نخستین جنگ صلیبی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
نخستین جنگ صلیبی
بخشی از جنگ‌های صلیبی
Godefroi1099.jpg
مینیاتوری از محاصره اورشلیم (۱۰۹۹). گدفروای بوین از برج محاصره برای حمله به دیوارها استفاده کرد.
تاریخ ۱۰۹۵–۱۰۹۹
مکان بیشتر در شام و آناتولی
نتیجه پیروزی صلیبی‌ها
تغییرات
قلمرو
تسخیر اورشلیم
برپایی پادشاهی اورشلیم و دیگر دولت‌های صلیبی
طرفین درگیر
صلیبی‌ها نیروهای مسلمانان
فرماندهان و رهبران
گروه امپراتوری:

گروه جنوب فرانسه:

گروه شمال فرانسه:

گروه نرمن-ایتالیایی

رهبران شرقی:

امپراتوری سلجوقی:

دانشمندیان

فاطمیان

قوا
صلیبی‌ها:

ca. ۳۵٬۰۰۰[۱]

  • ۳۰٬۰۰۰ پیاده‌نظام
  • ۵٬۰۰۰ سواره‌نظام

بیزانس:
ca. ۲٬۰۰۰[۲]

ناشناخته
تلفات
متوسط تا سنگین (تخمین زده شده) سنگین

نخستین جنگ صلیبی (۱۰۹۶۱۰۹۹ میلادی)، نخستین جنگ از سری جنگ‌های صلیبی بود که برای بازپس‌گیری سرزمین مقدس روی داد و بوسیلهٔ پاپ اوربان دوم در جریان شورای کلرمونت، در سال ۱۰۹۵ میلادی، اعلان گشته بود. پاپ خواستار اردوکشی‌ای نظامی برای یاری امپراتوری بیزانس که به تازگی در جنگی، بسیاری از مناطق آناتولی را به ترکان سلجوقی واگذار کرده بود، شد. نتیجهٔ اردوکشی اشراف بلندپایهٔ فرانکی، که با نام جنگ صلیبی شاهزادگان شناخته می‌شود منجر به تسخیر دوبارهٔ آناتولی و حتی سرزمین مقدس (شام) شد؛ که از ابتدای سده هفتم و در زمان گسترش اسلام به دست مسلمانان افتاده بود. سرزمین مقدس در ژوئیه ۱۰۹۹ میلادی، به در جریان بازپس‌گیری اورشلیم به دست صلیبیون افتاد و پادشاهی اورشلیم در آن برپا گشت.

این اردوکشی نظامی در پاسخ به درخواست کمک نظامی از طرف آلکسیوس یکم، امپراتور بیزانس به وقوع پیوست. اوربان، سخنرانیش را در شورای کلرمونت به تصمیم‌گیری در مورد این موضوع خاص اختصاص داد و پیشنهاد محاصرهٔ جنگی شهرهای نیقیه و انطاکیه، که به تازگی اشغال شده بودند را مطرح کرد؛ اگرچه، طبق اظهارات شاهدان عینی که پس از سال ۱۱۰۰ نوشته‌اند، پاپ در سخنرانی‌اش در کلرمونت از اورشلیم و سرزمین مقدس به عنوان هدفی فرعی، یاد کرده‌است.

جنگ صلیبی موفقیت‌آمیز شاهزادگان پس از جنگ صلیبی عوام‌الناس به وقوع پیوست. جنگ صلیبی عوام‌الناس یکی از جنگ‌های صلیبی مشهور به‌شمار می‌رود که به دعوت پیتر راهب در بهار ۱۰۹۶ برپا شده‌بود. او برضد ترکان در آناتولی حرکت کرد ولی در مسیرش در راینلند به مردم یهودی حمله نمود. او و مردم صلیبی پیروش، سرانجام در ماه اکتبر به سختی شکست خوردند.

جنگ صلیبی شاهزادگان که در مقایسه از سازماندهی نظامی و جنگی بسیار بهتری برخوردار بود، در اواخر تابستان ۱۰۹۶ آغاز گشت؛ و در میانهٔ نوامبر ۱۰۹۶ تا آوریل ۱۰۹۷ به قسطنطنیه رسیدند. آن‌ها به آناتولی یورش برده و نیقیه را در ژوئن ۱۰۹۶ و انطاکیه را در ۱۰۹۷ تسخیر کردند. صلیبیون در ژوئن ۱۰۹۹ به اورشلیم رسیدند و در جریان حمله‌ای در ۷ جولای ۱۰۹۹، شهر را به کنترل خود درآورده و مدافعان را قتل‌عام کردند. تلاشی کوچک فاطمیان که برای بازپس‌گیری اورشلیم انجام شده بود، توسط صلیبیون در نبرد اشکلون دفع گردید.

آن‌ها هم‌زمان با فتوحاتشان، دولت‌هایی لاتین و صلیبی مانند پادشاهی اورشلیم، کنت‌نشین طرابلس، شاهزاده‌نشین انطاکیه و کنت‌نشین ادسا را پایه‌ریزی کردند. این برخلاف آرزوهای مذهب شرقی امپراتوری بیزانس محسوب می‌شد که خواستار بازگردانی سرزمین‌هایی بود، که مسلمانان از آنان گرفته و حال بیشترشان به دست لاتین‌های کاتولیک افتاده بودند. پس از تصرف اورشلیم بیشتر صلیبیون به خانه‌هایشان بازگشتند، که باعث آسیب‌پذیری پادشاهی صلیبی در مقابل مسلمانان در طول جنگ صلیبی دوم و سوم گردید.

پیش‌زمینه تاریخی[ویرایش]

دلایل وقوع جنگ‌های صلیبی و به‌طور ویژه نخستین جنگ صلیبی به صورت گسترده‌ای میان مورخان مورد گفتگو قرار گرفته‌است. در حالی که ممکن است در مورد کم و کیف چگونگی وقوع این جنگ‌ها بین مورخین اختلاف باشد اما آنچه روشن است این است که وقوع نخستین جنگ صلیبی ناشی از ترکیبی از عوامل مؤثر در اروپا و خاورمیانه است که منشأ آن مربوط به وضعیت سیاسی دنیای مسیحی کاتولیک از جمله وضعیت سیاسی و اجتماعی در اروپای سده ۱۱، پیدایش جنبش اصلاحی در نهاد پاپ و کلیسا،[۳] و نیز رودررویی نظامی و مذهبی مسیحیت و اسلام در شرق (نبرد ملازگرد)، است.

