حقوق اقلیت‌ها

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

اصطلاح حقوق اقلیت‌ها در بر دارندهٔ دو مفهوم جدا از هم است. اول حقوق طبیعی فردی، به طور مثال درخواست برای پذیرش هویت نژادی، قومی، طبقه‌ای، مذهبی، زبانی و یا اقلیت‌های جنسی است. دوم مصالحهٔ حقوق مشترک برای گروه‌های اقلیت است. این اصطلاح همچنین امکان دارد که درخواستی ساده برای حقوق فردی هرکسی باشد، کسانی که شامل یا قسمتی از رٲی اکثریت نیستند. جنبش‌های حقوق مدنی اغلب در پی تأمین حقوق فردی که بر روی مبنای عضویت گروه اقلیت تکذیب نشده است، هستند. به طور مثال حقوق زنان در سطح جهانی و جنبش‌های حقوق LGBT یا تنوع جنبش‌های حقوق اقلیتی- نژادی در سراسر دنیا (مانند جنبش حقوق مدنی آفریقایی-آمریکایی (۱۹۶۸–۱۹۵۵))

تاریخچه[ویرایش]

مسئله حقوق اقلیت برای اولین بار در سال ۱۸۱۴، در کنگره وین که در مورد سرنوشت یهودیان آلمانی و بخصوص لهستانی‌هایی که برای بار اول تفکیک شده بودند، مطرح شد. کنگره ابراز امیدواری کرد که پرو، روسیه، و اطریش مایل به مدارا و حمایت از حقوق اقلیت‌هایی است که در یک تبعیض گذاری سازمان دهی شده، حقوق شان نادیده گرفته شده است. کنگره پاریس در سال ۱۸۵۶ توجه خاصی را به وضعیت یهودیان و مسیحیان امپراتوری عثمانی کرد. در بریتانیا ویلیام اوارت گلادستن به موضوع قتل‌عام بلغارها توسط لشکرکشی عظیم امپراتوری عثمانی، اعتراض کرد و خواستار توجه جهانی به این موضوع شد. کنگره برلین در سال ۱۸۷۸ وضعیت یهودیان در رومانی، بخصوص و همچنین صربها و بلغارها را مورد بررسی قرار داد. در کل کنگره‌های قرن نوزدهم در اعمال نفوذ قابل توجه اصلاحات شکست خورد. روسیه به صورت خاص در حمایت از مسیحیان ارتودوکس و مردم اسلاوی تحت کنترل امپراتوری عثمانی فعال بودند. زجر و شکنجه و تبعیض خصوصاً علیه اقلیت‌ها به طور فزاینده‌ای موضوع توجه رسانه بود، یهودیان شروع به برنامه‌ریزی اعتراضی به برنامه‌های روسیه کردند. به هر حال عصبانیت بین‌الملل در خصوص دیگر اقلیت‌ها کم بود، به عنوان مثال سیاه پوستان جنوب ایالات متحده. کسی توجه زیادی به حمله‌های آمریکاییها نکرد تا در مقیاس وسیع در سال ۱۹۱۵ کشتار دسته جمعی اتفاق افتاد و حتی بعدش اتفاق خاصی رویی نداد. اولین حقوق اقلیت‌ها در ژوئیه سال ۱۸۴۹ با انقلاب پارلمان مجارستان اعلان و تصویب شد. حقوق اقلیت در قانون استرالیا در سال ۱۸۶۷ تدوین شد.</ref> Minority rights were codified in Austrian law in 1867.[۱]

حقوق اقلیت‌ها در کنفرانس صلح پاریس ۱۹۱۹[ویرایش]

برای کسب اطلاعات در مورد حقوق اقلیت در کنفرانس پاریس، نگاه کنید به

عهدنامه‌های اقلیت[ویرایش]

