نام‌های ایران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
بازسازی مدرن نقشه جهان باستان اراتوستن از سال ۲۰۰ پیش از میلاد، با استفاده از نام‌های آریانا و پرسیس

پرشیا و ایران در طول تاریخ از نام‌های مورد استفاده برای نامیدن کشور ایران است. در جهان غرب، پرشیا (یا یکی از مشتقات آن) از نظر تاریخی نام رایج ایران بوده‌است. واژه ایران از واژه پهلوی ایران (با یای مجهول، پهلوی کتیبه‌ای: 𐭠𐭩𐭫𐭠𐭭) و پارتی آریان (پارتی کتیبه‌ای: 𐭀𐭓𐭉𐭀𐭍) آمده‌است.[۱][۲] این واژه در لغت به معنای «ایرانیان» است. استفاده از آن نیز دستکم حدود به هزاره یکم پیش از میلاد بازمی‌گردد؛ هرچند تا پیش از دوران ساسانیان، از آن برای اشاره به مردم ایران به کار می‌رفت و استفاده از آن برای اشاره به یک سرزمین جغرافیایی و یک واحد سیاسی، از سده سوم میلادی و دوره شاپور یکم آغاز شد.[۱] «انیران» متضاد این واژه و به معنای ناایرانی است.[۳]

در نوروز سال ۱۹۳۵، رضاشاه از دولت‌های خارجی خواست تا در مکاتبات رسمی از عبارت فارسی ایران (به‌معنی سرزمین آریایی‌ها)، برای کشور استفاده کنند.[۴] متعاقباً، صفت رایج برای شهروندان ایران از پرشین به ایرانی تغییر کرد. در سال ۱۹۵۹، دولت محمدرضا پهلوی، اعلام کرد که پرشیا و ایران را می‌توان به جای یکدیگر، در مکاتبات رسمی استفاده کرد.[۵] با این حال، این موضوع هنوز مورد بحث است.[۶]

ریشه‌شناسی

پرشیا

یک نقشهٔ بریتانیایی مربوط به سال ۱۸۰۸ میلادی، در این نقشه از واژه پرشیا استفاده شده‌است.

یونانیان در سده پنجم پیش از میلاد از صفت‌هایی مانند پرسیس (یونانی: Περσίς، لاتین‌نویسی: Persís)، پرسیکه (Περσική، ل: Persikḗ) و پرسس (Πέρσης، ل: Pérsēs) برای اشاره به امپراتوری پهناور کوروش بزرگ استفاده می‌کردند که به «کشور» معنی شده‌است.

چنین واژگانی از واژه پارس (خط میخی هخامنشی: 𐎱𐎠𐎼𐎿، لاتین‌نویسی: Pārsa) در زبان پارسی باستان گرفته شده‌است. نام افرادی که کوروش بزرگ از دودمان هخامنشی از آن‌ها نشأت گرفته و نخستین بار پیش از فتح دیگر سرزمین‌ها بر آن‌ها فرمانروایی کرده‌است.

در قسمت‌هایی از کتاب مقدس، جایی که نام این امپراتوری به‌طور مکرر ذکر شده‌است (کتاب‌های استر، دانیل، عزرا و نحمیا)، به آن پارس (عبری توراتی: פרס، لاتین‌نویسی: Paras‎) و گاهی اوقات پارس و ماد (פרס ומדי، Paras u Madai) گفته می‌شود.

بر اساس کتاب اسناد نام خلیج فارس (صفحه‌های ۲۲ تا ۳۶) اعراب نیز از ایران و شاهنشاهی پارس (ساسانی) به عنوان سرزمین پارس (عربی: بلاد فارس) و به عبارت دیگر سرزمین‌های پرشیا نام برده‌اند. نام رایج این سرزمین در ادبیات و نوشتارهای مسلمانان نیز از بلاد عجم (عربی: بلاد عجم) به عنوان معادل یا مترادف پرشیا استفاده می‌کردند. مردم ترک از بلاد عجم که تقریباً از قدیمی‌ترین متون که به عربی باقی‌مانده بود استفاده می‌کردند، در قرآن و دوران جاهلیت نیز از عجم برای اشاره به پرشین استفاده می‌شد.

ریشه‌شناسی یونانی این نام را به پرسئوس، شخصیت افسانه‌ای در اساطیر یونانی متصل کرد. هرودوت این داستان را بازگو می‌کند، یک پسر خارجی به نام پرسس، که پارسیان نام خود را از او گرفته‌اند، استفاده می‌کند. ظاهراً خود پارس‌ها ماجرا را می‌دانند، زیرا خشایارشا اول سعی کرد از آن برای تهاجم آرگوس در طول حمله به یونان استفاده کند، اما در نهایت موفق به انجام این کار نشد.

ایران

نام «ایران» برای نخستین بار در اوستا به‌عنوان airyānąm در زبان اوستایی، که یک زبان قدیمی ایرانی که در قسمت شمال شرقی ایران بزرگ یا در مناطق کنونی افغانستان، ترکمنستان و تاجیکستان صحبت می‌شود، استفاده شده‌است.[۷][۸][۹][۱۰]

این واژه در دوران هخامنشی دوباره ظاهر می‌شود، جایی که در نسخه ایلامی سنگ‌نبشته بیستون دوبار از اهورامزدا به‌عنوان nap harriyanam (خدای ایرانیان) یاد می‌کند.[۱۱]

شکل فارسی واژه ایران (Īrān) از پهلوی واژه Ērān (پهلوی کتیبه‌ای: 𐭠𐭩𐭫𐭠𐭭) مشتق شده‌است، که نخستین بار در سنگ‌نبشته‌ای که همراه با نقش‌برجسته بنیان‌گذار شاهنشاهی ساسانی، اردشیر بابکان در نقش رستم مشاهده و تأیید شده‌است.[۱۲] در این سنگ‌نبشته، نام پهلوی شاهنشاه ardašīr šāhšān šāh ērān است، در حالی که در سنگ‌نبشته پارتی که با پهلوی همراه است، از شاهنشاه باعنوان ardašīr šāhšān šāh aryān یاد می‌شود. هر دو عنوان به‌معنای شاه شاهان ایرانیان است.

