حسن مجتبی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مختصات: ۲۴°۲۸′۰۲″شمالی ۳۹°۳۶′۵۸″شرقی / ۲۴.۴۶۷۲°شمالی ۳۹.۶۱۶°شرقی / 24.4672; 39.616

حسن مجتبی
Unknown, Turkey, 1571 - Lobed Iznik Tile - Google Art Project.jpg
نقش دومین امام شیعیان
نام حسن مجتبی
کنیه ابومحمّد
ابامحمّد
لقب(ها)

المجتبی
سید الشباب اهل الجنه
الزکی
التقی
السید

السبط
زادروز ۱۵ رمضان سال سوم پس از هجرت
زادگاه مدینه
مدفن قبرستان بقیع، مدینه
پدر علی
مادر فاطمه زهرا
همسر(ان) جعده
فرزند(ان) قاسم بن حسن، عبدالله بن حسن
طول عمر

پیش از امامت ۳۷ سال
(سال ۳ تا ۴۰ پس از هجرت)

دوران امامت ۱۰ سال
(سال ۴۰ تا ۵۰ پس از هجرت)
شیعه
Hadith Ali.svg
عقاید
اصول توحید • نبوت • معاد یا قیامت •
عدل • امامت
فروع نماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد • امر به معروف و نهی از منکر • تولی • تبری
عقاید برجسته مهدویت: غیبت (غیبت صغری، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعت • بدا • شفاعت و توسل • تقیه • عصمت • مرجعیت، حوزه علمیه و تقلید • ولایت فقیه • متعه • شهادت ثالثه • جانشینی محمد • نظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوم محمد • علی • فاطمه • حسن • حسین • سجاد • باقر • صادق • کاظم • رضا • جواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابه سلمان فارسی • مقداد بن اسود • میثم تمار • ابوذر غفاری • عمار یاسر • بلال حبشی • جعفر بن ابی‌طالب • مالک اشتر • محمد بن ابوبکر • عقیل • عثمان بن حنیف • کمیل بن زیاد • اویس قرنی • ابوایوب انصاری • جابر بن عبدالله انصاری • ابن‌عباس • ابن مسعود • ابوطالب • حمزه • یاسر • عثمان بن مظعون • عبدالله بن جعفر • خباب بن ارت • اسامه بن زید • خزیمة بن ثابت • مصعب بن عمیر • مالک بن نویره • زید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسد • حلیمه • زینب • ام کلثوم بنت علی • اسماء بنت عمیس • ام ایمن • صفیه بنت عبدالمطلب • سمیه
رجال و علما کشته‌شدگان کربلا • فهرست رجال حدیث شیعه • اصحاب اجماع • روحانیان شیعه • عالمان شیعه • مراجع تقلید
مکان‌های متبرک
مکه و مسجد الحرام • مدینه، مسجد النبی و بقیع • بیت‌المقدس و مسجدالاقصی • نجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفه • کربلا و حرم حسین بن علی • کاظمین و حرم کاظمین • سامرا و حرم عسکریین • مشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیه • قم و حرم فاطمه معصومه • شیراز و شاه چراغ • کاشمر و حمزه بن حمزه بن موسی بن جعفر امامزاده سید مرتضی و آرامگاه سید حسن مدرس • آستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرف • ری و شاه عبدالعظیم
مسجد • امامزاده • حسینیه
روزهای مقدس
عید فطر • عید قربان (عید اضحی) • عید غدیر خم • محرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین) • عید مبعث • میلاد پیامبر • تولد ائمه • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهله • غدیر خم • سقیفه بنی‌ساعده • فدک • رویداد خانه فاطمه • قتل عثمان • نبرد جمل • نبرد صفین • نبرد نهروان • واقعه کربلا • مؤتمر علماء بغداد • حدیث ثقلین • اصحاب کسا • آیه تطهیر • شیعه‌کُشی
کتاب‌ها
قرآن • نهج‌البلاغه • صحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصار • اصول کافی • تهذیب الاحکام • من لایحضره الفقیه
مصحف فاطمه • مصحف علی • اسرار آل محمد
وسائل‌الشیعه • بحارالانوار • الغدیر • مفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیان • تفسیر المیزان • کتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری) • اسماعیلیان • زیدیه • غلاه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن) • سنت (روایات پیامبر و ائمه) • عقل • اجماع

حسن بن علی المجتبی، فرزند اول علی بن ابی‌طالب، امام نخست شیعیان و فاطمه زهرا دختر محمّد، امام دوم شیعیان است که از وی با عنوان امام حسن مجتبی یاد می‌کنند. کنیهٔ وی ابومحمد و ملقب به مجتبی است. او از اهل بیت و نیز آل کسا به‌شمار می‌آید. از دیدگاه برخی از اهل سنت، او پنجمین و آخرین خلیفه از خلفای راشدین محسوب می‌شود.

حسن بن علی، در سال ۳ هجری زاده شد و پس از پدر به امامت — در دیدگاه شیعیان — و خلافت مشغول شد. ولی پس از مدت کوتاهی به صلح با معاویه بن ابی‌سفیان رضایت داد.[۱] به‌روایت تاریخ یعقوبی حسن بن علی سه بار مسموم شد[نیازمند منبع غیر اولیه] و سرانجام در ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری درگذشت.

