طغرل‌بیگ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از طغرل بیک)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
طغرل بیک
Tugrul bey.jpg
بنیانگذار سلسلهٔ سلجوقیان
دوران ۴۵۵–۴۲۹ هجری/ ۱۰۶۳–۱۰۳۷ میلادی
تاجگذاری ۴۲۹ هجری/ ۱۰۳۷ میلادی
نام کامل طغرل بیک ابوطالب محمد بن میکائیل بن سلجوق بن دقاق
لقب(ها) رکن‌الدوله، رکن‌الدین، ملک‌المشرق و المغرب، شاهنشاه، سلطان معظم
زادروز ۳۸۵ هجری/ ۹۹۳ میلادی
درگذشت ۴۵۵ هجری/ ۱۰۶۳ میلادی
محل درگذشت نزدیکی ری (طجرشت)
آرامگاه ری
پیش از آلب ارسلان
دودمان سلجوقیان
پدر میکائیل
دین اسلام

طغرل بیک ابوطالب محمد بن میکائیل (۴۵۵–۳۸۵ هجری/ ۱۰۶۳–۹۹۳ میلادی) اولین سلطان سلجوقی و مؤسس سلسلهٔ سلجوقیان می‌باشد. او به مدت ۲۶ سال بر قلمرویی مشتمل بر ایران و سرزمین‌های همجوار همچون عراق، شام و قسمتی از ارمنستان حکومت کرد و سرانجام در سن ۷۰ سالگی در طجرشت درگذشت و در ری مدفون شد.

ایل طغرل، که بعدها به سبب نام نیای او، سلجوقیان نام گرفت، یکی از قبایل ترک بود که به رهبری پدربزرگ او، سلجوق، وارد ماوراءالنهر و سپس مرزهای ایران و خراسان بزرگ شد و پس از روابطی پیچیده با دیگر حکومت‌های مستقر در سرزمین‌های یاد شده، که گاهی دوستانه و زمانی خصمانه بود، توانست جایگاهی برای خویش مهیا کرده و به تعامل با خاندان‌های دیگر بپردازد. سلاجقه پس از مرگ رهبران خود، سلجوق و اسرائیل، به فرمان طغرل درآمدند و تحت رهبری او و چغری بیک به گسترش قلمرو خویش پرداختند. اگرچه در دورهٔ محمود و با شکستی که از سوی او متحمل شدند، تا مدتی تحرکات خویش را متوقف کردند. طغرل در سال ۴۲۹ هجری/ ۱۰۳۷ میلادی، از سوی بزرگان سلجوقی به عنوان سلطان برگزیده شد و به نام او خطبه جاری گشت. پس از مرگ محمود غزنوی و قدرت‌گیری سلطان مسعود، سلجوقیان به رهبری طغرل، در چندین مرحله لشکر غزنویان را به هزیمت واداشتند و گاهی متحمل شکست‌هایی نیز شدند، اما سرانجام با پیروزی سلجوقیان بر غزنویان در نبرد دندانقان به سال ۴۳۱ هجری و شکست و فرار سلطان مسعود غزنوی، طومار غزنویان در خراسان و نواحی اطراف پیچیده شد و سلجوقیان به عنوان قدرت جدیدی وارد مرزهای ایران شدند و هریک قسمتی از این سرزمین را به تصرف درآوردند که در این میان طغرل با حکومت بر عراق عجم و جبال و استقرار در نیشابور به عنوان پایتخت، به بسط و گسترش سرزمین خود به کمک برادر و خویشانش مشغول شد و سلسلهٔ سلجوقیان را در ایران پایه‌گذاری نمود. طغرل همچنین پس از پیروزی در نبرد دندانقان، با همراهی با سران سلجوقی در ارسال نامه‌ای به نزد خلیفهٔ بغداد و درخواست منشور حکومت و همچنین دریافت پاسخ مساعد خلیفه، آغازگر رابطه‌ای مهم میان دو حکومت گشت. طغرل در فاصله سال‌های ۴۴۶–۴۳۲ هجری، با توسل بر لشکرکشی و اعمال زور و یاری ابراهیم ینال، مناطق وسیعی از سرزمین ایران را به تصرف خویش درآورد و در ابتدا پس از فتح ری، آن مکان را پس از بازسازی، پایتخت خویش قرار داد اما پس از تسخیر اصفهان، در سال ۴۴۳ هجری، آن شهر را به پایتختی خویش برگزید. او سپس با حمله به آذربایجان، آن سرزمین را تحت فرمان خویش درآورد و در ادامه با لشکرکشی به ارمنستان و سرزمین‌های روم شرقی، قلمرو خویش را وسعت بخشید.

در این میان ابراهیم ینال نیز با لشکرکشی به روم شرقی و مناطق دیگر، بر وسعت قلمرو سلجوقیان افزود. لازم است ذکر شود در ابتدای کار و پس از استقرار طغرل در ری، سرزمین‌های تحت تصرف ابراهیم به علت خون‌ریزی و رفتار ناپسند او و لشکریانش، از وی مسترد شد که منجر به طغیان او بر علیه طغرل گشت و پس از شکست او در برابر طغرل و بخشش وی توسط او، ابراهیم دگربار به خدمت در رکاب طغرل مشغول گشت.

سال ۴۴۷ هجری، آغازگر عصر جدیدی در حکومت طغرل و سلجوقیان بود. او در این سال با قبول دعوت خلیفه و وزیر مبنی بر سفر به بغداد، صفحهٔ جدیدی در روابط سلجوقیان و عباسیان را گشود و با سلسله اقداماتش در آن مکان، جایگاهی رفیع را کسب نمود. طغرل در فاصله سال‌های ۴۵۱–۴۴۷ هجری با به بند کشیدن ملک رحیم بویه‌ای، حکومت آل بویه در عراق را برانداخت و خطبه نیز به نامش در آن مناطق جاری گشت. وی سپس به بازسازی بغداد همت گماشت و با ازدواج دختر چغری بیک با خلیفه، روابط حکومتش را با خلافت عباسی مستحکم کرد. سپس تکریت و موصل را به تصرف خویش درآورد و در پی این اقدام، یاران بساسیری که از دشمنان او و خلیفه بود، به طغرل پیوستند. او سپس دیاربکر را تحت سلطه درآورد و سنجار را نیز تصرف نمود. او طغیان دوبارهٔ ابراهیم ینال را با شکست و قتل او در نبرد، درهم کوبید و ارسلان بساسیری را که از مخالفان خلافت عباسی و هوادار فاطمیان مصر بود را سرکوب نمود.

طغرل در فاصله سال‌های ۴۵۵–۴۵۲ هجری، به ازدواج با دختر خلیفه با وجود مخالفت‌های خلیفه اقدام نمود که با اتفاقات و مشکلات فراوان انجام پذیرفت و سرانجام طغرل در سال ۴۵۵ هجری بدون داشتن جانشین، وفات یافت و سرزمینی پهناور را برای آیندگان به میراث گذاشت. طغرل را شخصیتی مذهبی و با ایمان معرفی کرده‌اند که به ساخت بناهای متعدد از جمله مسجد و مدرسه، همت فراوانی گماشت و با تعصبی که در مذهب حنفی داشت، در کنار عمیدالملک، عرصه را بر دیگر مذاهب اسلامی تنگ کرده بود. او را دارای شخصیتی عادل و بیزار از خون‌ریزی معرفی نموده‌اند که همواره از اقدامات سخت اجتناب می‌ورزید، اگرچه در تعدادی از منابع نیز به اعمال ظالمانه و ناشایست او و سپاهیانش اشاره دارند. لازم است ذکر شود که مهمترین عامل موفقیت طغرل در تصمیمات و اقداماتش، شخصیت عمیدالملک کندری بود که با ارائهٔ راهنمایی و ایده‌های ایرانی خویش، سهم فراوانی در پیشرفت طغرل داشت.

میراث طغرل را نیز می‌توان در دو دسته شرح داد. میراث سرزمینی و فیزیکی او، محدودهٔ پهناوری از سرزمین‌ها و متصرفات گوناگون بود که با تلاش‌های او و دیگر اعضای خاندان سلجوقی وسعت فراوانی یافت و پس از او برای جانشینانش در قالب حکومتی مقتدر به یادگار ماند. اما دستهٔ دوم میراث او که از اهمیت بیشتری برخوردار است، ایدهٔ حکومتی اوست که از ترکیب سیستم سیاسی ترکان و ایرانیان پدید آمده‌بود و با معرفی یک تن به عنوان قدرت مطلق و برتر، منجر به پدیدار شدن مقام سلطان در قالبی جدید، با اختیار و اقتدار فوق‌العاده بود که حتی بر قدرت دنیوی خلیفه سایه انداخته و تنها زعامت روحانی او را به رسمیت می‌شناخت. تأثیر این اقدام طغرل را می‌توان در تصمیم‌گیری‌ها و درخواست‌هایی که مرتبط با خلیفه بود، مشاهده کرد که خلیفه را به علت محدودیت قدرت و وابستگی به طغرل و وامدار بودن به وی، به قبول تمام خواسته‌های وی همچون ازدواج دختر خویش با طغرل مجاب می‌کرد و قدرت مخالفت را از خلیفهٔ بغداد سلب می‌نمود که این امر را می‌توان به علت وجود دیوانیان و وزیر ایرانی در دستگاه حکومتی طغرل دانست.

محتویات

منبع‌شناسی[ویرایش]

برای مطالعه و تحقیق پیرامون حکومت سلجوقیان و سلاطین آن، از منابع متفاوتی می‌توان یاری گرفت که در ادامه ذکر خواهند شد.

منابع اولیه[ویرایش]

این دسته از منابع به مناسبت نزدیکی با موضوع مورد تحقیق، می‌توانند اطلاعات مفید و مهمی به محققین ارائه دهند که به دسته‌های مختلفی نیز تقسیم می‌شوند.

منابع عربی[ویرایش]

وقایع‌نامه‌های خاص

منابع فارسی[ویرایش]

وقایع‌نامه‌ها
  • زین الاخبار: اثری از گردیزی می‌باشد که در قرن پنجم به رشتهٔ نگارش درآمده‌است. محتوای کتاب شامل تاریخ ایران باستان، زندگانی پیامبر به همراه تاریخ اسلام تا سال ۴۲۳ هجری/ ۱۰۳۲ میلادی می‌باشد. از نکات مهم آن، وجود مطالب بسیار مهم پیرامون ترک‌ها، جغرافیای آسیای میانه و هندوستان است. بخش مورد نظر آن نیز، تاریخ خراسان تا سال ۴۳۲ هجری/ ۱۰۴۱ میلادی است که در بررسی موضوع مقاله بسیار مورد فایده است زیرا اوایل دوران سلجوقیان را در بر می‌گیرد.[۳]
  • تاریخ بیهقی: اثری از ابوالفضل محمد بن الحسن بیهقی می‌باشد که در قرن پنجم تألیف شده‌است. در این اثر ۳۰ جلدی، وقایع تا سال ۴۵۱ هجری/ ۱۰۵۹ میلادی روایت شده‌اند. مؤلف پیرامون زندگی سلاطین و اموراتشان، به خصوص سلاطین غزنوی قلم زده‌است و به ارائهٔ اسناد حکومتی نیز پرداخته‌است. همچنین در این اثر به دولت‌هایی که با غزنویان ارتباط داشته‌اند پرداخته شده‌است که در رأس آنان سلاجقهٔ بزرگ به چشم می‌خورند و همچنین اطلاعات سودمندی پیرامون دولتمردان سلجوقی می‌توان از کتاب استخراج نمود.[۴]

منابع ثانویه[ویرایش]

این دسته از منابع نیز با فاصلهٔ زیادی از دوران مورد نظر به نگارش درآمده‌اند اما می‌توانند حاوی مطالب مفید فایده‌ای در راه بررسی حکومت سلجوقیان باشند.

منابع ترکی[ویرایش]

وقایع‌نامه‌ها
  • سلجوقنامه: اثری است که در قرن نهم هجری توسط علی یازیچی‌زاده به نگارش درآمده‌است و ترجمه و تلخیصی از کتاب الاوامر العلائیه ابن بی بی می‌باشد. مؤلف کتاب، به ابتدای آن دو فصل با مضمون تاریخ قوم شناسانه اغوزها و سلجوقیان بزرگ افزوده‌است و فصل سوم نیز اختصاص به سلجوقیان آناتولی دارد که از سمت نگارشگر کتاب نیز اطلاعاتی دربارهٔ زمانه‌اش و بیگ‌های آناتولی اضافه گشته‌است. مؤلف همچنین متن اغوزنامهٔ جامع التواریخ رشیدالدین را با برگردان به ترکی به همراه سلسله نسب اغوزها به کتابش افزوده‌است و مطالبی پیرامون آنان ارائه کرده‌است.[۵]
  • دستورنامه: این کتاب تألیف قرن نهم هجری توسط انوری می‌باشد. بیش از نصف این اثر که در قالب مثنوی نگارش شده، پیرامون امیرنشین آیدین اغوللاری است و به ویژه جنگ‌ها و فتوحات غازی عموربیک را به تصویر کشیده‌است. اما نکتهٔ حائز اهمیت در اثر این است که قسمتی از آن به سلاجقهٔ ایران، سلغریان، غزنویان، خوارزمشاهیان و مغولان پرداخته‌است و در این راه از کتاب نظام التواریخ قاضی بیضایی بهرهٔ فراوان برده و همچنین کتاب‌های غرس النعمه و تاریخ محمد بن هلال الصابی در نگارش بخش سلجوقیان بسیار مورد استفاده قرار گرفته‌اند. لازم است ذکر شود که بعضی از اطلاعات بیان شده توسط نویسنده در کتاب که از منابع بیزانسی پیرامون حکومت‌های یاد شده ذکر گشته، در منبع دیگری یافت نمی‌شود.[۶]
  • سلجوق‌نامه: احمد بن محمود امام‌زاده در قرن دهم هجری به تألیف این اثر همت گماشته‌است. این اثر زبانی متکلف و شعرگونه دارد و در قالب تاریخ عمومی با بهره‌گیری از تمامی منابع قدیمی تاریخ سلجوقیان، به شرح این حکومت می‌پردازد. اطلاعات این کتاب پیرامون سلجوقیان بزرگ جامع و دقیق است و در زمینهٔ سلاجقهٔ آناتولی مختصر و بی‌اهمیت تألیف شده‌است.[۷]

منابع عربی[ویرایش]

وقایع‌نامه‌های عمومی
  • الانباء فی تاریخ الخلفاء: این کتاب در قرن ششم توسط محمد بن العمرانی تألیف شده‌است. این اثر با شرح زندگانی محمد بن عبدالله آغاز شده و با تاریخ خلافت عباسی پایان می‌یابد. کتاب موردنظر، منبعی قابل دسترس در جهت بررسی روابط سلاجقه و شاخه‌های آن با خلافت عباسی می‌باشد و اطلاعات مهمی پیرامون ایجاد مناسبات با خلافت و خلیفه قائم بامرالله و سلجوقیان، در خود دارد. همچنین دربارهٔ وضعیت خلافت و مجادلات خلیفه و سلطان، اطلاعات نایاب و مهمی دارد.[۸]
  • تاریخ عظیمی: این اثر در قرن ششم هجری توسط علی التنوخی العظیمی نگارش شده‌است و تاریخ اسلام را به‌طور مختصر شرح داده و در باب تاریخ سلاجقه دارای اهمیت است. نقل رویدادها در کتاب موردنظر از آدم آغاز شده و پس از بیان سرگذشت پیامبران و فرمانروایان مشهور و همچنین زندگانی محمد بن عبدالله و خلفا، تا خلیفه المکتفی لامرالله را شرح داده‌است. بخش آخر کتاب با موضوع سلجوقیان دارای اطلاعاتی دست اول است. در کنار آن آگاهی‌های پیرامون مجادلات سلاجقه در آناتولی و فتح آناتولی و سوریه و مجادلات سلاجقه و امیرنشین‌ها با صلیبیون در آناتولی و همچنین نخستین امیرنشین‌ها از جمله زنگیان سوریه و دیگر اتابکان در کنار فعالیت‌هایشان، در اختیار خوانندهٔ اثر می‌گذارد.[۹]
  • المنتظم و ملتقائط الملتزم فی اخبار الملوک و الامم: ابن جوزی در قرن ششم هجری به تألیف این اثر همت گماشته‌است. در این کتاب شرح وقایع از آغاز آفرینش تا سال ۵۷۲ هجری می‌باشد. مؤلف، بیش از شرح رویدادهای تاریخی، به دانشمندان و شخصیت‌های دینی معاصر خویش پرداخته‌است. این اثر در باب تاریخ عراق-بغداد در عصر سلجوقیان، اهمیت فراوانی دارد و روابط سلجوقیان با خلافت را به همراه جزئیات شرح می‌دهد. به علت سکونت نویسندهٔ اثر در بغداد و ناظر بودن او بر بسیاری از اتفاقات، مطالب ذکر شده از او، نایاب است.[۱۰]
  • اخبار الدوله السلجوقیه: اثری است منسوب به صدرالدین ابوالحسن علی بن ناصر الحسینی که در قرن هفتم هجری تألیف شده‌است. قسمتی نیز بعدها به این اثر افزوده شده‌است. این کتاب که از مهم‌ترین منابع تاریخی دوران سلجوقیان به‌شمار می‌آید، از ترکیب و تجمیع سه منبع در یک اثر حاصل گشته‌است. اولین قسمت آن از خاستگاه سلجوقیان تا دورهٔ ملکشاه سلجوقی، دومین قسمت، وقایع پس از مرگ ملکشاه تا سال ۵۴۷ هجری/۱۱۵۲ میلادی و سومین قسمت نیز تا مرگ آخرین سلطان سلجوقی عراق، طغرل سوم، را به تصویر می‌کشد که این سه قسمت به ترتیب از زبده‌التواریخ، نصرت الفتره و اخبار الدوله السلجوقیه بهره برده و تأثیر پذیرفته‌اند.[۱۱]
  • کامل فی التاریخ: اثری از ابن اثیر است که در قرن هفتم هجری به نگارش درآمده‌است. این اثر شامل دوازده جلد می‌باشد و نقل حوادث در آن از آغاز آفرینش آغاز می‌گردد و تا سال ۶۲۸ هجری/ ۱۲۳۱ میلادی را در بر می‌گیرد. او در نگارش این اثر از منابع معتبر زیادی که امروزه امکان دسترسی به آنان وجود ندارد، بهره برده‌است. کتاب مورد نظر، اثری قابل اعتماد و اتکا در نقل مهاجرت ترکان، ورود سلجوقیان به صحنهٔ تاریخ و حکومت آنان در سوریه، ایران و عراق به‌شمار می‌آید. همچنین هم عصر بودن نویسنده با حکومت اتابکان موصل، بر اهمیت این کتاب دربارهٔ حوادث آن دوره افزوده‌است.[۱۲]
  • مرآت الزمان فی تاریخ الاعیان: ابوالمظفر یوسف بن قیزاوغلی ملقب به سبط ابن جوزی، در قرن هفتم این اثر را تألیف کرده‌است. اثر مورد نظر در زمینهٔ تاریخ عمومی، با خلقت آدم آغاز می‌شود و با مرگ مؤلف پایان می‌پذیرد. اهمیت آن نیز بیشتر به گزارش اتفاقات معاصر نویسنده است. همچنین بخش مربوط به نیمهٔ دوم قرن پنجم هجری به علت دربرداشتن غرس النعمه و عیون التواریخ محمد بن هلال الصابی، از اهمیت والایی برخوردار است. اطلاعات ارائه شده پیرامون طغرل بیک، آلب ارسلان و ملکشاه در این اثر، بی‌نظیر است و علاوه بر آن، فعالیت امیران سلجوقی در آناتولی، سوریه و فلسطین نیز به‌طور مفصل شرح داده شده‌است. این کتاب در میان مهم‌ترین آثار مربوط به سلاجقهٔ بزرگ قرار دارد.[۱۳]
  • زبده الفکره فی تاریخ الهجره: اثری از بیبرس منصوری است که در قرن هفتم یا هشتم هجری تألیف شده و با نام تاریخ بیبرس نیز شناخته می‌شود. این اثر در حوزهٔ تاریخ عمومی اسلام جای دارد و در ده جلد، حوادث تا سال ۷۲۳ هجری/۱۳۲۳ میلادی را تشریح می‌کند. نویسنده آگاهی‌های با اهمیتی در باب وضعیت سیاسی و جغرافیای آناتولی و روابط سلاجقه، مغول و ممالیک با یکدیگر و همچنین اطلاعات گسترده به همراه جزئیات را دربارهٔ تصرف آناتولی و تاریخ سلاجقهٔ آن، پس از نیمهٔ دوم قرن هفتم هجری ارائه می‌دهد.[۱۴]
  • کنز الدرر و جامع الغرر: کتابی است که در قرن هفتم یا هشتم توسط ابن آیبک الدواداری تألیف شده‌است. این اثر با موضوع تاریخ اسلام در نه جلد نگارش یافته و حاوی اطلاعات گسترده و دست اول در میان منابع عربی پیرامون روابط سلاجقه، مغولان و ممالیک است. این اثر با وجود تشابهات قابل توجه‌اش با کتاب سیرت ملک منصور، تفاوت‌هایی نیز با آن دارد و اطلاعات دست اول ارزشمندی در اختیار خوانندگان قرار می‌دهد.[۱۵]
  • السلوک فی معرفت دول الملوک: اثری از المقریزی است که در قرن نهم تألیف شده‌است. این کتاب حاوی وقایع تاریخی از سال ۵۶۷ هجری/۱۱۷۱ میلادی تا ۵۸۴ هجری/۱۴۴۱ میلادی است. موضوع کلی آن نیز مصر قدیم و تاریخ ممالیک می‌باشد اما نکتهٔ مهم این کتاب در این است که بخش کوچکی از آن به شرح حکومت سلاجقه از آغاز تا سرانجام پرداخته‌است.[۱۶]
  • تاریخ الخلفا: اثری از جلال الدین سیوطی می‌باشد که احتمالاً در قرن نهم تألیف شده‌است. این اثر جزو منابع مرجع در باب روابط سلجوقیان با دستگاه خلافت می‌باشد.[۱۷]
  • نصره الفتره و عصره الفطره: اثری است که در قرن ششم هجری توسط عمالدین کاتب اصفهانی تألیف شده‌است. نویسنده با ترجمهٔ فتور زمان الصدور به عربی و افزودن بخش‌هایی به آن از جمله، رویدادهای مربوط به عهد سلجوقیان تا مرگ آلب ارسلان به ابتدای کتاب و وقایع مربوط به سلجوقیان عراق و ایران در زمان خود به انتهای کتاب، اثری تازه خلق کرده‌است که تا سال ۵۶۹ هجری/۱۱۷۴ میلادی را پوشش می‌دهد و از مهم‌ترین منابع تاریخ سلجوقیان به‌شمار می‌آید.[۱۸]
تاریخ محلی

