صفحه نیمه‌حفاظت‌شده

محمد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از پیامبر اسلام)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

محمد
Mohammad SAV.svg
نام «محمد» با خط ثلث
زاده۵۳–۵۴ قبل از هجرت
(۵۷۱–۵۷۰ میلادی)
مکه، حجاز
درگذشتعلمای شیعی: ۲۸ صفر ۱۱ هجری
(۲۸ مه [سبک قدیمی: ۲۵ مه] ۶۳۲)
دیدگاه علمی: ۲ ربیع‌الاول ۱۱ هجری
(۳۱ مه [سبک قدیمی: ۲۸ مه] ۶۳۲)
علمای سنّی: ۱۲ ربیع‌الاول ۱۱ هجری
(۱۰ ژوئن [سبک قدیمی: ۷ ژوئن] ۶۳۲)
مدینه، حجاز
علت درگذشتتب
آرامگاهمسجد النبی، مدینه
دیگر نام‌هاکنیه: ابوالقاسم
ر.ک. نام‌ها و عناوین محمد
سال‌های فعالیت۶۰۹–۵۸۳: بازرگان
۶۳۲–۶۰۹: پیامبر
اثر(های) برجستهمیثاق مدینه
پیش ازر.ک. جانشینی محمد
دیناسلام
همسر(ها)همسران
فرزندانفرزندان
والدینعبدالله بن عبدالمطلب (پدر)
آمنه بنت وهب (مادر)
خویشاوندانشجره‌نامه اطرافیان محمد
امضاء
Muhammad Seal.svg
مهر نبوت

محمّد بن عبداللّه (نام کامل به عربی: اَبُوالْقاسِم محمّدُ بنِ عَبداللّهِ بنِ عَبدالْمُطَّلِب بنِ هاشِم؛ زادهٔ حدود ۵۳ قبل از هجرت/۵۷۰ میلادی در مکّه – درگذشتهٔ ۱۱ هجری قمری/۶۳۲ میلادی در مدینه) بنیان‌گذار و پیامبر اسلام و به اعتقاد مسلمانان، آخرین پیامبر در سلسلهٔ پیامبران الهی و تحویل‌دهندهٔ کتاب قرآن و تجدیدکننده آیین اصلی و تحریف نشدهٔ یکتاپرستی (دین حنیف) است. او هم‌چنین به عنوان یک سیاست‌مدار، رئیس دولت، بازرگان، نظریه‌پرداز دینی، خطیب، قانون‌گذار، اصلاح‌گر، فرمانده جنگی، و برای مسلمانان و پیروان برخی مذاهب، مأمور تعلیم فرمان‌های الله یا همان خدای مسلمانان به‌شمار می‌رود.

وقایع مربوط به زندگانی محمّد، نسبت به دیگر پیامبرانِ پیش از وی، به صورت کامل‌تری در منابع تاریخی، بیان شده و دربارهٔ او گزارش‌های فراوانی در دست است؛ اگر چه مثل سایر شخصیت‌های تاریخی پیش از دنیای مدرن، تمامی جزئیات زندگی‌اش روشن نیست و طی قرن‌ها بین موافقان و مخالفانش مورد مناقشه بوده‌است.[۱] او حدود سال ۵۳ ق. ه‍/۵۷۰ م، در مکه در سرزمین حجاز واقع در شبه جزیره عربستان به دنیا آمد. در دوران جوانی به بازرگانی مشغول بود، و نخستین بار در ۲۵ سالگی ازدواج کرد. محمد که از روش زندگی مردم مکه ناخشنود بود، گهگاه در غار حرا در یکی از کوه‌های اطراف آن دیار به تفکر و عبادت می‌پرداخت. به باور مسلمانان، محمد در همین مکان و در حدود ۴۰ سالگی از طرف خدا به پیامبری برگزیده، و وحی بر او فروفرستاده شد. در نظر آنان، دعوت محمد همانند دعوت دیگر پیامبرانِ کیش یکتاپرستی مبنی بر این بود که خداوند (الله) یکتاست و تسلیم شدن برابر خدا راه رسیدن به اوست.

طی سیزده سال دعوت در مکه، تعداد اندکی به اسلام گرویدند که با مخالفت قبیله قریش و برخی دیگر از قبیله‌های عرب روبه‌رو شدند و با آنان با خشونت رفتار می‌شد. محمد برای رهایی از این آزار و اذیت‌ها به همراه پیروان خویش، در سالی که بعدها مبدأ تقویم هجری شمسی و قمری شد، به شهر یثرب — که بعدها مدینة النبی نامیده شد — هجرت کرد. او در مدینه توانست قبایلِ درحال‌ستیزِ اوس و خزرج را متحد کند. وی بر پایهٔ مسلمانان مهاجر مکه و مردم مدینه جامعه و دولتی نوین با نام اُمَّت تأسیس کرد. بین مسلمانان با قبایل مکه و هم‌پیمانان آن‌ها جنگ درگرفت و سرانجام پس از هشت سال جنگ، محمد به همراه پیروانش — که تا آن زمان به بیش از ده‌هزار نفر بالغ شده بودند — شهر زادگاهش را فتح کرد. به تدریج و بخصوص پس از فتح مکه بیشتر مردم شبه جزیره عربستان به اسلام گرویدند و امت اسلام به کل این سرزمین گسترش یافت. محمد ده سال پس از هجرت، و چند ماه پس از بازگشت از حجةالوداع، بیمار شد و در سال ۱۱ ه‍.ق درگذشت.

آیات یا نشانه‌های خدا که به باور مسلمانان، به صورت وحی به محمد رسیده و تا هنگام درگذشتش توسط او اعلام می‌شد، قرآن را تشکیل می‌دهد و آنان تا به امروز این کتاب را به عنوان «کلام خدا» گرامی داشته‌اند. در کنار قرآن، زندگی محمد (سیره) و روایات گردآوری‌شده از او (سنت) نیز برای مسلمانان به عنوان منابع اصلی شریعت اسلام اهمیت دارد.

محتویات

منابع برای تاریخ‌نگاری زندگی محمد

قرآن تاشکند یا قرآن کوفی سمرقند، نسخه‌ای از مصحف عثمان مربوط به قرن هشتم احتمالاً اوائل قرن نهم میلادی که در عراق مدرن به خط کوفی نوشته شده و در ازبکستان نگهداری می‌شود. قرآن گرچه اشارات اندکی به زندگی محمد دارد، اما نزد پژوهشوران، نخستین و بهترین منبع برای شناخت محمد و ابعاد زندگی او محسوب می‌شود.[۲]

دربارهٔ زندگانی محمد، گزارش‌های فراوان و روشنی در متون تاریخی آمده‌است، ولی مانند هر شخصیت تاریخی پیش از دنیای مدرن، تمام جزئیات زندگی او مشخص نیست. از این‌روی که محمد از تأثیرگذارترین شخصیت‌های تاریخ است، زندگانی، اعمال و افکار او طی قرن‌ها بین موافقان و مخالفانش مورد بحث بوده‌است و این سبب شده تا نگاشتن یک زندگی‌نامهٔ صریح از او دشوار باشد. برای این منظور هم فهم اسلامی از وی به عنوان یک پیامبر و هم فهم دانشمندان غربی بر مبنای فلسفه‌های مدرن باید در نظر گرفته شود.[۳]

منابع دست اول شناخت زندگانی محمد عبارت است از قرآن، گفته‌های محمد در قالب حدیث و آنچه از کردار وی به صورت سنت ثبت شده‌است. همچنین زندگی‌نامه‌هایی تحت عنوان سیره نبوی در سده‌های دوم و سوم هجری (۸ و ۹ میلادی) نگاشته شده‌است.[۴] قابل‌اطمینان‌ترین منبع برای بازسازی زندگی محمد، قرآن است.[۵] قرآن اشاراتی اندک[۶] و غیر منسجم[۷] دربارهٔ زندگی محمد دارد، اما در مواجهه با رخدادهای تاریخی متغیر روزگار محمد، تصویری باثبات و صریح از او به دست داده و دربرگیرندهٔ اطلاعات نهان فراوانی از زندگانی محمد است.[۸] مصحف عثمان، قرآنی که هم‌اکنون در دسترس است، عموماً در محافل آکادمیک به عنوان همان کلام خارج‌شده از زبان محمد، در نظر گرفته می‌شود؛ زیرا تلاش‌ها برای یافتن آنچه متن دست‌نخورده و اولیهٔ قرآن، متنی که تفاوتی پراهمیت نسبت به متن امروزی قرآن داشته‌باشد، ناموفق بوده‌است.[۹]

نسخه بیرمنگام قدیمی‌ترین نسخه از برخی سوره‌های قرآن است که در دانشگاه بیرمنگام کشف شده‌است و قدمت پوست آن با احتمال ۹۵ درصد به سال‌های ۵۶۸ تا ۶۴۵ میلادی مربوط می‌شود.[۱۰]

برای کشف و فهم تاریخی رویدادهای زندگی محمد، در درجهٔ دوم، آثار تاریخی مورخان در قرن سوم و چهارم هجری در دنیای اسلام می‌باشد[۱۱] که شامل زندگی‌نامه‌های سنتی نوشته‌شده توسط مسلمانان و گفتارهای منسوب به اوست (سیره نبوی).[۱۲] قدیمی‌ترین زندگی‌نامه از محمد، نوشتهٔ ابن اسحاق با عنوان «زندگی رسول خدا» (نوشته‌شده در ۱۲۰ تا ۱۳۰ سال پس از درگذشت محمد) است که متن اصلی آن از بین رفته‌است،[۱۳] ولی بخش‌هایی از آن در آثار نوشته‌شده توسط تاریخ‌نگاران بعدی همانند ابن هشام و طبری برجای مانده‌است.[۱۴][۱۵] بسیاری، گرچه نه همهٔ محققین، درستی و صحت این زندگی‌نامه‌های قدیمی را پذیرفته‌اند، با این وجود میزان صحت آن‌ها قابل تعیین نیست.[۱۶] به نوشته برنارد لوئیس در درجهٔ آخر اهمیت، مجموعهٔ احادیث (شامل گزارش‌هایی از گفتارها و رفتارهای محمد) هستند که چندین قرن پس از درگذشت محمد نگاشته شده‌است و اکنون در دسترس‌اند[۱۷] که می‌توان به آن‌ها به عنوان آنچه که در حافظهٔ طولانی‌مدت جامعهٔ مسلمانان با انگیزهٔ تقلید و پیروی از محمد باقی مانده‌است، نگریست.[۱۸] اغلب تاریخ پژوهان غربی به احادیث به عنوان منابع دقیق تاریخی، با احتیاط می‌نگرند.[۱۹] اما به تعبیر سید حسین نصر هرچند محققان پوزیتیوست، احادیث شفاهی روایت شده توسط مسلمان را معمولاً بی‌اعتبار می‌دانند، این احادیث نقشی اصلی را در فهم مسلمانان از محمد ایفا می‌کند.[۲۰]

تعداد اندکی از منابع نگاشته‌شده توسط غیرمسلمانان نیز موجود است که به گفتهٔ نیگوسیان وجود تاریخی محمد را تأیید کرده و برای تقویت صحت آنچه توسط مورخان مسلمان نوشته شده‌است، سودمندند.[۲۱] دسته دیگری از منابع، نوشته‌های مسیحی سده‌های میانه است که با شیوه جدلی محمد را به عنوان خارج از دین یا حتی ضدمسیح تصویر کرده‌است. به نوشته نصر، آثار محققان غربی مدرن که از سده ۱۸ به بعد تألیف شده‌است دسته دیگری از آثار است که رویکردی تاریخی تر به موضوع دارند، متأثر از مکاتب فلسفی و کلامی مدرن غرب هستند و پیامبری محمد را رد می‌کنند. این نوشته‌ها بیشتر بر جنبه‌ها و عوامل انسانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی توجه دارند نه امور دینی، اعتقادی و روحانی. تنها در اواخر سده بیستم نویسندگان غربی روش‌های علمی مدرن غربی را با یکدلی نسبت به موضوع مطالعه تلفیق کردند و بخصوص به واقعیت‌های دینی و روحانی درگیر در مطالعه زندگی محمد توجه کردند.[۲۲]

از مهم‌ترین دشواری‌ها در نوشتن زندگی‌نامه محمد، نبود منابع کافی و ابهامات پیرامون عربستان پیش از اسلام است که امکان مطالعه تطبیقی و بررسی فضایی که اسلام به آن پاسخ می‌داد را سلب می‌کند. هیچ تاریخ‌نگاری برای شرح فضای سیاسی رایج و هیچ متن مقدسی برای شرح فضای دینی و هیچ طوماری برای شرح اختلافات فرقه‌ای، در پیش از اسلام، موجود نیست. به جای آن مقادیر معتنابهی شعر وجود دارد که استفاده و بررسی صحت آن‌ها دشوار است.[۲۳] به نوشته چیز رابینسون تقریباً اطلاعات معتبر تاریخی دربارهٔ تولد، کودکی و آغاز بزرگسالی محمد در دست نیست و نسل نخستین مسلمانان توجهی به زندگی محمد قبل از پیامبری نداشته‌اند و داستان‌های موجود در طی دو سده بعدی ساخته شده‌اند.[۲۴] حتی به نوشته رسول جعفریان تعیین تاریخ دقیق تحولات ابتدای دوره پیامبری دشوار است زیرا وقایع به دقت ثبت نشده‌است و همچنین اشتباهات غیرعمدی و اغراض قبیله‌ای و سیاسی دخالت در نقل وقایع آن دخالت داشته‌است.[۲۵]

نام‌ها و عناوین محمد

نام عربی «محمد»[پانویس ۱] به معنای «قابل ستایش» یا «ستوده»، که چهار بار در قرآن تکرار شده‌است،[پانویس ۲][۲۶] رایج‌ترین نام پیامبر اسلام است. وی همچنین به «الامین» (قابل اعتماد) معروف بود.[۲۷] محمد اسامی بسیار دیگری دارد، از جمله «اسامی مقدس» که به باور مسلمانان خداوند به او بخشیده و در موقعیت‌های متفاوت به آن نام‌ها خوانده شده‌است. از بین این نام‌ها، «احمد» (به معنای مورد ستایش‌ترین) به عنوان نام آسمانی و باطنی پیامبر، بیشتر مورد توجه‌است و باور دانشمندان اسلامی طی قرون متمادی بر این بوده‌است که وقتی عیسی از فرمانروایی فارقلیط (پاراکلتوس) در آینده سخن می‌راند، به احمد اشاره دارد.[پانویس ۳][۲۸] همچنین قرآن برای خطاب‌قراردادن پیامبر، از برخی دیگر از اسامی چون: نبی (پیامبر)، رسول (فرستاده)، طاها[پانویس ۴] (تطهیر کننده، پاک و راهنما)، یاسین[پانویس ۵] (مرد کمال)، مصطفی (برگزیده)، عبدالله (بندهٔ عالی خدا)، حبیب‌الله (محبوب خدا)، ذکرالله (یادآور خدا)، امین (مورد اعتماد)، سراج (روشنگر راه راست)، منیر (روشنگر جهان)، هدی (رهنمای حقیقت)، غیاث (یاری‌کننده)، بشیر (هشداردهنده)، نذیر (یادآور)، مذکر (تذکّردهنده)، شهید (گواه) و مبشر (حامل خبر خوش)، بهره می‌جوید. گاهی محمّد، با توجه به موقعیت او در هنگام وحی، با نام‌هایی مورد خطاب قرار گرفته‌است: به‌طور مثال او در قرآن در آیات ۷۳:۱ و ۷۴:۱، مزمّل و مدثر (به معنی «جامه به‌خود پیچیده») خوانده شده‌است.[۲۹][۳۰] هرچند قرآن در برخی آیات تفاوت قائل‌شدن بین پیامبران را منع می‌کند ولی در آیهٔ ۴۰ سورهٔ احزاب، محمّد را «خاتم‌النبیین»[پانویس ۶] می‌خواند.[۳۱]

خاستگاه

موقعیت تقریبی بعضی از شهرهای معروف عربستان در زمان ظهور اسلام (شهرها با رنگ سفید نشان داده شده‌اند)
اطلاعات بیشتر: عربستان پیش از اسلام و دوران جاهلیت

بنابر منابع اسلامی، اسماعیل (پسر ابراهیم و هاجر) کعبه را ساخت و کعبه پیش از پایه‌گذاری شهر مکه، ساخته شد. مکه به‌تدریج به مرکزی مهم برای کاروان‌های تجاری در عربستان و مرکز فعالیت‌های مذهبی و تجاری غربِ حجاز تبدیل شد. علاوه بر کعبه، بیش از ۳۰۰ بت هم وجود داشت و عرب‌ها هر ساله آن‌ها را زیارت می‌کردند و اعمالی چون چرخیدن گرد کعبه (طواف) و بوسیدن آن، قربانی کردن، و سنگ زدن به شیطان را انجام می‌دادند.[۳۲] به غیر از خدایان قبیله‌ای، بیشتر عرب‌ها اعتقاد به یک خدای مشترک برتر به نام «الله» داشتند؛ اما تشریفات مذهبی برای «الله» انجام نمی‌شد.[۳۳] هم چنین در قرآن صحبت از افرادی که «دین حنیف» بوده‌اند می‌رود. در قرآن حنیف اشاره به کسی دارد که از راهِ فطرت خود به دینِ طبیعی، که یکتاپرستی باشد رسیده‌است. ابراهیم به عنوان الگوی اصلی حنیفان (حق گرایان) معرفی می‌شود که با بصیرت شخصی‌اش به یکتاپرستی رسیده‌است؛ چنان‌که آیین حنیف معادل دین ابراهیم تعریف می‌شود. مفسران قرآن می‌نویسند که پیش از اسلام حنیف به دو دسته افراد اطلاق می‌شد: عرب‌هایی که پیرو آیین ابراهیم بودند و بت پرستانی که تنها برخی از مراسم دینی مربوط به آیین ابراهیم مانند حج یا ختنه را انجام می‌دادند. درستیِ تاریخی این گفته میان پژوهشگران غربی مورد اختلاف است. برخی اساساً گزارش‌های تاریخی مربوط را رد کرده و آن‌ها را تعمیم دادن مفاهیم قرآنی به دوران پیش از اسلام می‌دانند، اما دیگران درستیِ تاریخی همگی یا برخی از آن گزارش‌ها را می‌پذیرند.[۳۴] مدرک دقیقی مبنی بر این که آیین حنیف پیش از یهودیت و مسیحیت در میان عرب‌ها وجود داشته در دسترس نیست،[۳۵] اگرچه نشانه‌های رمزآلودی از آن در شعرهای قدیمی عرب یافت می‌شود.[۳۶]

زندگی

یک نقاشی در یک کتاب ترکی[کدام؟] از محمد در بدو تولد و مادرش آمنه که در حال نشان دادن وی به پدربزرگش عبدالمطلب و دیگر مکیان می‌باشد.
یک نقاشی از جامع التواریخ در سال ۷۱۴ ه‍.ق/۱۳۱۴–۱۳۱۵ م که تولد محمد را ترسیم کرده‌است.

نسب

اطلاعات بیشتر: شجره‌نامه محمد

شجره‌نامهٔ محمد از دیدگاه تاریخی معلوم نیست و آنچه موجود است، داستان‌هایی بوده‌است که بعدها به وجود آمده‌است. پدر (عبدالله) و مادرش (آمنه) از خاندان بنی‌هاشم از قبیله قریش بودند. بنی‌هاشم از خاندان‌های برجسته و با اصل و نسب ولی فقیر در شهر مکه بود.[۳۷][پانویس ۷] انساب محمد، در کتب سیره، به گونه‌های مختلف آمده‌است، ولی مشهور در بین سیره‌نویسان و مورخان مسلمان تا عدنان چنین است:[۳۸]

محمّد پسر عبدالله پسر عبدالمطلّب پسر هاشم پسر عبدمناف پسر قصی پسر کلاب پسر مرّة پسر کعب پسر لوی پسر غالب پسر فهر پسر مالک پسر نضر پسر کنانة پسر خزیمة پسر مدرکة پسر الیاس پسر مضر پسر نزار پسر معد پسر عدنان

در این سلسله نسب‌ها قبل از عدنان هماهنگی اندک است.[۳۹]

تولد

اطلاعات بیشتر: عام‌الفیل

تاریخ دقیق تولد محمد نامعلوم است، ولی احتمالاً بین ۵۶ تا ۵۰ ق. ه‍/۵۶۷ تا ۵۷۳ م است[۴۰] که مورد قبول‌ترین سال، ۵۳ ق. ه‍/۵۷۰ م[۴۱] یا ۵۲ ق. ه‍/۵۷۱ م است.[۴۲] این سال طبق منابع اسلامی در جامعهٔ مکه در پیش از اسلام به عام‌الفیل مشهور بوده‌است. اما، به نوشتهٔ چیز رابینسون چنانچه تولد محمد مقارن با حملهٔ سپاه فیل دانسته شود، این حمله باید در دههٔ ۵۵۰ میلادی رخ داده باشد.[۴۳]

به باور برخی از مسلمانان، در کتب ادیان ابراهیمی پیشین، چون تورات و انجیل تولد محمد پیش‌بینی شده‌است. به باور آن‌ها کوه پاران که در سفر تثنیه به درخشش خداوند در آن به گفتهٔ موسی اشاره شده‌است، همان مکه است و مقصود موسی، تولد محمد بوده‌است. همچنین ایشان معتقدند در انجیلْ عیسی تولد محمد را پیش‌بینی کرده‌است و لفظ «پریقلیطوس» یا «پارقلیطا» در انجیل به محمد اشاره دارد.[۴۴]

محمد در مکه

گاه‌شمار زندگی محمد در مکه
رویدادهای زندگی محمد در مکه
۵۶۹ مرگ عبدالله (پدر)
۵۷۰–۵۷۱ تولد محمد
۵۷۶ مرگ آمنه (مادر)
۵۷۸ مرگ عبدالمطلب (پدربزرگ و سرپرست)
۵۸۳ سفر تجاری به شام
۵۹۵ ازدواج با خدیجه
۶۰۵ تولد فاطمه زهرا (به روایت اهل سنت)
۶۱۰ بعثت و شروع نبوت
۶۱۳ دعوت عشیره و آغاز دعوت علنی و عمومی
۶۱۴ آغاز آزار مسلمانان توسط مردم مکه
۶۱۵ تولد فاطمه زهرا (به روایت شیعه)
هجرت گروهی از مسلمانان به حبشه
۶۱۶ آغاز محاصره بنی هاشم در شعب ابیطالب
۶۱۹ پایان محاصره بنی هاشم در شعب ابیطالب
سال اندوه: مرگ ابوطالب و خدیجه
۶۲۰ اسراء و معراج
۶۲۱ پیمان عقبه اول (بیعت النساء)
۶۲۲ پیمان عقبه دوم (بیعت الحرب)
مهاجرت مسلمانان به یثرب

کودکی

محمد در سن ۱۲ سالگی بحیرا را ملاقات می‌کند. (۵۸۲ میلادی)

پیش از تولد محمد، عبدالله، پدرش، درگذشت.[۴۵] عبدالله بازرگانی بود که گاه با پدرش عبدالمطلب در امور تجاری همکاری می‌کرد.[۴۶] طبق روایات اسلامی، عبدالمطلب، پدربزرگ محمد و بزرگ‌خاندان قریش، محمد را پس از تولد طبق عادت مرسوم، به دایه‌ای به نام حلیمه بنی سعد سپرد. او ۲ سال در قبیله سعد بن بکر، شاخه‌ای از قبیله هوازن، نزد حلیمه بود (برخی از پژوهشگران غربی درستیِ تاریخی سپرده شدن محمد به حلیمه را رد کرده‌اند).[۴۷] زمانی‌که محمد ۶ ساله بود به همراه مادرش، آمنه بنت وهب، و کنیزی به نام ام ایمن برای زیارت قبر عبدالله و دیدار از خویشاوندان راهی یثرب شدند. آمنه در مسیرِ بازگشت، در محلی به نام «ابواء» درگذشت.[۴۸][۴۹] و پس از آن عبدالمطلبِ ۸۰ ساله، سرپرستی محمد را بر عهده گرفت.[۵۰] هر چند محمد تحت سرپرستی عبدالمطلب (شخصی بانفوذ و رهبر مکه) قرار داشت؛ اما دوران یتیمی را با سختی‌های فراوان سپری کرد. یتیم بودن محمد از معدود موضوعات دربارهٔ زندگی محمد است که در قرآن بدان اشاره شده‌است:[۵۱] «آیا ما تو را یتیم نیافتیم؟».[پانویس ۸] در ۸ سالگی محمد، عبدالمطلب نیز درگذشت و ابوطالب، عموی محمد (که در آن هنگام نفوذ زیادی در مکه داشت) سرپرستی محمد را بر عهده گرفت.[۵۲][۵۳] محمد در ۱۲ سالگی همراه ابوطالب با کاروانی به شام سفر کرد. در منابع اسلامی مانند سیره ابن اسحاق و طبری نقل شده‌است که در این سفر با بحیرا سرجیوس (یک راهب مسیحی) دیدار کرد و بشارت پیامبریش را از وی شنید.[۵۴][۵۵][۵۶] داستان‌های بسیاری در منابع اولیه در مورد محمد از دوران کودکی تا زمان اعلام پیامبری موجود است که از دیدگاه تاریخی، قابل‌اطمینان نیستند؛ زیرا تصویر محمد در این داستان‌ها بسیار متفاوت با چهره‌ای است که قرآن از محمد ارائه می‌دهد و این داستان‌ها از دیدگاه تاریخی بیشتر برای بررسی چگونگی تلقی مسلمانان از پیامبر خود اهمیت دارند.[۵۷]

پیش از اعلام پیامبری

محمد در واقعه نصب حجرالاسود؛ مینیاتور دستی ایرانی در کتاب جامع‌التواریخ رشیدالدین، حدود ۷۰۶ ه‍.ق/۱۳۰۷ م؛ این مینیاتور قدیمی‌ترین نقاشی موجود است که چهره محمد را ترسیم کرده‌است و در حال حاضر در کتابخانه دانشگاه ادینبرو نگهداری می‌شود.[۵۸]
تصویری منتسب به محمد در دوران نوجوانی که در ایران رواج دارد. ریشه این نگاره عکسی است که بین سال‌های ۱۹۰۴ و ۱۹۰۶ از جوانی تونسی گرفته شده‌است.[۵۹]

محمد در دوران نوجوانی در جنگ‌های فجار شرکت کرد؛ اگرچه گزارش‌ها در جزئیات چگونگی شرکت او اختلاف نظر دارند.[۶۰] سن او در هنگام بروز این جنگ‌ها (که چندین سال طول کشید) ۱۴ تا ۲۸ سال بوده‌است.[۶۰] پیمان حلف‌الفضول پس از جنگ‌های فجار در خانه عبدالله بن جدعان میان برخی از قبایل قریش منعقد شد تا به عدالت پایبند باشند و آن را برپا دارند و جمعاً از ستمدیدگانی که قبیله‌ای در مکه ندارند حمایت کنند و محمد نیز در حالی که بیست ساله بود در آن عضویت یافت. محمد آورنده اسلام که در جوانی‌اش خود عضو یکی از این پیمان‌ها بوده می‌گوید؛ عوض کردن آن را با هیچ چیز دیگر خوش ندارد و حتی در دوره اسلام هم حاضر به پذیرفتن دعوت به آن‌گونه عهدی‌است.[۶۱][۶۲]

محمد گاه در حل اختلاف میان بزرگان شهر مداخله می‌کرد و راه‌کارهای عملی جهت حل و فصل اختلافات ارائه می‌کرده‌است.[۶۳] از سویی امانت‌داری و وفاداری نیز از صفات برجسته محمد پیش از اسلام بوده‌است. تا جایی که گاه او را «محمد امین» می‌خواندند. محمد که مدت‌ها بود دیگر سرمایه‌ای برای بازرگانی نداشت، از سوی برخی سرمایه‌داران مکه، از جمله خدیجه، استخدام شد تا به‌نیابت از آنان به بازرگانی بپردازد. ارتباط کاری و تجاری محمد ۲۵ ساله و خدیجه که زنی بیوه و صاحب دو فرزند بود به ازدواج انجامید و محمد از این وصلت دارای دو پسر (که در کودکی درگذشتند) و چهار دختر شد[۶۴] که بر اساس تمامی گزارش‌ها ازدواج موفقی بود.[۶۵][۶۶] با وجود این که در دوران جوانی محمد بت‌پرستی در مکه مرسوم و معمول بود ولی محمد هرگز تفکرات بت‌پرستی نداشت و بت‌پرستی نکرد.[۶۷]

پس از اعلام پیامبری

غار حرا در کوه نور، جایی که مسلمانان باور دارند که محمد نخستین وحی را دریافت کرده‌است.

