یزدگرد یکم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
یزدگرد یکم
شاهنشاه ساسانی
Yazdgard i.jpg
سکه‌ای از یزدگرد یکم
دوران ۳۹۹ میلادی - ۴۲۰ میلادی[۱]
تاجگذاری ۳۹۹ میلادی
لقب(ها) بزه‌گر[۱]
رام‌شهر[۲]
فریبکار[۳]
مرگ ۴۲۰ میلادی
محل مرگ هیرکانیا[۱]
پیش از بهرام گور
پس از بهرام چهارم
همسر شوشاندخت[۱]
دودمان ساسانی
شعار پادشاهی «نگهبان صلح (رام‌شهر)».[۴]
پدر شاپور دوم یا شاپور سوم
فرزندان بهرام گور، شاپور و نرسه
دین زرتشتی

یزدگرد یکم مشهور به یزدگرد رام‌گر و یزدگرد بزه‌گر از ۳۹۹ تا ۴۲۰ میلادی، چهاردهمین شاهنشاه ساسانی بود. وی بجای بهرام چهارم یا بهرام کرمانشاه، به سلطنت رسید. در دوران حکومت او، اقلیت‌های دینی با آرامش و خاطری آسوده به مناسک دینی خود پرداختند، صلح پایدار با بیزانس برقرار گردید و یزدگرد، دست اشراف‌زادگان و موبدان را از قدرت کوتاه کرد. یزدگرد یکم به دلیل تسامح دینی‌اش، در میان تاریخ‌دانان یهودی–مسیحی محبوب و در منابع فارسی–عربی منفور است.

یزدگرد یکم، به سبب صلح با بیزانس، نگاه خود را از مرز غربی به مرز شرقی امپراتوری ساسانی معطوف کرد. قدرت شاهنشاه در دربار به قدری ضعیف گشته بود، که سه شاهنشاه پیش از یزدگرد، بر اثر توطئه و دسیسه کشته شدند؛ بنابراین، یزدگرد پیش‌دستی کرد و خود، اشراف‌زادگان و موبدان را از سر راهش برداشت. او به طور مشکوک در هیرکانیا (نزدیک گرگان امروزی) کشته شد. به باور مورخان (نظیر نولدکه، علیرضا شاپور شهبازی، روزبه زرینکوب و عبدالحسین زرینکوب)، اشراف‌زادگان و موبدان، انتقام خود را در محیطی به دور از پایتخت، از او گرفتند و شایع نمودند که او توسط فرشته خدایی کشته شد.

بر خلاف منابع غیرزتشتی (و مورخین اسلامی که از آنها وام گرفته‌اند) که از او به پلیدی یاد می‌کنند، در منابع مسیحی و یهودی، از او با احترام یاد می‌کنند. کمبود منابع در مورد زندگانی او و شاهنشاهی او، نمایانگر میزان نفرت راویان تاریخی دربار ساسانی است، که سعی کرده‌اند او را از حافظه تاریخی ایرانیان، محو کنند.

ریشه نام[ویرایش]

یزدگرد، اسم ترکیبی از «یَزَد» برگرفته از «یَزَتَه» به معنای «خدایی» و «کرتَه» به معنی «ساخته» است که در ترکیب، به معنی «خدا ساخته» است و شبیه به «بغ‌کَرت» ایرانی و «Theokistos» یونانی است. صورت‌های دیگر این کلمه در پهلوی: Yazdekert، سریانی: Yazdegerd و Izdegerd و Yazdeger، یونانی Isdigerdes (به صورت‌های متفاوت)، فارسی: یَزدِگِرد و یَزدگَرد، عبری تلمودی: Izdeger و Azger و عربی یزدیجِرد (در شعر اغانی: به صورت اَزدکِرد)، ارمنی یَزکِرت است.[۱]

در منابع تاریخی[ویرایش]

برخی می‌پندارند که بنیانگذار شهر یزد، یزدگرد یکم است.[۵][۶]

در دوره پادشاهی یزدگرد، نگرش و رفتار جدیدی با اقلیت‌های دینی شکل گرفت. بر سکه‌های یزدگرد، شعار «نگهبان صلح (رام‌شهر)» دیده می‌شود، در حالی که در منابع ساسانی او را گناهکار (به عربی: الاثیم، فارسی میانه: بزه‌گر) می‌نامند. ظاهراً این عنوان صرفاً تبلیغات موبدان است، چرا که یزدگرد یکم نه تنها برخی از موبدان زرتشتی را که به رفتار پسندیده‌اش با اقلیت دینی ایراد می‌گرفتند، به قتل رساند، بلکه با یهودیان و مسیحیان با نیکی رفتار می‌کرد.[۷]

یزدگرد که خود را «رامِشت‌رَس» یعنی صلح‌جو می‌خواند، با اعطای آزادی به دین‌های غیرزتشتی و تسامح مذهبی‌اش، موبدان و هیربدان متعصب را به خشم آورد. از همین رو، در روایات ملی ایرانی در منابعی که از روایات کهن ایرانی بهره برده‌اند، یزدگرد با عنوان «بزه‌گر» (گناهکار) و «دَفر» (فریبکار) خوانده شده است.[۸]

در متون غیرزرتشتی[ویرایش]

یزدگرد، در متون یهودی-مسیحی نظیر تلمود، چهره‌ای پسندیده دارد. در این منابع، او را پادشاهی مهربان توصیف کرده‌اند که با پیروان همه ادیان مدارا می‌کرده و به آنها اجازه می‌داده تا به راحتی در میان دیگران زندگی کنند، ببالند و حتی جوامعی نیرومند تشکیل دهند. رفتار آزاداندیشانه او با پیروان دیگر دین‌ها حتی در منابع زرتشتی هم دیده می‌شود؛ آنجا که از ازدواج او با یهودیان سخن می‌رود: یزدگرد با شیشین‌دخت، دختر روش‌گالوتا (سالار یهودیان تبعیدی). در منابع تلمودی نیز، از یزدگرد یکم به احترام و نیکی یاد کرده‌اند و نویسندگانش برآنند که او از دین یهود آگاهی داشته است.[۹]