منابع فارسی[ویرایش]

وقایع‌نامه‌ها
  • مجمع التواریخ و القصص: اثری است که در ابتدای قرن ششم هجری تألیف شده‌است و مؤلف آن نامعلوم می‌باشد. این کتاب در حوزهٔ تاریخ عمومی می‌باشد که به ترتیب سلسله‌ها نگارش یافته‌است و وقایع را از زمان خلقت تا سال ۵۲۰ هجری/ ۱۱۲۶ میلادی، دربر می‌گیرد. در این کتاب پیرامون سلاجقه و دیگر خاندان‌های ترک سخن گفته می‌شود و بعضی از مطالب آن نیز برگرفته از کتاب از بین رفتهٔ هلال صابی می‌باشد. این اثر دارای اطلاعات مفیدی پیرامون ایران قدیم و به خصوص ترکان و طوایفشان می‌باشد و روایات آن علاوه بر تفاوت با روایات گردیزی، آمیخته به افسانه است.[۲۰]
  • اغراض السیاسه فی اعراض الریاسه: اثری از محمد بن علی کاتب سمرقندی می‌باشد که در قرن ششم هجری تألیف شده‌است. این کتاب شامل زیست‌نامهٔ حکمرانان مختلف تا سلطان سنجر و خود او، می‌باشد و اکثر آن دارای قالب حکایت و داستانی است و از حیث گزارش وقایع عصر قلیج طمغاج خان، دارای اهمیت بسیاری است.[۲۱]
  • مشارب التجارب و غوارب الغرایب: اثری از ابن فندق بیهقی می‌باشد که در قرن ششم هجری تألیف شده‌است. این متن طبق نظر تاریخ نگاران پس از او همانند ابن اثیر، جوینی و حمدالله مستوفی، منبع بسیار مهمی برای دوران زندگانی نویسنده و به خصوص عصر نخستین حاکمیت سلجوقیان بوده‌است.[۲۲]
  • طبقات ناصری: اثری از جوزجانی است که در قرن هفتم تألیف شده‌است. او با هدف تکمیل متنی که در آن تاریخ پیامبران، امویان، عباسیان، سلاطین ایرانی و تاریخ غزنویان بیان شده بود، به تألیف کتابی مشغول گشت که در آن به شرح بویهیان تا خوارزمشاهیان پرداخت و همچنین ایوبیان و حاکمان دهلی و غیره را نیز بر این اثر افزود و تا زمان خویش ادامه داد. این اثر با وجود نگارش در هندوستان در آغاز قرن سیزدهم، اطلاعات مفیدی پیرامون زبان و قوم ترک به دست می‌دهد.[۲۳]
  • نظام التواریخ: کتابی از قاضی بیضاوی می‌باشد که در قرن هفتم هجری به نگارش درآمده‌است. این اثر تاریخی عمومی است که در آن پس از تاریخ پیامبران و خلفا، به امویان، عباسیان، صفاریان، سامانیان، غزنویان، دیلمیان، سلجوقیان، سلغریان و خوارزمشاهیان پرداخته شده‌است. این اثر همچنین اطلاعات وسیعی پیرامون مغولان دارد و از نظر تاریخ سلجوقیان فارس و اتابکان، دارای اهمیت است.[۲۴]
  • آداب الحرب: اثری از فخرالدین مبارکشاه است که در قرن هفتم هجری تألیف شده‌است و در آن به ذکر گزارش‌هایی پیرامون وقایع عصر طغرل، ملکشاه و سلطان سنجر پرداخته‌است. همچنین نویسنده اطلاعاتی دربارهٔ غزنویان و قراختاییان در اختیار خوانندهٔ اثر قرار می‌دهد و همچنین مطالبی پیرامون اصول و هنر جنگ در قرون وسطا بیان شده‌است.[۲۵]
  • العراضه فی الحکایه السلجوقیه: اثری از محمد بن عبدالله بن نظام الحسینی الیزدی است که در قرن هشتم نگارش یافته‌است. این اثر تلخیص راحه الصدور است و اکثر اطلاعات آن پیرامون سلاجقهٔ بزرگ می‌باشد. همچنین قانون شش ماده‌ای منسوب به ملکشاه که در این کتاب آمده، بر اهمیت آن بسیار افزوده‌است.[۲۶]
  • زبده التواریخ: اثری است که توسط محمد کاشانی در قرن هشتم تألیف شده‌است. این اثر پیرامون تاریخ خاندان‌های اسلامی نگارش شده‌است و از نظر گزارش تحولات تاریخ سلاجقهٔ بزرگ، دارای ارزش و اهمیت بسیار است و همچنین اطلاعاتی دربارهٔ سلاجقهٔ کرمان و قراختاییان به دست می‌دهد.[۲۷]
  • ظفرنامه: اثری از حمدالله مستوفی است که در قرن هشتم و در ۷۵۰۰۰ بیت به نگارش درآمده‌است. این اثر از سه بخش تشکیل می‌شود که مشتمل بر تاریخ دوران پیامبر و خلفا تا تصرف بغداد، تاریخ حکومت‌های شکل گرفته در ایران اسلامی همچون صفاریان، سامانیان، غزنویان، غوریان، دیلمیان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، اسماعیلیان، سلغریان و قراختاییان کرمان، و بخش قسم السلطانی در تاریخ ترک‌ها و مغول‌ها، اغوزخان، اجداد چنگیز، زیست‌نامهٔ چنگیز و جانشینانش، اولوس چهارگانه و سلسلهٔ ایلخانان است. این اثر از منابع مهم تاریخ ترکان به حساب می‌آید.[۲۸]
  • شاهنامهٔ سلجوقیان: اثری از احمد بن محمد الطوسی ملقب به قانعی می‌باشد که در قرن هشتم هجری تألیف شده‌است. این شاهنامه همچون دیگر آثار معاصر خویش، به تاریخ ایران باستان، تاریخ پیامبران و دوره‌های مختلف تاریخ اسلام به‌طور مفصل پرداخته‌است و پس از شرح غزنویان و سلجوقیان بزرگ، به تاریخ سلجوقیان آناتولی پرداخته و آگاهی‌های وسیعی در این زمینه ارائه کرده‌است.[۲۹]
  • سلجوقنامه: اثری از احمد نیغده‌ای است که در قرن هشتم نگارش یافته و منبع تلخیص و نگارش اتری از همین مؤلف به نام الولد الشفیق می‌باشد که حاوی اطلاعات مهمی پیرامون سلجوقیان بزرگ و سلجوقیان آناتولی بوده‌است.[۳۰]
  • مجمع التواریخ: اثری از حافظ ابرو است که در قرن نهم هجری به دستور شاهرخ تألیف شده‌است. مؤلف در جهت خلق این اثر، به تلخیص آثاری همچون ترجمهٔ فارسی تاریخ طبری، جامع التواریخ رشیدالدین و ظفرنامهٔ نظام الدین شامی روی آورد و تحولات معاصر خویش را نیز بر آن افزود و با تکمیل آن، اثرش را مجمع التواریخ نامید. این اثر مشتمل بر چهار بخش می‌شود که بدین ترتیب است: تاریخ پیامبران و شاهان ایران تا فتح اعراب، تاریخ اسلام تا سال ۶۵۶ هجری/ ۱۲۵۸ میلادی، تاریخ ایران در عهد سلجوقیان و ایلخانان و آخرین بخش آن به نام زبده التواریخ بایسنقر که شامل دو بخش رویدادهای دورهٔ تیمور و تحولات دوره شاهرخ تا سال ۸۳۰ هجری/ ۱۴۲۷ میلادی می‌شود. استفاده از برخی از آثار مفقود در جهت نگارش تاریخ سلجوقیان، بر اهمیت اثر افزوده‌است.[۳۱]
  • روضه الصفا فی سیره الانبیاء و الملوک و الخلفا: اثری از میرخواند حمیدالدین محمد بن خاوند شاه بن محمود البلخی است که در قرن نهم نگارش یافته‌است. این اثر در قالب تاریخ عمومی تألیف شده‌است و مشتمل بر هفت جلد می‌باشد که از آغاز آفرینش آغاز گشته و با تاریخ پیامبران ادامه می‌یابد. در ادامه تاریخ امویان و عباسیان روایت می‌شود و سپس دولت‌های مستقر در عهد عباسی را بیان می‌کند. بخشی از این قسمت، اختصاص به سلجوقیان دارد که با وجود کوتاه بودن، به علت استفاده از گزارش‌هایی از بین رفته همچون ملک‌نامه، پیرامون تاریخ سلجوقیان دارای اهمیت ویژه‌ای است.[۳۲]
  • حبیب السیر فی اخبار افراد البشر: اثری از خواندمیر در قرن نهم یا دهم می‌باشد که در حوزهٔ تاریخ عمومی جای دارد و شامل سه جلد می‌شود که هریک متشکل از چهار بخش هستند. به علت بهره‌برداری نویسنده از کتاب پدربزرگ خویش و همچنین دیگر آثار از بین رفته در جهت تألیف بخش‌های پیش از تیموریان، بخش مربوط به سلجوقیان آن دارای اهمیت است. دو جلد نخست آن تاریخ اسلام و جلد سوم آن تاریخ ترکان و مغولان تا مرگ چنگیز را تشریح می‌کند.[۳۳]
  • تحفه الملوک: اثریست که مؤلف و تاریخ نگارش آن نامعلوم است و حاوی تعداد زیادی لطایف تاریخی می‌باشد و در باب سلجوقیان نیز، حکایت‌هایی پیرامون طغرل، سنجر و ملکشاه در آن بیان شده‌است و حدس بر این است که در آناتولی به نگارش درآمده‌است.[۳۴]
تاریخ محلی
  • تاریخ بیهق: اثری از ابن فندق بیهقی می‌باشد که در قرن ششم هجری تألیف شده‌است. این اثر بر پایهٔ تاریخ نیشابور نیشابوری تألیف شده‌است و وقایع تا سال ۵۶۳ هجری/ ۱۱۶۸ میلادی را در بر می‌گیرد. او پس از سخن از فواید تاریخ در ابتدای مطلب، از اهمیت بیهق و فتح آن به دست مسلمانان سخن می‌راند و سپس جغرافیای منطقه، حکمرانی طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان و سلجوقیان را در آن مناطق تشریح می‌کند. علاوه بر آن، در این اثر اطلاعاتی دربارهٔ عالمان بزرگ، خاندان‌ها و شاعران بیان گشته‌است. همچنین اطلاعات زیادی از اقدامات سلجوقیان در آناتولی و فتح آن در کنار تحولات حوزهٔ خراسان به دست می‌دهد. دربارهٔ خاندان نظام الملک نیز در این کتاب اطلاعاتی بی نظیری بیان شده‌است. بیهقی در نگارش این اثر بر منابع قدیمی، اسناد بایگانی شده، دیده‌ها و شنیده‌هایش تکیه کرده‌است.[۳۵]
  • شیرازنامه: اثری از ابوالعباس احمد بن ابوالخیر زرکوب شیرازی است که در قرن هشتم تألیف شده‌است. مؤلف در این کتاب، تاریخ دولت‌های حاکم بر آن منطقه را از عصر آل بویه تا زمان خود با تأکید بر ویژگی‌های ناحیهٔ فارس تشریح می‌کند و زیست‌نامهٔ اشخاص مشهور مدفون در شیراز را نیز ارائه می‌دارد. او همچنین اطلاعات دست اولی از وقایع و تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سلجوقیان بزرگ و دولت‌ها و امیرنشین‌های مستقر در آن منطقه را به خواننده منتقل می‌کند.[۳۶]

پیشینهٔ سلجوقیان (اوغوزها)[ویرایش]

پرچم سلجوقیان

خاندان سلجوقی را از بازماندگان یکی از قبایل ترکان اوغوز می‌دانند. اوغوزها قبیله‌ای از ترکان، شامل بر ۲۲ طایفه بودند که این طوایف، خود متشکل از شعبه‌ها و تیره‌هایی بود. قسمتی از تاریخچهٔ این قوم، با روایت‌هایی اساطیری و داستانی همراه است اما برای روشن شدن تبار آنان، ذکر می‌گردد. بنابر روایات اسلامی، فرزند ارشد نوح، که یافث نام داشت، از سوی پدر عهده‌دار مشرق، ترکستان و نواحی اطراف آن شد و یافث که صحرا نشین بود، در اصطلاح ترکان، اولجای خان نام گرفت. جانشین اولجای خان که پادشاهی بزرگ بود، دیب یاوقوخان نام داشت و پسرانی با نام‌های قراخان، اورخان، گورخان و کرخان داشت، که قراخان جانشین پدر شد و اوغوز که ترکان اوغوز خود را منسوب به او می‌دانند، فرزند قراخان بود. دربارهٔ کودکی اوغوز روایت‌هایی مطرح شده که مجال بیان آن در این مقاله وجود ندارد اما دربارهٔ اقدامات او روایت است که اعمالش سبب نزاع او با پدر و عموهایش شد که پس از کشته شدن آنان، اوغوز به مدت ۷۵ سال به نزاع و درگیری با ایل عموهای خود پرداخت و پس از شکست آنان بر ولایت‌هایشان تسلط یافت و سپس به جهانگشایی پرداخت.[۳۷] نوادگان و بازماندگان اوغوز که شامل طوایف و قبایل متعدد می‌شدند، در طی چندین قرن به جنگ و کشمکش‌های درونی در میان اتحادیه‌های مختلف و حکومت‌های ترک و نزاع‌های و روابط بیرونی با امپراتوران چین و اطراف پرداختند و پس از گسترش اسلام و هجوم اعراب به نواحی شرقی، با آنان تماس پیدا کرده و دچار کشمکش‌هایی در ابتدا و روابطی در ادامه با آنان گشتند. آنان مدتی با اختیار و زمان‌هایی نیز تحت سلطهٔ امپراتوران چین یا حاکمان متعدد، به گذران زندگی پرداختند.[۳۸] ترکان اوغوز علاوه بر این که در امپراتوری گوک-ترک، برجسته‌ترین جایگاه را دارا بودند، از موقعیتی ویژه در اتحادیه تو-کیو نیز برخوردار بودند.[۳۹]

خان‌های ترک بر اساس کتیبه‌های اورخون، از دودمان ترک‌های اوقوز یا توقوز اوقوز بودند. در برخی دیگر از روایات، منبع تأسیس امپراتوری ترکان را شخصی به نام بومین می‌دانند.[۴۰] بر اساس اطلاعات همین کتیبه، اتحادیه توقوز اوقوز با دارا بودن نه قبیله، وسیع‌ترین بخش مغولستان را تحت سیطرهٔ خود داشتند.[۴۱] علاوه بر این موارد، در کتیبه‌های اورخون که یادگار قرن هشتم میلادی هستند، دربارهٔ شکل‌گیری و ساختار درونی یک دولت ترک و عناوین و منصب‌های متعدد و غیره سخنانی رانده شده و یک دورهٔ پنجاه ساله از تاریخ ترکان که شامل ۶۸۰–۶۳۰ میلادی می‌باشد نیز تشریح شده‌است. دولت ترکان در قرن ششم، دارای تفاوتی واضح نسبت به دیگر دولت‌های چادرنشین بودند که مشتمل بر اطاعت از یک دودمان فرمانروا به جای اطاعت از یک شخص بود. در کتیبه‌های ینی سئی نیز برای نخستین بار، از اتحادیهٔ آلتی اغوز که مشتمل بر شش قبیلهٔ اوغوز بودند، یاد شده‌است، که این کتیبه‌ها در قرن هفتم به نگارش درآمده‌اند.[۴۲]

در اواخر سدهٔ دوم هجری (هشتم میلادی) اوغوزها راه مهاجرت به سمت غرب را در پیش گرفتند و از مسیر استپ‌های سیبری از طرف جنوب غرب تا دریاچهٔ آرال و مرزهای ماوراءالنهر و از طرف شرق تا رود ولگا و جنوب روسیه پیشروی کردند. سرانجام اوغوزها در استپ‌های شرق دریای خزر اسکان گزیدند و فرمانروایشان که به یبغو شهرت داشت، بر قلمرویی مشتمل بر بخش‌های انتهایی رود سیحون (سیر دریای سفلی) تا رود ولگا، مسلط گشت. قلمرو اوغوزها را در قرن چهارم هجری (دهم میلادی) از دریای خزر تا حوزهٔ میانی سیحون (سیر دریا) دانسته‌اند.[۴۳] هنگام تسلط ترک‌های اوغوز بر حوزهٔ پایینی سیر دریا، که خارج از سیطرهٔ سامانیان قرار داشته، مهاجرانی از ماوراءالنهر با رضایت ترکان بومی، سه شهر مسلمان‌نشین شامل جند، خووارا (خواره) و ینگی کنت (یانگی کند) به معنای سکونتگاه جدید را بنا نمودند که این شهرها تحت حکومت اوغوزهای غیرمسلمان قرار داشتند. ینگی کنت که در مصب رود سیحون واقع بود، پایتخت زمستانی یبغوی اوغوزها بود. استقرار اوغوزها در سرحدات و حاشیه‌های شمالی قلمرو سامانیان که مصادف با قرن چهارم هجری صورت پذیرفت، مقدمهٔ حوادث تاریخی فوق‌العاده مهم در دهه‌های بعدی و نقطهٔ آغاز حضور اوغوزها در صحنهٔ تاریخ اسلام به صورت واضح و روشن بود.[۴۴]