بنابر برخی روایت‌های اسلامی، محمد پیش از بعثت، هر سال چند هفته را در غار حرا به عبادت و تفکر می‌پرداخته‌است.[۶۸][۶۹] زمانی که محمد چهل سال سن داشت، در یکی از شب‌های سال ۱۳ ق. ه‍/۶۱۰ م، جبرییل در غار حرا بر محمد ظاهر شد و ۳ بار به او گفت: «إقرأ — بخوان!» و سپس این آیه‌ها را برایش خواند:[۷۰][۷۱][۷۲]

(به عربی: إقرأ بِاسمِ رَبّک الّذی خَلَق. خَلَقَ الإنسانَ مِن عَلَق. إقرأ وربُّک الأکرَم، الَّذی عَلَّمَ بِالقَلَم، عَلَّمَ الإنسانَ ما لَم یَعلَم.)

بخوان به نام پروردگارت که آفرید؛ که انسان را از خون بسته (علق) آفرید. بخوان که پروردگار بسیار بخشنده‌است، آن که با قلم آموزش داد. به انسان آموخت آنچه را که نمی‌دانست.[پانویس ۹]

به نوشته رسول جعفریان، طبق اغلب روایات شیعه و سنی نزول نخستین آیات قرآن در ماه رمضان و احتمالاً در هفدهم این ماه یا شب قدر بوده‌است. البته، طبق روایات شیعه مبنی بر آن که بعثت به نبوت در ۲۷ ماه رجب بوده‌است، بعث پیش از دریافت آیات بوده‌است. در خصوص حالات محمد در زمان نخستین دریافت وحی، مطالبی توسط سیره نویسان و عمدتاً از طریق آل زبیر نقل شده‌است که به عایشه می‌رسد. روایات مربوط به این موضوع به راویانی می‌رسد که در زمان نخستین وحی متولد نشده یا خردسال بوده‌اند.[۷۳]

به نوشته پیترز نخستین سورهٔ وحی‌شده به محمد نامعلوم است و می‌تواند سوره‌های دیگری نیز باشد.[۷۴] اما رسول جعفریان می‌گوید قطعاً نخستین آیات نازل شده آیات ابتدایی سوره علق بوده‌است. سپس مدتی فاصله بین این آیات و آیات بعدی که به سوره مدثر مربوط است، واقع می‌شود. اما، اختلاف بین منابع زیاد است به‌طوری‌که از سه روز تا سه سال ذکر شده‌است.[۷۵]

دعوت به اسلام و مخالفت‌های قریش
تصویر کعبه (سال ۱۲۷۷ هجری شمسی). هر سال از سرتاسر شبه جزیره عربستان، اعراب جهت به جای آوردن حج به کعبه می‌آمدند؛ کعبه و ساختار مذهبی موجود از نظر اقتصادی نیز برای قبیله قریش (که محافظین کعبه بودند) بسیار مهم بود.

بر پایهٔ روایت‌های اسلامی، خدیجه زن محمد نخستین کسی بود که به پیامبری او ایمان آورد. کمی بعد علی پسرعموی ده ساله محمد، ابوبکر دوست نزدیک او و پسرخوانده‌اش زید بن حارث نیز به خدیجه پیوستند و نخستین کسانی بودند که به محمد ایمان آوردند.[۷۶][۷۷] بنابر روایت ابن اسحاق و نیز واقدی، محمد تا سه سال دین تازهٔ خود را پنهانی تبلیغ می‌کرد.[۷۸][۷۹][۸۰][۸۱] روایتی از جعفر صادق، امام ششم شیعه، نیز حاکی از همین مطلب است.[۸۲]

بر پایهٔ روایت‌های اسلامی، پس از سه سال دعوت علنی آغاز می‌شود. هنگامی که آیه انذار[پانویس ۱۰] فروفرستاده می‌شود، محمد، خویشاوندان نزدیکش (عشیره) در بنی‌هاشم شامل فرزندان عبدالمطلب را که ۴۵ نفر می‌شدند، دعوت می‌کند[۸۳] و ایشان را پند و اندرز می‌دهد: «ای پسران عبدالمطلب!... خدا به من فرمان داده‌است تا شما را به سویش فرا بخوانم. چه کسی از شما مرا در این امر یاری خواهد کرد و برادر، وصی و جانشین من خواهد بود؟» و فقط علی که ۱۳ سال داشت، پاسخ داد. سپس محمد گفت: «این [علی]، برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. به او گوش فرا دهید و از او پیروی کنید.» اما، حاضران وی را ریشخند کردند. پس از این دیدار برخی از زنان بنی‌هاشم نیز اسلام آوردند.[۸۴][۸۵] بر پایهٔ روایت‌های اسلامی، پس از دعوت عشیره، هنگامی که محمد مطمئن شد ابوطالب در برابر بزرگان قریش از او پشتیبانی می‌کند، بالای کوه صفا رفت و مردم را فراخواند و سپس دربارهٔ توحید (یگانگی خداوند) و باور به الله، پیامبری و روز رستاخیز با آن‌ها سخن گفت.[۸۶] مدتی بعد این آیه فروفرستاده می‌شود: پس آنچه را بدان مأموری، آشکار کن و از مشرکان روی برتاب که ما شر ریشخندگران را از تو برطرف خواهیم کرد.[پانویس ۱۱][۸۷][۸۸][۸۹]

در آغاز دعوت بیش‌تر اهل مکه محمد را نادیده گرفتند، شماری او را مسخره کرده و برخی هم پیرو او شدند. کسانی که به محمد ایمان آوردند را می‌توان به ۳ گروه اصلی دسته‌بندی کرد: برادران جوان و فرزندانِ بازرگانان بزرگ مکه، افرادی که موقعیت اجتماعی دست‌اولشان را در قبیله‌شان از دست داده بودند و نتوانسته بودند آن را دوباره به دست آورند، و نهایتاً افراد ضعیف در مکه، به ویژه خارجی‌ها.[۹۰][۹۱] تا سال چهارم بعد از بعثت سیره نویسان حدود ۲۸ نفر از مردان را ذکر کرده‌اند که مسلمان شده‌اند.[۹۲] در سه سال نخستین، دعوتِ محمد بی‌توجه به عقاید مشرکان بود و قریش نیز با او دشمنی نمی‌کرد. نگرانی مکیان از آن نبود که کسی از آیین شان به مسیحیت یا اسلام بگرود، آن‌ها نگران بودند که نظام ارزشی و قبایلی شان مورد تردید قرار گیرد.[۹۳] آغاز دشمنی‌ها و مخالفت‌ها با محمد، به گفتهٔ ابن سعد و ابن هشام پس از گفتن آیه‌هایی که در آن نیاکان بت‌پرست اهل مکه و پرستش بت‌ها محکوم شده بودند،[۹۴][۹۵] و به گفتهٔ برخی دیگر از همان آغاز تبلیغ همگانی بود.[۹۶]

افزایش شمار پیروان محمد باعث شد که او خطری برای قبیله‌های منطقه و حاکمان شهر بشود؛ زیرا ثروتشان به کعبه، کانون زندگی مذهبی مکه وابسته بود و محمد می‌خواست آن را برهم بزند. ردکردن مذهب سنتی مکه به ویژه برای قبیلهٔ خودش توهین‌آمیز بود؛ زیرا آن‌ها خود نگهبانان کعبه بودند. بازرگانان نیرومند مکه به قصد سازش، به محمد پیشنهاد دادند که اگر دست از تبلیغ بردارد به او اجازه ورود به حلقه درونی بازرگانان را بدهند و موقعیتش را با ازدواجی پر سود تثبیت کنند. محمد این پیشنهادها را نپذیرفت.[۹۷] منابع تاریخی اسلامی مفصلاً آزار و اذیت محمد و یارانش را به ثبت می‌رساند.[۹۸] مسلمانان در ابتدا تا حدی می‌توانستند آزادانه نماز بخوانند. اما به تدریج با مخالفت مشرکان مکه مواجه شدند و مجبور شدند مخفیانه عبادت کنند. بخصوص پس از درگیری سعد بن ابی وقاص با یکی از مشرکان که منجر به شکستن سر وی توسط سعد شد، آن‌ها آزادی خود را از دست دادند و حتی محمد و گروهی از پیروانش مجبور شدند در خانه ارقم بن ابی ارقم بر روی کوه صفا مخفی شوند. این ماجرا در حدود سال چهارم پس از شروع دعوت بوده‌است.[۹۹] شیوه آزار مسلمانان بستگی به جایگاه قبیله‌ای آن‌ها داشت. چون در مکه حکومتی وجود نداشت، اقوام مسلمان وی را در خانه زندانی می‌کردند. اما، این نظام قبایلی هم‌زمان از آن‌ها در برابر قتل حفاظت می‌کرد. اگر به‌فرض مسلمان از بزرگان و آبرومندان قبایل بود، مشرکان وی را با خوار کردن و اتهام به حماقت آزار می‌دادند. ثروتمندان مسلمان را تهدید به از بین بردن اموال می‌کردند. شکنجه و آزار مخصوص کسانی بود که پشتوانه قبیله‌ای نداشتند. ضعفا را تا حدی شکنجه می‌کردند تا از دین خود دست بردارند.[۱۰۰] سمیه بنت خباب که به عنوان نخستین زن شهید اسلام شهرت دارد، بردهٔ ابوجهل[پانویس ۱۲] بود. او با نیزهٔ اربابش به این دلیل که نمی‌خواست از اسلام برگردد، کشته شد. بلال حبشی، یک مسلمان بردهٔ دیگر، به دست اربابش امیة بن خلف شکنجه می‌شد؛ امیه، سنگی سنگین روی سینهٔ بلال می‌گذاشت تا او را مجبور کند دست از اسلام بردارد.[۱۰۱][۱۰۲] در این زمان، محمد شخصاً به جز فحاشی، از دیگر اشکال آزار و اذیت جسمانی در امان بود؛ زیرا تحت پشتیبانی بنی‌هاشم بود.[۱۰۳][۱۰۴]

هجرت مسلمانان به حبشه
موقعیت جغرافیایی حبشه.

در سال ۸ ق. ه‍/۶۱۵ م، برخی از پیروان محمد به حبشه هجرت کردند و تحت پشتیبانی نَجاشی، پادشاه مسیحی حبشه، آن جا ساکن شدند.[۱۰۵] برآورد جعفریان آن است که تا این زمان حدود صد نفر مسلمان شده بودند.[۱۰۶] ابن سعد به دو هجرت مجزا اشاره می‌کند. به گفته وی اکثر مهاجرین گروه اول پیش از هجرت مسلمانان به مدینه به مکه بازگشتند در حالی که گروه دوم در بازگشت مستقیماً به مدینه رفتند. ابن هشام و طبری اما از یک مهاجرت (از مکه به حبشه) سخن می‌گویند. این روایات مؤید این مسئله هستند که آزار و اذیت شدن مسلمانان در مکه نقش بزرگی در تصمیم محمد مبنی بر پیشنهاد مهاجرت به حبشه داشته‌است. گرچه مونتگومری وات نشان می‌دهد که سناریوی مهاجرت به حبشه خیلی پیچیده‌تر از آنی بوده‌است که در متون قدیمی تاریخی آمده‌است. او نتیجه می‌گیرد که دلایلی همچون اشتغال به تجارت -جهت رقابت احتمالی با خانواده‌های تاجر مکه- یا وجود نوعی تفرقه بین گروه‌هایی از تازه مسلمانان در مهاجرت به حبشه نقش داشته‌است. بر اساس‌نامه معروف عروه (مندرج در طبری) اکثر مهاجران پس از قویتر شدن اسلام -به دنبال اضافه شدن عمر و حمزه به مسلمانان- به شهر خود بازگشتند. در عین حال داستانی کاملاً متفاوت در مورد دلیل بازگشت مهاجران حبشه به مکه بیان شده‌است.[۱۰۷] این داستان که با نام «غرانیق» شناخته شده‌است در تاریخ طبری، تفسیر طبری، طبقات ابن سعد و اسباب التنزیل واقدی با سندهای مفرد نقل شده‌است.[۱۰۸] اما در سیره ابن هشام و (احتمالاً) در سیره ابن اسحاق[۱۰۹] نقل نشده‌است. بر پایه این روایت، محمد هنگام خواندن سوره نجم، دو آیه را که شیطان به وی القا کرده بود خواند و وجود سه خدای مکه — که دختران الله خوانده می‌شدند — را پذیرفت، آن‌ها را ستایش کرد، و شفاعتشان را وارد دانست. اخبار این ماجرا به مسلمانانی که به حبشه هجرت کرده بودند رسیده و برخی از آن‌ها قصد بازگشت به مکه را کردند. این روایت‌ها ذکر می‌کنند که پس از فروآمدن جبرییل بر محمد و آگاه ساختن او، وی این آیه‌ها را پس گرفت. نوشته‌های دانشمندان اسلامی از قرن چهارم اسلامی به بعد شدیداً درستیِ تاریخی این روایت را زیر پرسش بردند.[۱۱۰] مونتگومری وات این حادثه را به اندازه‌ای شگفت‌انگیز می‌داند که نمی‌تواند آن را به عنوان اختراع محض بپذیرد. او به استناد قرآن (حج، آیه ۵۲) بر این باور است که دست کم در وحی در یک مورد شیطان چیزی به او افکند.[۱۱۱] در مقابل دانشنامه اسلام دلیل وات را ناکافی می‌داند و می‌نویسد «داستان [غرانیق] در شکل فعلی آن به گونه‌ای که توسط طبری، واقدی و ابن سعد نقل شده تحت عنوان واقعیت تاریخی به دلایل مختلف قابل پذیرش نیست.»[پانویس ۱۳] این دانشنامه اما امکان وجود برخی حقایق تاریخی پشت این داستان را منتفی نمی‌داند.[۱۱۲] تقریباً همگی مسلمانان سراسر سده‌ها، این داستان را ساختگی دانسته و رد می‌کردند. بیشتر مسلمانان دوران معاصر تا پیش از انتشار رمان جنجالی «آیات شیطانی»[پانویس ۱۴] در دهه ۱۹۸۰ میلادی به دست سلمان رشدی در این مورد، از این ماجرا آگاهی‌ای نداشتند.[۱۱۳]

افزایش محاصره و آزار

در سال ۶ ق. ه‍/۶۱۷ م، رهبران مخزوم و بنو عبدشمس، دو خاندان مهم قریش، خاندان بنی هاشم (رقیب تجاریشان) را تحت محاصره اجتماعی و اقتصادی قرار دادند. به گفتهٔ آلفورد ولش در دانشنامه اسلام، ممکن است که آن بخش از داستان که در آن بنی هاشم مجبور شده به محله خودشان(شعب ابی‌طالب) رفته و از تجارت و ازدواج با آن‌ها خودداری کند، اغراق شده باشد و قرآن برخلاف سیره‌های پیامبر دربارهٔ این داستان سکوت کرده‌است.[۱۱۴] هدف این بود که بنی هاشم را تحت فشار قرار دهند، تا دست از نگهبانی از جان محمد بردارد. این محاصره سه سال به طول انجامید، اما در پایان شکست خورد زیرا هدفش را برآورده نمی‌کرد.[۱۱۵][۱۱۶][۱۱۷] در سال ۴ ق. ه‍/۶۱۹ م، هم خدیجه همسر محمد و هم عمویش ابوطالب، درگذشتند. با درگذشت ابوطالب (که رهبری خاندان بنی هاشم را به دست داشت)، رهبری این خاندان به ابولهب که دشمن دیرینه محمد بود، سپرده شد. علاوه بر این اگرچه محمد در سال‌های پایانی هنوز پیروان اندکی به دست می‌آورد، اما در کل تلاش‌های او در مکه شکست خورده بودند. محمد برای یافتن یک پشتیبان و دعوت به اسلام، به طائف (از شهرهای معروف عربستان در نزدیکی مکه) رفت، اما تلاش او با شکست روبه‌رو شد و مورد حمله و آزار مردم آن شهر نیز قرار گرفت.[۱۱۸][۱۱۹] بنابراین ناچار به بازگشت به مکه شد و با کمک یکی از اهالی مکه به نام «مطعم ابن عدی» و پشتیبانی قبیله بنی نوفل، امکان ورود دوباره او به زادگاهش در شرایطی امن، فراهم آمد.[۱۲۰][۱۲۱]

اسراء و معراج
محمد سوار بر بُراق، معراج در صفحه‌ای از یک نسخهٔ بوستان سعدی در سال ۱۵۱۴ میلادی (نقاش: ناشناس، خوشنویس: سلطان محمد نورالله).

محمد در ۲ یا ۳ سال پیش از هجرت به مدینه،[۱۲۲] بر پایهٔ منابع اسلامی و به باور بیش‌تر مسلمانان، در یک شب به سفری به نام معراج، از مسجدالاقصی به آسمان رفت. مسلمانان در ۲۷ رجب «لیلة الاسراء و المعراج» را جشن می‌گیرند. بنا به نظر بیش‌تر مفسران قرآن، آیه‌های آغازین سوره اسراء به معراج اشاره دارند. روایت‌ها و حدیث‌ها نیز اطلاعات و داده‌هایی از معراج دراختیار می‌گذارند. معراج به‌طور گسترده‌ای در ادبیات عربی، ادبیات اندونزیایی، کشورهای غرب و شرق آفریقا و مینیاتورهای ایرانی (که به «معراج‌نامه» معروفند) به‌کار رفته‌است.[۱۲۳][۱۲۴]

هجرت و زمینه‌های آن

بیعت عقبه اول و عقبه دوم

در عربستان افرادِ بسیاری به قصد بازرگانی یا به جا آوردن حج به مکه سفر می‌کردند. محمد از این موقعیت استفاده کرد و بخت خود را برای یافتن خانه‌ای تازه برای خود و پیروانش آزمود. پس از چندین گفتگویِ ناموفق، در صحبت با شماری از اهالی یثرب (که بعدها مدینه خوانده شد) امیدی یافت.[۱۲۵] جمعیت عرب یثرب به این جهت که گروهی از یهودیان در آن شهر زندگی می‌کردند، با یکتاپرستی تا اندازه‌ای آشنا بودند.[۱۲۶] گروهی از اهل یثرب که به مکه آمده بودند با محمد پیمانی بستند که به «پیمان عقبه اول» شهرت یافت.

محمد پس از پیمان اول مصعب بن عمیر را به یثرب فرستاد تا برای آن‌ها قرآن بخواند و اسلام را بیاموزد.[۱۲۷] این چنین در مدینه کسانی، تقریباً از همگی قبیله‌ها، به آیین اسلام گرویدند تا آن‌جا که در سال بعد ۷۵ مسلمان از مدینه برای حج و دیدار محمد به مکه آمدند. آن‌ها او را به صورت پنهانی و در شب دیدار کرده و با او پیمانی بستند که به «پیمان دوم عقبه»، یا «پیمان جنگ» شهرت یافت.[۱۲۸]

در پیمان عقبه دوم محمد پس از دعوت به اسلام، بیعتش با فرستادگان یثرب را مشروط به این کرد که آنان همان‌طور که از زنان و فرزندانشان پشتیبانی می‌کنند، از او نیز پشتیبانی کنند. آنچه محمد به آنان گفت این بود: «خون من خون شماست، حرمت من حرمت شما. از شمایم و شما نیز از من هستید. با هرکه بجنگید می‌جنگم و با آنکه دوستی کنید، در صلح و آرامش خواهم بود.» به همین دلیل بیعت دوم به «بیعة الحرب» مشهور گردید. در این بیعت ۷۳ مرد و زن حضور داشتند که دوازده تن از آنان از بزرگان مدینه بودند، نه تن از بزرگان خزرج و سه تن از بزرگان خاندان اوس.[۱۲۷] پس از پیمان عقبه، محمد پیروانش در مکه را تشویق به مهاجرت به یثرب کرد. مانند واقعه هجرت به حبشه، قریش تلاش کرد تا از بیرون رفتن یاران محمد از مکه جلوگیری کند؛ اما این تلاش‌ها ناموفق بود و تقریباً همگی مسلمانان موفق به ترک مکه شدند.[۱۲۹]

هجرت به مدینه

هیاتی دربردارندهٔ دوازده تن از بزرگان خاندان‌های مهم مدینه، از محمد دعوت کردند تا به عنوان یک ناشناس (بیطرف) برای عرب‌ها و یهودیان که تا پیش از سال ۲ ق. ه‍/۶۲۰ م، نزدیک به صد سال درگیرِ جنگ‌های داخلی بودند[۱۳۰] و کشت و کشتارهای پی در پی و عدم توافق در پرداخت خون‌بهای کشته‌شدگان داشتند، داوری کند؛ به ویژه پس از جنگ بُعاث که همگی قبیله‌های یثرب (مدینه) در آن شرکت داشتند، این امر را برای ایشان آشکار ساخته بود که مفهوم‌های قبیله‌ای مانند «قصاص» دیگر قابل انجام نیست مگر این که کسی صلاحیت‌دار در بخش‌های دارای اختلاف داوری کند.[۱۳۱] نمایندگان فرستاده شده از مدینه، از سوی خود و مردم شهر یثرب متعهد شدند تا محمد را در جامعه خویش بپذیرند و از او در برابر خطرهای جانی، مانند خود، نگهبانی کنند.[۱۳۲]

بر پایهٔ روایت‌های اسلامی، قریش از بیرون رفتن مسلمانان از مکه آگاه شد و برای کشتن محمد نقشه‌ای را به اجرا گذاشت. محمد به کمک علی که در بستر وی خوابید، کسانی که نگهبانش بودند را گمراه کرد و پنهانی به همراه ابوبکر از شهر بیرون رفت.[۱۳۳] به این سان در سال ۱ ه‍.ق/۶۲۲ م (برابر با سال سیزدهم پس از آغاز دعوت خود) محمد به مدینه، که یک واحه (آبادی) کشاورزیِ بزرگ بود، هجرت کرد و همراهان وی که با او از مکه به مدینه مهاجرت کردند به مهاجران شهرت یافتند و مردم یثرب که پیامبر و مهاجران را یاری رسانده بودند، انصار نامیده شدند.[۱۳۴] بعدها (در زمان خلیفه دوم) این هجرت، مبدأی تاریخ مسلمانان شد. مدینه تا پیش از هجرت محمد «یثرب» نامیده می‌شد و پس از این هجرت «مدینة النبی» یا به‌اختصار «مدینه» (برگرفته از مدینة النبی یا المدینة المنورة) خوانده شد.[۱۳۵][۱۳۶]

محمد در مدینه

گاه‌شمار زندگی محمد در مدینه
رویدادهای زندگی محمد در مدینه
۶۲۲ (آغاز) مهاجرت به مدینه (هجرت محمد)
۶۲۳ آغاز حمله مسلمانان به کاروان‌ها «سریه»
سریه الکدر
۶۲۴ نبرد بدر: مسلمانان به مکه‌ای‌ها حمله کردند
نبرد السویق، غنیمت گرفتن مسلمانان از ابوسفیان
شکست و تبعید بنی‌قینقاع توسط مسلمانان
حمله به ذی عمرو
ترور خالد بن سفیان، ابو رافع بن ابی الحُقَیْق، کعب بن اشرف، ابو عفک و عصماء بنت مروان
۶۲۵ غزوه احد: مکیه‌ای‌ها مسلمانان را شکست می‌دهند
تلفات سنگین گروهای بن عمرو و رجیع اعزامی از طرف محمد
نبرد حمرا اسد، مسلمانان توانستند دشمنشان را بترسانند و از حمله منصرفشان کنند
تبعید بنی نظیر توسط مسلمانان پس از نبرد بنی نظیر
نبردهای نجد، بدر و دومه الجندل
۶۲۷ نبرد احزاب
غزوه بنی‌قریظه، محاصره موفق بنی‌قریظه
۶۲۸ صلح حدیبیه، دسترسی به کعبه
موفقیت مسلمانان در تصرف پناهگاه خیبر
۶۲۹ نخستین سفر حج
حمله به امپراتوری روم شرقی و شکست مسلمانان: غزوه مؤته
۶۳۰ تصرف مکه توسط مسلمانان
نبرد حنین، پیروزی مسلمانان
نبرد طائف، در ماه شوال روی داد و مسلمانان پیروز شدند
۶۳۱ تسلط بر بیشتر شبه‌جزیره عربستان
۶۳۲ حمله به غسانیان: نبرد تبوک
آخرین حج محمد
مرگ در ۸ ژوئن

بنیان‌نهادن ساختار سیاسی اجتماعی نو

برای حل شکایت‌های دراز مدت قبیله‌های گوناگونِ از هم، یکی از نخستین کارهای محمد در مدینه مکتوب‌کردن سندی بود که به «میثاق مدینه» شهرت یافت. این موافقت‌نامه، «فرمی از اتحاد یا فدراسیون» را میان ۸ قبیله مدینه و مهاجران مسلمان از مکه برقرار می‌کند که در آن حقوق و وظیفه‌های هر شهروند و چگونگی رابطه‌های میان گروه‌های گوناگون (دربردارندهٔ گروه مسلمانان و دیگر گروه‌ها به ویژه یهودیان و دیگر اهل کتاب) مشخص شده بود.[۱۳۷][۱۳۸] این پیمان مفهوم ساختار اجتماعی امت را به عنوان اجتماعی یکسان از مؤمنان تعریف می‌کند که دربردارندهٔ یهودیان نیز می‌شد؛ اما غیر یکتاپرستان مدینه را در بر نمی‌گرفت.[۱۳۹][۱۴۰] پیمان مدینه به یهودیان مدینه در ازای وفاداری سیاسی به مسلمانان، حق استقلال فرهنگی و مذهبی می‌داد. ساختار اجتماعی که در قانون اساسی مدینه تعریف شده بود، امت، ظاهری مذهبی داشت اما ملاحظه‌های عملی نیز در آن انجام شده بود و به شکل گسترده‌ای قانون‌های قدیمی قبیله‌ای عرب‌ها را نگه می‌داشت.[۱۴۱] پیمان مدینه قبیله‌ها را مسئول رفتار اعضایشان می‌دانست.[۱۴۲]

پیکارها با مکه

اطلاعات بیشتر: محمد در مدینه#پیکارها با مکه

متعاقب مهاجرت مسلمانان به مدینه، اهالی مکه اموال آن‌ها را مصادره کردند.[۱۴۳][۱۴۴] به دلیل اینکه مهاجرین در مدینه از نظر اقتصادی تحت فشار بودند و هیچ شغل خالی برای آن‌ها نبود که مشغول به کار شوند، آن‌ها جهت ارتزاق، شروع به یورش به کاروان‌های اهل مکه کردند. این حرکت باعث شروع جنگ مسلح بین اهل مکه و مدینه شد.[۱۴۵][۱۴۶][۱۴۷] محمد آیات ۳۹–۴۰ سوره حج را ایراد کرد که در آن‌ها اجازه استفاده از نیروی نظامی صادر می‌شود.[۱۴۸][۱۴۹]

بعدها محمد تصمیم به حمله به یکی از کاروان‌های مکه گرفت، سپس اهل مکه سپاهی فراهم آوردند ولی شکست خوردند. (غزوه بدر) یک سال بعد قریش در جنگی مسلمانان را شکست داد و محمد زخمی شد ولی چون قریش خود را به اندازه کافی قوی نمی‌دید، تا مدینه پیشروی نکردند و عقب‌نشینی کردند. (غزوه احد) در ۵ ه‍.ق/آوریل ۶۲۷ م قریش با ۱۰٬۰۰۰ تن به مدینه حمله کرد؛[۶۴] اما به سبب وجود خندق گرد مدینه، سپاه قریش پس از ۴۰ روز (به روایت دیگر دو هفته)[۶۴] ناامید شد و عقب‌نشینی کرد. (غزوه احزاب)[۱۵۰][۱۵۱] در خلال این جنگ‌ها، بعلت همدستی سه قبیله از یهودیان با مشرکان با وجود تعهد قبلی مبنی بر عدم خیانت، بین مسلمانان و این سه قبیله اختلاف و درگیری پیش‌آمد. دو قبیله بنی‌قینقاع و بنی نضیر تبعید و قبیله بنی قریظه حذف شد.[۱۵۲]

صلح حدیبیه

یک نقاشی که محمد و اصحاب او را در هنگام رفتن به مکه نشان می‌دهد. جبرئیل، میکاییل، اسرافیل و عزرائیل هم در تصویرند.

