نام‌های ایران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
نامه‌ای حاوی «کشور عجم»، فرستاده‌شده از پادشاه امپراطوری عثمانی (سلطان عبدالمجید خان) به فتحعلی‌شاه قاجار

در طول تاریخ برای سرزمین ایران نام‌های فراوانی به‌کار رفته که مهم‌ترین آن‌ها دو نام ایران(دربارهٔ این پرونده آوا ، به معنی: سرزمین آریاییان[۱]) و پارس (پرشیا) است.

آریاییان سرزمین خود را ایریوشَیُنِم یا ایریو دئینگهونام یعنی «مساکن آریائیان» می‌خواندند و بعدها که دارای حکومت و پادشاهی شدند، میهنشان را ایریانو خْشَثْرُ یعنی «پادشاهی ایرانیان» خواندند. این نام بعدها اِئران شَتْر و «ایران شَهر» شده که «ایران» کوتاه‌شدهٔ همین نام است.[۲]

در کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان، صص ۲۲–۴۷ نام‌های سرزمین ایران را شرح و بسط داده شده‌است.[۳] بنابر اسناد تاریخی، شواهد، قراین، فرهنگ شفاهی، کشفیات باستان‌شناسی و زبان‌شناسی می‌توان گفت چهار نام برای سرزمین ایران به‌کار رفته‌است:

  1. سرزمین جم، مملکت العجم، بلاد العجم یا بلاد فارس (در ادبیات فارسی، عربی و ترکی)، کشور عجم در ادبیات پارسی و ترکی. در مثالهای متون تاریخی می‌توان به عبارت بحر عجم و خلیج فارس یا خسروان عجم به معنی شاهان ایران اشاره نمود.
  2. میدیا در ادبیات اروپایی سرزمین میانه یا اراکستان در جغرافیای اسلامی
  3. سرزمین پارس و پرس در ادبیات اروپایی ‏(en) (مملکت فارس در ادبیات عربی و پارسی)
  4. کشور ایران ایرانویچ (آریانا، ایراک، اراک، عراق و ایلام) از نظر زبانشناسی ریشه‌های واحدی دارند.

ایران[ویرایش]

با وجود اینکه ایران تنها نامی است که نزد ایرانیان بطور مستمر در طول هزاران سال بکار می‌رفته‌است و تنها در شاهنامه بیشتر از ۷۲۰ بار و در کتاب عبید زاکانی بیشتر از ۴۰۰ بار واژه ایران و ایرانا بکار رفته‌است؛ و نماد و رمز وحدت و تقدس به خود گرفته‌است اما اروپائیان تا اواخر سده هفده هیچگاه یا بندرت این نام را بکار نبرده‌اند و در عوض همواره "پارس " را هم چم و بجای ایران بکار می‌برده‌اند. در تمامی اسناد و قراردادها سده‌های گذشته بین ایران و دولتهای خارجی نیز در متن پارسی ایران و در متن خارجی پارس بکار رفته‌است. بعضی‌ها ایران ویج را به معنی اقوام ایرانی تعبیر کرده‌اند که این تعبیر اشتباه است. ویج - ویچ - بیج و بیجه همگی یک ریشه دارند و به معنی سرزمین و زمین و کشتکر و کشور است. هریک از این نامها در نقشه‌ها و اسناد تاریخی متفاوتی به کار رفته‌اند.[۴]

ریشه‌شناسی واژهٔ ایران[ویرایش]

واژهٔ ایران به عنوان یک واحد جغرافیای سیاسی در کتاب مسالک الابصار فی ممالک الامصار شهاب‌الدین احمد بن فضل‌الله عمری (۷۰۰–۷۴۹ ه‍. ق) ایران را در فصلی بنام مملکت ایرانی‌ها توضیح داده شده‌است. اروپایی‌ها همواره تا سال ۱۳۱۳ ش. از ایران بنام Persia (انگلیسی)، Perse (فرانسه)، Persien (آلمانی) و… یاد کرده‌اند. ریشهٔ نام پرشیا در اروپا به یونان برمی‌گردد. در اروپا سال ۱۷۳۷ اولین بار تاریخ‌نگاری با نام دبیره‌ای .C.F.H در چارمین و آخرین کتاب خود از نقشه ایران سال ۱۷۲۹ نقل می‌کند که کارتوگراف استانبول به‌نام ابراهیم نقشهٔ ایران را ترسیم نموده که همان پِرزین (آلمانی: Persien) است.[۵] در اروپا اشتیلر آلمانی اولین بار به‌جای Persien نام ایران را در نقشه‌ها رایج ساخت.

نقشه ایران و توران در دوره قاجاریه نقشه آدولف اشتیلر اولین نقشه اروپایی که بجای پرشیا، از ایران استفاده کرده‌است.

