بنی‌قریظه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

بنی قریظه طایفه‌ای یهودی بودند که تا قرن هفتم میلادی در شمال عربستان در حومهٔ یثرب (مدینه) زندگی می‌کردند. در مورد خاستگاه بنی قُریْظه (همانند بقیه یهودیان مدینه) اطلاعات کافی در دست نیست؛ برخی گفته‌اند آنها نوادگان قبایل یهودی مهاجر بودند و یا، اعرابی که به یهودیت گرویده و در عین پایبندی به یهودیت، با اعراب ازدواج کرده و از بسیاری از آداب آنها تأثیر پذیرفته بودند.[۱][۲] به نظر می‌آید که قبایل یهودی (که اقلیتی از جمعیت مدینه را تشکیل می‌دادند) در کشاورزی پیشتاز بوده‌اند و در دورانی نیز از نظر سیاسی غالب بوده‌اند، ولی قدرت سیاسی و حکومتی آنها بعدها رو به افول گزارده بود.

حدود صد سال قبل از هجرت محمد از مکه به مدینه بین قبایل مختلف مدینه درگیری درگرفته و به تدریج تمامی اهالی مدینه وارد آن شده بودند. در این میان قبایل یهودی گهگاه در جبهه‌های مخالف هم می‌جنگیدند.[۳]


هجرت محمد از مکه به مدینه و جنگ احزاب[ویرایش]

یکی از دلائل دعوت محمد به مدینه رفع اختلافات میان گروه‌های درگیر بود.[۴] وقتی محمد از مکه به مدینه هجرت نمود با تهیه میثاقی بین گروه‌های درگیر صلح ایجاد کرد. این میثاق حقوق و وظایف قبایل مدینه نسبت به یکدیگر را مشخص می‌کرد.

در سال پنجم هجرت، متعاقب جنگ‌های بدر و احد، ابوسفیان به کمک قبایل تبعید شده بنی نضیر و بنی قینقاع، شهر مدینه را با هدف تخریب جامعه مسلمانان محاصره کرد.[۵] مسلمانان به پیشنهاد سلمان فارسی برای مقابله با مهاجمان، خندقی در شمال و غرب مدینه کنده بودند. در طول دو هفته‌ای که مدینه تحت محاصره بود، لشکر احزاب با بنی قُریْظه که در جنوب مدینه ساکن بودند وارد مذاکره شدند و آنان برخلاف پیمانی که با محمد بسته بودند، جانب دشمنان او را گرفتند.[۶] محمد از این موضوع آشفته شده و برخی از رهبران مسلمانان را برای صحبت با آنها فرستاد که نتیجه آن برایش مضطرب کننده بود.[۱] محمد سعی کرد که از به نتیجه رسیدن مذاکرات بین بنی قُریْظه و احزاب جلوگیری کند. مذاکرات نهایتاً بی‌نتیجه ماند.[۶] در مورد میزان حمایت بنی قُریْظه از احزاب در هنگام جنگ اختلاف نظر وجود دارد.[۷]

سرنوشت قوم بنی قریظه[ویرایش]

نقاشی مینیاتور از قرن نوزدهم/ قبیله بنی قُریْظه/ اثر محمد رفیع موجود در کتابخانه بریتانیا

پس از پایان جنگ مسلمانان به قلعه‌های یهودیان حمله بردند. بنی قُریْظه به مدت ۲۵ روز (به نقل از ابن اسحاق) یا ۱۵ روز (به نقل از واقدی) در تیراندازی شدید در برابر مسلمانان مقاومت کردند ولی مسلمانان موفق به پیشروی شدند. یهودیان به سرعت به این نتیجه رسیدند که باید تسلیم شوند. ابتدا نماینده‌ای فرستادند تا بگویند که حاضرند به همان شرایطی که بنی نضیر از مدینه رفتند از مدینه بروند ولی محمد این شرط را قبول نکرد و گفت که باید بدون هیچ شرطی تسلیم شوند. در حالی‌که بنی‌قریظه چاره‌ای جز تسلیم نمی‌دیدند امیدشان به وساطت اوسیان بود که در گذشته با آنان هم‌پیمان بودند. ابن هشام می‌نویسد دلیل نهایی تسلیم بنی‌قریظه این بود که علی ابن ابی طالب فریاد کشید «به خدا سوگند یا شربتی که حمزه نوشید را می‌نوشم یا قلعه آنان را می‌گشایم.» در این لحظه قریظیان گفتند ای محمد! حکمیت سعد بن معاذ را می‌پذیریم. اوسیان از محمد خواستند که به خاطر آنان از بنی‌قریظه درگذرد و محمد نیز حکمیت سعد بن معاذ را پذیرفت. سعد که خود در جنگ زخمی شده بود هر دو طرف را واداشت تا موافقت نامه‌ای را امضا کنند که بنا بر آن قول دهند پذیرای قضاوت او باشند. بعد او دستور داد بنی قریظه تسلیم شوند و قلعه‌هایشان را ترک گفته و تحت اسارت مسلمانان در آیند. سعد رای بر این داد که همهٔ سران مبارزین باید اعدام شوند و زنان و فرزندان به عنوان اسیر جنگی به بردگی گرفته شوند. پیامبر اسلام نیز گفت که حکم سعد مطابق حکم خداوند است.[۸]

