پرش به محتوا

بوران (ملکه)

این یک مقالهٔ خوب است. برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.
بررسی‌شده
صفحه با تغییرات در انتظار سطح ۱ حفاظت شده‌است
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از بوراندخت)

بوران
فرمانروا ایران و انیران
بازگردانندهٔ نژاد یزدان
سکه دینار بوران؛ موزه هنرهای زیبای بوستون
سی و دومین فرمانروای ساسانی (ایران‌شهر)
نخستین دوره سلطنت۶۳۰
پیشینجوانشیر
جانشینگشتاسب
شاپور شهروراز
دومین دوره سلطنت۶۳۱–۶۳۲
پیشینفرخزاد خسرو پنجم
آزرمی‌دخت
جانشینیزدگرد سوم
درگذشته۶۳۲
تیسفون
هم‌نشینشیرویه
خاندانخاندان ساسان
پدرخسرو پرویز
مادرمریم

بوران (به پارسی میانه: ) یا پوران‌دخت در شاهنامه، سی و دومین شاهنشاه شاهنشاهی ساسانی از سال ۶۳۰ تا ۶۳۲ میلادی با گسستی چندماهه بود. او دختر خسرو پرویز، شاهنشاه ایران، (فرمانروایی از ۵۹۰ تا ۶۲۸) و مریم، شاهزادهٔ بیزانسی، بود. وی نخستین زن در ایران است که به عنوان فرمانروا رسمی و مستقل بر تخت نشست و دومین و یکی از سه زن در تاریخ ایران باستان به‌شمار می‌رود که توانسته بر ایران فرمانروایی کند. دو زن دیگر موزا، شهبانوی اشکانی، و خواهرش، آزرمی‌دخت، هستند.

خسروپرویز در سال ۶۲۸ توسط پسرش، شیرویه (قباد دوم)، سرنگون و کشته شد. شیرویه همهٔ برادران و برادران ناتنی بوران را نیز اعدام کرد و این کار باعث آغاز دوره‌ای از جناح‌بندی در شاهنشاهی شد. شیرویه چند ماه بعد درگذشت و پسر هشت ساله‌اش اردشیر سوم، جانشین وی شد، که او نیز پس از یک دوره حکومت تقریباً دو ساله، توسط اسپهبد ایرانی شهربراز، ربوده و کشته شد. بوران اندکی بعد شهربراز را با کمک فرخ‌هرمز از حکومت کنار زد و خود بر تخت سلطنت نشست. او و خواهرش آزرمی‌دخت در آن زمان تنها وارثان قانونی بودند که می‌توانستند بر کشور حکومت کنند. بوران میراث‌دار امپراتوری رو به زوالی شده‌بود که درگیر جنگ داخلی میان دو خاندان بزرگ پارسی (پارسیگ) و پارتی (پَهلَو) بود. او متعهد به احیای یاد و اعتبار پدرش بود که در دوران سلطنتش شاهنشاهی ساسانی به اوج گستردگی سرزمینی خود رسیده بود.

دیری نپایید که بوران از سلطنت کنار زده شد و پسرعمه‌اش به نام شاپور شهروراز جانشین او شد، که حتی از او نیز کمتر سلطنت کرد. شاپور با آزرمی‌دخت، که نماینده انجمن پارسیگ بود، جایگزین شد. او پس از مدت کوتاهی سرنگون و به دست پهلوها به فرماندهی رستم فرخ‌هرمز (فرخ‌زاد)، فرزند فرخ هرمز، کشته شد. به این ترتیب، زمینه بازگشت بوران به سلطنت، برای دومین بار فراهم شد. در دوره دوم سلطنت بوران دخت، قدرت بیشتر در دست رستم بود. این وضعیت باعث نارضایتی پارسیگ‌ها و شورش آنان شد. بوران در طی این ناآرامی‌ها درگذشت. پس از او برادرزاده‌اش یزدگرد سوم حکومت را در دست گرفت که به آخرین حکمران این شاهنشاهی تبدیل شد؛ چون حمله اعراب به ایران باعث سرنگونی شاهنشاهی ساسانی شد.

اگرچه دو دورهٔ حکومت بوران کوتاه‌مدت بود، او تلاش کرد با اجرای قوانین عادلانه، بازسازی زیرساخت‌ها و کاهش مالیات و ضرب سکه، ثبات را در ایران به ارمغان آورد و نقل‌های بسیاری از حکمت و دانش او شده است. او از نظر دیپلماتیک خواستار روابط خوب با همسایهٔ غربی؛ یعنی بیزانس، بود و یک فرستاده را نزد امپراتور هراکلیوس (حکومت از ۶۱۰ تا ۶۴۱) فرستاد که از سمت او با احترام پذیرفته شد.

