زلیخا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

زُلِیخا [۱] در ادبیات دینی یهودی و اسلامی، نام همسر پوتیفار (وزیر اعظم مصر) بود که بعد ها پس از مرگ همسرش ، با یوسف پیامبر ازدواج می کند.

او در ابتدا برای حفظ آبرو و موقعیت خود ناچاراً یوسف را متهم می کند که قصد تجاوز به او را داشته است اما سال ها بعد طبق روایت قرآن در حالی که از کرده ی خویش پشیمان است و خود را مقصر سال ها در بند بودن یک جوان بی گناه می داند ، در حضور فرعون و همگان پرده از حقیقت ماجرا برداشته و به بی گناهی حضرت یوسف شهادت می دهد.

بدین ترتیب یوسف که بی گناهی اش ثابت شده و خواب فرعون را که همه ی معبران در تعبیر آن عاجز بوده اند تعبیر کرده است ، از زندان آزاد شده و پس از مرگ پوتیفار ، به دستور فرعون وقت عزیز مصر می‌شود.

بنابر آموزه های اسلامی ، روایت ها ، تفاسیر ، آثار ادبی و ... زلیخا پس از مرگ همسرش پوتیفار و عزیز مصر شدنِ یوسف، به مرور فقیر و درمانده می‌شود و جوانی و زیبایی خود را از دست می‌دهد. او در فراق یوسف رنج‌های بسیاری کشیده، خطاهای خود را جبران می‌کند و به یکتاپرستی روی می‌آورد. درنهایت زلیخا با معجزه‌ی الهی و در حضور کاهنان معبد آمون و فرعون وقت مصر، مجدداً زیبا و جوان شده و با یوسف ازدواج می کند.

در قرآن کریم نیز به ندامت و یکتاپرست شدن زلیخا ( بنابر اعترافات و سخنانی که در حضور فرعون می گوید) اشاره شده است ، در آیات ۵۱ ، ۵۲ و ۵۳ سوره ی یوسف ، زلیخا می گوید : هم اکنون حقیقت آشکار شد ، این من بودم که از یوسف کام خواستم و بی شک او از راستگویان است. این اعتراف من به پاکی اش ، برای آن بود تا بداند من در غیاب ، به او خیانت نکردم و خدا کید و حیله ی خائنان را به جایی نمی رساند ، و من خود را تبرئه نمیکنم چرا که مسلماً نفس آدمی پیوسته به بدی ها امر می کند ، مگر آن که پروردگارم رحم کند. همانا پروردگار من آمرزنده ی مهربان است‌ ( اشاره به توبه و یکتاپرست شدن زلیخا )

اما از ازدواج حضرت یوسف و اینکه با چه کسی ازدواج می کند حرفی به میان نیامده ( که البته می توان علت آن را خلاصه و مفید بیان کردن روایت ها در سوره های قرآنی دانست ، به عنوان مثال حتی از سرگذشت عزیز مصر پوتیفار هم سخنی به میان نیامده و تنها یوسف پیامبر به عنوان جانشین او و عزیز مصر جدید معرفی می شود )

در تاریخ طبری آمده: راعیل (همان زلیخا) پس از مرگ همسرش پوتیفار به دستور فرعون به همسری یوسف در می‌آید.

پانویس[ویرایش]

  1. تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۴۳۶؛ تفسیر المنیر، ج ۱۲، ص ۲۸۱.