درانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
د درانیانو واکمنی
درانی

 

 

۱۷۴۷۱۸۲۶
 

 

 

پرچم

پایتخت قندهار
پایتخت تغییر یافته کابل
زبان‌(ها) فارسی و پشتو
دین اسلام
دولت پادشاهی
تاریخچه
 - تأسیس ۱۷۴۷
 - انقراض ۱۸۲۶
Gul Muhammad Khan of the Ghilzais.jpg

پشتون‌ها

دُرّانی یا ابدالی نام قومی از افغانان (پشتون) است که در اطراف و حوالی قندهار سکونت دارند. گفته می‌شود که بسبب کشیدن مروارید در گوش به این لقب ملقب گشتند و این قوم را ابدالی نیز می‌نامند. این طایفه اصلاً ابدالی نام داشت و پس از برآمدن احمدشاه درانی نامش به درانی تبدیل گردید. طایفهٔ ابدالی به چند تیره تقسیم می‌شد که از مهم‌ترین آنها پوپلزایی یا پوپلزی و بارکزایی یا بارکزی بود. بعد از قتل نادرشاه افشار (۱۱۶۰ ه‍. ق.)، شعبهٔ سدوزایی (سدوزی یا صدوزایی) از تیره‌های پوپلزایی و سپس تیرهٔ بارکزایی در افغانستان حکومت کرده‌اند. امرای شعبهٔ سدوزایی بترتیب عبارت بوده‌اند از:

در زمان امرای اخیر خاصه محمودشاه درانی و کامران‌میرزا، جنگهای هرات بین ایران و افغانستان واقع شد. سلسلهٔ سدوزایی بدست دوست محمدخان افغان منقرض شد و فرمانروائی به تیرهٔ بارکزائی منتقل گردید. پس از قتل نادرشاه افشار (۱۱۶۰ ه‍. ق.)، و دسیسه انگلستان افغانان از تابعیت ایران بیرون رفتند و احمدخان را که رئیس قبیلهٔ درانی بود به پادشاهی برداشتند. وی مقام وزارت را به جمال‌خان رئیس قبیلهٔ بارکزایی – که با قبیلهٔ درانی رقابت داشتند – واگذاشت. از این تاریخ تا یک قرن بعد، این ترتیب برقرار بود؛ یعنی شاه از قبیلهٔ درانی و وزیر از قبیلهٔ بارکزایی اختیار می‌شد. احمدشاه سلسلهٔ درانی را (که از ۱۱۶۰ تا ۱۲۴۲ ه‍. ق. حکومت کرده‌اند) تأسیس نمود و تمام افغانستان را مطیع کرد و چند بار به هند حمله برد و قسمتی از هند را ضمیمهٔ افغانستان نمود. زمان‌شاه نوادهٔ احمدشاه بقتل عام قبیلهٔ بارکزایی پرداخت، ولی این امر بر نفوذ افراد بارکزایی افزود و وسیلهٔ انقراض سلسلهٔ درانی شد. پس از چند سال هرج و مرج – یعنی در سال ۱۲۴۲ ه‍. ق. / ۱۸۲۶ م. – دوست محمدخان برادر وزیر مقتول (فتح‌خان بارکزایی) به تخت پادشاهی افغانستان جلوس کرد.

نقش انگلیس در جدایی افغانستان و ایران[ویرایش]

در محاصرة قلعه هرات توسط محمدشاه، پاتینجر نزد کامران میرزا رفت و او را از تسلیم شدن باز داشت و مطمئن کرد که دولت انگلستان به ایران اعلان جنگ خواهد کرد و نیز متعهد شد که تا هفت ماه قشون ایران را از دور هرات پراکنده سازد. او در هرات شروع به پرداخت وجه کرد و مبالغ گزافی پرداخت و موجب شد اهالی قلعه بیشتر مقاومت کنند.

«مستر مک نیل» سفیر انگلستان در ایران نیز اطلاعات اردوی ایران را برای او [پاتپنجر] می‌فرستاد. عملیات پیچدة انگلیسی‌ها در افعانستان علیه ایران با نقش آفرینی پاتینجر و مانکجی که وابستگی مستقیم به سرویس اطلاعاتی بریتانیا داشتند، منجر به جدا شدن هرات از خاک ایران شد. انگلیسی‌ها با غارت ذخایر و منابع کشور و استثمار صنعتگران و تحصیل‌کردگان ایرانی و مدیریت بر آنان، صنعت خودشان را به ایرانیان نمایاندند.

