این یک مقالهٔ خوب است. برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.

طاهر بن حسین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

طاهر بن حسین
مؤسس سلسله طاهری و اولین حاکم طاهریان
TahiribnHusaynCoinHistoryofIran.jpg
دوران ۲۰۷–۲۰۵ هجری / ۸۲۱–۸۲۲ میلادی
نام کامل طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق خزاعی پوشنگی
لقب(ها) ذوالیمینین
زادروز ۱۵۹ هجری / ۷۷۵ میلادی
زادگاه پوشنگ
مرگ ۲۰۷ هجری / ۸۲۲ میلادی
محل مرگ مرو
پیش از طلحه بن طاهر
دودمان طاهریان
پدر حسین بن مصعب
فرزندان عبدالله و طلحه
دین اسلام

طاهر بن حسین (۱۵۹–۲۰۷ هجری/۷۷۵–۸۲۲ میلادی) ملقب به طاهر ذوالیمینین، در پوشنگ زاده شد و در مرو درگذشت. وی از سرداران ایرانی‌تبار مأمون، خلیفهٔ عباسی، بود و سلسله طاهریان را در خراسان بزرگ بنیان نهاد.

در ابتدا، وی مانند پدران خود در خدمت عباسیان درآمد و از سمت آنان بر پوشنگ امارت یافت. او سپهسالار مأمون، در جریان جنگ وی با امین، خلیفه وقت، بود. وی در نبرد ری با علی بن عیسی، سردار امین، توانست بر وی غلبه کند. سپس در سلسله جنگ‌هایی سرزمین‌های خلافت را تحت سلطهٔ مأمون درآورد و سپس با محاصره و فتح بغداد و قتل امین، راه را برای خلافت رسمی مأمون بر سرزمین‌های اسلامی هموار کرد.

طاهر همچنین به فرمان مأمون، مأموریت سرکوب شورش نصر بن شبث در غرب خلافت را بر عهده گرفت که در این راه ناکام ماند. او سپس از جانب مأمون به مناصب مهمی در بغداد از جمله ریاست شرطه گماشته شد و پس از طی مدتی و با تلاش‌های مستمر و همچنین سوابق خدماتش، امارت خراسان بزرگ و سرزمین‌های شرقی خلافت عباسی را به دست آورد. وی در شرق به سرکوب خوارج پرداخت و تا حدودی آنان را عقب راند. طاهر پس از مدتی و در نتیجهٔ شرایط موجود، با حذف نام خلیفه از سکه و خطبه نماز جمعه، اعلام استقلال کرد؛ اما پس از مدتی کوتاه به مرگ طبیعی وفات یافت یا ترور شد. بدین ترتیب، نخستین سلسلهٔ نیمه مستقل ایرانی با نام طاهریان در شرق خلافت اسلامی شکل گرفت و نیم قرن دوام یافت.

گفته می‌شود که او دارای کفایت و توانایی زیادی در امر حکومت و نظارت بر کارگزارانش بود و همچنین به شعر و ادب و شعرا و دانشمندان علاقه داشت و آنان را مورد حمایت قرار می‌داد، چنان‌که فرزندان و نوادگانش نیز بر طریق او رفتند. همچنین توانایی او در استعمال و نگارش زبان عربی زبانزد بود و اثری از او در اثبات این امر به یادگار مانده‌است.

نسب و پیشینه پدران طاهر[ویرایش]

پیرامون نسب طاهر میان مورخان مباحث بسیاری شکل گرفته و نظرات گوناگونی مطرح شده‌است که بر اساس آن نسب طاهر به یکی از دو شکل ذیل است: طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق بن ماهان[۱][۲][۳][۴][۵] یا طاهر بن حسین بن مصعب بن زریق بن اسعد بن زادان.[۶][۷][۸] طاهریان دارای تبار ایرانی بودند و لقب خزاعی را به سبب این که از موالی قبیلهٔ خزاعه بودند به دست آورده‌اند.[۹][۱۰][۱۱][۱۲][۱۳] البته به همین سبب، نسب خود را به قبیلهٔ خزاعه که در دوران دعوت پیامبر از قبایل بزرگ مکه بودند، می‌رساندند. عده‌ای از راویان و مورخان از یک سو و طاهریان نیز از سمتی دیگر خاندان طاهری را منسوب به رستم، پهلوان ایرانی و منوچهر، پادشاه ایرانی می‌دانستند.[۱۴][۱۵][۱۶][۱۷][۱۸][۱۹] مورخان بر این عقیده اند که علت این نسب سازی‌ها، اهمیت نسب و ریشه هر خاندان در آن دوره بوده‌است که طاهریان و به‌طور ویژه طاهر با تلاش‌های هوادارانشان، توانستند از این راه حمایت و دوستی خاندان‌های محلی را جلب کرده و از این طریق نفوذ و قدرت خویش را افزایش دهند.[۲۰][۲۱]

بر اساس روایاتی که مطرح شده رزیق، جد طاهر، از موالی طلحه بن عبدالله خزاعی معروف به طلحه الطلحات بوده که این شخص امارت سیستان را در اواخر سدهٔ اول هجری/ هفتم میلادی یا اوایل حکومت عباسیان، بر عهده داشته‌است.[۲۲][۲۳][۲۴][۲۵][۲۶] مصعب، نیای طاهر، نیز در آغاز جنبش عباسیان به آنان پیوست و به عنوان دبیر در خدمت یکی از داعیان عباسی به نام سلیمان بن کثیر خزاعی درآمده است.[۲۷][۲۸][۲۹][۳۰][۳۱][۳۲][۳۳] پس از پیروزی عباسیان، مصعب به پاداش خدمات خود و خاندانش از سوی عباسیان، امارت هرات و پوشنگ را عهده‌دار گردید.[۳۴][۳۵][۳۶][۳۷][۳۸][۳۹] در سال ۱۶۰ هجری/ ۷۷۶ میلادی که مصادف با خلافت مهدی عباسی بود در نواحی تحت حکومت مصعب، شورشی به رهبری یوسف بن ابراهیم ثقفی صورت گرفت که به سبب آن مصعب از قلمرو خود رانده شد.[۴۰][۴۱][۴۲][۴۳][۴۴] اما در دورهٔ هارون الرشید و به فرمان او، حکومت پوشنگ به حسین، پدر طاهر، واگذار گردید.[۴۵][۴۶][۴۷][۴۸][۴۹][۵۰][۵۱][۵۲] پس از پدر نیز، طاهر عهده‌دار این سمت گشت.[۵۳]

لقب ذوالیمینین[ویرایش]

در باب لقب ذوالیمینین، که طاهر در تاریخ بدان ملقب است، سخنان متفاوتی بیان شده‌است. به‌طور خلاصه در اکثر موارد، مهارت طاهر در فنون نظامی و توانایی او در ادارهٔ امور حکومت و دارا بودن جایگاه والا در نزد مأمون را از دلایل این نامگذاری می‌دانند.[۵۴][۵۵] ذوالیمینین در لغت به معنای (آنکه دو دست راست دارد یا شخصی که دو دستش به‌طور یکسان از او پیروی کنند) می‌باشد.[۵۶][۵۷] روایات پیرامون برگزیدن این لقب برای طاهر فراوان است. عادت طاهر در استفاده از شمشیر با دو دست را علت ملقب شدن او به ذوالیمینین می‌دانند.[۵۸][۵۹] یکی دیگر از دلایل را، ضربت کاری طاهر با دو دست بر سر یکی از سربازان لشکر علی بن عیسی می‌دانند که سر را به همراه کلاهخودش شکافت و آوازه‌اش موجب گشت، تا مأمون لقب موردنظر را به طاهر بدهد.[۶۰] یکی از دلایل ذکر شده را، دو نیم کردن یکی از سربازان دشمن توسط طاهر با استفاده از دست چپ یا دو دست، در جریان جنگ با لشکر علی بن عیسی می‌دانند.[۶۱][۶۲][۶۳] همچنین از دیگر دلایل این لقب گذاری را قتل علی بن عیسی به دست طاهر می‌دانند در حالی که طاهر با دو دست شمشیر می‌زد.[۶۴] دلیل دیگر را نیز دلیری و چابکی طاهر در جریان همین جنگ می‌دانند.[۶۵] از دیگر دلایل این نامگذاری، اعطای این لقب توسط مأمون به طاهر پس از دریافت خبر پیروزی وی بر علی بن عیسی را نام می‌برند.[۶۶] همچنین، می‌گویند مأمون در هنگام اعزام طاهر برای جنگ با علی بن عیسی به او گفت: دست راست تو دست راست من است و دست چپ تو دست راست توست و هرکه را امان دهی از جانب من ایمن است، که معتقدند این رویداد یکی دیگر از دلایل ملقب شدن طاهر به ذوالیمینین است.[۶۷][۶۸][۶۹] لاوه بر آن گفته می‌شود که علت ملقب شدن طاهر به ذوالیمینین، نگارش نامه‌ای است که در آن بیان کرده <<سر علی بن عیسی در دست راست منست و انگشتری او در انگشت چپ من>>[۷۰] در بیان علتی دیگر نیز می‌گویند که طاهر اولین شخصی بوده که با علی بن موسی‌الرضا بیعت کرد بدینگونه که با دست چپ خویش به بیعت با علی بن موسی‌الرضااقدام نمود و در جواب چرایی این کار، در بیعت بودن دست راست خویش با مأمون را بیان کردو به همین سبب ملقب به ذوالیمینین گشت؛ که البته این روایت، از نظر زمانی و مکانی دارای اشکالاتی می‌باشد.[۷۱][۷۲][۷۳] عده‌ای دیگر این لقب را ناشی از کفایت و لیاقت طاهر در ادارهٔ امور حکومت می‌دانند.[۷۴][۷۵] شخصی دیگر نیز این لقب را به علت دارا بودن دو شایستگی توسط وی می‌داند که شامل شایستگی رزیق، نیای طاهر در امور حکومت و شایستگی طاهر در دستگاه مأمون بوده‌است.[۷۶] در بیان یکی دیگر از علت‌ها که احتمال آن را نیز کمتر دانسته‌اند گردیزی گفته هنگامی که مأمون: <<طاهر را پیش علی بن عیسی می‌فرستاد فضل بن سهل آن ساعت خروج را اختیار کرد و طالع بنهاد و دو ستارهٔ یمانی یکی سهیل و دیگر شعرای یمانی اندر وسط السما یافت بدین سبب او را ذوالیمینین نام کرد.>>[۷۷]

طاهر در زمان هارون الرشید[ویرایش]

طاهر در سال ۱۵۹ هجری / ۷۷۵ میلادی در پوشنگ دیده به جهان گشود.[۷۸][۷۹][۸۰] ایام کودکی را به همراه پدر در عراق ( بغداد ) گذرانید.[۸۱][۸۲][۸۳][۸۴] طاهر، دوران نوجوانی و بالندگی خود را در پوشنگ طی کرد.[۸۵][۸۶][۸۷] او در جوانی از سمت علی بن عیسی بن ماهان، والی خراسان، عهده‌دار حکومت پوشنگ گردید.[۸۸][۸۹][۹۰][۹۱] طاهر در این دوران، نخستین فعالیت‌های جدی خود در زمینه خدمت به عباسیان و تثبیت موقعیت سیاسی خویش را آغاز کرد. خراسان و سرزمین‌های اطراف آن در این زمان محل تاخت و تاز و غارت خوارج شده بود و آنان در این نواحی سر به شورش برداشته بودند. طاهر با شدت و قاطعیت تمام به سرکوب خوارج همت گماشت و با انجام اعمال خشونت‌آمیز، هیبت او بر این سرزمین‌ها سایه انداخت و آرامش نسبی بر سراسر خراسان بزرگ حکمفرما گشت.[۹۲][۹۳] به عنوان مثال، طاهر به تلافی قتل ۳۰ کودک به همراه معلمشان توسط حمزه بن عبدالله الشاری در نزدیکی پوشنگ، اقدام به قتل‌عام تمامی ساکنان یک روستا، که پیرو فرقهٔ حمزیه بودند، کرد؛ در حالی که آنان نقش فعالی در روند جنگ با وی نداشتند.[۹۴][۹۵] همچنین منقول است که او به همراه عبدالرحمان نیشابوری، در جهت جلوگیری از پیشروی حمزه خارجی از جنوب تلاش کردند.[۹۶] در ادامه فعالیت‌های طاهر و ایفای نقش او، در جریان سرکوب شورش رافع بن لیث بود، که در طی آن طاهر به هرثمه بن اعین و مأمون که مأمور سرکوب این شورش بودند، پیوست و آنان را یاری کرد.[۹۷][۹۸][۹۹][۱۰۰][۱۰۱][۱۰۲][۱۰۳] البته روایتی مطرح است که طاهر در ابتدا از هواخواهان رافع بوده و با او متحد گشته است اما پس از برکناری علی بن عیسی توسط هارون‌الرشید و ارسال هرثمه‌ بن اعین از سمت هارون جهت سرکوب خوارج، طاهر تغییر جبهه داده است.[۱۰۴]

طاهر در زمان جنگ داخلی بین امین و مأمون[ویرایش]

