بهائیان در حکومت پهلوی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

بهائیان در حکومت پهلوی به بررسی وضعیت بهائیان و کارهای آنان در زمان حکومت پهلوی می‌پردازد.

جامعه بهاییان در زمان حکومت پهلوی[ویرایش]

الیز ساناساریان می‌نویسد که جامعه بهاییان بزرگ ترین اقلیت دینی از نظر تعداد در زمان حکومت پهلوی به شمار می‌آمدند. ساناساریان بر این باور است که به دلیل سرکوب شدید بهاییان در زمان حکومت پهلوی ارزیابی آماری دقیقی از جمعیت ایشان در این دوره دردست نیست. بیشتر منابع عدد ۳۰۰۰۰۰ نفر را به عنوان تعداد بهاییان در دهه ۷۰ میلادی اشاره کردند. منابع گوناگون تعداد ایرانیان بهایی در این دوره را بین حداقل ۱۵۰۰۰۰ تا حداکثر ۵۰۰۰۰۰ نفر دانسته‌اند. جامعه ایرانیان بهایی نسبت به سایر اقلیت‌های دینی در ایران از بالاترین پراکندگی در سراسر کشور در سطح شهرها، روستا و حتی دهات کوچک برخوردار بود؛ به عقیدهٔ ساناساریان این امر سبب بروز نوعی سوء ظن مذهبی می‌گردید.[۱]

ریچارد کاتم می نویسد که محمد رضا پهلوی به منظور تعدیل خواسته‌های ملی گراها و شیعیان مخالف، کم کم بهاییان را به عنوان یک اقلیت، مورد حمایت درباری قرارداد. سود بردن بهاییان از سیاستهای دههٔ ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی حکومت پهلوی در قبال اقلیتهای مذهبی، باعث اعتراض شدید روح الله خمینی به حکومت پهلوی گردید. کتام بر این باور است که بهاییانی که در سالهای پایانی دهه ۱۹۵۰ میلادی با آنها مصاحبه کرده‌است، ادعا می‌کنند که طرفدار سرسخت ملت ایران بوده‌اند. اما به نظر می‌رسد که کتام در باور این مطلب دچار تردید باشد. ژوان کول معتقد است که دلیلی وجود ندارد که این سخن پرحرارت را رد کرد. او از بهاییان مسن تر شنیده‌است که آنها یک بیداری روشنفکرانه و فرهنگی را در زمان بحران حکومت محمد مصدق تجربه کردند. ریچارد کتام می‌نویسد در سالهای دههٔ ۱۹۷۰ و در اوج سیاستهای اقلیتهای مذهبی، بهاییان به وی گفته‌اند که انقلاب سفید محمد رضا پهلوی بر اساس تعلیمات بهاییان بوده‌است و آنها در سطح جهان مفتخر بودند که بهاء الله از خاک ایران ظاهر شده‌است.[۲]

دانشنامه ایرانیکا می نویسد در سال ۱۹۵۵ با مجوز رسمی، یک برنامه بی رحمانه در سراسر کشور دنبال شد. دراین دوره تعداد زیادی از بهاییان به قتل رسیدند. اموال از جمله (اماکن مقدس ) مصادره و تخریب شدند، زنان مورد تجاوز قرار گرفتند و بهاییانی که در دولت کار می کردند اخراج شدند و اقدامات متعدد دیگری برای آزار بهاییان به صورت فردی یا گروهی انجام شد.[۳]

عباس میلانی می نویسد هرچند تعدادی از بهائیان همچون ژنرال کریم ایادی و هژبر یزدانی به مخالفان، بهانه می دادند. اکثریت بهاییان شهروندان نمونه ای بودند. بسیاری از آنها همچون راسخها،، حبیب ثابت و برادران ارجمند پیشگام در زمینه مربوط به خود بودند.[۴]

بهاییان و تحصیلات عالیه در عصر پهلوی[ویرایش]

مهرداد امانت می نویسد که تعدادی از نسل دوم بهاییانی که قبلاً یهودی بودند، از تحصیلات عالی که در مدارس مدرن (مانند مدارس بهایی) فراگرفتند سود برده و به طبقه متوسط تحصیل کرده در حال رشد در دورهٔ پهلوی، پیوستند. بسیاری از آنان در تجارت پیشرفت کرده و دارای تخصص شدند. پروفسور منوچهر حکیم، پزشک برجسته ی بهایی، به اتهام فعالیتهای بهایی اش در مطب خود در تهران به قتل رسید.[۵]