نام ēr- و ary- در ērān و aryān، برگرفته از واژه کهن *arya-[۱۳] (پارسی باستان airya-، اوستایی airiia-، و غیره)، به معنی «آریایی»،[۱۳] و معنای دیگر «ایرانی‌ها» است.[۱۳][۱۴] این اصطلاح به عنوان تعیین‌کننده قومی در کتیبه‌های هخامنشیان و در اوستای مزدیسنا[۱۵] تصدیق شده‌است و «بسیار محتمل»[۱۳] به‌نظر می‌رسد که در کتیبه اردشیر، ārān هنوز این معنی را حفظ کرده‌است.

علیرغم این استفاده کتیبه‌ای از ērān برای اشاره به اقوام ایرانی، استفاده از ērān برای اشاره به امپراتوری (و anērān/انیران متضاد برای اشاره به سرزمین‌های روم) نیز در اوایل دوران ساسانیان تأیید شده‌است. هر دو واژه ērān و anērān در متن تقویم سده ۳ نوشته شده توسط مانی استفاده می‌شوند. در کتیبه‌ای از جانشین و پسر اردشیر، ، شاپور یکم «ظاهراً شامل مناطق ایران مانند ارمنستان و قفقاز است که عمدتاً ایرانیان در آن سکونت نداشتند».[۱۶] در کتیبه‌های کرتیر (که سی‌سال پس از شاپور نوشته شده‌است)، کاهن اعظم همان مناطق (به‌همراه گرجستان، آلبانی، سوریه و پونتوس) را در فهرست استان‌های متضاد انیران/Anērān قرار داده‌است.[۱۷]

ایران (Ērān) همچنین در نام شهرهایی که توسط شاهنشاهان ساسانی تأسیس شده‌اند، به‌عنوان مثال در Ērān-xwarrah-uhbuhr به معنی «افتخار ایران شاپور» استفاده شده. همچنین در عناوین افسران دولتی مانند "ārān-āmārgar «فرمانده کل ایران» آمده‌است.[۱۸]

پیشینه نام ایران

دوران پیش از اسلام

نام ایران (پهلوی کتیبه‌ای:𐭠𐭩𐭫𐭠𐭭) روی دیناری از اردشیر بابکان، بنیان‌گذار شاهنشاهی ساسانی. متن کامل کتیبه پهلوی روی سکه: «مزداپرست، خدایگان اردشیر شاهنشاه ایران که چهره (تبار) از یزدان می‌دارد.»[۱۹]
نام‌های ایران (𐭠𐭩𐭫𐭠𐭭) و انیران (𐭠𐭭𐭩𐭥𐭠𐭭) روی درهمی از شاپور یکم، فرزند اردشیر و دومین شاهنشاه ساسانی. متن کامل کتیبه: «مزداپرست، خدایگان شاپور شاهنشاه ایران و انیران که چهره از یزدان می‌دارد.»[۲۰]

گرچه استفاده از «ایرانی» به دوران اوستایی بازمی‌گردد، اما نخستین استفاده از شکل کنونی آن در سنگ‌نبشته نقش‌رستم اردشیر یکم ساسانی دیده شده‌است.[۱۲] شاپور یکم، فرزند و جانشین اردشیر، پس از گسترش مرزهای شاهنشاهی و فتح سرزمین‌های غیرایرانی، خود را «شاهنشاه ایرانیان و انیرانیان» خواند که این عناوین تا سقوط شاهنشاهی ساسانی توسط تمام جانشینان او به‌کار رفت.[۲۱]

با وجود اینکه ایران در ادبیات ساسانی به مردمان ایرانی اشاره دارد، در همان نوشته‌های نخستین ساسانی از آن به‌عنوان یک نام جغرافیایی نیز استفاده شده‌است.[۱۲] در سنگ‌نوشته شاپور یکم بر کعبه زرتشت، وی شاهنشاهی خود را به دو بخش «ایران» و «انیران» تقسیم کرده‌است. همچنین شاپور یکم شاهنشاهی خود را «ایران‌شهر» (پهلوی کتیبه‌ای: 𐭠𐭩𐭥𐭠𐭭𐭱𐭲𐭥𐭩، کتابی: Eranshahr.svg، پارتی کتیبه‌ای: 𐭀𐭓𐭉𐭀𐭍𐭇𐭔𐭕𐭓 لاتین‌نویسی: Ērānshahr) نامیده که تمام قلمروی او، صرف نظر از ایرانی بودن یا نبودن، را شامل می‌شده‌است.[۱۲] در یک سنگ‌نبشته که سی‌سال پس از شاپور و توسط کرتیر حک شده‌است، واژه «انیران‌شهر» (𐭠𐭭𐭩𐭥𐭠𐭭𐭱𐭲𐭥𐭩) نیز به چشم می‌خورد؛ درحالی که شاپور ارمنستان و قفقاز را بخشی از «ایران» قلمداد کرده بود، کرتیر آن سرزمین‌ها را در «انیران» دسته‌بندی کرده‌است که دلیل آن می‌تواند زرتشتی نبودن این سرزمین‌ها باشد. در کتاب‌چه متأخر «شهرستان‌های ایران‌شهر»، شمال آفریقا و عربستان که در دوران پسین توسط شاهنشاهان ساسانی فتح شده بودند نیز بخشی از ایران‌شهر به حساب آمده‌اند.[۲۲][۲۳]

