حجاج بن یوسف

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
حجاج بن یوسف
Seal of al-Hajjaj ibn Yusuf.jpg
زادهٔ۴۰، ۴۱، ۴۲ و به روایتی ۴۵ ه‍.ق
درگذشت۹۵ ه‍.ق
آرامگاهمیان راه بصره و کوفه
محل زندگیعراق، حجاز
شناخته‌شده برایاز فرماندهان نظامی و سیاسی
کارهای برجستهکارگزار اموی
عنواناشتر

حَجّاج بن یوسف ثقفی (زادهٔ ۴۰ ه‍.ق/اوائل ژوئن ۶۶۱ میلادی – درگذشته ۹۵ ه‍.ق/۷۱۴ میلادی) والی حجاز و عراق در دوران خلافت امویان و زادهٔ طائف است. وی فردی خون‌ریز بود و در زمان زمامداری در عراق، هزاران نفر را از دم تیغ گذراند. حجاج بن یوسف از شخصیت‌های مهم در روند شکل‌گیری قرآن محسوب می‌شود، هر چند در مورد میزان تغییراتی که او بر قرآن اعمال کرد، میان پژوهش‌گران اختلاف‌نظر وجود دارد.[۱]

تاریخ‌نگاران، او را مهم‌ترین فردی می‌دانند که نقشی اساسی در تحکیم بنای خلافت امویان داشت. بعدها عبدالملک بن مروان درباره او به فرزندانش گفت حجاج بود که ما را بر منبر خلافت قرار داد. یزید بن ابی‌مسلم، کاتب حجاج، گفت که مشارالیه تمامی همت و حیاتش را وقف خاندان اموی کرده‌بود. شاید بتوان گفت عظمت امویان در نظر حجاج بسیار بلندتر از محمد، پیامبر اسلام، بود. بنا به نقل جاحظ، او از مردمی که قبر محمد را در مدینه زیارت می‌کردند ناراحت بود. از ارادت حجاج به عبدالملک همین بس که گفته‌بود: «اگر بدانم عبدالملک جز با تخریب کعبه از من راضی نمی‌شود، سنگ‌سنگ آن را ویران می‌کنم». عبدالملک که این ارادت را درک می‌کرد، زمانی که در سال ۷۵ حجاج را حاکم عراق کرد به کاتبش گفت که عهد او را بر بصره و کوفه بنویسد و دستش را در مردم، سلاح‌ها و اموال باز بگذارد.[۲]

اوایل زندگی[ویرایش]

شجاع‌الدین شفا از قول تاریخ الخلفای سیوطی می‌گوید: پنجمین خلیفه بنی امیه، عبدالملک بن مروان(۲۶–۸۶هجری) خونخوارترین خلیفه این خاندان بود. وقتی که عبدالله بن زبیر حاضر به بیعت با او نشد، عبدالملک فرمان کشتن او را داد، ولی وی برای نجات جان خود به خانه کعبه پناه برد و در آنجا بست نشست. با اطلاع بر این موضوع، عبدالملک حجاج ابن یوسف ثقفی والی بصره را که به سفاکی و خونریزی شهرت داشت برگزید و از او خواست که به هر صورت که مقتضی بداند عبدالله را بکشد و سرش را برای او به شام (دمشق) بفرستد و برای انجام این مأموریت سپاه کارآمدی را نیز در اختیار او قرار داد. با دریافت این فرمان حجاج مردم بصره را برای برگزاری نماز جمعه به مسجد بزرگ شهر فرا خواند، و در خطبه نماز به آنان گفت: بدانید که خلیفه سفاک‌ترین والی خودش را برای انجام مأموریتی بزرگ برگزیده‌است و آن برگزیده او منم. هم‌اکنون میان شما سرهای بسیاری را می‌بینم که آماده بریده شدنند، اگر نخواهید از جمله آن‌ها باشید باید بی‌چون و چرا آماده همکاری با سپاه خلیفه باشید و در غیاب من نیز هوس سرکشی نکنید [نیازمند منبع]. حجاج ثقفی عازم مکه شد و بی درنگ خانه کعبه را به منجنیق بست چند روز تمام دیوار کعبه با منجنیق کوبیده شد تا سرانجام حصار شکست و عبدالله بن زبیر را در بسترگاهش سر بریدند؛ و همان‌جا تمامی خدام مسجدالحرام را کشتند و حجرالاسود معروف را چهارپاره کردند و خود مسجدالحرام را آتش زدند. سپس دامنه کشتارها را به داخل شهر کشاندند و درهای خانه قریشیان را سوزاندند و نقاب از صورت زنان قریش کشیدند و بدانان تجاوز کردند و هرچه را که آنان داشتند به غارت گرفتند؛ و چون کار مکه به پایان رسید، به مدینه تاختند و همه غارتگریها و آتش‌افروزی‌ها و کشتارها را در آنجا تکرار کردند. به پاداش این خدمت گزاری، عبدالملک حکومت مکه و مدینه و طائف را به حجاج داد و عراق را نیز که در آن شورش برخاسته بود ضمیمه قلمرو حکومتی او کرد. عراق که در دهه شصت تقریباً روی آرامش را به خود ندیده‌بود با شمشیر حجاج به مدت بیست سال در آرامش مجدد فرو رفت.[۳]

