نبرد ادسا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
نبرد ادسا
بخشی از جنگ‌های ایران و روم
A rock-face relief of Shapur I over the Roman Emperor Valerian.jpg
نقش برجسته پیروزی شاپور اول بر امپراتوران روم در نقش رستم.
زمان ۲۶۰ میلادی
مکان ایالت اسروئن، ادسا (در جنوب ترکیه کنونی، شهر شانلی‌اورفه)
نتیجه پیروزی قاطع ساسانیان
علت جنگ تاخت و تازهای شاپور یکم به قلمرو امپراتوری روم
تغییرات سرزمینی ادسا، انطاکیه، کاپادوکیه و آسیای صغیر به تسخیر ساسانیان درآمد.
جنگندگان
Xepersian-logo.svg امپراتوری ساسانی SPQR (laurier).svg امپراتوری روم
فرماندهان
شاپور یکم
بدون قاب
والرین[یادداشت ۱] (اسیر)
بدون قاب
نیروها
۴۰٬۰۰۰ ۷۰٬۰۰۰
تلفات
بسیار کم تمام قوا[۱]

نبرد اِدِسا بخشی از جنگ‌های ایران و روم بود که در سال ۲۶۰ میلادی بین شاپور یکم، شاهنشاه ساسانی و والرین امپراتور روم در مکانی به نام ادسا[یادداشت ۲] در ترکیه امروزی روی داد. پانزده سال پس از آخرین جنگ ایران و روم، رومی‌ها به فرماندهی امپراتور جدید خود، والریانوس، که پیر و شکسته بود، به جنگ با ساسانیان آمدند، ولی سپاهیان ساسانی آنان را محاصره کرده، والرین و بسیاری از افسران ارشد او کشته شده یا به اسارت درآمدند. پس از جنگ هم شاپور همه اسرا را به ایالت خوزستان تبعید کرد و با استفاده از سربازان و مهندسان رومیِ به‌اسارت‌درآمده، آغاز به ساخت و ساز کرد، که از جمله این ساخت‌وسازها می‌توان به ساخت بنای پل شوشتر و سد شادُروان و شهر‌های جدید اشاره کرد. سپس به پیشتازی خود در آسیای صغیر ادامه داد و شهرهای قیصریه و کاپادوکیه را نیز تسخیر کرد. در سال ۲۵۶ هنگامی که شاپور در راه شامات بود، اذینه حکمران تدمر، تحفه‌ها و هدایای گرانبهایی نزد او فرستاد، اما پادشاه ساسانی پیشکش‌های وی را نپذیرفت. این کار برای اذینه گران تمام شد و وقتی که شاپور پس از جنگ با رومیان از راه آسیای صغیر به ایران بازمی‌گشت، گروهی از عربان به سپاه ساسانی یورش برده و بار و بنهٔ سپاه را به غارت بردند و سپاهیان ساسانی با تحمل رنج و سختی فراوان و دادن تلفات بسیار به ایران بازگشتند. سپس در سال ۲۶۲ اذینه شروع به حملات مجدد به ساسانیان در بین‌النهرین کرد که به موجب آن تمام متصرفات شاپور در بین‌النهرین به تسخیر وی درآمد. اذینه در ادمه یورش‌های خود تا نزدیکی تیسفون آمد و آنجا را ویران نمود سپس به محاصره تیسفون پرداخت، ولی به هرحال نتوانستند پایتخت ساسانیان را تسخیر کند و عقب‌نشینی کرد، از سال ۲۶۴ به بعد دیگر جنگی بین این دو درنگرفت تا آنکه در سال ۲۶۷ اذینه به قتل رسید و همسرش ملکه زنوبیا به تخت نشست و حکومت جدیدی را مستقل از امپراتوری روم تاسیس کرد.

زمینه‌های تاریخی[ویرایش]

شاپور یکم در ۲۵۲ تا ۲۵۳ میلادی سری دوم از جنگ‌هایش علیه امپراتوری روم را آغاز کرد. او در این جنگ‌ها شکست سنگینی را به رومیان تحمیل کرد و یک ارتش قوی رومی را در نبرد بربلیسوس شکست داد و استان‌های شرقی انطاکیه (انتیوش) را به چنگ آورد.[۲]

ارمنستان بزرگ از زمان اشکانیان از عوامل عمدهٔ بروز اختلاف و آغاز جنگ و درگیری میان ایران و روم بود. موقعیت ارمنستان که در شمال غربی ایران در منطقه‌ای کوهستانی قرار داشت، برای هر دو سو از نظر نظامی بسیار مهم بود. روم با در دست داشتن ارمنستان می‌توانست هر وقت که بخواهد ایران را از شمال غرب و غرب مورد تاخت و تاز قرار دهد و با تصرف راه‌های نظامی آن، ایران را از ذخایر نظامی خود در شرق محروم سازد، چرا که پایتخت شاهنشاهی ساسانی در تیسفون در کنار رود دجله و فرات جای داشت. ارمنستان برای دولت ایران سر پل مهمی بود که از آن طریق می‌توانست به آسیای صغیر حمله کرده و خود را به دریای سیاه برساند.[یادداشت ۳] با پشتیبانی دولت روم،[۳] ارمنستان در سال ۲۵۳ میلادی کوششی برای بازیابی استقلال ازدست‌رفتهٔ خود کرد. اما سپاه شاپور در دفع این اقدام با قاطعیت عمل کرد و تا چندین سال پس از مرگ او نیز تیرداد[یادداشت ۴] پسر خسرو و مدعی تاج و تخت ارمنستان، برای تجربهٔ تازه‌ای در این زمینه جرأت نیافت. از دست دادن ارمنستان برای روم شکستی بزرگ بود.[۴] گرجستان نیز که در گذشته متحد روم و ارمنستان بود، در این دوران از شاپور شکست خورد و آن‌گونه که از رویدادنامه‌های گرجی برمی‌آید، پسری از وی به نام مهران سوم، بنیان‌گذار خسرویانی‌ها در گرجستان شد که بعدها آیین مسیحیت را برگزیدند.[۵] پیروزی بر گرجستان و ارمنستان و رفع هرگونه دغدغه از جانب آن نواحی، شاپور را به یورش به سوریه هم تحریک کرد.[۶]

با اینکه حملاتی به مرزهای شرقی ساسانیان صورت گرفت، اما شاپور از جنگ در جبههٔ غربی منصرف نشد و نصیبین در سال ۲۵۴ میلادی و دورا اروپوس را در سال ۲۵۶ میلادی به تصرف خود درآورد.[۷] در سال ۲۵۸ میلادی شاپور زمان را برای جنگ با روم مناسب دید، چرا که ارتش روم در مرزهای شمالی امپراتوری روم در اروپا به شدت درگیر نبرد با ژرمن‌ها بود. در مرکز نیز تغییرات مداوم امپراتوران، قدرت روم را ضعیف کرده بود.[۸] در این زمان یک پناهنده سریانی از انطاکیه به نام کوریادس که شاپور به او وعدهٔ امپراتوری روم را داده بود، حاضر شد سپاه شاپور را تا انطاکیه راهنمایی کند. گویا شاپور می‌خواست انطاکیه را پایگاه استواری برای تاخت آوردن به روم سازد.[۹] وی از سوریه تا پای دیوار انطاکیه پیش رفت و در کاپادوکیه نیز تاخت و تاز کرد. پسر وی، هرمزد اردشیر، در آن نواحی شهر طوانه و قیصریه را گرفت و غنایم بسیار از خزانه‌های فرمانروایان این نواحی را به دست آورد. در سال ۲۶۰ میلادی، شهر انطاکیه توسط سپاهیان شاپور به محاصره درآمد و امپراتور والرین تصمیم گرفت این شهر مهم را باز پس گیرد که در نتیجهٔ آن جنگی درگرفت.[۱۰] این بار والرین تصمیم گرفت برای مقابله با شاپور، عملیاتی دیگر را برای جنگ با او انتخاب کند.[۱۱]

نقشه امپراتوری ساسانی
۲۵۶ میلادی  
نقشه امپراتوری ساسانی
۲۵۷ میلادی  
نقشه امپراتوری ساسانی
۲۵۸ میلادی  

نبرد ادسا و اسارت والرین[ویرایش]

سکه‌ای طلا منقوش به شاهنشاه شاپور اول (سوار بر اسب) و امپراتور روم

امپراتور والرین در سال ۲۵۳ میلادی بر تخت نشست. والرین، امپراتور شصت ساله، با تجهیز سپاهی بزرگ از جنوب اروپا به انطاکیه رفت تا شکست پیشین در برابر ساسانیان را جبران کند. والرین به سرعت در سال ۲۵۹ میلادی انطاکیه را از ساسانیان پس گرفت و برای جشن گرفتن این پیروزی آغازین خود، سکه‌های پیروزی ضرب کرد. خیلی زود ثابت شد که این جشن زودهنگام بوده، چرا که والرین تنها با سربازان درجه دوم پادگان ساسانیان مقابله کرده بود. شاپور در حقیقت سواره‌نظام و ارتش اصلی خویش را حفظ کرده بود.[۱۲] در این نبرد که در نزدیک شهر ادسا روی داد،[۱۳] والرین بدون این که جانب احتیاط را رعایت کند، نیروی پیاده‌نظام خود را نزدیک ادسا مستقر کرد که یک منطقه مسطح و ایده‌آل برای عملیات سواره نظام بود. این همان منطقه‌ای بود که بیش از دویست سال پیش سربازان کراسوس به دست سواره‌نظام اشکانیان نابود شده بودند.[۱۴][یادداشت ۵]

سپاه روم با این که عظیم‌تر از لشکر ایران بود، هرچه تلاش کرد نتوانست از محاصره خلاص شوند.[۱۵] والرین تلاش کرد با دادن غرامت و تاوان، شاپور را به صلح راضی کند،[۱۶] ولی پیشنهادش رد شد و او ناچار به جنگیدن شد، ولیکن نتوانست محاصره را بشکند. در این میان سربازان او سر به شورش برداشتند و او ناچار به گریختن شد، ولی در هنگام گریز، با بخش عمدهٔ سپاهش به دست شاپور اسیر شدند.[۱۷] خودِ والرین، به همراه صاحب‌منصبان لشکری و کشوری، فرمانروایان ایالات، سناتورها و همچنین شمار زیادی از اشخاص بلندپایهٔ امپراتوری روم و افسران ارشد، همراه با هفتاد هزار سرباز رومی، کشته یا اسیر شدند و ۳۶ شهر و قلعه نظامی آن‌ها به دست سپاهیان ایران گشوده شد.[۱۸]