نخستین سلاجقه[ویرایش]

تاریخ سیاسی و نظامی ترکان سلجوقی با ورود سلجک (سلجوق) به درگیری‌های سیاسی و نظامی در سرزمین‌های واقع در شمال شرق دریای خزر و شمال ماوراءالنهر که مصادف با نیمهٔ دوم سدهٔ چهارم هجری بوده‌است، آغاز شد.[۴۵] سلجوق فرزند شخصی بود که دقاق، تقاق یا یقاق یا لقمان نام داشت. دقاق به تمریالیغ که به معنای سخت کمان است، شهرت داشت و عده‌ای از منابع او را با واسطهٔ ۳۳ نسل، به افراسیاب بن پشنگ (شاه اساطیری ترکان) می‌رسانند، که عده‌ای از مورخان این نسب‌نامه را ساختگی می‌دانند. دقاق از اعضای طایفهٔ قنق که خاستگاه فرمانروایان اوغوز بود، به‌شمار می‌رفت و از امیران معتبر یبغو بود. روایتی نیز خدمت آنان در درگاه شاه خزران را بیان می‌دارند. سلجوق به علت مقام ارجمند دقاق در حکومت یبغوی اوغوزها، پس از پدر و از جانب یبغو، عهده‌دار سمت سوباشی (فرماندهی لشکر) شد.[۴۶] پس از مدتی روابط میان یبغو و سلجوق به علل مختلفی که منابع بیان می‌دارند و به‌طور کلی مشتمل بر افزایش روزافزون قدرت سلجوق، حسادت و فتنه‌انگیزی همسران یبغو و حسادت یبغو به قدرت و مقام سلجوق می‌باشد، رو به تیرگی نهاد و موجب شد سلجوق به اجبار به همراه یاران و احشامش، در سدهٔ چهارم هجری (واپسین دههٔ سدهٔ دهم میلادی) به سوی جند متواری گشت.[۴۷] در آنجا وی به همراه خاندانش به دین اسلام گروید و سلجوق مذهب حنفی اختیار نمود که در نتیجه، خاندان سلجوقی و زیردستانشان نیز به مذهب حنفی گرویدند.[۴۸] او را نخستین فرد از از ترکمانان اوغوز می‌دانند که اسلام اختیار کرده‌است. البته عده‌ای از محققان به واسطهٔ نام‌های فرزندان سلجوق که شامل میکائیل، موسی و اسرائیل می‌باشد، او را یهودی یا مسیحی نستوری مذهب می‌دانند،[۴۹] که این فرضیه نمی‌تواند قابل تکیه باشد زیرا اسامی یاد شده، اسلامی هم می‌باشند. سلجوقیان دو مرتبه در سال را به سفر مشغول بودند و نخست سفر زمستانی به نور که در نزدیکی بخارا واقع بود و دیگری نیز سفر تابستانه به سغد که در نزدیکی سمرقند قرار داشت، را شامل می‌شد.[۵۰] آنچه به حقیقت نزدیک‌تر می‌نماید این است که ایل سلجوقی پس از وصول به حدود و مرزهای ماوراءالنهر و استقرار در آن مکان، از مذهب شمنی ترک و مغولی خود فاصله گرفته و به اسلام گرویده‌اند. از اقدامات او پس از سکونت در جند و پذیرش اسلام، از نجات ساکنان بخش سفلای سیردریا از خراجی که بر عهدهٔ آنان بود، خبر داده‌اند که بر همین اساس، روابط نزدیک و تنگاتنگی میان مسلمانان ساکن این منطقه و بازماندگان سلجوق برقرار گشت. سلجوق، در سن ۶۷ یا ۱۰۰ سالگی و در شهر جند وفات یافت و در همان مکان نیز به خاک سپرده‌شد.[۵۱]

ورود سلجوقیان به ماوراءالنهر را پس از درگذشت سلجوق یا در زمان حیات وی و به رهبری پسرانش، می‌دانند. روایات در باب تعداد فرزندان سلجوق و نام آنان، متفاوت است، اما سه نام در تمام روایات تکرار شده‌اند که شامل اسرائیل، موسی یبغو و میکائیل می‌باشند. دو نام دیگر نیز بر طبق بعضی روایات شامل یونس و یوسف می‌باشند. عده‌ای وارثان سلجوق را متشکل از چهار پسر به نام‌های اسرائیل، موسی بیغو، یونس یا یوسف و میکائیل می‌دانند.[۵۲] پس از سلجوق پسرانش، اسرائیل، موسی یبغو و میکائیل به همراه فرزندان میکائیل که طغرل‌بیک و چغری‌بیک بودند، وارد چرخهٔ نزاع‌ها و درگیری‌هایی که در ماوراءالنهر و خوارزم در جریان بود، شدند[۵۳] و در خدمت کسانی مانند سامانیان که به آنان اطمینان برخورداری از مراتع برای احشامشان را می‌دادند، درمی‌آمدند و حتی در برابر دیگر ترکان پایداری می‌کردند.[۵۴] در اواخر دورهٔ سامانیان وقایعی روی داد و عده‌ای از ترکان برای جنگ به دیگر ترکان، در ابتدا به امیر سامانی یاری رسانده و دشمنانش را شکست دادند اما در ادامهٔ راه به سامانیان خیانت کرده و از آنان روی گردانیدند که بحث‌هایی پیرامون نقش خاندان سلجوق و دیگر ترکان در این زمینه شکل گرفته که در بعضی انگشت اتهام به سمت سلجوقیان دراز شده و در بعضی دیگر آنان را تبرئه کرده‌اند. پس از گذر از دورهٔ سامانیان، سلجوقیان به اطاعت از قراخانیان روی آوردند و در خدمت آنان درآمدند و به زندگی کوچ‌نشینی خود ادامه داده و قدرت خود را افزایش دادند. آل سلجوق با شخصی از قراخانیان به نام علی تگین همکاری کردند و او را در تصرف بخارا در سال ۴۱۱ هجری، یاری رساندند و سپس بزرگان سلجوقیان به وصلت با دختر علی تگین اقدام نمود که به دریافت جایگاهی ممتاز در حکومت علی تگین منجر شد.[۵۵]

از سمت دیگر، محمود غزنوی با بهره‌گیری از اغتشاشاتی که در قلمرو قراخانیان در جریان بود و به بهانهٔ رهایی بخشیدن ستم‌دیدگان از ظلم علی تگین و در حقیقت با محقق نمودن آرزوی خویش و حضور در آن سوی جیحون و سرکوب علی تگین که بر بخارا و سمرقند تسلط داشت، به آن ناحیه لشکرکشی نمود که با ورود او به ماوراءالنهر، علی تگین به بیابان‌ها گریخت و متحدش اسرائیل بن سلجوق نیز پنهان گشت.[۵۶] بر اساس روایات مختلف، اسرائیل با وقوف یمین الدوله به مخفیگاهش دستگیر شد و به سوی غزنین و سپس به سمت هند فرستاده شد و تا پایان عمر در آنجا بود. اما بنابر دیگر روایات موجود، محمود یکی از برادران را برای حضور در بارگاهش دعوت نمود که اسرائیل به علت تقدم و ارشد بودن، به این دعوت رفت و در آغاز نیز محمود با او به گرمی و مهربانی و با احترام برخورد نمود و لشکریان فراوانش را نیز بازگرداند اما با اطلاع بر قدرت روزافزون سلجوقیان و تعداد پرشمار آنان، او را که رهبر سلجوقیان بود، به همراه یارانش دستگیر نمود و در قلعه‌ای در هند جای داد که اسرائیل در همان‌جا جان سپرد.[۵۷] محمود برای جلوگیری از شورش و قیام سلجوقیان، به آنان اطمینان داد که این واقعه تصادفی و موقتی است و به زودی رفع می‌گردد. خاندان سلجوقی نیز در ابتدا قصد خروج بر علیه محمود را داشتند اما به واسطهٔ پیام او و همچنین قدرت و هیبت محمود غزنوی از این کار منصرف گشتند.[۵۸]

ورود سلجوقیان به خراسان و تصاحب قدرت[ویرایش]

ترکمانان از سلطان محمود غزنوی درخواست نمودند تا به آنان اجازه دهد در خراسان ساکن شوند و از امکانات محیطی آن بهره‌مند گردند زیرا در مکانی که حضور داشتند، از تنگی چراگاه و ستم امیران در عذاب بودند. محمود نیز به واسطهٔ لشکر قدرتمند خویش، غرور خود و تصور منهدم شدن قدرت سلاجقه با مرگ رهبرشان، نصایح و مشورت‌های اطرافیانش را نادیده گرفت و به ترکمانان اجازهٔ حضور در خراسان را ابلاغ نمود.[۵۹] ترکمانان به واسطهٔ این اجازه از رودخانهٔ جیحون عبور نمودند و در بیابان سرخس، فراوه و باورد سکونت گزیدند.[۶۰] روایتی نیز اقامت آنان میان نسا و ابیورد را مطرح می‌کند.[۶۱] یکی از مخالفان سرسخت این تصمیم محمود، ارسلان جاذب امیر طوس بود که به مخالفت علنی با این تصمیم پرداخت اما محمود به هشدارهای او وقعی ننهاد و او را سختگیر خواند. عده‌ای نیز نیروی قابل اتکای ترکمانان و درآمد حاصل از حضورشان در خراسان را از دلایل موافقت سلطان محمود با این امر، بیان می‌دارند. بدین ترتیب ترکمانان در خراسان اسکان یافتند و از چراگاه‌های گسترده و نعمت‌های فراوان آن بهره جستند اما پس از مدتی به چپاول و طغیان اقدام نمودند. مردم از آنان شکایت به سلطان محمود بردند و سلطان نیز ارسلان جاذب را فرمان به سرکوب آنان داد اما او نتوانست بر اوضاع مسلط شود در نتیجه سلطان در نامه‌ای دیگر او را سرزنش نمود اما ارسلان خواستار حضور سلطان محمود در آنجا جهت سرکوب ترکمانان گشت و محمود نیز با آزردگی و خشم فراوان در سال ۴۱۹ هجری به سمت طوس حرکت کرد. سلطان پس از دیدار با ارسلان در جریان مشکلات و وقایع قرار گرفت و نیرویی فراوان را در اختیار ارسلان قرار داد تا ترکمانان را سرکوب نماید و ارسلان نیز در در نبردی در نزدیکی رباط فراوه، آنان را شکست داد. در جریان این شکست عده‌ای از ترکمانان کشته و عده‌ای اسیر شدند و بقیه نیز به سوی بلخان، دهستان گریختند.[۶۲] ترکمانان با وجود این شکست سخت کاملاً از میان نرفتند و در انتظار نشستند تا بار دیگر به سرزمین‌های گذشته بازگردند.[۶۳] پس از مرگ سلطان محمود، ترکمانان امیدوار شدند که به خراسان بازگردند و در این راه با نامه‌نگاری‌هایی به سلطان مسعود و قبول تعهداتی، وارد آن سرزمین‌ها گشتند. ترکمانان پس از مدتی اقدامات خود را از سر گرفتند و به تاخت و تاز و غارت در خراسان پرداختند. یکی از مواردی که موجب پیشرفت کار آنان شد، عدم توجه کافی سلطان مسعود به خطر واقعی آنان و تمرکز مسعود بر روی هند بود که در پایان موجب شکست سنگین مسعود و سقوط سلسله‌اش و مرگ او گشت. ترکان سلجوقی در چندین جنگ در ایالات مختلف به رویارویی با مسعود پرداختند و هر بار او یا عاملانش را دچار هزیمت نمودند.[۶۴]

آغاز کار طغرل و درگیری با مسعود غزنوی[ویرایش]

نبرد دندانقان میان سلجوقیان و غزنویان

نخستین ردپایی که از طغرل در تاریخ سیاسی سلجوقیان پدیدار گشته را می‌توان در نگارش نامه‌ای از طغرل به همراه یبغو و داوود، به ابوافضل سوری دانست، که در آن با تقاضای میانجیگری بین آنان و سلطان مسعود و شرح وضعیت ناگوار خود، ولایت نسا و فراوه را در ازای ارسال یکی از سران خود به عنوان گروگان، از مسعود غزنوی درخواست نمودند.[۶۵] آنان همچنین متعهد گشتند که جلوی تاخت و تاز ترکمانان عراقی و خوارزمی را گرفته و از سربرآوردن شورشیان در بلخان کوه، دهستان و اطراف خوارزم و جیحون جلوگیری نمایند. پس از انجام این نامه‌نگاری و مجموعه حوادث و جنگی که در واکنش مسعود به درخواست سلجوقیان به سال ۴۲۶ هجری/ ۱۰۳۴ میلادی در نزدیکی نسا رخ داد، این شهر به نام طغرل قرار گرفت.[۶۶] عده‌ای نیز این سال را مصادف با فتح نیشابور و سرخس توسط طغرل و چغری می‌دانند.[۶۷] در سال ۴۲۹ هجری/ ۱۰۳۷ میلادی، نبرد دیگری میان قوای سلجوقی و غزنوی در نزدیکی سرخس رخ داد که به شکست سخت غزنویان، برتری نظامی سلجوقیان در خراسان و انحطاط لشکر غزنوی در برابر آنان منجر شد.[۶۸] پس از این واقعه، سلجوقیان در سال ۴۲۹ هجری/ ۱۰۳۷ میلادی طغرل را به ریاست خویش برگزیدند و به نام او به عنوان نخستین سلطان سلجوقی خطبه خوانده شد.[۶۹] ابراهیم ینال، برادر ناتنی طغرل، نیشابور را به وسیلهٔ دویست سوار و انجام رایزنی‌هایی، فتح کرد و در نخستین جمعهٔ پس از ورود به نیشابور، در مسجد جامع، به نام طغرل خطبه خواند و مدتی بعد نیز، طغرل در میان استقبال بزرگان نیشابور وارد آن شهر شد و پس از اقامت در باغ شادیاخ، بر تخت سلطنت مسعود غزنوی تکیه زد.[۷۰][۷۱] برخی نیز تاریخ این حوادث را مصادف با سال ۲۹–۱۰۲۸ میلادی می‌دانند.[۷۲] پس از وقوع دو جنگ که هر کدام از طرفین درگیر، توانستند در یکی از آن‌ها پیروز شوند، مسعود پس از تجهیز و آماده‌سازی نیروهای خود در هرات به سال ۴۳۱ هجری به منظور مقابله با ترکمانان، این شهر را ترک گفته و در تعقیب طغرل، به نواحی طوس، باورد و نسا رفت اما طغرل موفق به فرار شد. سلطان مسعود، زمستان سال ۴۳۱ هجری را در نیشابور سپری کرد و سپس در جهت دستیابی به طغرل از آن شهر خارج شد. شدیدترین و مهمترین نبرد طرفین در دندانقان و در سال ۴۳۱ هجری صورت گرفت که در طی آن لشکر غزنوی به علل مختلف از جمله غرور مسعود و بی‌توجهی به مشورت اطرافیان، برکنار نمودن خدمتگزاران وفادار، پیوستند عده‌ای از سپاهیان به سلجوقیان و ترغیب دیگر سپاهیان به فرار توسط آنان و علل متعدد دیگر، شکست سختی را متحمل شد و با این شکست کار غزنویان در برابر سلجوقیان به پایان رسید و سلطان مسعود نیز مدتی پس از این واقعه، کشته شد.[۷۳] پس از پیروزی در دندانقان، طغرل به همراه دیگر سران سلجوقی همچون چغری بیک، موسی یبغو و …، با ارسال نامه‌ای به خلیفهٔ عباسی، القائم بامرلله، با بیان سابقهٔ خدمات خویش و همچنین ذکر مشکلات و احوالی که توسط سلطان محمود بر آنان گذشت و بدگویی از سلطان مسعود و همچنین ذکر پیروزی بزرگ خود در برابر سلطان مسعود، منشور سلطنت را از درگاه خلیفه که دارای قدرت معنوی زیادی بود، درخواست کردند.[۷۴] خلیفه القائم بامرلله یکی از افراد مورد اعتماد خویش به نام هبه الله مأمونی را به نزد طغرل، که در ری اقامت داشت، گسیل نمود و به طغرل، رهبر سلجوقیان، اظهار لطف و دوستی کرد و با ایجاد این پیش‌زمینه‌ها، روابط میان سلجوقیان و خلافت عباسی بر پایهٔ منافع دو طرف، شکل گرفت.[۷۵]

آغاز سلطنت طغرل[ویرایش]

سلجوقیان پس از قدرت‌گیری و آغاز حکومت خود در ایران، تحت تأثیر فرهنگ سیاسی ایران، سیاستی مبنی بر اقتدار حکومت مرکزی و جانشینی فرزند ارشد سلطان متوفی را بر خلاف سنت و عرف ترکان، دنبال کردند که در آینده موجب رویارویی و نزاع بزرگان این خاندان با یکدیگر شد و پیامدهایی ناخوشایندی را به همراه داشت. بر اساس سیستم نخستین امپراتوری ترکان، قلمرو تحت سلطهٔ دو عضو ارشد خاندان حکومتی، با عناوین خاقان و یبغو قرار گرفت که بر همین اساس طغرل بیک و چغری بیک داوود، نقش رهبری و هدایت‌کنندهٔ اصلی را بر عهده گرفتند و نام هردو به صورت هم‌زمان در خطبه‌ها ذکر شد و بر سکه‌ها نقش بست. یکی از آنان در نیشابور و دیگری در مرو اسکان داشت. پس از پایان نبرد دندانقان، بزرگان سلجوقی، سلطنت طغرل را به رسمیت شناختند و بر اساس سیستم سیاسی ترکان، طغرل مقام خاقان را به چنگ آورد و چغری نیز تحت عنوان یبغو، با وجود اختیار در حوزهٔ قدرت خویش، سروری و حاکمیت سلطان طغرل را قبول کرده و به اطاعت از او گردن نهاد. برخی نیز موقعیت آنان را یکسان می‌دانند.[۷۶] سلجوقیان پس از ورود به ایران، بر اساس سنت خویش، مناطق مفتوحه را به عنوان اقامتگاه‌های بزرگ، میان بزرگان خویش و فرمانبرانشان، تقسیم نمودند که پس از تعیین حوزهٔ قدرت هرکدام از بزرگان، افراد به جایگاه‌های خویش گسیل گشتند. بر همین اساس هریک از سران سلجوقی و برادران و برادرزادگان، نواحی تحت سلطهٔ خود را دریافت کردند و طغرل در این میان، مالک عراق عجم (ایران مرکزی) گشت.[۷۷]

ورود ترکمانان به ایران را تنها منحصر به فتوحات، غارت و کسب ثروت نمی‌دانند بلکه معتقدند که آنان برای اقامت دائمی، به ایران و سرزمین‌های حاصلخیز آن قدم گذاشتند و پس از آن نیز با آشنایی با اوضاع سیاسی، نظامی و اجتماعی حاکم بر ایران زمین، محدودهٔ آمال خویش را از خراسان فراتر برده و سرزمین‌های ورای مرزهای ایران را در نظر گرفتند.[۷۸] یکی از برهان‌هایی که برای این سخن بیان می‌دارند، برگزیدن لقب سلطان معظم توسط طغرل برای خود می‌باشد، که نشان از اهداف بلندپروازانهٔ او و تفکراتی داشت که پیاده‌سازی تدریجی آنان را در نظر می‌پروراند.[۷۹] طغرل به این علت که سرزمین‌های مختلف را بین اعضای خاندان خود تقسیم کرده بود و از امنیت آن مناطق با وجود نیروهای قابل اعتماد و اتکا، آسوده‌خاطر بود و همچنین اقوامی آماده همچون ابراهیم ینال، نابرادری‌اش، یاقوتی و آلب ارسلان، فرزندان چغری و قتلمش، پسرعمویش و فرزند اسرائیل را در رکاب خویش داشت، در جهت نیل به اهدافش، تصرف مناطق مورد نظر خود را، کانون توجه خویش قرار داد.[۸۰]

