بوراندخت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
بوران
شهبانوی ایران
Puran Dokht Imaginary Portrait.jpg
چهره بازسازی‌شده بوراندخت از روی سکه‌اش
نخستین دوره
سلطنت ۱۷ ژوئن ۶۲۹ – ۱۶ ژوئن ۶۳۰
پیشین شهربراز
جانشین شاپور شهروراز
دومین دوره
سلطنت ۶۳۱–۶۳۲
پیشین آزرمی‌دخت
جانشین یزدگرد سوم
خاندان خاندان ساسان
پدر خسرو پرویز
زادروز ۵۹۰
مرگ ۶۳۲
تیسفون
دین و مذهب مزدیسنا

بوراندخت (به پارسی میانه: BoranPahlavi.png؛ ۵۹۰ – ۶۲۸ یا ۶۳۱) ملکهٔ ساسانی، دختر خسرو پرویز بود. سکه‌هایی که از بوران برجای مانده، به سال اول، دوم و سوم پادشاهی وی تاریخ گذاری شده‌اند. بوران در تاریخ ۱۷ ژوئن ۶۲۹ م. بر تخت سلطنت نشست و سلطنتش در ۱۶ ژوئن ۶۳۰ پ. م پایان یافت. به گزارش سبئوس، وی در بهار سال ۶۳۰ پ. م. پس از کشته شدن شهروراز رباینده تاج و تخت، بر تخت شاهی نشست؛ هر چند بوران، نه همسر شهروراز، بلکه گویا بیوه قباد دوم شیرویه/شیروی بوده است. برخی از نویسندگان، دوره پادشاهی بوران را یک سال و چهار ماه و برخی دیگر، یک سال و شش ماه دانسته‌اند. سبئوس پادشاهی بوران را دو سال می داند. در حقیقت گویا در پائیز سال ۶۳۱ م. درگذشت. به گزارش رویدادنامه سریانی بی نام و رویدادنامه سیرت، بوران را خفه کرده‌اند. رویدادنامه سیرت، پیروز فرمانده سپاه ایران را قاتل بوران خوانده است.[۱]


به گزارش طبری ملکه بوران، فسفرخ را که با دسیسه‌چینی شهروراز از پای درآورده بود، پایگاه وزارت به وزرگ فرمدار بخشید. بنا به گزارش دیگری، گمان بر این است که بوران ادارهٔ کارهای پادشاهی را به فرخ هرمزد، شاهزاده آذربایجان سپرده باشد. برجسته ترین رخداد دوره پادشاهی بوران، فرستادن سفیرانی به پیشوایی جاثلیق ایشوعیب سوم به همراه دیگر بزرگان کلبسای ایران به دربار امپراتور روم، هراکلیوس بوده است. این گروه نمایندگان بوران، برای پیمان آشتی بین ایران و روم فرستاده شده بودند. چنین پیداست که این جریان به بازپس فرستادن چلیپای مسیح به هراکلیوس انجامیده است. در حقیقت این قباد دوم بود که در سال ۶۲۹ پ. م. چلیپای مسیح را بازپس فرستاده بود.[۲]

بوران تلاش می‌کرد قدرت حالا-از-دست-رفتهٔ خاندانش و شاهنشاهی که به او رسیده بود را بازسازی کند. بوران در سکه‌های خود نه تنها از پدرش خسرو پرویز تقلید کرده است، بلکه بر روی یکی از سکه‌های طلای مناسبتی خود نوشته است «بازگرداننده نژاد خدایان». فرستادن چلیپای مقدس برای شاهنشای روم، نشان از این دارد که او می‌خواسته رابطه خوبی با روم داشته باشد. [۳]

