نامه‌های محمد به سران کشورها

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

نامه‌های محمد به سران کشورها به مجموعه نامه‌هایی گفته می‌شود که او پس از صلح حدیبیه، برای پادشاهان و سران ممالک هم‌عصر با نبوت ارسال گشته‌اند.[۱][۲][۳] براساس آیه اول سوره فرقان محمد موظف بود که دینش را همه جهان معرفی کند.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَىٰ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا

او نامه‌هایی به هرقل، نجاشی، خسرو پرویز، مقوقس قبطی و منذر بن ساوی التمیمی ارسال نمود.

نامه محمد به هرقل پادشاه روم[ویرایش]

نامه محمد به هرقل

«"بسم الله الرحمن الرحیم من محمد بن عبد الله إلی هرقل عظیم الروم: سلام علی من اتبع الهدی، أما بعد فإنی أدعوک بدعوة الإسلام أسلم تسلم یؤتک الله أجرک مرتین، فإن تولیت فعلیک إثم جمیع الآریسیِّین". {قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ} آل عمران:۶۴.»

به نام خداوند بخشنده مهربان
از محمد بنده و فرستاده خدا به هرقل، بزرگ رومیان. کسی که پیرو راستی گردد گزند نمی‌بیند. اسلام بیاور تا سالم بمانی و اسلام بیاور تا خدا دوبار تو را پاداش دهد و اگر از پذیرش آن سر باز زدی، گناه اریوسیان (فرقه ای از مسیحیت که بوسیله اسقف اریوس در سال ۳۱۰ میلادی پایه‌گذاری شد و معتقد به مخلوق بودن حضرت عیسی و نفی الوهیت او بودند[۴])بر گردن تو خواهد بود. قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ.[۵]