اگرچه محمد قبلاً آیاتی که دستور انجام حج را می‌دادند را تحویل داده بود (سوره بقره آیات ۱۹۶–۲۱۰)، مسلمانان آن را به خاطر دشمنی قریش انجام نداده بودند. در ماه شوال ۶ ه‍.ق/۶۲۸ م، محمد با ۱۴۰۰ تن از پیروانش جهت انجام عمره به سمت مکه رفتند.[۱۵۳] قریش با شنیدن نزدیک‌شدن مسلمان به مکه، ۲۰۰ سوار را فرستاد که آن‌ها را متوقف کنند. محمد با طی مسیر صعب‌العبورتری آن‌ها را دور زد و به حدیبیه، در حومه شهر مکه رسید.[۱۵۴][۱۵۵] مذاکرات با مکه شروع شد و فرستادگانی بین دو طرف ردوبدل شد. در نهایت پیمان صلحی به مدت ۱۰ سال بین دو طرف منعقد شد.[۱۵۶][۱۵۷][۱۵۸] نتیجه قرارداد این بود که مکه، جامعه مسلمانان مدینه را از نظر سیاسی و مذهبی به رسمیت می‌شناخت.[۱۵۳] مفاد اصلی قرارداد این بود که طرفین دشمنی‌ها را کنار بگذارند، محمد سال بعد برای حج به مکه بیاید، اگر کسی از اهل مکه به مدینه رفت به مکه بازگردانده شود ولی نه بالعکس، و قبایل آزاد خواهند بود که با محمد یا با قریش در پیمان باشند.[۱۵۹]

سال‌های پایانی

فتح مکه

محمد پس از فتح مکه بلال حبشی، یک برده سیاه آزاد شده، را مأمور کرد که بر بام کعبه اذان بگوید. بلال اولین مؤذن اسلام است.

صلح حدیبیه تا ۲ سال پایدار بود.[۱۶۰][۱۶۱] فسخ شدن صلح حدیبیه از آنجا شروع می‌شود که محمد پیمان صلحی با یکی از زیرشاخه‌های قبیله بنی‌خزاعه بسته بود.[۱۶۲] قبیله بنی‌خزاعه روابط دوستانه‌ای با محمد داشت در حالی که دشمنش قبیله بنی‌بکر با مکیان اتحاد داشت.[۱۶۳][۱۶۴] خاندانی از بنی‌بکر شبانه به بنی‌خزاعه یورش می‌برند و تعدادی از آن‌ها را می‌کشند.[۱۶۵][۱۶۶] اهل مکه متحدانشان (بنی‌بکر) را با فراهم کردن اسلحه کمک کرده بودند، و طبق برخی از منابع تعداد کمی از اهل مکه هم در جنگ شرکت کرده بودند.[۱۶۷] پس از این واقعه، محمد پیغامی به مکه فرستاد و در آن سه شرط را مشخص کرده بود و از اهل مکه می‌خواست یکی را بپذیرند. شروط این بود که اهالی مکه خون‌بهای کسانی که از قبیله بنی‌خزاعه کشته شده‌اند را بدهد، یا اتحادشان با بنی‌بکر را برهم بزنند، یا پیمان حدیبیه را منسوخ اعلام کنند.[۱۶۸]

پاسخ مکه این بود که آن‌ها فقط شرط آخر را می‌پذیرند.[۱۶۹] اما کمی بعد به اشتباه خود پی بردند و ابوسفیان را فرستادند که پیمان حدیبیه را احیا کند؛ ولی محمد درخواستشان را نپذیرفت و نیروهای خود را برای جنگ با مکه آماده کرد.[۱۷۰] در سال ۸ ه‍.ق/۶۳۰ م با نیروی بسیار زیادی که گفته می‌شود ۱۰٬۰۰۰ نفر بودند به سمت مکه حرکت کرد و با حداقل کشته کنترل مکه را به دست گرفت.[۱۷۱] محمّد بخشش عمومی برای تمامی رفتارهای گذشته و توهین‌ها به اهل مکه داد، به جز ده زن و مرد که او را مورد تمسخر قرار داده بودند و در شعرها و آوازهایشان به او ناسزا گفته بودند. او برخی از این افراد را نیز بعداً بخشید.[۱۷۲] اکثر اهل مکه مسلمان شدند و محمد متعاقباً نسبت به شکستن تمامی بت‌های درون کعبه و جز آن، اقدام کرد.[۱۷۳][۱۷۴]

فتح عربستان

چندی پس از فتح مکه، محمد متوجهٔ تهدید نظامی از سوی قبایل هوازن که در حال جمع‌آوری لشکری بزرگ بودند شد. هوازن دشمنان قدیمی قریش بودند. قبیله ثقیف که در شهر طائف زندگی می‌کردند نیز به دلیل نزول وجه قریش، سیاستی ضد مکه‌ای اتخاذ کرده بودند.[۱۷۵] محمد هر دو این قبایل را در غزوه حنین شکست داد.[۱۷۶]

در سال دهم هجری، قبیلهٔ ثقیف نمایندگانی به مدینه فرستادند تا خود را تسلیم محمد کرده و اسلام را بپذیرند. خیلی از بادیه‌نشینان نیز جهت امن بودن از حملات محمد و همچنین بهره‌بردن از غنایم جنگی به اسلام گرویدند. البته بادیه‌نشینان آدابی مغایر با آداب اسلام داشتند و می‌خواستند که استقلال، کد اخلاقی و سنن اجدادی خود را حفظ کنند؛ بنابراین محمّد فقط از آن‌ها طلب پیمان نظامی و سیاسی کرد که بر اساس آن بادیه‌نشینان حاکمیت مدینه را پذیرفته، به مسلمانان یا متحدان آن‌ها حمله نمی‌کنند، و زکات، مالیات اسلامی، را پرداخت می‌کنند.[۱۷۷]

فراسوی عربستان

از سوی دیگر، از سال پنجم هجری، محمد لشکرکشی به سمت شام را آغاز کرد. طبق روایات تاریخی مسلمانان، محمد از سال ۶ و ۷ هجری نامه‌هایی را برای سران حکومت‌های همسایه شامل هراکلیتوس، امپراتور بیزانس، نجاشی شاه حبشه، خسرو پرویز شاه ساسانی و چند تن دیگر فرستاد و آن‌ها را دعوت به دین اسلام کرد. اما همگی این دعوت را رد کردند. بیشترین تاریخ پژوهان مدرن این اقدامات را منشأ فتوحات بعدی مسلمانان می‌دانند، که در زمان خلافت راشدین رخ داد.[۱۷۸]

نخستین هدف در فراسوی عربستان، دومة الجندل در میانه راه مدینه و دمشق بود. در سال نهم هجری، وی خالد بن ولید را با سپاهی به آن سو فرستاد که دومةالجندل و تبوک را فتح کرد.[۱۷۹] در همان سال، محمد به سمت تبوک، در شمال عربستان، لشکرکشی کرد. دلیل این امر شکست قبلی سپاه مسلمانان در جنگ موته در برابر امپراتوری روم شرقی و همچنین گزارش‌هایی مبنی بر برخورد دشمنانه با مسلمانان بود. اگرچه درگیری‌ای در تبوک رخ نداد، ولی برخی از شیخ‌های قبایل آن ناحیه خود را تابع او کردند.[۱۸۰]

حجةالوداع

محمد در حجةالوداع اضافه کردن ماه‌های اضافی را ممنوع می‌کند (نتیجه اینکه هر سال دقیقاً ۱۲ ماه خواهد داشت)، نگاره‌ای از یک نسخه رونوشت عثمانی از کتاب «آثار الباقیه» (نگارنده: ابوریحان بیرونی) متعلق به قرن ۱۷ میلادی.

در پایان سال دهم (۶۳۲ میلادی) پس از هجرت، محمّد آخرین حج و اولین حج کامل را انجام داد[۱۸۱] و از این طریق تمام جزئیات مراسم حج را به پیروانش توضیح داد. طی این واقعه (حجةالوداع و تعلیم اعمال حج) رخ داد،[۱۸۲] در بازگشت به مدینه و در بین راه، محمد به صورت ناگهانی به مدت سه روز در محلی به نام غدیر خم توقف کرد و با جمع‌کردن حجاج خطبه‌ای خواند و در آن جمله «هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست» را با بلندکردن دست علی در برابر جمعیت گفت. واژهٔ «مولا» در عربی به دو معنای «دوست» و «رهبر» است.[۱۸۳] تفاسیر شیعه آیهٔ ۳ سورهٔ مائده[پانویس ۱۵] را به انتصاب علی (به عنوان جانشین محمّد) در این قضیه نسبت می‌دهند.[۱۸۴] اهل سنت معتقدند که عده‌ای از تقسیم غنایم در اردوکشی به یمن که توسط علی انجام شده ناراضی بودند و محمد در پاسخ به آن‌ها علی را دوست خویش معرفی کرد تا ناخشنودی آنان را فرونشاند.[۱۸۵]

درگذشت

مسجد النبی، شهر مدینه. آرامگاه محمد در آن واقع شده‌است. (نقاشی متعلق به قرن نوزدهم م)

محمد چند ماه پس از حجةالوداع مریض شد و چند روزی از سردرد و ضعف رنج برد.[۱۸۶] در روز دوشنبه‌ای که محمد سخت بیمار بود (که در همان روز هم درگذشت) و نمی‌توانست از خانه بیرون رود، ابوبکر با مسلمانان نماز خواند.[۱۸۷][۱۸۸] محمد سرانجام در روز بنا بر اعتقاد شیعه ۲۸ صفر سال ۱۱ هجری[۱۸۹] (برابر با ۲۸ مه [سبک قدیمی: ۲۵ مه] ۶۳۲)، و بنا به اعتقاد اهل سنت ۱۱ ربیع‌الاول سال ۱۱ هجری (برابر با ۱۰ ژوئن [سبک قدیمی: ۸ ژوئن] ۶۳۲) در ۶۳ سالگی درگذشت.[۶۴][۱۸۶] پس از درگذشت محمد ابوبکر وارد مسجد شد و ابتدا آیه‌ای از قرآن را با این مضمون خواند: محمد نیست مگر فرستاده‌ای که پیش از او فرستادگان آمده و رفتند؛ پس آیا اگر او بمیرد یا کشته شود به سوی گذشتگانتان بازخواهید گشت؟ و هر کس بازگردد به خدا آسیبی نمی‌زند و خدا سپاس‌گزاران را پاداش می‌دهد.[پانویس ۱۶] سپس گفت: «ای مردم، هر کس محمد را می‌پرستید، پس همانا محمد مرده‌است و هر کس خدای محمّد را می‌پرستید، بداند که او زنده‌ای است که هرگز نمی‌میرد.»[۱۸۶][۱۹۰] او را در منزل عایشه دفن کردند. مسجدی که بعدها به محل دفنش افزوده شد، به زیارتگاه مسلمانان تبدیل شد.[۱۹۱] نقل است که چون محمد درگذشت، اهل بیت شروع به گریه و زاری کردند. میان مردم اضطراب و تشویش به راه افتاد. برخی مانند عثمان پسر عفان از سخن گفتن بازماندند و عده‌ای مانند عمر بن خطاب نیز مردن او را باور نداشتند.[۱۹۲][نیازمند منبع غیر اولیه]

پسایند

اطلاعات بیشتر: جانشینی محمد، خلافت راشدین
گستره قلمروی اسلامی
  در زمان محمد (۶۲۲–۶۳۲)
  در زمان خلافت راشدین (۶۳۲–۶۶۱)
  در زمان بنی‌امیه (۶۶۱–۷۵۰)
عربستان، مدینة النبی، مسجد النبی، محل دفن پیامبر اسلام

پس از درگذشت محمد، گروهی از مردم به سقیفه بنی ساعده رفتند تا در مورد جانشینی محمد گفتگو کنند.[۱۹۳] این امر درحالی بود که، علی[۱۹۴] به همراه طلحه و زبیر و جمعی از خویشان و صحابهٔ محمد، مشغول خاکسپاری‌اش بودند.[۱۹۵] گروهی از انصار در سقیفه بنی ساعده از سعد بن عباده حمایت می‌کردند، اما مهاجران این را نپذیرفتند و خود را از لحاظ خویشاوندی نزدیک‌تر به محمد می‌دانستند.[۱۹۶] عمر بن خطاب، یکی از صحابه مهم محمد، ابوبکر را به عنوان جانشین در سقیفه نامزد کرد و بقیه حمایت خود را افزودند و ابوبکر به عنوان اولین خلیفه مسلمین انتخاب شد. پوناوالا می‌نویسد تاریخ‌نگاران مسلمان اتفاق نظر دارند که بحران موجود در این برهه، توسط سه تن از مهاجران مشهور به نام‌های ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح برطرف گردید. آنان انصار را جمع کرده و به آن‌ها ابوبکر را تحمیل کردند. حسادت بین دو قبیلهٔ مهم انصار به نام اوس و خزرج و عدم فعالیت بنی‌هاشم در تبلیغ نظرشان، موفقیت این سه تن را تسهیل نمود.[۱۹۷][۱۹۸][۱۹۹]

در میان مهاجران عده‌ای نیز به رهبری علی و شامل زبیر، طلحه، عباس بن عبدالمطلب، مقداد، سلمان فارسی، ابوذر غفاری و عمار بن یاسر، علی را وارث مشروع محمد می‌دانستند.[۲۰۰] این انتخاب باعث اختلاف بین هواداران ابوبکر و طرفداران علی شد. طرفداران علی قائل بودند که علی توسط شخص محمد به جانشینی منصوب شده‌است و بنابراین مقام خلافت باید از آن وی باشد.[۲۰۱][۲۰۲] علاوه بر آن، طبری در تاریخ خود نقل کرده‌است که گروهی از مخالفان ابوبکر از جمله زبیر در خانهٔ فاطمه گرد آمدند و عمر با تهدید به آتش زدن خانه، آن‌ها را بیرون کشاند. علی بعداً مکرر می‌گفت که اگر چهل یاور داشت قیام می‌کرد.[۲۰۳] به نوشته پوناوالا علی و بنی‌هاشم تا قبل از درگذشت فاطمه (حدود شش ماه) از بیعت با ابوبکر سر باز زدند. علی بر روی حقش پافشاری ننمود، چرا که تمایل نداشت امت نوپای اسلام دچار کشمکش گردد.[۲۰۴] بتدریج نهاد خلافت پدید آمد که در خارج از جهان اسلام معادلی ندارد. خلیفه از منزلت رهبری و حق گزینش زمامداران برخوردار بود. انتصاب به خلافت نوعی قرارداد بود که تعهدات متقابلی را بین خلیفه و اتباع وی (امت) پدیدمی‌آورد.[۲۰۵] فوری‌ترین کار ابوبکر رسیدگی به شورش‌های قبایل عرب در جنگ‌هایی که مورخین مسلمان بعدی نام «جنگ‌های ارتداد»[پانویس ۱۷] بر آن نهادند، بود. کار فوری دیگر لشکرکشی به سمت امپراتوری روم شرقی (بیزانس) به دلیل شکست پیشین مسلمانان بود.[۲۰۶] پس از ابوبکر، به ترتیب عمر بن خطاب، عثمان بن عفان و علی بن ابیطالب به خلافت رسیدند که به خلفای راشدین مشهورند. پس از آنان حکومت به بنی امیه و سپس به بنی عباس رسید. عبدالرحمان سوم و جانشینانش در آندلس، فاطمیان، حفصیان و مرینیان نیز خود را جانشین محمد می‌دانستند. سلاطین عثمانی هیچ‌گاه رسماً خلیفه نبودند. تنها عبدالمجید دوم از ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۴ خود را خلیفه تمامی مسلمانان خواند.[۲۰۷]

خانواده

همسران و فرزندان

همسران

زندگی محمد معمولاً به دو دوره تقسیم می‌شود: قبل از هجرت در مکه، و پس از هجرت. گفته می‌شود محمد سیزده زن یا کنیز داشته‌است (نسبت به وضعیت برخی به عنوان زن یا کنیز توافق وجود ندارد)[پانویس ۱۸][۲۰۸] در هنگام درگذشت محمد، نه نفر از همسرانش در قید حیات بودند.[۲۰۹] ازدواج‌های محمد با هدف‌های گوناگونی انجام می‌شد:

  • تصمیم شخصی؛
  • بیوه بودن زن؛
  • دلیل سیاسی، مانند ایجاد یا حفظ اتحاد قبیله‌ها….[۲۱۰]

یکی از اشکال‌هایی که در غرب به پیامبر اسلام گرفته می‌شد تعدد زوجات او بوده‌است که آن را ناشی از شهوت‌پرستی می‌دانستند که از پیامبر الهی به دور است.[۲۱۱][۲۱۲] مسلمانان با نگرشی تاریخی و عقلانی، تمام ازدواج‌های او را در آن فضای تاریخی ارزیابی و توجیه می‌کنند.[۲۱۲] به گفتهٔ برخی منابع، در فرهنگ عربستان دوران محمد، ازدواج فقط یک تصمیم شخصی برای اهداف شخصی نبود، بلکه عموماً وابسته به نیازهای درون قبیله‌ای یا بین قبیله‌ای جهت تشکیل متحدین بود.[۲۱۳][۲۱۴] به عقیده جان اسپوزیتو، ازدواج مجدد برای بیوه‌ها در فرهنگ عرب که بر روی باکره‌بودن دختر تأکید می‌کرد، مشکل بود.[۲۱۵]

در سن ۲۵ سالگی محمد با خدیجه که سنی بین ۴۰ تا ۴۵ سال داشت،[۲۱۶] ازدواج کرد. این ازدواج، زندگی مشترک موفقی بود که ۲۵ سال دوام یافت.[۲۱۷] محمّد از طرق مختلف بر خدیجه تکیه می‌کرد و تا زمانی که او زنده بود، همسر دیگری اختیار نکرد.[۲۱۸][۲۱۹] خدیجه در ۶۵ سالگی درگذشت. چندی پس از درگذشت خدیجه خوله بنت حکیم به محمد پیشنهاد کرد که با سوده یا با عایشه ازدواج کند. گفته شده که محمد از خوله خواست که مقدمات ازدواج او با هر دو را فراهم کند. عایشه در آن زمان در نامزدی پسری از مشرکان به نام جبیر بن مطعم بود،[۲۲۰][۲۲۱] اما ابوبکر نامزدی او را به هم زد تا با محمد ازدواج کند.[۲۲۲] گرچه برخی منابع اولیه عایشه را هنگام ازدواج با محمد کودکی شش تا نه ساله ذکر کرده‌اند.

حفصه دختر عمر بن خطاب بود که شوهر اولش در جنگ بدر کشته شد. پس از بیوه‌شدن حفصهٔ ۲۰ ساله که ۳۵ سال از محمد کوچک‌تر بود، محمد وی را به عقد خود درآورد. زینب بنت خزیمه (ام‌المساکین) بیوه عبیده بود و کمی پس از ازدواج با محمد در ۳۱ سالگی درگذشت. ام سلمه بیوه ابوسلمه بود. زینب بنت جحش زن طلاق‌گرفتهٔ زید (فرزندخواندهٔ محمد) بود. جویریه دختر رئیس قبیله بنی مصطلق بود. ام حبیبه بیوه عبید و دختر ابوسفیان (رهبر اهالی مکه و مخالف پیامبر) بود و از طریق شخص سومی با محمد ازدواج کرد. صفیه از اسیران یهودی در جنگ خیبر بود که شوهرش پس از جنگ خیبر اعدام شده بود. ازدواج صفیه با محمد به زودی — یا در خیبر یا در مسیر بازگشت به مدینه — صورت پذیرفت.[۲۲۳] میمونه نیز بیوه بود و در ۵۱ سالگی با محمد ازدواج کرد. ماریه را فرمانروای مصر به محمد هدیه داده بود و کنیز محمد بود.[۲۲۴]

فرزندان

  • خدیجه چهار دختر (ام کلثوم، رقیه، زینب، فاطمه) و دو پسر (قاسم، عبدالله) برای محمد آورد که دو پسر او در کودکی درگذشتند.
  • زینب همسر ابوالعاص بن ربیع بود.
  • ام‌کلثوم و رقیه ابتدا با عتبة بن ابولهب ازدواج کردند که پس از دعوی پیامبری محمد، عتبه ایشان را طلاق داد. سپس، رقیه، و پس از مرگ او، ام‌کلثوم، با عثمان ازدواج کردند.
  • فاطمه با علی ازدواج کرد.
  • ام‌کلثوم و رقیه پیش از فوت محمد درگذشتند.
  • ماریه نیز پسری به نام ابراهیم آورد که در دو سالگی درگذشت.[۲۲۵]
  • محمد از طریق فاطمه زهرا دارای دو نوه پسر شد به نام‌های حسن و حسین شد.
  • دختر فاطمه به اسم زینب نقشی مهم در مطالبه حقوق خاندان محمد در زمان امویان پس از کشته شدن حسین در نبرد کربلا ایفا کرد.
  • نسل محمد از طریق فاطمهٔ زهرا ادامه یافت که به‌عنوان شریف یا سید شناخته می‌شوند. آن‌ها به‌عنوان تنها نسل بازمانده از محمد، مورد احترام شیعه و سنیاند. شیعیان حسن و حسین و فرزندان حسین را امام و جانشین برحق محمد می‌دانند.[۲۲۶]

میراث

اصلاحات

به گفتهٔ مورخ ویلیام مونتگمری وات، برای محمد مذهب موضوعی شخصی و انفرادی نبود بلکه «پاسخ کلی شخصیت او به وضعیتی بود که او خود را در آن می‌یافت. او نه تنها به جنبه‌های مذهبی و نظری شرایط موجود، بلکه به وضعیت اقتصادی، اجتماعی، و فشارهای سیاسی که بر مکه در زمان او حاکم بود، پاسخ می‌داد.»[۲۲۷] به گفتهٔ برنارد لوئیس، دو روایت سیاسی مهم در اسلام موجود است: در اولی به محمد به عنوان زمامدار در مدینه نگاه شده و در دیگری به او به عنوان یک شورشگر در مکه. لوئیس اسلام را نوعی انقلاب می‌داند که جوامعی که به آن‌ها وارد شد را تا حد زیادی تغییر داد.[۲۲۸]

مورخانی مانند وات، رابینسون و اسپوزیتو، توافق نظر دارند که اصلاحات اجتماعی اسلام جامعه عرب موجود را در حوزه‌هایی هم‌چون امنیت اجتماعی، ساختار خانواده، برده‌داری، حقوق زنان، کودکان و اقلیت‌های قومی بهبود بخشید.[۲۲۹][۲۳۰][۲۳۱][۲۳۲][۲۳۳] به گفتهٔ لوئیس، «اسلام از همان ابتدا اختلافات طبقاتی و مزیت‌های طبقه اشرافی را رد کرد و روشی را برگزید که در آن ورود به شغل‌های مختلف برای افراد مستعد باز بود.»[۲۳۴]

سنت

سنت حاوی اعمال و گفته‌هایی است که به محمد نسبت داده شده و از مسائلی مانند عقاید و آداب مذهبی، بهداشت شخصی و دفن مردگان گرفته تا سؤالات فلسفی مانند عشق میان انسان‌ها و خدا را شامل می‌شود. مسلمانان به محمد به عنوان الگو می‌نگرند[پانویس ۱۹] و سنت او تأثیر زیادی در فرهنگ اسلامی گذاشته‌است. بسیاری از آداب مذهبی مانند نماز روزانه، روزه، حج سالیانه در سنت یافت می‌شود ولی در ظاهر قرآن یافت نمی‌شوند.[۲۳۵]

دیدگاه‌ها

در فرهنگ اسلامی

ورودی کاخ توپ‌قاپی در استانبول، تفکر مسلمانان را دربارهٔ نقش محمد نشان می‌دهد — «خدایی جز خداوند یگانه نیست و محمد فرستاده اوست»

برخلاف ادیان مسیحیت و بودایی، که عمده هنرهای مذهبی آنان شمایلی[پانویس ۲۰] است، هنرهای اسلامی به‌طور اکید، غیر شمایلی[پانویس ۲۱] بوده و مسلمانان از به تصویر کشیدن خداوند و محمد، منع شده‌اند. اما این بدان معنا نیست که محمد در هنرهای اسلامی به اشکال دیگری حضور ندارد، اسامی او، به خصوص نام «محمد»، به صورت خوشنویسی در همه‌جای دنیای اسلام و به‌خصوص در مساجد باشکوه امپراتوری عثمانی، به‌چشم می‌خورد. همچنین مینیاتورهای پارسی، ترکی و مغولی بسیاری با سبک‌های خاص، وجود دارد که پیکر محمد در آن‌ها ترسیم گشته اما صورت او اغلب مخفی یا محو و در هاله‌ای از نور ترسیم گردیده‌است.[۲۳۶]

در دین اسلام

محمد در باورهای اسلامی مقدس‌ترین و واجب الاحترام‌ترین شخصیت در تاریخ اسلام به‌شمار می‌رود.[۲۳۷][نیازمند منبع]

به صورت تاریخی میان مسلمانان اختلاف نظر در مورد انجام گناه کبیره یا صغیره توسط محمد، ماهیت آن در صورت پذیرش خطاپذیری، در دوران قبل یا بعد از تبلیغش وجود داشته‌است. به عنوان مثال حنبلیها معتقد بوده‌اند که محمد تنها عصمت در انتقال وحی داشته ولی خود از گناه مصون نبوده‌است.[۲۳۸] متکلمان شیعه هشام بن حکم، شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی نظرات مختلفی دربارهٔ جزئیات عصمت پیامبران داشته‌اند (عصمت در تشیع را ببینید). دیدگاه رسمی شیعیان امروزی دیدگاه سید مرتضی است.[۲۳۸] پال والکر، مورخ غربی، معتقد است که «قرائت لفظی» از متن قرآن (مثلاً آیهٔ ۲ سورهٔ فتح[پانویس ۲۲]) و احادیث آزادانه به محمد گناه و خطا نسبت می‌دهد و همچنین معتقد است که مسلمانان اولیه نیز ظاهراً چنین برداشتی داشته‌اند. والکر معتقد است که دیدگاه خطاناپذیر بودن محمد، ابتدا توسط شیعیان به محمد نسبت داده شده‌است.[۲۳۹]

