نقد محمد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

پیشینه نقد محمد بن عبدالله، پایه‌گذار دین اسلام، به سده هفتم میلادی بازمی‌گردد. اعراب نامسلمان به او به دلیل آموزش یکتاپرستی انتقاد می‌کردند و انتقادهای قبایل یهودی عربستان از او شامل بود بر؛ بهره‌برداری از روایات و شخصیت‌های کتاب مقدس عبری به صورت ناموجه،[۱] ضدیت با یهود[۱] و اعلام خود به عنوان "آخرین پیامبر" بدون انجام معجزه یا داشتن الزاماتی که کتاب مقدس عبری مشخص کرده‌است تا بتوان یک پیامبر واقعی فرستاده شده از طرف یهوه (خدایان یهودیان) را شناسایی کرد؛ به همین علت، یهودیان به او لقب مخرب ha-Meshuggah (عبری: מְשֻׁגָּע، "دیوانه" یا "تسخیر شده") دادند.[۲][۳][۴]

برخی از مهم‌ترین این انتقادها چنان‌که در قرآن هم آمده، عبارت است از: اتهام شاعری[۵]؛ سحر (جادوگری)[۶]؛ دیوانگی[۷]؛ جعل آیات و دروغ بستن به خدا[۸]؛ ساخت آیات از سوی فردی دیگر و تعلیمی بودن آن (و نه وحیانی بودن)[۹]؛ اقتباس از افسانه‌های کهنه[۱۰]؛ انگیزه‌های مانند کسب قدرت و ثروت[۱۱]

در سده‌های میانه اروپا، مسیحیان و یهودیان بر اساس آموزه‌های دینی خود به نقد محمد پرداخته‌اند. در دوران مدرن نیز غالباً در اروپا و سرزمین‌های غیراسلامی بر اساس تفسیر مادی و تقلیل گرایانه از رویدادهای تاریخی به انتقاد از او پرداخته شده‌است. در مقابل قرآن و مسلمانان و نیز برخی غیرمسلمانان در طول تاریخ تلاش کرده‌اند تا این نقدها را پاسخ دهند و برخی از تحریفات تاریخی و نسبت‌های نادرست را تصحیح کنند. در دانشنامه بریتانیکا محمد تنها مؤسس دینی جهانی است که زندگانی‌اش کامل در معرض تاریخ قرار گرفته و در متون تاریخی گزارش‌های فراوانی از او یافت می‌شود؛ هر چند مثل سایر شخصیت‌های تاریخی پیش از دنیای مدرن، همه جزئیات زندگی‌اش روشن نیست.[۱۲] به گفته ویم راون، به همین دلیل تلاش‌های مستشرقین برای تمیز بخش‌های تاریخی و غیرتاریخی گزارش‌های تاریخی دربارهٔ محمد چندان موفقیت‌آمیز نبوده‌است.[۱۳] یکی از دلایل عمده این امر نداشتن منابع کافی و ابهامات پیرامون دوران جاهلیت عربستان است.[۱۴]

زمینه رسالت[ویرایش]

به اعتقاد برخی منتقدین، شرایط اجتماعی زندگی محمد در دوران نوجوانی و جوانی او را به سمت ادعای رسالت رهنمون شده‌است. آنها از سفرهایی اسم می‌برند که محمد به کشورهای مجاور داشته‌است و در ضمن با کشیشان و خاخام‌ها و صوفیان برخورد کرده و رسوم و آداب و اصول مذهبی ای که قرآن بر آن بنا شده را از آنها آموخته‌است.[۱۵][۱۶] و با مقایسه آن با مراسم بت‌پرستی مشرکین در او انگیزه ای برای ادعای رسالت ایجاد کرده‌است.[۱۷] به عقیده منتقدان بحیرا کشیش مسیحی، گفتگوهای مداومی با محمد در باب مذهب و نفی بت‌پرستی انجام می‌داده، بیشترین تأثیر را بر روی محمد داشته‌است.[۱۸] برخی همچنین از کشیشی بنام کاس اسم می‌برند که اصول دین کاتولیک را به محمد آموخته‌است.[۱۹]

به گفته جعفر سبحانی، محمد در مسیر شام تنها یک بار در ۱۷ سالگی با بحیرا (کشیش مسیحی) و به مدت کوتاهی دیدار کرده‌است.[۲۰] منابع دیگر مانند سیره ابن اسحاق و طبری سن محمد را در این سفر ۱۲ سال ذکر کرده‌اند؛ و اینکه محمد همراه عمویش، ابوطالب با کاروانی به شام سفر کرد و با بحیرا سرجیوس (یک راهب مسیحی) دیدار کرد و بشارت پیامبریش را از وی شنید.[۲۱][۲۲][۲۳] برخی مورخین این برخورد را گفت و شنودی کوتاهی گزارش کرده‌اند که بحیرا با گفتن «او سرور جهانیان است»، رسالت محمد را پیشگویی کرده‌است.[۲۴][۲۵] برخی دیگر با تفصیل بیشتری به این قضیه پرداخته‌اند، از جمله آن‌که بحیرا از خواب‌های پیامبر می‌پرسد و او را به لات و عزی سوگند می‌دهد که محمد از آن‌ها تبرّی می‌جوید[۲۶][۲۷][۲۸][۲۹] بحیرا مهر نبوت را میان دو کتف محمد می‌بیند و در پایان این دیدار، ابوطالب را از آینده کودک آگاه و سفارش می‌کند که او را از یهود[۳۰][۳۱] و نصاری یا رومیان[۳۲] یا هر دو[۳۳] یا چنان‌که مسعودی گفته‌است از اهل کتاب،[۳۴] با تأکید بر یهود[۳۵][۳۶] حفظ کند.