هارون الرشید در دوران حکومت خویش و به منظور تحکیم قدرت خلافت و پیشگیری از هرگونه مشکلات احتمالی در روند انتقال قدرت، سلسله تمهیداتی را در نظر گرفته و بر اساس آن سیستم جانشینی پیچیده‌ای طراحی کرد. بدین ترتیب، امین به عنوان جانشین هارون، پس از وی به خلافت می‌رسید و مأمون نیز به عنوان جانشین امین منصوب گشت و قاسم، فرزند دیگر هارون، جانشین مأمون شد. تمام این تصمیمات تبدیل به عهدنامه‌ای گشت که بر کعبه آویخته شد و به ایالات فرستاده شد،[۱۰۵][۱۰۶][۱۰۷] اما پس از مرگ هارون، امین با سلسله اقداماتی مأمون را تحت فشار قرار داد و مدتی پس از عزل قاسم، مأمون را از جانشینی عزل کرد و فرزند خود موسی را با لقب الناطق بالحق به عنوان جانشین خویش اعلام کرد که نامش را در خطبه، جایگزین نام مأمون ساختند. مأمون نیز در اقدامی متقابل هرگونه ارتباط با بغداد را قطع کرد و از فرامین امین سرپیچی کرد و به ستیزی آشکار با وی پرداخت که نتیجهٔ آن، درگیری نظامی میان دو برادر بود.[۱۰۸][۱۰۹][۱۱۰][۱۱۱][۱۱۲]

نبرد ری[ویرایش]

پس از مرگ هارون الرشید و کردار شدن اختلاف و درگیری میان مأمون و امین بر سر خلافت، طاهر عهده‌دار وظایف سنگین تری از سمت مأمون گشت و به کنشگری فعال و عنصری مهم در روند تصاحب قدرت توسط مأمون تبدیل گشت.[۱۱۳][۱۱۴][۱۱۵] امین در سال ۱۹۵ هجری علی بن عیسی را در راس سپاهی به جنگ با مأمون و دستگیری او گسیل کرد.[۱۱۶][۱۱۷][۱۱۸][۱۱۹][۱۲۰][۱۲۱] مأمون نیز پس از مشورت با فضل بن سهل، وزیر خود، طاهر را به فرماندهی لشکر خود منصوب کرد و او را به جنگ با علی بن عیسی فرستاد.[۱۲۲][۱۲۳][۱۲۴][۱۲۵][۱۲۶]

طاهر در سال ۱۹۵ هجری/ ۱۱–۸۱۰ میلادی برای جنگ با علی بن عیسی به سمت ری حرکت کرد و بر آن تسلط پیدا کرده و خود را مهیای نبرد با علی کرد.[۱۲۷][۱۲۸][۱۲۹][۱۳۰][۱۳۱][۱۳۲] روایت است که در طی مدتی که طاهر مشغول به تجهیز و آماده‌سازی لشکر خویش در ری بود، از اطراف و به خصوص خراسان برای او کمک‌های زیادی ارسال شد.[۱۳۳] او سپس در راه‌ها پادگان‌هایی مستقر ساخت و در همه‌جا دیده‌بان قرار داد و به اطراف جاسوسانی را برای کسب اطلاعات و وصول اخبار گسیل کرد.[۱۳۴][۱۳۵] پس از رسیدن به ری، طاهر به گزینش آرایش سپاهیان و تاکتیک خود برای نبرد پیش‌رو پرداخت. فرماندهان او پیشنهاد کردند که در شهر ری مستقر شوند تا در صورت طولانی گشتن جنگ از نظر آذوقه دچار مشکل نشوند، از سرمای هوا نیز مصون باشند و بتوانند در صورت لزوم منتظر کمک از سوی خراسان بمانند. اما طاهر پیشنهاد آنان را نپذیرفت و بیان داشت که تحصن در شهر ناتوان پنداشتن خود می‌باشد و موجب تمایل عامهٔ مردم به سمت دشمن می‌گردد؛ زیرا قدرت دشمن افزون جلوه می‌کند و در نتیجه مشکلی بزرگ از جانب مردم شهر متوجه خودشان می‌شود. پس طاهر پیشنهاد داد که در صورت شکست به شهر پناه بیاورند که این نظر مورد قبول فرماندهان قرار گرفت و او به همراه لشکرش در سال ۱۹۵ هجری/ ۸۱۱ میلادی از شهر خارج شد و در قسطانه یا قسطاطنیه و یا قلوصه اردو زدند.[۱۳۶][۱۳۷] تعداد سپاهیان طاهر را از ۳۸۰۰ تا ۲۰۰۰۰ تن بیان کرده‌اند که اکثریت آنان را خراسانیان تشکیل می‌دادند.[۱۳۸][۱۳۹][۱۴۰] البته لازم است ذکر شود که تعدادی از سپاهیان طاهر با مشاهدهٔ سپاه عظیم علی بن عیسی، به علی پیوستند.[۱۴۱] طاهر در طی مدتی که به آماده‌سازی سپاه اشتغال داشت به تقویت روحیه و تهییج آنان می‌پرداخت و سعی می‌کرد، تا آنان را برای جنگ مهیا نماید. به همین سبب از تعلل در جنگ اجتناب می‌ورزید تا روحیهٔ سپاهیان خودی از مشاهدهٔ فزونی لشکر علی بن عیسی تضعیف نگردد و دشمنان نیز بی‌پروا نگردند.[۱۴۲] همچنین، او با تلاش مداوم و شبانه‌روزی به تجهیز سپاهیان خویش می‌پرداخت و لحظه‌ای قرار و توقف نداشت.[۱۴۳] طاهر به علت تعداد زیاد لشکریان دشمن و قلت لشکرش به اتخاذ آرایشی در جنگ پرداخت که به روایت خود او خارجی‌گونه بود و بر اساس آن سپاهیانش را به دسته‌های چهارگوش تقسیم کرد و هفتصد تن از خوارزمیان را در قلب سپاه جای داد.[۱۴۴] او برای پیروزی در نبرد، از روش‌های دیگر نیز بهره گرفت. احمد بن هشام را مأمور ساخت تا عهدنامه‌ای را که علی به فرمان هارون و در پایان حکومت خویش بر خراسان از مردم و برای مأمون اخذ کرده بود، بر سر نیزه کند و پیمان‌شکنی علی را برای سپاهیان به تصویر بکشد تا در لشکر علی، ایجاد بی‌نظمی کرده و جبههٔ او را تضعیف نماید.[۱۴۵] طاهر همچنین به سپاهش تأکید می‌کرد که با درنده‌خویی خوارج بر دشمن بتازند.[۱۴۶] علاوه بر آن سپاهیان را تشویق می‌کرد تا سعی نمایند یکی از پرچمداران دشمن را به عقب برانند و عقیده داشت که عقب‌نشینی یکی از آنان موجب عقب‌نشینی سایر پرچمداران خواهد گشت، که این راهکار مؤثر واقع شد و یکی از دلایل پیروزی طاهر در میدان نبرد بود.[۱۴۷] بر طبق روایات، در لشکر طاهر سردارانی همچون داوود سیاه، میکاییل، سبسل، الرستمی و محمد بن مصعب حضور داشتند.[۱۴۸][۱۴۹]

علی بن عیسی در سال ۱۹۵ هجری/ ۸۱۱ میلادی به همراه سپاهی که تعدادش را ۴۰۰۰۰ تا ۶۰۰۰۰ تن ذکر کرده‌اند به سمت ری به راه افتاد.[۱۵۰][۱۵۱][۱۵۲] امین نیز تا دروازهٔ خراسان یا نهروان به همراه لشکر آمده و سخنان و نصایحی را برای لشکریان ایراد کرد و با خراسانیان نیز به خوبی برخورد کرد و سپس آنان را روانه کرد.[۱۵۳][۱۵۴] منقول است که سپاه علی، بسیار کامل و آراسته بود و علاوه بر آن در مسیر لشکرکشی از سوی حاکمان محلی نیز مورد حمایت قرار می‌گرفت، به طوری که به دستور امین ابودلف عجلی و هلال بن عبدالله حضرمی، علی را یاری می‌دادند.[۱۵۵][۱۵۶] علی نیز نامه و هدایایی برای حاکمان دیلم و طبرستان ارسال کرده و از آنان درخواست یاری و اخلال در کار لشکر خراسان را طلب کرد.[۱۵۷][۱۵۸] او عقیده داشت که سپاهیان طاهر با مشاهدهٔ لشکر وی پا به فرار خواهند گذاشت، که چنین اتفاقی رخ نداد و علی به‌ناچار به توانمندی طاهر اعتراف کرد.[۱۵۹] علی آرایش جنگی خود را اینگونه برگزید که ده پرچم برای سپاه تعیین کرد که در زیر هر پرچم هزار نفر قرار داشتند و به اندازهٔ مسافت یک تیر رها شده با یکدیگر فاصله داشتند. زره‌پوشان را پیشاپیش لشکر خود قرار داد و مقرر کرد هنگامی که گروه اولین پرچم از جنگ فرسوده گشتند، گروه بعدی جای آنان را بگیرند تا بدین ترتیب همواره افراد تازه‌نفس به نبرد با لشکریان طاهر بپردازند. او سپس نیزه‌داران را پیشاپیش پرچمداران مستقر ساخت و خود به همراه یارانش در قلب لشکر جای گرفت.[۱۶۰][۱۶۱] علی به سربازانش توصیه کرد که به سرعت بر لشکریان خراسان بتازند، زیرا موجب عقب‌نشینی آنان می‌گردد.[۱۶۲][۱۶۳] منقول است که وی، به حدی به توانایی خود و پیروزی‌اش اطمینان داشت که زنجیری نقره‌ای همراه خود داشت تا به وسیلهٔ آن مأمون را دربند کند.[۱۶۴][۱۶۵][۱۶۶][۱۶۷]

پس از گفتارها و اعمال معمول قبل از جنگ، نبرد میان دو لشکر آغاز شد و به زودی شدت گرفت.[۱۶۸][۱۶۹] طاهر در اثنای نبرد نیز به تهییج سپاهیان خویش می‌پرداخت و آنان را در جهت شکست دشمن راهنمایی می‌کرد.[۱۷۰][۱۷۱] روایت است جنگ ادامه داشت تا زمانی که علی بن عیسی در جریان جنگ، بر اثر تیر یا ضربت داوود سیاه از اسب سرنگون گشته و کشته شد و با مرگ او، سپاهیان امین همگی راه فرار در پیش گرفتند.[۱۷۲][۱۷۳][۱۷۴][۱۷۵][۱۷۶][۱۷۷][۱۷۸][۱۷۹][۱۸۰][۱۸۱] عدهٔ زیادی از لشکریان امین تسلیم طاهر گشتند و غنایم و ثروت بسیاری از جمله هفتصد کیسه هزار درهمی به چنگ طاهر افتاد.[۱۸۲] طاهر به شکرانه این پیروزی نماز شکر به جای آورد و نامه‌ای در اعلام پیروزی خود برای مأمون یا فضل بن سهل ارسال کرد.[۱۸۳][۱۸۴][۱۸۵][۱۸۶] مردم نیز از شنیدن خبر پیروزی وی سراسر سرور شده و مأمون را تحت عنوان خلیفه تهنیت گفتند.[۱۸۷][۱۸۸][۱۸۹] منقول است که مأمون، هرثمه را به همراه سپاهی برای یاری طاهر گسیل کرد، اما با توجه به تأخیر آنان در پیوستن به طاهر و دریافت گزارش‌هایی مبنی بر شورش سپاهیان در خراسان بر علیه مأمون، ممکن است که این لشکر رغبت زیادی برای جنگ را دارا نبوده‌است.[۱۹۰] مأمون پس از این پیروزی در خطبه‌ای خطاب به مردم وعدهٔ اجرای حق و رعایت حال آنان را داد.[۱۹۱] در سمتی دیگر، امین نیز پس از شنیدن خبر شکست لشکر علی، بسیار مضطرب و پریشان گشت و سپاهی دیگر را برای جلوگیری از پیشروی طاهر مهیا و اعزام کرد.[۱۹۲][۱۹۳]

فتح دیگر شهرها و سرزمین‌ها[ویرایش]

طاهر، پس از این پیروزی در نبرد ری، به مقابله با لشکرهایی که به صورت پیاپی از سمت امین گسیل می‌گشتند، پرداخت.[۱۹۴] و به پیشروی به سمت عراق ادامه داد. وی در همدان با یکی از سرداران امین، به نام عبدالرحمن بن جبله ابناوی، روبرو گشت و پس از جنگی سخت با آنان و محاصره چند ماهه همدان، وی را از پای درآورد و لشکرش را وادار به هزیمت کرد.[۱۹۵][۱۹۶][۱۹۷][۱۹۸][۱۹۹][۲۰۰][۲۰۱][۲۰۲] پس از این واقعه، طاهر شهرها را یکی پس از دیگری با جنگ‌های پراکنده یا روش‌های دیگر فتح کرد.[۲۰۳][۲۰۴][۲۰۵] در ادامه، پس از نبردی که با محمد بن یزید مهلبی، از سواران جنگاور عرب، و لشکرش در نزدیکی اهواز رخ داد، طاهر و سپاهش موفق به کشتن محمد و شکست لشکرش گشتند و پس از فتح اهواز به سمت بغداد، مقر خلافت امین، به راه افتادند.[۲۰۶][۲۰۷][۲۰۸][۲۰۹][۲۱۰] طاهر در راه رسیدن به بغداد، به مناطق مختلف مانند عراق، حجاز و یمن، نماینده ارسال می‌کرد و برای مأمون به جمع‌آوری بیعت می‌پرداخت.[۲۱۱][۲۱۲][۲۱۳] اگرچه عده‌ای این اقدام را پس از فتح بغداد و در زمان حکمرانی طاهر بر بغداد می‌دانند.[۲۱۴][۲۱۵] از سمت دیگر هرثمه بن اعین نیز به دستور مأمون با سپاهی از سمت نهروان به بغداد حرکت کرد و برای یاری طاهر در فتح بغداد، به او پیوست.[۲۱۶][۲۱۷][۲۱۸]

