موالی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مولی که جمع آن موالی است در زبان عربی واجد چندین معنا است و یکی از از مفاهیم ان بنده می‌باشد.[۱] از سوی دگر در برخی از کتابهای تاریخی و ادبی تمام ملل غیر عرب که تحت تسلط عرب درآمده بودند موالی خطاب گشته‌اند[۲] همچنین عرب‌ها هرگاه مالک؛ بنده خویش آزاد می‌ساخت؛ ارتباط و پیوستگی میان این دو را پس از آزادی (ولا) و بنده ازادشده را مولی می‌خواندند. چنان‌که زید بن حارثه را مولای پیامبر می‌گفتند چونکه محمد او را آزاد نموده بود[۳] و البته با توسعه و پیشرفت اسلام به سبب زیاد گشتن بندگان آزادشده عرب‌ها. طبقه اجتماعی نوینی تحت عنوان موالی پدیدار شد. (همان؛ ص۱۳۳) با آغاز دوران حکومت امویان که حکوت اسلامی کاملاً به سلطنتی سیاسی تبدیل شد و حکومتی متعصب در عربیت بنیان گرفت، غیرعربان مقام و منزلتی بسیار پست و پایین یافتند و چه اهل ذمه و چه تازه مسلمانان غیرعرب از کارگزاران اموی جور و ستم بسیار دیدند و رسماً از سوی خاندان اموی لقب موالی دریافتند. با توجه به مطالب گفته شده می‌توان اذعان داشت که موالی طبقه و گروهی در جامعه اسلامی آن روزگاران بودند که نژاد و تباری غیر عرب داشتند و میهن آنان تحت سلطهٔ اعراب درآمده بود و البته این طبقه لزوماً مسلمان نبودند و در میان اینان از اهل ذمه نیز یافت می‌شد و از نظر مقام و موقعیت اجتماعی پس از بردگان و کنیزکان در پست‌ترین طبقهٔ اجتماع قرار می‌گرفتند.

واکنش ایرانیان در برابر اعراب پیش از آغاز جنبش موالی[ویرایش]

هنوز دو سالی از شکست لشکریان ایران از سپاهیان عرب‌ها در نبرد روی داده به جنگ نهاوند سپری نگشته بود که عمربن خطاب خلیفهٔ دوم در مسجد مدینه ترور و کشته شد (ذی الحجه سال ۲۳ هجری). ضارب او فردی ایرانی به نام فیروز و نامور به ابولولو بود که گویا در نبرد جلولا اسیر دست عرب‌ها شده بود.[۴] طبری زادگاه وی را نهاوند می‌داند.[۵] و البته می‌توان کشته شدن خلیفه به دست فردی از تبار ایرانیان را نشانه و نمادی از خشم و کینهٔ ایرانیان نسبت به اعراب برشمرد. از سوی دیگر در شهرها و مناطق مختلف ایران هرگاه فرصتی مهیا می‌شد مردم سر به شورش و طغیان برمی‌داشتند. به عنوان نمونه می‌توان به شورش مردم کوره شاپورخواست و کازرون پس از مرگ عمربن‌خطاب اشاره داشت.[۶] بعد از قتل عثمان نیز و همچنین هر زمان که شهرهای بصره وکوفه تعویض حاکم را به خویش می‌دیدند در نقاط مختلف ایران نهضت‌ها و قیام‌های محلی رخ می‌داد. به عنوان نمونه می‌توان شورش مردمان شهر استخر را پس از مرگ عثمان گواه آورد.[۷] حتی به عهد خلافت علی خراسان صحنه قیام و شورش بود و مردمان شهرهای بسان نیشابور از پرداخت جزیه و خراج به اعراب خودداری کردند.[۸] به هرحال می‌توان قاطعانه بیان داشت که ایران و ایرانیان تا مدت‌ها پس از شکست نهاوند و حتی به ایام خلافت عثمان و علی روزگار را به رخوت و سستی سپری نکردند و همواره به مبارزه و جدال با اعراب مهاجم مشغول بودند.