خراسان در زمان احمدشاه درانی[ویرایش]

احمدشاه ابدالی، در سال ۱۷۴۷ ميلادی دولتی در خراسان تشکیل داد.[۱] و در آن‌جا اعلام پادشاهی کرد. در واقع، هدف وی، همانند ديگر امپراتوران، سلطنت بر تمام ايران بود.[۲] اما، پس از چندی، قلمروی که او بر آن فرمانروایی میکرد، افغانستان نام گرفت.[۳]

احمدشاه درانی در فرمانی که در تاريخ ۱٦ شوال ۱۱٦٧ هجری قمری مطابق ۱٧۵۳ میلادی توسط او صادر شده و در نشريه‌ی فرهنگ ايران زمين منتشر گرديده است، کلمه افغانستان را به کار نبرده و در عوض آرزو کرده است تا به ياری خداوند سراسر ايران را به زير فرمان خود آورد:

... در اين وقت که پروردگار عالم اين دولت خداداد را به نواب همايون ما ارزانی فرموده است، منظور نظر اقدس چنان است که به فضل قادر لم‌يزل اسرای مسلمان که در عهد نادرشاه گرفتار گرديده نجات از ارض قدس دهيم و در عرض راه تون و قاين و غيره ولايات که به تصرف امنای دولت قاهره در آمده، هرچه اسير مسلمان بود نجات يافته و حال قلعه مشهد را محاصره داريم. انشاالله همين که قلعه فتح شد به کلی کل ايران به تصرف آمد.[۴]

دانشنامه‌ی بريتانيکا، شاهنشاهی احمدشاه درانی را آخرين امپراتوی افغان ‌خوانده است.

اين دانشنامه می‌افزايد، شاهنشاهی احمدشاه درانی پس از امپراتوری عثمانی، دومين امپراتوری جهان اسلام در نيمه‌ی دوم قرن هجده بود که حدود قلمرو آن را از مشهد تا دهلی و از آمودريا تا دريای عرب دربر می‌گرفت.[۵]

وقتی که احمدشاه درانی به سلطنت رسيد، در خراسان کنونی، شاهرخ نواده‌ی نادرشاه‌ افشار به حمايت شاه افغان حکومت می‌کرد. دکتر محمود افشار در اين باره می‌نويسد:

شاهرخ نوه نادرشاه افشار که در مشهد جانشين جد خود شده از حمايت احمدشاه درانی برخوردار بود.[۶]

به‌همين‌سان، عبدالرضا هوشنگ مهدوی می‌نويسد:

سپاه احمدشاه درانی پس از تصرف هرات به‌سوی مشهد روانه شده و آن شهر را بدون زد و خورد تصرف کرد، اما به احترام نادرشاه تصميم گرفت خراسان را برای شاهرخ باقی بگذارد، مشروط بر اين که او توافق افغانها را تصديق کند. شاهرخ قبول کرد و سکه به نام احمدشاه زد و دستور داد در مساجد خطبه به نام او خواندند. احمدشاه يکبار ديگر در سال ۱٧۵۱ م. (۱۱٦۴ه‍.ق) به خراسان آمد و اين بار نيشابور و تربت جام و باخرز و خواف و ترشيز را هم تصرف کرد. بار سوم در سال ۱٧٦٩ م. (۱۱٨۳ ه‍.ق) وقتی نصرالله ميرزا فرزند شاهرخ علم طغيان برافراشت و به دربار کريم‌خان زند پناهنده شد، احمدشاه در رأس يک سپاه بيست هزار نفری به مشهد آمد و توانست عليمردان‌خان حاکم تون و طبس را که طرفدار شاهزاده‌ی ياغی بود شکست دهد.[۷]

و در کتاب تاريخ وقايع و سوانح افغانستان، که نخستين كتاب از آثار ايرانيان عصر ناصری درباره‌ی افغانستان و حوادث آن است، و در سال ۱٢٧۳ هجری قمری/۱٨۵٧ میلادی تأليف شده، آمده است:

شاهرخ شاه پسران خود را با جمعی از سادات و علما روانه‌ی اردوی احمدشاه نمود و به مصالحه‌اش راضی ساخت، مشروط و مقرر شد که در ارض اقدس سکه و خطبه‌ به‌نام وی زده و خوانده شود و مهر فرامين، احکام و ارقام به‌نام او کنند چنانچه سجع مهر شاهرخی بعد از قبول مصالحه اين بود:

يــافــت از الــطــاف احـمــــد پــادشــــاه

شــاهرخ بر تخــت شاهی تکــيه گاه[۸]

الفنستون، محقق نامور انگليسی، هنگامی که جامع‌ترين کتابش را در مورد افغان‌ها می‌نوشت، ضمن بحث در باره‌ی افغان‌های جنوب غرب، از احمدشاه درانی به‌عنوان مؤسس افغانستان معاصر چنين ياد می‌کند:

احمدشاه خرد مندانه، اساس يک امپراتوری بزرگ را نهاد. هنگام در گذشت او متصرفاتش از غرب خراسان تا سر هند و از آمو تا دريای هند گسترش داشت و اين‌همه را يا با انعقاد پيمان به‌دست آورده بود و يا در عمل (به زور شمشير) تصرف کرده بود.[۹]

الفنستون می‌افزايد:

«به‌راستی اگر شاهی در آسيا سزاوار احترام ملت خويش باشد، جز احمدشاه کس ديگری نيست»[۱۰]

آنچه از تاريخ استنباط می‌شود، حکومت خراسان کنونی، از آغاز شاهنشاهی احمدشاه درانی تا دوره‌ی سلطنت زمانشاه درانی، هميشه تحت‌الحمايت دولت افغانستان بوده است. هوشنگ مهدوی می‌نويسد:

پس از مرگ احمدشاه درانی پسرش تيمورشاه جانشين او شد (۱٧٧۳-۱٧٩۳ م.) تيمورشاه هم سه بار به خراسان لشکر کشيد و هربار پس از تصرف مشهد و اخذ خراج و ماليات به افغانستان مراجعت کرد. به‌اين ترتيب شاهرخ به‌صورت تحت‌الحمايه و خراج‌گزار افغان‌ها درآمده بود و مدت نيم قرن بر خراسان سلطنت کرد.[۱۱]

مهديزاده کابلی درباره سنگ‌بنای جدايی خراسان کنونی از افغانستان می‌نويسد:

اما، در سال ۱٢۱۰ ه‍.ق، آقامحمدخان، بنيانگذار سلسله‌ی قاجاريه، پس از تاج‌گذاری، به‌ظاهر جهت زيارت امام رضا عزم خراسان کرد و در واقع هدف وی تصرف گنجينه‌ها و جواهرات نادرشاه از بازماندگان او بود. شاهرخ به پيشباز خان قاجار رفت؛ ولی خان سنگدل او را به‌دست شکنجه سپرد. شاهرخ بر اثر اين شکنجه‌های سخت جان داد. اما فرزندش نادرميرزای افشار که چنين عقوبت سختی را در مورد پدرش شاهد بود، به افغانستان پناهنده شد و با حمايت شاه افغان مجدداً موفق به تصرف مشهد گرديد.[۱۲]

علی‌اکبر بينا، دانشمند ايرانی، در اين باره چنين می‌نگارد:

آخرين حريف مهم فتحعلی‌شاه، نادرميرزا پسر شاهرخ نوه‌ی نادر افشار بود. هنگامی که آغامحمدخان در خراسان شاهرخ را شکنجه می‌داد، پسرش پدر را در چنگ دشمن تنها گذاشته به افغانستان پناه برد. نادرميرزا همين که خبر قتل اولين سلطان قاجار را شنيد به تحريک زمان‌شاه افغانستان را ترک کرده به خراسان آمده و مشهد را تصرف نمود. فتحعلی‌شاه برای اخراج نادرميرزا و استقرار نفوذ دولت مجبور شد به سمت خراسان لشکرکشی کند. شهرهای نيشابور و تربت حيدريه در مقابل حملات سپاهيان فتحعلی‌شاه تسخير شد و وقتی قوای دولتی به دروازه‌های مشهد رسيد، نادرميرزا در نتيجه‌ی فشار متنفذين شهر را رها کرده و در حين فرار دستگير شد و او را غل و زنجير کرده به تهران آوردند و در آن‌جا به فرمان فتحعلی‌شاه خفه شد (۱٧٩٩ م./۱٢۱۴ ه‍.ق).[۱۳]

پس از تسخير خراسان‌کنونی توسط دولت قاجاريه، دولت افغانستان با فرستادن سفير به‌دربار شاه قاجار خواهان واگذاری مجدد خراسان به‌دولت افغانستان می‌گردد. رضاقلی‌خان هدايت، مورخ دوره‌ی ناصرالدين‌شاه قاجار، اين ماجرا را چنين تعريف می‌کند:

در آغاز سال ۱٢۱۴ هجری، طره‌بازخان افغان به‌اشاره زمان‌شاه افغان از جانب وفادارخان وزيراعظم او به‌عزم ملاقات صدراعظم ايران اعتمادالدوله حاجی ابراهيم خان شيرازی وارد دارالسلطنه ری که تختگاه پادشاه قاجار بود گرديد. پس از ملاقات و مقالات معلوم شد که شاه‌زمان توقع کرده که خراسان را به‌وی بازگذارند و ساير بلاد ايران چنان‌که در عهد حسن‌خان قاجار و کريم‌خان زند در تصرف پادشاهان ايران بوده برقرار باشد. چون اين‌گونه تمنا زياد از شأن شاه‌زمان بود، باعث تغيير مزاج هاج صاحب تخت و تاج گرديده، جواب مقرر شد که منظور نظر ما آن است که هرات و مرو و قندهار و بست و قصدار و سيستان و زميندار چنان که در دولت صفويه از اضافات و ملحقات دولت عليه ايران بوده اکنون از تصرف متغلبان انتزاع فرماييم. خراسان خود خانه قديم آبا و اجداد ما است. اگر خراسان نه از اجزای ايران بودی چه واقع گرديده که مزار جد بزرگوار ما در خارج طوس معروف اهالی روم و روس است.[۱۴]

