نبرد ملازگرد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
نبرد ملازگرد
بخشی از نبردهای امپراتوری سلجوقی و امپراتوری بیزانس
131 Bataille de Malazgirt.jpg
این مینیاتور فرانسوی متعلق به قرن ۱۵ (میلادی) صحنه ای از نبرد ملازگرد را با زره و لباس‌های معاصر اروپای غربی به تصویر کشیده‌است.
زمان ۲۱ اوت ۱۰۷۱ میلادی/ ۱۶ ذی القعده ۴۶۳ هجری قمری
مکان در نزدیکی شهر مانزیکرت باستان (ملازگرد کنونی در استان موش، کشور ترکیه)
نتیجه پیروزی قاطع ترکان سلجوقی
علت جنگ نزاع بر سر ارمنستان و آناتولی
جنگندگان
امپراتوری سلجوقیان، مزدوران کومان و پچنگ امپراتوری بیزانس، مزدوران فرانک، روس، نورمن، گرج، ارمنی، بلغار، پچنگ‌ها و کومان‌ها
فرماندهان
آلپ ارسلان
افشین بیک
آرتوق بیک
سلیمان بن قتلمش
رومانوس دیوجانس
نیکفوروس بریانوس
تئودور آلیاتس
آندرونیکوس دوکاس
نیروها
۴۰ تا ۶۰ هزار نفر[نیازمند منبع] ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار نفر[نیازمند منبع]

نبرد ملازگرد یکی از تأثیر گذارترین نبردهای تاریخ جهان و منطقه، در ۲۶ اوت ۱۰۷۱ میلادی در نزدیکی شهر ملازگرد میان سلطنت سلجوقی به سرکردگی آلب ارسلان، و امپراتوری بیزانس به فرماندهی رومانوس دیوجانوس روی داد. این نبرد که به نوعی پاسخ بیزانسی‌ها در برابر حملات ترکان به قلمروشان و پیشروی بیش از پیش آن‌ها در داخل مرزهای بیزانس بود؛ از زمان طغرل بیک آغاز شده بود و در زمان آلپ ارسلان شدت یافته بود و بیزانس را در تنگنا قرار داده‌بود و برای آن تدارکات زیادی دیده‌بودند اما با وجود برتری عددی نفرات لشکر بیزانس بر سپاه سلجوقی، به دلیل ناهمگونی لشکر بیزانس و خیانت‌هایی که از جانب سران سپاه صورت گرفت و همچنین تاکتیک کارآمدی که آلپ ارسلان برای نبرد در پیش گرفت، بیزانسی‌ها در میدان نبرد در موضع ضعف قرار گرفتند و در مقابل لشکر سلجوقی تاب مقاومت نیاوردند و هزیمت شدند و نبرد با شکست قطعی بیزانسی‌ها و به اسارت درآمدن امپراتورشان به پایان رسید.

پس از این نبرد آلپ ارسلان در مقابل امپراتور بیزانس رأفت نشان داد و او را بخشید و قرارداد مصالحه‌ای به امضا رساندند که تماماً سیادت سلجوقیان را می‌رسانید اما پس از این مصالحه و عملی نشدن مفاد آن حملات ترکان از سرگرفته شد و در آناتولی با قدرت تمام به پیشروی پرداختند و طی مدت کوتاهی تقریباً تمام آناتولی را از سلطه بیزانس خارج ساختند و در کوتاه مدت حکومت سلجوقیان روم را پی افکندند. این نبرد از چند لحاظ حائز اهمیت است؛ نخست راه ورودی برای ترکان مهاجر به غرب برای ورود به قلمرو بیزانس و آناتولی مرکزی ایجاد کرد، دوماَ مشکل اسکان ترکان مهاجر به ایران را حل کرد، سوماَ با تشکیل سلسله سلجوقیان روم و تصرف تدریجی آناتولی توسط ترکان مسلمان خطر بیزانس برای خلافت عباسی و امپراتوری سلجوقی را رفع کرد و با تصرف نهایی آناتولی و تسخیر شهرهای مهم و مقدس مسیحیان و در معرض خطر قرار دادن پایتخت بیزانس، قسطنطنیه، جامعه مسیحیت را به فکر بسیج شدن علیه مسلمانان انداخت و زمینه‎‌ای شد برای جنگ‌های صلیبی. همچنین زمینه‌ای شد برای قدرت‌گیری ترکان عثمانی در دو قرن بعد. این نخستین بار در تاریخ بود که یکی از امپراتوران بیزانسی به اسارت مسلمانان درمی‌آمد و لشکرشان نیز به کلی نابود می‌گشت. سلجوقیان در این نبرد یکی از بزرگترین پیروزی‌های عالم اسلام بر مسیحیت را کسب کردند که بعدها به دلیل اهمیتش توسط مورخان به جنگ خندق دوم دنیای اسلام معروف شد.

منبع‌شناسی[ویرایش]

منابع معاصر و اولیه
  • تاریخ نوشته میخائیل آتالیاتس (ف. ۱۰۸۰ م. ۴۷۲ ق). مؤلف در این اثر به نقل حوادث و رویدادهای میان سالهای ۱۰۳۴–۱۰۷۸ م. / ۴۳۵–۴۷۱ ق. پرداخته‌است. این اثر از جهت جنگ‌ها و برخوردهای میان بیزانس و سلجوقیان حائز اهمیت است.[۱]
  • کرونوگرافیا نوشته میخائیل پسلوس (ف. ۱۰۸۱م. / ۴۷۴ق). مؤلف در بسیاری از سفرهای جنگی امپراتور رومانوس چهارم همراه وی بوده و به همین جهت وقایع مربوط به جنگ‌های سلجوقیان و بیزانس و به ویژه نبرد ملازگرد و رویدادهای بعد از آن در این کتاب حائز اهمیت است.[۱]
  • تاریخ سینوپسیس نوشته گئورگیوس کورونوس. در این کتاب به محاصره ملازگرد توسط طغرل بیگ و حوادث آن روزگار و نیز چگونگی اردوکشی رومانوس به ملازگرد برای جنگ با آلپ ارسلان نیز پرداخته شده‌است.[۱]
  • تاریخ اپیتومه نوشته ایونس زوناروس. حاوی آگاهی‌های مفیدی از چگونگی اردوکشی رومانوس چهارم و نیز نبرد ملازگرد و حوادث بعدی آن است.[۱]
  • تاریخ نوشته نیکفوروس بریانوس. نقل رویدادهایی از قبیل نبرد ملازگرد و، فعالیت‌های سلیمان شاه و منصور در آناتولی غربی و دخالت آن‌ها در امور داخلی بیزانس به ویژه در منازعات مربوط به تاج و تخت و تحکیم و گسترش حاکمیتشان در آناتولی غربی.[۱]
  • تاریخ نوشته اریسداگس لاسدیورتزی. حاوی اطلاعاتی در مورد حمله‌های اولیه ترکان و مقاومت بیزانسی‌ها و اردوکشی طغرل بیگ و آلپ ارسلان به شرق آناتولی، تصرف شهر آنی توسط آلپ ارسلان و نبرد ملازگرد و اسارت امپراتور بیزانس.[۱]
  • وقایع نامه نوشته ماتئوس اورفه ای. به صورت سالشمار اطلاعاتی در مورد شروع نفوذ ترکان به ایالات شرقی آناتولی، فتوحات سلجوقیان، تشکیل امیر نشینهای مستقل ترک در آناتولی و تشکیل دولت سلجوقیان در آناتولی.[۱]
  • جدول کرونولوژی نوشته ساموئل آنه ای. حاوی اطلاعاتی در مورد سلجوقیان به ویژه پیشرویهای آلپ ارسلان و ملکشاه در غرب.[۱]
  • وقایع نامه نوشته میخائیل سریانی. در آن آگاهی‌های مهمی راجع به حملات سلجوقیان به آناتولی و به ویژه نبرد ملازگرد آمده‌است.[۱]

پیشینهٔ نخستین تهاجمات و اهداف آن[ویرایش]

آناتولی به مثابه پلی میان آسیا و اروپا است، که از طریق تنگه داردانل به اروپا متصل می‌شود. در آناتولی، حوزهٔ مرمره از اهمیت ژئوپلتیک خاصی برخوردار است. آناتولی گذشته از اهمیت جغرافیایی، از جهت ثروت‌های طبیعی زیر زمینی و روی زمینی نیز دارای اهمیت بسیاری است. شاید بتوان ورود ترکان به این منطقه که همواره دستخوش تحولات گوناگون بود، را نقطهٔ اوجی در سیر وقایع دانست.[۲]