با وجود اینکه ایران در ادبیات ساسانی اشاره به مردمان ایرانی دارد، اما با تقسیم ایران‌شهر به دو بخش «ایران» و «انیران»، به‌نظر می‌رسد که این واژه بار جغرافیایی نیز پیدا کرده‌است. هر دوی این واژگان در نوشته‌های مانی نیز به چشم می‌خورند و همچنین شاهنشاهان ساسانی از ایران در نام شهرهایی که بنا می‌نهادند نیز استفاده می‌کردند؛ مانند Ērān-xwarrah-šābuhr، به‌معنای شکوهِ ایرانِ شاپور.[۱۷] «ایران آمارگر»، «ایران دبیربد» و «ایران اسپهبد» از جمله مناصبی هستند که نام ایران در آن‌ها به کار رفته‌است.[۱۲][۲۴] از آنجایی که ایران‌شهر در نوشته‌های پیشاساسانی پیدا نشده‌است، تاریخ‌دانان اینگونه برداشت می‌کنند که این مسئله یکی از ابتکارات ساسانیان بوده‌است. در نگارش یونانی سنگ‌نبشته سه زبانه شاپور یکم، «شهر» که به معنای «شاهنشاهی» (امپراتوری) است، ethnous ترجمه شده که در یونانی باستان به معنای «ملت» به‌کار می‌رود. هرچند، ایده یک ملت ایرانی برای یونانیان مسئله تازه‌ای نبود. هردوت، تاریخ‌نگار معروف یونانی در تواریخ خود می‌نویسد که «مادها را Arioi نیز می‌نامند» که این همان واژه «ایرانی» است. استرابون در سده یکم پیش از میلاد، به نوشته‌های اراتوستن، از نویسندگان یونانی معاصر اسکندر، ارجاع می‌دهد که «در سرزمین‌های شمال سند، آریانا گسترده‌است که شامل بخش‌هایی از پارس، ماد، بلخ و سغد می‌شود؛ زیرا این مردمان همگی به زبانی تقریباً یکسان صحبت می‌کنند.» داماسکیوس از اودموس رودسی نقل می‌کند که «مغ‌ها و همه آن‌ها تبار ایرانی (áreion) دارند.» دیودور سیسیلی، تاریخ‌نگار هم عصر سزار و آگوستوس، زرتشت را یکی از ایرانی‌ها (Arianoi) توصیف می‌کند.

نخستین سده‌های اسلامی

مرزهای ایران‌شهر، امپراتوری بیزانس و خلافت راشدین پیش از آغاز فتوحات مسلمانان

برای فاتحان مسلمان، واژه‌های ایران و ایران‌شهر واژگان آشنایی نبودند و آن‌ها در عوض از «العجم» و «الفرس» (پارسیان) برای اشاره به سرزمین‌های ایرانی غربی، مناطقی که تقریباً امروزه برای با کشور کنونی ایران است، استفاده می‌کردند. نکته دیگری که در این مسئله تأثیرگذار بود، این بود که ایران و ایران‌شهر برای مسلمانان یادآور زرتشتیان و ساسانیانی بود که آن‌ها را شکست داده بودند. در واقع با وجود اینکه آغوش مسلمانان برای سنن ایرانی که می‌توانست برایشان سودمند باشد باز بود، آن‌ها هیچ روی خوشی به بار ملی و مذهبی‌ای که در «ایران» وجود داشت، نشان نمی‌دادند. در کنار این‌ها، واژه «انیران» که مسلمانان را نیز در بر می‌گرفت نیز وجود داشت که نمی‌توانست برای آورندگان دین جدید خوشایند باشد.[۲۵]

با ظهور عباسیان در میانه‌های سده هشتم میلادی و پایان سیاست‌های اموی مبنی بر برتری اعراب نسبت به سایر مردمان، هویت ایرانی نیز رفته رفته رو به احیا شدن گذاشت.[۲۶] نمود این مسئله را می‌توان در انتقال پایتخت از شام به میان‌رودان جایی که بیش از هزار سال پایتخت شاهنشاهی ایران بود و میراث بزرگ ایرانی‌ای را به دوش می‌کشید دید. همچنین با سقوط بنی‌امیه، در بسیاری از مناطق ایران شرقی حکومت‌های خودگردانی نظیر طاهریان، صفاریان و سامانیان، و حکومت‌های زیاری، آل کاکویه و آل بویه در غرب و مرکز ایران، سر برآوردند. این دولت‌ها از واژه «ایران» به عنوان نشانی از پیوند خود با شاهنشاهان باستانی ایرانی استفاده می‌کردند؛ چنانچه که در نهایت حتی عنوان «شاهنشاه» نیز توسط امرای آل‌بویه مورد استفاده قرار گرفت. این سلسله‌ها با فضایی که به اهل قلم دادند، زمینه‌ساز احیای ایده ایران شدند.[۲۶]

بهترین نمونه از مردان اهل قلم، فردوسی است. کسی که شاهنامه را بر اساس نوشته‌های ساسانی و داستان‌های حماسی ایرانی سرود. در شاهنامه فردوسی، جهان با آفریده شدن نخستین پادشاه ایران آغاز می‌شود و از بدو طلوع آفرینش، ایران مورد تهدید نیروهای اهریمنی که قصد دارند تا به این کشور و مردمش آسیب برسانند، قرار دارد. بیشتر داستان‌های شاهنامه، ریشه در ایده ایران از دید شاهنشاهان ساسانی و تفکرات ایران‌گرایانه آن‌ها دارد.[۲۶]

موقعیت جغرافیایی دودمان‌های ایرانی در پایان سده دهم میلادی

از آنجایی که مسلمانان به بخش‌های غربی ایران بلاد فارس می‌گفتند و ایرانیان نیز آن را معادل عربی نام ایران در نظر می‌گرفتند، در برخی مواردِ نخستین سده‌های اسلامی، نظیر کتاب تاریخ سیستان که از ایران به عنوان یکی چهار بخش ایران‌شهر یاد می‌کند، دیده شده که واژه ایران در همان معنای اسلامی آن، یعنی سرزمین‌های ایرانی غربی به کار رفته‌است. گرچه هیچ‌گاه این دیدگاه نتوانست رقیبی بر بار معنایی کلاسیک ایران، یعنی تمام سرزمین‌هایی که مردمان ایرانی در آن‌ها زندگی می‌کنند، تبدیل شود. استفاده از واژه ایران در مفهوم ساسانی آن، یعنی اشاره به گروهی از مردم و نه به یک کشور، در نوشته‌های زرتشتی سده‌های اسلامی نیز دیده می‌شود. در دینکرد، یک کتاب مزدایی مربوط به سده نهم میلادی، از ایران برای اشاره به مردم ایرانی و از انیران برای اشاره به غیر ایرانیان استفاده شده‌است. در همین کتاب، هر یک از سرزمین‌های ایرانی‌نشین «ēr deh» خوانده شده که صورت جمع آن به صورت ērān dehān است. در «کارنامگ ارتخشیر پاپگان» (کارنامه اردشیر، پسر بابک) که نسخه فعلی آن مربوط به سده نهم میلادی است، از واژه ایران در عناوین لشکری و کشوری، نظیر شاه ایران، ایران سپهبد استفاده شده‌است و خود کشور ایران‌شهر خوانده شده. در ارداویراف‌نامه در کنار ایران‌شهر، از ērān dahibed نیز استفاده شده‌است. گرچه چنین استفاده‌هایی، یعنی استفاده از نام ایران برای اشاره به مردم و نه کشور، در نوشته‌های زرتشتی پساساسانی بسیار کمیاب است و معمولاً این واژه به عنوان نام کشور مورد استفاده قرار گرفته‌است. در بندهشن ērānag نیز به چشم می‌خورد که به معنای سرزمین ایرانی است.[۱۲]