در کنفرانس صلح ورسای، شورای عالی کمیته، در کشورهای جدید و حمایت از اقلیت‌ها را تأسیس کرد. همه ایالات جانشین جدید، مجبور به امضای معاهدات حقوق اقلیت‌ها به عنوان پیش شرط به رسمیت شناختن دیپلماتیک شدند. هر چند که ایالات جدید به رسمیت شناخته شده بودند، آنها قبل از امضای معاهده صلح نهایی بوجود نمی‌آمدند. مسئله حقوق آلمانی و لهستانی نقطه اختلاف بود و به عنوان حقوق لهستانی در آلمان در مقابل حقوق اقلیت آلمانی در لهستان به صورت محافظت نشده باقی‌ماند. همان‌طور که بسیاری از اصول اتخاذ شده توسط اتحادیه، معاهدات اقلیت بخشی از رویکرد آرمانگراهای ویلسون به روابط بین‌الملل و با مجمع خود، معاهدات بین‌الملل به طور فزاینده‌ای توسط دولت‌های مربوطه نادیده گرفته می‌شد، تا اینکه کل سیستم در اواخر سال ۱۹۳۰ عمدتاً فرو پاشید. با وجود شکست سیاسی اساس قوانین بین‌الملل آنها باقی‌مانده است. پس از جنگ جهانی دوم، اصول قانونی در منشور سازمان ملل و میزبان از معاهدات بین‌الملل حقوق بشر گنجانیده شد.

قانون بین‌الملل[ویرایش]

حقوق اقلیت‌ها به عنوان درخواستی نژادی، مذهبی یا زبانی اقلیت‌ها و مردم بومی، قسمت جدایی ناپذیری از قانون حقوق بین‌الملل بشری هستند. مانند حقوق کودکان، حقوق زنان، حقوق پناهندگان سیاسی. حقوق اقلیت کالبد یا چارچوبی قانونی است که برای گروه‌های خاصی که آسیب پذیرند یا دارای شرایط نامساعد و یا بحرانی در جامعه دارند فراهم و طراحی شده و قادر به کسب مساوات و برابری و محافظت از آزار و اذیت آنها است. برای اولین بار پس از جنگ، معاهده بین‌المللی برای حفاظت از حقوق اقلیتها، برای حفاظت از آنها از بزرگترین تهدید برای موجودیت خود طراحی شد، کنوانسیون سازمان ملل متحد در مورد پیشگیری و مجازات جنایت نسل‌کشی بود. استانداردهای حقوق بشری بعدی که به عنوان حقوق اقلیت تدوین شده‌اند؛ شامل پیمان بین‌المللی برروی حقوق سیاسی و مدنی هستند (ماده ۲۷) بیانیه ملت‌های متفق بر روی حقوق افراد متعلق به ملیت، نژاد، مذهب و حقوق زبانی است، دو شورای معاهدات اروپا (کنوانسیون چارچوب حفاظت از اقلیت‌های ملی و قانون اساسی اروپا برای منطقه‌ای یا زبانهای اقلیتی) و سازمانی برای امنیت و تعاون در اروپا (OSCE) سند کوپنهاگ در سال ۱۹۹۰. حقوق اقلیتی برای حمایت از موجودیت، حمایت از تبعیض گذاری و آزار و اذیت، حمایت و ارتقاء هویت و مشارکت در زندگی سیاسی را هم پوشش می‌دهد. برای حقوق LGBT افراد، اصول «یوگیاکارتا» توسط هیئت حقوق بشر ایالات متحده برای حقوق از کار افتاده تصویب شد و تعهدنامه آن برای حقوق افراد از کار افتاده توسط مقام عالی رتبه ایالات متحده پذیرفته شده بود.

برای حمایت از حقوق اقلیتی، شماری از کشورها دارای قوانین خاص و یا کمیسیون یا نهادهای قضایی مردمی (برای مثال نماینده پارلمان مجارستان بر حقوق اقلیت‌های نژادی و ملی) در حالی که در ابتدا ملل متحد از افراد بومی به عنوان زیر رده‌ای از اقلیت‌ها رفتار می‌کرد، هیئتی توسعه یافته از قانون بین‌الملل به صورت مخصوص برای آنها وقف داده شده است. به طور خاص در قرارداد ۱۶۹ سازمان بین‌المللی کارگر و بیانیه ملل متحد بر روی حقوق افراد بومی (تصویب شده در تاریخ ۱۴ سپتامبر سال ۲۰۰۷).

