استبداد صغیر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
استبداد صغیر
سردر ساختمان مجلس شورای ملی واقع در میدان بهارستان
از رویدادهایجنبش مشروطه ایران
زمان شروعدوم تیر ۱۲۸۷
نتیجهفتح تهران به دست مشروطه‌خواهان، خلع محمدعلی شاه از سلطنت، تشکیل دوره دوم مجلس شورای ملی
چهره‌هامحمدعلی شاه، ولادیمیر لیاخوف، شیخ فضل‌الله نوری

استبداد صغیر به دوره‌ای یک ساله از تاریخ سیاسی ایران اطلاق می‌شود که از تیر ۱۲۸۷، با به توپ بستن مجلس شورای ملی توسط محمدعلی شاه آغاز گردید و در تیرماه ۱۲۸۸ با فتح تهران توسط مشروطه‌خواهان و پناهنده شدن محمدعلی شاه به سفارت روسیه پایان یافت. در این دوره عده‌ای از روزنامه‌نگاران، نمایندگان مجلس و آزادی‌خواهان دستگیر و اعدام شدند یا از تهران گریختند، اما با مقاومت مشروطه‌خواهان سایر شهرها خصوصاً حرکت مشروطه‌خواهان ایل بختیاری به سمت تهران و فتح پایتخت این دوره پایان یافت. پس از فتح تهران مشروطه‌خواهان با صدور بیانیه‌ای محمدعلی شاه را از سلطنت عزل و فرزند خردسالش احمد میرزا را به جای او منصوب کردند.

پیش‌زمینه[ویرایش]

شکاف سیاسی مجلس و شاه[ویرایش]

مظفرالدین شاه قاجار در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ برابر با ۱۴ جمادی الثانی ۱۳۲۴،[۱] پس از چند مرحله و اعتراض اقشار مختلف مردم تهران، به خصوص اصناف، بازرگانان و روحانیان، فرمان مشروطیت را امضا کرد.[۲] مجلس شورای ملی در مهر ۱۲۸۵ افتتاح شد[۳] و تدوین پیش‌نویس قانون اساسی را آغاز کرد. نمایندگان مجلس می‌دانستند که محمدعلی میرزا، ولیعهد، مخالف مشروطه است و اگر به پادشاهی برسد، کار امضای قانون اساسی دشوار خواهد شد؛ بنابراین شتاب می‌کردند که تا پادشاهِ بیمار هنوز زنده است، کار را تمام کنند. آنها تلاش کردند این متن را به گونه‌ای تنظیم کنند که برای شاه ناخوشایند و حقارت‌آمیز نباشد؛ بنابراین برخی از اصول آن شفاف نوشته نشد.[۴]

قانون اساسی برای امضای مظفرالدین شاه، که در بستر مرگ بود، ارسال شد. اما او از امضای آن خودداری کرد. درباریان مخالف مشروطه، بیماری شاه را بهانه می‌کردند و امضای قانون اساسی را به تأخیر می‌انداختند تا ولیعهد از تبریز برسد. محمدعلی میرزا، همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، با قانون اساسی مخالف بود و سعی کرد بعضی از اصول آن را تغییر دهد که با مخالفت جدی روبرو شد. شاه، نهایتاً در تاریخ ۸ دی ۱۲۸۵ آن را امضا کرد، اما پنج روز بعد درگذشت و فرزندش محمدعلی شاه بر تخت نشست.[۵] او نمایندگان را به مراسم تاجگذاری دعوت نکرد و وزرای کابینه را به نادیده گرفتن مجلس تشویق می‌کرد و برای تضعیف مخالفان خود به اختلافات مذهبی و قومیتی در مناطق مختلف کشور دامن می‌زد.[۶]

مجلس اول با دولت و دربار، رویارویی‌های جدی پیدا کرد. مثلاً مشیرالدوله، رئیس دولت، از حضور در مجلس و معرفی وزرا برای کسب رای اعتماد، امتناع می‌کرد.[۷] در مقابل، لایحه دولت برای استقراض از دولت‌های خارجی با مخالفت مجلس همراه شد و به‌جای آن، نمایندگان خواهان تشکیل بانک ملی شدند.[۸] اختلاف شاه و مجلس از همان ابتدا آشکار بود. در اواخر سال ۱۲۸۵ محمدعلی شاه به وزیر مختار انگلیس گفت که مشروطه کنونی دلخواه او نیست و مجلس مملو از جماعت بی‌نظم نادانی است که به منافع شخصی خود می‌اندیشند. اما در آن زمان شاه پشتوانه نظامی و مالی لازم برای برچیدن مجلس را در اختیار نداشت.[۹]

تصویب متمم قانون اساسی، اختلاف اصلی شاه و مجلس هم بود. مجلس با الگوبرداری از قانون اساسی بلژیک، بندهایی به قانون اساسی اضافه کرد که اختیارات شاه را به شدت محدود می‌کرد و در مقابل به مجلس اختیارات وسیعی می‌داد؛ از جمله عزل نخست‌وزیر یا هر یک از وزیران و تصویب سالیانهٔ همهٔ هزینه‌های نظامی. شاه از امضای آن سر باز زد که مخالفت جدی مردم درنقاط مختلف ایران را به همراه داشت.[۱۰] اما در نهایت عقب‌نشینی و قانون اساسی را در مهر ۱۲۸۶[۱۱] امضا کرد و برای اثبات حمایت خود از مشروطه، به عضویت مجمع آدمیت درآمد.[۱۲]

صف‌بندی مخالفان مشروطه[ویرایش]

علاوه بر شاه، درباریان و شاهزادگان هم با مجلس اختلاف جدی داشتند. آنان مجلس را تهدیدی برای اقتدار و درآمدهای خود می‌دانستند و شاه را به برچیدنش ترغیب می‌کردند.[۱۳] کامران میرزا، عمو و پدرزن محمدعلی شاه، درباریان باقی مانده از عهد ناصری را رهبری می‌کرد.[۱۴] عین‌الدوله نخست‌وزیر مظفرالدین شاه در زمان انقلاب مشروطه هم در زمره مخالفان اصلی در دربار بود.[۱۵] سعدالدوله، نماینده مجلس، که قبل از پیروزی انقلاب مشروطه وزیر تجارت و مخالف ژوزف نوز بود و از مشروطه‌خواهان حمایت می‌کرد به مرور به دربار محمدعلی شاه گرایش پیدا کرد.[۱۶] سرگئی شاپشال معلم زبان روسی محمدعلی شاه در زمان ولیعهدی بود که پس از شاه شدن او، نفوذ زیادی به دست آورد.[۱۷] یکی دیگر از مخالفان مشروطه، ولادیمیر لیاخوف، فرمانده بریگاد قزاق بود.[۱۸] امین‌السلطان، نخست‌وزیر دوران ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه، پس از چند سال زندگی به ایران بازگشته بود تا مردم را سر جایشان بنشاند و مجلس را تضعیف کند. او اردیبهشت ۱۲۸۶ به نخست‌وزیری رسید.[۱۹] نخست وزیر جدید، چنان که شاه از او انتظار داشت، در جهت تعطیلی مجلس اقدام نکرد. اما تلاش کرد بین شاه و افراد محافظه‌کار مجلس، مصالحه و آشتی برقرار کند.[۲۰] اگرچه در شهریور همان سال در مقابل مجلس ترور شد، اما در دوران زمامداری او، مخالفان مشروطه نیرو و انسجام زیادی پیدا کردند.[۲۱]