در سایر ادیان

نوشتار وابسته: محمد در کتاب مقدس

محمد در نزد بهائیان یکی از پیامبران خدا،[۲۴۰] در نزد گورو نانک (بنیانگذار آئین سیک) نماینده برهمن (خدای برتر هندوها)،[۲۴۱] و نزد مورمونها دریافت‌کننده نور خدا و حقایق اخلاقی می‌باشد.[۲۴۲] به نوشته محمود طالقانی، روحانی شیعه، مسلمانان معتقد به ذکر نام و مشخصات محمد پیامبر اسلام در کتاب‌های پیش از خود هستند در حالی که یهودیان و مسیحیان چنین موضوعی را نمی‌پذیرند. همچنین وی سبب هجرت اقوامی از یهود را به سرزمین حجاز و سکونت در دهکدهٔ گمنام و بی‌نشان یثرب (مدینه کنونی)، همین پیش‌بینی‌ها و پیش‌گویی‌ها می‌داند. او آیهٔ ۸۹ سورهٔ بقره[پانویس ۲۳] را دربارهٔ امید و انتظار اولیه و سپس کفر اهل کتاب به محمد و دین جدید وی دانسته‌است.[۲۴۳]

در فرهنگ غرب

در قرون وسطی، محمد در تصور عمومی غربیان بت یا خدایی پنداشته می‌شد که توسط مسلمانان پرستیده می‌شود. پس از اصلاحات پروتستانی تصور غرب از محمد تغییر کرد، و در نگاه عمومی آنان به شخص متقلب، مکار و خودخواهی تبدیل شد. نوشته‌های غربی از قرن ۱۸ به بعد تحلیل‌های تاریخی‌تری از محمد ارائه می‌کردند که عموماً ادعای پیامبری او را رد می‌کرد. این نوشته‌ها آغشته به فلسفه غربی و تأثیرپذیرفته از الهیاتی بود که نویسندگان این اثرها به آن‌ها اعتقاد داشتند. بسیاری از این مطالعات بر پایه تحقیقات تاریخی زیادی بنا می‌شدند و توجه بیشتری به عوامل انسانی، تاریخی، اقتصادی و سیاسی در مقایسه با عوامل مذهبی، الهی یا روحانی داشتند. تنها در نیمه دوم قرن بیستم میلادی، نویسندگان غربی آگاهی بیشتری از اهمیت واقعیت‌های مذهبی و روحی که در زندگی بنیان‌گذاران مذاهب عمدهٔ دنیا وجود دارد به دست آوردند و موفق به ترکیب پژوهش دقیق (آنگونه که در غرب فهمیده می‌شود) به همراه یکدلی با موضوعی که آن را بررسی می‌کنند شدند.[۲۴۴] به گفتهٔ ویلیام مونتگمری وات و ریچارد بل، نویسنده‌های معاصر عموماً این نظر را که محمد عمداً پیروانش را فریب داده‌است رد می‌کنند و معتقد به صداقت کامل و حسن نیت او هستند.[۲۴۵] در نظر مونتگمری وات صداقت کامل البته لزوماً درستی را ایجاب نمی‌کند: «محمد ممکن است آنچه در ضمیر ناخودآگاهش بوده‌است را با وحی الهی اشتباه گرفته باشد».[۲۴۶] به گفتهٔ آلفورد ولش دلیل تأثیر زیاد محمد و موفقیت او اعتقاد خدشه‌ناپذیر او به مأموریتش بود.[۲۴۷] به باور ویلیام مونتگمری وات تحمل مشقت‌ها جهت رسیدن به هدفش، زمانی که هیچ توجیه عقلانی برای امیدواری وجود نداشت، صداقت محمد را نشان می‌دهد[۲۴۸] و فرض عدم صداقت محمد درک ظهور و توسعه اسلام را ناممکن می‌سازد.[۲۴۹]

نقد

پیشینه نقد محمد به زمان حیات وی در سده هفتم بازمی‌گردد؛ زمانی که عرب‌های نامسلمان حجاز عمدتاً به خاطر تبلیغ توحید، در کلامشان به او می‌تاختند. عمده این انتقادات چنان‌که در قرآن بیان شده‌است شامل اتهام شاعری،[پانویس ۲۴] سحر، کهانت، جنون،[پانویس ۲۵] دروغ بستن به خدا[پانویس ۲۶] و انگیزه‌های نظیر کسب قدرت و ثروت[پانویس ۲۷] می‌شده‌است.

برخی از مسائل امروزین

مسلمانان دنیا، همواره در گفتار و نوشتار با القاب و احترام از محمد یاد می‌کنند و مخالف نمایاندن هرگونه تصویر مشخصی از چهرهٔ محمد هستند تا مبادا آن تصویر، موجب توهین و بی‌احترامی گردد. موج جدیدی از اعتراضات عمومی مسلمانان و واکنش‌های رسمی دولت‌های اسلامی، با چاپ کاریکاتورهایی از محمد در غرب آغاز گردید. خاورشناس آرتور جفری[پانویس ۲۸] طی مقاله‌ای به این نکته اشاره می‌کند که متداول‌ترین رنجشی که مسیحیان در دل مسلمانان نشانده‌اند از آن ناشی می‌شود که آنان از درک حرمت بسیار والایی که مسلمانان برای پیامبر خود قائلند، مطلقاً ناتوانند.[۲۵۰] همچنین، آنه‌ماری شیمل[پانویس ۲۹] در مقدمه کتاب خود دلیل حذف تصاویر نسخه انگلیسی نسبت به نسخه آلمانی کتاب خود را چنین شرح می‌دهد: «با آنکه آن تصاویر مربوط به آثار دوره میانه اسلام است، اما نمایاندن شمایل پیامبر، خاطر مسلمانان روزگار ما را رنجه می‌نماید، مگر آنکه به توصیف لفظی باشد.»[۲۵۱]

در سال ۲۰۰۵ چاپ کاریکاتورهای محمد در روزنامه یولاندز پستن،[پانویس ۳۰] که در واقع سه عدد از این کاریکاتورها در دانمارک چاپ شده بودند، واکنش‌های تندی را در میان مسلمانان به دنبال داشت. تظاهرکنندگان در هندوستان و پاکستان پرچم دانمارک را به آتش کشیدند، چندین کلیسای مسیحیان را آتش زدند، در خیابان‌ها با قمه تعدادی از مسیحیان را مورد حمله قرار دادند و یک مسیحی را داخل تیوپ لاستیکی پر از نفت قرار داده و به آتش کشیدند. در پی این اقدامات از دولت دانمارک خواسته شد که بابت چاپ کاریکاتورها در روزنامه یولاندز پوستن عذرخواهی کند، اما دولت دانمارک با اشاره به اصل آزادی بیان در دانمارک حاضر به عذرخواهی نشد. در آمریکا، نروژ، آلمان، فرانسه و برخی دیگر از کشورهای اروپایی به نشان همبستگی با یولاندز-پُستن کاریکاتورها را چاپ کردند. در پی آن سفارت خانه‌های دانمارک مورد حمله قرار گرفتند، کالاهای دانمارکی تحریم شدند و در پی به آتش کشیدن کنسولگری ایتالیا در بنغازی لیبی ۹ نفر کشته شدند.[۲۵۲]

جستارهای وابسته

یادداشت‌ها

  1. «محمد» در یونیکد: ﷴ
  2. * وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ ۚ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَیٰ أَعْقَابِکُمْ ۚ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَیٰ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللَّـهَ شَیْئًا ۗ وَسَیَجْزِی اللَّـهُ الشَّاکِرِینَ (ترجمه: و محمد، جز فرستاده‌ای که پیش از او [هم] پیامبرانی [آمده و] گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، از عقیده خود برمی‌گردید؟ و هر کس از عقیده خود بازگردد، هرگز هیچ زیانی به خدا نمی‌رساند، و به زودی خداوند سپاسگزاران را پاداش می‌دهد.)[۳–۱۴۴]
    • وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۙ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ (ترجمه: و آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند و به آنچه بر محمد نازل آمده گرویده‌اند -[که] آن خود حق [و] از جانب پروردگارشان است- [خدا نیز] بدیهایشان را زدود و حال [و روز]شان را بهبود بخشید.)[۴۷–۲]
    • مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَـٰکِن رَّسُولَ اللَّـهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ ۗ وَکَانَ اللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا (ترجمه: محمّد پدر هیچ‌یک از مردان شما نیست، ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است؛ و خدا همواره بر هر چیزی داناست.)[۳۳–۴۰]
    • مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّـهِ ۚ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ ۖ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّـهِ وَرِضْوَانًا ۖ سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ۚ ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ ۚ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَیٰ عَلَیٰ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ ۗ وَعَدَ اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا (ترجمه: محمد پیامبر خداست؛ و کسانی که با اویند، بر کافران، سختگیر [و] با همدیگر مهربانند. آنان را در رکوع و سجود می‌بینی. فضل و خشنودی خدا را خواستارند. علامت [مشخصّه] آنان بر اثر سجود در چهره‌هایشان است. این صفت ایشان است در تورات، و مثَل آنها در انجیل چون کشته‌ای است که جوانه خود برآورد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‌های خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد، تا از [انبوهی] آنان [خدا] کافران را به خشم دراندازد. خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، آمرزش و پاداش بزرگی وعده داده‌است.)[۴۸–۲۹]
  3. وَإِذْ قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّـهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ ۖ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَـٰذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ (ترجمه: و هنگامی را که عیسی پسر مریم گفت: «ای فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوی شما هستم. تورات را که پیش از من بوده تصدیق می‌کنم و به فرستاده‌ای که پس از من می‌آید و نام او «احمد» است بشارتگرم.» پس وقتی برای آنان دلایل روشن آورد، گفتند: «این سحری آشکار است.»)[۶۱–۶]
  4. (به عربی: طه)
  5. (به عربی: یس)
  6. مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَـٰکِن رَّسُولَ اللَّـهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ ۗ وَکَانَ اللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا[۳۳–۴۰]
  7. ببینید: وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَـٰذَا الْقُرْآنُ عَلَیٰ رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ (ترجمه: و گفتند: «چرا این قرآن بر مردی بزرگ از [آن] دو شهر فرود نیامده است؟»)[۴۳–۳۱]
  8. أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَیٰ (ترجمه: مگر نه تو را یتیم یافت، پس پناه داد؟)[۹۳–۶]
  9. اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ ﴿١﴾ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ ﴿٢﴾ اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ ﴿٣﴾ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿٤﴾ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ ﴿٥﴾ (ترجمه: بخوان به نام پروردگارت که آفرید. ﴿١﴾ انسان را از عَلَق آفرید. ﴿۲﴾ بخوان، و پروردگار تو کریمترین [کریمان] است. ﴿۳﴾ همان کس که به وسیله قلم آموخت. ﴿۴﴾ آنچه را که انسان نمی‌دانست [بتدریج به او] آموخت. ﴿۵﴾)[۹۳–۱تا۵]
  10. وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ (ترجمه: و خاندان خویشاوندت را هشدار ده!)[۲۶–۲۱۴]
  11. فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ[۱۵–۹۴]
  12. او از بزرگان برجسته مکه و در میان قریش به ابو الحکم مشهور بود و مسلمانان به طعنه او را ابوجهل می‌نامیدند.
  13. * به گفته دانشنامه اسلام، سجده کردن، مسجد و امثال آن‌ها که در ذیل داستان غرانیق آمده در دوران حضور مسلمانان در مکه وجود نداشتند. ببینید: , “al-Kur'an”, Encyclopaedia of Islam.
    • طبری مطلب را به گونه‌ای آورده که داستان غرانیق (سوره نجم) روز اتفاق افتاد و آیه ۵۳ سوره حج همان شب نازل شد. حال آنکه سوره حج مدنی است و فاصله بین نزول دو سوره نجم و حج حداقل پنج سال است. ببینید: مهاجرانی، نقد توطئه آیات شیطانی، ۶۳.
    • به نقل ابن سعد غرانیق در رمضان سال پنجم بعثت رخ داد و مهاجران در شوال همان سال به مکه بازگشتند. اینکه مسافری از مکه خبر را به حبشه برساند و بعد مهاجران از حبشه به مکه بازگردند در آن زمان در یک ماه ممکن نبود. ببینید: شهیدی، «افسانه غرانیق»، میقات حج.
    • اسناد این داستان راوی اصلی را یکی از تابعین یا اصحابی معرفی می‌کنند که در آن زمان متولد نشده بود. مرتضی عاملی، سیرت جاودانه، ۱:‎ ۳۴۱.
  14. عبارت «آیات شیطانی» نخستین بار توسط ویلیام مویر در ۱۸۵۸ م به کار برده شد. (The Oxford Dictionary of Islam edited by John L. Esposito, p. 280, 2003)
  15. الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن دِینِکُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ ۚ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا ۚ فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ ۙ فَإِنَّ اللَّـهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (ترجمه: امروز کسانی که کافر شده‌اند، از [کارشکنی در] دین شما نومید گردیده‌اند. پس، از ایشان مترسید و از من بترسید. امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما [به عنوان] آیینی برگزیدم؛ و هر کس دچار گرسنگی شود، بی‌آنکه به گناه متمایل باشد [اگر از آنچه منع شده‌است بخورد]، بی تردید، خدا آمرزنده مهربان است.)[۵–۳]
  16. وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ ۚ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَیٰ أَعْقَابِکُمْ ۚ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَیٰ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللَّـهَ شَیْئًا ۗ وَسَیَجْزِی اللَّـهُ الشَّاکِرِینَ[۳–۱۴۴]
  17. (به عربی: حروب الردة)
  18. به عنوان مثال در مورد وضعیت ریحانه نظرات مختلفی است. ببینید: Schöller, “Banù al-QurayΩa”, Encyclopaedia of the Qur'an.
  19. قرآن در آیهٔ ۲۱ سورهٔ احزاب، مسلمانان را الگوبرداری از محمد تشویق می‌کند: لَّقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا (ترجمه: قطعاً برای شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقی نیکوست: برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می‌کند.)[۳۳–۲۱]
  20. iconic
  21. aniconic
  22. لِّیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطًا مُّسْتَقِیمًا (ترجمه: تا خداوند از گناه گذشته و آینده تو درگذرد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهی راست هدایت کند.)[۴۸–۲]
  23. وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ ۚ فَلَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَی الْکَافِرِینَ (ترجمه: و هنگامی که از جانب خداوند کتابی که مؤید آنچه نزد آنان است برایشان آمد، و از دیرباز [در انتظارش] بر کسانی که کافر شده بودند پیروزی می‌جستند؛ ولی همین که آنچه [که اوصافش] را می‌شناختند برایشان آمد، انکارش کردند. پس لعنت خدا بر کافران باد.)[۲–۸۹]
  24. بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْیَأْتِنَا بِآیَةٍ کَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ (ترجمه: بلکه گفتند: «خوابهای شوریده‌است، [نه] بلکه آن را بربافته، بلکه او شاعری است. پس همان گونه که برای پیشینیان هم عرضه شد، باید برای ما نشانه‌ای بیاورد.»)[۲۱–۵]
  25. * وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ کِتَابًا فِی قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَـٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِینٌ (ترجمه: و اگر مکتوبی، نوشته بر کاغذ، بر تو نازل می‌کردیم و آنان، آن را با دستهای خود لمس می‌کردند قطعاً کافران می‌گفتند: «این [چیزی] جز سحر آشکار نیست.»)[۶–۷]
    • لَاهِیَةً قُلُوبُهُمْ ۗ وَأَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هَـٰذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ ۖ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ (ترجمه: در حالی که دلهایشان مشغول است؛ و آنانکه ستم کردند پنهانی به نجوا برخاستند که: «آیا این [مرد] جز بشری مانند شماست؟ آیا دیده و دانسته به سوی سحر می‌روید؟»)[۲۱–۳]
    • أَوْ یُلْقَیٰ إِلَیْهِ کَنزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ مِنْهَا ۚ وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَّسْحُورًا (ترجمه: «یا گنجی به طرف او افکنده نشده یا باغی ندارد که از [بار و بَر] آن بخورد؟» و ستمکاران گفتند: «جز مردی افسون‌شده را دنبال نمی‌کنید.»)[۲۵–۸]
    • وَإِذَا تُتْلَیٰ عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَـٰذَا إِلَّا رَجُلٌ یُرِیدُ أَن یَصُدَّکُمْ عَمَّا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُکُمْ وَقَالُوا مَا هَـٰذَا إِلَّا إِفْکٌ مُّفْتَرًی ۚ وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِینٌ (ترجمه: و چون آیات تابناک ما بر آنان خوانده می‌شود می‌گویند: «این جز مردی نیست که می‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان می‌پرستیدند بازدارد.» و [نیز] می‌گویند: «این جز دروغی بربافته نیست.» و کسانی که به حق -چون به سویشان آمد- کافر شدند می‌گویند: «این جز افسونی آشکار نیست.»)[۳۴–۴۳]
    • مَا أُرِیدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَمَا أُرِیدُ أَن یُطْعِمُونِ (ترجمه: از آنان هیچ روزیی نمی‌خواهم، و نمی‌خواهم که مرا خوراک دهند.)[۵۱–۵۷]
    • فَذَکِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّکَ بِکَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ (ترجمه: پس اندرز ده که تو به لطف پروردگارت نه کاهنی و نه دیوانه.)[۵۲–۲۹]
  26. وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآیَةٍ قَالُوا لَوْلَا اجْتَبَیْتَهَا ۚ قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا یُوحَیٰ إِلَیَّ مِن رَّبِّی ۚ هَـٰذَا بَصَائِرُ مِن رَّبِّکُمْ وَهُدًی وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (ترجمه: و هر گاه برای آنان آیاتی نیاوری، می‌گویند: «چرا آن را خود برنگزیدی؟» بگو: «من فقط آنچه را که از پروردگارم به من وحی می‌شود پیروی می‌کنم. این [قرآن] رهنمودی است از جانب پروردگار شما و برای گروهی که ایمان می‌آورند هدایت و رحمتی است.»)[۷–۲۰۳]
  27. وَانطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَیٰ آلِهَتِکُمْ ۖ إِنَّ هَـٰذَا لَشَیْءٌ یُرَادُ (ترجمه: و بزرگانشان روان شدند [و گفتند:] «بروید و بر خدایان خود ایستادگی نمایید که این امر قطعاً هدف [ما]ست.»)[۳۸–۶]
  28. Arthure Jeffery
  29. Annemarie Schimmel
  30. Jyllands-Posten

پانویس

  1. Nasr, “Muhammad”, Britannica.
  2. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  3. Nasr, “Muhammad”, Britannica.
  4. Nasr, “Muhammad”, Britannica.
  5. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  6. Nigosian, Islam: Its History, 6.
  7. Zeitlin, The historical Muhammad, 1–2.
  8. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  9. Peters, The Quest for Historical Muhammad, 291–315.
  10. «Birmingham Qur'an manuscript dated among the oldest in the world». ۲۲ ژوئیه ۲۰۱۵. دریافت‌شده در ۱۹ اوت ۲۰۱۵.
  11. Watt, Muhammad at Mecca, 14.
  12. Reeves, Muhammad in Europe, 6–7.
  13. Zeitlin, The historical Muhammad, 1–2.
  14. Nigosian, Islam: Its History, 6.
  15. Donner, Narratives of Islamic Origins, 132.
  16. Nigosian, Islam: Its History, 6.
  17. Lewis, The Arabs in History, 33–34.
  18. «Ḥadīth» (2010), Encyclopædia Britannica
  19. Lewis, The Arabs in History, 33–34.
  20. Nasr, “Muhammad”, Britannica.
  21. Nigosian, Islam: Its History, 6.
  22. Nasr, “Muhammad”, Britannica.
  23. Peters, The Quest for Historical Muhammad, 291–293.
  24. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 183.
  25. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۱.
  26. Déclais, “Names of the Prophet”, Encyclopaedia of the Qur'an.
  27. Rodinson, Muhammad: Prophet of Islam, 53.
  28. Nasr, “Muhammad”, Britannica.
  29. Nasr, “Muhammad”, Britannica.
  30. Rubin, “Muhammad”, Encyclopaedia of the Qur'an.
  31. Ernst, Following Muhammad, 80.
  32. Bowen, The history of Saudi Arabia, 1–30.
  33. Esposito, Islam: The Straight Path, 5–7.
  34. Rubin, “Hanif”, Encyclopaedia of the Qur'an.
  35. Köchler, The concept of monotheism, 29.
  36. Rubin, “Hanif”, Encyclopaedia of the Qur'an.
  37. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  38. Stockwell, A Sourcebook, 133.
  39. Varisco, Metaphors and Sacred History, 147.
  40. Rodinson, Muhammad: Prophet of Islam, 28.
  41. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 183.
  42. Rodinson, Muhammad: Prophet of Islam, 28.
  43. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 183–184.
  44. دشتی رحمت‌آبادی، «سیمای محمد در تورات و انجیل»، مشکوة.
  45. Nasr, “Muhammad”, Britannica.
  46. ساواری، ستاره‌ای که در مکه درخشید، ۹.
  47. Watt, “Ḥalima bint Abi Ḏẖu'ayb”, Encyclopaedia of Islam.
  48. Watt, “Āmina”, Encyclopaedia of Islam.
  49. Rodinson, Muhammad: Prophet of Islam, 43.
  50. Rodinson, Muhammad: Prophet of Islam, 46.
  51. Brockopp, The Cambridge Companion to Muhammad, 28.
  52. Rodinson, Muhammad: Prophet of Islam, 46.
  53. Rodinson, Muhammad: Prophet and Statesman, 8.
  54. ساواری، ستاره‌ای که در مکه درخشید، ۱۴.
  55. Abel, “Baḥirā”, Encyclopaedia of Islam.
  56. Rodinson, Muhammad: Prophet of Islam, 47.
  57. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  58. Wijdan, “From the Literal”, Proceedings of the 11th.
  59. Centlivre, Centlivres-Demont (2006), ترجمه بایگانی‌شده در ۱۷ ژانویه ۲۰۱۱ توسط Wayback Machine
  60. ۶۰٫۰ ۶۰٫۱ Fück, "Fidjar", Encyclopaedia of Islam
  61. Pellat, “Ḥilf al-Fuḍūl”, Encyclopaedia of Islam.
  62. Ramadan, In the footsteps of the prophet, 2–20.
  63. ساواری، ستاره‌ای که در مکه درخشید، ۱۶–۱۷.
  64. ۶۴٫۰ ۶۴٫۱ ۶۴٫۲ ۶۴٫۳ Britannica Encyclopedia of world relegions. pp. 797–799
  65. * دانشنامه تاریخ دنیای برکشیر (۲۰۰۵)، جلد ۳، ص ۱۰۲۵
  66. Esposito, Islam: The Straight Path, 6.
  67. Frances، O'Connor (۲۰۰۹). History of Islam. نیویورک: The Rosen Publishing Group. ص. ۹. شابک ۹۷۸۱۴۳۵۸۵۰۶۴۴.
  68. Bogle, Islam: Origin and Belief, 6.
  69. Haaren and Poland, Famous Men of the Middle Ages, 83.
  70. Lings, Muhammad, 43–44.
  71. Brockopp, The Cambridge Companion to Muhammad, 32.
  72. Brown, A New Introduction to Islam, 72–73.
  73. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۱.
  74. Peters, 175.
  75. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۱.
  76. شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ۴۱.
  77. Watt, Muhammad at Mecca, 86.
  78. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۱.
  79. شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ۴۱–۴۲.
  80. Brown, A New Introduction to Islam, 56.
  81. Guillaume, The Life of Muhammad, 117.
  82. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۱.
  83. Al-Mubarakpuri, biography of the Noble Prophet, 98–101.
  84. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۱.
  85. Glassé and Smith, The new Encyclopaedia of Islam, 39.
  86. Al-Mubarakpuri, biography of the Noble Prophet, 53, 98–101.
  87. شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ۴۱–۴۲.
  88. Brown, A New Introduction to Islam, 56.
  89. Guillaume, The Life of Muhammad, 117.
  90. , The Cambridge History of Islam, 36.
  91. شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ۴۹.
  92. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۱.
  93. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۱.
  94. Peters, 169.
  95. شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ۴۵.
  96. Rubin, “Quraysh”, Encyclopaedia of the Qur'an.
  97. , The Cambridge History of Islam, 36.
  98. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  99. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۱.
  100. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۱.
  101. Brockopp, “Slaves and Slavery”, Encyclopaedia of the Qur'an.
  102. Arafat, “Bilāl b. Rabāḥ”, Encyclopaedia of Islam.
  103. Watt, 76.
  104. Peters, 172.
  105. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  106. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۱.
  107. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  108. »'دائرةالمعارف قرآنی لایدن؛ مقاله «حدیث و قرآن» (Hadith and the Quran) نوشته: جوین بویل (Juynbool)؛ ترجمه در دوفصلنامه قرآن و مستشرقان، شماره۳
  109. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  110. Ahmed, “Satanic Verses”, Encyclopaedia of the Qur'an.
  111. Holt et al, The Cambridge History of Islam, 37.
  112. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  113. Nasr, “Muhammad”, Britannica.
  114. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  115. Momen, An Introduction to Shi'i Islam, 4.
  116. Peters, 96.
  117. شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ۵۳.
  118. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  119. Momen, An Introduction to Shi'i Islam, 4.
  120. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  121. Momen, An Introduction to Shi'i Islam, 4.
  122. Taher, Encyclopaedic survey of Islamic culture, 193.
  123. Donzel, Islamic Desk Reference, 269.
  124. Glassé and Smith, The new Encyclopaedia of Islam, 346.
  125. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  126. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  127. ۱۲۷٫۰ ۱۲۷٫۱ ابن هشام، السیرة النبویة، ج ۲، صص ۷۲–۵۲
  128. Watt, Muhammad: Prophet and Statesman, 83.
  129. Peterson, Muhammad, Prophet of God, 86–89.
  130. , The Cambridge History of Islam, 39.
  131. , The Cambridge History of Islam, 39.
  132. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  133. Momen, An Introduction to Shi'i Islam, 5.
  134. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  135. * p. 237
  136. Hitti, Capital cities of Arab Islam, 58:‎ 33.
  137. , The Cambridge History of Islam, 39.
  138. Esposito, Islam: The Straight Path, 17.
  139. Esposito, What everyone needs, 80.
  140. Neusner, Sonn and Brockopp, Judaism and Islam in practice, 219.
  141. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  142. Esposito, What everyone needs, 80.
  143. Douglas Crow, Facing one Qiblah, 154.
  144. Rahman, Islam, 21.
  145. Hooker, Muhammad, messenger of god.
  146. Lewis, The Arabs in History, 44.
  147. Watt, Muhammad: Prophet and Statesman, 105.
  148. Palmer-Fernández, The encyclopedia of religion and war, 208.
  149. Kelsay, 21.
  150. Boyce.
  151. Lewis, The Arabs in History, 42.
  152. Neusner, God's rule, 153.
  153. ۱۵۳٫۰ ۱۵۳٫۱ «Pact of Al-Ḥudaybiyah" , Encyclopædia Britannica
  154. Lings, Muhammad, 249.
  155. Watt, “al-Ḥudaybiya”, Encyclopaedia of Islam.
  156. Watt, “al-Ḥudaybiya”, Encyclopaedia of Islam.
  157. Bogle, Islam: Origin and Belief, 19.
  158. Lewis, The Arabs in History, 42.
  159. شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ۹۱.
  160. Khan, Muhammad The Final Messenger, 274.
  161. Lings, Muhammad, 291.
  162. Kister, “Ḵẖuzā'a”, Encyclopaedia of Islam.
  163. Khan, Muhammad The Final Messenger, 274.
  164. Lings, Muhammad, 291.
  165. Khan, Muhammad The Final Messenger, 274.
  166. Lings, Muhammad, 291.
  167. Khan, Muhammad The Final Messenger, 274.
  168. Khan, Muhammad The Final Messenger, 274–275.
  169. Khan, Muhammad The Final Messenger, 274–275.
  170. Lings, Muhammad, 292.
  171. Watt, Muhammad at Medina, 66.
  172. Rodinson, Muhammad: Prophet of Islam, 261.
  173. Ballard, Penny and Jonas, 163.
  174. Peters, 240.
  175. Watt, Muhammad: Prophet and Statesman, 207–208.
  176. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  177. Lewis, The Arabs in History, 43–44.
  178. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 192.
  179. Robinson, The New Cambridge History of Islam, 192.
  180. Lewis, The Arabs in History, 43–44.
  181. Donzel, Islamic Desk Reference, 283.
  182. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  183. Grewal, Project of History of Indian Science, 281.
  184. * علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، سوره مائده، آیات ۱–۳.
    Tabataba'I, al-Mizan, Vol. 9, pp. 227–247.
  185. جعفری، تشیع در مسیر تاریخ، ۳۴–۳۷.
  186. ۱۸۶٫۰ ۱۸۶٫۱ ۱۸۶٫۲ Lewis (April 7, 2008), The Last Prophet
  187. Madelung, The Succession to Muhammad, 24–27.
  188. Ṭabarī, The last years of the Prophet, 179.
    • شیخ مفید، ارشاد، ج ۱، ص ۱۸۹
    • إربلی، کشف الغمّة، ص ۱۴
    • تاریخ طبری، ج ۳، ص ۲۰۰.
  189. ابن هشام، ج۲، ص ۶۵۶؛ طبری، ج ۳، ص ۲۰۰
  190. Encyclopedia Americana, 2006, p. 604
  191. تتوی، تاریخ الفی (جلد اول)، ۲۷.
  192. مصطفی حلمی (2006): الخلافة، ص۳۷–۳۸ ارجاع به ثانویه در این پاراگراف.
  193. Madelung, Succession to Muhammad, 23.
  194. Veccia Vaglieri, “ʿAlī b. Abī Ṭālib”, Encyclopedia of Islam.
  195. Poonawala and Kohlberg, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  196. Holt, Lambton and Lewis, Cambridge History of Islam, 57.
  197. Madelung, Succession to Muhammad, 26–27, 30–43 and 356–60.
  198. Lapidus, A History of Islamic Societies, 32.
  199. Poonawala and Kohlberg, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  200. Holt, Lambton and Lewis, Cambridge History of Islam, 57.
  201. Madelung, Succession to Muhammad, 26–27, 30–43 and 356–60.
  202. Madelung, Succession to Muhammad, 43.
  203. Poonawala and Kohlberg, “ʿAlī b. Abī Ṭāleb”, Iranica.
  204. Holt, Lambton and Lewis, Cambridge History of Islam, 57-58.
  205. Esposito, Islam: The Straight Path, 35–36.
  206. Donzel, Islamic Desk Reference, 60.
  207. Freyer Stowasser, “Wives of the Prophet”, Encyclopaedia of the Qur'an.
  208. Freyer Stowasser, “Wives of the Prophet”, Encyclopaedia of the Qur'an.
  209. Awde, The New Cambridge History, 10.
  210. Esposito, Islam: The Straight Path, 17–18.
  211. ۲۱۲٫۰ ۲۱۲٫۱ ترجمه مقاله «محمد» در دانشنامه بریتانیکا، پاورقی؛ ترجمهٔ محمدباقر معموری
  212. Rahman, Islam, 28.
  213. * Sonbol, "Rise of Islam: 6th to 9th century" , Encyclopædia of Women and Islamic Cultures
  214. Esposito, Islam: The Straight Path, 17–18.
  215. Awde, The New Cambridge History, 10.
  216. Esposito, Islam: The Straight Path, 18.
  217. Bullough, Shelton and Slavin, The Subordinated Sex, 119.
  218. Reeves, Muhammad in Europe, 46.
  219. Book of contention and strife concerning the relations between the Banū Umayya and the Banū Hāshim, Aḥmad ibn ʻAlī Maqrīzī, University of Manchester, 1980, p.129Bbb
  220. D. Nicholas Ranson (2006), The wives of the Prophet,page 5
  221. Watt, “ʿĀʾIs̲h̲a Bint Abī Bakr”, Encyclopaedia of Islam.
  222. Vacca, «Ṣafiyya bt. Ḥuyayy b. Ak̲h̲ṭab." Encyclopaedia of Islam
  223. Awde, The New Cambridge History, 10.
  224. Awde, The New Cambridge History, 10.
  225. Nasr, “ʿAlī”, Britannica.
  226. Holt, Lambton and Lewis, Cambridge History of Islam, 30.
  227. Lewis, Islamic Revolution.
  228. Lewis, Islamic Revolution.
  229. Watt, Muhammad: Prophet and Statesman, 234.
  230. Robinson, Muslim Societies in African History, 21.
  231. Esposito, “Ak̲h̲lāḳ”, Encyclopaedia of Islamn.
  232. Gallagher, Encyclopedia of Women & Islamic Cultures.
  233. Lewis, Islamic Revolution.
  234. Nasr, “Muhammad”, Britannica.
  235. Nasr, “Muhammad”, Britannica.
  236. سعیدی، ستار. «اعتراض به توهین‌کنندگان؛ 'سرشان را از تن جدا کنید'». بی‌بی‌سی فارسی. دریافت‌شده در ۲۶ سپتامبر ۲۰۱۲.
  237. ۲۳۸٫۰ ۲۳۸٫۱ Madelung, ʿIṣma. Encyclopaedia of Islam
  238. Walker, Impeccability, Encyclopaedia of the Qurʾān.
  239. وبگاه رسمی جامعهٔ جهانی بهائی
  240. Teed, A Dictionary of Twentieth Century History, 424.
  241. Toronto, A Latter-day Saint Perspective on Muhammad
  242. طالقانی، ص ۲۳۳
  243. Nasr, “Muhammad”, Britannica.
  244. Watt, Bell (1995) p. 18
  245. Watt, Muhammad: Prophet and Statesman, 231.
  246. Welch, “Muḥammad”, Encyclopaedia of Islam.
  247. Watt, Muhammad: Prophet and Statesman, 232.
  248. Watt (1970), p. 37
  249. پیامبرشناسی ابن‌عربی
  250. Schimmel, And Muhammad Is His Messenger.
  251. Dawkins, “A Deeply Religious”, The God delusion, 24–25.