محاصره و فتح بغداد[ویرایش]

طاهر و هرثمه به وسیلهٔ لشکریانی که در اختیار داشتند، در سال ۱۹۷ هجری/۸۱۲ میلادی، به محاصرهٔ اطراف بغداد مشغول گشتند و با شدت بخشیدن به این محاصره، فشار را بر لشکریان امین افزون کردند.[۲۱۹][۲۲۰][۲۲۱][۲۲۲][۲۲۳] خزانهٔ امین نیز در آغاز سال ۱۹۷ هجری/ ۸۱۲ میلادی خالی گشت و این امر موجب خلل در صفوف یاران او شد. به همین دلیل امین هرآنچه از جامه‌های طلا و نقره در اختیار داشت، به لشکریان می‌بخشید تا در امر ترمیم و استحکام دروازه‌های بغداد بکوشند.[۲۲۴][۲۲۵] یکی از عوامل ایجاد هرج و مرج، واگذاری تمامی امور به وزیران و مشاورانی مانند فضل بن ربیع از سوی امین بود، در حالی که خود از امور کناره گرفته بود و به تفریح و معاشرت با زنان و جمع‌آوری ثروت و طرب مشغول بود. امین در کنار ویژگی‌های برجسته همچون نسب هاشمی از سمت پدر و مادر و همچنین تربیت شایسته و توان جسمی، در امور حکومت و تصمیم‌گیری‌ها ناتوان و سست‌عنصر بود، که همین امر موجب می‌گشت تا صلاحیت خلافت از وی سلب شود. به علت وجود چنین ضعف‌هایی در امین، مخصوصاً در هنگام نبرد با طاهر، اطرافیانش که به آینده‌اش امیدی نداشتند، تدریجاً از اطرافش پراکنده می‌گشتند.[۲۲۶][۲۲۷] در سمت دیگر جبهه، طاهر نیز، با به‌کارگیری حربه‌های مختلف بر وضعیت آشفتهٔ بغداد دامن می‌زد، به طوری که مقدمات محاصره و فتح این شهر بزرگ و مهم برای او میسر گشت. طاهر در آغاز سال ۱۹۷ هجری/ ۸۱۲ میلادی، با همراهی سردارانی چون هرثمه و زهیر بن المسیب به محاصرهٔ بغداد اقدام کرد و هریک از سرداران خویش را مسئول فتح قسمتی از این شهر کرد. سپس با جمع‌آوری دستگاه‌های نابودکنندهٔ حصار، به شهر حمله برد و بغداد را آماج حملهٔ منجنیق‌ها و عراده‌ها کرد، به طوری که خسارت و ویرانی فوق‌العاده‌ای بر جای گذاشت و با جدیت خود در این زمینه، وحشت را بر ساکنان این شهر حاکم گرداند.[۲۲۸][۲۲۹] طاهر از روش‌های دیگری نیز در این راه بهره می‌جست، از جمله این که برای جذب یا تسلیم گشتن بزرگان و اطرافیان امین، اموال و املاکشان را مصادره می‌کرد و آنان را به بیعت با مأمون فرا می‌خواند که این روش بسیار مؤثر واقع گشت و صاحب‌منصبان که آیندهٔ نبرد و در نتیجهٔ آن، پیروزی طاهر را پیش روی خود می‌دیدند، از اطراف امین پراکنده می‌شدند.[۲۳۰] این جنگ، تلفات فراوانی از دو طرف درگیر به جای گذاشت و حتی هرثمه نیز در جریان یکی از حملات اسیر گشت که با یاری سربازانش رهایی یافت و مورد سرزنش طاهر قرار گرفت.[۲۳۱][۲۳۲] طرفداران امین، علی‌الخصوص عیاران که به دفاع از مظلومان هم‌قسم بودند، به وسیلهٔ سلاح‌های مختصر خود که مشتمل بر سپری از حصیر قیراندود و شمشیر و گرز و فلاخن بود به دفاع سرسختانه از او می‌پرداختند و بسیار در این راه پایداری می‌کردند. اگرچه سرانجام، آنان نیز به غارت اموال مردم و ستم بر آنان روی آوردند. مردم نیز با سخت گشتن شرایط حیات در شهر، به بهانه‌های مختلف همچون حج از شهر می‌گریختند و به اطراف پناه می‌بردند.[۲۳۳][۲۳۴] طاهر برای سخت‌تر کردن شرایط به نابود ساختن و به آتش کشیدن منازل روی آورد که نتیجه‌ای در پی نداشت و سپس نظارت خود را بر ورود و خروج آذوقه و خواربار شدید ساخت، به طوری که شرایط حاکم، دفاع از شهر را بسیار سخت کرد و موجبات سقوط آن را فراهم کرد.[۲۳۵][۲۳۶]

فتح بغداد و محاصرهٔ امین[ویرایش]

محاصرهٔ بغداد تا سال ۱۹۸ هجری/ ۸۱۳ میلادی، به صورت فرسایشی به درازا کشید تا در محرم همین سال، طاهر بر شدت حملات خود افزود و محلات را یکی پس از دیگری فتح کرد و به لشکر دستور داد که برای فتح نهایی بغداد، حمله را آغاز نمایند و سرانجام بغداد، در همین زمان فتح گردید.[۲۳۷][۲۳۸][۲۳۹][۲۴۰][۲۴۱][۲۴۲] یاران امین نیز با مشاهدهٔ این وضعیت، پراکنده گشتند و به طاهر پناه می‌بردند. در طی این درگیری بسیاری از افراد دو طرف درگیر کشته شدند و فقط کسانی که به اردوی طاهر می‌پیوستند، در امان بودند. طاهر با ورود به بغداد اعلام کرد که کسانی که در خانهٔ خود ساکن باشند، در امان هستند.[۲۴۳] امین با تعدادی از یاران خویش در مدینه‌المنصور مورد محاصره قرار گرفت و در فکر تسلیم شدن به هرثمه بود، اما یارانش پیشنهاد کردند که محاصره را شکسته و به جانب شام یا جزیره بگریزد و پس از تجدید قوا به مقابله با طاهر بپردازد، که مورد پذیرش امین قرار گرفت. اما طاهر با اطلاع از این تصمیم، با نگارش نامه‌ای به یاران امین، آنان را به واسطهٔ اموال و املاکشان تهدید کرد، که در نتیجهٔ آن افرادی مانند سلیمان بن منصور، محمد بن عیسی و سندی بن شاهک، دچار وحشت گشتند و با آوردن عذر و بهانه امین را از این تصمیم منصرف کردند و او را نسبت به تسلیم شدن به طاهر خوشبین ساختند. امین نیز در نامه‌ای با تحکم و آمرانه از طاهر خواست که او را به نزد مأمون ببرد تا او تصمیم نهایی را بگیرد. اما طاهر که به پیروزی خود و سرانجام امین واقف بود، با بی‌توجهی برخورد کرد و گفت که باید تسلیم حکم او گردد که البته روایت دیگری هم موجود است که امین این پیشنهاد را نپذیرفت.[۲۴۴][۲۴۵] امین نیز از اهداف و امیال طاهر مطلع بود و تصمیم او را پیش بینی می‌کرد و از جهتی به علت وجود شایستگی‌های متعدد، متمایل بود که او را در خدمت داشته باشد، اما این‌گونه نشد.[۲۴۶]

امان خواستن از هرثمه و سرانجام امین[ویرایش]

امین پس از ناامیدی از جانب طاهر، به هرثمه بن اعین روی آورد. در نظر امین، هرثمه بهترین شخص برای تسلیم گشتن بود. او هرثمه را از موالی و خدمتگزاران خود و پدرش می‌دانست و به وفاداری‌اش نیز اطمینان داشت و در اثر شرایط پیش آمده، شناخت و اعتمادش نسبت به او فزونی یافته بود؛ بنابراین در نامه‌ای از هرثمه درخواست کمک و امان کرد.[۲۴۷][۲۴۸][۲۴۹] هرثمه نیز این رویداد را افتخاری برای خود می‌دانست زیرا به سبب آن می‌توانست به پیروزی بزرگی در برابر طاهر نائل آید. هرثمه همچنین تحت تأثیر غیرت و تعصب عربی خویش، مخالف هرگونه اقدام خراسانیان دربارهٔ امین بود که به همین سبب با امین پیمان بست که او را از هر گزندی محفوظ داشته و به درگاه مأمون گسیل نماید، حتی در صورت نیاز شفاعت امین را در نزد مأمون نماید و در صورت مخالفت مأمون با او درگیر گردد. تعهداتی که هرثمه پیشنهاد کرد، خوشایند امین واقع گشت و با قبول آن، تصمیمات لازم برای تسلیم شدن به هرثمه اتخاذ گشت.[۲۵۰][۲۵۱][۲۵۲] اما در طرف دیگر، طاهر از وصول این خبر ناراحت و خشمگین گشته و از آنجا که قصد نداشت تا امتیازات و پیروزی نهایی را برای هرثمه گذاشته یا او را شریک خود نماید، تصمیم گرفت مانع این اتفاق گردد. هرثمه با اطلاع از مخالفت طاهر، مجلسی از بزرگان بغداد تشکیل داد که در طی آن به طاهر یادآور شدند که امین هرگز تسلیم وی نمی‌گردد اما انگشتری، عصا و ردای خلافت را برای طاهر خواهد فرستاد که مورد موافقتش واقع شد و مخالفتی با تسلیم امین به هرثمه نکرد اما یکی از سران امین که هرش نام داشت از توطئهٔ موجود پرده برداشت که بر اساس آن امین به همراه نشانه‌های خلافت، تسلیم هرثمه خواهد گشت. طاهر نیز با توجه به عدم اعتماد نسبت به امین و هرثمه در صدد محبوس یا مقتول ساختن امین برآمد و به همین منظور به وسیلهٔ افرادش، قصر امین و مادرش را تحت نظر گرفت و دستورهای لازم در جهت جلوگیری از پیوستن امین به هرثمه را به سپاهیان ابلاغ کرد.[۲۵۳][۲۵۴][۲۵۵] پنج شب مانده از محرم سال ۱۹۸ هجری/ ۸۱۳ میلادی، امین با وجود اخطار هرثمه به او دربارهٔ تأمین امنیتش و توصیه به تسلیم گشتنش در روز بعد برای محافظت از جانش، به علت جایز ندانستن هرگونه تعلل و تأخیر، از کاخ خود بیرون آمده و به اخطار هرثمه بی‌توجهی کرد. امین بر قایقی که برای او در کنار دجله آماده کرده‌بودند و هرثمه خود با آن به استقبال امین آمده بود، سوار شد. هرثمه در مواجهه با امین، اظهار اطاعت و بندگی کرد.[۲۵۶][۲۵۷] مسیری طی نشده بود که سپاهیان طاهر از کمینگاه خویش خارج گشته و به سوی قایق، سنگ و تیر پرتاب کردند. در ادامه افرادی به زیر قایق رفته و آن را واژگون ساختند. یکی از یاران هرثمه او را نجات داد و امین نیز با شنا، خود را به کنار آب رساند. روایت است که پیش از اسارت امین، یکی از یارانش که احمد بن سلام نام داشت را اسیر کردند که پس از پرسش از او دربارهٔ امین، وی اظهار بی‌اطلاعی کرد. سرانجام امین اسیر گشت و توسط محمد بن حمید طاهری شناسایی گشته و این خبر به اطلاع طاهر رسید، که او نیز بلافاصله دستور قتل امین را به قریش دندانی، حاجب خویش، ابلاغ کرد. بدین ترتیب امین در اسارت کشته شد.[۲۵۸][۲۵۹][۲۶۰][۲۶۱][۲۶۲][۲۶۳][۲۶۴][۲۶۵][۲۶۶][۲۶۷] بدن امین در باغ مونسه دفن گردیده و سرش به همراه فتحنامه‌ای توسط قاصدی به نزد مأمون در مرو، فرستاده شد.[۲۶۸][۲۶۹][۲۷۰] البته پیش از آن، سر امین را به یکی از سرداران هرثمه نشان دادند تا سپاهیانش و طرفداران امین، کار را پایان یافته بیابند.[۲۷۱]

واکنش‌ها به قتل امین[ویرایش]