در تلمود[ویرایش]

تلمود در دو جا از یزگرد یاد می‌کند و در هر دو جا، نام یزگرد همراه با نام ربی آشی آمده است. روشن است که ربی آشی در سال ۴۲۷ میلادی درگذشت، لذا مقصود تلمود از یزدگرد باید یزگرد یکم باشد.[۱۰]

تلمود تعریف می‌کند که یک روز امیمر، مرزوطرا و ربی آشی نزدیک درب ورودی کاخ یزدگرد نشسته بودند. هنگامی که آشپز مخصوص شاه، غذا برای شاه می‌آورد، ربی آشی که متوجه رنگ پریدگی چهره مرزوطرا شده بود، دست دراز کرده و قدری خوراک را از میان سینی برداشته به مرزوطرا می‌دهد. آشپز فریاد می‌زند: «خوراک شاه را خراب کردید». دربانان سر رسیده و آن سه نفر را مورد بازخواست قرار می‌دهند. ربی آشی استدلال می‌کند که یک قطعه گوشت خوک مصروع داخل خوراک شاه می‌بیند، لذا دست به این عمل غیر مقبول می‌زند. دربانان دنبال گوشت خوک مصروع می‌گردند و چیزی داخل سینی نمی‌یابند. در آن‌وقت ربی آشی دست به سوی سینی دراز کرده و لخته‌ای گوشت خوک مصروع از آن بیرون آورده، به دربانان نشان می‌دهد. پس از این واقعه دو تن هم‌نشینان ربی آشی علت حقیقی این رفتار را از وی می‌پرسند. ربی آشی در پاسخ می‌گوید که در هوای گرم متوجه می‌شود که خوراک در شرف گندیدن است، لذا با این حرکت مانع مسمویت شاه ایران می‌گردد.[۱۰]

در کتاب زباحیم، باب ۱۹، مذکور است که ربی آشی از قول ربی هونا که رئیس جامعه یهودیان بابل بود، حکایت می‌کند که شخص اخیر روزی برای ملاقات با یزدگرد باریافت. شاه متوجه کمربند شل ربی هونا می‌شود، از تخت پائین آمده و کمربند ربی هونا را محکم می‌کند. ربی امیمر در اینباره می‌گوید که یکی از آیات کتاب اشعیا که «شاهان ترا خدمتگزاری خواهند کرد»، تحقق یافته است.[۱۰]

در منابع مسیحی[ویرایش]

منابع مسیحی (سریانی و یونانی) او را فرمانروایی نیکو نوشته‌اند و بعضی گفته‌اند که او به مسیحیت گرویده بود، که این سخن چندان راست نمی‌نماید.[۱۱] داستان‌های سریانی (به انگلیسی: anecdota syrica)، او را «شاه پیروز و باشکوه» malkā zakāyā w naṣihā خوانده‌اند.[۱۲][۱۳] سقراط اسکولاستکوس (به انگلیسی: socrates scholasticus) آورده است که یزدگرد، فرمان داد تا مغان را تار و مار کنند.[۱۴]

پروکوپیوس، مورخ رومی، یزدگرد را پادشاهی با اخلاق پسندیده و پایبند به «عهد و پیمان» نشان داده است.[۱۵] آگاثیاس، که به ندرت از پادشاهان ایرانی به نیکی یاد می‌کند، دربارهٔ یزدگرد می‌نویسد: «هرگز با رومیان نجنگید و هیچ آسیب دیگری به آنان نرساند و رفتارش همواره صلح‌جو بود».[۱۶]

منابع ساسانی-اسلامی[ویرایش]

نوشتار اصلی: خدای‌نامگ
نوشتار(های) وابسته: یزدگرد شاپور

در خدای‌نامه، نام پادشاهان سلسله ایرانی و رخدادهایشان را، آمیخته با افسانه، ضبط کرده بودند. در دربار شاهان ساسانی، دفترهای رسمی وقایع وجود داشته و آگاثیاس، مورخ بیزانسی قرن ششم میلادی (معاصر خسرو انوشیروان)، به واسطه دوستی‌اش با سرگیوس‌نامی، از آنها بهره‌مند گشته است. در دربار ساسانی، کسانی بودند که روایت‌های تاریخی را افسانه‌وار از بر داشته‌اند. تفضلی، زمان تدوین این کتاب را به دوران خسرو انوشیروان منسوب می‌دارد که در واقع «عصر تألیف و ترجمه و نهضت ادبی» ساسانی بوده است. در این زمان، بر اساس دفترهای رسمی و نیز با استفاده از سنت‌های شفاهی و رساله‌های جداگانه‌ای که در مطالب گوناگون مرتبط با تاریخ از قبیل نسب‌نامه‌ها و فهرست جنگ‌ها یا شهرها و وقایع مربوط با آنها وجود داشته، خدای‌نامه تدوین شد. در سرگذشت هر یک از شاهان، قصه‌های نمایشی (مثلاً عاشقانه، مثل شاپور اول و دختر ضیزن، شاه حَضَر (هتره)؛ داستان‌های بهرام گور) نیز گنجانده می‌شد.[۱۷]

جهان‌بینی خدای‌نامگ و گرایش آن به موبدان به چند طریق آشکار گردید. در دربار، موبدان، ستاره‌شناس‌ها، بخردان و دانایان (داناگان) حاضر و دمِ دست بودند و پیوسته دربارهٔ مسائل آینده با آنها مشورت می‌شد و در خودای‌نامگ، همواره گفته‌های آنها درست و شایسته نشان داده شده است. تصور دوگانه باورانه از جهان و ارزش‌های اخلاقی برآیند آن، سراسر کتاب را پر کرده است. رویدادهای تاریخی را عمدتاً بر حسب دوگانگی خیر و شر می‌نوشتند و اهریمن و دیوانِ او، همه‌جا، حاضر بودند تا هستی انسان را تباه و پریشان سازند و اندیشه‌های آدمیان را تباه کنند. به گواهی سرنوشتی که جمشید، کاووس و یزدگرد یکم یافتند، تسلیم شدن به وسوسه‌های آنها، کیفر ایزدی در پی دارد.[۱۸]