به گفته منتقدین پس از ازدواج محمد با خدیجه نیز افرادی چون ورقة بن نوفل، عموزادهٔ خدیجه، که مذهب حنفی داشت، در هدایت فکری محمد به یکتاپرستی بی تأثیر نبودند همچنان که خود محمد هم اعتراف کرده مانند حنفی‌های مکه، طائف و یثرب یک یکتاپرست است.[۳۷]

علمای اسلام اما این امور غیبی یا به باور انصاری، موجوات خیالی را مختص اسلام نمی‌دانند چون در دیگر ادیان توحیدی سابقه داشته و پاره‌ای از باورداشت‌های مشرکین عصر محمد هم ریشه در همین کتب توحیدی داشته‌است. همچنان که مفاهیمی کلیدی در متن قرآن نظیرالله، نبی، قیامت، جنت، جهنم، ملک، جن، شفاعت، تقوا، کرامت، کفر، اسلام، ایمان، وحی، غیب، دنیا، آخرت، یوم الحساب، و برخی واژگان فقه اسلامی همگی برای عرب عصر نزول وحی معهود و آشنا بوده‌است[۳۸] و این نه از سر آن است که قرآن منفعل از فرهنگ زمانه است، بلکه به سبب آن است که ادیان توحیدی در آن سرزمین ریشه داشته‌است و قرآن در ادامه نبوت دیگر انبیای توحیدی نازل شده‌است.[۳۹][۴۰] هممصطفی حسینی طباطبایی معتقد است مفاهیمی از یکتاپرستی که توسط پیامبر اسلام آورده شده به هیچ وجه قابل مقایسه با آنچه که پیش از این در حجاز گفته می‌شد نبوده‌است[۴۱] همچنین محمد تا ۳ سال پس از بعثت، هیچ‌گونه آیین و رسمی را ارائه نکرده بود. تمام آیین‌ها و رسوم اسلامی (به‌جز نماز که پیش از بعث نیز بوده) به تدریج وضع شده‌اند؛ به گونه‌ای که شراب در طی ۴ مرحله حرام شد.[۲۰][۴۲][۴۳]

اتهام بیماری و جنون[ویرایش]

از میان اتهام‌هایی که به پیامبر زده می‌شد اتهام جنون شایع‌ترین آنها است که قرآن بیش از سایر اتهامات بدان پرداخته‌است.[۴۴] البته قرآن می‌گوید نسبت جنون، منحصر به محمد نبوده‌است، بلکه این اتهام دربارهٔ دیگر انبیاء نیز تکرار شده‌است. آیه ۵۲ سوره ذاریات در این باره می‌گوید: «بدین سان بر کسانی که پیش از آنها بودند هیچ پیامبری نیامد جز اینکه گفتند ساحر یا دیوانه ای است»[۴۵]

سم هریس نویسنده آمریکایی که به دلیل انتقاد از مذاهب شهرت دارد،[۴۶] دارای تحصیلات آکادمیک در زمینه فلسفه و علوم اعصاب شناختی[۴۷] و از هواداران شک‌گرایی علمی در مناظره با کریس هجز، می‌گوید: محمد در آن زمان به اسکیزوفرنی مبتلا شده‌است و این، ادعای او را دربارهٔ اینکه قرآن توسط فرشته مقرب و برتر، جبرئیل بر او دیکته شده باشد را روشن می‌کند.[۴۸][۴۹] در مقابل مدافعین به روایتی استناد می‌کنند که محمد برای نصب حجر الاسود به عنوان حَکَم انتخاب شد و در اختلاف نظر قبایل چاره‌اندیشی کرد که این خود به عنوان دلیلی برای سلامت عقل محمد ذکر می‌شود.[۵۰] آیت‌الله سبحانی تبریزی دلیل می‌آورد که با توجه به اینکه پیش از بعثت، مردم مکه محمد را «محمد امین» می‌خواندند و امانت‌های خود را به وی می‌سپردند، این اتهام وارد نیست.[۵۱]

قرآن اتهام جنون را در موارد متعدد (حجر:۶، سباء:۸و۴۶، صافات:۳۶، دخان:۱۴، طور:۲۹، قلم:۲، تکویر:۲۲، ذاریات:۵۲) نقل کرده و رد کرده‌است یا گفته‌است پیامبران پیشین نیز به جنون و سحر متهم بوده‌اند.

و همانا نزدیک است کافران هنگامی که قرآن را می‌شنوند، با [نگاه‌ها و] چشم‌هایشان تو را به زمین بزنند و می‌گویند: او مجنون است؛ حال آن‌که قرآن [یا پیامبر] جز اندرزی برای جهانیان نیست.

اتهام دروغ بستن به خدا[ویرایش]

عبدالکریم سروش اعتقاد دارد که قرآن کلام‌الله نیست بلکه حاصل دیدگاه و ذهن خود محمد از آنچه که در رؤیا دیده بوده می‌باشد و محمد را از خدا پرتر می‌خواند و این را «خوانش رؤیا از قرآن» یا «خوانش تاریخی، انسانی و اخلاقی قرآن» می‌نامد و با تأیید اینکه مطابق گفته‌های تمام مورخان محمد در زمان وحی «دچار احوال نامتعارفی می‌شد چیزی شبیه خواب بلکه سنگین‌تر از خواب»، قرآن را نیازمند خواب‌گزاری دانست.[۵۲][۵۳][۵۴][۵۵][۵۶] سروش اعتقاد دارد اگر قرآن را کلام‌الله بپندارید در برابر مسائل اخلاقی قرآن در شرایط سخت لاینحلی قرار خواهید گرفت.[۵۶]