بیانیه‌ای در سال ۲۰۰۸ بر مبنای حقوق LGBT در گردهمایی ملل متحد ارائه شد، در سال ۲۰۱۱ نتیجه حقوق LGBT در انجمن حقوق بشر ملل متحد تصویب شد. (حقوق LGBT در سازمان ملل متحد را نگاه کنید)

شماری از هیئت‌های سیاسی دیگر وجود دارند که همچنین ویژگی حقوق گروه‌های اقلیتی را دارند. این ممکن است به عنوان یک عمل مثبت دیده شود یا سهم داشته باشد، و یا ضمانتی برای معرفی اقلیت در یک حالت شرکتی یا پیوندی باشد.

اقلیت‌های ملی در قانون EC/EU[ویرایش]

نقش مستقیم اتحادیه اروپا (و همچنین قانون EC/EU) در سطحی از حمایت اقلیت‌های ملی هنوز بسیار محدود شده است (بعلاوه حمایت عمومی از حقوق بشر). EU بر قانون بین‌الملل عمومی و در یک سیستم منطقه‌ای اروپایی قانون بین‌الملل تکیه کرده (که اساس شده بر هیئتی از اروپا، سازمانی برای امنیت و تعاون در اروپا، و غیره ...) و در صورت لزوم هنجارهای آنها پذیرفته شده اما عدم یکپارچگی اقتصاددانان اروپایی که در سال ۱۹۹۰ شروع شد، این موقعیت را تغییر داد. ارتباط سیاسی حفاظت از اقلیت‌های ملی بسیار بالا است. اکنون (۲۰۰۹) اگرچه حمایت از اقلیت‌های ملی به صورت عموم پذیرفته نشده اما اصول EU هم به صورت قانونی مقید نشده‌اند. در چندین عمل قانونی مسائل اقلیت‌های ملی ذکر شده‌اند. در روابط خارجی حمایت از اقلیت‌های ملی یکی از ضوابط اصلی برای تعاون و همکاری با EU تعیین شده است.

مقایسه حقوق اقوام در ایران و ترکیه[ویرایش]

[۲]

جابجایی جمعیتهای قومی[ویرایش]

در ترکیه فرایند جابجایی اقوام و اخراج جمعیتهای ارمنی، یونانی و... و به جای آن دعوت از ترکهای حوزه قفقاز، بالکان، بلغارستان، یونان و دیگر کشورها در پیش گرفته شده بود. اورهان پاموک به خوبی این فرایند را در کتاب «استانبول، خاطرات و شهر» توصیف کرده است. «در ابتدای قرن بیستم کمتر از نصف جمعیت شهر [استانبول] مسلمان بودند و بیشتر ساکنان غیرمسلمان را اعقاب یونانی‌های بیزانسی تشکیل می‌دادند. پاموک در ادامه شرح می‌دهد که دولت چگونه دست گروه‌های خودسر را باز گذاشت تا همه اقلیت‌ها و یونانی‌ها را غارت کرده و ناچار به ترک این کشور کنند. اما ایران هرگز نه غیرفارس‌ها را از ایران بیرون کرد و نه از فارس‌های کشورهای همسایه‌ای چون افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان و... دعوت به عمل آورد.

حمایت از هم‌زبانان در کشورهای دیگر[ویرایش]

در حالی‌که ترکیه همیشه نسبت به ترکهای دیگر کشورها حساسیت نشان داده و از آن‌ها حمایتهای آشکار می‌کند (حمایت از اویغورهای چین و ترکمنهای سوریه از نمونه‌های اخیر است)، ایران بی‌توجه به فارس‌زبانهای دیگر کشورها بود. برای نمونه در سال ۱۳۱۵ که زبان ملی در افغانستان -که مهد زبان فارسی در دوره پس از اسلام بود- پشتو شد، رضاشاه واکنشی نشان نداد؛ در سال ۱۳۴۳ که نام زبان فارسی در آن کشور به «دَری» تغییر یافت تا بین فارس‌زبانهای دو سوی مرز فاصله بیفتد، محمدرضاشاه واکنشی نشان نداد؛ و پس از فروپاشی شوروی و استقلال کشورهای آسیای میانه که ترکیه به کشورهایی همچون ترکمنستان و آذربایجان یاری رساند تا خط ترکی را جایگزین سیریلیک کنند، ایران برای تغییر خط در تاجیکستان کوششی به عمل نیاورد.