وقتی حجاج ثقفی به دستور عبدالملک بن مروان، پنجمین خلیفهٔ اموی، برای ایجاد خفقان و ساکت کردن معترضان، همراه چند جلاد وارد کوفه شد مستقیماً به مسجد شهر رفت و مردم را دعوت کرد و به آن‌ها گفت:

«هان ای مردم! نه به کودکانتان رحم می‌کنم و نه به پیرانتان! بیگناهانتان را به جای گناهکار مؤاخذه خواهم کرد و کافی است به کسی ظنین شوم. تحویل جلادانش خواهم داد، همهٔ اینها از اختیارات من است و هر چه من مصلحت بدانم عین شرع است.»[نیازمند منبع]

حجاج ثقفی در سال ۹۵ هجری و در سن ۵۴ سالگی مبتلا به دل‌درد شدیدی شد و پس از پانزده روز دست و پنجه نرم کردن با بیماری و مبتلا شدن به مرض لرزه و سردی اندام که هر چه آتش در اطرافش برمی‌افروختند باز گرم نمی‌شد سرانجام درگذشت. مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد حجاج در مدت ۲۰ سال حکومت خویش، ۱۲۰ هزار نفر را گردن زده و کشته بود و این تعداد غیر از کسانی بودند که در میدان جنگ علیه او دست به شمشیر برده و توسط سپاهیان او کشته شدند.[۴] در زندان‌های مختلطش ۵۰ هزار مرد و ۳۰ هزار زن بودند که ۱۶ هزار نفر آنان برهنه بودند. زندان‌های حجاج، سقفی برای جلوگیری از آفتاب تابستان و سرما و باران زمستان نداشت. خوراک زندانیان نانی بود از جو که با خاکستر و نمک مخلوط بود و پس از مدت کوتاهی، هر زندانی که از آن می‌خورد رنگ چهره‌اش سیاه می‌شد[نیازمند منبع].

پس از مرگ حجاج، او را در «واسط» (میان راه بصره و کوفه) دفن کردند و بر قبرش آب بستند و آن را از چشم دشمنانش مخفی کردند. ولید بن عبدالملک برایش مجلس عزا به پا کرد. [نیازمند منبع]

قتل‌عام شیعیان توسط حجاج[ویرایش]

حجاج در همان آغاز ورود به کوفه، ضمن سخنانی به مردم گفت: «خلیفه [عبدالملک] او را با تازیانه و شمشیر به‌سوی آنان فرستاده؛ اما در راه تازیانه افتاده و تنها شمشیر برای او باقی‌مانده است».[۵] او مردی بی‌رحم بود و پیرمرد و بچه و بزرگ و کوچک و زن و مرد را به اتهام شیعه بودن می‌کشت. در عصر حجاج اگر به کسی می‌گفتند کافر، بیشتر راضی بود تا اینکه بگویند شیعه.[۶] در فهرست افراد فراوانی که در حکومت حجاج کشته شدند، نام افرادی همچون، کمیل بن زیاد و سعید بن جبیر به چشم می‌خورد. حجاج در مجلسی برخی از فضائل خود را چنین برشمرد: «در مجالس ما هیچگاه از عثمان بدگویی نشده‌است. هفتاد نفر از بستگان ما در جنگ صفین به نفع معاویه کشته شدند؛ از طائفه ما هیچ‌کس با زنی که دوستدار علی باشد، ازدواج نکرده‌است؛ زنان ما نذر کردند اگر حسین کشته شود ده شتر بکشند؛ هر کس از خاندان ما نام علی را بشنود به او و حسن و حسین و مادرشان نیز بد می‌گوید.» [نیازمند منبع] با این حال، مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد که حجاج به منظور تحقیر خاندان ابو طالب دختر عبدالله بن جعفر بن ابی طالب را به زنی برگزید.[۷]

مرگ[ویرایش]

حجاج ثقفی در سال ۹۵ هجری و در سن ۵۴ سالگی درگذشت.[۸] برخی علت مرگ حجاج را از دعای سعید بن جبیر دانسته‌اند. سعید بن جبیر از جمله کسانی بود که به دست حجاج به قتل رسید.[۹]

حجاج و ایرانیان[ویرایش]

حجاج به شدت مخالف ایرانیان بود. وی زبان فارسی میانه (پهلوی) که زبان رسمی عراق بود را با عربی جایگزین کرد و دیوان‌های عراق را نیز از فارسی به عربی برگرداند.[۱۰]

ابوریحان بیرونی چنین نوشته‌است:[۱۱]

«وقتی قتبیه بن مسلم سردار حجاج، بار دوم به خوارزم رفت و آن را بازگشود هرکس را که خط خوارزمی می‌نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی‌دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آنکه رفته رفته مردم امی ماندند و از خط و کتابت بی بهره گشتند و اخبار آنها اکثر فراموش شد و از میان رفت.»

