پیش‌زمینه و علل انقلاب ۱۳۵۷ ایران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
انقلاب ۱۳۵۷ ایران
هفده شهریور.JPG
سرکوب تظاهرات هفده شهریور

پیش‌زمینه و علل
شعارها
نام‌ها






انقلاب ۱۳۵۷ ایران یک انقلاب عوام گرایانه، ملی گرایانه و شیعی بود که یک پادشاهی دیکتاتوری را با یک تئوکراسی مبتنی بر «ولایت فقیه» جایگزین کرد.

علل انقلاب، یعنی این که چرا محمدرضا شاه پهلوی سقوط کرد و چرا با جمهوری اسلامی جایگزین شد، از جمله موضوعات بحث در خصوص تاریخ ایران هستند. انقلاب تا حدی واکنشی محافظه کارانه به تلاش‌های غرب‌گرایانه و سکولاریزاسیون شاه مورد حمایت غرب،[۱] و واکنش نه چندان محافظه کارانه به بی عدالتی اجتماعی و ناتوانی‌های این حکومت بود.[۲] بسیاری از ایرانیان شاه را - اگر نه یک عروسک خیمه شب بازی- مدیون به یک قدرت غیر مسلمان غربی (ایالات متحده آمریکا) می‌پنداشتند[۳][۴] که فرهنگش داشت فرهنگ ایران را آلوده می‌کرد. حکومت شاه سرکوبگر، بی رحم،[۵][۶] فاسد و اهل بریز و بپاش دیده می‌شد؛[۵][۷] همچنین از ناتوانی‌های کارکردی ابتدایی رنج می‌برد - یک برنامهٔ اقتصادی بیش از حد جاه طلبانه که تنگناها و کمبودهای اقتصادی و تورم را به همراه می‌آورد.[۸]

پیش زمینه ۱۹۰۶–۱۹۷۷[ویرایش]

روحانیون شیعه (یا علما) بر اکثریت ایرانیان، که گرایش داشته‌اند مذهبی، سنتی و مخالف هر گونه فرایند غربی سازی بمانند، اثرگذاری قابل توجهی داشته‌اند. روحانیون قدرت خود به عنوان یک نیروی قوی سیاسی را اول بار با مخالفت با شاه ایران در نهضت تنباکوی ۱۸۹۱، که موفق شد امتیازی مبنی بر انحصار خرید و فروش تنباکو در ایران را که شاه به یک شرکت بریتانیایی اعطا کرده بود، لغو کند، نشان داد. از نظر برخی، این رخداد نشان داد که علمای شیعه «اولین خط دفاعی ایران» در برابر استعمار بودند.[۹]

علل کلی[ویرایش]

انقلاب ۱۳۵۷ ایران چند مشخصهٔ یکتا و قابل توجه داشت. باعث تغییر زیاد با سرعت شدید شد؛[۱۰] و یک پادشاهی باستانی را با تئوکراسی مبتنی بر ولایت فقیه جایگزین کرد. نتیجهٔ آن - یک جمهوری اسلامی «تحت رهبری یک مجتهد ۸۰ سالهٔ در تبعید اهل قم» - چنان که یکی از دانشوران می‌نویسد «به طور واضحی رخدادی است که نیاز به توضیح دارد...»[۱۱]

حیرت و نبود علل مرسوم[ویرایش]

انقلاب به خاطر حیرتی که در سرتاسر جهان ایجاد کرد یکتاست.[۱۲] برخی از علل رایج انقلاب‌ها که در این مورد وجود نداشت عبارتند از شکست در جنگ، بحران مالی، شورش دهقانی، بدهی ملی عظیم. ارتش ضعیف.[۱۳]

پنداشته می‌شد که حکومتی که این انقلاب سرنگون کرد، به شدت تحت حفاظت ارتشی با بودجهٔ زیاد و مأمورین امنیتی است.[۱۴][۱۵] چنان که یک مشاهده گر نوشته است، تعداد اندکی بودند که انتظار داشتند که حکومت شاه که دارای حمایت بین‌المللی و ارتش ۴۰۰٬۰۰۰ نفری بود، در مواجهه با تظاهرکنندگان غیر مسلح در عرض چند ماه از هم بپاشد.[۱۶]

علل[ویرایش]

از جمله توضیحات ارائه شده در خصوص چرایی وقوع انقلاب و نحوهٔ وقوع آن اقدامات شاه و اشتباهات و موفقیت‌های نیروهای گوناگون سیاسی است.

