بابک پدر اردشیر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سکه پاپک که در دوران پسرش، اردشیر بابکان ضرب گردیده است.
بنابر روایتی، شهربابک، توسط پدر اردشیر بابکان بنیان‌گذاشته شد.[۱]

بابک (به پارسی میانه: Pāpak, Pābag) موبد آتشکده آناهیتا (ناهید، آناهید) بود. او دو پسر به نام‌های شاپور و اردشیر داشت. به درخواست پسر کوچکترش، اردشیر، او شاه پارس (به پارسی میانه: گوچهر، به عربی جزهر) را کشت و از شاهنشاه (شاهِ شاهان) اشکانی، اردوان پنجم خواست تا پادشاهی پسر ارشدش، شاپور را بر ایالت پارس به رسمیت بشناسد. اما با مخالفت اردوان پنجم روبرو شد. بعد از درگذشت او، شاپور و اردشیر بر سر تاج و تخت پادشاهی نزاع کردند که در نهایت، با مرگ مرموز شاپور، پادشاهی پارس از آنِ اردشیر بابکان شد. این رویداد، پیشینه رویدادهای دیگری شد که در نهایت، به فروپاشی شاهنشاهی اشکانی و بنیانگذاری شاهنشاهی ساسانی منجر گردید.

نام[ویرایش]

بابک معرب نام ایرانی پاپک است.[۲][۳] و به معنی «پدر» است.[۴] امیل بنونیست نشان داد که نام پاپک در آثار پهلوی و ارمنی، دیده شده است.[۵]

منبع‌شناسی زندگانی پاپک[ویرایش]

طرحی از سکهٔ دستهٔ نخست اردشیر بابکان؛ شمایل نیم‌رخ اردشیر بر روی سکه؛ چهرهٔ تمام‌رخ پاپک بر پشت سکه.

اولین فردی که به طور مفصلی از به قدرت رسیدن اردشیر بابکان و ساسانیان در قرن سوم میلادی نگاشت، گئو ویدن‌گرن بود که بیشتر مورخان آن را پذیرفتند. پژوهش‌های او، عمدتاً مبتنی بر متون عربی-فارسی بود که در حقیقت، بازتاب گزارش حکومتی (ساسانیان) از آغاز حکومت ساسانی است. سپس، ریچارد فرای به این نکته مهم اشاره کرد که در بررسی تاریخ ایران، اغلب با متونی مواجهیم که واقعیت‌ها را با الگوهای پیشین تطبیق می‌دهند. بدین ترتیب، در این متون، از اردشیر چهره‌ای حماسی تصویر کرده‌اند که احتمالاً با حقیقت هماهنگ نیست. یوسف ویزه‌هوفر، با مقایسه متون یونانی-رومی (باستان) با متون سریانی-ارمنی و فارسی-عربی، تصویر واقعی‌تری از اردشیر و اقدامات او عرضه کرد. دریایی هم‌نظر با فرای، می‌پندارد که متون عربی-فارسی مربوط به آغاز پادشاهی ساسانی تا دوران خسرو اول در قرن ششم میلادی، باید با احتیاط نگریست. این نگرش در مورد کتاب کارنامه اردشیر بابکان، نیز صادق است. نه به علت بی‌اهمیتی آن، بلکه به خاطر تفاوت‌های جهان‌بینی خاندان ساسانی در قرن سوم و درباریان شاهنشاهی (اشراف‌زادگان و موبدان) است. از این‌رو، کاتبان ساسانی، تصویر آرمانی از گذشته و اردشیر بابکان عرضه کردند که با آرمان‌های خسرو اول هماهنگ بود. طبعاً مورخان عربی-فارسی نیز به متون اواخر ساسانی اعتماد کردند و در نتیجه، نتوانستند از نقل داستانی حاضر و آماده از دوران اردشیر اول و دیگر پادشاهان اولیه ساسانی فراتر روند. با این وجود، شکاف‌هایی بین این متون وجود دارد که می‌توان حقایق را از لابلای آن بیرون کشید.[۶]