رومیان و ایرانیان از قدیم علاقه‌مند به تصرف و سلطه بر آسیای صغیر بودند و پس از انقراض سلسلهٔ هخامنشیان و تصرف این منطقه به دست یونانی‌ها و سپس رومی‌ها، اشکانیان، ساسانیان و مسلمانان نخستین، با وجود تلاش‌هایشان در بیرون راندن رومی‌ها از این منطقه، توفیقی بدست نیاوردند، اما ترکان توانستند بر این مهم توفیق یابند.[۳] با تشکیل حکومت سلجوقیان بزرگ در ایران، راه مهاجرت ترکان مسلمان آسیای مرکزی به سوی ایران هموارتر شد. اگر سیل مهاجرت ترکان صرفاَ به ایران ختم می‌شد، این امر به نوبهٔ خود می‌توانست عواقب سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نامطلوبی را، هم برای ایران و هم برای حاکمیت سلجوقیان به بار آورد. از اینرو، دولتمردان سلجوقی در اندیشهٔ یافتن راه معقولی برای اسکان مهاجران برآمده و لذا هدایت آنها به سوی غرب ایران، یعنی قلمرو آناتولی که تحت حاکمیت مسیحیان بیزانس بود، ضرورت یافت. مسلماَ این امر بدون فتح نظامی این سرزمین امکان‌پذیر نبود. از اینرو برخورد نظامی میان دو امپراتوری ضروری و حتمی می‌نمود. البته افزون بر این عامل و شاید مهمتر از آن، تمایلی بود که سلاطین سلجوقی به غزا و جهاد و گشودن سرزمین‌های غیر اسلامی داشتند.[۴] چنان‌که آلپ ارسلان سلجوقی با حمایت خلیفه عباسی، در جنگ ملازگرد، به جهاد با کفار بیزانس پرداخت. البته وتیک و کاهن اظهار داشته‌اند که وقتی به بحث دربارهٔ تاخت و تاز در آناتولی در این ایام می‌پردازیم، باید میان سیاست رسمی سلاطین سلجوقی و فعالیتهای لگام گسیختهٔ ترکمنهای مهاجم، صراحتاً فرق بگذاریم.[۵][۶] آلپ ارسلان در آغاز سلطنت خود به سرزمین‌های خارجی و بیش از همه به قلمرو مسیحیان و به‌طور کلی سرزمین‌های غیراسلامی طمع کرد، از این رو به جنگ‌های برون مرزی خود رنگ جهاد داد. او در آغاز متوجه آذربایجان شد و توانست مناطق بین دو دریاچهٔ وان و ارومیه و برخی قلعه‌های محکم و ارمنستان و کرج را فتح کند.[۷][۸] آلپ ارسلان که می‌دانست این پیروزی‌ها از جانب مسیحیان بی پاسخ نخواهد ماند، با درایت خواجهٔ نظام الملک، به تثبیت اوضاع داخلی پرداخت.[۹]

مردم مسیحی آناتولی از لحاظ دینی و اجتماعی، در شرایط مناسبی قرار نداشتند. سیاست امپراتوری بیزانس در اشاعهٔ مذهب ارتدوکس، از گذشته موجب نارضایتی و تنفر دیگر مذاهب و فرق مسیحی شده بود. سریانیها و ارمنی‌های شرق آناتولی و جماعات کوچک آناتولی مرکزی نیز به دلیل بیزاری از سیاست مزبور، با عدم حمایت از بیزانس، راه حملات سلجوقیان را هموارتر کردند. باید از سخت‌گیری‌های مالی و ظلم و ستم‌های امپراتوری علیه مردمان این منطقه نیز یاد کرد. در کل طی زمان زیادی موقعیت امپراتوری بیزانس در آناتولی به شدت تضعیف شده بود.[۱۰][۱۱][۱۲]

ترکان سلجوقی با نیت گسترش قلمرو امپراتوری خود و نیز با هدف اشاعه دین اسلام اقدام به حملاتی پیوسته علیه بیزانس، به ویژه قلمرو آناتولی کردند که در زمان طغرل بیگ، آلپ ارسلان و ملکشاه به گونه ای منظم ادامه یافت. از نگاه تاریخی حملات اولیه ترکان به آناتولی از دو جهت حائز اهمیت بود: اول آن که زمینه‌ساز فتوحات بعدی شد دیگر این که به پیشتازان فاتح معنوی آناتولی امکان پیشروی در آن سرزمین را داد. در عین حال این حملات باعث شد که بیزانسی‌ها در برار حملات بعدی روحیه دفاع و توان مقابله خود را از دست دهند.[۱۳]

قلمرو آناتولی برای تداوم فتوحات سلجوقیان و گسترش اسلام در آنجا منطقه مهم و مناسبی بود. گذشته از آن، آناتولی برای ترکان از جهات دیگری نیز دارای جذابیت بود. ترکمانان کوچ نشینی که از صحرای بی آب و علف آسیای مرکزی به قلمروی سلجوقیان آمده و در خدمت آنها قرار گرفته بودند، دیگر قصد بازگشت به سرزمین مادری خود را نداشتن. آنها در حاکمیت سلجوقی به مرزهای بیزانس سوق یافته و در آنجا متمرکز شده بودند. اما برای آنها آناتولی در حکم بهترین منطقه جغرافیایی برای تداوم حیاتشان بود. آرمان جهاد و غزا نیز موجب تقویت روحیه قهرمانانه ترکمانان جنگاور شده بود.[۱۴] علاوه بر آن برای تدام زندگی شان در اختیار داشتن یک منطقه خوش آب و هوا و پرآب و علف مثل آناتولی بی‌نهایت اهمیت داشت. بخشی از نیروهای سلجوقی امر جهاد را تحت فرماندهی ابراهیم ینال در آناتولی شروع کردند. در دوران چغری‌بیگ و سلطان طغرل بیگ به نقاط مهم و کلیدی آناتولی حملات متعددی صورت گرفت؛ اما جنگ و ستیزهای اصلی و مهم در دوره آلپ ارسلان به وقوع پیوست. آلپ ارسلان ابتدا با حمله به فرمانروایان ارمنستان و گرجستان و ابخاز که وابسته به بیزانس بودند و در منطقه اران و آذربایجان حکومت داشتند، آن‌ها را وادار به شکست کرد.[۱۵][۱۶]

نخستین حملات آلپ ارسلان[ویرایش]

آلپ ارسلان سلجوقی

آلپ ارسلان در آغاز سال ۴۵۶ ه‍جری قمری از ری به آذربایجان لشکر کشید و به مرند رفت. در آنجا یکی از سران ترکمن که پیش از آن با رومیان جنگیده بود با نیروهای خویش نزد آلپ ارسلان آمد و او را به نبرد با رومیان تشویق کرد و همراه با سلطان به نخجوان رفت و پس از فراهم آوردن سپاهی انبوه به آذربایجان روی آورد. وی در آنجا پسرش ملکشاه و وزیرش خواجه نظام‌الملک طوسی را به جای خود در لشکر گمارد و آن دو پس از نبردهای متعدد سه دژ رومیان را که یکی از آن‌ها سُرماری نام داشت تصرف کردند و سپس به شهر مریم‌نشین که از مراکز مقدس مسیحیان بود روی آوردند و پس از جنگی طولانی آن را تصرف کردند.[۱۷] سپس آلپ ارسلان آن‌ها را به نزد خویش خواند و در راه بازگشت، ملکشاه چند دژ دیگر را تصرف و جمع بسیاری را اسیر کرد. آلپ ارسلان بر سُبیذ شهر نیز چیره‌شد. سپس به سوی اعآل لآل حرکت کرده و پس از تلفات بسیار آن شهر نیز در ماه رجب سال ۴۵۶ ه‍جری قمری به تصرف سپاه سلجوقی درآمد. سلطان سلجوقی همچنین بر دژ استواری که در کنار شهر یاد شده‌بود، چیرگی یافت. پس از فتوحات یاد شده پادشاه گرجستان فرستادگانی همراه با هدایا نزد سلطان آلپ ارسلان فرستاد و خواستار صلح شد، اما آلپ ارسلان در پاسخ وی پیشنهاد داد که یا اسلام آورد یا جزیه دهد که پادشاه گرجستان پرداخت جزیه را پذیرفت. آلپ ارسلان سپس به جانب سرزمین قارص و شهر آنی (شهر باستانی)[۱۸] رهسپار شد و توانست بر آن‌ها نیز چیره شود. آلپ ارسلان در سال ۴۵۹ / ۴۶۰ ه‍جری قمری تفلیس را نیز تصرف کرد. مناطق سوق‌الجیشی مهمی نظیر تفلیس، آنی و قارص را سلجوقیان به تصرف خود درآوردند. بدین ترتیب راه انجام حمله‌های بعدی به آناتولی مرکزی هموارتر گردید.[۱۹][۲۰][۲۱]

حملات پراکنده[ویرایش]