واژهٔ ایران (به پارسی باستان «اَئیریَه‌نا»، به پارسی میانه: ʾylʾnštr' Ērānšahr)، و برگرفته از کلمه «آریانام خْشَترام» و به معنای «سرزمین آریاییان» است که در گذر زمان به ایرانشهر و سپس در دورهٔ ساسانی به ایران تبدیل شده‌است.[۶] هرچند «آریانام خْشَترام» هیچ‌گاه در متون پارسی باستان نیامده است و یک واژه فرضی است.[۷]

واژهٔ «آریا» در زبان‌های اوستایی، پارسی باستان و سانسکریت به ترتیب به شکل‌های «اَئیریه»،[نکته ۱] «آریه»،[نکته ۲] و «اَریه»[نکته ۳] به کار رفته‌است. همچنین در زبان سنسکریت «اریه»[نکته ۴] به معنی سَروَر و مهتر و «آریکه»[نکته ۵] به معنی مَردِ شایستهٔ بزرگداشت و حرمت است و آریایی به زبان اوستایی «ائیرین»[نکته ۶] و به زبان پهلوی و پارسی دری «ایر» خوانده می‌شود و ایرج به زبان آریایی[۸] است.[۹] ایر در واژه به‌معنی «آزاده» و جمع آن «ایران» به‌معنی «آزادگان» است. «ایران» در واژه به معنی «سرزمین آریاییان» است و مدّت‌ها پیش از اسلام نیز نام بومی آن ایران، اِران، یا ایرانشهر بود،[۱۰]

اما نخستین بار اردشیر بابکان از نام «ایران» استفاده کرد،بر روی سینهٔ اسب اردشیر در سنگ نگاره نقش رستم، کتیبه‌ای به سه زبان ساسانی اشکانی، و یونانی وجود دارد که ترجمهٔ آن، چنین است:

«این است پیکر مزداپرست، خداوندگار اردشیر، شاه شاهان "ایران"، که نژاد از ایزدان دارد، پسر خداوندگار بابک، شاه.»[۱۱]

شاپور اول سوار بر اسب و ۹ نفر از بزرگان سلطنتی

همچنین در سنگ نگاره ی دیگری در نقش رجب شاپور فرزند اردشیر نیز در کتیبه ای به 3 زبان خود را شاه «ایران و انیران» می خواند:

«این پیکری است از بغ مزدا پرست، خدایگان شاپور، شاهنشاه «ایران و انیران» که چهر(نژاد) از یزدان دارد، فرزند بغ مزداپرست، خدایگان اردشیر، شاهنشاه که چهر از یزدان دارد، نواده خدایگان پاپک شاه».[۱۲]

به کلی ساسانیان نام "ایران شهر" را بر روی سرزمین خود قرار دادند،این را میتوان در نوشته های باستانی آن زمان و هم چنین سکه های ضرب شده به دست پادشاهان فهمید.

نمونه سکه ساسانی در دوران بهرام اول با عنوان "شاه ایران و انیران"

این شواهد کهن نشان می دهد هویت تاریخی ایرانی برخاسته از ناسیونالیسم قرن نوزدهم نیست،بلکه امری بسیار کهن تر می باشد،هویت قومی- مذهبی به شکلی پیشاناسیونالیستی در قالب هویت ایرانی-زرتشتی پیش از ورود اسلام و هویت ایرانی-شیعی پس از آن وجود داشته و به انسجام بخشی جامعه ایرانی کمک کرده است،اما اکثر نظریه پردازان حداقل به اینکه،بخش عمده ای از هویت تاریخی ایران حاصل عملکرد دوران ساسانیان است واقف هستند.مثلا نیولی درباره نام ایران اعتقاد دارد تا زمان ساسانی‌ها (اردشیر) ایران یك مفهوم دینی و قومی بوده است، نه یك مفهوم سیاسی. به باور وی مفهوم سیاسی ایران را ساسانی‌ها درانداخته‌اند؛ نیولی شواهد و مستنداتی را هم در تایید این مدعا طرح كرده است.[۱۳][۱۴][۱۵] البته ایران از ۶۰۰ سال پیش از میلاد تا ۱۹۳۵ (۱۳۱۴ خورشیدی) در میان اروپاییان با نام «Persia» شناخته می‌شد.[۱۶][۱۷] در سال ۱۳۱۴ در شرف تأسیس جامعه ملل با درخواست رسمی رضاشاه پهلوی همان نام بومی کشور (ایران) در عرصهٔ جهانی هم به کار برده شد. نام «پرشیا» همچنان برابر نام ایران است و در زبان‌های اروپایی به دلیل سابقه تاریخی - فرهنگی‌اش کاربرد دارد، اما امروزه بیشتر نام ایران به کار برده می‌شود.[۱۷]

در کتیبه های کرتیر به نوشته های ارزشمندی در مورد نحوه ایرانی در نظر گرفتن ایالت های مختلف یا انیرانی خواندن دیگر مناطق برمیخوریم،کرتیر که موبد موبدان در زمان هفت پادشاه ساسانی بوده است این چنین در بخشی از کتیبه سرمشهد از حدود ایران و انیران یاد میکند:

«بخاطر کوشش و رنج من بسیاری از آتش‌ها و مغان در سراسر کشور در میشان، آتورپاتکان (آذربایجان)، سپاهان (اصفهان)، ری، کرمان، سکستان (سیستان) و گرگان تا پیشاور درخشیدن گرفتند و نیز در خارج از ایران (انیران) آتش‌ها و مغانی که بیرون از ایران بودند، تا آنجا که اسبان و مردان شاهنشاه شاپور پیش رفتند تا انطاکیه، شهر و کشور سوریا و در استان‌های سوریا در ترسه شهر و کشور کیلکیه در قیصریه شهر و کشور کاپادوکیه و تا یونان سرزمین‌های ارمنستان و بلاسکان و سپس تا دروازهٔ آلبانی. من آئین مزدیسنا و مغان را والا و شایستهٔ احترام و ستایش ساختم. اما کافران و ملحدانی را که در مغستان به انجام فریضه‌های دینی و پرستش مزدیسنا نپرداختند، کیفر دادم و به آنان پند دادم و نیکترشان نمودم. بسا مردمان که پایبند دین نبودند، به دین روی آوردند و بسیاری از آنان که دیوپرست بودند، در نتیجهٔ کوشش و مجاهدت من دست از آئین دیوان برداشتند.»[۱۸]


این فلات را که به آن "ایران زمین" گفته می‌شوداز خلیج پارس سپس کرمانیا تا و باکتریانا، سغدانیا، میدیا، پارتها… پهن داشت و از ممالک شاهی مردمان با زبانهای ایرانی و تورانی بودند که مرکز شاهنشاهی نخست در استان پارس قرار داشت. با گرفتن مناطق غیر ایرانی از سوی هخامنشیان در منابع رومیان "امپراطوری پارس" نامیده شد. رومیان امپراطوری خود را به نام شهر روم نامیدند؛ ولی یونانی‌ها و ایرانی‌ها هیچگاه نام امپراطوری خود را به یک شهر و استان محدود نکردند. اتفاقاً که یونانی‌ها به زبان پارسی پرزاریوم و به استان پارس پرزیس و به زردشت زراوستر (ستاره) می‌گفتند. رومیان و سپس امپراطوری رومن کاتولیک و سپس درزمان فردوسی "امپراطوری روم دویچر ناسیون دویچر ناسیون (ملت جرمنی یا آلمان Deutscher Nation) ایران را در کل اروپا به پرشیا و پرزین نامیدند.

پسوندهای مکانیِ باستانی مانند نا در زبان فارسی نو به «ان» تبدیل شد. اِن (en) مانند آلمان هم پسوند مکانی و هم پسوند جمع و هم پسوند فعل برای حالت ساختن مصدری است؞ در فارسی نو هم چنین است. ان در آخر بسیاری از شهرهای ایران‌زمین - نه‌تنها در کشور ایران بلکه در فلات ایر قرار دارد: یاکوب ادوارد پولاک (Jakob Eduard Polak)، ایران‌شناس مشهور آلمانی، یکی از ایران‌شناسانی است که نام ایران و توران را در آلمان به‌کار برده که بر پایهٔ همین برگردان‌های‌شان از زبان فارسی به آلمانی واژهٔ ایران برای اولین بار در نقشهٔ ایران و توران چاپ شد، در جلد دوم (Band II)، چاڀ ۱۸۶۵، تحت عنوان «پِرزین - یک کشور و مردمانش» بسیاری وندهای فارسی را در صفحات ۳۶۳ تا ۳۶۹ فهرست کرده‌است. در صفحهٔ ۳۶۹ از پسوندهای «ان» an و «گان» gan و «شان» schan نام برده‌است. مانند ایران و توران و غیره

شهرهای فلات ۶ میلیون کیلومتر مربعی ایران‌زمین از پساوند مکانی و گاهی زبان پارسی مانند ان و دان و ستان , گاه و آباد ساخته شده‌اند. پسوندهای فارسی در[۱۹][۲۰] یعنی که ایران گردان نو آریانا است. تغیرات آوازی و سیلابی (sound change or Grimm's law) در جرمنی به عنوان زبانهای هندوجرمنی Wolfram Euler وKonrad Badenheuer. در کشورهای دویچ لند Deutschland و دچ (هالند) بسیاری از شهرهای شان با پسوند مکانی مصدری و جمع [en] ساخته شده‌اند: München, Göttingen, Tübingen, Essen, Hessen [۲۱] نام ایران را می‌توان در قدمیترین اقوام ایران مثل کاسی‌ها جستجو کرد که نام زیبایی ایران به معنی سرزمین آتش است. در زبان لکی به آتش ائگیر گفته می‌شود و در قدیم این سرزمین جایگاه آتشگاه‌های بسیاری بود و کسانی که از اینجا عبور می‌کردند نگاهش به آتش‌های زیاد می‌افتاده که آن را سرزمین ائگیران یعنی سرزمین آتش‌های زیاد می‌نامیدند و در طول زمان به ائیران و ئیران تغییر کرد و الان هم در زبان لکی به ایران، ئیران گفته می‌شود.[نیازمند منبع]

نام ایران در اشعار ادبای پارسی‌گو[ویرایش]

نکته: شمارش واژه‌های مهم هویت زبانی و فرهنگی در ادبیات شاعران ایران‌زمین این فهرست قابل گسترش است.

