تاریخ ایران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از تمدن ایرانی)
پرش به: ناوبری، جستجو
تاریخ ایران
تاریخ ایران
دوران باستان
نیا-ایلامی ۳۲۰۰–۲۷۰۰ پیش از میلاد
عیلام ۲۷۰۰–۵۳۹ پیش از میلاد
منائیان ۸۵۰–۶۱۶ پیش از میلاد
شاهنشاهی
ماد ۶۷۸–۵۵۰ پیش از میلاد
(سکاها ۶۵۲–۶۲۵ پیش از میلاد)
هخامنشیان ۵۵۰–۳۳۰ پیش از میلاد
سلوکیان ۳۱۲–۶۳ پیش از میلاد
اشکانیان ۲۴۷ پیش از میلاد–۲۲۴ پس از میلاد
ساسانیان ۲۲۴–۶۵۱
سده‌های میانه
خلافت راشدین ۶۵۱–۶۶۱
امویان ۶۶۱–۷۵۰
خلافت عباسیان ۷۵۰–۱۲۵۸
طاهریان ۸۲۱–۸۷۳
زیاریان
۹۲۸–۱۰۴۳
صفاریان
۸۶۷–۱۰۰۲
آل بویه
۹۳۴–۱۰۵۵
سامانیان
۸۷۵–۹۹۹
غزنویان ۹۶۳–۱۱۸۶
سلجوقیان ۱۰۳۷–۱۱۹۴
خوارزمشاهیان ۱۰۷۷–۱۲۳۱
ایلخانان ۱۲۵۶–۱۳۳۵
چوپانیان
۱۳۳۵–۱۳۵۷
مظفریان
۱۳۳۵–۱۳۹۳
جلایریان
۱۳۳۶–۱۴۳۲
سربداران
۱۳۳۷–۱۳۷۶
تیموریان ۱۳۷۰–۱۴۰۵
قراقویونلو
۱۴۰۶–۱۴۶۸
تیموریان
۱۴۰۵–۱۵۰۷
آق‌قویونلو
۱۴۶۸–۱۵۰۸
مرعشیان
۱۳۵۹–۱۵۸۲
معاصر اولیه
صفویان
۱۵۰۱–۱۷۲۱
هوتکیان
۱۷۰۹–۱۷۳۸
افشاریان ۱۷۳۸–۱۷۵۰
زندیان
۱۷۵۰–۱۷۹۴
افشاریان
۱۷۵۰–۱۷۹۶
قاجاریان ۱۷۹۶–۱۹۲۵
معاصر
دودمان پهلوی ۱۹۲۵–۱۹۷۹
دولت موقت ایران ۱۹۷۹–۱۹۸۰
جمهوری اسلامی ۱۹۸۰–امروز


این مقاله به تاریخ ایران بزرگ (همچنین ایران‌زمین یا ایرانشهر)[۱][۲] شامل محدودهٔ جغرافیایی و حوزه تمدنی فلات ایران و جلگه‌های مجاور آن،[۳] شامل ایران کنونی، بخش بزرگی قفقاز، افغانستان و آسیای مرکزی می پردازد.[۴] که در زبان‌های فرنگی از آن معمولاً با عنوان پرشیای بزرگ یا پارس بزرگ یاد می‌کنند.[۵][۶][۷] کاربرد تاریخی ایران صرفاً محدود به بخش غربی آن که هم اکنون به این نام خوانده می‌شود، نبوده و تمام مرزهای سیاسی کشوری که تحت تسلط ایرانیان بود همچو بین‌النهرین و اغلب ارمنستان و جنوب قفقاز را هم در بر می‌گیرد.[۸][۹]

هگل، ایرانیان را نخستین ملت تاریخی و شاهنشاهی ایران را اولین امپراطوری تاریخ می‌داند.[۱۰] هنگامی که سخن از تاریخ ایران می‌رود، باید به این نکته توجه داشت که آیا منظور تاریخ اقوام و مردمانی است که از آغاز تاریخ تا کنون در مرزهای سیاسی ایران امروزی زیسته‌اند یا تاریخ اقوام و مردمانی است که خود را به نحوی از انحاء ایرانی می‌خوانده‌اند و در جغرافیایی که دربرگیرندهٔ ایران امروز و سرزمین‌هایی که از دیدگاه تاریخی بخشی از ایران بزرگ (ایرانشهر) بوده‌است زیسته‌اند. ایران گاه تاریخ ایران را از ورود آریایی‌ها که نام ایران نیز از ایشان گرفته شده‌است، به فلات ایران آغاز می‌کنند؛ ولی این به این معنی نیست که فلات ایران تا پیش از ورود ایشان خالی از سکنه یا تمدن بوده‌است. پیش از ورود آریاییان به فلات ایران تمدنهای بسیار کهنی در این محل شکفته و پژمرده شده بودند و تعدادی نیز هنوز شکوفا بودند. برای نمونه تمدن نوشیجان در ملایر[۱۱][۱۲] تمدن شهر سوخته در سیستان، تمدن عیلام در شمال خوزستان، تمدن جیرفت در کرمان، تمدن تپه سیلک در کاشان، تمدن اورارتو در آذربایجان، تمدن تپه گیان در نهاوند و تمدن مانناییان در کردستان و آذربایجان و و تمدن کاسی‌ها در لرستان ذکر می‌شود.

نقشه قلمرو سلسله‌های حاکم بر ایران و گستره حکومتی سلسله‌های مختلف از دودمان هخامنشیان تا حکومت جمهوری اسلامی. در این نقشه سلسله‌هایی که بر غالب ایران مسلط بوده‌اند، متذکر شده‌اند و حکومت‌های ملوک طوایفی و محلی ذکر نشده‌اند. همچنین هنگامی که سرزمین کنونی ایران بخشی از یک امپراطوری خارجی بوده در این نقشه ثبت نشده است به عنوان مثال وقتی ایران زیر حکومت سلوکیان، خلفای راشدین، امویان، عباسیان و مغول بوده است.
آجر مونومنت ایزیرتو در موزه شرق توکیو مربوط به تمدن مانناییان،Glazed brick from Bukan depicting a winged goat from the Ancient Orient Museum Tokyo, Japan Tanabe 1983.