در ادبیات زرتشتی سده‌های میانه، و همچنین ادبیات غیرزرتشتی نخستین سده‌های ورود اسلام به ایران، مزداپرستی و ایرانی بودن مترادف یکدیگر قرار دارند. در نوشته‌های زرتشتی، پیروان ادیان دیگر نه «غیرزرتشتی»، که «غیر ایرانی» نامیده شده‌اند. به عنوان مثال، در ایادگار زریران، واژه ērīh به چشم می‌خورد که به معنای «ایرانی بودن» است و متضاد آن an-ērīh است. همچنین واژه ēr-mēnišnīh، دارای منش ایرانی، نیز دیده می‌شود که an-ēr-mēnišnīh به عنوان متضاد آن در نظر گرفته شده‌است. البته در همه متون این‌گونه نیست. به عنوان مثال، دینکرد مزداپرستان را «ایرانی‌تر» می‌نامد. نوشته‌های مزدایی قرون اسلامی، ایرانویج را مرکز جهان، یا منطقه‌ای که زرتشت در آن تبلیغ مزداپرستی را آغاز کرد، به تصویر می‌کشند.[۲۷]

مفهوم «ایرانی بودن» در محاکمه افشین در سال ۸۴۰ میلادی نیز دیده می‌شود. به گفته طبری، افشین که حاکم اسروشنه واقع در منطقه سغد و در حدود تاجیکستان امروزی بود، با این اتهام روبرو شد که در تلاش بوده که روح قومی و ملی ایرانی را زنده کند. این گزارش طبری نشان می‌دهد که نه تنها مفهوم ایرانی بودن حتی در میان مسلمانان سده‌های نخست اسلامی زنده بوده‌است که افرادی در تلاش برای احیای آن بوده‌اند.[۲۸]

فتوحات مغول و پس از آن

سکه اشرفی ضرب شده در شیراز به تاریخ سال ۱۱۴۹ قمری (۱۷۳۷ م) و در دوره پادشاهی نادرشاه افشار. روی سکه عبارت «سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان نادر ایران زمین و خسرو گیتی ستان» دیده می‌شود.[۲۹]

در پی فتوحات مغول و سقوط دستگاه خلافت عباسی و تأسیس دولت ایلخانان، برخی از شرایط و زمینه‌های احیای استقلال ایران نیز فراهم گردید؛ یکی از این شرایط، استقرار دولت ایلخانی در محدوده جغرافیایی ایران پیش از اسلام بود. همچنین نابودی دستگاه خلافت عامل مهمی را که همواره یک مانع بزرگ ذهنی، سیاسی و ایدئولوژیکی در برابر ایران به مفهوم یک واحد جغرافیایی و سیاسی مستقل از خلافت بود را از میان برداشت.

یکی از نخستین منابعی که به ایران به مفهوم یک کشور مستقل پرداخت کتاب نظام‌التواریخ قاضی بیضاوی است. بیضاوی در کتاب خود توجه جدی به دولت‌های ایرانی داشته و حدود ایران را «از فرات تا جیحون، بلکه از دیار عرب تا خجند» می‌داند. بیضاوی علاوه بر این با الهام گرفتن از مفهوم «ایران‌شهر» عهد ساسانی و جایگزینی آن با ترکیب «ایران‌زمین» این مفهوم را ابداع نمود که در ذهنیت دولتمردان و مورخان پس از او تثبیت گردید. این توجه به حدود جغرافیایی ایران از آن پس در آثار دوره ایلخانان با شدت و تکرار بیشتر و با شامل نمودن مناطق وسیع‌تر ادامه یافت. اوج این تأکید و توجه در آثار رشیدالدین فضل‌الله همدانی دیده می‌شود که خود الگوی تاریخ‌نگارهای بعدی در این زمینه شد. رشیدالدین در همه جا حدود ایران را از جیحون تا مصر و نیل دانسته و در یکی از مکتوبات خود می‌نویسد: «مملکت ایران از سرحد آب آمویه (جیحون) تا منتهای تخوم روم و جدول دریای سند و اقاصی دیار مصر و حکومت ارمنیه کبری و ارمنیه صغری است». اینکه در آثار رشیدالدین فضل‌الله به ویژه در «جامع‌التواریخ» و «مکاتب رشیدی» حدود جغرافیایی ایران‌زمین «از رود آمویه تا نیل» ذکر شده، نه اغراق‌آمیز و نه دلیلی بر جعلی بودن مکاتبات اوست. در پی اسلام آوردن غازان خان و اعطای عنوان «پادشاه اسلام» از سوی رشیدالدین به او و جنگ‌های ایلخانان با ممالیک بر سر تصرف سرزمین‌های اسلامی-عربی طبیعی بود که مفهوم «ایران‌شهر» که اکنون در آثار رشیدالدین «ایران‌زمین» تعبیر می‌شد، در عالم واقع تحقق یابد؛ بنابراین از دوره غازان خان به بعد و در تاریخ‌نگارهای پس از رشیدالدین عبارت «از جیحون تا نیل» و «ایران‌زمین» برای کشور ایران و عنوان «پادشاه ایران و اسلام»[۳۰] برای سلطان ایلخانی بارها مورد استفاده قرار گرفت.

این رویکرد در تاریخ‌نگاری اسلامی-عربی نیز تأثیر نهاد، چنان‌که در جهان عرب و دربار ممالیک از عنوان پادشاهی ایران در آثار تاریخی و مکاتبات اداری استفاده شده و حتی در دیوان رسائل رسمی دولت ممالیک، کاربرد اصلاح باستانی توران برای تمایز سرزمین‌های دشمن ایران، به‌ویژه خانات جغتای با سرزمین ایران رایج گردید. مورخان جهان عرب، دولت ایلخانی را دولتی ایرانی و پادشاهی آن‌ها را در امتداد پادشاهی‌های باستانی و اسلامی ایران تلقی می‌کردند. چنان‌که در مناسبات ایلخانان با ممالیک از غازان به عنوان «خان مملکت ایران» و از ابوسعید به عنوان «شاهنشاه» و «آخرین شاه فرزندان هولاکو شاه ایران» یاد می‌شد. با این حال مورخان عرب برپایه واقعیات موجود، حدود جغرافیایی ایران از غرب، فراتر از فرات ندانسته از این رو در ذکر حدود سرزمین‌های ایران عبارت «از جیحون تا فرات» را به کار می‌بردند. سلاطین مملوک نیز با اذعان به این نکته، تا سرچشمه‌های فرات؛ یعنی روم و آسیای صغیر را جزو قلمروی کشور ایران می‌شناختند.