نام

[ویرایش]

نام بوران بر روی سکه‌هایش بوران عنوان شده است[۱] که فیلیپ ژینیو تاریخ‌نگار فرانسوی آن را کوتاه‌شدهٔ اسم *بئوراسپا («دارندهٔ اسب‌های زیاد») می‌داند.[۲] فردوسی شاعر ایرانی در اثر حماسی خود شاهنامه از او به عنوان پوران‌دخت یاد می‌کند. پسوند دخت (دوخت در پارسی میانه) به معنای «دختر» است که در زبان‌های ایرانی برای تمایز دادن میان نام‌های دختران و پسران ایجاد شده است.[۳][۴] این پسوند را نباید عیناً در نظر گرفت.[۳] از او در آثار ابوعلی بلعمی در سده چهارم هجری با نام توران‌دخت یاد شده،[۵] سبئوس، تاریخ‌نگار سده هفتمی ارمنی، او را ملکه بُر[۶] و سیف بن عمر، تاریخ‌نگار صدر اسلام عرب، نیز او را دخت زبان نامیده است.[۷] نام بورانی، پیش‌غذای ایرانی، ممکن است از بوران گرفته شده باشد.[۸]

پیش‌زمینه و اوایل زندگی

[ویرایش]
نگاره‌ای از بوران در نامهٔ خسروان

بوران دختر واپسین شاه برجسته ایران، خسرو دوم، معروف به خسرو پرویز (حکومت از ۵۹۰ تا ۶۲۸) و مریم، شاهزادهٔ بیزانسی، بود.[۲] خسرو در سال ۶۲۸ توسط پسر خود شیرویه، که به نام قباد دوم نیز شناخته می‌شود، سرنگون و اعدام شد. شیرویه همچنین اقدام به کشتن همه برادران و برادران ناتنی خویش، از جمله مردانشاه، ولیعهد شاهنشاهی کرد.[۹][۱۰] این کار چنان ضربهٔ سنگینی به امپراتوری وارد کرد که امپراتوری دیگر هرگز نتوانست دوباره به پا خیزد. گفته می‌شود که بوران و خواهرش آزرمی‌دخت از اقدامات وحشیانهٔ شیرویه انتقاد کرده و او را سرزنش کرده بودند و او در آخر از کارهایش ابراز پشیمانی کرده بود.[۱۱] گفته می‌شود که شیرویه پس از شنیدن سخنان بوران و آذرمی‌دخت، به تلخی گریست و تاج را از سر خود با شرمندگی کند.[۱۲] طبق گزارش رویدادنامه خوزستان، بوران همچنین همسر شیرویه بود که این نشان‌دهندهٔ آیین زرتشتی خویدوده‎ یا ازدواج با خویشاوندان است.[۱۳][۲] البته مطابق تاریخ‌نگار سده هفتمی ارمنی سبئوس، بوران همسر شهربراز بود. گرچه از دیدگاه ماری لوئیس شومون و پروانه پورشریعتی، این امر نامحتمل است.[۱۴][۱۵]

در پی سرنگونی خسرو پرویز جنگی داخلی در ایران آغاز شد که با استقلال کامل خاندان‌های ممتاز مقتدر و ایجاد دولت‌های جدید همراه بود. در این میان، درگیری‌ها میان خاندان‌های ممتاز پارسی (پارسیگ) و پارتی (پهلو) نیز از سر گرفته شد که باعث بدتر شدن اوضاع شد.[۱۶] چند ماه بعد، طاعونی ویرانگر استان‌های غربی ساسانیان را فرا گرفت و نیمی از جمعیت آن مناطق، از جمله شیرویه را به کشتن داد.[۱۶] پس از شیرویه، پسر هشت ساله‌اش، اردشیر سوم (حکمت از ۶۲۸ تا ۶۳۰) جانشین وی شد. تاج‌گذاری اردشیر را هر دو انجمن پهلو و پارسیگ و همچنین سومین انجمن بزرگ به نام نیمروزی پشتیبانی می‌کردند.[۱۷] با این وجود در سال ۶۲۹، نیمروزی‌ها حمایت خود را از شاه پس گرفتند و با کمک شهربراز، سپهبد برجسته ایرانی برای سرنگونی او توطئه کردند.[۱۸] شهربراز از اینکه یک پسربچه به‌جای او شاهنشاه شده بود، خشمگین بود و با حمایت هراکلیوس، امپراتور بیزانس (حکومت از ۶۱۰ تا ۶۴۱) شورش کرد.[۱۲]