مسیحیت در دوره ژوستلین در سراسر امپراتوری روم پذیرفته و رسمیت یافت، اما در سده هفتم تا هشتم با ظهور و قدرت‌یابی خلافت راشدین و خلافت اموی که منجر به فتح سوریه، مصر و شمال آفریقا __ که قسمت بزرگی از امپراتوری مسیحی بیزانس بود __ و همچنین تسخیر اسپانیا که تحت فرمانروایی پادشاهی ویزیگوت بود، زمینه‌های برخورد اولیه با حکومت‌های مسیحی فراهم آمد.[۴] اما با ضعف دولت اسلامی، سرانجام امپراتوری اموی در شمال آفریقا فروریخت و تعدادی پادشاهی کوچک مسلمان پدیدار شدند، مانند حکومت اغلبیان که در سده نهم میلادی به تحرکات خود علیه دول اروپایی-مسیحی ادامه دادند. دول پیزا، جنوآ و شاهزاده‌نشین کاتالونیا در جواب تهاجمات نیروهای مسلمان، نبردهایی را برای کنترل حوضهٔ مدیترانه علیه این پادشاهی‌های مسلمان، آغاز کردند، که برای نمونه می‌توان از لشکرکشی به مهدیه و نبرد در مایورکا و ساردینیا نام برد.[۵]

در میان سال‌های ۱۰۹۶ تا ۱۱۰۱، یونانی‌های بیزانسی ورود صلیبیون را در سه موج جداگانه به داخل قسطنطنیه تجربه کردند. در ابتدای تابستان ۱۰۹۶، گروه پرتعداد و آشفته‌ای از صلیبیون به خارج از دیوارهای قسطنطنیه رسیدند. طبق گزارش‌ها، این موج فاقد انضباط نظامی و تجهیزات کافی مورد نیاز یک سپاه برای حمله یا تسخیر منطقه‌ای بودند. این گروه نخستین را، معمولاً جنگ صلیبی عوام‌الناس یا جنگ‌صلیبی مردم نامیده‌اند که بوسیلهٔ پیتر راهب و والتر فقیر فرماندهی می‌شد.

موج دوم نیز همانند موج اول، فاقد رهبرانی همچون پادشاهان اروپایی بود که این موج همراه با فرماندهانشان تشکیل و حرکت خود را به سمت شرق آغاز کردند. تعداد این گروه و نخستین موج روی هم رفته، ۶۰٬۰۰۰ تن تخمین زده می‌شوند.[۶][۷]

موج دوم توسط اوگ یکم، کنت ورماندو؛ برادر فیلیپ یکم، پادشاه فرانسه رهبری می‌شد. همچنین ریموند چهارم، کنت تولوز و سپاهی از پروانسی‌ها در موج دوم شرکت داشتند. «این موج دوم از صلیبیونی بود که از میان آسیای کوچک گذر کردند و انطاکیه را در ۱۰۹۸ تصرف و سرانجام اورشلیم را در ۱۵ ژوئیه ۱۰۹۹ تسخیر کردند.»[۸]

موج سوم، مرکب از گروه‌هایی از لمباردی، فرانسه و باواریا بود که در ابتدای تابستان ۱۱۰۱ به اورشلیم رسیدند.[۹]

وضعیت اروپا[ویرایش]

در جنوب غربی اروپا که مناطق تحت نفوذ اسلام و دولت اسلامی مستقر در آن‌جا بودند، بازپس‌گیری اندلس در شبه جزیره ایبری آغاز شده بود. طبق گفته کودکس وگیلانوس،[یادداشت ۱] که دربارهٔ آغاز جنگ‌ها در اندلس مطالبی را جمع کرده بود، آن جنگی متناوب و عقیدتی بود که از سال ۸۸۱ آغاز شده بود.[یادداشت ۲][۱۰] طی سده یازدهم، شوالیه‌های تعدادی که اکثر آنها فرانسوی بودند، برای یاری رساندن به مسیحیان شبه جزیره ایبری، به آن‌جا می‌رفتند.[۱۱] اندکی پیش از آغاز نخستین جنگ صلیبی، پاپ اوربان دوم، با استفاده از همان خطابه و سخنرانی‌ها که بعدها برای موعظهٔ مردم اروپا و برپایی جنگ‌صلیبی از آن‌ها استفاده کرد، مسیحیان ایبری را برای بازپس‌گیری تاراگونا تشویق نمود.[۱۲]

مرکز اروپای غربی پس از گسترش مسیحیت در بین مردم ساکسون، وایکینگ و مجار در اواخر سده دهم میلادی؛ ثبات یافته‌بود. به هر حال سقوط ناگهانی امپراتوری کارولنژی فرصت پیدایش و پا به عرصه وجود نهادن را به همهٔ فئودال‌ها را فراهم کرد.[۱۳] اما خشونت‌طلبی فئودال‌ها و شوالیه‌هایشان که در اروپای مرکزی فراگیر شده بود، مدام توسط کلیسا محکوم شد و برای حل آن، طرح صلح و توقف جنگ بین مسیحیان برقرار شد تا در روزهای معینی از سال جنگیدن ممنوع شود. در همین زمان، نهاد در حال تحول و اوج‌گیری کلیسا و پاپ با امپراتوران مقدس روم درگیر شد که در منجر به مناقشه اعطای مقام امپراتوری شد. پاپ‌هایی نظیر گریگوری هفتم، جنگ فئودال‌ها علیه امپراتوری مقدس روم را براساس قدرت دینی خود، توجیه و آن را تصدیق می‌کردند. این‌چنین پاپ علاوه بر دفع دشمنان سیاسی داخلی خود با بهره‌گیری از فئودال‌ها و شوالیه‌ها؛ توانست از آن‌ها علیه دشمنان خارجی کلیسا و مسیحیت __ مسلمانان اندلس و سلاجقه در شرق __ نیز استفاده کند.[۱۴]