زندگی

از تولد تا درگذشت محمد

حسن فرزند علی و فاطمه، دختر محمد در ۱۵ رمضان (ماه تولد مورد اختلاف است[۲]) سال سوم هجری قمری در مدینه به‌دنیا آمد. نام او حسن به‌معنای خوب و نیکو است؛ در بعضی مدارک ذکر شده نام او از ریشهٔ عبری «شَبَر» است.[۳][نیازمند منبع] علی مایل بود نام وی را حرب بگذارد اما محمد اسم حسن را بر او گذاشت.[نیازمند اسناد][۴] محمد به‌خاطر تولد حسن، گوسفندی قربانی، و گوشتش را میان فقرا تقسیم نمود. فاطمه نیز در هنگام تولد حسن و حسین، موهای سرشان را تراشید و موها را فروخت و در ازای وزن‌شان نقره گرفت و نقره‌ها را صدقه داد.[۵] کنیهٔ او ابومحمد است و او را با القابی چون مجتبی، تقی، زکی، سید، سبط، سبط اکبر می‌خوانند. یعقوبی مدعی شده‌است که او دوبار تمامی دارایی، و سه بار نصف اموال خویش را به اعراب مسلمان نیازمند بخشید.[۶][نیازمند منبع] لقب مجتبی که توسط طرفدارانش به وی اطلاق می‌شود، اشاره به بخشندگی وی دارد.

دانشنامهٔ اسلام می‌نویسد بااین‌که حسن تنها هفت سال اول عمرش را با پدربزرگش محمد گذراند، اما بعضی از سخنان و اعمال وی را بعدها به‌یاد داشت. مثل نمازهایی که محمد به وی تعلیم داد[۷] و لحظه‌ای که محمد خرمای صدقه‌ای که حسن بر دهان گذاشته بود را از دهانش درآورد و به انبار اموال صدقه بازگرداند.[۸] زیرا محمد خوردن اموال صدقه را برای خانواده‌اش ناخوشایند می‌داشت.[۹] اکثر روایات، حتی روایات موجود در کتب اهل سنت، نشان‌دهندهٔ علاقهٔ محمد به نوه‌اش است. نه تنها سخنانش، بلکه داستان‌هایی جالب نیز حاکی از این دوست‌داشتن است.[۱۰] محمد حسن را بر پشتش و زانوانش قرار می‌داد و نافش را می‌بوسید.[۱۱] روزی محمد بر منبر در حال صحبت با مردم بود و ناگاه دید که حسن به‌علت لغزش روی لباسش بر زمین افتاد، با دیدن این موضوع، محمد از منبر پایین آمد و حسن را برگرفت. سپس محمد به مردم گفت که فرزندان و اموال، محک و آزمایشی (فتنه) برای آنان هستند. نمونه‌ای دیگر را می‌توان از لحظه‌ای نام برد که حسن از دوش پدربزرگش درحالی‌که در سجدهٔ نماز بود بالا رفت و محمد اجازه داد که حسن بر دوشش بماند. از این گذشته برای اثبات علاقهٔ محمد به نوه‌هایش، شیعیان از حدیثی نام می‌برند که محمد در آن حسن و حسین را سرور جوانان اهل بهشت می‌نامد. بااین‌حال مروان بن حکم بر سر صحت این حدیث بحث و مجادله داشت.[۱۲] حسن در روایات شبیه‌ترین کس از لحاظ چهره به محمد دانسته شده‌است.[۱۳] از همهٔ این‌ها مهم‌تر، می‌توان به زمانی اشاره کرد که محمد، علی و فاطمه و حسن و حسین را زیر عبای خود گرفت و آنان را اهل بیت نامیده و بیان داشت که اینان از هرگونه گناه و آلودگی پاک هستند.[۱۴]

کودکی تا خلافت

یک نقاشی متعلق به سدهٔ نوزدهم که علی بن ابی‌طالب را در کنار دو فرزندش حسن و حسین ترسیم کرده‌است.

حسن، هفت سال اول زندگی خود را با پدربزرگش محمد گذراند. تا قبل از کشته‌شدن عثمان بن عفان در سال ۶۵۶ میلادی، حسن از لحاظ سیاسی غیرفعال بود. پس از به‌خلافت‌رسیدن پدرش علی و شروع جنگ‌های داخلی، او از طرف علی به کوفه فرستاده شد تا از بیعت مردم کوفه با حکومت علی اطمینان حاصل کرده و در صورت امکان، سپاهی از مردم آن شهر را برای حمایت لشکریان علی در جنگ جمل فراهم آورد. او پدرش را در جنگ صفین نیز یاری کرد. پس از کشته‌شدن علی در سال ۶۶۱، باوجودآن‌که علی جانشینی برای خود انتخاب نکرده‌بود، تعداد زیادی از پیروانش با حسن بیعت کردند. حسن در هنگام انتصابش به‌عنوان خلیفه، به خویشاوندی خود با پیامبر مسلمانان اشاره و تأکید کرد.[۱۵]

