تاریخ نام‌های ایران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از نام‌های ایران)
سکه اشرفی ضرب شده در شیراز به تاریخ سال ۱۱۴۹ قمری (۱۷۳۷ م) و در دوره پادشاهی نادرشاه افشار. روی سکه عبارت «سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان نادر ایران زمین و خسرو گیتی ستان» دیده می‌شود.[۱]

نام کنونی ایران از واژه پارسی میانه اِران (ērān) و پهلوی آریان (aryān) آمده‌است.[۲] این واژه در لغت به معنای «ایرانیان» است. استفاده از این واژه دستکم به هزاره یکم پیش از میلاد بازمی‌گردد؛ هرچند تا پیش از دوران ساسانی، از آن برای اشاره به مردم ایران به کار می‌رفت و استفاده از آن برای اشاره به یک سرزمین جغرافیایی و یک واحد سیاسی، از سده سوم میلادی و دوره شاپور یکم آغاز شد.[۲] «انیران» متضاد این واژه و به معنای ناایرانی است.[۳]

اگرچه در ایران و مشرق‌زمین نامِ «ایران» در دوره‌های مختلف تاریخی تا به امروز به شکل‌های مختلفی تداوم پیدا کرده، اما در مغرب‌زمین، بیشتر از Persia برای اشاره به کشور ایران استفاده می‌شد که این واژه در سنت یونانی از نام منطقه فارس که منطقه‌ای در جنوب ایران است، گرفته شده‌است. در نوروز سال ۱۳۱۴ خورشیدی، برای جلوگیری از تداخلِ دو نام، رضاشاه پهلوی از دولت‌های خارجی درخواست کرد که بجای Persia، تنها «ایران» که خودِ ایرانیان در طول تاریخ از آن استفاده کرده‌اند، در نوشته‌های رسمی مورد استفاده قرار گیرد.[۴] به دلیل مشکلاتی که پس از این تصمیم به وجود آمده بود، محمدرضاشاه پهلوی در سال ۱۹۵۹ میلادی اعلام کرد که استفاده از هر دو واژه ایران و Persia در نوشته‌های رسمی مانعی ندارد.[۵]

پیشینه[ویرایش]

دوران پیش از اسلام[ویرایش]

واژه ایران شکل جمع نام «ایر» است که «ایر» فرم پارسی میانه و پارسی نو واژه‌های airya (اوستایی) و ariya (پارسی باستان) است. کهن‌ترین نوشته‌ای که این واژه بدین صورت در آن به کار رفته‌است، اوستاست که آن را به شکل airyānąm ضبط کرده که airyānąm خود شکل جمع airya است.[۶][۷] همچنین چهار مرتبه نیز در سنگ‌نبشته‌های هخامنشی دیده شده‌است. داریوش یکم، به عنوان مثال، خود را «ایرانی، از چهر ایرانی (ariya ariyaciça)» معرفی می‌کند که چهر (ciça) به معنای «تبار» است.[۸]

«ایران» که در پارسی نو به کار می‌رود، از واژه پارسی میانه ērān آمده که نخستین بار در سنگ‌نبشته اردشیر یکم ساسانی در نقش رستم مورد استفاده قرار گرفته‌است. اردشیر در این سنگ‌نگاره خود را در نگارش پارسی میانه ardašīr šāhān šāh ērān و در نگارش پهلوی (پارتی) ardašīr šāhān šāh aryān خوانده که هر دوی این‌ها به معنای «اردشیر، شاهنشاه ایرانیان» است. اشکال مفرد ēr- و ary- که به ترتیب نام‌های جمع ērān و aryān را ساخته‌اند، از شکل ایرانی باستان *arya- می‌آیند که که در سنت‌های اوستایی، مادی، هخامنشی، اشکانی و کوشانی به‌عنوان نامی برای مردمان ایرانی به کار رفته‌است و همچنین بسیار محتمل است که اردشیر نیز از این واژه در همان سنت پیشین خود استفاده کرده باشد.[۹][۱۰][۱۱]

چنان‌که گفته شد، گرچه استفاده از «ایرانی» به دوران اوستایی بازمی‌گردد، اما نخستین استفاده از شکل کنونی این واژه، در سنگ‌نبشته نقش‌رستم اردشیر یکم ساسانی دیده شده‌است.[۱۰] او بر روی سکه‌هایش خود را «بَغ (خدایگان) مزداپرست، اردشیر، شاهنشاه ایرانیان» نامیده‌است. شاپور یکم، فرزند و جانشین اردشیر، پس از گسترش مرزهای شاهنشاهی و فتح سرزمین‌های غیر ایرانی، خود را «شاهنشاه ایرانیان و انیرانیان» خواند که این عناوین تا سقوط شاهنشاهی ساسانی توسط تمام جانشینان او به کار رفت.[۱۲]

دیناری از اردشیر بابکان بنیان‌گذار شاهنشاهی ساسانی مزین به عبارت «مزداپرست، خدایگان اردشیر شاهنشاه ایران (ایرانیان) که چهر از یزدان می‌دارد».[۱۳]
سکه نقره (درهم) شاپور یکم دومین شاهنشاه ساسانی مزین به عبارت «مزداپرست، خدایگان شاپور شاهنشاه ایران (ایرانیان) و انیران (انیرانیان) که چهر از یزدان می‌دارد».[۱۴]