محتویات

تمدن در فلات ایران پیش از آریاییان

جستار وابسته: فهرست تمدن‌ها و جاهای باستانی ایران پیش از تمدن ایلام
آتش کده نو شیجان ملایر تنها اثر مانده از دوران مادها در سده ۱۷ پیش از میلاد[۱۱][۱۳]
دیوارنگاری غار دوشه، خرم‌آباد لرستان، حدود هزاره هشتم پیش از میلاد
پرچم برنزی کشف شده در منطقه شهداد نزدیک کرمان، ایران، هزاره سوم پیش از میلاد

نکتهٔ مهم دیگر شناخت وضع مناطق داخلی ایران در زمان شکل‌گیری و رواج تمدن‌های کهن است. یعنی فهم اینکه در زمان تمدن‌ها و دولت‌های باستانی چون سومر، کلده، اور، بابل، آشور، اورارتو و نظائر آن، وضع این مناطق داخلی فلات ایران، که مجزا از منطقه مستقیم تحت حاکمیت این تمدن‌ها و دولت‌ها بوده‌است، به چه نحوی جریان داشته‌است.

پیش از آریاییان تمدن‌های شهر سوخته (در سیستان)، تمدن ایلام (در شمال خوزستان)، تمدن جیرفت (در کرمان)، تمدن ساکنان تپه سیلک (در کاشان)، تپه اسکندری (در هفشجان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان (در نهاوند) و تمدن کاسی‌ها (در کرمانشاه و لرستان) و تپورها در تبرستان (مازندران) در سرزمین ایران بودند.

ایلامیان

ایلامیان یا عیلامی‌ها از هزاره چهارم پ.م. تا هزاره نخست پ.م. بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی پشتهٔ ایران فرمانروایی کردند. به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسلهٔ عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهم‌ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ.م. است. تا پیش از ورود مادها و پارسها، تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.

اقوام و حکومت های محلی

ایران و آریاییان

نظریه‌ای که امروز بیش از هر نظریهٔ دیگری در میان صاحب‌نظران مقبول است اینست که قبایلی که خود را آریایی (آریایی در زبان ایشان به معنی شریف یا نجیب بود) می‌خوانندند در اواخر هزارهٔ دوم پیش از میلاد (در این تاریخ اختلاف بسیار است) به فلات ایران سرازیر شدند. از بررسی اساطیر و زبان ایشان برمی‌آید که ایشان خویشاوندی نزدیک با هندیان داشتند و گویا پیش از آمدن آنان به ایران و مهاجرت دستهٔ دیگر به هند با هم می‌زیستند. به هر حال آنچه مسلم است اینست که هر دو دسته خود را آریایی می‌خواندند.

دانش پژوهشی‌های نوین نشان می‌دهد که عنصر ایرانی زبان همواره در میان تیره‌های به اصطلاح آسیانیک دخیل بوده‌اند.[۱۴]

مادها

آنچه از متون آشوری معاصر با دوران مادها برمی‌آید، آن است که مادها از سدهٔ نهم تا هفتم پ.م. نتوانسته بودند چنان پیش‌رفتی بیابند که سبب هم‌گرایی و اتحاد و سازمان‌یافتگی قبایل و طوایف پراکندهٔ ماد بر محور یک رهبر و فرمان‌روای برتر و واحد شده باشد، به طوری که بتوان وی را پادشاه کل سرزمین‌های مادنشین نامید؛ برخلاف آنچه هرودوت، چند سده بعد درباره دیاکو می گوید.[۱۵] پادشاهان آشور در ضمن لشکرکشی‌های پرشمار خود به قلم‌رو سکونت مادها، همواره با شمار فراوانی از «شاهان محلی» (حاکمان مستقل شهرهای مختلف) روبه‌رو بوده‌اند و نه یک پادشاه واحد حاکم بر کل سرزمین‌های مادنشین.[۱۶][۱۷] در اواخر سدهٔ هشتم پیش از میلاد مادها در ایران غربی گرد هم جمع شدند و اتحادیه قبایل ماد را تشکیل دادند. بدین ترتیب، نیرو گرفتند و با آشوریان که به آنها یورش برده بودند، جنگیدند و طی جنگ‌هایی که حدود یکصد سال به طول انجامید آنان را شکست دادند و دولتی بنیان نهادند که ۱۲۰ سال فرمانروایی نمود و نهایتاً از کوروش بزرگ شکست خورد.[۱۸]

بنابر روایت هرودوت، دیاکو یا دیااُکو بنیان‌گذار و نخستین شاه مادها بود. دوران حکومت دیاکو مورد اختلاف مورخین است، اما می‌توان گفت که احتمالاً اکثر نیمهٔ اول سدهٔ هفتم پیش از میلاد را در برمی‌گرفته‌است.[۱۹] دیاکونوف معتقد است دیاکو نمی‌توانست پادشاه سراسر ماد باشد و حتی حاکم یک منطقهٔ بزرگ نیز نبود و تنها یکی از فرمان‌روایان کوچک و متعدد مادی بود ولی درخشش تاریخ اخلاف بر سیمای او پرتو افکنده و سبب شهرت او در تاریخ شد. دیاکو در آغاز کار دولت ضعیف و کوچک و تازهٔ خود را تحت حمایت ماننا قرار داد، ولی بعد کوشید کاملاً مستقل گردد و بدین منظور با اورارتو عقد اتحاد بست.[۲۰] سارگون دوم شاه آشور در سال ۷۱۵ پیش از میلاد، وارد ماد شد تا چنانکه مدعی بود، به «هرج‌ومرج» آن‌جا پایان دهد. وی در آن‌جا توانست دیاکو را اسیر کند.[۲۱][۲۲][۲۳] وی چندسالی در اسارت سارگون دوم بود و مادها به‌عنوان فرمان‌برداران و باج‌گذاران آشور، دچار فقر و از هم‌پاشیدگی شدند و آشوریان، دیاکو را به‌عنوان کسی که همیشه مطیع آشور باقی بماند و خراج خود را به‌طور مرتب به درباره آشور بپردازد و از جهات دیگر حتی از نظر تأمین نیروی نظامی برای آشوریان به‌هنگام درگیرشدن آشور در جنگ متعهد شود، وی را آزاد کردند و سپس او به‌عنوان رهبر قطعی و احتمالاً پادشاه مادها برگزیده شد.[۲۴]