در شرق اروپا، امپراتوری بیزانس واقع شده بود که از مسیحیانی تشکیل می‌شد که مدت زمان زیادی کلیسای ارتدکس پیروی می‌کردند. کلیسای ارتدوکس شرقی و کاتولیک رومی از ۱۰۵۴ و در رویداد جدایی کلیسای شرق و غرب از یکدیگر جدا گشته بودند. مورخان استدلال می‌کنند که یکی از اهداف جنگ صلیبی ممکن‌است تمایل به تحمیل کردن قدرت کلیسای روم از سوی پاپ به کلیسای شرقی بوده باشد،[۱۵] هرچند طبق نامه‌ها و نوشته‌های اوربان دوم، وی هرگز هدف و تمایلی برای جنگ صلیبی نداشت. ترکان سلجوقی پس از شکست دادن بیزانس در نبرد ملازگرد در ۱۰۷۱ بخش اعظمی از آناتولی را تسخیر کردند که این مناطق توسط فرماندهان کنترل می‌شد. این شکست سبب سقوط جایگاه قدرتمند بیزانس در شرق اروپا شد.[۱۶] در میانهٔ دهه ۱۰۹۰، امپراتوری بیزانس به‌طور گسترده‌ای به بالکان در اروپا و شمال غربی آناتولی محدود شده‌بود؛ و رویارویی با دشمنان نورمن در غرب و ترکان در شرق اهمیت داشت.[۱۷] در پاسخ به شکست در ملازگرد و شکست‌های بعدی بیزانسی‌ها در آناتولی در ۱۰۷۴، پاپ گریگوری هفتم طی فراخوانی، شوالیه‌ها و سربازان مسیحی[یادداشت ۳] را برای کمک و یاری به بیزانس، فراخواند که این درخواست نادیده و حتی توسط فئودال‌ها رد شد.[۱۸] علت اینکار این بود که با اینکه شکست در ملازگرد هولناک بود ولی اهمیت زیادی نداشت و مشکلات بزرگی، حداقل در کوتاه مدت برای امپراتوری بیزانس به وجود نمی‌آورد.[۱۹]

وضعیت شرق[ویرایش]

امپراتوری بیزانس کنترل بیشتر قسمت‌های آناتولی را در پی نبرد ملازگرد از دست داد.

پس از جنگ ملازگرد، سلجوقیان (در سال ۱۰۷۱ میلادی) به اوج قدرت خود رسیدند، اما پس از مرگ آلب‌ارسلان و ملکشاه در سال ۱۰۹۲ میلادی اوضاع رو به آشفتگی رفت و ترکان سلجوقی درگیر جنگی داخلی شدند که منجر به تقسیم حکومت و امپراتوری سلجوقی شد.[۲۰][۲۱][۲۲] در این زمان عراق صحنه آشوب‌ها و انقلاب‌هایی بود که به وسیله اعراب و ترک‌ها رهبری می‌شد. اما در شام، تتش[۲۳] در سال ۱۰۹۵ میلادی درگذشت و پسرانش رضوان، حاکم حلب،[۲۴] و دقاق، حاکم دمشق، پس از کوشش‌های فراوان بر اوضاع مسلط شدند. اورشلیم به حکومت ارتقیان انتقال یافت. طرابلس زیر سلطه شیعیان بنی عمار بود. فاطمیان مصر با استفاده از این آشفتگی به گسترش اراضی خویش در فلسطین پرداختند و اورشلیم را تسخیر کردند و موصل زیر فرمان کربوغا بود.[۲۵] همه این حاکمان پس از رسیدن صلیبیون به انطاکیه به جنگ با آن‌ها برخاستند، ولی چیرگی آنان بر این شهر[پ ۱] این نبرد از نیروی مسلمانان کاست.[۲۶]

امپراتوری بیزانس تا هنگامی که صلیبی‌ها برسند به نبرد با سلجوقی‌ها و دیگر امارت‌های ترک برای کنترل آناتولی و سوریه ادامه داد. ترکان سلجوقی که مسلمانان سنی مذهب و متعصبی بودند، در گذشته توسط امپراتوری بزرگ سلجوقیان فرمانروایی می‌شدند، اما پس از مرگ ملکشاه یکم در سال ۱۰۹۲ میلادی و پیش از آغاز جنگ‌صلیبی این امپراتوری به ایالت‌های کوچکتری تقسیم شد.

پس از مرگ ملکشاه، سلطنت روم توسط قلج ارسلان یکم ادامه یافت؛ و در سوریه نیز به وسیلهٔ برادر ملکشاه، تتش یکم، که در ۱۰۹۵ درگذشت؛ پسران تتش، فخرالملک رضوان و دقاق بن تتش، هرکدام به ترتیب، حکومت حلب و دمشق را به ارث بردند، همچنین سوریه میان امیرهایی که با یکدیگر ستیزه داشتند، مانند کربغا، اتابک موصل؛ تکه‌تکه شد.[۲۷]

مصر و بیشتر فلسطین توسط اعراب شیعه و خلافت شیعی و عرب فاطمیان کنترل می‌شد، که در پی از راه رسیدن سلجوقیان قلمروشان کوچتر نیز شد. جنگ بین فاطمیان و سلجوقیان، دلیل بزرگ قطع دسترسی مسیحیان محلی و همچنین برای زائران غربی محسوب می‌شد. فاطمیان، تحت حکومت اسمی خلیفه احمد مستعلی قرار داشتند، اما در واقع توسط وزیر افضل شاهنشاه کنترل می‌شدند؛ آنان در ۱۰۷۳ اورشلیم را به سلجوقیان باختند (اگرچه بعضی از گزارش‌ها ۱۰۷۶ گفته‌اند)؛[۲۸] آن‌ها مجدداً اورشلیم را در سال ۱۰۹۸ از آل ارتق که قبیلهٔ ترک کوچکی بود و کمی پیش از رسیدن صلیبی‌ها به سلجوقیان پیوسته بود؛ بازپس گرفتند.[۲۹]

شورای کلرمونت[ویرایش]