. یک زن قریظی نیز، که یک مسلمان را کشته بود، به قتل رسید. یکی از مردان قبیله به نام رفاعة بن سِموال به وساطت سَلمی ' دختر قیس، از خاله‌های محمد بخشیده و جوانی نابالغ به نام عطیة قُرظی آزاد شد. این دو مسلمان شدند و نامشان در ردیف صحابه آمده است[۹]

اشاره قرآن به جنگ احزاب و اسارت بنی قریظه[ویرایش]

آیات ۵۶ تا ۵۸ سوره انفال و ۲۶ و ۲۷ سوره احزاب راجع به جنگ بنی قریظه است.[۹]

دربارهٔ چگونگی آغاز جنگ، علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در بحث روایی آیات ۹ تا ۲۷ سوره احزاب به نقل از مجمع البیان از زهری و عروه نقل می‌کند:[۱۰]

وقتی رسول خدا از جنگ خندق برگشت، و ابزار جنگ را به زمین گذاشت، و استحمام کرد، جبرئیل برایش نمودار شد، و گفت در انجام جهاد هیچ عذری باقی نگذاشتی، حال می‌بینیم لباس جنگ را از خود جدا می‌کنی، و حال آنکه ما نکنده‌ایم. رسول خدا از شدت ناراحتی از جای پرید، و فوراً خود را به مردم رسانید، که نماز عصر را نخوانند، مگر بعد از آنکه بنی‌قریظه را محاصره کرده باشند … رسول خدا، علی بن ابی طالب را به عنوان مقدمه جلو فرستاد، و لواء جنگ را به دستش داد، و فرمود، همه جا پیش برو، تا لشکر را جلو قلعه بنی قریظه پیاده کنی، علی از پیش براند، و رسول خدا به دنبالش براه افتاد، در بین راه به عده‌ای از انصار که از تیره بنی غنم بودند برخورد، که منتظر رسیدن آن جناب بودند، و چون آن جناب را دیدند خیال کردند که آن حضرت از دور به ایشان فرمود ساعتی قبل لشکر از این جا عبور کرد؟ در پاسخ گفتند: دحیه کلبی سوار بر قاطری ابلق از این جا گذشت، در حالی که پتویی از ابریشم بر پشت قاطر انداخته بود، حضرت فرمود: او دحیه کلبی نبود، بلکه جبرئیل بود، که خداوند او را مأمور بنی قریظه کرده، تا ایشان را متزلزل کند، و دلهایشان را پر از ترس ‍ سازد.

در منابع دیگری مانند ، کتاب الصحیح من سیره النبی الاعظم سید جعفر مرتضی عاملی - جلد ۱۱ - صفحه ۳۳[۱۱] ، المستدرک علی الصحیحین ابوعبدالله حاکم نیشابوری - جلد ۳ - صفحه ۳۴[۱۲] ، کتاب در المنثور جلال‌الدین سیوطی - جلد ۳ - صفحه ۱۷۸[۱۳] و مسند احمد بن حنبل، جلد ۶، صفحه ۱۴۲[۱۴] نیز آورده‌اند که جبرئیل به صورت دحیه کلبی آمد و به محمد، دستور حمله به بنی قریظه را داد.

دیدگاه‌ها[ویرایش]

روح‌الله خمینی دربارهٔ مجازات بنی‌قریظه می‌گوید:[۱۵]

‏اسلام در عین حالی که تربیت است، یک مکتب تربیت است، لکن آن‏ ‏روزی که فهمید قابل تربیت نیست، هفتصد نفرشان را در یک جا، ‏ ‏یهودی بنی قریظه را در حضور رسول‌الله می‌کشند، گردن می‌زنند به امر‏ ‏رسول‌الله.