زمان‌شاه در نامه‌ی خود در خصوص ادعای فتحعلی‌شاه بر سرزمين خراسان که در نوشته‌های مقام‌های انگليسی آن روزگار «خراسان مستقل» ناميده شده، اين‌گونه پاسخ می‌دهد:

آنچه درباره‌ی مضجعه‌ی جد خود در خراسان خاطرنشان داشته‌ايد، پيداست که اين ملک محروس و موروث من و تست، اما فی‌الحال رفعت و منرلت سيف و سنان اگر شأن تو را سزاست از آن تو خواهد بود و اگر بر شأن سکندرنشان ما گوارا است به جوهر ثبات و عزم من تعلق خواهد گرفت. تو از خدعه و هرزه‌درائی عزم تصاحب داری و من از جوهر سيوف و جانبازی آن را در تصرف دارم. اين ملک محصول شمشير اجداد خجسته‌بنياد من است. نشانه‌ی قبر جد تو، ملک محروسه‌ی خراسان را در قيد و ضبط و عمل و دخل تو نمی‌آورد.[۱۵]

عزيزالدين پوپلزايی، در ادامه می‌افزايد:

سرانجام نيروهای فتحعلی‌شاه در سال ۱٢۱٦ ه‍.ق/۱٧٩٩ م. مشهد را گشود و حاکم دست‌نشانده‌ی از سوی افغانستان را از ميان برداشت.[۱۶]

و غلام‌محمد غبار، جدايی خراسان کنونی از قلمرو درانيان را در سال ۱٨۰۳ میلادی می‌داند:

خراسان کنونی در دوره‌ی شاه‌محمود ابدالی (در سال ۱٨۰۳ م.) به‌دست حکومت قاجاريه ايران افتاد.[۱۷]

منابع[ویرایش]

  1. مهديزاده کابلی، درآمدی بر تاريخ افغانستان، قم: نشر صحافی احسانی، چاپ اول - زمستان ۱۳۷۶ خورشيدی، ص ۱
  2. اطلاعات سياسی و اقتصادی، شماره ۲۲۵، ص ۳۸
  3. درآمدی بر تاريخ افغانستان، ص ۱
  4. جاويد، دکتر عبدالاحمد، اوستا، سويد: شورای فرهنگی افغانستان، چاپ ۱٩٩٩ م. ص ۴٨
  5. مهديزاده کابلی به نقل از : دانشنامه بريتانيکا
  6. افشار يزدی، دکتر محمود، افغان نامه، تهران: بنياد موقوفات دکتر محمود افشار، چاپ اول - ۱۳۵٩ ش. ج ۱، ص ٢۶۵
  7. هوشنگ مهدوی، عبدالرضا، تاريخ روابط خارجی ايران، تهران: چاپ سوم - ۱۳۶٤ ش. ص ۱٧٨
  8. علی‌قلی ميرزا (اعتمادالسلطنه)، تاريخ وقايع و سوانح افغانستان، تصحيح ميرهاشم محدث، تهران: انتشارات اميرکبير، چاپ دوم - ۱۳٧۶، ص ۴؛
  9. الفنستون، بيان سلطنت کابل (افغانان)، ترجمه آصف فکرت، مشهد، ص ٤٩٦
  10. همان‌جا، ص ٣٨١
  11. تاريخ روابط خارجی ايران، ص ۱٧٨
  12. درآمدی بر تاريخ افغانستان، ص ٧٩
  13. بينا، علی‌اکبر، تاريخ سياسی و ديپلوماسی ايران، ج ١، صص ۵۴ و ۵۵
  14. هدايت، رضاقلی‌خان، روضةالصفای ناصری، قم: ۱۳۳٩ ش. ص ٢۶۱
  15. پوپلزايی، عزيزالدين، درةالزمان فی‌التاريخ شاه‌زمان، کابل: ۱۳۳۵ ش.، ص ٢۳٨
  16. همان‌جا، ص ٢۳٨
  17. غبار، غلام‌محمد، افغانستان در مسير تاريخ، قم: انتشارات پيام مهاجر، چاپ دوم ۱۳۵٩ ش.، ص ۶
  • طبقات سلاطین اسلام
  • مجمل‌التواریخ گلستانه

پیوند به بیرون[ویرایش]