جنگ صلیبی دوم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
جنگ صلیبی دوم
بخشی از جنگ‌های صلیبی
Asia minor 1140.jpg
ادسا که در سمت راست نقشه دیده می‌شود (۱۱۴۰ میلادی), توسط ترکان بازپس‌گیری می‌شود. این رویداد از عوامل اصلی آغاز جنگ صلیبی دوم محسوب می‌شود.
تاریخ ۱۱۴۷–۱۱۵۰ میلادی
مکان ایبری، خاور نزدیک (آناتولی، شاممصر
نتیجه پیروزی مسلمانان
تغییرات
قلمرو
لیسبون به وسیلهٔ پرتغالی‌ها و ترتسا بوسیلهٔ کاتالان‌ها تصرف شد، واگریا و پلوبیا به وسیلهٔ جنگجوهای صلیبی ساکسون تصرف شد، مابقی به وضع موجود قبل از جنگ بازگشت.
طرفین درگیر
پایگاه‌های صلیبیون

فرق نظامی

صلیبیون


جبهه غربی (بازپس‌گیری اندلس)


جنگ‌صلیبی وندیش

سلطنت سلجوقیان روم

حشاشین:


جبهه غربی:


وندها:

متحدان وندها:

فرماندهان و رهبران
ملیساند اورشلیم
بالدوین سوم اورشلیم
ریموند دوم طرابلس
ریموند پواتیه
لوئی هفتم و الینور د آکیتن
تورس دوم ارمنی
رینالد شاتیون
تئودوین
آفونسو اول پرتغال
آلفنسو هفتم پادشاه لئون و کاستیل
رامون برنگور چهارم
کنراد سوم
اتوکار سوم اشتایرمارک
مانوئل یکم، امپراتور بیزانس
تیری آلزاس
استفان، پادشاه انگلستان
جفری پلانتاژنه، کنت آنژو
ولادیسلوس دوم بوهم
رابرت دی کارن
ولادیسلوس دوم تبعید شده
هنری شیر
آلبرت خرس
کانوت پنجم دانمارک
اسون سوم دانمارک
فریدریش بارباروسا
آنسلم هاولبرگ
کنراد بزرگ
اتو فرایزینگ
الفونسو جردن
متیاس اول، دوک لورن
گادفری سوم
هنری دوم، دوک اتریش
ادولف دوم هولشتاین

راجر دوم سیسیل

جبهه شرقی:
مسعود یکم
عمادالدین زنگی
نورالدین، اتابک حلب
سیف الدین غازی اول
خلیفه مقتفی
الحافظ لدین‌الله

جبهه غربی:
تاشفین بن علی
ابراهیم بن تاشفین
اسحاق بن علی
عبدالمومن


وندها و متحدان:
نیکلات
پریبیسالو واگری
راتیبور یکم

قوا
آلمان‌ها: ۲۰٬۰۰۰ تن[۱]
فرانسوی‌ها: ۱۵٬۰۰۰ تن[۲]
همه صلیبیون: ۲۰۰٫۰۰۰[۳]
مجموعا:۲۰٬۰۰۰
تلفات
زیاد کم

جنگ صلیبی دوم (۱۱۴۷۱۱۴۹ میلادی) دومین جنگ بزرگ صلیبی بود، که از اروپا به عنوان یک جنگ مقدس کاتولیکی (لاتین) علیه اسلام آغاز شد. این جنگ در سال ۱۱۴۴ در پاسخ به سقوط کنت‌نشین ادسا به دست نیروهای زنگیان آغاز شد. ادسا در هنگام نخستین جنگ صلیبی (۱۰۹۹–۱۰۹۶) توسط پادشاه بالدوین بوولن در سال ۱۰۹۸ تأسیس شد. این کنت‌نشین نخستین ایالت صلیبی بود؛ که تأسیس شد، و نخستین جایی بود که سقوط می‌کرد.

آغاز جنگ صلیبی دوم توسط پاپ اوژن سوم اعلان شد؛ و اولین مورد از جنگ‌های صلیبی بود، که توسط شماری از اشراف اروپایی و توسط پادشاهان اروپایی از جمله لوئی هفتم پادشاه فرانسه و کنراد سوم پادشاه آلمان رهبری می‌شد. ارتش دو پادشاه جداگانه در سراسر اروپا حرکت کرده و پس از عبور از قلمرو بیزانس به آناتولی رسیدند، و هر دو ارتش به‌طور جداگانه از سلجوقیان شکست خوردند.

منبع اصلی مسیحیت غربی، اد دو دوی و مسیحیان سوریه ادعا می‌کنند؛ که امپراتور بیزانس، مانوئل یکم به‌طور مخفیانه مانع پیشروی جنگجویان صلیبی به ویژه در آناتولی می‌شد، و حتی ادعا شده‌است، که او عمداً دستور داد، تا ترکان به آن‌ها حمله کنند. لوئی و کنراد و بقایای ارتش آن‌ها به اورشلیم رسیدند، و در سال ۱۱۴۸ بدون اطلاعات کافی به دمشق حمله کردند. جنگ صلیبی در شرق به شکست صلیبیون و پیروزی بزرگ مسلمانان منجر شد، و در نهایت تأثیر کلیدی بر سقوط اورشلیم و آغاز جنگ صلیبی سوم در پایان قرن دوازدهم داشت.

تنها موفقیت قابل توجه مسیحیان در جنگ صلیبی دوم در سال ۱۱۴۷ بوسیلهٔ نیروی مشترک ۱۳۰۰۰ تنی فلامان‌ها، فریسی‌ها، نورمن‌ها، انگلیسی‌ها، اسکاتلندی‌ها و آلمانی‌های صلیبی روی داد؛ هنگامی که ارتش آن‌ها در راه سفر دریایی به سرزمین مقدس توقف کرد، و ارتش پرتغالی کوچکتری شامل ۷۰۰۰ تن را در تصرف لیسبون و اخراج اشغالگران مورو یاری رساند.

پیش‌زمینه: سقوط ادسا[ویرایش]

پس از نخستین جنگ صلیبی و جنگ صلیبی کوچک سال ۱۱۰۱، سه دولت پادشاهی اورشلیم، شاهزاده‌نشین انطاکیه و کنت‌نشین ادسا در شرق توسط صلیبیون برپا شدند. چهارمین دولت صلیبی؛ کنت‌نشین طرابلس، در سال ۱۱۰۹ بنیان گذاشته شد. ادسا شمالی‌ترین و همچنین ضعیفترین و کم‌جمعیت‌ترین آن‌ها بود. به همین دلیل؛ ادسا توسط دولت‌های مسلمان اطراف، که تحت فرمانروایی آل ارتق، دانشمندیان و ترکان سلجوقی قرار داشتند، مکرراً تحت حمله قرار می‌گرفت.[۴] کُنت بالدوین دوم و کُنت بعدی کُنت ژوسلین، پس از شکستشان در نبرد حران در سال ۱۱۰۴ اسیر شدند. بالدوین و ژوسلین هر دو در سال ۱۱۲۲ برای دومین بار اسیر شدند. اگرچه ادسا بعد از نبرد اعزاز در سال ۱۱۲۵ تاحدودی بهبود یافت، اما ژوسلین در نبردی در سال ۱۱۳۱ کشته شد. جانشین او؛ ژوسلین دوم مجبور به ایجاد اتحادی نظامی با امپراتوری بیزانس شد، اما در سال ۱۱۴۳، امپراتور بیزانس ژان دوم و پادشاه اورشلیم فولک هردو درگذشتند. از طرفی ژوسلین که با کُنت طرابلس و پرنس انطاکیه درگیر بود، ادسا را بدون هیچ متحد قدرتمندی رها کرد.[۵][۶]

در همین حال عمادالدین زنگی؛ اتابک موصل، در سال ۱۱۲۸ حلب را که کلید قدرت در سوریه و محل ستیزهٔ حاکمان موصل و دمشق بود به کنترل و فرمانروایی خود درآورد. زنگی و پادشاه بالدوین دوم توجه خود را نسبت به دمشق معطوف کردند، و بالدوین در سال ۱۱۲۹ در خارج از شهر بزرگ شکست خورد.[۷] دمشق که تحت فرمانروایی سلسله بوری‌ها قرار داشت؛ هنگامی که زنگیان در ۱۱۳۹ و ۱۱۴۰ محاصره‌اش کردند، با فولک، پادشاه اورشلیم متحد شد.[۸] این اتحاد توسط اسامه بن منقذ مورد مذاکره قرار گرفت.[۹][۱۰]