در تاریخ بلعمی آمده است که «پس چون شیرویه برادران را بکشت هیچ فرزندی از فرزندان پرویز نماند مگر دو دختر که یک نام توران‌دخت یک را آزرمی‌دخت هر دو دختر خسرو پرویز بودند و توران‌دخت مهتر بود». و همو در جای دیگر گفته «و همه پادشاهی شهرایران [شهربراز] چهل‌روز بود و پس از او، از اهل بیت ملوک کس نیافتند مگر دختران پرویز. پس لشکر عجم باتفاق یکدیگر گرد آمده توران‌دخت در کشور عجم بپادشاهی نشاندند». بلعمی درباره او نوشته است که «پس چون توران‌دخت در ملک بنشست عدل و داد کرد و جور و ستم برگرفت و آن مرد که شهرایران (شهربراز) را کشته بود او را بخواند و بنواخت و او از خراسان بود و نام وی سقروخ. توران‌دخت او را وزیری بداد».

فردوسی پادشاهی او را شش ماه دانسته، بلعمی یکسال و چهار ماه، در مجمع‌التواریخ والقصص یک سال و چهار ماه، ثعالبی هشت ماه و کریستین سن یکسال و چهار ماه و پاروک بیش از یکسال می‌دانند. تاجگذاری او در تابستان ۶۳۰ میلادی و بنا بر آداب و سنن شاهنشاهی ساسانی و مراعات امور دینی انجام پذیرفت و در پایتخت ساسانی جشن پرشکوهی برپا ساختند که تمام بزرگان کشور در آن حضور داشتند و پوران‌دخت بر تخت نشست و تاج بر سر نهاد.

دوران پادشاهی او یکی از سخت‌ترین دوران ساسانیان است. چرا که هم کشور از درون درگیر کشمکش‌های درونی بود و هم اینکه تاخت و تاز اعراب و پیکار با آنان که مقدمه فتوحاتشان بود او را آزرده ساخته بود که در نهایت در تیسپون از دنیا می‌رود. در مجمع‌التواریخ والقصص «پادشاهی بوران دخت پرویز یک سال و چهار ماه بود و روزگار قوت اسلام بود و سپاه همی فرستاد بحرب عرب و همان مدت به مدائن بمرد». فردوسی و ثعالبی مرگ وی را بر اثر بیماری دانسته‌اند.[۴]

به یک هفته بیمار بود و بمرد ابا خویشتن نام نیکو ببرد

پدر توران‌دخت، خسرو پرویز، شاهنشاهی نامدار ساسانی، و مادر او، مریم، دختر موریس پادشاه روم بود.[۴]

پیشزمینه به شاهی رسیدن و اوضاع ایران[ویرایش]

براندازی خسرو پرویز[ویرایش]

در ۶۲۷، خسرو نامه‌ای به شهربراز، سپهبد نامی خود فرستاد، که در آن گفته بود او باید نیروهایش را به تیسفون بفرستد. شهربراز از گردن‌نهادن سرپیچی کرد و به آشورستان رفت و در اردشیر خورهاردویی برپا نمود. خسرو سپس فرخزاد را برای رایزنی با او فرستاد. فرخزاد در نهان علیه خسرو با شهربراز همدست شد.[۵]

یک سال پس از آن، بزرگ‌مالکان ساسانی که از جنگ با بیزانس و سیاست‌های جانگداز خسرو خسته شده بودند، قباد، پسر خسرو، که توسط پدرش به زندان افکنده شده بود را آزاد کردند. خانواده‌های فئودالی عبارت بودند از، خود شهربراز، که نماینده خانواده مهران بود، خاندان اسپهبدان، که نمایندهٔ آن سپهبد فرخ‌هرمز و دو تا از پسرانش به نام‌های رستم فرخ‌زاد و فرخ‌زاد بودند. نماینده ارمنیان، ورازتیروتس باگراتونی و کنارنگ هم آخرین نماینده بود.[۶] در ماه فوریه، قباد به همراه اسپدگشنسپ، تیسفون را گرفت و خسرو پرویز را به زندان افکند. قباد دوم خود را در ۲۵ فوریه شاه ساسانی خواند و با کمک پیروز خسرو، همه برادران تنی و ناتنی خود را کشت، از جمله پسر عزیزکردهٔ خسرو پرویز و همسرش شیرین، مردانشاه را. سه روز پس از آن، به مهرهرمزد دستور داد تا پدرش را بکشد. با موافقت اشراف ایرانی، قباد با امپراتور روم، هراکلیوس صلح کرد و بدین سان همه سرزمین‌های تسخیر شده از بیزانس، دوباره به آنها واگذار شد، اسیران جنگی آزاد شدند و تاوان جنگی هم پرداخت شد و چلیپای راستین و دیگر اشیاء مقدسی که در سال ۶۱۴ در اورشلیم بدست ساسانی‌ها افتاده بود به بیزانس بازگردانده شد.[۷][۸]