همچنین وی در کتاب آداب نماز، درباه قتل ایشان می‌گوید:[۱۶]

حتّی کسانی که نور ایمان و سعادت ندارند و آنها را با‏ ‏جهاد و امثال آن به قتل می‌رسانند ـ مثل یهود بنی قریظه ـ برای خود آنها نیز این‏ ‏قتل صلاح و اصلاح بود؛ و می‌توان گفت از رحمت کاملهٔ نبیّ ختمی قتل آنها‏ ‏است؛ زیرا که با بودن آنها در این عالم در هر روزی برای خود عذابهای‏ ‏گوناگون تهیّه می‌کردند، که تمام حیات این جا به یک روز عذاب و‏ ‏سختی‌های آنجا مقابله نکند؛ و این مطلب برای کسانی که میزان عذاب و‏ ‏عقاب آخرت و اسباب و مسبّبات آنجا را می‌دانند پر واضح است. پس، ‏ ‏شمشیری که به گردن یهود بنی قریظه و امثال آنها زده می‌شد به افق رحمت‏ ‏نزدیکتر بوده و هست تا به افق غضب و سخط. ‏

سید روح‌الله خمینی، رهبر انقلاب ۱۳۵۷ ایران در سخنرانی به تاریخ ۲۷ مرداد سال ۱۳۵۸ در جمع مردم می‌گوید:

مولای ما امیرالمؤمنین سلام الله علیه آن مرد نمونه عالم، آن انسان به تمام معنا انسان، آن که در عبادت آنطور بود و در زهد و تقوا آنطور و در رحم و مروت آنطور و با مستضعفین آنطور بود، با مستکبرین و با کسانی که توطئه می کنند، شمشیر را می کشت هفتصد نفر را در یک روز (چنانچه نقل می کنند) از یهود بنی قریظه که نظیر اسرائیل بود و اینها از نسل آنها شاید باشند، از دم شمشیر گذراند.[۱۷]

جعفر شهیدی در این باره در کتابش می‌نویسد:

داستان یهودیان بنی قریظه مربوط به سال پنجم هجری است و باید در متن تاریخی و چهارچوب زمانی خودش نگریسته شود. بدون آشنایی با تغییراتی که محمد و آئین جدیدش در تنظیم رابطه و مناسبات اعراب قبیله نشین پدیدآورد، بدون اشراف به خُلق و خوی اعراب، بدون توجه به گفتمان غالب عصر جاهلی، بی اعنتا به عهد و پیمان‌هایی که مرسوم آن روزگار بود، بدون آگاهی از روال داستان سرایی اعراب که سعی می‌شده شنونده را مرعوب کنند یا داستان را بسیار مهم جلوه دهند[۱۸] و، بدون اطلاع از ویژگی‌های دو قبیله اوس و خزرج و رقابت‌های پنهان و آشکارشان با همدیگر و بسیار مسائل دیگر، نمی‌توان به طور حتم در مورد ماجرای بنی قریظه تنها به چند وقایع نویس که وقایع گوناگونی از این سرگذشت را به ثبت رسانده‌اند تکیه نمود، بلکه باید در تمامی ابعاد این مسئله را بررسی کرد. فاصله تاریخی میان راویان و واقعه بنی قریظه نیز اهمیت دارد. قدیمی‌ترین سندی که به حادثه بنی قریظه اشاره کرده، سیره ابن اسحاق است، ابن اسحاق (محمد بن اسحاق بن یسار) ۱۴۵ سال پس از واقعه از دنیا رفته و محمد بن جریر طبری هم که روایت ابن اسحاق را بی کم‌وکاست نقل کرده، حدود ۱۵۰ سال پس از وی آمده‌است.[۱۹]

بنا بر دنیل سی. پیترسن و مارتین لینگز، این تصمیم در تطابق با قانون موسی در سفر تثنیه ۲۰:۱۰–۱۴ بود.[۲۰][۲۱][پانویس ۱]

مونتگمری وات در اینباره می‌گوید:

به محض آنکه مهاجمان مکه اطراف مدینه را ترک کردند، محمد به یهودیان بنی قریظه و دژهایشان حمله بردند و چون سرانجام تسلیم شدند، همهٔ مردان به قتل رسیدند و زنان و کودکان فروخته شدند. در چشم اعراب این عمل وحشیانه نبود و نشانهٔ قدرت به شمار می‌رفت، چه نشان می‌داد که مسلمانان از انتقام خونی بیمناک نیستند.[۲۲]

سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان آورده است:

رسول خدا در پاسخ بنی قریظه که پیشنهاد کردند یک نفر را حکم قرار دهد، فرمود: هر یک از اصحاب مرا که خواستید می‌توانید حکم خود کنید، بنی قریظه سعد بن معاذ را اختیار کردند، رسول خدا قبول کرد، و دستور داد تا هر چه اسلحه دارند در قبه آن جناب جمع کنند، و سپس دستهایشان را از پشت بستند، و به یکدیگر پیوستند و در خانه اسامه بازداشت کردند، آنگاه رسول خدا دستور داد سعد بن معاذ را بیاورند، وقتی آمد، پرسید: با این یهودیان چه کنیم؟ عرضه داشت جنگی هایشان کشته شوند، و ذراری و زنانشان اسیر گردند، و اموالشان به عنوان غنیمت تقسیم شود، و ملک و باغاتشان تنها بین مهاجرین تقسیم شود، آنگاه به انصار گفت که این جا وطن شما است، و شما ملک و باغ دارید و مهاجران ندارند.

رسول خدا تکبیر گفت، و فرمود: بین ما و آنان به حکم خدای عزوجل داوری کردی، و در بعضی روایات آمده که فرمود: به حکمی داوری کردی که خدا از بالای هفت رقیع رانده، و رقیع به معنای آسمان دنیا است. آنگاه رسول خدا دستور داد مقاتلان ایشان را - که به طوری که گفته‌اند ششصد نفر بودند - کشتند، بعضی‌ها گفته‌اند: چهار صد و پنجاه نفر کشته و هفتصد و پنجاه نفر اسیر شدند…[۲۳]

تردید در کشته شدن یهودیان[ویرایش]

  • جعفر شهیدی می‌نویسد: به نظر می‌رسد ماجرای این غزوه، سال‌ها پس از تاریخ واقعه، به وسیله داستان‌گویی که از تیره خزرج بوده است دستکاری شده و به تحریر درآمده باشد. هدف این داستان‌گو این بوده است که به این وسیله نشان دهند حرمت طایفه اوس نزد پیامبر اسلام به‌اندازه طایفه خزرج نبود و برای همین است که پیغمبر اسلام هم پیمانهای خزرج را نکشت، اما هم پیمانان اوس را گردن زد. و نیز خواسته است نشان دهد که رئیس قبیله اوس جانب هم پیمانهای خود را رعایت کرده است.
  • مالک بن انس، ابن اسحاق راوی اصلی این جریان را دجال می‌نامد، دلیل این نامگذاری، نقل داستان غزوات پیامبر اسلام با یهودیان از قول فرزندان یهودی عنوان شده است لذا مالک را می‌توان یکی از مخالفین این داستان دانست.
  • ابن حجر عسقلانی، علت تضعیف ابن اسحاق از سوی مالک را نقل اینگونه داستان‌ها می‌داند پس خود نیز جزء مخالفین این داستان قرار می‌گیرد.
  • سید احمد برکات نیز با دلایل مختلف داستان نقل شده از طرف ابن اسحاق نسبت به یهودیان بنی‌قریظه را نفی می‌کند.
  • ولید عرفات نیز با بیان فاصله زیاد بین ابن اسحاق و جریان بنی‌قریظه، نداشتن سند صحیح از سوی ابن اسحاق را دلیلی بر ضعف این داستان دانسته و دلایل دیگری نیز اقامه کرده است.

این نیز مهم است که در بدو ورود محمد به شهر مدینه قراردادی با یهودیان از جمله بنی قریظه امضا شد که بر طبقش نه مسلمانان و نه یهودیان حق کار کردن چه به قلم چه به زبان و چه به شمشیر را بر ضد هم نداشتند و در صورت این کار طرف مقابل حق حمله و تصرف اموال طرف دیگر و قتل ان ها را دارد چه مسلمان چه یهودی. که از این حق در دفعات اول و دوم در عهد شکنی دو قبیله بنی نظیر و بنی قنقاع توسط محمد چشم پوشی شد و اگر روایاط مورد بحث بنی قریظه را هم بپذیریم از جان جوانان و کدکان سالمندان و زنان چشم پوشی شد.[۲۴]

  1. کتاب تثنیه / فصل بیستم: 10 چون به شهری نزدیک آیی تا با آن جنگ نمایی، آن را برای صلح ندا بکن. 11 و اگر تو را جواب صلح بدهد، و دروازه‌ها را برای تو بگشاید، آنگاه تمامی قومی که در آن یافت شوند، به تو جزیه دهند و تو را خدمت نمایند.12 و اگر با تو صلح نکرده، با تو جنگ نمایند، پس آن را محاصره کن.13 و چون یهوه، خدایت، آن را به دست تو بسپارد، جمیع ذکورانش را به دم شمشیر بکش. 14 لیکن زنان و اطفال و بهایم و آنچه در شهر باشد، یعنی تمامی غنیمتش را برای خود به تاراج ببر، و غنایم دشمنان خود را که یهوه خدایت به تو دهد، بخور.