یکی از اتهام‌هایی که به محمد زده می‌شود اینست که قرآن را از خودش ساخته و به خدا نسبت داده‌است. چارلز تری می‌نویسد بدون تردید می‌توان گفت نخستین اثری که از خواندن قرآن در ذهن خواننده آن می‌نشیند آنست که محمد، اصول و موازین اسلام را از یهودیان حجاز آموخته‌است. اصول و احکامی که برگه‌های ابتدایی قرآن را پرکرده‌است عبارتند از روز قیامت، بهشت و دوزخ، کتاب آسمانی، وحی به وسیله فرشته، مزایای پیروی از امور مذهبی و غیره، که بگونه‌ای کامل از نوشتارهای مقدس کلیمی‌ها و یهودیان گرفته شده‌است.[۵۷] علی دشتی در کتاب بیست‌وسه سال بیش از هر کس بر اتهام دروغ بستن محمد به خدا پافشاری می‌کند. مصطفی حسینی طباطبائی در کتاب خود با عنوان «خیانتی درگزارش تاریخ»، این اتهام را متوجه خود دشتی کرده، کتاب «بیست و سه سال» را معجونی از تحریف کتب تاریخ، قرآن و تفسیر و سیره و جز این‌ها می‌داند. طباطبایی به عنوان نمونه این مدعای کتاب «بیست و سه سال» را مبنی بر اینکه ابوالعلاء معری منشئات خود را برتر از قرآن دانسته‌است را رد نموده و برای اثبات آن به رسالة الغفران معری استناد می‌کند که می‌گوید: «کتابی که محمد آورده با اعجاز خود همه را مغلوب ساخته‌است»[۵۸]

قرآن در دفاع از محمد او را امی خطاب کرده می‌گوید: «تو پیش از قرآن، کتابی را تلاوت نکردی و ننوشتی که اگر اینچنین بود باطل اندیشان به شک می‌افتادند»[آیه ۱] ویلیام مونتگومری وات معتقد است امی به معنی عدم آشنایی محمد با متن‌های مقدس در بین مردم بوده‌است نه به معنی بی‌سواد بودن.[۵۹][۶۰]

مراجع اسلام اما در رد این نظریه، آیاتی را ذکر می‌کنند که از این نظر منعهایی جدی برای محمد قایل می‌شوند:

بعد از آنچه برایت شمردیم، دیگر هیچ زنی برایت حلال نیست، و نیز حلال نیست که همسرانت را به همسری دیگر مبدل کنی، هر چند که از کمال وی خوشت آید.[آیه ۲]

دشتی در ادامه می‌گوید: قرآن به مسائلی پرداخته‌است که ممکن است در دیدهٔ منتقد حقیر جلوه کند. از آن جمله‌است: مسائل خصوصی محمد یا آنِ زنان وی یا نزاع‌های لفظی وی با مخالفانش. آمدن چنین مطالبی در قرآن دون شأن کتابی دانسته شده‌است که بنا به ادعا کتاب هدایت بشر در همه اعصار است.[۶۱] ابن وراق به نقل از کائناتی رسالت قرآن را این می‌داند تا مشکلات محمد را با آیه هائی که به سودش نازل می‌کند، بر طرف می‌سازد. اشتباهاتش را هموار می‌کند؛ لغزش‌هایش را مشروع جلوه می‌دهد و در مقام یک خدای ستمگر، وحشی و غیراخلاقی سامی، تحقق غریزه‌های ددمنشانه پیامبرش را تشویق می‌کند[۶۲] سوره مسد یکی از این سوره‌های مورد انتقاد است؛ که دربارهٔ ابولهب و همسرش (دشمنان پیامبر) است. در این سوره از نابودی ابولهب و اعمالش سخن به میان آمده‌است و او و همسرش به گرفتاری در عذاب جهنم تهدید شده‌اند.[۶۳][۶۴]

به گفته دشتی از ساحت کبریای آفرینندهٔ جهان و قادر مطلق دور است که به یک عرب نادانی دشنام دهد و نفرین کند و زن او را حمالةالحطب بنامد.[۶۵] دشتی همچنین سوره کوثر را مثال می‌آورد که در واکنش به ماجرای کنایه زدن شخصی به پیامبر اسلام دربارهٔ بی‌دنباله بودن وی، پس از درگذشتِ قاسم و عبدالله، فرزندان پیامبر اسلام، نازل شده‌است.[۶۶][۶۷]

واکنش عمومی مسلمانان به این دست انتقادها این است که: هیچ متنی از جمله قرآن در خلأ متولد نمی‌شود و طبعاً به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم نظر بر واقعیات فرهنگی و اجتماعی زمانه خویش دارد و دشمنی دشمنان پیامبر یکی از آین واقعیات است. نکته دیگر اینکه در همهٔ این آیه‌ها آموزه‌هایی است که مؤمنان را به کار می‌آید.[۶۸]

مثل مخالفت اسلام با فرهنگ آن زمان که پسران را بزرگ می‌شمردند و دختران را زنده بگور می‌کردند؛ در ماجرای بی دنباله خواندن پیامبر،[۶۹] همچنین شکستن یک سنت جاهلی در ارتباط با ازدواج با همسر مطلقهٔ فرزندخوانده در ماجرای ازدواج محمد با زینب بنت حجش است.[۷۰]

ماجرای زینب به روایت مخالفین به شرح زیر است:

«روزی محمد برای دیدار پسر خوانده‌اش زید، رهسپار خانه او شد. زید با زینب بنت حجش، دختر عموی محمد که زن بسیار زیبائی بود ازدواج کرده بود. در آنروز زید در خانه نبود و زینب که کم و بیش نیمه لخت بود، در را بروی محمد باز کرد و او را به درون خانه فراخواند. زیبائی زینب از بدن نیمه لختش آشکار شده بود و محمد را در جا میخکوب کرد. پس از لختی سکوت، محمد اظهار داشت: «فتبارک الله الحسن الخالقین» سپس در حالیکه مشاهده زیبائی زینب، محمد را به خود آورده بود، خانه زید را ترک کرد. هنگامی که زید به خانه برگشت و زینب رویداد رخ داده را به اطلاعش رساند، زید یکسره نزد محمد رفت و اظهار داشت که میل دارد زنش را طلاق دهد. اما محمد مخالفت کرده و گفت: «از الله بترس و همسرت را نگه دار». زید که درک کرده بود عشق زینب در دل محمد خانه کرده‌است، او را طلاق داد ولی محمد از ترس سرزنش مردم، هنوز در ازدواج با زینب تردید داشت. علاوه بر آن در سنت عرب، پسرخوانده با پسر تفاوتی نمی‌کرد و عرب‌ها ازدواج با همسرِ پسرخوانده را ازدواج با محارم به‌شمار می‌آوردند؛ ولی بنابر رسم معمول همیشگی، آیه هایی[آیه ۳] از طرف الله به محمد وحی شد و به او جرأت داد تا این هنجار را نقض کند. به‌طوری‌که در روزی که محمد در خانه عایشه بود، به گونه‌ای ناگهانی وارد یکی از غش و ضعف‌های هنگام وحی گردید. هنگامی که از آن حالت بیرون آمد، اظهار داشت: «چه کسی نزد زینب خواهد رفت و به او شادباش خواهد گفت، زیرا، الله ازدواج او را با من تجویز کرده‌است»[۷۱]

در مقابل روایتی که مراجع اسلام به آن استناد می‌کنند روایت انس است. بر طبق این روایت، زید به قصد شکایت از زینب به نزد محمد رفت. نه به قصد پیش قدم شدن برای ازدواج زینب با محمد. محمد او را به ترس از خدا و نگهداشتن زنش نصیحت کرد.[۷۲]
به اعتقاد موافقان، داستان ازدواج محمد با زینب بنت حجش با تمام صراحتی که در قرآن آمده و هدف آن شکستن یک سنت جاهلی در ارتباط با ازدواج با همسر مطلقه فرزندخوانده معرفی شده، باز مورد سوء استفادهٔ دشمنان اسلام شده که خواسته‌اند از آن یک داستان عشقی بسازند تا شخصیت محمد را با آن آلوده کنند و برای اینکار احادیث مشکوک یا مجعولی را دستاویز قرار داده‌اند.[۷۳] از جمله اینکه نوشته‌اند:

«هنگامی که پیامبر برای حالپرسی زید به خانه او آمد همینکه در را گشود چشمش به جمال زینب افتاد، و گفت: سبحان الله خالق النور تبارک الله احسن الخالقین !: (منزه است خداوندی که خالق نور است و جاوید و پر برکت است خدائی که احسن الخالقین می‌باشد) و این جمله را دلیلی بر علاقه محمد به زینب گرفته‌اند. در حالی که شواهد روشنی - قطع نظر از مسئله نبوت و عصمت - در دست است که این افسانه‌ها را تکذیب می‌کند. نخست اینکه: زینب دختر عمه پیامبر بود و در محیط خانوادگی تقریباً با او بزرگ شده بود، پیامبر شخصاً او را برای زید خواستگاری کرد، و اگر زینب جمال فوق‌العاده‌ای داشت و فرضاً جمال او جلب توجه محمد را کرده بود، نه جمالش امر مخفی بود و نه ازدواج با او قبل از این ماجرا مشکلی داشت، بلکه با توجه به اینکه زینب هیچگونه تمایلی برای ازدواج با زید نشان نمی‌داد بلکه مخالفت خود را صریحاً، بیان کرد، و کاملاً ترجیح می‌داد همسر پیامبر شود به‌طوری‌که وقتی پیامبر به خواستگاری او برای زید رفت خوشحال شد زیرا تصور می‌کرد محمد او را برای خود خواستگاری می‌کند، اما بعداً با نزول آیه قرآن و امر به تسلیم در برابر فرمان خدا و پیامبر تن به ازدواج با زید داد. با این مقدمات چه جای این توهم که او از چگونگی زینب با خبر نباشد؟ و چه جای این توهم که تمایل ازدواج با او را داشته باشد و نتواند اقدام کند؟ دیگر اینکه هنگامی که زید برای طلاق دادن همسرش زینب به پیامبر مراجعه می‌نماید پیامبر بارها او را نصیحت می‌کند و مانع این طلاق می‌شود، این خود شاهد دیگری بر نفی آن افسانه‌ها است. از سوی دیگر قرآن با صراحت هدف این ازدواج را بیان کرده تا جائی برای گفتگوهای دیگر نباشد. از سوی چهارم در آیات فوق خواندیم که خدا به پیامبر می‌گوید: (در ماجرای ازدواج با همسر مطلقه زید جریانی وجود داشت که پیامبر از مردم می‌ترسید در حالی که باید از خدا بترسد) از دیدگاه مسلمانان مسئله ترس از خدا نشان می‌دهد که این ازدواج به عنوان یک وظیفه انجام شده که باید به خاطر پروردگار ملاحظات شخصی را کنار بگذارد تا یک هدف مقدس الهی تأمین شود، هر چند به قیمت انتقاد منتقدان و متهم ساختن محمد تمام گردد.»[۷۴]

