واقعه مسجد گوهرشاد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

واقعهٔ مسجد گوهرشاد مشهد در تیر ماه سال ۱۳۱۴ هجری خورشیدی، از رخدادهای مهم دوران حکومت رضا شاه پهلوی و نخست‌وزیری محمدعلی فروغی به شمار می‌آید. خیزش مردم در جریان این واقعه، در اعتراض به اجباری شدن بر سرنهادن کلاه شاپو توسط حکومت مرکزی، رخ داد.[۱][۲]

پاسبان بازنشسته حسینعلی ذوالفقاری گلمکانی، دیگر فردی است که اظهارنظری از او درباره شمار کشتگان فاجعه حمله به مسجد گوهرشاد موجود است . او که هر چند در شب حادثه در محل حاضر بوده اما به گفته خود معدود نظامیانی بوده که زیر نظر قادری فرمانده عملیات خدمت نمی‌کرده و درنتیجه دستش به خون مردم آلوده نشده است.وی در مورد آمار مقتولان گفته است: «آن شب حدود دو سه هزار نفر را کشتند بردند بیرون دروازه پایین خیابان در قبرستان که الان درخت کاشته‌اند خندق کندند هرکس که کشته می‌شد مثل جوال گندم همه را می‌ریختند توی ماشین می‌بردند و می‌ریختند توی آن خندق و خاک روی آنها می‌ریختند البته از پاسبانها و نظامی‌ها هم کشته شده بود که بروز داده نمی‌شد!»[۳]

پیش‌درآمد واقعه[ویرایش]

رضاشاه در سال ۱۳۱۳ خورشیدی، به پایمردی نخست‌وزیرش محمدعلی فروغی، سفری چهل روزه به ترکیه داشت که پس از بازگشت به ایران، تصمیم به انجام رشته‌ای از امور گرفت تا ایران را _ به نگر خویش _ همچو ترکیه، از آنچه «مظاهر تمدن غرب» خوانده می‌شد، بهره‌مند گرداند. تغییر کلاه مردم به کلاه شاپو، کشف حجاب، تأسیس دانشگاه (دانشگاه تهرانجشن هزاره فردوسی، تأسیس فرهنگستان ایران و پیمان سعدآباد از آن جمله‌اند که همگی ره‌آورد آن سفر می‌باشند. هنگامی که در سال ۱۳۱۴، جایگزینی کلاه‌هایی که مردم ایران تا آن لحظه بر سر می‌نهادند (که کلاه پهلوی را نیز در برمی گرفت) با کلاه شاپو، به فرمان حکومت، در سراسر کشور اجباری شد، در شهر مذهبی مشهد، اجرای آن به آسانی انجام نگرفت و پیرامون اجرای آن بین دو قدرت در خراسان اختلاف نظر ایجاد شد: فتح‌الله پاکروان استاندار خراسان، که تازه به این مقام گماشته شده یود، بر این باور بود که حکومت بایستی در برابر مقاومت مردم در پذیرش کلاه شاپو _ که کلاهی فرنگی و بیگانه به شمار می‌رفت_ با به‌کارگیری زور، ایشان را به این جایگزینی و دگرگونی وادارد. اما از سوی دیگر، قدرت دیگر خراسان، یعنی محمدولی اسدی، نایب التولیه آستان قدس رضوی که تا حدی جنبه مردمی داشت و با روحانیان نشست و برخاست داشت، معتقد بود از آنجا که مشهد شهری مذهبی است و بسیاری از اهالیش پیرو روحانیت هستند، برای پرهیز از هرگونه رویداد شومی (به ویژه خیزش مردم بر ضد حکومت که به احتمال زیاد به خونریزی می‌انجامید) بایستی کاربرد کلاه شاپو در خراسان _ به طور استثنا_ دل‌بخواهی باشد.[۱][۲]

خیزش مردم و سرکوبی در پی آن[ویرایش]

رضاشاه هر دو دیدگاه را مورد توجه قرار داد و سرانجام پس از مدتی، عقیدهٔ آن دو قدرت را جویا شد. پاکروان صریحاً به شاه نوشت: «... چاکر قادر به انجام نظر خود هستم در صورتی که از طرف نایب التولیه تحریک نشود...»؛ نایب التولیه هم نوشت: «... هنوز به اظهارنظر خود معتقد بوده و اجرای آن را خطرناک می‌دانم...». به دستورپاکروان، شهربانی برای به‌کارگریری کلاه فرنگی در مقام اعمال قدرت برآمد و به دریدن کلاه سابق و بازداشت کسان بی‌کلاه ورزید.