به گفتهٔ هرودوت، فرورتیش پسر دیاکو بود و همهٔ قبایل مادی را متّحد و به یک کشور تبدیل کرد. در روایتی دیگر نام این شاه خشتریته است. از شواهد چنین پیداست که پس از مرگ دیاکو، وی رهبری قبایل مادی را برعهده گرفت.[۲۵] بسیاری از پژوهشگران، زمان سلطنت فرورتیش را بین سال‌های ۶۷۵ تا ۶۵۳ پیش از میلاد می‌دانند[۲۶] ولی بعضی دیگر از پژوهشگران زمان حکومت او را بین سال‌های ۶۵۵ تا ۶۳۳ پیش از میلاد [۲۷] یا سال ۶۷۸ تا ۶۲۵ پیش از میلاد می دانند.[۲۸] در نخستین سال‌های سلطنت فرورتیش، سکاها که در ناحیهٔ بین دریای مازندران و قفقاز زندگی می‌کردند از طریق گذر دربند قفقاز، به سرزمین ماد وارد شدند و بخش‌هایی از خطهٔ ماد را به اشغال خود درآوردند.[۲۹] او در اتحاد با پارس‌ها و کیمری‌ها در سال ۶۵۳ پیش از میلاد وارد جنگ با آشور شد و به شهر نینوا، پایتخت حکومت آشور حمله کرد و ظاهراً در ابتدا پیروزی‌های ضعیفی بدست آورده بود ولی در نبردی دیگر کشته شد.[۳۰]

پس از مرگ فرورتیش، پسرش هووخشتره جانشین او شد که مورخان زمان حکومت او را بین سال‌های ۶۳۳ تا ۵۸۴ پیش از میلاد می‌دانند. او تواناترین شاه ماد و اولین پادشاهی است که یک سلطنت سراسری را در ایران تشکیل داد و ایران را به‌عنوان یک قدرت مهم در جهان آن زمان مطرح کرد. هووخشتره را باید بنیانگذار واقعی دولت ماد و معمار حقیقی امپراتوری ایرانیان باستان دانست.[۳۱] وی با الیاتس شاه لیدیه جنگید و توانست سرزمین‌های فوقانی رود هالیس را تصرف کند. هووخشتره با دولت بابل متحد شد و توانست با حمله به نینوا، به عمر امپراتوری آشور خاتمه دهد.[۳۲][۳۳] پس از هووخشتره پسرش ایشتوویگو به پادشاهی رسید و ۳۵ سال (در بین سال‌های ۵۸۴ تا ۵۵۰ پیش از میلاد) حکومت کرد.[۳۴]

هخامنشیان

شاهنشاهی هخامنشی یا هخامنشیان (۵۵۰–۳۳۰ پیش از میلاد، «۲۲۰ سال») شاهنشاهی‌ای در دوران باستان بود که بدست کوروش بزرگ بنیاد نهاده شد. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» می‌رساندند که سرکردهٔ خاندان پاسارگاد از خاندان‌های پارسیان بوده‌است. هخامنش باید حوالی پایان سدهٔ هشتم یا ربع نخست سدهٔ هفتم پ. م بر مسند قدرت بوده باشد.[۳۵] هخامنشیان، در آغاز پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد آورد و سپس گرفتن لیدیه و بابل، پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ از نوادگان (شاه انشان، کوروش یکم، کمبوجیه یکم) را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.[۳۶]

به پادشاهی رسیدن پارسی‌ها و دودمان هخامنشی یکی از رخدادهای برجستهٔ تاریخ باستان است. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان می‌دانند. پذیرش و بردباری دینی از ویژگی‌های شاهنشاهی هخامنشی به شمار می‌رفت.[۳۷] بیش از ۴۹ میلیون نفر از ۱۱۲ میلیون جمعیت جهان آن زمان در این سرزمین زندگی می‌کردند.[۳۸] در دوران هخامنشیان سی قوم مختلف تحت لوای این امپراتوری بودند.[۳۹]

قلمرو هخامنشیان بسیار گسترده بود به طوری که از دره سند در هند تا رود نیل در مصر و ناحیه بنغازی در لیبی امروز و از رود دانوب در اروپا تا آسیای مرکزی را در بر می‌گرفت. در این کشور پهناور اقوام بسیاری با آداب و رسوم خاص خود زندگی می‌کردند و فرهنگ ایالتی و قومی خود را پاس می‌داشتند. در حقیقت مشخصه مهم این دولت احترام به آزادی فردی و قومی و بزرگداشت نظم و قانون و تشویق هنرها و فرهنگ بومی و همچنین ترویج بازرگانی و هنر بود.[۴۰] خاویر آلوارز عیلام شناس معتقد است که آثار و نقش‌برجسته‌های موجود نشان می‌دهد که هخامنشیان هنر خود را در بخش معماری و نقش‌برجسته از عیلامی‌ها آموخته‌اند.[۴۱] کارل شفُلد می‌نویسد: «تمدن بزرگی مانند تمدن هخامنشی را نمی‌توان از روی تأثیراتی که پذیرفته درک کرد. واقع آن است که اهمیت این چنین تمدنی دقیقاً در توانی است که او را به حل و جمع همهٔ این اجزای مختلف در کلیتی واحد قادر ساخته است.»[۴۲]

