اسماعیل سیمیتقو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
'اسماعیل شکّاک
Semitghoo.jpg
زادروز۱۲۶۶ دیاربکر (ترکیه)
درگذشت۳۰ تیر ۱۳۰۹
آذربایجان غربی، اشنویه
ملیتایرانی
لقب'
سمکو شکاک
سردار نصرتسمکو
دورهقاجار، پهلوی
والدینمحمدآقا

اسماعیل سمکۆ یا اسماعیل شکاک معروف به سمکو شکاک از بزرگان ایل شکاک در منطقه مرزی ایران و ترکیه بود. او عامل کشورهای بیگانه بود و با دولتهای روسیه، انگلستان، عثمانی و آلمان ارتباط نزدیک داشت.

او در اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی با قوای دولتی زد و خورد کرد و علیه حکومت مرکزی رضاشاه شورش نمود . سرانجام در ۳۰ تیرماه ۱۳۰۹ به دستور رضا شاه و بدست ارتش دولتی کشته شد .

پیش زمینه[ویرایش]

پس از انقلاب اکتبر که سپاه روسیه تزاری از ایران خارج شد، سلاح زیادی برای اسماعیل آقا باقی ماند. در شرایطی که نیروهای دولتی ایران چندان نفوذ و قدرتی در منطقه آذربایجان نداشتند سمکو با سوء استفاده از فرصت سعی کرد سرکرده اشرار منطقه را در دست گیرد. شاید نبود و عدم بقای سلطه روسیه، موجب تحرک سمکو در منطقه شد و حتی بین سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ سمکو با دولت‌های همسایه نوعی پیوند جاسوسی و ارتباط برقرار کرد. سمکو سربازان ترک مناطق مراغه و میاندوآب را ناچار کرد که از آذربایجان بیرون بروند، در منطقهٔ مهاباد به سپاه ایران حمله کرد. سمکو در پاییز ۱۹۲۲ خود را شاه بزرگ کردستان نامید و به پیمان سور بسیار خوش بین بود.

آغاز کار سیمیتقو[ویرایش]

کردها هر موقع فرصتی پیدا می‌شد با دولت نافرمانی می‌کردند، برادرش جعفر و پدرش محمد آقا در زمان خود بارها نافرمانی کرده بودند ولی سیمیتقو برای کردستان استقلال می‌خواست و هدفش از جمع‌آوری نیرو نیز به خاطر دست یافتن به استقلال بود. یکی از همدستان او در این کار سید طه نوهٔ شیخ عبید الله بود.[۱]

مکرم‌الملک به عنوان «نایب الایاله» در تبریز حکومت می‌کرد. اسماعیل سیمیتقو جهت انتقام خون برادرش که توسط مکرم‌الملک در اردیبهشت‌ماه ۱۲۹۸ (شعبان ۱۳۳۷) کشته شده بود[یادداشت ۱]،شورش نمود. [۲] او بیشتر مناطق آذربایجان را به تصرف خود درآورد.

مارشیمون (رئیس آسوریان) به دست او کشته شد و آسوریان جهت انتقام به قلعه چهریق قلعه سیمیتقو لشکرکشی کردند و کنترل شهر را بدست گرفتند. سیمیتقو شکست سختی خورد و با حقارت پا به فرار گذاشت. پس از این عثمانیان آذربایجان ایران را اشغال کردند، آسوریان از ارومیه و دیگر مناطق کوچ کردند. با رفتن آسوریان، خیال سیمیتقو راحت شد و به قلعه چهریق بازگشت. او با همه خوبی‌هایی که از عثمانیان دیده بود به آنها کمک نکرد و در جنگ با انگلیسی‌ها خود را کنار کشید. در این حال سیمیتقو از فرصت به دست آمده نهایت استفاده را می‌کرد و در کار جمع‌آوری نیرو و یارگیری بود. در آشفتگی وضعیت دولت با نیروهای فرمانبرداری که داشت سودای استقلال در سر می‌پرورد.[۳]