شاهنامه فردوسی، گنجیه‌ای از روایت‌های ملی ایرانیان است و نسبت به بقیه کتاب‌ها، آگاهی‌ها نهادی و تمدنی ساسانی بیشتری را ارائه می‌کند. آنچه فردوسی ناگزیر بوده دربارهٔ ایران باستان بگوید، روی‌هم‌رفته، نشانگر اوضاع ساسانی است، اما عبارات فنی او برابر با اصطلاحات عصر دوره ساسانی نیست.[۱۹] از یزدگرد یکم، در شاهنامه، همانند سایر متون عربی–فارسی، چندان سخن نمی‌رود. گرچه ابیاتی تحت عنوان «پادشاهی یزدگرد بزه‌کار» آمده است، در حقیقت، زیرمجموعه داستان «کودکی بهرام گور» است.[۲۰]

جاحظ نوشته است که «یزدگرد یکم، آداب و رسوم ساسانیان را عوض کرد، در زمین آشوب به پا کرد، به مردم ستم کرد و ظالم و فاسد بود». دوران پادشاهی یزدگرد در مجمل‌التواریخ در چند سطر بیان شده که جمله نخست آن چنین است: «کاری نکرد جز ستمگری». تنها منابعی یزدگرد را بزه‌کار می‌خوانند که از سنت تاریخ‌نگاری موبدان دربار ساسانی، پیروی کرده‌اند.[۲۱] به نوشته ابوریحان بیرونی، یزدگرد تقویم را به‌روز کرد.[۲۲] ابن‌‎بلخی در مورد یزدگرد نوشته است: «مردی ظالمِ بدخویِ درازدست بود و از این جهت، او را یزدجرد اثیم خواندندی، یعنی بزه‌کار».[۲۳]

تبار و خانواده[ویرایش]

گفته می‌شود که یزدگرد یکم، فرزند «شاپور» بوده است؛ ولی مشخص نیست که منظور شاپور دوم بوده است یا شاپور سوم. منابع اندکی، به اشتباه، او را پسر بهرام پنجم معرفی می‌کنند. پسران یزدگرد یکم، شاپور، بهرام و نرسه بودند.[۱]

برخی حتی آورده‌اند که همسرش، شوشاندخت (سوسنه[۲۴])، دختر راس جالوت و مادر بهرام و نرسه بود و یزدگرد به درخواست همسرش، یهودیان را در جی اسکان داد.[۱] فرای این ازدواج یزدگرد را افسانه می‌داند.[۲۵]

پیشینه و به تخت رسیدن[ویرایش]

تمثال بهرام چهارم، ملقب به کرمانشاه

پایان ناگهانی زندگی اردشیر دوم و بهرام چهارم، گواهی بر قدرت دسیسه‌بازی و توطئه‌گری اشراف‌زادگان در اجرای خواسته‌های خویش و تحمیل آن به حکومت مرکزی و ناکام‌یابی کوشش‌های دراز مدت شاپور دوم در استواری اقتدار حکومت مرکزی است. فرمان‌روایان پی‌درپی از جهت توانایی رزمی یا برتری شخصیت، چندان برجسته نبودند.[۲۶] با وجود اینکه شاپور سوم، دست‌نشانده اشراف‌زادگان ساسانی بود، ولی به توطئه و تحریک همان‌ها کشته شد؛ چرا که سعی کرده بود روابط دوستانه با حکومت با امپراتوری روم برقرار کند.[۲۷]

با وجود اینکه یزدگرد، دست‌نشانده اشراف‌زادگان بود، اما در سلطنت خود بارها توفیق یافت تا از توسعه نفوذ ایشان جلوگیری کند. قبل از رسیدن به پادشاهی به نیک‌رفتاری و خوش‌خلقی معروف بود و این مسئله، عامل عمده رضایت اشراف‌زادگان مخالف بهرام چهارم در به قدرت رسانیدن او بود.[۲۸]

لقب پادشاهی[ویرایش]

سکه یزدگرد یکم از جلو، با عبارت پهلوی به دور آن با لقب رام‌شهر
دینار یزدگرد یکم

بر سکه‌های نقره یا درهم یزدگرد یکم، همانند سکه‌های بیشتر شاهان ساسانی، نیم‌تنه پادشاه نقش بسته است. نام او، یزدگرد (yzdkrt)، در سمت راست نقش و لقب l'mštry در سمت چپ آن حک شده است. به نظر دریایی بنابر استنادات تاریخی این پیشوند، به معنی «رام» است (واژه مانوی r'myšn به معنی «آرام کردن» است؛ واژه اوستایی rāmaya به معنی آرام کردن و rāman به معنی صلح؛ واژه فارسی میانه rāmēnīdār صلح‌کننده و rāmišn آرامش؛ واژه «آرامش» در فارسی نو). جزء دوم این واژه šahr همانند xšaça فارسی باستان، به معنای «فرمانروایی، پادشاهی، امپراتوری، قلمروی حکومتی» است. از آنجا که نام یزدگرد در سمت راست تمثال او حک شده است، نوشته روی سکه (l'mštry yzdkrt) را باید «یزدگردِ رام‌شهر» خواند که مراد از این عبارت «یزدگرد، آرام‌کننده شاهنشاهی» است.[۲۹]

در سکه یزدگرد یکم و بهرام پنجم، لقب دیگری برای شاهنشاه به کار رفته است:

mzdsn bgy l'mštry ... MLK'n MLK' ('yl'n)

سرور مزداپرست (رام‌شهر)... شاهنشاه (ایران).[۳۰]

این عبارت، نماینگر محرومیت یزدگرد از داشتن ادعای تبار الهی است. در این دوران بود که با هجوم دشمنان، از کف رفتن سرزمین‌های مرزی و سرافکندگی شاهنشاه ساسانی، واژه انیران ('n'yl'n) از سکه یزدگرد زدوده شد.[۳۱]