هرثمه در برابر مرگ امین هیچگونه واکنشی نشان نداد که البته معتقدند که هرثمه، قادر به انجام هیچ عکس‌العملی در مقابل طاهر نبود.[۲۷۲][۲۷۳] خبر در روز دوازدهم صفر سال ۱۹۸ هجری/ ۸۱۳ میلادی، به مأمون رسید که موجب خوشحالی او گشت و سجدهٔ شکر به جای آورد و قاصد، انعام فراوان داد، اگرچه روایات در باب عکس العمل مأمون و فضل بن سهل در این زمینه، متفاوت و متناقض است و گروهی ناراحتی و عده‌ای دیگر خوشحالی مأمون و فضل از این واقعه را بیان می‌دارند.[۲۷۴][۲۷۵] اگرچه طاهر از این امر خوشحال گشته و به ذکر اشعاری پرداخت و عبدالله بن طاهر نیز به اقدام پدر مباهات کرد. روایت است که طاهر، سر امین را برای تسلیم گشتن مردم، در معرض دید عموم قرار داد و همه را امان داد. او در جمعه وارد بغداد گشت و در طی خطبه‌ای بلیغ به همراه استناد فراوان به آیات قرآن، پیروزی خود را از جانب خداوند دانست که خلافت را بر عهدهٔ مأمون گذاشته و بار آن را بر دوش او قرار داده و سپس مردم را به اطاعت و اتحاد فراخواند.[۲۷۶][۲۷۷]

پس از فتح بغداد، شورشی در میان سپاهیان طاهر به علت عدم دریافت مقرری شکل گرفت که با تصمیم طاهر به سرکوب آن و اطلاع شورشیان از عزم راسخ طاهر برای سرکوبشان، آنان اظهار ندامت کردند و شورش خاموش گشت.[۲۷۸][۲۷۹] نکتهٔ قابل توجهی که می‌توان بدان اشاره کرد رقابت شدید طاهر با هرثمه، سردار عرب، می‌باشد که از نشانه‌های آن می‌توان به ارسال این دو سردار توسط مأمون از دو مسیر مجزا به بغداد، همچنین ماجرای امان خواستن امین از هرثمه و پیشدستی طاهر در قتل امین و تشریح اقدامات هرثمه و خیانت او به زعم طاهر، در نامه‌ای که برای فتح بغداد به مأمون نگارش کرده بود، اشاره کرد.[۲۸۰][۲۸۱][۲۸۲]

اختلاف طاهر با فضل بن سهل[ویرایش]

فتح بغداد در سال ۱۹۸ هجری/ ۸۱۳ میلادی، همانگونه که آغازگر خلافت مأمون و قدرت گیری ایرانیان در مناصب متعدد بود، بستر ایجاد اولین اختلاف جدی میان طاهر و فضل بن سهل شد، که در نتیجهٔ آن مشکلاتی گریبانگیر عباسیان گشت و تا مدت‌ها آنان را به خود مشغول نگه داشت.[۲۸۳][۲۸۴] فضل بن سهل دبیر سیاستمدار مأمون و شخصیت ارشد در میان ایرانی‌ها در دربار عباسیان بود. فضل کوشید حق مأمون را در خلافت محفوظ نگه داشته و از او در مقابل برادر و اطرافیانش حمایت کند.[۲۸۵] مورخان برای اختلافات میان فضل و طاهر دلایل مختلفی را ذکر کرده‌اند و تعدادی از این علت‌ها که مورد تأیید اکثر مورخین می‌باشد، بدین شرح است: طاهر پس از فتح بغداد علی‌رغم درخواست مأمون و فضل مبنی بر فرستادن امین به نزد آنان، او را به قتل رساند و این امر موجب ایجاد کدورت میان طرفین گشت.[۲۸۶][۲۸۷] همچنین قبل از این واقعه و به دنبال پیروزی طاهر بر علی بن عیسی در سال ۱۹۵ هجری/ ۱۱–۸۱۰ میلادی، وی نامهٔ پیروزی را برای فضل بن سهل ارسال کرد و برای اولین بار وی را امیر خطاب نکرد، که موجب ناراحتی فضل گردید.[۲۸۸] پس از فتح بغداد در سال ۱۹۸ هجری/ ۸۱۳ میلادی نیز، به عللی که در سطور گذشته ذکر شد و همچنین به علت ترس فضل از قدرت گیری طاهر و ناراحتی از بعضی اقدامات خودسرانهٔ وی در بغداد، وی به اقداماتی بر علیه طاهر دست زد.[۲۸۹] هدف فضل دور کردن دو فرمانده ارشد سپاه، یعنی طاهر بن حسین و هرثمة بن اعین، از عراق و در انحصار درآوردن حکومت بود.[۲۹۰]

در نتیجهٔ اقدامات فضل بن سهل، مأمون امارت سرزمین‌های عراق، جبال، اهواز، یمن، حجاز را به حسن بن سهل، برادر فضل، واگذار کرد و با بخشیدن امارت سرزمین‌های موصل، جزیره، شام و مغرب به طاهر وی را مأمور سرکوب شورش نصر بن شبث (۱۹۹ هجری تا ۲۰۹ هجری/ ۸۲۴ میلادی) در آن دیار کرد.[۲۹۱][۲۹۲][۲۹۳][۲۹۴][۲۹۵][۲۹۶] طاهر با وجود نارضایتی از تصمیم خلیفه، به آن سمت حرکت کرد و مقر خود را در رقه قرار داد و از ۱۹۹ هجری تا ۲۰۴ هجری در آنجا بود.[۲۹۷][۲۹۸][۲۹۹][۳۰۰] دور کردن طاهر و هرثمه از عراق و بی کفایتی حسن بن سهل در ادارهٔ امور، موجب گسترش ناآرامی‌ها در آنجا شد؛ اما مأمون از این شورش‌ها که برضد حکومتش بود خبر نداشت؛ زیرا وی در مرو بود و فضل بن سهل مانع رسیدن اخبار بغداد به او بود و کارها را از او مخفی می‌کرد. خلیفه لقب جدید ذوالریاستین به معنای رئیس کشوری و لشکری را به عنوان پاداش به وزیرش، فضل بن سهل، هدیه کرد. این ویژگی دلالت بر نفوذی گسترده دارد که این مرد ایرانی به آن رسید. در کنار این ویژگی، فضل از خاصیت امارت هم بهره‌مند بود. او نخستین وزیری بود که لقب گرفت و همچنین امارت و ادارهٔ حکومت به او تفویض شد.[۳۰۱] با عزیمت طاهر، مردم بغداد و چندین ایالت عراق به علت نارضایتی از حکومت حسن بن سهل و برتری عجمان بر عرب در دستگاه خلافت مأمون، دست به شورش زدند (۱۹۹ هجری/ ۸۱۴ میلادی) و کار آنان تا حدود زیادی بالا گرفت تا سرانجام توسط هرثمه بن اعین سرکوب گشتند.[۳۰۲][۳۰۳][۳۰۴][۳۰۵][۳۰۶] طاهر برای به نمایش گذاشتن نارضایتی اش از خلیفه، در انجام مأموریت خود که سرکوب شورش نصر بن شبث بود، سستی ورزید و اقدامی جدی در این زمینه انجام نداد و فقط به محاصرهٔ نصر در قلعه‌ای بسنده کرد، تا سرانجام به دستور مأمون، فرزند طاهر، عبدالله، مأمور سرکوب شورش گردید و طاهر در سال ۲۰۴ هجری به عراق مراجعت کرد.[۳۰۷][۳۰۸][۳۰۹] البته در طولانی شدن روند ده ساله سرکوب نصر، باید به نقش حسن بن سهل نیز اشاره کرد که به علت اختلاف با طاهر، از ارسال هرگونه کمک و پشتیبانی برای وی خودداری کرد و وی را به حال خود واگذاشت.[۳۱۰] به هر صورت، در اثر اقدام فضل بن سهل، طاهر چندین سال از صحنهٔ سیاست دور گشت و نقش جدی و فعال خود را به‌طور موقت از دست داد.[۳۱۱][۳۱۲] البته برای بهبود روابط میان طاهر و فضل تلاش‌هایی نیز صورت گرفت که بی اثر بودند و تا مرگ فضل در سال ۲۰۲ هجری پابرجا بود.[۳۱۳][۳۱۴]

تجدید قدرت طاهر[ویرایش]

در دوران اقامت طاهر در رقه، بغداد و سرزمین‌های مجاور در نابسامانی و آشوب ناشی از نارضایتی خاندان بنی عباس و اعراب از سلطهٔ فضل بن سهل ایرانی بر امور حکومت به سر می‌برد.[۳۱۵][۳۱۶][۳۱۷][۳۱۸][۳۱۹][۳۲۰][۳۲۱] همچنین مسئلهٔ ولایتعهدی علی بن موسی‌الرضا، امام هشتم شیعه، بر دامنهٔ نارضایتی خاندان بنی عباس از مأمون افزوده بود.[۳۲۲][۳۲۳][۳۲۴][۳۲۵][۳۲۶][۳۲۷] آنان در واکنش به این اقدام مأمون، ابراهیم بن مهدی را به خلافت انتخاب کردند و با او بیعت کردند.[۳۲۸][۳۲۹][۳۳۰][۳۳۱] به علت وخامت اوضاع، مأمون به سوی بغداد حرکت کرد و بنابر برخی روایات نقشهٔ قتل فضل بن سهل (۲۰۲ هجری/ ۸۱۸ میلادی) و علی بن موسی‌الرضا را طراحی و عملی کرد تا به مخالفت‌ها بر علیه خود پایان دهد.[۳۳۲][۳۳۳][۳۳۴][۳۳۵][۳۳۶][۳۳۷][۳۳۸] مأمون پس از انجام این اعمال، با نگارش نامه‌ای در صدد دلجویی از مردم بغداد و خاندان بنی عباس برآمد. اما با بی‌توجهی آنان، به سمت بغداد حرکت کرد و طاهر را نیز برای افزایش شوکت و قدرت خود و برای پیوستن به سپاهش از رقه فراخواند.[۳۳۹] طاهر به سرعت حرکت کرد و خود را در نهروان به مأمون رساند و در سال ۲۰۴ هجری / ۸۱۹ میلادی به اتفاق یکدیگر وارد بغداد شدند.[۳۴۰][۳۴۱][۳۴۲] این حادثه آغازگر روابط حسنه میان طاهر و خلیفه گشت. در همین دوران به پیشنهاد طاهر، بار دیگر مأمون، جامهٔ سبز علوی را کنار گذاشت و جامهٔ سیاه بنی عباس را به تن کرد و بدین ترتیب پیوند خود را با این خاندان تجدید کرد.[۳۴۳][۳۴۴][۳۴۵][۳۴۶] مأمون پس از ورود به بغداد، به علت نیاز به شخصی مقتدر برای مهار ناآرامی‌ها و برقراری امنیت، طاهر را به ریاست شرطهٔ بغداد برگزید، که سرآغاز قدرت گیری دوبارهٔ طاهر بود.[۳۴۷][۳۴۸][۳۴۹][۳۵۰][۳۵۱][۳۵۲][۳۵۳] پس از آن امارت تمامی ولایت‌های خلافت عباسی از بغداد تا نواحی دورافتادهٔ مشرق، علاوه بر حکومت شام که از گذشته در اختیار طاهر بود، به وی اهدا گشت.[۳۵۴][۳۵۵][۳۵۶] وی همچنین مسئولیت نظارت بر امور دیوان‌ها را عهده‌دار گشت و علاوه بر آن به عنوان مسئول جمع‌آوری خراج سواد عراق که منطقه‌ای سرسبز و پر رونق بود، منصوب شد.[۳۵۷][۳۵۸][۳۵۹][۳۶۰][۳۶۱] علاوه بر این، طاهر، در مقام فرماندهی سپاه نیز ابقا گشت.[۳۶۲] در این دوره، طاهر از قدرت زیادی برخوردار بود و بر اکثر نقاط خلافت نظارت داشت.[۳۶۳] همچنین در همین دوره روابط مابین طاهر و خلیفه تا حد زیادی بهبود یافت، به طوری که طاهر در محفل‌های خصوصی مأمون حضور داشت و رابطهٔ صمیمی با خلیفه برقرار کرده بود.[۳۶۴][۳۶۵] طاهر در مدت اقامتش در بغداد به ساخت ابنیه پرداخت و امارت باشکوهی به نام حریم طاهری بنا کرد، که پس از وی نیز محل اقامت اعضای خاندان طاهری بوده و از شهرت زیادی برخوردار بود.[۳۶۶][۳۶۷][۳۶۸] علاوه بر آن محلی به نام خندق طاهر در بغداد توسط طاهر ساخته شد و به نام او خوانده می‌شد.[۳۶۹] همچنین مسجدی را نیز در بغداد بنا کرد و عمارت‌های متعددی به دستور وی در بغداد برپا گشت.[۳۷۰] خاندان طاهریان نیز بعدها از طریق املاک، زمین‌ها و مناصبی که به طاهر یا پسران وی واگذار شده بود، به ثروت و نفوذ زیادی دست یافتند و علاوه بر درآمد حاصل از مالیات خراسان بزرگ، هر ساله مبالغ هنگفتی از محل دارایی‌هایشان در عراق، نصیبشان می‌گشت.[۳۷۱][۳۷۲][۳۷۳][۳۷۴]

زمینه‌های واگذاری حکومت خراسان به طاهر[ویرایش]

