مریم (همسر خسرو پرویز)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
مریم (ماریا)
اطلاعات کلی
نامماریا (رومی)، مریم (فارسی)
نام کاملپرنسس ماریا
منصبشاهدخت روم و سپس ملکه ساسانی
دینمسیحی
زادگاهامپراتوری روم
ملیترومی
شناخته شدههمسر رومی و نخست خسروپرویز
دوران سلطنت۵۹۰ تا ۶۲۸
خانواده
نام پدرموریس (امپراتور)روم
همسرشاهنشاه خسروپرویز
فرزندانشیرویه، بوراندخت، آزرمی دخت و…
هووشیرین، گردیه

مریم همسر خسرو پرویز، از شاهان مقتدر ساسانی بود. او شاهزاده‌ای رومی و دختر موریس امپراتور روم بود. در سال ۵۹۰ میلادی پس از اینکه خسرو برای کمک در برابر شورش بهرام چوبین از امپراتور روم درخواست کمک و لشکر کرد، موریس نیز ضمن امتیازاتی که از خسرو گرفت لشکری از ارتش روم در اختیار خسرو و سردارانش گذاشت تا تاج و تخت را از بهرام چوبین و شورشیان باز پس گیرد که شرح آن در شاهنامه و دیگر منابع به تفصیل آمده‌است. یکی از شرط‌های موریس این بود که خسروپرویز پس از بازپس‌گیری تاج و تخت ایران، دخترش ماریارا -مریم در منابع فارسی- به زنی بگیرد و او را ملکه خویش سازد. خسرو شرط را پذیرفت و موریس او را همچون پسر خویش خوانده، ارتش و فرماندهان رومی را در اختیارش نهاد و دخترش مریم را با جهاز و جواهرات و خدمتکاران فراوان به‌سوی او فرستاد. این ازدواج به دلایل سیاسی صورت گرفت.

مریم در شاهنامه فردوسی

در شاهنامه فردوسی[۱][۲] از او به عنوان زنی هوشمند که لبانش همیشه به پند گشوده بود، یاد می‌شود.

در نامه‌ای خسرو پرویز به قیصر روم یادآور می‌شود که او در راه دین مسیحیت همیشه کوشا است، و از ما حرف شنوی کمی دارد.

سخنها که پرسیدم از دخترت چنان دان که او تازه کرد افسرت
به‌دین مسیحا بکوشد همی سخن‌های ما کم نیوشد همی
به آرام شادست و پیروز‌بخت بدین خسروانی نوآیین درخت [۳]

ازدواج مریم با خسروپرویز[۴][۵]

پس از گریختن خسروپرویز از دست بهرام چوبین به روم و هم‌پیمانی با قیصر روم ازدواج سیاسی بین خسروپرویز و مریم دختر قیصر شکل می‌گیرد. این ازدواج را شاهنامه فردوسی چنین شرح می‌دهد:

یکی دخترش بود مریم به‌نامخردمند و با سنگ و با رای و کام
به خسرو فرستاد به آیین دینهمی‌خواست ازکردگار آفرین
بپذرفت دخترشْ گستهم گُرد به آیین نیکو به خسرو سپرد
وزآن پس بیاورد چندان جهیزکزان کند شد بارگی‌های تیز
ز زرینه و گوهر شاهوارز یاقوت وز جامهٔ زرنگار
ز گستردنیها و دیبای رومبه زر پیکر و از بریشمش بوم
همان یاره و طوق با گوشوارسه تاج گرانمایه گوهرنگار
......
بدیشان بگفت آنچ بایست گفتهمان نیز با مریم اندرنهفت
از آرام وز کام و بایستگیهمان بخشش و خورد و شایستگی
پس از خواسته کرد رومی شمارفزون بد ز سیصد هزاران هزار
فرستاد هر کس که بد بردرشز گوهر نگار افسری بر سرش
......
دو منزل همی‌رفت قیصر به راهسه دیگر بیامد به پیش سیاه
بفرمود تا مریم آمد به پیشسخن گفت با او ز اندازه بیش
نیاطوس جنگی برادرش بودبدان جنگ سالار لشکرش بود
بدو گفت مریم به خون خویش تستبران برنهادم که هم کیش تست
سپردم تو را دختر وخواستهسپاهی برین گونه آراسته
نیاطوس را دید و دربرگرفتبپرسیدن آزادی اندرگرفت
ز قیصر که برداشت زانگونه رنجابا رنج دیگر تهی کرد گنج
وزانجای سوی عماری کشیدبپرده درون روی مریم بدید
بپرسید و بر دست او بوس دادز دیدار آن خوب رخ گشت شاد

آشتی دادن سرداران ایران و روم[۶][۷]

بنا بر شاهنامه فردوسی یکی از نقش‌هایی که مریم دارد آشتی دادن ایرانیان و هم‌پیمانان رومی آنها پس از بروز اختلاف و خشم گرفتن نیاطوس سردار رومی بر بندوی است، که مریم با تدبیر آنها را آشتی می‌دهد. لیک در همان هنگام، مریم، به خسروپرویز گفت: من جنگ میان این انجمن را به پایان خواهم آورد. اینک بندوی سرافراز را به من بده تا رومیان روی او را ببینند و آنگاه من همچنان تندرست، او را بازمی‌گردانم. بدان که هرگز کسی بیهوده جنگ نجسته‌است. شهریار که چنین شنید، بندوی را به همراه ده سوار به نزد نیاتوس فرستاد. آنگاه مریم- آن زن هوشمند که لبانش همیشه به پند گشوده بود- به بندوی پندهایی او را با خود می‌برد و بندوی با نیاطوس آشتی داده می‌شود.