آموزش، ترویج و توسعه زبان ملی[ویرایش]

در حالی‌که دولت ترکیه تلاش زیادی برای گسترش زبان ترکی در پنج قاره دنیا دارد، ایران تلاش چندانی در این زمینه نمی‌کند و تلاشهای مختصرش هم قابل مقایسه با ترکیه نیست. برای نمونه ترکیه در یک اقدام تحسین‌برانگیز، از تقریباً همه کشورهای دنیا دانشجو می‌پذیرد که در سال نخست، همه آنها باید ترکی را در حد روان یاد بگیرند. همچنین آموزشگاه‌های زبان ترکی و مدارس ترکی در بسیاری از کشورها فعالیت گسترده‌ای دارند. کافی است بدانیم تلاش ترکیه برای آموزش زبان ترکی در کشورهای فارس‌زبان افغانستان و تاجیکستان بسیار بیشتر از تلاش ایران برای گسترش زبان فارسی در این کشورها است. ترکیه تنها در افغانستان بیش از ۲۰ مدرسه «افغان-ترک» و ۹۰ مدرسه مرتبط به تیکا (آژانس توسعه و همکاری جهان ترک T.I.K.A) دارد که یکی از شروط تحصیل در آنجا، فرا گرفتن زبان ترکی است (در بیش از یکصد و بیست کشور دنیا، مدرسه‌های ترکی وجود دارد).

تکذیب و تأیید دیگر اقوام در کشور[ویرایش]

از آغاز شکل‌گیری جمهوری ترکیه، وجود دیگر اقوام در این سرزمین تکذیب می‌شد. تا آنجا که نگارنده به‌عنوان یک انسان‌شناس می‌داند، حتی تاریخ دانش انسان‌شناسی در ترکیه تا دهه ۱۹۸۰ تحت فشار جریانی بود که تلاش می‌کرد با تمرکز بر مطالعه اقوام ترک ساکن ترکیه (همچون یوروکها، ترکمنها، تخته‌چی‌ها و...)، هویت «اقوام دیگر» ساکن این کشور (همچون کردها، یونانی‌ها، لازها و...) را یا به‌طور کلی نفی کند و یا در پی اثبات این باشد که آنها هم اصالتاً ترک هستند. برای نمونه پس از برپایی نظام جمهوری در این کشور، مظاهر هویت کردی همچون زبان و پوشش ممنوع اعلام شد که منجر به سلسله شورشهای کردها از ۱۹۲۴ تا ۱۹۳۹ گردید و این کشور برای سالها، کردها را «ترک کوهی» می‌خواند. ازبکستان هم تاجیک (فارس)های این کشور را (به‌ویژه در شهرهایی چون سمرقند و بخارا) برای سالها ازبک می‌خواند و به آن‌ها برای قید قومیت ازبک در شناسنامه‌هایشان فشار می‌آورد. اما ایران هویت اقوام مختلف این سرزمین را تکذیب نکرده و برعکس، در ادبیات رسمی و غیررسمی به آن اشاره دارد.