ابن اسفندیار روایت می‌کند که حسن در زمان خلافت عمر به‌همراه عبدالله بن عمر و لشکری از کوفیان، در لشکرکشی به سمت آمل در طبرستان حضور داشته‌است. ویلفرد مادلونگ بر این باور است که علی احتمالاً می‌خواسته که حسن را در سن جوانی با امور جنگی آشنا کند و به تجربیات جنگی‌اش بیفزاید. در زمان عثمان گفته می‌شود که در قضیهٔ اجرای حد شرعی بر روی ولید بن عقبه به‌علت شرب خمر، وقتی علی به حسن گفت که زدن چهل ضربه شلاق را برعهده بگیرد، حسن نپذیرفت. علی حسن را سرزنش کرده و این کار را به برادرزاده‌اش، عبدالله بن جعفر سپرد. حسن به‌همراه فرزندان دیگر صحابهٔ نامدار محمد، مانند عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر، در هنگام محاصرهٔ عثمان، در دفاع از وی شرکت داشته‌است. به‌فرمان عثمان، حسن در روز آخر محاصره، شمشیر و ابزارآلات جنگی را کنار گذاشت. طبق گفتهٔ بلاذری، حسن در این جریان، اندکی زخمی گردید. حسن مکرراً از پدرش علی، به‌خاطراین‌که بیشتر از این‌ها، در دفاع از عثمان مشارکت نداشته، انتقاد می‌کرد.[۱۶]

ویلفرد مادلونگ می‌نویسد ظاهراً حسن مخالف سیاست‌های علی در جنگیدن با مخالفان بوده‌است، چرا که حسن معتقد بود که این جنگ‌ها باعث بروز تفرقه در امت اسلامی می‌شود. هنگام عزیمت علی از مدینه به سمت بصره (قبل از وقوع جنگ جمل) علی در جایی توقف کرد و با قریشیان مکی بصره دیدار کرد. بلاذری می‌نویسد که حسن در آن‌جا با التماس و زاری از پدرش علی خواست که دست از جنگ بکشد تا امت اسلامی بر خلافتش متفق‌القول شوند. اما علی به توصیهٔ حسن توجهی نکرد. در منزلگاه بعدی به‌نام فید، علی، حسن را به‌همراه عمار بن یاسر به کوفه فرستاد تا از آن‌جا حامی جلب کند. حسن توانست لشکر شش یا هفت هزار نفره فراهم کند و آنان را به ذی‌قار آورد و به علی ملحق کرد. حسن در جنگ‌های جمل و صفین به‌طور کمرنگی حضور داشته‌است.[۱۷] رسول جعفریان با اشاره به این نکات که حسن نمایندهٔ علی در جنگ جمل برای تحریک مردم کوفه و آوردن آنها به صحنهٔ جنگ بود، در صفین مردم را بر ضد سپاه قاسطین بر می‌انگیخت و نامهٔ حسن در ابتدای خلافت به معاویه که در آن بر حق خاندان نبوی بر خلافت تأکید شده‌بود، نتیجه می‌گیرد که مخالف حسن با سیاست‌های علی درست نیست.[۱۸]

در ۱۰ جمادی‌الاول ۳۹ هجری (۲ نوامبر ۶۵۸ میلادی) علی، حسن را وصی خود در املاک وقفی‌اش کرد. پس از مرگ حسن، حسین وصی می‌شد.[۱۹]

انتصاب به خلافت

علی خود شخصاً جرات نکرده‌بود که جانشینی تعیین کند.[۲۰] اما ویلفرد مادلونگ معتقد است این‌که علی رسماً حسن را جانشین خود ننمود، نمی‌تواند دلیلی بر این باشد که اصلاً میلی به این موضوع نداشت.[۲۱] بعد از مرگ علی، عبیدالله بن عباس مردم را به بیعت با حسن فراخواند. حسن سخنرانی‌ای کرد و در آن از شایستگی پدر و خاندانش و ارتباط صمیمی خود با محمد یاد کرد. قیس بن سعد عباده اولین کسی بود که با وی بیعت کرد. او در هنگام بیعت علاوه بر شروط کتاب خدا و سنت محمد شرط جنگ با مُحِلّون (کسانی که حرام خدا را حلال می‌کنند) را نیز اضافه کرد که حسن گفت که این شرط در دو شرط قبلی وجود دارد. از بیعت‌کنندگان تعهد گرفته شد که با هر که با حسن جنگ می‌کند جنگیده و با کسی که با وی به صلح باشد، صلح کنند که این شرط آنان را در بهت فرو برد که آیا حسن از این شرط قصد دارد که با معاویه صلح کند؟[۲۲]

حسن می‌توانست روی چهل هزار مرد جنگی که از دوران علی به وی وفادار بودند حساب کند. وفاداری آنان یا به‌دلیل سرسخت‌بودن بر روی عقایدشان یا به‌دلیل ترس از مجازات معاویه می‌توانست باشد. البته معاویه سیاست امان‌دادن به کسانی که از وی چنین درخواستی را می‌کردند در پیش گرفته‌بود و این روش را در هنگامی که وارد عراق شد نیز ادامه داد.[۲۳]

