رویکردهای مذهبی و سیاسی رضاشاه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو


آغاز حکومت پهلوی نقطهٔ عطفی در تاریخ ایران محسوب می‌شود زیرا تا پیش از روی کار آمدن رضا شاه پیدایش سلسه‌های پادشاهی و حاکمان ایرانی عموماً در چهارچوب روابط قومی یا اشرافیت داخلی شکل می‌گرفت اگر چه برخی از پادشاهان ایرانی مورد حمایت قدرت‌های عصر خود بودند ولی خاستگاه و منشأ روی کار آمدن آن‌ها بیگانگان نبودند. سلسله پهلوی و روی کار آمدن رضا شاه از همان روزهای نخست در امتداد استقرار نظام جهانی و استعمار انگلستان شکل گرفت حکومت رضا شاه حکومتی فردی بود با وجود اصل تفکیک قوا در قانون اساسی دخالت در ارکان مملکت به‌طور فزاینده‌ای از آغاز به سلطنت رسیدن وی اعمال می‌شد. در زمان رضاشاه علاوه بر مجلس قوایی قضاییه و مجریه نیز فاقد استقلال بودند دستگاه دولتی و وزارت خانه‌ها قدرت هیچ گونه تصمیم‌گیری نداشتند و برخی به سبب شناختی که از روحیه نظامی و استبدادی وی داشتند نمی‌توانستند آزادانه نظرات خود را بیان کنند.[۱] در دوران حکومت رضا شاه ملی‌گرایی افراطی با هدف به حاشیه راندن مذهب شدت گرفت در همین دوره با کودتای ۱۲۹۹ هجری شمسی، رضا شاه در ایران امیر فیصل در ۱۲۹۸ ه.ش در عراق و آتاترک در۱۳۳۰ه.ش در ترکیه به قدرت رسیدند. موج ملی گرایی افراطی در این سه کشور در قالب پان ایرانیسم و پان عربیسم و پان ترکیسم ظهور کرد، از این طریق بیگانگی ملت‌های مسلمان در منطقه خاورمیانه در قلمرو استعمار انگلستان شکل گرفت.

کارگزاران فرهنگی حکومت رضا شاه جدایی دین از سیاست را از لوازم ملیت گرایی قلمداد می‌کردند، آن‌ها بدون توجه به شرایط تاریخی ایران همبستگی میان علایق ملی دینی را که در ایجاد وحدت در کشور و هویت ملی جامعهٔ ایرانی نقش مؤثری داشت نادیده گرفتند.[۲]

اقدامات اساسی رضا شاه[ویرایش]

ارتش، اساس حکومت رضا شاه[ویرایش]

رضا شاه به سبب خصلت‌های فردی و روحیهٔ نظامی اش ارتش را رکن اساسی حکومت خود قرار داد و فرماندهان ارتش را نسبت به سایر مقام‌های دولتی برتر به‌شمار می‌آورد او برای ایجاد ارتشی نوین کوشش‌های زیادی انجام داد اما ارتشی که او بنیان نهاد بیشتر بر ترساندن و سرکوب مخالفان داخلی چپاول و فشار مالی بر ایلات و عشایر و استحکام پایه‌های حکومت فردی شکل گرفته بود و در برابر نیروهای بیگانه کارایی چندانی نداشت.[۳]

پلیس سیاسی[ویرایش]

رضا شاه برای تحکیم رژیم خود در سال۱۳۱۰ه.ش محمد حسین آیرم را که مردی حیله گر و از دست پروردگان افسران روسی قزاقخانه بود ،در راس شهربانی قرار داد و از وی خواست تا همه کس و هم چیز را را تحت مراقبت قرار دهد. آیرم شهربانی را توسعه داد و دایره‌ای به نام ادارهٔ سیاسی که بعد از کارآگاهی نام گرفت تأسیس کرد و تعداد زیادی از مأموران شهربانی را در آن جای داد و بسیاری از مقدمات و دولت مردان و نمایندگان مجلس را تحت نظر قرار داد ،گزارش‌های زیادی دربارهٔ افراد به دربار می‌فرستاد و اتهاماتی به برخی اشخاص وارد می‌کرد، نامه‌هایی به دربار ارسال می‌نمود و خود مأمور تحقیق آن‌ها می‌شد خشونت رضا شاه نسبت به تیمور تاج مولد همین گزارش‌های آیرم بود.