منابع

  • ابن اسحاق (م۱۵۱ق–۷۶۸م)، السیرة النبویة؛ این کتاب توسّط ابن هشام (م۲۱۳ق) گردآوری و مطالبی به آن افزوده شد. اکنون این کتاب به سیره ابن‌هشام مشهور است.
  • ساواری، م (۱۳۴۹). ستاره‌ای که در مکه درخشید. ترجمهٔ عنایت‌الله شکیباپور. تهران: مؤسسه مطبوعاتی فرخی.
  • شهیدی، سید جعفر (۱۳۷۹). تاریخ تحلیلی اسلام. مرکز نشر دانشگاه تهران.
  • طالقانی، سید محمود. مقدمه بر انجیل برنابا. نیایش.
  • جعفری، حسین‌محمد (۱۳۷۲). تشیع در مسیر تاریخ. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  • جعفریان، رسول (۱۳۸۲). تاریخ سیاسی اسلام. یکم. قم: دلیل ما. شابک ۹۶۴-۷۵۲۸-۴۲-۶.
  • تتوی، قاضی احمد (۱۳۸۲). تاریخ الفی (جلد اول). انتشارات علمی و فرهنگی. شابک ۹۶۴۴۴۵۲۷۳۹.
  • دشتی رحمت‌آبادی، غلامرضا (بهار ۱۳۶۸). «سیمای محمد (ص) در تورات و انجیل». مشکوة. مشهد (۲۲): ۱۲–۲۶.
  • Abel, Armand (1986). "Baḥirā". Encyclopaedia of Islam. 1 (2nd ed.). Leiden: E. J. Brill. ISBN 9004081143.
  • Ahmed, Shahab. "Satanic Verses". Encyclopaedia of the Qur'an. 4.
  • Arafat, W. (1986). "Bilāl b. Rabāḥ". Encyclopaedia of Islam. 1 (2nd ed.). Leiden: E. J. Brill. ISBN 9004081143.
  • Awde, Nicholas (2000). The New Cambridge History of Women in Islam: an anthology from the Qurān and Ḥadīths. Routledge. ISBN 0-7007-1012-4.
  • Barlas, Asma (2002). Believing Women in Islam: Unreading Patriarchal Interpretations of the Qur'an. University of Texas Press. ISBN 0-292-70904-8.
  • Bogle, Emory C. (1998). Islam: Origin and Belief. Texas University Press. ISBN 0-292-70862-9.
  • Bowen, Wayne H. (2008). The history of Saudi Arabia. Greenwood Publishing Group. ISBN 0-313-34012-9.
  • Boyce, Alex. "Prophet Mohammed". Minnesota State University. Mankato.
  • Brockopp, .Jonathan E. "Slaves and Slavery". Encyclopaedia of the Qur'an. 5.
  • Brockopp, .Jonathan E (2010). The Cambridge Companion to Muhammad. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-71372-6.
  • Brown, .Daniel W (2003). A New Introduction to Islam. Blackwell Publishing Professional. ISBN 978-0-631-21604-9.
  • Brown, .Daniel W (2009). A New Introduction to Islam. John Wiley and Sons. ISBN 978-1-4051-5807-7.
  • Bullough, .Vern L; Shelton, Brenda; Slavin, Sarah (1998). The Subordinated Sex: A History of Attitudes Toward Women. University of Georgia Press. ISBN 978-0-8203-2369-5.
  • Dawkins, Richard (2006). "A Deeply Religious Non-believer". The God delusion. Houghton Mifflin Harcourt. ISBN 0618680004.
  • Déclais, Jean-Louis. "Names of the Prophet". Encyclopaedia of the Qur'an. 3.
  • Donner, Fred (1998). Narratives of Islamic Origins: The Beginnings of Islamic Historical Writing. Darwin Press. ISBN 0-87850-127-4.
  • Donzel, E. Van (1994). Islamic Desk Reference: compiled from the Encyclopaedia of Islam. 7. E. J. Brill. ISBN 978-90-04-09738-4.
  • Douglas Crow, Karim (2005). Facing one Qiblah: legal and doctrinal aspects of Sunni and Shi'ah Muslims. Pustaka Nasional Pte Ltd. ISBN 978-9971-77-552-0.
  • Ernst, Carl (2004). Following Muhammad: Rethinking Islam in the Contemporary World. University of North Carolina Press. ISBN 0-8078-5577-4.
  • Esposito, .John L (1998). Islam: The Straight Path. Oxford University Press. ISBN 0-19-511233-4.
  • Esposito, .John L (2002). What everyone needs to know about Islam. Oxford University Press US. ISBN 978-0-19-515713-0.
  • Freyer Stowasser, Barbara. "Wives of the Prophet". Encyclopaedia of the Qur'an. 5.
  • Gallagher, Nancy. "Infanticide and Abandonment of Female Children". Encyclopedia of Women & Islamic Cultures.
  • Glassé, Cyril; Smith, Huston (2003). The new Encyclopaedia of Islam. Rowman Altamira. ISBN 9780759101906.
  • Guillaume, Alfred (1955). The Life of Muhammad. A Translation of Ishaq’s “Sirat Rasul Allah. Oxford University Press.
  • Haaren, John Henry; Poland, .Addison B (1904). Famous Men of the Middle Ages. University Publishing Company.
  • Hitti, Philip Khûri (1973). Capital cities of Arab Islam. University of Minnesota Press. ISBN 0-8166-0663-3.
  • Holt, P. M; Lambton, .Ann K. S; Lewis, Bernard (1970). The Cambridge history of Islam. Cambridge University Press.
  • Holt, P. M; Lambton, .Ann K. S; Lewis, Bernard (1977). The Cambridge History of Islam. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-29135-4.
  • Holt, P. M; Lambton, .Ann K. S; Lewis, Bernard (2008). The Cambridge History of Islam. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-29135-4.
  • Hooker, Richard (1996). "Muhammad, messenger of god". Washington State University.
  • Khan, Majid Ali (1998). Muhammad The Final Messenger. New Delhi: Islamic Book Service. ISBN 81-85738-25-4.
  • Kister, M.J. (1986). "Ḵẖuzā'a". Encyclopaedia of Islam. 5 (2nd ed.). Leiden: E. J. Brill. ISBN 9004078193.
  • Köchler, Hans (1982). The concept of monotheism in Islam and Christianity. International Progress Organization. ISBN 978-3-7003-0339-8.
  • de Lamartine, Alphonse (1854). Historie de la Turquie. Paris.
  • Lapidus, Ira (2002). A History of Islamic Societies (2nd ed.). Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-77933-3.
  • Lewis, Bernard (1998). "Islamic Revolution". The New York Review of Books.
  • Lewis, Bernard (1993). The Arabs in History. Oxford University Press. ISBN 0-19-280310-7.
  • Lewis, Bernard (April 2008). "The Last Prophet".
  • Lings, Martin (1983). Muhammad: His Life Based on Earliest Sources. Inner Traditions International, Limited. ISBN 0-89281-170-6.
  • Madelung, Wilferd (1997). The Succession to Muhammad: A Study of the Early Caliphate. Cambridge University Press. ISBN 0-521-64696-0.
  • Momen, Moojan (1987). An Introduction to Shi'i Islam: The History and Doctrines of Twelver Shiʻism. Yale University Press. ISBN 0-300-03531-4.
  • Al-Mubarakpuri, Safi-ur-Rahman (2002). The sealed nectar: biography of the Noble Prophet. Darussalam. ISBN 978-9960-899-55-8.
  • Nasr, Seyyed Hossein (2012). "ʿAlī". Encyclopædia Britanica. Retrieved 22 January 2019.
  • Nasr, Seyyed Hossein (2005). "Muhammad". Encyclopædia Britanica. Archived from the original on 29 March 2016.
  • Neusner, Jacob; Sonn, Tamara; Brockopp, Jonathan E. (2000). Judaism and Islam in practice: a sourcebook. Routledge. ISBN 978-0-415-21673-9.
  • Neusner, Jacob (2003). God's rule: the politics of world religions. Georgetown University Press. ISBN 0-87840-910-6.
  • Nigosian, S. A. (2004). Islam: Its History, Teaching, and Practices. Indiana University Press. ISBN 0-253-21627-3.
  • Palmer-Fernández, Gabriel (2004). The encyclopedia of religion and war. Taylor & Francis. ISBN 978-0-415-94246-1.
  • Pellat, Ch. (1986). "Ḥilf al-Fuḍūl". Encyclopaedia of Islam. 3 (2nd ed.). Leiden: E. J. Brill. ISBN 9004081186.
  • Peters, Francis Edward (1994). A Reader on classical Islam. Princeton University Press. ISBN 978-0-691-00040-4.
  • Peters, Francis Edward (2003). Islam: A Guide for Jews and Christians. Princeton University Press. ISBN 0-691-11553-2.
  • Peters, Francis Edward (2003). The Monotheists: Jews, Christians, and Muslims in Conflict and Competition. Princeton University Press. ISBN 0-691-11461-7.
  • Peters, Francis Edward (1994). Muhammad and the Origins of Islam. SUNY Press. ISBN 0-7914-1876-6.
  • Peters, Francis Edward (1991). The Quest for Historical Muhammad. International Journal of Middle East Studies.
  • Peterson, Daniel (2007). Muhammad, Prophet of God. Wm. B. Eerdmans Publishing Company. ISBN 0-8028-0754-2.
  • Pierree, Centlivre; Centlivres-Demont, Micheline (Spring 2006). "The Story of Picture Shiite Depictions of Muhammad". ISIM. Qom (17): 18–19.
  • Poonawala, I. K.; Kohlberg, E. (1985). "ʿAli b. Abi Ṭāleb". Encyclopædia Iranica. Retrieved 22 January 2019.
  • Rahman, Fazlur (1979). Islam. University Of Chicago Press. ISBN 0-226-70281-2.
  • Ramadan, Tariq (2007). In the footsteps of the prophet. ISBN 978-0195374766.
  • Reeves, Minou (2003). Muhammad in Europe: A Thousand Years of Western Myth-Making. NYU Press. ISBN 978-0-8147-7564-6.
  • Robinson, Chase F. (2010). The New Cambridge History of Islam, Volume 1. 1. Cambridge University Press. ISBN 9780521515368.
  • Robinson, David (2004). Muslim Societies in African History. Cambridge University Press. ISBN 0-521-53366-X.
  • Rodinson, Maxime (2002). Muhammad: Prophet of Islam. Tauris Parke Paperbacks. ISBN 1-86064-827-4.
  • Rubin, Uri. "Muhammad". Encyclopaedia of the Qur'an. 3.
  • Schimmel, Annemarie. And Muhammad Is His Messenger.
  • Schöller, Marco. "Banù al-QurayΩa". Encyclopaedia of the Qur'an. 4.
  • Sonbol, Amira. "Rise of Islam: 6th to 9th century". Encyclopedia of Women and Islamic Cultures.
  • Stockwell, Foster (2004). A Sourcebook for Genealogical Research: Resources Alphabetically by Type and Location. McFarland. ISBN 978-0-7864-1782-7.
  • Ṭabarī, Ismail K. Poonawala (1990). The last years of the Prophet. SUNY Press. ISBN 0-88706-691-7.
  • Taher, Mohamed (1997). Encyclopaedic survey of Islamic culture. 10. Anmol Publications PVT. LTD. ISBN 978-81-7488-487-9.
  • Teed, Peter (1992). A Dictionary of Twentieth Century History. Oxford University Press. ISBN 0-19-211676-2.
  • Toronto, James A. (August 2000). "A Latter-day Saint Perspective on Muhammad".
  • Varisco, Daniel Martin (July 1995). "Metaphors and Sacred History: The Genealogy of Muhammad and the Arab "Tribe"". Anthropological Analysis and Islamic Texts (68): 139–156.
  • Veccia Vaglieri, Laura (1986). "ʿAlī b. Abī Ṭālib". Encyclopaedia of Islam. 1 (2nd ed.). Leiden: E. J. Brill. ISBN 9004081143.
  • Watt, William Montgomery (1986). "Āmina". Encyclopaedia of Islam. 1 (2nd ed.). Leiden: E. J. Brill. ISBN 9004081143.
  • Watt, William Montgomery (1986). "Ḥalima bint Abi Ḏẖu'ayb". Encyclopaedia of Islam. 3 (2nd ed.). Leiden: E. J. Brill. ISBN 9004081186.
  • Watt, William Montgomery (1986). "al-Ḥudaybiya". Encyclopaedia of Islam. 3 (2nd ed.). Leiden: E. J. Brill. ISBN 9004081186.
  • Watt, William Montgomery (1961). Muhammad: Prophet and Statesman. Oxford University Press. ISBN 0-19-881078-4.
  • Watt, William Montgomery (1956). Muhammad at Medina. Oxford University Press. ISBN 0-19-577307-1.
  • Watt, William Montgomery (1953). Muhammad at Mecca. Oxford University Press.
  • Welch, Alford T. (1993). "Muḥammad". Encyclopaedia of Islam. 7 (2nd ed.). Leiden: E. J. Brill. ISBN 9004094199.
  • Wijdan, Ali (1999). "From the Literal to the Spiritual: The Development of Prophet Muhammad's Portrayal from 13th century Ilkhanid Miniatures to 17th century Ottoman Art". Proceedings of the 11th International Congress of Turkish Art (7): 1–24.
  • Zeitlin, Irving M (2007). The historical Muhammad. Polity. ISBN 0-7456-3998-4.
  • Encyclopedia Americana. 19. Scholastic Library Publishing. 2006. ISBN 978-0-7172-0139-6.
  • Britannica Encyclopedia of world relegions, 2006, ISBN 978-1-59339-491-2
  • "Muhammad". Encyclopædia Britannica. 2010. Retrieved July 27, 2010.
  • "Ḥadīth". Encyclopædia Britannica. 2010. Retrieved July 27, 2010.

منابع برای مطالعه بیشتر

  • Ali, Wijdan. From the Literal to the Spiritual: The Development of Prophet Muhammad's Portrayal from 13th century Ilkhanid Miniatures to 17th century Ottoman Art. In Proceedings of the 11th International Congress of Turkish Art, eds. M. Kiel, N. Landman, and H. Theunissen. No. 7, 1–24. Utrecht, The Netherlands, August 23–28, 1999.
  • Ishaq, Ibn; Guillaume, Alfred, ed. (2002). The Life of Muhammad: A Translation of Ibn Ishaq's Sirat Rasul Allah. Oxford University Press. ISBN 978-0-19-636033-1.
  • Ramadan, Tariq (2007). In the Footsteps of the Prophet: Lessons from the Life of Muhammad. Oxford University Press. ISBN 0-19-530880-8.

پیوند به بیرون

محمّد
شاخه‌ای از قریش
زادهٔ: ۵۷۰ درگذشتهٔ: ۲۸ مه ۶۳۲
عنوان اسلامی
پیشین:
؟
نبی
۶۱۰ – ۶۳۲
پایان نبوت
پیشین:
عیسی
رسول
۶۱۰ – ۶۳۲
اولوالعزم
۶۱۰ – ۶۳۲
عنوان سُنّی
عنوان جدید خاتم‌الانبیا
۶۱۰ – ۶۳۲
بدون جانشین
عنوان شیعی
عنوان جدید خاتم‌الانبیا
۶۱۰ – ۶۳۲
پسین:
علی بن ابی‌طالب
به عنوان امام
مناصب سیاسی
عنوان جدید حاکم امت
۶۲۲ – ۶۳۲
پسین:
ابوبکر
به عنوان خلیفه


Muhammad
مُحَمَّد
Dark vignette Al-Masjid AL-Nabawi Door800x600x300.jpg
"Muhammad the Apostle of God"
inscribed on the gates of the Prophet's Mosque in Medina
Born
Muḥammad ibn ʿAbdullāh
(Arabic: مُحَمَّد ٱبْن عَبْد ٱلله‎)

c. 570
Died8 June 632(632-06-08) (aged 61–62)
Medina, Hejaz, Arabia
Resting place
Green Dome at al-Masjid an-Nabawi, Medina, Arabia

Coordinates: 24°28′03″N 39°36′41″E / 24.46750°N 39.61139°E / 24.46750; 39.61139 (Green Dome)
Other names
Years active
583–609 CE as merchant
609–632 CE as religious leader
Notable work
Constitution of Medina
SuccessorSuccession to Muhammad
Spouse(s)
Muhammad's wives Married
Khadija bint Khuwaylid595–619
Sawda bint Zamʿa619–632
Aisha bint Abi Bakrc.623–632
Hafsa bint Umar624–632
Zaynab bint Khuzayma625–627
Hind bint Abi Umayya625–632
Zaynab bint Jahsh627–632
Juwayriyya bint al-Harith628–632
Ramla bint Abi Sufyan628–632
Rayhana bint Zayd629–631
Safiyya bint Huyayy629–632
Maymunah bint al-Harith630–632
Maria al-Qibtiyya630–632
ChildrenSee Children of Muhammad
Parent(s)Abdallah ibn Abd al-Muttalib (father)
Aminah bint Wahb (mother)
RelativesFamily tree of Muhammad, Ahl al-Bayt  ("Family of the House")
Arabic name
Personal (Ism)Muhammad
Patronymic (Nasab)Muḥammad ibn Abd Allah ibn Abd al-Muttalib ibn Hashim ibn Abd Manaf ibn Qusai ibn Kilab
Teknonymic (Kunya)Abu al-Qasim
Epithet (Laqab)Khātim an-Nâbîyīn (Seal of the prophets)
Signature
Muhammad Seal.svg
Seal of Muhammad

Muhammad[n 1] (Arabic: مُحَمَّد‎, pronounced [muħammad];[n 2] c. 570 CE – 8 June 632 CE)[1] was an Arab religious, social and political leader and the founder of Islam.[2] According to Islamic doctrine, he was a prophet, sent to present and confirm the monotheistic teachings preached previously by Adam, Abraham, Moses, Jesus, and other prophets.[2][3][4][5] He is viewed as the final prophet of God in all the main branches of Islam, though some modern denominations diverge from this belief.[n 3] Muhammad united Arabia into a single Muslim polity, with the Quran as well as his teachings and practices forming the basis of Islamic religious belief. He is referred to by many appellations, including Messenger of Allah, The Prophet Muhammad, Allah's Apostle, Last Prophet of Islam and others; there are also many variant spellings of Muhammad, such as Mohamet, Mahamad, Muhamad and many others.

Born approximately 570 CE (Year of the Elephant) in the Arabian city of Mecca, Muhammad was orphaned at the age of six.[6] He was raised under the care of his paternal grandfather Abd al-Muttalib, and upon his death, by his uncle Abu Talib.[7] In later years he would periodically seclude himself in a mountain cave named Hira for several nights of prayer. When he was 40, Muhammad reported being visited by Gabriel in the cave,[8][9] and receiving his first revelation from God. Three years later, in 610,[10] Muhammad started preaching these revelations publicly,[11] proclaiming that "God is One", that complete "submission" (islām) to God[12] is the right way of life (dīn),[13] and that he was a prophet and messenger of God, similar to the other prophets in Islam.[14][15][16]

The followers of Muhammad were initially few in number, and experienced hostility from Meccan polytheists. He sent some of his followers to Abyssinia in 615 to shield them from prosecution, before he and his followers migrated from Mecca to Medina (then known as Yathrib) in 622. This event, the Hijra, marks the beginning of the Islamic calendar, also known as the Hijri Calendar. In Medina, Muhammad united the tribes under the Constitution of Medina. In December 629, after eight years of intermittent fighting with Meccan tribes, Muhammad gathered an army of 10,000 Muslim converts and marched on the city of Mecca. The conquest went largely uncontested and Muhammad seized the city with little bloodshed. In 632, a few months after returning from the Farewell Pilgrimage, he fell ill and died. By the time of his death, most of the Arabian Peninsula had converted to Islam.[17][18]

The revelations (each known as Ayah — literally, "Sign [of God]") that Muhammad reported receiving until his death form the verses of the Quran, regarded by Muslims as the verbatim "Word of God" on which the religion is based. Besides the Quran, Muhammad's teachings and practices (sunnah), found in the Hadith and sira (biography) literature, are also upheld and used as sources of Islamic law (see Sharia).