امپراتور بیزانس، الکسیوس یکم، که نگران پیشروی سلجوقیان به سمت غرب تا نیقیه در پی شکست در نبرد ملازگرد بود؛ فرستادگانی را به شورای پیاچنزا در مارس ۱۰۹۵ فرستاد، تا علیه ترکان از پاپ درخواست یاری و کمک نماید. اوربان به این درخواست پاسخ مثبت داد؛ شاید امید داشت، انشقاقی که چهل سال بین کلیسای شرق و غرب به وجود آمده بود، از بین ببرد و بار دیگر وحدت دینی را در سراسر اروپا برقرار کند.[۳۰] الکسیوس و اوربان، پیش از این و در سال ۱۰۸۹ تماس‌های نزدیکی با یکدیگر برقرار کرده بودند و آشکارا در مورد موضوع یکپارچگی کلیسای مسیحی به گفتگو پرداخته بودند که نشانه‌های قابل توجهی از همکاری میان قسطنطنیه و رم در سال‌های پیش از آغاز جنگ صلیبی وجود داشته‌است.[۳۱]

در جولای ۱۰۹۵، پاپ به زادگاه خود در فرانسه بازگشت، تا به جمع‌آوری نیرو برای اردوکشی مشغول شود. اوج سفر او در شورای کلرمونت در ماه نوامبر رخ داد؛ جایی که او موعظه‌ای شورانگیز را برای تعداد زیادی شنونده از طبقهٔ اشراف و روحانیون، ایراد کرد. پنج نسخه از این موعظه توسط افرادی که احتمالاً در شورا حضور داشتند (بالدریک دُل، گیبرت نوژان، رابرت راهب و فلوچر شارتر)، یا کسانی که به جنگ رفته بودند (نویسندهٔ ناشناس جستا فرانکوروم[یادداشت ۴]) و همچنین نسخه‌هایی از رویدادنگاران بعدی (مانند ویلیام مالمزبوری و ویلیام صوری) ثبت شده‌است. همهٔ این نسخه‌ها پس از تسخیر اورشلیم به نگارش درآمده‌اند؛ بنابراین دانستن اینکه دقیقاً در شورا چه چیزی گفته شده‌است و چه چیزی پس از نبرد صلیبی اول روی داده، بسیار سخت است. تنها سوابق مربوط به همان دوره، مربوط به چندین نامهٔ نوشته شده به‌وسیلهٔ خود پاپ اوربان در سال ۱۰۹۵ است.[۳۲]

پنج نسخهٔ این سخنرانی پخش شده که در نگرش به جزئیات با یکدیگر متفاوت‌اند، اما در همه نسخه‌ها بجز جستا فرانکوروم[یادداشت ۴] موافق این نکات هستند، که پاپ در مورد خشونت اروپایی‌ها و لزوم حمایت از برقرار کردن صلح بین مسیحیان؛ کمک کردن به یونانی‌ها که درخواست کمک کرده بودند؛ جرایم و جنایت‌ها علیه مسیحیان در شرق؛ و دربارهٔ نوع جدیدی از جنگ، زائران مسلح، که پاداش آن در بهشت داده خواهد شد و بخشوده شدن گناهانشان؛ صحبت کرده‌است.[۳۳] هیچ‌یک از نسخه‌ها به اورشلیم به عنوان هدف نهایی مدنظر اوربان اشاره نمی‌کنند. هرچند این نکته که پاپ ممکن است در موعظهٔ دیگری، هدف خود از این اردوکشی را فتح اورشلیم بیان کرده باشد، بین رویدادنگاران مورد اختلاف است.[۳۴] برطبق یکی از نسخه‌ها جمعیت مشتاق حاضر پس از سخنرانی در پاسخ به پاپ، فریاد دئوس وولت (خدا [این را] می‌خواهد) سردادند.[۳۵]

جنگ صلیبی عوام‌الناس[ویرایش]

نقشهٔ مسیر حرکت رهبران اصلی جنگ صلیبی بهمراه سپاهیانشان

اگرچه نجیب‌زادگان بلندپایهٔ فرانسه و سپاه شوالیه‌های آموزش دیده‌شان حرکت به سمت اورشلیم را عهده‌دار نشدند، اما اوربان تاریخ عزیمت برای نخستین جنگ صلیبی را ۱۵ آگوست ۱۰۹۶، مصادف با روز عروج مریم، قرار داد؛ اما چندین ماه پیش‌از این، شمار غیرمنتظره‌ای از سپاهیان عوام‌الناس و نجیب‌زادگان دون‌پایه، با اختیار خودشان عازم اورشلیم شدند، و بوسیلهٔ راهبی مسیحی به نام پیتر راهب، رهبری می‌شدند. پیتر موفقترین شخص در میان واعظان پیام اوربان به حساب می‌آمد و در میان پیروانش احساسات افراطی و متعصبانه را رواج داده بود، گرچه او احتمالاً یک واعظ رسمی و اختیاردار از طرف پاپ اوربان در شورای کلرمونت نبود.[۳۶]

پس از یک سده، او شخصیتی افسانه‌ای یافته بود. ویلیام صوری براین باور بود، که این پیتر بود که نقشه و ایدهٔ جنگ‌صلیبی را در اندیشهٔ پاپ اوربان ایجاد کرد (که به عنوان واقعیتی تاریخ تا سدهٔ نوزدهم بوسیلهٔ تاریخ‌نگاران مورد پذیرش قرارگرفته بود).[۳۷][۳۸] باور رایج بر این است که پیروان پیتر، گروه بزرگی از افراد غیرورزیده و تعلیم ندیده و روستایی‌هایی عامی و بیسواد بودند که حتی دیدگاهی در مورد اینکه، اورشلیم در کجاست، نداشتند؛ اما در واقع تعدادی شوالیه نیز در میان عوام حضور داشتند که ازجملهٔ آنان، می‌توان به والتر فقیر اشاره کرد؛ او گوش به‌فرمان پیتر بود و سپاهی جداگانه را هدایت می‌کرد.[۳۹][۴۰]