شاپور در سنگ‌نبشته خود در کعبه زرتشت، خبر از طیف وسیعی از زندانیان رومی که از تمام امپراتوری آمدند می‌دهد: «والریانوس قیصر به پذیره ما آمد و با او بود از سرزمین ژرمانیا، از سرزمین ریشیا، از سرزمین نیرکوس، از سرزمین داکیا، از سرزمین پندانیا، از سرزمین میسیا، از سرزمین آستاریا، از سرزمین هیسپانیا،[یادداشت ۶] از سرزمین افریقا، از سرزمین تراکیا، از سرزمین بوتنیا، از سرزمین آسیا، از سرزمین پامپیا، از سرزمین آسوریا، از سرزمین لوکونیا، از سرزمین گلاتینا، از سرزمین لوکیا،[یادداشت ۷] از سرزمین کیلیکیه،[یادداشت ۸] از سرزمین کاپادوکیه،[یادداشت ۹] از سرزمین فریگیا، از سرزمین سوریه، از سرزمین فنیقیه،[یادداشت ۱۰] از سرزمین یهودیا،[یادداشت ۱۱] از سرزمین ارابیا، از سرزمین مورن، از سرزمین روتاس، از سرزمین اسنیوس و از سرزمین میانرودان،[یادداشت ۱۲] سپاهی هفتاد هزارنفر؛ و در آن سوی حرّان و رها حمله بزرگی بر والریانوس قیصر بود(=شد)».[۱۹]

والرین پس از تسلیم، به اسارت شاپور درآمد و در خدمت شاپور بود و شاه ایران از او به عنوان خدمتکار استفاده می‌کرد.[۲۰] داستان‌هایی دربارهٔ اسارت والرین وجود دارد، یکی از آنها این است که شاپور هنگام سوار شدن بر روی اسب پای خود را بر پشت والرین می‌گذاشته، این داستان شاید درست باشد، اما دباغی کردن جسد والرین و پرکردن آن توسط کود حیوانی به دستور شاپور احتمالاً درست نیست.[۲۱]

نقشه امپراتوری ساسانی
۲۵۹ میلادی  
نقشه امپراتوری ساسانی
۲۶۰ میلادی  

نتیجه و اقدامات بعد جنگ[ویرایش]

محمد بن جریر طبری در تاریخ طبری، چنین آورده‌است:

شاپور در انطاکیه، والریانوس (والرین) پادشاه روم را محاصره کرد و به اسیری گرفت و با گروهی بسیار به جندی‌شاپور مقر داد، و او را واداشت تا به کمک رومیان سد شوشتر را بسازد و مال بسیار از او گرفت و بینی‌اش را برید و آزادش کرد و به قولی او را کشت.

«
»
طبری، تاریخ طبری، ۵۹۰.

پیامدها[ویرایش]

این جنگ پیامدهای بسیار برجسته‌ای داشت. امپراتور روم به اسارت گرفته شد و این سبب توجه قدرت‌های آن روز به قدرت ساسانیان شد.[۲۲] این شکست سنگین سپاه روم، سبب سقوط آسیای غربی به دست سپاه ساسانی شد. شاپور در ۲۶۰ میلادی، آسیای صغیر را نیز به چنگ آورد و چنان‌که مورخان نوشته‌اند، تا سال‌ها در آسیای غربی و آسیای صغیر بدون مزاحمت جدی به تاخت و تاز سرگرم بود. حال آنکه رومی‌ها به دلیل ضعف داخلی قادر به بیرون کردن او از مرزهای شرقی خود نبودند.[۲۳] شاپور از مباهات دربارهٔ این پیروزی هرگز خسته نشد. به گفتهٔ خودش، او به دنبال شکست دادن والرین در ادسا، توانست ۳۷ شهر در ایالات سوری از جمله کیلیکیه را به چنگ آورد. افزون بر آن، گویا کار به تسخیر دوبارهٔ انطاکیه که در کنار اورنتس جای داشت، کشیده شده بود.[۲۴] همچنین شکست والرین و اسارت او در جنوب امپراتوری، سبب ضعف قدرت سیاسی روم در دیگر نقاط امپراتوری شد، به گونه‌ای که ژرمن‌ها از آلپ گذشته و به شمال ایتالیا تاخت آوردند و گوت‌ها نیز با گذر از دانوب، یونان را به چنگ آوردند.[۲۵]

شاپور پس از اسارت والرین، یکی از بزرگان انطاکیه به نام سیریادیس را به امپراتوری روم برگزید. سپس از فرات گذشت و در آسیای صغیر به پیروزی‌های چشمگیری دست یافت، شهر مازاکا در کاپادوکیه را به دست آورد و چون از کاپادوکیه و نقاط دیگر آسیای صغیر فراغت یافت، در صدد فتح تدمر (پالمیرا) برآمد. تدمر که بر سر راه میان‌رودان به دمشق جای داشت، بدست امپراتور روم دقیانوس بنا شده بود و همین موقعیت جغرافیایی، موجب گسترش بازرگانی آن شهر گردیده بود. بازرگانان کالاهای خود را در این شهر متمرکز ساخته، از آنجا به نقاط مختلف بازارهای شرق می‌فرستادند.[۲۶]

نبرد شاپور با اذینه[ویرایش]

مجسمه نیم‌تنه اذینه. موزه پالمیرا
     پادشاهی پالمیرا
     مناطق امپراتوری روم تحت اختیار اذینه

در این نبرد فرسایشی، سواران عرب ضربات جدی به ارتش ساسانی وارد کرده و سبب تضعیف موقعیت ساسانیان در سوریه شدند[۲۷] که سبب از دست رفتن انطاکیه و ارمنستان شد.[۲۸] شاپور پس از تاخت و تاز در سوریه و کاپادوکیه، آهنگ بازگشت به ایران کرد و در هنگام بازگشت، به دلیل غرور و تحقیر اذینه، امیر عرب، که حکمرانی شهر پالمیرا در صحرای شام را داشت، مورد حمله وی قرار گرفت. این شهر مرکز تجارت شرق و غرب بود. دربارهٔ کامیابی‌های اذینه، تاریخ‌نویسان گزاف‌گویی بسیار کرده‌اند. اینکه شاپور توانست غنایم فراوان به همراه اسیران جنگی رومی بسیار با خود به ایران بیاورد نشان می‌دهد که در روایات مربوط به حمله اذینه بر او، تا چه حد باید مبالغه شده باشد. اما به هر حال اذینه چند سال بر سوریه و قسمت عمدهٔ ایالات رومی آسیا تسلط داشت و گرچه به ظاهر دست‌نشاندهٔ روم بود، ولی در حقیقت کم‌وبیش استقلال داشت و از سوی گالینوس، قیصر روم، هم به لقب امپراتوری نائل شده بود. ساسانیان بدون هیچ نتیجه‌ای تا سال ۲۶۵ جنگ خود با پالمیرا را ادامه دادند تا اینکه اذینه به قتل رسید و زن او به نام زنوبی به همراه پسرش وَهب‌اللات[یادداشت ۱۳]، زمام امور را در دست گرفتند.[۲۹]

هنگامی که شاپور در راه شامات بود، اذینه حکمران تدمر تحفه‌ها و هدایای گرانبهایی نزد او فرستاد. اما به گونه‌ای که نوشته‌اند، پادشاه ساسانی پیشکش‌های وی را نپذیرفت و فرستادگان وی را به فرات انداخت. این کار برای اذینه گران تمام شد و وقتی که شاپور پس از جنگ با رومیان از راه آسیای صغیر به ایران بازمی‌گشت، گروهی از عربان به فرمان اذینه بار و بنهٔ او را به غارت بردند و سپاهیان ایران با تحمل رنج و سختی فراوان و دادن تلفات بسیار به ایران بازگشتند.[۳۰] افزون بر آن، اذینه به تعقیب آنان شتافت، تیسفون را به محاصره درآورد، پس از آنکه زیان‌های فراوانی به آن شهر وارد آورد، بیشتر شهرهای شامات را از فرمانروایان ایرانی گرفت، با گالینوس[یادداشت ۱۴] فرزند والرین، که به امپراتوری روم رسیده بود، متحد شد و دولت روم به او لقب اگوستوس داد.[۳۱] اینکه سرزمین‌ها و شهرهای متصرفی شاپور فقط در مدت کوتاه در‌ دست ساسانیان باقی ماند، مربوط به حملات اذینه بود. وی به سفارش و دستور رومی‌ها منافع قدرت غربی در برابر دعاوی ساسانیان حفظ می‌کرد. اذینه پالمیری، که از طرف امپراتور گالینوس اختیارات تام داشت،[۳۲] در نیمه دوم سال ۲۶۰ اولین ضد‌حمله را به ساسانیان وارد کرد. موفقیتهای نظامی مذکور در بین‌النهرین بخشی دیگر از جنگ با ساسانیان[یادداشت ۱۵] است، که اوذینه همراه با واحدهای پالمیری و قوای رومی به دستور قیصر گالینوس به انجام رساند. بخصوص شرکت دادن اذینه در سرکوب تجاوزاتی که علیه گالینوس پیش از این صورت گرفته بود[یادداشت ۱۶]، موجب شد که قیصر به این حکمران پالمیری برای جنگ‌های بعدی در شرق قدرت کامل تفویض کند.[۳۳]

در سال ۲۶۲ اذینه موفق شد متصرفاتی را که در بین‌النهرین قبلاً نصیب شاه ساسانی شده بود را از چنگ او خارج کند. در درجه اول فقدان نصیبین و کرهه برای ساسانیان در حکم شکست سختی بود.[۳۴] علاوه بر آن نیروهای اوذینه دو بار تا تیسفون پیش تاختند و باعث ویرانی‌های فراوان شدند. ولی به هرحال نتوانستند پایتخت ساسانیان را تسخیر کنند. فقط حول و حوش پایتخت، که ساسانیان با موفقیت از آن دفاع کردند ویران شده بود. همچنین اسارت حرمسرای پادشاهی از سرف منابع دیگر تایید نمی‌شود. هیچ تردیدی نیست که روم از برکت این پیش‌تازی اوذینه توانست وضع موجود قبل از جنگ را مجدداً برقرار کند. اوذینه از طرف گالینوس به ازای پیروزی‌هایش لقب امپراتور گرفت. قیصر این مرد پالمیری را به حکمرانی کل مشرق‌زمین منصوب کرد.[۳۵]

از این پس اوذینه از طرف گالینوس اختیار مطلق سرزمین‌هایی را که از شاپور گرفته شده بود، به‌دست آورد. قدرت فائقه[یادداشت ۱۷] او از اینها هم فراتر شامل ایالات شرقی رومی از ساحل دریای سیاه تا فلسطین شد. وی کاری کرد که وجودش برای قیصر روم و برای دفاع از مرز‌های شرقی روم غیر قابل اجتناب باشد. از دیدگاه پالمیر بیش از همه علل مبتنی بر سیاست خارجی و برقراری بلامانع دسترس به خلیج فارس از اهمیت خاص برخوردار بوده است.[۳۶]