محدوده حکومت طاهریان در خراسان و فلات مرکزی ایران

مورخین برای واگذاری خراسان و قلمرو شرقی خلافت به طاهر، دلایل متعددی را ذکر کرده‌اند، که در ادامه، آن دسته از دلایل که مورد اتفاق اکثر مورخین می‌باشند، بیان می‌گردد. زمینه‌های واگذاری خراسان به طاهر، از دو زاویه مورد بررسی قرار می‌گیرد، که در سمتی مأمون و در سمت دیگر طاهر قرار دارد. آنچه موجب گشت تا مأمون امارت خراسان را به طاهر واگذار کند، معلول تفکرات سیاسی و احساسی وی می‌باشد. به عبارتی پس از قتل فضل بن سهل و علی بن موسی الرضا، احتمال شورش لشکریان و مردم خراسان تا حد زیادی قوت گرفت، زیرا شخصیت‌های نامبرده از محبوبیت بالایی در میان مردم برخوردار بودند.[۳۷۵] طاهر و خاندانش نیز در میان عامهٔ مردم خراسان و اشراف و حکام محلی آن دیار دارای محبوبیت و نفوذ بالایی بودند. به همین علت، مأمون، طاهر را به امارت آن دیار برگزید تا با استفاده از محبوبیت وی بر نارضایتی مردم و لشکریان فائق آید.[۳۷۶][۳۷۷][۳۷۸][۳۷۹] همچنین مأمون، به علت دسیسه چینی‌های طاهر و اطرافیانش، از عملکرد والی خراسان، غسان بن عباد، رضایت نداشت.[۳۸۰][۳۸۱] علاوه بر آن، آزادی عمل افرادی مانند عبدالرحمان نیشابوری در جمع‌آوری سپاه بر ضد خوارج بدون اجازهٔ حاکم و حملات ترکان و خوارج نیز به تشویش خاطر مأمون در زمینهٔ ولایات شرقی می‌افزود.[۳۸۲][۳۸۳][۳۸۴] البته کدورت و رنجش خاطری از جانب مأمون متوجه طاهر گشته بود، که سعایت و دسیسه چینی درباریان و اهالی حرم بر علیه طاهر و یادآوری قتل امین توسط او را از عوامل آن می‌دانند. در سمتی دیگر نیز طاهر برای دست یافتن به امارت خراسان، به اقدامات وسیعی روی آورد. در وهلهٔ اول طاهر تلاش زیادی می‌کرد که تا حد ممکن از مأمون و مرکز خلافت وی، بغداد، فاصله گیرد، زیرا سرگذشت حامیان قبلی عباسیان مانند ابومسلم را به خوبی می‌دانست و سعی داشت تا با توجه به ناراحتی مأمون از قتل برادر به دست خود، تا حد ممکن فاصلهٔ میان خود و مأمون را افزایش دهد و خود را از خشم وی در امان بدارد.[۳۸۵][۳۸۶][۳۸۷][۳۸۸][۳۸۹][۳۹۰][۳۹۱] همچنین وی پس از خدماتی که به خلافت عباسیان کرده بود، تحقق خواستهٔ خویش مبنی بر حاکمیت بر ایالت‌های شرقی را حق مسلم خویش می‌دانست و تلاش زیادی می‌کرد تا بدان دست یابد.[۳۹۲] البته عده‌ای نیز سخن از دلتنگی طاهر نسبت به وطن خویش، خراسان را به میان آورده‌اند و آن را از دلایل کوشش طاهر برای نیل به امارت خراسان دانسته‌اند.[۳۹۳] سرانجام به علت تمایل مأمون برای واگذاری خراسان به طاهر و همچنین تلاش بی وقفهٔ طاهر و اطرافیانش، به خصوص وزیر مأمون، احمد بن ابی‌خالد احول، حکومت خراسان بزرگ و ایالات شرقی در سال ۲۰۵ هجری / ۸۲۱ میلادی به طاهر واگذار شد.[۳۹۴][۳۹۵][۳۹۶][۳۹۷][۳۹۸][۳۹۹][۴۰۰][۴۰۱][۴۰۲][۴۰۳][۴۰۴][۴۰۵]

حکومت خراسان[ویرایش]

خراسان بزرگ در عهد طاهریان

طاهر پس از دریافت امارت خراسان و سرزمین‌های شرقی خلافت از جانب مأمون در سال ۲۰۵ هجری/ ۸۲۱ میلادی، خارج از بغداد اردوی خود را برپا کرد و به آماده‌سازی مقدمات سفر خود به خراسان پرداخت و فرزندش، طلحه را پیش از حرکت خود، به عنوان جانشین، راهی مرو کرد.[۴۰۶][۴۰۷][۴۰۸] سرزمین‌هایی که با حکم مأمون به طاهر واگذار گشتند تمامی نواحی شرقی تا حلوان را در بر می‌گرفت، شامل: خراسان بزرگ، سیستان، کرمان، قومس، طبرستان، رویان و ری.[۴۰۹][۴۱۰] وی سرانجام، در پایان توقف چند ماهه پیرامون بغداد و با کسب آمادگی کامل، پس از وصول خبر شورش عبدالرحمان نیشابوری، به سمت خراسان حرکت کرد.[۴۱۱] بنابر روایتی، طاهر در مدت آماده‌سازی اردوی خود، مبالغی را به‌طور ماهیانه از سمت مأمون دریافت می‌کرد که در پایان، مجموع مبالغ دریافت شده، ده میلیون درهم بوده‌است.[۴۱۲] وی پس از مدتی به خراسان رسید و در مرو، مقر شرقی حکومت سیاسی عباسیان در دوره‌های پیشین، اقامت گزید.[۴۱۳][۴۱۴][۴۱۵] بنابر گزارش‌ها، خراسان در آستانهٔ ورود طاهر، محل تاخت و تاز خوارج به رهبری حمزه بن عبدالله الشاری بوده‌است.[۴۱۶][۴۱۷][۴۱۸] عبدالرحمان نیشابوری با مشاهدهٔ ضعف حکومت، بدون اجازهٔ حاکم خراسان، اقدام به جمع‌آوری نیرو برای مقابله با خوارج کرد که به نوعی، طغیان در برابر خلیفه تلقی می‌گشت.[۴۱۹] پس از ورود طاهر به خراسان، به علت هیبت و آوازه‌ای که وی در نبرد با خوارج در گذشته به دست آورده بود و شدت عمل وی در سرکوبی شورش آنان، خوارج در خراسان آرام گرفتند و عبدالرحمان نیز به گوشه‌ای رفته و ساکت گشت.[۴۲۰][۴۲۱] اما مشکل خوارج همچنان ادامه یافت و در تمامی ایالات به خصوص سیستان موجب زحمت برای طاهر گشتند.[۴۲۲] اگرچه او به اعزام پیاپی نیرو برای سرکوب آنان می‌پرداخت، اما وسعت قلمرو وی و کمبود نیرو، مانع از کامیابی کامل وی در این امر می‌گشت، که به همین علت از سوی مأمون، متهم به کم‌کاری در این زمینه شد و مورد عتاب او قرار گرفت و طاهر نیز به درشتی و با قاطعیت پاسخ وی را داد و این امر موجب تیره گشتن مجدد روابط مابین طاهر و خلیفه گردید.[۴۲۳][۴۲۴][۴۲۵][۴۲۶]

اعلام استقلال[ویرایش]

مسئلهٔ خوارج و عدم کامیابی کامل طاهر در کنترل و سرکوب تحرکات آنان یا امری دیگر، موجب ایجاد تنش میان او و مأمون گردید.[۴۲۷][۴۲۸][۴۲۹][۴۳۰] منقول است که مأمون، طبق نگرانی خاطری که از زمان بخشیدن حکومت خراسان، نسبت به طاهر داشت و همچنین در اثر سعایت دشمنان طاهر در نزد وی، پس از بروز مجدد تنش در روابطش با او، اقدام به بخشیدن کنیزکی به وی به قصد مسموم کردنش کرد، اما با اطلاع طاهر از این موضوع و ارسال پیامی حاوی ابراز وفاداری و عدم پیمان‌شکنی به مأمون، خاطر وی از جانب طاهر آسوده گشت.[۴۳۱] طاهر که مترصد فرصتی مناسب برای اعلام استقلال بود، تنش موجود را دستاویزی قرار داد و یک سال و شش ماه پس از حکومت خود بر خراسان، در سال ۲۰۷ هجری/ ۸۲۲ میلادی با حذف نام خلیفه از خطبهٔ نماز جمعه، استقلال حکومت خود را اعلام کرد.[۴۳۲][۴۳۳][۴۳۴][۴۳۵][۴۳۶][۴۳۷][۴۳۸][۴۳۹][۴۴۰][۴۴۱][۴۴۲] طاهر با جایگزین کردن جملهٔ «خدایا نیکو دار تمام پیروان محمد (ص) بدانچه نیکو داشته‌ای بدان برگزیدگان خود را» به جای «خدایا بندهٔ خویش و خلیفت خویش، عبدالله مأمون را نیکو دار» در خطبهٔ نماز جمعه، اعلام استقلال کرد.[۴۴۳][۴۴۴][۴۴۵][۴۴۶] برخی معتقدند این حرکت، از قبل برنامه‌ریزی شده بود زیرا طاهر به مدت چند هفته، این نوع از خطبه‌خوانی را تکرار کرد، تا بر این مسئله تأکید نماید.[۴۴۷] همچنین طاهر پس از اعلام استقلال، به نام یکی از علویان که قاسم بن علی نام داشت، خطبه خواند تا بدین ترتیب، رویگردانی خود از بنی‌عباس و گرایش به علویان را به نمایش بگذارد.[۴۴۸][۴۴۹][۴۵۰][۴۵۱] گرچه منابع معتقدند که این اقدام طاهر، نوعی اقدام سیاسی همانند بیعت مأمون با علی بن موسی‌الرضا بود، تا بدین وسیله از محبوبیت و پایگاه اجتماعی علویان برای تحکیم قدرت خویش بهره‌برداری نماید.[۴۵۲] از دیگر علائم اعلام استقلال نیز، حذف نام خلیفه از سکه‌هایی که ذوالیمینین نیز بر روی آنان ضرب گشته بود (۲۰۶ هجری/ ۸۲۱ میلادی)، در دورهٔ طاهر می‌دانند.[۴۵۳][۴۵۴][۴۵۵][۴۵۶][۴۵۷]

تشریح جریان استقلال[ویرایش]

طاهر یکی از سرداران مأمون بود که توانست با تکیه بر نبوغ و توان نظامی و سیاسی خویش، موانع پیش روی خلافت مأمون را حذف نماید و خلافت را برای او تصاحب کند. علاوه بر آن پس از مرگ فضل، از قدرت و نفوذ بیشتری برخوردار شد و توانست پایه‌های خود را در بغداد نیز محکم نماید و سرانجام نیز با تکیه بر همین اقدامات و اعتبار خویش و همچنین دوستان با نفوذش، حکومت بر خراسان بزرگ که قسمت اعظم شرق ایران را علاوه بر قسمت‌هایی از افغانستان امروزی در بر می‌گرفت، را تصاحب کرد. طاهر در خراسان دارای منبع عظیمی از ثروت و قدرت گشته بود و علاوه بر آن از حمایت خاندان‌های محلی نیز برخوردار بود. در نتیجه او با تکیه بر همین ذخایر و سرمایه‌های نظامی، سیاسی و اجتماعی خویش، اعلام استقلال کرد و اگر عمر طولانی‌تری داشت با توجه به پشتوانه‌ای که ذکر گردید، قادر به انجام اعمالی شگفت و وسیع‌تر بود و به کسانی چون علویان نیز تمایل چندانی نشان نمی‌داد، زیرا خود دارای قدرتی بس فزون‌تر بود. در عمل نیز، مأمون تا زمان اعلام استقلال، همواره طاهر را تأیید می‌کرد و پس از آن نیز سکوت اختیار کرد تا ببیند گذر زمان چه تأثیری بر آیندهٔ خلافت خواهد گذاشت. پس عملاً طاهر، حاکم و سرداری بود که تا مدتی اعلام اطاعت و وفاداری کرده و پس از آن استقلال پیشه کرد و خلیفه نیز بلافاصله به واکنشی اقدام نکرد که می‌توان قدرت و نفوذ طاهر در بغداد و خراسان را عامل آن دانست. اما مرگ زودهنگام طاهر پس از اعلام استقلال مانع از فهم واقعی موقعیت او در برابر خلیفه و واکنش مأمون نسبت به این تمرد، گردید.[۴۵۸][۴۵۹][۴۶۰][۴۶۱][۴۶۲][۴۶۳]

مرگ طاهر[ویرایش]