بعضی از روسای عشایر وابسته به سلجوقیان، سلسله حمله‌هایی را از مرزهای جنوبی به سمت آناتولی مرکزی ترتیب می‌دادند. در سال ۴۵۹ ه‍جری قمری قیصریه غارت گردید، سال بعد اموریوم در فریگیه و سال پس از آن ایکونیم دستخوش غارت گردید.[۲۲][۲۳] این حملات خطوط ارتباطی دولت بیزانس از توروس و کیلیکیه به شمال سوریه و دیار بکر را تهدید می‌کرد.[۲۴] این حمله‌ها در ظاهر نامرتب و بی‌هدف به نظر می‌رسید، اما در اصل چنین نبود. حمله‌های مزبور حاکی از آن است که ترکان برای تصرف مناطق جدید، جهت استقرار خود ناچار به انجام چنین حملاتی بودند. اساساَ مناطقی که باید مورد حمله و هجوم قرار گیرد از قبل مشخص می‌شد. چنان‌که محل‌های مهم و مراکز دفاعی و انبار سلاح و مهمات بیزانسی‌ها ابتدا از سوی مهاجمان مورد حمله قرار می‌گرفت.[۲۵] در نهایت می‌توان گفت هدف اصلی این حملات کوچک و پراکنده که در طول سال‌های متمادی به صورت پیوسته به قلمرو آناتولی صورت می‌گرفت، تصرف آناتولی و تبدیل آن به یک منطقه ترک نشین بود.[۲۶]

اقدامات و تحرکات طرفین درگیر[ویرایش]

جبههٔ بیزانس[ویرایش]

سکهٔ باسیل دوم

امپراتور باسیل دوم به منظور جلوگیری از تجاوز بیابان‌گردان و نیز برای حفظ خود از تعرض ترکان در صدد برآمد که بر ارمنستان تسلط یابد تا آن را به یک منطقه دفاعی برای بیزانس درآورد. در حدود سال ۱۰۰۰ میلادی امپراتور به ترغیب فرمانروایان گرجستان و ارمنستان برای واگذاری اراضی خود به او، پرداخت. فرمانروای گرجستان سرانجام راضی شد که ایبریا را به او بدهد. در سال ۱۰۲۲ میلادی نیز پادشاه ارمنستان با درک خطر جدی بودن تهدید ترکان، حاضر شد سلطنت خود را در عوض تیول جدید، واقع در توروس به پایتختی سیواس را به بیزانس بدهد. البته این کار امپراتور کاملاً اشتباه بود چرا که سازمان اداری بیزانس بر اثر اقدامات اقتصادی سخت‌گیرانه سلف او دارای چنان موقعیت متزلزلی بود که دولت بیزانس نمی‌توانست مرزهای موجود را حفظ کند تا چه رسد به این که سرزمین‌هایی بر آن بیفزاید.[۲۷] پس از زوئه و تئودور دوم فرمانرواهای بعدی بیزانس افراد ضعیفی بودند که قادر به جلوگیری از رشد فساد مقامات یا مهار توانگران نبودند. یکی از نتایج آن افول توان نظامی بیزانس بود. بخش‌هایی از سپاه و نیروی دریایی امپراتوری که در اختیار توانگران نبود رو به تحلیل رفت چرا که پولی که برای خرید تجهیزات و پرداخت حقوق سربازان و ملوانان اختصاص می‌یافت به جیب مقامات امپراتوری می‌رفت. بدون یک ارتش کارآمد امپراتوری بار دیگر به مخاطره افتاد.[۲۸] در زمان ملکه ائودوکسیا، به جهت مداخله‌های بی‌مورد گروه‌های ذی‌نفوذ در دربار، امپراتوری بیزانس دچار تزلزل شده و از این رو قوای نظامی مورد بی‌توجهی و غفلت قرار گرفته‌بود. به ویژه به سپاهیانی که در آناتولی و دیگر ایالت‌ها بودند، حقوقی پرداخت نشده و مایحتاجشان برآورده نمی‌شد. سپاهیان بیزانس که در این شرایط بودند در برابر ترکانی که در سال ۱۰۶۷ میلادی تا ملطیه پیش آمده‌بودند مقاومت نکرده و مانع از پیشروی آن‌ها به مرکز کاپادوکیه یعنی قیصریه نشده‌بودند. نیروهای اعزامی از سوی نیکفوروس بوتانیوس نیز در حوالی کیلیکیه بدون این که جنگی واقع شود از هم متلاشی شدند. به سبب افزایش حملات ترکان که امپراتوری را در شرایط سختی قرار داده‌بود ملکه تن به ازدواج داد تا یک امپراتور مرد زمام امور بیزانس را در دست بگیرد. به این منظور با رومانوس دیوجانوس ازدواج کرد.[۲۹][۳۰]

دیوجانوس چهارم برای پایان بخشیدن به حمله‌های پیاپی و مستمر ترکان که باعث ضعف و تزلزل امپراتوری بیزانس شده‌بود به سازماندهی دوباره ارتش پرداخت و گارد امپراتوری را که از میان بهترین جوانان آسیای صغیر به سربازی گرفته می‌شدند سازمان داد اما پیکره اصلی ارتش را نیروهای بیگانه تشکیل می‌داد.[۳۱] در سال ۱۰۶۸ هجری / ۶۹ میلادی سپاهیانی را به سوی ترکان گسیل داشت که نتیجه قطعی در پی نداشت.[۳۲] وی در سال ۱۰۷۰ میلادی مانوئل کومننوس را به عنوان فرمانده اردوی شرق تعیین کرد. وظیفه فرمانده مزبور مقابله کردن با حملهٔ ترکان و از بین بردن قوای نظامی آن‌ها بود، اما در حمله‌ای که در سال ۱۰۷۰ میلادی علیه ترکان ترتیب داد نه تنها شکست خورد بلکه خود نیز به اسارت ترکان درآمد. امپراتور دیوجانس نتوانست مانع از پیشروی ترکان شود، چنان‌که آن‌ها بیش از پیش در قلمرو بیزانس پراکنده شدند. در اینجا مسئله مهم این است که حمله‌های ترکان پیوسته به پیروزی منتهی می‌شد. به سبب ادامه حمله‌های ناگهانی و غافلگیرانه مهاجمان ترک، دیوجانوس مجبور به تغییر راه و رویه نظامی خود شد.[۳۳] حمله‌های مداوم ترکان عزم دیوجانوس را برای حل اساسی این مسئله یعنی ریشه کن کردن ترکان استوار کرد. به این منظور وی، خود شخصاَ در ۱۳ مارس ۱۰۷۱ میلادی / ۸ جمادی الثانی ۴۶۳ قمری اقدام به لشکرکشی به سوی شرق آناتولی کرد.[۳۴][۳۵] رومانوس در صورت عملی کردن نقشه خود در راستای غافلگیر کردن مسلمانان می‌توانست جهان اسلام را در خطری عظیم بیندازد.[۳۶]

جبههٔ سلجوقیان[ویرایش]

آلپ ارسلان در تابستان سال ۱۰۷۰ میلادی وارد آناتولی شد و قلعهٔ بسیار مستحکم ملازگرد را به تصرف درآورد. آلپ ارسلان سپس به طرف جنوب شرق پیشروی کرد و قلعه‌های متعددی را که در شمال دجله و اطراف رودخانه وجود داشت و قبلاً به دست ترکان سلجوقی نیفتاده‌بود را به تصرف درآورد. پس از آن به میافارقین و آمِد رفت. سپس حکمرانان منطقه دیار بکر را دست نشانده خود ساخته و با تأمین امنیت در پشت جبه خود، همراه با اردو به دیگر قلعه‌های بیزانس از جمله تیلخوم و سویده حمله کرد و آن‌ها را تصرف کرد. بعد از آن‌ها با هدف رفتن به سوریه، ابتدا به اورفا رفته و آن را به مدت ده روز محاصره کرد که بدون گرفتن نتیجه از محاصرهٔ آن دست برداشت و به سوی حلب حرکت کرد. در آغاز سال ۱۰۷۱ میلادی به حلب رسید و آن را محاصره کرد و سرانجام امیر محمود جوان، از فاطمیان روی گرداند و قبل از آن که گرفتار حمله آلپ ارسلان شود، در حلب خطبه به نام خلیفه القائم عباسی و آلپ ارسلان خواند[۳۷] و همراه مادرش نزد سلطان آمد و به واسطه التماس مادرش سلطان او را بخشید و حکومت حلب را به شرط قبول دست نشانده بودن سلطان سلجوقی بار دیگر به او واگذار کرد.[۳۸][۳۹][۴۰]

در طول ماه‌هایی که سلطان آلپ ارسلان در حوالی حلب بود، فرستاده امپراتور بیزانس همراه با مکتوبی نزد او آمد. در این مکتوب پیشنهاد شده‌بود که در عوض باز پس دادن ملازگرد؛ اخلاط و منبج به سلطان واگذار شود، در صورت عدم پذیرش این پیشنهاد امپراتور با یک اردوی عظیم اقدام به لشکرکشی خواهد کرد. آلپ ارسلان با برخوردی تحقیرآمیز فرستاده بیزانس را بازگردند.[۴۱] پس از آن آلپ ارسلان با هدف رفتن به مصر از حلب خارج شد و بعد از یک روز در مسیر جنوب با خبر شد که دیوجانوس همراه با اردویی بزرگ که در زمستان تشکیل داده‌بود در حال پیشروی به سوی شرق آناتولی است. هدف امپراتور بیزانس بیرون راندن ترکان از آناتولی و ریشه کن کردن ترک‌ها و حتی استیلا یافتن بر ممالک اسلامی به ویژه از بین بردن دولت سلجوقیان بود.[۴۲]