شاهان هخامنشی در خلال سال و با تغییر فصل کوچ می‌کردند و معمولاً تمام سال را در یک جا به سر نمی‌بردند بلکه بر حسب اقتضای آب و هوا هر فصلی را در یکی از پایتخت‌های خود سر می‌کردند در فصل زمستان در بابل، دشتستان و شوش اقامت داشتند ودر فصل تابستان به همدان می‌رفتند که در دامنه کوه الوند بود و هوایی خنک داشت. این سه شهر پایتخت سیاسی و اداری و اقتصادی بودند ولی دو شهر دیگر هم بودند که پایتخت آیینی هخامنشیان به شمار می‌رفتند یکی پاسارگاد که در آنجا آیین و تشریفات تاجگذاری شاهان هخامنشی برگزار می‌شد و دیگری پارسه که برای دیگر تشریفات به کار می‌آمد. این دو شهر زادگاه و پرورشگاه و به اصطلاح گهواره پارسیان به شمار می‌رفت البته تخت جمشید ازاین دو بیشتر اهمیت داشت به همین دلیل اسکند ر مقدونی آن را عمداً آتش زد تا گهواره و تکیه گاه دولت هخامنشی را از میان ببرد و به ایرانیان بفهماند که دیگر دوره فرمانروایی آنان به سر آمده است.[۴۳]

در سال ۵۵۸ پیش از میلاد پادشاهی کوروش بزرگ (کوروش دوم) در انشان (پارس) و خوزستان آغاز شد و پایتخت هخامنشیان به شوش منتقل شد.[۴۴] در سال ۵۲۵ پیش از میلاد سپاه ایران تحت فرماندهی کمبوجیه دوم دومین شاه هخامنشی، سرزمین مصر را کاملاً ضمیمه قلمرو پادشاهی این دودمان کرد.[۴۴] در سال ۴۹۰ پیش از میلاد جنگی به نام ماراتن بین ایران و یونان در محلی به نام ماراتن در یونان کنونی رخ می‌دهد و ارتش هخامنشی از یونان شکست می‌خورد. این نبرد نخستین پیروزی یونان بر ایران در خشکی بود.[۴۴] در سال ۳۳۴ پیش از میلاد اسکندر مقدونی به آسیا حمله می‌کند و سپاه هخامنشیان در تنگه داردانل شکست می‌خورد.[۴۴] در سال ۳۳۰ پیش از میلاد داریوش سوم کشته شده و هگمتانه فتح می‌شود، همچنین تخت جمشید به وسیله اسکندر مقدونی ویران شده و حکمرانی هخامنشیان بر ایران پایان می‌پذیرد.[۴۴]

سلوکیان

نقشه قلمرو جانشینان اسکندر مقدونی پس از تجزیه امپراتوری وی

اسکندر مقدونی چند سال پس از تصرف تمام قلمرو هخامنشیان درگذشت و چون جانشینی نداشت، متصرفاتش میان سردارانش تقسیم شد. در حدود ۳۲۰ پیش از میلاد پادشاهی سلوکیان به وسیله سلوکوس یکم، در بخش شرقی قلمرو اسکندر، شامل ایران، بنیانگذاری می‌گردد.[۴۵] در سال ۲۶۱ پیش از میلاد سرزمین باختر توسط دیودوت یکم از حکومت سلوکیان اعلام استقلال می‌کند. وی نخستین شاه دولت یونانی بلخ بود.[۴۴] از دویست و چهل و هشت سال (۳۱۲-۶۴ (پیش از میلاد)) مدت سلطنت آنان، نزدیک به ۱۷۰ سال را بر سرزمین‌های باختری و ۷۰ سال را بر بخش‌های خاوری ایران فرمان راندند.

اشکانیان

ساسانیان

خلافت

خلافت راشدین

امویان

عباسیان

حکومت های نیمه مستقل ایرانی

طاهریان

صفاریان

سامانیان

آل زیار

آل حسنویه

آل بویه

امیران محلی

سلطنت ترکان

غزنویان

سلجوقیان

خوارزمشاهیان

اتابکان

اسماعیلیه

از حمله مغول تا برآمدن صفویه

حمله مغول

ایلخانیان

امیران محلی

تیموریان

آق قویونلو

قراقویونلو

صفویان

نقشه ایران تهیه شده در سال ۱۰۷۹ خورشیدی

صفویان دودمانی ایرانی[۴۶] و شیعه بودند که در سال‌های ۸۸۰ تا ۱۱۰۱ هجری خورشیدی (برابر ۱۱۳۵–۹۰۷ قمری و ۱۷۲۲–۱۵۰۱ میلادی)[۴۷] حدوداً به مدت ۲۲۱ سال بر ایران فرمانروایی کردند. بنیانگذار دودمان پادشاهی صفوی، شاه اسماعیل یکم است که در سال 907 قمری(۸۸۰ خورشیدی) در تبریز تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه صفوی، شاه سلطان حسین است که در سال 1135 قمری (۱۱۰۱ خورشیدی) از افغان‌ها شکست خورد و سلسلهٔ صفویان برافتاد.[۴۸][۴۹]

دوره صفویه از مهم‌ترین دوران تاریخی ایران به شمار می‌آید، چرا که با گذشت نهصد سال پس از نابودی شاهنشاهی ساسانیان؛ یک فرمانروایی پادشاهی متمرکز توانست بر سراسر ایران آن روزگار فرمانروایی نماید. بعد از اسلام، چندین پادشاهی مانند صفاریان، سامانیان، طاهریان، زیاریان و آل بویه روی کار آمدند، لیکن هیچ‌کدام نتوانستند تمام ایران را زیر پوشش خود قرار دهند و میان مردم ایران یکپارچگی پدیدآورند.[۵۰] این دوره یکی از سه مرحله دوران طلایی اسلام و دوره اوج تمدن اسلامی است.[۵۱] ایران در دوره صفوی در زمینه مسائل نظامی، فقه شیعه، و هنر (معماری، خوشنویسی، و نقاشی) پیشرفت شایانی نمود.[۵۲][۵۳][۵۴][۵۵]