Quranic names and appellations

The name Muhammad written in Thuluth, a script variety of Islamic calligraphy

The name Muhammad (/mʊˈhæməd, -ˈhɑːməd/)[19] means "praiseworthy" and appears four times in the Quran.[20] The Quran also addresses Muhammad in the second person by various appellations; prophet, messenger, servant of God ('abd), announcer (bashir),[Quran 2:119] witness (shahid),[Quran 33:45] bearer of good tidings (mubashshir), warner (nathir),[Quran 11:2] reminder (mudhakkir),[Quran 88:21] one who calls [unto God] (dā'ī),[Quran 12:108] light personified (noor),[Quran 05:15] and the light-giving lamp (siraj munir).[Quran 33:46]

Sources of biographical information

Quran

A folio from an early Quran, written in Kufic script (Abbasid period, 8th–9th centuries)

The Quran is the central religious text of Islam. Muslims believe it represents the words of God revealed by the archangel Gabriel to Muhammad.[21][22][23] The Quran, however, provides minimal assistance for Muhammad's chronological biography; most Quranic verses do not provide significant historical context.[24][25]

Early biographies

Important sources regarding Muhammad's life may be found in the historic works by writers of the 2nd and 3rd centuries of the Muslim era (AH – 8th and 9th century CE).[26] These include traditional Muslim biographies of Muhammad, which provide additional information about Muhammad's life.[27]

The earliest surviving written sira (biographies of Muhammad and quotes attributed to him) is Ibn Ishaq's Life of God's Messenger written c. 767 CE (150 AH). Although the work was lost, this sira was used at great length by Ibn Hisham and to a lesser extent by Al-Tabari.[28][29] However, Ibn Hisham admits in the preface to his biography of Muhammad that he omitted matters from Ibn Ishaq's biography that "would distress certain people".[30] Another early history source is the history of Muhammad's campaigns by al-Waqidi (death 207 of Muslim era), and the work of his secretary Ibn Sa'd al-Baghdadi (death 230 of Muslim era).[26]

Many scholars accept these early biographies as authentic, though their accuracy is unascertainable.[28] Recent studies have led scholars to distinguish between traditions touching legal matters and purely historical events. In the legal group, traditions could have been subject to invention while historic events, aside from exceptional cases, may have been only subject to "tendential shaping".[31]

Hadith

Other important sources include the hadith collections, accounts of the verbal and physical teachings and traditions of Muhammad. Hadiths were compiled several generations after his death by followers including Muhammad al-Bukhari, Muslim ibn al-Hajjaj, Muhammad ibn Isa at-Tirmidhi, Abd ar-Rahman al-Nasai, Abu Dawood, Ibn Majah, Malik ibn Anas, al-Daraqutni.[32][33]

Some Western academics cautiously view the hadith collections as accurate historical sources.[32] Scholars such as Madelung do not reject the narrations which have been compiled in later periods, but judge them in the context of history and on the basis of their compatibility with the events and figures.[34] Muslim scholars on the other hand typically place a greater emphasis on the hadith literature instead of the biographical literature, since hadiths maintain a verifiable chain of transmission (isnad); the lack of such a chain for the biographical literature makes it less verifiable in their eyes.[35]

Pre-Islamic Arabia

Main tribes and settlements of Arabia in Muhammad's lifetime

The Arabian Peninsula was, and still is, largely arid with volcanic soil, making agriculture difficult except near oases or springs. Towns and cities dotted the landscape; two of the most prominent being Mecca and Medina. Medina was a large flourishing agricultural settlement, while Mecca was an important financial center for many surrounding tribes.[36] Communal life was essential for survival in the desert conditions, supporting indigenous tribes against the harsh environment and lifestyle. Tribal affiliation, whether based on kinship or alliances, was an important source of social cohesion.[37] Indigenous Arabs were either nomadic or sedentary. Nomadic groups constantly traveled seeking water and pasture for their flocks, while the sedentary settled and focused on trade and agriculture. Nomadic survival also depended on raiding caravans or oases; nomads did not view this as a crime.[38][39]

In pre-Islamic Arabia, gods or goddesses were viewed as protectors of individual tribes, their spirits being associated with sacred trees, stones, springs and wells. As well as being the site of an annual pilgrimage, the Kaaba shrine in Mecca housed 360 idols of tribal patron deities. Three goddesses were revered as God's daughters: Allāt, Manāt and al-'Uzzá. Monotheistic communities existed in Arabia, including Christians and Jews.[40] Hanifs – native pre-Islamic Arabs who "professed a rigid monotheism"[41] – are also sometimes listed alongside Jews and Christians in pre-Islamic Arabia, although their historicity is disputed among scholars.[42][43] According to Muslim tradition, Muhammad himself was a Hanif and one of the descendants of Ishmael, son of Abraham.[44]

The second half of the sixth century was a period of political disorder in Arabia and communication routes were no longer secure.[45] Religious divisions were an important cause of the crisis.[46] Judaism became the dominant religion in Yemen while Christianity took root in the Persian Gulf area.[46] In line with broader trends of the ancient world, the region witnessed a decline in the practice of polytheistic cults and a growing interest in a more spiritual form of religion.[46] While many were reluctant to convert to a foreign faith, those faiths provided intellectual and spiritual reference points.[46]

During the early years of Muhammad's life, the Quraysh tribe he belonged to became a dominant force in western Arabia.[47] They formed the cult association of hums, which tied members of many tribes in western Arabia to the Kaaba and reinforced the prestige of the Meccan sanctuary.[48] To counter the effects of anarchy, Quraysh upheld the institution of sacred months during which all violence was forbidden, and it was possible to participate in pilgrimages and fairs without danger.[48] Thus, although the association of hums was primarily religious, it also had important economic consequences for the city.[48]

Life

Timeline of Muhammad's Life
Important dates and locations in the life of Muhammad
c. 569 Death of his father, Abdullah
c. 570 Possible date of birth: 12 or 17 Rabi al Awal: in Mecca Arabia
c. 577 Death of his mother, Amina
c. 583 His grandfather transfers him to Syria
c. 595 Meets and marries Khadijah
597 Birth of Zainab, his first daughter, followed by: Ruqayyah, Umm Kulthum, and Fatima Zahra
610 Qur'anic revelation begins in the Cave of Hira on the Jabaal an Nur the "Mountain of Light" near Mecca
610 At age 40, Angel Jebreel (Gabriel) was said to appear to Muhammad on the mountain and call him "the Prophet of Allah"
610 Begins in secret to gather followers in Mecca
c. 613 Begins spreading message of Islam publicly to all Meccans
c. 614 Heavy persecution of Muslims begins
c. 615 Emigration of a group of Muslims to Ethiopia
616 Banu Hashim clan boycott begins
619 The year of sorrows: Khadija (his wife) and Abu Talib (his uncle) die
619 Banu Hashim clan boycott ends
c. 620 Isra and Mi'raj (reported ascension to heaven to meet God)
622 Hijra, emigration to Medina (called Yathrib)
623 Battle of Badr
625 Battle of Uhud
627 Battle of the Trench (also known as the siege of Medina)
628 The Meccan tribe of Quraysh and the Muslim community in Medina signed a 10-year truce called the Treaty of Hudaybiyyah
629 Conquest of Mecca
632 Farewell pilgrimage, event of Ghadir Khumm, and death, in what is now Saudi Arabia

Childhood and early life

Abū al-Qāsim Muḥammad ibn ʿAbd Allāh ibn ʿAbd al-Muṭṭalib ibn Hāshim,[49] was born in Mecca[50] about the year 570[8] and his birthday is believed to be in the month of Rabi' al-awwal.[51] He belonged to the Banu Hashim clan, part of the Quraysh tribe, and was one of Mecca's prominent families, although it appears less prosperous during Muhammad's early lifetime.[16][52] Tradition places the year of Muhammad's birth as corresponding with the Year of the Elephant, which is named after the failed destruction of Mecca that year by the Abraha, Yemen's king, who supplemented his army with elephants.[53][54][55] Alternatively some 20th century scholars have suggested different years, such as 568 or 569.[7]

Miniature from Rashid-al-Din Hamadani's Jami al-Tawarikh, c. 1315, illustrating the story of Muhammad's role in re-setting the Black Stone in 605. (Ilkhanate period)[56]

Muhammad's father, Abdullah, died almost six months before he was born.[57] According to Islamic tradition, soon after birth he was sent to live with a Bedouin family in the desert, as desert life was considered healthier for infants; some western scholars reject this tradition's historicity.[58] Muhammad stayed with his foster-mother, Halimah bint Abi Dhuayb, and her husband until he was two years old. At the age of six, Muhammad lost his biological mother Amina to illness and became an orphan.[58][59] For the next two years, until he was eight years old, Muhammad was under the guardianship of his paternal grandfather Abdul-Muttalib, of the Banu Hashim clan until his death. He then came under the care of his uncle Abu Talib, the new leader of the Banu Hashim.[7] According to Islamic historian William Montgomery Watt there was a general disregard by guardians in taking care of weaker members of the tribes in Mecca during the 6th century, "Muhammad's guardians saw that he did not starve to death, but it was hard for them to do more for him, especially as the fortunes of the clan of Hashim seem to have been declining at that time."[60]

In his teens, Muhammad accompanied his uncle on Syrian trading journeys to gain experience in commercial trade.[60] Islamic tradition states that when Muhammad was either nine or twelve while accompanying the Meccans' caravan to Syria, he met a Christian monk or hermit named Bahira who is said to have foreseen Muhammad's career as a prophet of God.[61]

Little is known of Muhammad during his later youth, available information is fragmented, making it difficult to separate history from legend.[60] It is known that he became a merchant and "was involved in trade between the Indian Ocean and the Mediterranean Sea."[62] Due to his upright character he acquired the nickname "al-Amin" (Arabic: الامين), meaning "faithful, trustworthy" and "al-Sadiq" meaning "truthful"[63] and was sought out as an impartial arbitrator.[9][16][64] His reputation attracted a proposal in 595 from Khadijah, a 40-year-old widow. Muhammad consented to the marriage, which by all accounts was a happy one.[62]

Several years later, according to a narration collected by historian Ibn Ishaq, Muhammad was involved with a well-known story about setting the Black Stone in place in the wall of the Kaaba in 605 CE. The Black Stone, a sacred object, was removed during renovations to the Kaaba. The Meccan leaders could not agree which clan should return the Black Stone to its place. They decided to ask the next man who comes through the gate to make that decision; that man was the 35-year-old Muhammad. This event happened five years before the first revelation by Gabriel to him. He asked for a cloth and laid the Black Stone in its center. The clan leaders held the corners of the cloth and together carried the Black Stone to the right spot, then Muhammad laid the stone, satisfying the honour of all.[65][66]

Beginnings of the Quran

The cave Hira in the mountain Jabal al-Nour where, according to Muslim belief, Muhammad received his first revelation

Muhammad began to pray alone in a cave named Hira on Mount Jabal al-Nour, near Mecca for several weeks every year.[67][68] Islamic tradition holds that during one of his visits to that cave, in the year 610 the angel Gabriel appeared to him and commanded Muhammad to recite verses that would be included in the Quran.[69] Consensus exists that the first Quranic words revealed were the beginning of Surah 96:1.[70] Muhammad was deeply distressed upon receiving his first revelations. After returning home, Muhammad was consoled and reassured by Khadijah and her Christian cousin, Waraka ibn Nawfal.[71] He also feared that others would dismiss his claims as being possessed.[39] Shi'a tradition states Muhammad was not surprised or frightened at Gabriel's appearance; rather he welcomed the angel, as if he was expected.[72] The initial revelation was followed by a three-year pause (a period known as fatra) during which Muhammad felt depressed and further gave himself to prayers and spiritual practices.[70] When the revelations resumed he was reassured and commanded to begin preaching: "Thy Guardian-Lord hath not forsaken thee, nor is He displeased."[73][74][75]

Muhammad receiving his first revelation from the angel Gabriel. From the manuscript Jami' al-tawarikh by Rashid-al-Din Hamadani, 1307, Ilkhanate period.

Sahih Bukhari narrates Muhammad describing his revelations as "sometimes it is (revealed) like the ringing of a bell". Aisha reported, "I saw the Prophet being inspired Divinely on a very cold day and noticed the sweat dropping from his forehead (as the Inspiration was over)".[76] According to Welch these descriptions may be considered genuine, since they are unlikely to have been forged by later Muslims.[16] Muhammad was confident that he could distinguish his own thoughts from these messages.[77] According to the Quran, one of the main roles of Muhammad is to warn the unbelievers of their eschatological punishment (Quran 38:70, Quran 6:19). Occasionally the Quran did not explicitly refer to Judgment day but provided examples from the history of extinct communities and warns Muhammad's contemporaries of similar calamities (Quran 41:13–16).[78] Muhammad did not only warn those who rejected God's revelation, but also dispensed good news for those who abandoned evil, listening to the divine words and serving God.[79] Muhammad's mission also involves preaching monotheism: The Quran commands Muhammad to proclaim and praise the name of his Lord and instructs him not to worship idols or associate other deities with God.[78]

Recite in the name of your Lord who created—Created man from a clinging substance. Recite, and your Lord is the most Generous—Who taught by the pen—Taught man that which he knew not.

— Quran (96:1–5)

The key themes of the early Quranic verses included the responsibility of man towards his creator; the resurrection of the dead, God's final judgment followed by vivid descriptions of the tortures in Hell and pleasures in Paradise, and the signs of God in all aspects of life. Religious duties required of the believers at this time were few: belief in God, asking for forgiveness of sins, offering frequent prayers, assisting others particularly those in need, rejecting cheating and the love of wealth (considered to be significant in the commercial life of Mecca), being chaste and not committing female infanticide.[16]

Opposition

The last ayah from the sura An-Najm: "So prostrate to Allah and worship." Muhammad's message of monotheism challenged the traditional order.

According to Muslim tradition, Muhammad's wife Khadija was the first to believe he was a prophet.[80] She was followed by Muhammad's ten-year-old cousin Ali ibn Abi Talib, close friend Abu Bakr, and adopted son Zaid.[80] Around 613, Muhammad began to preach to the public (Quran 26:214).[11][81] Most Meccans ignored and mocked him, though a few became his followers. There were three main groups of early converts to Islam: younger brothers and sons of great merchants; people who had fallen out of the first rank in their tribe or failed to attain it; and the weak, mostly unprotected foreigners.[82]

According to Ibn Saad, opposition in Mecca started when Muhammad delivered verses that condemned idol worship and the polytheism practiced by the Meccan forefathers.[83] However, the Quranic exegesis maintains that it began as Muhammad started public preaching.[84] As his followers increased, Muhammad became a threat to the local tribes and rulers of the city, whose wealth rested upon the Ka'aba, the focal point of Meccan religious life that Muhammad threatened to overthrow. Muhammad's denunciation of the Meccan traditional religion was especially offensive to his own tribe, the Quraysh, as they were the guardians of the Ka'aba.[82] Powerful merchants attempted to convince Muhammad to abandon his preaching; he was offered admission to the inner circle of merchants, as well as an advantageous marriage. He refused both of these offers.[82]

Have We not made for him two eyes? And a tongue and two lips? And have shown him the two ways? But he has not broken through the difficult pass. And what can make you know what is the difficult pass? It is the freeing of a slave. Or feeding on a day of severe hunger; an orphan of near relationship, or a needy person in misery. And then being among those who believed and advised one another to patience and advised one another to mercy.

— Quran (90:8–17)

Tradition records at great length the persecution and ill-treatment towards Muhammad and his followers.[16] Sumayyah bint Khayyat, a slave of a prominent Meccan leader Abu Jahl, is famous as the first martyr of Islam; killed with a spear by her master when she refused to give up her faith. Bilal, another Muslim slave, was tortured by Umayyah ibn Khalaf who placed a heavy rock on his chest to force his conversion.[85][86]

In 615, some of Muhammad's followers emigrated to the Ethiopian Kingdom of Aksum and founded a small colony under the protection of the Christian Ethiopian emperor Aṣḥama ibn Abjar.[16] Ibn Sa'ad mentions two separate migrations. According to him, most of the Muslims returned to Mecca prior to Hijra, while a second group rejoined them in Medina. Ibn Hisham and Tabari, however, only talk about one migration to Ethiopia. These accounts agree that Meccan persecution played a major role in Muḥammad's decision to suggest that a number of his followers seek refuge among the Christians in Abyssinia. According to the famous letter of ʿUrwa preserved in al-Tabari, the majority of Muslims returned to their native town as Islam gained strength and high ranking Meccans, such as Umar and Hamzah converted.[87]

However, there is a completely different story on the reason why the Muslims returned from Ethiopia to Mecca. According to this account—initially mentioned by Al-Waqidi then rehashed by Ibn Sa'ad and Tabari, but not by Ibn Hisham and not by Ibn Ishaq[88]—Muhammad, desperately hoping for an accommodation with his tribe, pronounced a verse acknowledging the existence of three Meccan goddesses considered to be the daughters of Allah. Muhammad retracted the verses the next day at the behest of Gabriel, claiming that the verses were whispered by the devil himself. Instead, a ridicule of these gods was offered.[89][n 4][n 5] This episode, known as "The Story of the Cranes," is also known as "Satanic Verses". According to the story, this led to a general reconciliation between Muḥammad and the Meccans, and the Abyssinia Muslims began to return home. When they arrived Gabriel had informed Muḥammad the two verses were not part of the revelation, but had been inserted by Satan. Notable scholars at the time argued against the historic authenticity of these verses and the story itself on various grounds.[90][91][n 6] Al-Waqidi was severely criticized by Islamic scholars such as Malik ibn Anas, al-Shafi'i, Ahmad ibn Hanbal, Al-Nasa'i, al-Bukhari, Abu Dawood, Al-Nawawi and others as a liar and forger.[92][93][94][95] Later, the incident received some acceptance among certain groups, though strong objections to it continued onwards past the tenth century. The objections continued until rejection of these verses and the story itself eventually became the only acceptable orthodox Muslim position.[96]

In 617, the leaders of Makhzum and Banu Abd-Shams, two important Quraysh clans, declared a public boycott against Banu Hashim, their commercial rival, to pressure it into withdrawing its protection of Muhammad. The boycott lasted three years but eventually collapsed as it failed in its objective.[97][98] During this time, Muhammad was only able to preach during the holy pilgrimage months in which all hostilities between Arabs was suspended.

Isra and Mi'raj

The Al-Aqsa Mosque, part of the al-Haram ash-Sharif complex in Jerusalem and built in 705, was named the "farthest mosque" to honor the possible location to which Muhammad travelled in his night journey.[99]

Islamic tradition states that in 620, Muhammad experienced the Isra and Mi'raj, a miraculous night-long journey said to have occurred with the angel Gabriel. At the journey's beginning, the Isra, he is said to have traveled from Mecca on a winged steed to "the farthest mosque." Later, during the Mi'raj, Muhammad is said to have toured heaven and hell, and spoke with earlier prophets, such as Abraham, Moses, and Jesus.[100] Ibn Ishaq, author of the first biography of Muhammad, presents the event as a spiritual experience; later historians, such as Al-Tabari and Ibn Kathir, present it as a physical journey.[100]

Some western scholars[who?] hold that the Isra and Mi'raj journey traveled through the heavens from the sacred enclosure at Mecca to the celestial al-Baytu l-Maʿmur (heavenly prototype of the Kaaba); later traditions indicate Muhammad's journey as having been from Mecca to Jerusalem.[101][page needed]

Last years before Hijra

Quranic inscriptions on the Dome of the Rock. It marks the spot Muhammad is believed by Muslims to have ascended to heaven.[102]

Muhammad's wife Khadijah and uncle Abu Talib both died in 619, the year thus being known as the "Year of Sorrow". With the death of Abu Talib, leadership of the Banu Hashim clan passed to Abu Lahab, a tenacious enemy of Muhammad. Soon afterward, Abu Lahab withdrew the clan's protection over Muhammad. This placed Muhammad in danger; the withdrawal of clan protection implied that blood revenge for his killing would not be exacted. Muhammad then visited Ta'if, another important city in Arabia, and tried to find a protector, but his effort failed and further brought him into physical danger.[16][98] Muhammad was forced to return to Mecca. A Meccan man named Mut'im ibn Adi (and the protection of the tribe of Banu Nawfal) made it possible for him to safely re-enter his native city.[16][98]

Many people visited Mecca on business or as pilgrims to the Kaaba. Muhammad took this opportunity to look for a new home for himself and his followers. After several unsuccessful negotiations, he found hope with some men from Yathrib (later called Medina).[16] The Arab population of Yathrib were familiar with monotheism and were prepared for the appearance of a prophet because a Jewish community existed there.[16] They also hoped, by the means of Muhammad and the new faith, to gain supremacy over Mecca; the Yathrib were jealous of its importance as the place of pilgrimage. Converts to Islam came from nearly all Arab tribes in Medina; by June of the subsequent year, seventy-five Muslims came to Mecca for pilgrimage and to meet Muhammad. Meeting him secretly by night, the group made what is known as the "Second Pledge of al-'Aqaba", or, in Orientalists' view, the "Pledge of War".[103] Following the pledges at Aqabah, Muhammad encouraged his followers to emigrate to Yathrib. As with the migration to Abyssinia, the Quraysh attempted to stop the emigration. However, almost all Muslims managed to leave.[104]

Hijra

Timeline of Muhammad in Medina
622 Emigrates to Medina (Hijra)
622 Caravan Raids begin
623 Battle of Badr: Muslims defeat Meccans
624 Al Kudr Invasion
624 Expulsion of Banu Qaynuqa
624 Battle of Sawiq, Abu Sufyan captured
624 Invasion of Thi Amr, Muhammad raids Ghatafan tribes
624 Battle of Uhud: Meccans defeat Muslims
625 Invasion of Hamra al-Asad, successfully terrifies enemy to cause retreat
625 Assassination of Khaled b. Sufyan
625 Tragedy of Al Raji and Bir Maona
625 Banu Nadir expelled after Invasion
625 Invasion of Nejd, Badr and Dumatul Jandal
627 Battle of the Trench
627 Invasion of Banu Qurayza, successful siege
627 Abu Rafi
628 Treaty of Hudaybiyyah, gains access to Kaaba
628 Conquest of the Khaybar oasis
629 First hajj pilgrimage
629 Attack on Byzantine Empire fails: Battle of Mu'tah
629 Bloodless conquest of Mecca
629 Battle of Hunayn
630 Siege of Ta'if
631 Rules most of the Arabian peninsula
632 Attacks the Ghassanids: Tabuk
632 Farewell hajj pilgrimage
632 Death, on June 8 in Medina

The Hijra is the migration of Muhammad and his followers from Mecca to Medina in 622 CE. In June 622, warned of a plot to assassinate him, Muhammad secretly slipped out of Mecca and moved his followers to Medina,[105] 450 kilometres (280 miles) north of Mecca.[106]

Migration to Medina

A delegation, consisting of the representatives of the twelve important clans of Medina, invited Muhammad to serve as chief arbitrator for the entire community; due to his status as a neutral outsider.[107][108] There was fighting in Yathrib: primarily the dispute involved its Arab and Jewish inhabitants, and was estimated to have lasted for around a hundred years before 620.[107] The recurring slaughters and disagreements over the resulting claims, especially after the Battle of Bu'ath in which all clans were involved, made it obvious to them that the tribal concept of blood-feud and an eye for an eye were no longer workable unless there was one man with authority to adjudicate in disputed cases.[107] The delegation from Medina pledged themselves and their fellow-citizens to accept Muhammad into their community and physically protect him as one of themselves.[16]

Muhammad instructed his followers to emigrate to Medina, until nearly all his followers left Mecca. Being alarmed at the departure, according to tradition, the Meccans plotted to assassinate Muhammad. With the help of Ali, Muhammad fooled the Meccans watching him, and secretly slipped away from the town with Abu Bakr.[109] By 622, Muhammad emigrated to Medina, a large agricultural oasis. Those who migrated from Mecca along with Muhammad became known as muhajirun (emigrants).[16]

Establishment of a new polity

Among the first things Muhammad did to ease the longstanding grievances among the tribes of Medina was to draft a document known as the Constitution of Medina, "establishing a kind of alliance or federation" among the eight Medinan tribes and Muslim emigrants from Mecca; this specified rights and duties of all citizens, and the relationship of the different communities in Medina (including the Muslim community to other communities, specifically the Jews and other "Peoples of the Book").[107][108] The community defined in the Constitution of Medina, Ummah, had a religious outlook, also shaped by practical considerations and substantially preserved the legal forms of the old Arab tribes.[16]

The first group of converts to Islam in Medina were the clans without great leaders; these clans had been subjugated by hostile leaders from outside.[110] This was followed by the general acceptance of Islam by the pagan population of Medina, with some exceptions. According to Ibn Ishaq, this was influenced by the conversion of Sa'd ibn Mu'adh (a prominent Medinan leader) to Islam.[111] Medinans who converted to Islam and helped the Muslim emigrants find shelter became known as the ansar (supporters).[16] Then Muhammad instituted brotherhood between the emigrants and the supporters and he chose Ali as his own brother.[112]

Beginning of armed conflict

Following the emigration, the people of Mecca seized property of Muslim emigrants to Medina.[113] War would later break out between the people of Mecca and the Muslims. Muhammad delivered Quranic verses permitting Muslims to fight the Meccans (see sura Al-Hajj, Quran 22:39–40).[114] According to the traditional account, on 11 February 624, while praying in the Masjid al-Qiblatayn in Medina, Muhammad received revelations from God that he should be facing Mecca rather than Jerusalem during prayer. Muhammad adjusted to the new direction, and his companions praying with him followed his lead, beginning the tradition of facing Mecca during prayer.[115]

Permission has been given to those who are being fought, because they were wronged. And indeed, Allah is competent to give them victory. Those who have been evicted from their homes without right—only because they say, "Our Lord is Allah." And were it not that Allah checks the people, some by means of others, there would have been demolished monasteries, churches, synagogues, and mosques in which the name of Allah is much mentioned. And Allah will surely support those who support Him. Indeed, Allah is Powerful and Exalted in Might.