در سرزمینی که به نظر می‌آمد برای شرکت‌کنندگان، یک سرزمین بیگانه (اروپای شرقی) است و همراه با نبود انضباط نظامی؛ سپاه تازه شکل گرفتهٔ پیتر به سرعت خودش را در وضعیتی وخیم یافت، باوجود این واقعیت که آن‌ها هنوز در سرزمین‌های مسیحی بودند. سپاهی که بوسیلهٔ والتر رهبری می‌شد، مجبور شد در بلگراد با مجارها برسر آذوقه بجنگد، اما با این وجود آن‌ها بدون آسیب زیادی به قسطنطنیه رسیدند. در همین هنگام، سپاهی که بوسیلهٔ پیتر فرماندهی می‌شد و بطور جداگانه از سپاه والتر حرکت می‌کردند نیز با مجارها مبارزه نمودند، تاحدی که می‌توان گفت، بلگراد را تسخیر کردند. در نیش، فرماندار بیزانسی تلاش کرد که از آن‌ها با رساندن تدارکات، پشتیبانی کند، اما پیتر کنترل کمی بر همراهانش داشت و سربازان بیزانسی مجبور شدند برای کنترلشان به آن‌ها حمله کنند. پیتر در ماه آگوست به قسطنطنیه رسید و در آنجا سپاهش به سپاه والتر که پیش از او به آنجا رسیده بودند، و همچنین گروه‌های دیگری از جنگجویان صلیبی که از فرانسه، آلمان و ایتالیا آمده بودند، ملحق شد. سپاه دیگری از بوهمی‌ها و ساکسون‌ها نیز نتوانستند پیش از حرکت سپاه اصلی، از مجارستان بگذرد.[۴۱]

نگاره‌ای که شکست جنگ‌صلیبی عوام‌الناس را نشان می‌دهد.

این جمعیت انبوه و سرکش، حمله و غارت به اطراف شهر را برای یافتن تدارکات و آذوقه، آغاز کردند. اینکار امپراتور الکسیوس را وادار کرد که جمعیت گردآوری شده را به سرعت و در یک هفته پیش‌رویش از تنگهٔ بسفر بگذراند.[۴۲] پس از وارد شدن به آسیای کوچک، صلیبی‌ها متفرق، و شروع به غارت نواحی اطراف منطقه نمودند و در قلمروی سلجوقیان در اطراف نیقیه سرگردان شدند. کارآزمودگی بزرگ ترک‌ها در یورش سنگین و کشتار و نابود کردن دشمنان بود، در نتیجه بیشتر این گروه از صلیبی‌ها در اثر این رویداد قتل‌عام شدند. بعضی از صلیبی‌های ایتالیایی و آلمانی در اواخر آگوست در زیگوردون، شکست خوردند و کشته‌شدند. درهمین حال، پیروان پیتر و والتر که بیشترشان برای نبرد آموزش ندیده بودند، بوسیلهٔ ۵۰ شوالیه فرماندهی می‌شدند، در نبرد سویتت در ماه اکتبر علیه ترک‌ها جنگیدند. کمانداران ترک، سپاه صلیبی را نابود کردند و والتر نیز در میان کشته‌شدگان بود. پیتر که در آن‌زمان غایب بود، پس از چندی به سپاه اصلی صلیبی‌ها که از بازماندگان سویتت شکل یافته بود، ملحق شد.[۴۳]

در سطح محلی، موعظه‌های نخستین جنگ‌صلیبی باعث برپایی و ارتکاب کشتار راینلند علیه یهودیان شد؛ برخی از مورخان از این واقعه به‌عنوان «نخستین هلوکاست» یاد می‌کنند.[۴۴] در پایان سال ۱۰۹۵ و آغاز سال ۱۰۹۶ و ماه‌ها پیش از حرکت و برپایی رسمی جنگ‌صلیبی؛ در ماه آگوست، حمله‌هایی به جوامع یهودی در فرانسه و آلمان روی داد. در ماه می ۱۰۹۶ امیچو فلونهایم (گاهی اوقات با امیچو لاینینگن اشتباه می‌شود) به یهودیان در اشپیر و ورمس حمله کرد. دیگر صلیبیون غیررسمی از شوابن، که بوسیلهٔ هارتمن دیلینگن[یادداشت ۵] رهبری می‌شدند، همراه با فرانسوی‌ها، انگلیسی‌ها، لوتارنژی‌ها و داوطلبان فلامان، که بوسیلهٔ دروگو نل[یادداشت ۶] رهبری می‌شدند و ویلیام نجار، همراه با عده‌ای از محلی‌ها، به امیچو پیوستند و او را در انهدام جامعهٔ یهودیان ماینتس در پایان ماه می، یاری رساندند.[۴۵] در ماینتس، یک زن یهودی وقتی این کشتار را دید، خودش، فرزندانش را کشت همچنین رئیس خاخام، کلونیموس بن مشولام، از آنجایی که کشته شدنش را نزدیک می‌دید، دست به خودکشی زد.[۴۶] پس از این، گروه امیچو در کلن و دیگران در تری‌یر، مس و دیگر شهرها به اقداماتشان ادامه دادند.[۴۷] پیتر راهب ممکن است که در این خشونت‌ها علیه یهودیان شریک بوده‌باشد؛ و کمی دورتر، سپاهی که بوسیلهٔ کشیشی به نام فولکمار، هدایت می‌شد نیز به یهودیان در شرق بوهم حمله کرد.[۴۸] سپاه امیچو، بدون توقف به‌سوی مجارستان حرکت نمود، اما بوسیلهٔ سپاه کالمان، پادشاه مجارستان شکست خورد. پیروانش پراکنده شدند؛ گرچه امیچو خودش به خانه بازگشت اما برخی از آنان برای پیوستن به سپاه‌های اصلی به را افتادند.[۴۷] به نظر می‌رسد بسیاری از مهاجمان می‌خواستند با زور، دین یهودیان را تغییر بدهند، اگرچه کسب پول و ثروت از آنان، نیز برایشان انگیزه‌ای ایجاد کرده بود. خشونت فیزیکی علیه یهودیان هیچگاه از سیاست‌های رسمی مقامات کلیسا و برای جنگ‌صلیبی محسوب نمی‌شد؛ و اسقف‌های مسیحی مخصوصاً اسقف کلن، بیشترین تلاششان را برای محافظت از یهودیان انجام دادند. یک دهه پیش از این رویداد، اسقف اشپیر، گام‌هایی برای محافظت از یهودیان آن شهر با ساخت دیواری به دور محله‌شان و نیز محافظت از آنان دربرابر خشونت مسیحیان، انجام داد و همچنین به رئیس خاخام آن‌ها، حق کنترل موضوعات قضایی در آن محله را اعطا کرد. با این وجود، برخی نیز از آنان دربرابر محافظت کردن یهودیان، پول دریافت می‌کردند. این حملات ممکن است، در این اعتقاد آنان ریشه داشته باشد که آنان، یهودیان و مسلمانان را به یک اندازه دشمن مسیح می‌دانستند، و دشمنان مجبور بودند بجنگند یا به دین مسیحیت درآیند. شایعه شده بود که گادفری بوین، از یهودیان کلن و ماینتس پول اخاذی کرده‌است؛ همچنین تعداد زیادی از صلیبی‌ها از این مسئله که، چرا آن‌ها باید هزاران مایل سفر کنند تا با بی‌اعتقادان مبارزه کنند، درحالی که بی‌اعتقادان بسیاری در همان هنگام و در نزدیکی خانه‌هایشان وجود داشتند، شگفت زده شده‌بودند.[۴۹] اکهارت اورا و آلبرت اکس شخصاً حملات به یهودیان را نظاره‌گر بودند همچنین، شاهدان هم‌دورهٔ اصلی در میان جوامع یهودی، عبارت‌اند از: ناشناس ماینتس، الیزر بن ناتان و سلومون بار سیمسون.