همزمان با این حرکت سیمیتقو در نقاط دیگر شمال غربی ایران یعنی آذربایجان و کردستان ترکیه درگیرهایی بین ارمنی‌ها و آشوری‌ها با ترک‌های عثمانی روی داده بود که بیشتر رنگ مذهبی به خود گرفته بود و موقعیت مناسبی پیش آمد تا کُردها در ترکیه از اختلافات سیمیتقو با دولت مرکزی استفاده کرده و او را به سوی خود بکشانند.[۴]

جنگ های و جنایات سیمیتقو[ویرایش]

اسماعیل سیمیتقو که به بهانه خونخواهی و انتقام خون برادر خود (جعفرخان) علیه حکمران تبریز به پا خواسته بود، که بعدها این حرکت او رنگ و بوی اقتصادی به خود گرفت و نقش غارتگری گرفت. عده‌ای از افراد آذربایجان بخصوص ارومیه و نیروهای دولتی و یکی از سران مذهبی آشوری‌ها را در میانه وقایعی که به جیلولوق معروف گشت، کشتار نمود . در همان روزها سپهدار (یا سپهسالار) به والیگری آذربایجان آمد و ضیاءالدوله نامی را به [حکومت] ارومی و مکرم‌الدوله نامی را به [حکومت] خوی گسیل گردانید. شهر خوی در سایهٔ حمایت دولت و موقعیت جغرافیایی ایمن بود، ولی ارومیه و لکستان بسیار نا امن بود.[۵]

در همان روزها داستان دهستان لکستان رخ داده همگی را افسرده گردانید. لکستان بخشی از پیرامونهای سلماس است که دارای نه پارچه آبادی می‌باشد. لکستانیان به گردنفرازی و دلیری شناخته می‌بودند و سیمکو از تاختن به آنجا خودداری می‌نمود، ولی چنان‌که گفته‌ایم فشار آورده پول می‌خواست. چنان‌که یکبار پنج هزار تومان طلبید، به تازگی هم پانزده هزار فشنگ می‌خواست. لکستانیان به تهران و تبریز تلگراف فرستاده دادخواهی می‌نمودند، ولی پاسخی نمی‌شنیدند.هر روز تلگراف‌های ناله و فریاد از مردم بیچاره می‌رسید. مردم لکستان دست بهم داده به کردان راه نمی‌دادند ولی هر روز بیم تاخت می‌رفت و پیاپی به تبریز نامه نوشته و چاره می‌طلبیدند.[۶] از نیمه‌های آذر اسماعیل آقا بسیج تاختن به آنجا می‌کرد و سرانجام با آن دسته‌های انبوه رو به لکستان آورد. روز آدینه بیست و هفتم آذرماه بود که اینان به کنار «سلطان احمد» رسیدند و در آنجا جنگ سختی درگرفت. لکستانیان دلیرانه جنگیدند، ولی بیش از دو ساعت پافشاری نتوانستند. کردان از هر سو به‌آبادی ریختند و دست به تاراج و کشتار گشادند. بسیاری از مردان کشته گردیده و زنان و فرزندان دستگیر افتادند. آنان که بگریختند خود را به قره‌قشلاق رسانیدند. برخی از اینان نیز در میان دو دیه کشته شدند. سیمگو از سلطان‌احمد رو به قره‌قشلاق آورد. در پایان جنگ مسعود دیوان کشته گردید و از آن سوی کردان در سایه فزونی شماره و نیکی افزار خود را به کوچه‌های آبادی رسانیدند، اینها مایهٔ نومیدی لکستانیان گردید و کسانی که زنده مانده بودند به اندیشه رها گردانیدن زنان و فرزندان خود افتادند. در آن نیمه‌شب در سرمای سخت زمستان زنان و بچگان، پراکنده و پریشان رو به بیابان نهادند. آنان که در دیه ماندند به دست کردان دستگیر افتادند و دچار صد رنج و رسوایی گردیدند. از این گریختگان هم‌گروه انبوهی از ترس پیش‌آمد یا از آسیب برف و سرما از پا درافتاده در بیابانها ماندند. آنان که زنده ماندند پس از دو روز رنج و سختی خود را به شرفخانه رسانیدند. در تلگرافی که این گریختگان به تبریز کرده بودند چنین گفته می‌شد که دو هزار تن از مرد و زن در جنگ کشته شده و هزار و پانصد تن در راه از آسیب ترس و سرما مرده‌اند. این آگاهی در تبریز تکان سختی پدیدآورد. مردم سخت بشوریدند و از بی‌پروایی دولت رنجیدگی نشان دادند.[۷]