منابع[۲۲][۲۳]
نام شاعر قرن میلادی ایران توران پارسی فارسی معرب دری خراسان بزرگ پهلوی یا پارسی میانه
رودکی 9th and 10th ۱ ۶
فرخی سیستانی 9th 10th ۱۶ ۱ ۱۵ ۱۰ ۱
ابوسعید ابوالخیر 10th ۱ ۲
فردوسی 10th and 11th ۸۰۰ + ۱۵۰ + ۱۰۰+ ۲ ۲۵ ۲۹
اسدی طوسی 11th ۵۱ ۵ ۱ ۱ لغت فُرس
مسعود سعد سلمان 11th ۲۳ ۲ ۱۹ نظم و نثر دری ۱۳
منوچهری دامغانی 11th ۵ ۳ ۴
فخرالدین اسعد گرگانی 11th 15 10 12 Parsa’i 2 ۱ ۲۸ ۳
ناصرخسرو 11 th ۱ ۱ ۱۹ ۲ ۷۹ ۲
سنایی 11th and 12th ۱۱ ۱ ۱۴ ۱۳
مهستی گنجوی 11th and 12th ۱ ۱
انوری 12th ۱۳ ۳ ۲ ۱ ۲۰
خاقانی 12th ۲ ۱ ۴ ۱ ۱+ ۱دری نظم ۴۰ ۱۸۰
نظامی گنجوی 12 th ۳۷ ۲ ۱۲ ۲+ ۱ نظم و نثر دری ۲۵ ۶
امیرخسرو دهلوی 13 th 14th ۲ ۷ ۶ ۱۳
سعدی 13th ۱ ۱ ۶+ ۷
مولوی 13 th 14th ۱ ۱ ۲۹ ۶
حافظ 14th ۶ ۹ ۱+ ۱ نظم دری
عبید زاکانی 14th ۱ ۱ ۴ ۱
محتشم کاشانی 16th ۱۲ ۹ ۳ ۴
صائب تبریزی 17th ۱۰ ۷ ۳ ۵
اقبال لاهوری 19th-Died ۱۹۳۸ ۱۹ ۴ ۳ ۱ طرز دری۱
پروین اعتصامی 19th/died ۱۹۴۱ ۲ پارسا و پارسایی

نامهای ایران در دودمانهای گوناگون[ویرایش]

با خلافت‌های اسلامی نام ایران کمرنگ و نام خلافت پررنگ شد. به ویژه که برخی از دانشمندان این سرزمین و (نه شعرای ادبیات پارسی، چون شعرای پارسی همیشه در همین دوازده قرن ایران گفتنه‌اند.) به بغداد برفتندی و در سر نام شان کوتاه واژه ال بنگاشتند؛ و آثار هندوایرانی مانند پنج تانترا، بخش کلیله و دمنه، الجبر (Algebra) با اعداد هند و الگوریتم، الکل و قلیا (Alkali)، اعداد هندوایرانی و هزارداستان و سندباد را نزد خلفای اسلامی در پایتخت بغداد بردند. ایران، آرام آرام، تنها از سوی مردمان ایرانی و تورانی و اکثراً غیراروپایی نامیده می‌شد. در آثار دودمانهای گوناگون تنها از دودمان‌ها مانند سامانیان و غزنویان و صفویان و افشاریان و زند و قاجار نام گرفته می‌شد. بخش خاوری ایران در قراردادهای اجباری برتانیه جداشد و " افغانستان " با زور انگلیس در جمله ممالک محروسه ایران به‌شمار نمی‌آمد.

ممالک ایران[ویرایش]

نام ایران زمین در سکه‌های زری نادر افشار ضرب اصفهان، تبریز، تفلیس، مشهد، کابل، دربند درج است:

  • سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان
  • نادر ایران زمین و خسرو گیتی ستان

نقشه کاتب چلبی (حاجی خلیفه معروف مؤلف کتاب نامدار کشف الظنون) مؤلف کتاب جغرافیایی جهان‌نما در دودمان صفوی اولین نقشه ممالک ایران بزبان ترکی با دبیره فارسی حدود سال ۱۶۲۰ میلادی چاپ شد. تصویر نقشه در صفحه ۳۰۵ کتاب «شاهان صفویانین مالک اولدوقلاری ایرانین رسم اجمالیسی دیر» درج است. در این نقشه برای اولین بار ممالک ایران (استانهای ایران) از مملکت فارس تا مملکت کابل و مملکت خلتان منتشر شد. در مرزکشی قرارداد پاریس ۱۸۵۷ بخش خاوری خراسان و ممالک محروسه ایران جدا شد. نقشه با عنوان «ممالک ایران» در سال ۱۷۲۹ به وسیله مهندس متقریان آماده شد. این نقشه‌ها تا زمان قاجار جغرافیه ایران را می‌ساخت

