خسرو چهارم
| خسرو چهارم فرخزاد خسرو خورهزاذ خُسْراوْ | |
|---|---|
| بیست و هشتمین شاهنشاه ساسانی (ایرانشهر) | |
| سلطنت | ۶۳۰ – ۶۳۶ |
| پیشین | آزرمیدخت |
| جانشین | یزدگرد سوم |
| خاندان | خاندان ساسان |
خسرو چهارم یا فرخزاد خسرو (به پارسی میانه: ت.ت. 'خورهزاذ خُسْراوْ') بر پایهٔ شاهنامهٔ وی بیست و هشتمین شاهنشاه ایران و انیران از خاندان ساسان در ایرانشهر بود، فرخزاد خسرو به مدت شش ماه یا یکسال بر تخت بود و به نام «خسرو چهارم» پادشاهی کرد.
وی اعقاب خسرو پرویز بود و پیش از هرمز پنجم به پایتخت ایران تیسفون دست یافت. فرخو یا فرخ، صفت فر است که خود صورتی است از خور به معنی عظمت و شوکت[۱] چنین برمیآید که بزرگان در آن زمان به دو گروه تقسیم شده بودند. یکی هوادار فرخزاد خسرو و دیگری گروه هواداران یزدگرد سوم بودند که رستم فرخهرمز در رأس آنها قرار داشت. از خسرو چهارم سکههایی ضرب شهرهای تیسفون به دست آمده که حاکمیت او را بر پایتخت ثابت مینماید ولی همزمان نواحی فارس و میانرودان یعنی نقاط مهم کشور در دست یزدگرد سوم و نایبالسلطنه او رستم فرخزاد بودهاست. در زمانی که پایتخت در دست خسرو چهارم بود طرفداران یزدگرد در شهر استخر یعنی خاستگاه ساسانیان تاج بر سر او نهادند، در حقیقت در مدت کوتاهی دو فرمانروای ساسانی بر ایرانشهر پادشاهی کردند. تاکنون سکهای از سال اول سلطنت یزدگرد که ضرب تیسفون باشد به دست نیامده است. در اواخر سال اول پایتخت به تصرف یزدگرد سوم درآمد و فرخ زاد به قتل رسید بنابراین از سال دو سلطنت یزدگرد ضرب شهرهای تیسفون موجوداست.[۲]

روایات تاریخی در مورد نام و مدت زمان حکومت این شاه ساسانی کافی نبوده و نمیتواند ما را در این مورد راهنمایی کند. به روایت طبری آخرین شاهزاده ای که پیش از یزدگرد بر تخت سلطنت ایران تکیه زد، شخصی بنام فرخزاد خسرو پسر خسرو پرویز است. احتمال میرود که خسرو چهارم خود را شاه خوانده باشد و در شهرهای وهازآمیدکوات و ایران در سال دوم حکومت به نام خود سکه زدهاست. از خسرو چهارم سکههایی از هفت سال سلطنت وی در شهرهای مرکزی و جنوب غربی ایران در دست است.[۳]
در شاهنامه فردوسی گفته شده که پس از ازرمیدخت فرخزاد را از جهرم به تختگاه آورده بودند و او پس از یک ماه پادشاهی با نوشیدن می امیخته به زهر از دست یک بنده ی دربار از پای درامد.