یکی از مهم‌ترین آثار جغرافیایی و تاریخی سده چهاردهم میلادی (هشتم ه‍.ق) که در جهان عرب نوشته شده و رویکرد روشنی به جغرافیای ایران داشته، دانشنامه مسالک الابصار فی ممالک الامصار ابن فضل‌الله عمری است. در بخشی از این اثر با عنوان «مملکه الایرانیین» به حدود جغرافیایی ایران پرداخته و آگاهی‌های سیاسی و اقلیمی و اقتصادی ارزشمندی از مناطق و شهرهای مختلف ایران ارائه می‌دهد. او تحت تأثیر ایرانیان از عبارت قدیمی «قلب جهان» برای ایران استفاده می‌کند که عمدتاً در آثار جغرافیایی و تاریخی و حماسه‌های منظوم ایران یافته می‌شود. او نیز مانند دیگر مورخان عرب، حدود جغرافیایی ایران را از رود جیحون در انتهای خراسان تا فرات و از خلیج فارس تا روم و در حدود آنتالیا در کنار مدیترانه ذکر می‌کند. عمری به‌طور خاص از بغداد به عنوان یکی از شهرهای مملکت ایران که دارای زیبایی‌ها و آثار و ابنیه فراوانی است، یاد می‌کند. همچنین در جلد یکم این کتاب او به وصف کیش و عمان، به عنوان بخشی‌هایی از سرزمین ایران در خلیج فارس که محل صید مروارید است، می‌پردازد. اهمیت این اثر از آنجاست که رویکرد نویسندگان عرب به ایران را به عنوان یک واحد مستقل سیاسی با مرزهای مشخص جغرافیایی بر اساس میراث کهن تاریخی آن نشان می‌دهد. به علاوه این اثر و آثار مشابه آن، پس از سقوط دستگاه خلافت و دهه‌ها نبردهای ایلخانان با ممالیک، تغییر نگرش جهان اسلامی-عربی را نسبت به ایران از ایالتی تحت سیطره خلافت به کشوری مستقل بر اساس هویت باستانی آن آشکار می‌سازد.[۳۱][۳۲]

دو سده پس از ملوک‌الطوایفی ناشی از فروپاشی ایلخانان دوباره در دوران صفوی، بیشتر سرزمین‌های شاهنشاهی ساسانی سابق مجدداً یکپارچگی سیاسی خود را بازیافتند و از همین‌رو، فرمانروایان صفوی خود را «شاهنشاه ایران» خواندند. از این عنوان توسط عثمانیان و گورکانیان نیز برای اشاره به فرمانروایان ایرانی استفاده می‌شد. حتی پیش از ظهور صفویان، سلاطین عثمانی در نامه‌های خود به فرمانروایان آق‌قویونلو، آنان را «شاهنشاه ایران»، «سلطان ایران‌زمین» و «شاه ممالک ایران» می‌نامیدند.[۳۳] یا نمونه دیگر، استفاده از عنوان «افتخار تمام ممالک ایران» توسط تیمور لنگ در نامه خود به امرای مظفری است. استفاده از عنوان شاهنشاه ایران در دوران سلسله‌های بعدی و تا انقلاب اسلامی ادامه پیدا کرد.[۳۴]

اسکناس ۱۰۰ تومانی مربوط به دوران قاجار، بالای اسکناس عبارت «بانک شاهنشاهی ایران» درج شده و در بخش پایین‌تر نقش مُهر تأییدیه وجود دارد با عنوان «مأمور محترم دولت عَلیّهٔ ایران».
سکه طلا قاجاری به تاریخ سال ۱۳۳۴ قمری (۱۹۱۵ م). بالای نگاره احمدشاه قاجار، عنوان رسمی وی، «السطان احمدشاه قاجار شاهنشاه ایران» دیده می‌شود.[۳۵]

نام رسمی ایران، امروزه «جمهوری اسلامی ایران» است. پیش از انقلاب و در زمان دودمان پهلوی، نام رسمی ایران، «کشور شاهنشاهی ایران» بود.[۳۶] پیش از دوران پهلوی‌ها، اصطلاحات متعددی رایج بود؛ از میان این اصطلاحات اما اصطلاح «ممالک محروسه ایران»، رایج‌تر بود.[۳۷][۳۸][۳۹]

در میان ادیبان

نام ایران و نام‌هایی که به صورت تاریخی با این نام ارتباط دارند در اشعار تعدادی از شاعران سرشناس که فارسی شعر می‌سروده‌اند، آمده‌است:

نام شاعر سده میلادی ایران توران پارسی فارسی دری خراسان پهلوی
رودکی نهم و دهم ۱ ۶
فرخی سیستانی نهم و دهم ۱۶ ۱ ۱۵ ۱۰ ۱
ابوسعید ابوالخیر دهم ۱ ۲
فردوسی دهم و یازدهم ۸۰۰ + ۱۵۰ + ۱۰۰+ ۲ ۲۵ ۲۹
اسدی طوسی یازدهم ۵۱ ۵ ۱ ۱
مسعود سعد سلمان یازدهم ۲۳ ۲ ۱۹ ۱ ۱۳
منوچهری دامغانی یازدهم ۵ ۳ ۴
فخرالدین اسعد گرگانی یازدهم ۱۵ ۱۰ ۱۲ ۲ ۱ ۲۸ ۳
ناصرخسرو یازدهم ۱ ۱ ۱۹ ۲ ۷۹ ۲
سنایی یازدهم و دوازدهم ۱۱ ۱ ۱۴ ۱۳
مهستی گنجوی یازدهم و دوازدهم ۱ ۱
انوری دوازدهم ۱۳ ۳ ۲ ۱ ۲۰
خاقانی دوازدهم ۲ ۱ ۴ ۱ ۱+ ۴۰ ۱۸۰
نظامی گنجوی دوازدهم ۳۷ ۲ ۱۲ ۲+ ۱ ۲۵ ۶
امیرخسرو دهلوی سیزدهم و چهاردهم ۲ ۷ ۶ ۱۳
سعدی سیزدهم ۱ ۱ ۶+ ۷
مولوی سیزدهم و چهاردهم ۱ ۱ ۲۹ ۶
حافظ چهاردهم ۶ ۹ ۱+ ۱
عبید زاکانی چهاردهم ۱ ۱ ۴ ۱
محتشم کاشانی شانزدهم ۱۲ ۹ ۳ ۴
صائب تبریزی هفدهم ۱۰ ۷ ۳ ۵
اقبال لاهوری نوزدهم و بیستم ۱۹ ۴ ۳ ۱
پروین اعتصامی نوزدهم و بیستم ۲