در اواخر سال ۱۱۴۴ ژوسلین دوم با آل ارتق متحد شد، و تقریباً تمام ارتش خود را از ادسا برای حمایت از آل ارتق علیه حلب اعزام کرد. زنگی که در این هنگام و به دنبال مرگ فولک در سال ۱۱۴۳ برتری‌ای نسبی کسب کرده بود؛ با شتاب از طرف شمال به محاصرهٔ ادسا پرداخت، که پس از یک ماه در ۲۴ دسامبر ۱۱۴۴ به روی او گشوده شد. ماناسز هیرجز، فیلیپ نابلس و دیگران از اورشلیم برای کمک به آن‌ها فرستاده شدند، ولی هنگامی رسیدند، که بسیار دیر شده بود. ژوسلین دوم همچنان به حفظ بقایای دولت خود از تل بشیر ادامه داد، اما بقیه سرزمین‌هایش کم‌کم توسط مسلمانان تسخیر یا به بیزانسی‌ها فروخته شد. زنگی خود را در سراسر جهان اسلام به عنوان «مدافع مذهب» و المالک المنصور، ستایش می‌کرد. او از ترس رویدادهای موصل، حمله به قلمرو باقی مانده ادسا یا مسیحیان انطاکیه را ادامه نداد. او مجبور شد به خانه بازگردد، و بار دیگر دیدگاه خود را متوجه دمشق سازد. با این حال، وی در سال ۱۱۴۶ توسط یک برده کشته شد، و پسرش نورالدین زنگی در حلب جانشین او شد.[۱۱]

کوانتوم پردسسورس[ویرایش]

در آغاز سال ۱۱۴۵ اخبار سقوط ادسا توسط زائران به اروپا رسید، سپس توسط سفارتخانه‌های انطاکیه، اورشلیم و ارمنستان تأیید شد. اسقف هیو جبله این خبر را به پاپ اوژن سوم گزارش داد؛ پاپ در یکم دسامبر همان سال، فرمان کوانتوم پردسسورس[یادداشت ۱] را صادر کرد، و خواستار برپایی جنگ صلیبی دوم شد.[۱۲] هیو همچنین به پاپ دربارهٔ یک پادشاه شرقی مسیحی گفت: امیدوار است که برای دولت‌های صلیبی آسایش را به ارمغان بیاورد؛ این نخستین یادداشت رسمی دربارهٔ «پریستر جان» است.[۱۳] اوژن سوم رُم را کنترل نمی‌کرد، او در ویتربو زندگی می‌کرد؛[۱۴] اما با این وجود برای جنگ صلیبی دوم، سازماندهی و کنترل از مرکز بیشتری را نسبت به نخستین جنگ صلیبی لازم می‌دانست: ارتش‌ها توسط قوی‌ترین پادشاهان اروپا رهبری خواهند شد، و مسیر حرکت پیش از آن برنامه‌ریزی خواهد شد.[۱۵][۱۶]

نخستین واکنش‌ها به فرمان جنگ صلیبی جدید ناچیز بود. در واقع، هنگامی که روشن شد، که لوئی هفتم پادشاه فرانسه در این اردوکشی شرکت خواهد کرد، این فرمان مجدداً صادر گردید. لوئی هفتم نیز برای اردوکشی به‌طور مستقل از پاپ برنامه‌ریزی کرد، و در دیوان کریسمس خود در بورژ، آن را در سال ۱۱۴۵ اعلام همگانی کرد. این‌که قصد لوئی برای برنامه‌ریزی، یک جنگ صلیبی با طرح خودش بوده، یا زیارتی برای به انجام رساندن نذر برادر درگذشته‌اش فیلیپ، یا برای رفتن به سرزمین مقدس؛ مورد اختلاف است. این احتمال وجود دارد، که لوئی این تصمیم را جداگانه و قبل از شنیدن در مورد فرمان کوانتوم پردسسورس گرفته باشد. در هر صورت، برنامه‌های لوئی، مورد توجه و همراهی ابوت سوژه و دیگر اشراف قرار نگرفت، زیرا او برای چندین سال می‌بایست از سرزمین پادشاهی فرانسه برود. لوئی با برنارد کلروو مشورت کرد، و برنارد او را به سوی پاپ اوژن فرستاد. در این هنگام لوئی قطعاً فرمان پاپ را شنیده بود، و اوژن مشتاقانه از جنگ صلیبی لوئی پشتیبانی کرد. فرمان در ۱ مارس ۱۱۴۶ میلادی دوباره صادر گشت، و اوژن، به برنارد اجازه داد، تا این خبر را در سراسر فرانسه انتشار دهد.[۱۷][۱۸]

سنت برنارد کلروویی[ویرایش]

نمایش سنت برنارد در شیشه‌های رنگی، در راین سفلی (۱۴۵۰ میلادی)

پاپ به راهب بزرگ فرانسوی، برنارد کلروو مأموریت داد که جنگ صلیبی دوم را در موعظه‌هایش مطرح کند و آمرزش‌نامه‌هایی برای آن اهدا کند، همان‌گونه که پاپ اوربان دوم در هنگام نخستین جنگ صلیبی انجام داد.[۱۹] پارلمانی در سال ۱۱۴۶ در وزلی بورگوندی برپا شد و برنارد در روز ۳۱ مارس، قبل از تشکیل مجمع عمومی موعظه‌ای ایراد کرد. لوئی هفتم پادشاه فرانسه، همسرش الینور د آکیتن، و شاهزادگان و اربابان حاضر، برای دریافت صلیب زائران خود را به پای برنارد انداختند. برنارد پس از آن به آلمان رفت و گسترش اخبار معجزات گزارش شده که تقریباً در هر مرحله افزایش می‌یافت، بدون شک به موفقیت مأموریت او کمک می‌کرد. در اشپیر، کنراد سوم آلمان و برادرزاده‌اش فریدریش بارباروسا که بعدها امپراتور مقدس روم گشت، صلیب را از دست برنارد دریافت کردند.[۲۰]پاپ اوژون شخصاً به فرانسه آمد تا این امر مهم را تشویق کند.[۲۱][۲۲][۲۳] بدین ترتیب جنگ‌صلیبی دوم، نخستین جنگ صلیبی محسوب شده که دو پادشاه اروپایی شخصاً در آن شرکت می‌کردند.[۲۴]

سرشت برنارد با همهٔ شوق و تعصباتش، فریبکار و آزاردهنده نبود. همان‌گونه که در نخستین جنگ صلیبی، موعظه‌ای غیرعمدی باعث حمله به یهودیان شد؛ یک راهب فرانسوی متعصب به نام رودلف، ظاهراً با این ادعا که یهودیان برای نجات سرزمین مقدس کمک مالی نمی‌کنند، دست به تشویق مسیحیان برای قتل‌عام یهودیان در راینلند، کلن، ماینتس، ورمس و اشپیر زد. برنارد همراه با اسقف اعظم کلن و اسقف اعظم ماینتس، به شدت با این حملات مخالف بودند، بنابراین برنارد از فلاندرز به آلمان سفر کرد تا مشکل را حل کند و مردم را آرام کند. پس از چندی برنارد رودلف را در ماینتس یافت و توانست او را ساکت کند و به صومعه بازگرداند.[۲۵][۲۶]

جنگ صلیبی وندی[ویرایش]

پس از آغاز جنگ صلیبی دوم، بسیاری از آلمانی‌های جنوبی داوطلب اعزام به سرزمین مقدس برای جنگ صلیبی شدند ولی آلمانی‌های ساکسون شمال، تمایلی به این کار نداشتند. آن‌ها در نشست دیت امپراتوری در فرانکفورت در تاریخ ۱۳ مارس ۱۱۴۷ به سنت برنارد از میل خود به مبارزه علیه اسلاوهای بت‌پرست خبر دادند. پاپ اوژن سوم برای تصویب طرح ساکسون‌ها، فرمانی به نام دیوینا دیسپنساشن[یادداشت ۲] را در تاریخ ۱۳ آوریل صادر کرد. با این فرمان اعلام شد که تفاوتی بین پاداش‌های معنوی جنگجویان صلیبی مختلف وجود ندارد. کسانی که داوطلب جنگ علیه اسلاوهای بت‌پرست شدند؛ عمدتاً از دانمارکی‌ها، ساکسون‌ها و لهستانی‌ها تشکیل شده بودند،[۲۷] البته بعضی از اهالی بوهم نیز در میانشان بودند.[۲۸] نمایندهٔ پاپ، آنسلم هاولبرگ، در فرماندهی کل نیروها قرار گرفت. این لشکرکشی بوسیلهٔ خانواده‌های ساکسون؛ مانند اسکانین‌ها،[یادداشت ۳] ویتین‌ها و شانبورگرزها[یادداشت ۴] هدایت می‌شد.[۲۹]

مشارکت آلمانی‌ها در جنگ صلیبی، اوبوتری‌ها را آشفته کرده‌بود. آن‌ها پیشگیرانه در ژوئن ۱۱۴۷ به واگریا در هولشتاین حمله کردند که منجر به لشکرکشی جنگجویان صلیبی در اواخر تابستان ۱۱۴۷ شد. پس از اخراج اوبوتری‌ها از قلمرو مسیحیان، صلیبیون قلعه اُبادریت را در دابین و قلعه لیوتیزیان را در دمین هدف قرار دادند. نیروهایی که در حمله به دابین شرکت داشتند شامل: کانوت پنجم، اسون سوم، آدلبرت دوم، اسقف اعظم برمن و دوک هنری شیر بودند. هنگامی که برخی از جنگجویان صلیبی از غارت و چپاول حمایت می‌کردند، دیگران با این پرسش که "آیا زمینی که ما ویران می‌سازیم، زمین ما نیست؟ یا مردمی که ما با آن‌ها می‌جنگیم مردم ما نیستند؟"[۳۰] به انجام این کار اعتراض نمودند. ارتش ساکسون تحت فرماندهی دوک هنری شیر پس از آن‌که رهبر بت‌پرستان نیکلات، موافقت کرد که در پادگان دابین غسل تعمید شوند، عقب‌نشینی کرد.[۳۱]