جنگ صلیبی شاهزادگان[ویرایش]

مسیر رهبران نخستین جنگ صلیبی

چهار سپاه اصلی صلیبی طبق زمان تعیین شده، در آگوست ۱۰۹۶، اروپا را ترک کردند. آن‌ها مسیرهای مختلفی را به سوی قسطنطنیه برگزیدند و در بیرون دیوارهاش شهر در بین نوامبر ۱۰۹۶ و آوریل ۱۰۹۷، گرد آمدند؛ اوگ ورماندو، نخستین کسی بود که به آنجا رسید، پس از او گادفری، ریموند و بوهموند نیز از راه رسیدند. در این هنگام، امپراتور الکسیوس از آمادگی بیشتری درمقابل صلیبی‌ها برخوردار بود و همچنین حوادث خشونت‌بار کمتری در طول مسیر روی داد.[۵۰]

سازماندهی[ویرایش]

سخنرانی پاپ اوربان به خوبی برنامه‌ریزی شده بود: او برسر جنگ صلیبی با آدهمر لپوی و ریموند چهارم، کنت تولوز به گفتگو پرداخت، و به سرعت این اردوکشی، حمایت و پشتیبانی دو تن از مهمترین رهبران جنوب فرانسه را بدست آورد. آدهمر خودش در شورا حضور داشت و نخستین شخصی بود که «صلیب را دریافت کرد». در طول مدت بین سال‌های ۱۰۹۵ تا ۱۰۹۶، اوربان پیامش را در سراسر فرانسه گسترش داد، و اسقف‌ها و نمایندگان تام‌الاختیارش را برای موعظه در دیگر مناطق تحت نفوذشان در فرانسه و آلمان و ایتالیا، برانگیخت. اگرچه، آشکار شد که پاسخ به این سخنرانی‌ها، حتی بسیار بزرگتر و فراتر از واکنش شخص پاپ و انتظار او برای تنها ماندن الکسیوس، بود. پاپ اوربان در سفرش به فرانسه تلاش کرد تا پیوستن دسته‌ای از مردم (شامل زنان، راهبان، و بیماران) را به جنگ‌صلیبی، ممنوع کند اما دریافت که این‌کار تقریباً غیرممکن است. در پایان، بیشتر کسانی که به این دعوت پاسخ دادند، شوالیه نبودند، اما روستائیانی که از ثروت و مهارت جنگی کمی برخوردار بودند، در معرض فوران و انتشار هیجانات جدید و تقوای شخصیشان، قرارگرفتند، که به راحتی توسط کلیسا و اشراف غیر روحانی قابل کنترل نبود.[۵۱] معمولاً، موعظه‌ها با دریافت پیمان و عهدی از هریک از داوطلبان، مبنی بر تکمیل کردن زیارت کلیسای مقبرهٔ مقدس پایان می‌یافت؛ آن‌ها همچنین صلیبی که معمولاً بر لباس‌هایشان دوخته می‌شد، دریافت می‌کردند.[۵۲]همان‌طور که توماس اسبریج نوشته‌است، «ما نمی‌توانیم کار بیشتری جز تخمین زدن شمار هزاران تنی که به ایده جنگ‌صلیبی پاسخ دادند، انجام دهیم؛ همچنین با مدارک برجای مانده، ما می‌توانیم به فهم محدودی نسبت به انگیزه و هدف آن‌ها دست پیدا کنیم.»[۵۳] نسل پیشین محققان بحث کرده‌اند که صلیبیون با حرص و طمع و امید به پیدا کردن زندگی‌ای بهتر و بدور از قحطی و جنگ در فرانسه، برای جنگ‌صلیبی انگیزه یافته بودند، اما طبق یادداشت‌های اسبریج «این تصویر، عمیقاً مغلطه‌آمیز است.»[۵۴] او استدلال می‌کند که بعید است حرص و طمع عامل اصلی بوده باشند، به‌دلیل هزینه‌های بی‌نهایت زیاد مسافرت به نواحی بسیار دور از خانه، و به این علت که بیشتر صلیبی‌ها سرانجام پس از به پایان بردن زیارتشان به جای تلاش برای به‌دست‌آوردن متصرفاتی در سرزمین مقدس به خانه بازگشتند.[۵۵][۵۶] تعیین انگیزهٔ هزاران فرد فقیری که هیچ نقشی در تاریخ ایفا نکرده‌اند یا حتی آن شوالیه‌های مهمی که داستان‌هایشان توسط راهبان و کشیشان بازگو می‌شد، بسیار سخت و حتی غیرممکن خواهد بود. از آنجایی که دنیای مادی‌گرای قرون وسطی چنان با جهان معنوی کلیسا عجین شده بود، که تقوای شخصی به احتمال بسیار قوی، مهمترین عامل برای بسیاری از صلیبی‌ها محسوب می‌شد.[۵۷]