بهاییان و اقتصاد عصر پهلوی[ویرایش]

به گفته عباس میلانی، هژبر یزدانی توانسته بود با رشوه دادن به کارمندان بانک پرداخت چک‌هایش را به تعویق بیندازد و با استفاده از چک‌های فاقد موجودی ولی برگشت نخورده سهام بانک‌های مختلف را بخرد. رئیس بانک مرکزی وقت، حسنعلی مهران، متوجه این مسئله شد و آن را با نخست وزیر امیر عباس هویدا در میان گذاشت. هویدا از هژبر خواست تا سامانه بانکی را به حال خود وا گذارد و در عوض در بازار گوشت سرمایه گذاری کند. چندی بعد از این ملاقات، رئیس بانک مرکزی نامه‌ای شدیداللحن از دادگستری دریافت کرد که چرا برای کار آفرین زحمت کشی همچون هژبر یزدانی دردسر ایجاد می‌کند. هژبر بعد از این نامه حمایت آمیز به دفتر هویدا رفت و به مسئول دفترش گفت "به رئیست بگو من بانک را گرفتم"[۶].

ریچارد کتام می‌نویسد که صنعتگران بهایی، مانند حبیب ثابت و بانک داران بهایی همچون هژبر یزدانی از حمایت درباری، منفعت زیادی بردند. کارگران تشکیلات اقتصادی حبیب ثابت مایل به تسلط بر محفل روحانی ملی ایران بودند.[۷]

میثاق پارسا می‌نویسد که حبیب ثابت که صنعتگری بهایی بود، به خاطر گران فروشی، تحت تعقیب حکومت پهلوی بود. پس از اینکه متهم به گران فروشی شد، از بازگشتن از پاریس امتناع کرد.[۸]

به عقیده مهرداد امانت بسیاری از بهاییانی که قبلاً یهودی بودند، از تحصیلات خود استفاده کرده و کارآفرینان متخصص موفقی شدند. تعدادی از آنان مبتکر و صنعتگران برجسته و عاملان مهم مدرنیته شدند. خلیل ارجمند، پروفسور علوم مهندسی، یکی از مبتکران و صنعتگران برجسته، در سال ۱۹۳۷ صنایع ارج را تاسیس کرد و ساخت تعدادی از محصولات صنعتی ضروری برای اولین بار در ایران، به وی نسبت داده می شود. حبیب ثابت، یکی از صنعتگران مشهور و کارآفرینان برجسته بود که از فعالیتهایش می توان به ساخت اولین ایستگاههای تلویزیونی ایران در سال ۱۹۵۹ اشاره کرد.[۹]. به گفته میلانی خانواده حسین امانت -معمار معروف عصر پهلوی- یکی از بسیار خانواده‌های یهودی کاشان بودند که بهایی شدند. پدر امانت با مطالعه متون یهودی، مسیحی و بهایی به این نتیجه رسید که محمد باب -بنیان گذار بهاییت- همان مسیحاست [۱۰]. حسین امانت یک مکان تفریحی برای خلیج فارس طراحی کرد. پروژه او پیشنهاد می داد که که منطقه خلیج فارس که تا آن زمان تنها به عنوان یک منطقه خشک با ذخایر نفت دیده میشد، امکانات بکری برای تبدیل شدن به یک منطقه گردشگری دارد. هیئت داوری طرح حسین را به عنوان بهترین طرخ آکادمیک سال انتخاب کرد. شاه نیز در دیدارش برای تقدیم جایزه به بهترین دانشجویان فارغ التحصیل شده به هر دو ایده و طرح منطقه تفریحی، علاقه نشان داد. بصورت غیرمنتظره، رتبه دوم طرح برگزیده، حوزه علمیه جدید برای شهر قم بود. قبل از اینکه طرحهای ایران برای تبدیل خلیج فارس به منطقه گردشگری به واقعیت تبدیل شود، انقلاب ۱۳۵۷ ایران با کمک طلاب، به رهبری آیت االله در تبعید، رخ داد.[۱۱]

بنا به نوشته مهرداد امانت، پس از انقلاب، از بهاییانی که قبلاً یهودی بوده و جان خود را منحصراً به خاطر فعالیتهای مذهبی از دست دادند، می توان به دو برادر تاجر برجسته به نامهای اسکندر و جلال عزیزی اشاره نمود.[۹]