پس از محاصرهٔ ناموفق دمین، گروهی از جنگجویان صلیبی به وسیلهٔ یک مرزبان از مسیرشان منحرف شدند و در عوض به پومرانی حمله کردند. جنگجویان صلیبی که به شهر مسیحی شچچین رسیده‌بودند، پس از ملاقات با اسقف آلبرت پومرانی و شاهزاده راتیبور یکم، دوک پومرانی پراکنده شدند. به گفته برنارد کلروو، هدف جنگ صلیبی، مبارزه با اسلاوهای بت‌پرست بود: «تا زمانی که خداوند کمک‌مان می‌کند آن‌ها باید تغییر دین دهند یا کشته شوند»[۳۲]

اگرچه جنگ صلیبی موفق به تغییر دین بسیاری از وندها نشد، اما ساکسون‌ها به‌طور قابل توجهی در دابین توانستند پدیدآور تغییر دین باشند، با این وجود آن‌ها به محض متفرق شدن ارتش صلیبی‌ها بلافاصله دوباره به عقاید کفرآمیز خود بازگشتند. آلبرت پومرانی توضیح داد: «اگر آن‌ها برای تقویت ایمان مسیحی آمده بودند، باید این کار را با موعظه انجام دهند، نه از طریق بازوها».[۳۳]

در پایان جنگ صلیبی، حومهٔ مکلنبورگ و پومرانی با خونریزی زیاد، به ویژه توسط سربازان هنری شیر، غارت و ویران شد.[۳۴] این امر برای کمک به دستیابی به پیروزی‌های بیشتر توسط مسیحیان در دهه‌های آینده بود. ساکنان اسلاو همچنین بسیاری از روش‌های تولید خود را از دست دادند که مقاومتشان را در آینده کاهش می‌داد.[۳۵]

بازپس‌گیری و سقوط لیسبون[ویرایش]

محاصره لیسبون بوسیلهٔ آفونسو اول پادشاه پرتغال (نقاشی از رودریگس برگا (۱۸۴۰))

در بهار ۱۱۴۷، پاپ اجازهٔ گسترش جنگ صلیبی را در شبه جزیره ایبری در چارچوب بازپس‌گیری آن سرزمین به تصویب رساند. او همچنین به آلفونسوی هفتم، پادشاه لئون و کاستیل اجازهٔ یکسان دانستن مبارزات خود در برابر موروها و دیگر جنگهای صلیبی دوم را اعطا نمود.[۳۶] در ماه می ۱۱۴۷، اولین گروه جنگجویان صلیبی شهر دارتموث، انگلستان را به قصد سرزمین مقدس ترک کردند. آب و هوای بدی در ۱۶ ژوئن ۱۱۴۷ کشتی‌های آنان را مجبور به توقف در ساحل شمالی پرتغال، در شهر پورتو کرد. آن‌ها در آن‌جا متقاعد شدند که با آونفسو اول، پادشاه پرتغال دیدار کنند.[۳۷]

جنگجویان صلیبی موافقت کردند که با توافقی رسمی که به آن‌ها اجازهٔ چپاول کالاهای شهر و دریافت خون‌بهای زندانیان منتخب را ارائه می‌داد، به پادشاه در حمله به لیسبون کمک کنند. محاصره لیسبون از ۱ ژوئیه تا ۲۵ اکتبر سال ۱۱۴۷، تا هنگامی که پس از چهار ماه، حاکم موروها، عمدتاً به علت قحطی در داخل شهر، موافقت کرد تا تسلیم شود، ادامه یافت. بیشتر جنگجویان صلیبی در شهر تازه گشوده شده، سکونت کردند، اما بعضی از آن‌ها راهشان را با کشتی‌هایشان به قصد سرزمین مقدس ادامه دادند. بعضی از آن‌ها که قبلاً آن‌جا را ترک کرده‌بودند، در همان سال شهر سانتاری را گشودند. بعدها آن‌ها همچنین به تسخیر شهرهای سینترا، آلمادا، پالملا و ستوبال کمک کردند. همچنین آن‌ها اجازه یافتند در سرزمین‌های فتح شده؛ جایی که آن‌ها در آن ساکن شدند و زاد و ولد کردند، بمانند.[۳۸][۳۹]

در نقطهٔ دیگری از شبه جزیره ایبری، تقریباً در همان هنگام، آلفونسو هفتم، پادشاه لئون، رامون برنگور، کنت بارسلونا و دیگران؛ یک ارتش متحد از کاتالان‌ها، لئونی‌ها، کاستلی‌ها و جنگجویان صلیبی فرانسوی را علیه شهر ثروتمند و بندری آلمریا، به حرکت درآوردند. آن‌ها با پشتیبانی نیروی دریایی جنوایی-پیزایی توانستند در اکتبر ۱۱۴۷ بر شهر چیره شوند.[۴۰]

رامون برنگور سپس به سرزمین‌های طایفهٔ مرابطان، پادشاهی والنسیا و مورسیا هجوم برد. در دسامبر ۱۱۴۸، او توانست پس از محاصره‌ای پنج‌ماهه، با کمک فرانسوی‌ها، آنگلو نورمن‌ها و صلیبی‌های جنوائی، شهر تورتوزا را بگشاید.[۴۱] سال بعد شهرهای فراگا، لریدا و مکیینسا در محل بهم پیوستن رودخانه‌های سِگر و ایبرو به کنترل ارتش او درآمدند.[۴۲][۴۳]

نیروها[ویرایش]

نیروهای اسلامی[ویرایش]

آسیای نزدیک در ۱۱۳۵. ایالت‌های صلیبی با صلیب قرمز رنگ مشخص شده‌اند.

نیروهای مسلمان در این دوره گروه‌های کوچکی از نیروهای حرفه‌ای بودند که در زمان جنگ از داوطلبان و سربازان تکمیل می‌شدند. بزرگترین دولت مسلمان در آن زمان سلطنت بزرگ ترکان سلجوقی بود که بر سرزمین‌هایی که امروزه ایران و عراق نامیده می‌شوند حکومت می‌کرد و حدود ۱۰ هزار سرباز تمام وقت داشت. تعداد نیروهای دردسترس دولت‌های محلی سوری بسیار کوچکتر بود. هستهٔ سربازان حرفه‌ای، غلامان یا ممولکان بودند که از دوران کودکی برای جنگ آموزش دیده‌بودند. (هزینهٔ آموزش و پرورش هر مملوک حدود ۳۰ دینار بود در حالی که قیمت یک اسب خوب در سوریه به حدود ۱۰۰ دینار می‌رسید).

برای جبران ضعف‌های کمی آن‌ها، دولت‌های اسلامی به دنبال برتری کیفی بودند. سربازان حرفه‌ای دولت‌های مسلمان که معمولاً از قوم ترک بودند، بسیار آموزش دیده و مجهز نگهداری می‌شدند. پایه و اساس نظام نظامی در خاورمیانهٔ اسلامی، سیستم نظامی اقطاع زمین بود که در هر منطقه از تعدادی سرباز پشتیبانی می‌کرد. در صورت جنگ، از شبه‌نظامیان أحداث، که در شهرهای مختلف تحت فرماندهی رئیس و معمولاً از قوم عرب بودند، خواسته می‌شد که تعداد نیروهای نظامی را با پیوستنشان به آن‌ها افزایش دهند. شبه نظامیان أحداث، هرچند کمتر از نیروهای حرفه‌ای ترک آموزش دیده بودند، اما اغلب به شدت توسط دین تهییج می‌شدند، به ویژه با مفهوم جهاد، انگیزهٔ زیادی به دست می‌آوردند. به علاوه پشتیبانی می‌توانست از طرف خدمهٔ ترکمن و کردها که در زمان جنگ فراخوانده می‌شدند تأمین شود، هرچند این نیروها تمایل به سرکشی داشتند.[۴۴]

فرماندهٔ اصلی مسلمانان از ۱۱۳۸ تا ۱۱۴۹، معین‌الدین أنر، اتابک دمشق بود. در ظاهر ارتش بوری‌ها بر دمشق حکومت می‌کردند، اما فرمانده نظامیان، أنر حاکم واقعی شهر بود. تاریخ‌نگاری به نام دیوید نیکوله، أنر را به عنوان یک ژنرال و دیپلماتی توانا و همچنین به عنوان کسی که از هنر حمایت می‌کرده توصیف کرده‌است. از آن‌جایی که سلسلهٔ بوری در سال ۱۱۵۴ با سلسله زنگی جایگزین شدند، نقش أنر در دفع جنگ صلیبی دوم توسط مورخان و رویدادنگاران وفادار به زنگیان پاک شده‌است، تا اعتبار رقیب أنر، نورالدین زنگی، امیر حلب را افزایش دهند.[۴۵][۴۶][۴۷]

صلیبیون مسیحی[ویرایش]

نیروهای آلمانی از حدود ۲۰٬۰۰۰ شوالیه تشکیل شده‌بود؛ نیروهای فرانسوی از حدود ۷۰۰ شوالیه از سرزمین پادشاه شکل گرفته‌بودند، در حالی‌که اشراف و نجبا تعداد کمی از شوالیه‌ها را جمع کرده‌بودند و پادشاهی اورشلیم نیرویی حدود ۹۵۰ شوالیه و ۶۰۰۰ پیاده‌نظام داشت.[۴۸]

هر دو گروه فرانسوی و آلمانی شمار زیادی شهروند و غیرنظامی داشتند که همراه ارتش حرکت می‌کردند که اکثریت آن‌ها نتوانستند تا هنگام جنگ صلیبی، زنده بمانند. اد دو دوی راهب، یادداشت کرده‌است که: «ضعیفان و درماندگان، همیشه باری بر دوش فرماندهان و یک منبع قربانی برای دشمنانشان هستند».