ارتش رضا شاه که بیش از چهل درصد کل بودجه کشور را به خود را به خود اختصاص داده بود از شهریور ۱۳۲۰ هنگام تجاوز نیروهای بیگانه به خاک کشور و حتی یک روز هم تاب مقاومت نیاورد برخی از فرماندهان ارتش با شنیدن خبر ورود قوای نظامی بیگانه به خاک ایران پادگان‌ها را رها کرده و گریختند باقیمانده‌های ارتش نیز ظرف مدت ۶ روز به کلی از هم پاشید این درحالی بودکه همین ارتش در قتل‌عام و سرکوب رزمندگان عشایری که در جنگ جهانی اول در برابر قوای بیگانه آنگونه مقاومت کرده بودند با بی رحمی تمام رفتار کردند و در مسجد گوهر شاد زنان ومردان بی گناهی را به خاک و خون کشیدند.

رضا شاه پیش از رسیدن به قدرت خود را مدافع روحانیت و معتقد به احکام دین و پایبند به حفظ احکام اسلامی معرفی می‌کرد اما هنگامی که به سلطنت رسید برنامه‌هایی را برای تضعیف دین اسلام ریخت، رضا شاه بعد از به قدرت رسیدن و پس از کودتای۱۲۲۹ برای جلب اعتماد مردم و نزدیکی به علما کوشید تا در مراسم‌های عزاداری مذهبی شرکت کند.

در اعتراض به حرکت‌های ضد مذهبی رضا شاه که تخریب هویت ملی و افزایش نفوذ استعمار را در پی داشت آیت‌الله حاج آقا نورالله اصفهانی در اصفهان، آیت‌الله حاج حسین طباطبایی قمی در مشهد، آیت‌الله سید حسن نجفی و آقا میرزا صالح در تبریز و … به مخالفت پرداختند، رضا شاه با این ارتش که کارایی چندانی نداشت اقدام به سرکوبی شورش‌های ضد حکومت می‌کرد.[۴]

دین زدایی در عصر رضا شاه[ویرایش]

تلاش رضا شاه برای کاهش نفوذ طبقهٔ روحانیت در بخش‌های مختلف به کشور موضوعی است که با مطالعهٔ تاریخی اسناد تاریخی دورهٔ پهلوی نمایان است وی به تقلید از فرهنگ منحصر غرب قشر روحانیت وبه‌طور کلی دین را مانع پیشرفت و ترقی می‌دانست دین اسلام تأثیر بزرگی بر جنبه‌های مختلف زندگی مردم داشت و رهبران مذهبی هوشیار و مراقب توطئه‌های رضا شاه را در تضعیف مذهب و گرایش دادن مردم به بی‌قیدی نسبت به ارزش‌های دینی فاش می‌کردند رضا شاه با حذف جایگاه ضروری روحانیت در مراکز دولتی و حکومتی تلاش نمود تا از محبوبیت آنان بین مردم بکاهد او حاضر نبود به روحانیون اجازه بدهد در امور سیاسی دخالت کند و اعتقاد داشت ایران باید مانند ترکیه لاییک باشد، وی برای غیر مذهبی ساختن جامعه عملیات گسترده‌ای را در چند جبهه آغاز کرد.[۵]

واگذاری کار وزارت عدلیه به علی اکبر داور برکنار کردن قضات سنتی و روی کار آمدن حقوق دانان تحصیل کرده‌استناد به قوانین مدنی مخالف شرع اسلام منع کردن روحانیت از کارهای ثبت اسناد و جلوگیری از دخالت آنان از تشخیص و تطبیق با مسایل شرعی، ممانعت کردن از حضور روحانیون در مجالس غیرقانونی اعلام کردن تظاهرات عمومی در عید قربان و زنجیر زنی در محرم گشودن مساجد جهانگردان خارجی محدودیت در سفرهای حج و عتبات عالیات و… در دستور کار رضا برای تضعیف قشر روحانیون قرار گرفت.[۶]