حاکمان محلی ولایات نیز به نظام نو اهمیتی نمی‌دادند. آصف‌الدوله در خراسان، خانواده قوام‌الملک در شیراز، شجاع نظام در مرند، رحیم چلبیانلو و پسرش در ماکو و چندین حاکم و والی محلی دیگر در زمره مخالفان مشروطه بودند.[۲۲]

شیخ فضل‌الله نوری، یکی از روحانیان بانفوذ تهران، متمم قانون اساسی را با شریعت اسلام در تضاد می‌پنداشت. او علاوه بر این که قانون‌گذاری توسط بشر را ناقض احکام شریعت می‌دانست، به‌صورت ویژه با اصول آزادی (اصل هشتم) و برابری (اصل بیستم) متمم قانون اساسی مخالفت می‌کرد. در این زمان برای نخستین بار، ضرورت انطباق دادن قوانین مجلس با اسلام سخن به میان آمد.[۲۳]

در سال ۱۲۸۶ یک جریان ضد مشروطه، به رهبری فضل‌الله نوری فعالیت خود را شروع کرد که مخالف پارلمان و مدافع اسلام بود. آنها به اصول قانون اساسی و متمم آن، مخصوصاً اصولی که به برابری همه گروه‌های دینی و گسترش صلاحیت دادگاه‌های غیرشرعی اشاره داشت، معترض بودند و آنها را مخالف اسلام می‌دانستند. آنها انجمنی تشکیل دادند و با محمدعلی شاه هم‌نوا شدند. اگرچه بعضی از آنها انگیزه‌های مادی یا شخصی داشتند، اما برخی نیز مشروطه را بدعتی ناشایست در اسلام می‌دیدند. در سال ۱۲۸۷، نوری که جایگاه علمی و فقهی خود را بالاتر از بهبهانی و طباطبایی می‌دانست، آشکارا از شاه طرفداری کرد و روزنامه‌نگاران و مراجع تقلید مشروطه‌خواه را تکفیر نمود.[۲۴]

به مرور، مخالفان مشروطه هم در تهران و شهرهای مختلف کشور انجمن‌هایی را تأسیس کردند و هواداران خود را متشکل نمودند. بعضی از آنها، مانند انجمن اسلامیه در تبریز به صورت علنی با مشروطه مخالفت کردند و بعضی دیگر، مانند انجمن خدمت در تهران، در ظاهر به حمایت از مشروطه پرداختند.[۲۵]

درگیری رهبران مشروطه[ویرایش]

پس از تشکیل مجلس اول، منازعاتی بین سران مشروطه به وجود آمد. یکی از بارزترین این منازعات، مابین بهبهانی و احتشام‌السلطنه و در جلسه علنی مجلس رخ داد؛ چنان که در نوشته‌های مخبرالسلطنه هدایت، یحیی دولت‌آبادی و خود احتشام‌السلطنه نیز بازتاب یافت. این درگیری بر سر شکایت بخشی از مردم زنجان بر علیه جهانشاه، حاکم این شهر، به اتهام تصرف عدوانی مایملکشان بود که بهبهانی طی تلگرافی به عدلیه زنجان، جهانشاه را از اتهام مبرا و شکایت شاکیان را بی‌اساس دانست. اما طی استعلام عدلیه از مجلس، احتشام‌السلطنه، رئیس مجلس، دخالت بهبهانی را مردود دانست و پاسخ داد: «حکم آقا را ندیده فرض کنید و اعتبار ندهید.» بهبهانی از پاسخ احتشام‌السلطنه برآشفت و خواستار استعفای او شد. ماشاءالله آجودانی، تلگراف بهبهانی را فتوای یک مجتهد در دعوای دو طرف مدعی دانسته‌ که تا پیش از آن امری عادی محسوب می‌شده‌است؛ اما با جایگاه قاونی مجلس و عدلیه در تعارض بود.[۲۶]

قرارداد ۱۹۰۷[ویرایش]

روسیه و انگلستان در سال ۱۲۸۶، معاهده‌ای را امضا کردند که به موجب آن، مناطق شمالی ایران به عنوان مناطق تحت نفوذ روسیه و مناطق جنوبی به عنوان مناطق تحت نفوذ انگلستان توسط طرفین به رسمیت شناخته شد. با امضای این معاهده که به قرارداد ۱۹۰۷ شهرت یافت، انگلستان پس از ۷۵ سال، از مخالفت و مقابله با روسیه برای اعمال نفوذ یا تجاوز به مناطق شمالی ایران دست برداشت و روس‌ها اجازه پیدا کردند که برای تضمین منافع خود به هر اقدامی که لازم بود دست بزنند، مشروط بر آن که دامنه این اقدامات به مناطق تحت نفوذشان محدود شود.[۲۷] این قرارداد با تلاش فرانسه و به این منظور منعقد شد که رقابت دیرینه انگلیس و روسیه در غرب آسیا خاتمه پیدا کند و زمینه اتحاد این دو قدرت جهانی بر علیه آلمان فراهم شود.[۲۸] مشروطه‌خواهان این قرارداد را خطری برای استقلال کشور دانستند و نسبت به آن واکنش نشان دادند. این معاهده دست روسیه را برای مداخله به نفع محمدعلی شاه بازتر کرد تا بتواند بدون واهمه از انگلیس که به نوعی جانب مشروطه‌خواهان را داشت، اقدام کند.[۲۹]

کودتا[ویرایش]

کودتای اول[ویرایش]

تحرکات شاه و درباریان برای مقابله با مجلس چندان پوشیده و مخفیانه نبود و مشروطه‌خواهان نشانه‌های آن را ملاحظه می‌کردند. سید جمال واعظ و ملک‌المتکلمین در مجالس وعظ خود در این زمینه هشدار می‌دادند و نمایندگان مجلس کارهای شاه را غیرقانونی می‌دانستند و بر او خرده می‌گرفتند. اما قدرت چندانی نداشتند. شاه بدون هماهنگی وزیر جنگ، نیروهای نظامی را جابجا می‌کرد و اوباش محله‌های مختلف تهران مانند سنگلج و چاله میدان را سازماندهی می‌نمود. او برای تحریک کارکنان خرده‌پای دربار (مانند مهتران و آبدارباشیان و قاطرچیان)، که به بیوتات معروف بودند، حقوق آنان را پرداخت نمی‌کرد و وانمود می‌کرد که مجلس حقوقشان را قطع کرده‌است.[۳۰]