در جهان غرب

نقشه ایران و توران در دوره قاجاریه، کشیده شده توسط آدولف اشتیلر نقشه‌نگار آلمانی و نخستین نقشه اروپایی که بجای پارس از نام ایران استفاده کرده‌است.

نام مستعار Persia/پرشیا نام رسمی ایران در جهان غرب پیش از مارس ۱۹۳۵ بود، اما مردم ایران در داخل کشورشان از زمان زرتشت (احتمالاً حدود ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد) یا حتی پیشتر از آن، کشور خود را آریا، ایران، ایران‌شهر، ایران‌زمین (به معنی سرزمین ایران)، آریونیم/Aryānām (برابر ایران در زبان نیاایرانی) یا برابر آن نامیده‌اند.

اصطلاح آریا/Arya از زمان اوستا توسط مردم ایران و همچنین فرمانروایان و شاهنشاهان ایران مورد استفاده قرار گرفته‌است. بدیهی است که از زمان ساسانیان (۲۲۶ تا ۶۵۱ م) ایرانیان آن را ایران، به معنی «سرزمین آریایی‌ها» و ایران‌شهر نامیده‌اند. در منابع پهلوی، نام آریا و ایران برای شاهنشاهانی ایران پیش از ساسانی و همچنین شاهنشاهانی ساسانی به کار رفته‌است. به عنوان نمونه، استفاده از نام «ایران» برای هخامنشیان در کتاب ارداویراف‌نامه اشاره به حمله اسکندر مقدونی به ایران در ۳۳۰ پیش از میلاد دارد.[۴۰] اصطلاح اولیه ایرانی برای ایران به صورت *Aryānām (جمع واژه *Arya) معادل اوستایی Airyanem (مانند ایران‌ویج/Airyanem Vaejah) است. ترجیح داخلی "ایران" در برخی از کتاب‌های مرجع غربی ذکر شد (به عنوان مثال دانشنامه Harmsworth، حدود ۱۹۰۷، ورودی برای ایران: "این نام در حال حاضر نام رسمی پرشیا است.") اما برای اهداف بین‌المللی، پرشیا استاندارد و پرکاربرد است.

نوشته‌های موجود نشان می‌دهد که اروپاییان با هر دو نام ایران و پارس آشنا بوده‌اند. در سال ۱۹۳۵ میلادی، دولت ایران از کشورهای خارجی درخواست کرد که تنها از نام «ایران» برای اشاره به این کشور استفاده کنند. ژان شاردن، جهانگرد فرانسوی عصر صفوی، در خاطرات خود از سفر به ایران می‌نویسد: «پارسیان از یک نام دیگر برای اشاره به کشور خودشان استفاده می‌کنند که آن نام را به دو شکل متفاوت Iroun و Iran تلفظ می‌کنند. [...] این واژه، و یک واژه دیگر یعنی توران، با تاریخ باستانی این کشور پیوند دارد. [...] حتی امروزه، فرمانروای پارس را Padsha Iran (پادشاه ایران) خطاب می‌کنند.»[۳۴] واژه ایران در مقالات دانشنامه بریتانیکا که تا پیش از سال ۱۹۳۵ میلادی نگارش شده‌اند، نیز دیده می‌شود. در ویرایش مربوط به سال ۱۷۶۵ میلادی آنسیکلوپدی تحت نظر دیدرو و دالامبر، مدخلی به نام ایران وجود دارد که دربارهٔ آن اینگونه نوشته‌اند:[۴۱]

ایران، (جغرافیا) نامی که شرقی‌ها به‌طور عمومی بر روی پارس می‌گذارند، و بر منطقه ای خاص از پارس، بین ارس و کور، که شهرهای اصلی اش ایروان و نخجوان هستند.

— لویی دُ یُکور

باوجود استفاده از واژه ایران یا واژگان مشابه توسط خودِ ایرانیان دست‌کم از دوره زرتشت، اما آغاز استفاده رسمی از این واژه توسط اروپاییان به سال ۱۹۳۵ بازمی‌گردد. تا پیش از آن، استفاده از واژه‌های مرتبط با پارس (نظیر Persia در انگلیسی و Perse در فرانسوی) برای نامیدن کشور ایران در زبان‌های اروپایی رایج بود و تنها همسایگان فارسی‌زبان ایران، نظیر عثمانی، هندوستان و خانات‌های آسیای میانه، بودند که از نام ایران استفاده می‌کردند.

در اواسط دهه ۱۹۳۰، حاکم کشور، رضا شاه پهلوی، به سمت رسمی شدن نام ایران به جای پرشیا برای همه اهداف پیشرو شد. در مجلس عوام بریتانیا این حرکت توسط وزیر خارجه بریتانیا در امور خارجی به شرح زیر گزارش شد:[۴۲]

در ۲۵ دسامبر [۱۹۳۴] وزارت امور خارجه پرشیا طی یادداشتی بخشنامه خطاب به نمایندگی‌های دیپلماتیک خارجی در تهران درخواست کرد که اصطلاحات "ایران" و "ایرانی" در مکاتبات و مکالمات رسمی از ۲۱ مارس آینده استفاده شود. به جای کلمات "Persia" و "Persian" که در استفاده فعلی استفاده می‌شد. به فرستاده اعلی حضرت در تهران گفته شده که با درخواست آنان موافقت شود.

— ایراد شده در مجلس عوام بریتانیا

فرمان رضاشاه پهلوی در مورد نامگذاری به‌طور مناسب در ۲۱ مارس ۱۹۳۵ اجرا شد.