نقش در شکل‌گیری قرآن[ویرایش]

قرآن‌شناسان حجاج بن یوسف و خلیفه معاصر او عبدالملک بن مروان اموی را از شخصیت‌های مهم در زمینه شکل‌گیری متن قرآن فعلی می‌دانند. به‌طور کلی دو دیدگاه عمده در مورد شکل‌گیری قرآن فعلی وجود دارد به «انتقادی» و «فوق‌انتقادی» معروف هستند و دیدگاه فوق‌انتقاداتی بیشترین طرفدار را میان پژوهشگران دارد. پیروان این دیدگاه معتقد هستند که شکل‌گیری نهایی قرآن تا دوره حجاج و عبدالملک به طول انجامیده‌است. به گفته اسمال کایث، عثمان یک نسخه رسمی از قرآن ایجاد کرد و باقی قرآن‌ها را از بین برد اما احتمالاً این نسخه را بعداً با قرآن حجاج بن یوسف جایگزین کردند. در صورتی که تمایز عمده‌ای میان این دو قرآن وجود داشته، این تمایز به شکل افزودن تفسیر به متن آن بوده اما نهایتاً تفسیر حجاج به بخشی از متن اصلی قرآن تبدیل شده‌است. همین نسخه، قدیمی‌ترین نسخه قابل بازیابی قرآن است.[۱۲] پیروان دیدگاه انتقادی نیز معتقد هستند حجاج بر قرآن تغییراتی اعمال کرد اما این تغییرات جزئی بوده‌اند.[۱۳][۱۴][۱۵][۱۶]

خاندان حجاج[ویرایش]

در دوران خلافت سلیمان بن عبدالملک، خاندان حجاج در معرض شکنجه و تعقیب و مصادره اموال قرار گرفتند و به فرمان خلیفه اموی، حجاج را بر منابر لعن و نفرین کردند. در دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز، خاندان و بستگان حجاج به یمن تبعید شدند.[۱۷]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. Keith, Textual Criticism and Qur'an Manuscripts, 165.
  2. تاریخ خلفا. جلد دوم، چاپ پانزدهم. به کوشش رسول جعفریان. ص. ۶۴۴.
  3. تاریخ خلفا. جلد دوم، چاپ پانزدهم. به کوشش رسول جعفریان. ص. ۶۴۵.
  4. مسعودی، علی بن حسین. مروّج الذهب (نسخه عربی). وب سایت رسمی کتابخانه آنلاین تاریخ اسلام: دارالهجره. صص. جلد چهارم، صفحه ۴۲۱.
  5. تاریخ خلفا. جلد دوم، چاپ پانزدهم. به کوشش رسول جعفریان. ص. ۷۸۶.
  6. تاریخ خلفا. جلد دوم، چاپ پانزدهم. به کوشش رسول جعفریان. ص. ۶۸۷.
  7. مسعودی، علی بن حسین. مروّج الذهب (نسخه عربی). وب سایت رسمی کتابخانه آنلاین تاریخ اسلام: دارالهجره. صص. جلد چهارم، صفحه ۴۲۲.
  8. ابن‌قتیبه، ۱۹۶۰، ص ۳۹۵
  9. ابن کثیر، ۱۹۸۸، ج۹، ص۱۱۶
  10. Frye, Richard Nelson, Zarrinkoub, Abdolhossein et al. (London, 1975), Cambridge History of Iran, ۴, ۴۶
  11. آثار الباقیه عن القرون الخالیه ص ۳۵ و ۳۶ و ۴۸
  12. Keith, Textual Criticism and Qur'an Manuscripts, 165.
  13. Keith, Textual Criticism and Qur'an Manuscripts, 166.
  14. Le Coran des historiens ", tombe I, sous la direction de Guillaume Dye et Mohammad Ali Amir-Moezzi, Cerf, Paris, 2019, p. 28.
  15. Causeur.fr؛ Leyne، Franck de (۲۰۲۰-۰۲-۰۲). «Islam: enfin une analyse historico-critique du Coran en langue française». Causeur (به فرانسوی). دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۲-۱۲.
  16. Kohlberg and Amir-Moezzi, Revelation and Falsification, 4–5.
  17. ابن عساکر، ۲۰۰۱، ج۱۲، ص ۱۸۷

پیوند به بیرون[ویرایش]