ممالک محروسه ایران[ویرایش]

اسکناس 5 تومانی "بانک شاهنشاهی ایران".jpg

ممالک محروسه ایران یا ممالک ایران در دودمان قاجار به کشور نامیده می‌شد. دولت علیه ایران به دولت و شاهنشاهی ایران به نظام شاهی گفته می‌شد.[۲۴] از جمله موارد بکار رفته نام ایران در نهادهای مختلف زمان قاجاریه:

  • روزنامه دولت علیه ایران
  • روزنامه علمیه دولت علیه ایران
  • بانک شاهنشاهی ایران
  • نخستین سرود ملی ایران
  • نخستین سالنامه ایران
  • پست خانه ممالک محروسه ایران[۲۵]

در سال ۱۲۹۰ هـ.ق. (۱۲۵۲ خورشیدی برابر به ۱۸۷۳ میلادی) به دستور «مشیرالدوله» صدراعظم وقت و به مدیریت «محمدحسن صنیع الدوله» رئیس دارالطباعه و دارالترجمه دولتی و مترجم ناصرالدین شاه منتشر شده‌است.

فارس[ویرایش]

پرس،فارس، پارس یا پرشیا، این واژه ها را اروپائیان همواره بکار می‌بردند و حتی تا پیش از سال ۱۳۱۳ این نام را در قراردادهای رسمی ثبت می‌کردند. عرب‌ها، ترکها و فارس‌ها بیشتر واژه ایران را بکار می‌بردند. از سده دوم هجری به بعد عرب‌ها نیز به تقلید از یونانیان، واژه فارس (عربی‌شده پارس) را جایگزین واژه عجم کردند. فارس دارای چم‌های (معانی) متعددی است و در گستره و درازای تاریخ دو معنی و کاربرد خُرد و کلان یا محدود (مضیق) و گسترده (موسع) داشته‌است.

معنی محدود[ویرایش]

در معنی محدود یا بسته، فارس یعنی کسانی‌که به زبان فارسی صحبت می‌کنندو بیشتر به معنی قومی و (قوم فارس). در مواردی فارس بجای زرتشتی یا مجوسی یا مزدکی نیز به‌کار رفته‌است (کاربرد دینی). همچنین در مفهوم خُرد به منطقه جنوبی ایران اقلیم فارس گفته شده‌است.

معنی گسترده[ویرایش]

در مفهوم گسترده یا موسع کاربرد جزء بر کل - که بیشتر در کتابهای تاریخیِ مورد نظر نویسندگان و محققان اروپایی در رشته‌های تاریخ و جغرافیاست - پارس یعنی همه کسانی‌که در فلات ایران زندگی می‌کرده‌اند، و به ویژه اقوام آریایی در مفهوم گسترده پارس شامل همه مردمان فلات ایران و جغرافیای سیاسی تمام ایران و ممالک محروسه است. در این معنی همه سرزمین‌ها و مردمان منطقه گنجانده شده‌است. (گاهی اروپایی‌ها جز را بر کل اطلاق می‌کنند) مثلاً همه مسلمانان را عرب می‌نامیدند. در معنی گسترده، پارس شامل همه اقوام و همه سرزمین و فلات ایران، پاکستان و سند و غرب هند، افغانستان و نواحی آسیای میانه و قفقاز نیز می‌شود. اروپاییان کلمه «پرشیا» را برای تمام مردمان و سرزمین این مناطق به‌کار می‌بردند و عرب‌ها برای این اقوام از واژه عجم (برگرفته و معرب از کلمه جم) استفاده می‌کردند، که هر دو مترادف «ایران» محسوب می‌شود. آن‌ها فارس‌ها را به دلیل اهمیتشان «قریش العجم» می‌خواندند؛ همچنان‌که قریش را برترین قبیله عرب می‌شمردند.[۲۶]

اروپایی‌ها کلمه «پرشیا» را در مقابل «عربیا» به‌کار می‌بردند و منظور آن‌ها همه اقوام ایرانی بود؛ ولی وقتی عرب‌ها به تدریج به‌جای کلمه عجم از کلمه فارس (پرشیا) استفاده کردند، منظور آن‌ها از فارس، بیشتر، فارس زبانان بود و گاهی اوقات نیز کلمه فارس را فقط به استان فارس اطلاق می‌کردند و گاهی نیز کلمه فارس را به معنی مجوس یا زرتشتی به کار می‌بردند. کلمه «پارس» بعد از اسلام در ایران نیز جای خود را به کلمه عربی «فارس» داد و مفهوم اصلی خود را از دست داد. کاربرد محدود و نادرست این عبارت باعث شد که دولت ایران در سال ۱۳۱۳ خورشیدی رسماً از همه کشورهای خارجی بخواهد که به‌جای کلمه دولت فارس (پرشیا) یا شاه پرشیا، از عبارت قدیمی‌تر «ایران» و «شاهنشاه ایران» استفاده کنند. از این زمان به بعد نام پرشیا که در ادبیات اروپایی واژه‌ای بسیار غنی و متضمن ارزشهای تاریخی و هنری زیادی بود، رنگ باخت و کلمه پرشیا به تاریخ پیوست؛ در حالی‌که اصالت نام تاریخی پرشیا و پرس کمتر از نام ایران نبود.[۲۷]