به ادعای ملک‌المتکلمین، سعدالدوله در دربار با الهام از کودتای لوئی بناپارت، که جمعیت ۱۰ دسامبر را از افراد بی‌طبقه و لمپن تشکیل داده بود و از آنها در کودتای خود استفاده کرده بود، طرح کودتای مشابهی را ریخت. او برای متقاعد کردن شاه به این برنامه، نظام‌نامه‌های لوئی در مورد انجمن‌های سیاسی را به فارسی برگرداند و در اختیار او قرار داد. با تایید محمدعلی شاه، برنامه با همکاری افرادی در دربار از جمله کامران میرزا، مجلل‌السلطان و مختارالدوله عملی شد.[۳۱]

کارکنان بیوتات در ۲۱ آذر ۱۲۸۶ برای اعتراض به مجلس ابتدا در قورخانه و سپس در مسجد عبدالحسین تجمع کردند. روز بعد، دسته‌هایی از محله‌های سنگلج، چاله میدان و عودجالان، که روی هم رفته اجتماعی هفتصد، هشتصد نفری را تشکیل می‌دادند، به سمت بهارستان حرکت کردند.[۳۲] سهراب یزدانی برنامه مخالفان مشروطه را سه مرحله ارزیابی کرده‌است؛ مرحله اول، هجوم گروه ضربت مجهز به سلاح سرد به مجلس، مرحله دوم، تجمع تعداد زیادی از بیوتات در میدان توپخانه برای شعار دادن علیه مجلس و مرحله سوم، به میدان آمدن نیروی نظامی و اعلام حکومت نظامی برای مانع شدن از پیوستن طرفداران مجلس به صحنه درگیری. منتها محافظان کم‌شمار مجلس، با مشاهده مهاجمان درب مجلس را بستند، و پس از این که چند تیر از سمت مهاجمان به سمت در مجلس و چند تیر از پشت بام مجلس به سمت مهاجمان شلیک شد، مرحله اول (ماموریت گروه ضربت) و کل برنامه حمله ناکام ماند.[۳۳]

بنابراین، مهاجمان نیز به گروه تجمع کنندگان درمیدان توپخانه پیوستند و تحت محافظت نیروهای قزاق که آنها را پشتیبانی می‌کردند، علیه مشروطه و مجلس شعار دادند. به موازات، در دربار، محمدعلی شاه با دولت مشروطه برخورد سختی کرد. ناصرالملک، نخست‌وزیر، حبس شد و بعد از این که با وساطت انگلیس رهایی یافت، عازم اروپا شد. علاءالدوله و معین‌الدوله بازداشت و تبعید شدند و بقیه وزیران نیز با توهین و تحقیر از دربار رانده شدند. به این ترتیب، دولت عملاً منحل شد.[۳۴]

واقعه میدان توپخانه ده روز طول کشید و مخالفان مشروطه آرام آرام دست بالا را از دست دادند. با وساطت بزرگان و دولتمردان، سازش بین شاه و مشروطه‌خواهان برقرار شد.[۳۵] ماشاءالله آجودانی، ابتکار عمل احتشام‌السلطنه در دفاع از مجلس را عامل ناکامی کودتا و عقب‌نشینی شاه دانسته‌است.[۳۶] شاه پس از شکست در این کودتا، در سوگندنامه‌ای در اول دی ۱۲۸۶ به قرآن سوگند خورد که اساس مشروطیت و قانون اساسی را رعایت کند.[۳۷] دولت جدید، هم با عضویت افراد مورد حمایت مجلس و هم طرفداران محمدعلی شاه، به ریاست حسین‌قلی‌خان نظام‌السلطنه تشکیل شد و سعدالدوله هم به سفارت هلند پناه برد.[۳۸]

سوء قصد به محمدعلی شاه[ویرایش]

در ۹ اسفند ۱۲۸۶، هنگامی که شاه در حال عبور از خیابان‌های تهران بود، دو بمب دستی به سمت کالسکه شاه پرتاب شد. اگرچه چند نفر از همراهان شاه و چند رهگذر کشته شدند، اما شاه آسیبی ندید. سهراب یزدانی، عوامل این سوء قصد را، به احتمال زیاد، گروه اجتماعیون عامیون دانسته‌است. به دستور شاه، چند نفر از مظنونان دستگیر و در کاخ گلستان زندانی و بازجویی شدند. اما چند نفر از نمایندگان مجلس به این اقدام شاه اعتراض کردند و آن را مصداق دخالت در امور اجرایی کشور دانستند. آنها وزیر عدلیه، رئیس نظمیه و رئیس محکمه را به دلیل پذیرفتن این حکم شاه مقصر دانستند و این در حالی بود که شاه جان خود را در خطر می‌دید.[۳۹] او این سوء قصد را توطئه‌ای از سوی ظل‌السلطان برای قبضه کردن تخت پادشاهی می‌دید و اصرار نمایندگان به رعایت قانون را برنمی‌تافت. بنابراین طرح‌ریزی کودتایی جدید را شروع کرد که به کم و بیش به کودتای قبلی شبیه بود.[۴۰]

در پی بروز بحران سیاسی، احتشام‌السلطنه در اواخر فروردین ۱۲۸۷ از ریاست مجلس و نظام‌السلطنه در ۱۲ اردیبهشت از ریاست دولت کناره‌گیری کردند. نظام‌السلطنه، پیش از استعفا، به مارلینگ، سفیر روسیه گفت که شاه در تدارک نبردی دیگر است. شاه، بدون در نظر گرفتن نظر مجلس، احمد مشیرالسلطنه را مامور تشکیل کابینه کرد.[۴۱] پس از این وقایع، جلسات مجلس به‌طور نامنظم برگزار می‌شد و جمعی از افراد بانفوذ در خانه عضدالملک، ایلخان قاجار، گرد آمدند تا نگرانی خود را از اوضاع کشور ابراز کنند. دامنه این گردهمایی آرام‌آرام گسترش پیدا کرد و آنان خواستار عزل و اخراج امیربهادر، شاپشال و جمعی دیگر از نزدیکان شاه شدند و تهدید کردند که تداوم این وضعیت می‌تواند تداوم حکومت خاندان قاجار را به خطر اندازد. این رویداد به پادرمیانی و تهدید سفرای روسیه و انگلیس انجامید.[۴۲]

عزیمت شاه به باغشاه[ویرایش]