شوالیه‌های فرانسوی جنگیدن سواره را ترجیح می‌دادند، در حالی‌که شوالیه‌های آلمانی دوست داشتند پیاده مبارزه کنند. روحانی رومی، جان کیناموس نوشت: «فرانسوی‌ها به ویژه قادرند با بهترین نظم سوارکاری و با نیزه حمله کنند و سواره نظام آن‌ها در سریع حرکت کردن از آلمانی‌ها پیش می‌افتند. اگرچه آلمانی‌ها می‌توانند بهتر از فرانسوی‌ها بصورت پیاده مبارزه کنند و در استفاده از شمشیر بزرگ برتری دارند.»[۴۹]

کنراد سوم که به عنوان یک شوالیهٔ شجاع مطرح شده، گرچه اغلب در لحظات بحرانی و جنگی، دودل توصیف شده‌است.[۵۰] لوئی هفتم یک مسیحی مذهبی و دارای حساسیت‌هایی بود که اغلب توسط معاصرانش مانند برنارد کلروو مورد حمله قرار می‌گرفت، مانند این‌که به همسرش، الینور د آکیتن، بیشتر عشق می‌ورزید تا این‌که به جنگ یا سیاست علاقه‌مند باشد.[۵۱][۵۲][۵۳]

جنگ‌صلیبی در شرق[ویرایش]

نقشه جنگ صلیبی دوم در منطقه شام

جوسلین سعی کرد تا ادسا را پس از به قتل رسیدن عمادالدین زنگی باز پس بگیرد، اما نورالدین در نوامبر ۱۱۴۶ او را شکست داد. جنگجویان صلیبی فرانسوی در ۱۶ فوریه ۱۱۴۷ در شهر اتامپ گرد آمدند تا در مورد مسیر حرکتشان گفتگو کنند. آلمانی‌ها قبلاً تصمیم گرفته‌بودند تا از راه خشکی و از مجارستان عبور کنند، زیرا گذر از مسیر دریا به علت دشمنی راجر دوم پادشاه سیسیل با کُنراد از لحاظ سیاسی شدنی نبود.[۵۴] بسیاری از نجیب‌زادگان فرانسوی به مسیر زمینی که از امپراتوری بیزانس می‌گذشت و شهرت و اثر اقدامات ناخوشایند آنان در نخستین جنگ صلیبی هنوز پابرجای بود اعتماد نداشتند. با این وجود، آنان تصمیم گرفتند تا از کنراد پیروی کنند و در ۱۵ ژوئن حرکت کردند. راجر دوم از این اتفاق رنجیده خاطر شد و مشارکتش را در تمام اقدامات متوقف کرد. ابوت سوژه و ویلیام دوم کُنت نِوِر، تا هنگامی که پادشاه در جنگ صلیبی ماند به عنوان نایب‌السلطنهٔ فرانسه انتخاب شدند. در آلمان، آدام ابراخ به موعظه کردن ادامه داد، و اتو فرایزینگ نیز صلیب را بدست گرفت. آلمانی‌ها برنامه‌ریزی کردند تا در عید پاک حرکت کنند، اما تا ماه می این اتفاق نیفتاد.[۵۵]

مسیر آلمان‌ها[ویرایش]

جنگجویان صلیبی آلمانی، همراه با نماینده پاپ و کاردینال تئودین، قرار گذاشتند تا در قسطنطنیه به فرانسوی‌ها ملحق شوند. اتوکار سوم اشتایرمارک در وین به کنراد پیوست و دشمن کنراد، گزای دوم پادشاه مجارستان به آن‌ها اجازه داد بدون این‌که آسیبی ببینند از مجارستان بگذرند. هنگامی که ارتش ۲۰٬۰۰۰ نفری جنگجویان آلمانی به قلمرو بیزانس وارد شد، امپراتور مانوئل یکم از ترس این‌که مبادا آلمانی‌ها به او حمله کنند، نیروهای بیزانس را برای اطمینان از این‌که مشکلی بوجود نخواهد آمد به نگهبانی آنان گمارد. درگیری کوچکی با برخی از آلمانی‌های یاغی در نزدیکی پلوودیو و در ادرنه به وقوع پیوست، جایی که ژنرال بیزانسی، پرساچ[یادداشت ۵] با خواهرزادهٔ کنراد و امپراتور آینده، فریدریش بارباروسا به مبارزه پرداخت.[۵۶] کشته شدن بعضی از سربازان آلمانی در ابتدای ماه سپتامبر و بر اثر سیل، شرایط را وخیمتر کرد. در ۱۰ سپتامبر، اگرچه آلمان‌ها به قسطنطنیه رسیدند اما به علت روابط ضعیف با مانوئل که در اثر نبردی به وجود آمده بود، آن‌ها به این نتیجه رسیدند که باید در سریعترین زمان ممکن آن‌جا را به قصد آسیای کوچک ترک کنند.[۵۷] مانوئل از کنراد درخواست کرد که برخی از نیروهایش را در آن‌جا بگذارد تا به بیزانسی‌ها در مقابل حملات راجر دوم، که این فرصت را یافته بود تا شهرهای یونان را غارت کند، برای دفاع یاری برسانند؛ اما کنراد با وجود دشمنی با راجر، با این خواسته موافقت نکرد.[۵۸][۵۹][۶۰]

در آسیای کوچک، کنراد تصمیم گرفت که منتظر فرانسوی‌ها نماند و به سمت قونیه، پایتخت سلطنت سلجوقی روم پیشروی کند. کنراد ارتش خود را به دو بخش تقسیم کرد. قدرت و اختیار امپراتوری بیزانس در مناطق غربی آسیای کوچک بیشتر اسمی بود تا حقیقی و اکثر این مناطق سرزمین‌های متروکی بودند که توسط عشایر ترک کنترل می‌شدند.[۶۱] کنراد مدت راهپیمایی جنگی در آناتولی را دست کم گرفته بود، هرچند فرض بر این بود که اقتدار امپراتور مانوئل در آناتولی بیشتر است اما در واقع این ادعایی بیش نبود.[۶۲] کنراد شوالیه‌ها و بهترین سربازان خود را برای راهپیمایی از راه خشکی انتخاب کرد و غیرنظامیان و شهروندان همراه ارتش را همراه اتو فرایزینگ از راه جادهٔ ساحلی به حرکت درآورد.[۶۳] پادشاه یکی از این‌ها را هدایت می‌کرد که تقریباً به‌طور کامل توسط سلجوقیان در جنگ دوم دورلیوم در ۲۵ اکتبر ۱۱۴۷ نابود شدند.[۶۴][۶۵][۶۶]

در نبرد، ترک‌ها از تاکتیک تظاهر به عقب‌نشینی استفاده کردند، سپس بازگشته و به نیروی کوچک سواره‌نظام آلمان که از ارتش اصلی برای تعقیب آن‌ها جدا شده بودند، حمله کردند. کنراد به آهستگی عقب‌نشینی به سمت قسطنطنیه را آغاز کرد و ارتش او که آواره و شکست خورده در حال عقب‌نشینی بود، هر روز توسط ترک‌ها مورد حمله و آسیب قرار می‌گرفت.[۶۷] حتی کنراد هم در زد و خوردی با آن‌ها مجروح شد. بخش دیگر ارتش که توسط برادر ناتنی پادشاه، اسقف اتو فرایزینگ رهبری می‌شد، به سمت جنوب و ساحل مدیترانه حرکت کرد و به طرز مشابهی در اوایل سال ۱۱۴۸، شکست خورد.[۶۸] نیروی تحت رهبری اتو از نظر آذوقه و مواد غذایی در کمبود قرار گرفت و در همان حال در روز ۱۶ نوامبر ۱۱۴۷ در کمین ترک‌ها در نزدیکی لاودیکیا گرفتار شد. اکثریت نیروی اتو در جنگ کشته یا اسیر شده و به بردگی فروخته شدند.[۶۹][۷۰][۷۱]