عجم و مملکت عجم[ویرایش]

عجم امروزه با دو مفهوم به کار می‌رود:

  1. مفهوم کلی و گسترده (موسع) به تمام غیر عرب‌ها
  2. مفهوم محدود و خرد (مضیق) به معنی ایرانی و بخصوص پارس‌ها

لفظ عجم غیر از معنای اصلی از نظر استعمال، معنا و مفهوم دیگری دارد که با معنای اصلی آن به‌طور کامل موافقت نمی‌کند. چنان‌که این معنا بر صاحب (مجمع البحرین) و کتاب (المنجد فی اللغة) پوشیده نمانده وهر دوی آنها، آن را تصریح کرده‌اند: عبارت کتاب مجمع البحرین چنین است:

  1. العجمی: منسوب الی العجم، بفتحتین، وهم الفرس (پارس‌ها) وان افصح بالعجمیة.
    عجمی منسوب به عجم است و آنان (مردم فارس) می‌باشند اگر چه در لغت خود فصیح بوده ولکنت زبان نداشته باشند.
  2. عبارت (المنجد) چنین است:
  • العجم: خلاف العرب، سموا بذلک لتعقید السنتهم، الفرس، بلاد الفرس. عجم به کسی گفته می‌شود که عرب زبان نباشد، عجم را بدین سبب عجم گفته‌اند که لغت و زبان‌شان در نظر عرب مبهم، و پیچیده ونا مفهوم است و عجم، مردم فارسی‌زبان و سرزمین مردم ایران است. هر چند معنای اصلی کلمه عجم، و مشتقات آن امروزه به معنی لکنت(ال. کند) در زبان وغیر فصیح بودن است اما در عین حال این کلمه در مکتوب‌های نخست و نزد اعراب، از عناوین و نام‌های ایرانیان بوده‌است که گرچه عرب، آن را برای غیر عرب، از عرب، انتخاب نموده ولی مشخصا آن را در مورد (ایرانیان) بکار برده‌است؛ بنابراین کلمهٔ عجم نیز مانند کلمه (فرس) در لغت عرب یکی از عناوین مشهور ایرانیان است.

[۲۸] [۲] واژه عجم در قرآن. واژه و کلمهٔ عجم در قرآن کریم با لفظ اعجمی آمده‌است، تفسیرهای نخستین قران مانند تفسیر الضحاک «اعجمی» و عجمی را فارس معنی کرده و منظور سلمان فارسی دانسته‌اند. [۳] ولی تفسیرهای پسین برای اعجمی و عجمی مفهوم ناروشن بکار برده اندو گفته‌اند مفهومی که در اصطلاح عرب از همین کلمهٔ اعجمی، کلمهٔ عجمیت را گرفته و آن را در مورد ایرانیان بکار برده ومی برند، تفاوت دارد.

  • احمد تفضلی در مقاله برخی عبارات فارسی میانه در متون کهن فارسی و عربی(۱۷ صفحه - از ۱۷ تا ۳۳) مجله: زبان و ادبیات» نامه فرهنگستان» زمستان ۱۳۷۵ - شماره ۸»: عناوینی چون کلمات عجم، (بِلِسان عجم)، فرس، فارسی، فهلوی ـ پهلوی که در منابع قدیمی ارائه گشته‌اند چندان دقیق نیستند. این نقل قول‌ها، که عموماً در متون تاریخی و جغرافیایی آمده‌اند، در توجیه ریشه‌های فرضیِ اسامیِ اشخاص یا امکنه ذکر شده‌اند. تقریباً در اکثر موارد این ریشه‌شناسی‌ها عامیانه است واز این رو، به لحاظ علمی نامعقول‌اند.
  • کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان در مبحث نامهای ایران

چند صفحه را به ریشه یابی واژه عجم اختصاص داده و با مستندات و منابع پیشین و پسین و زبان‌شناسی نوین ریشه اصلی آن را از واژه سانسکریت یم یا یمی دانسته‌است که در زبان فارسی به جم تبدیل شده و سپس به عربی دخیل شده و بصورت اجم و عجم درآمده‌است.

