پرش به محتوا

فلسفه اشراق

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از حکمت اشراق)

فلسفه یا حکمت اِشراق مکتبی از فلسفه اسلامی است که در سده دوازدهم میلادی توسط فیلسوف ایرانی، شهاب‌الدین سهروردی بنیان نهاده شد. این مکتب، اندیشه‌های فلسفه یونان باستان، به ویژه افلاطون را با تفکر ایرانی و اسلامی درمی‌آمیزد. حکمت اشراق تعلیم می‌دهد که شناخت حقیقی تنها از استدلال حاصل نمی‌شود، بلکه از نور درونی و بینش معنوی نیز سرچشمه می‌گیرد. این مکتب از نماد نور برای تبیین وجود، حکمت و رابطه بین جهان مادی و معنوی بهره می‌گیرد.

خلاصه حکمت اشراق

[ویرایش]

سُهرَوَردی، در ضمن تحصیل، چنین استنباط کرد که موجودات دنیا از نور، به وجود آمده، و انوار، به یکدیگر می‌تابند و آن تابش متقابل را اشراق خواند و به همین جهت لقب شیخ الاشراق را یافت.

نظریه فلسفی سهروردی این بود که هستی غیر از نور چیزی نیست و هرچه در جهان است و بعد از این به وجود می‌آید نور است، لذا جهان جز اشراق نیست. منتها بعضی از نورها رقیق است و برخی غلیظ و برخی از انوار ذرات پراکنده دارد و پاره‌ای دیگر دارای ذرات متراکم است و همان‌گونه که نورهای قوی بر ضعیف می‌تابد نورهای ضعیف هم بسوی انوار قوی تابش دارد. انسان هم از این قاعده مستثنا نیست و به دیگران می‌تابد، همان‌گونه که نورهای دیگران به او می‌تابد. به‌مناسبت اینکه از انسان به دیگران نور تابیده می‌شود انسان فیاض است و می‌تواند به دیگران نور برساند و از نور سایرین روشن شود.

سهروردی می‌گفت که حکمت، بر دو نوع است:

در آغاز این دو حکمت از یک مبدأ سرچشمه می‌گرفته و آن ادریس بوده و نام دیگر آن هرمس است. بعد از اینکه مردم حکمت از ادریس آموختند، به عقیده او به دو شاخه شد: که یکی به سمت ایران و دیگری به‌طرف مصر و بعد این دو شاخه وارد اسلام گردید.[۱]

منابع حکمت اشراق

[ویرایش]

عرفان و تصوف

[ویرایش]

یکی از وجوه اساسی تمایز حکمت اشراق از حکمت مشاء رابطه ماهوی آن با نور و مسایل و حقایق عرفانی است. ذوالنون مصری، سهل بن عبدالله تستری، ابو یزید بسطامی، حسین بن منصور حلاج و ابوسعید ابی الخیر از جمله عارفانی هستند که سهروردی از آن‌ها تأثیر پذیرفته‌است.

قرآن و حدیث

[ویرایش]

در رسائل شهاب‌الدین سهروردی، عقل نه در مقابل وحی، بلکه در امتداد آن قرار می‌گیرد. حملات غزالی به فلسفهٔ مشاء در آثارش همچون تَهافَةُالفَلاسَفَة و المُنقَذُ مِنَ الضَلال، ضربات سختی بر پیکرهٔ فلسفه در جهان اسلام وارد آورد. از پیامدهای این حملات، گسترش روزافزون بدبینی نسبت به فلسفه در میان دینداران بود، چرا که بسیاری فلسفه را اندیشه‌ای بیگانه می‌پنداشتند. این نگرش زمانی تقویت می‌شد که در آثار فلسفی مشائیان، نشان چندانی از آیات قرآن و احادیث—دو منبع بنیادین معارف اسلامی—به چشم نمی‌خورد. در برابر این وضعیت، سهروردی بر آن شد تا میان فلسفه، عرفان و قرآن پیوندی استوار برقرار سازد. اگرچه پس از او ملاصدرا از «اتحاد قرآن و عرفان و برهان» سخن گفت، اما در واقع باید سهروردی را بنیانگذار این اندیشه دانست.

نیکُلسون، بر این باور است که آیاتی چون «اللهُ نُورُ السَّمٰوٰتِ وَالْأَرْضِ» تأثیر ژرفی بر فلسفه و عرفان نهاده‌اند. بی‌تردید سهروردی در نورشناسی—که محور اصلی نظام فلسفی اوست—از آیات سوره نور الهام پذیرفته است: «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا». از نگاه وی، هر موجود زنده‌ای به‌ذات مجرد است و هر نور مجردی زنده به‌ذات خویش است. نورالاَنوار که بخشندهٔ حیات و روشنی‌بخش جهان است، همان خدایی است که قرآن فرموده: «اللهُ نُورُ السَّمٰوٰتِ وَالْأَرْضِ». همهٔ نورها جلوه‌هایی از فیض نور اویند.