تا به اکنون هیچ سکه‌ای که بتوان ضرب شدنش را به بابک نسبت داد یافت نشده‌است و سکه‌هایی هم که نام بابک و اردشیر بر روی او می‌باشند، احتمالاً به‌دست اردشیر ضرب شده‌است. بجز از نام او بر روی سکه‌ها و متون متاخرتر، هیچ منبعی که هم عصر بابک باشد وجود نمی‌دارد. کاملترین گزارشی که از زندگی بابک در دست است، روایت طبری‌ست که آن هم احتمالاً برگرفته از خداینامه و یا دیگر تاریخ‌های رسمی گردآوری شده ی متاخرتر به‌دست ساسانیان است. با اینکه گزارش طبری مفصلترین و با جزئیاتترین روایت پیرامون زندگانی بابک می‌باشد، ولی راستی‌آزمایی آن ناشدنی‌ست.[۵]

بنابر شرحِ کتیبهٔ شاپور یکم در نقش رستم، بابک شاهی محلی معرفی شده‌است. محل استقرار حکومت بابک، اصطخر بود؛ همچنین به استناد گزارش طبری از زندگی بابک، وی حاکم خیز [ناحیه‌ای در جنوب اصطخر، در کنارهٔ دریاچهٔ نمک باختگان] بود. براساس ستون‌نبشته‌های بیشاپور (که به پارسی میانه نوشته شده) می‌توان دریافت که وی در حدود سال‌های ۲۰۵–۲۰۶ میلادی علیه فرادستان پارتی خود شورید.[۵]

تبار[ویرایش]

گرچه درباره مؤسس سلسله ساسانی حرف‌های بسیاری می‌توان گفت، اصل و نسب خاندان ساسان و خود اردشیر بابکان هنوز در ابهام است. داستان‌ها و افسانه‌هایی که درباره تبار اردشیر و خاندان او گفته شده، چنان گوناگون و پرشمار است که نمی‌توان هیچ‌کدام را به سادگی پذیرفت. نباید فراموش کرد که بنیانگذار هر سلسله، برای کسب مشروعیتش، ادعا می‌کرد که از تبار پادشاهان باستان است. اگر اردشیر از خاندان اشرافی می‌بود، بر یک روایت یا یک خاندان تاکید می‌کرد، درحالی که داستان‌هایی که درباره تبار او نقل شده، بسیار متنوعند و این مهر تائیدی بر فرضیه مذکور است؛ بدین معنی که او تلاش می‌کرده، تا از طریق همه سنت‌های ایرانیان و حتی بیگانگان، مشروعیت کسب کند.[۶]

پیرامون نسبت بابک با ساسان، سندهای تاریخی متفاوت با محتوایی گاه متضاد وجود می‌دارد. طبری و دیگر مورخین اسلامی، ساسان را پدر بابک دانسته ولی برخی دیگر از اسناد تاریخی مانند کارنامهٔ اردشیر بابکان و شاهنامهٔ فردوسی، ساسان را داماد بابک می‌دانند.[۵]

بنابر روایت طبری، بابک فرزند ساسان —متولی معبد آناهیتا در اصطخر— و رامبهشت —زنی از خاندان حاکم بازرنگی— بود. طبری چنین می‌گوید که بابک در هنگام تولد موی بلند می‌داشت که این را نشانهٔ «بخت بلند» دانستند.[۵]

خانواده[ویرایش]

بابک دو پسر به نام شاپور و اردشیر داشت. شاپور پسر ارشد و اردشیر پسر کوچکترش بود.[۶]

زندگانی[ویرایش]

پیش از شورش[ویرایش]