طاهر در همان شبی که نام مأمون را از خطبه حذف کرد یا مدت کوتاهی پس از آن در سال ۲۰۷ هجری/ ۸۲۲ میلادی، درگذشت.[۴۶۴][۴۶۵][۴۶۶][۴۶۷][۴۶۸][۴۶۹][۴۷۰][۴۷۱][۴۷۲] عده‌ای مرگ وی را ناشی از تبی شدید و ناگهانی می‌دانند که بر وی عارض گشت.[۴۷۳][۴۷۴][۴۷۵][۴۷۶] اما مرگ طاهر پس از مدت کوتاهی که از اعلام استقلال وی می‌گذشت، احتمال ترور و مسمومیتش را تا حد زیادی تقویت کرد و زمینه‌ساز بحث‌های طولانی به همراه نظرات گوناگون پیرامون این موضوع گشت.[۴۷۷][۴۷۸][۴۷۹][۴۸۰][۴۸۱][۴۸۲] در شکل‌گیری این واقعه، دو شخصیت مأمون و احمد بن ابی خالد بسیار در معرض اتهام قراردارند و مورخین، دلایلی را نیز برای مظنون بودن به آنان ذکر کرده‌اند.[۴۸۳][۴۸۴] مأمون به علت اختلافاتی که با طاهر داشته و سابقهٔ اقدامی نافرجام در جهت ترور طاهر توسط کنیزکی که به وی اهدا کرده‌بود و همچنین اعلام استقلال طاهر، ظاهراً دارای انگیزهٔ کافی برای قتل وی بوده‌است.[۴۸۵][۴۸۶][۴۸۷][۴۸۸][۴۸۹][۴۹۰] احمد بن ابی خالد نیز به سبب نقش مؤثری که در اهدای حکومت خراسان به طاهر داشت و اطلاع یافتن مأمون از توطئه‌های وی در جهت قدرت‌گیری طاهر، پس از اعلام استقلال طاهر درصدد تجدید جایگاه خویش در نزد خلیفه و جبران اشتباهش برآمده و اقدام به مسمومیت طاهر، ( بنا بر روایتی از طریق عسل یا کامخ) کرده‌است.[۴۹۱][۴۹۲][۴۹۳][۴۹۴][۴۹۵][۴۹۶][۴۹۷] روایت می‌شود که این عمل از سوی جاسوسان و عمال خلیفه و احمد که در مقر خلافت طاهر حضور داشته و دارای دستورها مشخصی در صورت طغیان وی بوده‌اند، انجام پذیرفته‌است.[۴۹۸][۴۹۹][۵۰۰][۵۰۱] مشهور است که آخرین جملهٔ طاهر قبل از مرگ بدین شرح بوده‌است: در مرگ نیز مردی باید.[۵۰۲][۵۰۳][۵۰۴][۵۰۵]

شیوهٔ حکمرانی[ویرایش]

پیرامون شیوهٔ حکمرانی طاهر، مطالبی بیان شده‌است و از اعمال و تصمیمات وی در ادارهٔ امور مملکت، به نیکی یاد گشته‌است. منقول است که وی بر تمام مسائل حکومت نظارت داشته و با کفایت و تدبیر، به حل و فصل مشکلات می‌پرداخته‌است.[۵۰۶][۵۰۷][۵۰۸] به سبب همین نظارت‌های مستمر و منش شخصیتی خاص وی، تمام مسائل طبق نظر وی انجام می‌پذیرفت و شیرازهٔ امور از دست وی خارج نمی‌گشت.[۵۰۹][۵۱۰] یکی از اقدامات طاهر، که موجب انتقاداتی از وی گشت، اهدای بعضی از مناصب حساس به تعدادی از دوستانش بود.[۵۱۱][۵۱۲][۵۱۳] اینان معمولاً در مناصبی که دریافت می‌کردند، دارای هیچگونه تجربه و تخصصی نبودند و بیم آن می‌رفت که خسارات جبران‌ناپذیری بر حکومت وارد آورند؛ اما طاهر در پاسخ به مخالفان، نظارت مستمر خود بر همهٔ امور را یادآوری می‌کرد و بیان می‌کرد که تصمیم گیرندهٔ اصلی اوست و آنان دارای مناصبی ظاهری هستند، که در واقع نیز اینگونه بود و صلابت و اقتدار طاهر همراه با کفایت او بر همهٔ امور سایه افکنده بود و حکومت را در مسیری که وی می‌خواست به پیش می‌برد.[۵۱۴][۵۱۵] علت این اقدام طاهر را نیز احساس دینی می‌دانند که به دوستانش داشت و معتقد بود، آنان که در قدرت‌گیری وی حریص بوده‌اند، حال مستحق الطاف او هستند.[۵۱۶][۵۱۷] او به فرزند خود نیز توصیه می‌کرد که مراعات حال نزدیکان و حامیان خود و بزرگان را کرده و آنان را مورد الطاف خود قراردهد.[۵۱۸]

انتصابات[ویرایش]

طاهر در طی مدتی که بر ایالات شرقی حکومت می‌کرد، مانند هر حاکم دیگری، انتصابات متعددی انجام داد که در روند ادارهٔ یک سرزمین امری عادی محسوب می‌گشت، اما بعضی از این انتصابات، به علت موقعیت برجستهٔ آن منصب یا دلیل واگذاری آن به شخصی خاص، دارای اهمیت ویژه‌ای بودند که در ادامه، به مهم‌ترین مصادیق موجود اشاره می‌گردد.

انتصابات مهم وی عبارت بودند از:

علاوه بر موارد بالا در جایی دیگر چند تن از خدمتگزاران طاهر که ظاهرا از فرهیختگان زمانه بودند را به همراه منصبشان اینگونه شرح داده‌‌اند:[۵۲۵]

  • ابوزید دبیر- احمد بن ابی طاهر- عبدالرحمن بن اسحاق قاضی سپاه- محمد بن عباس ثعلب دبیر و پرده‌دار- یحیی بن بوشنجی صغیر پرده‌دار- عیسی بن عبدالرحمن دبیر- احمد بن سعید بن قادم سرهنگ.

امارت ایالات[ویرایش]

  • یکی از مشکلات عمدهٔ طاهر، تاخت‌وتاز مداوم خوارج در سیستان و وجود ناآرامی در آن ناحیه بود. بدین منظور طاهر، محمد بن حضین قوسی که چهارده سال قبل حاکم واقعی سیستان بود و شناخت خوبی نسبت به مسائل محلی داشت را برای ایجاد آرامش و نظم، در جمادی الاول سال ۲۰۶ هجری/ ۸۲۰ میلادی بدان ناحیه گسیل داشت و او در این امر توفیق یافت.[۵۲۶][۵۲۷][۵۲۸] پس از بازگشت آرامش به آن ناحیه، طاهر امارت آن را به طلحه، فرزندش، واگذار کرد.[۵۲۹][۵۳۰]
  • در زمان طاهر، مرزهای شرقی قلمرو وی در معرض تهاجم ترکان بود، که او برای جلوگیری از این حملات، یا توصیهٔ خلیفه، حکومت ماوراءالنهر را به فرزندان اسد بن سامان خدات، واگذار کرد.[۵۳۱][۵۳۲][۵۳۳]
  • یکی از انتصابات طاهر که به علت روابط دوستانه انجام پذیرفت، واگذاری حکومت سمرقند به عباس بن عبدالله بن حمید بن زرین بود که به علت نارضایتی عباس از این انتصاب و علاقه به حکمرانی ماوراءالنهر، به کناره‌گیری او منجر گشت.[۵۳۴][۵۳۵]

منش طاهر[ویرایش]

پیرامون شخصیت طاهر، در طول دوران حیاتش، مطالب فراوانی بیان گشته‌است. طاهر در ادارهٔ امور حکومت، با جدیت و دقت فراوان عمل می‌کرد و در مقابل خطای کارگزارانش، واکنش‌های قاطع نشان می‌داد.[۵۳۶] وی از هرگونه شوخی بیهوده و یاوه‌گویی دوری می‌جست و اطرافیانش را نیز از خیره‌سری نهی می‌کرد.[۵۳۷][۵۳۸] او همچنین به علم و هنر علاقه داشت و در تشویق عالمان و نوازش شاعران می‌کوشید و هدایای فراوانی را به آنان اعطا می‌کرد، که به همین علت و همچنین پیوندهای قومی و قبیله‌ای، از سوی برخی از آنان مورد ستایش و تمجید قرار می‌گرفت.[۵۳۹][۵۴۰][۵۴۱][۵۴۲][۵۴۳][۵۴۴] اگرچه به علت خدمت به عباسیان، از سوی برخی شاعران عجم یا عرب و همچنین شیعه، مورد هجو نیز قرار می‌گرفت و بعضی از آنان، نقص طاهر در یک چشمش را که ظاهراً معلول حادثه‌ای در کودکی یا یادگار یکی از جنگ‌هایش بوده را، دستمایهٔ تمسخر وی قرار می‌دادند.[۵۴۵][۵۴۶][۵۴۷][۵۴۸][۵۴۹] منقول است که وی به زبان فارسی سخن می‌گفت، که آن را ناشی از تبار ایرانی وی می‌دانند.[۵۵۰][۵۵۱][۵۵۲] علاوه بر آن، طاهر در نگارش به زبان عربی مهارت کامل داشت و منقول است که دارای نثری شیوا بود و قدرت نگارشش به زبان عربی زبانزد خاص و عام بود، که می‌توان نمود آن را در نامهٔ مشهوری که برای فرزندش عبدالله، حاکم رقه نوشت، مشاهده کرد.[۵۵۳][۵۵۴][۵۵۵][۵۵۶][۵۵۷][۵۵۸] همچنین از نامه‌ای که به مناسبت پیروزی بر علی بن عیسی برای فضل بن سهل به رشتهٔ تحریر درآورد یا گزارش فتح بغداد که به مأمون ارسال کرد می‌توان نام برد.[۵۵۹][۵۶۰][۵۶۱] درونمایهٔ نامهٔ مشهور طاهر، یادآوری مسایل اخلاقی، شیوه‌های صحیح حکمرانی و توصیه‌هایی در باب مسائل مختلف حکومت و روش زندگی بود، که پس از اطلاع مردم از محتوای آن، همگان زبان به تحسین طاهر گشودند و به گفتگو پیرامون مطالب نامه پرداختند و مأمون آن را برای تمامی عاملان خود فرستاد.[۵۶۲][۵۶۳][۵۶۴][۵۶۵] آورده‌اند که بعضی از اشعار طاهر در کتبی نظیر: نهایه الارب و دراغانی آمده است.[۵۶۶] طاهر همچنین به دستگیری از فقرا و مستمندان می‌پرداخت و سعی می‌کرد تا نیازهایشان را برطرف سازد.[۵۶۷] او حتی در نامهٔ خویش نیز، انجام این اعمال را به فرزندش توصیه کرد.[۵۶۸] همچنین طاهر و جانشینانش به حمایت از روستاییان می‌پرداختند و به دلایلی از حقوق آنان دفاع می‌کردند.[۵۶۹][۵۷۰][۵۷۱] او کاریزهای بسیار خراسان حفر کرد و هنوز پس از گذشت قرن‌ها، یادگار آن روزگار میان مردم خراسان است، چنان‌که در آن ایام، بهترین کاریزهای خراسانی را «قناط طاهری» می‌خواندند. روایت سنتی در میان مردم خراسان، تا روزگار قرن نهم متداول بود که مردم این دیار، طاهر را به نام «طاهرِ آب‌شناس» می‌خواندند.[۵۷۲][۵۷۳]

میراث طاهر[ویرایش]

اقدامات سیاسی طاهر در اواخر دورهٔ حیاتش و نتایج این اقدامات پس از مرگ او، منجر به ایجاد تحولی عظیم و بدیع در شرق خلافت اسلامی گردید که حاصل آن همچون یادگاری از طاهر بن حسین برجای ماند و در قالب حکومت نیمه مستقل طاهریان، در خراسان و قلمرو شرقی خلافت، سر برآورد. اما پس از طاهر، تمامی فرزندان و نوادگانش به علت عدم دارا بودن تمام توانایی و ظرفیت‌های او در حکومت و سیاست، نسبت به خلیفه مطیع و وفادار ماندند و بر طبق سیاست‌های بغداد حرکت کردند و فقط می‌توان گفت به سبب موروثی ماندن حکومت خراسان در بینشان و آزادی عمل قابل توجه در امور حکومت خراسان، نیمه‌مستقل نامیده شدند؛ که آن نیز به سبب همکاری آنان با خلفا و مدارای بغداد و حتی روابط صمیمی و دوستانه به علل متفاوت با آنان بود. کرد آن نیز نفوذ خاندان طاهری در مناصب مهم در مرکز خلافت، یعنی بغداد، و تداوم آن حتی تا مدت‌ها پس از سقوط حکومتشان در خراسان، مشهود بود. خلفای بغداد در طی نیم قرن تسلط طاهریان بر خراسان، آنان را تأیید و ابقا کردند که دلایل آن بدین شرح است: قدرت بعضی از طاهریان همچون عبدالله بن طاهر که فرماندهی لشکری قدرتمند در غرب را بر عهده داشت و مشغول سرکوب شورشی در آن ناحیه بود، هم به علت واهمه از عکس‌العمل او در برابر اقدامی بر علیه طاهریان و هم به سبب خدمتی که بدان مشغول بود، مورد تأیید بود. در قدم بعدی، خلفای مستقر در بغداد بر این امر واقف بودند که امکان مدیریت و تسلط کامل بر سرزمین‌های وسیع شرقی، از طریق نظارت مرکز ممکن نیست و ارسال پیاپی لشکر بدانجا نیز، علاوه بر بی‌فایده بودن، موجب فشاری بر خلافت می‌گردید که به همین علت حکومت طاهریان را بر نواحی شرقی تأیید می‌کردند، زیرا آنان از نفوذ و محبوبیت محلی برخوردار بودند و توانایی اعادهٔ قدرت و امنیت بر آن نواحی را داشتند و علاوه بر آن بیش از دیگران مورد وثوق و اعتماد بودند و وفاداری خود را به دفعات و در طی شورش‌ها و حوادث متعدد ثابت کرده بودند. علی‌الخصوص شورش سپاهیان و همچنین برادر طاهر، حسن، پس از وفات طاهر، موجب گشت که مأمون با وجود عصیان شخص طاهر، حکومت فرزند وی را تأیید کند و حتی احمد بن ابی خالد را برای کمک به او و ایجاد ثبات در آن ناحیه گسیل دارد، که مأمون به علت نفوذ خاندان طاهری و واهمه از وقوع ناآرامی‌های بعدی، حسن را عفو کرد و پس از آن نیز همواره میان آنان و خلفا روابط دوستانه برقرار باشد. علاوه بر آن، در همان زمان و در شرق خلافت مانند آذربایجان، کسانی همچون بابک فعالیت داشتند و آن نواحی وضعیت خوبی نداشت و حمزه نیز همچنان به تاخت و تاز در نواحی شرقی می‌پرداخت که این امر خلیفه را قانع می‌ساخت که با ستیز با طاهریان، آرامش پایداری که آنان در حوزهٔ حکومتشان برقرار ساخته بودند را دچار دگرگونی و اختلال ننماید. به‌طور کلی می‌توان گفت که استقلال به صورت کامل فقط در پایان عمر طاهر دارای معنا بود و آن هم به علت شخصیت او و پشتوانه‌هایش بود و پس از آن میان نوادگان او و خلفا روابطی متأثر از احساس محبت، احترام، ترس و نیاز برقرار بود که در قالب خادم و مخدوم، می‌توان آن را بیان کرد و در چارچوب نیازهای هریک از دوطرف به یکدیگر در گذر زمان، به شرح و تفسیرش پرداخت.[۵۷۴][۵۷۵][۵۷۶][۵۷۷][۵۷۸][۵۷۹][۵۸۰][۵۸۱][۵۸۲][۵۸۳]