پهلوها به رهبری فرخ‌هرمز از خاندان ممتاز اسپهبد، شروع به حمایت از بوران به عنوان شاهنشاه جدید ایران کردند و از آن پس او ضرب سکه را در مناطق پهلو آمل، نیشاپور، گرگان و ری آغاز کرد.[۱۸] در ۲۷ آوریل ۶۳۰ شهربراز، اردشیر سوم را کشت و قدرت را در دست گرفت،[۱۹] که او نیز به نوبه خود، پس از چهل روز سلطنت، در کودتایی به دست فرخ‌هرمز به قتل رسید.[۲۰] سپس فرخ‌هرمز در اواخر ژوئن ۶۳۰ به بوران در رسیدن به سلطنت کمک کرد.[۲۱]

نخستین دورهٔ پادشاهی

[ویرایش]
سنگ‌نگارهٔ تاج‌گذاری خسرو پرویز، در کنار آناهیتا و اهورامزدا در طاق‌بستان

بوران در اواخر ژوئن ۶۳۰ بر تخت نشست.[۲۱] وی نخستین زن در ایران است که به عنوان پادشاه رسمی و مستقل بر تخت نشست.[۲۲] به احتمال زیاد به قدرت رسیدن بوران به این دلیل بود که او در کنار آزرمی‌دخت تنها وارثان قانونی باقی‌مانده از شاهنشاهی بودند که می‌توانستند بر کشور حکومت کنند.[۲۳][الف] براساس شاهنامه و همچنین اشاره‌هایی که در منابع دیگر آمده، چنین برداشت شده که انتخاب بوران، اجباری بوده و در نبود جانشین مناسب مرد صورت گرفته است، چون شیرویه همه برادران خود را به جز جوانشیر کشته بود. البته در تاریخ طبری و تجارب‌الامم تنها به این مطلب که پس از کشتن چند تن از بزرگان، بوران را به شاهی رساندند اشاره شده است.[۲۴]

هرچند پیش از او حضور زنان سلطنتی در مقام‌های مدیریتی ایران ساسانی امری غیرمعمول نبود و زنان بسیاری پیش از وی به مناصب بالایی رسیده بودند. برای نمونه ملکهٔ بزرگ سده پنجمی ساسانی به نام دینگ از سال ۴۵۷ تا ۴۵۹ در طول مبارزه دودمانی برای تاج‌وتخت میان پسرانش هرمز سوم (حکومت از ۴۵۷ تا ۴۵۹) و پیروز یکم (حکومت از ۴۵۹ تا ۴۸۴) به عنوان نایب‌السلطنهٔ امپراتوری از تیسفون بر کشور حکومت کرده بود.[۲۵] تاریخ‌نگار آلمانی یوزف ویزه‌هوفر نیز نقش زنان نجیب‌زاده را در ایران ساسانی برجسته می‌داند و اظهار می‌کند که «مدارک ایرانی سده سوم (کتیبه‌ها، نقش‌برجسته‌ها، سکه‌ها) نشان می‌دهد که اعضای زن خانواده سلطنتی مورد توجه و احترام غیرمعمولی قرار گرفته‌اند.»[۲۶] داستان ملکه افسانه‌ای کیانیان به نام همای چهرزاد و احترام به آناهیتا، ایزدبانوی ایرانی، نیز احتمالاً به تأیید حکومت بوران کمک کرده است.[۲۷]

تاجگذاری او در تابستان ۶۳۰ میلادی و بنا بر آداب و رسوم شاهنشاهی ساسانی و مراعات امور دینی انجام پذیرفت و در پایتخت ساسانی جشن پرشکوهی برپا شد که تمام بزرگان کشور در آن حضور داشتند و بوران بر تخت نشست و تاج بر سر نهاد.[۲۸] به گزارش شاهنامه در مراسم تاجگذاری بوران، بزرگان حضور داشتند که نشان از تأیید و رسمیت پادشاهی او است.[۲۴] بوران پس از رسیدن به تاج‌وتخت، فرخ‌هرمز را به عنوان وزیر ارشد شاهنشاهی (وزرگ فرمذار) گماشت.[۱۴] او پس از تبدیل شدن به نخستین شاهنشاه زن ساسانی، به رعایای خود قول داد که با عدالت و انصاف حکومت کند و همچنین متعهد شد که به فقرا کمک کند و رنج مردم را تسکین دهد. گفته می‌شود که او با مهربانی حکومت می‌کرد و رعایای او در طول سلطنتش شاد بودند.[۱۲] تأکید بر دادگری، ایجاد همبستگی، دهش به نیازمندان در جهت عدالت اقتصادی و برقراری رفاه و امنیت اجتماعی از جمله سیاست‌ها و اقدامات او به‌شمار می‌روند که همگی از درایت و کاردانی او در مدت پادشاهی‌اش خبر می‌دهند. فردوسی در مجموع، پادشاهی او را بر محوریت داد و نیکویی گزارش می‌کند.[۲۴]