رضا شاه در این اقدامات توفیقی در کاهش ارادت و وابستگی مردم به روحانیون به دست می‌آورد هدف او برای نوسازی ایران و انجام اصلاحات در سطوح مختلف کشور نکته‌ای است که در نوع اقدامات، برنامه‌ها، طرح‌های دوران زمامداری وی به چشم می‌خورد. رضا شاه مانند دیگر روشنفکرانی چون عباس میرزا، امیر کبیر، آتاتورک برای ترقی و پیشرفت کشور اقداماتی قابل توجه انجام داد، او با کوشش‌های فراوان در امور نظامی در و اعزام محصل به خارج و برنامه‌های تجدد طلبانه و حذف مذهب، غرب زدگی، گرایش به شیوه‌های غربی و.. باعث پیشرفت و ترقی کشور شد.

رضا شاه با ارتش خود مخالفان را نابود ساخت و با ایجاد ترس و وحشت در میان مردم برای عملیاتی شدن طرح کشف حجاب دستور داد پوشش سر زنان را به زور بردارند.

روشن فکران و فرنگ رفته‌های عصر رضا شاه در پیگیری اصل تجدد خواهی به جای برنامه‌ریزی برای پیشرفت کشور، راه اندازی صنایع، تلاش برای اعظای آزادی مشروع به طبقات مختلف مردم، حمایت از محرومین جامعه، تقویت اقتصادی قشرها جامعه، تلاش در جهت آبادانی و سازندگی شهرها و روستاها و صنعتی شدن ایران تیشه به ریشهٔ مذهب زدند و آن را مانع رشد و تعالی جامعه دانستند. رضا شاه با پیروی از اقدامات مصطفی کمال آتاترک رئیس‌جمهور ترکیه که پس از الغای حکومت مذهبی و تشکیل حکومت جمهوری در راس آن قرار گرفته بود دین ستیزی را در راستای اهداف بیگانگان، سرلوحهٔ کارهای خود قرار داد پس از سفر به کشور ترکیه و دیدن تحولات کشور همسایه از نزدیک، در یک سخنرانی اعلام کرد: «ما رفته بودیم با یک مردم بسیار بزرگ ما باید ملت خود را همان‌طور بقَه درجه رشد و ترقی برسانیم که ملت خودرا رسانیده بود من تصور نمی‌کردم ترک‌ها تا این حد ترقی کرده و در اخذ تمدن اروپا جلو رفته باشند حال می‌بینم که ما خیلی عقب هستیم مخصوصاً در تربیت دختران و بانوان و فوراً باید برای پیشرفت سریع زنان اقدام کنیم» آنچه تاسف بار هست همان چیزی است که رضا شاه از مظاهر تمدن فرنگ دریافت کرد و همهٔ ترقی و پیشرفت ایران را در همین موضوع دانست، چون اگر به بعضی از حرکتهای نوینی که به هدف ترویج فرهنگ غرب و حذف دین در زمان وی به وقوع پیوست نظری بیفکنیم متوجه این امر می‌شویم که اهداف وی برای تأمین مقاصد دولتهای استعمار گری چون انگلیس بود، شاید یکی از اقدامات رضا شاه که می‌توان به ان اشاره کرد ساخت راه آهن شمال به جنوب با سیاست کشور استعمارگر انگلیس بود که برای تأمین هدف‌های خود در هندوستان اقدام به این سیاست در ایران کردند.

مخالفت با دین و روحانیت اسلام[ویرایش]

این بینش در دوران‌های مختلف زندگی او وجود داشت، رضا شاه با اظهار نظرها ،عقیده و شیوهٔ بروز و برخورد با مسایل دینی رضا شاه با سیاست گام به گام خود در رابطه با مذهب موفق شد آرام آرام سنگرهای کلیدی و اساسی حکومت در عصر احمد شاه قاجار و پس از آن را به دست بگیرد با بررسی منابع تاریخی این مسئله کاملاً روشن می‌شود که توجه وی به دین علما و قرآن هرگز قلبی و واقعی نبوده‌است دیدار او با مراجع تقلید زیارت عتبات عالیات، شرکت در مراسم عزاداری امام حسین و … نشان دهنده برخورد ظاهری او با دین بود.