فشارهای آشکار برای تغییر زبان[ویرایش]

در ترکیه فشارهای اجتماعی برای ترکی حرف زدن کردها، یونانی‌ها (تا پیش از اخراج) و دیگر اقوام وار می‌شد. برای نمونه در سده بیستم در استانبول که تا حدود پنج سده پیش مرکز بیزانس بود، به قول پاموک با هشدارهای گاهگاهی «ترکی صحبت کنید» یونانی‌ها را می‌ترساندند و در شهرهای سمرقند و بخارا که در درازای تاریخ جزو پایگاه‌های اصلی زبان و ادب فارسی بوده و به زورِ حکومت شوروی از تاجیکستان جدا و به ازبکستان ملحق شدند، سخن گفتن به زبان فارسی که زبان مردمان آنجا بود، مستحق جریمه مادی می‌شد. اما در ایران کسی را به خاطر سخن گفتن به زبان مادری‌اش تحت فشار قرار نداده و نمی‌دهند. اگرچه در ایران زبانهای دیگر نفی نمی‌شود، اما تاکنون تلاش منسجمی برای حمایت از آنها نیز نشده بود و این، علیرغم اشاره اصل ۱۵ قانون اساسی است که در آن آمده است: «زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد؛ ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است». هرچند با آغاز آموزش زبان کردی در برخی شهرهای کردنشین و افتتاح رشته زبان و ادبیات کردی در دانشگاه کردستان، نشانه‌هایی از شکسته شدن این طلسم دیده می‌شود که امیدواریم به زودی شامل حال زبان ترکی آذری نیز بشود.

تغییر نام کشورها[ویرایش]

از همه مهمتر اینکه، آتاترک در حالی نام سرزمین تحت حکومتش را به ترکیه (برگرفته از نام قوم ترک) تغییر داد که روزگاری محل امپراتوری «روم شرقی» بود و پس از استقرار ترکان و به دست گرفتن قدرت، سرزمینهای عثمانی نامیده شده بود و همچنان جمعیت بسیار زیادی از کردها، یونانی‌ها، ارمنی‌ها و... را در دل خود داشت. اما ایران که بیش از دو هزار و پانصد سال در دنیا به نام «پرشیا» شناخته می‌شود، به دستور رضاشاه به «ایران» (که از دوره ساسانی و به‌ویژه سلجوقی کاربرد داخلی یافت) تغییر یافت تا صرفاً به نام یک قوم نباشد.

تقدس قومی[ویرایش]

در حالی‌که در ماده ۳۰۱ قانون کیفری ترکیه هرگونه توهین به روح ترک‌بودن را جرم و مستحق مجازات می‌دانند و هر نوع انتقادی به زبان، تاریخ یا بزرگان ترک با واکنش تند دولت و مردم روبرو می‌شود، در ایران نه تنها انتقاد از زبان فارسی و فارس‌زبانان آزاد است، بلکه کتابهایی زیر نظر دولت منتشر می‌شود که از نامهای دیگر در مقابل نام تاریخی «خلیج‌فارس» دفاع کرده است و برخی مدعی‌اند سیاست فرهنگی فعلی ایران (که دین را در تقابل با تاریخ باستان می‌بیند) از برخی انتقادها به فرهنگ ایران باستان حمایت می‌کند. هر کدام از این موارد اگر در ترکیه رخ می‌داد، مصداق زیر پا گذاشتن همان ماده ۳۰۱ قانون کیفری بود و با مجازات روبرو می‌شد. همچنین در حالی‌که در ایران نمایندگان در «پیشگاه ملت ایران» سوگند یاد می‌کنند، در ترکیه باید بدون توجه به حضور تاریخی اقوام دیگر، در «پیشگاه ملت ترک» (و نه ملت ترکیه) سوگند بخورند و چنانچه نماینده‌ای (برای نمونه از کردها) در برابر ملت ترکیه سوگند بخورد، اعتبارنامه‌اش را نمی‌پذیرند (همچون لیلا زانا که سوگندنامه‌اش ابطال شد).

منابع[ویرایش]

  1. Staatsgrundgesetz vom 21. Dezember 1867 (R.G.Bl. 142/1867), über die allgemeinen Rechte der Staatsbürger für die im Reichsrate vertretenen Königreiche und Länder — see Article 19 (آلمانی)
  2. امیر هاشمی مقدم، دانشجوی دکترای انسان‌شناسی

پیوند به بیرون[ویرایش]