وی با اجرای قوانین عادلانه، بازسازی زیرساخت‌ها، کاهش مالیات و ضرب سکه سعی در ایجاد ثبات در ایران کرد.[۱۳] حکومت او را اشراف و روحانیون پذیرفتند که صحت این امر را سکه‌های ضرب‌شده به نام او در استان‌های پارس، خوزستان، ماد و ابرشهر نشان می‌دهد.[۱۳][۲۹] هیچ اثری مبنی بر مخالفت با جنسیت وی یافت نشده است.[۳۰] با این حال، او در سال ۶۳۰ از سلطنت کنار گذاشته شد و پسرعمه‌اش شاپور شهروراز، پسر شهربراز، شاه ایران شد.[۳۱] او نیز اندکی بعد در همان سال در پی آن که به دست انجمن پارسیگ به رهبری سپهبد مقتدر پیروز خسرو به رسمیت شناخته نشد، از سلطنت برکنار و آزرمی‌دخت، خواهر بوران جانشین او شد.[۳۲]

دومین دورهٔ پادشاهی

[ویرایش]
یادگاردان صلیب راستین که امروزه در کلیسای مقبره مقدس در اورشلیم نگهداری می‌شود.

فرخ‌هرمز، به منظور تقویت اقتدار خود و ایجاد یک قرار موقت میان خاندان‌های پهلو و پارسیگ، به آزرمی‌دخت (که نماینده پارسیگ‌ها بود) درخواست ازدواج داد.[۳۳] آزرمی‌دخت که توان رد درخواست او را نداشت، با کمک سیاوخش نجیب‌زاده از خاندان مهران، که نوهٔ بهرام چوبین، اسپهبد معروف و شاه کوتاه‌مدت ایران بود، فرخ‌هرمز را کشت.[۳۴] رستم فرخ‌هرمز (فرخزاد)، پسر فرخ‌هرمز، که در آن زمان در خراسان مستقر بود، جانشین پدرش به عنوان رهبر پهلوها شد. وی به خون‌خواهی پدرش، خود را به تیسفون، پایتخت امپراتوری ساسانی، رسانید و به گفتهٔ سیف بن عمر در راه هر ارتشی از آزرمی‌دخت را که دید، شکست داد.[۳۵] وی سپس نیروهای سیاوخش را در تیسفون شکست داد و شهر را تصرف کرد.[۳۵] رستم، اندکی بعد، آزرمی‌دخت را کور کرد و کشت. این کار باعث بازگشت دوباره بوران به سلطنت در ژوئن ۶۳۱ شد.[۳۶][۳۷]

بوران پس از بر تخت نشستن، از رستم در مورد وضعیت نابسامان و رو به زوال شاهنشاهی شکایت داشت. به گفتهٔ پروانه پورشریعتی بوران در این دوره رستم را برای اداره امور کشور دعوت کرده و به او اجازه داد تا قدرت کلی را به دست گیرد.[۳۵] از نظر سیف میان خاندان بوران و رستم توافقی انجام شد؛ بدین ترتیب که ملکه می‌بایست حکومت را برای ده سال به رستم بسپارد و پس از آن، اگر یک زادهٔ پسر از خاندان ساسان پیدا شد، حاکمیت باید به او واگذار شود وگرنه، به یکی از زنان این خاندان بازگردد.[۳۵] بوران این توافق را مناسب پنداشت و انجمن‌های کشور (از جمله پارسیگ‌ها) را احضار و رستم را به عنوان رهبر کشور و فرمانده نظامی آن اعلام کرد.[۳۵] انجمن پارسیگ‌ با این شرایط موافقت کرد و پیروز خسرو نیز در اداره کشور در کنار رستم شریک شد.[۳۸]

پارسیگ‌ها به دلیل شکنندگی و زوال ایران و همچنین به دلیل اینکه خاندان مهران، متحدان آن‌ها، موقتاً از رستم شکست خورده بودند، موافقت کردند که با پهلوها همکاری کنند.[۳۸] با این حال، همکاری میان پارسیگ‌ها و پهلوها کوتاه مدت بود؛ چرا که با توافق بوران شرایط نابرابری میان دو انجمن حاکم بود و انجمن رستم بخش بسیار مهم‌تری از قدرت را در دست داشت.[۳۸]