دانشنامه اسلامیکا می نویسد حبیب ثابت پاسال تحصیلات ابتدایی خود را در مدارس تربیت و سن لویی تهران انجام داد ولی تحصیلات دبیرستانی را نیمه تمام رها کرد و در یک دکان دوچرخه سازی کار کرد و سپس مدتی به مسافرکشی پرداخت. سپس با استفاده از دایی خود که معاون وزیر پست و تلگراف بود، موفق به اخذ امتیاز حمل مرسولات پستی شمال کشور شد. وی چند خودرو و کامیون خرید و امور حمل مرسولات پستی سراسر کشور را در دست گرفت. او با جمع آوری سرمایه از بهاییان به فروش ماشین آلات نجاری روی آورد و کارخانه‌های مبل ثابت را تاسیس کرد که نخستین اقدام برای صنعتی کردن نجاری در ایران بود.[۱۲]

ثابت پس از وقایع جنگ جهانی دوم تصمیم به ترک ایران گرفت و در ۷ نوامبر ۱۹۴۱ به همراه همسر و دو فرزندش ایران را به مقصد نیویورک ترک کرد و پس از آن به سمت شرق آسیا و فیلیپین و هاوایی رفت. در این مدت وی تمام تلاش خود را کرد که با مجمع بهائیان ارتباط برقرار کند.[۱۳]

حبیب ثابت هنگام جنگ جهانی دوم با سفر به آمریکا لباسهای کهنه و دست دوم به ایران وارد کرد و از این راه سود فراوانی به دست آورد. او در اواخر ۱۳۲۰ با دعوتی که «جامعه بهائیان ایران» از او به عمل آورد چندین بار به ایران آمد و با «شرکت امنای ایران» که به این جامعه وابسته بود همکاری خود را آغاز کرد و به عنوان نماینده آنان به تجارت و گرفتن امتیاز نمایندگی از کارخانه‌های خارجی در ایران پرداخت. ثابت از اوایل دهه ۱۳۳۰ در ایران مستقر شد بعد از کودتای ۱۳۳۲ به عنوان نماینده تام الاختیار بهائیان دوره جدیدی از فعالیتهای خود را آغاز کرد.[۱۲]

بهائیان و سیاست[ویرایش]

میلانی می‌نویسد در ۲۵ سال آخر حکومت محمد رضا پهلوی، هیچ کس به اندازه پزشک مخصوصش عبدالکریم ایادی به وی دسترسی نداشته‌است. ایادی گرچه در پشت پرده فعالیت می‌کرد، اما عملاً به دنبال قدرت بود و بدون هیچ گونه واهمه در حال ترویج دین بهایی بود و پس از محمد رضا، وی یکی از قدرتمندترین شخصیتهای مملکت بود.[۱۴]

میلانی، ایادی را سرشناس ترین بهایی دوران محمد رضا پهلوی می‌نامد. گزارشی از سیا نشان می‌دهد که ایادی از تاثیر گذارترین افراد در جلوگیری از آزار و اذیت بهاییان توسط مسلمانان ایران بوده‌است.[۱۴]

به اعتقاد کن دارک، محمد باقر نجفی یک مثال از افرادی است که «اتهامات خیالی و غیر واقعی» در ارتباط با بهاییان بیان کرده‌اند. او بهاییان را به ارتباط سیاسی نه تنها با روس‌ها بلکه همراه با انگلیسی‌ها، مشاوران و کنسول‌های فرانسوی، شورشیان بالکان، یونانی‌ها، امپراتوری عثمانی، صهیونیست‌ها، جرج پنجم، حزب بعث عراق و حکومت پهلوی و درگیری مستمر در کمپین‌های فعالیتهای ضد اسلامی و ضد ایرانی در سراسر جهان متهم کرده‌است. به عقیده دارک، تا کنون کوچکترین ارتباطی بین بهاییان و ادعای‌های فوق و از این دست در هیچ یک از منابع دیپلماتیک منتشر شده از دولت‌های یادشده به دست نیامده‌است.[۱۵]

کن دارک می‌نویسد که با توجه به اهرم‌های بسیار قوی اقتصادی و سیاسی انگلیسی‌ها و روس‌ها در حکومت و روحانیون مذهبی ایران در آن دوره، خارجی‌ها نمی‌توانستند نیازی به خدمات این اقلیت دینی که به شدت سرکوب می‌شد داشته باشند.[۱۶]