صفویان، آیین شیعه را مذهب رسمی ایران قرار دادند و آن را به عنوان عامل همبستگی ملّی ایرانیان برگزیدند. شیوه فرمانروایی صفوی تمرکزگرا و نیروی مطلقه (در دست شاه) بود. پس از برپاساختن پادشاهی صفویه، ایران اهمیتی بیشتر پیدا کرده و از ثبات و یکپارچگی برخوردار گردید و در زمینهٔ جهانی نام‌آور شد.[۵۶] در این دوره روابط ایران و کشورهای اروپایی به دلیل دشمنی امپراتوری عثمانی با صفویان و نیز جریان‌های بازرگانی، (به ویژه داد و ستد ابریشم از ایران) گسترش فراوانی یافت. در دوره صفوی (به ویژه نیمه نخست آن)، جنگ‌های بسیاری میان ایران با امپراتوری عثمانی در غرب و با ازبکها در شرق کشور رخ داد که علت این جنگ‌ها جریان‌های زمینی و دینی بود.[۵۷]

افشاریان

زندیان

قاجاریان

تاریخ معاصر ایران

تا پیش از سدهٔ نوزدهم کنش اجتماعی عمده‌ای در ایران علیه سیاست‌های حاکمان صورت نمی‌گرفت. فرمانروایان در ایران دارای قدرت مطلقه و «فره ایزدی» بودند و با القابی مانند «سایهٔ خدا بر روی زمین» توصیف می‌شدند.[۵۸] بر خلاف تاریخ اروپای غربی (و شاید ژاپن) اشرافیت ریشه دار و مستقل که توانایی مهار قدرت مطلقهٔ پادشاهان را داشته باشند در ایران شکل نگرفته بود. (استبداد شرقی) در نتیجهٔ این استبداد و توانایی ضبط و تصرف بی ضابطهٔ اموال و نبود امنیت برای مالکیت خصوصی فرایند انباشت سرمایه در ایران به وجود نیامده بود.[۵۹]

اما در طول سدهٔ نوزدهم و به طور عمده نیمهٔ دوم آن، افزایش فزایندهٔ حجم تماس‌ها با اروپا_اعم از مراودات بازرگانی و برخوردهای نظامی و نقل و انتقال سفیر_ و به دنبال آن آشنایی هرچه بیشتر گروه‌هایی از مردم با نهادها و ابزارهای مدنی مدرن و شیوه‌های دیگر کشورداری و مفاهیم نو مانند «ملت» و وظایف متقابل دولت و ملت، تحزب و... باعث شکل گیری جامعهٔ مدنی و افزایش مطالبات ملت از حاکمیت برای اصلاح شد.[نیازمند منبع]

آغامحمدخان پس از نزدیک به دو دهه لشکرکشی بی وقفه در سال ۱۱۶۱خورشیدی/۱۷۹۵میلادی، در تهران تاج گزاری کرد و بدین ترتیب دودمان قاجار تأسیس شد.

قاجارها از لحاظ چگونگی به قدرت رسیدن و همچنین خاستگاه چادرنشینی خود تفاوت چشمگیری با بخش عمدهٔ دودمان‌های پیش از آن از جمله افشارها و زندیان نداشتند[۶۰] اما بر خلاف دو سلسلهٔ پیشین که به سرعت پس از مرگ بنیانگذار آن مضمحل می‌شدند، توانستند نزدیک به یک و نیم سده بر مصدر قدرت باقی بمانند.[۶۱] برای ریشه یابی این واقعیت می‌توان به موضوعاتی مانند: بهره‌برداری آگاهانه و عمدی قاجارها از تمایزهای اجتماعی فراوان موجود در جامعهٔ ایران سدهٔ نوزدهم همانند درگیری حیدری_نعمتی در شهرها و رقابت‌های ایلیاتی و طایفه‌ای در خارج از آن[۶۲] , تعامل متقابل با روحانیان برجسته[۶۳] , تأیید و پشتیبانی دولت‌های بزرگ غربی از دودمان قاجار[نیازمند منبع] اشاره کرد.

پایان کار دودمان قاجار و تصرف تدریجی قدرت به دست رضاشاه تحولی اساسی را در ساختار دولت، بوروکراسی و اعمال حاکمیت بر مناطق دور از پایتخت به وجود آورد که تا پیش از آن سابقه نداشت. رضاشاه شالودهٔ دولتش را بر دوپایهٔ ارتش و بوروکراسی پایه‌گذاری کرد که اولی در دوران حکومت وی تا ده برابر و دومی هفده برابر رشد کردند.[۶۴]

ایران معاصر و جنبش‌های اجتماعی

اگرچه تا پیش از قرن نوزدهم سلسله‌های گوناگون حاکم بر ایران همانند دیگر کشورهای آسیایی با برخی دولت‌های غربی مانند ونیز , انگلستان، روسیه (نیمه غربی) , پرتغال، اسپانیا، هلند و... تماس‌ها و مراوداتی_اعم از خصمانه یا دوستانه_ داشتند؛ اما وجه تمایز میان این تماس‌ها در سدهٔ نوزدهم میلادی با سده‌های پیشین، افزایش چشمگیر حجم آن‌ها و نیاز روزافزون کشورهای اروپایی به مواد خام دیگر مناطق جهان بود. وقوع انقلاب صنعتی در اروپا کشورهای توسعه یافتهٔ این قاره را به صادرکنندهٔ عمدهٔ کالاهای صنعتی با قیمتی نازل تر از کالاهای بومی مبدل کرده بود که این امر تأثیرات اجتماعی و سیاسی زیادی به دنبال داشت.[۶۵] سیطرهٔ اقتصادی کشورهای صنعتی، بازرگانان محلی و پراکنده را برای نخستین بار در قالب طبقه‌ای با منافع مشترک یکپارچه کرد.[۶۶] این طبقه به دلیل پیوندهایش با روحانیون در جنبش‌های آینده طبقهٔ متوسط سنتی نام گرفتند.[۶۷]

در کنار این طبقه، گروه اجتماعی جدیدی با نام «منورالفکران» در ایران شکل گرفتند که از طرق گوناگون مانند سفر یا مهاجرت به کشورهای توسعه یافتهٔ غرب یا نواحی کمتر توسعه یافته که در عین حال جلوتر از ایران بودند مانند قفقاز، هندوستان و... با دنیای جدیدی به غیر از دنیایی که تاکنون در آن زندگی می‌کردند آشنا شدند.[۶۸]