با وجود اینکه ایران در ادبیات ساسانی به مردمان ایرانی اشاره دارد، در همان نوشته‌های اولیه ساسانی از آن به عنوان یک نام جغرافیایی نیز استفاده شده‌است.[۱۰] در سنگ‌نبشته شاپور یکم در کعبه‌زرتشت، شاه امپراتوری خود را به دو بخش «ایران» و «انیران» تقسیم کرده‌است. همچنین شاپور شاهنشاهی خود را «ایرانشهر» (ʾylʾnštr') نامیده که تمام قلمروی او، صرف نظر از ایرانی‌نشین بودن یا نبودن، را شامل می‌شده‌است.[۱۰] در یک سنگ‌نبشته که سی سال پس از شاپور و توسط کرتیر حک شده‌است، واژه «انیرانشهر» نیز به چشم می‌خورد؛ درحالی که شاپور ارمنستان و قفقاز را نیز بخشی از «ایران» قلمداد کرده بود، کرتیر آن‌ها در «انیران» دسته‌بندی کرده‌است که دلیل آن می‌تواند زرتشتی نبودن این سرزمین‌ها باشد. در کتابچه متاخر «شهرستان‌های ایرانشهر»، شمال آفریقا و عربستان که در دوران متاخر توسط شاهنشاهان ساسانی فتح شده بودند نیز بخشی از ایرانشهر به حساب آمده‌اند.[۱۵][۱۶]

با وجود اینکه ایران در ادبیات ساسانی اشاره به مردمان ایرانی دارد، اما با تقسیم ایرانشهر به دو بخش «ایران» و «انیران»، به نظر می‌رسد که این واژه بار جغرافیایی نیز پیدا کرده‌است. هر دوی این واژگان در نوشته‌های مانی نیز به چشم می‌خورند و همچنین شاهنشاهان ساسانی از ایران در نام شهرهایی که بنا می‌نهادند نیز استفاده می‌کردند؛ مانند Ērān-xwarrah-šābuhr، یعنی شکوهِ ایرانِ شاپور.[۱۷] «ایران آمارگر»، «ایران دبیربد» و «ایران اسپهبد» از جمله مناصبی هستند که نام ایران در آن‌ها به کار رفته‌است.[۱۰][۱۸] از آنجایی که ērānšahr در نوشته‌های پیشا-ساسانی پیدا نشده‌است (که به عنوان مثال می‌توانست در پارسی باستان به شکل *aryānām xšaθra- به کار رود)، تاریخ‌دانان اینگونه برداشت می‌کنند که این مسئله یکی از ابتکارات ساسانیان بوده‌است. در نگارش یونانی سنگ‌نبشته سه زبانه شاپور یکم، «شهر» که به معنای شاهنشاهی است، ethnous ترجمه شده که در یونانی باستان به معنای «ملت» به کار می‌رود. هرچند، ایده یک ملت ایرانی برای یونانیان مسئله تازه‌ای نبود. هردوت، تاریخ‌نگار معروف یونانی در تواریخ خود می‌نویسد که «مادها را Arioi نیز می‌نامند» که این همان واژه «ایرانی» است. استرابون در سده یکم پیش از میلاد، به نوشته‌های اراتوستن، از نویسندگان یونانی معاصر اسکندر، ارجاع می‌دهد که «[در سرزمین‌های شمال سند] آریانا گسترده‌است که شامل بخش‌هایی از پارس، ماد، بلخ و سغد می‌شود؛ زیرا این مردمان همگی به زبانی تقریباً یکسان صحبت می‌کنند.» داماسکیوس از اودموس رودسی نقل می‌کند که «مغ‌ها و همه آن‌ها تبار ایرانی (áreion) دارند.» دیودور سیسیلی، تاریخ‌نگار هم عصر سزار و آگوستوس، زرتشت را یکی از ایرانی‌ها (Arianoi) توصیف می‌کند.

نخستین سده‌های اسلامی[ویرایش]

مرزهای ایرانشهر، امپراتوری بیزانس و خلافت راشدین پیش از آغاز فتوحات مسلمانان

برای فاتحان مسلمان، واژه‌های ایران و ایرانشهر واژگان آشنایی نبودند و آن‌ها در عوض از «العجم» و «الفرس» (پارسیان) برای اشاره به سرزمین‌های ایرانی غربی، مناطقی که تقریباً امروزه برای با کشور کنونی ایران است، استفاده می‌کردند. نکته دیگری که در این مسئله تأثیرگذار بود، این بود که ایران و ایرانشهر برای مسلمانان یادآور زرتشتیان و ساسانیانی بود که آن‌ها را شکست داده بودند. در واقع با وجود اینکه آغوش مسلمانان برای سنن ایرانی که می‌توانست برایشان سودمند باشد باز بود، آن‌ها هیچ روی خوشی به بار ملی و مذهبی‌ای که در «ایران» وجود داشت، نشان نمی‌دادند. در کنار این‌ها، واژه «انیران» که مسلمانان را نیز در بر می‌گرفت نیز وجود داشت که نمی‌توانست برای آورندگان دین جدید خوشایند باشد.[۱۹]