سکه اردوان پنجم
مجموعه تاریخی تنگ چوگان، بیشاپور، کازرون

بنابر منابع موجود، بابک موبد آتشکده آناهید (آناهیتا، ناهید) در شهر استخر بود. این معبد، مکان گردهمایی جنگجویان محلی پارسی بود که شیفته آئین این ایزد بودند. در دیوارنبشته‌ای در تخت‌جمشید نیز، به منصب دینی بابک اشاره شده است. اما این به معنی تبار پادشاهی خاندان اردشیر نیست. دیوارنبشته بابک در کاخ‌های هخامنشی، گواه اهمیت این یادمان‌ها برای ساسانیان است و در واقع، آنها تلاش می‌کردند همچون شاهان محلی پارس، خود را وارث بنیادهای هخامنشی معرفی کنند. از نظر دریایی، ناتوانی خاندان شاهی پارس در برابر اشکانیان موجب شد، موبدان برای شورش پیش‌قدم شوند. بررسی صحت این احتمال دشوار است، اما به گفته دریایی، در تاریخ ایران، این اولین باری نیست که یک رهبر دینی قیام می‌کند و می‌کوشد فلات ایران را به تصرف درآورد. بابک موبد آتشکده آناهید در استخر بود؛ پس احتمالاً قدرت دینی او و در نتیجه آگاهی اردشیر از سنت‌های دین زرتشت، پشتوانه داعیه رهبری اردشیر بوده است. آناهید، ایزد مهمی بود، چرا که در اوستا (آبان‌یشت)، پهلوانان، جنگجویان و شاهان به نیایش او پرداخته‌اند. در دوران اردشیر دوم هخامنشی هم، آناهید در کنار مهر (میترا) و اورمزد (اهورامزدا) پرستیده می‌شد. بنابراین پرستش آناهیتا در پارس، پیشینه‌ای دیرینه داشت و آتشکده او مکانی برای زنده‌ نگه‌داشتن سنت‌های پارسی بوده است. شخصیت جنگجوی او با سنت‌های خاور نزدیک (ایشتار)، هلنی (آتنا) و ایرانی همگون بود و به این پادشاهی ساسانی مشروعیت بخشید.[۶]

شورش علیه اشکانیان[ویرایش]

به هر روی، بابک احتمالاً در دوران پادشاهی بلاش پنجم سراسر ایالت پارس را زیر فرمان خود متحد ساخت. بنابر برخی منابع مانند کتیبهٔ شاپور بر ستونی در بیشاپور، در حدود سال ۲۰۵ و یا برپایهٔ برآوردی دیگر سال ۲۰۸ میلادی، اتفاق مهمی حدوث می‌کند که مبدأ تاریخ ساسانی قرار می‌گیرد. به‌سبب نبود منابعی برای بررسی دقیق این اتفاق، چندین حدس پیرامون این تاریخ زده شده‌است. شاید در این تاریخ بابک پادشاهی که در ایالت پارس حکومت می‌رانده را برانداخته‌بود و یا در این تاریخ استقلال خود را از پارتیان اعلام داشته‌بود.[۷]

به روایت طبری، در هنگام هفت سالگی اردشیر، بابک از حاکم وقت که گوچهر، فردی از خاندان بازرنگی بود، خواست تا فرزندش اردشیر را برای پروردن نزد حاکم دارابگرد (که تیری نام داشت) بفرستد. چندی بعد اردشیر پس از مطیع ساختن چندین حاکم محلی، با نوشتن نامه به بابک از وی درخواست که علیه گوچهر بازرنگی بشورد و بابک نیز چنین کرد و گوچهر را بکشت. سپس بابک از اردوان پنجم، شاهنشاه اشکانی درخواست که تاج‌وتخت گوچهر را به فرزندش شاپور دهد که اردوان از پذیرش این درخواست سرباز زد و اندکی بعد بابک مُرد و پسرش شاپور بر جای پدر بر تخت نشست.[۵]

ضرب سکه و جانشینی[ویرایش]

بابک پس از به چنگ آوردن حکومت پارس قاعدتاً می‌بایست سکه‌ای به نام خود و پدرش ساسان ضرب کرده باشد؛ اما تاکنون سکه‌ای از پاپک بدین شکل به دست نیامده‌است. تنها پنج‌درهم نقره به نام شاپور پسر بزرگ بابک، یافت شده‌است. بر روی این سکه تصویر شاپور بر تخت شاهی پارس و بر پشت سکه تصویر بابک با کلاه مرواریددوزی شده که بر آن شکل ویژهٔ پنج گوشه‌ای درشت نصب گردیده، ضرب شده‌است. این سکه‌ها مطابق با نوع سکه های معمولی پارس است. تصویر شاپور و بابک در نگاره‌های تخت جمشید نیز دیده می‌شود.[۸]

بابک، شاپور، پسر بزرگش را به جانشینی برگزید و سکه‌هایی را نیز ضرب کرد که تصویر هر دوی آنها را بر روی یک سکه نشان می‌دهد، اما اردشیر، پسر دومش، این ولیعهدی را نپذیرفت، شاپور را کشت؛ سپس سکه‌هایی با تصویر خود و پدرش ضرب کرد.[۶]

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]

مطالعه بیشتر[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]