از سال ۲۶۴ در مرز شرقی امپراتوری روم دیگر آرامش برقرار شد.[۳۷]

در نهایت از بهار سال ۲۶۷ به بعد بود که شاپور از شر این حریف خطرناک رهایی یافت؛ به هرحال پالمیر به علت وضع جغرافیایی مساعد خود و از برکت اقدامات پیروزمندانه اوذینه به یک دولت قدرتمند حائل بین روم و ساسانی تبدیل شده بود.[۳۸] هنوز چیزی از این مقدمات نگذشته بود که اذینه کشته شد و همسرش ملکه زنوبیا[یادداشت ۱۸] که پس از او به سلطنت رسیده بود، برای حفظ کشور خویش در برابر آسیب‌هایی که ممکن بود از سوی روم بر آن وارد آید[۳۹]، و به دلیل ضعف موقتی رومیان، از این موقعیت استفاده کرد و پالمیر را به اوج قدرتی منحصر به فرد رساند. تاسیس یک «دولت خاص پالمیری» مستقل از روم به هرحال چیزی نبود که بی‌پاسخ بماند.[۴۰]

اما اتخاذ این روش برای زنوبیا سودی ببار نیاورد[۴۱]، زیرا در سال ۲۷۲ امپراتور اورلیان، پالمیر را تسخیر و زنوبیا را اسیر کرد. امپراتور روم دستور داد تا زنوبیا را در یک نمایش ظفرنمون در شهر رم گردانند.[۴۲]

مؤلف هیستوریا آوگوستا، سی ستمگر[یادداشت ۱۹]:

اگر امیر پالمیر اوذینه، پس از اسیر شدن والرین، هنگام ضعف قدرت رومیان، حکومت را به دست نگرفته بود، شرق از دست می‌رفت. اما وی، پس از آنکه نخستین بار عنوان «شاه» یافت، سپاهی فراهم آورد، با همسرش زنوبیا، پسرانش به جنگ ساسانیان شتافت. در آغاز نصیبین و قسمت‌های وسیعی از شرق و همچنین سراسر بین‌النهرین را درید قدرت خود گرفت و آنگاه شاه مغلوب را ناگزیر به فرار کرد. سرانجام تا تیسفون و تغیب شاپور و فرزاندان او پرداخت، همسران او را به اسارت گرفت و غنایم بزرگی نیز به چنگ آورد.

«
»
وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۱۴۶.
نقشه امپراتوری ساسانی
۲۶۱ میلادی  
نقشه امپراتوری ساسانی
۲۶۲ میلادی  
نقشه امپراتوری ساسانی
۲۶۳ میلادی  
نقشه امپراتوری ساسانی
۲۶۴ میلادی تا ۲۷۰ میلادی (پایان سلطنت شاپور یکم)  

اسیران رومی[ویرایش]

بقایای پل شادروان یا بند قیصر

شاپور چون علاقه زیادی به عمران و آبادانی داشت و اسرای رومی هم در معماری و مهندسی دستی توانا داشتند، آنان را به کار سدسازی و راه‌سازی و ساختمان‌سازی گماشت و حتی والرین را هم به ساختن سدی (بند قیصر) در نزدیکی شوشتر (شوستر) فرستاد. شاپور چندین شهر احداث کرد و از شهرهای مهمی که بنا نمود؛ شهر بیشاپور در نزدیکی کازرون، شهر جندی‌شاپور در دزفول و شهر نیشاپور در خراسان بود.[۴۳] سپس شاپور بعد از این فتح، سیریادس یکی از سرداران پناهنده رومی را به امپراتوری روم برگزید و لقب قیصری به او داد و والرین را مجبور کرد که به زانو درآمده و تکریم امپراتور جدید روم را به جا آورد.[۴۴] والرین ظاهراً تا پایان عمر در اسارت شاپور ماند و پسرش، گالینوس، هم که در روم جای او را گرفت چندان کوششی برای آزادی پدر یا تلافی شکست روم نکرد. شاپور، والرین را با تعدادی از رومیان در شهر نوساختهٔ خویش جندی‌شاپور سکونت داد.[۴۵] والرین پس از مدتی در جندی‌شاپور (گندی شاپور) در سال ۲۶۰میلادی درگذشت.[۴۶]

نبردهای ایران و روم را می‌توان مهمترین وقایع نظامی قرن دوم قبل از میلاد تا قرن ششم میلادی دانست و شاید بتوان تداوم همین نبردها را از دلایل فرسایش امپراتوری روم و ناتوانی آن در سرکوب اقوام شمالی و هونها دانست. البته این نبردها برای ایران نیز نتیجهٔ بهتری نداشت چرا که شاهنشاهی اشکانی و ساسانی را تبدیل به دولت‌های نظامی کرده بود که پی‌درپی ناچار به جنگ با لژیون‌های رومی بودند.[۴۷]

برخی مورخان، شاپور را داریوش سلسله ساسانی می‌دانند، در صورتی که سنجش بین این دو پادشاه درست نیست. جنگ‌های او بیشتر برای تاخت‌وتاز بود، نه برای کشورداری و از این روی نمی‌توان این دو را با هم سنجید؛ ولی با این وجود، خوشبختی سلسله ساسانی بود که دو نفر از نخستین شاهان آن اشخاصی بودند همانند اردشیر بابکان و شاپور که جای پای این سلسله را در دنیای آن روزگار استوار کردند.[۴۸]

این رویداد به گونه‌ای که از نوشته‌های مورخان دیده می‌شود، گویای رفتار سخت و بی‌رحمانه شاپور با امپراتور اسیرشده بوده است. توضیح آنکه شاپور او را به بندگی و خدمت‌گذاری واداشت و دست‌های او را زنجیر کرده، هنگام سوارشدن پای خود را بر پشت والرین می‌گذاشت و بالاخره پس از این که والرین از شدت غصه مرد، پوست او را کنده و از کود دامی پر کرده و در معبدی پارسی به یادگاری حفظ و نگاه داشتند.[۴۹] ادوارد گیبون درستی این داستان را زیر سؤال می‌برد. او می‌افزاید هر سرنوشتی که وی در ایران بدان دچار شد، این یک چیز قطعی است که وی تنها امپراتور روم بود که به دست دشمن افتاد و مابقی عمرش را در اسارت گذراند.[۵۰]

بنا به نوشتهٔ مورخان قدیم، شاپور والرین را در قید و بند و غل و زنجیر نهاد و کمال رنج و خشونت را دربارهٔ وی روا داشت. اما مورخان و پژوهشگران امروز برآنند که این روایت ساخته و پرداختهٔ وقایع‌نگاران کلیسایی است که در آن زمان با ایران و ایرانی کینه و دشمنی داشتند و می‌خواستند با انتشار اینگونه گفتارها، ایرانیان را خوار و کم‌ارج سازند. یکی از طرفداران عقیدهٔ اخیر، یوستی پژوهشگر معروف است که پس از رد اتهامات برشمرده، چنین می‌گوید: شاپور از وجود اسیران رومی در بنای پل شوشتر و سد شادروان استفاده کرده است.[۵۱]

طبری در تاریخ طبری می‌نویسد: شاپور به سال یازدهم پادشاهی خویش سوی نصیبین رفت که سپاه روم آنجا بود و مدتی شهر رامحاصره کرد. آنگاه از سوی خراسان خبرها آمد که باید آنجا می‌شد و آهنگ خراسان کرد و کار آنجا را سامان داد، آنگاه سوی نصیبین بازگشت.[۵۲] گویند؛ حصار شهر فرو ریخت شکافی پدید آمد که شاپور از آنجا درآمد و بکشت و اسیر گرفت و مال بسیار که از قیصر آنجا بود بدست آورد. سپس از نصیبین سوی شام و دیار روم رفت و بسیاری از شهرهای آنجا را بگشود. گویند؛ از جمله شهرها که گشود قالوقیه و قذوقیه (کلیکیه و کاپادوکیه) بود و در انطاکیه والریانوس پادشاه روم را محاصره کرد و به اسیری گرفت و با گروهی بسیار ببرد و به جندی‌شاپور مقر داد.[۵۳]

مسعودی در مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر: اسارت قیصر را به شاپور دوم نسبت می‌دهد و می‌نویسد که پس از ساختن سد شوشتر، قیصر به جانب روم بازگشت و در بعضی تاریخ‌ها هست که شاپور قیصر را با طناب بست و پی پاشنه‌های پای او را برید یا داغ کرد.[۵۴] بلعمی در تاریخ بلعمی: از هنر و عدل و فروتنی و تنظیم امور سپاه به وسیلهٔ شاپور تمجید می‌کند و سیرت او را از اردشیر نیکوتر می‌داند، و می‌افزاید؛ قیصر روم اسیر شد و او را در شوشتر جای داد و گفت که سد شادروان را بسازد، سپس او را آزاد کرد، بینی او را برید و او را مخیر کرد تا به زمین روم بازگردد.[۵۵]

کریستین‌سن در کتاب ایران در زمان ساسانیان می‌نویسد: والریانوس امپراتور روم اسیر ایرانیان شد. تصویر شاپور در نقش رستم گویای آن است که شاپور با اشارهٔ شاهانه، امپراتور مغلوب را امان می‌دهد. شاپور دست راست خود را به علامت بخشایش به جانب امپراتور که در مقابل او زانو زده، دراز کرده است. امپراتور در کمال خضوع به زمین زانو زده و هر دو دست را به سوی شاهنشاه دراز کرده و امان می‌خواهد. سرنوشت والریانوس معلوم نیست، قدر متقن این است که در اسارت جان داد. وفات او در شهر گندی‌شاپور واقع شد.[۵۶]

لوکونین، رئیس بخش خاوری موزه آرمیتاژ شوروی سابق، با آن که کمونیستها و نویسندگان شوروی از کوچکترین نقاط ضعف حکومت‌ها و مخصوصاً شاهان نمی‌گذشتند، در کتاب تمدن ایران ساسانی می‌نویسد: والرین و بسیاری از بزرگان روم اسیر شدند. سپاهیان ایرانی، ۳۶ شهر و دژ را به تصرف درآوردند. امپراتوری روم چنین پیکارهایی به خود ندیده بود. وی از آزار و بریدن بینی یا قتل امپراتور مطلبی نیاورده است.[۵۷]

فردوسی در وصف ساخت پل شوشتر توسط اسرای رومی در شاهنامه فردوسی چنین می‌سراید:

مینیاتوری از به اسارت بردن والرین و تسلیمش به شاپور یکم، شاهنامه فردوسی.
مینیاتوری از شاپور یکم درحال بریدن بینی و گوش والرین. جوهر و رنگدانه بر روی کاغذ، شاهنامه فردوسی (نسخه خطی والترز)، نوشتهٔ محمد میرک بن میر محمد الحسینی
همی برد هر سو برانوش را بدو داشتی در سخن گوش را
یکی رود بد پهن در شوشتر که ماهی نکردی برو بر گذر
برانوش را گفت گر هندسی پلی ساز آنجا چنان چون رسی
که ما بازگردیم و آن پل به جای بماند به دانایی رهنمای
به رش کرده بالای این پل هزار بخواهی ز گنج آنچه آید به کار
تو از دانشی فیلسوفان روم فراز آر چندی بران مرز و بوم
چو این پل برآید سوی خان خویش برو تازیان باش مهمان خویش
ابا شادمانی و با ایمنی ز بد دور وز دست اهریمنی
به تدبیر آن پل باستاد مرد فراز آوردیش بران کارکرد
بپردخت شاپور گنجی بران که زان باشد آسانی مردمان
چو شد شه برانوش کرد آن تمام پلی کرد بالا هزارانش گام
چو شد پل تمام او ز ششتر برفت سوی خان خود روی بنهاد تفت

دستاوردها[ویرایش]

پیروزی‌های پی‌درپی سپاه ایران در جنگ با رومی‌ها در زمان شاپور چند دستاورد مهم به همراه داشت:

  1. غنایم بسیار به دست آمد.
  2. اشرافیت نظامی ایران را ثروتمند و حریص کرد.
  3. به سبب فتح قلعه‌ها و شهرهای گوناگون که از آن رومیان بودند، باعث آشنایی ساسانیان با جنگ‌افزارهای نوین در اروپای آن دوران شد، به‌ویژه ابزارهای محاصره، کندن خندق و غیره.[۵۸][۵۹][۶۰]
  4. اسرای رومی در معماری و مهندسی توانا بودند، شاپور آنان را به کار سدسازی و راه‌سازی و ساختمان‌سازی گماشت که از جمله آنها می‌توان به پل شوشتر، سد شادروان، شهر بیشاپور، گندی‌شاپور و نیشاپور و … نام برد.[۶۱]

وضعیت مسیحیت و مسیحیان[ویرایش]

شاپور یکم (راست) در حال گرفتن حلقه شاهی از اهورامزدا (چپ) است. نقش رجب
ریچارد فرای شرق‌شناس و استاد کرسی زبان فارسی دانشگاه هاروارد، در کتاب میراث باستانی ایران چنین آورده است:

شاپور به آزادی‌خواهی شناخته شده و به ویژه آزاداندیشی او در دین، روشی بر خلاف روش بازماندگانش بود.

«
»
فرای، میراث باستان ایران، ۳۴۹.

بعد از پیروزی در جنگ علاوه بر مقامات بالای دولتی، مقامات بالای دینی من‌جمله مسیحیان، روحانیون و مقامات بلندپایه مذهبی به سرزمین ساسانیان وارد شدند و هیئت‌های متشکلی پدید آمدند.[۶۲]مسیحیانی که در ایران می‌زیستند از جانب شاپور اذیت و آزاری متحمل نمی‌شدند، درحالی که همنوعان ایمانی آن‌ها در امپراتوری روم در حین اخراج دچار زجر و تعقیب بودند؛ بنابراین ملایمت و خوش‌رفتاری شاپور با آن‌ها متضمن فوایدی برای او در جنگ با رومیان بود. شاپور، تربیتی عالی داشته و به دانش مهر زیاد می‌ورزید، وی همچنین به تمام ادیان آزادی می‌داد.[۶۳] اما انتشار و گسترش سریع مسیحیت در دولت ساسانی وضع روحانیون زرتشتی را در مخاطره انداخت در نتیجه دعاوی تمامیت‌خواهانهٔ آن‌ها در اواخر دوره سلطنت شاپور یکم و بیش از همه پس از مرگ او هردم علنی‌تر شد. علی‌رغم اعلام وفاداری‌های مکرر مسیحیان نسبت به شاه، وی که نگهبان و پشت و پناه زرتشتیان بود، سرانجام نتوانست مسیحیت را برتابد. در اینجا نیز علناً چیزی به موازات تحولات دولت روم به وجود آمده بود، که بر مبنای آن به علل سیاسی و دولتی کار به تعقیب و ایذاءِ مسیحیان انجامید. علی‌رغم دوره‌ای طولانی از تحمل و بردباری مذهبی، که به‌خصوص به مانی میدان داد و برای مدتی کوتاه دین مانوی را به گزینهٔ علی‌البدل مذهب زرتشتی تبدیل کرد، شاپور در اواخر عمر خود به‌صراحت اعلام زرتشتی بودن دین خود را می‌کرد، به طوری که در گزارشی که وی در کتیبه از کارهای خود به دست داده است، شاه اعلام می‌دارد که پیروزی‌های سیاسی خود را به لطف اهورامزدا مدیون است.[۶۴]

کنستانتین یکم[یادداشت ۲۰] نیز در ابتدای قرن چهارم پس از پیروزی بر ماکسنتیوس[یادداشت ۲۱] و لیسینیوس[یادداشت ۲۲] وضعی شبیه به این در برابر خدای مسیحیت اتخاذ می‌کند.[یادداشت ۲۳] اظهار چنین قربتی به خداوند (از طرف هریک از دو شاه) بدون تردید حاکی از نوعی تطابقهای ساختاری است.[۶۵] در اینجا شایسته‌ی یادآوری است که در طرف شرقی، نقش برجسته تنصیب ساسانی «شاه شاهان حلقه‌ای را به نشانه فرمانروایی الهی خود از اهورامزدا می‌گیرد و بدین طریق خداوند قدرت را به فرمانروای دنیوی منتقل می‌کند»، و در طرف مقابلهم شواهد تصویری فراوانی وجود دارد که به قریب قیصر به خدا تاکید دارد و وی را به عنوان مجری اراده‌ی الهی بر روی زمین معرفی می‌کند. همچنین درمورد آنچه مربوط به انگیزه‌ها، هدف‌ها و نتایج سیاست مذهبی کنستانتین، می‌توان گفت با اوضاع مذهبی دولت ساسانی شباهت‌های غیرقابل انکاری دارد. از آنجا که حمایت از دین زردشت توسط پادشاهان ساسنی، مدتها پیش از «چرخش کنستانتین» آغاز شده، پس تحول سیاسی مذهبی در دولت ساسانی برای حوادث مغرب‌زمین حائز اهمیت بوده است.[۶۶]

کتیبه شاپور در کعبه زرتشت (نقش رستم)[ویرایش]

مکان کتیبه شاپور یکم در کعبه زرتشت

«کتیبه شاپور یکم در کعبه زرتشت» بر دیوار ساختمان کعبه زرتشت در نقش رستم در استان فارس کنده شده‌است. ساختمان کعبه به صورت مکعب است و بر سه ضلع آن به سه زبان فارسی میانه، زبان پارتی و زبان یونانی کتیبه‌هایی نگاشته‌شده‌است. تحریر پهلوی دارای ۳۵ سطر و بر دیوار شرقی، تحریر پارتی دارای ۳۰ سطر و بر دیوار غربی و تحریر یونانی دارای ۷۰ سطر و بر دیوار جنوبی نگاشته شده‌است. تحریر یونانی و پارتی نسبت به تحریر پهلوی آسیب کمتری دیده‌است. همچنین در تحریر پارتی و یونانی توافق بیشتری دیده می‌شود و این دو با تحریر پهلوی تفاوت‌هایی دارند[۶۷]

تحریر پارتی[ویرایش]

(سطر ۱۸)(در) سومین فرصت، هنگامی که ما کرهه (حران) و ادسا (رها) پیش تاخته و کرهه و ادسا را محاصره گرفته بودیم، قیصر والرین علیه ما حرکت کرد، (سطر ۱۹) و بود با او… (سطر ۲۱)(لشکری) به قدرت ۷۰٬۰۰۰ (تن). (سطر ۲۲) و در آن سوی کرهه و ادسا نبرد بزرگی با قیصر والرین روی داد، قیصر والرین (از طرف ما) خودمان با دست‌هایمان اسیر شد، و بقیه، فرمانده محافظان (و) سناتورها و افسران، که فرماندهان آن (لشکر) بودند، همه به اسارت افتادند و به فارس هدایت شدند.[۶۸]

تحریر یونانی[ویرایش]

(سطر ۱۸)(در) سومین فرصت، هنگامی که علیه کرهه (حران) و ادسا پیش تاختیم و کرهه و ادسا را محاصره گرفته بودیم، قیصر والرین علیه ما حرکت کرد، (سطر ۱۹) و بود با او… (سطر ۲۱)(لشکری) به قدرت ۷۰٬۰۰۰ (تن). (سطر ۲۲) و در آن سوی کرهه و ادسا با والرین نبرد بزرگی بین ما روی داد؛ و ما قیصر والرین را با دستهای خودمان گرفتیم و بقیه، فرمانده محافظان و سناتورها و افسران، (همه را) که فرماندهان آن قدرت (لشکری) بودند، همه آنها را با دستان خود گرفتیم و نفی بلد کردیم به فارس.[۶۹]

تصویر به اسارت گرفتن والرین بر روی نگین[ویرایش]

تصویر اسارت والرین توسط شاپور، حکاکی‌شده بر روی نگین، ۳۵۰ میلادی، نگهداری شده در تالار مدال‌های کتابخانه ملی، پاریس.