تغییر لقب یزدگرد نسب به نیاکانش در سکه‌های ساسانی، به سبب تغییر عقیده او نبود، بلکه ناشی از شکست نیاکاش در جنگ‌ها و نیرو گرفتن موبدان زرتشتی بوده است. پادشاهان ساسانی که نیاکانشان ایزدی تصور می‌شدند و موبدان آتشکده آناهیتا بودند، در پایان سده چهارم به حاکمان دنیوی تبدیل شدند. پادشاهان اواخر سده چهارم نمی‌توانستند ادعای پادشاهان نخستین ساسانی را داشته باشند.[۳۲]

لقب «رام‌شهر» تنها مختص به یزدگرد است. پادشاهان ساسانی، پس از یزدگرد یکم و از قرن پنجم میلادی، بر سکه‌هایشان لقب «کی» یعنی «کیانی» را ضرب کردند تا خود را به پادشاهان کیانی در اوستا پیوند دهند. این گرایش به اوستا، از قرن پنجم به بعد، مهم‌ترین موئلفه ایدئولوژی پادشاهی ساسانی شد. رواج واژه فارسی میانه فره (xwarrah) از آغاز دوران پادشاهی خسرو دوم (۵۹۱ میلادی) بیانگر افزایش علاقه پادشاهان ساسانی به کیانیان است. لقب «رام‌شهر» هم، دست کم آن‌گونه که ساسانیان آن را می‌فهمیدند، می‌تواند گرایش آنها به انتساب خود به کیانیان باشد.[۳۳]

در متن فارسی میانه دینکرد، «رام‌شهر»، لقب کی‌ویشتاسب، حامی زرتشت است. در یادگار زریران، متنی حماسی که نگارش آن دست کم به دوران اشکانیان می‌رسد، «رام‌شهر» لقب کی‌ویشتاسب است. این اثر حماسی که در دوران اشکانیان رواج داشته و بعدها ساسانیان آن را اقتباس کردند و حتی به اجرا درآوردند، دربارهٔ جنگ‌های دینی ایرانیان و تورانیان است. جاماسپ، وزیر کی‌ویشتاسپ، سرنوشت محتوم پهلوانان و نجیب‌زادگان ایران در رویارویی با دشمنان را پیش‌گویی می‌کند. کی‌ویشتاسپ از شنیدن این خبر اندوهگین می‌شود. جاماسپ، ضمن دادن پیشنهاد ساختن دژی برای نجات جان نجیب‌زادگان از این سرنوشت محتوم (مرگ)، پادشاه را «رام‌شهر کی‌ویشتاسپ‌شاه» (شاه‌ویشتاسپ کیانی، آرام‌گر کشور) لقب می‌دهد. مشابه همین عنوان را در سکه‌های یزدگرد، به صورت «یزدگرد رام‌شهر» می‌بینیم.[۳۴]

می‌توان گفت که ساسانیان، اقتباس از ایدئولوژی را هم‌زمان با به‌کار بردن لقب «کی» آغاز نکردند و این امر از اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم میلادی و با استفاده از لقب «رام‌شهر» آغاز شد. پس از آنکه یزدگرد، لقب «رام‌شهر» را برگزید، تمایل ساسانیان به ایدئولوژی و تاریخ کیانیان موجب شد تا لقب «کی» و سرانجام لقب «فره» و «خوره» را برگزینند و این القاب را بر سکه‌هایشان ضرب کنند. ایدئولوژی کیانیان تا پایان دوره یزدگرد سوم در قرن هفتم میلادی، برقرار بود. به سخن دیگر، گرایش پادشاهان ساسانی به ایدئولوژی کیانی با به کار بردن لقب «رام‌شهر» و نه «کی» در واپسین سال قرن چهارم میلادی، آغاز شد.[۳۵]

شمایل تاج[ویرایش]

شکل تاج شاهنشاهی یزدگرد یکم بر روی سکهِ مضروب خودش

در سکه‌های اردشیر یکم ساسانی، پادشاه ابتدا تاجی بر سر دارد که برگرفته از تاج مهرداد دوم، بنیانگذار امپراتوری اشکانی است و پاره‌ای تغییرات در آن وارد شده است. با اینهمه، حتی در این تاج نیز سنت بومی پارس که پادشاهان دودمان اشکانی این سرزمین، تاج‌های مشابهی بر سر می‌نهادند، به چشم می‌خورد.[۳۶] تاج دیواری اهورامزدا که وی در کنده‌کاری نمایش اعطای منصب در نقش رستم بر سر نهاده و کلاه بلند با عقاب آناهیتا که آراسته به نوارهایی است در کنده‌کاری پهلوی، معرف رسم نوعاً ساسانی در به کار بردن نمادهای ایزدان برای تاج‌های پادشاهان است:

  1. شرفه‌ها بازنمای اهورامزدا، آناهیتا.[۳۶]
  2. حلقه‌ها با شاخه‌ها یا بازنمایی مرسوم؛[۳۶] و قراردادی اینها:
    1. ورقه‌ها، بازنمای آناهیتا[۳۶]
    2. بال‌ها، نماد ورثرغنه، آناهیتا[۳۶]
    3. سرعقاب، نماد آناهیتا[۳۶]
    4. پرتوها، نماد میترا[۳۶]

یزدگرد یکم نیز ماه و خسرو دوم ستاره‌ای را به گروه نمادها افزودند. چون پادشاهان در موارد بسیار، چندین ایزد اعطای منصب داشتند و ذخیره نمادها و نشانه‌ها، به زودی ته می‌کشید، از این‌روی در تاج شاهان ساسانی آمیزه‌ای از نشانه‌های گوناگون پدیدار گشت که مختص همان پادشاه بود. چنان‌که سکه‌ها نشان می‌دهد، میثاق ساختن تاج‌های اختصاصی چندان استوار بود که هرگاه رویداد ناگواری (مثل اسارت، غصب تاج و تخت)، رشته فرمانروایی را می‌گسست، وی در رسیدن دوباره به پادشاهی ناگزیر بود تاج تازه‌ای اختیار کند، زیرا تاج نماد خوره (Xwarrah) یا هاله الهی پادشاه بود.[۳۶]

سیاست داخلی و خارجی[ویرایش]