پیش از نبرد[ویرایش]

قلمرو سلجوقیان

اردوی عظیم بیزانس از سپاهیان ایالت‌های بالکان و مناطق بیتینیا، کاپادوکیه، گلیکیا، طرابوزان، ارمنستان و سربازان مزدور اسلاو، بلغار، آلمان (گوتفرانک، گرجی، پچنگ، اوز (اوغوز) و قبچاق تشکیل شده‌بود. منابع مسیحی شمار سپاهیان این اردو را بین ۲۰۰ تا ۶۰۰ هزار نفر تخمین زده‌اند. دیوجانوس که از شمار زیاد سپاهیان خود دچار غرور شده و نسبت به پیروزی خود مطمئن بود، هوای استیلا بر سراسر جهان اسلام را در سر می‌پروراند؛ چنان‌که پیشاپیش حکومت عراق، سوریه، خراسان و ری را به فرماندهان خود نوید داده‌بود. حتی منابع به قصد بیزانسی‌ها برای تبدیل مساجد به کلیسا نیز اشاراتی کرده‌اند. دیوجانوس پیش از حرکت دادن اردوی عظیم خود از استانبول، در ۱۳ مارس ۱۰۷۱ میلادی در کلیسای ایاصوفیه حضور یافته و در آیین دینی شرکت جسته و سپس همراه با اردو به سوی شرق حرکت کرد.[۴۳] اردو از اسکی شهر گذشته و با عبور از وادی قزل ایرماق وارد سیواس شد و سپس از آن‌جا به ارض روم رفت. آلپ ارسلان هنگامی که به سوی شام می‌رفت از حرکت امپراتور بیزانس به طرف شرق آناتولی خبر دار شد. در همین اثنا فرمانده امیر افشین سلجوقی، که از آناتولی بازگشته‌بود خطاب به سلطان اعلان داشت:

سلطان بعد از دریافت خبر مزبور و شنیدن گزارش امیر افشین، از مسیر حرکت خود بازگشت و با عبور از فرات و راه دیار بکر به اخلاط عزیمت نمود.[۴۶][۴۷] باسیل ارمنی فرماندهٔ قوای بیزانس در شرق در ارض روم به امپراتور پیوست و به او چنین خبر داد که آلپ ارسلان از ترس به عراق عقب‌نشینی کرده‌است. در این اثنا امپراتور بخشی از قوای نظامی خود را برای تأمین امنیت پشت جبههٔ خود به گرجستان گسیل داشت و دو فرمانده به نام‌های اورسل و تارخانیوتس را همراه با ۳۰ هزار سپاه جلودار به اخلاط و ملازگرد فرستاد.[۴۸] این سپاه مأمور گشودن راه‌ها و تهیه تدارکات و انجام تمهیداتی بود که مانع از بازگشت سلطان شود. خود امپراتور نیز همراه با اردو از پشت سر این سپاه شروع به حرکت کرده و در طول مسیر توانست قلعه ملازگرد را که فاقد قوای محافظ کافی بود، فتح کند. از این رو دچار غرور و سرمستی شد، تا جایی که هوای دستیابی به پیروزی‌های بزرگ‌تر به فکرش خطور کرد.[۴۹] آلپ ارسلان بعد از شنیدن خبر لشکرکشی دیوجانوس به ملازگرد برای آن که سریعتر به آن منطقه برسد و مقدمات دفاع را فراهم سازد مسیر حرکت خود را تغییر داد. او که در حلب مشغول تهیه و تدارک جنگ بود با کسب خبر سقوط ملازگرد بر سرعت خود افزود.[۵۰] آلپ ارسلان تحت چنین شرایط سختی ناچار نیروهای پیر و مسن‌تر اردو را معاف کرد و با اردویی مرکب از سپاهیان کم شمار اما جوان و نیرومند به سوی اخلاط پیش تاخت. آلپ ارسلان که در اخلاط بود برای تدارک مقابله با هر پیش‌آمدی خواجه نظام‌الملک را همراه با همسر و فرزندان خود به همدان گسیل داشت.[۵۱][۵۲] از طرف دیگر یک گروه سواره‌نظام نیز برای کسب اطلاع از وضعیت اردوی بیزانس، به سوی ملازگرد گسیل داشت.[۵۳] همزمان با آمدن آلپ ارسلان به شهر اخلاط، دو فرمانده جلودار بیزانسی نیز در حال پیشروی به سمت اخلاط بودند. صاندوق، سردار سلجوقی که پیش از این در غزوات آناتولی به شهرت بسیار رسیده‌بود و اکنون در اخلاط به سر می‌برد، همراه با سپاه جلودار سلجوقی به سوی سپاهیان بیزانس یورش برده و آن‌ها را نابود ساخت.[۵۴] در این هجوم صلیب بزرگ که پیشاپیش سپاه بیزانس حمل می‌شد به دست سپاه سلجوقی افتاد و برای این که خلیفه مسلمین از پیروزی سپاه اسلام آگاه گردد، صلیب مذکور به همدان نزد نظام‌الملک فرستاده شد تا توسط او برای خلیفه ارسال شود.[۵۵] امپراتور بیزانس که تصور می‌کرد آلپ ارسلان هنوز به اخلاط نیامده خواهان آگاهی از وضعیت اخلاط بود که فرمانده باسیل ارمنی به امپراتور چنین آگاهی داد: «حاکم ترک در ساخلوی اخلاط هستند و من در صدد حمله به آن‌ها هستم.» این حمله صورت گرفت اما همهٔ سپاهیان یا کشته شدند یا به اسارت درآمدند چنان‌که حتی یک نفر باقی نماند تا امپراتور را از نتیجه این حمله آگاه سازد. آلپ ارسلان نیز همراه اردوی خود از اخلاط به سمت شمال در حال پیشروی بود، در نتیجه دو اردو به جایی رسیدند که از فاصله‌ای نه چندان دور یکدیگر را می‌دیدند؛ آن‌ها به صف آرایی در برابر هم پرداختند (۲۴ اوت / ۲۵ ذی‌القعده).[۵۶]

مسیر حرکت سپاهیان به سوی میدان نبرد در ملازگرد

شمار سپاهیان سلجوقی چندان زیاد نبوده‌است. چنان‌که در منابع آن دوران آمده‌است، مجموع سپاهیان سلجوقی به کمی بیش از ۵۰ هزار نفر می‌رسید. در اردوی سلجوقی در کنار آلپ ارسلان سرداران بزرگی همچون ساوتکین، افشین، گوهر آیین، تارانگ، صاندوق و آیتکین بودند. می‌توان احتمال داد که همراه با افشین افرادی همچون احمد شاه، دیلماچ اوغلی احمد و توتوس اوغلی نیز حضور داشته‌اند.[۵۷] سپاهیان دو اردو تفاوت فاحشی با یکدیگر داشتند. اردوی بیزانس از لحاظ دینی و ملی از عناصری تشکیل شده‌بود که هیچ وجه اشتراکی با هم نداشتند؛ حتی با یکدیگر دشمنی نیز می‌ورزیدند. در مقابل، اردوی سلجوقی بسیار هماهنگ و متجانس بود.[۵۸] گذشته از آن تحت فرماندهی سلطان جوان و نیرومندی بودند که پیش از این پیروزی‌های بزرگی را به دست آورده‌بود. هم چنین دارای فرماندهان با تجربه‌ای نیز بودند. سپاهیان ترک سلجوقی که بنابر آمال دینی متحد شده‌بودند، از عواقب شوم و مصیبت بار شکست احتمالی که متوجه جهان اسلام بود به خوبی آگاهی داشتند. علاوه بر آن اندیشه جهاد در راه دین و تصرف آناتولی که برای ایشان دارای اهمیت بسیاری بود، موجب یکپارچگی‌شان شده‌بود. سپاهیان ترکمان که در گذشته هجوم‌های متعددی را به منظور ضربه زدن به بیزانس به آناتولی انجام داده‌بودند و در این حملات تجربه‌های خوبی را آموخته‌بودند، اکنون از توانایی‌های خود اطمینان داشتند و کاملاً بر اوضاع مسلط بودند.[۵۹]

آلپ ارسلان که نسبت به نتیجه و عواقب وقوع جنگ اندیشناک بود،[۶۰] ایلچی خلیفه، یعنی ابن محلبان را همراه با ساوتکین، برای طرح پیشنهاد صلح نزد امپراتور بیزانس فرستاد اما رومانوس، مغرور از شمار سپاهیانش، با فرستادگان سلطان برخوردی تحقیر آمیز نمود و پیشنهاد صلح را رد کرد.[۶۱][۶۲] سلطان در پیشنهاد خود خواستار برقراری یک صلح دائمی میان دو دولت شده‌بود. البته روایتی نیز هست که بنابر آن، هدف سلطان از فرستادن آن‌ها کسب آگاهی از وضعیت دشمن و موقعیت نظامی اردوی بیزانس بود. دیوجانس ضمن رد پیشنهاد سلطان خطاب به فرستادگان سلطان با رفتاری تحقیرآمیز گفته‌بود: «قرار متارکه جنگ را در ری امضاء خواهیم کرد.» آلپ ارسلان از جواب رد رومانوس بسیار متأثر شد و خود را برای یک جنگ حتمی آماده ساخت.[۶۳][۶۴] امام خاص سلطان، محمد بن عبد الملک بخارایی، خطاب به آلپ ارسلان در سخنانی نویدبخش و امیدوارکننده گفت:

این سخنان به آلپ ارسلان دلگرمی دو چندان داد. آلپ ارسلان در روز چهارشنبه ۲۵ ذیقعده ۴۶۳ هجری / ۲۴ اوت ۱۰۷۱ میلادی بعد از شنیدن پاسخ رد به پیشنهاد صلح از سوی دیوجانوس، تدابیر لازم دفاعی را اتخاذ کرد، از جمله بخشی از سپاه را به کمینگاه‌ها فرستاد و سکنات دشمن را به خوبی زیر نظر گرفت. گذشته از آن، از صبح پنج‌شنبه تا سحرگاه جمعه، سپاه سلجوقی با فریاد تکبیرها و کوبیدن بر طبل‌ها و نواختن شیپورها و سر دادن نعره‌ها و پرتاب بی‌امان تیرها و از این قبیل اعمال غوغایی به پا کرد که سپاه روم از فرط بی‌خوابی و شدت خوف و هراس دچار حیرت و اضطراب شد.[۶۶][۶۷]

نبرد[ویرایش]

نبرد ملازگرد

در صبح روز ۲۷ ذیقعده ۴۶۳ هجری / ۲۶ اوت ۱۰۷۱ میلادی هر دو سپاه به صف آرایی در برابر هم پرداختند. فاصله میان مواضع دو سپاه به یک فرسخ می‌رسید. ترکان بنا بر عادتی که داشتند پیش از شروع جنگ یک بار دیگر به طرح پیشنهاد صلح پرداختند. بر این اساس سلطان آلپ ارسلان نیز بار دیگر به طرح پیشنهاد صلح پرداخت، اما رومانوس این پیشنهاد را به حساب ترس گذاشته، آن را رد کرد. آلپ ارسلان بعد از خواندن نماز جمعه لباس سفید به تن کرد، از اسب فرود آمد به مسجد رفت و به راز و نیاز با خدا پرداخت. سپس از سجده برخاست و ضمن خطابهٔ زیر که برای سپاهیان ایراد کرد اوج ایمان و جسارتش را نشان داد:

سپاهیان تحت تأثیر سخنان سلطان گفتند: «به هیچ رو از امر تو سر بر نخواهیم زد. سپس همگی گریه سر داده و به جهت اندیشناک بودن از سرانجام جنگ برای آخرین بار از هم حلالیت طلبیده و با یکدیگر وداع گفتند.» سپس سلطان زین اسبش را محکم بست و بنابر یک عادت قدیمی ترکان دم اسبش را نیز گره زد، هم چنین تیر و کمانش را نیز انداخت و به جای آن شمشیر و گرزش را برداشت. تمام سپاه نیز چنین کردند.[۷۰][۷۱] سلطان در آخرین خطابه خود چنین گفت:

این خطابه مانند آخرین وصیت‌های سلطان بود. در این اثنا اردوی بیزانس نیز مشغول مراسم دینی بود.[۷۴][۷۵] در نهایت بعد از ظهر روز جمعه جنگ شروع شد، ترکان با فریاد سر دادن و کوبیدن بر طبل‌ها و نواختن شیپورها اقدام به تحریک سپاهیان بیزانس کردند. در حقیقت سپاهیان ترک به علت قلت نیروی نظامی‌شان بود که دست به چنین اعمالی می‌زدند، چرا که می‌خواستند دشمن دست به هجوم بزند و بعد از پیشروی آن‌ها عساکری که پیشتر در کمینگاه موضع گرفته بودند، بتوانند از پشت سر، سپاه بیزانس را مورد حمله و هجوم قرار دهند.[۷۶][۷۷]

شکل اردوی روم بدین صورت بود:

  • تئودور آلیاتس فرمانده جناح چپ بود، که از سپاهیان آناتولی تشکیل می‌شد.[۷۸][۷۹]
  • نیکفوروس بریانوس فرمانده جناح راست بود، که از سپاهیان بیزانسی تشکیل می‌شد.[۸۰][۸۱]
  • امپراتور فرماندهی مرکز اردو را بر عهده داشت.[۸۲][۸۳]
  • آندرونیکوس دوکاس هم فرماندهی قوای احتیاط را بر عهده داشت.[۸۴][۸۵]

سپاهیان بیزانس صف بسته و سپرها را بر دست گرفته و آمادهٔ جنگی کلاسیک بودند. سپاهیان ترک به چهار قست تقسیم شده‌بودند و با اتخاذ تاکتیک جنگی «توران» یا «هلال» که پیش از آن بارها موجب پیروزی ترکان شده‌بود، آماده جنگیدن بودند. از این چهار قسمت، دو گروه در تپه‌های مشرف به صحنه نبرد کمین کرده‌بود، گروه سوم که وظیفه‌اش محاصره دشمن از پشت سر بود نیز در مواضع مناسبی مستقر شده‌بود، آلپ ارسلان نیز در مرکز اردو و در موضعی مقابل دیوجانوس جای گرفته‌بود. ابتدا کمانداران ترک اقدام به پرتاب بی‌امان تیر کردند و سپس قوای مرکزی تحت پوشش آن‌ها اقدام به پیشروی نمودند. مرکز اردوی روم به فرماندهی دیوجانوس که دید قوای مرکزی مهاجم ترک کم شمار است، به هوس نابود کردن آن‌ها با تمام قوا اقدام به حمله متقابل کرد. ترک‌ها آهسته شروع به عقب‌نشینی کردند و بیزانسی‌ها به تعقیب آن‌ها پرداختند. بدین ترتیب با برخاستن غوغا و گرد و غبار در صحنه میدان، یک نبرد تاریخی که در کشمکش چند سده میان اسلام و بیزانس یک نقطه عطف به حساب می‌آید، شروع شد. در این جنگ نیز ترک‌ها با توسل به هجوم و عقب‌نشینی تاکتیکی، مهارت خود را در جنگ به خوبی نشان دادند. سلجوقیان ضعف ناشی از کم شمار بودن سپاه خود را با توسل به این تاکتیک جبران کردند و به بیزانسی‌ها اجازه پیش بردن جنگ منظم و کلاسیک را ندادند و به همین جهت در نقشهٔ نظامی خود پیروز شدند. با پیشروی سپاه بیزانس، قوای ترکان که در کمینگاه بودند یکباره شروع به حمله و هجوم کردند و دشمن را دچار حیرانی و سرگشتگی ساختند.[۸۶]

نبرد ملازگرد

در این اثنا سواران اوز و پچنگ که در جناح اردوی بیزانس بودند بنا بر نقشه‌ای که از قبل با سپاه سلجوقی طرح کرده‌بودند؛ به سپاهیان سلجوقی پیوستند. این اقدام آن‌ها باعث شد که سپاهیان بیزانسی همگی دچار حیرت و اضطراب شده و روحیه‌شان را از دست بدهند. مهارتی که سپاه سلجوقی در هجوم و عقب‌نشینی تاکتیکی به کار بست باعث شد که امپراتور بیزانس به دلیل پیشروی تدریجی از اردوگاه خود بسیار دور شده و در هنگام غروب آفتاب درست به جایی برسد که محل کمینگاه‌های بخشی از سپاه سلجوقی بود. امپراتور بعد از آن‌که سپاه ترک دست به هجوم همه‌جانبه زد، تازه به خطای خود پی برد و به فکر عقب‌نشینی افتاد اما اردوی بیزانس در محاصره سختی قرار گرفته‌بود.[۸۷] آندرونیکوس که فرمانده قوای احتیاط بود، تلاش امپراتور برای عقب‌نشینی را به شکل شکست به اطرافیان وانمود کرد و همراه با سپاهیان تحت امر خود اقدام به فرار نمود.[۸۸][۸۹] همین امر موجب گریز سپاهیان ارمنی از اردو شد. رومانوس که اردویش در حال از هم پاشیده شدن بود تنها نظاره می‌کرد. با شکست جناح راست اردوی بیزانس در همان ابتدا، رومانوس سعی کرد تا از جناح چپ برای آن‌ها کمک بفرستد اما موفق نشد. آلپ ارسلان خود شخصاَ در جبهه مقابل جنگ را اداره می‌کرد و حتی گاهی خود در جنگ شرکت می‌کرد. در این هرج و مرج، عقب‌نشینی امپراتور به طرف قرارگاه و خزانه‌اش باعث سر در گمی و از هم پاشیده‌شدن سپاه بیزانس شد. با این حال امپراتور بیزانس قهرمانانه به جنگ ادامه داد. سپاهیان سلجوقی اردوی بیزانس را نابود ساختند و آن‌ها را مجبور به فرار کردند. سرانجام امپراتور که از ناحیه دست زخمی شده‌بود و از اسب به زمین افتاده بود توسط یکی از غلامان ترک به اسارت درآمد.[۹۰][۹۱][۹۲]