در تیرماه ۱۳۱۴ روحانیونِ مشهد با تجمع در منزل آیت‌الله یونس اردبیلی، تصمیم به فرستادن نمایندگانی برای مذاکره با رضاشاه گرفتند و آیت‌الله سید حسین طباطبایی قمی به این منظور انتخاب شد. آیت‌الله قمی پس از ورود به تهران، به ری رفت و در باغ سراج‌الملک ساکن شد. رژیم پهلوی محل اقامت او را تحت محاصره قرار داد و سپس بازداشت و ممنوع‌الملاقات شد.[۴][۵]

به دنبال انتشار خبر بازداشت آیت‌الله قمی در مشهد و همچنین در اعتراض به اقدام‌های شهربانی، شب نوزدهم تیرماه مردم در مسجد گوهرشاد گرد آمدند و شیخ محمدتقی بهلول معروف به شیخ بهلول واعظ که در آن جلسه بر منبر سخن می‌راند، مردم را به ایستادگی در برابر حکومت فراخواند. موعظه شیخ بهلول دو سه روزی ادامه یافت؛ او در منبر سخنان تندی ایراد کرد که شنوندگان را کاملاً تحت تاثیر قرار داد.[۱][۲][۶]

به محض آنکه گزارش بست‌نشینی مردم در حرم علی بن موسی الرضا به رضا شاه رسید، به مأموران نظامی مشهد دستور صریح داد که اگر تا فردا صبح، مردم بست‌نشسته را نپراکنند، به بالاترین مجازات نظامی گرفتار خواهند شد.[۷] پلیس مشهد حکم به پراکنده شدن جمعیت حاضر (که در این مدت در آنجا تحصن کرده بودند) داد ولی مردم فرمان نبردند؛ از این‌رو پلیس به قوه مجریه (استانداری) متوسل شد. پاکروان هم از ایرج مطبوعی فرمانده لشکر خواست که مردم گردآمده را بپراکند. سرتیپ مطبوعی نیز هنگ پیاده لشکر را به سرکوبی مردم گماشت؛ این هنگ به فرماندهی سرهنگ قادری اطراف صحن و حرم علی بن موسی الرضا و مسجد گوهرشاد را محاصره کرد و به تیراندازی به تحصن‌کنندگان پرداخت که در نتیجه‌اش، عده زیادی از زائران و تحصن‌کنندگان کشته شدند. شمار کشته‌شدگان این فاجعه حتی افزون بر دو هزار نفر هم برآورد شده است؛ می‌توان گفت تمام شهر مشهد در سوگ این واقعه فرو رفت. حکومت پیکر کشته‌شدگان را بدون رعایت آیین‌های شرعی در گوری دسته جمعی در محله خشت مال ها و باغ خونی مشهد به خاک سپرد.[۱][۲][۸]

وی پس از واقعه مسجد گوهرشاد، محمدتقی بهلول به علت تحت تعقیب بودن به افغانستان گریخت. همچنین رژیم پهلوی در همان سال آیت‌الله سید حسین طباطبایی قمی را از ایران به عراق تبعید کرد.[۶]

پی‌گیری واقعه و پی‌آمدهای آن[ویرایش]

رضا شاه که از به وقوع پیوستن این واقعه بسیار خشمگین شده بود، دستور رسیدگی بدان را صادر کرد؛ به ویژه آنکه پاکروان معتقد بود که اسدی در انگیزش و شوراندن مردم برای ایستادگی در برابر دستور دولت و به وجود آمدن این خیزش، مؤثر و مشوق بوده‌است. سرهنگ بیات رئیس شهربانی مشهد برکنار شد و سرهنگ رفیع نوایی رئیس شهربانی آذربایجان که پیشتر نزدیک به ده سال رئیس شهربانی خراسان بود، به جای او گمارده شد و برای رسیدگی به این قضیه مأموریت یافت. اما نوایی با اسدی از گذشته خرده حساب داشت و آن این بود که اسدی به علت نزدیکی به شاه، به ماموران دولتی _ شامل نوایی _ در مشهد چندان اعتنا نمی‌کرد. نوایی پس از یکی دو ماه گزارش رسیدگی خود را برای دولت فرستاد؛ وی در آن آشکارا فاجعه گوهرشاد را پی‌آمد انگیزش‌ها و اقدام‌های اسدی اعلام کرد. ازآن‌رو هیئتی از تهران به سرپرستی سرهنگ آقاخان خلعتبری و عضویت سرهنگ عبدالجواد قریب و چند افسر دیگر به مشهد رفت و براساس پرونده تشکیل‌شده دستور دستگیری اسدی را صادر کرد. این هیئت به زور و با آزار از اسدی اقرار گرفت؛ دادگاه صحرایی به ریاست خلعتبری و دادستانی سرهنگ قریب تشکیل یافت؛ دادگاه اسدی را محاکمه و به اعدام محکوم کرد.[۱][۲]