تقسیم امپراتوری روم به دو بخش شرقی (بیزانس) و غربی
سکه زرین امپراتور بیزانس، آرکادیوس
سردیس تئودوسیوس دوم، امپراتور بیزانس

یزدگرد معاصر با آرکادیوس، امپراتور بیزانس بود. به دنبال مرگ تئودوسیوس یکم ملقب به «بزرگ»، فرزندانش امپراتوری روم را میان خود تقسیم کردند. آرکادیوس، امپراتوری بیزانس (روم شرقی) و هونوریوس، امپراتوری روم غربی شدند. از این پس، دیگر امپراتوری روم هرگز متحد نشد و یک امپراتور هم نتوانست بر سراسر آن حکومت کند.[۳۷]

یزدگرد، با سیاست تسامح دینی و آزادی مذهبی، به دنبال کسب اعتماد آرکادیوس، امپراتور بیزانس بود که به علت درگیری با مشکلات داخلی، خواهان صلح با ایران بود. این کار، سبب می‌گشت تا یزدگرد، با فراغت بیشتری از توسعه قدرت و نفوذ اشراف‌زادگان در امور پادشاهی جلوگیری کند. البته رفتار صلح‌جویانه یزدگرد، تا حدی به نفع روم هم تمام گشت؛ چرا که در عصر او، وضع امپراتوری روم چنان آشفته بود که اگر یزدگرد تمایلی به جنگ می‌داشت، فرصت‌های مناسبی برای ضربه زدن به بیزانس را به دست می‌آورد.[۳۸] اما شیپمان عقیده دیگری دارد: «در غرب (بیزانس) خبری نیست»، این حکم برای امپراتوری ساسانی هم صادق است. در این زمان، امپراتوری روم با یورش قبایل گوناگون مانند گوت‌های غربی در دوران آلاریش (Alarich)، گوت‌های شرقی، واندال‌ها و سایر قبایل ژرمن دچار بود. ایرانیان هم از این فرصت استفاده نکردند که علتش روشن نیست. شاید آنها نیز مشکلاتی با گروه‌های چادرنشین در شرق داشته‌اند.[۳۹] حتی یزدگرد، لژیونرهای مسیحی را که اسیر دست هون‌ها بودند و در جنگ با سپاه ساسانی، به دست آنها افتادند، را به روم برگرداند.[۱]

بهترین نمود احترام متقابل ساسانیان و بیزانس، سپردن سرپرستی و قیومیت تئودئوس دوم، توسط پدرش، امپراتور آرکادیوس (۳۸۳ تا ۴۰۸ میلادی) است. این سنت برای مدتی ادامه یافت. امپراتوران رومی و شاهنشاهان ایرانی، گه‌گاه، از یکدیگر می‌خواستند که سرپرستی ولیعدشان را را بر عهده بگیرند. در طول قرن پنجم، هر دو امپراتوری، قدرت یکدیگر را یکسان می‌دیدند و هر یک، دیگری را شایسته آن می‌دید که فرزندانش را به دربار او بفرستد تا از بیم بدخواهان در امان بماند؛ چرا که آنها بیشتر از سربازان خارجی، نگران توطئه‌گران داخلی بودند. سر به نیست کردن سه شاهنشاه قبلی ساسانی هم، مزید بر علت شد تا یزدگرد یکم، بر اشراف‌زادگان پیشدستی کند: او بسیاری از اشراف را کشت تا در تاریخ ساسانیان، برای خود بدنامی به جا گذارد.[۴۰]

در دوران پادشاهی او صلح با رومیان یا بیزانسی‌ها برقرار شد و شاید دوستی یزدگرد با ماروثا، اسقف میفرکت که امپراتور آرکادیوس بارها او را به عنوان سفیر به ایران فرستاده بود باعث پخش این شایعه باشد که یزدگرد مسیحی شده است. بعضی منابع می‌گویند ماروثا اعتماد یزدگرد را به عنوان پزشک جلب کرده بود. به هر حال، در ابتدای سلطنت یزدگرد، وضعیت مسیحیان بهتر گردید.[۴۱]

رابطه با مسیحیان[ویرایش]

زیر نظر یزدگرد، در در سال ۴۱۰ میلادی، مسحیان امپراتوری ساسانی، شورایی در شهر سلوکیه تحت حمایت یزدگرد تشکیل دادند که اعضای آن شورا، اسقف‌ها و دیگر مقامات کلیسایی امپراتوری ساسانی بودند. آنها رسماً مصوبات شورای نیقیه را پذیرفتند. قبل از آن، مسیحیان رسماً مصوبات شورای نیقیه را تأئید نکردند و دربارهٔ قوانین کلیسا و تشکیلات آن در ایران اتفاق نظر وجود نداشت. شورای سلوکیه این معضل را حل کرد و شقاق‌ها را متوقف ساخت و سلسله مراتبی تشکیل داد و قوانینی برای مسیحیان امپراتوری ساسانی پدید آورد. اسحاق‌نامی که اسقف سلوکیه بود، رئیس سازمان کلیسایی در امپراتوری ساسانی گردید. اما اندکی بعد درگذشت. گام‌های دیگری نیز برای سازماندهی کلیسا برداشته شد.[۴۲] در دوره دوم حکومت یزدگرد، شکیبایی شاه نسبت به مسیحیان، با رفتار گستاخانه آنها مواجه گشت. آورده‌اند که یک روحانی مسیحی، آتشکده‌ای را که نزدیک کلیسایش بود ویران کرد و از بازسازی آن، حتی به دستور شاه، خودداری ورزید؛ و در گزارش دیگر، نوشته‌اند که مسیحی دیگری گستاخانه آتش مقدس را خاموش کرد و در آن مکان به برگزاری آئین قداس (mass) پرداخت. گفتنی است که حتی با وجود چنین تحریکاتی هم، ایرانیان، پیش از آنکه نهایتاً حکم مرگ بدهند، با متانت روند مناسب تحقیق و دادرسی را طی می‌کرده‌اند.[۴۳] یزدگرد، مهرنرسه را به مقام وزیر بزرگ برگزید، که تاریخ آن به همین دوره (و نه آغاز به تاج‌نشینی یزدگرد) و این بایستی مربوط به تغییر نظر پادشاه در سیاستش باشد.[۱]