نخستین تحرکات نظامی طغرل پس از آغاز حکومت[ویرایش]

مسیر لشکرکشی‌ها و قلمرو فتوحات طغرل بیک سلجوقی

گرگان و طبرستان[ویرایش]

طغرل در سال ۴۳۳ هجری، با بهره‌گیری از اوضاع سیاسی مغشوش حاکم بر گرگان که در نتیجهٔ نزاع میان انوشیروان بن منوچهر زیاری و ابوکالیجار، سپهسالارش، به وجود آمده‌بود و قتل کالیجار که دایی طغرل بود، به آن دیار لشکرکشی کرد و پس از درهم شکستن مقاومت کوتاه مدت اهالی آنجا، یکصد هزار دینار از مردمانش دریافت کرد و پس از نصب مردآویج بن بسو به حکومت آن شهر و اخذ تعهدی مبنی بر دریافت خراج سالانه به مبلغ پنجاه هزار دینار از او، به نیشابور بازگشت.[۸۱] مردآویج بن سبو نیز به منظور غلبه بر انوشیروان، به سوی ساری لشکرکشی نمود و در نتیجه انوشیروان پرداخت سالیانه سی هزار درهم به او را همراه با ذکر خطبه به نام طغرل در قلمرو خویش، پذیرفت.[۸۲] پس از عقد این پیمان، مردآویج با مادر انوشیروان ازدواج کرد و از آن پس، انوشیروان تحت فرمان مردآویج قرار گرفت و در نتیجهٔ این رویدادها، گرگان و طبرستان به قلمرو سلجوقیان، انضمام یافت. در چرایی عدم اقامت سلجوقیان در طبرستان با وجود سرسبزی و چراگاه‌های بزرگ، آورده‌اند که رطوبت آن نواحی با طبع مردمانی چون آنان، سازگار نبود.[۸۳]

خوارزم[ویرایش]

در سال ۴۳۲ هجری، یکی از کارگزاران مسعود غزنوی به دستور او و با حکم امارت خوارزم، مأمور به سرکوب اسماعیل خندان و هوادارانش شد. شخص مورد نظر که حکومت جند را نیز بر عهده داشت، شاه‌ملک نام داشت و پس از دریافت فرمان مسعود در سال ۴۲۸ هجری، پس از چهار سال، بدان ناحیه لشکرکشی نمود و پس از نبردی سخت و طولانی، بر خوارزم مسلط گشت و به نام مسعود خطبه خواند. اسماعیل، فرزند آلتوناش به همراه حاجب خویش شکر، پس از تحمل شکست در مقابل شاه‌ملک، به طغرل بیک و چغری بیک پناه بردند و از آنان طلب یاری کردند. داوود، چغری بیک، به همراه آنان و به قصد نبرد با شاه‌ملک، به خوارزم لشکرکشی نمود، اما در نبردی که با شاه‌ملک داشت، مغلوب شد. چغری بیک به خراسان مراجعت نمود و پس از گذران زمستان، این بار به همراه طغرل بیک، به خوارزم لشکر کشیدند و شاه‌ملک را تحت محاصره قرار دادند. آنان سرانجام با به کار بستن نیرنگی، شاه‌ملک را در جهت خروج از قلعه تحریص نمودند و با او و سپاهیانش درآویختند که در طی نبردی که رخ داد، تعداد زیادی از لشکریان شاه‌ملک کشته شدند و چهل تن از نزدیکانش نیز به اسارت درآمدند. شاه‌ملک پس از تحمل این شکست از سلجوقیان، از طریق بیابان به دهستان و سپس از آن مکان، به طبس رفت و از راه نواحی کرمان و تیز، که در جنوب سیستان واقع است، وارد مکران شد، اما از جانب ارتاش، برادر ابراهیم ینال، مورد حملهٔ ناگهانی قرار گرفت و در بند او گرفتار شد و به نزد داوود ارسال شد. به دستور داوود، چغری بیک، شاه‌ملک به قتل رسید و حکومت خوارزم نیز به یکی از اعضای خاندان سلجوقی واگذار شد.[۸۴]

ری و پایتختی سلجوقیان[ویرایش]

در آغاز سال ۴۳۳ هجری علاءالدوله ابوجعفر کاکویه، بنیانگذار سلسلهٔ آل کاکویه، که ری، اصفهان، همدان و بخش‌هایی از مناطق غربی ایران را تحت اختیار داشت، درگذشت و فرزندش، ظهیرالدین ابومنصور فرامرز جانشین وی گشت اما وقوع شورشی از جانب برادرانش بر علیه فرامرز، زمینه را برای تحرکات سلجوقیان در مناطق تحت فرمان آل کاکویه، فراهم کرد که در نتیجهٔ آن، در همان سال، ابراهیم ینال، برادر مادری طغرل بیک، به ری هجوم برد و خواستار اطاعت فرامرز از سلجوقیان شد اما فرامرز که حاضر به اطاعت از آنان نبود و قدرت هماوردی با سپاه ابراهیم را نیز نداشت، از ری خارج شد و ابراهیم نیز پس از تصرف ری و اصلاح امور آن، سرزمین‌های مجاور آن شهر را نیز به تصرف درآورد و پس از آن بروجرد را تسخیر کرد و سپس به سوی همدان لشکرکشی نمود. مصادف با لشکرکشی ابراهیم به همدان، ابوکالیجار گرشاسب، برادر فرامرز، بر همدان مسلط بود[۸۵] و پس از وقوف بر حملهٔ ابراهیم به سمت شاپورخواست گریخت و ابراهیم نیز در نزدیکی همدان اردوی خود را برپا نمود. اهالی همدان پس از اقدام ابراهیم در ورود به همدان، اطاعت خویش را منوط به تعقیب و دستگیری گرشاسب نمودند و ابراهیم نیز پس از دریافت مبالغی از آنان، به دنبال گرشاسب روانه شد و به همین سبب شاپورخواست را با اعمال زور تسخیر نمود و مورد غارت قرار داد، اما در دستیابی به گرشاسب که به دژ شهر پناه برده بود، ناکام ماند. در سال ۴۳۴ هجری، طغرل بیک وارد ری شد[۸۶] و ابراهیم ینال نیز با رها کردن تاخت و تازهای خود در مناطق ذکر شده، به منظور دیدار با طغرل، به سمت ری رهسپار گشت و گرشاسب به همدان بازگشت. طغرل نیز در همین دوره، کلیه متصرفات ابراهیم ینال را که مشتمل بر ری و سرزمین‌های ولایت جبال بود، از او گرفت.[۸۷]

در بیان علت این اقدام طغرل دو فرضیه را مطرح نموده‌اند:[۸۸]

  1. طغرل در جهت نیل به اهداف بلند مدت خویش، به ری و جبال که از نظر جغرافیایی دارای ظرفیت مناسب و قابل اطمینانی به عنوان پایگاه مرکزی بودند، نیاز داشت.
  2. رفتار نامناسب ابراهیم ینال و غزهای همراهش در تسخیر شهرها به خصوص ویرانی ری و غارت شاپورخواست، مغایر با اهداف بلند مدت طغرل بود، زیرا او برای نیل به مقاصدش، نیاز به همراهی مردم و اهالی هر سرزمین داشت و قصد داشت از شکل‌گیری تصورات نامطلوب در رابطه با سلجوقیان تازه‌وارد جلوگیری کند و اقدامات ابراهیم و همراهانش می‌توانست اهداف او را دچار خدشهٔ جدی نماید، بنابراین متصرفات ابراهیم را از او گرفت.

پس از این وقایع، طغرل فرمانی به منظور آباد کردن ری، که ویران شده بود، صادر نمود و سپس آن را پایتخت خویش قرار داد.[۸۹] طغرل در ری، چندین تندیس زرین گوهرنشان و دو خمرهٔ سفالین چینی که مملو از گوهر و دیگر اشیاء قیمتی بود، به دست آورد.[۹۰]

ادامهٔ فتوحات[ویرایش]

SelcukluKartali.pngسال‌شمار زندگی طغرل بیکSelcukluKartali.png
سالشمار زندگی طغرل بیک سلجوقی
۳۸۵ تولد طغرل
۴۲۶ نخستین نبرد با سلطان مسعود غزنوی و تصرف نسا
۴۲۹ برگزیدن طغرل به عنوان رییس سلجوقیان و نخستین سلطان سلجوقی از سوی آنان
۴۲۹ فتح نیشابور و بر تخت نشستن طغرل و ایراد خطبه به نام او
۴۳۱ وقوع نبرد دندانقان میان غزنویان و سلجوقیان و پیروزی طغرل بر مسعود غزنوی
۴۳۳ تصرف گرگان و طبرستان
۴۳۳ فتح خوارزم
۴۳۴ ورود طغرل به ری یا فتح آن و برگزیدن آن به پایتختی
۴۳۴ بازپس‌گیری تمامی متصرفات از ابراهیم ینال
۴۳۴ تصرف قزوین
۴۳۴ اطاعت حاکم دیلم از طغرل
۴۳۴ فتح همدان
۴۳۴ خاموش ساختن طغیان فرامرز، حاکم اصفهان و اطاعت او از طغرل
۴۳۵ نصب حاکم جدید برای گرگان و طبرستان
۴۳۶ سقوط همدان توسط گرشاسب
۴۳۷ فتح دوبارهٔ همدان به فرمان طغرل و توسط ابراهیم ینال
۴۳۷ فتح دینور، کرمانشاه و حلوان
۴۳۷ حذف نام طغرل از خطبه توسط حاکم اصفهان و طغیان او
۴۳۸ سقوط کرمانشاه و دینور توسط مهلهل و محمد
۴۳۸ خاموش ساختن طغیان حاکم اصفهان و اطاعت او از طغرل
۴۳۹ فتح دوبارهٔ مناطق و وسعت یافتن فتوحات توسط ابراهیم ینال
۴۴۰ آغاز حملات منظم سلجوقیان به روم شرقی به رهبری ابراهیم ینال
۴۴۰ طغیان گاه و بیگاه حاکم اصفهان
۴۴۱ تمرد و طغیان ابراهیم ینال بر علیه طغرل و شکست او به همراه بخشش طغرل و اطاعت دوبارهٔ ابراهیم از طغرل
۴۴۲-۴۴۳ محاصره و تصرف اصفهان توسط طغرل
۴۴۶ لشکرکشی و تسلط طغرل بر آذربایجان و ارمنستان
۴۴۷ آغاز روابط جدی عباسیان و سلجوقیان با یکدیگر با سفر طغرل به بغداد
۴۴۷ جاری شدن خطبه به نام طغرل و با دستور خلیفه
۴۴۷ وقوع درگیری میان لشکریان طغرل و مردم بغداد با تعداد زیادی کشته و زخمی
۴۴۷ به بند کشیدن ملک رحیم بویه‌ای و ارسال او به دژ سیروان
۴۴۷ خروج ارسلان بساسیری از بغداد با ورود طغرل به آن شهر
۴۴۸ ازدواج ارسلان خاتون خدیجه با خلیفهٔ عباسی در جهت استواری پیوند دو حکومت
۴۴۸ خروج طغرل از بغداد و تصرف پراکنده نواحی در مسیرش
۴۴۸ اطاعت حاکم تکریت از طغرل
۴۴۸ تصرف موصل
۴۴۸-۴۴۹ اطاعت ابن مروان، حاکم دیار بکر، از طغرل
۴۴۸-۴۴۹ محاصرهٔ دیاربکر توسط طغرل و اطاعت دوبارهٔ حاکم آن از طغرل
۴۴۹ تصرف سنجار و واگذاری حکومت سنجار، موصل و اطراف آن به ابراهیم ینال
۴۴۹ بازگشت طغرل به بغداد
۴۴۹ دریافت خلعت‌های گرانبها از خلیفه و همچنین تایید او و افزایش اقتدار طغرل
۴۵۰ طغیان دوبارهٔ ابراهیم ینال بر علیه طغرل
۴۵۰ تصرف بغداد توسط ارسلان بساسیری در غیاب طغرل و جاری نمودن خطبه به نام المستنصر علوی
۴۵۰ قتل وزیر خلیفه و عمید عراق و برکناری خلیفه و ارسال او به حدیثه
۴۵۰ نصب مملان بن وهسودان به حکومت آذربایجان
۴۵۱ نبرد طغرل و ابراهیم ینال در نزدیکی ری و شکست و کشته شدن ابراهیم
۴۵۱ ورود طغرل به بغداد و بازگرداندن خلیفه به آن شهر و گریختن بساسیری از جلوی طغرل
۴۵۱ ارسال لشکر به کوفه توسط طغرل به فرماندهی خمارتگین طغرایی
۴۵۱ نبرد طغرل و ارسلان بساسیری و کشته شدن بساسیری و ارسال سر او به نزد خلیفه
۴۵۲ لشکرکشی طغرل به آذربایجان
۴۵۲ تصرف شام و نواحی زیادی توسط قتلمش و با دستور طغرل
۴۵۲-۴۵۵ خواستگاری از دختر خلیفه و ازدواج با او
۴۵۵ مرگ طغرل

قزوین[ویرایش]

پس از برگزیدن ری به عنوان پایتخت، طغرل به همراه لشکرش عازم قزوین شد. مردمان قزوین در برابر ورود او به شهر پایداری کردند، که در نتیجه، طغرل آنان را آماج حمله قرار داد و پس از کشته و اسیر شدن تعدادی از مردمان آن شهر، دوراندیشان شهر که از سرانجام ورود طغرل به شهر و تبعات آن از جمله غارت و تاراج اموال مردم، در هراس بودند، از درگیری مردم با سپاه طغرل جلوگیری به عمل آوردند و با پرداخت مبلغی بالغ بر هشتاد هزار درهم به طغرل، نسبت به او اطهار اطاعت کرده و حکمران آن شهر نیز به اطاعت از طغرل گردن نهاد.[۹۱]

دیلم[ویرایش]

در ادامه، طغرل با ارسال پیامی به حاکم دیلم، او را به اطاعت از خویش فراخواند و مبلغی را نیز برای پرداخت به سلجوقیان، برای او تعیین نمود که حاکم دیلم ضمن گردن نهادن به تبعیت از طغرل، مبلغ درخواستی او را به همراه کالاهایی چند، به نزد طغرل فرستاد. علاوه بر آن، سالار تارم نیز پس از دریافت پیغام طغرل مبنی بر مراجعه به درگاه طغرل و پرداخت دویست هزار دینار، به او پاسخ مساعد داد و پس از اظهار اطاعت، به خراجگزاری طغرل، گردن نهاد.[۹۲]

همدان[ویرایش]

همانگونه که ذکر شد، پس از مراجعت ابراهیم ینال، گرشاسب به همدان بازگشت. در سال ۴۳۴ هجری، طغرل به منظور تصرف همدان، به آن سامان یورش برد و همدان را به تصرف خویش درآورد.[۹۳] وی سپس شخصی به نام ناصر علوی را به حکومت همدان منصوب کرد و خود به ری بازگشت.[۹۴]

گرگان و طبرستان[ویرایش]

مدتی بعد ناصر، در بند گرشاسب گرفتار شد، اما طغرل او را از اسارت رهایی بخشید و حکومت ری را به وی واگذار نمود. این احتمال مطرح است که واگذاری ادارهٔ ری به ناصر، بدین سبب بود که طغرل عزم حرکت به سوی گرگان و طبرستان نموده بود، زیرا مردآویج بن بسو که از کارگزاران طغرل در آن ناحیه بود، در همان ایام وفات یافته بود و فرزندش در گرگان و طبرستان، جانشینش شده بود، اما از آن جهت که طغرل با موروثی شدن حکومت گرگان و طبرستان موافق نبود، در همان سال به گرگان رفت و پس از برکناری جستان، امارت آن نواحی را به شخصی اسفار نام، که از وابستگان منوچهر زیاری بود، واگذار نمود.[۹۵]

همدان[ویرایش]

در سال ۴۳۶ هجری، گرشاسب دگربار به همدان بازگشت و پس از بیرون راندن کارگزاران طغرل از آن شهر، خطبهٔ سلطنت به نام او جاری گشت. طغرل پس از وقوف بر این امر، در جهت برقراری تسلط دوباره بر آن ناحیه، به تکاپو افتاد و در پی آن ابراهیم ینال را در سال ۴۳۷ هجری، مأمور به فتح جبال نمود. در جهت اجرای این فرمان، ابراهیم ینال رهسپار همدان شد و پس از فرار گرشاسب، آن شهر را تحت تسلط خویش درآورد.[۹۶]

دینور، کرمانشاه و حلوان[ویرایش]

شخصی به نام ابوشوک، که بر بعضی از نواحی غربی ایران سلطه داشت، دینور را با فرض حملهٔ ابراهیم ینال بدان شهر، ترک گفت و ابراهیم نیز با بهره‌گیری از فرصت موجود، بر دینور تاخت و آن را متصرف شد. ابراهیم اندک زمانی پس از بهبود اوضاع دینور، در تعقیب ابوشوک به سمت کرمانشاه لشکرکشی کرد اما ابوشوک به سوی حلوان گریخت و ابراهیم ینال نیز پس از سلسله درگیری‌های خونبار با مدافعان کرمانشاه، در سال ۴۳۷ هجری توانست بر کرمانشاه تسلط یابد. ابراهیم در ادامه رهسپار حلوان گشت و در طی مسیر خود بعضی از آبادی‌ها و دژهای موجود را به تصرف خویش درآورد تا سرانجام به حلوان رسید اما پیش از آن، ابوشوک و مردم شهر، آنجا را ترک گفته بودند. بدین ترتیب ابراهیم بدون هیچگونه مقاومت و درگیری، بدان شهر وارد شد و آن را غارت نمود.[۹۷]

دیگر نزاع‌ها[ویرایش]

مهلهل، برادر و جانشین ابوشوک پس از مرگ او، در سال ۴۳۸ هجری، کارگزار ابراهیم ینال، بدر بن طاهر، را که بر کرمانشاه تسلط داشت، از آن ناحیه راند و خود بر آن شهر حاکم گشت. محمد، فرزند مهلهل، نیز در همان سال بر دینور دست یافت و از آن پس مناطق مذکور در میان دستان سعدی، فرزند ابوشوک، که به ابراهیم ینال ملحق شده بود و عموها و عموزادگانش، جابجا می‌شد. از سوی دیگر، ابراهیم نیز در سال ۴۳۹ هجری، با بهره‌گیری از نزاع میان سعدی و سایر افراد خاندانش، دگرباره بر متصرفات قبلی خویش دست یافت و همچنین دژها و آبادی‌های دیگری را نیز بر متصرفاتش افزود که پس از تسلط او به شهر زور، وسعت قلمرواش بیش از گذشته افزایش یافت.[۹۸]

البته از ویژگی‌های نزاع‌های ابراهیم ینال با گردنکشان نواحی مختلف، غارتگری‌ها و اعمال ناپسند او در این راه را بیان می‌دارند، که به‌طور ویژه توسط غزهایی که او را همراهی می‌کردند، صورت می‌پذیرفت و این اعمال را جزو میراث این دسته و از سنت‌های رایج در جنگ‌های قبیله‌ای می‌دانند، که یادگاری از دوران صحرانشینی غزها بود و همچنان آنان را همراهی می‌کرد.[۹۹]

نخستین ورود منظم سلجوقیان به روم[ویرایش]