رضا شاه در محدود شدن طبقهٔ روحانیت که آنان را بانی و باعث تقویت و گسترش مذهب درجامعه می‌دانست از هیچ کوششی دریغ نکرد و کار را به جایی رساند که بسیاری از افراد شهامت ثبت نام و حضور در حوزه‌های علمیه را نداشتند.

در کل سیاست‌های رضا شاه برای حذف دین و مبارزه با آن عبارتند از:[۷]

الف: گرایش به مذهب در سالهای آغازین حکومت به صورت ظاهری ونه واقعی

ب:بی تفاوت شدن به مسایل دینی و حتی ترک رفتارهای ظاهری خود

ج:مبارزه با دین و حذف برنامه‌های ارزشی و مذهبی در جامعه

د:سرکوب نیروهای مذهبی و به شهادت رساندن جمعی از آنان

کشف حجاب[ویرایش]

رضا شاه پهلوی پس از بازگشت از سفر ترکیه تصمیم به کشف حجاب در ایران گرفت و پیوسته این مطلب را در مجلس مطرح و مورد مذاکره قرار می‌داد. در نهایت کشف حجاب در ۱۷ دی ماه۱۳۱۴ه.ش به مرحلهٔ اجرا درآمد در آن روز غیر از فرهنگیان تمام دعوت شدگان با همسران خود بدون حجاب شرکت کردند رضا شاه نیز با همسر و دختر خود بدون حجاب در این مراسم شرکت کردند، پلیس نیز مأموریت داشت چادر را از سر بانوان بردارد و ضرب وشتم و پاره کردن چادر و روسری و اهانت به آنان از وظایف عادی پلیس شده بود تنها به این هم اکتفا نمی‌شد و شوهران و پدران زنانی که از کشف حجاب سرباز می زدند بازداشت شده و برای آن‌ها پرونده اقدام علیه امنیت کشور ساخته می شد ولی با تمام این سخت گیری‌ها عدهٔ زیادی از زنان مقاومت کردند و از منزل بیرون نمی‌آمدند، تغییر کلاه و لباس بخشی از برنامه شبیه‌سازی جامعهٔ ایران و همرنگ شدن مردم آن با فرهنگیان بود لباس و پوشاک هر جامعه‌ای به تناسب اعتقادات دینی فرهنگ آداب و رسوم ملی و شرایط اجتماعی و اقلیمی با دیگر جوامع متفاوت بود اقوام ایرانی از دیر باز دارای لباس و پوشش مخصوص به خود بودند، رضا خان ابتدا با به کارگیری زور کلاه لبه دار موسوم به کلاه پهلوی را در میان مردم متداول کرد اما پس از بازگشت از سفر ترکیه به تقلید از آتاتورک دستور داد که کلاه پهلوی نیز ممنوع و منسوخ شود و اعلام کرد که از این پس مردان باید کلاه شاپو برسر بگذارند.[۸]

در دی ماه ۱۳۰۷ قانون اجباری متحدالشکل کردن لباس د ایران با قید د فوریت به تصویب مجلس هفتم رسید بر اساس این قانون همهٔ مردم ایران موظف به رعایت ان بودند مجازات متخلفان جزای نقدی یا زندان بود.

سیاست‌های فرهنگی[ویرایش]

این دوره به دلیل استقرار و تثبیت دولت پهلوی و اجرای سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی و بروز تحولات اهمیت خاصی دارد. یکی از عوامل رویکرد فرهنگی رژیم تا ثیر فکری نهضت مشروطیت و حضور طبقهٔ جدید که همان تحصیل کردگان غرب در کنار طبقهٔ حاکم بود که بر اساس الگوی غربی اعتقاد داشتند که جامعه سیاسی را از طریق دموکراسی و پایهٔ دگرگون‌سازی فرهنگ سنتی به فرهنگ مدرن پیش برد و از این طریق عظمت و تمدن گذشته را بر پایه جدیدی در ایران بینان نهاد. این سیاست‌ها ی فرهنگی از سرشت و روحیهٔ نظامی گری رضا شاه سرچشمه نمی‌گرفت بلکه این سیاست‌ها نتیجهٔ فکری روشن فکران غرب زده بود که تنها راه رسیدن به پیشرفت و تمدن غرب را دوری از سنت‌ها و فرهنگ دینی حاکم بر جامعه می‌دانستند.