جامعه بهایی و علمای مذهبی[ویرایش]

به عقیده دیوید هاسی، محمد رضا پهلوی معمولاً وقتی که با علمای مذهبی وارد چالش می‌شد، به قربانی کردن بهاییان مبادرت می‌نمود.[۱۷] این تنشها باعث شده که علمای مذهبی وارد سیاست حکومت پهلوی شوند و در آن نقش مهمی را ایفا کنند.[۱۸] به عقیده هاسی، شاهان پهلوی کاملاً مایل بودند که از جامعه بهاییان به عنوان قربانی به منظور بهبود تنش در روابط بین علمای مذهبی و حکومت استفاده کنند.[۱۹]

به اعتقاد باقر معین، محمود حلبی و عده‌ای دیگر موفق به اخذ فتوا از مراجع تقلید شیعه مانند آیت الله بروجردی شدند که در آن معامله با بهاییان ممنوع اعلام شده بود. در این فتوا آمده بود که از این پس، خریدن نوشابه پپسی کولا حرام است. چرا که حبیب ثابت صاحب امتیاز کارخانه پپسی کولا، بهایی بود.[۲۰] معین بر این باور است که سید روح الله خمینی با وجود اینکه موافق همکاری آیت الله بروجردی با شاه درهنگام شروع آن نبود، حالا می خواست که بروجردی به فعالیت ضد بهایی اش ادامه دهد. اما بعد خمینی گله کرد:من هر روز می روم برای تشویق فعالیتهای ضدبهایی معظم له (بروجردی) به منظور رهایی از تشکیلات بهایی، ولی روز بعد او درباره موضوع بی تفاوت میشد.[۲۰]

باقر معین می نویسد که محمدرضا پهلوی نه تنها در مورد اقدامات محمود حلبی و علمای مذهبی ضد بهایی طرفدار او اغماض می‌کرد؛ بلکه حتی به علمای مذهبی اجازه می‌داد که از رسانه‌های تحت کنترل دولت علیه بهاییان اقدام کنند که نمونه آن سری برنامه‌های رادیو تهران با سخنرانی آخوند محمد تقی فلسفی علیه بهاییان بود.[۲۱]

دانشنامه ایرانیکا می نویسد که در سال ۱۹۵۵ میلادی، به دنبال سری سخنرانی های ضد بهایی شیخ محمد تقی فلسفی که در ماه رمضان در سرتاسر ایران پخش میشد،ارتش، مرکز ملی بهاییان در تهران را تصرف کرد. پس از آن وزیر کشور در مجلس اعلام کرد که دستورات برای ممنوعیت بهایت صادر شده است.[۳] به اعتقاد شاهرخ اخوی، در ۹ مه همان سال متن تلگرام تبریک آیت‌الله بهبهانی به آیت‌الله بروجردی و شاه به خاطر تخریب گنبد مرکز بهاییان در تهران و تصرف آن توسط نظامیان در مطبوعات منتشر شد. بهبهانی ارتش را ارتش اسلام نامید. بهبهانی به شاه اطمینان دادکه این اقدام او باعث برانگیخته شدن شور هواداری از او از سوی مومنان میشود. او در خواست کرد سالگرد این روز به عنوان یک روز تعطیل دینی در نظر گرفته شود.[۲۲] اخوی بر این باور است که رئیس ستاد ارتش و حاکم نظامی تهران هردو در تخریب گنبد مرکز بهاییان در تهران شرکت کردند.[۲۳]

به عقیده الیز ساناساریان محقق دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، در نتیجه تشویق دولت توسط علمای مذهبی، برای اقدام علیه بهاییان، مقامات به طور مستقیم در تخریب گنبد مرکز بهاییان در تهران دخالت کردند.[۲۴] ساناساریان می‌نویسد که شواهدی وجود دارد که گروههای اسلامی بین دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ به آزار بهاییان ادامه دادند و حتی علیه بهاییان با ساواک همکاری کردند.[۲۵]

دیوید هاسی می‌نویسد که یکی از اقدامات مهم علیه بهاییان توسط حکومت پهلوی، اجازه به علمای مذهبی محافظه کار برای تاسیس انجمن حجتیه در سال ۱۹۵۳ بود. به عقیده هاسی، ساواک به این انجمن کمک می‌کرد.[۲۶]