دانشنامهٔ اسلام می‌نویسد در روایات درمورد تمام جزئیات درگیری‌های بین حسن و معاویه صحبت نشده، اما مشخص است که معاویه چه از طریق مکاتبه و چه از طریق سخنرانی، خلافت حسن را به رسمیت نمی‌شناخت و شروع به فراخوانی نیروهای جنگی از شام و فلسطین و شرق اردن نمود. در آغاز نامه‌هایی جدال‌آمیز درمورد حضور جاسوسان معاویه در کوفه و بصره، بین حسن و معاویه و عبیدالله (برخی منابع عبدالله) بن عباس و معاویه ردوبدل گردید. طبق گفتهٔ ابوالفرج اصفهانی، پیش‌کشیدن موضوعات زمان علی به این مکاتبه‌ها دامن می‌زد.[۲۴]

ویلفرد مادلونگ در دانشنامهٔ ایرانیکا می‌نویسد پس از دو ماه عدم‌فعالیت، حسن نامه‌ای به معاویه نوشت و او را به بیعت با خود فراخواند و به وی یادآوری نمود که به‌علت این‌که نوهٔ محمد است، استحقاق بیشتری از معاویه به این عنوان دارد. معاویه که از خلق‌وخوی صلح‌جوی حسن آگاه بود، پاسخی مؤدبانه به وی داد که جایگاه اهل بیت محمد را می‌شناسد اما به‌علت تجربهٔ بیشتر در حکومت‌داری، خود را بیشتر مستحق خلافت می‌داند. او از حسن خواست که حکومت‌داری را به وی بسپارد و پس از مرگش، قول می‌دهد که حکومت را به حسن بسپارد. او به حسن پیشنهاد داد که خزانهٔ عراق و مالیات هر مکانی از عراق را که می‌خواهد مال حسن باشد و با حسن در امور حکومتی مشاوره کند.[۲۵]

وقتی حسن پاسخی به وی نداد، معاویه نامه‌ای تهدیدآمیزتری به وی نوشت و شروع به تجهیز قشون کرد.[۲۶] وقتی میل به جنگیدن معاویه — با پیش‌روی لشکریانش تا موصل و احتمالاً درعین‌حال مذاکره بر سر صلح با حسن — بر همه آشکار گردید، حسن شروع به تجهیز قشون کرد. در ابتدا یارانش از فراخوانش سرباز زدند که عدی بن حاتم آنان را مجبور به اطاعت نمود تا تجهیز قشون کنند. برای جلوگیری از پیش‌روی‌های معاویه، حسن دوازده هزار مرد جنگی را به سرکردگی عبیدالله بن عباس فرستاد و به وی دستور داد که با قیس بن سعد و سعید بن قیس همدانی مشاوره کند. ولیری با استناد به طبری بر این باور است احتمالاً حسن می‌خواسته که قیس بن سعد را در کنار خود باقی نگذارد چرا که قیس از سرسختان در جنگیدن با معاویه بود حال‌آن‌که حسن تمایل به صلح با معاویه داشت.[۲۷] ویلفرد مادلونگ معتقد است که انتخاب عبیدالله بن عباس که در زمان علی، استان تحت حکومتش یمن را بدون جنگ تسلیم دشمن کرد و علی وی را مؤاخذه کرد، بیانگر این است که حسن می‌خواسته به نتیجه‌ای صلح‌آمیز برسد.[۲۸]

دو یا سه ماه پس از خلافت، پیش‌روی‌های حسن نیز شروع گردید و به ساباط مدائن رسید. در آن‌جا وی دستور توقف داد و سخنرانی‌ای که کرد باعث بروز شورش در لشکریانش گردید. وی بیان داشت که هیچ میلی به بروز کینه و دشمنی بین مسلمانان نداشته و صلحی که یارانش آن را رد کردند بهتر از چنددستگی‌های فعلی است. سربازانش گمان بردند که وی قصد صلح با معاویه دارد و شک قبلی‌شان از روی سخنان چندپهلویی که قبلاً حسن بیان داشته‌بود و سرعت کم پیش‌روی‌اش تشدید گردید و گروهی که به‌شدت حامی سیاست‌های علی بودند، طی یک عمل خشونت‌آمیز به خیمهٔ حسن هجوم برده و آن را غارت کرده و قالی‌اش را از زیر پایش بیرون کشیدند.[۲۹] ابن جاعل ازدی، ردای حسن را از دوشش کشید و حسن بدون ردا و درحالی‌که شمشیرش در غلاف به کمرش بسته شده، رها گردید.[۳۰] حسن از طرفدارانش از قبایل همدان و ربیعه استغاثه کرد و از آن‌جا جان سالم به‌در برد. در مظلمالگو:مکان ساباط، یکی از خوارج به نام جراح بن سنان اسدی درحالی‌که فریاد می‌کشید که تو همانند پدرت علی کافر شده‌ای، با خنجری به حسن حمله برد و رانش را زخمی کرد که از آن خون بسیاری رفت[۳۱] و جراح بن سنان توسط یکی از یاران حسن کشته شد.[۳۲] حسن را به مدائن برده و در خانهٔ والی آنجا سعد بن مسعود ثقفی[۳۳] درمان نمودند. بعد از آن اخبار حمله به حسن به‌طور عامدانه از سوی معاویه منتشر شد و لشکریان حسن هزیمت شدند. معاویه تا اخنونیه پیش‌روی نمود و در آن‌جا با لشکریان عبیدالله بن عباس که در آن‌جا خیمه زده‌بودند روبرو شد و باب‌های مذاکره که قبلاً با وجود مخالفت‌های حسین باز شده‌بود به نتیجهٔ نهایی رسید. لشکریان حسن میلی به جنگ نداشتند و روزبه‌روز مردم عراق بیشتر به معاویه می‌گرویدند.[۳۴]