به هر صورت، پس از مرگ طاهر، مأمون با وجود طغیان او، حکومت نواحی شرقی را به پسران وی واگذار کرد، زیرا قصد داشت تا شورش سپاهیان طاهر، که بر اثر مرگ وی شکل گرفته بود را آرام نماید و همچنین به نفوذ خاندان ایشان در آن نواحی واقف بود و به تجربه دریافته بود که فقط ایرانیان توانایی ادارهٔ ایالات مختلف و حل مسائل داخلی ایران را دارند و به سبب اطلاع از شایستگی افراد این خاندان در ادارهٔ امور آن نواحی، حکومتشان را بر مناطق شرقی تأیید کرد و این واقعه آغازگر، حکومت ۵۰ سالهٔ طاهریان، به عنوان نخستین حکومت نیمه مستقل ایرانی گشت.[۵۸۴][۵۸۵][۵۸۶][۵۸۷][۵۸۸][۵۸۹][۵۹۰][۵۹۱][۵۹۲][۵۹۳]

پس از مرگ طاهر، فرزندان و نوادگانش در نتیجهٔ دلایل فوق و به‌طور کلی مشتمل بر ناتوانی مرکز خلافت در نظارت مستقیم بر خراسان و لیاقت و حسن رفتار طاهریان می‌باشد، به حکمرانی در شرق پرداختند. اینان به دلیل حمایت همیشگی از سنت‌های عربی و مذهب رسمی تسنن و مبارزه با یاغیان، مورد تأیید خلفا بودند و بر طبق سیاست‌های کلی خلافت پیش می‌رفتند، اما دارای حکومتی موروثی بودند و مهمتر از آن، استقلال تقریبی سیاسی و مالی آنان، بر نقش استقلال‌گستر آنان می‌افزود و علاوه بر آن، در همان دوره نیز در بغداد دارای نفوذ و مناصب کلیدی بودند. به‌طور خلاصه، میراث طاهر، حکومتی نیمه‌مستقل ،امارت استکفا، بود که توسط حکامی اداره می‌گشت که به‌طور کلی نسبت به خلفا وفادار بودند، اما در سیاست‌های داخلی و مالی خود، استقلال داشتند و بر پایه آن، به آبادانی و ادارهٔ صحیح آن نواحی پرداختند، شعرا و دانشمندان را مورد نوازش قرار دادند و حتی خود نیز در طریق آنان آمدند، شورش‌ها و بدعت‌ها را سرکوب کردند و اقتصاد و تجارت را بهبود بخشیدند و در یک جمله، با تأیید خلفا اما در قالب حاکمانی با گسترهٔ اقدامات وسیع و استقلال کافی به حکمرانی پرداختند و همچنان نفوذ خود را در پایتخت نیز حتی تا سالیان دراز بعد از سقوط حکومتشان در نواحی شرقی به دست یعقوب لیث، حفظ کردند. اما تکامل میراث طاهر و نوادگانش به وسیلهٔ کارگزاران یا دشمنانشان همچون سامانیان و صفاریان انجام پذیرفت، که طریق آنان را در برپایی حکومت‌هایی با رنگ استقلال‌طلبی پیمودند و در طی سالیان طولانی، به تدریج با افزودن بر دامنهٔ اختیارات و استقلالشان، به برپایی حکومت‌هایی حقیقتاً مستقل نائل آمدند.[۵۹۴][۵۹۵][۵۹۶][۵۹۷][۵۹۸][۵۹۹][۶۰۰][۶۰۱][۶۰۲]

پانویس[ویرایش]