اعلامیه رسمی دولت ایران[ویرایش]

نام ایران تا زمان بقدرت رسیدن رضاشاه پهلوی درسال ۱۹۲۵ میلادی «پارس» بود.بدین معنا که مردم ساکن در این سرزمین خود را با توجه به سابقه هویتی پارسی می پنداشتند و در واقع نام ایران را به پرشیا تغیر نیافته بود بلکه خواست دولت این بود که در مکاتبات رسمی از نام ایران استفاده شود. دولت ایران طی اعلامیه و یادداشتی رسمی روز ۶ دی ۱۳۱۳ شمسی از کشورهای جهان و از تمامی دولت‌های اروپایی و غربی خواست تا از بکار بردن پرشیا و معادلهای زبان‌های باختری نام ایران خوداری نموده و همانند همهٔ ایرانیان و همهٔ دولت‌های تاریخی ایران از نام و کلمه ایران استفاده بکنند البته لازم بذکر است این موضوع بیشتر متوجه کشورهای باختری بوده‌است چرا که همواره در منابع عربی موجود و نیز منابع امپراطوری عثمانی نام ایران (و گاهی بلاد فارس) بکار برده شده‌است. در همین راستا بخشی از مقاله دکتر سعید نفیسی که در تاریخ ۱۰ دی ماه ۱۳۱۳ در تهران منتشر گردید در پی می‌آید: «حق همین بود که ما از تمام دول اروپا خواستار شویم که این اصطلاح نادرست را ترک کنند و مملکت ما را همچنان که ما خود همواره نامیده‌ایم ایران و منسوب آن را ایرانی بنامند» فارس فقط یک بخش از ایران است.

علت نامگذاری[ویرایش]

در دوران سلطنت رضاشاه، بحث رجعت به ایران باستان و تاکید بر ایران پیش از اسلام قوت گرفته بود، در راستای اعمال قدرت دولت تمرکزگرای پهلوی بر سراسر کشور که از تنوع قومی و فرهنگی بالایی برخوردار بود تلاش صورت میگرفت تا با پیروی از تحولات روساختی در ترکیه، شعار "ناسسونالیسزمِ ایرانی" پیش برده شود.حلقه‌ای از روشنفکران باستان‌گرا مانند سعید نفیسی، محمدعلی فروغی و سیدحسن تقی‌زاده گردهم آمدند که به این منظور اقداماتی را انجام می‌دادند. سعید نفیسی از مشاوران نزدیک رضاخان به وی پیشنهاد کرد نام کشور رسما به «ایران» تغییر یابد. بسیاری از اسامی به صورت دستوری و بسیار شتابزده با پسوند و پیشوند شاه، پهلوی، شاهپور و غیره جایگزین شد. در همین راستا اسامی برخی از اماکن تاریخی و اسطوره‌ای که مربوط به حوزه فرهنگ ایران باستان میشد اما بر اساس تقسیمات جدید آن اماکن در حوزه فعلی ایران قرار نداشت و در کشورهای همسایه واقع شده بود بنوعی که کشورهای همسایه تمام افتخارات تاریخی و بار فرهنگی آن اماکن را بنفع خود مصادره میکردند احیای این‌گونه اسامی نیز در فهرست تغییرات قرار گرفت[۲۹][۳۰][۳۱]از قدیمی‌ترین منابع در جهت تثبیت موقعیت جغرافیایی ایران بخش اول وندیداد میباشد که به تفصیل و تشریح شهرهای ایران پرداخته است.از بین شانزده شهری که در اوستا، به ایران نسبت داده میشود تعداد اندکی از آنها در جغرافیای فعلی ایران قرار دارند و کشور فعلی ایران تنها محدوده کمی از ایران‌باستان را تشکیل میدهد.

جستارهای وابسته[ویرایش]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. airya
  2. āriya
  3. arya
  4. ariya
  5. aryaka
  6. airyana

پانویس[ویرایش]