صلح

صلح حسن و معاویه به واقعهٔ صلح میان حسن بن علی و معاویه بن ابی‌سفیان اطلاق می‌شود که از جنگ بین کوفیان و شامیان جلوگیری کرد و طی آن خلافت با شروطی، از حسن به معاویه منتقل گردید. این واقعه در ۱۱ ربیع‌الثانی ۴۱ هجری (اوت ۶۶۱ میلادی) پس از هفت ماه حکومت حسن بود.[۳۵]

معاویه در اخنونیه توقف کرد و با حسن مذاکره نمود. سپس به عبیدالله بن عباس گفت که حسن تقاضای صلح از وی نموده‌است. اما عبیدالله این را باور نکرد. سپس با عبیدالله در خلوت مذاکره نمود و به عبیدالله گفت که اگر به وی بپیوندد، یک میلیون درهم پاداش خواهد گرفت. عبیدالله این را پذیرفت ولی موضوع را از سربازان سپاه حسن مخفی نمود. این شکست باعث بروز اختلاف در سران سپاه حسن گردید. هشت هزار تن صلح را پذیرفتند.[۳۶] به‌دنبال جدایی ابن عباس از سپاه حسن، قیس بن سعد، فرماندهی سپاه را برعهده گرفت و جلوی سپاه شام ایستاد.[۳۷] چهار هزار تن از قیس بن سعد عباده حمایت کردند که می‌گفت یا از امام گمراه (معاویه) تبعیت کنید یا حرف من که امام نیستم را اطاعت کنید. (این سخن معانی گوناگون دارد.) به‌نظر می‌رسد این چهار هزار تن بر آن بودند که بجنگند اما سرانجام قیس صلح را پذیرفت. معاویه از مسکن به سمت کوفه رفته و حسن نیز به وی پیوست و در مسجد رسماً اعلام کرد که از خلافت کناره‌گیری کرده‌است.[۳۸]

بعد از متارکهٔ جنگ، لشکر معاویه به کوفه آمد و در مراسم تسلیم خلافت به او، معاویه از حسن خواست که برخیزد و از وی عذرخواهی کند. اما حسن نپذیرفت و گفت که وی و حسین تنها نوه‌های محمد هستند و باوجوداین‌که حق خلافت متعلق به وی بوده، اما معاویه در این مورد با وی به جنگ پرداخته و حسن تنها به‌خاطر علاقه به امت اسلامی و جلوگیری از خون‌ریزی، خلافت را به وی واگذارده‌است. معاویه نیز در سخنرانی‌اش تمامی عهده‌های نهاده‌شده را — که تنها به‌منظور خاموش‌کردن مقطعی جنگ و راضی‌کردن مخالفان بود — انکار کرد. مادلونگ می‌نویسد معاویه به‌دنبال خون‌خواهی از عثمان بوده و سه روز به مردم فرصت داد تا با وی بیعت کنند و درغیراین‌صورت بخشیده نخواهندشد.[۳۹]

در منابع، شرایط صلح حسن، به‌صورت ضد و نقیض بیان شده‌است. بعضی روایات حاکی از آن هستند که معاویه کاغذ سفیدی برای حسن فرستاد که شروط را در آن بنویسد و حسن بعدها افسوس می‌خورد که چرا بیشتر درخواست نکرده‌بود. قرار شد که سالانه یک میلیون درهم به حسن پرداخت گردد و پنج میلیون درهم از خزانهٔ کوفه و مالیات برخی مناطق ایران مانند اهواز، فسا و دارابگرد به وی تعلق گیرد.[۴۰] حسن پس از خواندن این نامه گفت که معاویه برای به‌دست‌آوردن خلافت خواسته‌است به طمع‌ورزی حسن متوسل شود. حسن در جواب از سفیر خود خواست برای مردم امان بگیرد.[۴۱] مردم بصره موضوع آخر — مالیات نواحی ایران — را نمی‌پذیرفتند و آن را متعلق به خود می‌دانستند. ولیری در دانشنامهٔ اسلام بر این باور است که شرایط دیگری نیز در منابع آمده که ممکن است بعدها به‌خاطر کاهش سرزنش‌های وارده بر حسن و القای این مطلب که حسن با این صلح از موضع قبلی‌اش کناره‌گیری نکرده، ساخته شده‌باشد. از این شرایط می‌توان به انتقال قدرت از معاویه به حسن پس از مرگ معاویه اشاره کرد. اما تعیین‌کردن پیشاپیش خلیفهٔ آتی در بین مسلمانان آن زمان جانیفتاده‌بود و معلوم بود که معاویه بعدها درمورد قبول این مطلب از سوی جامعهٔ مسلمانان با مشکل مواجه خواهدشد. نامه‌ای از معاویه حاکی از آن است که قرار شد این شرط در آینده اجرا گردد. اما ضمانت محکمی از معاویه نگرفته شد.[۴۲]

ویلفرد مادلونگ در دانشنامهٔ ایرانیکا می‌نویسد معاویه نامه‌ای سفیدامضا برای حسن فرستاد که حسن در آن موارد زیر را افزود:

  • معاویه طبق کتاب خدا و سنت پیامبر و خلفای صالح عمل نماید.
  • معاویه نمی‌تواند برای خود جانشینی انتخاب کند و این کار را باید به شورا واگذار کند.
  • برای همگان در هرجایی امنیت وجود خواهدداشت.
  • معاویه آشکارا یا نهان، حسن یا هیچ‌کدام از یاران او را موردارعاب قرار نخواهدداد.[۴۳]

دانشنامهٔ اسلام می‌نویسد این که معاویه عهد کرد که خلیفهٔ برحقی باشد نمی‌توانست دلیلی بر آن باشد که وی از سیاست‌های علی تبعیت می‌کند. قرار شد که دو میلیون درهم (احتمالاً حسن، سهم حسین را هم درنظر گرفته‌بود) از سوی معاویه پرداخت شده و بنی هاشم بر قبایل دیگر قریش، در گرفتن مزایا و عطاها ارجح شمرده شوند.[۴۴]

صلح حسن همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، واکنش‌هایی را در میان حامیانش برانگیخت. حجر بن عدی گفت که‌ای کاش می‌مرد و صلح‌کردن حسن را نمی‌دید. همچنین وی یا یکی دیگر از پیروان، حسن را باعث ذلت مسلمانان دانست. بعضی دیگر گفتند که حسن باید در تصمیمش تجدیدنظر کند. شیعیان در سال‌های بعد، این مطلب که حسن هیچ‌گونه تعهدی از معاویه نگرفت که بعد از مرگش خلافت را به وی بسپارد را نمی‌پذیرفتند. معاویه پس از صلح حسن، اقدامات متعددی در جلوگیری از شورش‌های شیعیان انجام داد. به‌عنوان مثال برخی قبایل شیعی را از کوفه خارج کرده و به‌جای آن‌ها قبایلی از شام و بصره و بین‌النهرین را اسکان داد.[۴۵]

دانشنامهٔ اسلام می‌نویسد در منابع عوامل پذیرش صلح توسط حسن، صلح‌دوستی، بیزاری از سیاست و چنددستگی‌های متعاقبش و تمایل به جلوگیری از خون‌ریزی‌های گسترده گزارش شده‌است. اما احتمال دارد که وی به‌علت نبود نهضت حامی‌اش، صلح را پذیرفته‌باشد. اگر پذیرفته شود که علی از روی عادت، هفته‌به‌هفته خزانه را خالی می‌کرد و محتویاتش را بین مردم تقسیم می‌کرد، بنابراین دولت حسن با مشکلات مالی روبرو بود. علاوه‌برآن، علی در سال‌های آخر خلافتش با شکست‌های پی‌درپی مواجه شد و این مهم در زمان خلافت حسن تشدید شد. ازاین‌رو حسن نمی‌توانست به سربازانی تکیه کند که میل چندانی به جنگیدن نداشتند. تبعات بعدی صلح، بر علویان بسیار گران آمد. در بحث‌وجدل‌هایی که با آنان می‌شد، آنان درمورد این مطلب که حسن از حق خودش به‌عنوان خلیفه کناره گرفته و بنابراین آنان دلیلی برای مخالفت ندارند، پاسخی نداشتند. حدیثی موجود است که مدعی است حسن، در حق خودش به‌عنوان خلیفه پافشاری نخواهد کرد. این حدیث می‌گوید محمد گفته‌است که این پسرم حسن حاکمی است که خداوند توسط او، روزی دو گروه مخالف مسلمان را در کنار هم می‌آورد.[۴۶]

سید محمدحسین طباطبایی با اشاره به این‌که حسین بن علی نیز در دوران حکومت معاویه صلح را بر جنگ برگزید می‌نویسد: «اگر امام حسن یا امام حسین با معاویه می جنگیدند کشته می‌شدند و برای اسلام کمترین سودی نمی‌بخشید و دربرابر سیاست حق‌به‌جانبی معاویه که خود را صحابی و کاتب وحی و «خال‌المؤمنین» معرفی کرده و هر دسیسه را به‌کار می‌برد، تأثیری نداشت.»[۴۷]

پس از دست‌کشیدن از خلافت

پس از دست‌کشیدن از خلافت، حسن راهی مدینه شد. در بین راه در قادسیه، نامه‌ای از معاویه دریافت نمود که از وی خواسته‌بود تا در جنگ علیه یکی از خوارج به‌نام ابن الحنصا الطاعی که به‌تازگی قیام کرده‌بود به او کمک کند. حسن پاسخ داد که به این علت از جنگ دست کشیده‌است تا صلح را به میان امت برگرداند و به‌همین‌دلیل در جنگ شرکت نخواهدکرد.[۴۸]

او در مدینه حداقل به‌ظاهر زندگی آرامی داشت و در امور سیاسی دخالتی نمی‌کرد. به‌نوشتهٔ ولیری در دانشنامهٔ اسلام، حسن در مدینه از زنی به زنی دیگر می‌رفت به‌طوری‌که به او لقب «المِطلاق» (طلاق‌دهنده) داده‌بودند. تعداد زنان او را شصت یا هفتاد یا نود نفر و تعداد متعه‌های او را سیصد تا چهارصد نفر نوشته‌اند. البته به‌نظر نمی‌رسد کسی وی را به‌خاطر این موضوع سرزنش کرده‌باشد.[۴۹] اما عبدالله بن حسن، نوهٔ حسن، روایت می‌کند که حسن تنها چهار زن رسمی — به‌اندازهٔ حد تعیین‌شده در شریعت اسلام — داشته‌است.[۵۰]