بوران خواستار برقراری رابطه خوب با امپراتوری بیزانس بود و هیئت فرستاده‌ای را به رهبری جاثلیق یشوع‌یهب دوم و دیگر بزرگان کلیسای ایران، نزد امپراتور هراکلیوس (حکومت از ۶۱۰ تا ۶۴۱) فرستاد.[۱۴][۲۳] این فرستاده با استقبال دوستانه هراکلیوس روبرو شد.[۳۹] فرستاده بوران، حامل صلیب راستین بود که خسرو پرویز آن را در جنگ با رومیان از اورشلیم به غنیمت گرفته بود (رویدادی که منابع به دوره شیرویه و شهربراز نیز نسبت می‌دهند).[۴۰] بازگشت این صلیب به اورشلیم منشأ یک عید دینی به نام عید صلیب است.[۴۱]

در سال ۶۳۲ شورشی در تیسفون آغاز شد. در حالی که ارتش شاهنشاهی به امور دیگری مشغول بود، پارسیگ‌ها که از سلطنت رستم ناراضی بودند، خواستار سرنگونی بوران و بازگشت بهمن جادویه، شخصیت برجسته پارسیگ، بودند که بوران او را اخراج کرده بود.[۴۲] بوران اندکی بعد در همان سال درگذشت. طبق چند رویدادنامهٔ سریانی، او با خفگی و احتمالاً به دست پیروز خسرو[۴۲][۳۹] کشته شد.[۱۴] با این حال ثعالبی، تاریخ‌نگار ایرانی سده چهارم هجری، و همچنین شاهنامه مرگ او را با بیماری می‌دانند.[۴۳] به گفتهٔ طبری نیز او به مرگ طبیعی از دنیا رفت.[۴۴] از نظر زرین‌کوب بوران که نتوانسته بود در ساماندهی کشور به موفقیت برسد، خود استعفا داد و به نقلی تا سال‌ها زنده ماند.[۴۵] حسن پیرنیا در این‌باره می‌نویسد: «پس از آنها پوران‌دخت دختر خسروپرویز را به تخت نشاندند و او چون دید از انحطاط ایران و شکست‌های قشون آن نمی‌تواند جلوگیری کند، بعد از یک سال و پنج ماه استعفا داد.»[۴۶]

برخی از تاریخ‌نگاران سلطنت او را یک سال و چهار ماه و برخی دیگر آن را یک سال و شش ماه عنوان می‌کنند.[۱۴] سبئوس آن را دو سال می‌داند.[۱۴] طبری و مجمع التواریخ و القصص نیز سلطنت بوران را مجموعاً شانزده ماه بیان می‌کنند.[۳۹] فردوسی پادشاهی او را شش ماه و ثعالبی آن را هشت ماه دانسته است. بلعمی و کریستین سن مدت پادشاهی بوران را یک سال و چهار ماه می‌دانند.[۲۸]

ایدئولوژی شاهنشاهی

[ویرایش]

«بوراندخت دختر خسرو پرویز جامهٔ او سبز گلدار و شلوارش آسمانی و تاجش نیز آسمانی بود و بر تخت نشسته تبرزینی بر دست داشت.»

علی بن حسین مسعودی در کتاب التنبیه و الاشراف دربارهٔ لباس بوران[۲۸]

تلاش‌ها، برنامه حکومتی و همچنین تدابیر و اقدامات مؤثر انجام‌شده از سوی بوران در منابع مختلف، مردمسالاری، عدالتگری، گسترش داد و نیکی، بخشش خراجها، بازسازی پل‌ها، دعوت مردم به فرمانبرداری و نیکخواهی، مساعدت اقتصادی، امنیت و بازگرداندن صلیب مسیح به امپراتور روم گزارش شده است. گفته می‌شود بوران روزی که به پادشاهی رسید گفت: «نیت خیر دارم و به عدالت فرمان می‌دهم.»[۲۴] او رفتاری نیکو داشت و دادگری را در همه جا گسترش داد. فرمان داد تا پل‌ها را بازسازی کنند. به مردم نامه‌ها نوشت و آنان را از اندیشه نیکوکارانه خود آگاه کرد و مردم را به نیکخواهی و فرمانبرداری فراخواند. او همچنین در جهت تغییر ذهنیت جامعه نسبت به پادشاهی زنان و تأکید بر مقوله دادگری شاه فارغ از جنسیت‌اش تلاش کرد و برای عموم مردم نامه نوشت و به آنان گفت چه برنامه‌های پسندیده و نیکی دارد و امیدوار است خداوند در مدت پادشاهی او آسایش و پایداری و دادگری و نگهداری مرزها را برای آنان فراهم آورد و گفت باید بدانند که این موضوع چنان نیست که فقط با خشونت و شجاعت مردان کشورها تسخیر شود، یا در اثر نیروی مردان و حیله سازی آنان لشکرها از پای درآیند و چنین نیست که با مکر و حیله آنان پیروزی به‌دست آید و شعله‌ها خاموش شود؛ بلکه این امور نخست به لطف خداوند و سپس به حسن نیت و استقامت بستگی دارد.[۲۴]