رابطه با یهودیان[ویرایش]

نوشتار اصلی: شوشاندخت
نوشتار(های) وابسته: راس جالوت
هرتسفلد معتقد است که در آرامگاه استر و مردخای، شوشاندخت، همسر یزدگرد دفن گشته است.[۴۴]

یزدگرد نسبت به یهودیان با احترام و مهربانی رفتار می‌کرد، و یهودیان او را «کوروشِ نو» خواندند.[۴۵] دریایی می‌گوید که ماجرای ازدواج وی با یک زن یهودی، چه درست و چه نادرست، نماینگر تسامح و رواداری دینی یزدگرد است.[۴۶] او می‌افزاید کلمه پهلوی rēš galut همان resh galutha آرامی به معنای «پیشوای اسیران بابل» است. منابع غیر ساسانی نیز از نزدیکی روابط یهودیان و ساسانیان خبر می‌دهند.[۴۷] به نوشته آیلرز، در آن زمان قصر یهودیان تبعیدی در ماحوزا، یعنی مدائن (تیسفون) بود؛ اما بعدها حله بر کرانه فرات ۶ کیلومتری خرابه‌های بابل، شهر مرکزی یهودیان عراق شد.[۴۸] نتصر می‌گوید در هیچ جای تلمود، سخنی از این ازدواج نیست.[۱۰] نیسنر هم در صحت چنین ازدواجی تردید دارد، ولی معتقد است که این افسانه، پرورانده و قدرت‌گرفته ذهن یهودیان ساکن اصفهان و دیگر شهرهای ایران باشد.[۴۹]

ویدن‌گرن آورده است که پیشینه شهر شوش، به عنوان یکی از پایتخت‌های هخامنشیان، بسی بیشتر از عمر شوشاندخت است و این گزارش را ساختگی می‌داند. مارکوارت هم تنها اشتراک این دو اسم (شوش و شوشاندخت) را فقط تشبیه اسمی می‌داند و می‌نویسد که شوشین‌دخت، مردمان یهودی را در این منطقه اسکان داده است، همچنان که در شهرستان‌های ایرانشهر به سکونت دادن یهودیان در اصفهان توسط این ملکه هم اشاره شده است.[۵۰]

داستان‌های تلمودی می‌گویند که یزدگرد با ربی‌ها، با ادب و نزاکت فراوان رفتار می‌کردند و در گفت و گوی با آنها، از کتاب مقدس شاهد می‌آورد. ربی آشی از مجتهدان بزرگ یهودیان آن دوره مقرر داشت که با اینکه معمولاْ کسی اجازه ندارد به کافران آهن بفروشد، فروش آهن به ایرانیان «که از ما پشتیبانی می‌کنند» را روا دانست.[۵۱] همچنین در تلمود آمده است که هنگامی که یزدگرد به تخت می‌نشست، سه نفر از نمایندگان یهود ایرانی، یعنی ربی اشی (نماینده شهر سورا)، مرزوما (نماینده شهر پومپدتیا) و آمسمار (نماینده نهردعا) هم حضور داشتند.[۵۲]

تصحیح تقویم[ویرایش]

در سال ۴۰۱ میلادی، یک اصلاح بنیادی در تقویم صورت گرفته است که در اثر آن دو ماه سال کبیسه جابجا می‌شود. این اصلاح را که انگیزه‌ای جز پیش‌بینی دقیق‌تر نداشته است، به یزدگرد نسبت می‌دهند؛ هر چند به نظر می‌رسد این ادعا پایه و اساسی نداشته باشد.[۱]

مرگ و جانشینی[ویرایش]

سکه یزدگرد یکم، از نمای پشت، در آن تصویر یزدگرد یکم و بهرام پنجم (برام گور) حک شده است
ساخت کاخ خورنق، نگاره‌ای از کمال‌الدین بهزاد

یزدگرد، ابتدا پسرش بهرام را ولیعهد کرد و از همین‌رو، در سکه‌ای که ضرب کرد، تصویر بهرام را نیز در سوی دیگر سکه آورد. اما بعدها ظاهراً به دلیل اختلاف‌نظر یا سوظنی، از این تصمیم منصرف شد و بهرام را به حیره، نزد نعمان از پادشاهان لَخمی (آل لَخم) که دست‌نشانده ساسانیان بود، فرستاد و شاید او را به آنجا تبعید کرد. بنابر بعضی روایات، بهرام از کودکی به فرمان پدر به حیره فرستاد تا در آنجا بزرگ شود. بهرام در آن سالها، در قصر خُوَرنَق که به دست یک معمار بابلی تابع روم به نام سِنِمار ساخته شده بود، زندگی کرد.[۵۳] هنگامی که پادشاه ارمنستان ورام‌شاپور در ۴۱۴ میلادی درگذشت، یزدگرد، پسرش شاپور را به جای او به تخت پادشاهی نشاند.[۵۴]

بر اساس نوشته موسی خورنی، یزدگرد بر اثر بیماری درگذشت، ولی در یک افسانه گسترده، آورده‌اند که او در حالی که در هیرکانیا بود، توسط اسبی رمیده کشته شد، در حالی که پس از آن، اسب ناپدید گشت، مردم فریاد بر می‌آوردند: «این اسب، فرشته‌ای بود از جانب خدا، تا کار شاه زورگو را یکسره کند». این روایت یک افسانه است که توسط اشراف‌زادگان ساخته شده است. کسانی که شاه منفور را در هیرکانیا، دور از پایتخت، کشتند. بحران‌ها و ستیزه‌جویی‌هایی که پس از مرگ یزدگرد، به دنبال تاج و تخت رخ داد، گواهی دهنده این فرضیه است.[۱]