وینستون چرچیل برای جلوگیری از سردرگمی بین نام دو کشور همسایه ایران/Iran و عراق/Iraq، که هر دو در جنگ جهانی دوم مشارکت داشتند و توسط متفقین اشغال شده بودند، در جریان کنفرانس تهران از دولت ایران درخواست کرد تا نام باستانی و متمایز "پرشیا توسط سازمان ملل و دیگر ملت‌ها مورد استفاده قرار گیرد. درخواست وی بلافاصله توسط وزارت خارجه ایران تأیید شد. اما آمریکایی‌ها همچنان از ایران استفاده می‌کردند زیرا در آن زمان دخالت کمی در عراق برای ایجاد چنین سردرگمی داشتند.

در تابستان سال ۱۹۵۹، به دنبال نگرانی‌هایی که این نام بومی، به گفته یکی از سیاستمداران، «یک فرد سرشناس را به ناشناخته تبدیل کرد»، کمیته ای به سرپرستی احسان یارشاطر، محقق برجسته تشکیل شد تا دوباره این موضوع را بررسی کند. آنها لغو تصمیم ۱۹۳۵ را پیشنهاد دادند و مورد تأیید محمدرضا پهلوی قرار گرفت. با این حال، اجرای پیشنهاد ضعیف بود و به سادگی اجازه داد که پرشیا و ایران به جای یکدیگر استفاده شوند.[۵] امروزه هر دو اصطلاح رایج هستند. پرشیا بیشتر در زمینه‌های تاریخی و فرهنگی، و ایران بیشتر در زمینه‌های سیاسی مورد استفاده و کاربرد است.

در سالهای اخیر اکثر نمایشگاه‌های تاریخی، فرهنگی و هنر پارسی در جهان از نام مستعار پرشیا استفاده کرده‌اند (برای نمونه، امپراتوری فراموش شده؛ پرشیا باستان، موزه بریتانیا، ۷۰۰۰ سال هنر پارسی، وین، برلین و پرشیا؛ سی قرن فرهنگ و هنر، آمستردام).[۴۳] در سال ۲۰۰۶، بزرگ‌ترین مجموعه نقشه‌های تاریخی ایران باعنوان نقشه‌های تاریخی پرشیا در هلند منتشر شد.[۴۴]

در دهه ۱۹۸۰، احسان یارشاطر (ویراستار دانشنامه ایرانیکا) شروع به انتشار مقالاتی در این مورد (به دو زبان انگلیسی و فارسی) در فصلنامه رهورد، ماهنامه پارس، مجله مطالعات ایران و غیره کرد. پس از وی، چند تن از پژوهشگران و محققان ایرانی مانند کاظم ابهری و جلال متینی این موضوع را دنبال کرد. از آن زمان، مجلات و وب سایت‌های ایرانی مقالاتی را از افراد گوناگون که به استفاده از واژگان پیشین پرشیا و پرشین در انگلیسی موافق یا مخالف هستند ، منتشر کرده‌اند.

بسیاری از ایرانیان در غرب هستند که پرشیا و پرشین را به عنوان نام انگلیسی کشور و ملیت مشابه استفاده از زبان La Perse/persan در زبان فرانسه ترجیح می‌دهند. به گفته هومن مجد، محبوبیت اصطلاح پرشیا در میان ایرانیان از این واقعیت ناشی می‌شود که پرشیا بیانگر گذشته‌ای باشکوه است که دوست دارند با آن شناخته شوند، در حالی که "ایران" از انقلاب ۱۹۷۹ به بعد هیچ چیزی مگر بنیادگرایی اسلامی اسلامی دنیا نمی‌گوید."[۴۵]