مسیر فرانسوی‌ها[ویرایش]

لوئی هفتم، پادشاه فرانسه

جنگجویان صلیبی فرانسوی حرکتشان را در ژوئن ۱۱۴۷ از مِس به رهبری لوئی، تیری آلزاس، رجینالد اول کنت بار، امدوس سوم، کُنت ساووآ و برادر ناتنی او ویلیام پنجم، مونفرارت، ویلیام هفتم اُورن و دیگران، همراه با ارتش‌هایی از لورن، برتانی، بورگوندی و آکیتن آغاز کردند. نیرویی از پروانس، به رهبری آلفونس تولوز، تصمیم گرفت تا ماه اوت صبر کند و از راه دریا بگذرد. لوئی در ورمس، به جنگجویان صلیبی نرماندی و انگلیس پیوست.[۷۲]

آن‌ها از روش کنراد در گذر مسالمت‌آمیز پیروی می‌کردند، هرچند که لوئی با گزای دوم، پادشاه مجارستان، هنگامی که گزای دوم پی‌برد که لوئی به یک غاصب مجارستانی، به نام بوریس کالامانوس اجازهٔ پیوستن به ارتشش را داده‌است، درگیر شد. روابط در ایالات بیزانس نیز بسیار وخیم بود؛ لورنی‌ها، که پیشاپیش بقیه فرانسوی‌ها حرکت می‌کردند، با آلمانی‌های جامانده‌ای که در راه می‌دیدند، درگیر می‌شدند.[۷۳][۷۴]

برطبق اسناد اصل مذاکرات بین لوئی و مانوئل یکم: مانوئل عملیات نظامی خود را علیه سلطنت سلجوقی روم متوقف کرد، و با دشمنش سلطان مسعود یکم قرارداد آتش‌بس منعقد کرد. این امر به مانوئل کمک کرد تا بتواند به دفاع از امپراتوری خود در مقابل آن جنگجویان صلیبی که پس از نخستین جنگ صلیبی به دزدی و خیانت و غارتگری شهرت پیدا کرده بودند و به‌طور گسترده‌ای مظنون به تهیه نقشه‌هایی شوم علیه قسطنطنیه بودند؛ بپردازد. با این وجود، روابط مانوئل با ارتش فرانسویان بهتر از روابطش با آلمانی‌ها بود و لوئی، سخاوتمندانه در قسطنطنیه پذیرفته شد. برخی از فرانسوی‌ها که از آتش‌بس «مانوئل» با سلجوقیان خشمگین شده بودند، راجر دوم را به اتحادی نظامی برای حمله به قسطنطنیه فراخواندند اما لوئی توانست آن‌ها را مهار کند.[۷۵][۷۶]

امپراتور مانوئل یکم

هنگامی که ارتشی از ساووآ، اُورن و مونفرارت از مسیر زمینی و از طریق ایتالیا و گذر از بندر بریندیزی به بندر دراج، به لوئی در قسطنطنیه پیوست، کل ارتش او بوسیلهٔ کشتی و از تنگهٔ بسفر به آسیای کوچک منتقل شد. یونانیان بوسیلهٔ شایعاتی که حکایت از تسخیر قونیه بدست آلمانی‌ها داشت، تهییج شده‌بودند، اما مانوئل هیچ سرباز بیزانسی را به لوئی نداد. بیزانس مورد حملهٔ راجر دوم پپادشاه سیسیل واقع شده بود و مانوئل تمام ارتش خود را در پلوپونز، نیاز داشت. آلمان‌ها و فرانسوی‌ها هریک برخلاف نخستین جنگ صلیبی بدون هیچ کمکی از سوی بیزانسی‌ها به آسیا وارد شدند. مانوئل نیز طبق سوگندی که توسط پدربزرگش آلکسیوس یکم بنیان گذاشته شد، قسم خورد که هر سرزمینی را که آن‌ها تصرف کنند، به امپراتوری بازگرداند.[۷۷][۷۸]

فرانسوی‌ها بقایای ارتش کنراد را در لوپادیون دیدند و کنراد به نیروهای لوئی پیوست. آن‌ها مسیر ساحلی اتو فرایزینگ را به سمت ساحل مدیترانه دنبال کردند و در ماه دسامبر به شهر افسوس رسیدند، جایی که آن‌ها فهمیدند، ترک‌ها آمادهٔ حمله به آن‌ها شده‌اند. مانوئل همچنین سفیری را برای شکایت از غارت و چپاولی که لوئی در طول مسیر انجام داده‌بود فرستاد و به او اطلاع داد که هیچ تضمینی وجود ندارد که بیزانسی‌ها به لوئی در برابر هجوم ترک‌ها کمک کنند. در همین حال، کنراد بیمار شد و به قسطنطنیه بازگشت و در آن‌جا مانوئل شخصاً از او مراقبت کرد؛ و لوئی بدون توجه به هشدارهای حملهٔ ترک‌ها، همراه با بازماندگان فرانسوی و آلمانی از افسوس به راه افتاد. ترک‌ها منتظر حمله بودند، اما در جنگی کوچک در خارج از افسوس، فرانسویان پیروز شدند.[۷۹] فرانسوی‌ها، کمین دیگر ترک‌ها در رود مندرس را نیز دفع کردند.[۸۰]

در اوایل ژانویه ۱۱۴۸، آن‌ها به لودیکیا در لیکوس رسیدند، در همین هنگام بود که ارتش اتو فرایزینگ در همان منطقه نابود شد.[۸۱] در ادامهٔ راهپیمایی، جلودارانی تحت فرماندهی آمدوس سوم، کنت‌ساووآ در مونت کادموس از ارتش جدا شدند و نیروهای لوئی متحمل خسارات و تلفات سنگینی از طرف ترک‌ها شدند. طبق گفتهٔ اد دو دوی، خود لوئی از صخره‌ای بالا رفت و توسط ترک‌ها که او را نمی‌شناختند، نادیده گرفته شد. ترک‌ها حملهٔ بیشتری به او نکردند و فرانسوی‌ها به سمت آدالیا رفتند درحالی که به‌طور مداوم از سوی ترک‌ها مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتند همچنین ترک‌ها هرچیز را که در راهشان بود سوزانده بودند تا فرانسوی‌ها نتوانند برای خود و اسب‌هایشان خوراک تهیه کنند. لوئی که دیگر نمی‌خواست از راه زمینی ادامه دهد، تصمیم گرفت ناوگانی را در آدالیا گرد آورد تا از راه دریا به انطاکیه حرکت کند.[۸۲] پس از تأخیر یک‌ماهه به علت طوفان، بیشتر کشتی‌های وعده داده‌شده به آن‌جا نرسیدند. لوئی و دوستانش سوار بر کشتی شدند، در حالی‌که بقیهٔ ارتش مجبور به راهپیمایی طولانی به سمت انطاکیه گردیدند. ارتش او تقریباً به‌طور کامل توسط ترک‌ها یا بیماری‌ها از بین رفته بود.[۸۳][۸۴]

سفر به اورشلیم[ویرایش]

خوش‌آمد گویی ریموند پواتیه به لوئی هفتم در انطاکیه

سرانجام، لوئی پس از تأخیری به علت طوفان در ۱۹ مارس به انطاکیه وارد شد. آمدوس سوم، کنت‌ساووآ در قبرس و در طول مسیر درگذشت. لوئی را عموی الینور، ریموند پواتیه استقبال کرد. ریموند از لوئی انتظار داشت که به او برای دفاع در برابر ترک‌ها کمک کند و همچنین او را برای اردوکشی علیه حلب که شهر مسلمانان بود و دروازه‌ای به ادسا محسوب می‌شد، یاری رساند، اما لوئی نپذیرفت و ترجیح داد بجای تمرکز بر جنبهٔ نظامی جنگ صلیبی، با رفتن به اورشلیم زیارت خود را به اتمام برساند.[۸۵] الینور از اقامت در آن‌جا لذت برد، اما عمویش از او درخواست کرد که آن‌جا بماند و به بزرگ کردن سرزمین‌های خانوادگیش کمک کند و اگر پادشاه از کمک نظامی به آن‌ها خودداری کرد لوئی را طلاق دهد.[۸۶] در طول این دوره، شایعاتی دربارهٔ روابطی میان ریموند و الینور پخش شد که موجب تنش در زندگی مشترک بین لوئی و الینور گشت.[۸۷] لوئی به سرعت انطاکیه را به سمت طرابلس همراه با الینور که در بازداشت بود، ترک کرد.[۸۸]