در ۱۴ خرداد ۱۲۸۷ گروهی از سربازان شاه وارد خیابان‌ها شدند و به شلیک هوایی و هیاهو پرداختند. همزمان گروهی از نیروهای قزاق با یک عراده توپ به میدان توپخانه رفتند، به‌طوری که مردم تصور کنند که شاه قصد حمله به مجلس را دارد. اما همزمان با این اتفاقات، شاه (که از زمان ترور نافرجام، از کاخ خارج نشده بود) از کاخ گلستان خارج شد و به باغشاه رفت؛ جایی در بیرون از شهر که استحکامات مناسبی داشت و بر خلاف کاخ گلستان، در قلب شهر و در دسترس نبود. بلافاصله، نیروهای قزاق، منطقه باغشاه را قرق کردند و توپ‌ها به سمت پایتحت نشانه رفت. شاه در نامه‌ای به نخست‌وزیر، اعلام کرد که به دلیل گرمای هوا، از تهران خارج شده‌است.[۴۳] محمدعلی شاه از این نقطه، اداره کشور را در دست گرفت و افراد مورد نظر خود را به منصب‌های کلیدی منصوب کرد؛ لیاخوف فرمانده نظامی تهران، مویدالدوله حاکم تهران و امین‌الملک رئیس تلگرافخانه شدند. چندی بعد، به دستور او، سه تن از گردانندگان اجتماع منزل عضدالملک؛ جلال‌الدوله پسر ظل‌السلطان، سردار منصور و علاءالدوله دستگیر و تبعید شدند. نمایندگان مجلس این حرکت شاه، را دخالت در امور اجرایی کشور تلقی کردند. محمدعلی شاه در باغشاه، بیانیه‌ای را با عنوان «راه نجات و امیدواری ملت» منتشر کرد و در آن خواستار اجرای قانون مطبوعات، فراهم شدن نظام‌نامه‌ای برای انجمن‌ها و خروج تعدادی از مشروطه‌خواهان از کشور شد. او در این بیانیه ضمن تاکید بر این که حکومت ایران، مشروطه است، تصریح کرد که با «مفسدان» و کسانی که از حدود خود خارج شوند، برخورد جدی صورت خواهد گرفت.[۴۴]

در ۱۹ خرداد ۱۲۸۷، با آشکار شدن احتمال حمله به مجلس، گروه زیادی از انجمن‌ها در مسجد سپهسالار گرد آمدند و پیرامون مجلس را احاطه کردند تا از آن دفاع کنند. شاه این رویداد را اقدامی خصمانه تلقی کرد و از مجلس خواست تا این عده پراکنده شوند. علی‌رغم مخالفت بهبهانی و طباطبایی، سرانجام مجلس تسلیم خواست شاه شد و تقی‌زاده و ممتازالدوله مردم را به ترک کردن صحنه تشویق کردند. جمعیت موقتا صحنه را ترک کردند اما از ۲۹ خرداد، جمعیت پشتیبان مجلس دوباره بازگشت؛ چنان که شب‌ها یکصد تن در اطراف مجلس نگهبانی می‌دادند. اما پشتیبانان مجلس مهمات و تدارکات خاصی نداشتند.[۴۵] در روز ۱ تیر، محمدعلی شاه طی اطلاعیه‌ای در تهران و سایر شهرها حکومت نظامی اعلام کرد. به موجب این حکم، تجمع در گذرها، میدان‌ها و حتی خانه‌ها ممنوع بود، کسی حق حمل اسلحه نداشت و ماموران امنیتی حق داشتند در صورت نافرمانی مردم از دستورات، به آنها شلیک کنند. به این ترتیب خیابان‌ها خالی شد و مجلس بی‌پشتوانه ماند. شاه در اقدامی دیگر، طی تلگراف به ولایات دیگر کشور، مجلس را غیرقانونی و مخالف مشروطه خواند.[۴۶]

به توپ بستن مجلس[ویرایش]

در سپیده‌دم روز دوم تیر ۱۲۸۷[الف] حرکت نیروهای نظامی و عراده‌های توپ به سمت مجلس شروع شد. بهانه اصلی این لشکرکشی، پناهنده شدن چند نفر از روزنامه‌نگاران و واعظان آزادی‌خواه از جمله ملک‌المتکلمین، سید جمال واعظ، میرزا جهانگیرخان شیرازی و سیدمحمدرضا مساوات بود. نیروی مهاجم دولتی از قزاق‌ها، سربازان سیلاخوری و دو فوج دیگر تشکیل می‌شد. مامونتف[ب] شمار آنان را ۴۵۰ تا ۵۰۰ نفر مجهز به ۸ عراده توپ گزارش کرده‌است، اما کسروی تعداد آنان را بیشتر از این مقدار دانسته‌است.[۴۷] نیروهای دولتی، علاوه بر مجلس، مدرسه و مسجد سپهسالار، انجمن‌‌ مظفری و انجمن آذربایجان را نیز به توپ بستند.[۴۸]

مدافعان مجلس را کمتر از ۸۰ نیروی مسلح تشکیل می‌دادند که اغلب آموزش نظامی ندیده بودند، کمبود شدید مهمات داشتند و برای جلوگیری از بهانه گرفتن روس‌ها برای حمله به کشور، از تیراندازی به سوی روس‌ها خودداری می‌کردند. با تمام شدن مهمات، مدافعان هم لاجرم دست از دفاع برداشتند. در این نبرد، از بین نیروهای دولتی، ۲۴ نفر کشته و تعدادی نیز زخمی شدند. دولت گزارش داد که از بین نیروهای مدافع مجلس نیز ۳۰۰ نفر کشته شدند. اما سهراب یزدانی این تعداد را دور از واقعیت می‌داند؛ چون تعداد مدافعان مجلس خیلی کمتر از این مقدار بود.[۴۹]

آزادی‌خواهان زندانی در باغشاه

با پیروزی قوای دولتی، نیروهای آزادیخواه تحت تعقیب قرار گرفتند و بسیاری از آنان، از جمله میرزا ابراهیم تبریزی، شیخ احمد روح‌القدس، ملک المتکلمین، میرزا جهانگیرخان، سید جمال‌الدین واعظ و قاضی ارداقی دستگیر، شکنجه و کشته شدند. در شهرهای دیگر مانند انزلی و اردبیل هم مشروطه‌خواهان شاخص شکنجه و اعدام شدند. عده دیگری نیز به کشورها یا سفارتخانه‌های خارجی پناه بردند یا به نحوی پنهان شدند تا از گزند نیروهای دولتی در امان بمانند. دفاتر روزنامه‌ها و انجمن‌ها در هم شکسته و غارت شد. محمدعلی شاه اعلام کرد که به مشروطه وفادار است و تا سه ماه آینده، مجلس جدیدی را ترتیب خواهد داد. او در دست‌خطی که در روز سوم تیرماه منتشر شد، نوشت: «برای برقراری نظم و آسایش عموم، که از طرف باری‌تعالی به ما تفویض شده‌است، خواستیم مفسدین را دستگیر نماییم. مجلس از آنها حمایت نمود... ما هم از امروز تا سه ماه دیگر مجلس را منفصل نموده، پس از این مدت وکلای متدین ملت و دولت‌دوست منتخب شده...، پارلمان مفتوح شده مشغول انتظام گردد.»[۵۰]