اشراف‌زادگان تلخ‌کام ساسانی، به دنبال از دست دادن سرزمینهایی که برای پیمان صلح لازم بودند، شروع به ایجاد ایالت‌های جداسر در امپراتوری ساسانی کردند. این به پراکندگی نیرو و منابع کشور انجامید. افزون بر این، سدها و آبراهه‌ها هم متروکه شدند، و طاعونی مرگ‌بار در استان‌های غربی ایران گسترش پیدا کرد. نیمی از مردم کشور نابود شدند که شیرویه، شاه ایران هم یکی از آنها بود. پس از شیرویه، اردشیر سوم ساسانی بر تخت نشست.[۹]

غصب کردن تخت پادشاهی[ویرایش]

پس از مرگ قباد دوم، هراکلیوس نامه‌ای برای شهربراز فرستاد که در آن گفته بود:[۱۰]

حال که شاه ایران مرده، تخت و پادشاهی برایت فراهم شده است. من آن را به تو و فرزندانت ارزانی می‌دارم. اگر ارتشی نیاز داری، هر اندازه که بخواهی برایت نیرو می‌فرستم.

شهربراز در ۲۷ آوریل ۶۲۹ (یا ۶۳۰)،[۱۱] تیسپون را با ۶٫۰۰۰ مرد محاصره کرد.[۱۲] اما در گرفتن شهر ناتوان بود، پس با پیروز خسرو، فرمانده پارسی و وزیر سابق امپراتوری در دوره پادشاهی پدر اردشیر، قباد دوم، همدست شد. همچنین نامدارجشنس هم با او یار گشت؛ کسی که در سال ۶۲۶ به جانشینی شهربراز در نیمروز انتخاب شده بود.[۱۲] شهربراز همراه این دو چهرهٔ قدرتمند، تسیپون را تسخیر و اردشیر سوم و بسیاری از اشراف‌زادگان ساسانی را اعدام کرد، که از جمله این اشراف‌زادگان می‌توان به وزیر اردشیر، ماه‌آذر گشنسب اشاره نمود. سپس شهربراز شاه جدید امپراتوری ساسانی شد[۱۳]. کاردارگان که پس از غصب تخت شاهی مخالف شهربراز بود کشته شد.[۱۴]

هراکلیوس همچنین فرزند مسیحی شهربراز، نیکتاس ایرانی را جانشین شهربراز خطاب کرده بود. جانشینی یک ایرانیِ مسیحی بر تخت شاهی ساسانی، راه را برای مسیحی‌کردن ایران می‌گشود.[۱۵] پس از مدتی، شهربراز، شمتا فرزند یزدین، را در کلیسای مرقه مصلوب کرد.[۱۶] دلیل این اعدام این گونه گزارش شده که شمتا در زمان پادشاهی خسرو پرویز به شهربراز توهین کرده بوده است.[۱۷] چهل روز بعد، در مراسمی، شخصی به نام فرخ هرمزد، با پرتاب یک نیزه به سوی شهربراز، او را به کشت. فرخ هرمزد سپس به بوران‌دخت، دختر خسرو پرویز، کمک کرد تا به پادشاهی برسد.[۱۸][۱۹]

دوره پادشاهی[ویرایش]

نخستین دوره پادشاهی[ویرایش]