با ظهور عباسیان در میانه‌های سده هشتم میلادی و پایان سیاست‌های اموی مبنی بر برتری اعراب نسبت به سایر مردمان، هویت ایرانی نیز رفته رفته رو به احیا شدن گذاشت.[۲۰] نمود این مسئله را می‌توان در انتقال پایتخت از شام به میان‌رودان جایی که بیش از هزار سال پایتخت شاهنشاهی ایران بود و میراث بزرگ ایرانی‌ای را به دوش می‌کشید دید. همچنین با سقوط بنی‌امیه، در بسیاری از مناطق ایران شرقی حکومت‌های خودگردانی نظیر طاهریان، صفاریان و سامانیان، و حکومت‌های زیاری، آل کاکویه و آل بویه در غرب و مرکز ایران، سر برآوردند. این دولت‌ها از واژه «ایران» به عنوان نشانی از پیوند خود با شاهنشاهان باستانی ایرانی استفاده می‌کردند؛ چنانچه که در نهایت حتی عنوان «شاهنشاه» نیز توسط امرای آل‌بویه مورد استفاده قرار گرفت. این سلسله‌ها با فضایی که به اهل قلم دادند، زمینه‌ساز احیای ایده ایران شدند.[۲۰]

بهترین نمونه از مردان اهل قلم، فردوسی است. کسی که شاهنامه را بر اساس نوشته‌های ساسانی و داستان‌های حماسی ایرانی سرود. در شاهنامه فردوسی، جهان با آفریده شدن نخستین پادشاه ایران آغاز می‌شود و از بدو طلوع آفرینش، ایران مورد تهدید نیروهای اهریمنی که قصد دارند تا به این کشور و مردمش آسیب برسانند، قرار دارد. بیشتر داستان‌های شاهنامه، ریشه در ایده ایران از دید شاهنشاهان ساسانی و تفکرات ایران‌گرایانه آن‌ها دارد.[۲۰]

موقعیت جغرافیایی دودمان‌های ایرانی در پایان سده دهم میلادی

از آنجایی که مسلمانان به بخش‌های غربی ایران بلاد فارس می‌گفتند و ایرانیان نیز آن را معادل عربی نام ایران در نظر می‌گرفتند، در برخی مواردِ نخستین سده‌های اسلامی، نظیر کتاب تاریخ سیستان که از ایران به عنوان یکی چهار بخش ایرانشهر یاد می‌کند، دیده شده که واژه ایران در همان معنای اسلامی آن، یعنی سرزمین‌های ایرانی غربی به کار رفته‌است. گرچه هیچ‌گاه این دیدگاه نتوانست به رقیبی بر بار معنایی کلاسیک ایران، یعنی تمام سرزمین‌هایی که مردمان ایرانی در آن‌ها زندگی می‌کنند، تبدیل شود. استفاده از واژه ایران در مفهوم ساسانی آن، یعنی اشاره به گروهی از مردم و نه به یک کشور، در نوشته‌های زرتشتی سده‌های اسلامی نیز دیده می‌شود. در دینکرد، یک کتاب مزدایی مربوط به سده نهم میلادی، از ایران برای اشاره به مردم ایرانی و از انیران برای اشاره به غیر ایرانیان استفاده شده‌است. در همین کتاب، هر یک از سرزمین‌های ایرانی‌نشین «ēr deh» خوانده شده که صورت جمع آن به صورت ērān dehān است. در کارنامگ ارتخشیر پاپگان (کارنامه اردشیر، پسر بابک) که نسخه فعلی آن مربوط به سده نهم میلادی است، از واژه ایران در عناوین لشکری و کشوری، نظیر شاه ایران، ایران سپهبد استفاده شده‌است و خود کشور ایرانشهر خوانده شده. در ارداویراف‌نامه در کنار ایرانشهر، از ērān dahibed نیز استفاده شده‌است. گرچه چنین استفاده‌هایی، یعنی استفاده از ایران برای اشاره به مردم و نه کشور، در نوشته‌های زرتشتی پساساسانی بسیار کمیاب است و معمولاً این واژه به عنوان نام کشور مورد استفاده قرار گرفته‌است. در بندهشن ērānag نیز به چشم می‌خورد که به معنای سرزمین ایرانی است.[۱۰]

در ادبیات زرتشتی سده‌های میانه، و همچنین ادبیات غیرزرتشتی نخستین سده‌های ورود اسلام به ایران، مزداپرستی و ایرانی بودن مترادف یکدیگر قرار دارند. در نوشته‌های زرتشتی، پیروان ادیان دیگر نه «غیرزرتشتی»، که «غیر ایرانی» نامیده شده‌اند. به عنوان مثال، در ایادگار زریران، واژه ērīh به چشم می‌خورد که به معنای «ایرانی بودن» است و متضاد آن an-ērīh است. همچنین واژه ēr-mēnišnīh، دارای منش ایرانی، نیز دیده می‌شود که an-ēr-mēnišnīh به عنوان متضاد آن در نظر گرفته شده‌است. البته در همه متون این‌گونه نیست. به عنوان مثال، دینکرد مزداپرستان را «ایرانی‌تر» می‌نامد. نوشته‌های مزدایی قرون اسلامی، ایرانویج را مرکز جهان، یا منطقه‌ای که زرتشت در آن تبلیغ مزداپرستی را آغاز کرد، به تصویر می‌کشند.[۲۱]

مفهوم «ایرانی بودن» در محاکمه افشین در سال ۸۴۰ میلادی نیز دیده می‌شود. به گفته طبری، افشین که حاکم اسروشنه واقع در منطقه سغد و در حدود تاجیکستان امروزی بود، با این اتهام روبرو شد که در تلاش بوده که روح قومی و ملی ایرانی را زنده کند. این گزارش طبری نشان می‌دهد که نه تنها مفهوم ایرانی بودن حتی در میان مسلمانان سده‌های نخست اسلامی زنده بوده‌است که افرادی در تلاش برای احیای آن بوده‌اند.[۲۲]

فتوحات مغول و پس از آن[ویرایش]

اسکناس ۱۰۰ تومانی مربوط به دوران قاجار، بالای اسکناس عبارت «بانک شاهنشاهی ایران» درج شده و در بخش پایین‌تر نقش مُهر تأییدیه وجود دارد با عنوان «مأمور محترم دولت علیه ایران».