ویلفرد مادلونگ در دانشنامهٔ ایرانیکا این مطلب را تأیید می‌کند که حسن در دههٔ آخر زندگی ازدواج‌ها و طلاق‌های فراوانی داشت و این مسئله دلیل دادن لقب «مطلاق» برای او شده‌بود. بااین‌حال او می‌نویسد «داستان‌ها و حکایات در این زمینه به اظهارات مضحکی هم‌چون داشتن هفتاد یا نود همسر و سیصد متعه بسط داده شده‌است». مادلونگ روایت ابن سعد را در این زمینه از همه معتبرتر می‌داند که مطابق آن حسن ۱۵ پسر و ۹ دختر از شش همسر و سه متعه‌اش داشت که اکثراً در کودکی وفات یافتند. مادلونگ همچنین روایت‌هایی را که در آن‌ها علی بن ابی‌طالب در مسجد، کوفیان را از زن‌دادن به حسن بر حذر می‌دارد و این‌که علی از این می‌ترسیده که ازدواج‌ها و طلاق‌های مکرر حسن باعث به‌وجودآمدن دشمنی قبایل عرب شود، فاقد اعتبار می‌خواند. زیرا حسن در آن برهه در خانهٔ پدری زندگی می‌کرد و نمی‌توانست بدون اذن و تأیید پدر زنی اختیار کند و حسن با این ازدواج‌ها درصدد تحکیم اتحاد خود با پدرش علی بوده‌است. حسن کنیهٔ خود — محمد — را به‌خاطر پسر اول از زن اولش — خوله بنت منظور بن زبان از قبیلهٔ فزاره — دارد. پدر خوله رهبر قبیله بود و خوله قبلاً زن محمد بن طلحه بود و این ازدواج بعد از مرگ علی صورت گرفت. به‌نظر می‌رسد که حسن قصد داشته که محمد را وصی خود کند، اما با مرگ این پسر و به‌دنیاآمدن پسری دیگر به‌نام حسن از خوله، حسن بن علی، این پسر را وصی خود در موقوفات خانوادگی‌اش کرد. به‌گفتهٔ دانشنامهٔ ایرانیکا، حسن در تعامل با زنان خود، به‌مانند برخورد با دیگران، بردباری و بزرگواری را برمی‌گزیده‌است.[۵۱]

سید محمد مرتضوی، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی، با بررسی رجالی روایات شیعه و سنی در زمینهٔ ازدواج و طلاق فراوان، آن‌ها را جعل‌شده در زمان منصور عباسی، و به‌دنبال قیام نوادگان حسن علیه منصور می‌داند.[۵۲]

ویلفرد مادلونگ، این که حسن نام دو تن از فرزندانش را محمد نهاده و نام هیچ‌یک را علی ننهاده، دلیلی بر شباهت به محمد پدربزرگش و پیروی از سیاست‌های او می‌داند. حسن در انجام واجبات شرعی بسیار کوشا بود و چندین بار با پای پیاده به حج رفت. شیعیان وی را به‌عنوان امام دوم خود و آیتی از سوی خدا می‌دانند.[۵۳]

وقتی معاویه دید که حسن حمایت چندانی از خلافتش نمی‌کند، روابط میان دو به تیرگی گرایید. ویلفرد مادلونگ معتقد است که گرچه حسن گه‌گاه برای گرفتن هدایات و عطاها به دمشق به نزد معاویه می‌رفت، اما بخش اعظم این هدایا به عبدالله بن جعفر — پسر عموی حسن — که گرایش‌های سیاسی یا آرزوهای این‌چنینی نداشت می‌رسید و عبدالله این پول‌ها را صرف فعالیت‌های مرتبط با موسیقی، آوازخوانی و شعر و شاعری می‌نمود.[۵۴]

درگذشت

آرامگاه چهار امام شیعه پیش از تخریب در سال ۱۳۰۶ خورشیدی
ضریح چهار امام شیعه پیش از تخریب به‌وسیلهٔ حکومت سعودی، به‌ترتیب از راست به چپ حسن مجتبی، علی بن حسین، محمد باقر و جعفر صادق

برطبق روایت ابن سعد، حسن در تاریخ ۵ ربیع‌الاول ۵۰ (۲ آوریل ۶۷۰) درگذشت. ویلفرد مادلونگ در دانشنامهٔ ایرانیکا می‌نویسد که منابع اولیه قریب به اتفاق، علت مرگ حسن را مسمومیت می‌دانند و اکثراً هم جعده همسر حسن، دختر اشعث بن قیس رهبر قبیلهٔ کنده را شخص مسموم‌کننده می‌دانند. حسن برای‌این‌که کسی به ناحق درجریان انتقام‌گیری از حسن کشته نشود، شکش به معاویه را به حسین ابراز نداشت. بااین‌حال، یادداشت‌های دیگر نشان می‌دهد که حسن ممکن است توسط یکی دیگر از همسرانش، هند دختر سهیل بن عمرو مسموم شده‌باشد، ولی اشاره می‌کند که معمولاً عامل تحریک‌کننده، معاویه بوده‌است و برای وی که درحال ترویج مسئلهٔ خلافت یزید بود، این مرگ، رقیب خلافتی از پسرش زدود و به‌نظر هم نمی‌رسد که معاویه خوشحالی خود را از مرگ حسن پنهان کرده‌باشد.[۵۵] مادلونگ می‌نویسد که محمد بن جریر طبری، واقعهٔ مسموم‌شدن حسن را به‌خاطر ترس از ایجاد تفرقه در امت اسلامی نقل نکرده‌است.[۵۶][نیازمند بازبینی منبع]