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ Watt, W. Montgomery. "Ḳurayẓa , Banū." Encyclopaedia of Islam, Second Edition.
  2. Schöller, Marco. "Qurayẓa (Banū al-)." Encyclopaedia of the Quran.
  3. William Mongomery Watt in The Cambridge history of Islam, Volume 1, p. 39-40
  4. William Mongomery Watt in The Cambridge history of Islam, Volume 1, p. 41
  5. Watt, W. Montgomery (1956). Muhammad at Medina. Oxford University Press, p. 36, 37, 39
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ Watt, W. Montgomery (New edition 1974),Muhammad: Prophet and Statesman, Oxford University Press, p. 170-172
  7. مقایسه کنید:
    • Schöller, Marco. "Qurayẓa (Banū al-)." Encyclopaedia of the Qurʾān.
    • William Mongomery Watt in The Cambridge history of Islam, Volume 1, p. 49
    • Stillman, Norman, The Jews of Arab Lands: A History and Source Book. , p. 15, 1979
  8. جعفریان، رسول. تاریخ سیاسی اسلام. ج. اول، سیره رسول‌خدا. قم: دفتر نشر الهادی، ۱۳۷۸. ۵۶۷–۵۸۰. شابک ‎۹۶۴-۴۰۰-۱۰۷–۹. 
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ آهنچی، بنی قریظه، ۴۶۹–۴۷۰.
  10. المیزان سوره احزاب، آیات ۹ تا ۲۷
  11. الصحیح من سیرة النبی الأعظم - السید جعفر مرتضی - ج ١١ - صفحه ٣٣
  12. المستدرک - الحاکم النیسابوری - ج ٣ - صفحه ٣٤
  13. الدر المنثور - جلال الدین السیوطی - ج ٣ - صفحه ١٧٨
  14. مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج ٦ - الصفحة ١٤٢
  15. کتاب قضا و قضاوت در اندیشه امام خمینی، فصل دوم: فلسفۀ قوانین و مجازاتها در اسلام هدف از اجرای قوانین و مجازاتها، خمینی، روح‌الله، ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ۱۳۹۰
  16. آداب نماز، مقاله ثالثه در مقارنات نماز است و در آن چند باب است مصباح دوم در ذکر شمه‌ای از آداب قرائت است در خصوص نماز و در آن چند فصل است. فصل چهارم در بعض آداب تسمیه است، خمینی، روح‌الله، ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۹۴
  17. «صحیفه نور جلد ۸: بیانات امام خمینی در جمع اقشار مختلف مردم،ضرورت تشکیل حزب مستضعفین». مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن. ۲۷/۵/۱۳۵۸. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۵-۹-۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۲۵-۹-۲۰۱۲. 
  18. سید جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، صفحهٔ ۸۹
  19. سید جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، صفحهٔ ۹۰
  20. Lings, Muhammad: His Life Based on the Earliest Sources, p. 229-233
  21. Peterson, Muhammad: the prophet of God, p. 125-127.
  22. WATT، THE CAMBRIDGE HISTORY OF ISLAM، ۴۹.
  23. طباطبایی، سید محمدحسین. «سرانجام یهودیان بنی قریظه و حکمیت سعد بن معاذ دربارهٔ آنها». تفسیر المیزان، جلد ۱۶. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۹-۲۶. بازبینی‌شده در ۲۰۱۲-۰۹-۲۶. 
  24. https://iran000.blogspot.de/2011/01/blog-post_25.html?m=1
  • WATT, w. MONTGOMERY. “MUHAMMAD”. In The Cambridge History of Islam. vol. 1A. Cambridge: Cambridge University Press, 2008. ISBN ‎978-0-521-21946-4. 
  • Khomeini, Ruhollah. Algar, Hamid (translator and editor). Islam and Revolution: Writing and Declarations of Imam Khomeini. Berkeley: Mizan Press, 1981