  1. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
  2. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  3. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱.
  4. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، صص ۹–۱۴۸.
  5. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  6. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴.
  7. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱.
  8. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۲۴، ۳۸.
  9. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
  10. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴.
  11. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۷–۶۴، ۶۹.
  12. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  13. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۶.
  14. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۱۸۶.
  15. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
  16. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۶۱، ۶۵، ۷۰–۶۹.
  17. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۹.
  18. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۷.
  19. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۲۴، ۳۸.
  20. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
  21. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۶۱، ۴–۶۳، ۷۰–۶۹، ۴–۷۳.
  22. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۶.
  23. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، صص ۹–۱۴۸.
  24. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  25. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۶.
  26. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۲۵، ۳۸.
  27. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
  28. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  29. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۶۷، ۷۵.
  30. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۹.
  31. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  32. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۶.
  33. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۲۷.
  34. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
  35. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  36. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴.
  37. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۷۵، ۷۹.
  38. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  39. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۷-۲۶، ۳۵.
  40. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
  41. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  42. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۶.
  43. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۸۱.
  44. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۲۶.
  45. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
  46. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  47. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴.
  48. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۷.
  49. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۹.
  50. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  51. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۶.
  52. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۲۷.
  53. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
  54. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۰، ۹۲، ۱۴۸ و ۱۴۹.
  55. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۳۲۳.
  56. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
  57. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  58. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  59. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۱.
  60. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۰، ۱۴۹.
  61. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، صص ۸۲، ۱۴۹.
  62. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۱.
  63. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۶۱، ۶۳.
  64. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۴-۶۳.
  65. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  66. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۲.
  67. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۹.
  68. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۱.
  69. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۶۱، ۶۴.
  70. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۶۳.
  71. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۹–۱۱۸، ۳۱۹.
  72. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۲.
  73. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۳-۶۲.
  74. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۸.
  75. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۱.
  76. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۵، ۱۴۹.
  77. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۲.
  78. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۹.
  79. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۷.
  80. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۲۷، ۴۰.
  81. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴.
  82. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۷۶، ۷۹.
  83. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۷.
  84. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۲۷، ۲۹، ۴۰، ۱۵۹.
  85. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۹.
  86. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  87. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۱-۴۰.
  88. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴.
  89. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۸۰–۷۹، ۲۸۱.
  90. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۷.
  91. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۴۱.
  92. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۸۰، ۸۳، ۱۴۴، ۲۸۱.
  93. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۰.
  94. باسورث، تاریخ سیستان، ۱۸۹.
  95. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۰.
  96. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۸۹.
  97. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، صص ۸۱، ۸۲.
  98. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  99. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴.
  100. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۸۱، ۸۳، ۲۸۱.
  101. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۸۹.
  102. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۷.
  103. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۴۲.
  104. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  105. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۹–۳۵.
  106. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۱.
  107. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۵.
  108. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۷–۵۱.
  109. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، صص ۹۲–۱۹۱، ۱۹۴.
  110. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، صص ۴۶–۱۴۵.
  111. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۷.
  112. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۳-۴۲.
  113. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
  114. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۶۵.
  115. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۱.
  116. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۸۱، ۸۵.
  117. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۴.
  118. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۶.
  119. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۹۴.
  120. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۷.
  121. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۴۳.
  122. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۵–۸۱، ۱۰۹، ۱۲۴.
  123. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، صص ۱۴۷، ۱۴۹.
  124. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  125. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۷.
  126. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۳۵، ۴۲، ۴۴، ۴۶.
  127. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
  128. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  129. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۶۵.
  130. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۸.
  131. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۷.
  132. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۴۴.
  133. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۸.
  134. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
  135. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۸.
  136. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۸.
  137. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۴۴، ۴۸.
  138. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۸.
  139. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۴.
  140. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۴۶.
  141. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۸.
  142. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۸.
  143. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۰.
  144. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۰–۸۹.
  145. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۰.
  146. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
  147. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱–۹۰.
  148. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۰.
  149. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۴.
  150. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۶.
  151. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۴.
  152. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۴۳.
  153. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۶.
  154. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۴.
  155. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۶.
  156. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۴۳، ۴۷.
  157. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۶.
  158. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۴۷.
  159. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۷.
  160. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۹.
  161. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۴۸.
  162. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۹.
  163. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۴۸.
  164. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۶۵.
  165. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۶.
  166. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۴.
  167. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۶.
  168. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۰.
  169. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۴.
  170. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
  171. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۰.
  172. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
  173. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  174. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۶۵.
  175. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۱.
  176. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۴.
  177. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۷.
  178. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۹۴.
  179. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  180. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۷.
  181. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۴۵، ۴۹.
  182. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۱.
  183. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۱.
  184. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۴.
  185. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۸.
  186. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۴۵، ۵۱، ۱-۶۰.
  187. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۲.
  188. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۴.
  189. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۴۹.
  190. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۲.
  191. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۲.
  192. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۳–۹۲.
  193. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۵.
  194. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  195. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۶۶.
  196. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  197. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۶۵.
  198. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۴–۹۳.
  199. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۵.
  200. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۹۴.
  201. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۸.
  202. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۷-۶۵.
  203. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۴.
  204. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  205. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۷۰-۶۸.
  206. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
  207. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۶.
  208. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۹۵.
  209. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  210. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۷۵، ۸۰.
  211. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴.
  212. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۶.
  213. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۷-۷۶، ۳-۸۲.
  214. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۸.
  215. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۱۲.
  216. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۵.
  217. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۸.
  218. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۷۰.
  219. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۸.
  220. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۹۵.
  221. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  222. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۸.
  223. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۴-۸۳.
  224. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۸.
  225. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۸۴.
  226. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹–۹۸.
  227. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۸۴.
  228. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۰۰–۹۹.
  229. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۹۰-۸۹.
  230. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱–۱۰۰.
  231. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۰۰.
  232. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۵-۸۴، ۴-۹۲.
  233. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۰۱.
  234. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۹-۸۶.
  235. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۰۱.
  236. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۸-۸۶.
  237. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
  238. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  239. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴.
  240. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۷.
  241. زرین‌کوب، دو قرن سکوت، ۱۸۷.
  242. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۹۵.
  243. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۰۲.
  244. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۳–۱۰۲.
  245. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۹-۹۶.
  246. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۰۴.
  247. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۰۴.
  248. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۸.
  249. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۹۷.
  250. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۵–۱۰۴.
  251. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  252. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۸.
  253. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۰۵.
  254. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  255. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۹۹.
  256. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶–۱۰۵.
  257. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۰۲.
  258. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
  259. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  260. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۰۶.
  261. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۵.
  262. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۷.
  263. زرین‌کوب، دو قرن سکوت، صص ۸۸–۱۸۷.
  264. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۹۵.
  265. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  266. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۴۹۵، ۴۹۸.
  267. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۱۱-۱۰۲.
  268. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  269. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۸.
  270. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۴-۱۰۳، ۹-۱۰۷.
  271. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۰۶.
  272. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷–۱۰۶.
  273. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۰۳.
  274. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۰۷.
  275. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۱۹-۱۱۸.
  276. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸–۱۰۷.
  277. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۱۴.
  278. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۰۸.
  279. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۱۲-۱۱۳.
  280. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۵.
  281. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۹۵، ۱۰۷.
  282. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۴-۱۰۳، ۱۰۷، ۱۱۱.
  283. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
  284. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۰–۱۰۹.
  285. طقوش، محمدسهیل. دولت عباسیان. حوزه و دانشگاه، ۱۳۹۰. ۱۲۵. 
  286. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
  287. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۰–۱۰۹.
  288. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۹۱، ۱۰۹.
  289. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۰–۱۰۹.
  290. طقوش، محمدسهیل. دولت عباسیان. حوزه و دانشگاه، ۱۳۹۰. ۱۳۲. 
  291. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۵.
  292. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۹–۱۰۸، ۱۲–۱۱۱، ۱۲۵.
  293. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۹.
  294. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  295. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۸.
  296. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۱۱۳، ۱۱۵، ۱۱۸، ۱۲۰، ۲۷-۱۲۶.
  297. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، صص ۶۷، ۸۲، ۸۴.
  298. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
  299. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۰–۱۰۸، ۱۱۲.
  300. زرین‌کوب، دو قرن سکوت، ۱۸۸.
  301. فرای، ریچارد نلسون. دولت عباسیان. حوزه و دانشگاه، ۱۳۹۰. ۱۳۲. 
  302. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۶۶.
  303. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
  304. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۱۱، ۱۸–۱۱۴، ۱۲۰، ۲۷–۱۲۶.
  305. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۶.
  306. زرین‌کوب، دو قرن سکوت، صص ۸۹–۱۸۸.
  307. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۶۹.
  308. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۴–۱۱۳.
  309. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۱۶.
  310. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، صص ۶۷، ۸۲، ۸۴.
  311. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۰۹.
  312. زرین‌کوب، دو قرن سکوت، ۱۹۱.
  313. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۱۱.
  314. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۲۰-۱۱۹.
  315. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۶۶.
  316. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
  317. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۱۱، ۱۸–۱۱۴، ۱۲۰، ۲۷–۱۲۶.
  318. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۶.
  319. زرین‌کوب، دو قرن سکوت، صص ۹۱–۱۸۸.
  320. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۸.
  321. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۱۸-۱۱۶، ۲۳-۱۲۲.
  322. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۲۳–۱۱۷.
  323. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۶.
  324. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، صص ۸–۱۴۷.
  325. زرین‌کوب، دو قرن سکوت، ۱۹۰.
  326. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، صص ۹۶، ۹۸.
  327. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۲۲-۱۲۱.
  328. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۱۷، ۱۲۲.
  329. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۶.
  330. زرین‌کوب، دو قرن سکوت، ۱۹۰.
  331. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۲۲.
  332. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۲۳، ۲۹–۱۲۷، ۱۳۲، ۱۳۹، ۱۵۹.
  333. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۶.
  334. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۸.
  335. زرین‌کوب، دو قرن سکوت، ۱۹۱.
  336. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، صص ۸–۹۶.
  337. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۸.
  338. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۱۲۲، ۱۲۷.
  339. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۳۱–۱۳۰.
  340. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۳۰.
  341. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۸.
  342. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۲۵.
  343. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۹۴.
  344. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۳۲–۱۳۱.
  345. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۹۹-۴۹۸.
  346. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۲۶-۱۲۴.
  347. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
  348. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۵.
  349. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۳۱، ۱۳۳، ۲۷۸.
  350. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۹.
  351. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  352. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۲۸.
  353. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۴۷.
  354. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، صص ۶۷، ۸۴.
  355. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۳۳.
  356. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۲۶-۱۲۵.
  357. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۴.
  358. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
  359. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۳۳، ۸۰–۲۷۹.
  360. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  361. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۴۷.
  362. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
  363. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۳۵.
  364. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۳۴–۱۳۳، ۳۳۲.
  365. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۹۰-۱۸۹.
  366. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۴.
  367. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۳۴.
  368. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۹۱.
  369. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۹۱.
  370. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۳۴.
  371. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۴.
  372. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۸.
  373. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۳۵–۱۳۳.
  374. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۵.
  375. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۳۹.
  376. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۶۷.
  377. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۴۰، ۳۳۶.
  378. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۷.
  379. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، صص ۱–۱۰۰.
  380. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، صص ۶۷، ۸۴.
  381. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۳۶، ۱۳۹، ۱۴۲.
  382. باسورث، تاریخ سیستان، صص ۱۵–۲۱۴.
  383. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۳۶، ۴۰–۱۳۹، ۴۵–۱۴۴.
  384. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۴۸-۱۴۷.
  385. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، صص ۶۷، ۸۴.
  386. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
  387. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۵.
  388. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۳۸–۱۳۵.
  389. زرین‌کوب، دو قرن سکوت، ۱۹۲.
  390. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۴۹۶، ۴۹۹.
  391. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۴۳-۱۴۱، ۱۴۵، ۴۹-۱۴۷.
  392. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۴۲–۱۴۱، ۳۳۵.
  393. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۱.
  394. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، صص ۶۷، ۸۴.
  395. باسورث، تاریخ سیستان، ۲۱۴.
  396. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
  397. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۵.
  398. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۳۶، ۱۳۹، ۴۳–۱۴۱، ۳۶–۳۳۵.
  399. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۷.
  400. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، صص ۱۴۸، ۱۵۰.
  401. زرین‌کوب، دو قرن سکوت، ۱۹۲.
  402. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۱۰۱.
  403. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  404. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۴۹۵، ۴۹۹.
  405. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۱۲۵، ۱۴۱، ۱۴۳، ۴۹-۱۴۵.
  406. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۵.
  407. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۳.
  408. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۹.
  409. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۳.
  410. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۱.
  411. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۳.
  412. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۳.
  413. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۵.
  414. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۶.
  415. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۵۹.
  416. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۵.
  417. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۴.
  418. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۵۰۰-۴۹۹.
  419. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۳۹، ۴۵–۱۴۴.
  420. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۵.
  421. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۰.
  422. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۴۶–۱۴۵، ۲۸۳.
  423. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۵.
  424. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۴۵، ۱۵۴.
  425. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۳.
  426. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۷۱.
  427. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۵.
  428. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۴۵، ۱۵۴.
  429. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۳.
  430. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۷۱.
  431. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۵۴.
  432. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۴.
  433. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
  434. خضری، تاریخ خلافت عباسی، صص ۷۵، ۹۰.
  435. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۵۶–۱۵۴، ۱۵۹، ۳۲۰، ۳۳۶.
  436. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۷.
  437. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، صص ۱–۱۵۰.
  438. زرین‌کوب، دو قرن سکوت، ۱۹۲.
  439. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۱۰۱.
  440. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  441. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۹۶-۴۹۵، ۵۰۳.
  442. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۴۹-‍۱۴۸، ۱۶۷، ۱۷۱.
  443. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۵.
  444. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۵۵.
  445. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۳.
  446. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۱۶۷، ۱۷۰، ۱۷۳، ۱۷۵.
  447. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۵۵، ۳۳۶.
  448. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۵۶، ۲۰–۳۱۹.
  449. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۵۰.
  450. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۴.
  451. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۴۹-۱۴۸، ۱۷۲.
  452. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۱۹، ۱۵۶.
  453. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، صص ۸۴، ۳۲۳.
  454. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، صص ۲۰۶، ۲۰۸.
  455. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۵۶، ۱۵۹، ۳۰۴، ۳۳۷.
  456. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۷.
  457. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، صص ۱–۱۵۰.
  458. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۵.
  459. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، صص ۸–۲۰۶.
  460. خضری، تاریخ خلافت عباسی، صص ۷–۷۶.
  461. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۵۶، ۵–۱۶۱.
  462. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، صص ۴–۱۵۳.
  463. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۶۷-۱۶۶.
  464. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۴.
  465. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
  466. خضری، تاریخ خلافت عباسی، صص ۶–۷۵.
  467. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۵۷–۱۵۶.
  468. زرین‌کوب، دو قرن سکوت، ۱۹۲.
  469. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۱۰۱.
  470. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  471. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۴۹۶، ۵۰۳.
  472. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۴۰، ۱۷۰، ۱۷۴.
  473. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۶.
  474. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۵۷.
  475. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۴.
  476. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۷۰-۱۶۹، ۷۴-۱۷۲.
  477. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، صص ۵–۸۴.
  478. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
  479. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۶.
  480. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۵۸–۱۵۷، ۳۳۶.
  481. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  482. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۴-۵۰۳.
  483. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۵۸، ۳۳۶.
  484. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۴.
  485. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
  486. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۶.
  487. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۵۴، ۵۹–۱۵۸.
  488. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۷.
  489. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۵۰.
  490. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۴.
  491. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، صص ۵–۸۴.
  492. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۳۶.
  493. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۵۸–۱۵۷.
  494. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۵۰.
  495. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  496. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۴.
  497. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۱۴۸، ۱۷۱.
  498. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۵۹–۱۵۸.
  499. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۵۰.
  500. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۴۹۹، ۵۰۴.
  501. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۱۵۱، ۱۷۱، ۱۷۳، ۱۷۸.
  502. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۵۹.
  503. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، صص ۱–۱۵۰.
  504. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۴.
  505. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۱۷۴، ۱۸۸.
  506. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۶.
  507. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۱-۵۰۰.
  508. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۵۹-۱۵۸.
  509. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۸.
  510. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۱-۵۰۰.
  511. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۴۱، ۱۴۶.
  512. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۱.
  513. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۵۳-۱۵۱.
  514. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۴۷، ۲۶۹.
  515. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۱.
  516. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۴۷–۱۴۶.
  517. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۵۵-۱۵۴.
  518. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۸.
  519. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۴۷–۱۴۶.
  520. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۵۲-۱۵۱.
  521. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۴۷، ۲۸۰.
  522. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۵۲-۱۵۱.
  523. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۷.
  524. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۱۵۱، ۱۵۳.
  525. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۸۶.
  526. باسورث، تاریخ سیستان، ۲۱۵.
  527. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۴۶–۱۴۵.
  528. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۶۳.
  529. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۶.
  530. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۶۳.
  531. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۴۶، ۴۹–۳۴۸.
  532. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۰.
  533. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۶۰.
  534. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۷.
  535. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۱۵۳، ۱۵۵.
  536. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۴۸، ۱۵۱.
  537. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۳۴–۱۳۳، ۵۱–۱۵۰.
  538. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۱۵۸، ۱۸۹.
  539. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۹۲.
  540. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۹.
  541. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۵–۶۳، ۱۳۴، ۵۰–۱۴۹، ۳۲۳، ۳۳۲.
  542. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۵۲.
  543. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۲.
  544. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۴۰، ۸۸-۱۸۶.
  545. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۹۴.
  546. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۵۰.
  547. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۵۱.
  548. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۳-۵۰۲.
  549. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۳۹، ۸۰-۱۷۹.
  550. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
  551. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  552. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۸۸.
  553. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، صص ۱۸۶، ۲۰۹.
  554. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۹۲.
  555. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۵۲.
  556. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  557. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۳.
  558. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۴۰، ۴۰-۱۲۷، ۸۱-۱۸۰، ۱۸۶.
  559. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۹۲.
  560. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۲–۹۱، ۲۷۵.
  561. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۹۲-۱۹۱.
  562. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۹۲.
  563. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۵۲–۱۵۱، ۲۶۹.
  564. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  565. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۴۰-۱۲۷.
  566. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۸۰.
  567. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۵۰.
  568. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۵۰.
  569. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۲۱۲.
  570. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۵۱.
  571. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۵۸.
  572. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۵۱.
  573. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۵۹-۱۵۸.
  574. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۵.
  575. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، صص ۸–۲۰۶.
  576. خضری، تاریخ خلافت عباسی، صص ۷–۷۶.
  577. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۱۵۶، ۵–۱۶۱.
  578. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، صص ۴–۱۵۳.
  579. زرین‌کوب، دو قرن سکوت، ۱۹۲.
  580. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، صص ۲–۱۰۱.
  581. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  582. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۵-۵۰۴.
  583. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۷۸-۱۷۰.
  584. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۵.
  585. باسورث، تاریخ سیستان، ۲۱۵.
  586. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، صص ۲۰۶، ۲۰۸.
  587. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۶.
  588. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، صص ۶۲–۱۶۱، ۶۵–۱۶۴، ۲۸۶.
  589. زرین‌کوب، دو قرن سکوت، ۱۹۲.
  590. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، صص ۲–۱۰۱.
  591. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  592. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۹۶-۴۹۵، ۵-۵۰۴.
  593. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، صص ۱۶۸، ۷۲-۱۷۰، ۷۷-۱۷۴.
  594. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، صص ۴–۹۲.
  595. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، صص ۹–۲۰۸.
  596. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۶.
  597. التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۷.
  598. مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۶۹.
  599. زرین‌کوب، دو قرن سکوت، ۱۹۲.
  600. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، صص ۲–۱۰۱.
  601. Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
  602. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، صص ۵-۵۰۴.

منابع[ویرایش]

  • اشپولر، برتولد. تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی. ترجمهٔ مریم میراحمدی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۹. 
  • اکبری، امیر. تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی، ۱۳۸۴. 
  • التون، دانیل. تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان. ترجمهٔ مسعود رجب‌نیا. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۹. 
  • باسورث، ک. ا. تاریخ ایران کمبریج. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳. 
  • باسورث، ک. ا. تاریخ سیستان. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۸. 
  • خضری، احمدرضا. تاریخ خلافت عباسی. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی، ۱۳۸۴. 
  • زرین‌کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳. 
  • زرین‌کوب، عبدالحسین. دو قرن سکوت. تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۹. شابک ‎۹۶۴–۵۹۸۳–۳۳–۶. 
  • فرای، ریچارد نلسون. عصر زرین فرهنگ ایران. تهران: انتشارات سروش، ۱۳۶۳. 
  • مفتخری، حسین و حسین زمانی. تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی، ۱۳۹۵. 
  • نفیسی، سعید. تاریخ خاندان طاهری. تهران: شرکت نسبی اقبال و شرکاء، ۱۳۳۵. 
  • Forstner, M. “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”. In Encyclopædia Iranica. 1983. 

برای مطالعهٔ بیشتر[ویرایش]