تصویر به اسارت گرفتن والرین بر چیزی که به نگین نقش برجسته موجود در پاریس موسوم است، و نبرد تن‌به‌تن منقوش در روی آن که پیروزی ساسانیان را مجسم می‌کند، بسیار قابل توجه است.[۷۰] والرین را می‌توان از روی شمشیری که از روی خشم خود بالا برده، شناخت، در حالی که شاپور شمشیر برنکشیده و در عوض دست چپ والرین را به دست گرفته است. دردست‌فشردن مچ دست، طبق سنت، نشانه به اسارت گرفتن است؛ این همان حالتی است که در نقش برجسته‌های مربوط به پیروزی شاپور نیز دیده می‌شود. در این‌جا نیز همان حرکت سمبولیک و رازگون که در سنگ‌نگاره‌های شاپور به مفهوم اسارت والرین آمده، تکرار و تأیید گردیده است ولی تفسیر رومی این نگین از وقایع، چندان اطمینان بخش نیست. ظاهراً کوشیده‌اند با ملامت کردن شاپور، که پیروزی خود را نه با سلاح، بلکه تنها با حیله‌گری به چنگ آورده است، که مایه شرمساری است، توجیهی پیدا کنند. با صرف نظر از چنین تلاش‌هایی برای توجیه مطلب، شواهد بیشتر هم حاکی از این است که اسارت والرین تا چه حد برای معاصران و نسل‌های آینده تأثیرگذار بوده است.[۷۱]

نقشه برجسته‌های پیروزی شاپور بر امپراتوران روم[ویرایش]

در زمان شاپور اول سه امپراتور روم به ایران تاخت آوردند. نخستین آنها گوردیانوس جوان[یادداشت ۲۴] بود که در سال ۲۴۲ میلادی کشته شد. دیگری فیلیپ عرب[یادداشت ۲۵] بود که در برابر شاپور ناچار به تسلیم شد و پذیرفت که سالیانه به ساسانیان برای حملات پی‌درپی‌ای که به آنجا نموده و خساراتی که وارد کرده بود، باج بپردازد.[یادداشت ۲۶] در پایان والرین بود که در سال ۲۶۰ میلادی با ۷۰ هزار سرباز و سناتور رومی اسیر ساسانیان شد.[۷۲] در همین راستا شاپور دستور داد تا سنگ‌تراشان سنگ‌نگاره‌های متعدد و باشکوهی را با دقت و هنرمندی خیره‌کننده در گذرگاه‌های اصلی و شاهراه‌های عبور و مرور قشون و مردم کنده‌کاری نموده و با ظرافت رویدادهای مهم تاریخی دوران حکومت قدرتمند خویش را بر دل صخره‌های محکم کوه حک نمایند، تا مردم آن دوران از این فتوحات و دستاوردهای ساسانیان آگاه شده و از آن پند بگیرند.[۷۳]

۱. نقش برجسته دارابگرد[ویرایش]

در چهار کیلومتری جنوب داراب در دامنه کوهی به نام «پهنا»، نقش‌برجسته‌ای از دوران ساسانیان وجود دارد که بیانگر پیروزی شاپور اول بر امپراتوران روم است. در این نقش، شاپور سوار بر اسب در میان سنگ‌نگاره به گونه تمام‌رخ دیده می‌شود و سه امپراتور رومی در جلوی او قرار دارند. این نگاره در بالای چشمه آب و برکه‌ای پر از نی قرار دارد. این نگاره ۹٫۱۰ در ۵٫۴۰ متر است، شاپور اول هنگام پیروزی بر قیصر والرین، حدود ۶۳ سال سن داشته است. این نگاره بلافاصله پس از پیروزی کنده شده است. در این نگاره شاپور تاج همیشگی خود را ندارد و تاجی شبیه تاج پدرش اردشیر اول بر سر دارد. دست چپ شاه بر سر والرین است و در دست راستش چیزی مسطح و چهارگوش دارد. اسب به زیبایی تمام توسط هنرمند حجاری شده است. زیر پای اسب گوردیان سوم افتاده است، که در سن ۱۹ سالگی در میشه[یادداشت ۲۷] در کرانه فرات کشته شد. در این نگاره نیز به اقتضای سن کم او بدون ریش است. پشت سر شاه ۱۸ شخص بلندپایه ایرانی ایستاده‌اند. سمت راست شاه یعنی مقابل او، رومی‌ها هستند. مقابل شاپور، قیصری که شاپور دستش را بر سر او نهاده و سر خود را به پایین انداخته و متفکر به نظر می‌رسد، والرین است که در سال ۲۶۰ میلادی در ادسا اسیر شاپور شده است. قیصر دیگری به سوی شاپور می‌شتابد و دست‌های خود را ملتمسانه به سوی شاپور دراز کرده، فیلیپ عرب است که پس از مرگ گوردیان، صلح را به مبلغ نیم میلیون دینار از شاپور خریداری کرد.[۷۴]

سنگ‌نگاره خان‌تختی در کیلومتر ۱۵جاده سلماس به ارومیه در نزدیکی روستای خان‌تختی و روی کوه پیرچاووش واقع شده، سوار سمت چپ اردشیر اول است و سوار سمت راست شاپور اول ساسانی که در مقام ولیعهدی است و تاجی همانند پدرش دارد.

نقش برجسته دارابگرد از جمله بحث‌برانگیزترین نقوش برجسته دوره ساسانی به شمار می‌آید که دارای چندین نظریه است:

  • از جمله مسافران اروپائی که از محل بازدید نموده‌اند، سر ویلیام اوزلی است که محل مذکور را در سال ۱۸۱۱ میلادی مورد بازدید قرار می‌دهد. وی از این نقش به عنوان صحنه پیروزی شاپور یکم یاد می‌کند.[۷۵]
  • سی سال پس از آن نیز دو نفر فرانسوی به نام‌های اوژن فلاندن معمار و پاسکال کوست نقاش، از محل دیدار می‌کنند. این دو نفر طرح ساده‌ای از نقش مذکور تهیه و آن را به شاهپور نسبت می‌دهند.[۷۶]
  • در سال ۱۹۳۴ م که سر اورال اشتاین اولین عکس‌برداری را از این نقش برجسته به عمل آورده، همچون سایرین آن را به شاپور یکم منسوب می‌دارد. ظاهراً سه نفر اخیر در انتساب نقش به دومین پادشاه ساسانی از نقل قول مردم بومی پیروی نموده‌اند.[۷۷]
  • سایر محققان نیز به تبعیت از اسلاف خویش این نظریه را پذیرفته‌اند. حتی ارنست هرتسفلد نیز که در ۱۹۳۸ میلادی روشی برای تشخیص هویت شاهان ساسانی از طریق فرم تزیین تاج آنها ابداع نمود، در این مورد خاص ایده دیگری داشته و نقش را همچون دیگر پژوهشگران قدیمی به شاپور یکم نسبت می‌دهد. رومن گیرشمن نیز چنین نظری داده‌است.[۷۸]
طراحی از نقشه برجسته دارابگرد توسط اوژن فلاندن در سال ۱۸۴۱ میلادی.
  • نظریه‌ای بر پایه مطالعات سکه شناسی ولادیمیر لوکونین[یادداشت ۲۸] استوار است. وی یادآور می‌شود که شاپور در آغاز حکومت خویش با تاجی کنگره‌دار همراه با یک گوی شبیه تاج پدرش بر روی سکه‌ها ظاهر شده است، این مورد را می‌توان در نقش‌برجسته سلماس مربوط به اوایل دوره ساسانی به خوبی مشاهده نمود.[۷۹]
  • در میان محققان تنها دو نفر فرضیهٔ بالا را رد کرده‌اند. نخستین آنها بی.سی. مک‌درموت[یادداشت ۲۹] هست که پیرامون سال ۱۹۵۴ میلادی نقش‌برجسته را به عنوان تصویر پیروزی اردشیر اول بر رومیان گزارش نمود. جامع‌ترین بررسی که در مورد این مسئله انجام شده مربوط به ژرژینا هرمان[یادداشت ۳۰] است وی در گزارش خود می‌نویسد: ما چاره‌ای نداریم جز اینکه در این مورد از روش ابداعی هرتسفلد صرف نظر کرده و پادشاه را به عنوان اردشیر اول بشناسیم لذا وی برای اثبات نظریه خویش بررسی دقیقی را بر روی تمام نقش برجسته‌های ساسانی منسوب به این دو پادشاه انجام داده و نهایتاً چنین نتیجه می‌گیرد از نظر سبک و سلیقه رایج آن روز، نقش دارابگرد نمی‌تواند صحنه پیروزی اردشیر بر فیلیپ عرب امپراتور روم و یا بر والرین دیگر امپراتور روم باشد. از سوی دیگر نیز این نقش نمی‌تواند تازه‌تر از سال‌های ۲۴۶–۲۳۰ میلادی کنده شده باشد این نقش باید نمایانگر پیروزی اردشیر بر سه پادشاه محلی در مسیر لشکرکشی اردشیر باشد.[۸۰]

۲. نقش‌برجسته اول پیروزی شاپور اول بر رومیان و دیهیم ستانی از اهورامزدا[ویرایش]

این سنگ نگاره با ۹٫۲۰ متر پهنا و ۵٫۵۰ متر بلندی به شدت آسیب دیده است. دو اتفاق مهم زمان شاپور یعنی آیین دیهیم‌ستانی[یادداشت ۳۱] او از اهورامزدا و جریان پیروزی او بر امپراتور روم را در هم بافته است.[۸۱]

در زیر سم اسب اهورامزدا، اهریمن قرار دارد و در زیر سم اسب شاپور به گفته مک درموت، گوردیان سوم. گوردیان جوان در آن هنگام تازه ۱۹ ساله بود. هماهنگ با این سن، در همه نگاره‌های شاپور که جسد گوردیان به زیر پای اسب شاهنشاه افتاده است، بدون ریش به تصویر کشیده شده. گوردیان در این نقش برجسته به زحمت قابل شناسایی است زیرا آسیب‌های بسیاری دیده است.[۸۲]

اما دربارهٔ فرد زانو زده دو نظریه وجود دارد:

  • در نظریه والتر هینتس، والرین در حال زانو زدن در برابر شاه سوار است. والرین در اینجا با شنل شال‌مانند و مواج خود بر دوش، مسلح است و شمشیر رومی خود را از حمایل بازوی چپ آویخته است. یعنی یا باکی از مسلح بودنش نیست و یا به احترام امپراتور بودنش خلع سلاح نشده است. مهم این است که او بر سر راهی که به روم ختم می‌شود و مخاطبان رومی فراوانی دارد در حضور شاپور زانو زده و ملتمس است. در این نظریه، از فیلیپ عرب خبری نیست. به نظر هینتس احتمالاً رویداد مربوط به او چندان مهم نبوده است که در اینجا نتوان از حضور او صرف نظر کرد.
  • در نظریه دوم که خیلی از تاریخ‌نگاران بر آن باور دارند، شخص ملتمس را فیلیپ عرب عنوان کرده‌اند و تاریخ نقش‌برجسته را مربوط به تاجگذاری دوم شاپور در سال ۲۴۳ میلادی می‌دانند.[۸۳]

۳. نقش‌برجسته دوم پیروزی شاپور یکم و دشمنان رومی[ویرایش]