غرر السیر وی را خردمندتر و برتر از زنان نظیر خود دانسته است. در فارسنامه او «زنی سخت عاقل و عادل و نیکو سیرت» معرفی شده است. طبق البدء و التاریخ او با رعیت رفتاری نیک و دادگرانه داشت و به گردآوری خراج نپرداخت و اموال را نزد اسواران و سرداران پراکنده کرد. گردیزی در زین‌الاخبار ویژگی‌های پادشاهی او را مردمسالاری، آرامش اجتماعی، دهش، بازگرداندن صلیب به رومیان، ایجاد روابط دوستانه سیاسی با روم و تلاش در جهت امنیت ملی عنوان کرده است:[۲۴]

«چون پوراندخت به پادشاهی بنشست، کار مملکت را نیکو ضبط کرد و زنی با دانش بود و رعیت را تألف کرد و همه رعایا از او شاد بودند و مال بسیار بخشید مر حشم را و بزرگان مملکت را، و چوب صلیب که بخت النصر از روم بیاورده و اندر خزینه ملوک عجم مانده بود، به روم بافرستاد و بر قیصر بدین سبب، منتها نهاد و همه روم او را موافق و دوستار گشتند و به هر جانبی دشمنان بیرون آمدند به ایرانشهر و هر جای که سپاهی بفرستاد همه پیروز بازآمدند و به روزگار او ایران بیارامید.»

سکه‌شناسی

[ویرایش]
سکهٔ نقرهٔ بوران
سکهٔ طلای بوران

در زمان سلطنت بوران، سکه‌ها به یاد گذشته و احترام شخصی او به پدرش، به طرحی که پدرش استفاده می‌کرد برگردانده شد.[۴۷] او همچنین دارای سکه‌هایی با طرح‌های رسمی‌تر بوده که برای استفاده عمومی در نظر گرفته نمی‌شدند.[۴۷] بر روی سکه‌های بوران از او به عنوان بازگردانندهٔ میراث خود، یعنی نژاد یزدان، یاد شده است. در نوشته روی سکه‌های وی چنین آمده است: «بوران، بازگردانندهٔ نژاد یزدان» (پارسی میانه: Bōrān ī yazdān tōhm winārdār).[۴۸] ادعای از تبار یزدان بودن شاهان ساسانی از سده سوم و زمان شاپور دوم (حکومت از ۳۰۹ تا ۳۷۹) دیگر استفاده نشده بود.[۴۹] بررسی سکه‌های بوران با تمثال مردانه نیز نشان می‌دهد که او در پی کسب مشروعیت بوده و از طرفی شعار «بوران فرّه افزود» بر سکه‌های نقره‌اش نشان‌دهندهٔ تلاش او در امر شاهی و نشان دادن این مطلب است که او می‌خواسته نشان دهد که قادر بوده نظم را به شاهنشاهی برگرداند. در سکه‌های طلای او نیز سودای بازگرداندن جلال و شکوه ایران دیده می‌شود؛ بنابراین تمام شواهد نشان می‌دهد که احیای شاهنشاهی و نیز خاندان سلطنتی در دستور کار بوران بوده است.[۵۰]

واحد اصلی پول بوران، همچون سایر حاکمان ساسانی، درهم (پارسی میانه: drahm) نقره بود.[۵۱] به نظر می‌رسد بوران تنها حاکمی در دورهٔ سلطنت خسرو پرویز تا یزدگرد سوم بوده که سکه‌های مفرغی ضرب کرده است.[۵۱] فقط یک نسخه سکه طلایی از بوران شناخته شده است که در موزه هنرهای زیبای بوستون نگه‌داری می‌شود.[۵۱] روی درهم و سکه‌های مفرغی بوران، تصویر نیم‌رخ راست او را نشان می‌دهد و در پشت آن آتشکدهٔ زرتشتیان به همراه دو نفر از خدمه تصویر شده است.[۵۲] در سکه‌های طلای بوران تصویر او به جای نیم‌رخ، از روبه‌رو است.[۵۲]