مقاومت[ویرایش]

در تبریز[ویرایش]

در حالی که با به توپ بستن مجلس، مشروطه‌خواهان در تهران و بسیاری از شهرهای دیگر کشور، طی مدت کوتاهی شکست خوردند و دستگیر یا متواری شدند، اما در تبریز مقاومت مجاهدان مشروطه، نیروهای سلطنتی را عقب راندند و به مشروطه‌خواهان در دیگر نقاط کشور انگیزه و امید بخشیدند.[۵۱]

مشروطه‌خواهان تبریزی که در قالب انجمن ایالتی آذربایجان و مرکز غیبی متشکل بودند، به‌واسطه ارتباط با گروه‌های سوسیال دموکرات در منطقه قفقاز، به ضرورت مسلح شدن و تعلیم نظامی مشروطه‌خواهان واقف شده و قبل از شروع درگیری‌ها تدارک رویارویی را دیده بودند.[۵۲] اگرچه در روزهای نخست، سلطنت‌طلبان توانستند بخش عمده‌ای از شهر را تصرف کنند، اما مقاومت گروهی از مجاهدان به رهبری ستارخان در محله امیرخیز تبریز، باعث پیوستگی نیروی مقاومت و نهایتاً شکست نیروهای دولتی به رهبری چلبیانلو شد.[۵۳][۵۴] این در حالی بود که مخالفان مشروطه در تبریز با تشکیل گروهی به نام انجمن اسلامیه، سعی داشتند گروه‌های مشروطه‌خواه را نزد مردم، ضد دین جلوه دهند. بدین ترتیب، مجاهدان مشروطه توانستند در مهر ۱۲۸۷ تمام تبریز را به تصرف خود درآورند و اداره شهر را در دست بگیرند.[۵۵] محمدعلی شاه قوای مسلحی به رهبری عین‌الدوله به تبریز فرستاد که تبریز را محاصره کردند و مانع از تهیه آذوقه و مایحتاج شهر شدند و قحطی و گرسنگی فشار زیادی به مردم وارد کرد.[۵۶] روسیه به بهانه حفاظت از جان اتباع خود در تبریز، وارد خاک ایران و با اجازه مشروطه‌خواهان وارد شهر شد و محاصره تبریز خاتمه یافت. روس‌ها اگرچه در بدو ورود به مشروطه‌خواهان روی خوش نشان دادند، اما به مرور آنها را تحت فشار و تعقیب قرار دادند و نشان دادند که قصد خروج از تبریز را ندارند. در نتیجه، نیروهای متشکل مشروطه‌خواه در تبریز پراکنده یا متواری شدند و از مشارکت در فتح تهران بازماندند.[۵۷]

مقاومت تبریز، باعث شد مشروطه‌خواهان در شهرهای دیگر برانگیخته شوند و تکاپوی خود را از سر بگیرند. در خراسان، فارس و گرگان حرکت‌های جدیدی شکل گرفت و از آن مهمتر در اصفهان و گیلان نیروهای مشروطه‌خواه با سازماندهی نیروهای خود، به سمت تهران حرکت کردند و توانستند با تصرف تهران، محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کنند. اگرچه مشروطه‌خواهان با ورود روس‌ها از مشارکت در این پیروزی‌ها بازماندند، اما مقاومت ۱۱ ماهه آنان، انگیزه و دلگرمی برای مشروطه‌خواهان سایر نقاط فراهم کرده بود.[۵۸]

در نجف[ویرایش]

آخوند خراسانی، محمدحسین تهرانی و عبدالله مازندرانی، سه روحانی پرنفوذ ساکن نجف، از مشروطه پشتیبانی کردند و شاه و دولتیان را غاصب دانستند.[۵۹] به گفته کسروی، آن‌ها تلگرافی از بهبهانی، طباطبایی و افجه‌ای در مورد اوضاع دریافت کردند. در پاسخ، آن‌ها فتوایی شدیداللحن صادر کردند و مخالفت با اساس مشروطیت از جانب هر صنف و گروهی که باشد را در حکم محاربه با امام زمان تعبیر کردند. ایشان حمله به تبریز را نیز به منزله جنگ با امام زمان توصیف کردند.

در اصفهان[ویرایش]

در روز هفتم دی ۱۲۸۷، بازاریان و اصناف اصفهان بازار را تعطیل کردند و در مسجد شاه گرد آمدند. در روز دوازدهم دی، سواران بختیاری به رهبری ضرغام‌السلطنه با نیروهای دولتی در اصفهان درگیر شدند و اقبال‌الدوله، حاکم اصفهان بعد از چند روز درگیری به کنسولگری انگلیس پناهنده شد. صمصام‌السلطنه بختیاری در روز ۱۵ دی وارد اصفهان شد و اداره شهر را در دست گرفت. او خود را حاکم اصفهان قلمداد نکرد و به جای آن، خواستار برگزاری انتخابات و تشکیل انجمن ولایتی شد. دخالت ایل بختیاری از مشروطه‌خواهان اصفهان اهمیت تاریخی ویژه‌ای دارد؛ چون تا آن زمان، ایل‌های مهم کشور یا در مقابل مشروطه صف‌آرایی کرده بودند و یا موضعی منفعل و بی‌طرف داشتند.[۶۰] صمصام‌السلطنه، ظفرخان و ضرغام‌السلطنه روسای سه خانواد مهم بختیاری و رقیب بودند. صمصام‌السلطنه را محمدعلی شاه به تازگی از مقام ایل‌بیگی خلع و ظفر خان را به جای او منصوب کرده بود. ظفر خان در حمایت از شاه، گروهی از سواران بختیاری را برای شرکت در محاصره تبریز، راهی کرده بود. به همین دلیل، صمصام‌السلطنه و ضرغام‌السلطنه متحد شدند و تصمیم گرفتند از مشروطه‌خواهان اصفهان حمایت کنند. با این حال، اهداف آنها به یک نزاع درون‌ایلی محدود نماند؛ آنها وارد مبارزه با حکومت مرکزی و تلاش برای حاکمیت قانون در کشور شدند.[۶۱]

دولت برای مقابله با شورش، حکومت اصفهان را به عبدالحسین میرزا فرمانفرما سپرد و او را با چندصد سوار بختیاری به رهبری ظفرخان راهی اصفهان کرد. اما عبدالحسین میرزا تصمیم گرفت که به اصفهان نرود. او به اتفاق سربازان بختیاری‌ که تمایل به جنگیدن با اقوام و خویشان خود نداشتند، از کاشان جلوتر نرفتند. ظفرخان هم نیروهای نظامی خود را پراکنده کرد.[۶۲]