۳. بیشاپور، کازرون

سنگ‌نگاره دیگری به پهنای ۱۲٫۴۰ متر وارتفاع ۴٫۶۹ متر در بیشاپور از شاپور به یادگار مانده است. در این نگاره شاپور سوار بر اسب است. جسد گوردیان، با نوار برگ غار در پیرامون سر، مانند نگارهٔ داراب زیر پاهای اسب افتاده است. شاپور با دست راست والرین را گرفته است و امپراتور با توجه به سنت دربار ایران، دست‌ها را در آستین پنهان کرده است. فلیپ عرب نیز ملتمسانه جلو شاپور زانو زده و باز هم مسلح است و شمشیر رومی خود را از حمایل بازوی چپ آویخته است و شنل شال‌مانند و موّاج خود را بر دوش دارد. یافتن سبب رفتار متفاوت شاپور با والرین و فیلیپ آسان است. فلیپ عرب در سال ۲۴۴ میلادی با پرداخت غرامت به شاپور با او پیمان صلح بست، اما والرین در حال نبرد با او دستگیر شد. نفری که درست پشت سر والرین ایستاده است و ساعد و مچ دست چپش را با خونسردی به دسته شمشیر تکیه داده است، به سه دلیل باید هرمزد اردشیر ولیعهد شاپور بوده باشد. ریش او درباری است، دست راست را به نشانه احترام بلند نکرده است و سوم اینکه نوار ویژه فرمانروایی در پشت گردن او مواج است. نفر سمت راست که هیئتی فاخر هر دو دست را به نشانه احترام بلند کرده است، نیز می‌تواند شاپور بیدخش[یادداشت ۳۲] باشد. همان کسی که در نگاره داراب با ارابه جنگی، امپراطوران اسیر را به حضور شاه آورده بود. با این تفاوت که در اینجا از ارابه خبری نیست. فرشتهٔ شناوری نیز در بالای سر شاپور در حال دادن دیهیم شاهی[یادداشت ۳۳] به اوست. به گمان در طرح مجلس‌های جانبی پیرامون این نگاره بزرگ از طرح نگاره‌هایی که به صورت ردیف‌هایی مطبق در پلکان آپادانا در تخت جمشید آمده‌اند استفاده شده است.[یادداشت ۳۴] در دو سوی نگارهٔ شاپور با مهمانان اسیر، مجلس‌هایی نیز در چهار ردیف مطبق در نظر گرفته شده‌اند که در آنها بلندپایگان ساسانی، اسیران رومی و حاملان غنیمت‌های جنگی، هر یک به طور جداگانه به نمایش درآمده‌اند و روی هم رفته چشم‌انداز شلوغی را پیرامون مجلس اصلی به منظور افزودن بر صلابت پیروزی شاه، فراهم آورده‌اند.[۸۴]

۴. نقشه برجسته سوم شاپور یکم و دشمنان رومی[ویرایش]

۴. بیشاپور، کازرون

این سنگ‌نگاره با ۱۱ متر طول و ۴٫۲۰ متر ارتفاع، در کرانه سمت راست رودخانه در بیشاپور قرار دارد. شاپور با دست راست خود دست والرین را گرفته و گوردیان سوم در زیر اسب شاپور به چشم می‌خورد. در اینجا هنرمند سنگ‌تراش دست‌های گوردیان را به صورتی طبیعی آکنده از بدبختی به نمایش گذاشته است. در این سنگ‌نگاره، فیلیپ عرب به زانو درآمده، ملتمسانه‌تر دیده می‌شود، ولیعهد هرمزداردشیر و شاپور بیدخش نایب‌السلطنه شاپور در کنار هم قرار دارند و بیدخش در حالی که دست چپ خود را بر شمشیر دارد با دست راست خود حلقه پیروزی را به شاپور تقدیم می‌کند. این صحنه را می‌توان یکی از کارهای هنری بسیار موفق دوره ساسانی به شمار آورد. این نگاره که ساختار و هنجار هنری سرزنده متفاوتی دارد و یکی از پرچهره‌ترین و پرکارترین نگاره‌های دوره ساسانی است، آسیب فراوانی از گذشت زمان دیده است.[۸۵]

۵. نقشه برجسته شاپور یکم و امپراتوران روم[ویرایش]

تصویر فیلیپ عرب بر روی سکه‌اش
تصویر بدون ریش از والرین بر روی سکه‌اش
تصویر با ریش از والرین بر روی سکه‌اش

سنگ‌نگاره پیروزی شاپور بر امپراتوران روم، در ده‌متری شرق آرامگاه داریوش بزرگ قرار گرفته و حدود ۱۱ متر طول و ۵ متر عرض دارد. این سنگ‌نگاره یادگار گشودن شهر رها بدست ایرانیان است در آن سپاه روم را درهم شکستند و صحنهٔ اسارت والرین و فیلیپ عرب را نشان می‌دهد که به‌دستور شاپور اول در حدود سال ۲۶۲ میلادی تراشیده شده‌است.[۸۶] این نقش سه‌برابر اندازهٔ طبیعی است و از حیث دقت در جزئیات و ظریف‌کاری یکی از بهترین نقش‌های دورهٔ ساسانی است و مشخص است که از روی طبیعت ساخته شده؛ زیرا حتی لباس والرین درست مطابق جامه‌های رومی‌های آن زمان است.[۸۷]

شاپور بر اسب بسیار زیبایی سوار است و تاج کروی بزرگی که به صورت بسیار برجسته کنده‌کاری شده‌است، بر سر دارد که در سکه‌های او هم دیده می‌شود و نوارهایی از پشت سرش آویزان است و نیز بالاپوشی در پشت سر او هست و شلوار گشادی بر تن دارد. شاپور دست چپ خود را بر شمشیری تکیه داده و با دست راست، مچ دست یک رومی برپای‌ایستاده را گرفته‌است.[۸۸]

در پشت سر شاپور کرتیر ایستاده است. او روحانی برجسته زمان ساسانیان بوده است. احتمالاً تصویر او در زمان بهرام دوم در حدود سال ۲۸۰ میلادی به نگاره شاپور اضافه شده است. سنگ‌نگاره و نبشته را به دستور کرتیر موبد موبدان کنده‌اند. در این نگاره وی انگشت سبابهٔ دست راست را به نشانهٔ ستایش به سوی شاپور دراز کرده‌است و حالت احترام به خود گرفته، در پایین‌تنهٔ کرتیر، سنگ‌نوشته‌ای به خط و زبان فارسی میانه کنده‌اند که بسیار آسیب دیده است.[۸۹]

اسب شاپور زین و برگ آراسته دارد و دُمش گره خورده و نوار بلند و پرچین و شکنی از آن آویخته‌است. اسب اندازه‌ای تقریباً طبیعی دارد و پای راست را خم کرده و حالت درنگ به خود گرفته است. پیش روی اسب، مردی در جامهٔ رومی زانوی چپ را بر زمین نهاده‌است و زانوی راست را خم ساخته و دست‌ها را به حالت التماس به جانب شاهنشاه دراز کرده‌است؛ این شخص میان‌سال است و ریش کوتاه و مجعدی دارد و جامه‌اش ردای امپراطوری رومی (توگا)[یادداشت ۳۵] می‌باشد و بر سرش تاجی از برگ درخت غار دارد، که امپراطوران بر سر می‌نهادند و مشابه دیهیم امپراتوری است. او شمشیر نیام‌شده‌ای[یادداشت ۳۶] به کمر آویخته که دسته‌اش حالت صلیب دارد.[۹۰]

کنار این رومی زانوزده، یک نفر دیگر رو به شاهنشاه ایستاده که بی‌ریش است. اما دیهیمی از برگ غار بر سر دارد و نوار کوچکی پشت سرش افشان شده و شمشیری از کمر آویخته است و دستش در آستین سردوخته مخفی گردیده و مچ چپش را شاپور گرفته‌است. هر دوی این افراد، رومی هستند و از ردای امپراطوری و تاج برگ غار آن‌ها پیداست که امپراتور می‌باشند؛ ولی در مورد هویت آن‌ها بحث بسیار شده‌است. تا سال ۱۹۵۴ همه می‌گفتند آنکه زانو زده، والرین است که از شاه امان می‌خواهد و آنکه ایستاده، کردیاس نامی از اهالی سوریه‌است که گفته‌اند شاپور او را به امپراطوری برنشانید.[۹۱]

اما در آن سال مک‌درموت این فرضیه را رد کرد و گیرشمن و برخی دیگر نیز با وی هم‌آواز شدند. مک‌درموت متوجه شد که کردیاس اصلاً در تاریخ جنگ‌های شاپور که خودش بر کعبه زرتشت نقد کرده‌است نیامده و هیچ سکه‌ای از او در دست نیست و چنین شخصی در تاریخ روم به امپراطوری شناخته نمی‌باشد. زمان روی دادن درگیری میان شاپور و والرین محل اختلاف است و تاریخ‌دانان به سال ۲۵۸، ۲۵۹ و حتی ۲۶۰ میلادی اشاره کرده‌اند.[۹۲] از سوی دیگر، شاپور در شرح جنگ‌هایش از سه امپراتور رومی نام می‌برد: گردیان جوان که کشته شد، فیلیپ عرب که به درخواست صلح آمده و پانصد هزار سکهٔ زرین باج داد و والرین که گرفتار شده و در نقوش شاپور هم سه امپراتور را نموده‌اند؛ امپراطوری جوان که زیر پای اسب شاپور به خاک افتاده (در دارابگرد و بیشاپور) و بنابراین گردیان است؛ امپراطوری که مچ دستش را شاپور گرفته و بنا بر رسم کهن، گرفتن مچ دست علامت اسارت بوده همان والرین می‌باشد.[۹۳]

چیزی که استدلال مک‌درموت را تأیید می‌کرد این بود که سکه‌های والرین او را بی‌ریش نشان می‌دهد و فرد ایستاده که شاپور مچش را گرفته (اسیرش کرده) نیز بی‌ریش است، در حالی که سکه‌های فیلیپ عرب او را با ریش کوتاه و مجعدی می‌نمایند و آنکه در پیش شاپور زانو زده نیز درست همین نوع ریش را دارد. افزون بر آن، گردن والرین روی سکه‌ها بسیار ستبر است و فرد ایستاده از کنار اسب شاه نیز گردن ستبر دارد.[۹۴] نظریه مک درمونت توسط والتر هینتس، ژان گاژه، هوبرتوس فون گال و مانفرد راین، رد شده است. آنها قیصر زانو زده را والرین و قیصر ایستاده را فیلیپ عرب می‌دانند. در رد نظر مک‌درموت این دلایل آورده شده است:[۹۵]

  • این موضوع از نخست غیرممکن است که در نگاره‌ها، والرین که شکست فاحش‌تری داشته است، با تحقیر کمتری به نمایش درآمده باشد. در عوض آن قیصری که با شاپور دوستانه به کنار آمده است، یعنی فیلیپ عرب، در وضعیتی تلخ و حالت زانو زده. به این موضوع ژان گاژه[یادداشت ۳۷] نیز با تأکید پرداخته است: «آیا می‌توان به سادگی پذیرفت که از سه امپراتور شکست‌خورده از شاپور اول، والرین که بار منفی بیشتری داشت، کمتر از آن دو دیگر امپراتور رومی در برابر شاپور تحقیر شده باشد؟[۹۶]
  • به نظر مک‌دورموت که دلیلش تکیه بر سکه دارد، پیکرتراش نگاره به هنگام کار سکه‌هایی را برای مدل در دست داشته است. اما بنا به نظر والتر هینتس این برداشت دست کم دربارهٔ والرین خیلی مشکوک است. چون قیصر سال‌ها پس از ۲۶۰ میلادی در ایران در اسارت به سر برد. در این باره دلیل اصلی مک‌درموت این است که والرین در سکه‌ها بدون ریش آمده است و چون قیصرِ ملتمسِ نگاره‌ها ریش دارد، پس نمی‌تواند والرین باشد. بر عکس چنین پیداست که قیصر ایستاده ریش ندارد و از همین روی می‌تواند والرین باشد. هر دو نظر اشتباه است. نه والرین همواره و در همهٔ سکه‌هایش بدون ریش است و نه قیصر ایستاده در نگارهٔ نقش رستم. والرین بیشتر در سکه‌های ضرب شهرستان‌ها ریش دارد (هوبرتوس فون گال[یادداشت ۳۸] مرا متوجه این هنجار کرد).[۹۷]