پس از نبرد[ویرایش]

تحقیر امپراتور روم توسط آلپ ارسلان

سرانجام جنگ با اسارت امپراتور بیزانس و همراهانش پایان یافت و امپراتور نزد سلطان آورده‌شد. با تاریک شدن هوا سپاهیان بیزانس همگی محو و نابود شدند و فراریان آن‌ها نیز مورد تعقیب قرار گرفتند. بخش اعظم سپاهیان بیزانس در این جنگ کشته شدند. غنایم به دست آمده نیز از حد فزون بود. این جنگ با پیروزی قاطع سپاهیان ترک پایان یافت. اگر چه در شب نیز زد و خوردهای پراکنده‌ای رخ داد اما در سرنوشت جنگ تأثیری نداشت. هنگام صبح دیگر چیزی از اردوی بیزانس باقی نمانده‌بود. بسیاری کشته شده‌بودند و شمار زیادی به اسارت درآمده یا از صحنه جنگ گریخته بودند. امپراتور و بزرگان اردوی او در میان اسرا بودند. در ابتدا نسبت به این‌که آیا واقعاً او امپراتور است شک و تردید داشتند اما پس از اعتراف فرستادگان سلجوقی که امپراتور را از نزدیک دیده‌بودند و همچنین فرماندهان سپاه روم شک‌شان بر طرف شده و سرانجام رومانوس به حضور آلپ ارسلان آورده‌شد. آلپ ارسلان با او بسیار محترمانه رفتار کرد و به وی گفت: «ای امپراتور! متأثر نباش، ماجرای انسان‌ها همین است.» سپس برای او خیمه و خرگاه خاصی اختصاص داد و افرادی را برای خدمت به او گمارد و با او همانند یک میهمان برخورد کرد. بنابر روایات مختلف آن روز میان سلطان و امپراتور گفتگوی تاریخی زیر صورت گرفت.[۹۳][۹۴]

سلطان آلپ ارسلان: «برای ایجاد صلح و دوستی در میان ما، من فرستادگان خلیفه را نزد تو فرستادم اما تو عناد ورزیدی. برای بازگرداندن دشمنانم که به تو پناه جسته‌بودند، افشین را همراه هیاتی نزد تو فرستادم، اما این درخواست را اجابت نکردی. دیروز غروب کسانی را نزد تو فرستادم و خواهان ترک جنگ شدم اما تو پاسخ رد دادی و گفتی که چگونه می‌توانم در پاسخ به حملاتی که به قلمروام می‌شود به قلمرو اسلام حمله نیاورم و بازگردم.» سلطان در ادامه خطاب به امپراتور که در غل و زنجیر بود گفت: «این است نتیجه سرکشی تو.» دیوجانوس در جواب سلطان گفت: «سرنوشت خود و مملکتم در دست تو است. در چنین وضع و حالی در مقابل تو ایستاده‌ام. از توبیخ و سرزنش در گذر و آنچه را که خواهی، بکن.» سلطان گفت: «اگر تو پیروز می‌شدی با من چه می‌کردی؟» امپراتور گفت: «یا امر به جدا کردن سرت می‌دادم یا تو را به دار می‌آویختم.» سلطان گفت: «گمان می‌کنی من با تو چه خواهم کرد؟» امپراتور گفت: «سه کار تو رواست؛ اول آن‌که مرا بکشی، دوم آن‌که شهر به شهر به نشانه پیروزیت بگردانی، سوم که ممکن نیست، عفو و بخشش من در مقابل باج و خراج است.» سلطان گفت: «در حق تو جز عفو و بخشش اندیشه‌ای دیگر ندارم.»[۹۵][۹۶]

در پایان گفتگوی سلطان و امپراتور میان آن دو پیمان نامه‌ای بسته شد که به موجب آن امپراتور موارد زیر را قبول و نسبت به انجام آن‌ها متعهد شد:

  1. امپراتور در مقابل آزادیش مبلغ یک میلیون و پانصد هزار دینار پرداخت کند.[۹۷]
  2. علاوه بر آن هر سال مبلغ ۳۶۰ هزار دینار به امپراتوری سلجوقی خراج دهد.[۹۸]
  3. امپراتور بیزانس تعهد بسپارد که از عساکر روم هر مقداری که امپراتور سلجوقی احساس نیاز کند در اختیار او بگذارد.[۹۹]
  4. بیزانسی‌ها شهرهایی مانند انطاکیه، اورفا، منبج و ملازگرد را که به تازگی از مسلمانان گرفته‌اند باز پس دهند.[۱۰۰]
  5. تمام اسرای مسلمان اعم از آن‌هایی که در بیزانس هستند را آزاد کنند.[۱۰۱][۱۰۲]

امپراتور در پاسخ سلطان اظهار داشت که اجابت این شروط در گرو آن است که صحیح و سالم به کشور بازگردم و بار دیگر بر تخت سلطنت قرار گیرم. سرانجام آلپ ارسلان، دیوجانوس را با دو فرمانده و گروهی از سپاه راهی بیزانس نمود. خود نیز یک فرسخ او را مشایعت کرد. علاوه بر آن مبلغ ۱۰ هزار دینار نیز به عنوان خرجی راه به او داد.[۱۰۳][۱۰۴][۱۰۵] بدین ترتیب دیوجانوس تحت حمایت عساکر سلجوقی از راه ارض روم به سوی مملکت خود بازگشت. اما بیزانسی‌ها امپراتورشان را بعد از بازگشت عزل کرده و اعلام کردند که مسیح از او رو تافته، بر چشم‌های او میل کشیده و در صومعه‌ای محبوس‌اش ساختند. دیوجانوس از شدت غم و اندوه در آن دیر جان باخت (۱۰۷۲ میلادی).[۱۰۶][۱۰۷][۱۰۸] آلپ ارسلان که چند تن از سرداران خود را در بعضی نواحی مسخر شده برای احتیاط مستقر ساخته‌بود با اطلاع از انجام نشدن مفاد معاهده به سرداران خود دستور داد که هر کدام جداگانه به سرزمین روم یورش برند و ناحیه‌ای را که تصرف کردند بر آن‌جا فرمانروا باشند. به دنبال این فرمان سرداری موسوم به میر سلیق، ارض روم و نواحی مربوط به آن‌جا را تصرف کرد و امیر آرتق بر ماردین آمد وی بر منجگرد، ملیط، خرت پرت و حوالی آن‌جا مسلط شد و امیر دانشمند بر قیصریه، رمید، سیواس، دولو، توقات، نکیسار و آماسیه چیره شد و امیر جاولی بر مرعش و هرنوس دست یافت و امیر منگوجک غازی بر ارزنجا، کوماخ و کوغونیه و نواحی پیرامون آن ولایات چیره شد. این فرمان آلپ ارسلان نقطهٔ جدیدی در تمدن اسلامی و تاریخ آناتولی رقم زد.[۱۰۹] اهمیت بسیار زیاد پیروزی ترکان سلجوقی در جنگ ملازگرد، در آن زمان به خوبی دانسته‌شد. آلپ ارسلان با فرستادن فتح‌نامه به خلیفه و نیز دیگر نقاط جهان اسلام، خبر پیروزی جنگ ملازگرد را مژده داد. فتح‌نامه‌ای که برای خلیفه فرستاده شده‌بود در طی مراسمی که با حضور ارکان و بزرگان دولت عباسی در نزد خلیفه بر پا شده‌بود قرائت شد. بدین ترتیب پیروزی بزرگی که برای اولین بار در تاریخ منجر به اسارت امپراتور بیزانس شد، از سوی مسلمانان به نحوی با شکوه جشن گرفته شد. مسلمانان ارزش و بهای آن را به خوبی دریافتند و آن را با فتوحات بزرگ دوران عمر چون فتح قادسیه و یرموک برابر می‌دانستند. شاعران خطاب به آلپ ارسلان که فاتح جنگ ملازگرد بود، قصیده‌های ستایش آمیزی سرودند. ارزش این نبرد چنان بود که مورخان بدان لقب جنگ خندق دوم جهان اسلام را اعطا کردند.[۱۱۰][۱۱۱]

پیامدهای نبرد[ویرایش]