در پی فتوحات مغول و سقوط دستگاه خلافت عباسی و تأسیس دولت ایلخانان، برخی از شرایط و زمینه‌های احیای استقلال ایران نیز فراهم گردید؛ یکی از این شرایط، استقرار دولت ایلخانی در محدوده جغرافیایی ایران پیش از اسلام بود. همچنین نابودی دستگاه خلافت عامل مهمی را که همواره یک مانع بزرگ ذهنی، سیاسی و ایدئولوژیکی در برابر ایران به مفهوم یک واحد جغرافیایی و سیاسی مستقل از خلافت بود را از میان برداشت.

یکی از نخستین منابعی که به ایران به مفهوم یک کشور مستقل پرداخت کتاب نظام‌التواریخ قاضی بیضاوی است. بیضاوی در کتاب خود توجه جدی به دولت‌های ایرانی داشته و حدود ایران را «از فرات تا جیحون، بلکه از دیار عرب تا خجند» می‌داند. بیضاوی علاوه بر این با الهام گرفتن از مفهوم «ایرانشهر» دوره ساسانی و جایگزینی آن با ترکیب «ایران‌زمین» این مفهوم را ابداع نمود که در ذهنیت دولتمردان و مورخان پس از او تثبیت گردید. این توجه به حدود جغرافیایی ایران از آن پس در آثار دوره ایلخانان با شدت و تکرار بیشتر و با شامل نمودن مناطق وسیع‌تر ادامه یافت. اوج این تأکید و توجه در آثار رشیدالدین فضل‌الله همدانی دیده می‌شود که خود الگوی تاریخ‌نگارهای بعدی در این زمینه شد. رشیدالدین در همه جا حدود ایران را از جیحون تا مصر و نیل دانسته و در یکی از مکتوبات خود می‌نویسد: «مملکت ایران از سرحد آب آمویه (جیحون) تا منتهای تخوم روم و جدول دریای سند و اقاصی دیار مصر و حکومت ارمنیه کبری و ارمنیه صغری است». اینکه در آثار رشیدالدین فضل‌الله به ویژه در «جامع‌التواریخ» و «مکاتب رشیدی» حدود جغرافیایی ایران‌زمین «از رود آمویه تا نیل» ذکر شده، نه اغراق آمیز و نه دلیلی بر جعلی بودن مکاتبات اوست. در پی اسلام آوردن غازان خان و اعطای عنوان «پادشاه اسلام» از سوی رشیدالدین به او و جنگ‌های ایلخانان با ممالیک بر سر تصرف سرزمین‌های اسلامی-عربی طبیعی بود که مفهوم «ایرانشهر» که اکنون در آثار رشیدالدین «ایران‌زمین» تعبیر می‌شد، در عالم واقع تحقق یابد. بنابراین از دوره غازان خان به بعد و در تاریخ‌نگارهای پس از رشیدالدین عبارت «از جیحون تا نیل» و «ایران زمین» برای کشور ایران و عنوان «پادشاه ایران و اسلام»[۲۳] برای سلطان ایلخانی بارها مورد استفاده قرار گرفت.

این رویکرد در تاریخ‌نگاری اسلامی-عربی نیز تاثیر نهاد، چنان که در جهان عرب و دربار ممالیک از عنوان پادشاهی ایران در آثار تاریخی و مکاتبات اداری استفاده شده و حتی در دیوان رسائل رسمی دولت ممالیک، کاربرد اصلاح باستانی توران برای تمایز سرزمین‌های دشمن ایران، به‌ویژه خانات جغتای با سرزمین ایران رایج گردید. مورخان جهان عرب، دولت ایلخانی را دولتی ایرانی و پادشاهی آن‌ها را در امتداد پادشاهی‌های باستانی و اسلامی ایران تلقی می‌کردند. چنان که در مناسبات ایلخانان با ممالیک از غازان به عنوان «خان مملکت ایران» و از ابوسعید به عنوان «شاهنشاه» و «آخرین شاه فرزندان هولاکو شاه ایران» یاد می‌شد. با این حال مورخان عرب بر اساس واقعیات موجود، حدود جغرافیایی ایران از غرب، فراتر از فرات ندانسته از این رو در ذکر حدود سرزمین‌های ایران عبارت «از جیحون تا فرات» را به کار می‌بردند. سلاطین مملوک نیز با اذعان به این نکته، تا سرچشمه‌های فرات؛ یعنی روم و آسیای صغیر را جزو قلمروی کشور ایران می‌شناختند.