از مدت‌ها قبل از سلطنت طغرل، ترکمانان حملات متعددی به سرزمین آناتولی یا روم شرقی، بیزانس، داشتند اما در دورهٔ سلطنت او و برای نخستین بار در سال ۴۴۰ هجری، ترکمانان به سرکردگی ابراهیم ینال، بخش‌هایی از روم شرقی را آماج حملات خود قرار دادند.[۱۰۰] زمانی که گروهی از غزها تصمیم گرفتند که به قلمرو ابراهیم ینال وارد شوند، ابراهیم به این بهانه که سرزمین‌های تحت تصرف او ظرفیت سکونت آنان را ندارد، غزها را در جهت کسب غنیمت و جهاد در راه خدا، برای حمله به روم شرقی تحریص و دعوت نمود و وعدهٔ همراهی خود در این راه را به آنان داد. در نتیجه غزها، به سمت سرزمین روم گسیل گشتند و ابراهیم ینال نیز به دنبال آنان رهسپار آن نواحی شد. آنان پس از وصول بدان مناطق، در نبردهای سختی که با سپاهیان پرتعداد رومیان و اهالی ابخاز در مناطقی همچون ملازگرد (منازکرت)، ارزن روم (ارزنه‌الروم)، قالیقلا و طرابوزان داشتند، پس از تحمل شکست‌ها و کسب پیروزی‌هایی، سرانجام به همراه ابراهیم ینال، موفق به کسب پیروزی نهایی شدند و در طی آن بسیاری از رومیان در این کارزار کشته، اسیر یا متواری گشتند.[۱۰۱] در طی این نبردها، بسیاری از پاتریکها در کنار قاریط، پادشاه ابخاز، به اسارت درآمدند.[۱۰۲] پس از این رخدادها، ابراهیم ینال با دست‌اندازی بر مناطق متعدد در سرزمین روم، توانست حتی تا فاصلهٔ پانزده روزه از پایتخت سرزمین روم یعنی قسطنطنیه، پیشروی کند. همچنین پس از نبردهای مذکور، مهاجمان توانستند مقدار زیادی از مردمان آن نواحی را به همراه چهارپایان، اموال و تجهیزات جنگی به چنگ آورند.[۱۰۳]

اصفهان و پایتختی سلجوقیان[ویرایش]

پس از پیروزی سلجوقیان در نبرد دندانقان، طغرل، فرامرز فرزند کاکو را مورد نوازش و الطاف خویش قرار داد و اطمینان برخورداری از حکومت ری و اصفهان را به او داد.[۱۰۴] اما همانگونه که پیشتر ذکر شد، ابراهیم ینال در سال ۴۳۳ هجری، فرامرز را از ری راند و بدین ترتیب فقط اصفهان تحت تصرف فرامرز باقی ماند. احتمال می‌رود فرامرز به علت ناراحتی و بغضی که از واگذاری اجباری ری به سلجوقیان پیدا کرده‌بود، رویهٔ خویش را تغییر داد و به مخالفت با طغرل پرداخت و نافرمانی پیشه نمود. طغرل نیز در صدد برآمد تا او را به اطاعت وادارد که به همین مناسبت، در سال ۴۳۴ هجری، عده‌ای از نیروهای چریک را به اصفهان گسیل داشت و آنان نیز پس از غارت اطراف اصفهان، به ری مراجعت نمودند. سپس در همان سال طغرل با تظاهر به آماده‌سازی خویش برای لشکرکشی به اصفهان، از ری خارج شد. در نتیجهٔ این اقدام طغرل و با وقوف فرامرز به خروج طغرل، نامه‌نگاری با سلطان سلجوقی آغاز شد و با پرداخت مبالغی چند، فرامرز توانست طغرل را از حمله به اصفهان بازدارد.[۱۰۵] در محرم سال ۴۳۷ هجری، فرامرز به درگاه سلطان ابوکالیجار، جانشین سلطان جلال‌الدین بویه‌ای، اظهار اطاعت و بندگی کرد و به نام او در اصفهان و اطراف، خطبه خواند. مدتی کوتاه پس از این واقعه و در سال ۴۳۸ هجری، طغرل، اصفهان را به محاصره درآورد اما به دلیل ناکامی در ورود به شهر، راه ملایمت و سازش با فرامرز را در پیش گرفت و مواردی مقرر شد مبنی بر اینکه فرمانروای اصفهان علاوه بر مبالغی که به طغرل خواهد پرداخت، در اصفهان و اطراف، به نام سلطان خطبه بخواند.[۱۰۶]

در سال ۴۴۰ هجری، سلطان ابوکالیجار درگذشت و فرزندش سلطان رحیم، جانشین او شد. در این دوران نیز، فرامرز در منصب حاکم اصفهان، گاهی نسبت به طغرل اظهار فرمانبرداری می‌کرد و زمانی نیز از سلطان رحیم فرمان می‌برد که بدین سبب سرانجام در سال ۴۴۲ هجری، طغرل به اصفهان لشکر کشید و آن شهر را تحت محاصره قرار داد. در مدت زمان یکسالهٔ محاصره اصفهان و در طی نبردهای متعددی که میان سپاهیان طغرل و فرامرز روی داد، طغرل تنها موفق به دستیابی به اطراف شهر شد. پس از طولانی شدن مدت محاصره و ویرانی بعضی از آبادی‌های اصفهان، بزرگان شهر با ارسال پیکی به نزد طغرل و ارائهٔ پیشنهاداتی همچون اطاعت از طغرل و پرداخت مبالغی به وی، در صدد جلب رضایت او برآمدند اما طغرل تصمیم به تصرف شهر داشت و هرگونه شرطی غیر از آن را رد نمود. اما در سمت دیگر، مردمان اصفهان که نایابی آذوقه و خواربار گریبانگیرشان شده بود و تاب پایداری را از آنان ربوده بود، به اطاعت از طغرل گردن نهادند و شهر را بدو تسلیم کردند. طغرل نیز پس از واگذاری مناطقی از سرزمین جبال به فرماندهان سپاه فرامرز تحت عنوان تیول، آنان را از اصفهان راند و علاوه بر آن، شهرهای یزد و ابرقو را به عنوان تیول به فرامرز واگذار کرد و با مردم اصفهان به نیکی رفتار نمود.[۱۰۷] بدین ترتیب طغرل پس از چیرگی بر اصفهان، در محرم سال ۴۴۳ هجری، وارد آن شهر شد.[۱۰۸] شهر اصفهان باب طبع سلطان سلجوقی قرار گرفت و در نتیجهٔ آن، این شهر به پایتختی برگزیده شد و اموال و جنگ‌افزارهای جنگی از ری به اصفهان منتقل شدند.[۱۰۹]

تسلط بر آذربایجان و ارمنستان[ویرایش]

طغرل در سال ۴۴۶ هجری، به منظور تسخیر آذربایجان به مرکزیت تبریز، بدان سامان که در آن زمان تحت حکومت امیر ابومنصور وهسودان بن محمد روادی قرار داشت، لشکرکشی کرد. با شروع لشکرکشی طغرل، امیر ابومنصور علاوه بر ارسال هدایایی گرانبها به همراه پسرش به عنوان گروگان به نزد طغرل، به اطاعت از او گردن نهاد و به نام طغرل خطبه خواند و سکه ضرب کرد. طغرل در ادامهٔ لشکرکشی‌اش، به سمت جنزه (گنجه یا گنزه) حرکت نمود اما فرمانروای آن ناحیه که امیر اسوار (ابوالسوار) بود، نیز به اطاعت از طغرل تن داد و به نامش خطبه خواند. پس از آن، دیگر سران منطقهٔ آذربایجان نیز تحت فرمان طغرل درآمدند و طغرل با اخذ گروگان‌هایی از آنان، حکومتشان را تأیید کرد.[۱۱۰] او سپس به سوی ارمنستان گسیل گشت. لازم است ذکر شود که در این لشکرکشی، ابوالسوار شدادی نیز طغرل را همراهی می‌کرد. طغرل در جهت وصول به هدفش که تسخیر ملازگرد بود، بدان ناحیه رفت و آن شهر را که در قلمرو رومیان قرار داشت، به محاصره درآورد و همچنین شهر مجاورش را که حصینه نام داشت، غارت و تخریب کرد. طغرل به وسیلهٔ کشتار، غارت و اسارت تعداد زیادی از رومیان، موفق به ایجاد وحشت و هیبت خویش در آنان شد و توانست تا ارزن روم پیشروی کند اما موفق به تسخیر ملازگرد نشد و با آغاز زمستان به آذربایجان مراجعت نمود.[۱۱۱] او وانمود می‌کرد که با پایان زمستان، به منظور دستیابی به اهداف خویش، دگرباره به روم عزیمت می‌کنداما مدتی بعد به ری بازگشت و بدین ترتیب قلمرو تحت سلطهٔ سلطان طغرل سلجوقی وسعت زیادی یافت.[۱۱۲]

آغاز روابط جدی طغرل با خلافت عباسی[ویرایش]

در سال ۴۴۷ هجری، حکومت سلجوقیان دور جدیدی از حیات نظامی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خویش را آغاز نمود و با گذر از مرزهای ایران و ورود به قلمرو خلافت عباسی، نقشی تعیین‌کننده در ادارهٔ امور خلافت پیدا کرد. در این سال به درخواست خلیفهٔ عباسی، القائم بامرلله، طغرل به بغداد لشکرکشی نمود و با دستگیری ملک رحیم بویه‌ای، سلسلهٔ آل بویه را که بر عراق عرب تسلط داشت، از میان برداشت.[۱۱۳][۱۱۴] او علاوه بر آن، ارسلان بساسیری که فرماندهی ترکان بغداد را بر عهده داشت، از آن مکان راند.[۱۱۵]

تشریح نخستین حضور طغرل در بغداد[ویرایش]

در محرم سال ۴۴۷ هجری، طغرل به قصد به جای آوردن حج و هموار کردن مسیر مکه و همچنین رهسپار شدن به شام و مصر در جهت برکناری المستنصر علوی، خلیفهٔ فاطمی، از ری به سمت همدان حرکت کرد و پس از پشت سر گذاشتن دینور و کرمانشاه، به حلوان رسید. از سمتی دیگر، سلطان رحیم بویه‌ای نیز با وقوف بر نزدیک شدن طغرل به بغداد، از واسط به سوی بغداد گسیل شد و در اواسط ماه رمضان همان سال به آنجا رسید. در این زمان طغرل بیک سلجوقی و ملک رحیم بویه‌ای به‌طور هم‌زمان نسبت به خلیفه اظهار اطاعت و فرمانبرداری کردند. همچنین در این میان فرماندهان سپاه سلطان رحیم در طی پیامی به طغرل، نسبت به او اظهار وفاداری کردند و متعهد به جاری کردن خطبه به نام او شدند و همچنین به فرمان خلیفه، خطیبان در بغداد، به نام طغرل خطبه خواندند. بدین ترتیب در بیست دوم رمضان سال ۴۴۷ هجری، برای نخستین بار به نام طغرل خطبه جاری گشت و او را رکن الدوله ابوطالب طغرل بک محمد بن میکائیل لقب دادند.[۱۱۶] پس از نام طغرل نیز القاب ملک رحیم ابونصر بن ابی الهیجاء سلطان الدوله ذکر می‌گردید یا به روایتی از خطبه حذف گردید. سپس طغرل از درگاه خلیفه، اجازهٔ ورود به بغداد را طلب کرد که با پاسخ مثبت دربار خلافت مواجه شد. در نهروان طغرل اطلاع یافت که وزیر خلیفه با مشایعت تعداد زیادی از صاحب منصبان همچون قاضیان، نقیبان، نژادگان، گواهان و همچنین دیگر افراد همچون چاکران به استقبال او شتافته‌اند و تعدادی از بزرگان سپاه سلطان رحیم هم آنان را همراهی می‌کنند. طغرل نیز متقابلاً وزیر خود، عمیدالملک کندری را به همراه تعدادی از فرماندهان سپاه، به پیشوازشان فرستاد. در طی دیدار وزیر خلیفه، ابوالقاسم مسلمه، با طغرل، وی نامه از جانب خلیفه به طغرل داد و از او برای خلیفه، سلطان رحیم و سالاران سپاه سوگند ستاند. پس از این رویدادها، طغرل در بیست و پنجم رمضان ۴۴۷ هجری وارد بغداد شد.[۱۱۷]

اما پس از مدتی کوتاه و به بهانه‌ای کوچک، میان مردمان بغداد و لشکریان طغرل نبردی درگرفت که منجر به کشته و زخمی شدن و همچنین اسارت تعداد زیادی از طرفین گشت و غزها نیز به غارت اموال بزرگان و آرامگاه خلفا مشغول شدند. طغرل با تصور نقش داشتن سلطان رحیم در شورش مردم بغداد، در طی نامه‌ای نکوهش‌آمیز دستور خلیفه به سلطان رحیم در جهت حضور در نزد طغرل به دلیل رفع اتهام از او را، خواستار شد و همراه با این نامه، امان نامه‌ای برای سلطان رحیم و اطرافیانش در جهت کسب اطمینانشان ارسال نمود. در نتیجه سلطان رحیم و نزدیکانش به همراه تعدادی از فرستادگان خلیفه، به نزد طغرل رفتند اما تمامیشان توسط غزها غارت شدند و سلطان رحیم و یارانش نیز در پایان رمضان همان سال و به فرمان طغرل به اسارت درآمدند و مدتی بعد سلطان رحیم به دژ سیروان اعزام شده و مجبور به اقامت در آن گشت که در نتیجهٔ این رویدادها، حاکمیت آل بویه در عراق عرب پایان پذیرفت.[۱۱۸] خلیفه در واکنش به اقدامات طغرل و غزها، با ارسال نامه‌ای به طغرل و یادآوری ضمانت خود برای سلطان رحیم و نزدیکانش، طغرل را به ترک بغداد در صورت عدم آزادی آنان از اسارت، تهدید کرد. البته خلیفه در نامه‌اش اقدامات طغرل را در جهت پاسداشت حرمت خلافت ذکر کرده‌است. طغرل در پاسخ به درخواست خلیفه، جمعی از اسرا را رها کرد اما از آزاد کردن سلطان رحیم خودداری ورزید و علاوه بر آن، تیول او را هم تحت تصرف خود درآورد. پس از این رویداد، غزهای سلجوقی با پراکنده شدن در بغداد، به غارت آن پرداختند و بدین ترتیب شهر رو به ویرانی گذاشت اما به دستور طغرل، بغداد بازسازی شد و بر وسعت آن نیز افزوده گشت. لازم است ذکر شود که اقدام طغرل در جهت دستگیری سلطان رحیم، با رضایت ضمنی خلیفه همراه بود.[۱۱۹]

در جهت استواری روابط میان سلجوقیان و خلافت عباسی، در سال ۴۴۸ هجری/ ۱۰۵۶ میلادی خلیفهٔ عباسی با ارسلان خاتون خدیجه، دختر چغری بیک، وصلت نمود و مراسم ازدواج نیز با حضور عمیدالملک کندری و عده‌ای از امرای محلی و فرماندهان لشکر طغرل، صورت پذیرفت.[۱۲۰] خطبهٔ عقد نیز توسط وزیر خلیفه و در حضور علما و قضات معتبر جاری گشت.[۱۲۱]

وقوع نخستین درگیری‌ها میان طغرل و ارسلان بساسیری[ویرایش]

ذکر کوتاهی دربارهٔ ارسلان بساسیری[ویرایش]

ارسلان بساسیری ملقب به ابوالحارث، یکی از غلامان ترک تبار بهاءالدوله بن عضدالدوله بود و به علت خدمت به فردی از اهالی فسا، بدان شهر منسوب بود. این شخص در زمان خلافت القائم بامرلله، فرماندهی نظامیان ترک را بر عهده داشت که با سپهسالار لشکر بغداد نامیدن وی در راحه الصدور و آیه السرور، می‌توان این موضوع را به‌طور روشن بیان نمود. در حقیقت این شخصیت با شحنگی بغداد، مقام حساسی را عهده‌دار بوده‌است. او علاوه بر شحنگی، حکومت بصره را نیز بر عهده داشت و بادوریا نیز جزو تیول او بود و در سال ۴۴۱ هجری نیز شهر انبار و سرزمین دزدار را متصرف شد.[۱۲۲]

شرح درگیری[ویرایش]

در رمضان سال ۴۴۶ هجری و با توطئهٔ وزیر خلیفه، کدورتی میان خلیفهٔ وقت، القائم بامرلله و ارسلان بساسیری واقع شد و در سال ۴۴۷ هجری به دستور وزیر، اموال بساسیری، خاندان او و کارگزارانش توسط ترکان در بغداد غارت شد و وی نیز در معرض توهین قرار گرفت. در ادامه نیز ارسلان بساسیری از سمت وزیر متهم به نامه نگاری با المستنصر، خلیفهٔ فاطمی، شد و مورد سرزنش وی قرار گرفت که این امر بر تیرگی روابط میان خلیفهٔ عباسی و بساسیری افزود.[۱۲۳] در ادامه و با دستور خلیفه، سلطان رحیم نیز از بساسیری دوری کرد و در نتیجه او به‌ناچار به قلمرو نورالدوله بن دبیس بن مزید پناه برد. از سمت دیگر، طغرل نیز که درخواست خلیفه مبنی بر کمک به وی در جهت سرکوب بساسیری را دریافت نموده بود، به بغداد نزدیک شد. سپس ترکان تحت امر بساسیری که به دستور خلیفه و به منظور جلوگیری از بهانهٔ طغرل و ممانعت از ورود او به بغداد، بر فرماندهٔ خویش شوریده بودند، از خلیفه درخواستی مبنی بر ابلاغ فرمان بازگشت به طغرل را درخواست نمودند اما پاسخی سنگین و سخت دریافت کردند زیرا وزیر خلیفه با نیت فروپاشی حکومت دیلمیان، آمدن طغرل را خواستار بود.[۱۲۴] طغرل نیز مدتی پس از استقرار در بغداد، ملک رحیم بویه‌ای را به بند کشید و سلسله‌اش را در عراق برانداخت، اگرچه نتوانست به ارسلان بساسیری دست پیدا کند.[۱۲۵]

تعقیب ارسلان بساسیری و تصرف تکریت و موصل در پی آن[ویرایش]

درگیری ارسلان بساسیری و نورالدوله با قریش بن بدران و قتلمش[ویرایش]

در سال ۴۴۸ هجری در طی جنگی خونین که در سنجار و میان ارسلان بساسیری به همراهی نورالدوله بن دبیس بن مزید و قریش بن بدران به همراهی قتلمش، پسر عموی طغرل، درگرفت، سپاه قریش و قتلمش مغلوب شده و درهم شکسته شد.[۱۲۶] لازم است ذکر شود که در طی این نبرد، قتلمش و سپاهش متحمل خسارت فراوان از سمت مردمان سنجار شدند. پس از این واقعه، قریش بن بدران با پناه بردن به نورالدوله و دریافت و به تن کردن خلعت خلیفهٔ فاطمی، المستنصر، در جمع یاران نورالدوله درآمد. پیش از وقوع این درگیری، در طی نامه نگاری‌هایی که میان خلیفهٔ فاطمی و بساسیری به همراه نورالدوله انجام شد، خلعت‌هایی از سمت المستنصر برای این دو و چند تن از سرانی که از خلیفهٔ عباسی جدا شده بودند، ارسال شد. بساسیری و نورالدوله پس از محلق شدن قریش بن بدران به به جمع یارانشان، به موصل رفتند و در آن مکان خطبه را به نام خلیفهٔ مصر، مستنصربالله، جاری ساختند.[۱۲۷]

تصرف تکریت و موصل توسط طغرل و واکنش نورالدوله و قریش بن بدران در برابر او[ویرایش]

با طولانی شدن اقامت طغرل در بغداد و وارد آمدن خساراتی بر مردم شهر توسط لشکر وی، خلیفهٔ عباسی درخواست ترک بغداد را برای طغرل مطرح کرد و طغرل نیز با آگاهی از اوضاع موصل و رویدادها، در سال ۴۴۸ هجری و پس از سیزده ماه، بغداد را ترک کرد.[۱۲۸] لازم است ذکر شود که در طی این مدت، روابط و رایزنی‌های خلیفه و طغرل به وسیلهٔ وزیران صورت می‌پذیرفت و آنان با یکدیگر ملاقات حضوری نداشتند. طغرل و سپاهش با غارت آبادی‌هایی که در مسیرشان واقع بود، به تکریت رسیدند و پس از اظهار اطاعت حاکم آنجا نسبت به طغرل و پیوستن یاقوتی، برادر زادهٔ طغرل، به او، وی راهش را به سمت موصل ادامه داد و آنجا را متصرف شد.[۱۲۹] پس از مدت کوتاهی، نورالدوله بن دبیس و قریش بن بدران به اطاعت طغرل درآمدند و طغرل نیز در مقابل قلمروی آنان را به خودشان واگذار کرد. طغرل تصمیم‌گیری دربارهٔ بساسیری را بر عهدهٔ خلیفه دانست و خود را از این کار برکنار دانست. از سوی دیگر، بساسیری نیز پس از پیوستن متحدانش به صفوف طغرل، با سپاهیانش به رحبه رفت. مدتی بعد نورالدوله و قریش در اثر هراس از ابراهیم ینال، متواری شده و به ارسلان بساسیری پیوستند اما با بی‌توجهی او روبرو شدند. سرانجام نورالدوله به سمت قلمرو خود مراجعت کرد، اما قریش و فرزندش در خدمت ارسلان باقی ماندند.[۱۳۰]