در گیلان[ویرایش]

یکی از اقدامات محمدعلی شاه، بعد از تعطیلی مجلس، منصوب کردن محمدعلی سردار افخم به حکومت گیلان بود. او اگرچه حاکمی خودکامه بود، اما نتوانست مانع فعالیت مخفیانه انجمن‌ها در رشت و بندرانزلی و نافرمانی دهقانان در منطقه تالش شود.[۶۳] از جمله این انجمن‌ها، انجمن طلاب به رهبری میرزا کوچک‌خان و شاخه حزب داشناک در رشت بودند. همچنین گروهی از آزادی‌خواهان با محوریت کریم خان رشتی و برادرش، عبدالحسین خان معزالسلطان گرد هم آمدند و تصمیم گرفتند برای سرنگونی سردار افخم از سوسیال دموکرات‌های قفقاز کمک بخواهند. این دو برادر، در آبان ۱۲۸۷، در سفری که به تفلیس داشتند، با حزب سوسیال دموکرات روسیه توافق کردند که تعدادی از نیروهای کارآزموده را برای کمک به مبارزه در گیلان اعزام نمایند. در گام نخست، ۲۳ داوطلب به رهبری والیکو به رشت آمدند، ولی تعداد آنها به تدریج به ۳۵ نفر رسید. آنها در ساختن فشنگ، نارنجک و بمب دستی و شناسایی نقاط حساس شهر برای طراحی حمله، کمک کردند.[۶۴]

در ۱۹ بهمن ۱۲۸۷، طرح مخالفان نظام استبداد عملیاتی شد. به صورت همزمان، گروهی از افراد مسلح به رهبری معزالسلطان به باغ مدیریه حمله کردند که در طی زدوخوردها، سردار افخم کشته شد و گروه دیگر به رهبری والیکو به دارالحکومه در مرکز شهر تاختند و با نیروهای قزاق مدافع درگیر شدند که مدافعان دارالحکومه نیز پس از سه ساعت تسلیم شدند و اداره شهر به دست شورشیان افتاد. در این نبرد حدوداً ۵۰ تا ۶۰ نفر شرکت داشتند که شامل ۳۰-۳۵ گرجی و ۱۰ نفر ارمنی بودند. ارمنیان به رهبری یپرم خان، در میانه زدوخوردها به شورشیان پیوسته بودند.[۶۵]

سران قیام، برای اداره شهر، کمیته‌ای تشکیل دادند و به افتخار مجاهدت‌های ستارخان، نام آن را کمیته ستار گذاشتند. معزالسلطان، میرزا حسین کسمایی، علی محمد تربیت و یپرم خان در این کمیته عضویت داشتند. رهبران کمیته، سیاستی میانه‌رو در پیش گرفتند و از محمدولی خان سپهدار تنکابنی دعوت کردند تا حکومت گیلان را در دست گیرد. سپهدار، از زمین‌داران بزرگ منطقه بود و سابقه‌ای در مخالفت با مشروطه داشت؛ چنان که در روزهای اول انقلاب مشروطه، دستور داده بود تا به مردم بی‌سلاح در مسجد جامع تهران تیراندازی کنند. او همچنین در محاصره تبریز شرکت داشت. اما بعد، با سران جنبش تبریز همدلی نشان داد و با ترک محاصره به تنکابن بازگشت و انجمنی در دفاع از مشروطه تشکیل داد. مخبرالسلطنه در کتاب خاطرات و خطرات، او را «مرد شش‌دانگ روس» قلمداد کرده‌است. با این حال، کمیته ستار به دلایلی، احتمالا تجربه حکمرانی او، به دست آوردن اعتماد زمینداران و جلوگیری از رو در رویی احتمالیش با قیام رشت، او را برای اداره شهر دعوت کرد و او نیز پذیرفت.[۶۶]

کمیته ستار پس از کنترل کامل رشت، به انزلی نیز دست یافت و در اندیشه فتح تهران، در اسفند ۱۲۸۷ منجیل و رودبار و در ۱۵ اردیبهشت ۱۲۸۸ قزوین را از کنترل نیروهای دولتی خارج کرد.[۶۷]

زمامداری در دوران استبداد صغیر[ویرایش]

محمدعلی شاه پس از موفقیت در تعطیلی مجلس، دست‌خطی مبنی بر اعلام عفو عمومی را ‌‌روانه سفارت‌خانه‌های خارجی کرد، اما در عمل ماموران او در تعقیب مخالفان بودند.[۶۸] پس از به قتل رسیدن ملک‌المتکلمین و صور اسرافیل، محمدعلی شاه یادداشت اعتراضی سفرای کشورهای خارجی را دریافت کرد و به همین منظور دستور داد در باغشاه دادگاهی تشکیل شود تا برای مخالفان، احکام مجازات را صادر کند.[۶۹]

محمدعلی شاه در ابتدا اعلام کرد قصدی برای برانداختن نظام مشروطه ندارد و سه ماه آینده، انتخابات مجلس جدید را برگزار خواهد کرد. اما زمانی که این سه ماه سپری شد، آن را به دو ماه بعد از آن موکول کرد. در ۱۶ آبان ۱۲۸۷، جمعی از افراد بانفوذ تهران به باغشاه دعوت شدند و در آن جلسه شیخ فضل‌الله نوری اعلام کرد که مشروطه با شرع سازگار نیست و تلگراف‌های متعددی را از شهرهای مختلف به شاه نشان داد که نشان می‌داد اهالی شهرهای مختلف ایران با مشروطه مخالفند. حاضران در این جلسه طی عریضه‌ای از شاه درخواست کردند که از بازگشایی مجلس چشم‌پوشی کند. در روز ۲۸ آبان اجتماع مشابهی تشکیل شد و طومار مشابهی جمع‌آوری شد و شاه هم اعلام کرد که در نتیجه خواست مردم از مشروطه چشم‌پوشی خواهد کرد، اما اعلام کرد که مجلس شورای کبرای دولتی جایگزین مجلس شورای ملی خواهد شد. برای این منظور پنجاه نفر به انتخاب شاه برای عضویت در این مجلس دعوت شدند.[۷۰]

پس از موفق شدن مشروطه‌خواهان در شهرهای مختلف ایران، محمعلی شاه در هفته اول اردیبهشت ۱۲۸۸ طی بیانیه‌ای قول داد که مجلس شورای ملی را با همان کیفیت سابق تشکیل خواهد داد. او در ۱۴ اردیبهشت، فرمان تشکیل مجلس را هم صادر کرد. به استناد این فرمان و بیانیه، نمایندگان سیاسی روسیه و انگلیس، سران قیما اصفهان و گیلان را به پذیرش قول شاه و ترک مخاصمه ترغیب کردند. اما آنها اعلام کردند که برای نظارت بر اجرایی شدن قول شاه به تهران می‌روند و اگر شاه مجلس را تشکیل داد، به دیار خود باز خواهند گشت.[۷۱]