سیاست‌ها و اشتباهات شاه[ویرایش]

  • سیاست شدید غرب‌گرایی او مرتبط دانسته شدن او با یک قدرت غربی (ایالات متحده آمریکا) با وجود تعارض ناشی از آن با هویت مسلمان شیعی ایران.[۱۷] برگمارده شدن او توسط متفقین و یاری گرفتن از سیا در ۱۹۵۳ برای بازگردانده شدن او به قدرت، که همگی باعث شد ایرانیان ملی‌گرا، چه مذهبی و چه سکولار،[۱۸] او را مهرهٔ غرب در نظر بگیرند؛ در این زمینه مؤثر بود.[۳][۴]
  • بی‌احترامی به سنت اسلامی در تاریخ تقویم ایران در سال ۱۹۷۶ از تقویم اسلامی به شاهنشاهی که نامحبوب بود، و آغاز حکمرانی کوروش بزرگ را به جای هجرت محمد محمد از مکه به مدینه مبدأ تاریخ قرار می‌داد. یک دفعه تاریخ از ۱۳۵۵ به ۲۵۳۵ عوض شد.[۱۹]
  • اسراف، فساد و نخبه گرایی (چه آن چه واقعیت داشت و چه آن چه تصور می‌شد) سیاست‌های شاه و دربار شاهنشاهی[۵][۷][۲۰]
  • ناتوانی او به جذب هوادار در بین رهبری مذهبی شیعی برای مقابله با کارزار خمینی علیه او.[۲۱][۲۲]
  • تمرکز جاسوسی و سرکوب بر سازمان مجاهدین خلق ایران، حزب توده ایران، و دیگر گروه‌های چپگرا در حالی که اپوزیسیون محبوبتر مذهبی سازمان یافت، رشد کرد و تدریجاً اقتدار حکومت را تضعیف کرد.[۲۳][۲۴][۲۵]
  • گرایش‌های خودکامانه که قانون اساسی مشروطه را نقض کرد،[۲۶][۲۷] از جمله سرکوب مخالفین توسط نیروهای امنیتی مثل ساواک،[۲۸] و در پی آن مماشات و ضعیف ظاهر شدن هنگامی که انقلاب در حال شتاب گرفتن بود؛[۲۹][۳۰] این ایدهٔ الکسی دو توکویل که " وقتی مردمی که به مدت طولانی با یک حکمرانی سرکوبگرانه بدون اعتراض سر کرده‌اند متوجه شود دولت در حال کاهش فشار خود است، علیه آن به پا می‌خیزد.."[۳۱]
  • شکست برنامه اقتصادی بیش از حد جاه طلبانهٔ سال ۱۹۷۴ او در پاسخ به انتظارهای ایجاد شده ناشی از درآمدهای بادآوردهٔ نفتی. یک دورهٔ انقباض و افول کوتاه، و شدید اقتصادی در ۱۹۷۷-۷۸ در پی یک دوره از رشد اقتصادی قابل توجه، که به گفتهٔ کرین برینتن، دانشور انقلاب‌ها، ناامیدی‌ای بسی بیشتر «از زمانی که مردم برای همیشه در فقر رها شده باشند» می‌آفریند.[۳۲]
  • تنگناها، کمبودها و تورمی که در پی تمهیدات انقباضی آمدند، حمله به بازار سیاه و کسانی که متهم به جعل کردن قیمت‌ها بودند، هم بازار و هم توده‌ها را خشمگین کرد.[۸]
  • دشمن سازی از ایرانی که سابقاً سیاسی نبودند، خصوصاً تجار بازارها، با ایجاد یک انحصار سیاسی تک حزبی (حزب رستاخیز) با عضویت و حق عضویت اجباری، و مداخلهٔ عمومی پرخاشگرانه در دغدغه‌های سیاسی، اقتصادی و مذهبی در زندگی مردم.[۳۳] بی توجهی با اعتماد به نفس بی از حد نسبت به حکومتداری و شیفتگی به ایفای نقش سیاستمدار جهانی در جریان افزایش قیمت نفت،[۳۴] و در پی آن از دست دادن اعتماد به نفس و برنامه[۲۹] و تضعیف سلامت او در اثر سرطان[۳۵] در جریان افزوده شدن جنبش انقلاب. بیماری مرگبار شاه در آن زمان یک راز بود، ولی شاه می‌دانست در اثر سرطان رو به مرگ است، و داروهایش او را «افسرده و بی توجه» کرده بود. به علاوه، چندین تن از نزدیکترین مشاوران او به تازگی مرده بودند، و کارکنان کاخ آن طور که گزارش شده به طور دسته جمعی در تابستان ۱۹۷۸ اخراج شده بودند.[۳۶]

منابع[ویرایش]