پس از آن قیصر گفت: کسی را از قوم او بیابید تا از وی دربارهٔ محمد پرسش کنیم. در آن هنگام ابوسفیان با عده ای از مردان قریش، در زمان صلح حدیبیه برای تجارت در غزه بودند. ابوسفیان گوید: فرستاده قیصر نزد ما آمد و ما را پیش او در بیت‌المقدس برد. وی تاج برسر نهاده بود و بزرگان روم گرداگرد او بودند. قیصربه مترجم خویش گفت: بپرس کدام یک از اینان به این مردی که ادعا می‌کند پیغمبر است نزدیک تر است؟ ابوسفیان گفت من نزدیکترم. قیصر پرسید: نسب تو با او چیست؟ ابوسفیان پاسخ داد: محمد پسر عموی من است. قیصر گفت: پیش آی. آنگاه به اصحاب ابوسفیان دستور داد پشت او قرار گیرند و به آنان گفت شما را پشت سر او قرار دادم تا اگر دروغی گفت: شما راست آن را بگوئید. ابوسفیان گوید: به خدا اگر حیا مانعم نبود هر آینه دروغ می‌گفتم اما برخلاف میل خویش وبا وجود دشمنی ام با محمد، به پرسشهای او پاسخ راست دادم. سپس هرقل به مترجم خود گفت: از او بپرس که نسب این مرد در میان شما چگونه است پاسخ دادم: آواز ما و با نسب است. پرسید: آیا کسی از شما پیش از وی چنین ادعایی کرده‌است؟ گفتم: نه پرسید آیا شما او را به متهم به دروغگویی می‌کنید؟ گفتم: نه پرسید: آیا کسی از پدرانش پادشاه بودند؟ گفتم :نه پرسید: مراتب عقل ورای او چگونه است؟ گفتم: هرگز بر عقل ورای او عیب نگرفته‌ایم. پرسید: آیا چون پیمانی بندد خیانت می‌کند؟ گفتم :نه و اکنون در میان ما و او کار به مصالحت برقرار است. پرسید: آیا با او نبرد آزموده‌اید؟ گفتم: بلی پرسید: جنگ شما و جنگ او چگونه است؟ گفتم:کار ما با او به نوبت رفت گاه او پیروز بود و زمانی ما. پرسید: شما را به چه امر می‌فرماید؟ گفتم: ما را امر می‌کند که خدای یکتا را بپرستیم و بد و شرک نورزیم و ما را به نماز و زکات و وفای به عهد و ادای امانت امر می‌کند. هرقل به مترجم خویش گفت:به او (ابوسفیان) بگو: من تو را از نسب او پرسیدم و تو گفتی او مردی نسب دار است انبیا چنین باشند و در نسب قوم خویش برانگیخته شوند و از تو پرسیدم که آیا کسی پیش از او (محمد) چنین ادعایی کرده‌است؟ وتو گفتی که هیچ‌کس چنین ادعایی نداشته‌است و چنانچه کسی پیش از او این سخن را گفته بود، می‌گفتیم که او این سخن را از دیگران گرفته‌است و پرسیدیم که آیا او را به دروغگویی متهم می‌کنید؟ پیش از آن که در این باره پاسخی دهد ما گمان کردیم چنین نباشد و ما با پاسخ تو دانستیم که او نمی‌تواند کسی باشد که به مردم دروغ نگوید اما به خدا دروغ بندد و از تو پرسیدم که آیا کسی از پدرانش پادشاهی کرده‌است؟ و تو گفتی نه که اگر پاسخ تو مثبت بود آنگاه می‌گفتیم که او مردی است که به طلب پادشاهی پدرش این ادعا را مطرح کرده‌است و از تو پرسیدم که آیا بزرگان مردم او را پیروی کردند یا ضعفایشان؟ و تو گفتی:ضعفا حال آنکه اینان پیروان پیغمبران اند زیرا معمولاً پیروان پیغمبران از این طبقه بوده‌اند؛ و از تو پرسیدم که آیا شمار پیروانش روبه فزونی است یا کاستی؟ و تو پاسخ دادی: روبه فزونی است ایمان چنین است تا آنگاه که تمام و کامل شود؛ و تو را پرسیدم که آیا کسی از روی نارضایی از دین او ارتداد جسته‌است؟ و تو گفتی: نه. ایمان نیز چنین است هنگامی که ایمان حاصل شود سینه‌ها گشاده گردند. تو را پرسیدم که آیا خیانت می‌کند؟ و تو گفتی. نه پیامبران چنین اند و هیچ‌گاه خیانت روا نمی‌دارند و تو را پرسیدم که آیا با او نبرد آزموده‌اید؟ گفتی: آری و کار ما با او به نوبت بوده گاه او پیروز می‌شده و گاه ما. پیامبران چنین آزموده می‌شدند و در پایان، نصرت از آن آنها می‌شده‌است. واز تو پرسیدم شما را به چه فرمان می‌دهد؟ جواب دادی: او ما را به نماز و زکات و عفاف و وفای به عهد و ادای امانت فرمان می‌دهد و من از این پاسخها دانستم که او پیغمبر است.[۶]

نامه محمد به خسروپرویز[ویرایش]

«" بسم الله الرحمن الرحیم " من محمد رسول‌الله إلی کسری عظیم فارس، سلام علی من اتبع الهدی، وآمن بالله ورسوله، وشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له، وأن محمدا عبده ورسوله، وأدعوک بدعایة الله، فإنی أنا رسول‌الله إلی الناس کافة، لینذر من کان حیا ویحق القول علی الکافرین فأسلم تسلم، فإن أبیت فإن إثم المجوس علیک."»

بنام خداوند بخشنده مهربان، از محمد، فرستاده خدا، به خسروی بزرگ ایران. درود بر آن کسی که حقیقت را بجوید و هدایت را پیرو باشد و به خداوند و رسولش ایمان آورد و گواهی دهد که جز الله معبودی نیست و شریک ندارد و یگانه است، و گواهی دهد که محمّد بنده و فرستاده اوست. من تو را به سوی خدا می‌خوانم. فرستاده خدا برای همگان هستم تا آنان را بیم دهم و حجت را بر کافران تمام کنم. اسلام بیاور تا در امان باشی و اگر از اسلام روی‌گردان شوی، گناه مردم مجوس بر گردن تو است. پیک محمد موقعی به خسرو پرویز رسید که او بعد از جنگهای ۲۴ ساله با امپراطوری روم و بعد از پیروزیهای بزرگی که به دست آورده بود و مصر و … را فتح کرده بود، غافلگیر شد و شکست خورد و تمام مناطق مفتوحه را از دست داده بود و داشت قرارداد صلح تحمیلی را امضاء می‌کرد و باید امتیازاتی زیادی هم به رومیها می‌داد.