چگونگی و علل برپایی جنبش موالی[ویرایش]

با کشته شدن علی در مسجد کوفه خلافت معاویه بن ابوسفیان آغاز می‌گردد.[۹] در واقع حکومت امویان را چیزی به جز ارتجاع و بازگشت به جاهلیت عرب پیش از اسلام نمی‌توان نامید؛ زیرا به جز دورهٔ کوتاه مدت خلافت عمر بن عبدالعزیز تمامی خلفای این سلسله خشونت و تنفر نسبت به موالی و غیر عربان را پیشه خویش کرده بودند[۱۰] امویان را اعتقاد بر این بود که فقط کسی که خون خالص عربی در رگ و ریشه‌اش باشد سزاوار فرمانروایی خلق است و سایر نژادها برای خدمت به اعراب و انجام کارهای پست آفریده شده‌اند[۱۱]

با توجه به چنین طرز تفکری که در ذهن اعراب و به ویژه امویان ریشه دوانیده بود طبیعی بودکه ستم و جور و اهانت‌هایی گسترده نسبت به موالی انجام گیرد. برخی از این موارد ستم و تحقیر برای اثبات صدق گفتار در ذیل می‌آید:

- عرب‌ها بر موالی مباهات می‌نمودند که ما شما را از بردگی و اسارت آزاد ساختیم و از کفر و شرک و پلیدی نجات داده و به اسلام رهنمون ساختیم. ما شما را با شمشیر سعادتمند ساختیم و با زنجیر به بهشت کشاندیم. پس همین دلیل کافیست تا بدانید ما از شما برتریم.[۱۲]

ـ اعراب معمولاً کارهایی را برعهده موالی می‌نهادند که از اهمیت واعتباری برخوردار نباشد. به عنوان نمونه شغل قضاوت به هیچ عنوان به موالی واگذار نمی‌گردید؛ چرا که به عقیده عرب این قبیل مقامات شایسته مردم پدردار و با خانواده بود و کسی باید دارای این مقام گردد که اصل و نسب پرافتخاری داشته باشد[۱۳]

- اقتدا نکردن عرب‌ها به موالی در خواندن نماز از دیگر موارد پست شماری موالی محسوب می‌شود؛ و جالب انست که اگر هم بالفرض اعراب به موالی اقتدا می‌کردند به آنان می‌گفتند که برای فروتنی و تواضع نسبت به خداوند چنین کاری انجام داده‌ایم.[۱۴]

- عربان به هنگام مهمانی موالی را ولو اینکه دانشمند و متقی و مؤمن بود اجازه نشستن بر سر سفره نمی‌دادند و او را بر سر راه می‌نشاندند تا همگان دریابند که او از اعراب نیست.[۱۵]

- معاویه بن ابو سفیان بدان حد موالی را پست می‌شمرد که از بیم آنکه آنان به سبب زیاد شدن تعدادشان دردسرساز شوند تصمیم به نابودی و سربه‌نیست کردن آنان و یا حداقل برخی از آنان گرفت ولی سرانجام بر اساس مشورت یارانش از اجرای چنین تصمیمی خودداری کرد.[۱۶] به واقع از این جریان می‌توان به عمق تفکر نژادپرستانهٔ عربان پی برد؛ خلیفه مسلمین به حدی این موضوع به ذهنش لانه کرده‌است که انگار می‌خواهد هزاران گوسفند را سر ببرد و هیچ عیبی هم در این عمل نمی‌بیند.

- اعراب موالی را به کنیه صدا نمی‌کردند و موالی را از داشتن کنیه منع می‌ساختند[۱۷] در حالیکه یکی از رسوم و افتخارات عرب‌ها خواندن یکدیگر به کنیه بود.

- عربان با موالی هرگز در یک ردیف راه نمی‌رفتند و آنان را علوج یعنی خدانشناس‌ها و نادانان می‌خواندند.[۱۸]

- اگر کسی از عرب‌ها می‌مرد موالی را اجازه نمی‌دادند تا به همراه دیگران بر آن میت نماز گذارند.[۱۹]

- حجاج بن یوسف حاکم عراق به روزگار امویان بر دستان موالی داغ می‌نهاد و نشان می‌گذاشت تا از سایر طبقات شناخته شوند.[۲۰]

- حجاج پس از شکست دادن ابن اشعث؛ ان دسته از موالی را که در معیت او بودند دستگیر نمود و برای آنکه آنان را پراکنده‌سازد و از اجتماع مجددشان جلوگیری نماید دستور داد تا به دست هریک از آنان نام سرزمینی را که بدانجا تبعید می‌شوند خالکوبی نموده و داغ زنند.[۲۱]