گرچه با وجود این اشتیاق عمومی، اوربان مطمئن شده بود که سپاهی از شوالیه‌ها وجود خواهد داشت، که از اشراف فرانسوی تشکیل شده‌بود. گذشته از آدهمر و ریموند، دیگر رهبرانی که او در طول سال ۱۰۹۶ گرد آورده‌بود، شامل بوهموند تارانتو، یکی از متحدان ایتالیایی جنوبی اصلاحات پاپی؛ برادرزاده بوهموند، تنکرد؛ گادفری بوین، که در گذشته یک متحد ضد اصلاح امپراتور مقدس روم به‌شمار می‌رفت؛ برادرش بالدوین بولون؛ اوگ یکم، کنت ورماندو، برادر فیلیپ اول، پادشاه تکفیرشدهٔ فرانک‌ها؛ رابرت کورتز، برادر ویلیام دوم، پادشاه انگلستان؛ و خویشاوندش استفان دوم، کنت بلوآ و رابرت دوم، کنت فلاندرز؛ می‌شدند. صلیبیون، شمال و جنوب فرانسه، فلاندرز، آلمان و ایتالیای جنوبی را نمایندگی می‌کردند و به چهار سپاه مجزا تقسیم شده بودند که گاهی با یکدیگر همکاری نمی‌نمودند، اگرچه آن‌ها به واسطهٔ هدف نهایی مشترکان در کنار یکدیگر نگاه داشته شدند.[۵۸]

انگیزهٔ اشراف تا حدودی نسبت به روستائی‌ها، روشن‌تر است؛ حرص و طمع ظاهراً عاملی اصلی نبوده‌است. رانیسمان (۱۹۵۱) می‌پندارد که فقط اعضای جوان‌تر خانواده، از آنجایی که آن‌ها هیچ امید و چشم‌اندازی نسبت به رشد و ترقی در خانه نداشتند؛ به دنبال ثروت و ماجراجویی در جایی دیگر، به جنگ‌صلیبی رفتند؛ ریلی-اسمیت (۱۹۹۸) نیز نشان داده‌است که همیشه به این علت نبوده‌است. جنگ‌صلیبی توسط برخی از قدرتمندترین اشراف فرانسه فرماندهی می‌شد، که همه چیز را در پشت سرشان رها کرده‌بودند، و این رویداد، اغلب دلیل هزینهٔ بزرگ تمام خانواده‌ها دررفتن به جنگ‌صلیبی محسوب‌می‌شد.[۵۹] برای نمونه، رابرت نرماندی، دوک‌نشین نرماندی را به برادرش ویلیام دوم، پادشاه انگلستان قرض داد و گادفری دارایی‌اش را به کلیسا فروخت یا در نزدش گروگذاشت.[۶۰] برطبق نوشته‌های زندگینامه‌نویسِ تنکرد، او پیرامون طبیعت گناه‌آلود جنگاوری شوالیه‌ها نگران بود، و برانگیخته شده بود تا روزنه‌ای مقدس برای خشونت‌ها بیابد.[۶۱] تنکرد و بوهموند و همچنین گادفری، بالدوین و برادر بزرگترشان اوستاس سوم،کنت بولون نمونه‌ای از خانواده‌هایی هستند که تماماً به جنگ‌صلیبی آمده بودند. ریلی-اسمیت استدلال می‌کند که از آنجایی که بیشتر صلیبیون فرانسوی از خویشاوندان دور یکدیگر بودند، شاید اشتیاق برای جنگ‌صلیبی مبنی بر روابط خانوادگی بوده باشد.[۶۲] با این وجود، حداقل در برخی موارد، رشد و ترقی شخصی، نقشی را در انگیزش برای جنگ‌صلیبی ایفا کرده‌است. برای نمونه، انگیزه و آرزوی بوهموند، تملک سرزمینی در شرق بود، و پیش از این، در نبردهایی علیه بیزانس، تلاش کرده بود تا این آرزو را برآورده کند. جنگ صلیبی به او فرصتی دیگر داد و او پس از محاصره انطاکیه، مالکیت شهر را برعهده گرفت و شاهزاده‌نشین انطاکیه را برپا نمود، و به این ترتیب به خواسته‌اش رسید.[۶۳]

تخمین زدن شمار همهٔ سپاه صلیبی بسیار سخت است؛ شماره‌های گوناگونی توسط شاهدان عینی ارائه شده‌اند، و برآوردهای مختلفی توسط تاریخ‌نگاران مدرن ارائه شده‌است. تاریخ‌نگار نظامی جنگ‌صلیبی، دیوید نیکُل مطرح کرده‌است، سپاهیان از ۳۰٬۰۰۰–۳۵٬۰۰۰ نیروی صلیبی تشکیل شده‌اند، که شامل ۵٬۰۰۰ سواره‌نظام بودند. ریموند فرماندهی بزرگترین گروه که حدوداً شامل ۸۵۰۰ پیاده‌نظام و ۱۲۰۰ سواره‌نظام می‌شد را برعهده داشت.[۶۴]

شاهزادگان همراه مقدار کمی آذوقه به قسطنطنیه رسیدند و از طرف الکسیوس انتظار تدارکات و کمک داشتند. الکسیوس پس از تجربه‌هایش در جنگ‌صلیبی عوام‌الناس و همچنین به علت وجود شوالیه‌هایی از دشمنان قدیمی نورمنش در میان صلیبی‌ها، آشکارا به آنان بدگمان بود؛ برای نمونه، بوهموند، کسی بود که در فرصت‌ها و دفعات مختلف به همراه پدرش رابرت گیسکارد، به سرزمین بیزانس تجاوز کرده بود، و احتمالاً هنگامی که در خارج شهر چادر زده بودند، حتی تلاش کرده بود تا حمله‌ای به قسطنطنیه را سازماندهی کند.[۶۵]