یوحنا مالالاس مورخ بیزانسی حتی می‌گوید که والرین ریشی انبوه داشته است. به این ترتیب همان گونه که از پیش معمول بود برای این که قیصر ملتمس در نگاره‌های شاپور را والرین بخوانیم، مانعی نیست.[۹۸]

  • از سوی دیگر تاکنون چنین به نظر می‌رسید که قیصر ایستاده بدون ریش است. در نگارهٔ داراب این جور پیداست. در نگارهٔ ۲ بیشاپور واقعیت روشن نیست. در نگارهٔ ۳ بیشاپور به سبب آسیبی که نگاره دیده است چیزی را نمی‌توان تشخیص داد. در نقش رستم هم چنین به نظر می‌رسد که قیصر ایستاده ریش ندارد. تا بالاخره «تِلِه اُبجِکتیو» روشن کرد که قیصر ایستاده ته‌ریش دارد. مثل این که در میدان نبرد چند روزی نتوانسته است ریش خود را بتراشد.[۹۹]
  • در دهم آوریل ۱۹۶۷ والتر هینتس و مانفرد راین متوجه ته‌ریش فیلیپ عرب در تندیس نیم‌تنهٔ او در واتیکان شدند، که کاملأ با نگارهٔ قیصر ایستاده در نقش رستم برابری می‌کند. در حقیقت این برابری را نمی‌توان انکار کرد. فیلیپ عرب بر خلاف ریش آرایش‌شدهٔ والرین، در مقامِ قیصر سربازان، نوعی ته‌ریش نظامی دارد. این واقعیت، هم در نگارهٔ نقش رستم پیداست و هم به وضوح در تندیس او در واتیکان.[۱۰۰]
  • جز این هم، اگر بگذریم از نوک افزودهٔ بینی در تندیس واتیکان که بیشتر شبیه بینی رومی‌هاست تا از آنِ عربی مانند فیلیپ عرب، تشابه میان نگاره و تندیس به گونه‌ای چشمگیر زیاد است. هم در نگاره و هم در تندیس، پیشانی قیصر نسبتأ کوتاه است و در هر دو جا شیار عمیقی است که از پره بینی تا به کنار دهان امتداد دارد. به عبارتی دیگر، قیصر ایستاده در نقش رستم و به این ترتیب در همهٔ نگاره‌های پیروزی شاپور بر فیلیپ عرب است.[۱۰۱]

نگاره‌هایی از تحقیر والرین توسط شاپور[ویرایش]

لاکتانتیوس،[یادداشت ۳۹] اشاره کرده بود که والرین در زمان اسارت و تا پیش از مرگ، مورد توهین و تحقیرهای قابل توجی واقع شده‌بود، به عنوان نمونه، موظف شده‌بود تا هرگاه شاپور قصد سوارشدن بر روی اسبش را داشت، به عنوان پله انسانی در زیر اسب شاه به شکل چهار زانو قرار بگیرد تا شاه با رفتن بر روی او راحت‌تر سوار بر اسبش شود. براساس ادعای لاکتانتیوس، پس از تحمل بدرفتاری‌های طولانی و تحقیرهای از این دست، والرین تحملش را از دست داد و از شاپور خواست تا با دریافت غرامت قابل توجهی، وی را رها کند. در پاسخ به جسارت والرین، بر اساس یکی از روایت‌ها، شاپور او را مجبور می‌کند تا طلای مذاب بخورد و در نهایت از عوارض خوردن طلای مذاب کشته می‌شود. دیگر روایت این است که والرین پس از وادار شدن به مصرف طلای مذاب نمی‌میرد، اما شاپور دستور می‌دهد تا پوست او کنده شود و پس از پرشدن با کاه، به معبدی[یادداشت ۴۰] منتقل شود. لاکتانتیوس مدعی شده بود که تنها پس از شکست ساسانیان از امپراتوری روم بود که باقی‌ماندهٔ پیکر والرین به سبک رومی‌ها سوزانده شد و خاکسپاری برایش ترتیب داده‌شد. در مورد نقش شاهزاده‌ای چینی که او هم در اسارت شاپور بود، در حوادثی که منجر به مرگ والرین شد، در میان تاریخ‌نگاران بحث وجود دارد. والرین تا پیش از اسارت، باورمندان مسیحی و رهبران جامعه مسیحی روم را با قساوت تمام، تار و مار کرده‌بود و با توجه به تعلق لاکتانتیوس به باورهای مسیحیت و تلاش وی بر تأثیرگذاری بر کنستانتین یکم با تعریف عاقبت تراژیک والرین، که نشان از تحقیر بی‌سابقهٔ امپراتور ضدمسیحی روم توسط دشمنان تاریخی رومی‌ها داشت، به عنوان منبع مرجع و بی‌طرف حوادث، مورد شک است.[۱۰۲]

 
 
اثر ماتئوس مریان[یادداشت ۴۱]، ۱۶۳۰، نگاره حکاکی شده مسی، آرشیو مجموعه برای هنر و تاریخ، برلین  
اثر هانس هلباین پسر، ۱۵۱۲، قلم و جوهر سیاه بر روی زمینه گچ، موزه کانست، بازل  
اثر لوران د پرومیفی[یادداشت ۴۲]، ۱۴۱۵، نقاشی با رنگ تمپرا، برگ طلا و رنگ طلائی روی پوست، موزه جی. پل گتی، لس آنجلس  

نمودار زمانی[ویرایش]

سال (میلادی) رویداد
۲۵۲ تسخیر ارمنستان توسط شاپور یکم
۲۵۳ والرین به عنوان امپراتور روم تاجگذاری کرد
۲۵۳ پیشروی شاپور یکم به سوی بین‌النهرین و سوریه؛ پیروزی ساسانیان در باربالیسوس
۲۵۳ نخستین فعالیت‌های اذینه پالمیری
۲۵۳ یا ۲۵۴ پیشروی ساسانیان برای فتح کاپادوکیه
۲۵۴ تسخیر نصیبین توسط شاپور یکم
۲۵۶ تسخیر دورا اروپوس توسط شاپور یکم
۲۵۶ رد پیشنهاد اتحاد با اذینه توسط شاپور یکم و نزدیک شدن اوذینه به امپراتوری روم
۲۵۹ بازپسگیری انطاکیه توسط والرین
۲۶۰ پیروزی شاپور یکم در ادسا؛ اسیر شدن والرین، سناتورها، افسران ارشد و سربازان رومی و تبعیدشان به ایالت خوزستان
۲۶۰ پیشروی ساسانیان تا انطاکیه، قیصریه و کاپادوکیه، که به تسخیر این شهرها انجامید
۲۶۰ اولین حمله متقابل اذینه به سپاه ساسانی و شکست آنان
۲۶۲ حمله اذینه به بین‌النهرین و تسخیر متصرفات شاپور یکم که قبلاً آنجا را تسخیر کرده بود
۲۶۳ حمله اذینه به نزدیکی تیسفون، پایتخت ساسانیان که باعث ویرانی‌های فراوانی شد
۲۶۳ محاصره تیسفون توسط اذینه که در نهایت به دلیل مشکلات لجستیکی در نبرد در قلمرو دشمن، اذینه را مجبور به دست‌کشیدن از محاصره کرد
۲۶۳ اذینه به دلیل پیروزی‌های پی‌در‌پی، از طرف گالینوس به لقب قیصری رسید و شرق امپراتوری روم در اختیار وی گذاشته شد
۲۶۷ قتل اذینه
۲۶۷ به سلطنت رسیدن ملکه زنوبیا
۲۶۷ تاسیس امپراتوری پالمیرا توسط ملکه زنوبیا