ادامهٔ فتوحات[ویرایش]

پس از فتوحات مذکور، توجه طغرل به دیار بکر که تحت تصرف شخصی به نام ابن مروان قرار داشت، معطوف شد. این شخص با ارسال هدایایی، با جاری ساختن خطبه به نام طغرل، فرمانبرداری خود را از طغرل اعلام کرد.[۱۳۱] اما مدتی بعد، طغرل به قصد تصرف جزیرهٔ ابن عمر که جزو متصرفات ابن مروان بود، آن ناحیه را به محاصره درآورد. ابن مروان در برابر این اقدام، به بیان موقعیت مرزبانی خود پرداخت و به جهاد در برابر کفار اشاره کرد و علاوه بر آن به پرداخت مبالغی به طغرل، متعهد شد که در نتیجهٔ این اعمال، طغرل از محاصرهٔ آن ناحیه دست کشید اما این سرزمین تحت سیادت رسمی او قرار گرفت. ابراهیم ینال نیز در میان استقبال بزرگان و اهالی این منطقه، به طغرل پیوست. چندی بعد طغرل با دریافت شکایتی از قتلمش مبنی بر آسیبی که مردمان سنجار بر سپاهش وارد ساختند، آن ناحیه را به محاصره درآورد و متصرف شد. پس از آن، طغرل امارت سنجار، موصل و نواحی اطراف آن را به ابراهیم ینال محول کرد و خود در اواخر سال ۴۴۹ هجری به بغداد مراجعت نمود.[۱۳۲]

گسترش روابط طغرل و خلیفه[ویرایش]

با وصول طغرل به مکانی در نزدیکی بغداد به نام قفص، وزیر خلیفه برای استقبال از او از بغداد خارج شد و با نزدیک شدن به قفص، مورد استقبال عمیدالملک کندری و برخی از سران سپاه طغرل قرار گرفت. وزیر با حضور در نزد طغرل، مراتب احترام را به جای آورد و درود خلیفه بر طغرل را به وی ابلاغ کرد و جامی زرین مملو از گوهر و دیگر اشیا ارزشمند بدو اهدا نمود. با درخواست طغرل مبنی بر ملاقات با خلیفه، القائم بامرلله در بیست و پنجم ذیقعده سال ۴۴۹ هجری به بارعام جلوس کرد و سرداران سپاه و بزرگان بغداد در درگاهش حاضر گشتند. طغرل نیز با قایقی که توسط چندین قایق دیگر مشایعت می‌شد، در نزدیکی بارگاه فرود آمد و توسط یکی از اسب‌های خلیفه به قصر منتقل شد. طغرل مراتب احترام و دست بوسی نسبت به خلیفه را به جای آورد و در تختی معین جلوس کرد و خلیفه نیز به واسطهٔ وزیر از طغرل سپاسگزاری نمود و نسبت به اقداماتش ابراز خرسندی کرد. خلیفه همچنین با توصیه طغرل به عدالت و پرهیزگاری، حکومت بر قلمرو خویش را بدو واگذار کرد. در ادامه، طغرل به درخواست خلیفه و با حضور در خلعت خانهٔ دربار، به خلعتی ملبس شد و به دست‌بوسی خلیفه اقدام کرد و پس از این واقعه، طغرل از جانب خلیفه ملقب به پادشاه خاور و باختر گردید. در پایان مراسم، طغرل پیمان وفاداری نسبت به خلیفه بجا آورد و پس از خروج او از بارعام، ارمغانی گرانبها برای خلیفه ارسال نمود.[۱۳۳]

روایت جزئی و مفصل[ویرایش]

شرح مفصل این رویداد بدینگونه است که در طی آن مراسم، تاج، طوق، بازوبند و هفت خلعت سیاه رنگ به عنوان نماد واگذاری فرمانروایی هفت اقلیم، توسط خلیفه به طغرل اهدا شد و علاوه بر آن، طغرل را به دستاری مشک آلود و طلایی به نشانهٔ تاج عرب و افسر خسروی، ملبس کردند.[۱۳۴] سپس طغرل با خروج از خلعت خانه، عازم دربار خلیفه شد. طغرل در حالی که ملبس به تاج و دستار و شمشیر زرین و زیورهای گرانبها بود، با شکوه فراوان بر تختی معین شده برای او در دربار خلیفه، تکیه زد. طغرل به نیت شکرگزاری نسبت به خلیفه، در صدد زمین بوسی بود اما وجود تاج خسروی مانع از این کار بود و در نتیجه در طی درخواستی از خلیفه، دو بار با خلیفه دست داد و سپس بر آن دست بوسه زد و بر دیدهٔ خویش نهاد خلیفه نیز با آویختن شمشیری دیگر بر گردن طغرل و در نتیجه آویخته بودن دو شمشیر بر گردن او، فرمانروایی دو کشور را از آن او کرد و وی را پادشاه شرق و غرب لقب داد.[۱۳۵] در نتیجهٔ این اقدامات، طغرل بیک سلجوقی، به نقطهٔ اوج اقتدار سیاسی و نظامی خویش دست یافت.[۱۳۶]

رویارویی طغرل و ابراهیم ینال[ویرایش]

منشأ اختلافات و نخستین درگیری[ویرایش]

در نظام مبتنی بر کوچ نشینی ترکان آسیای مرکزی، خاقان، رهبر ترکان، از اختیارات نامحدود برخوردار نبود اما پس از تسلط سلجوقیان بر ایران و آشنایی طغرل با قدرت مطلقهٔ پادشاهی، او این امر نظام را باب میل خود یافته و مایل به قبول اشخاصی همپایهٔ خود نبود و دیگر بزرگان را همچون افراد تحت فرمان خویش به‌شمار می‌آورد. ابراهیم ینال که سرکردگی عده‌ای از ترکمانان، ینالیان، را بر عهده داشت و به واسطهٔ همین نیرو، نقش برجسته‌ای را در موفقیت‌های سلجوقیان ایفا می‌کرد و همچنین تلاش‌های فراوانی در جهت گسترش قلمرو سلجوقیان در غرب ایران و هجوم به آسیای صغیر را متحمل شده بود، تاب تکروی‌ها و فرد گرایی‌های طغرل را نداشت و به همین علت از فرمان طغرل در سال ۴۴۱ هجری مبنی بر واگذاری همدان و دژهای مستقر در جبال به او، تمرد نمود و وزیر خود ابوعلی را که مظنون به ایجاد توطئه میان او و طغرل در جهت ایجاد کدورت میانشان بود را به شدت تأدیب نمود و سپس به نبردی سخت با طغرل دست یازید که متحمل شکست شد و از برابر طغرل متواری گشت و قلمرواش تحت تسلط طغرل قرار گرفت. ابراهیم با پناه جستن در دژ سرماج، واقع در سرزمین جبال، به تمرد و عصیان خویش بر ضد برادر ادامه داد اما با محاصرهٔ چهار روزهٔ دژ توسط سربازان پرشمار طغرل، سرانجام دژ فتح شد و ابراهیم تسلیم گشت. با وصول ابراهیم به طغرل، او مورد محبت طغرل قرار گرفت و بسیاری از متصرفاتش بدو بازگردانده شد و همچنین در مراجعت به سرزمین‌های تیول خود یا خدمت در رکاب طغرل، مختار شد، که او دومین گزینه را برگزید.[۱۳۷]

افزایش اقتدار ابراهیم ینال[ویرایش]

پس از سال ۴۴۱ هجری، ابراهیم ینال با خدمات ارزشمندی که در رکاب طغرل انجام داد، وجاهت زیادی کسب کرد. سند این مدعا را روایتی می‌دانند بدین مضمون که در هنگام محاصرهٔ جزیرهٔ ابن عمر توسط طغرل در سال ۴۴۸ هجری، ابراهیم پس از پیوستن به طغرل، به سرزنش عمیدالملک کندری در باب رفتار احترام‌آمیز و محافظه کارانهٔ او پرداخت و عمیدالملک نیز در پاسخ او گفت: دیگر تو خود هر چه خواهی کن که نایب سلطانی. این سخن نمایانگر درجهٔ مقام و مرتبت ابراهیم در آن زمان است که در حد قائم مقام طغرل می‌باشد.[۱۳۸]

بروز دوبارهٔ درگیری و سرانجام ابراهیم ینال[ویرایش]

در سال ۴۵۰ هجری، ابراهیم به قصد جبال، موصل را ترک گفت. طغرل با تصور این حرکت به عنوان اقدامی عصیانگرانه بر علیه خود، بازگشت او به بغداد را خواستار شد و خلیفه نیز در این باب به نگارش نامه‌ای به ابراهیم اقدام نمود که در نتیجه ابراهیم به نزد طغرل مراجعت کرد و علاوه بر استقبال عمیدالملک کندری از او، خلعتی از جانب خلیفه نیز دریافت نمود.[۱۳۹] در هنگام ترک موصل توسط ابراهیم، ارسلان بساسیری و قریش بن بدران، بر آن منطقه مسلط گشتند. طغرل نیز به دلیل روانه شدن اکثر سربازانش به سرزمینشان به علت فرا رسیدن نوروز، تنها دو هزار سوار تحت فرمان داشت که پس از آگاهی از موضوع، به سمت موصل حرکت کرد اما پیش از وی، ارسلان و قریش، آن منطقه را ترک کرده بودند. طغرل با هدف تعقیب آنان، روانهٔ نصیبین شد اما در این بین، ابراهیم از همراهی با او امتناع کرد و عازم همدان شده و در رمضان ۴۵۰ هجری، بدان شهر وارد گشت. طبق روایات، مصریان با او ارتباط برقرار کرده بودند و بساسیری نیز او را به طمع تاج و تخت گرفتار ساخته بود. طغرل در پی ابراهیم به همدان رسید اما به علت لشکریان فراوانی که در اختیار ابراهیم بود و همچنین همراهی محمد و احمد، برادر زادگان ابراهیم و پسران ارتاش، با او و همچنین اندک بودن یاران خود، با صرف نظر از رویارویی، به ری مراجعت کرد و با نامه نگاری و برقراری ارتباط با آلب ارسلان، یاقوتی و قاورد، برادرزادگانش و پسران چغری، از آنان استمداد طلبید. آنان نیز در پاسخ، با لشکری انبوه به طغرل پیوستند و در نتیجه در نوزدهم جمادی الاخر ۴۵۱ هجری، در نزدیکی ری میان طغرل و ابراهیم نبردی واقع شد که به شکست ابراهیم و اسارت او توسط الب ارسلان و همچنین گرفتاری برادرزادگانش منجر شد. ابراهیم به طغرل تحویل داده شد و در همان روز به دستور او توسط زه کمان خفه شده و به قتل رسید و برادرزادگان وی نیز کشته شدند.[۱۴۰]

واپسین رویارویی طغرل و ارسلان بساسیری[ویرایش]

اقدامات بساسیری در غیبت طغرل[ویرایش]

در مدت زمانی که طغرل به تعقیب ابراهیم ینال مشغول بود، بساسیری با بهره‌برداری از این موضوع، در هشتم ذی الحجه ۴۵۰ هجری وارد بغداد شد که با مقاومت عمید عراق و نیروهای تحت امرش و همچنین مردم کوچه و بازار روبرو شد، اما بر آنان فائق آمد و در مسجد آدینهٔ منصور به نام المستنصر بالله علوی خطبه جاری کرد. همچنین به دستور او، جملهٔ حی علی خیر العمل به سنت شیعیان به اذان افزوده گشت. او به همراه سپاهش پس از ورود به بغداد در محلی به نام زاهر اردوی خویش را برپا کرد و در نخستین آدینه‌ای که در بغداد حاضر می‌شد، خطبه را به نام المستنصر در مسجد رصافه جاری نمود.[۱۴۱] در همین زمان سلسله درگیری‌های میان هواداران بساسیری و حامیان خلافت عباسی رخ داد که در اثر گرایش اکثریت شیعه و سنی به بساسیری به علت آیینشان و رفتار ترکان با خود، عمید عراق درخواست تعلل در جنگ تا بازگشت طغرل را به وزیر خلیفه ارائه کرد، اما او وقعی ننهاد و شخصی به نام قاضی همدانی را مأمور جنگ با بساسیری کرد که به علت بکارگیری شیوه‌های جنگی مناسب توسط بساسیری، این نبرد با پیروزی او خاتمه یافت و یکی از محله‌های بغداد و کمی بعد درگاه خلافت مورد غارت و دست‌اندازی قرار گرفت و تعدادی از دیگر مناطق بغداد نیز تحت سیطرهٔ هواخواهان بساسیری درآمد. در حالی که خلیفه به یاری عمید عراق چشم دوخته بود، او در پناه قریش بن بدران، متحد بساسیری، درآمد و بدین ترتیب خلیفه و وزیرش به‌ناچار به کسب امان نامه از قریش بن بدران اقدام کرده و در پناهش قرار گرفتند. با وقوع این حادثه، بساسیری، پرسشی مبنی بر پایان همکاری با قریش بن بدران را برای او مطرح نمود که با پاسخ منفی او روبرو شد و همچنین وزیر نیز تحویل بساسیری شد که به دستور او در پایان ذی الحجه ۴۵۰ هجری، وزیر را با وضعی اسفبار به قتل رساندند و همچنین عمید عراق نیز به دستور بساسیری کشته شد، اما خلیفه را نخست در اردوگاه قریش بن بدران جای دادند و سپس به دستور بساسیری، به شخصی به نام مهارش بن مجلی، عموزادهٔ قریش بن بدران و حاکم حدیثه، سپردند که او نیز خلیفه را به حدیثه عانه منتقل کرد.[۱۴۲] از سوی دیگر، بساسیری سوار بر اسب در حالی که پرچم‌های مصری در اطرافش به اهتزاز درآمده بودند، در جهت برپایی نماز عید قربان به مصلی بغداد رفت و با مردم، علمای مذاهب مختلف و مادر خلیفه، رفتار مناسبی را در پیش گرفت. مدتی بعد بساسیری به واسط و بصره لشکرکشی کرد و این شهرها را به تصرف درآورد. او همچنین قصد لشکرکشی به اهواز را داشت اما سرانجام با سازشی که میان او و حاکم آن ناحیه به نام هزار اسب بن بنکیر، صورت گرفت، وی در شعبان ۴۵۱ هجری، به واسط مراجعت نمود.[۱۴۳]

بازگرداندن خلیفه به بغداد توسط طغرل[ویرایش]

طغرل پس از فراغت از مسئلهٔ ابراهیم ینال، با هدف بازگرداندن خلیفه به دارالخلافه، به عراق عرب رفت و در طی پیامی به بساسیری و قریش، متعهد شد که در صورت بازگرداندن خلیفه به مکان خود و جاری ساختن خطبه و ضرب سکه به نام طغرل، از ورود به عراق صرف‌نظر کند، اما با رد این پیشنهاد توسط بساسیری، طغرل به سمت عراق حرکت کرد و بساسیری و یارانش در ششم ذی القعده ۴۵۱ هجری، آنجا را ترک گفتند. سپس طغرل وارد بغداد شد و با ارسال یکی از عالمان معتبر به نزد قریش بن بدران، از او به علت رفتار نیکو با خلیفه و همسرش، دختر چغری بیک، سپاسگزاری کرد و بازگرداندن خلیفه به بغداد را طلب کرد. سرانجام خلیفه توسط مهارش به قلمرو بدر بن مهلهل انتقال یافت و مورد استقبال عمیدالملک کندری و جمعی دیگر از بزرگان که از جانب طغرل گسیل شده بودند، قرار گرفت. طغرل با وصول خلیفه به نهروان در بیست و چهارم ذیقعده، به استقبال او شتافت و از سلامت وی اظهار خرسندی کرد و متعهد به تعقیب بساسیری و سرکوبی فرمانروای مصر، مستنصربالله، شد. خلیفه نیز با دست خویش شمشیری را بر کمر طغرل آویخت و او را ستایش نمود. سپس طغرل پیش از خلیفه عازم بغداد شد و با ورود خلیفه به بغداد که مصادف با بیست و پنجم ذیقعده ۴۵۱ هجری بود، طغرل لگام استرش را به دست گرفت و او را به اقامتگاهش رساند.[۱۴۴] پس از این خدمت، خلیفه او را مورد ستایش قرار داد و مخاطب جملهٔ ارکب یا رکن الدین ساخت که از آن زمان لقب طغرل از دولت به دین مبدل شد. پیش از این طغرل ملقب به رکن الدوله بود و اعطای لقب رکن الدین اشاره به نقش مهم او در احیای جایگاه خلافت عباسی در مقابل خلافت فاطمی دارد.[۱۴۵]

رویارویی طغرل و ارسلان بساسیری[ویرایش]

طغرل لشکری را تحت فرماندهی خمارتگین طغرایی روانهٔ کوفه کرد و خود نیز به دنبال آنان گسیل گشت و بساسیری و دبیس بن مزید را غافلگیر نمود. دبیس عازم بطیحه شد اما بساسیری به ستیز با طغرل پرداخت. سرانجام بساسیری پس از اسارت تعدادی از یارانش، کشته شد و سرش را برای طغرل فرستادند و او نیز در اواسط ذی الحجه ۴۵۱ هجری، سر را به درگاه خلیفه ارسال کرد. پس از پیروزی طغرل، خلافت عباسی از دشمنی خطرناک رهایی یافت و بدین ترتیب طغرل به علت نقش ارزنده‌ای که در احیای خلافت عباسی بازی کرد، از موقعیت و پایگاه والایی برخوردار گشت.[۱۴۶]

به روایتی دیگر، پس از وصول طغرل به بغداد، بساسیری شهر را ترک کرد. خلیفهٔ فاطمی و متحدان بساسیری همچون دبیس مزیدی و قریش عقیلی نیز حمایت خویش را از او دریغ کردند و او در سال ۴۵۱ هجری/ ۱۰۵۹ میلادی به بند غلام عمیدالملک کندری به نام گمشتگین، گرفتار آمد و به قتل رسید که پس از آن، سر او را به بغداد فرستادند.[۱۴۷]

سایر اقدامات و فتوحات طغرل[ویرایش]

قلمرو سلسلهٔ سلجوقی ۱۱۹۴–۱۰۳۷ میلادی

طغرل پس از فراغت از وضعیت بغداد، عازم واسط شد که در طول این سفر دبیس بن مزید با میانجیگری هزار اسب بن بنکیر به خدمت طغرل رفت و اظهار فرمانبرداری کرد. طغرل واسط را با خراجش که سالیانه به دویست هزار می‌رسید، به ابوعلی بن فضلان واگذار کرد و بصره را نیز تحت عنوان تیول به اغر ابوسعد شاپور بن مظفر واگذار نمود. او تا حدود بطایح پیشروی کرد و در صفر ۴۵۲ هجری با مشایعت تعدادی از بزرگان، به بغداد مراجعت نمود و پس از دیدار با خلیفه و شرکت در جشنی که به افتخار او برپا گشته بود، بغداد را در ازای چهارصد هزار دینار و به مدت سه سال به ابوالفتح مظفر بخشید و امیر برسق را نیز به عنوان شحنه، فرماندار نظامی، بغداد منصوب کرد و خود با ترک بغداد در ربیع الاول ۴۵۲ هجری، رهسپار سرزمین جبال شد. طغرل در سال ۴۵۰ هجری، مملان بن وهسودان را جایگزین پدر در منصب حکومت بر آذربایجان کرد.[۱۴۸] طغرل پس از خروج از عراق عرب در سال ۴۵۲ هجری، به سوی آذربایجان لشکرکشی نمود[۱۴۹] و در تبریز اقامت گزید و قتلمش از سوی او عازم موصل و دیار ربیعه شد و از شام تا قسمت‌های زیادی را به تصرف درآورد. در همین سال نیز محمود بن اخرم خفاجی به دستور طغرل، امارت بنی خفاجه، کوفه و میرابی مجدد فرات را عهده‌دار شد.[۱۵۰]