سهروردی در بحث مُثُل افلاطونی نیز از آیات و روایات مربوط به فرشتگان و نقش آنان در نظام آفرینش بهره برده است. او با استشهاد به آیهٔ «الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ»، حقیقت را امری واحد و منسوب به خداوند یگانه می‌داند: «حقیقت خورشید یگانه‌ای است که با تجلی در مظاهر گوناگون، کثرت نمی‌یابد؛ همانند شهری یکپارچه با دروازه‌های بسیار». وی همچنین در اثبات تجرّد نفس به آیاتی چون «فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍ» تمسک می‌جوید و بر آن است که چنین صفاتی دربارهٔ اجسام قابل تصور نیست.

شهاب‌الدین سهروردی: هر گاه نور مُدبِّر مقهور شواغلِ برزخ نشود، شوقِ او به عالم نورِ قدسی بیش از شوق او به تیرگی (غواسق) باشد، و هر اندازه که نور و روشنائی زیاد شود، عشق و محبت او به نور قاهر فزونی می‌گیرد … و بنابراین از کالبد انسانی رهائی یافته و به جهان نور محض روند و در آنجا مقام گزیده، و در زمرهٔ انوار قدسیه در آید، و به سبب تقدس نورالانوار، قدسی شود.[۲]

دون خوان ماتوس (don Juan Matus): نتیجهٔ نهایی نادیده گرفتن تحریک‌های ناگهانی پس از فهرست برداشتن، حالت خاصی است که به عنوان منطق شناخته می‌شود. نتیجهٔ استفاده از هر تحریک ناگهانی به طریق ویژه نیز به عنوان غرق در خود شدن شناخته می‌شود. به چشم بینندگان، منطق بشر همچون تابش کاملاً یکدست و کدری می‌آید که به‌ندرت در برابر فشار فیوضات آزاد واکنش نشان می‌دهد. تابشی که پوسته تخم‌مرغی شکل را سخت تر اما شکننده‌تر می‌کند.[۳]

حکمت الهی یونان

[ویرایش]

سهروردی بر خلاف فیلسوفان پیشین که تنها به ارسطو توجه ویژه‌ای داشتند شیفته فیثاغورس و امپدوکلس و به ویژه افلاطون بود، تا حدی که افلاطون را پیشوای حکمای اشراق می‌داند.

شیخ اشراق نسبت به فیلسوفان الهی یونان احترامی فوق‌العاده قائل بود. او هرمس را پدر حکیمان، افلاطون را امام حکمت، انباذقلس (امپدوکلس) و فیثاغورس را اساطین حکمت و آغاثاذیمن (شیث) و اسقلینوس را رسولان حق معرفی می‌کند.[۴]

حکمت مشاء

[ویرایش]

بدون شک این حکمت مشائی بود که مقدمهٔ اشراق شده‌است. سهروردی با گردآوری آثار مشائین به خصوص ابن سینا توانست این‌گونه از آرا مشاء را در حکمت اشراق استفاده کند.

حکمت ایران باستان

[ویرایش]

شیخ اشراق دلبستگی خاصی به حکمای ایران باستان از قبیل جاماسف (جاماسب)، فرشاوشتر، زردشت و بزرگمهر داشته‌است. در رساله کلمه التصوف، خود را احیاگر اندیشه نوری حکمای ایران باستان می‌شمارد:

«و کانت فی الفرس «آمه یهدون بالحق و به یعدلون» حکماء فضلاء غیر مشبه بالمجوس قد احیینا حکمتهم النوریه الشریفه … فی الکتاب المسمی بحکمه الاشراق و ما سبقت الی مثله» یعنی: «در پارس(ایران) گروهی بودند که به حق هدایت می‌کردند و به آن عدالت می‌ورزیدند؛ حکیمان و دانشورانی بی‌شباهت به مغان. ما در کتاب حکمه الاشراق خود حکمت نوریه آن‌ها را احیا کردیم و هیچ‌کس همانند من چنین کاری را نکرده‌است.»

پانویس

[ویرایش]
  1. کتاب ملاصدرا تألیف هانری کربن
  2. امین رضوی، مهدی،سهروردی و مکتب اشراق، ترجمه مجدالدین کیوانی – تهران: نشر مرکز 1377- صفحه 132؛ سهروردی، شهاب‌الدین یحیی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، جلد دوم – تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 1380- صفحه 133
  3. کاستاندا، کارلوس، آتش درون، ترجمه مهران کندری – مسعود کاظمی ، تهران: فردوس،1371، صفحه 82 و 83.
  4. حکمت الاشراق، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۲، ص۱۰–۱۱

منابع

[ویرایش]
  • کتاب ملاصدرا تألیف هانری کربن
  • Nasr, Seyyed Hossein, and Leaman, Oliver (eds), History of Islamic Philosophy, Ansarian Publications - Qum, Iran, 1993. ISBN 964-438-307-9