اهرن

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
اهرن
اطلاعات کلی
ناماهرن
ملیترومی
سایر اطلاعات
شناخته شدهدرخواست از گشتاسب برای کشتن اژدها
خانواده
همسردختر سوم قیصر

اهرن به معنی شجاع ،دلیر

کنایه از شخصی که در بی باکی و سیاست بی مثال است.

بنابر شاهنامه اهرن خواستگار دختر قیصر روم بود. شاه

روم، کشتن اژدهای کوه سقیلا را شرط پذیرش درخواست ازدواج می‌گذارد. اهرن با مشورت میرین (داماد قیصر) و راهنمایی هیشوی، گشتاسب را پیدا کرده و از او می‌خواهد تا اژدها را برای او بکشد. گشتاسب نیز قبول کرد و اژدها را کشته و سپس اهرن جسد اژدها را نزد قیصر برده و به خواستهٔ خویش که ازدواج با دختر پادشاه بود می‌رسد.

فردوسی در ابیات زیر، از اهرن، را با میرین داماد قیصر مقایسه می‌کند، که اهرن را برمنش (خودپسند) می‌نامند:

ز میرین یکی بود کهتر به سالز گردان رومی برآورده یال
گوی بَرمَنِش نام او اهرنا ز تخم بزرگان رویین تنا

کشتن اژدها به دست گشتاسپ

هیشوی به گشتاسپ سفارش کشتن اژدها را می‌دهد. قرار است که گشتاسپ این کار را به نام اهرن انجام دهد. گشتاسب نیز قبول کرد و اژدها را کشته و جسد آن را به اهرن می‌دهد. اهرن جسد اژدها را بر گاری که بوسیله گاوی کشیده می‌شد، نزد قیصر می‌برد.

چو نزدیک هیشوی و اهرن رسیدهمه یاد کرد آن شگفتی که دید
به اهرن چنین گفت کان اژدهابدین خنجر تیز شد بی‌بها
شما از دم اژدهای بزرگپر از بیم گشتید از کار گرگ
مرا کارزار دلاور سرانسرافراز با گرزهای گران
بسی تیز آید ز جنگ نهنگکه از ژرف برآید به جنگ
چنین اژدها من بسی دیده‌امکه از رزم او سر نپیچیده‌ام
شنیدند هیشوی و اهرن سخنازان نو به گفتار دانش کهن
چو آواز او آن دو گردن‌فرازشنیدند و بردند پیشش نماز
به گشتاسپ گفتند کی نره‌شیرکه چون تو نزاید ز مادر دلیر
بیاورد اهرن بسی خواستهگرانمایه اسپان آراسته
یکی تیغ برداشت و یک باره جنگکمانی و سه چوبه تیر خدنگ
به هیشوی داد آن دگر هرچه بودز دینار وز جامهٔ نابسود
چنین گفت گشتاسپ با سرکشانکزین کس نباید که دارد نشان
نه از من که نر اژدها دیده‌امگر آواز آن گرگ بشنیده‌ام
وزان جایگه شاد و خرم برفتبه سوی کتایون خرامید تفت
بشد اهرن و گاو گردون ببردتن اژدها کهتران را سپرد
که این را به درگاه قیصر بریدبه پیش بزرگان لشکر برید
خود از پیش گاوان و گردون برفتبه نزدیک قیصر خرامید تفت
به روم اندرون آگهی یافتندجهاندیدگان پیش بشتافتند
چو گاو اندر آمد به هامون ز کوهخروشی بد اندر میان گروه
از آن زخم و آن اژدهای دژمکزان بود بر گاو گردون ستم
همی آمد از چرخ بانگ چکاوتو گفتی ندارد تن گاو تاو
هر آنکس که آن زخم شمشیر دیدخروشیدن گاو گردون شنید
همی گفت کاین خنجر اهرنستوگر زخم شیراوژن آهرمن‌ست

جشن برای کشته شدن اژدها و ازدواج اهرن با دختر قیصر

قیصر با دیدن جسد اژدها جشن می‌گیرد و بزرگان را فرا می‌خواند و دختر کوچکش را به همسری اهرن درمی‌آورد:

همان‌گاه قیصر ز ایوان براندبزرگان و فرزانگان را بخواند
برآن اژدها بر یکی جشن کردز شبگیر تا شد جهان لاژورد
چو خورشید بنهاد بر چرخ تاجبه کردار زر آب شد روی عاج
فرستاده قیصر سقف را بخواندبپرسید و بر تخت زرین نشاند
ز بطریق وز جاثلیقان شهرهرانکس کش از مردمی بود بهر
به پیش سکوبا شدند انجمنجهاندیده با قیصر و رای زن
به اهرن سپردند پس دخترشبه دستوری مهربان مادرش

جستارهای وابسته

پانویس

منابع

  • شاهنامهٔ فردوسی
  • پارسی نگاشتهٔ شاهنامه، نگارش: فرانک دوانلو، انتشارات آهنگ قلم، چاپ سوم، ۱۳۸۷ (با اندکی تغییر)