تسلط طغرل بر سیستم خلافت عباسی[ویرایش]

طغرل به علت اقدامات دشوار و ارزنده‌ای همچون پایان استیلای آل بویه بر عراق عرب، سرکوب گردنکشان محلی، مقابله با غارتگران و آشوب طلبان و سرکوب هواخواهان قدرتمند خلافت فاطمیان مصر که به انجام رسانده بود، تنها رهبری روحانی خلفای عباسی را متصور بود و آن را برمی‌تابید. با بررسی اقدامات طغرل و مشاوران ایرانی‌اش می‌توان این‌گونه نتیجه‌گیری نمود که آنان قائل به قدرت روحانی خلیفه بودند و با نفی دخالت خلیفه در امور حکومتی، اختیارات حکومتی را در محدودهٔ قلمرو سلطنت متصور بودند و بر همین اساس، اقدامات خود را بر تضعیف و تحدید قدرت دنیوی خلیفه قرار دادند که از آن جمله می‌توان به مشخص کردن حقوق مادی خلیفه و ممانعت از دخالت و تصرف او در بیت المال مسلمانان، اشاره کرد.[۱۵۱] طغرل پس از دمیدن جانی تازه در کالبد خلافت عباسی، و بازگرداندن خلیفه به بغداد، عمیدالملک را مأمور به ارسال پیامی به خلیفه کرد که بر اساس آن درآمد مناطقی از مرکز خلافت را در جهت حضور خود و لشکریان فراوانش و مخارج آنان، خواستار شد. عمیدالملک با پیش‌بینی طرح این درخواست، در روزی توسط خلیفه، رهسپار درگاه خلیفه شد اما در میانهٔ راه با وزیر خلیفه روبرو شد که حامل پیغامی برای طغرل بود. عمیدالملک نیز بدون طرح مأموریت خود با وزیر همراه شد و پس از حضور در نزد طغرل و با پیش‌بینی این امر برای طغرل که وزیر در جهت کسب درآمد زمینی برای گذران امورات خلیفه، اقطاع، است، طغرل را این‌گونه مشاوره داد که انجام کار را به وی محول کند و طغرل نیز پس از دیدار با وزیر دریافت که پیش‌بینی عمیدالملک صحیح بوده و وزیر چنین درخواستی دارد که در نتیجه، اجابت این خواسته را بر عهدهٔ عمیدالملک گذاشت و عمیدالملک نیز با دریافت کتاب قانون بغداد، تمامی امور را مشخص کرد و مقرری خلیفه را تعیین نمود.[۱۵۲] در نتیجهٔ فراست عمیدالملک، خلیفهٔ بغداد به طغرل وابسته شد و اوج این وابستگی در این مسئله بروز پیدا کرد. پس از این واقعه نیز خلیفه به‌ناچار درخواست‌های طغرل را اجابت می‌نمود.[۱۵۳]

وصلت طغرل با دختر خلیفه[ویرایش]

در ذی القعده ۴۵۲ هجری، همسر طغرل در شهر زنجان وفات یافت و در ری به خاک سپرده شد. در نتیجهٔ این رویداد، طغرل با ارسال ابوساعد، قاضی ری، به نزد خلیفه، خواستار وصلت با دختر یا خواهر او شد، که در منابع مختلف در این باب اختلاف وجود دارد، اما توافق همگی بر این نکته است که امر مورد نظر، مخالفت خلیفه را در پی داشته‌است.[۱۵۴] زیرا که این درخواست و در نتیجه ازدواج فرزند خلیفه با یکی از سلاطین، امری بی‌سابقه بوده‌است و خلیفه نیز پس از استحضار از این موضوع برآشفت و با ارسال شخصی به نام ابومحمد تمیمی به نزد طغرل او را مختار گذاشت که در چشم‌پوشی از این وصلت یا ارسال سیصد هزار دینار برای خلیفه در کنار واگذاری درآمد واسط و اطراف آن، یکی را برگزیند، که طغرل تصمیم به انصراف از این امر گرفت اما مشورت عمیدالملک با وی که انصراف از این خواسته را موجب تصور ضعف وی می‌دانست و پیشنهاد او مبنی بر پذیرش ظاهری شرایط خلیفه و موافقت طغرل، منجر به این شد که عمیدالملک با مقدار زیادی از اموال و جواهرات و مشایعت ارسلان خاتون، همسر خلیفه و بزرگان حکومتی، به دربار خلیفه رفت. عمیدالملک پس از ارسال ارسلان خاتون به خانهٔ خلیفه، با خلیفه دیدار کرد و مأموریت خویش را شرح داد اما با ناراحتی و پاسخ منفی و همچنین تهدید خلیفه روبرو شد که در صورت چشم‌پوشی نکردن از این امر از بغداد خارج می‌شود، در حالی که خلیفه دستور داده بود که چادر اقامتگاهش را به نهروان منتقل سازند. در واکنش به این اقدام خلیفه، بزرگان دربارش او را از عواقب این کار بیم داده و ابن دارست، وزیر خلیفه، مهمانی به افتخار عمیدالملک ترتیب داد. علت ناراحتی خلیفه را نیز در این می‌دانند که ارسلان خاتون پس از اهدای هدایای طغرل به خلیفه، او را مطلع ساخت که طغرل بعضی از شروط را قبول کرده و تعدادی را نیز نمی‌پذیرد. پس از ناکامی عمیدالملک در جلب رضایت خلیفه، او با ناراحتی عازم همدان شد و طغرل نیز پس از اطلاع از این واقعه، با نگارش نامه‌ای به بزرگان دستگاه خلافت، به شکایت از ناسپاسی خلیفه در مقابل خدمات خود پرداخت و همچنین بازگشت همسر خلیفه، برادر زادهٔ طغرل، را خواستار شد و بدین ترتیب خلیفه با فشاری که بر وی وارد آمد، با درخواست طغرل موافقت کرد و با ارسال نامه‌ای به عمیدالملک، وکالت ازدواج دخترش را داد.[۱۵۵] با انجام این مقدمات، در شعبان ۴۵۴ هجری، پیمان ازدواج میان طغرل و دختر خلیفه در خارج از شهر تبریز جاری گشت و طغرل هدایای زیادی برای خلیفه، دخترش که به ازدواجش درآمده بود و دیگر اعضای خاندان خلیفه فرستاد. البته در جایی آمده که عمیدالملک در پی مخالفت خلیفه با وصلت طغرل و خواهر خود، پرداخت مواجب خلیفه را متوقف ساخت و بدین ترتیب او را مجاب به قبول این درخواست کرد. دیگری نیز نوشته‌است که خلیفه در ابتدای امر با این امر مخالف بود اما پس از مدتی بدین کار رضایت داد. اغلب منابع، مهریه دختر یا خواهر خلیفه را چهارصد درم نقره و یک دینار زر بیان کرده‌اند که به مقدار مهریهٔ فاطمه زهرا بوده‌است. به نوشتهٔ یکی از منابع، پس از عزیمت طغرل به ارمنستان در ۴۵۵ هجری، عمیدالملک به نزد خلیفه رفت و تقاضای ازدواج طغرل و دختر او را مطرح کرد، اما خلیفه تعهدات کتبی عمیدالملک را یادآوری کرد و با بیان این مطلب که هدف از این وصلت ارجمندی بوده نه همبستری، حضور طغرل در دارالخلافه را در صورت میل به دیدار عروس خویش مطرح کرد. در نیمهٔ صفر ۴۵۵ هجری، طغرل در دارالخلافه نزد دختر خلیفه حضور یافت و پس از ادای احترام به او، جواهرات و هدایای بسیاری نثارش کرد، اما عروس نقاب از چهره برنگرفت و در مقابل او برنخاست. با این حال طغرل چندین بار به نزد دختر رفت و او را مورد لطف خویش قرار داد، اما بدون کسب نتیجه در ربیع الاول سال ۴۵۵ هجری، عازم ری گشت و اندکی پس از آن عمیدالملک مواجب خلیفه را متوقف ساخت و در نتیجه خلیفه به اجبار، دختر را به همراه قاضی الغضات بغداد، عازم تبریز که محل اقامت طغرل در آن زمان بود، کرد و پس از وصول آنان به تبریز، شهر را آذین بستند و بخشش‌های فراوان کردند و قاضی القضات نیز خطبهٔ نکاح را جاری ساخت.[۱۵۶]

مرگ طغرل[ویرایش]

قلمرو سلسلهٔ سلجوقی ۱۱۹۴–۱۰۳۷ میلادی

طغرل با هدف انجام مراسم زفاف در دارالملک ری، رهسپار آن دیار شد اما در نزدیکی ری بیماری وی را دربر گرفت و به علت گرمای هوا در روستای طجرشت (تجریش) که دارای هوای خنکی بود، اقامت گزید. او پس از مدتی کوتاه در رمضان ۴۵۵ هجری و پس از ۷۰ سال عمر و ۲۶ سال حکومت، قبل از ازدواج با دختر یا خواهر خلیفه وفات یافت و در شهر ری مدفون گشت.[۱۵۷]

دیوانسالاران ایرانی در حکومت طغرل و تأثیراتشان[ویرایش]

اقامت طولانی مدت خاندان سلجوقیان در ماوراءالنهر که از مراکز مهم فرهنگ ایرانی و اسلامی به‌شمار می‌رفت و همچنین ضرورت آشنایی با زبان ساکنان آن دیار، موجب آشنایی این خاندان و زیردستانشان با زبان و فرهنگ ایرانی و اسلامی گردید، که به عنوان مثال می‌توان به دیدار طغرل با خلیفه در ۲۴ ذی القعده ۴۵۱ هجری اشاره کرد که در طی آن کندری وظیفهٔ ترجمه میان این دو نفر را بر عهده گرفت، چنان‌که گفتار طغرل را به عربی و سخنان خلیفه را به فارسی ترجمه می‌کرد و این امر نشان از تسلط طغرل بر زبان فارسی دارد. شناخت طغرل نسبت به فرهنگ ایرانی و اسلامی، وی را مجاب کرد که برای ادارهٔ سرزمین‌های سلجوقی، به عناصر ایرانی تکیه کند و از همین روی تمامی وزرا و خدمتگزاران دولتی او از میان ایرانیان برگزیده شدند. در باب اعتماد طغرل به عناصر ایرانی می‌توان به سخنانی مانند این مورد اشاره کرد که دربارهٔ مقام عمیدالملک کندری نوشته: طغرل با چشم و گوش وی می‌دید و می‌شنید و به اجازه و مشورت او کسانی را مقام می‌داد و کسانی را از مقام فرود می‌آورد.[۱۵۸] وجود عناصر ایرانی در دیوان‌های اداری به خصوص منصب وزارت، موجب آشنایی زیاد طغرل با مفاهیم رایج در فرهنگ سیاسی ایرانی و اسلامی شد که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:[۱۵۹]

  • پایگاه بلند و بی‌رقیب پادشاه به همراه منشأ الهی قدرت او
  • وحدت سیاسی و ارضی به واسطهٔ تمرکز قدرت
  • دربار پر زرق و برقی که به همراه انبوه خدمتگزاران حاضر در آن، بیانگر عظمت پادشاهی بود
  • تشریفات و مراسمی که پیوسته اقتدار پادشاه را به نمایش می‌گذاشت
  • دستگاه دیوانی که توسط وزیر و تحت نظارت پادشاه، سکان اداری مملکت را در دست داشت

تمامی این آموزه‌ها توسط دولتمردان ایرانی به طغرل ارائه شد و مورد قبول وی قرار گرفت. برگزیدن لقب سلطان معظم توسط طغرل و کوشش او در جهت به زیر فرمان درآوردن دیگر بزرگان سلجوقی و وادار نمودن آنان به اطاعت از مرکز که با موفقیت همراه بود، متأثر از تلاش‌های طغرل در جهت احیای جایگاه سلطنت در بلندترین مقام آن بوده‌است. طغرل با وجود ملقب بودن به رکن الدوله، با غلبه بر بساسیری و احیای خلافت عباسی موفق به دریافت لقب رکن الدین شد و پس از آن نیز به واسطهٔ فعالیت عمیدالملک، به صورت کامل بر خلیفه و امور مالی او چیره گشت و پس از آن نیز موفق به کسب امتیازی شد که قبل از او در میان دیگر فرمانروایان بی‌سابقه بود، که مشتمل بر ازدواج با دختر یا خواهر خلیفهٔ عباسی برای نخستین بار بود.[۱۶۰] بدین ترتیب تنها زعامت روحانی خلیفه را به رسمیت شناخت، که دستیابی او بدین مرتبت را باید از وجود شخصیتی با درایت همچون عمیدالملک کندری دانست.[۱۶۱]

وزیران طغرل[ویرایش]

در باب وزرای طغرل در منابع متعدد اختلاف نظر وجود دارد که به عنوان مثال در کتاب راحه الصدور و آیه السرور، به ترتیب از سالار بوژکان، ابوالقاسم الکوبانی، ابا احمد الدهستانی عمروک و عمیدالملک ابوالنصر الکندری یاد شده‌است[۱۶۲] اما در کتابی دیگر به نام العراضه فی الحکایه السلجوقیه، تنها اشاره به دو شخص به عنوان وزیران سلجوقی دارد که شامل سالار ابوالقاسم کوبانی و عمیدالملک ابونصر کندری می‌شود.[۱۶۳] در فهرست ابن اثیر نام وزرا بدین شرح آمده‌است: ابوالقاسم علی بن عبدالله جوینی، رئیس‌الرؤسا ابوعبدالله حسین بن علی بن میکائیل، نظام الملک ابومحمد حسن محمد دهستانی و عمیدالملک کندری. رشید الدین فضل‌الله نیز سه نفر را به عنوان وزیران پیش از عمیدالملک مطرح می‌کند: سالار ابوالقاسم بوزجانی، ابوالقاسم کرمانی و احمد دهستانی. در آثار الوزراء نیز نام دو نفر طرح شده‌است: سالار ابوالقاسم بوزجانی و خواجه ابومنصور دارابی[۱۶۴]

سالار ابوالقاسم بوزجانی[ویرایش]

آنچه مورد یقین است اینکه در آغاز ورود سلجوقیان به خراسان، پیشکار و وزیر آنان سالار ابوالقاسم بوزجانی بود که بیهقی دربارهٔ او می‌گوید:«او مردی از کفاه و دهاه الرجال به‌شمار می‌رفت که از سوری، مأمور امور اداری و مالی خراسان از سوی غزنویان، لطمات فراوان دیده بود. به همین دلیل، وی کار ترکمانان را جان بر میان بست». او در کنار اقداماتی که در جهت تحکیم قدرت سلجوقیان به جای آورد، کمک‌های زیادی در زمینهٔ مالی به آنان کرد.[۱۶۵]

عمیدالملک کندری[ویرایش]

عمیدالملک ابونصر کندری مشهورترین وزیر طغرل سلجوقی بود.[۱۶۶] او از دهقان زادگانی بود که در کندر متولد شد و در نیشابور کسب دانش نمود. وزیری باهوش و توانا بود که در امور انشا، فصاحت، فن استیفا و سیافت، بسیار مهارت و سابقه داشت. با وجود نظرات مختلف پیرامون مدت وزارت او، یقین است که او در هنگام ورود طغرل به بغداد که مصادف با رمضان ۴۴۷ هجری بوده‌است، وزارت وی را بر عهده داشته‌است و بر همین اساس می‌توان تاریخ وزارت او را به قبل از این واقعه رساند. با توجه به سخن بنداری مبنی بر وزارت هشت ساله و چند ماههٔ عمیدالملک برای طغرل سلجوقی، می‌توان گفت که عمیدالملک در سال ۴۴۶ هجری، به منصب وزارت دست یافته‌است. همچنین در کتاب زبده النصره و نخبه العصره، دلیل آشنایی طغرل با عمیدالملک را نیاز طغرل به نویسنده‌ای مسلط بر زبان عربی و فارسی بیان کرده و موفق پدر ابوسهل نیز عمیدالملک را که جوانی با فکر پیر بود، بدو معرفی کرد. عمیدالملک تا پایان فرمانروایی طغرل در سال ۴۵۵، بر این منصب استوار بود و پس از آغاز سلطنت آلب ارسلان از منصبش برکنار شد و مدتی بعد نیز در اثر سعایت خواجه نظام الملک توسی و تعدادی دیگر از بزرگان سلجوقی، به قتل رسید.[۱۶۷]

منش طغرل[ویرایش]

خصوصیات فردی[ویرایش]

اگرچه گفتار مؤلفان کتب تاریخی پیرامون ویژگی‌های یک فرمانروا، قابل اتکا نمی‌باشند اما تکرار بعضی مطالب را می‌توان دال بر واقعیت آنان دانست. در کتاب زبده التواریخ، طغرل را فردی دلیر، بردبار، بخشنده، پیوسته مشغول به طاعت خداوند، نماز آدینه و روزه دوشنبه و پنجشنبه و آراستن به خوی ارزنده معرفی کرده‌است و می‌گوید که او بسیار صبور بود و سخن سنجیده بر زبان می‌راند و در صدقه دادن و ساخت مساجد، کوشش و همت فراوان داشت. طغرل را بر مذهب حنفی می‌دانند. همچنین از خویشتنداری طغرل در برابر ماوردی و رعایت احترام او با وجود دستیابی به نامه‌ای که توسط ماوردی به نگارش درآمده و در آن به نکوهش طغرل در نزد خلیفه پرداخته بود، سخن می‌رانند و همچنین چشم‌پوشی او دربارهٔ یکی از کارگزاران نزدیکش که اسراری از او را در نزد امیر ابوکالیجار بویه‌ای فاش کرده بود، بیان می‌دارند. راوندی نیز به شرح ملاقات باباطاهر و طغرل می‌پردازد و این‌گونه بیان کرده که بابا طاهر با خطاب قرار دادن طغرل از او پرسید: ای ترک با خلق خدا چه خواهی کرد؟ طغرل نیز پاسخ گفت که آنچه تو فرمایی و باباطاهر نیز در جواب گفت: آن کن که خدا می‌فرماید و طغرل نیز بگریست و گفت چنین کنم. در ادامهٔ این روایت راوندی به دینداری طغرل اشاره دارد و نوشته‌است: اعتقاد پاک و صفای عقیدت او چنین بود و در دین محمدی (صلعم) ازو دیندارتر و بیدارتر نبود. در باب اجرای تکالیف عبادی توسط طغرل در کتاب منظر الانسان آمده‌است که طغرل بک حلیم و کریم و دایم الصلاه با جماعت بود. روز دوشنبه و پنجشنبه روزه می‌داشت و صدقات بسیار می‌کرد و مساجد بنا می‌ساخت. بنداری نیز دربارهٔ طغرل و نحوهٔ حکومت او نوشته‌است: در روزگار امارت وی کشور به گلستان می‌مانست. کشتن و خون ریختن را دوست نداشت و فرمان نمی‌داد. اما ابن الاثیر به نامه‌ای اشاره دارد که از جانب چغری بیک برای طغرل ارسال شد و مضمون آن نکوهش طغرل در باب ویرانی سرزمین‌های مفتوح توسط طغرل بود و در آن با یادآوری روزگار حقارت و سختیشان به طغرل، او ار از این اعمال برحذر داشت و طغرل نیز در پاسخ به او ویرانی سرزمین خراسان پس از تسلط چغری بیک بر آن را یادآور می‌شود و اعمال او را برایش یادآوری می‌نماید و همچنین بیان می‌دارد، که وی با ورود به مناطقی ویران و عدم امکان بازسازی آنان به علل نظامی، نسبت به ویرانی این شهرها اقدام نموده‌است. ابن الاثیر نیز پس از بیان بسیاری از صفات نیکوی طغرل، مطالبی بدین شرح نیز بیان کرده که او همچنین مردی ستمکار و بیدادگر و سنگدل بود و سپاهش دارایی مردم به یغما می‌بردند و شب و روز دستشان در تاراجگری باز بود.[۱۶۸]