شکست‌های نظامی پی در پی ایران از روسیه تزاری و سپس بریتانیا و تجزیهٔ ایالات ثروتمند قفقاز و پس از آن تحمیل قراردادها و امتیازات نامنصفانهٔ بازرگانی و کاپیتولاسیون و نقض حاکمیت ملی ایران نیز فکر ایجاد تغییر و تحول و اصلاحات را در گروهی از سیاستمداران و روشنفکران و روحانیان ایران ایجاد کرد. [نیازمند منبع]

جنبش‌ها و اقدامات اصلاحی پیش از مشروطه

  • اصلاحات شاهزاده عباس میرزا:عباس میرزا ولیعهد و حاکم ایالت آذربایجان به عنوان فرمانده سپاه ایران در نبرد با روسیه را می‌توان نخستین بانی مهم اصلاحات مدرن در ایران دانست. وی که در جریان جنگ با ارتش آموزش دیدهٔ روسیه به ضرورت ایجاد ارتشی نوین پی برده بود کوشید با کمک فرانسوی‌ها به نوسازی سپاه ایران مطابق با معیارهای اروپا تحت عنوان «نظام جدید» بپردازد.[۶۹] دیگر کوشش‌های اصلاح گرانهٔ عباس میرزا عبارت بودند از فرستادن نخستین محصلین در سال ۱۸۱۱ میلادی به انگلستان[۷۰] و ایجاد یک چاپخانه در شهر تبریز که با پشتیبانی او انجام شده بود و ترجمهٔ یک سری کتب مربوط به فنون نظامی.[۷۱] وی در راه این اصلاحات با مخالفت گروهی از روحانیان و در مقابل پشتیبانی گروهی دیگر از آن‌ها مواجه شد. دستهٔ نخست اینگونه اقدامات را «غیر اسلامی» می‌دانستند در حالی که دستهٔ دوم آن را برای «دارالاسلام» مفید می‌دانستند.[۷۲] علاوه بر این‌ها گروهی از درباریان از جمله برادر ولیعهد و همچنین سران عشایر که از ناحیهٔ نظام جدید احساس خطر می‌کردند اقدامات عباس میرزا را برای آیندهٔ خود زیان بار می‌دانستند. عوامل یادشده سبب اخلال در طرح‌های عباس میرزا شد و در نهایت با درگذشت شاهزاده پیش از فتحعلی شاه این اصلاحات عقیم ماندند.
  • جنبش بابیه:
  • اصلاحات امیرکبیر:
  • اصلاحات سپهسالار:
  • جنبش تنباکو:

جنبش مشروطه

ایران در جنگ جهانی یکم

  • جنبش جنگل:

دوران رضاشاه

جنگ جهانی دوم و اشغال نظامی ایران

نهضت ملی و کودتای اوت ۱۹۵۳/مرداد۱۳۳۲

وقایع سال‌های ۱۳۳۹ تا قیام پانزدهم خرداد۱۳۴۲

ایران در سال‌های ۱۹۶۳/۱۳۴۲ تا ۱۹۷۷/۱۳۵۶

انقلاب فوریهٔ ۱۹۷۹/بهمن۱۳۵۷

بخشبندی تاریخ ایران

نکتهٔ دیگر آنکه معمولاً تاریخ ایران را به دو دورهٔ کلی تاریخ ایران پیش از اسلام و تاریخ ایران پس از اسلام تقسیم می‌کنند.

دو روایت مختلف از تاریخ ایران پیش از اسلام وجود دارد: یکی روایت سنتی که مبتنی بر تواریخ سنتی است (شامل شاهنامه) و از نخستین پادشاه کیومرث (که پادشاه جهان و نه فقط ایران است) آغاز می‌شود و شامل سلسله‌های پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، ملوک‌الطوایفی (اشکانیان) و ساسانیان است. این روایت سنتی به یک معنی روایتی اسطوره‌ای از تاریخ ایران است و شامل اطلاعات ذی‌قیمت مردم‌شناسانه و اسطوره‌شناسانه‌است.

روایت دیگر روایت مبتنی بر تواریخ خارجی (شامل تواریخ یونانی، ارمنی، رومی) و مدارک و یافته‌های باستانشناسی (شامل کتیبه‌ها و سکه‌ها) و به طور کلی روایتی مدرن و علمی‌است. در این روایت خاندان‌های پادشاهی در ایران پیش از اسلام از قرار زیرند: مادها، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان.

شاید بسیاری باور ننمایند که از سال سی‌ام هجری که سال مرگ یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی است تا سال ۱۳۴۴ه‍. ق(=۱۳۰۴ه‍. خ) که تاریخ برافتادن قاجاریان می‌باشد در درون حدود طبیعی ایران بیش از یکصد و پنجاه خاندان به استقلال یا نیمه استقلال پادشاهی کرده‌اند و از میان ایشان تنها چهار خاندان سلجوقیان و مغولان و صفویان و نادر شاه را می‌توان گفت که بر سراسر ایران حکمروا بودند. از دیگران طاهریان، سامانیان، صفاریان، غزنویان، بویهیان، خوارزمشاهیان، قره‌قویونلویان، آق‌قویونلویان، زندیان، قاجاریان اگر چه پادشاهان بزرگ و بنام بودند هیچ‌کدام سراسر ایران را زیر فرمان نداشتند. آن دیگران هم جز خاندان‌های کوچکی نبودند که هر کدام بر یک یا دو ولایت فرمانروا بودند.[۷۳]

در زمینه دودمان‌ها باید این را به اشاره یادآوری کرد که در یک دوره که آل جلایر نیز بر بخش‌هایی از ایران‌زمین فرمان می‌راندند، حدود بیست دودمان بر ایران فرمانروا بودند.

