابی واژه عجم اختصاص داده و با مستندات و منابع پیشین و پسین و زبان‌شناسی نوین ریشه اصلی آن را از واژه سانسکریت یم یا یمی دانسته است که در زبان فارسی به جم تبدیل شده و سپس به عربی دخیل شده و بصورت اجم و عجم در آمده است.

اعلامیه رسمی دولت ایران[ویرایش]

دولت ایران طی اعلامیه و یادداشتی رسمی روز ۶ دی ۱۳۱۳ شمسی از کشورهای جهان و از تمامی دولت‌های اروپایی و غربی خواست تا از بکار بردن پرشیا و معادلهای زبان‌های باختری نام ایران خوداری نموده و همانند همهٔ ایرانیان و همهٔ دولت‌های تاریخی ایران از نام و کلمه ایران استفاده بکنند البته لازم بذکر است این موضوع بیشتر متوجه کشورهای باختری بوده است چرا که همواره در منابع عربی موجود و نیز منابع امپراطوری عثمانی نام ایران (و گاهی بلاد فارس) بکار برده شده است. در همین راستا بخشی از مقاله دکتر سعید نفیسی که در تاریخ ۱۰ دی ماه ۱۳۱۳ در تهران منتشر گردید در پی می‌آید: ((حق همین بود که ما از تمام دول اروپا خواستار شویم که این اصطلاح نادرست را ترک کنند و مملکت ما را همچنان که ما خود همواره نامیده‌ایم ایران و منسوب آن را ایرانی بنامند)) پارس فقط یک بخش از ایران است.[۱۹]

جستارهای وابسته[ویرایش]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. airya
  2. āriya
  3. arya
  4. ariya
  5. aryaka
  6. airyana

پانویس[ویرایش]

  1. ریشه لغت ایران (انگلیسی)، وب‌گاه ریشهٔ لغاتِ آنلاین. بازدید در ۲۰ تیر ۱۳۹۰.
  2. علیرضا شاهپور شهبازی. راهنمای مستند تخت جمشید. بنیاد پژوهشی پارسه-پاسارگاد. چاپ ۱۳۸۴. تهران: انتشارات سفیران و انتشارات فرهنگسرای میردشتی، ۱۳۸۴. 18. شابک ‎۴-۶-۹۱۹۶۰-۹۶۴. 
  3. کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان صفحه 22 تا47 گفتار نام‌های سرزمین ایران
  4. کتابBook:Documents on the Persian Gulf's name.names of Iran.pp.23-60 molk e Ajam=MOLKE JAM. اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان، دکترمحمد عجم - تهران 1388 PAGE 23-60...
  5. C.F.H: Vierter und letzter Theil, in sich enthaltende die Historiam Literariam Seculi XVIII ... [۱]., Frankfurt am Main, 1737, Seite 5953
  6. نیولی، گراردو. آرمان ایران. چاپ طیف نگار. انتشارات پیشین پژوه، ۱۳۸۷. ۲۹–۳۲. 
  7. airya
  8. «ایرج»(فارسی)‎. لغت‌نامه دهخدا. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۰۶ مه ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۱۰ اسفند ۱۳۹۰. 
  9. MacKenzie, ‎David Niel. “Ērān, Ērānšahr”. In Encyclopædia Iranica, Vol.8. Cosa Mesa: Mazda, 1998. 
  10. CIA - The World Factbook - Iran
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ «Per·sia»(انگلیسی)‎. Google Dictionary. بایگانی‌شده از ,cf.osb&fp=53ada0d311201b98&biw=1366&bih=۶۷۳ نسخهٔ اصلی در ۰۶ مه ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۱۰ اسفند ۱۳۹۰. 
  12. حسن انوری، حسن احمدی گیوی دستور زبان فارسی 1 و 2
  13. http://www.etymonline.com/index.php?search=-stan&searchmode=none
  14. Joseph Bender:Die deutschen Ortsnamen, in geographischer, historischer, besonders in sprachlicher Hinsicht, mit steter Berücksichtigung der fremden Ortsbenennungen. Siegen 1846 Seite 84(books.google.de)
  15. http://www.ganjnama.com/search/
  16. http://ganjoor.net/
  17. کتابBook:Documents on the Persian Gulf's name.names of Iran.pp.23-60 molk e Ajam=MOLKE JAM. اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان، محمد عجم - تهران 1388 PAGE 23-60...
  18. کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان منشر شد
  19. http://s5.picofile.com/file/8105066826/Khalij_fars1.pdf.html

منابع[ویرایش]

  • محمد عجم. «آشنایی با نام‌های سرزمین ایران». موسسه همشهری، ۵ آبان ۱۳۸۵. بازبینی‌شده در ۱۸ بهمن ۱۳۹۰. 
  • تفسیر الضحاک قدیمی‌ترین تفسیر قران صفحه ۵۲۴ عجمی در آیه ۱۰۳ نحل را سلمان فارسی دانسته است
  • [۴]
  • نیای اساطیری ایرانیان
  • ایران در اسناد عثمانی
  • نامهای سرزمین ایران
  • روزنامه نیویورک تایمز ۱۹۳۵
  • - Hartman / R.R.K /and stork.F.C Dictionary of language and linguistics Britain- 1973
  • - Robins R.H.R.General linguistics- 1989-U.S.A
  • - ریچارد، جك و دیگران، مترجم حسین وثوقی، سید اكبر میر حسینی، فرهنگ توضیحی زبان‌شناسی كاربردی لانگمن، ص ١٣
  • - فرشیدورد، خسرو. دستور مفصل امروز، ١٣٨٢ ، تهران.
  • - كلباسی، ایران. ساخت اشتقاقی واژه در فارسی امروز، ١٣٨٠، پژوهشگاه علوم انسانی.
  • - هاجری، ضیاء الدین. فرهنگ وندهای فارسی، ١٣٧۵ تهران. ،١٣٨٢،
  • - وحیدیان كامیار ، تقی. دستور زبان فارسی «١» انتشارات سمت.
  • - حسن انوری، حسن احمدی گیوی دستور زبان فارسی 1 و 2 , نشر: فاطمی , 964-318-006-9
  • - Wolfram Euler, Konrad Badenheuer: Sprache und Herkunft der Germanen. Abriss des Protogermanischen vor der Ersten Lautverschiebung. Verlag Inspiration Un Limited, Hamburg [u. a.] 2009, ISBN 978-3-9812110-1-6.
  • - Adolf Wahrmund: Praktische Grammatik der neu-persischen Sprache, Giessen, 1875
  • - Polak,Jakob Eduard: Persien - Das Land und seine Bewohner, Band II, Leipzig, 1865, Seite 363ff-369. [۵]

پیوند به بیرون[ویرایش]