در سکه‌های نقره‌ای و مفرغی بوران، دو یا سه ردیف گلوله تصویر او را دربر گرفته‌اند و نشانه‌های نجومی ماه و ستاره در حاشیهٔ خارجی آن قرار گرفته‌اند.[۵۲] بوران با یک کلاه گرد با سه نگین و یک دیهیم به تصویر کشیده شده است. گیسوهای آراسته به جواهرات او نیز از زیر کلاه افتاده‌اند.[۵۲] دیهیم شامل دو ردیف گلوله، احتمالاً مروارید، است که بخش‌های پدیدار آن به دور پیشانی بوران گره خورده است.[۵۲] بالای تاج او به یک جفت بال پردار وجود دارد که نشان‌دهنده الوهیت زرتشتی بهرام، ایزد جنگاوری و پیروزی، است.[۵۲] یک هلال و کره زمین میان بال‌های پردار به تصویر کشیده شده است.[۵۲] نشانه‌های نجومی بیشتری در سمت راست (یک ستاره و هلال) و سمت چپ (یک ستاره) بالای تاج به تصویر کشیده شده‌اند.[۵۲]

قطع و اندازه سکه‌ها در همان اندازه معمولی در حدود ۳ سانتی‌متر یا کمی بیشتر است و ۳٫۵ تا ۳٫۹۰ گرم وزن دارند. نوع و جنس عیار در سرتاسر دوران ساسانی ثابت بوده و به همین سبب اعتبار فراوان داشته است. سکه‌های بوران کمیاب هستند، اما مدت پادشاهی او را مشخص می‌کنند که در سال اول و دوم ضرب شده‌اند و نشان میٔهد که او بیشتر از یک سال پادشاهی کرده و هم اینکه چهرهٔ او را می‌توان از روی سکه‌ها بازسازی کرد. این سکه‌ها از لحاظ قطع و طرز نقش شبیه سکه‌های پدرش خسرو پرویز هستند که مورد تقلید پادشاهان بعدی نیز قرار گرفت و حتی پس از فروپاشی ساسانیان، پادشاهان طبرستان و عرب و اسلام از آن‌ها تقلید کردند. سکه‌های بوران علی‌رغم کمیاب بودن، از دید هنری ممتاز و با تطبیق آن‌ها با هم می‌توان به یقین دانست که هنرمندان در کنده‌کاری سکه‌ها تلاش کردند شباهت او را مراعات کنند و زیبایی وی را تا حد ممکن نشان دهند.[۲۸]

تا به امروز هجده ضرابخانه از سکه‌های بوران معرفی شده[۵۳] که این خود نشان‌دهندهٔ به رسمیت شناخته شدن او در استان‌های گوناگون شاهنشاهی ساسانی است. هرچند برخی منابع نیز از برکناری بوران اندکی بعد از سلطنتش خبر می‌دهند.[۲۴]

مرگ

[ویرایش]

هیچ خبر درست و معیّنی از سرنوشت پوران در دست نیست و او به طرزی عجیبی از صحنه حذف می‌شود. فردوسی و ثعالبی مرگ وی را بر اثر بیماری دانسته‌اند.[۲۸] زرین‌کوب به صورتی دقیق تر مسئله را بررسی کرده و به برخی منقولات تاریخی اشاره کرده است: «سلطنت بوران‌دخت هم چندان دوام نیافت و او که وزارت خویش و در واقع فرماندهی سپاه را به پسر فرخ‌هرمز — قاتل شهربراز — داد، موفق نشد به آشفتگی‌ها پایان دهد. ظاهراً بعد از یک سال و چندماه استعفا داد. روایتی هست که سال‌ها بعد از استعفا زنده ماند، و به قولی در همان ایام خفه‌اش کردند. (سپتامبر ۶۳۱ م)»[۵۴]

پس از مرگ بوران، ستیزهٔ میان دو انجمن از سر گرفته شد.[۴۲] چندی نگذشت که رستم و پیروز خسرو توسط افراد خود که از اوضاع رو به زوال کشور نگران شده بودند، تهدید شدند.[۵۵] آن دو سپس توافق کردند که یک بار دیگر همکاری کنند و برادرزاده بوران و نوهٔ خسرو پرویز به نام یزدگرد سوم (حکومت از ۶۳۲ تا ۶۵۱) را بر تخت سلطنت بنشانند و به جنگ داخلی پایان دهند.[۵۵] یزدگرد سوم در هشت سالگی به فرمانروایی رسید و در این برهه، ساسانیان پس از بی‌ثباتی ناشی از جنگ داخلی و جانشینی سریع فرمانروایانی که هرگز اجازه کنترل کامل حکومت ایران را نداشتند، بسیار ضعیف و فرسوده شده بودند. به دلیل این وضعیت شاهنشاهی ساسانی، حمله مسلمانان در سال ۶۵۲ به سقوط شاهنشاهی منجر شد.[۱۲]

