لوط

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
فرار لوط از سدوم

لوط بن هاران بن تارح بر اساس تورات و قرآن، پیامبری بود که از سوی خدا برای هدایت مردم سدوم بنی‌اسرائیل برگزیده شد. نام لوط، ۲۷ بار در قرآن آمده است. او برادرزادهٔ ابراهیم بود.

بر اساس گفته قرآن، قوم او به دلیل انجام لواط مشهور بودند. از این رو فرشتگانی از سوی خداوند مأمور شدند آنها را نابود کنند. این فرشتگان نخست نزد ابراهیم رفتند و خود را معرفی کرده و مأموریت خویش را برای ابراهیم بازگو کردند. آنگاه به شهر لوط رفتند و به رسم مهمانان به خانه لوط وارد شدند.

قوم لوط برای کام گرفتن از این جوانان خوبرو به خانه لوط هجوم بردند. لوط گفت: «آبروی مرا مریزید. اگر می‌خواهید، با دختران من نزدیکی کنید( ازدواج کنید)» گفتند: «خودت خوب می‌دانی که ما به دختران تو کاری نداریم.»

خداوند به لوط وحی کرد که پاسی از شب گذشته به همراه خانواده ات از شهر خارج شو و به پشت سر خود منگر. لوط و خاندانش هنگام سحر از شهر بیرون آمدند و همگی فرمان خدا را اطاعت کردند مگر زن لوط که نافرمانی کرد و او نیز به همراه قوم خطاکار لوط دچار عذاب (سنگباران آسمانی) گردید.

شهر سدوم و عموره، محل زندگی قوم لوط، به امر خدا به وسیله سنگ‌های سجیل، سنگباران و نابود شد و آن قوم از میان رفتند. مفسران بیان داشته‌اند که کسانیکه همراه لوط نجات یافتند دختران او بودند.[۱][۲]

لوط در قران[ویرایش]

لوط از انبیای الهی مذکور در قرآن کریم می باشد. او که هم عصر ابراهیم و به تعبیر روایات از پیروان ابراهیم است، وظیفه پیامبری نسبت به قوم لوط را بر عهده دارد. از روایات بر می آید که خود لوط، اهل قومی که به سوی آنها فرستاده شده است نمی باشد بلکه فقط در آنجا وظیفه پیامبری را به عهده دارد.

لوط در رسالت خود، با ۳ ویژگی منفی قوم خود مبارزه می کند: همجنس گرایی، غارت اموال مردم و انجام اعمال ناپسند در مجامع عمومی[۳]. هر چند که در قرآن بیشتر مبارزه لوط با همجنس گرایی مردمان قوم خویش است. از آیات قرآن بر می آید که قوم لوط اولین قومی است که به طور گسترده به همجنس گرایی روی آورده است، چرا که هنگام نهی آنها از این عمل به آنها می گوید: «شما فاحشه ای را انجام می دهید که احدی از عالمیان در آن بر شما پیشی نگرفته است.»[۴] مردم در پاسخ به دعوت های او، او را کسی می دانند که مقدس نمایی می کند و او را تهدید به اخراج از شهر می کنند.[۵]


عذاب قوم لوط

مبارزه لوط با این عمل به نتیجه ای نمی رسد و فرمان عذاب از سوی خدا نازل می شود. فرشتگان عذاب نزد ابراهیم رفته و او را آگاه می کنند که خداوند می خواهد قوم لوط را عذاب کند[۶]. ابراهیم به فرشتگان می گوید که لوط در آن شهر است (مبادا که او را به اشتباه هلاک کنند) و فرشتگان به ابراهیم می گویند که آنها بهتر می دانند که چه کسی در شهر است و بناست که لوط و خانواده اش از عذاب رها شوند، به جز همسر او که از بدکاران است و در میان عذاب شدگان باقی می ماند[۷]. در جای دیگر اشاره شده است که ابراهیم در این داستان با خداوند درباره سرنوشت قوم لوط جدال و بحث می کند و خدا از او می خواهد که او از این موضوع بگذرد چرا که امر عذاب حتمی است و قابل بازگشت نیست.[۸]

فرشتگان به صورت مردانی به سراغ لوط می روند که مژده عذاب قوم را به او بدهند. لوط که ابتدا آنها را نمی شناسد از آمدن فرشتگان غمگین می شود ( چرا که می داند با آمدن میهمانان مرد، مردم برای بهره گیری از آنها به خانه او حمله ور خواهند شد.)[۹]. در همین زمان (و با خبر دادن زن لوط از آمدن میهمانان مرد) مردم برای استفاده از این مردان پشت خانه لوط جمع شده و از او می خواهند که آنها را در اختیارشان قرار دهد. لوط دختران خود را به آنها پیشنهاد می دهد و از آنها می خواهد که او را در مقابل میهمانانش خوار نکنند[۱۰]، ولی آنها با این پیشنهاد موافقت نمی کنند و می گویند که ما حقی در دختران تو نداریم و می دانی که ما از تو چه می خواهیم[۱۱]. در این هنگام فرشتگان به لوط می گویند که دست مردم به او نخواهد رسید و آنها برای عذاب قوم به سوی او فرستاده شده اند و قوم فردا صبح عذاب خواهد شد. پس باید شبانه خانواده اش را ببرد و همسرش را در میان آنها باقی گذارد که عذاب خدا فردا بر آنها نازل گردد[۱۲].

در نهایت خداوند شهر آنها را زیر و رو کرده و بر آنها از آسمان سنگهای گلی نشان دار می بارد و قوم لوط از بین می رود.[۱۳]

پانویس[ویرایش]

  1. تاریخ الانبیاء، رسولی محلاتی، ج 1، ص 200؛ اعلام قرآن، خزائلی، ص 541
  2. تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۱۸۲.
  3. عنکبوت، ۲۹
  4. اعراف، ۸۰ / عنکبوت، ۲۸
  5. اعراف، ۸۲ / نمل، ۵۶
  6. عنکبوت، ۳۱
  7. عنکبوت، ۳۲
  8. هود، ۷۴:۷۶
  9. هود، ۷۷
  10. هود، ۷۸
  11. هود، ۷۹
  12. هود، ۸۱
  13. هود، ۸۲:۸۳