پس از مرگ یزدگرد، پسرش، شاپور، ارمنستان را ترک کرد تا بر سریر پادشاهی نشیند، ولی اشراف او را کشتند و به جای او، خسرو (۴۲۰م تا ۴۲۱ م) را بر تخت نشاندند که نسبت مستقیمی با یزدگرد نداشت.[۵۵] اما بهرام که شاهنشاهی را حق خود می‌دانست، با حمایت مُندر بن نعمان، امیر حیره، به همراه نیرویی از اعراب و نیز یک دسته سوار سنگین‌اسلحه ایرانی که در حیره تحت فرمان بهرام بودند، به تیسفون عزیمت کرد. خسرو هم که تاب مقاومت در برابر بهرام نداشت، از شاهنشاهی دست کشید و تخت و تاج را به بهرام داد (۴۲۰ میلادی). بعدها دربارهٔ به تخت نشستن بهرام پنجم قصه‌های افسانه‌وار اختراع شد تا تسلیم «بزرگان ساسانی در برابر یک امیر عرب و سواران او» را مخفی کنند.[۵۶] بهرام اشراف‌زادگان را وادار به پیروی از خود کرد و برادرش نرسه را، فرماندار خراسان نمود.[۱]

تاریخ شفاهی[ویرایش]

همینکه دستگاه دینی زرتشتی در دوره ساسانیان سازمان‌دهی شد، قدرت سیاسی نشان داد و وزنه سنگین خود را در امور امپراتوری را محسوس ساخت. موبدان بر کلام مکتوب، شدیداً اعمال نفوذ می‌کردند و دخالت ساسانیان در خودای‌نامگ قطعاً سوگیری دینی و روحانی داشته است. یزدگرد یکم، که از هر جهت پادشاهی مهربان با رای و اندیشه‌اش مستقل بود، بواسطه آنکه کوشید تا قدرت دستگاه دینی و اشرافیت را محدود سازد و نیز چون نسبت به اقلیت‌های دینی تسامح نشان می‌داد، «بزه‌کار» نامیده شد.[۵۷]

یزدگرد به روایت تاریخ شفاهی[ویرایش]

یزدگرد بزه‌کار، پادشاهی بدگمان، ستمکار و به ویژه با اشراف‌زادگان سخت‌گیر بود و آنها نیز همگان از وی بیزاری می‌جستند. آنها به درگاه خدا می‌نالیدند که ایشان را از شر یزدگرد آسوده کند. روزی که پادشاه در گرگان به سر می‌برد، اسبی نژاده و کمیاب در برابر خرگاه شاهی پدیدار گشت. هیچ‌کس نتوانست آن را رام کند، اما اسب به آسانی رام پادشاه گردید. همین که پادشاه به نوازش آن پرداخت، اسب چنان لگدی بر دلش زد که برجای سرد شد و بدین‌سان بود که یزدگرد به پادشاهی ستمگرانه خود پایان داد. مردم گفتند که آن اسب، فرشته‌ای از جانب خدا بود.[۵۸]