سلماس و آن پیرامون‌ها همه به دست سیمیتقو گرفتار افتاده و نوبت به‌آبادی‌های ارومیه می‌رسید. کردان به اینها نیز دست انداخته گزند و آزار دریغ نمی‌گفتند. دیه‌های ویرانه که تازه رو به‌آبادی گذاشته و در هر یکی جز گروه اندکی از مردم نمی‌بودند هر زمان آسیب دیگری از تاراجگران سیمگو می‌دید.[۸]

بین ضیاءالدوله والی ارومی و سیمیتقو جنگی در گرفت و ضیاءالدوله غیرت و توانایی شایان از خود نشان داد. چون اسماعیل سیمیتقو رسیدن حکومت جدید را به ارومیه شنید به خیال افتاد که حاکم را گرفته تا سپهدار والی جدید آذربایجان حساب خود را ببرد. پس از پنج روز از ورود حکومت صبح یکدفعه در حدود شصت نفر از اکراد اطراف خانه‌های حاکم را گرفته و به صحن و حجرات مقبره که نزدیک خانه‌های حکومتی است وارد شده آنجا را سنگر نموده شروع به شلیک نمودند. از این طرف حکومت نیز سربازان خود را به دور خود جمع نموده با کمال جدیت دفاع کرده و اهالی ارومی که تا حال همچو قدرتی از حاکمی ندیده بودند و در همچو مواقع دست و پای ایشان را بسته به دست دشمنان می‌دادند چون آن شهامت را از ضیاءالدوله دیدند فوراً اشخاصی که اسلحه داشتند به امداد حکومت برآمدند و در نتیجه اکراد را از مقبره خارج و بعد جنگ‌کنان از شهر نیز بیرون راندند. اکراد با دادن تلفات مقهور از شهر بیرون رفتند.[۹]

وقتی که خبر مغلوبیت کردها به اسماعیل آقا رسید فوراً یکدسته از شکاک را به ریاست طاهر بیک به بندر گلمانخانه مأمور نمود که قبلاً آنجا را به دست آورند تا مبادا از تبریز از راه دریا کمک برای ارومیه برسد. اینها رفته گلمانخانه را که بی‌ساخلو بود گرفته و کلیهٔ مال التجاره را که در انبارهای آنجا بود به چهریق حمل کردند، از طرف دیگر دسته‌های انبوه اکراد برای محاصره شتافتند، همچنین گروهی از ایشان به دهات هجوم برده بنای قتل و غارت را نهادند. ساکنین دهات ناگزیر شدند چندین ده در یکجا به یک قلعه محکمی پناه برده به نگهداری خود پردازند. کردان ارومی را محاصره کرده و هر زمان به تاخت و فشار برمی‌خاستند که به درون آیند، و از آن سوی مردم پافشاری نموده با جنگ به نگهداری شهر می‌کوشیدند. بدینسان دوباره ارومی گرفتار جنگ و سختی گردید، مردم تلخیهای زمان آسوری را فراموش نکرده دچار این گرفتاری و تلخی شدند.[۱۰]