یادداشت‌ها

[ویرایش]
  1. ابوحنیفه دینوری، تاریخ‌نگار سده نهمی، به پسری از خسرو پرویز و گردیه به نام جوانشیر اشاره می‌کند که پیش از بوران حکومت می‌کرده است. اگر این درست باشد، بدین معناست که جوانشیر موفق شده از کشتار شیرویه در امان بماند. این پادشاه مبهم مانده و هنوز هیچ سکه‌ای از او یافت نشده است.[۲]

پانویس

[ویرایش]
  1. Daryaee 1999, pp. 78, 81.
  2. 1 2 3 4 Al-Tabari & 1985–2007, v. 5: p. 404 (note 996).
  3. 1 2 Schmitt 2005a.
  4. Schmitt 2005b.
  5. Pourshariati 2008, p. 183.
  6. Pourshariati 2008, p. 184.
  7. Pourshariati 2008, p. 203.
  8. Ghanoonparvar 1989, pp. 554–555.
  9. Howard-Johnston 2010.
  10. Kia 2016, p. 284.
  11. Al-Tabari & 1985–2007, v. 5: p. 399.
  12. 1 2 3 4 Baca-Winters.
  13. 1 2 3 Daryaee 1999, p. 77.
  14. 1 2 3 4 5 6 Chaumont 1989, p. 366.
  15. Pourshariati 2008, p. 205 (note 1139).
  16. 1 2 Shahbazi 2005.
  17. Pourshariati 2008, pp. 178, 209.
  18. 1 2 Pourshariati 2008, p. 209.
  19. Pourshariati 2008, pp. 181, 209.
  20. Pourshariati 2008, pp. 182–3.
  21. 1 2 Pourshariati 2008, pp. 185, 205.
  22. زرین‌کوب، ۲۵۳.
  23. 1 2 Daryaee 2014, p. 36.
  24. 1 2 3 4 5 6 7 ارشادی.
  25. Kia 2016, p. 248.
  26. Emrani 2009, p. 4.
  27. Emrani 2009, p. 5.
  28. 1 2 3 4 5 بیانی.
  29. Daryaee 2014, p. 59.
  30. Emrani 2009, p. 6.
  31. Pourshariati 2008, pp. 204–205.
  32. Pourshariati 2008, p. 204.
  33. Pourshariati 2008, pp. 205–206.
  34. Pourshariati 2008, pp. 206, 210.
  35. 1 2 3 4 5 Pourshariati 2008, p. 210.
  36. Pourshariati 2008, pp. 209-210.
  37. Gignoux 1987, p. 190.
  38. 1 2 3 Pourshariati 2008, p. 211.
  39. 1 2 3 Daryaee 2018, p. 258.
  40. پانائینو، ۱۲۹.
  41. زرین‌کوب، ۲۵۳.
  42. 1 2 3 Pourshariati 2008, p. 218.
  43. ملک‌زاده بیانی، ۸.
  44. پانائینو، ۱۱۶.
  45. زرین‌کوب، ۲۵۳.
  46. پیرنیا، ۲۸۱۳.
  47. 1 2 Daryaee 2014, p. 35.
  48. Daryaee 2014, pp. 35–36.
  49. Daryaee 2009.
  50. دریایی، ۸۳ و ۸۸.
  51. 1 2 3 Malek & Curtis 1998, p. 116.
  52. 1 2 3 4 5 6 7 8 Malek & Curtis 1998, p. 117.
  53. امینی، ۱۱۲.
  54. زرینکوب، ۱: ۵۲۹.
  55. 1 2 Pourshariati 2008, p. 219.

منابع

[ویرایش]

پیوند به بیرون

[ویرایش]
بوران
زادهٔ: ۵۹۰ م درگذشتهٔ: ۶۳۲ م
عنوان سلطنتی
پیشین:
شهربراز
ملکه ایران‌شهر
۶۳۱ م
پسین:
شاپور شهروراز
پیشین:
آزرمی‌دخت
ملکه ایران‌شهر
ژوئن ۶۳۱– ژوئن ۶۳۲ م
پسین:
یزدگرد سوم