سیاست‌های فرهنگی رضا شاه حول محور ناسیونالیسم، باستان‌گرایی، تجدد گرایی مذهب زدایی می‌گشت، ازجمله اقدامات رضا شاه در محور نخست تأسیس نهادهای نو پدید ترویج باستان گرایی با تأکید بر یکتایی نژاد آریایی پرداختن به تاریخ شاهان قدیم و نشان دادن عظمت دولت‌ها شاهنشاهی ایران، تأسیس فرهنگستان زبان فارسی، بازسازی آثار باستانی و بناهای تاریخی که به زعم شاه سیمای درخشان تمدن پرشکوه ایران باستان بودند و برگزاری جشن هزارهٔ فردوسی بود.[۹]

از دیگر سیاست‌های فرهنگی رضا شاه تجدد گرایی و مذهب زدایی بود که این دو کنارهم و در یک کارکرد تعاملی نسبت به هم در سراسر دورهٔ رضا شاه ظهور و بروز داشته‌است، ریشه دار بودن اندیشه‌های دینی مانع بزرگی در برابر سیاست مذهب زدایی تجددگرایانه‌ای به‌شمار می‌رفت، از این رو دولت‌مردان رژیم سلطنتی از راه رواج سکولاریسم و تغییر نمادهای دینی و سنت‌های ملی پیکار خود را بر سر مذهب آغاز کردند.[۱۰]

نهادهای نو تأسیس گامی در جهت دگرگونی فرهنگی[ویرایش]

حکومت استبدادی با کمک تجدد گرایان برای رسیدن به اهداف و سیاست‌های خود قدم‌های نخست دگرگونی در ساختار اجتماعی را برداشتند این دگرگونی با رشد سریع نهادهای جدید و با هدف از هم پاشیدن نهادهای سنتی به وسیلهٔ دولت همراه بود ازمیان نهادهای فرهنگی _اجتماعی بسیاری در این دوره تأسیس گردید که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

شورای عالی معارف[ویرایش]

در اسفند ۱۳۰۰ ش قانون شورای عالی معارف به تصویب مجلس رسید که به موجب ان تمام امور اجرایی مدارس، مانند برگزاری امتحانات، تهیهٔ برنامه‌های درسی و آموزشی و اخلاقی معلمان، به شورای عالی معارف واگذار شد. به سفارش شورای عالی معارف مقرر شد با بررسی نظام آموزش و پرورش کشورهای اروپایی، الگویی برای نظام آموزش کشور انتخاب گردید. سرانجام سیستم آموزشی مدارس فرانسه به عنوان الگوی مدارس ایرانی پذیرفته شد این نظام فاقد کارایی لازم بود و نیازهای جامعه ایرانی را تأمین نمی‌کرد دروس ارائه شده بسیار سنگین و تعداد آن‌ها بسیار زیاد بود و دانش آموزان موظف بودند مطالب متعددی را حفظ کنند.[۱۱]

جمعیت نسوان وطن‌خواه[ویرایش]

این جمعیت در سال۱۳۰۲ ش توسط محترم اسکندری و با کمک محرمانه دولت تشکیل شد وی دختر شاهزاده محمدعلی میرزا اسکندری از اعضای فعال «جامعهٔ آدمیت» بود که بعدها انجمن حقوق را تشکیل دادند و در نشریه‌ای به نام مجله حقوق که متعلق به این انجمن بود، مطالبی دربارهٔ زنان ایرانی و موقعیت اجتماعی آنان چاپ می‌کردند. انجمن حقوق پس از چندی تعطیل شد و مدتی بعد محترم اسکندری همراه با چند نفر از بانوان، که در روزنامه‌های آن زمان مقالاتی دربارهٔ «آزادی زنان» می‌نگاشتند. به پاسداشت مجله حقوق، جمعیت نسوان وطن‌خواه را بنیان نهادند. این جمعیت به نگارش مقالات در مجله «نسوان وطن‌خواه» و سخن رانی در گردهمایی‌های زنان و حتی مهمانی‌های خانوادگی و جشن‌های مدارس و اجرای نمایش ویژهٔ بانوان، به اجرای سیاست‌های فرهنگی حکومت می‌پرداخت. بیشتر بانوان عضو این جمعیت، از دانش آموختگان اروپا بودند.[۱۲]