ماجرای ماریه، یکی دیگر از همسران محمد، و آیه ای که در این مورد نازل شده، هم انتقاد برخی را که معتقدند محمد این آیات را به نفع خودش ساخته‌است، را برانگیخته است. ماجرای ماریه از این قرار است که توجه محمد به ماریه و شایستگی‌های این بانو حساسیت برخی از زنان پیامبر بخصوص عایشه و حفصه را برانگیخته بود. آن‌ها از رفتار پیامبر با ماریه و علاقه خاص محمد به او در رنج و تعب بودند تا اینکه روزی حفصه در روز مخصوص خود نزد محمد آمده از او اجازه خواست جهت کاری نزد پدر برود. محمد به او اجازه داد، پس از رفتن حفصه، محمد ماریه را به خود طلبید. حفصه به خانه برگشت و چون در بسته بود بیرون در نشسته بود وقتی حفصه محمد را با ماریه دید ناراحت شد و با پیامبر درشتی کرد. محمد برای رضایت او ماریه را بر خود حرام کرد و از او خواست قضیه را مخفی کند؛ اما حفصه فوراً به عایشه خبر داد[۷۵][۷۶]

و گفت: «تو را بشارت می‌دهم که رسول‌خدا کنیزش را بر خود حرام کرده‌است و خداوند ما را از دست او راحت کرد.»[۷۷][۷۸][آیه ۴] در این هنگام آیات اول سوره تحریم نازل شد (ای پیامبر چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده به خاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام می‌کنی…) و پیامبر را به خاطر اینکه حلال خدا را حرام کرده، عتاب نموده، بعد دستور می‌دهد سوگندش را بشکند.[۷۹]

تعدد همسران محمد از نقاط مورد نقد زندگی محمد است.[۸۰][۸۱][۸۲] به گفته جان اسپوزیتو، فرهنگ سامی معمولاً این اجازه را به مردان می‌داده و چند همسری امری مرسوم در میان قوم عرب، مخصوصاً خانواده اشراف بوده‌است.[۸۰] منابع اسلامی البته به این نکته تأکید دارند که محمد بعد از ازدواج با خدیجه (که ۱۵ سال از خودش مسن تر بود) و تا زمان فوت خدیجه به مدت ۲۵ سال تک‌همسر ماند.[۸۰] نورمان گیسلر ازدواج‌های محمد را نشانه‌ای از عدم سازگاری اخلاقی وی می‌داند چرا که وی حاضر نبود حد چهار زن که بر دیگر مردان گذاشته‌بود خود تبعیت کند.[۸۳] این در حالی است که قرآن محمد را از قانون نهایتاً ۴ زن مستثنی کرده‌است.[قرآن احزاب ۵۰] مسلمانان علت این امر را موقعیت محمد به عنوان رهبر جامعه قبیله ای آن زمان می‌دانند که ازدواج‌ها بیشتر دلایل سیاسی داشته و محمد اهداف والاتری از برآورده کردن نیازهای نفسانی دنبال می‌کرده‌است.[۸۴] دلیلِ این امر اینکه محمد تا ۵۰ سالگی تنها یک همسر داشت[۸۵] دلیل دیگر اینکه همه زنان محمد (به جز عایشه) بیوه بوده‌اند.[۸۵]

غرانیق[ویرایش]

غرانیق در ادبیات اسلامی اشاره به ماجرایی دارد که عده‌ای معتقدند در حین ابلاغ وحی توسط محمد برای وی رخ داده‌است با این تفصیل که کلامی جز کلام خدا، یا به بیان دیگر القائات شیطان را، بر زبان رانده‌است؛ ولی پس از آن خود متوجه شده‌است و آن بیانات را باطل کرده‌است.[۸۶] آیات ۲۲:۵۱ قرآن مهر تأییدی بر اتفاق غرانیق شمرده می‌شود.[۸۶] ویلیام مویر، خاورشناس غربی، این داستان را «آیات شیطانی» خوانده‌است و مونتگمری وقوع کلیت این اتفاق را محکم می‌داند[۸۶] تقریباً همگی مسلمانان سراسر قرون، این داستان را ساختگی دانسته و رد می‌کنند، بیشتر مسلمانان دوران معاصر تا پیش از انتشار رمان جنجالی «آیات شیطانی»[پانویس ۱] در دهه ۱۹۸۰ میلادی توسط سلمان رشدی در این مورد، از این ماجرا اطلاعی نداشتند.[۸۷] علامه طباطبایی ضمن ساختگی دانستن این داستان دلیل می‌آورد که اگر برای شیطان ممکن باشد که در زبان فرستاده خدا تصرف کند و یکی دو آیه را تغییر دهد دیگر چه تضمینی وجود خواهد داشت که آیات دیگر تغییر نکرده باشد.[۸۸]

برخورد با دشمنان[ویرایش]

سیلورشتاین در مجموعه کتب معرفی خیلی کوتاه می‌گوید محمد در منابع اولیه یک انسان عادی و حتی جایزالخطا تصویر شده‌است (خدای وی در قرآن چندین بار به وی تذکر می‌دهد) و وی در منابع جدیدتر یک انسان خطاناپذیر معرفی شده‌است.[۸۹] به اعتقاد ویلیام مویر محمد با دشمنانش هیچ نرمشی نشان نمی‌داد و برای نمونه چند مثال می‌آورد از جمله: شادی کردن بر روی اجساد کشتگان قریش در جنگ بدر، اعدام اسیران قریشی در جنگ بدر به دلیل سیاسی، شکنجه کنان بن ربیعه و برادر زاده‌اش بعد از پیروزی خیبر و کشتنش به دلیل اقرار نکردن، بدرفتاری با همسر رهبر یهودیان، ضبط دارایی ۲ طایفه یهودی و اخراج آنها از مدینه، و کشتن مردان طایفه سوم یهودی‌ها و به اسیری و بردگی گرفتن همسران و فرزندان آنها.[۹۰]