چهل روز پس از بر تخت نشستن شهربراز، یکی از اشراف ساسانی به نام فرخزاد هرمز از خاندان اسپهبدان (فراکسیون پهلو) او را کشت. بوران کمی بعد در تیسپون از سوی فراکسیون فرخ به عنوان ملکه و شاهنشاه ایران گزیده شد. خوب بوران نیز از سوی مادربزرگ به خاندان اسپهبدان مرتبط می‌شد. او خیلی زود فرخ هرمزد را به عنوان وزیر اعظم شاهنشاهی خویش برگزید. بوران سپس با دادگری، بازسازی زیرساخت‌ها، پایین‌آوردن مالیات‌ها، و ضرب کردن سکه‌هایش، تلاش کرد تا پایداری را به شاهنشاهی ساسانی بازگرداند. با این حال در سال ۶۳۰ برکنار شد و شاپور شهروراز که فرزند شهروراز نامی و یکی از خواهران خسروپرویز بود، شاه ایران شد. با این حال، او فراکسیون سبهبد پیروز خسرو او را به رسمیت نشناخت (فراکسیون پارسی). سپس شاپور شهربراز برکنار و آزرمی دخت، که خواهر کوچکتر بوران بود بر تخت نشست.

دومین دوره پادشاهی[ویرایش]

پس از بر تخت نشستن خواهر او آزرمی دخت، فرخ هرمزد برای بدست آوردن تخت شاهنشاهی ساسانی، از او خواست تا با او ازدواج کند. آزرمی‌دخت که نمی‌تونست به او پاسخ رد بدهد، با کمک سیاوخش مهرانی او را کشت. سیاوخش نوه بهرام چوبین سپهبد نامدار ساسانی بود که به کوتاهی بر تخت شاهنشاهی ساسانی هم نشست. خود آزرمی‌دخت کمی بعد بدست رستم فرخزاد که پسر «» بود و به تازگی رهبری فراکسیون پهلو را بدست آورده بود، کشته شد.

رستم فرخزاد پس از کشتن آزرمی دخت، بوران را بر تخت نشاند. بوران کمی بعد دیداری با فراکسیون‌های پهلو و پارسی انجام داد و در این دیدار، هر دو فراکسیون پذیرفتند که با هم همکاری کنند.

بوران که می‌خواست رابطه‌ای خوب با روم داشته باشد، سفیری را به سوی شاهنشاه هراکلیوس فرستاد که بلندپایگان کلیسای ایران آن را رهبری می‌کردند. هراکلیوس دعوت‌نامه‌ای رسمی به بوران برای بازدید از قسطنطنیه فرستاد. بوران دخت پس از یکسال پادشاهی، در رخت خواب خود به صورت مرده پیدا شد که با یک بالش خفه شده بود. بر پایه برخی منابع پیروز خسرو او را کشت و به این ترتیب به اتحاد پهلو-پارسی پایان داد و دوباره این دو فراکسیون با یکدیگر به ستیز برخاستند.

سکه‌ها[ویرایش]

چهرهٔ بوراندخت، بر روی سکه.

سکه‌های پوران‌دخت کمیاب هستند، اما هم مدت پادشاهی او را مشخص می‌کنند که در سال اول و دوم ضرب شده‌اند و نشان می‌ٔهد که او بیشتر از یک سال پادشاهی کرده و هم اینکه چهرهٔ او را می‌توان از روی سکه‌ها بازسازی کرد. این سکه‌ها از لحاظ قطع و طرز نقش شبیه سکه‌های پدرش خسرو پرویز هستند که مورد تقلید پادشاهان بعدی نیز قرار گرفت و حتی پس از فروپاشی ساسانیان، پادشاهان طبرستان و عرب و اسلام از آنها تقلید کردند. سکه‌های بوران‌دخت علی‌رغم کمیاب بودن از دید هنری ممتاز و با تطبیق آنها با هم می‌توان به یقین دانست که هنرمندان در کنده‌کاری سکه‌ها تلاش کردند شباهت وی را مراعات کنند و زیبایی وی را تا حد ممکن نشان دهند. سکه‌های بوران از نقره (درهم) هستند.