جنازه سمکو شکاک

در نتیجه نایب‌الایالهٔ آذربایجان سپاه کوشید که بر سر اسماعیل آقا فرستد. در زمان کمی لشکری آماده گردید و جنگ آغاز یافت. سپاهیان چه ژاندارم و چه قزاق، از نامردیهای کردان خشمناک بوده از درون دل می‌کوشیدند و این بود از گام نخست پیشرفت و پیروزی در سوی دولتیان بود. سردار انتصار نیک می‌کوشید و از رسانیدن کمک و افزار بازنمی‌ایستاد. پس از چند روزی خود نیز روانه گردیده به لشگرگاه پیوست. با همه زمستان جنگهای سختی در میانه می‌رفت و کردان تاب نیاورده و مانند همیشه پیاپی پس می‌نشستند. روز چهارشنبه پنجم اسفند در پیرامون دیلمقان یک جنگ سختی رخ داد که در آن دولتیان کردان را شکست دادند و شهر دیلمقان را که کرسی سلماس است از دست آنان درآوردند. اسماعیل آقا با این شکست همه‌جاهایی را که در آن چند سال با کشتار و تاراج گرفته بود از دست می‌داد و تنها چهریق در دست او می‌ماند که در آنجا به نگهداری خود کوشد. دولتیان دیه‌های نزدیک را سنگر ساخته نشیمن گرفتند و چهریق را به تنگنا انداختند. سردار انتصار به تبریز بازگشت و فیلیپوف در آنجا ماند تا کار را به پایان رساند. کردان در چهریق به سختی افتادند و چون خود را در برابر دولتیان ناتوان می‌دیدند بسیاری از ایشان از سیمگو رو گردانیده به جاهای خود رفتند؛ ولی در این میان یک داستان دیگری رخ نمود، و آن این که اسماعیل آقا چون خود را در جای بیمناکی دید به شیوه همیشگی خود و مانندگانش از در دغل و فریبکاری درآمد. بدینسان که تلگرافی به عین الدوله والی آذربایجان که این زمان در زنجان می‌نشست فرستاده از در فروتنی درآمد و گناهان خود را به گردن نگرفته دیگران را گناهکار نشانداده و بدینسان درخواست آمرزش و زینهار کرد. عین الدوله درخواست را پذیرفت، و شگفت این بود که در این میان فیلیپوف و سردار انتصار هر دو به میانجیگری پرداختند.[۱۱]

همین که سپاهیان بازگشتند سیمگو دوباره خیانتهای خود را آغاز کرد و باز کردان در آبادیهای نزدیک به دست‌درازی و غارت مردم بی پناه پرداختند.[۱۲]

جنگ سردار سپه با سیمیتقو[ویرایش]

پس از روی کار آمدن رضاخان ‌سردار سپه، وی سرتیپ امان‌الله میرزا را با حفظ سمت به فرماندهی قشون در آذربایجان منصوب کرد. امان‌الله میرزا این مأموریت را با موفقیت کامل به انجام رساند و قوای ده هزار نفری سیمیتقو را که خواهان جدایی و استقلال کردستان از ایران بود، تارومار و خود او را مجبور به فرار از ایران نمود. از جمله افسرانی که در این مأموریت زیردست سرتیپ امان‌الله خان بودند باید از سرهنگ پولادین و ستوان حاجی علی رزم‌آرا، سرلشکر و سپهبد و نخست‌وزیر بعدی نام برد.[۱۳] وی در ادامه غارتگریهای خود و اشرار تحت فرمانش در سال ۱۳۰۹ توسط نیروهای رضاشاه در اشنویه کشته شد.[۱۴]

پانویس[ویرایش]

  1. کسروی، احمد، تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران، ص ۸۳۰.
  2. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص 833.
  3. کسروی، احمد، تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران، ص ۸۲۹.
  4. آیت کلهر، 'سیری در تاریخ سیاسی کردها'، ٣١٢.
  5. کسروی، احمد، تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران، ص ٨٣٣.
  6. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص 832.
  7. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، صص 851 - 852.
  8. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص 831.
  9. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص 838.
  10. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص 839.
  11. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، صص 853 - 854.
  12. کسروی، احمد، «تاریخ هیجده ساله آذربایجان: بازمانده تاریخ مشروطه ایران»، ص 857.
  13. طلوعی، محمود، دانشنامه تاریخ ١، ج 1، ص 378.
  14. عاقلی، دکتر باقر (۱۳۸۰). شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران. دوم. نشر گفتار باهمکاری نشر علم. ص. ۸۱۸. شابک ۹۶۴-۵۵۷۰-۵۸-۱.

منابع[ویرایش]

[۱]

  • Mohammad Gholi Majd (2008), "From Qajar to Pahlavi, Iran, 1919–1930", University Press of America, ISBN 978-0-7618-4029-9، 466 pages.


خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب <ref> برای گروهی به نام «یادداشت» وجود دارد، اما برچسب <references group="یادداشت"/> متناظر پیدا نشد. ().