یکی از مهم‌ترین آثار جغرافیایی و تاریخی سده چهاردهم میلادی (هشتم ه.ق) که در جهان عرب نوشته شده و رویکرد روشنی به جغرافیای ایران داشته، دانشنامه مسالک الابصار فی ممالک الامصار ابن فضل‌الله عمری است. در بخشی از این اثر با عنوان «مملکه الایرانیین» به حدود جغرافیایی ایران پرداخته و آگاهی‌های سیاسی و اقلیمی و اقتصادی ارزشمندی از مناطق و شهرهای مختلف ایران ارائه می‌دهد. او تحت تاثیر ایرانیان از عبارت قدیمی «قلب جهان» برای ایران استفاده می‌کند که عمدتا در آثار جغرافیایی و تاریخی و حماسه‌های منظوم ایران یافته می‌شود. او نیز مانند دیگر مورخان عرب، حدود جغرافیایی ایران را از رود جیحون در انتهای خراسان تا فرات و از خلیج فارس تا روم و در حدود آنتالیا در کنار مدیترانه ذکر می‌کند. عمری به طور خاص از بغداد به عنوان یکی از شهرهای مملکت ایران که دارای زیبایی‌ها و آثار و ابنیه فراوانی است، یاد می‌کند. همچنین در جلد یکم این کتاب او به وصف کیش و عمان، به عنوان بخشی‌هایی از سرزمین ایران در خلیج فارس که محل صید مروارید است، می‌پردازد. اهمیت این اثر از آنجاست که رویکرد نویسندگان عرب به ایران را به عنوان یک واحد مستقل سیاسی با مرزهای مشخص جغرافیایی بر اساس میراث کهن تاریخی آن نشان می‌دهد. به علاوه این اثر و آثار مشابه آن، پس از سقوط دستگاه خلافت و دهه‌ها نبردهای ایلخانان با ممالیک، تغییر نگرش جهان اسلامی-عربی را نسبت به ایران از ایالتی تحت سیطره خلافت به کشوری مستقل بر اساس هویت باستانی آن آشکار می‌سازد.[۲۴][۲۵]

دو سده پس از ملوک‌الطوایفی ناشی از فروپاشی ایلخانان دوباره در دوران صفوی، بیشتر سرزمین‌های شاهنشاهی ساسانی سابق مجدداً یکپارچگی سیاسی خود را بازیافتند و از همین رو، فرمانروایان صفوی خود را «شاهنشاه ایران» خواندند. از این عنوان توسط عثمانیان و گورکانیان نیز برای اشاره به فرمانروایان ایرانی استفاده می‌شد. حتی پیش از ظهور صفویان، سلاطین عثمانی در نامه‌های خود به فرمانروایان آق‌قویونلو، آنان را «شاهنشاه ایران»، «سلطان ایران‌زمین» و «شاه ممالک ایران» می‌نامیدند.[۲۶] یا نمونه دیگر، استفاده از عنوان «افتخار تمام ممالک ایران» توسط تیمور لنگ در نامه خود به امرای مظفری است. استفاده از عنوان شاهنشاه ایران در دوران سلسله‌های بعدی و تا انقلاب اسلامی ادامه پیدا کرد.[۲۷]

سکه اشرفی شاهرخ افشار ضرب مشهد، مزین به عبارت «دوباره دولت ایران گرفت جوانی را به نام شاهرخ زد سکه صاحبقرانی را».

پیشینه استفاده از نام ایران در سکه‌های ایرانی پس از اسلام به پایان دوران صفویان بازمی‌گردد. نخستین بار محمود هوتکی پس از فتح اصفهان اقدام به ضرب سکه‌هایی کرد که روی آن‌ها عبارت «زد از مشرق ایران چو قرص آفتاب شاه محمود جهانگیر سیادت انتساب» حک شده بود.[۲۸] پس از سرکوب هوتکیان و تأسیس دودمان افشاریان توسط نادرشاه افشار، وی اقدام به ضرب سکه‌هایی با عبارت «سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان نادر ایران زمین و خسرو گیتی ستان» کرد.[۲۹][۳۰][۳۱][۳۲] نام ایران روی سکه‌های شاهرخ افشار واپسین پادشاه افشاری که بر بخش‌هایی از خراسان حکومت می‌کرد نیز دیده می‌شود.[۳۳] روی بسیاری از سکه‌های دوران قاجاریان نیز نام ایران به صورت «فلوس ایران»، «فلوس ممالک ایران»، «فلوس رایج ممالک محروسه ایران» و «رایج مملکت ایران» مشاهده می‌شود.[۳۴][۳۵][۳۶][۳۷][۳۸][۳۹][۴۰][۴۱][۴۲][۴۳]

در جهان غرب[ویرایش]

پارس[ویرایش]

یک نقشهٔ بریتانیایی از ایران مربوط به سال ۱۸۰۸ میلادی، در این نقشه از واژه پارس (Persia) برای نامیدن کشور ایران استفاده شده‌است.

در نوشته‌های یونانی که تا پیش از سده پنجم پیش از میلاد نوشته شده‌اند، از واژه ماد برای اشاره به امپراتوری ایران شده‌است و تمام ایرانیان مادی خوانده شده‌اند؛ از این زمان، واژگانی نظیر Pérsēs (Πέρσης) ،Persikḗ (Περσική) و Persís (Περσίς) که از نام منطقه پارس در جنوب ایران گرفته‌اند، رفته رفته به نام رایج برای اشاره به ایرانیان و امپراتوری هخامنشی در نوشته‌های یونانی تبدیل شدند.[۴۴] دلیل استفاده از این نام برای اشاره به تمام قلمروهای ایرانی و سرزمین‌های ایرانی‌نشین، این بود که کوروش بزرگ، از منطقه پارس برخاست و سرزمین‌های اطراف را فتح کرد.[۴۵][۴۶] بعدها، رومیان نیز از همین واژه (به شکل Persia در لاتین) برای اشاره به امپراتوری ایرانیان استفاده کردند و این واژه از لاتین به تمام زبان‌های اروپایی راه پیدا کرد.