در مقابل وات معتقد است محمد مانع رفتارهای خشن (که نزد اعراب معمول بود) با اسیران می‌شد.[۹۱] محمد چند تن را که دشمنان خطرناک مدینه و اسلام می‌پنداشت، کشت و از بقیه چشم پوشید.[۹۲] اسیران در مدینه بین مسلمانان پراکنده شدند و محمد به نیک رفتاری با آنها سفارش کرد. بیشتر آنها، از جمله عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر با پرداخت فدیه، آزاد شدند، و چندتن از آنان، از طریق آموختن سواد به زید بن ثابت و دیگر فرزندان انصار از اسارت رهایی یافتند و چند نفر دیگر بدون پرداخت فدیه آزاد شدند.[۹۳] منابع اسلامی همچنین از قرار صلحی می‌گویند که پس از فتح خیبر مقرر شد که بر طبق آن خون جنگجویان درون قلعه محفوظ بماند و آنان با زنان و کودکانشان سرزمین خیبر را ترک کنند و اموال و طلاها و زمین‌ها و سلاح‌ها و زره‌ها و جامه‌ها را تسلیم پیامبر کنند.[۹۴][۹۵][۹۶] گفته می‌شود وقتی محمد بر گنج و زیورهایی که کنانه و برادرش در قلعه کتبیه پنهان کرده بودند، دست یافت و چون آنان با سوگندهای اکید وجود این گنج را انکار کرده بودند، آنان را به دو تن از مسلمانان سپرد تا در قبال خون خویشاوندانشان قصاص کنند و به علاوه چون نقض عهد کرده بودند، پیامبر طبق قرار اموالشان را گرفت و زنان و کودکانشان را اسیر کرد.[۹۷][۹۸][۹۹]

در مقابل ابن وراق معتقد است بر خلاف پندهایی که محمد به قبایل عرب منبی بر رفع کدورت و کینه و حس انتقام جویی (به دلیل جنگ‌های طایفه و قبیله‌ای بینشان) می‌داد، خود به آن‌ها معتقد نبود و نسبت به دشمناش در مکه و یهودیان مدینه و رقبایش کینه می‌ورزید[۱۰۰] وی برای مثال حدیثی از صحیح بخاری به میان می‌آورد:[۱۰۰][۱۰۱][۱۰۲]

برخی از قبایل عکل به مدینه آمدند و اسلام آوردند ولی هوای مدینه بهشان نساخت و تصمیم به خروج از مدینه را گرفتند محمد به آنها دستور داد به محل اسکان شترهای صدقه‌ای بروند و برای بهبود، به عنوان دارو، از شیر و ادرار شترها بنوشند. آنها این کار را کردند و بهبودی حاصل شد؛ ولی پس از آن از اسلام برگشتند، چوپان شترها را کشتند و شترها را دزدیدند و با خود بردند. محمد گروهی از پیروانش را به دنبالشان فرستاد و در نتیجه آنها دستگیر و به مدینه آورده شدند محمد دستور داد دست و پایشان را قطع و چشمانشان را با آهن داغ شده، داغ کنند. در نتیجهٔ قطع دست و پا، خون از آنها جاری شد ولی چون محمد برای بند آوردن خونریزی اقدامی نکرد، آن قدر از آنها خون رفت تا جان دادند.

کارن آرمسترانگ که کتابی دربارهٔ زندگی محمد نوشته، معتقد است که محمد در عین اینکه مرد جهاد بود، یک صلح طلب واقعی هم بوده‌است. نویسنده برای اثبات این ادعا، نمونه‌های تاریخی را ذکر می‌کند:

محمد بن عبدالله جان، اعتقاد و پیروی نزدیک‌ترین یاران خود را در جریان صلح با مکه به گرو گذاشت تا این اتحاد بدون خونریزی به انجام رسد؛ چنان‌که همین معنا را از سوره فتح به خوبی می‌توان دریافت.

آرمسترانگ معتقد است محمدبن عبدالله بر اساس اصول اساسی اسلام، پیوسته در فکر مذاکره و صلح بود؛ زیرا لغت اسلام که به معنای تسلیم بودن در برابر خداوند است، از ریشه سلام به معنای صلح است.[۱۰۳]


جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱
  2. Norman A. Stillman (1979). The Jews of Arab Lands: A History and Source Book. Jewish Publication Society. p. 236. ISBN 978-0-8276-0198-7.
  3. Ibn Warraq, Defending the West: A Critique of Edward Said's Orientalism, p. 255.
  4. Andrew G. Bostom, The Legacy of Islamic Antisemitism: From Sacred Texts to Solemn History, p. 21.
  5. سوره انبیاء، آیه ۵
  6. سوره انعام، آیه ۷
  7. سوره انبیاء، آیه ۳؛ فرقان، آیه ۸؛ سبأ، آیه ۴۳؛ ذاریات، آیه ۵۷؛ طور، آیه ۲۹
  8. اعراف، آیه ۲۰۳
  9. سوره نحل، آیه ۱۰۳
  10. سورهٔ فرقان، آیه ۵
  11. ص، آیه ۶
  12. ترجمه مقاله محمد در دانشنامه بریتانیکا- پاورقی؛ مترجم محمد باقر معموری
  13. Wim Raven, Introduction on a translation of Islamic texts into Dutch by Ibn Ishaq, Het leven van Muhammad (The life of Muhammad), ISBN 90-5460-056-X.
  14. F. E. Peters, The Quest for Historical Muhammad, International Journal of Middle East Studies, 1991
  15. Koelle, 43-44
  16. Sir William Muir, Mahomet and Islam: a sketch of the prophet's life from original sources and a brief outline of his religion (3 ed.), p. 17-19
  17. Tor Andrae, Mohammed: The Man and His Faith, Courier Dover Publications, 2000(translation of the original work published in 1936), p. 38, ISBN 9780486411361
  18. Charles Getchell, Washington Irving's Life of Mohammed, Ipswich Press, 1990, p. 20-21, ISBN 9780938864127
  19. مویر ۱۷
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ جعفر سبحانی، فروغ ابدیت
  21. ساواری، ستاره‌ای که در مکه درخشید، ۱۴.
  22. Abel, “Baḥirā”, Encyclopaedia of Islam.
  23. Rodinson, Muhammad: Prophet of Islam, 47.
  24. تاریخ الاسلام، السیرة النبویة، ص۵۵
  25. الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۲۰ به نقل از ابی مِجْلَز
  26. السیرة النبویة، ج۱، ص۱۹۳
  27. کتاب السیر و المغازی، ص۷۵
  28. السیرة النبویة، ج۱، ص۲۴۵
  29. 1. شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۳۸.
  30. السیرة النبویة، ج۱، ص۲۴۵
  31. الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۲۰
  32. تاریخ الرسل و الملوک، سلسله اول، ص۱۱۲۶
  33. تاریخنامه طبری، ج۱، ص۲۱
  34. مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۱، ص۸۳
  35. مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۲۶
  36. شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۳۸.
  37. New light on the life of Muhammad, Alfred Guillaume, Yūnus ibn Bukayr, Muḥammad Ibn Isḥāq, Manchester University Press, 1960, p. 7, 27
  38. جلیلی، سیدهدایت الله. «وحی در همزبانی با بشر و هملسانی با قوم». مجله کیان (۲۳): ۴۲.
  39. شفا، ۱۳۲.
  40. علی مشکینی، نصایح و سخنان ۱۴ معصوم، قم ۱۳۷۷
  41. خیانت در گزارش تاریخ ج ۱ ص ۱۵۴
  42. سید جعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام
  43. محمد، انتشارات دانشگاه تهران
  44. حسومی, ولی‌الله; نیلساز, نصرت; زینی ملک‌آباد, هادی; پروینی, خلیل (2015-03-21). "معناشناسی اتهام جنون به پیامبر (ص) با تکیه بر پاسخ‌های قرآن به این اتهام". پژوهش‌های زبانشناختی قرآن. 4 (1): 77–92. ISSN 2423-3889.
  45. «متن قرآن، سوره 51: الذاریات، آیه 51 - آیه 60». www.parsquran.com. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۶-۲۵.
  46. Don, Katherine (October 17, 2010). "'The Moral Landscape': Why science should shape morality." Salon.
  47. Bullivant, Stephen; Ruse, Michael, eds. (2013). The Oxford Handbook of Atheism. p. 246. ISBN 978-0-19-964465-0. Retrieved 22 May 2019.
  48. «Criticism of Muhammad».
  49. «Sam Harris. Islam, Quran, Perfect Man Muhammad's Hair Hazrat Bal Shrine in Kashmir. All Truth». ۱۲ ژوئن ۲۰۱۶.
  50. علی دوانی. تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت. صص. ۷۷ و ۷۸.
  51. جعفر سبحانی (دی ۱۳۸۷). «تهمت وحی نفسی به پیامبر اسلام». مکتب اسلام. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۱ ژوئن ۲۰۱۵.
  52. داریوش کریمی (۳ مه ۲۰۱۶). «پرگار: "قرآن، رویاهای پیامبر؟"، بخش اول». بی‌بی‌سی فارسی. دریافت‌شده در ۲۱ مه ۲۰۱۶.
  53. داریوش کریمی (۱۰ مه ۲۰۱۶). «پرگار: "قرآن، رویاهای پیامبر؟"، بخش دوم». بی‌بی‌سی فارسی. دریافت‌شده در ۲۱ مه ۲۰۱۶.
  54. «Sayyed Iyad Jamal Aldin November 4-5, 2010 Alarabiya forum debate - Part 1/2». یوتیوب. العربیه. دریافت‌شده در ۶ ژوئن ۲۰۱۶.
  55. «Sayyed Iyad Jamal Aldin November 4-5, 2010 Alarabiya forum debate - Part 2/2». یوتیوب. العربیه. دریافت‌شده در ۶ ژوئن ۲۰۱۶.
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ «The Word of Mohammad». وبگاه عبدالکریم سروش. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۷ اوت ۲۰۱۶. A historical, human view of the Koran allows us to do this. If you insist on the idea that the Koran is the uncreated, eternal word of God that must be literally applied, you get yourself into an un-resolvable dilemma.
  57. Charles Cutler Torrey, The Jewish foundation of Islam (revised ed.), KTAV Pub. House, 1967, p. ۱و ۲ و ۷و ۵۴
  58. خیانتی در گزارش تاریخ، ص ۱۰ مقدمه
  59. Richard Bell (Revised and Enlarged by W. Montgomery Watt) (۱۹۷۰). Bell's introduction to the Qur'an. Univ. Press. صص. ۳۱ تا ۵۱. شابک ۰۸۵۲۲۴۱۷۱۲.