در چنین موقعیتی فرستاده محمد رسید و آداب درباری ایرانی‌ها را که باید در مقابل شاه تعظیم و کرنش می‌کرد را انجام نداد و وقتی نامه محمد را برایش ترجمه کردند در این نامه قید شده بود از محمد بن عبدالله (ص) بنده و رسول خدا به پرویز بزرگ ایران، اسلام بیاور تا رستگار شوی و در غیر این صورت گناه مردم فارس بر گردن توست. اول اینکه خسرو پرویز در حال و هوای شکست بود و داشت قرارداد صلح تحمیلی امضاء می‌کرد و امتیاز می‌داد. ثانیاً از اینکه محمد اسم خودش را مقدم بر او قرار داده بود به شدت ناراحت شد. ثالثاً از اینکه القاب اعلی حضرت همایونی و … را برایش به کار نبرده بود نیز ناراحت شده بود؛ بنابراین نامه را مچاله و پرتاب کرد و گفت: اگر فرستاده و پیک نبودی تو را می‌کشتم.[۷]

نامه محمد به مقوقس بزرگ مصر[ویرایش]

نامه محمد به مقومس

«بسم الله الرحمن الرحیم. من محمد رسول الإسلام إلی المقوقس عظیم القبط: سلام علی من اتبع الهدی، أما بعد فإنی أدعوک بدعوة الإسلام، أسلم تسلم یؤتک الله أجرک مرتین ﴿قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾ [آل عمران : ۶۴].»[۸]

به نام خداوند بخشنده مهربان
از محمّد فرزند عبدالله به مقوقس، بزرگ قبطیان. درود بر پیروان هدایت. من تو را به آیین اسلام دعوت می‌کنم. اسلام بیاور تا در امان باشی، اسلام بیاور تا خداوند دو پاداش به تو دهد؛ و اگر نپذیری و اسلام نیاوری گناه قبطیان نیز به عهده تو است. ای اهل کتاب، بیایید به یک اصل مشترک میان خودمان عمل کنیم و آن این است که غیر خدا را نپرستیم و کسی را شریک او قرار ندهیم و برخی از ما برخی دیگر را به خدایی نپذیرد. اگر آنان از آیین حق روی گرداندند بگویید گواه باشید که ما پیرو آیین اسلامیم. قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ.

نامه محمد به نجاشی حاکم حبشه[ویرایش]

بسم الله الرحمن الرحیم من محمد رسول الإسلام إلی النجاشی ملک الحبشة: سلام علیک إنی أحمد الله إلیک، الله الذی لا إله إلا هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن، وأشهد أن عیسی بن مریم روح‌الله وکلمته ألقاها إلی مریم البتول الطیبة الحصینة، فحملت بعیسی فخلقه الله من روحه کما خلق آدم بیده، وإنی أدعوک وجنودک إلی الله عز وجل، وقد بلغت ونصحت فاقبلوا نصحی، والسلام علی من اتبع الهدی.

به نام خداوند بخشنده مهربان
از محمد، فرستاده خدا، به نجاشی، پادشاه حبشه. سلام بر تو. من خدایی را که جز او خدایی نیست ستایش می‌کنم؛ خدایی که فرمانرواست و از هر عیبی منزه است، و خدایی که «سلام» است، بندگان فرمانبردارش از خشم او در امان‌اند و بر بندگانش ناظر و گواه است. گواهی می‌دهم که عیسی بن مریم روحی است از جانب خدا و کلمه‌ای است که خداوند او را در وجود مریم قرار داد. مریمی که زاهد و پاک و پاکدامن است. خداوند با همان نیرویی که آدم را بدون پدر و مادر آفرید، عیسی را نیز بدون پدر، از رحم مادرش به وجود آورد. من تو را به سوی خدای یگانه و بی‌شریک دعوت می‌کنم و از تو می‌خواهم که پیوسته مطیع و فرمانبردار او باشی و از آیین من پیروی کنی و به خدایی که مرا مبعوث کرده‌است ایمان و یقین داشته باشی. همانا من فرستاده خدایم و تو و مردمانت را به سوی خداوند عزیز و با عظمت دعوت می‌کنم. من با این نامه رسالتم را ابلاغ کردم و برای شما خیرخواهی نمودم. خیر خواهی ام را بپذیرید. درود بر پیروان هدایت.[۹]