در همین حال، اتو فرایزینگ و بقیه نیروهایش در اوایل آوریل و کمی پس از آن کنراد به اورشلیم وارد شدند.[۸۹] فالک، پتریاکت لاتینی،[یادداشت ۶] دعوت‌نامه‌ای برای لوئیس فرستاد و از او خواست تا به آن‌ها ملحق شود. در همین هنگام ناوگانی که در لیسبون متوقف شده بود و همچنین پروانسی‌هایی که اروپا را تحت فرمان آلفونس جردن، کنت تولوز ترک کرده‌بودند، به اورشلیم رسیدند. آلفونس خود نتوانست اورشلیم را ببیند زیرا در قیصریه درگذشت؛ او توسط برادرزاده‌اش ریموند دوم کنت‌طرابلس، که از نفوذ سیاسی او در آن‌جا بیمناک بود، مسموم شد. این ادعا که آلفونس توسط ریموند مسموم شده‌است، باعث شد تعداد زیادی از نیروهای پروانسی آن‌جا را ترک و به خانه بازگردند.[۹۰] تمرکز اصلی جنگ صلیبی، در ابتدا بر ادسا بود، اما بالدوین سوم پادشاه اورشلیم و شوالیه‌های معبد، هدفشان ترجیحاً، دمشق بود.[۹۱][۹۲]

در پاسخ به ورود جنگجویان صلیبی، نایب‌السلطنهٔ دمشق، معین الدین أنر، به سرعت برای جنگ آماده شد، و به تقویت استحکامات دمشق و مرتب کردن نیروهای نظامی در شهر و انحراف و از بین بردن منابع آب در امتداد مسیر دمشق پرداخت. أنر از حاکمان زنگی حلب و موصل (که معمولاً رقیب او بودند) درخواست کمک کرد، هرچند نیروهای این دولت‌ها به موقع به دمشق نرسیدند تا در نبرد بیرون دمشق شرکت کنند. تقریباً قطعی است که حاکمان زنگی، عمداً در فرستادن نیروهای خود به دمشق سستی کردند، به این امید که رقیبشان أنر ممکن است شهر خود را به جنگجویان صلیبی ببازد.[۹۳][۹۴][۹۵]

شورای عکا[ویرایش]

اشراف و نجیب‌زادگان اورشلیم، از ورود نیروهای اروپایی استقبال کردند و اعلام شد که شورایی برای تصمیم‌گیری در مورد بهترین هدف برای جنجگویان صلیبی برگزار خواهد شد. این شورا در ۲۴ ژوئن ۱۱۴۸، هنگامی که مجلس اعلای اورشلیم همراه با جنگجویان صلیبی تازه‌وارد از اروپا در نخلستانی در نزدیکی عکا، یکی از شهرهای بزرگ پادشاهی اورشلیم گردآمدند، برگزار شد. این جلسه دیدنی‌ترین گردهمایی این مجلس در طول موجودیتش بود.[۹۶][۹۷] «به نظر می‌رسد ارزش تطبیق نام اشرافی که در شورا حاضر بودند با تاریخ زمان حاضر بسیار زیاد باشد… و باید در این‌جا برای نفع فرزندانشان ثبت شود.» او نام اینان و بسیاری دیگر را فهرست کرد؛ «این کار، جداگانه برای نام هر یک زمان زیادی طول می‌کشید.»

در نهایت، تصمیم حمله به شهر دمشق، که از متحدان سابق پادشاهی اورشلیم بود و با زنگیان پیمان وفاداری بسته بود و به شهر بصری، متحد پادشاهی در سال ۱۱۴۷ حمله کرده بود؛ گرفته شد.[۹۸] مورخان پیشین تصمیم محاصره کردن دمشق را به جای «ادسا» به عنوان «اقدامی نابخردانه» در نظر گرفته‌اند. با توجه به تنش‌های بین أنر، اتابک دمشق و قدرت نوظهور زنگیان، بسیاری از مورخان استدلال کرده‌اند که نیروهای صلیبی بهتر بود که توان خود را بر روی زنگی‌ها متمرکز می‌کردند. مورخین معاصر، نظیر دیوید نیکول از تصمیم حمله به دمشق دفاع کرده‌اند و معتقدند که دمشق قدرتمندترین دولت مسلمان در جنوب سوریه بوده و اگر مسیحیان می‌توانستند دمشق را نگه دارند، می‌توانستند در برابر قدرت رو به رشد زنگیان مقاومت بیشتری بنمایند.[۹۹]

از آن‌جایی که أنر آشکارا ضعیفتر از دو حاکم دیگر مسلمان بود، این امر که نور الدین در آینده‌ای نزدیک دمشق را تسخیر می‌کند، اجتناب ناپذیر بود؛ بنابراین نگهبانی ارتش صلیبی از آن شهر، بهتر از چیرگی زنگیان بر آن بود.[۱۰۰] در ماه جولای ارتش‌های آن‌ها شامل ۵۰٬۰۰۰ جنگجو در طبریه گرد آمدند و از راه بانیاس در نزدیکی دریاچه طبریه به دمشق حمله کردند.[۱۰۱]

محاصره دمشق[ویرایش]

محاصرهٔ دمشق

جنگجویان صلیبی تصمیم گرفتند تا از غرب، جایی که باغ‌های میوه آذوقهٔ آن‌ها را تأمین می‌کرد، به دمشق حمله کنند.[۱۰۲] آن‌ها در ۲۳ جولای به داریا رسیدند. روز بعد، مسلمانان که برای حمله آماده شده بودند، پیوسته از میان باغ‌های خارج دمشق آنان را تحت حمله قرار دادند. مدافعان از سیف الدین غازی اول موصلی و نور الدین حاکم حلب، که شخصاً حمله‌ای به اردوگاه جنگجویان صلیبی را رهبری می‌کردند، درخواست کمک کردند. صلیبیان مجبور به عقب‌نشینی از دیوارها به سمت باغ‌ها شدند، جایی که در معرض کمین و جنگ تن به تن قرار گرفتند.[۱۰۳][۱۰۴][۱۰۵]

طبق گفته‌های ویلیام صوری، در ۲۷ جولای، جنگجویان صلیبی تصمیم به حرکت به دشتی را که در شرق شهر قرار داشت و از استحکامات کمتری برخوردار بود اما غذا و آب کمتری در آن یافت می‌شد، گرفتند.[۱۰۶] توسط برخی از مورخان ضبط شده‌است که أنر به رهبران صلیبی رشوه داده‌بود که به موقعیتی با قابلیت دفاعی کمتری بروند و همچنین أنر قول داده‌بود، اگر صلیبیان به خانه‌شان بروند، اتحاد خود را با نورالدین زنگی قطع کند.[۱۰۷] در همین حال نورالدین و سیف الدین رسیدند. با وجود نور الدین در میدان جنگ، بازگشت صلیبیون به موقعیت بهتر پیشینشان غیرممکن بود.[۱۰۸] اربابان صلیبی محلی، از ادامهٔ محاصره خودداری کردند و سه پادشاه هیچ گزینه‌ای جز رها کردن شهر نداشتند.[۱۰۹] در ۲۸ ژوئیه، ابتدا کنراد و پس از او، بقیه ارتش، تصمیم گرفتند به اورشلیم عقب‌نشینی کنند، هرچند عقب‌نشینی همگانی آن‌ها، موجب شد که تیراندازان ترک آنان را تعقیب کنند و پیوسته آن‌ها را مورد آزار و اذیت و آسیب قرار دهند.[۱۱۰][۱۱۱][۱۱۲]

پیامد[ویرایش]

دولت‌های اطراف دریای مدیترانه پس از جنگ صلیبی دوم در ۱۱۷۳

در جریان این جنگ، هر یک از نیروهای مسیحی، به دیگری خیانت کردند.[۱۱۳] نقشهٔ جدیدی برای حمله به اشکلون طراحی شد و کنراد سربازانش را به سوی آن‌جا فرستاد، اما به دلیل کمبود اعتماد ناشی از محاصرهٔ شکست خورده پیشین، هیچ نیرویی برای کمک به او نرسید. این بی‌اعتمادی متقابل به دلیل شکست، برای یک نسل باقی ماند و به ویرانی پادشاهی مسیحی در سرزمین مقدس منجر شد. کنراد پس از ترک اشکلون، به قسطنطنیه بازگشت تا اتحاد خود را با مانوئل ادامه دهد. لوئی تا سال ۱۱۴۹ در اورشلیم باقی ماند. اختلافات بر زندگی مشترک لوئی و الینور نیز اثر گذاشت و باعث ازبین رفتن آن در طول جنگ صلیبی شد. لوئیس و الینور، در آوریل ۱۱۴۹، با کشتی‌های جداگانه‌ای حرکت کردند تا آن‌ها را به فرانسه برگردانند.[۱۱۴][۱۱۵][۱۱۶]

در اروپا برنارد کلروو با این شکست تحقیر شده‌بود. برنارد وظیفهٔ خود دید تا با ارسال پوزش‌نامه‌ای به پاپ، که آن را در قسمت دوم کتاب معرفت خود قرار داده‌است، توضیح دهد که چگونه گناهان جنگجویان صلیبی باعث سختی، ناکامی و شکست آن‌ها شد. هنگامی که او برای فراخوانی جنگ صلیبی جدیدی تلاش می‌کرد، شکست خورد؛ در مجموع او سعی کرد نقش خود را در شکست مفتضحانهٔ جنگ صلیبی دوم از بین ببرد.[۱۱۷] او در سال ۱۱۵۳ درگذشت.[۱۱۸][۱۱۹]