نگاره‌ای سراسرنما از تخت جمشید
نگاره‌ای سراسرنما از شهر زیر زمینی سامن ملایر

دودمان‌های دوران باستان

دودمان‌های پس از اسلام

بازگویی تاریخ ایران در جهان

دانش غربی‌ها از تاریخ ایران همیشه دست دوم بوده و به شدت تحت تأثیر دشمنی تاریخ‌نویسان یونان باستان با ایران قرار دارد. نسل‌های پیاپی تحصیل‌کردگان اروپایی عادت کرده‌اند ایران را از منظر نوشته‌های خصمانه هرودوت و روایات او از جنگ با ایران ببینند. در تاریخ‌نویسی اعراب سنی در مورد ایران هم همین دشمنی و یک‌جانبه نویسی دیده می‌شود.[۷۴] برای بیشتر مردم جهان نیز آشنایی با تاریخ ایران از طریق این گونه نوشته‌های اروپائیان صورت می‌گیرد.

نقشه‌های ایران در سلسله‌های گوناگون

پانویس

  1. Christensen, Peter ,The decline of Iranshahr: irrigation and environments in the history http://books.google.com/books?id=ebB_ac13v3UC&pg=PA15&dq=%27Greater+Iran%27+-+were+always+known+in+the+Persian+language+as+Iranshahr+or+Iranzamin&hl=en&sa=X&ei=yMMuT8vBI-eeiQKywonKCg&ved=0CDcQ6AEwAQ#v=onepage&q=%27Greater%20Iran%27%20-%20were%20always%20known%20in%20the%20Persian%20language%20as%20Iranshahr%20or%20Iranzamin&f=false
  2. Marcinkowski, Christoph ,Shi'ite identities: community and culture in changing social contexts. http://books.google.com/books?id=F9khRsDDuX8C&pg=PA83&dq=%27Greater+Iran%27+-+were+always+known+in+the+Persian+language+as+Iranshahr+or+Iranzamin&hl=en&sa=X&ei=E78uT9GfA-zMiQKCooGsCg&ved=0CDIQ6AEwAA#v=onepage&q=%27Greater%20Iran%27%20-%20were%20always%20known%20in%20the%20Persian%20language%20as%20Iranshahr%20or%20Iranzamin&f=false
  3. "IRAN i. LANDS OF IRAN". Encyclopædia Iranica. 
  4. International Journal of Middle East Studies (2007), 39: pp 307-309 Copyright © 2007 Cambridge University Press http://journals.cambridge.org/action/displayAbstract?fromPage=online&aid=1009412
  5. Lange, Christian. Justice, Punishment and the Medieval Muslim Imagination. Cambridge Studies in Islamic Civilization. Cambridge University Press. ISBN 9780521887823 (help).  Lange: "I further restrict the scope of this study by focusing on the lands of Iraq and greater Persia (including Khwārazm, Transoxania, and Afghanistan)."
  6. Gobineau, Joseph Arthur; O'Donoghue, Daniel. Gobineau and Persia: A Love Story. ISBN 1-56859-262-0 (help).  O'Donoghue: "...all set in the greater Persia/Iran which includes Afghanistan".
  7. Shiels, Stan (2004). Stan Shiels on centrifugal pumps: collected articles from "World Pumps" magazine. Elsevier. pp. 11–12, 18. ISBN 1-85617-445-X.  Shiels: "During the Sassanid period the term Eranshahr was employed to denote the region also known as Greater Iran..." Also: "...the Abbasids, who with Persian assistance assumed the Prophet's mantle and transferred their capital to Baghdad three years later; thus, on a site close to historic Ctesiphon and even older Babylon, the caliphate was established within the bounds of Greater Persia."
  8. Richard N. Frye, interview by Asieh Namdar, CNN, 20 October 2007. "I spent all my life working in Iran. and as you know I don't mean Iran of today, I mean Greater Iran, the Iran which in the past, extended all the way from China to borders of Hungary and from other Mongolia to Mesopotamia". [۱] [۲]
  9. Richard Nelson Frye, The Harvard Theological Review, Vol. 55, No. 4 (Oct. , 1962), pp. 261-268 http://www.jstor.org/pss/1508723 I use the term Iran in an historical context[...]Persia would be used for the modern state, more or less equivalent to "western Iran". I use the term "Greater Iran" to mean what I suspect most Classicists and ancient historians really mean by their use of Persia - that which was whitin the political boundries of State ruled by Iranians.
  10. هگل، جورج. فلسفه تاریخ. Courier Corporation، ٢٠٠٤. شابک ‎۹۷۸۰۴۸۶۴۳۷۵۵۲.  صفحه ١٧٣

    The Persians are first Historical People ;Persia was the first Empire that passed away.