قطع و اندازه سکه‌ها در همان اندازه معمولی در حدود ۳ سانتی‌متر و یا کمی بیشتر است و ۳٫۵ تا ۳٫۹۰ گرم وزن دارند. نوع و جنس عیار در سرتاسر دوران ساسانی ثابت بوده و بهمین سبب اعتبار فراوان داشته.

مسعودی در کتاب التنبیه و الاشراف درباره لباس بوران چنین می‌نویسد: «بوران دخت دختر خسرو پرویز جامهٔ او سبز گلدار و شلوارش آسمانی و تاجش نیز آسمانی بود و بر تخت نشسته تبرزینی بر دست داشت. حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیا چنین گوید: «بوران‌دخت دختر خسرو پرویز جامه او سبز گلدار و شلوارش آسمانی و تاجش تیز آسمانی بود.[۴]


نگار و مشخصات سکه‌ها[ویرایش]

روی سکه درهم بوراندخت

در میانه، تصویر نیم‌تنه نیم رخ پوران‌دخت با صورتی زیبا، عارضی کشیده، نگاهی گیر و گونه‌ای برآمده قرار دارد. گیسوانی بند حلقه‌وار در سه قسمت در طرفین صورت بر روی سینه و پشت سر افتاده است، و بر روی گیسوان گلهائی از جواهر نشانده‌اند. دو رشته مروارید بر گردن اوست که در وسط آن آویزی نصب شده است.

بر روی سینه نزدیک بشانه‌ها، بر روی لباس دو قطعه گل زرین بشکل هلال ماه و ستاره قرار دارد و نوار چین دار مواجی از روی شانه‌ها بطرف بالا کشده شده است. تاج بسیار باشکوهی که حاشیه زیرین آن با یک ردیف و لبه آن با دو ردیف مروارید تزئین گردیده است بسر دارد. در بین دو ردیف لبهٔ تاج گوهر نشانده شده و بر بالای لبه، سه قطعه گل جواهر نشان نصب است. در بالای تاج دو بال بسیار زیبا و ظریف زرین واقع شده که هلال ماه و گویی مرصع چون خورشید را در میان گرفته است. در طرفین تاج از روبرو هلال ماه و ستاره و در پشت ستاره‌ای قرار دارد.

مقابل چهره و پشت سر نوشته بخط پهلوی: «بوران یا بورانو» و عبارت متوداول «فره‌افزوت» یا «فره‌افزون» نقر است.

دور تصویر و نوشته را دو یا سه ردیف زنجیر فرا گرفته است. فقط در بخش بالا، یعنی آن بخشی از تاج که دو بال و هلال و گوی است از زنجیره بیرون است. در طرفین نقش و قسمت پایین هلال ماه و ستاره واقع است که از دوره دوم سلطنت قباد (۴۹۹-۵۳۲ میلادی) بر روی سکه‌های وی و سکه‌های بستام و خسرو دوم و سایر شاهنشاهان بعدی ساسانی نقر است.

پشت سکه بنا بر معمول سکه‌های ساسانی، در وسط آتشدانی واقع است که در طرفین آن دو نگهبان که از شاهزادگان می‌باشند بحر است و حفاظت آتش مقدس مشغولند.

در زمینه سکه در طرف راست بین رنجیره داخلی و نگهبان نام شهری که سکه در ضرابخانه آن ضرب شده قرار دارد و در طرف چب تاریخ ضرب سکه بخط پهلوی منقوش است. این سکه‌های پوران از ضرابخانه شهرهای مختلف مانند نیشابور، کرمان، میبد، نهروان، اردشیرخوره، ایران. سکه‌های نیشابور و کرمان و سود و میبد و نهروان و اردشیرخوره مربوط به سال اول و سکه‌های سود و نهروان و ایران از سال دوم هستند.[۴]

در شاهنامه[ویرایش]

پوران‌دخت در شاهنامه پس از بر تخت نشستن گفت «من نمی‌خواهم که این انجمن پراکنده گردند. تهیدستان را از گنج توانگر سازم تا در رنج نمانند. مبادا که کسی در گیتی مستمند باشد چرا که از درد او بر من گزند خواهد آمد. دشمنان را از کشور دور می‌کنم و تخت را به آیین شاهان درمی‌آورم».