سرانجام[ویرایش]

فتح تهران[ویرایش]

موفقیت مشروطه‌خواهان در آذربایجان، اصفهان و گیلان، ناآرامی‌ها در نقاط دیگر کشور هم اوج گرفت و شهرهای بوشهر، بندرعباس، کرمانشاه و مشهد هم از کنترل نیروهای دولتی خارج شد. منابع مالی دربار رو به اتمام رفت و بانک‌های خارجی هم وام جدیدی برای تامین مخارج نیروهای قزاق نپرداختند.[۷۲]

نبروهای بختیاری، به رهبری سردار اسعد بختیاری در ۳۱ اردیبهشت ۱۲۸۸ از اصفهان به سمت تهران حرکت کرد. محمدعلی شاه تعدادی از نیروهای بختیاری وفادار به خود را با فرماندهی امیرمفخم به مقابله با آنها فرستاد که در ارتفاعات حسن‌آباد موضع گرفتند و توپ‌های خود را مستقر کردند. اما سردار اسعد بعد از این که از متقاعدکردن امیرمفخم برای ترک مخاصمه ناامید شد، آن نیروها را دور زد و به رباط کریم رفت و در نهایت به اردوی گیلان که از کرج عبور کرده بود و به نزدیکی تهران رسیده بود، پیوست. نیروهای مشروطه‌خواه که از به هم پیوستن اردوی گیلان و اردوی بختیاری شکل گرفته بود، در روز ٣ تیر ۱۲۸۸ به سمت تهران حرکت کردند، در حالی که محمدعلی شاه دروازه‌های تهران را به توپ تجهیز کرده بود و فرستادگان روسیه و انگلیس تلاش می‌کردند آنها را از حمله به پایتخت منصرف کنند.[۷۳]

نیروهای ملی در روز ۲۲ تیر موفق شدند دروازه بهجت‌آباد را بگشایند و وارد تهران شوند. آنها بهارستان و محلات شمالی تهران را تصرف کردند و در مسجد سپهسالار مستقر شدند. محمدعلی شاه با سه هزار سرباز و شانزده توپ به سلطنت آباد رفت. زد و خورد در شهر به مدت سه روز ادامه یافت تا این که در روز ۲۵ تیرماه، محمدعلی شاه به سفارت روسیه پناهنده شد، لیاخوف تسلیم شد و پایتخت به کنترل مشروطه‌خواهان درآمد.[۷۴]

عزل شاه[ویرایش]

تشکیل مجلس دوم و دولت مشروطه[ویرایش]

نقش زنان در جنبش مشروطه[ویرایش]

بی‌بی مریم بختیاری خواهر سردار اسعد دوم بختیاری و خواهر صمصام السلطنه که ۳۴سال سن داشت، همراه تعداد کثیری از زنان که مهارت تیراندازی داشتند جهت پشتیبانی سپاه مردمی در قیام مشروطه اقدام کردند و تا فتح تهران با جان و دل مبارزه کردند و در قوای مشروطه خواهان با حملات پارتیزانی نیروهای قزاق و طرفدار محمد علی شاه را مفلوج و نقش بسزایی در پیروزی مردان آزادیخواه داشتند.

خلع محمدعلی شاه[ویرایش]

روز ۲۶ تیرماه مجلسی عالی متشکل از پانصد نفر تشکیل شد و در میان هلهله و شادی به استناد اصل سی و پنج متمم قانون اساسی که مقرر می‌دارد «سلطنت ودیعه‌ای است که به موهبت الهی از طرف ملت به شاه مفوض شده» محمدعلی شاه از سلطنت خلع شد. مجلس عالی این خبر را در نامه‌ای به اطلاع شاه رساند و فردای آن روز کلیه آزادی خواهان در آرامگاه شهدای راه آزادی جمع شدند و به میرزا جهانگیرخان و ملک المتکلمین ادای احترام کردند.

فرزند خردسال محمدعلی شاه احمدمیرزا که نمی‌خواست از پدر و مادرش جدا شود اشک ریزان به سلطنت آباد رفت و در میان استقبال مردم وارد کاخ شد.

در این ایام ستارخان و باقرخان که در کنسولگری عثمانی متحصن بودند، ضمن تلگرافی به محمدولی خان تنکابنی گفتند که روس‌ها به عثمانی فشار آورده‌اند که آن‌ها را اخراج کند. محمدولی خان تنکابنی جواب داد که در صورت تمایل می‌توانند به تهران بیایند.

مجلس دوم و وقایع پیرامون آن[ویرایش]

مجلس عالی تدارک انتخابات را دید و یک هیئت دوازده نفری متشکل از: محمدولی خان تنکابنی، سردار اسعد، صنیع الدوله، سید حسن تقی‌زاده، وثوق الدوله، حکیم الملک، مستشارالدوله، سردار یحیی، میرزا سلیمان خان، حاجی سید نصرالله تقوی، حسین قلی خان نواب، و میرزا محمدعلیخان تربیت.

روز ۳۱ تیرماه شیخ فضل‌الله نوری دستگیر و بعد از محاکمه انقلابی در میدان توپخانه اعدام شد.

محمدعلی شاه کوشش بسیار کرد در ایران بماند، ولی روز ۱۸ شهریور ۱۲۸۸ زیر نظر نمایندگان روس و انگلیس به اتفاق چهل نفر از اعضای خانواده برای همیشه به شهر اودسا در روسیه تبعید شد.

روز ۲۳ آبان ۱۲۸۸ مجلس دوم به وسیله احمدشاه افتتاح شد و مجلس به شاه ادای احترام کرد.

به اصرار نمایندگان، محمدولی خان تنکابنی به سمت ریاست دولت انتخاب شد و کابینه خود را به شرح زیر تشکیل داد: محمدولی خان تنکابنی وزیرالوزرا و وزیر جنگ، سردار اسعد، داخله، صنیع الدوله، معارف، وثوق الدوله، مالیه، مشیرالدوله، عدلیه، علاءالسلطنه، خارجه، سردار منصور، پست و تلگراف، مستوفی الممالک، دربار.