سیاست دینی[ویرایش]

طغرل را بر طریق اهل سنت و حنفی مذهب می‌دانند که متأثر از گرایش اولیه تمامی سلجوقیان به همراه سلجوق بن دقاق به مذهب حنفی بوده‌است. در بررسی احوال خلافت در دوران طغرل نیز می‌توان به تسلط ارسلان بساسیری بر اوضاع و نقش نجات‌بخش طغرل برای خلافت عباسی اشاره کرد که او را همانند احیاگر مقام خلیفه به عنوان رهبر مذهبی جامعه اسلامی به همگان شناساند.[۱۶۹] او را در کار دین کوشا می‌دانند، چرا که به عنوان نمونه، به ساخت مسجد بزرگی در ری برای حنفی مذهبان آن شهر همت گماشت. روایتی نیز از راوندی بیان شده بدین مضمون که ابوحنیفه پس از درخواست یاری از خداوند در صورت بر حق بودنش در خانه کعبه، آوازی از هاتف بدین مضمون شنید که حق گفتی و رایت مذهب تو افراشته و صفه اعتقاد تو نگاشته خواهد بود مادام که شمشیر در دست ترکان حنیفی مذهب باشد.[۱۷۰] راوندی نیز از مقام و ارجمندی مذهب حنفی بدینگونه یاد کرده که حمایت ترکانی را دارا بود که با نیروی شمشیر، بر عرب و عجم و روم و روس غالب گشتند و همچنین می‌گوید که سلاطین آل سلجوق چندان تربیت علمای اصحاب بوحنیفه کرده‌اند که اثر محبت ایشان در دل پیر و جوان مانده‌است.[۱۷۱] می‌توان گفت که حاکمان پس از طغرل نیز متمایل به مذهب حنفی بوده‌اند و حتی در آن کوشش فراوان داشتند. همچنین وزیر طغرل، عمیدالملک کندری را از حنفی مذهبان بسیار متعصب می‌دانند که دستور به نفرین شیعیان و رافضیان بر منابر خراسان داده بود. همچنین در سال ۴۴۵ هجری به واسطهٔ فعالیت‌های عمیدالملک کندری و ابوعلی حسن صندلی، خطیب حنفی مذهب نیشابور، طغرل به صدور اعلامیه‌ای بر ضد اشعریان اقدام کرد که نتیجهٔ آن را ستیز با شافعی مذهبان می‌دانند که در کلام، بسیار متمایل به اشعری مذهبان بودند. این اقدام طغرل و عمیدالملک را ناشی از نفوذ جناح‌های حدیث‌گرای حنبلی و حنفی و همچنین قصد این دو در جلب نظر علاقه‌مندان به حضور سلجوقیان در بغداد و پایان بخشیدن به نفوذ شیعیان می‌دانند. طغرل اقدام به صدور فرمانی مبنی بر لعن رافضیان، بدعت‌گزاران و اشاعره بر منابر و منع شافعی-اشعری‌ها از هرگونه فعالیت مذهبی، نمود که متأثر از آن، ابوالحسن اشعری و پیروانش از سوی خطیبان، ملعون، بددین و اهل بدعت معرفی شدند.[۱۷۲] در این بین، نامهٔ ابوالقاسم قشیری به طغرل و علمای شهرهای اسلامی در دفاع از عقاید اشعری نیز سودی نبخشید و طغرل در اقدامی شدیدتر، فرمانی به همراه عمیدالملک صادر کرد، که بر اساس آن، بزرگان معترض شافعی مذهب نیشابور، طرد و تبعید شدند. پس از این رخدادها، حنفی‌ها در مرکز توجه قرار گرفتند و علاوه بر تأسیس مدرسهٔ سلطانی در نیشابور برای آنان، شعائرشان در مساجد جامع شهرها به اجرا درآمد و قاضیان حنفی مذهب در قلمرو سلجوقیان به قضاوت مشغول شدند. پس از ورود طغرل به بغداد نیز، این دسته مورد تکریم قرار گرفتند و به دستور عمیدالملک کندری، یکی از عالمان حنفی به نام ابی عبدالله دامغانی، جایگزین فقیهی شافعی در منصب قاضی القضاتی گشت که این روند پس از مرگ طغرل در سال ۴۵۵ هجری، به مدت سی سال متوقف شد.[۱۷۳]

سکه‌شناسی[ویرایش]

سکهٔ طغرل سلجوقی

سکه‌های بجا مانده از سلاجقهٔ بزرگ، از جنس طلا، نقره و برنز است. به ویژه سکه‌های طلای ضرب شده در این دوره، دارای دقت و ظرافت خاصی در ساخت می‌باشند و از عیار مناسب و بالایی برخوردارند. علاوه بر آن، اکثر مسکوکات سلاجقهٔ بزرگ از جنس طلا می‌باشند و حتی بعضی از سکه‌های نقره نیز در قالب سکهٔ طلا، ضرب شده‌اند، بدین معنی که با وجود جنس نقره‌ای سکه، در حاشیه آن، متنی بدین صورت درج شده که ضرب هذا الدنیر… که اشاره به جنس طلا دارد و از درهم که بیانگر سکهٔ نقره است، سخنی به میان نیامده‌است. سکه‌های سلجوقی نیز از فرم و نوشتاری یکسان با مسکوکات مضروب در دیگر سلسله‌های ایرانی، برخوردارند. القاب فرمانروایان نیز همچون السلطان العادل، السلطان الاعظم، السلطان المعظم، ملک الملوک، شاهنشاه، ابوالمظفر و… بر روی سکه‌ها درج شده‌اند. در عصر سلجوقیان، ضرابخانه‌ها محدود و متمرکز بودند. در شهرهایی همچون ری، اهواز، فسا، سمیرم، واسط، ساوه، همدان، شیراز، بصره و … ضرابخانه‌ها به ضرب سکه مشغول بودند اما فعالترین ضرابخانهٔ این دوره را در شهر نیشابور و پس از آن، اصفهان می‌دانند.[۱۷۴]

آرامگاه طغرل[ویرایش]

برج طغرل

پس از کسب موفقیت‌های متعدد و جایگاهی استثنائی توسط طغرل به کمک عمیدالملک و لقب سلطان معظم که به طغرل اطلاق می‌شد، وی نیازمند آرامگاهی باشکوه و شاهانه بر خلاف سنت‌های صحرانشینی بود، که بدین منظور در شهر ری که پایتخت او بود، آرامگاهی به نام برج طغرل برای وی برپا شد. معماری نخستین آرامگاه‌هایی که در قرون نخستین پس از اسلام، در ایران برپا گشتند را متأثر از آتشکده‌های ساسانی که چهار تاقی بودند و گنبدی نیز بر فراز خود داشتند، می‌دانند. معماری دورهٔ سلجوقی دارای چندین شکل و طراحی می‌باشد که برج طغرل به شکل برج مقبره‌ای ترکدار که نمای خارجی آن نیز ترکدار است، یکی از این اشکال می‌باشد. برج طغرل را از جملهٔ زیباترین آثار مربوط به دورهٔ سلجوقیان به‌شمار می‌آورند. نقشه خارجی این برج به صورت ستاره‌ای ۲۴ گوشه است و بدنه آن از ترک‌های برجسته مثلثی شکل، تشکیل شده‌است. این برج در حدود ۲۱ متر ارتفاع و ۱۶ متر قطر دارد. نقشهٔ داخلی این برج به صورت دایره بوده و بدنهٔ آن را استوانه‌ای با پوشش آجر تشکیل می‌دهد.[۱۷۵]

تبارنامهٔ سلجوقیان[ویرایش]

     سلاجقه بزرگ      سلاجقه روم      سلاجقه خراسان      سلاجقه کرمان

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دقاق تیمور یالیغ
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سلجوق بیگ
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ارسلان اسرائیل
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
میکائیل
 
 
 
موسی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
     قتلمش
 
 
 
 
 
 
 
 
     چغری‌بیگ
 
 
 
     طغرل یکم
 
 
ابراهیم ینال
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
     سلیمان یکم
 
     منصور
 
 
 
 
 
     آلپ ارسلان
 
 
سلیمان
 
قرا ارسلان قاورد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
     قلیچ ارسلان یکم
 
 
 
 
 
 
 
     ملکشاه یکم
 
 
تتش
 
تکش
 
ارسلان ارغوان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
     مسعود یکم
 
 
     ملکشاه دوم
 
     محمود یکم
 
     احمد سنجر
 
     محمد یکم سلجوقی
 
     داود
 
     برکیارق
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
     قلیچ ارسلان دوم
 
 
 
 
 
 
 
     طغرل دوم
 
     محمود دوم
 
     سلیمان‌شاه
 
     مسعود
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
     کیخسرو یکم
 
     سلیمان دوم
 
 
 
 
 
     محمد دوم
 
     داود
 
     ملکشاه سوم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
     کیکاوس یکم
 
     قلیچ ارسلان سوم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
     کیقباد یکم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
     کیخسرو دوم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
     کیقباد دوم
 
     کیکاوس دوم
 
 
     کیقباد سوم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
     قلیچ ارسلان چهارم
 
     مسعود دوم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
     کیخسرو سوم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

پانویس[ویرایش]

  1. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۴۳.
  2. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۴–۴۳.
  3. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۱۱۱.
  4. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۱۳–۱۱۲.
  5. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۴–۳۳.
  6. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۳۴.
  7. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۵–۳۴.
  8. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۷–۵۶.
  9. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۹–۵۷.
  10. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۱–۶۰.
  11. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۶۰–۵۹.
  12. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۲–۶۱.
  13. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۴–۶۳.
  14. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۷–۶۶.
  15. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۷۰–۶۹.
  16. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۳–۷۲.
  17. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۷۴.
  18. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۷۵.
  19. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۸۰–۷۹.
  20. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۱۱۴.
  21. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۱۱۵.
  22. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۱۴۷.
  23. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۱۶–۱۱۵.
  24. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۱۸–۱۱۷.
  25. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۱۱۸.
  26. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۲۲–۱۲۱.
  27. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۲۳–۱۲۲.
  28. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۱۲۴.
  29. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۴۸–۱۴۷.
  30. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۴۹–۱۴۸.
  31. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۲۶–۱۲۵.
  32. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۲۷–۱۲۶.
  33. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۲۸–۱۲۷.
  34. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۲۹–۱۲۸.
  35. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۴۳–۱۴۲.
  36. کنوش، مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان، ۱۴۱.
  37. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۱۴–۱۳.
  38. ستار زاده، سلجوقیان، ۱۱–۷.
  39. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۱۸–۱۶.
  40. ستار زاده، سلجوقیان، ۵.
  41. ستار زاده، سلجوقیان، ۱۸.
    بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۶.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۰.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۲۳.
  42. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۱۹–۱۸.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۱۸.
  43. ستار زاده، سلجوقیان، ۱۷–۱۶.
    بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۶.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۰.
    سرفراز و آورزمانی، سکه‌های ایران از آغاز تا دوران زندیه، ۲۰۸.
  44. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲۰–۱۹.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵–۲۴.
  45. The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
  46. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۷.
  47. اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۰.
    The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
  48. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۶.
    بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۷.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۰.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۲۵.
  49. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۲۱۴.
  50. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۶.
  51. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۳–۲۱.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۱–۲۰.
  52. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۶.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۲۱.
    بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۷.
  53. The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
  54. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۶.
    بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۷.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۰.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۸۹.
  55. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۶–۲۳.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۵–۲۳.
    The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۱.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۶–۲۵.
  56. ستار زاده، سلجوقیان، ۲۵.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۱–۱۰.
    The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۱.
  57. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۷–۱۶.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۲۷.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۱.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۲۶.
  58. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۳۰–۲۷.
  59. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۷.
  60. ستار زاده، سلجوقیان، ۲۷.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۲۶.
  61. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۷.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۱.
  62. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۸.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۱.
  63. ستار زاده، سلجوقیان، ۸–۲۷.
  64. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۸–۳۲.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۱.
  65. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۲۷.
  66. اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۲.
  67. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۲۱۹.
  68. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۸.
  69. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۸.
  70. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۹.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۲، ۱۹۰.
    سرفراز و آورزمانی، سکه‌های ایران از آغاز تا دوران زندیه، ۲۰۸.
  71. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۲۸، ۳۰.
  72. The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
  73. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۸.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۳۹–۲۹.
    بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۸.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۳.
    The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۲۲۲.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۳.
  74. ستار زاده، سلجوقیان، ۴۳.
  75. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۴۶–۳۷.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۹–۱۸.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۲.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۳۱–۲۹.
  76. Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
  77. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۴–۵۳.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۴۴.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۳–۱۲.
  78. اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۳–۱۲.
  79. The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
  80. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۵–۵۴.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
  81. ستار زاده، سلجوقیان، ۴۵.
    The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۲۲۵.
  82. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۹.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۱.
  83. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۸–۶۷.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۵.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۴۸.
  84. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۵۹، ۶۸.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۹.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۴۵.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۲۲۵.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۱.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۴۸.
  85. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۴۴.
  86. The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۲۲۶.
  87. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۹–۶۸.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۲۳۱.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۲–۱۹۱.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۳۸، ۴۸.
  88. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۶۹.
  89. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۹.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۲۱.
  90. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۷۰–۶۹.
  91. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۷۰.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۹.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۴۸.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۲۲۶.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۲.
  92. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۷۰.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۹.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۲.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۳۸.
  93. The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۲۲۷.
  94. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۷۰.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۵.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۲.
  95. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۱–۷۰.
  96. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۷۱.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۲.
  97. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۷۱.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۲۲۸.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۲.
  98. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲–۷۱.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۳۰–۲۲۹.
  99. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۷۲.
  100. The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
  101. اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۷.
  102. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۰–۴۹.
  103. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۳–۷۲.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۴۹.
  104. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۴۴.
  105. اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۵.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۲.
  106. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۴–۷۳.
    The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۲۹–۲۲۸.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۳.
  107. ستار زاده، سلجوقیان، ۵۶.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۲۳۱.
  108. اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۳.
  109. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۷۴.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۹.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۵۰.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵–۴۴.
  110. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۹.
  111. ستار زاده، سلجوقیان، ۱–۵۰.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۳۳–۲۳۲.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۱–۴۰، ۵۰.
  112. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۵–۷۴.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۷–۱۵.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۵.
  113. سرفراز و آورزمانی، سکه‌های ایران از آغاز تا دوران زندیه، ۲۰۸.
  114. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۹، ۸۶.
  115. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۷۵.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۲۰–۱۹.
  116. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۸۶.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
  117. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۷۶.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۲۰.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۵۱.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۸.
    The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۲۳۳.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۵.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۲.
  118. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۲۳۳.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۵.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۲.
  119. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۷–۷۶.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۲۰–۱۹.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۵۱.
  120. ستار زاده، سلجوقیان، ۵۴.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۵.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۴.
  121. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۸–۷۷.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۲۰.
  122. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۷۸.
  123. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۱–۵۰.
  124. Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
  125. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۹–۷۸.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۲۰.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۵۱.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۸.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۵.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۲.
  126. اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۶–۱۹۵.
  127. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۷۹.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۲۰.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۵۲.
  128. اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۶.
  129. ستار زاده، سلجوقیان، ۲–۵۱.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۳.
  130. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۸۰–۷۹.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۲۱.
  131. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۱.
  132. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۸۰.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۲۱.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۶.
  133. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۸۱.
  134. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۹.
  135. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۸۶.
  136. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۲–۸۱.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۵۲.
    بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۷۹.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۳.
  137. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۳–۸۲.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۹.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۴۸.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۳.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۴۸.
  138. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۸۳.
  139. اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۶.
  140. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۴–۸۳.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۲۱.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۴۸، ۳–۵۲.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۹.
    The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۶.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۰.
  141. ستار زاده، سلجوقیان، ۵۳.
    The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
  142. ستار زاده، سلجوقیان، ۵۳.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۹.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۶.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۳.
  143. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۵–۸۴.
  144. اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۹.
    The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۶.
  145. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۸۶.
  146. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۷–۸۶.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۲۱.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۱۹.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۶.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۴–۵۳.
  147. ستار زاده، سلجوقیان، ۵۳.
  148. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۴۰.
  149. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۰.
  150. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۸۷.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۶.
  151. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۸۰.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۲۰–۱۹.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۴.
  152. ستار زاده، سلجوقیان، ۴–۵۳.
  153. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۹–۸۸.
  154. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۸۰.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۲۰.
  155. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۸۶.
  156. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۹۱–۸۹.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۲۱.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۵–۵۴.
    The Editors of Encyclopaedia Britannica, “Toghrïl Beg”, Encyclopædia Britannica.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۶.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۴.
  157. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۹۰.
    حلمی، دولت سلجوقیان، ۲۱.
    ستار زاده، سلجوقیان، ۵۵.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۷–۱۹۶.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۵.
  158. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۹۲.
  159. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۹۲.
  160. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۸۰.
    اشپولر و دیگران، ترکان در ایران، ۲۰.
  161. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۳–۹۲.
    Bosworth, “Ṭoghri̊l (I) Beg”, Encyclopaedia of Islam.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۷.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۴.
  162. اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۷.
  163. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۹۳.
  164. بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱–۳۰۰.
  165. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۹۳.
    بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۳۰۱.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۷۲.
  166. حلمی، دولت سلجوقیان، ۲۱.
  167. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۴–۹۳.
    اقبال، تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه، ۱۹۷.
  168. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۶–۹۴.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۵.
  169. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۵۱.
  170. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۵۲.
    بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۶۵.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۲۳.
  171. حلمی، دولت سلجوقیان، ۱۵۲.
    بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۶۵.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۲۳.
  172. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۵۲.
  173. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۸۰–۳۷۷.
    بازورث و دیگران، سلجوقیان، ۱۲۲.
  174. سرفراز و آورزمانی، سکه‌های ایران از آغاز تا دوران زندیه، ۱۰–۲۰۹.
  175. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۶۰–۴۵۹.

منابع[ویرایش]

  • اشپولر، برتولد. تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی. ترجمهٔ مریم میراحمدی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۹. 
  • اقبال، عباس. تاریخ ایران از انقراض ساسانیان تا انقراض قاجاریه. تهران: انتشارات دبیر، ۱۳۹۲. 
  • باسورث، ک. ا. تاریخ ایران کمبریج. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۱. 
  • اشپولر، بازورث، سومر، کاهن و مینورسکی. ترکان در ایران. ترجمهٔ یعقوب آژند. تهران: انتشارات مولی، ۱۳۸۵. 
  • بازورث، ک. ا، دران، دبلوا، راجرز، کاهن، لمبتون و هیلنبراند. سلجوقیان. ترجمهٔ یعقوب آژند. تهران: انتشارات مولی، ۱۳۸۰. 
  • حلمی، احمد کمال الدین. دولت سلجوقیان. ترجمهٔ عبدالله ناصری طاهری. تهران: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۹۰. 
  • ستار زاده، ملیحه. سلجوقیان. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی، ۱۳۸۶. 
  • سرفراز، علی‌اکبر و فریدون آورزمانی. سکه‌های ایران از آغاز تا دوران زندیه. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی، ۱۳۸۹. 
  • فروزانی، ابوالقاسم. سلجوقیان از آغاز تا فرجام. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی، ۱۳۹۴. 
  • کنوش، فضلی. مرجع‌شناسی تاریخ سلجوقیان. ترجمهٔ حسن حضرتی. تهران: پژوهشکده تاریخ اسلام، ۱۳۹۵. 
  • Bosworth, C.E. “Ṭoghri̊l (I) Beg”. In Encyclopaedia of Islam. vol. X. Second ed. 54-553. 
  • The Editors of Encyclopaedia Britcannica. “Toghrïl Beg”. In Encyclopædia Britannica. 1998.