آنگاه پوران‌دخت به جستجوی نشانی از پیروز خسرو برآمد. ناگاه مردی از او نشانی بیاورد. چون از او به نزدیک پوران آگهی رسید، یکی از سپاهیان نامور را برگزید. پس پیروز را به پیش او بردند. پوراندخت به او گفت: ای بدتن کینه‌جوی، بدان که از برای کاری که کردی (کشتن اردشیر شیروی و همکاری با شهربراز برای به زور ستادند تخت شاهی) کیفر آن را چنان که در خور ناسزاواران است، خواهی دید. اکنون کیفر کارت را می‌بینی و من از اندام تو جوی خون روان می‌سازم. پس پوران دخت بی‌درنگ کره‌اسپی که هنوز زین بر آن ننهاده بودند را از آخور بخواست. آنگاه پیروز خسرو را به سختی سنگ بر آن اسپ ببست و پالهنگ بر گردنش افکند و بدین سان آن کینه‌ور، چنان کره تیزی را هنوز زین بر خود ندیده بود، به میدان کشانید. سپس چندین سوار را که کمندهای خود را به فتراک گرد کرده بودند، به میدان بفرستاد تا چون آن کره را در میدان بتازانند، آن کرده پیوسته خسرو را بیاندازد.

این چنین بود تا اینکه سرانجام پوست بر تن پیروز خسرو دریده گشت و جوی خون از تنش روان شد و به خواری جان بداد. از آن پس این زن، گیتی را چنان با مهربانی بداشت که باد آسمان نیز بر خاک نوزید. لیک چون شش ماه از کار او بگذشت، پرگار زندگانیش کج گشت. یک هفته بیمار بود و سرانجام بمرد و نام نیک را با خود ببرد[۲۰]

پانویس[ویرایش]

  1. Chaumont، BŌRĀN، 366.
  2. Chaumont، BŌRĀN، 366.
  3. «Boran (630-631)». Sasanika، Posted on: 05. 01. 2013. بازبینی‌شده در ۷ دسامبر ۲۰۱۵. 
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ خان بابا بیانی. «پادشاهی پوراندخت ملکه ساسانی و پژوهشی درباره ی سکه های زمان او». ensani.ir. بازبینی‌شده در ۲ فوریه ۲۰۱۶. 
  5. Pourshariati 2008, p. ۱۴۷
  6. Pourshariati 2008, p. ۱۷۳
  7. Oman 1893, p. ۲۱۲
  8. Kaegi 2003, pp. 178, ۱۸۹–۱۹۰
  9. Shapur Shahbazi 2005, "Sasanian Dynasty"
  10. Pourshariati 2008, p. ۱۷۷
  11. Pourshariati 2008, p. ۱۸۲
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ Pourshariati 2008, p. ۱۸۰
  13. Pourshariati 2008, pp. ۱۸۱, ۱۸۳
  14. Martindale، Jones & Morris 1992, p. ۲۷۱
  15. Kaegi 2003, pp. ۱۸۸–۱۸۹, ۲۰۶
  16. Morony 2005, p. ۱۸۸.
  17. Kaegi 2003, p. ۱۷۶.
  18. Pourshariati 2008, p. ۱۸۴
  19. Morony.
  20. شاهنامه به پارسی سره، میترا مهرآبادی، نشر روزگار

منابع[ویرایش]

پادشاه پیشین:
جوانشیر
بوراندخت
شاهنشاه ایران

۶۳۰ - ۶۳۱ میلادی

جانشین:
پیروز دوم