ماجرای به پادشاهی رسیدن فرخزاد خسرو در شاهنامه فردوسی بدین گونه است:
ز جهرم فرخزاد را خواندند بران تخت شاهیش بنشاندند چو بر تخت بنشست کردافرین زنیکی دهش بر جهان افرین منم گفت فرزند شاهنشهان نخواهم جزاز ایمنی درجهان زگیتی هران کس که جوید گزند چومن شاه باشم نگردد بلند هران کس که جوید به دل راستی نیارد به کار اندرون کاستی بدارمش چو جان پاک ارجمند نجویم ابر بی گزندان گزند چو یک ماه بگذشت بر تخت اوی به خاک اندر امد سرو بخت اوی همین بودش ازروز وارام بهر یکی بنده در می بر امیخت زهر بخوردو یکی هفته زان پس بزیست هران کس که بشنیدبروی گریست همی پادشاهی به پایان رسید ز هر سو همی دشمن امد پدید چنین است کردار گردنده دهر نگه کن کزو چند یابی تو بهر بخورهر که داری به فردا مپای که فردا مگر دیگر ایدش رای ستاند زتو دیگری را دهد جهان خوانیش بی گمان بر جهد بخور هرچه داری فزونی بده تو رنجیده ای بهر دشمن منه هرانگه که روز تو اندر گذشت نهاده همه باد گردد به دشت
در تاریخ طبری آمدهاست، فرخزاد خسرو هنگامی که شیرویه برادران خود را میکشت به یکی از بزرگان پارسی بنام زاذی پناه برد. زاذی در منطقهٔ نصیبین در محلی بنام دژسنگ، به کار اسیران میرسید. وی فرخزاد خسرو را به تیسفون آورده و فرخزاد بمدت کوتاهی پادشاهی کرد. بعد از وی یزدگرد سوم به پادشاهی رسید.[۴]
در تاریخ بلعمی آمدهاست، مردی دیگر از نصیبین به پادشاهی به تیسفون آوردند که نام او فرخزاد خسرو و از فرزندان خسرو بود، از دست شیرویه گریخته و زنده مانده بود. او را به پادشاهی نشاندند ولی ملک سامان نگرفت. او را نیز بکشتند و پس از او، هیچکس را نیافتند که شایسته پادشاهی باشد. همچنان متحیر بودند تا یزدگرد، پسر شهریار را که در استخر پارس، پنهان بود، به پادشاهی برگزیدند.[۵]
ثعالبی نوشتهاست آزرمیدخت را برادر خردسالی بود، بنام فرخزاد، چون او پس از کشته شدن خسرو پرویز، هنوز کودک بود، شیرویه در زنده ماندن او زیانی برای خود ندید و او را نکشت؛ بنابراین او زنده ماند و پس از آزرمیدخت به پادشاهی رسید تا اینکه یکی از بزرگان ناخشنود او را کشت.[۶]

نظریه یکسان ندانستن خسرو چهارم و فرخزاد خسرو
[ویرایش]ملک ایرج مشیری خسرو چهارم و فرخزاد را دو شاه جداگانه دانسته و نوشتهاست، از خسرو چهارم جز نام یا همان سکه چیزی نمیدانیم و احتمالاً در قسمتی از امپراتوری ایران سلطنت کردهاست و سکههای او را تا سال هفتم شناسایی کردهاست. سپس نوشتهاست پس از آزرمیدخت، فرخزاد خسرو یکی از نوادگان خسرو پرویز، در تیسفون تاج سلطنت بر سر نهاد. بزرگان شاهنشاهی نوهٔ دیگر خسرو پرویز یعنی پسر شهریار را کودکی بیش نبود و در استخر میهن اصلی ساسانیان میزیست به عنوان شاهنشاه انتخاب نمودند. اطرافیان یزدگرد به کمک رستم فرخزاد به تیسفون حمله برده و فرخزاد خسرو را به قتل رسانیدند. در نتیجه پایتخت برای به تخت نشاندن یزدگرد تسخیر شد و او بر تخت نشست.[۷]
پانویس
[ویرایش]منابع
[ویرایش]- پاکزادیان، حسن (۱۳۸۴). تاریخ و گاهشماری در سکههای ساسانی. تهران: مولف. شابک ۹۶۴-۰۶-۷۴۶۱-۳.
- پورداوود، ابراهیم (۱۳۴۳). آناهیتا، پنجاه گفتار پورداوود. تهران: مؤسسهٔ انتشارات امیرکبیر.
- کریستن سن، آرتور (۱۳۶۷). ایران در زمان ساسانیان. ترجمهٔ رشید یاسمی. تهران: مؤسسهٔ انتشارات امیرکبیر.
- بلعمی، ابوعلی محمد بن محمد (۱۳۵۳). تاریخ بلعمی. تهران: کتابفروشی زوار.
- طبری، محمد بن حریر (۱۳۶۲). تاریخ طبری، جلد دوم. ترجمهٔ ابولقاسم پاینده. تهران: انتشارات اساطیر.
- مشیری، ملک ایرج (اسفند ۱۳۵۲). «سکههای ساسانی». نشریه انجمن فرهنگ ایران باستان (۱۵).
- آورزمانی، فریدون (آذر و دی ۱۳۶۹). «بررسی سکههای ساسانی». ماهنامهٔ فروهر. تهران: سازمان انتشارات فروهر (۳۲۲).
پیوند به بیرون
[ویرایش]خسرو چهارم زادهٔ: ؟؟؟ درگذشتهٔ: ؟؟؟ | ||
| عنوان سلطنتی | ||
|---|---|---|
| پیشین: فیروز دوم و هرمز پنجم |
شاهنشاه ایرانشهر ۶۳۰ – ۶۳۲ م |
پسین: یزدگرد سوم |