در نوشته‌های متاخرتر یهودی نظیر کتاب استر، شاهنشاهی هخامنشی با نام 'Paras u Madai' ([دولت] پارس و ماد) مورد خطاب قرار گرفته‌است.[۴۷] بلاد فارس نیز نام رایج در میان اعراب برای اشاره به ایران بوده‌است و تا به امروز نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد.

ایران[ویرایش]

نقشه ایران و توران در دوره قاجاریه، کشیده شده توسط آدولف اشتیلر نقشه‌نگار آلمانی و نخستین نقشه اروپایی که بجای پارس از نام ایران استفاده کرده‌است.

نوشته‌های موجود نشان می‌دهد که اروپاییان با هر دو نام ایران و پارس آشنا بوده‌اند. در سال ۱۹۳۵ میلادی، دولت ایران از کشورهای خارجی درخواست کرد که تنها از نام «ایران» برای اشاره به این کشور استفاده کنند. ژان شاردن، جهانگرد فرانسوی عصر صفوی، در خاطرات خود از سفر به ایران می‌نویسد: «پارسیان از یک نام دیگر برای اشاره به کشور خودشان استفاده می‌کنند که آن نام را به دو شکل متفاوت Iroun و Iran تلفظ می‌کنند. [...] این واژه، و یک واژه دیگر یعنی توران، با تاریخ باستانی این کشور پیوند دارد. [...] حتی امروزه، فرمانروای پارس را Padsha Iran (پادشاه ایران) خطاب می‌کنند.»[۲۷] واژه ایران در مقالات دانشنامه بریتانیکا که تا پیش از سال ۱۹۳۵ میلادی نگارش شده‌اند، نیز دیده می‌شود. در ویرایش مربوط به سال ۱۷۶۵ میلادی آنسیکلوپدی تحت نظر دیدرو و دالامبر، مدخلی به نام ایران وجود دارد که دربارهٔ آن اینگونه نوشته‌اند:[۴۸]

ایران، (جغرافیا) نامی که شرقی‌ها به‌طور عمومی بر روی پارس می‌گذارند، و بر منطقه ای خاص از پارس، بین ارس و کور، که شهرهای اصلی اش ایروان و نخجوان هستند.

— لویی دُ یُکور

باوجود استفاده از واژه ایران یا واژگان مشابه توسط خودِ ایرانیان دست‌کم از دوره زرتشت، اما آغاز استفاده رسمی از این واژه توسط اروپاییان به سال ۱۹۳۵ میلادی بازمی‌گردد. تا پیش از آن، استفاده از واژه‌های مرتبط با پارس (نظیر Persia در انگلیسی و Perse در فرانسوی) برای نامیدن کشور ایران در زبان‌های اروپایی رایج بود و تنها همسایگان فارسی‌زبان ایران، نظیر عثمانی، هندوستان و خانات‌های آسیای میانه، بودند که از نام ایران استفاده می‌کردند. در سال ۱۹۳۵ میلادی، دولت ایران رسماً از دولت‌های خارجی درخواست کرد که در نوشته‌های سیاسی، تنها از واژه ایران استفاده شود. پس از دریافت این درخواست، دولت بریتانیا آن را در مجلس عوام بررسی کرد.[۴۹]

در بیست و پنجم دسامبر [سال ۱۹۳۴]، وزارت امور خارجه پارس (Persian Ministry for Foreign Affairs) در یادداشتی از سفارت ما در تهران درخواست کرده که از روز ۲۱ مارس، به جای واژه‌های پارس و پارسی، از ایران و ایرانی استفاده شود. به فرستاده اعلی حضرت در تهران گفته شده که با درخواست آنان موافقت شود.

— ایراد شده در مجلس عوام بریتانیا

از آنجایی که املای نام دو کشور همسایه که توسط متفقین اشغال شده بودند، یعنی ایران و عراق، در زبان‌های اروپایی شبیه به یکدیگر است، وینستون چرچیل در جریان کنفرانس تهران از دولت ایران درخواست که ملل متحد (متفقین) برای جلوگیری از سردرگمی، از همان نام قدیمی Persia استفاده کنند؛ این درخواست توسط دولت ایران پذیرفته شد. با این حال، آمریکایی‌ها از آنجایی که دخالت کمی در عراق داشتند به استفاده از نام ایران در زمان جنگ ادامه دادند.

در سال ۱۹۵۹ میلادی، در پی اینکه استفاده از نام محلی به جای نام بین‌المللی، باعث شده بود تا گمراهی‌های به وجود آید، کمیته‌ای به رهبری احسان یارشاطر تشکیل شد تا این مسئله مجدداً بررسی شود. نتیجه آن بود که قرار شد تا مجدداً از Persia به جای ایران در زبان‌های خارجی استفاده شود و محمدرضاشاه نیز آن را تأیید کرد. اما از آنجایی که در درخواست گفته شده بود که استفاده از هر دو واژه مجاز است، استفاده از Persia دیگر در نوشته‌های سیاسی رایج نشد.[۵۰] با این حال، این واژه کماکان در رابطه با مسائلی که به فرهنگ و تاریخ ایران مرتبط است، مورد استفاده قرار می‌گیرد.