بهاییان و مناصب دولتی[ویرایش]

عباس میلانی می نویسد، عبدالکریم ایادی یکی از نزدیکترین اشخاص مورد اعتماد شاه در دهه ۱۹۵۰ بود. او استاد تبدیل کردن این مجاورت به مشاغل و فرصت‌های سود آور و در آمد زا بود. میلانی به نقش واسطه گری ایادی در انجام معاملاتی چون فروش کارخانه نساجی فخر ایران به دولت به قیمت گزاف اشاره می‌کند[۱۴]. در طول ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰، قدرت سیاسی و ثروت او به گونه هنگفتی افزایش یافت. به گونه‌ای که در سال ۱۹۷۵، ساواک گزارش داد او حداقل ۸۰ شغل دارد. او نامدارترین بهایی ایران بود. با وجود اینکه در پشت صحنه بود و از ظاهر شدن جلوی دوربین خود داری میکرد، قاطعانه به دنبال کسب قدرت و بی باکانه به دنبال گسترش آیین بهائی بود. منتقدینش به او لقب راسپوتین داده بودند و در دادگستری هم دارای مسند بود. بر طبقه گزارشی از سازمان سیا، ایادی یک بهائی بود که از فرقه‌اش در مقابل مجازات شدن -توسط مسلمانان تندرو- محافظت میکرد. به گزارش ساواک عموم مردم از نفوذ و قدرت نامتناسب بهائیان ایران ناراضی بودند. پس از خروج ایادی از ایران گروهی که مدّعی بودند از بانک مرکزی هستند گزارشی را منتشر کردند که در آن گفته شده بود ایادی به میزان ۷۰ میلیون دلار پول از حساب خود منتقل کرده است. گرچه خانواده ایادی ادعا می‌کنند او بی پول کشور را ترک کرده است.[۲۷].

الیز ساناساریان می‌نویسد، نظر متداول مسلمانان ایرانی و سایر غیر مسلمانان بر این است که در دوران حکومت محمد رضا پهلوی، بهاییان از مزایای خاصی برخوردار بودند.[۲۴] هرچند که بهاییان در آن زمان دارای تحصیلات عالی بودند همچنین آموزه‌های مذهبی بهاییان در وفاداری و عدم خیانت به حاکمیتی که تابعیت آن را دارند، ایشان را گزینه‌های مناسبی برای تصدی پست‌های دولتی می‌نمود؛ اما ایشان همواره قربانی بین تعاملات محمدرضا پهلوی و علما بودند.[۱۹]

ساناساریان می‌نویسد بسیاری از اقدامات گزارش شده در دهه ۱۹۳۰ که علیه بهائیان انجام شد مانند بستن مدراس وبرخی مراکز بهائیان، تنزل درجه و جلوگیری از دسترسی به مشاغل دولتی و جلوگیری از انتشار کتاب‌های بهاییان مشابه اقداماتی بود که علیه زرتشتیان، یهودیان و ارامنه اعمال می‌شد و تفاوت برخوردها، در به رسمیت نشناختن رسمی ازدواج بهاییان بود.[۲۴]

علی بنی عزیزی می نویسد که با گذشت زمان که سیاست حکومت پهلوی حالت سکولارتری به خود می‌گرفت، کم کم بهاییان نسبت به سایر اقلیت‌های مذهبی این مزیت را پیدا کردند که با توجه به غیر رسمی بودن مذهبشان امکان تصدی شغل‌هایی را داشته باشند که برای اقلیت‌های مذهبی ممنوع بود. شایعاتی مطرح بود که چند تن از وزیران حکومت پهلوی، بهایی بودند آنها خودشان خود را در ظاهر مسلمان معرفی می‌کردند-گرچه بهایی بودن نسب پدر و مادری آنها ثابت شده است- دولت نیز آنها را مسلمان محسوب می‌کرد و بهائیان نیز آنها را بهایی نمی‌دانستند.[۲۸] به عنوان مثال می‌توان از نخست وزیر امیر عباس هویدا نام برد. عباس میلانی می نویسد که پدر او -حبیب الله هویدا- از خانواده‌ای با ریشه‌های عمیق بهایی بود[۲۹].عباس میلانی همچنین می نویسد که هرچند مادر هویدا بدون بحث یک مسلمان بود و خود هویدا یک بی دین، شایعات در مورد بهایی بودن او وجود داشت.[۳۰] به گفته پرویز ثابتی -از اعضای ارشد ساواک-، پدر پرویز ثابتی بهائی بود ولی خود ثابتی از زمان بلوغ مسلمان بود.[۳۱].