به خسرو چنین گفت مریم که منبپا آورم جنگ این انجمن
به من ده سرافراز بندوی راکه تا رومیان از پی روی را
ببینند و باز آرمش تن درستکسی بیهوده جنگ هرگز نجست
فرستاد بندوی را شهریاربه نزد نیاطوس با ده سوار
همان نیز مریم زن هوشمندکه بودی همیشه لبانش بپند
.......
چو مریم برفت این سخنها بگفتنیاطوس بشنید و کینه نهفت
هم از کار بندوی دل کرد نرمکجا داشت از روی بندوی شرم
بیامد به نزدیک خسرو چو گرددل خویش خوش کرد زان گفته مرد
نیاطوس گفت ای جهاندیده شاهخردمندی از مست رومی مخواه
توبس کن بدین نیاکان خویشخردمند مردم نگردد ز کیش
برین گونه چون شد سخنها درازبه لشکرگه آمد نیاطوس باز

مرگ مریم

شاهنامه فردوسی به حسادت بسیار شیرین نسبت به مریم اشاره دارد که به زهر دادن به مریم و کشتن او توسط شیرین می‌انجامد.

از آن پس فزون شد بزرگیِ شاهکه خورشید شد آن کجا بود ماه
همه روز با دخت قیصر بدیهمو بر شبستانش مهتر بدی
ز مریم همی‌بود شیرین به‌دردهمیشه ز رشکش دو رخساره زرد
به فرجام شیرین ورا زهر دادشد آن نامور دخت قیصرنژاد
ازآن چاره آگه نبد هیچ‌کسکه او داشت آن راز تنها و بس
چو سالی برآمد که مریم بِمُردشبستان زرین به شیرین سپرد

منابع دربارهٔ مریم

در رویدادنامه میخائیل سوری وجود او ثبت شده‌است. در شاهنامه فردوسی از او سخن به میان رفته‌است. مورخانی همچون محمد بن جریر طبری، Dionysius I Telmaharoyo، ابن عبری، میرخواند و همچنین فردوسی از او یاد کرده‌اند.

در نوشته‌های پس از شاهنامه، از مریم و شیرین به عنوان ملکه‌های رقیب هم نام برده شده. در چندین مورد ذکر شده که رقابت آن‌ها بر سر تعیین کردن جانشین برای تخت و تاج شاهی بوده‌است مریم از پسرش شیرویه و شیرین از پسرش مردانشاه حمایت می‌کرد اما برنده این بازی شیرین بود چرا که نفوذی تام بر خسرو داست و از همین علاقه شاه برای فتح جایگاه بالا استفاده کرد و توانست سرور و بزرگ زنان و شهبانوی پرنفوذ امپراتوری ساسانیان شود. منابع اولیه ذکر کرده‌اند که شیرویه (همچنین با نام قباد دوم هم شناخته می‌شود)، بزرگترین پسر خسرو بوده که پسر مریم است. همچنین بوران‌دخت و آزرمی‌دخت نیز دختران خسرو پرویز از مریم زاده شده اند. مریم به‌واسطه کمکی که پدرش به خسرو در رسیدن به تاج و تخت کرده بود همواره مورد احترام خسروپرویز بود، از این رو در دربار نفوذ قدرتمندی داشت و بسیاری از پیروان مسیحی این آزادی را داشتند تا کلیسا داشته باشند[۸]

ازدواج خسرو پرویز با مریم که پیرو آیین مسیحیت و رومی تبار بود، بر موبدان زرتشتی ناخوشایند آمد اما پادشاه جوان از سر مصلحت تن به این ازدواج داد. در مورد مرگ مریم اختلاف نظر است اما جایگاهش بعد از ورود شیرین معشوقه خسرو تنزل یافت.[۹]

ویلهلم باوم در کتابی که سال ۲۰۰۳ به آلمانی درباره شیرین منتشر کرده می‌نویسد: ماریا به طرز قابل توجهی در منابع بیزانسی غایب است. تئوفیلاکت سیموکاتا، مفصل ترین منبع تاریخی درباره موریس، هرگز نامی از ماریا نمی برد. موریس و همسرش کنستانتینا در اوت ۵۸۲ میلادی ازدواج کردند. اگر ماریا فرزند قانونی موریس بود، می‌باید در سال ۵۹۰ کمتر از هشت سال داشته باشد. ۹ فرزند موریس و کنستانتینا در منابع اولیه ذکر شده اند: ۶ پسر به نام‌های تئودوسیوس، تیبریوس، پیتر، پل، ژوستین، ژوستینیان و ۳ دختر به نام‌های آناستازیا، تئوکتیست، کلئوپاترا. [۱۰]

منابع

  1. شاهنامه فردوسی، تصحیح جلال خالقی مطلق، انتشارات سخن، جلد دوم، صفحه 937
  2. شاهنامه فردوسی، بر پایه چاپ مسکو، انتشارات هرمس، صفحه 1727
  3. شاهنامه فردوسی، بر پایه چاپ مسکو، انتشارات هرمس، صفحه ۱۷۹۶
  4. شاهنامه فردوسی، تصحیح جلال خالقی مطلق، انتشارات سخن، جلد دوم، صفحه 937
  5. شاهنامه فردوسی، بر پایه چاپ مسکو، انتشارات هرمس، صفحه 1727
  6. شاهنامه فردوسی، تصحیح جلال خالقی مطلق، انتشارات سخن، جلد دوم، صفحهٔ ۹۶۰
  7. شاهنامه فردوسی، بر پایه چاپ مسکو، انتشارات هرمس، صفحهٔ ۱۷۴۸
  8. کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ۲۳۶.
  9. کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ۲۳۷.
  10. Wilhelm Baum; “Shirin: Christian, Queen, Myth of Love, A woman of late antiquity, Historical reality and literary effect”; 2004