نام ایران در اشعار ادیبان پارسی‌گو[ویرایش]

نام شاعر سده میلادی ایران توران پارسی فارسی دری خراسان پهلوی
رودکی نهم و دهم ۱ ۶
فرخی سیستانی نهم و دهم ۱۶ ۱ ۱۵ ۱۰ ۱
ابوسعید ابوالخیر دهم ۱ ۲
فردوسی دهم و یازدهم ۸۰۰ + ۱۵۰ + ۱۰۰+ ۲ ۲۵ ۲۹
اسدی طوسی یازدهم ۵۱ ۵ ۱ ۱
مسعود سعد سلمان یازدهم ۲۳ ۲ ۱۹ ۱ ۱۳
منوچهری دامغانی یازدهم ۵ ۳ ۴
فخرالدین اسعد گرگانی یازدهم ۱۵ ۱۰ ۱۲ ۲ ۱ ۲۸ ۳
ناصرخسرو یازدهم ۱ ۱ ۱۹ ۲ ۷۹ ۲
سنایی یازدهم و دوازدهم ۱۱ ۱ ۱۴ ۱۳
مهستی گنجوی یازدهم و دوازدهم ۱ ۱
انوری دوازدهم ۱۳ ۳ ۲ ۱ ۲۰
خاقانی دوازدهم ۲ ۱ ۴ ۱ ۱+ ۴۰ ۱۸۰
نظامی گنجوی دوازدهم ۳۷ ۲ ۱۲ ۲+ ۱ ۲۵ ۶
امیرخسرو دهلوی سیزدهم و چهاردهم ۲ ۷ ۶ ۱۳
سعدی سیزدهم ۱ ۱ ۶+ ۷
مولوی سیزدهم و چهاردهم ۱ ۱ ۲۹ ۶
حافظ چهاردهم ۶ ۹ ۱+ ۱
عبید زاکانی چهاردهم ۱ ۱ ۴ ۱
محتشم کاشانی شانزدهم ۱۲ ۹ ۳ ۴
صائب تبریزی هفدهم ۱۰ ۷ ۳ ۵
اقبال لاهوری نوزدهم و بیستم ۱۹ ۴ ۳ ۱
پروین اعتصامی نوزدهم و بیستم ۲

منابع[ویرایش]