در آلمان، جنگ صلیبی به عنوان یک افتضاح عظیم روایت شد و بسیاری از راهبان نوشتند که این تنها می‌تواند کار شیطان باشد. راهبی ناشناس که انالس هربیپولنسز[یادداشت ۷] را در وورتسبورگ نوشت، اشاره کرده‌است که پس از یک دهه از جنگ، خانواده‌های نجیب‌زادگان آلمان، شوالیه‌هایی را که در آناتولی اسیر شده بودند را با دریافت خون‌بها و توسط ارمنیان، رها می‌کردند. شهروندان و غیرنظامیانی که همراه ارتش حرکت می‌کردند و اسیر شدند و توسط ترک‌ها به بردگی فروخته شدند، خیلی خوش شانس نبودند. از ۱۱۳ نفر که نامشان شناخته شده‌است و در جنگ صلیبی درگیر بودند، ۲۲ تن جان باختند و ۴۲ تن به خانه بازگشتند، در حالی که سرنوشت ۴۹ تن دیگر هیچگاه معلوم نشد. علیرغم بیزاری و حفظ خاطره و رویدادهای جنگ صلیبی دوم، تجربهٔ جنگ صلیبی تأثیر قابل توجهی بر ادبیات آلمانی گذاشت، چنان‌که در بسیاری از اشعار حماسی اواخر قرن ۱۲ صحنه‌های نبرد آن به وضوح از مبارزه در جنگ صلیبی الهام می‌گرفت.

تأثیرات فرهنگی جنگ صلیبی دوم در فرانسه بیشتر بود؛ این تأثیر قابل توجه با نغمه‌سرایی‌های بسیاری که به عشق‌ورزی الینور و ریموند می‌پرداختند همراه بود، و به رشد موضوعاتی چون عشق درباری کمک کرد. برخلاف کنراد، جنگ صلیبی وجههٔ لوئی را در میان بسیاری از فرانسوی‌ها بهبود داد و آن‌ها او را به عنوان پادشاهی رنج‌کشیده و زائری که به آرامی مجازات‌های خدا را تحمل می‌کرد؛ می‌پنداشتند.[۱۲۰]

نقشهٔ فتوحات صلاح الدین در شام

روابط میان امپراتوری روم شرقی و فرانسوی‌ها در جنگ صلیبی به شدت آسیب دید. لوئی و دیگر رهبران فرانسوی آشکارا امپراتور مانوئل اول را متهم به همدستی و توطئه با ترک‌ها و حملات آنان به فرانسوی‌ها در هنگام اردوکشی‌شان در آسیای کوچک؛ کردند. خاطرات جنگ دوم صلیبی، دیدگاه فرانسوی‌ها نسبت بیزانس را در قرن‌های ۱۲ و ۱۳ تحت تأثیر قرار داد. در خود امپراتوری، جنگ صلیبی به عنوان یک پیروزی بزرگ دیپلماسی یاد می‌شد.[۱۲۱] اسقف اعظم یوستسیوس سالونیک در ستایش امپراتور مانوئل گفته‌است:

او توانست با دشمنانش با مهارت رشک‌آوری معامله کند و با هدف برقراری صلح و آرامش، آن‌ها را با یکدیگر بازی دهد.[۱۲۲]

جنگ‌های ابتدایی وندی به نتایج گوناگونی دست یافت. هنگامی که ساکسون‌ها جایگاهشان را در واگریا و پلابیا تثبیت می‌کردند، بت‌پرستان کنترل زمین‌های اوبوتری‌ها را که در شرق لوبک بود، حفظ کردند. ساکسون‌ها همچنین از رئیس نیکلات خراج دریافت می‌کردند، که آنان را قادر به استعمار اسقف نشین هاولبرگ کرد و باعث آزادی برخی از زندانیان دانمارکی گردید. با این حال، رهبران مختلف مسیحی، به همتایان خود بدگمان بودند و یکدیگر را به خرابکاری در این مبارزه متهم کردند.

در ایبری، مبارزات در اسپانیا و محاصرهٔ لیسبون، از پیروزی‌های کوچک و ماندگار مسیحیان در جنگ دوم صلیبی به‌شمار می‌رفت. این را به عنوان یکی از جنگ‌های محوری از سری جنگ‌های گستردهٔ بازپس‌گیری اندلس می‌دیدند، که در سال ۱۴۹۲ به سرانجام رسید.[۱۲۳]

در شرق، وضعیت برای مسیحیان بسیار تاریک بود. در سرزمین مقدس، جنگ صلیبی دوم، عواقب طولانی‌مدت و فاجعه‌باری برای اورشلیم درپی داشت. اتابک أنر در سال ۱۱۴۹ درگذشت و امیر ابوسعید مجیرالدین ابق ابن محمد سرانجام آغاز به حکمرانی نمود. رئیس دمشق و فرماندهٔ شبه‌نظامیان أحداث مؤید الدوله بن صوفی، از آن‌جایی که احساس می‌کرد گروه أحداث نقش عمده‌ای را در شکست جنگجویان صلیبی دوم ایفا کرده‌اند، خود را لایق سهم بیشتری از قدرت می‌دانست و دو ماه پس از مرگ أنر، شورشی را علیه ابق به‌راه انداخت.[۱۲۴] جنگ داخلی در درون دمشق به پایان دولت بوریان در مدت پنج سال منجر شد.[۱۲۵] دمشق که دیگر به پادشاهی اورشلیم اعتمادی نداشت، پس از محاصرهٔ کوتاهی به وسیله نورالدین در سال ۱۱۵۴ گشوده شد.[۱۲۶]

بالدوین سوم سرانجام در سال ۱۱۵۳، اشکلون را تصرف کرد، که به ورود مصر به حوزهٔ درگیری‌ها منجر شد. اورشلیم توانست پیشروی‌های بیشتری در مصر داشته باشد، و به‌طور خلاصه در دههٔ ۱۱۶۰ توانست قاهره را اشغال کند.[۱۲۷] با این حال، روابط با امپراتوری بیزانس متغیر بود و ارسال نیروهای تقویتی از اروپا پس از فاجعهٔ جنگ صلیبی دوم بسیار کم شد. پادشاه اورشلیم، آمالریک یکم، اتحادی نظامی با بیزانس بست و در سال ۱۱۶۹ همراه با یکدیگر در حمله‌ای به مصر شرکت کردند، اما این اردوکشی سرانجام شکست خورد. در سال ۱۱۷۱ صلاح‌الدین ایوبی، برادرزادهٔ یکی از ژنرال‌های نورالدین، ادعایش بر سلطنت مصر را اعلام کرد و با اتحاد مصر و سوریه، پادشاهی صلیبی را کاملاً محاصره کرد. در همین میان، اتحاد نظامی بیزانس با مرگ امپراتور مانوئل اول در سال ۱۱۸۰ به پایان رسید و در سال ۱۱۸۷ اورشلیم به صلاح‌الدین تسلیم گشت. پس از آن نیروهای او به سمت شمال گسترش یافتند تا همهٔ ایالت‌های صلیبی را تسخیر کنند، اما پایتخت‌های دیگر ایالت‌های صلیبی، موجب شتاب بیشتر آغاز جنگ صلیبی سوم شدند.[۱۲۸][۱۲۹]

جستارهای وابسته[ویرایش]

یادداشت[ویرایش]

  1. Quantum praedecessores
  2. Divina dispensatione
  3. Ascanians
  4. Schauenburgers
  5. Prosouch
  6. Latin Patriarchate of Jerusalem
  7. Annales Herbipolenses

پانویس[ویرایش]