فروغی رئیس دولت و نخست‌وزیر رضاشاه با اسدی نسبت دوستی و خویشاوندی داشت؛ دو تن از دختران فروغی عروس اسدی بودند. از این‌رو در مقام شفاعت برآمد ولی شاه به حدی عصبانی و برآشفته بود که نه تنها شفاعت او را نپذیرفت بلکه به وضع توهین‌آمیز و زننده‌ای او را از تمام مشاغل مهم برکنار و تحت نظر شهربانی در خانه‌اش زندانی ساخت و اسدی را هم اعدام کرد.[۱][۲] یکی از دلایل مهم عصبانی بودن و ناخرسندی شاه از فروغی، کاغذی دانسته شده‌است که هنگام بازرسی از خانه محمدولی اسدی پس از بازداشتش، یافته شد؛ در این کاغذ که در میان نامه‌های اسدی به دست آمده بود، فروغی به طور دوستانه و خصوصی، در پاسخ نامهٔ اسدی، ضمن شرح مطالبی دربارهٔ رضا شاه، این بیت را نیز از مولوی نقل کرده بود:

در کف شیر نر خونخواره‌ایغیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای؟

این نامه را آیرم برای شاه تلگراف کرد؛ رضا شاه آن‌چنان از دست فروغی خشمگین شده بود، که با فریاد از وی با عنوان «زن ریش‌دار» یاد کرد.[۹][۱۰] پس از اعدام محمدولی اسدی از پسر او، علی اکبر اسدی نماینده مجلس سلب مصونیت قضایی شد؛ او را هم به زندان انداختند؛ دیگر فرزندان اسدی هم پس از چندی، گرفتار شدند. بدین سان دوره دوم نخست وزیری محمدعلی فروغی در دوران پهلوی هم پایان گرفت. فروغی که دیگر مورد خشم شاه قرار گرفته بود، تا شش سال دیگر که با پیش آمدن جنگ جهانی دوم باز مقام نخست‌وزیری را پذیرفت، خانه‌نشین بود اما وی بیشتر آثار علمی و ادبی و فلسفی خود را در هنگام این خانه‌نشینی نوشت. البته این خانه‌نشینی به معنای عدم حضور اجتماعی نبود، چه اینکه او در این مدت، همچنان عضو فرهنگستان ایران و شیر و خورشید سرخ بود و ریاست شورای عالی انتشارات و تبلیغات را نیز بر عهده داشت و هرازچندگاهی هم در دانشکده‌ها و مجامع فرهنگی سخنرانی می‌کرد.[۱][۲][۱۱]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ عاقلی، باقر. «جلد یک». در شرح رجال سیاسی نظامی معاصر ایران. نشر علم. تهران: انتشارات گفتار، ۱۳۸۰. 
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ ۲٫۶ عاقلی، باقر. درباره زمانه و کارنامه سیاسی محمدعلی فروغی؛ صدوسی‌سالگی تجدد محافظه‌کارانه. . روزنامه اعتماد، ش. ش ۱۳۷۱ (۳۰-۰۱-۱۳۸۶).  بازیابی‌شده در بهمن ماه ۱۳۸۷.
  3. انقلاب اسلامی
  4. گنجینه معارف - آیت‌الله العظمی حاج حسین طباطبایی قمی
  5. مجله «مطالعات تاریخی»، قیام گوهرشاد، نوشته حسن شمس‌آبادی، تابستان ۱۳۸۹، شماره ۲۹، صفحهٔ ۱۱۴
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ سید حسین طباطبایی قمی
  7. حکمت، علی‌اصغر. سی خاطره فرخنده از عصر پهلوی. تهران: شرکت چاپ پارسی، ۱۳۵۵. ص ۶۶. 
  8. یادکرد وب|نویسنده = |نشانی = http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8709010015 | عنوان = حسن رحیم‌پور ازغدی:قیام مسجد گوهرشاد مشهد در مورد کشف حجاب امروز ثمر داده است، خبرگزاری فارس، مورخ ۱۳۸۷/۹/۱،|تاریخ بازدید = ۱۳۹۱/۱۲/۱۴
  9. عین‌الله‌زاده، سهیلا. دزد با چراغ. . روزنامه جام جم، ۰۹-۰۸-۱۳۸۷، خبر شمارهٔ ۱۰۰۹۵۳۰۴۵۰۰۷.  بازیابی‌شده در بهمن ماه ۱۳۸۷.
  10. بهنود، مسعود. دولت‌های ایران از سوم اسفند ۱۲۹۹ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷: از سید ضیا تا بختیار. تهران: سازمان انتشارات جاویدان، ۱۳۷۰. ص ۱۳۲. 
  11. افرادی، احمد. فروغی در گذر تاریخ (بخش چهارم). . ایران‌گلوبال، ۱۸-۰۶-۲۰۰۷.  بازیابی‌شده در نیمهٔ تیر ۱۳۸۸.