  1. «اشرفی نادرشاه افشار ضرب شیراز». دریافت‌شده در ۲۶ مه ۲۰۲۱.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ MacKenzie, David Niel (1998), "Ērān, Ērānšahr", Encyclopedia Iranica, vol. 8, Costa Mesa: Mazda, p. 534.
  3. Gignoux, Phillipe (1987), "Anērān", Encyclopedia Iranica, vol. 2, New York: Routledge & Kegan Paul, pp. 30–31.
  4. Yarshater, Ehsan Persia or Iran, Persian or Farsi بایگانی‌شده در ۲۰۱۰-۱۰-۲۴ توسط Wayback Machine, Iranian Studies, vol. XXII no. 1 (1989)
  5. Majd, Hooman, The Ayatollah Begs to Differ: The Paradox of Modern Iran, by Hooman Majd, Knopf Doubleday Publishing Group, 23 September 2008, شابک ‎۰۳۸۵۵۲۸۴۲۶, 9780385528429. p. 161
  6. "IRAN". Retrieved 2011-01-14.
  7. William W. Malandra (2005-07-20). "ZOROASTRIANISM i. HISTORICAL REVIEW". Retrieved 2011-01-14.
  8. In the Avesta, the airiia- are members of the ethnic group of the Avesta-reciters themselves, in contradistinction to the anairiia- (the "non-Arya"). The word also appears four times in Old Persian: One is in the Behistun inscription, where ariya- is the name of a language (DB 4.89). The other three instances occur in Darius I's inscription at Naqsh-e Rustam (DNa 14–15), in Darius I's inscription at Susa (DSe 13–14), and in the inscription of Xerxes I at Persepolis (XPh 12–13). In these, the two Achaemenid dynasties describe themselves as pārsa pārsahyā puça ariya ariyaciça "a Persian, son of a Persian, an Ariya, of Ariya origin." — The phrase with ciça ("origin, descendance") assures that ariya is an ethnic name wider in meaning than pārsa and not a simple adjectival epithet[1]
  9. Schmitt, Rüdiger (1987). "Aryans". Encyclopedia Iranica. 2. New York: Routledge & Kegan Paul. pp. 684–687.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ ۱۰٫۳ ۱۰٫۴ ۱۰٫۵ MacKenzie, David Niel (1998), "Ērān, Ērānšahr", Encyclopedia Iranica, vol. 8, Costa Mesa: Mazda, p. 534.
  11. Bailey, Harold Walter (1987). "Arya". Encyclopedia Iranica. 2. New York: Routledge & Kegan Paul. pp. 681–683. Archived from the original on 3 March 2016. Retrieved 8 September 2019.
  12. Vesta Sarkhosh Curtis, Sarah Stewart, Birth of the Persian Empire: The Idea of Iran, I.B.Tauris, 2005, شابک ‎۹۷۸۱۸۴۵۱۱۰۶۲۸, page 5
  13. «دینار اردشیر یکم». دریافت‌شده در ۲۵ مه ۲۰۲۱.
  14. «درهم شاپور یکم». دریافت‌شده در ۲۵ مه ۲۰۲۱.
  15. Markwart, J.; Messina, G. (1931), A catalogue of the provincial capitals of Eranshahr: Pahlavi text, version and commentary, Rome: Pontificio istituto biblico.
  16. Daryaee, Touraj (2002), Šahrestānīhā ī Ērānšahr. A Middle Persian Text on Late Antique Geography, Epic, and History. With English and Persian Translations, and Commentary, Mazda Publishers.
  17. Gignoux, Phillipe (1987), "Anērān", Encyclopedia Iranica, vol. 2, New York: Routledge & Kegan Paul, pp. 30–31.
  18. Gnoli, Gherardo (1989), The Idea of Iran: an essay on its origin, Serie orientale Roma, vol. LXI, Rome/Leiden: Istituto italiano per il Medio ed Estremo Oriente/Brill.
  19. Stausberg, Michael, "Der Zoroastrismus als Iranische Religion und die Semantik von 'Iran' in der zoroastrischen Religionsgeschichte", Zeitschrift für Religions- und Geistesgeschichte, 63: 313–331.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ ۲۰٫۲ Ashraf, Ahmad (2006), "Iranian identity III: Medieval-Islamic period", Encyclopedia Iranica, vol. 13, pp. 507–522.
  21. Stausberg, Michael, "Der Zoroastrismus als Iranische Religion und die Semantik von 'Iran' in der zoroastrischen Religionsgeschichte", Zeitschrift für Religions- und Geistesgeschichte, 63: 313–331.
  22. Ashraf, Ahmad (2006), "Iranian identity III: Medieval-Islamic period", Encyclopedia Iranica, vol. 13, pp. 507–522.
  23. Fragner, Bert G. (2013). "Ilkhanid rule and its contributions to Iranian political culture". In Komaroff, Linda. Beyond the legacy of Genghis Khan. Leiden: Martinus Nijhoff Brill. p. 73. ISBN 978-90-474-1857-3. Retrieved 6 April 2017. When Ghazan Khan embraced Islam and proclaimed himself "pādishāh-i Īrān wa Islām" at the end of the thirteenth century (...)
  24. Danilenko, Nadja (2020). "In Persian, Please! The Translations of al-Iṣṭakhrī's Book of Routes and Realms". Picturing the Islamicate World: The Story of al-Iṣṭakhrī's Book of Routes and Realms. Brill. p. 101. Connecting to īrān as illustrated in the Shāhnāma, “land of Iran” rose to the official name for the Ilkhanid realm.
  25. «ایران زمین در تاریخ نگاری ایلخانان و ممالیک». پرتال جامع علوم انسانی. دریافت‌شده در ۹ ژوئن ۲۰۲۱.
  26. Ashraf, Ahmad (2006), "Iranian identity III: Medieval-Islamic period", Encyclopedia Iranica, vol. 13, pp. 507–522.
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ Chardin, John (1927), Travels in Persia, 1673-1677, London: Argonaut, p. 126, fasc. reprint 1988, Mineola: Dover.
  28. «عباسی محمود هوتکی ضرب اصفهان». دریافت‌شده در ۲۸ مه ۲۰۲۱.
  29. «اشرفی نادرشاه افشار ضرب مشهد». دریافت‌شده در ۲۸ مه ۲۰۲۱.
  30. «اشرفی نادرشاه افشار ضرب اصفهان». دریافت‌شده در ۲۸ مه ۲۰۲۱.
  31. «عباسی نادرشاه افشار ضرب شیراز». دریافت‌شده در ۸ ژوئن ۲۰۲۱.
  32. «عباسی نادرشاه افشار ضرب نخجوان». دریافت‌شده در ۲۸ مه ۲۰۲۱.
  33. «اشرفی شاهرخ افشار ضرب مشهد». دریافت‌شده در ۲۸ مه ۲۰۲۱.
  34. «فلوس دوره فتحعلی‌شاه». دریافت‌شده در ۲۸ مه ۲۰۲۱.
  35. «فلوس دوره فتحعلی‌شاه». دریافت‌شده در ۲۸ مه ۲۰۲۱.
  36. «فلوس دوره محمدشاه». دریافت‌شده در ۲۶ مه ۲۰۲۱.
  37. «فلوس دوره ناصرالدین‌شاه». دریافت‌شده در ۲۸ مه ۲۰۲۱.
  38. «سکه ۱۲ دینار قاجاری». دریافت‌شده در ۹ ژوئن ۲۰۲۱.
  39. «سکه ۲۵ دینار قاجاری». دریافت‌شده در ۲۸ مه ۲۰۲۱.
  40. «سکه ۵۰ دینار قاجاری». دریافت‌شده در ۲۸ مه ۲۰۲۱.
  41. «سکه ۱۰۰ دینار قاجاری». دریافت‌شده در ۲۸ مه ۲۰۲۱.
  42. «سکه ۲۰۰ دینار قاجاری». دریافت‌شده در ۹ ژوئن ۲۰۲۱.
  43. «سکه ۱۰۰۰ دینار قاجاری». دریافت‌شده در ۸ ژوئن ۲۰۲۱.
  44. Liddell and Scott, Lexicon of the Greek Language, Oxford, 1882, p 1205
  45. «The History of Persia - Google Books».
  46. The use of the name was gradually extended by the ancient Greeks and other peoples to apply to the whole Iranian plateau.[۱]
  47. «Religion and Politics in Russia».
  48. «Enccre/ICE - Interface de Consultation de l'Édition numérique collaborative et critique de l'Encyclopédie». enccre.academie-sciences.fr. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۳-۲۴.
  49. HC Deb 20 February 1935 vol 298 cc350-1 351
  50. Yarshater, Ehsan Persia or Iran, Persian or Farsi بایگانی‌شده در ۲۰۱۰-۱۰-۲۴ توسط Wayback Machine, Iranian Studies, vol. XXII no. 1 (1989)