  1. Norwich، ۹۴–۹۵.
  2. Norwich، ۹۴–۹۵.
  3. Hendrik Willem Van Loon-Gençler Için Uygarlık Tarihi(Translated from English)، ۱۸۱–۱۸۲.
  4. Riley-Smith، ۵۰–۵۳.
  5. Tyerman، ۱۸۵–۱۸۹.
  6. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۷۲–۷۷.
  7. Tyerman، ۱۸۵–۱۸۹.
  8. Runciman، ۲۲۷–۲۲۸.
  9. Ousâma ibn Mounkidh, un émir syrien au premier siècle des croisades, p.182 (in BnF)
  10. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۹۵–۹۸.
  11. Runciman، ۲۲۵–۲۴۴.
  12. Tyerman، ۲۷۳–۲۷۵.
  13. Runciman، ۲۴۷.
  14. Tyerman، ۲۸۹.
  15. Tyerman، ۲۹۸.
  16. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۹۸–۱۰۰.
  17. Tyerman، ۲۷۵–۲۸۱.
  18. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۱–۱۰۲.
  19. Bunson، ۱۳۰.
  20. Riley-Smith، ۴۸.
  21. Tyerman، ۲۷۵–۲۸۱.
  22. عودی، جنگ‌های صلیبی، ۳۹.
  23. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۷.
  24. Falk، ۱۲۴.
  25. Tyerman، ۲۸۱–۲۸۸.
  26. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۷–۱۰۸.
  27. Davies، ۳۶۲.
  28. Herrmann، ۳۲۶.
  29. Herrmann، ۳۲۸.
  30. Christiansen، ۵۵.
  31. Christiansen، ۵۵.
  32. Christiansen، ۵۳.
  33. Christiansen، ۵۴.
  34. Barraclough، ۲۶۳.
  35. Herrmann، ۳۲۷.
  36. Riley-Smith، ۴۸.
  37. Runciman، ۲۵۸.
  38. Runciman، ۲۵۸.
  39. کاشف، تاریخ جنگهای صلیبی، ۲۹۹.
  40. Riley-Smith، ۴۸.
  41. Riley-Smith، ۴۸.
  42. Riley-Smith، ۱۲۶.
  43. عنان، تاریخ دولت اسلامی در اندلس، ۴۸۱.
  44. Nicolle، ۲۸–۳۰.
  45. Nicolle، ۱۹–۲۱.
  46. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۹۵–۹۸.
  47. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۱–۱۰۲.
  48. Nicolle، ۲۴.
  49. Nicolle، ۲۶–۲۷.
  50. Nicolle، ۱۷.
  51. Nicolle، ۱۸.
  52. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۰–۱۰۱.
  53. عودی، جنگ‌های صلیبی، ۴۰.
  54. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۵.
  55. Runciman، ۲۵۷–۲۵۹.
  56. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۵–۱۰۶.
  57. Nicolle، ۴۲.
  58. Runciman، ۲۵۹–۲۶۷.
  59. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۶–۱۰۷.
  60. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۸.
  61. Nicolle، ۴۳.
  62. Nicolle، ۴۶.
  63. Nicolle، ۴۶.
  64. Riley-Smith، ۵۰.
  65. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۷.
  66. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۹.
  67. Nicolle، ۴۷.
  68. Runciman، ۲۶۷–۲۷۰.
  69. Nicolle، ۴۶.
  70. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۷.
  71. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۹–۱۱۰.
  72. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۷.
  73. Runciman، ۲۵۹–۲۶۳.
  74. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۸.
  75. Runciman، ۲۶۸–۲۶۹.
  76. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۱۱۱.
  77. Runciman، ۲۶۹.
  78. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۸–۱۰۹.
  79. Runciman، ۲۷۰–۲۷۱.
  80. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۹.
  81. Riley-Smith، ۵۱.
  82. Riley-Smith، ۵۰.
  83. Runciman، ۲۷۲–۲۷۳.
  84. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۹–۱۱۰.
  85. Brundage، ۱۱۵–۱۲۱.
  86. Nicolle، ۵۴.
  87. Nicolle، ۱۸–۵۴.
  88. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۱۱.
  89. Riley-Smith، ۴۹–۵۰.
  90. Nicolle، ۵۴.
  91. Brundage، ۱۱۵–۱۲۱.
  92. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۱۱.
  93. Nicolle، ۵۵.
  94. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۱۱.
  95. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۱۱۳.
  96. Riley-Smith، ۵۰.
  97. William of Tyre، Babcock و Krey.
  98. Nicolle، ۵۴–۵۵.
  99. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۱۱.
  100. Nicolle، ۳۷–۳۸.
  101. Runciman، ۲۲۸–۲۲۹.
  102. Riley-Smith، ۵۰.
  103. Brundage، ۱۱۵–۱۲۱.
  104. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۱۱–۱۱۲.
  105. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۱۱۳.
  106. Riley-Smith، ۵۰.
  107. Brundage، ۱۱۵–۱۲۱.
  108. Brundage، ۱۱۵–۱۲۱.
  109. Riley-Smith، ۵۰.
  110. Baldwin و Setton، ۵۱۰.
  111. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۱۱–۱۱۲.
  112. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۱۱۳.
  113. Riley-Smith، ۵۰.
  114. Nicolle، ۷۷.
  115. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۱۲.
  116. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۱۱۴–۱۱۵.
  117. Runciman، ۲۳۲–۲۳۴, ۲۷۷.
  118. Runciman، ۲۳۲–۲۳۴, ۲۷۷.
  119. لوی بیئل، جنگ‌های صلیبی، ۱۱۵.
  120. Nicolle، ۸۱–۸۴.
  121. Nicolle، ۸۴.
  122. Nicolle، ۸۴.
  123. Riley-Smith، ۱۲۶.
  124. Nicolle، ۷۸.
  125. Nicolle، ۸۱.
  126. Nicolle، ۷۸.
  127. Riley-Smith، ۵۶.
  128. Riley-Smith، ۶۰.
  129. مادن، جنگ‌های صلیبی، ۱۱۷–۱۱۸.

منابع[ویرایش]

  • کاشف، منوچهر. تاریخ جنگهای صلیبی. ج. دوم. تهران: انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۴. شابک ‎۹۶۴-۴۴۵-۳۱۷-۴. 
  • مادن، توماس. جنگ‌های صلیبی. ترجمهٔ عبدالله ناصری طاهری. تهران: جویا، ۱۳۹۰. 
  • عودی، ستار. جنگ‌های صلیبی. تهران: نشر کتاب مرجع، ۱۳۸۹. 
  • لوی بیئل، تیموتی. جنگ‌های صلیبی. ترجمهٔ سهیل سمی. تهران: ققنوس، ۱۳۸۶. 
  • عنان، عبدالمحمد. تاریخ دولت اسلامی در اندلس. تهران: ک‍ی‍ه‍ان، ۱۳۶۶. 
  • Bunson, Matthew, Margaret, & Stephen (1998). Our Sunday Visitor's Encyclopedia of Saints. Huntington: Our Sunday Visitor. ISBN 0-87973-588-0. 
  • Baldwin, Mrshall W.; Setton, Kenneth M. (1969). A History of the Crusades, Volume I: The First Hundred Years. Madison, Wisconsin: University of Wisconsin Press. 
  • Barraclough, Geoffrey (1984). The Origins of Modern Germany. New York: W. W. Norton & Company. p. 481. ISBN 0-393-30153-2. 
  • Brundage, James (1962). The Crusades: A Documentary History. Milwaukee, Wisconsin: Marquette University Press. 
  • Christiansen, Eric (1997). The Northern Crusades. London: Penguin Books. p. 287. ISBN 0-14-026653-4. 
  • Davies, Norman (1996). Europe: A History. Oxford: Oxford University Press. p. 1365. ISBN 0-06-097468-0. 
  • Herrmann, Joachim (1970). Die Slawen in Deutschland. Berlin: Akademie-Verlag GmbH. p. 530. 
  • Nicolle, David (2009). The Second Crusade 1148: Disaster outside Damascus. London: Osprey. ISBN 978-1-84603-354-4. 
  • Norwich, John Julius (1995). Byzantium: the Decline and Fall. Viking. ISBN 978-0-670-82377-2. 
  • Riley-Smith, Jonathan (1991). Atlas of the Crusades. New York: Facts on File. 
  • Riley-Smith, Jonathan (2005). The Crusades: A Short History (Second ed.). New Haven, Connecticut: Yale University Press. ISBN 0-300-10128-7. 
  • Runciman, Steven (1952). A History of the Crusades, vol. II: The Kingdom of Jerusalem and the Frankish East, 1100–1187 (repr. Folio Society, 1994 ed.). Cambridge University Press. 
  • Tyerman, Christopher (2006). God's War: A New History of the Crusades. Cambridge: Belknap Press of Harvard University Press. ISBN 0-674-02387-0. 
  • William of Tyre; Babcock, E. A.; Krey, A. C. (1943). A History of Deeds Done Beyond the Sea. Columbia University Press. OCLC 310995. 
  • Falk, Avner (2010). Franks and Saracens: Reality and Fantasy in the Crusades. London: karnac books Ltd. ISBN 978-1-85575-733-2. 

برای مطالعه بیشتر[ویرایش]

منابع اصلی[ویرایش]

  • Osbernus. De expugniatione Lyxbonensi. The Conquest of Lisbon. Edited and translated by Charles Wendell David. Columbia University Press, 1936.
  • Odo of Deuil. De profectione Ludovici VII in orientem. Edited and translated by Virginia Gingerick Berry. Columbia University Press, 1948.
  • Otto of Freising. Gesta Friderici I Imperatoris. The Deeds of Frederick Barbarossa. Edited and translated by Charles Christopher Mierow. Columbia University Press, 1953.
  • The Damascus Chronicle of the Crusaders, extracted and translated from the Chronicle of Ibn al-Qalanisi. Edited and translated by H. A. R. Gibb. London, 1932.
  • O City of Byzantium, Annals of Niketas Choniatēs, trans. Harry J. Magoulias. Wayne State University Press, 1984.
  • John Cinnamus, Deeds of John and Manuel Comnenus, trans. Charles M. Brand. Columbia University Press, 1976.

منابع ثانویه[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]