  1. Del Giudice, Marguerite (August 2008). "Persia: Ancient Soul of Iran". National Geographic. 
  2. Abrahamian, Iran Between Two Revolutions, (1982), 534-5
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ Brumberg, Reinventing Khomeini (2001).
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ Shirley, Know Thine Enemy (1997), p. 207.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ Harney, The Priest (1998), pp. 37, 47, 67, 128, 155, 167.
  6. Iran Between Two Revolutions by Ervand Abrahamian, p.437
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ Mackay, Iranians (1998), pp. 236, 260.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ Graham, Iran (1980), pp. 19, 96.
  9. Nasr, Vali, The Shia Revival, Norton, (2006), p. 117
  10. Amuzegar, Jahangir, The Dynamics of the Iranian Revolution, SUNY Press, p.10
  11. Benard, "The Government of God" (1984), p. 18.
  12. Amuzegar, The Dynamics of the Iranian Revolution, (1991), p.4, 9-12
  13. Arjomand, Turban (1988), p. 191.
  14. Harney, Priest (1998), p. 2.
  15. Abrahamian Iran (1982), p. 496.
  16. Iran’s tide of history: counter-revolution and after. Fred Halliday, 17 July 2009
  17. Mackay, Iranians (1998), pp. 259, 261.
  18. Khomeini's speech against capitalism, IRIB World Service.
  19. Persian pilgrimages By Afshin Molavi
  20. میلانی، معمای هویدا، 382-383.
  21. Taheri, The Spirit of Allah (1985), p. 136.
  22. Arjomand Turban (1998), p. 192.
  23. Moin, Khomeini (2000), p. 178.
  24. Hoveyda Shah (2003) p. 22.
  25. Abrahamian, Iran (1982), pp. 533–4.
  26. Mackay, Iranians (1998), p. 219.
  27. Katouzian (1981), The Political Economy of Modern Iran: Despotism and Pseudo-Modernism, 1926–1979.
  28. Kapuscinski, Shah of Shahs (1985).
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ Taheri, The Spirit of Allah (1985) pp. 234–5.
  30. Harney, The Priest (1998), p. 65.
  31. economist Jahangir Amuzegar quoted Tocqueville in his book, Dynamics The Dynamics of the Iranian Revolution: The Pahlavis' Triumph and Tragedy, SUNY, 1991, p.241, 243.
  32. به نوشته کورزمن این دانشوران چنین نوشته‌اند:
    • Sick, All Fall Down, p.187;
    • Fischer, Iran: From Religious Dispute to Revolution, Harvard University Press, 1980, p.189;
    • Keddie, `Iranian Revolutions in Comparative Perspective,` American Historical Review, 1983, v.88, p.589;
    • Bakhash, The Reign of the Ayatollahs, p.13
  33. Abrahamian, Iran Between Two Revolutions (1982) pp. 442–6.
  34. Taheri, The Spirit of Allah (1985) p. 205.
  35. Moin, Khomeini (2000), p. 188.
  36. Kurzman, The Unthinkable Revolution in Iran, (p.107)

کتاب شناسی[ویرایش]

  • Amuzgar, Jahangir (1991). The Dynamics of the Iranian Revolution: The Pahlavis' Triumph and Tragedy: 31. SUNY Press. 
  • Arjomand, Said Amir (1988). Turban for the Crown: The Islamic Revolution in Iran. Oxford University Press. 
  • Abrahamian, Ervand (1982). Iran between two revolutions. Princeton University Press. 
  • Benard, Cheryl and Khalilzad, Zalmay (1984). "The Government of God" — Iran's Islamic Republic. Columbia University Press. 
  • Graham, Robert (1980). Iran, the Illusion of Power. St. Martin's Press. 
  • Harney, Desmond (1998). The priest and the king: an eyewitness account of the Iranian revolution. I.B. Tauris. 
  • Harris, David (2004). The Crisis: the President, the Prophet, and the Shah — 1979 and the Coming of Militant Islam. Little, Brown. 
  • Hoveyda, Fereydoun (2003). The Shah and the Ayatollah: Iranian mythology and Islamic revolution. Praeger. 
  • Kapuscinski, Ryszard (1985). Shah of Shahs. Harcourt Brace, Jovanovich. 
  • Keddie, Nikki (2003). Modern Iran: Roots and Results of Revolution. Yale University Press. 
  • Kepel, Gilles (2002). The Trail of Political Islam. Harvard University Press. 
  • Mackey, Sandra (1996). The Iranians: Persia, Islam and the Soul of a Nation. Dutton. 
  • Miller, Judith (1996). God Has Ninety Nine Names. Simon & Schuster. 
  • Moin, Baqer (2000). Khomeini: Life of the Ayatollah. Thomas Dunne Books. 
  • Roy, Olivier (1994). The Failure of Political Islam. translated by Carol Volk. Harvard University Press. 
  • Ruthven, Malise (2000). Islam in the World. Oxford University Press. 
  • Schirazi, Asghar (1997). The Constitution of Iran. Tauris. 
  • Shirley, Edward (1997). Know Thine Enemy. Farra. 
  • Taheri, Amir (1985). The Spirit of Allah. Adler & Adler. 
  • Wright, Robin (2000). The Last Great Revolution: Turmoil And Transformation In Iran. Alfred A. Knopf: Distributed by Random House. 
  • Zabih, Sepehr (1982). Iran Since the Revolution. Johns Hopkins Press. 
  • Zanganeh, Lila Azam (editor) (2006). My Sister, Guard Your Veil, My Brother, Guard Your Eyes : Uncensored Iranian Voices. Beacon Press.