ولیری در دانشنامهٔ اسلام طی تحلیل تاریخی که درمورد درگذشت حسن انجام داده می‌نویسد که پدر جعده، اشعث که رئیس یک قبیله یمنی بود، به‌خاطر خدمت به معاویه از سوی شیعیان به‌عنوان خائن شمرده شده‌است. ازاین‌رو محتمل است که نفرت شیعه از پدر به دختر نیز منتقل شده‌باشد.[۵۷]

تدفین

حسن وصیت کرده‌بود که در مسجدالنبی و درکنار قبر پدربزرگش محمد به‌خاک سپرده‌شود.[۵۸] سعید بن عاص فرماندار اموی مدینه در این موضوع مداخله نکرد[۵۹] اما عایشه و مروان بن حکم — که در آن زمان از امارت مدینه عزل شده‌بود[۶۰] — توافق کردند که مانع شوند حسین این کار را انجام دهد (بعضی منابع حاکی از رضایت عایشه و سرسختی مروان هستند.)[۶۱] مروان قسم یاد کرد که به‌علت دفن‌کردن عثمان در بقیع نخواهد گذاشت حسن در کنار محمد دفن شود. حسین به اتحادیهٔ قریش (حلف الفضول) شکایت کرد و خواستار احقاق حقوق بنی‌هاشم در برابر بنی‌امیه شد.[۶۲] چیزی نمانده‌بود که بر سر این مسئله لشکرکشی آغاز شود. حسن وصیت کرده‌بود که درصورت مخالفت دیگران، می‌تواند در بقیع دفن شود. ابوهریره و محمد حنفیه و دیگران،[۶۳] حسین را متقاعد کردند که بهترین کار دفن حسن در بقیع در کنار مادرش است.[۶۴] نماز میت را سعید بن عاص برپا داشت. معاویه به‌خاطر پافشاری مروان در عدم‌دفن حسن در کنار محمد، به وی حکم امارت دوبارهٔ مدینه را اعطا کرد. محل دفن حسن مکانی زیارتی به‌خصوص برای شیعیان گردید و گنبدی بزرگ بر فراز آن ساخته شد. اما این گنبد دو بار توسط وهابیان در سال‌های ۱۸۰۶ و ۱۹۲۷ میلادی تخریب گردید.[۶۵]

مدت امامت بر شیعیان

۱۰ سال (۴۱-۵۰ هجری قمری) که شش یا هشت ماه خلیفه بود.

اسامی تعدادی از همسران

فرزندان

فرزندانش را پانزده تن می‌شمارند:

پسران

  1. زید
  2. حسن مثنی
  3. عمر
  4. قاسم بن حسن
  5. عبدالله
  6. عبدالرحمن
  7. حسین ملقب به اثرم
  8. طلحه

دختران

  1. ام‌الحسن
  2. ام‌الحسین
  3. فاطمه بنت حسن (همسر سجّاد، امام چهارم شیعیان، و مادر محمد باقر)
  4. ام عبدالله
  5. فاطمه (دیگر)
  6. ام سلمه
  7. رقیه

جستارهای وابسته

پانویس

  1. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  2. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  3. علامه مجلسی، بحار الانوار، جلد ۴۳، صفحه ۲۳۸، حدیث ۳، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، ۱۴۰۴ هجری قمری
  4. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  5. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  6. تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب ابن واضح یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، جلد ۲ ص ۱۵۶، انتشارات علمی و فرهنگی، چ ششم، ۱۳۷۱ش.
  7. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  8. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  9. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  10. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  11. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  12. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  13. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  14. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  15. Hasan (grandson of Muhammad) -- Britannica Online Encyclopedia
  16. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  17. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  18. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۲۵۲-۳۵۳.
  19. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  20. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  21. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  22. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  23. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  24. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  25. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  26. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  27. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  28. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  29. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  30. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  31. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  32. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  33. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  34. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  35. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  36. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  37. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  38. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  39. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  40. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  41. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  42. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  43. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  44. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  45. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  46. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  47. شیعه در اسلام، محمد حسین طباطبائی
  48. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  49. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  50. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  51. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  52. سید محمد مرتضوی، فصلنامه مطالعات اسلامی شماره ۷۶، تابستان ۱۳۸۶ ص ۱۲۱ قابل دسترسی در اینجا [۱]
  53. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  54. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  55. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  56. Madelung, Succession to Muhammad, 331–332.
  57. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  58. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  59. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  60. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  61. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  62. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  63. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  64. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  65. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  66. زنان و فرزندان امام حسن ـ علیه السلام ـ چه کسانی بودند؟

منابع

پیوند به بیرون