نامه محمد به منذر بن ساوی التمیمی حاکم بحرین[ویرایش]

نامه محمد به منذر بن ساوی

بسم الله الرحمن الرحیم، من محمد رسول‌الله إلی المنذر بن ساوی، سلام علیک، فإنی أحمد إلیک الله الذی لا إله إلا هو، وأشهد أن لا إله إلا الله، وأن محمداً عبده ورسوله. أما بعد: فإنی أذکرک الله عز وجل، فإنه من ینصح فإنما ینصح لنفسه، ومن یطع رسلی ویتبع أمرهم فقد أطاعنی، ومن ینصح لهم فقد نصح لی، وإنّ رسلی قد أثنوا علیک خیراً، وإنی قد شفعتُکَ فی قومکَ، فاترکْ للمسلمین ما أسلموا علیه، وعفوتُ عن أهل الذنوب فاقبل منهم، وإنک مهما تصلح، فلن نعزلکَ عن عملک، ومن أقام علی یهودیة أو مجوسیة فعلیه الجزیة[۱۰]

به نام خداوند بخشنده مهربان
از محمّد فرستاده خدا به منذر بن ساوی. درود بر تو. ستایش می‌کنم به سوی تو خدایی را که جز او معبودی نیست. شهادت می‌دهم معبودی جز خدای یکتا نیست و نیز گواهی می‌دهم که محمد صلی الله علیه و آله بنده و فرستاده اوست، اما بعد، من خدای عزّ و جلّ را به یاد تو می‌آورم، همانا آن که خیرخواهی می‌کند، برای خویش خیرخواهی می‌کند و هر کس فرستادگان مرا فرمان برد و پیرو آنان شود مرا فرمان برده‌است و هر که خیر آنان را خواهد برای من خیرخواهی کرده‌است. فرستادگان من ثنای خیر بر تو می‌فرستند و من تو را در قومت شفاعت کردم، پس برای مسلمانان، آنچه را که بر آن تسلیم شدند واگذار و گناهکاران را بخشیدم پس از ایشان بپذیر؛ و تو هر قدر که اصلاح کنی هرگز تو را از مقامت بر کنار نخواهیم داشت و هر که بر آیین یهود یا مجوس باقی‌ماند، باید جزیه پرداخت کنند.

منابع[ویرایش]

  1. Lings, Martin (1994). Muhammad: His Life based on the earliest sources. Suhail Academy Lahore. p. 260. 
  2. Khan, Dr. Majid Ali (1998). Muhammad The Final Messenger. Islamic Book Service, New Delhi, 110002 (India). pp. 250–251. ISBN 81-85738-25-4. 
  3. Haykal, Muhammad Husayn (1993). The Life of Muhammad (Translated from the 8th Edition By Ism'il Ragi A. Al Faruqi). Islami Book Trust, Kula Lumpur. p. 360. 
  4. المجمع العلمی العراقی، المجلد الثامن و الثلاثون، ربیع‌الثانی 1408 - الجزء 4
  5. At-Tabari, Tarikh al-umam wal-muluk
  6. سیدمحسن امین، سیره معصومان (فی رحاب ائمه اهل البیت-سیره النبی)، ۱۰۳–۱۰۵.
  7. درباره نامه پیامبر اسلام(ص) به خسروپرویز
  8. رسالة محمد بن عبدالله الی المقومس
  9. نامه پیامبر (ص) به نجاشی پادشاه حبشه
  10. المنذر بن ساوی