  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ Encyclopædia Britannica Encyclopedia Article: Media ancient region, Iran
  12. «تنها اثر به جا مانده ماد ها». موزه علوم و فناوری جمهوری اسلامی ایران. بازبینی‌شده در ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۱٥. 
  13. «تنها اثر به جا مانده مادها». موزه علوم و فناوری جمهوری اسلامی ایران. بازبینی‌شده در ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۱٥. 
  14. محسنی، محمدرضا ۱۳۸۹: «پان ترکیسم، ایران و آذربایجان» انتشارات سمرقند، ص ۱۷۸
  15. بریان، پیر: «تاریخ امپراتوری هخامنشیان»، ترجمهٔ مهدی سمسار، انتشارات زریاب، ۱۳۷۸صفحهٔ ۹۴
  16. کمرون، جرج: «ایران در سپیده‌دم تاریخ»، ترجمهٔ حسن انوشه، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵
  17. زرین‌کوب، عبدالحسین: «تاریخ مردم ایران»، (ایران قبل از اسلام)، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۳
  18. علیرضا شاهپور شهبازی. راهنمای مستند تخت جمشید. بنیاد پژوهشی پارسه-پاسارگاد. چاپ ۱۳۸۴. تهران: انتشارات سفیران و انتشارات فرهنگسرای میردشتی، ۱۳۸۴. ص ۱۸ و ۱۹. شابک ‎۴-۶-۹۱۹۶۰-۹۶۴. 
  19. Schmitt، DEIOCES.
  20. دیاکونوف، تاریخ ماد، ۱۷۰.
  21. هینتس، داریوش و ایرانیان، ۵۵.
  22. هوار، ایران و تمدن ایرانی، ۲۷.
  23. Davis، DEIOCES.
  24. خدادادیان، تاریخ ایران باستان، ۱۸۸.
  25. Medvedskaya، Phraortes.
  26. خدادادیان، تاریخ ایران باستان، ۱۱۹.
  27. Randa, Handbuch der Weltgeschichte, 278.
  28. Medvedskaya، Phraortes.
  29. بیات، کلیات تاریخ ایران، ۳۳.
  30. Randa, Handbuch der Weltgeschichte, 278.
  31. زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران، ۹۴.
  32. خدادادیان، تاریخ ایران باستان، ۱۲۴.
  33. علیف، پادشاهی ماد، ۳۹۵.
  34. Schmitt, ASTYAGES.
  35. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 18.
  36. La Parse avant Empire, P.Briant,IA ,1984.P.71-118
  37. رضاییان، فرزین. هفت رخ فرخ ایران. چاپ ابیانه. انتشارات دایره سبز، ۱۳۸۶. ۵۳. 
  38. Largest empire, by percentage of world population, Guinness World Records
  39. علیرضا شاهپور شهبازی. راهنمای مستند تخت جمشید. بنیاد پژوهشی پارسه-پاسارگاد. چاپ ۱۳۸۴. تهران: انتشارات سفیران و انتشارات فرهنگسرای میردشتی، ۱۳۸۴. 11. شابک ‎۴-۶-۹۱۹۶۰-۹۶۴. 
  40. علیرضا شاهپور شهبازی. راهنمای مستند تخت جمشید. بنیاد پژوهشی پارسه-پاسارگاد. چاپ ۱۳۸۴. تهران: انتشارات سفیران و انتشارات فرهنگسرای میردشتی، ۱۳۸۴. 19. شابک ‎۴-۶-۹۱۹۶۰-۹۶۴. 
  41. ایسنای خوزستان
  42. Archailogische Mittelungen aus Iran, Vol.1, Karl Shefold,(Berlin 1968), P.54.
  43. علیرضا شاهپور شهبازی. راهنمای مستند تخت جمشید. بنیاد پژوهشی پارسه-پاسارگاد. چاپ ۱۳۸۴. تهران: انتشارات سفیران و انتشارات فرهنگسرای میردشتی، ۱۳۸۴. 22. شابک ‎۴-۶-۹۱۹۶۰-۹۶۴. 
  44. ۴۴٫۰ ۴۴٫۱ ۴۴٫۲ ۴۴٫۳ ۴۴٫۴ ۴۴٫۵ CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام «iranicaonline.org» چندین بار با محتوای متفاوت تعریف شده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  45. «CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1». iranica، ۲ آذر ۱۳۹۳. بازبینی‌شده در ۲ آذر ۱۳۹۳. 
  46. "SAFAVID DYNASTY". Encyclopædia Iranica. 
  47. Safavid Iran: Rebirth of a Persian Empire Safavid Iran: Rebirth of a Persian Empire
  48. رستم التواریخ، نویسنده محمد هاشم آصف
  49. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام safavid_rojer_savory وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  50. تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه (صص ۲۱ تا ۳۶)
  51. موسی نجفی. انقلاب فرامدرن و تمدن اسلامی (موج چهارم بیداری اسلامی). چاپ دوم. مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۸. ۲۴۹. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۲۸۳۴-۱۳-۶. 
  52. http://ganjoor.net/vahshi/
  53. http://ganjoor.net/razi/
  54. http://ganjoor.net/saeb/
  55. http://ganjoor.net/mohtasham/
  56. تاریخ ایران (۲)، ص ۱۲۲
  57. تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه (صص ۶–۲۸۴)
  58. زیباکلام، صادق. ما چگونه ما شدیم؟ :ریشه یابی علل عقب ماندگی در ایران. ص106. 
  59. کاتوزیان. اقتصاد سیاسی ایران. 
  60. زیباکلام. سنت و مدرنیته. ص69. 
  61. زیباکلام. «فصل دوم:علل بقای قاجارها». 
  62. آبراهامیان. تاریخ ایران مدرن. ص71. 
  63. زیباکلام. سنت و مدرنیته، از صفحهٔ 108 تا پایان فصل سوم:قاجارها و مذهب. 
  64. آبراهامیان. تاریخ ایران مدرن. ۱۳۸۹. ۱۳۰. 
  65. کدی. ریشه‌های انقلاب ایران. ص 55. 
  66. آبراهامیان. ایران بین دو انقلاب. ص 65. 
  67. آبراهامیان. تاریخ ایران مدرن. ص 74. 
  68. زیباکلام. سنت و مدرنیته، ص ص 149 تا 154. 
  69. محبوبی اردکانی. تاریخ موسسات تمدنی جدید در ایران. سال1370. صفحه61. 
  70. رایت، دنیس. ایرانیان در میان انگلیسی‌ها. نشر نو، چاپ دوم/1368. ص142. 
  71. محبوبی اردکانی. تاریخ موسسات تمدنی جدید در ایران. سال1370. صفحه211. 
  72. کدی. ریشه‌های انقلاب ابران. 1390. 64. 
  73. کسروی، احمد، شهریاران گمنام، چاپ هفتم، تهران: انتشارات جامی ۱۳۷۷، ص۱۰
  74. Bunting, Madeleine, Empire of the mind, in: The Guardian, 31 January 2009, accessed: Febr. 2009.

منابع

  • تاریخ ایران - دکتر خنجی
  • تاریخ اجتماعی ایران. مرتضی راوندی. تهران، ۱۳۵۴
  • تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا. آ. گرانتوسکی - م. آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵
  • تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن ۱۸، پیگولووسکایا، ترجمه کریم کشاورز، تهران، ۱۳۵۳.

برای سده‌های نوزدهم و بیستم

پیوند به بیرون