منابع

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ MacKenzie, David Niel (1998), "Ērān, Ērānšahr", Encyclopedia Iranica, vol. 8, Costa Mesa: Mazda, p. 534.
  2. «ایران نام رسمی کشور در دوران ساسانیان و اشکانیان». ساسانیان. ۱ آذر ۱۳۹۴. دریافت‌شده در ۲۴ مهر ۱۴۰۰.
  3. Gignoux, Phillipe (1987), "Anērān", Encyclopedia Iranica, vol. 2, New York: Routledge & Kegan Paul, pp. 30–31.
  4. Mallory 1991.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ Yarshater, Ehsan Persia or Iran, Persian or Farsi بایگانی‌شده در ۲۰۱۰-۱۰-۲۴ توسط Wayback Machine, Iranian Studies, vol. XXII no. 1 (1989)
  6. Majd, Hooman, The Ayatollah Begs to Differ: The Paradox of Modern Iran, by Hooman Majd, Knopf Doubleday Publishing Group, 23 September 2008, شابک ‎۰۳۸۵۵۲۸۴۲۶, 9780385528429. p. 161
  7. William W. Malandra (2005-07-20). "ZOROASTRIANISM i. HISTORICAL REVIEW". Retrieved 2011-01-14.
  8. Nicholas Sims-Williams. "EASTERN IRANIAN LANGUAGES". Retrieved 2011-01-14.
  9. "IRAN". Retrieved 2011-01-14.
  10. K. Hoffmann. "AVESTAN LANGUAGE I-III". Retrieved 2011-01-14.
  11. Hutter, Manfred (2015-12-12). "Probleme iranischer Literatur und Religion unter den Achämeniden". Zeitschrift für die alttestamentliche Wissenschaft. 127 (4): 547–564. doi:10.1515/zaw-2015-0034. ISSN 1613-0103.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ ۱۲٫۲ ۱۲٫۳ ۱۲٫۴ ۱۲٫۵ MacKenzie, David Niel (1998). "Ērān, Ērānšahr". Encyclopedia Iranica. 8. Costa Mesa: Mazda. Archived from the original on 13 March 2017. Retrieved 14 January 2012.
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ۱۳٫۲ ۱۳٫۳ MacKenzie, David Niel (1998). "Ērān, Ērānšahr". Encyclopedia Iranica. 8. Costa Mesa: Mazda. Archived from the original on 13 March 2017. Retrieved 14 January 2012.MacKenzie, David Niel (1998). "Ērān, Ērānšahr". Encyclopedia Iranica. 8. Costa Mesa: Mazda. Archived from the original on 13 March 2017. Retrieved 14 January 2012.
  14. Schmitt, Rüdiger (1987). "Aryans". Encyclopedia Iranica. 2. New York: Routledge & Kegan Paul. pp. 684–687.
  15. Bailey, Harold Walter (1987). "Arya". Encyclopedia Iranica. 2. New York: Routledge & Kegan Paul. pp. 681–683. Archived from the original on 3 March 2016. Retrieved 14 January 2012.
  16. Gignoux, Phillipe (1987). "Anērān". Encyclopedia Iranica. 2. New York: Routledge & Kegan Paul. pp. 30–31.
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ Gignoux, Phillipe (1987), "Anērān", Encyclopedia Iranica, vol. 2, New York: Routledge & Kegan Paul, pp. 30–31.
  18. MacKenzie, David Niel (1998). "Ērān, Ērānšahr". Encyclopedia Iranica. 8. Costa Mesa: Mazda. Archived from the original on 13 March 2017. Retrieved 14 January 2012.MacKenzie, David Niel (1998). "Ērān, Ērānšahr". Encyclopedia Iranica. 8. Costa Mesa: Mazda. Archived from the original on 13 March 2017. Retrieved 14 January 2012.
  19. Numista: Dinar - Ardashir I type III2/2.
  20. Numista: Drachm - Shapur I type IV - eagle-crown.
  21. Vesta Sarkhosh Curtis, Sarah Stewart, Birth of the Persian Empire: The Idea of Iran, I.B.Tauris, 2005, شابک ‎۹۷۸۱۸۴۵۱۱۰۶۲۸, page 5
  22. Markwart, J.; Messina, G. (1931), A catalogue of the provincial capitals of Eranshahr: Pahlavi text, version and commentary, Rome: Pontificio istituto biblico.
  23. Daryaee, Touraj (2002), Šahrestānīhā ī Ērānšahr. A Middle Persian Text on Late Antique Geography, Epic, and History. With English and Persian Translations, and Commentary, Mazda Publishers.
  24. Gnoli, Gherardo (1989), The Idea of Iran: an essay on its origin, Serie orientale Roma, vol. LXI, Rome/Leiden: Istituto italiano per il Medio ed Estremo Oriente/Brill.
  25. Stausberg, Michael, "Der Zoroastrismus als Iranische Religion und die Semantik von 'Iran' in der zoroastrischen Religionsgeschichte", Zeitschrift für Religions- und Geistesgeschichte, 63: 313–331.
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ ۲۶٫۲ Ashraf, Ahmad (2006), "Iranian identity III: Medieval-Islamic period", Encyclopedia Iranica, vol. 13, pp. 507–522.
  27. Stausberg, Michael, "Der Zoroastrismus als Iranische Religion und die Semantik von 'Iran' in der zoroastrischen Religionsgeschichte", Zeitschrift für Religions- und Geistesgeschichte, 63: 313–331.
  28. Ashraf, Ahmad (2006), "Iranian identity III: Medieval-Islamic period", Encyclopedia Iranica, vol. 13, pp. 507–522.
  29. Numista: Ashrafi - Nader Afshar Type A2; Širâz mint.
  30. Fragner, Bert G. (2013). "Ilkhanid rule and its contributions to Iranian political culture". In Komaroff, Linda. Beyond the legacy of Genghis Khan. Leiden: Martinus Nijhoff Brill. p. 73. ISBN 978-90-474-1857-3. Retrieved 6 April 2017. When Ghazan Khan embraced Islam and proclaimed himself "pādishāh-i Īrān wa Islām" at the end of the thirteenth century (...)
  31. Danilenko, Nadja (2020). "In Persian, Please! The Translations of al-Iṣṭakhrī's Book of Routes and Realms". Picturing the Islamicate World: The Story of al-Iṣṭakhrī's Book of Routes and Realms. Brill. p. 101. Connecting to īrān as illustrated in the Shāhnāma, “land of Iran” rose to the official name for the Ilkhanid realm.
  32. «ایران زمین در تاریخ‌نگاری ایلخانان و ممالیک». پرتال جامع علوم انسانی. دریافت‌شده در ۹ ژوئن ۲۰۲۱.
  33. Ashraf, Ahmad (2006), "Iranian identity III: Medieval-Islamic period", Encyclopedia Iranica, vol. 13, pp. 507–522.
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ Chardin, John (1927), Travels in Persia, 1673-1677, London: Argonaut, p. 126, fasc. reprint 1988, Mineola: Dover.
  35. Numista: 10 Tuman - Ahmad Qajar.
  36. "IRAN: Keshvaré Shahanshahiyé Irân", The Statesman's Year-Book 1978–79, Springer, 2016, pp. 674–682, ISBN 978-0-230-27107-4
  37. «پژوهشی در باب اصطلاح ممالک محروسه ایران». پرتال جامع علوم انسانی.
  38. محمد امینی. «سفر از ممالک محروسه به فدرالیسم قومی-محمد امینی، پژوهشگر تاریخ».
  39. Charles Melville, ed. (27 January 2012). Persian Historiography: A History of Persian Literature. pp. 358, 361. ISBN 978-0-85772-359-8.
  40. Arda Viraf (1:4; 1:5; 1:9; 1:10; 1:12; etc.)
  41. «Enccre/ICE - Interface de Consultation de l'Édition numérique collaborative et critique de l'Encyclopédie». enccre.academie-sciences.fr. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۳-۲۴.
  42. HC Deb 20 February 1935 vol 298 cc350-1 351
  43. Hermitage (2007-09-20). ""Persia", Hermitage Amsterdam". Hermitage. Hermitage. Archived from the original on 2007-04-28. Retrieved 2007-05-03. Persian objects at Hermitage
  44. Brill (2006-09-20). "General Maps of Persia 1477 - 1925". Brill website. Brill. Archived from the original on 2006-04-21. Retrieved 2006-05-03. Iran, or Persia as it was known in the West for most of its long history, has been mapped extensively for centuries but the absence of a good cartobibliography has often deterred scholars of its history and geography from making use of the many detailed maps that were produced. This is now available, prepared by Cyrus Alai who embarked on a lengthy investigation into the old maps of Persia, and visited major map collections and libraries in many countries ...
  45. Majd, Hooman, The Ayatollah Begs to Differ: The Paradox of Modern Iran, by Hooman Majd, Knopf Doubleday Publishing Group, 23 September 2008, شابک ‎۰۳۸۵۵۲۸۴۲۶ISBN 0385528426, 9780385528429. p. 161