بازتاب و ارزیابی[ویرایش]

تحلیل تاریخی[ویرایش]

ماشاءالله آجودانی، مستمسک اصلی محمدعلی شاه برای حمله به مجلس و دستگیری مشروطه‌خواهان را مخالف دانسته مشروطه با شرع می‌داند. وی معتقد است که محمدعلی شاه و روحانیان طرفدارش، «با خلاصه کردن مفهوم سیاسی حکومت استبدادی و شرعی مورد نظرشان» در کلمه «مشروعه»، به جنگ مشروطه و مهمترین دستاورد آن؛ مجلس رفتند.[۷۵] وی معتقد است که در اردوی مشروطه‌خواهان، «خودسری، قدرت‌خواهی و اغتشاش‌طلبی بعضی از انجمن‌ها»، «بدفهمی، کارندانی و کارشکنی انقلابیون افراطی» و «سوءاستفاده از آزادی بیان» عوامل موثر و تسریع‌کننده بروز کودتا بوده‌است.[۷۶] مجدالاسلام کرمانی، روزنامه‌نگار عصر مشروطه، افراط گروه‌های تندرو مشروطه‌خواه را آنقدر زیاد دانسته‌است که اگر محمدعلی شاه مجلس را به توپ نمی‌بست، توده ملت با مجلس به مخالفت برمی‌خواستند و بساط مشروطه تا سال‌های سال برچیده می‌شد.[۷۷]

بر اساس آنچه سهراب یزدانی از مجموعه گزارش‌های وزارت امور خارجه روسیه تزاری، مشهور به کتاب نارنجی نقل کرده‌است، اختلافاتی که به ماجرای میدان توپخانه انجامید، ریشه در گستاخی انجمن‌ها نسبت به شاه داشت.[۷۸]

بازتاب[ویرایش]

در ایران[ویرایش]

در کشورهای دیگر[ویرایش]

در روسیه، نمایندگان حزب سوسیال دموکرات، دولت خود را به خاطر اقدامات غیرقانونی لیاخف استیضاح کردند.[۷۹]

به گزارش کسروی در تاریخ مشروطه ایران، روزنامه تایمز لندن، چند روز بعد از به توپ بستن مجلس، آن را گزارش کرد و با انتقاد از این رویداد، نوشت: «این نمونه‌ای به دست داد از آن که شرقیان شاینده زندگی آزاد نیستند.»[۸۰]

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. برابر با ۲۳ جمادی‌الاول ۱۳۲۶ و ۲۳ ژوئن ۱۹۰۸
  2. از نزدیکان لیاخف که بعدها خاطراتش با نام بمباران مجلس شورای ملی در سال ۱۳۲۶ هجری منتشر شد

پانویس[ویرایش]

  1. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۵۳.
  2. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۰۹.
  3. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۲.
  4. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۶۶–۶۷.
  5. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۶۶–۶۷.
  6. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۳–۱۱۴.
  7. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۶۸–۶۷.
  8. یزدانی، کسروی و تاریخ مشروطه ایران، ۶۱–۶۰.
  9. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۷۵.
  10. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۴–۱۱۵.
  11. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۸۴.
  12. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۱۶.
  13. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۷۵.
  14. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۷۶.
  15. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۷۶.
  16. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۷۶.
  17. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۷۶.
  18. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۷۶.
  19. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۷۹.
  20. KEDDIE، «5»، THE CAMBRIDGE HISTORY OF IRAN، 203.
  21. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۸۰.
  22. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۷۸.
  23. سوری و شریعتی مزینانی، «بررسی پیامد خواسته و ناخواسته پروژهٔ مشروع‌سازی متمم قانون اساسی در مشروطه اول»، رهیافت‌های سیاسی و بین‌المللی، ۱۵۰.
  24. فوران، «اصلاحات، شورش، انقلاب، کودتا»، مقاومت شکننده، ۲۷۸–۲۷۹.
  25. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۸۶–۸۷.
  26. آجودانی، مشروطه ایرانی، ۱۰۳-۱۰۴.
  27. کلارک، «مشروطه خواهان و قزاقها: جنبش مشروطیت و مداخله روسها در آذربایجان (۱۱–۱۹۰۷)»، تاریخ روابط خارجی.
  28. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۸۰.
  29. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۸۱–۸۴.
  30. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۹۰–۹۱.
  31. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۸۹–۸۷.
  32. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۸۹.
  33. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۸۹.
  34. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۹۱-۹۲.
  35. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۹۳.
  36. آجودانی، مشروطه ایرانی، ۱۰۷.
  37. آجودانی، مشروطه ایرانی، ۱۰۷.
  38. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۹۵.
  39. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۹۷.
  40. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۹۸.
  41. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۹۹.
  42. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۰۰-۱۰۱.
  43. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۰۱.
  44. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۰۱-۱۰۲.
  45. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۰۶.
  46. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۰۷.
  47. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۰۸.
  48. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۰۹.
  49. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۰۹-۱۱۰.
  50. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۱۱-۱۱۰.
  51. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۵۳.
  52. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۴۸-۵۰.
  53. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۷۹-۷۶.
  54. Pistor-Hatam، «SATTĀR KHAN»، Encyclopædia Iranica.
  55. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۰۹.
  56. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۳۸.
  57. کلارک، «مشروطه خواهان و قزاقها: جنبش مشروطیت و مداخله روسها در آذربایجان (۱۱ - ۱۹۰۷)»، تاریخ روابط خارجی.
  58. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۵۳.
  59. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۱۸.
  60. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۵۵-۱۵۶.
  61. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۶۰-۱۵۹.
  62. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۶۲.
  63. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۶۶.
  64. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۶۶-۱۶۷.
  65. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۶۸.
  66. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۶۹-۱۷۱.
  67. یزدانی، مجاهدان مشروطه، ۱۷۶.
  68. پزشکزاد، مروری در انقلاب مشروطیت ایران، ۱۴۱.
  69. پزشکزاد، مروری در انقلاب مشروطیت ایران، ۱۴۲.
  70. پزشکزاد، مروری در انقلاب مشروطیت ایران، ۱۴۶-۱۴۷.
  71. پزشکزاد، مروری در انقلاب مشروطیت ایران، ۱۵۲-۱۵۱.
  72. آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ۱۲۶.
  73. پزشکزاد، مروری در انقلاب مشروطیت ایران، ۱۵۲-۱۵۴.
  74. پزشکزاد، مروری در انقلاب مشروطیت ایران، ۱۵۴.
  75. آجودانی، مشروطه ایرانی، ۲۲.
  76. آجودانی، مشروطه ایرانی، ۲۳.
  77. آجودانی، مشروطه ایرانی، ۲۴.
  78. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۹۶.
  79. یزدانی، «فصل دوم»، کودتاهای ایران، ۱۱۶.
  80. بهرنگی، «آذربایجان در جنبش مشروطه (یک نمونه از مقالات تحقیقی صمد)»، آرش، ۳۳.

منابع[ویرایش]

  • KEDDIE, NIKKI (2007) [1991]. "5: IRAN UNDER THE LATER QAJARS". In AVERY, PETER. THE CAMBRIDGE HISTORY OF IRAN [تاریخ ایران کمبریج]. Volume 7 FROM NADIR SHAH TO THE ISLAMIC REPUBLIC. CAMBRIDGE UNIVERSITY PRESS. ISBN 978-0-521-20095-0.