جستارهای وابسته[ویرایش]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. به لاتین: Publius Licinius Valerianus Augustus
  2. به انگلیسی:Edessa، به یونانی:Ἔδεσσα، به عربی:الرها
  3. ارمنستان با سلسله جبال آرارات، یکی از همسایگان با سابقه ایران محسوب می‌شود که در طول تاریخ باستانی ایران نقش اساسی در روابط ایران با غرب ایفا نموده است. پیوندهای جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی میان ایران و ناحیه ارمنستان پیشینه‌ای بس طولانی دارد که از سدهٔ اول میلادی تا اواخر عصر ساسانی به دلیل شرایط و موقعیت جغرافیایی خاص و منحصر به فرد خود و نیز وضعیت استراتژیک منطقه، توجه دو امپراتوری ساسانی و روم را به این منطقه سوق داد. با سقوط دولت پارت، مناسبات بین دولت ساسانی و ارمنستان تغییر کرد، چرا که هم نژادهای پارتی در ارمنستان به دشمنی با ساسانیان برخاستند و در این راستا به جانب روم و سپس بیزانس متمایل شدند و این امر نیز یکی از دلایل جنگ ساسانیان و روم بر سر منطقه ارمنستان محسوب می‌شود.
  4. با شنیدن خبر کشته شدن خسرو، اردشیر بابکان، که از این اتفاق بسیار خوشحال بود، بی درنگ به همراه سپاهیانش به ارمنستان حمله کرد و درنهایت موفق شد این سرزمین را به تصرف خود درآورد. طی این حملات همهٔ اعضای خاندان سلطنتی کشته یا اسیر شدند و تنها تیرداد، پسر خسرو، که کودکی خُرد بود، به کمک معلمش به سرزمین رم گریخت.
  5. جنگ حران (کاره)، در منطقه‌ای در شمال میان‌رودان (بین‌النهرین) بین اورفه و راس‌العین بین سپاه اشکانی و روم رخ داد و با شکست سپاه روم به پایان رسید. در ۶ می سال ۵۳ پیش از میلاد، سپاه کراسوس سردار رومی، با سپاه سورِنا سردار اشکانی که از اهالی سیستان و فرمانروای آن بود آماده نبرد با یکدیگر شدند و سرانجام در ۹ ژوئن سال ۵۳ پیش از میلاد، پس از یک نبرد خونین، کراسوس سردار رومی کشته شد.
  6. تلفظ:/hɪˈspeɪniəˌ -ˈspæ-/؛ به لاتین: [hɪˈspa:nja]
  7. لیکیه، به لیکیا:Trm̃misa، به یونانی: Λυκία، به لاتین:Lycia، به ترکی:Likya
  8. کیلیکیه، کیلیکیا یا قیلیقیا به ارمنی:Կիլիկիա، به یونانی:Κιλικία، به ترکی:Kilikya
  9. به پارسی باستان:Haspaduja، به معنای «جای اسب‌های زیبا»، به یونانی:Καππαδοκία، به ترکی: Kapadokya
  10. تلفظ:/fᵻˈnɪʃə/، به یونانی:Φοινίκη، به عربی:فینیقیة
  11. به لاتین:Iudæa، به عبری:יהודה، به یونانی:Ιουδαία
  12. تلفظ:/ˌmɛsəpəˈteɪmiə/، به عربی:بلاد الرافدین، به یونانی:Μεσοποταμία
  13. Lucius Iulius (Julius) Aurelius Septimius Vabalathus Athenodorus
  14. Publius Licinius Egnatius Gallienus
  15. جنگ‌های ۲۶۲ - ۲۶۴
  16. بین سال ۲۶۰ نا ۲۶۱
  17. Imperium maius
  18. Septimia Zenobia
  19. Scriptores Historiae Augustae, Tyranni Triginta
  20. Flavius Valerius Aurelius Constantinus Augustus
  21. Marcus Aurelius Valerius Maxentius Augustus
  22. Gaius Valerius Licinianus Licinius Augustus
  23. چرخش کنستانتینی
  24. به لاتین: Marcus Antonius Gordianus
  25. به لاتین: Marcus Julius Philippus
  26. فیلیپ عرب علاوه به پرداخت باج ۵۰۰هزار دیناری، ایالت‌های ارمنستان و بین‌النهرین را نیز به امپراتوری ساسانی واگذار کرد.
  27. Misiche, Mesiche, یا Massice
  28. vlqadimir lukonin
  29. b.c.macdermot
  30. gerogina Hermann
  31. منظور از آیین دیهم‌ستانی همان آیین تاج‌گذاری است.
  32. شاپور بیدخش نایب السلطنه شاپور یکم بوده است.
  33. دیهم شاهی، تاجی که مخصوص پادشاهان است. اصل کلمه داهیم بود و دیهیم امالهٔ آن است و داهم نیز گفته‌اند.
  34. ساسانیان خود را وارث هخامنشیان و شاهان آن خود را از نوادگان شاهان هخامنشی می‌دانستند، تمدن و فرهنگ در گذر زمان رشد یافته بود، ولی همان تشکیلات اداری هخامنشی را پذیرفته و ضمن پر بار نمودن آنرا احیا کردندو حتی سعی به احیای هنر هخامنشیان نیز کردند. چنان‌که در کتیبه شاپور یکم در کعبه زرتشت شاهد آن هستیم که به تقلید از شاهان هخامنشی به ۳زبان دورهٔ خود، کتیبه را نگاشته‌اند. همچنین این نقش‌برجسته که به صورت ردیفی کنده شده است، تقریباً شبیه به نقش‌برجسته‌های پلکان آپادانا است.
  35. مردان، توگا را در مراسم ویژه می‌پوشیدند. پوشیدن توگا نشان می‌داد که شخص، شهروند رم است. برده‌ها اجازه نداشتند توگا بپوشند. شهروند رمی عادی توگای سفید روشن می‌پوشید و توگای سناتورها تزئینات بنفش داشت، در حالیکه توگای امپراتور یک دست بنفش بود.
  36. نیام به معنی غلاف شمشیر است.
  37. Jean Gage
  38. Hubertus von Gall
  39. لاکتانتیوس(۲۵۰ تا ۳۲۵ میلادی)، که از منابع نخستین مسیحی و از مشاوران کنستانتین یکم، امپراتور روم بود.
  40. احتمالاً معبد آناهیتا واقع در بیشاپور بوده است.
  41. Matthäus Merian
  42. Laurent de Premierfait

پانویس[ویرایش]

  1. Bennighof، Sassanid Persia.
  2. Grant, The Roman emperors, 226.
  3. آژند، ایران باستان، ۱۵۸ و ۱۵۹.
  4. آژند، ایران باستان، ۱۴۱.
  5. بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۲۳۹.
  6. بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۲۳۹.
  7. آژند، ایران باستان، ۱۴۱.
  8. محمودآبادی، شاهنشاهی ساسانیان در گزارشه‍ا، ۸۳.
  9. زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، ۴۲۹.
  10. آژند، ایران باستان، ۱۴۱.
  11. Grant, The Roman emperors, 226.
  12. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۱۸۸.
  13. بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۲۴۰.
  14. محمودآبادی، شاهنشاهی ساسانیان در گزارشه‍ای تاریخی، ۸۳.
  15. آژند، ایران باستان، ۱۴۱.
  16. زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، ۴۲۹.
  17. زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران قبل از اسلام، ۴۳۰.
  18. نژاد اکبری مهربان، شاهنشاهی ساسانیان، ۳۲–۳۳.
  19. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۱۸۸.
  20. بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۲۴۰.
  21. Bennighof، Sassanid Persia.
  22. آژند، ایران باستان، ۱۴۲.
  23. بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۲۴۳.
  24. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۱۳ و ۱۴.
  25. بابایی، تاریخ ارتش ایران، ۲۴۳.
  26. محمودآبادی، شاهنشاهی ساسانیان در گزارشه‍ای تاریخی، ۸۸.
  27. محمودآبادی، شاهنشاهی ساسانیان در گزارشه‍ای تاریخی، ۸۳.
  28. ویکی انگلیسی، Roman–Persian Wars.
  29. آرتور کریستنسن و ۱۳۸۲، ایران در زمان ساسانیان.
  30. محمودآبادی، شاهنشاهی ساسانیان در گزارشه‍ای تاریخی، ۸۹.
  31. محمودآبادی، شاهنشاهی ساسانیان در گزارشه‍ای تاریخی، ۸۹.
  32. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۱۵.
  33. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۱۴۶.
  34. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۱۴۶.
  35. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۱۴۷.
  36. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۱۴۷.
  37. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۱۵.
  38. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۱۵.
  39. محمودآبادی، شاهنشاهی ساسانیان در گزارشه‍ای تاریخی، ۸۹.
  40. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۱۶.
  41. محمودآبادی، شاهنشاهی ساسانیان در گزارشه‍ای تاریخی، ۸۹.
  42. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۱۶.
  43. نژاد اکبری مهربان، شاهنشاهی ساسانیان، ۳۴.
  44. نژاد اکبری مهربان، شاهنشاهی ساسانیان، ۳۳.
  45. آژند، ایران باستان، ۱۴۲.
  46. نژاد اکبری مهربان، شاهنشاهی ساسانیان، ۳۴.
  47. نژاد اکبری مهربان، شاهنشاهی ساسانیان، ۳۵.
  48. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۱۹۱.
  49. نژاد اکبری مهربان، شاهنشاهی ساسانیان، ۳۴.
  50. Gibbon and Hart Milman, “10”, Decline and Fall of the Roman Empire, 285 & 286.
  51. آژند، ایران باستان، ۱۴۳ و ۱۴۴.
  52. طبری، تاریخ طبری (تاریخ‌الامم و الرسل و الملوک)، ۵۹۰.
  53. طبری، تاریخ طبری (تاریخ‌الامم و الرسل و الملوک)، ۵۹۱.
  54. مسعودی، مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر، ۲۵۳.
  55. بلعمی، تاریخ بلعمی، ۸۹۰.
  56. کریستین‌سن، ایران در زمان ساسانیان، ۳۱۱.
  57. لوکونین، تمدن ایران ساسانی، ۱۰۶ و ۱۰۷.
  58. نژاد اکبری مهربان، شاهنشاهی ساسانیان، ۳۵.
  59. آژند، ایران باستان، ۱۴۳.
  60. محمودآبادی، شاهنشاهی ساسانیان در گزارشه‍ای تاریخی، ۸۴.
  61. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۱۸۷.
  62. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۱۴.
  63. ویلیام‌جیمز دورانت، تاریخ تمدن (عصر ایمان)، ۲۴۲.
  64. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۱۴.
  65. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۱۴.
  66. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۱۵.
  67. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۸۶.
  68. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۶۴.
  69. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۶۴.
  70. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۶۵.
  71. وینتر و دیگناس، روم و ایران، ۶۶.
  72. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۲۸۴.
  73. آژند، ایران باستان، ۱۴۴.
  74. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۲۸۶.
  75. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۲۸۶.
  76. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۲۸۶.
  77. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۲۸۶.
  78. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۲۸۶ و ۲۸۷.
  79. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۲۸۷.
  80. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۲۸۷.
  81. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۲۸۷.
  82. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۲۸۷.
  83. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۲۸۷.
  84. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۲۸۷.
  85. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۲۸۷.
  86. نفیسی، تاریخ تمدن ایران ساسانی، ۱۰۹.
  87. نفیسی، تاریخ تمدن ایران ساسانی، ۲۵۱.
  88. نفیسی، تاریخ تمدن ایران ساسانی، ۲۵۳.
  89. آشتیانی، تاریخ ایران از مادها تا انقراض ساسانیان، ۲۸۸.
  90. Schmidt, Persepolis, 127.
  91. شهبازی، راهنمای مصور نقش رستم، ۱۰۵.
  92. Yarshater, Cambridge History, 126.
  93. شهبازی، راهنمای مصور نقش رستم، ۱۰۶.
  94. شهبازی، راهنمای مصور نقش رستم، ۱۰۶.
  95. Gage، Comment Sapor a-t-il trimophe de Valerian، 379.
  96. Gage، Comment Sapor a-t-il trimophe de Valerian، 379.
  97. Delbrueck، Die Munzbidniss von Maximinus bis Carinus، 27.
  98. هینتس، یافته‌های تازه از ایران باستان، 343.
  99. هینتس، یافته‌های تازه از ایران باستان، 344.
  100. هینتس، یافته‌های تازه از ایران باستان، 344.
  101. هینتس، یافته‌های تازه از ایران باستان، 344.
  102. Meijer, Emperors don't die in bed, 95.

منابع[ویرایش]

  • Bennighof, Mike. “Sassanid Persia”. In Avalanche Press. 2012. Retrieved 11 February 2013. 
  • Gibbon, Edward and Henry Hart Milman. “10”. In The History of the Decline and Fall of the Roman Empire. vol. 1. New York Public Library, 1846. 
  • Grant, Michael. The Roman emperors: a biographical guide to the rulers of imperial Rome, 31 BC-AD 476. Scribner's, 1985. ISBN ‎9780684183886. 
  • Meijer, Fik. Emperors don't die in bed. London: Routledge, 2004. ISBN ‎9780415239431.