پس از نبرد ملازگرد

بیزانسی‌ها هنگامی که از آن نبرد سخن می‌گفتند، تنها از آن با جمله «آن روز وحشت‌انگیز» یاد می‌کردند.[۱۱۲][۱۱۳] این پیروزی تنها به شکست و اسارت امپراتور بیزانس منتهی نشد بلکه سد استوار امپراتوری بیزانس برای همیشه در برابر مسلمانان فرو ریخت تا شروعی باشد برای وقایع عظیم تاریخی بعدی در منطقه آسیای صغیر. در طول یک سده احتمالاً یک سوم از جمعیت ترک دنیا به سوی آناتولی مهاجرت کرد. تصرف آناتولی از سوی آغوزها در عین حال موجب نجات جهان اسلام از مخاطرات و تهدیدات جدی شد که با تصرف آسیای صغیر و ایجاد یک مدنیت نوین اسلامی برای جهان اسلامی موهبتی بود.[۱۱۴] تأسیس امپراتوری سلجوقیان روم توسط نوادگان ارسلان اسرائیل از اولین پیامدهای این پیروزی است.[۱۱۵] فتح ملازگرد سرآغاز مرحله جدیدی برای فتح تمام آناتولی بود. ترکان سلجوقی پس از پیروزی بر بیزانسی‌ها در ملازگرد به پیشروی خود ادامه دادند و علاوه بر آسیای صغیر بر خاور نزدیک از جمله فلسطین نیز در سال ۱۰۸۷ میلادی مسلط شدند.[۱۱۶][۱۱۷][۱۱۸][۱۱۹] ترکان که تا پیش از این نبرد گاهی توسط بیزانسی‌ها به عنوان مزدور به کار می‌رفتند چنان‌که در سال ۱۰۷۰ میلادی، برادر خوانده طغرل بیک به مزدوری بیزانسی‌ها رفت، از این پس کارشان تا به جایی کشید که حتی در امور داخلی امپراتوری بیزانس هم دخالت می‌کردند. فتوحات پیش از جنگ ملازگرد در دوران طغرل و آلپ ارسلان دارای ویژگی‌ها و نتایج زیر بود:

  1. در فتوحاتی که در زمان آلپ ارسلان صورت گرفت جدای از سلطان و شاهزادگان سلجوقی، غلامانی که به فرماندهی رسیده‌بودند و بیگ‌های ترکمانی که در خدمت دولت سلجوقی بودند نیز حضور داشتند و با گذشت زمان نقششان پر رنگ تر نیز شد.[۱۲۰]
  2. همزمان با افزایش شمار نیروهای مهاجم، بخش‌های بیشتری از آناتولی نیز مورد حمله و هجوم قرار گرفت که منجر به تصرف بعضی از مراکز مهم آن شد. علاوه بر قرارگاه موجود در شرق، در جنوب آناتولی نیز قرارگاه‌های جدید دیگری برای ادامه حملات ایجاد شد.[۱۲۱]
  3. در دوران آلپ ارسلان در سیاست حمله به آناتولی تغییر محسوسی بروز کرد. بدین صورت که شهرهای بزرگ و سوق‌الجیشی‌ای همچون آنی و ملازگرد پس از فتح به قلمرو سلجوقی اضافه گردید.[۱۲۲]

بدین ترتیب ترکان سلجوقی از این زمان به بعد سیاست تصرف و استقرار در آناتولی را در پیش گرفتند. اگر پیمان نامه میان دیوجانوس و آلپ ارسلان اجرا می‌شد و حملات ترکان به آناتولی متوقف می‌گشت جنگ ملازگرد از چنان اهمیت تاریخی‌ای برخوردار نمی‌شد؛ اما از آن‌جا که دیوجانوس پس از بازگشت به بیزانس کشته شد و پیمان نامه مزبور تحقق نیافت، بار دیگر حملات ترکان به آناتولی از سر گرفته شد و این‌بار ماهیت حملات ترکان به آناتولی تفاوت‌های فاحشی با حمله‌های پیش از آن یافت. از جمله از آن‌جا که اردوی بیزانس در جنگ ملازگرد دچار شکست و نابودی شد، بعد از آن دیگر در برابر حمله‌های بعدی دفاع و مقاومت جدی صورت نگرفت. در نتیجه عدم مقاومت جدی از سوی بیزانس، ترکان به راحتی در قلمرو آناتولی پراکنده شدند و تنها دو سال بعد از مرگ دیوجانوس توانستند خود را تا سواحل دریای مرمره و اژه برسانند و جایی نماند که در آناتولی زیر پا نگذارند. مهاجمان ترک در حمله‌هایی که پیش از جنگ ملازگرد به قلمرو آناتولی انجام می‌دادند، بعد از به دست آوردن غنایم بار دیگر به مراکز خود در اخلاط و حلب بازمی‌گشتند. علاوه بر آن حمله‌هایی بعد از جنگ ملازگرد صورت می‌گرفت که در حقیقت در تداوم حمله‌های پیش از جنگ مزبور بود. اگر آن حمله‌ها نبود و به واسطه آن‌ها خطوط دفاعی بیزانسی‌ها در هم شکسته نمی‌شد، مهاجمان ترک در حملات جدید خود نمی‌توانستند به راحتی و به سرعت خود را به آناتولی مرکزی برسانند و از آن‌جا به دیگر نقاط آناتولی نیز حمله کنند. اصولاً این که کمی بعد از جنگ ملازگرد مهاجمان ترک توانستند در آناتولی تعدادی امیر نشین ایجاد کنند، حاکی از آن است که جنگ‌ها و فتوحات آن‌ها با یک سیاست مشخص دنبال می‌شده‌است. این وضعیت نشان دهنده یک مرحله کاملاً جدید در فتح آناتولی است. بعد از پیروزی ملازگرد رویدادهای بسیار مهمی رقم خورد؛ از جمله این‌که ترکان سراسر آناتولی را فتح کرده و در قسمت‌های مختلف آن استقرار یافته و موفق به تأسیس یک دولت مستقل شدند. آن‌ها با ساکنان بومی آناتولی درآمیخته و با گسترش اسلام در آناتولی به صورت یک ملت بزرگ درآمدند و سپس توانستند مرزهای آناتولی را درنوردیده و یک امپراتوری بزرگ و پردوام تاریخ، یعنی امپراتوری عثمانی را بنا نهند. پس از این نبرد تمدن یونانی و آداب عیسوی رو به زوال نهاد و تمدن و آداب اسلامی و زبان فارسی به تدریج جای آن‌ها را گرفت.[۱۲۳][۱۲۴][۱۲۵]ساکنین ارمنستان و کاپادوکیه که به دلایل مذهبی و مالی دشمن بیزانس بودند، دیگر بر وعده‌های بیزانس برای دفاع از آن‌ها دل نبستند و با مهاجمان ترک همچون نجات دهنده خود برخورد کردند. حتی بعضی از عناصر متشکله آن‌ها مثل کلنی‌های نظامی مرزی و غیره که با بیزانس بیش از مسلمانان ناسازگار بودند در جای خود به تازه واردان می‌پیوستند.[۱۲۶] پس از این جنگ و در ادامه روند فتوحات ترکان در آسیای صغیر که یکی از مناطق مهم و حیاتی برای بیزانس بود، وسعت قلمرو بیزانس به نصف رسید و از قدرت آن به حد زیادی کاست. این نبرد باعث ایجاد امپراتوری یکپارچه در ایران، آسیای میانه، ماوراء النهر، شامات، عربستان و آسیای صغیر شد و این قدرت بدون رقیب در شرق برای اولین بار دنیای مسیحیت را به فکر بسیج شدن علیه مسلمانان انداخت؛[۱۲۷] مضافاً آن که آن‌ها شهرهای مقدس مسیحیان نظیر بیت‌المقدس را نیز تسخیر کرده‌بودند. امپراتور الکسیوس اول، امپراتور بیزانس که برای مقابله با سلجوقیان به کمک احتیاج داشت در سال ۱۰۹۵ میلادی از کلیسای رُم کمک طلبید؛ با این استدلال که مسیحیان شرقی و غربی باید در یک جنگ مقدس به هم بپیوندند تا سلجوقیان غیر مسیحی را از آسیای صغیر بیرون کرده و شهرهای مقدسشان را نیز بازپس گیرند. با موافقت پاپ اوربان دوم جنگ‌های صلیبی برای آزاد سازی آسیای صغیر، فلسطین و اورشلیم آغاز شد.[۱۲۸][۱۲۹] جنگ ملازگرد در عین حال موجب بروز تحولات اساسی در بنیادهای ملی ترکان شد و با استقرار در آناتولی و با اتکا به دین اسلام و ادبیات، تفکر و جهان بینی کاملاً جدیدی یافتند و توانستند جامعه جدیدی را مبتنی بر یکجانشینی بنا نهند.[۱۳۰] جنگ ملازگرد در حقیقت سرچشمه اصلی تاریخ پر افتخار ترکان در طول ۸۵۰ سال از ۱۰۷۱ تا ۱۹۲۳ بوده‌است.[۱۳۱]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ ۱٫۷ ۱٫۸ ارطغرل، «منبع‌شناسی توصیفی تاریخ سلجوقیان آناتولی»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا.
  2. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۲۶.
  3. حلمی، دولت سلجوقیان، 23.
  4. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  5. بویل، تاریخ ایران کمبریج جلد ۵، ۶۲.
  6. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۱۸.
  7. قدیانی، فرهنگ توصیفی تاریخ ایران، ۱۱۱.
  8. مشکوتی، از سلاجقه تا صفویه، ۷.
  9. حلمی، دولت سلجوقیان، 22.
  10. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  11. اشپولر، ترکان در ایران، ۲۲.
  12. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۳۶و۳۷.
  13. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۳۸و۳۹.
  14. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  15. اشپولر، ترکان در ایران، ۲۳.
  16. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۴۲.
  17. رازی، تاریخ کامل ایران، ۱۹۸.
  18. Chadwick Oman، The Byzantine Empire، 202.
  19. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۱۰۷و۱۰۸.
  20. بویل، تاریخ ایران کمبریج جلد۵، ۶۷.
  21. عسلی و بینش، روزهای سرنوشت ساز در جنگ‌های صلیبی، ۱۷.
  22. Chadwick Oman، The Byzantine Empire، 204.
  23. اشپولر، ترکان در ایران، ۲۲.
  24. بویل، تاریخ ایران کمبریج جلد۵، ۶۷و۶۸.
  25. تالبوت رایس، سلجوقیان در آسیای کهن، ۳۶.
  26. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۴۳.
  27. تالبوت رایس، سلجوقیان در آسیای کهن، ۳۵.
  28. کوریک، امپراتوری بیزانس، ۱۰۷.
  29. عسلی و بینش، روزهای سرنوشت ساز در جنگ‌های صلیبی، ۱۸.
  30. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۴۴.
  31. عسلی و بینش، روزهای سرنوشت ساز در جنگ‌های صلیبی، ۱۹.
  32. اشپولر، ترکان در ایران، ۲۳.
  33. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۴۵.
  34. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۴۶.
  35. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  36. حلمی، دولت سلجوقیان، 23.
  37. مشکوتی، از سلاجقه تا صفویه، ۷.
  38. اشپولر، ترکان در ایران، ۲۳.
  39. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۱۱۳و۱۱۴.
  40. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۴۷.
  41. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  42. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۴۸.
  43. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  44. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  45. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۴۹.
  46. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  47. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۴۹.
  48. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  49. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۵۰.
  50. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  51. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۱۱۵.
  52. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  53. عسلی و بینش، روزهای سرنوشت ساز در جنگ‌های صلیبی، ۱۹.
  54. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۱۱۵.
  55. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  56. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۵۱و۵۲.
  57. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  58. تالبوت رایس، سلجوقیان در آسیای کهن، ۳۷.
  59. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۵۲و۵۳.
  60. ملکُم، تاریخ کامل ایران، ۲۲۸.
  61. مشکوتی، از سلاجقه تا صفویه، ۷.
  62. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۱۱۵.
  63. ملکُم، تاریخ کامل ایران، ۲۲۸.
  64. عسلی و بینش، روزهای سرنوشت ساز در جنگ‌های صلیبی، ۱۹.
  65. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۱۱۵.
  66. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  67. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۵۵–۵۷.
  68. رازی، تاریخ کامل ایران، ۱۹۹.
  69. ملکُم، تاریخ کامل ایران، ۲۲۹.
  70. رازی، تاریخ کامل ایران، ۱۹۹.
  71. ملکُم، تاریخ کامل ایران، ۲۲۹.
  72. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  73. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۵۷و۵۸.
  74. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  75. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۵۷و۵۸.
  76. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  77. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۵۹.
  78. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  79. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۵۹.
  80. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  81. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۵۹.
  82. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  83. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۵۹.
  84. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  85. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۵۹.
  86. اشپولر، ترکان در ایران، ۲۴.
  87. اشپولر، ترکان در ایران، ۲۴.
  88. عسلی و بینش، روزهای سرنوشت ساز در جنگ‌های صلیبی، ۲۰.
  89. ملکُم، تاریخ کامل ایران، ۲۲۹.
  90. Chadwick Oman، The Byzantine Empire، 205-206.
  91. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  92. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۵۹–۶۲.
  93. ملکُم، تاریخ کامل ایران، ۲۳۰.
  94. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۶۲–۶۴.
  95. ملکُم، تاریخ کامل ایران، ۲۳۰.
  96. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۶۲–۶۴.
  97. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  98. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  99. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  100. بویل، تاریخ ایران کمبریج جلد۵، ۶۸.
  101. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۱۱۵و۱۱۶.
  102. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۶۵.
  103. عسلی و بینش، روزهای سرنوشت ساز در جنگ‌های صلیبی، ۲۰.
  104. رازی، تاریخ کامل ایران، ۱۹۹.
  105. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۱۱۶.
  106. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  107. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۶۶.
  108. Chadwick Oman، The Byzantine Empire، 207.
  109. فروزانی، سلجوقیان از آغاز تا فرجام، ۱۱۷.
  110. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۶۶.
  111. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  112. تالبوت رایس، سلجوقیان در آسیای کهن، ۳۹.
  113. عسلی و بینش، روزهای سرنوشت ساز در جنگ‌های صلیبی، ۲۱.
  114. عسلی و بینش، روزهای سرنوشت ساز در جنگ‌های صلیبی، ۲۱.
  115. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  116. قدیانی، فرهنگ توصیفی تاریخ ایران، ۱۱۱.
  117. کوریک، امپراتوری بیزانس، ۱۱۱.
  118. امامی خوئی، «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام»، فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س).
  119. Chadwick Oman، The Byzantine Empire، 207.
  120. اشپولر، ترکان در ایران، ۲۲.
  121. اشپولر، ترکان در ایران، ۲۲.
  122. اشپولر، ترکان در ایران، ۲۲.
  123. قدیانی، فرهنگ توصیفی تاریخ ایران ج۳، ۱۴۵۹.
  124. مشکوتی، از سلاجقه تا صفویه، ۷.
  125. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۶۷–۶۹.
  126. اشپولر، ترکان در ایران، ۲۴.
  127. عسلی و بینش، روزهای سرنوشت ساز در جنگ‌های صلیبی، ۲۱.
  128. کوریک، امپراتوری بیزانس، ۱۱۱.
  129. غفوری، ۱۰۰ جنگ بزرگ تاریخ.
  130. حلمی، دولت سلجوقیان، 24.
  131. شکر، سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی، ۷۰.