پس از مرگ یزدگرد، بزرگان فرزندان وی را از رسیدن به پادشاهی بازداشتند و خسرو را که از نوادگان اردشیر یکم بود، بر تخت نشاندند. در آن هنگام، بهرام پسر یزدگرد در دربار منذر، شاه حیره به سر می‌برد. چون بهرام گور از مادر بزاد، پدرش از اختربینان شنید که این فرزند به یک شرط بر تخت پادشاهی خواهد نشست که «در سرزمینی بیگانه پرورش یابد». یزدگرد پسرش را به حیره فرستاد و او در آن سرزمین در هنرهای سواری، تیراندازی و شکار و فلسفه و هنرهای ادبی آموزش کامل دید. چون از اتفاق بزرگان بر خسرو آگاهی یافت، با منذر رهسپار پایتخت شد و دعوی تاج و تخت پدر کرد. بزرگان و مهتران، از سیمای زیبای بهرام، سخنوری و وعده او که راه‌های رفته پدر پرهیز خواهد کرد، تکان خوردند. اما آنچه سرانجام کار را فیصله داد، نیروی بازوی بهرام بود. وی پیشنهاد داد که تاج را میان دو شیر گرسته بنهند و هرکس که توانست آن را از میان دو شیر برباید، به پادشاهی برسد. خسرو وی را پیش انداخت و بهرام نیز پس از کشتن شیران، تاج را برداشت.[۵۹]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ Shapur Shahbazi، «YAZDEGERD I»، ENCYCLOPÆDIA IRANICA.
  2. دریایی، «یادداشتی دربارهٔ نخستین القاب ساسانیان»، تاریخ و فرهنگ ساسانی، ۱۲.
  3. زرینکوب و زرینکوب، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۴۸.
  4. دریایی، ساسانیان، 75.
  5. زرینکوب و زرینکوب، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۵۰.
  6. FISCHEL and Netzer, “Yezd”, Encyclopedia Judaica.
  7. دریایی، ساسانیان، 75.
  8. زرینکوب و زرینکوب، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۴۸.
  9. دریایی، «عنوان یزدگرد اول (رام‌شهر)»، ناگفته‌های امپراتوری ساسانیان، ۷۶.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ۱۰٫۲ ۱۰٫۳ نتصر، شاهان ساسانی در تلمود، 21-22.
  11. فرای، تاریخ باستانی ایران، ۵۰۸.
  12. دریایی، «عنوان یزدگرد اول (رام‌شهر)»، ناگفته‌های امپراتوری ساسانیان، ۷۶.
  13. Asmussen، «Christians in Iran»، THE CAMBRIDGE HISTORY OF IRAN، 939-940.
  14. دریایی، «عنوان یزدگرد اول (رام‌شهر)»، ناگفته‌های امپراتوری ساسانیان، 75.
  15. زرینکوب و زرینکوب، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۴۸.
  16. دریایی، «عنوان یزدگرد اول (رام‌شهر)»، ناگفته‌های امپراتوری ساسانیان، ۷۶.
  17. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۶۹–۲۷۱.
  18. یارشاطر، «تاریخ روایی ایران»، تاریخ ایران کمبریج، ۵۰۵–۵۰۶.
  19. ویدنگرن، «کتاب‌شناسی»، تاریخ ایران کمبریج، ۸۹۶.
  20. دریایی، «سندیت تاریخی شاهنامه»، ناگفته‌های امپراتوری ساسانی، ۱۰۲.
  21. دریایی، «عنوان یزدگرد اول (رام‌شهر)»، ناگفته‌های امپراتوری ساسانیان، ۷۵.
  22. ویدن‌گرن، «دین زرتشت»، تاریخ ایران کمبریج، ۳۱۹.
  23. آسموسن، «مسیحیت در ایران»، تاریخ ایران کمبریج، 385.
  24. آیلرز، ایران و بین‌النهرین، ۶۱۱.
  25. فرای، تاریخ باستانی ایران، ۵۰۹.
  26. فرای، تاریخ باستانی ایران، ۵۰۷–۵۰۸.
  27. زرینکوب و زرینکوب، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۴۷.
  28. زرینکوب و زرینکوب، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۴۸.
  29. دریایی، «عنوان یزدگرد اول (رام‌شهر)»، ناگفته‌های امپراتوری ساسانیان، ۷۴.
  30. دریایی، «یادداشتی دربارهٔ نخستین القاب ساسانیان»، تاریخ و فرهنگ ساسانی، ۱۲.
  31. دریایی، «یادداشتی دربارهٔ نخستین القاب ساسانیان»، تاریخ و فرهنگ ساسانی، ۱۲.
  32. دریایی، «یادداشتی دربارهٔ نخستین القاب ساسانیان»، تاریخ و فرهنگ ساسانی، ۱۲–۱۳.
  33. دریایی، «عنوان یزدگرد اول (رام‌شهر)»، ناگفته‌های امپراتوری ساسانیان، ۷۷.
  34. دریایی، «عنوان یزدگرد اول (رام‌شهر)»، ناگفته‌های امپراتوری ساسانیان، ۷۷.
  35. دریایی، «عنوان یزدگرد اول (رام‌شهر)»، ناگفته‌های امپراتوری ساسانیان، ۷۷–۷۸.
  36. ۳۶٫۰ ۳۶٫۱ ۳۶٫۲ ۳۶٫۳ ۳۶٫۴ ۳۶٫۵ ۳۶٫۶ ۳۶٫۷ سلوود، سکه‌شناسی، ۴۳۲–۴۳۳.
  37. زرینکوب و زرینکوب، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۴۸.
  38. زرینکوب و زرینکوب، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۴۸–۴۹.
  39. شیپمان، مبانی تاریخ ساسانی، ۴۵.
  40. دریایی، ساسانیان، 76-78.
  41. فرای، تاریخ باستانی ایران، ۵۰۸.
  42. فرای، تاریخ سیاسی ایران در دورهٔ ساسانیان، ۲۴۳.
  43. بویس، زرتشتیان، ۱۵۱.
  44. Netzer، ESTHER AND MORDECHAI، 13:‎ 657-658.
  45. آیلرز، ایران و بین‌النهرین، ۶۱۱.
  46. دریایی، «تاریخ ملی یا تاریخ کیانی؟»، تاریخ و فرهنگ ساسانی، ۶۵.
  47. دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ۷۲.
  48. آیلرز، ایران و بین‌النهرین، ۶۱۱.
  49. نیسنر، «یهودیان در ایران»، تاریخ ایران کمبریج، ۳۵۴.
  50. جلیلیان، جرفی و سنجری‌پور، ساسانیان و یهودیان در کشاکش و همزیستی، 13-14.
  51. نیسنر، «یهودیان در ایران»، تاریخ ایران کمبریج، ۳۵۴.
  52. جلیلیان، جرفی و سنجری‌پور، ساسانیان و یهودیان در کشاکش و همزیستی، 13-14.
  53. زرینکوب و زرینکوب، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۵۰–۵۱.
  54. فرای، تاریخ سیاسی ایران، ۲۴۳.
  55. دریایی، ساسانیان، 77.
  56. زرینکوب و زرینکوب، تاریخ سیاسی ساسانیان، ۵۱.
  57. یارشاطر، «پیشگفتار»، تاریخ ایران کمبریج، ۵۴–۵۵.
  58. یارشاطر، «تاریخ روایی ایران»، تاریخ ایران کمبریج، ۴۹۳–۴۹۴.
  59. یارشاطر، «تاریخ روایی ایران»، تاریخ ایران کمبریج، ۴۹۳.

منابع[ویرایش]

مطالعه بیشتر[ویرایش]

  • آورزمانی، فریدون. «شهرهای ساسانی». ماهنامهٔ فروهر (تهران: سازمان انتشارات فروهر)، ش. ۳۲۵ (۱۳۷۰). 
  • سرفراز، علی‌اکبر. «سکه‌های ساسانی». در سکه‌های ایران از آغاز تا دوران زندیه. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت)، ۱۳۸۷. شابک ‎۱–۴۳۱–۴۵۹–۹۶۴–۹۷۸. 
  • شهبازی، علیرضا شاپور. تاریخ ساسانیان: ترجمهٔ بخش ساسانیان از کتاب تاریخ طبری و مقایسهٔ آن با تاریخ بلعمی. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۹. شابک ‎۹۷۸–۹۶۴–۰۱–۱۳۹۳–۶. 
  • Daryaee, Touraj. “History, Epic, and Numismatics: On the Title of Yazdgerd I (Rāmšahr)”. Journal of the American Numismatic Society, 2002, 89–95. Retrieved 6/20/2015. 
  • Dov Gilat, Yitzhak. “AMEIMAR”. In Encyclopaedia Judaica. 2nd ed. New York: Thomson Gale, 2007. 37–38. 
  • Safrai, Shmuel. “HUNA BEN NATHAN”. In Encyclopaedia Judaica. vol. 9. 2nd ed. New York: Thomson Gale, 2007. 601. 
  • Zobel, Moshe Nahum. “ASHI”. In Encyclopaedia Judaica. 2nd ed. New York: Thomson Gale, 2007. 565–566. 
پادشاه پیشین:
بهرام چهارم
یزدگرد یکم
شاهنشاه ایران

۳۹۹–۴۲۰ میلادی

جانشین:
بهرام گور