— Quran (22:39–40)

In March 624, Muhammad led some three hundred warriors in a raid on a Meccan merchant caravan. The Muslims set an ambush for the caravan at Badr.[116] Aware of the plan, the Meccan caravan eluded the Muslims. A Meccan force was sent to protect the caravan and went on to confront the Muslims upon receiving word that the caravan was safe. The Battle of Badr commenced.[117] Though outnumbered more than three to one, the Muslims won the battle, killing at least forty-five Meccans with fourteen Muslims dead. They also succeeded in killing many Meccan leaders, including Abu Jahl.[118] Seventy prisoners had been acquired, many of whom were ransomed.[119][120][121] Muhammad and his followers saw the victory as confirmation of their faith[16] and Muhammad ascribed the victory as assisted from an invisible host of angels. The Quranic verses of this period, unlike the Meccan verses, dealt with practical problems of government and issues like the distribution of spoils.[122]

The victory strengthened Muhammad's position in Medina and dispelled earlier doubts among his followers.[123] As a result, the opposition to him became less vocal. Pagans who had not yet converted were very bitter about the advance of Islam. Two pagans, Asma bint Marwan of the Aws Manat tribe and Abu 'Afak of the 'Amr b. 'Awf tribe, had composed verses taunting and insulting the Muslims.[124] They were killed by people belonging to their own or related clans, and Muhammad did not disapprove of the killings.[124] This report, however, is considered by some to be a fabrication.[125] Most members of those tribes converted to Islam, and little pagan opposition remained.[126]

Muhammad expelled from Medina the Banu Qaynuqa, one of three main Jewish tribes,[16] but some historians contend that the expulsion happened after Muhammad's death.[127] According to al-Waqidi, after Abd-Allah ibn Ubaiy spoke for them, Muhammad refrained from executing them and commanded that they be exiled from Medina.[128] Following the Battle of Badr, Muhammad also made mutual-aid alliances with a number of Bedouin tribes to protect his community from attacks from the northern part of Hejaz.[16]

Conflict with Mecca

"The Prophet Muhammad and the Muslim Army at the Battle of Uhud", from a 1595 edition of the Mamluk-Turkic Siyer-i Nebi

The Meccans were eager to avenge their defeat. To maintain economic prosperity, the Meccans needed to restore their prestige, which had been reduced at Badr.[129] In the ensuing months, the Meccans sent ambush parties to Medina while Muhammad led expeditions against tribes allied with Mecca and sent raiders onto a Meccan caravan.[130] Abu Sufyan gathered an army of 3000 men and set out for an attack on Medina.[131]

A scout alerted Muhammad of the Meccan army's presence and numbers a day later. The next morning, at the Muslim conference of war, a dispute arose over how best to repel the Meccans. Muhammad and many senior figures suggested it would be safer to fight within Medina and take advantage of the heavily fortified strongholds. Younger Muslims argued that the Meccans were destroying crops, and huddling in the strongholds would destroy Muslim prestige. Muhammad eventually conceded to the younger Muslims and readied the Muslim force for battle. Muhammad led his force outside to the mountain of Uhud (the location of the Meccan camp) and fought the Battle of Uhud on 23 March 625.[132][133] Although the Muslim army had the advantage in early encounters, lack of discipline on the part of strategically placed archers led to a Muslim defeat; 75 Muslims were killed including Hamza, Muhammad's uncle who became one of the best known martyrs in the Muslim tradition. The Meccans did not pursue the Muslims, instead, they marched back to Mecca declaring victory. The announcement is probably because Muhammad was wounded and thought dead. When they discovered that Muhammad lived, the Meccans did not return due to false information about new forces coming to his aid. The attack had failed to achieve their aim of completely destroying the Muslims.[134][135] The Muslims buried the dead and returned to Medina that evening. Questions accumulated about the reasons for the loss; Muhammad delivered Quranic verses 3:152 indicating that the defeat was twofold: partly a punishment for disobedience, partly a test for steadfastness.[136]

Abu Sufyan directed his effort towards another attack on Medina. He gained support from the nomadic tribes to the north and east of Medina; using propaganda about Muhammad's weakness, promises of booty, memories of Quraysh prestige and through bribery.[137] Muhammad's new policy was to prevent alliances against him. Whenever alliances against Medina were formed, he sent out expeditions to break them up.[137] Muhammad heard of men massing with hostile intentions against Medina, and reacted in a severe manner.[138] One example is the assassination of Ka'b ibn al-Ashraf, a chieftain of the Jewish tribe of Banu Nadir. Al-Ashraf went to Mecca and wrote poems that roused the Meccans' grief, anger and desire for revenge after the Battle of Badr.[139][140] Around a year later, Muhammad expelled the Banu Nadir from Medina[141] forcing their emigration to Syria; he allowed them to take some possessions, as he was unable to subdue the Banu Nadir in their strongholds. The rest of their property was claimed by Muhammad in the name of God as it was not gained with bloodshed. Muhammad surprised various Arab tribes, individually, with overwhelming force, causing his enemies to unite to annihilate him. Muhammad's attempts to prevent a confederation against him were unsuccessful, though he was able to increase his own forces and stopped many potential tribes from joining his enemies.[142]

Siege of Medina

The Masjid al-Qiblatayn, where Muhammad established the new Qibla, or direction of prayer

With the help of the exiled Banu Nadir, the Quraysh military leader Abu Sufyan mustered a force of 10,000 men. Muhammad prepared a force of about 3,000 men and adopted a form of defense unknown in Arabia at that time; the Muslims dug a trench wherever Medina lay open to cavalry attack. The idea is credited to a Persian convert to Islam, Salman the Persian. The siege of Medina began on 31 March 627 and lasted two weeks.[143] Abu Sufyan's troops were unprepared for the fortifications, and after an ineffectual siege, the coalition decided to return home.[144] The Quran discusses this battle in sura Al-Ahzab, in verses 33:9–27.[84] During the battle, the Jewish tribe of Banu Qurayza, located to the south of Medina, entered into negotiations with Meccan forces to revolt against Muhammad. Although the Meccan forces were swayed by suggestions that Muhammad was sure to be overwhelmed, they desired reassurance in case the confederacy was unable to destroy him. No agreement was reached after prolonged negotiations, partly due to sabotage attempts by Muhammad's scouts.[145] After the coalition's retreat, the Muslims accused the Banu Qurayza of treachery and besieged them in their forts for 25 days. The Banu Qurayza eventually surrendered; according to Ibn Ishaq, all the men apart from a few converts to Islam were beheaded, while the women and children were enslaved.[146][147] Walid N. Arafat and Barakat Ahmad have disputed the accuracy of Ibn Ishaq's narrative.[148] Arafat believes that Ibn Ishaq's Jewish sources, speaking over 100 years after the event, conflated this account with memories of earlier massacres in Jewish history; he notes that Ibn Ishaq was considered an unreliable historian by his contemporary Malik ibn Anas, and a transmitter of "odd tales" by the later Ibn Hajar.[149] Ahmad argues that only some of the tribe were killed, while some of the fighters were merely enslaved.[150][151] Watt finds Arafat's arguments "not entirely convincing", while Meir J. Kister has contradicted[clarification needed] the arguments of Arafat and Ahmad.[152]

In the siege of Medina, the Meccans exerted the available strength to destroy the Muslim community. The failure resulted in a significant loss of prestige; their trade with Syria vanished.[153] Following the Battle of the Trench, Muhammad made two expeditions to the north, both ended without any fighting.[16] While returning from one of these journeys (or some years earlier according to other early accounts), an accusation of adultery was made against Aisha, Muhammad's wife. Aisha was exonerated from accusations when Muhammad announced he had received a revelation confirming Aisha's innocence and directing that charges of adultery be supported by four eyewitnesses (sura 24, An-Nur).[154]

Truce of Hudaybiyyah

"In your name, O God!
This is the treaty of peace between Muhammad Ibn Abdullah and Suhayl Ibn Amr. They have agreed to allow their arms to rest for ten years. During this time each party shall be secure, and neither shall injure the other; no secret damage shall be inflicted, but honesty and honour shall prevail between them. Whoever in Arabia wishes to enter into a treaty or covenant with Muhammad can do so, and whoever wishes to enter into a treaty or covenant with the Quraysh can do so. And if a Qurayshite comes without the permission of his guardian to Muhammad, he shall be delivered up to the Quraysh; but if, on the other hand, one of Muhammad's people comes to the Quraysh, he shall not be delivered up to Muhammad. This year, Muhammad, with his companions, must withdraw from Mecca, but next year, he may come to Mecca and remain for three days, yet without their weapons except those of a traveller; the swords remaining in their sheaths."

—The statement of the treaty of Hudaybiyyah[155]

Although Muhammad had delivered Quranic verses commanding the Hajj,[156] the Muslims had not performed it due to Quraysh enmity. In the month of Shawwal 628, Muhammad ordered his followers to obtain sacrificial animals and to prepare for a pilgrimage (umrah) to Mecca, saying that God had promised him the fulfillment of this goal in a vision when he was shaving his head after completion of the Hajj.[157] Upon hearing of the approaching 1,400 Muslims, the Quraysh dispatched 200 cavalry to halt them. Muhammad evaded them by taking a more difficult route, enabling his followers to reach al-Hudaybiyya just outside Mecca.[158] According to Watt, although Muhammad's decision to make the pilgrimage was based on his dream, he was also demonstrating to the pagan Meccans that Islam did not threaten the prestige of the sanctuaries, that Islam was an Arabian religion.[158]

The Kaaba in Mecca long held a major economic and religious role for the area. Seventeen months after Muhammad's arrival in Medina, it became the Muslim Qibla, or direction for prayer (salat). The Kaaba has been rebuilt several times; the present structure, built in 1629, is a reconstruction of an earlier building dating to 683.[159]

Negotiations commenced with emissaries traveling to and from Mecca. While these continued, rumors spread that one of the Muslim negotiators, Uthman bin al-Affan, had been killed by the Quraysh. Muhammad called upon the pilgrims to make a pledge not to flee (or to stick with Muhammad, whatever decision he made) if the situation descended into war with Mecca. This pledge became known as the "Pledge of Acceptance" or the "Pledge under the Tree". News of Uthman's safety allowed for negotiations to continue, and a treaty scheduled to last ten years was eventually signed between the Muslims and Quraysh.[158][160] The main points of the treaty included: cessation of hostilities, the deferral of Muhammad's pilgrimage to the following year, and agreement to send back any Meccan who emigrated to Medina without permission from their protector.[158]

Many Muslims were not satisfied with the treaty. However, the Quranic sura "Al-Fath" (The Victory) (Quran 48:1–29) assured them that the expedition must be considered a victorious one.[161] It was later that Muhammad's followers realized the benefit behind the treaty. These benefits included the requirement of the Meccans to identify Muhammad as an equal, cessation of military activity allowing Medina to gain strength, and the admiration of Meccans who were impressed by the pilgrimage rituals.[16]

After signing the truce, Muhammad assembled an expedition against the Jewish oasis of Khaybar, known as the Battle of Khaybar. This was possibly due to housing the Banu Nadir who were inciting hostilities against Muhammad, or to regain prestige from what appeared as the inconclusive result of the truce of Hudaybiyya.[131][162] According to Muslim tradition, Muhammad also sent letters to many rulers, asking them to convert to Islam (the exact date is given variously in the sources).[16][163][164] He sent messengers (with letters) to Heraclius of the Byzantine Empire (the eastern Roman Empire), Khosrau of Persia, the chief of Yemen and to some others.[163][164] In the years following the truce of Hudaybiyya, Muhammad directed his forces against the Arabs on Transjordanian Byzantine soil in the Battle of Mu'tah.[165]

Final years

Conquest of Mecca

A depiction of Muhammad (with veiled face) advancing on Mecca from Siyer-i Nebi, a 16th-century Ottoman manuscript. The angels Gabriel, Michael, Israfil and Azrail, are also shown.

The truce of Hudaybiyyah was enforced for two years.[166][167] The tribe of Banu Khuza'a had good relations with Muhammad, whereas their enemies, the Banu Bakr, had allied with the Meccans.[166][167] A clan of the Bakr made a night raid against the Khuza'a, killing a few of them.[166][167] The Meccans helped the Banu Bakr with weapons and, according to some sources, a few Meccans also took part in the fighting.[166] After this event, Muhammad sent a message to Mecca with three conditions, asking them to accept one of them. These were: either the Meccans would pay blood money for the slain among the Khuza'ah tribe, they disavow themselves of the Banu Bakr, or they should declare the truce of Hudaybiyyah null.[168]

The Meccans replied that they accepted the last condition.[168] Soon they realized their mistake and sent Abu Sufyan to renew the Hudaybiyyah treaty, a request that was declined by Muhammad.

Muhammad began to prepare for a campaign.[169] In 630, Muhammad marched on Mecca with 10,000 Muslim converts. With minimal casualties, Muhammad seized control of Mecca.[170] He declared an amnesty for past offences, except for ten men and women who were "guilty of murder or other offences or had sparked off the war and disrupted the peace".[171] Some of these were later pardoned.[172] Most Meccans converted to Islam and Muhammad proceeded to destroy all the statues of Arabian gods in and around the Kaaba.[173][174] According to reports collected by Ibn Ishaq and al-Azraqi, Muhammad personally spared paintings or frescos of Mary and Jesus, but other traditions suggest that all pictures were erased.[175] The Quran discusses the conquest of Mecca.[84][176]

Conquest of Arabia

Conquests of Muhammad (green lines) and the Rashidun caliphs (black lines). Shown: Byzantine empire (North and West) & Sassanid-Persian empire (Northeast).

Following the conquest of Mecca, Muhammad was alarmed by a military threat from the confederate tribes of Hawazin who were raising an army double the size of Muhammad's. The Banu Hawazin were old enemies of the Meccans. They were joined by the Banu Thaqif (inhabiting the city of Ta'if) who adopted an anti-Meccan policy due to the decline of the prestige of Meccans.[177] Muhammad defeated the Hawazin and Thaqif tribes in the Battle of Hunayn.[16]

In the same year, Muhammad organized an attack against northern Arabia because of their previous defeat at the Battle of Mu'tah and reports of hostility adopted against Muslims. With great difficulty he assembled 30,000 men; half of whom on the second day returned with Abd-Allah ibn Ubayy, untroubled by the damning verses which Muhammad hurled at them. Although Muhammad did not engage with hostile forces at Tabuk, he received the submission of some local chiefs of the region.[16][178]

He also ordered the destruction of any remaining pagan idols in Eastern Arabia. The last city to hold out against the Muslims in Western Arabia was Taif. Muhammad refused to accept the city's surrender until they agreed to convert to Islam and allowed men to destroy the statue of their goddess Al-Lat.[179][180][181]

A year after the Battle of Tabuk, the Banu Thaqif sent emissaries to surrender to Muhammad and adopt Islam. Many bedouins submitted to Muhammad to safeguard against his attacks and to benefit from the spoils of war.[16] However, the bedouins were alien to the system of Islam and wanted to maintain independence: namely their code of virtue and ancestral traditions. Muhammad required a military and political agreement according to which they "acknowledge the suzerainty of Medina, to refrain from attack on the Muslims and their allies, and to pay the Zakat, the Muslim religious levy."[182]

Farewell pilgrimage

Anonymous illustration of al-Bīrūnī's The Remaining Signs of Past Centuries, depicting Muhammad prohibiting Nasī’ during the Farewell Pilgrimage, 17th-century Ottoman copy of a 14th-century (Ilkhanate) manuscript (Edinburgh codex).

In 632, at the end of the tenth year after migration to Medina, Muhammad completed his first true Islamic pilgrimage, setting precedent for the annual Great Pilgrimage, known as Hajj.[16] On the 9th of Dhu al-Hijjah Muhammad delivered his Farewell Sermon, at Mount Arafat east of Mecca. In this sermon, Muhammad advised his followers not to follow certain pre-Islamic customs. For instance, he said a white has no superiority over a black, nor a black any superiority over a white except by piety and good action.[183] He abolished old blood feuds and disputes based on the former tribal system and asked for old pledges to be returned as implications of the creation of the new Islamic community. Commenting on the vulnerability of women in his society, Muhammad asked his male followers to "be good to women, for they are powerless captives (awan) in your households. You took them in God's trust, and legitimated your sexual relations with the Word of God, so come to your senses people, and hear my words ..." He told them that they were entitled to discipline their wives but should do so with kindness. He addressed the issue of inheritance by forbidding false claims of paternity or of a client relationship to the deceased and forbade his followers to leave their wealth to a testamentary heir. He also upheld the sacredness of four lunar months in each year.[184][185] According to Sunni tafsir, the following Quranic verse was delivered during this event: "Today I have perfected your religion, and completed my favours for you and chosen Islam as a religion for you" (Quran 5:3).[16] According to Shia tafsir, it refers to the appointment of Ali ibn Abi Talib at the pond of Khumm as Muhammad's successor, this occurring a few days later when Muslims were returning from Mecca to Medina.[186]

Death and tomb

A few months after the farewell pilgrimage, Muhammad fell ill and suffered for several days with fever, head pain, and weakness. He died on Monday, 8 June 632, in Medina, at the age of 62 or 63, in the house of his wife Aisha.[187] With his head resting on Aisha's lap, he asked her to dispose of his last worldly goods (seven coins), then spoke his final words:

O Allah, to Ar-Rafiq Al-A'la (exalted friend, highest Friend or the uppermost, highest Friend in heaven).[188][189][190]

— Muhammad

According to the Encyclopaedia of Islam, Muhammad's death may be presumed to have been caused by Medinan fever exacerbated by physical and mental fatigue.[191]

Academics Reşit Haylamaz and Fatih Harpci say that Ar-Rafiq Al-A'la is referring to God.[192] He was buried where he died in Aisha's house.[16][193][194] During the reign of the Umayyad caliph al-Walid I, al-Masjid an-Nabawi (the Mosque of the Prophet) was expanded to include the site of Muhammad's tomb.[195] The Green Dome above the tomb was built by the Mamluk sultan Al Mansur Qalawun in the 13th century, although the green color was added in the 16th century, under the reign of Ottoman sultan Suleiman the Magnificent.[196] Among tombs adjacent to that of Muhammad are those of his companions (Sahabah), the first two Muslim caliphs Abu Bakr and Umar, and an empty one that Muslims believe awaits Jesus.[194][197][198] When bin Saud took Medina in 1805, Muhammad's tomb was stripped of its gold and jewel ornaments.[199] Adherents to Wahhabism, bin Saud's followers destroyed nearly every tomb dome in Medina in order to prevent their veneration,[199] and the one of Muhammad is said to have narrowly escaped.[200] Similar events took place in 1925 when the Saudi militias retook—and this time managed to keep—the city.[201][202][203] In the Wahhabi interpretation of Islam, burial is to take place in unmarked graves.[200] Although frowned upon by the Saudis, many pilgrims continue to practice a ziyarat—a ritual visit—to the tomb.[204][205]

Al-Masjid an-Nabawi ("the Prophet's mosque") in Medina, Saudi Arabia, with the Green Dome built over Muhammad's tomb in the center

After Muhammad

Expansion of the caliphate, 622–750 CE.
   Muhammad, 622–632 CE.
   Rashidun caliphate, 632–661 CE.
   Umayyad caliphate, 661–750 CE.

Muhammad united several of the tribes of Arabia into a single Arab Muslim religious polity in the last years of his life. With Muhammad's death, disagreement broke out over who his successor would be.[18] Umar ibn al-Khattab, a prominent companion of Muhammad, nominated Abu Bakr, Muhammad's friend and collaborator. With additional support Abu Bakr was confirmed as the first caliph. This choice was disputed by some of Muhammad's companions, who held that Ali ibn Abi Talib, his cousin and son-in-law, had been designated the successor by Muhammad at Ghadir Khumm. Abu Bakr immediately moved to strike against the Byzantine (or Eastern Roman Empire) forces because of the previous defeat, although he first had to put down a rebellion by Arab tribes in an event that Muslim historians later referred to as the Ridda wars, or "Wars of Apostasy".[206]

The pre-Islamic Middle East was dominated by the Byzantine and Sassanian empires. The Roman–Persian Wars between the two had devastated the region, making the empires unpopular amongst local tribes. Furthermore, in the lands that would be conquered by Muslims many Christians (Nestorians, Monophysites, Jacobites and Copts) were disaffected from the Eastern Orthodox Church which deemed them heretics. Within a decade Muslims conquered Mesopotamia, Byzantine Syria, Byzantine Egypt,[207] large parts of Persia, and established the Rashidun Caliphate.

Islamic social reforms

According to William Montgomery Watt, religion for Muhammad was not a private and individual matter but "the total response of his personality to the total situation in which he found himself. He was responding [not only]... to the religious and intellectual aspects of the situation but also to the economic, social, and political pressures to which contemporary Mecca was subject."[208] Bernard Lewis says there are two important political traditions in Islam—Muhammad as a statesman in Medina, and Muhammad as a rebel in Mecca. In his view, Islam is a great change, akin to a revolution, when introduced to new societies.[209]

Historians generally agree that Islamic social changes in areas such as social security, family structure, slavery and the rights of women and children improved on the status quo of Arab society.[209][210] For example, according to Lewis, Islam "from the first denounced aristocratic privilege, rejected hierarchy, and adopted a formula of the career open to the talents".[which?][209] Muhammad's message transformed society and moral orders of life in the Arabian Peninsula; society focused on the changes to perceived identity, world view, and the hierarchy of values.[211][page needed] Economic reforms addressed the plight of the poor, which was becoming an issue in pre-Islamic Mecca.[212] The Quran requires payment of an alms tax (zakat) for the benefit of the poor; as Muhammad's power grew he demanded that tribes who wished to ally with him implement the zakat in particular.[213][214]

Appearance

A hilya containing a description of Muhammad, by Hâfiz Osman (1642–1698)

In Muhammad al-Bukhari's book Sahih al-Bukhari, in Chapter 61, Hadith 57 & Hadith 60,[215][216] Muhammad is depicted by two of his companions thus:

Allah's Messenger was neither very tall nor short, neither absolutely white nor deep brown. His hair was neither curly nor lank. Allah sent him (as an Apostle) when he was forty years old. Afterwards he resided in Mecca for ten years and in Medina for ten more years. When Allah took him unto Him, there was scarcely twenty white hairs in his head and beard.

— Anas

The Prophet was of moderate height having broad shoulders (long) hair reaching his ear-lobes. Once I saw him in a red cloak and I had never seen anyone more handsome than him.

— Al-Bara

The description given in Muhammad ibn Isa at-Tirmidhi's book Shama'il al-Mustafa, attributed to Ali ibn Abi Talib and Hind ibn Abi Hala is as follows:[217][218][219]

Muhammad was middle-sized, did not have lank or crisp hair, was not fat, had a white circular face, wide black eyes, and long eye-lashes. When he walked, he walked as though he went down a declivity. He had the "seal of prophecy" between his shoulder blades ... He was bulky. His face shone like the moon. He was taller than middling stature but shorter than conspicuous tallness. He had thick, curly hair. The plaits of his hair were parted. His hair reached beyond the lobe of his ear. His complexion was azhar [bright, luminous]. Muhammad had a wide forehead, and fine, long, arched eyebrows which did not meet. Between his eyebrows there was a vein which distended when he was angry. The upper part of his nose was hooked; he was thick bearded, had smooth cheeks, a strong mouth, and his teeth were set apart. He had thin hair on his chest. His neck was like the neck of an ivory statue, with the purity of silver. Muhammad was proportionate, stout, firm-gripped, even of belly and chest, broad-chested and broad-shouldered.

The "seal of prophecy" between Muhammad's shoulders is generally described as having been a type of raised mole the size of a pigeon's egg.[218] Another description of Muhammad was provided by Umm Ma'bad, a woman he met on his journey to Medina:[220][221]

I saw a man, pure and clean, with a handsome face and a fine figure. He was not marred by a skinny body, nor was he overly small in the head and neck. He was graceful and elegant, with intensely black eyes and thick eyelashes. There was a huskiness in his voice, and his neck was long. His beard was thick, and his eyebrows were finely arched and joined together.

When silent, he was grave and dignified, and when he spoke, glory rose up and overcame him. He was from afar the most beautiful of men and the most glorious, and close up he was the sweetest and the loveliest. He was sweet of speech and articulate, but not petty or trifling. His speech was a string of cascading pearls, measured so that none despaired of its length, and no eye challenged him because of brevity. In company he is like a branch between two other branches, but he is the most flourishing of the three in appearance, and the loveliest in power. He has friends surrounding him, who listen to his words. If he commands, they obey implicitly, with eagerness and haste, without frown or complaint.

Descriptions like these were often reproduced in calligraphic panels (hilya or, in Turkish, hilye), which in the 17th century developed into an art form of their own in the Ottoman Empire.[220]

Household

The tomb of Muhammad is located in the quarters of his third wife, Aisha. (Al-Masjid an-Nabawi, Medina)

Muhammad's life is traditionally defined into two periods: pre-hijra (emigration) in Mecca (from 570 to 622), and post-hijra in Medina (from 622 until 632). Muhammad is said to have had thirteen wives in total (although two have ambiguous accounts, Rayhana bint Zayd and Maria al-Qibtiyya, as wife or concubine[222][223]). Eleven of the thirteen marriages occurred after the migration to Medina.

At the age of 25, Muhammad married the wealthy Khadijah bint Khuwaylid who was 40 years old.[224] The marriage lasted for 25 years and was a happy one.[225] Muhammad did not enter into marriage with another woman during this marriage.[226][227] After Khadijah's death, Khawla bint Hakim suggested to Muhammad that he should marry Sawda bint Zama, a Muslim widow, or Aisha, daughter of Um Ruman and Abu Bakr of Mecca. Muhammad is said to have asked for arrangements to marry both.[154] Muhammad's marriages after the death of Khadijah were contracted mostly for political or humanitarian reasons. The women were either widows of Muslims killed in battle and had been left without a protector, or belonged to important families or clans with whom it was necessary to honor and strengthen alliances.[228]

According to traditional sources Aisha was six or seven years old when betrothed to Muhammad,[154][229][230] with the marriage not being consummated until she had reached puberty at the age of nine or ten years old.[154][229][231][232][233][234][235][236][237] She was therefore a virgin at marriage.[229] Modern Muslim authors who calculate Aisha's age based on other sources of information, such as a hadith about the age difference between Aisha and her sister Asma, estimate that she was over thirteen and perhaps in her late teens at the time of her marriage.[238][239][240][241][242]

After migration to Medina, Muhammad, who was then in his fifties, married several more women.

Muhammad performed household chores such as preparing food, sewing clothes, and repairing shoes. He is also said to have had accustomed his wives to dialogue; he listened to their advice, and the wives debated and even argued with him.[243][244][245]

Khadijah is said to have had four daughters with Muhammad (Ruqayyah bint Muhammad, Umm Kulthum bint Muhammad, Zainab bint Muhammad, Fatimah Zahra) and two sons (Abd-Allah ibn Muhammad and Qasim ibn Muhammad, who both died in childhood). All but one of his daughters, Fatimah, died before him.[246] Some Shi'a scholars contend that Fatimah was Muhammad's only daughter.[247] Maria al-Qibtiyya bore him a son named Ibrahim ibn Muhammad, but the child died when he was two years old.[246]

Nine of Muhammad's wives survived him.[223] Aisha, who became known as Muhammad's favourite wife in Sunni tradition, survived him by decades and was instrumental in helping assemble the scattered sayings of Muhammad that form the Hadith literature for the Sunni branch of Islam.[154]

Muhammad's descendants through Fatimah are known as sharifs, syeds or sayyids. These are honorific titles in Arabic, sharif meaning 'noble' and sayed or sayyid meaning 'lord' or 'sir'. As Muhammad's only descendants, they are respected by both Sunni and Shi'a, though the Shi'a place much more emphasis and value on their distinction.[248]

Zayd ibn Haritha was a slave that Muhammad bought, freed, and then adopted as his son. He also had a wetnurse.[249] According to a BBC summary, "the Prophet Muhammad did not try to abolish slavery, and bought, sold, captured, and owned slaves himself. But he insisted that slave owners treat their slaves well and stressed the virtue of freeing slaves. Muhammad treated slaves as human beings and clearly held some in the highest esteem".[250]

Legacy

Part of a series on
Muhammad
Muhammad circular symbol

Muslim tradition

Following the attestation to the oneness of God, the belief in Muhammad's prophethood is the main aspect of the Islamic faith. Every Muslim proclaims in Shahadah: "I testify that there is no god but God, and I testify that Muhammad is a Messenger of God." The Shahadah is the basic creed or tenet of Islam. Islamic belief is that ideally the Shahadah is the first words a newborn will hear; children are taught it immediately and it will be recited upon death. Muslims repeat the shahadah in the call to prayer (adhan) and the prayer itself. Non-Muslims wishing to convert to Islam are required to recite the creed.[251]

In Islamic belief, Muhammad is regarded as the last prophet sent by God.[252][253][254][255][256] Quran 10:37 states that "...it (the Quran) is a confirmation of (revelations) that went before it, and a fuller explanation of the Book—wherein there is no doubt—from The Lord of the Worlds.". Similarly Quran 46:12 states "...And before this was the book of Moses, as a guide and a mercy. And this Book confirms (it)...", while 2:136 commands the believers of Islam to "Say: we believe in God and that which is revealed unto us, and that which was revealed unto Abraham and Ishmael and Isaac and Jacob and the tribes, and that which Moses and Jesus received, and which the prophets received from their Lord. We make no distinction between any of them, and unto Him we have surrendered."