  60. Sebastian Günther (۲۰۰۲). «Muhammad, the Illiterate Prophet: An Islamic Creed in the Quran and Quranic Exegesis». Journal of Quranic Studies. ۱ (۴): ۱ تا ۲۶. doi:10.3366/jqs.2002.4.1.1.
  61. دشتی، ۹۳–۹۵.
  62. ابن وراق، صص ۱۹۵–۱۹۶.
  63. تفسیر نمونه، سوره مسد
  64. طباطبایی، سید محمدحسین (۱۹۷۴). المیزان، ج۲۰. ص. ۳۸۴.
  65. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام دشتی ۹۸ وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  66. طبرسی، فضل بن حسن. ترجمهٔ تفسیر مجمع البیان، ج ۲۷. صص. ۳۱۰–۳۱۱.
  67. مکارم شیرازی، ناصر. تفسیر نمونه، ۲۷. صص. ۳۶۸–۳۶۹.
  68. قرائتی، محسن. تفسیر نور، ج ۱۰. ص. ۶۳۱.
  69. تفسیر نمونه: سوره کوثر
  70. مکارم شیرازی، ناصر. تفسیر نمونه جلد 17. ص. ۳۲۵.
  71. ابن وراق، صص ۲۱۸–۲۱۹.
  72. صحیح بخاری، جلد ۹، کتاب ۹۳، شماره ۵۱۶
  73. تفسیر نمونه، جلد ۱۷، صفحهٔ ۳۲۵.
  74. تفسیر نمونه، جلد ۱۷، صفحهٔ ۳۲۶.
  75. ابن سعد؛ تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، ج۸، چاپ اول (۱۹۹۰). طبقات الکبری،. بیروت، دارالکتب العلمیه. ص. ۱۸۲.
  76. صالحی دمشقی، محمد بن یوسف (۱۴۱۴). سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۹، چاپ اول. بیروت: دارالکتب العلمیه. ص. ۶۰.
  77. ابن سعد؛ تحقیق محمد عبدالقادر عطاء (۱۹۹۰). «چاپ اول». طبقات الکبری، ج۸. بیروت: دارالکتب العلمیه،. ص. ۱۵۱.
  78. مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۴). بحارالانوار، ج۲۲. بیروت: دار صادر. ص. ۲۲۹.
  79. طباطبایی، سید محمدحسین. «تفسیر المیزان. سوره تحریم. آیات 1 تا 9».
  80. ۸۰٫۰ ۸۰٫۱ ۸۰٫۲ جان اسپوزیتو، Islam the Straight Path, انتشارات دانشگاه آکسفورد، pp. 17–18
  81. Fazlur Rahman, Islam, p.28
  82. "Before leaving the subject of marriages, it may be proper to take notice of some peculiar privileges in relation thereto, which, as is asserted, were granted by God to Muhammad, to the exclusion of all other Muslims. One of them was, that he might lawfully marry as many wives and have as many concubines as he pleased, without being confined to any particular number; a privilege which, he asserted, had been granted to the prophets before him. Another was, that he might alter the turns of his wives, and favour such of them as he thought fit, without being tied to that order and equality which others are obliged to observe. A third privilege was, that no man might marry any of his wives, either such as he should divorce during his lifetime, or such as he should leave widows at his death." Wollaston, A. N. (1905). The Sword of Islam (p. 327). New York: E. P. Dutton and Company.
  83. "Muhammad received a revelation from God that a man should have no more than four wives at once, yet he had many more. A Muslim defender of Muhammad, writing in The Prophet of Islam as the Ideal Husband, admitted that he had fifteen wives. Yet he tells others they may have only four. How can someone be a perfect moral example and not live by one of the basic laws he laid down for others as from God?" Geisler, N. L. (1999). In Baker encyclopedia of Christian apologetics. Grand Rapids, MI: Baker Books. Article on Muhammad, Character of.
  84. Yahiya Emerick (2014). Critical Lives: Muhammad. Alpha Books. p. 136. ISBN 0-02-864371-2. Retrieved 2015-03-22.
  85. ۸۵٫۰ ۸۵٫۱ http://ensani.ir/fa/article/69571/کنکاشی-درباره-علل-تعدّد-همسران-پیامبر-صلی-الله-علیه-وآله-
  86. ۸۶٫۰ ۸۶٫۱ ۸۶٫۲ Watt, William Montgomery (1961). Muhammad: Prophet and Statesman. Oxford University Press. ISBN 9780198810780.
  87. Seyyed Hossein Nasr, "Muhammad." Encyclopædia Britannica. Ultimate Reference Suite.
  88. طباطبایی، سید محمد حسین. «تفسیر المیزان. ج14 صفحه 561».
  89. Silverstein, Adam. Islamic history:Avery short introduction. Very Short introductions (به English). OUP. p. 10. ISBN 978-0-19-954572-8. Muhammad isdescribed in early sources as a mortal who lived as an ordinary,even fallible human being (God rebukes him repeatedly in theQuran, though later Islamic tradition would come to hold that hehad been infallible), and in 632 he died as one
  90. نقل قول توسط ابن وراق از کتاب «چرا مسلمان نیستم»، ص ۶۵۰
  91. Watt ۱۹۵۶, pp. ۱۲–۱۳
  92. Aboul-Enein & Sherifa ۲۰۰۴, p. ۱۸
  93. ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۲، ص۱۱۹–۱۲۰
  94. واقدی، ج ۲، ص ۶۶۹–۶۷۱
  95. ابن هشام، ج ۳، ص ۳۴۷
  96. ۳۵۱–۳۵۲؛ بلاذری، ج ۱، ص ۴۲۱
  97. واقدی، ج ۲، ص ۶۷۱–۶۷۳
  98. قس ابن هشام، ج ۳، ص ۳۵۱
  99. بلاذری، ص ۲۳–۲۴
  100. ۱۰۰٫۰ ۱۰۰٫۱ ابن وراق، ص ۶۴۹
  101. Quoted in DOI,P.63-64, bukhari:008.082.794
  102. صحیح بخاری، جلد ۱، کتاب ۴، شماره ۲۳۴
  103. «جدیدترین کتاب «کارن آرمسترانگ» دربارهٔ حضرت محمد (ص)، جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های سال آمریکا». خبرآنلاین.

آیه‌های یادشده[ویرایش]

  1. عنکبوت، ۴۸
  2. احزاب، ۵۲
  3. احزاب، ۴–۵
  4. تحریم، ۱-۵

منابع[ویرایش]

فارسی

  • انصاری، مسعود، نگاهی نو به اسلام
  • ابن وراق، اسلام و مسلمانی (چرا مسلمان نیستم)، ترجمه مسعود انصاری، ۱۳۷۸ هجری شمسی

انگلیسی


خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب <ref> برای گروهی به نام «پانویس» وجود دارد، اما برچسب <references group="پانویس"/> متناظر پیدا نشد. ().