- اعراب به هنگامیکه چیزی می‌خریدند و به خانه بازمی‌گشتند اگر در میان راه با یکی از موالی روبرو می‌گشتند او را مکلف می‌کردند تا وسایل را به مقصد رساند.[۲۲]

- اگر عربی پیاده بود و فردی ازموالی را سواره می‌دید مولی را وادار می‌ساخت تا مرکب خویش را در اختیار او قرار دهد.[۲۳]

- عرب‌ها زن دادن به غیر عرب را نوعی بردگی و بندگی وننگ می‌دانستند؛ آنان حاضر بودند حتی دختران خویش را به افرادی از پست‌ترین قبایل عرب شوهر دهند امّا به هیچ وجه رضا به ازدواج آنان با فردی از عجم نمی‌دادند.[۲۴]

- موالی اجازه نداشتند بدون اجازه اربابان سابق؛ دختران خویش را شوهر دهند.[۲۵]

- به هنگام نبرد؛ اعراب موالی را با پای پیاده و شکم گرسنه به اردوگاه می‌بردند و به آنان اجازه سوار گشتن بر اسب و شتر را نمی‌دادند و پس از جنگ حتی اندک سهمی از غنایم به آنان نمی‌دادند.

با توجه به موارد فوق و صدها نمونه مشابه دگر و اینکه کار غرور و خودپسندی اعراب درعصر امویان به حد افراط رسید بزرگ زادگان و آزادگان ایرانی را طاقت به سرآمد و به قصد انتقام برخاستند؛ و البته برای پیروزی به دو گروه تفکیک گشته و دو روش متفاوت را درپیش گرفتند:

۱- شعوبیان که آشکارا بر ضد برتری عرب به مبارزه فرهنگی روی آوردند و مبارزات کلامی را پیشه خویش ساختند و مدعی گشتند که عرب را نه تنها هیچ مزیتی بر اقوام دیگر نیست بلکه خود از هر مزیتی عاری است.

۲- طرفداران مبارزه مسلحانه که با علی و خوارج و سایر دشمنان بنی امیه همدست گشتند و به نبرد رویاروی با امویان دست یازیدند.

منابع[ویرایش]

  1. زیدان؛ جرجی؛ تاریخ تمدن اسلام؛ ترجمه علی جواهرکلام؛ چاپ نهم؛ تهران: امیرکبیر؛ ۱۳۷۹؛ ص۲۲۷
  2. ممتحن؛ حسینعلی؛ نهضت شعوبیه؛ چاپ دوم؛ تهران: باورداران؛ ۱۳۶۸؛ ص۱۳۲
  3. همان؛ ص۱۳۱
  4. زرین‌کوب؛ عبدالحسین؛ تاریخ ایران بعد از اسلام؛ چاپ هشتم؛ تهران: امیرکبیر؛ ۱۳۷۹؛ ص۳۴۱
  5. طبری؛ محمدبن جریر؛ تاریخ طبری؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده؛ جلد سوم؛ چاپ دوم؛ تهران: اساطیر؛ ۱۳۶۵؛ ص۲۶۳
  6. تاریخ ایران بعد از اسلام؛ ص ۳۴۸
  7. همان؛ ص ۳۴۹
  8. همان؛ ص۳۵۱
  9. نهضت شعوبیه؛ ص ۱۴۶و تاریخ ایران بعد ازاسلام؛ ص۳۵۲
  10. تاریخ ایران بعداز اسلام؛ ص ۳۵۳
  11. نهضت شعوبیه؛ ص ۱۴۵
  12. همان؛ ص ۱۴۶
  13. تاریخ تمدن اسلام؛ ص۶۸۹
  14. همان؛ ص ۶۸۹
  15. نهضت شعوبیه؛ ص۱۴۶
  16. همان؛ ص۱۴۸
  17. تاریخ تمدن اسلام؛ ص ۲۲۸
  18. همان؛ ص۲۲۸
  19. همان؛ ص۶۶۹
  20. نهضت شعوبیه؛ ص۱۴۹
  21. تاریخ تمدن اسلام؛ ص۲۲۸
  22. نهضت شعوبیه؛ ص ۱۵۲
  23. همان؛ ص۱۵۲
  24. تاریخ تمدن اسلام؛ ص ۷۰۰
  25. همان؛ ص ۷۳۱–۷۳۲

جستارهای وابسته[ویرایش]