منابع[ویرایش]

  • حلمی، احمد کمال الدین. سعیدرضا علی عسکری. دولت سلجوقیان. ترجمهٔ عبدالله ناصری طاهری. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۴. 
  • غفوری، علی. صد جنگ بزرگ تاریخ. هیرمند، ۱۳۹۳. 
  • فروزانی، سید ابوالقاسم. سلجوقیان از آغاز تا فرجام. تهران: انتشارات سمت، ۱۳۹۴. 
  • کوریک، جیمز آ.. امپراتوری بیزانس. ترجمهٔ مهدی حقیقت خواه. تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۸۶. 
  • مشکوتی، نصرالله. از سلاجقه تا صفویه. کتابخانه ابن سینا، ۱۳۴۳. 
  • بویل، جی. آ. تاریخ ایران کمبریج. ج. ۵. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۹. 
  • قدیانی، عباس. فرهنگ توصیفی تاریخ ایران: از دوره اساطیر تا پایان پهلوی. ج. ۱و۳. انتشارات فرهنگ مکتوب، ۱۳۸۴. 
  • امامی خویی، محمد تقی. «نبرد ملازگرد یا خندق دوم دنیای اسلام». فصلنامه علمی-پژوهشی علوم انسانی دانشگاه الزهرا (س) (تهران) ۱۵، ش. ۵۳ (۱۳۸۴). 
  • تالبوت رایس، تامارا. زهره بهجو. سلجوقیان در آسیای کهن. ترجمهٔ رقیه بهزادی. انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۹. 
  • ملکُم، سر جان. تاریخ کامل ایران. ترجمهٔ میرزا اسماعیل حیرت. انتشارات افسون، ۱۳۸۰. 
  • رازی، عبدالله. تاریخ کامل ایران. چاپخانه اقبال، ۱۳۴۷. 
  • اشپولر، بازورث، سومر، کاهن، مینورسکی. ترکان در ایران. ترجمهٔ یعقوب آژند. انتشارات مولی، ۱۳۸۵. 
  • ارطغرل، علی. «منبع‌شناسی توصیفی تاریخ سلجوقیان آناتولی». کتاب ماه تاریخ و جغرافیا. ترجمهٔ نصرالله صالحی، فروردین و اردبهشت ۱۳۸۵. 
  • عسلی، بینش، حسام، عبدالحسین. پژوهشکده تحقیقات اسلامی. روزهای سرنوشت ساز در جنگ‌های صلیبی. ترجمهٔ محمد نصییری. نشر زمزم هدایت، ۱۳۸۶. 
  • شکر، محمد. سلجوقیان: شکست بیزانس در ملازگرد و گسترش اسلام در آناتولی. ترجمهٔ نصرالله صالحی و علی ارطغرل. نشر ادیان، ۱۳۸۵. 
  • Chadwick Oman, Charles William. The Byzantine Empire. G. P. Putnam's Sons, 1902.