  1. ریشه‌ی لغت ایران (انگلیسی)، وبگاه ریشهٔ لغاتِ آنلاین. بازدید در ۲۰ تیر ۱۳۹۰.
  2. علیرضا شاهپور شهبازی. راهنمای مستند تخت جمشید. بنیاد پژوهشی پارسه-پاسارگاد. چاپ ۱۳۸۴. تهران: انتشارات سفیران و انتشارات فرهنگسرای میردشتی، ۱۳۸۴. ۱۸. شابک ‎۴-۶-۹۱۹۶۰-۹۶۴. 
  3. کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان، ص ۲۲-۴۷، گفتار «نام‌های سرزمین ایران»
  4. کتابBook:Documents on the Persian Gulf's name.names of Iran.pp.23-60 molk e Ajam=MOLKE JAM. اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان، دکترمحمد عجم - تهران 1388 PAGE 23-60...
  5. C.F.H: Vierter und letzter Theil, in sich enthaltende die Historiam Literariam Seculi XVIII … [۱]. , Frankfurt am Main, 1737, Seite 5953
  6. رضاییان، فرزین. هفت رخ فرخ ایران. چاپ ابیانه. انتشارات دایره سبز، ۱۳۸۶. ۱۷. 
  7. نیولی، گراردو. آرمان ایران. چاپ طیف نگار. انتشارات پیشین پژوه، ۱۳۸۷. ۲۹–۳۲. 
  8. airya
  9. «ایرج»(فارسی)‎. لغت‌نامه دهخدا. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۰۶ مه ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۱۰ اسفند ۱۳۹۰. 
  10. MacKenzie, ‎David Niel. “Ērān, Ērānšahr”. In Encyclopædia Iranica, Vol.8. Cosa Mesa: Mazda, 1998. 
  11. «نقش برجسته ی اردشیر بابکان». 
  12. «نقش رجب،موزه ی نقش برجسته های ساسانی». 
  13. «هویت ایران،تاریخی یا ملی؟». 
  14. گراردو نیولی. «گراردو نیولی و نام ایران». 
  15. احمد اشرف. «هویت ایرانی در گستره تاریخ اجتماعی ایران». 
  16. CIA - The World Factbook - Iran
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ «Per·sia»(انگلیسی)‎. Google Dictionary. بایگانی‌شده از ,cf.osb&fp=53ada0d311201b98&biw=1366&bih=۶۷۳ نسخهٔ اصلی در ۰۶ مه ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۱۰ اسفند ۱۳۹۰. 
  18. «KARTIR KZ.». 
  19. حسن انوری، حسن احمدی گیوی دستور زبان فارسی 1 و 2
  20. http://www.etymonline.com/index.php?search=-stan&searchmode=none
  21. Joseph Bender:Die deutschen Ortsnamen, in geographischer, historischer, besonders in sprachlicher Hinsicht, mit steter Berücksichtigung der fremden Ortsbenennungen. Siegen 1846 Seite 84(books.google.de)
  22. http://www.ganjnama.com/search/
  23. http://ganjoor.net/
  24. [www.ensani.ir/storage/Files/20120506081611-7012-11.pdf «پژوهشی در باب ممالک محروسه ایران»]. 
  25. «پست خانه ممالک محروسه ایران». 
  26. کتابBook:Documents on the Persian Gulf's name.names of Iran.pp.23-60 molk e Ajam=MOLKE JAM. اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان، محمد عجم - تهران 1388 PAGE 23-60...
  27. کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان منشر شد
  28. «آشنایی با نام های ایران». 
  29. فرهنگ جغرافیای ایران. ج. ۸. رزم آرا. ۲۱۶. 
  30. وزارت کشور. جغرافیا و اسامی دهات کشور. ج. ۲. ۵۰۵. 
  31. کیهان. ج. ج۳. ص۴۴۶ و ص۴۴۷. 

منابع[ویرایش]

  • محمد عجم. «آشنایی با نام‌های سرزمین ایران». موسسه همشهری، ۵ آبان ۱۳۸۵. بازبینی‌شده در ۱۸ بهمن ۱۳۹۰. 
  • تفسیر الضحاک قدیمی‌ترین تفسیر قران صفحه ۵۲۴ عجمی در آیه ۱۰۳ نحل را سلمان فارسی دانسته‌است
  • [۴]
  • نیای اساطیری ایرانیان
  • ایران در اسناد عثمانی
  • نامهای سرزمین ایران
  • روزنامه نیویورک تایمز ۱۹۳۵
  • - Hartman / R.R.K /and stork.F.C Dictionary of language and linguistics Britain- 1973
  • - Robins R.H.R.General linguistics- 1989-U.S.A
  • - ریچارد، جک و دیگران، مترجم حسین وثوقی، سید اکبر میر حسینی، فرهنگ توضیحی زبان‌شناسی کاربردی لانگمن، ص ۱۳
  • - فرشیدورد، خسرو. دستور مفصل امروز، ۱۳۸۲، تهران.
  • - کلباسی، ایران. ساخت اشتقاقی واژه در فارسی امروز، ۱۳۸۰، پژوهشگاه علوم انسانی.
  • - هاجری، ضیاء الدین. فرهنگ وندهای فارسی، ۱۳۷۵ تهران. ۱۳۸۲،
  • - وحیدیان کامیار، تقی. دستور زبان فارسی «۱» انتشارات سمت.
  • - حسن انوری، حسن احمدی گیوی دستور زبان فارسی ۱ و ۲ , نشر: فاطمی، ۹۶۴-۳۱۸-۰۰۶-۹
  • - Wolfram Euler, Konrad Badenheuer: Sprache und Herkunft der Germanen. Abriss des Protogermanischen vor der Ersten Lautverschiebung. Verlag Inspiration Un Limited, Hamburg [u. a.] 2009, ISBN: 978-3-9812110-1-6.
  • - Adolf Wahrmund: Praktische Grammatik der neu-persischen Sprache, Giessen, 1875
  • - Polak,Jakob Eduard: Persien - Das Land und seine Bewohner, Band II, Leipzig, 1865, Seite 363ff-369. [۵]

پیوند به بیرون[ویرایش]