جمعیت تمدن نسوان[ویرایش]

در ۱۷ تیر ۱۳۰۵ ش «جمعیت تمدن نسوان» تلاش نموددر جهت ترویج معارف و گسترش اندیشه و تهذیب اخلاقی و پیشرفت زنان» تئاتری با عنوان تمدن نسوان به نمایش بگذارند البته در لوای این شعارها عادی‌سازی حضور زنان در هم نشینی‌ها و به خصوص تشویق آنان به برداشتن حجاب مورد نظر بود به دنبال این خبر علمای سرشناس تهران ازجمله آیت‌الله سید حسن مدرس، آیت‌الله فیروز آبادی، سید محمد بهبهانی، میرزا هاشم آشتیانی در نامه‌ای خطاب به رئیس وزرا مستوفی الممالک خواستار جلوگیری از اجرای این نمایش شدند.[۱۳][۱۴][۱۵]

منابع[ویرایش]

  1. رمضانی، عباس (۱۳۸۶). رضا شاه چهرهٔ تاریخی. تهران: امیر کبیر. صص. ۵۶–۵۷.
  2. رمضانی، عباس (۱۳۸۶). رضا شاه چهره تاریخی. تهران: امیر کبیر. صص. ۵۷-۵۶–۵۸.
  3. فردوست، حسین (۱۳۷۰). ظهور و سقوط سلطنت پهلوی. تهران: انتشارات اطلاعات. صص. ۸۰.
  4. قدیانی، عباس (۱۳۸۸). تاریخ فرهنگ و تمدن اسلام. تهران: فرهنگ مکتوب. صص. ۱۴۲–۱۴۳.
  5. صدیقی، غلامحسین (۱۳۷۲). جنبش‌های دینی ایران. تهران: پازنگ. صص. ۷۸–۷۹.
  6. میر احمدی، مریم (۱۳۶۳). دین و مذهب در عصر صفوی. تهران: امیر کبیر. صص. ۱۴۳–۱۴۴.
  7. قیدانی، عباس (۱۳۸۸). تاریخ فرهنگ و تمدن ایران. تهران: فرهنگ مکتوب. صص. ۱۵۹.
  8. اذرنوش، اذر تاش (۱۳۵۵). فرهنگ ایران در برخورد با فرهنگ‌های دیگر. تهران: مجموعه آموزش فرهنگ میهنی. صص. ۱۴۵–۱۴۶.
  9. صدیق، عیسی (۱۳۳۸). تاریخ فرهنگ ایران. تهران: امیر کبیر. صص. ۴۵-۴۴–۴۶.
  10. هاشمی، ابوالقاسم (۱۳۵۳). تاریخ فرهنگ ایران. تهران: مدرسه عالی زبان‌ها خارجی. صص. ۶۶–۶۷.
  11. صفا، ذبیح‌الله (۱۳۵۰). دور نمایی از فرهنگ ایرانی و اثر جهانی آن. تهران: دانشگاه تهران. صص. ۸۵-۸۶–۸۷.
  12. محمودی بختیاری، علی قلی (۱۳۶۸). زمینه فرهنگ و تمدن ایران. تهران: پاژنگ. صص. ۱۰۳–۱۰۴.
  13. محمودی بختیاری، علی قلی (۱۳۸۶). زمینه فرهنگ و تمدن ایران. تهران: پاژنگ. صص. ۱۰۵-۱۰۶–۱۰۷.
  14. فوران، جان (۱۳۷۷). تاریخ تحولات اجتماعی ایران. تهران: رسا. صص. ۱۴۵–۱۴۶.
  15. بیانی، شیرین (۱۳۸۱). تاریخ ایران باستان. تهران: سمت. صص. ۴۴–۵۰.