The Muslim profession of faith, the Shahadah, illustrates the Muslim conception of the role of Muhammad: "There is no god except the God and Muhammad is the Messenger of God." (Topkapı Palace)

Muslim tradition credits Muhammad with several miracles or supernatural events.[257] For example, many Muslim commentators and some Western scholars have interpreted the Surah 54:1–2 as referring to Muhammad splitting the Moon in view of the Quraysh when they began persecuting his followers.[258][259] Western historian of Islam Denis Gril believes the Quran does not overtly describe Muhammad performing miracles, and the supreme miracle of Muhammad is identified with the Quran itself.[258]

According to Islamic tradition, Muhammad was attacked by the people of Ta'if and was badly injured. The tradition also describes an angel appearing to him and offering retribution against the assailants. It is said that Muhammad rejected the offer and prayed for the guidance of the people of Ta'if.[260]

The Sunnah represents actions and sayings of Muhammad (preserved in reports known as Hadith), and covers a broad array of activities and beliefs ranging from religious rituals, personal hygiene, and burial of the dead to the mystical questions involving the love between humans and God. The Sunnah is considered a model of emulation for pious Muslims and has to a great degree influenced the Muslim culture. The greeting that Muhammad taught Muslims to offer each other, "may peace be upon you" (Arabic: as-salamu 'alaykum) is used by Muslims throughout the world. Many details of major Islamic rituals such as daily prayers, the fasting and the annual pilgrimage are only found in the Sunnah and not the Quran.[261]

Calligraphic rendering of "may God honor him and grant him peace", customarily added after Muhammad's name in writing. The phrase is encoded as a ligature at Unicode code point U+FDFA.[262] ‎.

The Sunnah contributed much to the development of Islamic law, particularly from the end of the first Islamic century.[263] Muslim mystics, known as sufis, who were seeking for the inner meaning of the Quran and the inner nature of Muhammad, viewed the prophet of Islam not only as a prophet but also as a perfect human being. All Sufi orders trace their chain of spiritual descent back to Muhammad.[264]

Muslims have traditionally expressed love and veneration for Muhammad. Stories of Muhammad's life, his intercession and of his miracles (particularly "Splitting of the moon") have permeated popular Muslim thought and poetry. Among Arabic odes to Muhammad, Qasidat al-Burda ("Poem of the Mantle") by the Egyptian Sufi al-Busiri (1211–1294) is particularly well-known, and widely held to possess a healing, spiritual power.[265] The Quran refers to Muhammad as "a mercy (rahmat) to the worlds" (Quran 21:107).[16] The association of rain with mercy in Oriental countries has led to imagining Muhammad as a rain cloud dispensing blessings and stretching over lands, reviving the dead hearts, just as rain revives the seemingly dead earth (see, for example, the Sindhi poem of Shah ʿAbd al-Latif).[16] Muhammad's birthday is celebrated as a major feast throughout the Islamic world, excluding Wahhabi-dominated Saudi Arabia where these public celebrations are discouraged.[266] When Muslims say or write the name of Muhammad, they usually follow it with the Arabic phrase ṣallā llahu ʿalayhi wa-sallam (may God honor him and grant him peace) or the English phrase peace be upon him.[267] In casual writing, the abbreviations SAW (for the Arabic phrase) or PBUH (for the English phrase) are sometimes used; in printed matter, a small calligraphic rendition is commonly used ().

Depictions

Muhammad's entry into Mecca and the destruction of idols. Muhammad is shown as a flame in this manuscript. Found in Bazil's Hamla-i Haydari, Jammu and Kashmir, India, 1808.

In line with the hadith's prohibition against creating images of sentient living beings, which is particularly strictly observed with respect to God and Muhammad, Islamic religious art is focused on the word.[268][269] Muslims generally avoid depictions of Muhammad, and mosques are decorated with calligraphy and Quranic inscriptions or geometrical designs, not images or sculptures.[268][270] Today, the interdiction against images of Muhammad—designed to prevent worship of Muhammad, rather than God—is much more strictly observed in Sunni Islam (85%–90% of Muslims) and Ahmadiyya Islam (1%) than among Shias (10%–15%).[271] While both Sunnis and Shias have created images of Muhammad in the past,[272] Islamic depictions of Muhammad are rare.[268] They have mostly been limited to the private and elite medium of the miniature, and since about 1500 most depictions show Muhammad with his face veiled, or symbolically represent him as a flame.[270][273]

The earliest extant depictions come from 13th century Anatolian Seljuk and Ilkhanid Persian miniatures, typically in literary genres describing the life and deeds of Muhammad.[273][274] During the Ilkhanid period, when Persia's Mongol rulers converted to Islam, competing Sunni and Shi'a groups used visual imagery, including images of Muhammad, to promote their particular interpretation of Islam's key events.[275] Influenced by the Buddhist tradition of representational religious art predating the Mongol elite's conversion, this innovation was unprecedented in the Islamic world, and accompanied by a "broader shift in Islamic artistic culture away from abstraction toward representation" in "mosques, on tapestries, silks, ceramics, and in glass and metalwork" besides books.[276] In the Persian lands, this tradition of realistic depictions lasted through the Timurid dynasty until the Safavids took power in the early 16th century.[275] The Safavaids, who made Shi'i Islam the state religion, initiated a departure from the traditional Ilkhanid and Timurid artistic style by covering Muhammad's face with a veil to obscure his features and at the same time represent his luminous essence.[277] Concomitantly, some of the unveiled images from earlier periods were defaced.[275][278][279] Later images were produced in Ottoman Turkey and elsewhere, but mosques were never decorated with images of Muhammad.[272] Illustrated accounts of the night journey (mi'raj) were particularly popular from the Ilkhanid period through the Safavid era.[280] During the 19th century, Iran saw a boom of printed and illustrated mi'raj books, with Muhammad's face veiled, aimed in particular at illiterates and children in the manner of graphic novels. Reproduced through lithography, these were essentially "printed manuscripts".[280] Today, millions of historical reproductions and modern images are available in some Muslim-majority countries, especially Turkey and Iran, on posters, postcards, and even in coffee-table books, but are unknown in most other parts of the Islamic world, and when encountered by Muslims from other countries, they can cause considerable consternation and offense.[272][273]

Medieval Christians

The earliest documented Christian knowledge of Muhammad stems from Byzantine sources. They indicate that both Jews and Christians saw Muhammad as a false prophet.[281] Another Greek source for Muhammad is Theophanes the Confessor, a 9th-century writer. The earliest Syriac source is the 7th-century writer John bar Penkaye.[282]

According to Hossein Nasr, the earliest European literature often refers to Muhammad unfavorably. A few learned circles of Middle Ages Europe – primarily Latin-literate scholars – had access to fairly extensive biographical material about Muhammad. They interpreted the biography through a Christian religious filter, one that viewed Muhammad as a person who seduced the Saracens into his submission under religious guise.[16] Popular European literature of the time portrayed Muhammad as though he were worshipped by Muslims, similar to an idol or a heathen god.[16]

In later ages, Muhammad came to be seen as a schismatic: Brunetto Latini's 13th century Li livres dou tresor represents him as a former monk and cardinal,[16] and Dante's Divine Comedy (Inferno, Canto 28), written in the early 1300s, puts Muhammad and his son-in-law, Ali, in Hell "among the sowers of discord and the schismatics, being lacerated by devils again and again."[16]

European appreciation

Muhammad in La vie de Mahomet by M. Prideaux (1699). He holds a sword and a crescent while trampling on a globe, a cross, and the Ten Commandments.

After the Reformation, Muhammad was often portrayed in a similar way.[16][283] Guillaume Postel was among the first to present a more positive view of Muhammad when he argued that Muhammad should be esteemed by Christians as a valid prophet.[16][284] Gottfried Leibniz praised Muhammad because "he did not deviate from the natural religion".[16] Henri de Boulainvilliers, in his Vie de Mahomed which was published posthumously in 1730, described Muhammad as a gifted political leader and a just lawmaker.[16] He presents him as a divinely inspired messenger whom God employed to confound the bickering Oriental Christians, to liberate the Orient from the despotic rule of the Romans and Persians, and to spread the knowledge of the unity of God from India to Spain.[285] Voltaire had a somewhat mixed opinion on Muhammad: in his play Le fanatisme, ou Mahomet le Prophète he vilifies Muhammad as a symbol of fanaticism, and in a published essay in 1748 he calls him "a sublime and hearty charlatan", but in his historical survey Essai sur les mœurs, he presents him as legislator and a conqueror and calls him an "enthusiast."[285] Jean-Jacques Rousseau, in his Social Contract (1762), "brushing aside hostile legends of Muhammad as a trickster and impostor, presents him as a sage legislator who wisely fused religious and political powers."[285] Emmanuel Pastoret published in 1787 his Zoroaster, Confucius and Muhammad, in which he presents the lives of these three "great men", "the greatest legislators of the universe", and compares their careers as religious reformers and lawgivers. He rejects the common view that Muhammad is an impostor and argues that the Quran proffers "the most sublime truths of cult and morals"; it defines the unity of God with an "admirable concision." Pastoret writes that the common accusations of his immorality are unfounded: on the contrary, his law enjoins sobriety, generosity, and compassion on his followers: the "legislator of Arabia" was "a great man."[285] Napoleon Bonaparte admired Muhammad and Islam,[286] and described him as a model lawmaker and a great man.[287][288] Thomas Carlyle in his book Heroes and Hero Worship and the Heroic in History (1840) describes Muhammad as "[a] silent great soul; [...] one of those who cannot but be in earnest".[289] Carlyle's interpretation has been widely cited by Muslim scholars as a demonstration that Western scholarship validates Muhammad's status as a great man in history.[290]

Ian Almond says that German Romantic writers generally held positive views of Muhammad: "Goethe’s 'extraordinary' poet-prophet, Herder’s nation builder (...) Schlegel’s admiration for Islam as an aesthetic product, enviably authentic, radiantly holistic, played such a central role in his view of Mohammed as an exemplary world-fashioner that he even used it as a scale of judgement for the classical (the dithyramb, we are told, has to radiate pure beauty if it is to resemble 'a Koran of poetry')."[291] After quoting Heinrich Heine, who said in a letter to some friend that "I must admit that you, great prophet of Mecca, are the greatest poet and that your Quran... will not easily escape my memory", John Tolan goes on to show how Jews in Europe in particular held more nuanced views about Muhammad and Islam, being an ethnoreligious minority feeling discriminated, they specifically lauded Al-Andalus, and thus, "writing about Islam was for Jews a way of indulging in a fantasy world, far from the persecution and pogroms of nineteenth-century Europe, where Jews could live in harmony with their non-Jewish neighbors."[292]

Modern historians

Recent writers such as William Montgomery Watt and Richard Bell dismiss the idea that Muhammad deliberately deceived his followers, arguing that Muhammad "was absolutely sincere and acted in complete good faith"[293] and Muhammad's readiness to endure hardship for his cause, with what seemed to be no rational basis for hope, shows his sincerity.[294] Watt, however, says that sincerity does not directly imply correctness: in contemporary terms, Muhammad might have mistaken his subconscious for divine revelation.[295] Watt and Bernard Lewis argue that viewing Muhammad as a self-seeking impostor makes it impossible to understand Islam's development.[296][297] Alford T. Welch holds that Muhammad was able to be so influential and successful because of his firm belief in his vocation.[16]

Other religions

Bahá'ís venerate Muhammad as one of a number of prophets or "Manifestations of God". He is thought to be the final manifestation, or seal of the Adamic cycle, but consider his teachings to have been superseded by those of Bahá'u'lláh, the founder of the Bahai faith, and the first Manifestation of the current cycle.[298][299]

Criticism

Criticism of Muhammad has existed since the 7th century. According to The Jewish Encyclopedia (1906), Muhammad was decried by his non-Muslim Arab contemporaries for preaching monotheism, and by the Jewish tribes of Arabia for his unwarranted appropriation of Biblical narratives and figures and attacks on the Jewish faith.[300] According to modern critics Norman Stillman (1979), Andrew G. Bostom (2008) and Ibn Warraq (pseudonym, 2007), Muhammad was also criticised for proclaiming himself as "the last prophet" without performing any miracle nor showing any personal requirement demanded in the Hebrew Bible to distinguish a true prophet chosen by the God of Israel from a false claimant; for these reasons, they gave him the derogatory nickname ha-Meshuggah (Hebrew: מְשֻׁגָּע‬‎, "the Madman" or "the Possessed").[301][302][303]

During the Dark and Middle Ages various Western and Byzantine Christian thinkers considered Muhammad to be a perverted, deplorable man, a false prophet, and even the Antichrist, as he was frequently seen in Christendom as a heretic or possessed by the demons. Some of them, like Thomas Aquinas, criticised Muhammad's promises of carnal pleasure in the afterlife.[304][305][306][307][308][304][305]

Modern religious[309][310] and secular[311][312][313][314] criticism of Islam has questioned Muhammad's sincerity in claiming to be a prophet, his morality, his ownership of slaves,[315][316][317] his treatment of enemies, his polygynous marriages[318] and his treatment of doctrinal matters. Muhammad has been accused of mercilessness (such as during the invasion of the tribe in Medina[319][320]) and his marriage to Aisha, whose age at marriage has been variously reported as between six and nineteen years old.[321][322][323]

See also

Notes

  1. ^ Full name: Abū al-Qāsim Muḥammad ibn ʿAbd Allāh ibn ʿAbd al-Muṭṭalib ibn Hāšim (Arabic: أَبُو ٱلْقَاسِم مُحَمَّد ٱبْن عَبْد ٱلله ٱبْن عَبْد ٱلْمُطَّلِب ٱبْن هَاشِم‎, lit: Father of Qasim Muhammad son of Abd Allah son of Abd al-Muttalib son of Hashim)
  2. ^ Classical Arabic pronunciation
  3. ^ The Ahmadiyya Muslim Community considers Muhammad to be the "Seal of the Prophets" (Khātam an-Nabiyyīn) and the last law-bearing Prophet but not the last Prophet. See:
    • Simon Ross Valentine (2008). Islam and the Ahmadiyya Jama'at: History, Belief, Practice. Columbia University Press. p. 134. ISBN 978-1-85065-916-7.
    • "Finality of Prophethood | Hadhrat Muhammad (PUBH) the Last Prophet". Ahmadiyya Muslim Community. Archived from the original on 24 July 2011.
    There are also smaller sects which believe Muhammad to be not the last Prophet:
  4. ^ The aforementioned Islamic histories recount that as Muhammad was reciting Sūra Al-Najm (Q.53), as revealed to him by the Archangel Gabriel, Satan tempted him to utter the following lines after verses 19 and 20: "Have you thought of Allāt and al-'Uzzā and Manāt the third, the other; These are the exalted Gharaniq, whose intercession is hoped for." (Allāt, al-'Uzzā and Manāt were three goddesses worshiped by the Meccans). cf Ibn Ishaq, A. Guillaume p. 166
  5. ^ "Apart from this one-day lapse, which was excised from the text, the Quran is simply unrelenting, unaccommodating and outright despising of paganism." (The Cambridge Companion to Muhammad, Jonathan E. Brockopp, p. 35)
  6. ^ "Although, there could be some historical basis for the story, in its present form, it is certainly a later, exegetical fabrication. Sura LIII, 1–20 and the end of the sura are not a unity, as is claimed by the story, XXII, 52 is later than LIII, 2107 and is almost certainly Medinan; and several details of the story—the mosque, the sadjda, and others not mentioned in the short summary above do not belong to Meccan setting. Caetani and J. Burton have argued against the historicity of the story on other grounds, Caetani on the basis of week isnads, Burton concluded that the story was invented by jurists so that XXII 52 could serve as a Kuranic proof-text for their abrogation theories."("Kuran" in the Encyclopaedia of Islam, 2nd Edition, Vol. 5 (1986), p. 404)

References

  1. ^ Elizabeth Goldman (1995), p. 63, gives 8 June 632 CE, the dominant Islamic tradition. Many earlier (primarily non-Islamic) traditions refer to him as still alive at the time of the invasion of Palestine. See Stephen J. Shoemaker,The Death of a Prophet: The End of Muhammad's Life and the Beginnings of Islam, page 248, University of Pennsylvania Press, 2011.
  2. ^ a b Alford T. Welch, Ahmad S. Moussalli, Gordon D. Newby (2009). "Muḥammad". In John L. Esposito (ed.). The Oxford Encyclopedia of the Islamic World. Oxford: Oxford University Press. Archived from the original on 11 February 2017. The Prophet of Islam was a religious, political, and social reformer who gave rise to one of the great civilizations of the world. From a modern, historical perspective, Muḥammad was the founder of Islam. From the perspective of the Islamic faith, he was God's Messenger (rasūl Allāh), called to be a "warner," first to the Arabs and then to all humankind.CS1 maint: multiple names: authors list (link)
  3. ^ Esposito (2002b), pp. 4–5.
  4. ^ Peters, F.E. (2003). Islam: A Guide for Jews and Christians. Princeton University Press. p. 9. ISBN 978-0-691-11553-5.
  5. ^ Esposito, John (1998). Islam: The Straight Path (3rd ed.). Oxford University Press. pp. 9, 12. ISBN 978-0-19-511234-4.
  6. ^ "Early Years". Al-Islam.org. Retrieved 18 October 2018.
  7. ^ a b c Watt (1974), p. 7.
  8. ^ a b
  9. ^ a b Encyclopedia of World History (1998), p. 452
  10. ^ Howarth, Stephen. Knights Templar. 1985. ISBN 978-0-8264-8034-7 p. 199
  11. ^ a b Muhammad Mustafa Al-A'zami (2003), The History of The Qur'anic Text: From Revelation to Compilation: A Comparative Study with the Old and New Testaments, pp. 26–27. UK Islamic Academy. ISBN 978-1-872531-65-6.
  12. ^ "Islam: An Overview – Oxford Islamic Studies Online". www.oxfordislamicstudies.com. Retrieved 25 July 2018.
  13. ^ Anis Ahmad (2009). "Dīn". In John L. Esposito (ed.). The Oxford Encyclopedia of the Islamic World. Oxford: Oxford University Press. Archived from the original on 5 December 2017. A second important aspect of the meaning of the term emerges in Meccan revelations concerning the practice of the Prophet Abraham. Here it stands for the straight path (al-dīn al-ḥanīf) toward which Abraham and other messengers called the people [...] The Qurʿān asserts that this was the path or practice followed by Abraham [...] In the final analysis, dīn encompasses social and spiritual, as well the legal and political behaviour of the believers as a comprehensive way of life, a connotation wider than the word "religion."
  14. ^ F.E. Peters (2003), p. 9.
  15. ^ Esposito (1998), p. 12; (1999) p. 25; (2002) pp. 4–5
  16. ^ a b c d e f g h i j k l m n o p q r s t u v w x y z aa ab ac ad ae af ag ah ai aj ak al Buhl, F.; Welch, A.T. (1993). "Muḥammad". Encyclopaedia of Islam. 7 (2nd ed.). Brill. pp. 360–376. ISBN 978-90-04-09419-2.
  17. ^ "Muhammad", Encyclopedia of Islam and the Muslim world
  18. ^ a b See:
    • Holt (1977a), p. 57
    • Lapidus (2002), pp. 31–32
  19. ^ "Muhammad" Archived 15 December 2014 at the Wayback Machine. Random House Webster's Unabridged Dictionary.
  20. ^ Jean-Louis Déclais, Names of the Prophet, Encyclopedia of the Quran
  21. ^ Nasr, Seyyed Hossein (2007). "Qurʾān". Encyclopædia Britannica Online. Archived from the original on 5 May 2015. Retrieved 24 September 2013.
  22. ^ Living Religions: An Encyclopaedia of the World's Faiths, Mary Pat Fisher, 1997, p. 338, I.B. Tauris Publishers.
  23. ^ Quran 17:106
  24. ^ Clinton Bennett (1998). In search of Muhammad. Continuum International Publishing Group. pp. 18–19. ISBN 978-0-304-70401-9. Archived from the original on 30 September 2015.
  25. ^ Francis E. Peters (1994). Muhammad and the origins of Islam. SUNY Press. p. 261. ISBN 978-0-7914-1876-5. Archived from the original on 24 September 2015.
  26. ^ a b Watt (1953), p. xi
  27. ^ Reeves (2003), pp. 6–7
  28. ^ a b S.A. Nigosian (2004), p. 6
  29. ^ Donner (1998), p. 132
  30. ^ Holland, Tom (2012). In the Shadow of the Sword. Doubleday. p. 42. ISBN 978-0-7481-1951-6.
  31. ^ Watt (1953), p. xv
  32. ^ a b Lewis (1993), pp. 33–34
  33. ^ Jonathan, A.C. Brown (2007). The Canonization of al-Bukhārī and Muslim: The Formation and Function of the Sunnī Ḥadīth Canon. Brill Publishers. p. 9. ISBN 978-90-04-15839-9. Archived from the original on 18 October 2017. We can discern three strata of the Sunni ḥadīth canon. The perennial core has been the Ṣaḥīḥayn. Beyond these two foundational classics, some fourth-/tenth-century scholars refer to a four-book selection that adds the two Sunans of Abū Dāwūd (d. 275/889) and al-Nāsaʾī (d. 303/915). The Five Book canon, which is first noted in the sixth/twelfth century, incorporates the Jāmiʿ of al-Tirmidhī (d. 279/892). Finally, the Six Book canon, which hails from the same period, adds either the Sunan of Ibn Mājah (d. 273/887), the Sunan of al-Dāraquṭnī (d. 385/995) or the Muwaṭṭaʾ of Mālik b. Anas (d. 179/796). Later ḥadīth compendia often included other collections as well. None of these books, however, has enjoyed the esteem of al-Bukhārīʼs and Muslimʼs works.
  34. ^ Madelung (1997), pp. xi, 19–20
  35. ^ Nurullah Ardic (21 August 2012), Islam and the Politics of Secularism, Routledge, p. 99, ISBN 978-1-136-48984-6, archived from the original on 22 January 2018
  36. ^ Watt (1953), pp. 1–2
  37. ^ Watt (1953), pp. 16–18
  38. ^ Loyal Rue, Religion Is Not about God: How Spiritual Traditions Nurture Our Biological,2005, p. 224
  39. ^ a b John Esposito, Islam, Expanded edition, Oxford University Press, pp. 4–5
  40. ^ See:
    • Esposito, Islam, Extended Edition, Oxford University Press, pp. 5–7
    • Quran 3:95
  41. ^ Ueberweg, Friedrich. History of Philosophy, Vol. 1: From Thales to the Present Time. Charles Scribner's Sons. p. 409. ISBN 978-1-4400-4322-2.
  42. ^ Kochler (1982), p. 29
  43. ^ cf. Uri Rubin, Hanif, Encyclopedia of the Qur'an
  44. ^ See:
    • Louis Jacobs (1995), p. 272
    • Turner (2005), p. 16
  45. ^ Christian Julien Robin (2012). Arabia and Ethiopia. In The Oxford Handbook of Late Antiquity. OUP USA. pp. 297–299. ISBN 978-0-19-533693-1. Archived from the original on 16 May 2016.
  46. ^ a b c d Christian Julien Robin (2012). Arabia and Ethiopia. In The Oxford Handbook of Late Antiquity. OUP USA. p. 302. ISBN 978-0-19-533693-1. Archived from the original on 1 May 2016.
  47. ^ Christian Julien Robin (2012). Arabia and Ethiopia. In The Oxford Handbook of Late Antiquity. OUP USA. pp. 286–287. ISBN 978-0-19-533693-1. Archived from the original on 4 June 2016.
  48. ^ a b c Christian Julien Robin (2012). Arabia and Ethiopia. In The Oxford Handbook of Late Antiquity. OUP USA. p. 301. ISBN 978-0-19-533693-1. Archived from the original on 17 May 2016.
  49. ^ Muhammad Archived 9 February 2017 at the Wayback Machine Encyclopedia Britannica Retrieved 15 February 2017
  50. ^ Rodinson, Maxime (2002). Muhammad: Prophet of Islam. Tauris Parke Paperbacks. p. 38. ISBN 9781860648274. Retrieved 12 May 2019.
  51. ^ Esposito, John L. (ed.) (2003). The Oxford Dictionary of Islam. p. 198. ISBN 978-0-19-512558-0. Retrieved 19 June 2012.CS1 maint: extra text: authors list (link)
  52. ^ See also Quran 43:31 cited in EoI; Muhammad
  53. ^ Marr J.S., Hubbard E., Cathey J.T. (2014): The Year of the Elephant. figshare. doi:10.6084/m9.figshare.1186833 Retrieved 21 October 2014 (GMT)
  54. ^ The Oxford Handbook of Late Antiquity; edited by Scott Fitzgerald Johnson; p. 287
  55. ^ Muhammad and the Origins of Islam; by Francis E. Peters; p. 88
  56. ^ Ali, Wijdan (August 1999). "From the Literal to the Spiritual: The Development of the Prophet Muhammad's Portrayal from 13th Century Ilkhanid Miniatures to 17th Century Ottoman Art" (PDF). Proceedings of the 11th International Congress of Turkish Art (7): 3. ISSN 0928-6802. Archived from the original (PDF) on 3 December 2004.
  57. ^ Meri, Josef W. (2004). Medieval Islamic civilization. 1. Routledge. p. 525. ISBN 978-0-415-96690-0. Archived from the original on 14 November 2012. Retrieved 3 January 2013.
  58. ^ a b Watt, "Halimah bint Abi Dhuayb Archived 3 February 2014 at the Wayback Machine", Encyclopaedia of Islam.
  59. ^ Watt, Amina, Encyclopaedia of Islam
  60. ^ a b c Watt (1974), p. 8.
  61. ^ Armand Abel, Bahira, Encyclopaedia of Islam
  62. ^ a b Berkshire Encyclopedia of World History (2005), v. 3, p. 1025
  63. ^ Khan, Majid Ali (1998). Muhammad the final messenger (1998 ed.). India: Islamic Book Service. p. 332. ISBN 978-81-85738-25-3.
  64. ^ Esposito (1998), p. 6
  65. ^ Dairesi, Hırka-i Saadet; Aydin, Hilmi (2004). Uğurluel, Talha; Doğru, Ahmet (eds.). The Sacred Trusts: Pavilion of the Sacred Relics, Topkapı Palace Museum, Istanbul. Tughra Books. ISBN 978-1-932099-72-0.
  66. ^ Muhammad Mustafa Al-A'zami (2003), The History of The Qur'anic Text: From Revelation to Compilation: A Comparative Study with the Old and New Testaments, p. 24. UK Islamic Academy. ISBN 978-1-872531-65-6.
  67. ^ Emory C. Bogle (1998), p. 6
  68. ^ John Henry Haaren, Addison B. Poland (1904), p. 83
  69. ^ Brown (2003), pp. 72–73
  70. ^ a b Wensinck, A.J.; Rippen, A. (2002). "Waḥy". Encyclopaedia of Islam. 11 (2nd ed.). Brill Academic Publishers. p. 54. ISBN 978-90-04-12756-2.
  71. ^ Esposito (2010), p. 8
  72. ^ See:
    • Emory C. Bogle (1998), p. 7
    • Rodinson (2002), p. 71
  73. ^ Quran 93:3
  74. ^ Brown (2003), pp. 73–74
  75. ^ Uri Rubin, Muhammad, Encyclopedia of the Quran
  76. ^ "Center for Muslim-Jewish Engagement". Cmje.org. Archived from the original on 10 January 2012. Retrieved 26 January 2012.
  77. ^ Watt, The Cambridge History of Islam (1977), p. 31.
  78. ^ a b Uri Rubin, Muhammad, Encyclopedia of the Qur'an
  79. ^</