ریچارد کتام بر این باور است که سازمان خطوط هواپیمایی ایران به طور نامتناسبی، شامل کارمندان بهایی بود.[۲]


پانویس[ویرایش]

  1. Sanasarian, p.55
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Shatzmiller, p.137
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ D. M. MacEoin. «BAHAISM vii. Bahai Persecutions»(انگلیسی)‎. Encyclopædia Iranica. 
  4. Milani, p.267
  5. Amanat, p.116-117
  6. Milani, p.805
  7. Shatzmiller, p.136
  8. Parsa, p.84
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ Amanat, p.117
  10. Milani, p.773
  11. Milani, p.774
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ شمسینی غیاثوند، «ثابت پاسال، حبیب الله»، دانشنامه جهان اسلام.
  13. Milani, “Habib Sabet”, Eminent Persians: The Men and Women who Made Modern Iran,1941-1979, 2:‎ 682.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ Milani, “Dr. Abdolkarim Ayadi”, Eminent Persians: The Men and Women who Made Modern Iran,1941-1979, 2:‎ 1058.
  15. Dark, p.125
  16. Dark, p.125-126
  17. Hosey, p.60, 64
  18. Hosey, p.64
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ Hosey, p.60
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ Moin, p.67
  21. Moin, p.66
  22. Akhavi, p.77
  23. Akhavi, p.87
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ ۲۴٫۲ Sanasarian, p.52
  25. Sanasarian, p.53
  26. Hosey, p.61
  27. Milani, p.1058-1061
  28. Banuazizi & Weiner, p.183
  29. Milani, p.193
  30. Milani, p.200
  31. Milani, p.287

منابع[ویرایش]

  • Dark, Ken R. (2000). Religion and international relations. Palgrave Macmillan. ISBN 0312230672, 9780312230678 (help). 
  • Shatzmiller, Maya (2005). Nationalism and minority identities in Islamic societies, Volume 1 of Studies in nationalism and ethnic conflict. McGill-Queen's Press - MQUP. ISBN 0773528482, 9780773528482 (help). 
  • Parsa, Misagh (1989). Social origins of the Iranian revolution, Studies in political economy. Rutgers University Press. ISBN 0813514126, 9780813514123 (help). 
  • Amanat, Mehrdad (2011). Jewish Identities in Iran: Resistance and Conversion to Islam and the Baha'i Faith. I.B.Tauris. ISBN 184511891X, 9781845118914 (help). 
  • Princeton University. Dept. of Near Eastern Studies (2003). Princeton papers: interdisciplinary journal of Middle Eastern studies. Markus Wiener Publishers, Volumes 10-12. ISSN 1084-5666. 
  • MacEoin, Denis (1987). The Baha'is of Iran: The Roots of Controversy. Bulltein (British Society for Middle Eastern Studies) 14, no.1. 
  • Hosey, David (2008). The Baha'is of Iran: History of Repression, Story of Resistance. International Studies Review ,Washington Collage. 
  • Moin, Baqer (1999). Khomeini: life of the Ayatollah. I.B.Tauris. ISBN 1850431280, 9781850431282 (help). 
  • Sanasarian, Eliz (2000). Religious Minorities in Iran. Cambridge University Press. ISBN 0521770734, 9780521770736 (help). 
  • Banuazizi, Ali; Myron Weiner (1988). The State, Religion, and Ethnic Politics: Afghanistan, Iran, and Pakistan. Syracuse University Press. ISBN 0815624484, 9780815624486 (help). 
  • Akhavi, Shahrough (1980). Religion and politics in contemporary Iran: clergy-state relations in the Pahlavī period. SUNY Press. ISBN 0873954084. 
  • Milani, Abbas. “Dr. Abdolkarim Ayadi”. In Eminent Persians: The Men and Women who Made Modern Iran, 1941-1979. vol. 2. Syracuse University Press, 2008. ISBN ‎0815609078, 9780815609070. 
  • Milani, Abbas. “Habib Sabet”. In Eminent Persians: The Men and Women who Made Modern Iran, 1941-1979. vol. 2. Syracuse University Press, 2008. ISBN ‎0815609078, 9780815609070.