ممکن‌است که صلیبی‌ها، انتظار داشتند الکسیوس رهبریشان را برعهده گیرد، اما او علاقه‌ای برای ملحق شدن به آنان نداشت، و سخت مشغول انتقال و حمل آنان به آسیای کوچک در سریعترین زمان ممکن بود.[۶۶] الکسیوس دربرابر دادن آذوقه و تدارکات، از رهبران صلیبی خواست تا سوگند وفاداری به او بخورند و عهد کنند که هر سرزمینی را که از ترک‌ها، بازپس می‌گیرند به امپراتوری بیزانس بسپارند. گادفری نخستین کسی بود که سوگند یاد کرد، و بیشتر دیگر رهبران از او پیروی کردند، گرچه آن‌ها این کار را زمانی انجام دادند که بین صلیبی‌ها که مشتاق غارتگری برای بدست آوردن غذا بودند؛ و شهروندان بیزانسی، درگیری‌هایی به وجود آمده بود. تنها ریموند از سوگند خوردن، اجتناب کرد، درعوض متعهد شد که به سادگی به امپراتوری آسیب نزند. پیش از اطمینان یافتن از عبور سپاه‌های گوناگون از بسفر؛ الکسیوس، رهبران صلیبی را برای بهترین راه مقابله و مبارزه با سپاه ترک‌های سلجوقی که به زودی با آنان روبرو می‌شدند، راهنمایی کرد.[۶۷]

محاصره نیقیه[ویرایش]

سپاه صلیبی‌ها در طول نیمه نخست سال ۱۰۹۷، به آسیای کوچک منتقل شدند و در آنجا پیتر راهب و باقی‌ماندهٔ سپاه کوچکش نیز به آنان ملحق شدند. افزون براین، الکسیوس نیز دو تن از ژنرال‌هایش به نام‌های مانوئل بوتومیتس و تاتیسیوس، را برای یاری صلیبی‌ها فرستاد. نخستین هدف لشکرکشی آنان نیقیه بود؛ که در گذشته شهری در قلمرو فرمانروایی امپراتوری بیزانس محسوی می‌شد، اما در هنگام فرمانروایی قلج ارسلان یکم، تبدیل به پایتخت سلطنت سلجوقی روم گشته بود. او که قدرت این سپاه تازهٔ صلیبی را دست‌کم گرفته‌بود با رها کردن خانواده و خزانه‌اش در شهر، برای جنگ با دانشمندیان به آناتولی مرکزی لشکرکشی کرده‌بود.[۶۸]

پیرو این رویداد و به محض ورود صلیبیون به پشت دیوارهای شهر، این شهر در محاصره‌ای نسبتاً طولانی قرار گرفت؛ و هنگامی که ارسلان این خبر را دریافت کرد به سرعت به سمت شهر عقب‌نشست؛ و در ۱۶ ماه می به سپاه صلیبی‌ها یورش برد. او بوسیلهٔ نیروی بزرگ و غیرمنتظرهٔ صلیبی و با تلفات سنگینی که به هر دو سمت طرفین جنگ وارد گشت، عقب رانده‌شد.[۶۹] محاصره ادامه یافت، اما صلیبی‌ها موفقیت ناچیزی کسب کردند؛ از آنجایی که آنان دریافتند شهر در کنار دریاچه واقع شده، و به‌طور کامل در محاصره نیست و آذوقه کافی از راه دریاچه به شهر رسانده می‌شود. الکسیوس برای درهم شکستن شهر، کشتی‌هایی در کنار دریاچه فراهم کرد و برای محاصرهٔ آنان فرستاد؛ در نهایت پادگان ترک‌های شهر در ۱۸ ژوئن، تسلیم شدند.[۷۰] شهر در دست سربازان بیزانسی قرار گرفت، که سرچشمهٔ آغاز درگیری‌های صلیبی‌ها و امپراتوری گشت؛ پرچم‌های امپراتوری بیزانس بر دیوارها و برج‌های شهر به اهتزاز درآمدند و صلیبی‌ها از غارت شهر و حتی ورود به آن، جز در دسته‌های کوچک و همراه با محافظ، منع شدند.

اگرچه، این سیاست مطابق با سوگند پیشینی بود که با الکسیوس یاد شده بود، و امپراتور اطمینان یافته بود که صلیبی‌ها تمام تلاششان را بکار خواهند بست. همان‌طور که توماس آسبریج نوشته‌است: «سقوط نیقیه نتیجهٔ سیاست موفقیت‌آمیز همکاری نزدیک، بیزانس و صلیبیون بود.»[۷۱] پس از واگذاری کنترل نیقیه به بیزانس، صلیبیون حرکتشان به سمت اورشلیم را از سرگرفتند. استفان بلوآ، در نامه‌ای به همسرش، آدیلا بلوآ نوشته‌است که او معتقد است، این سفر تنها پنج هفته به طول خواهد انجامید؛[۷۲] اما در حقیقت، دو سال زمان برد.

نبرد دورلیوم[ویرایش]

بالدیون بولون در حال ورود به ادسا در سال ۱۰۹۸

در پایان ماه ژوئن، صلیبیون از میان آناتولی به حرکتشان ادامه دادند. آنان توسط تعدادی از سربازان بیزانسی به فرماندهی تاکیتوس، همراهی می‌شدند، و همچنان به این امید دل بسته بودند که امپراتور الکسیوس، تمام سپاه بیزانس را پس از آنان، بسوی‌شان خواهد فرستاد. صلیبیون سپاهشان را برای کنترل راحتتر به دو دسته تقسیم کردند؛ یک گروه به فرماندهی نورمن‌ها، و دیگری به فرماندهی فرانسوی‌ها.[۷۳] دو گروه از پیش تعیین کرده بودند که در دورلیوم به یکدیگر ملحق شوند، اما در ۱ جولای، نورمن‌ها، که پیشاپیش فرانسوی‌ها در حرکت بودند، توسط قلج ارسلان مورد حمله قرار گرفتند. ارسلان سپاهی بزرگتر از هنگامی که در نیقیه شکست خورده بود، را گردآورده؛ و اکنون نورمن‌ها را توسط سواران کماندار بسیار سریعش، در محاصره گرفته‌بود. نورمن‌ها «در یک ساختار دفاعی مستحکم» استقرار یافتند.[۷۴] آنان چادرها و وسایلشان را همراه با غیرنظامیانی که آنان را در این سفر همراهی می‌کردند، در وسط آرایششان قرار دادند، و عده‌ای را برای درخواست کمک از دیگر گروه اعزام نمودند. هنگامی که فرانسوی‌ها رسیدند، گادفری صفوف سپاه ترک را شکافت و همچنین، اسقف آدهمر لپوی از پشت سر به ترک‌ها حمله کرد؛ بنابراین ترک‌ها که انتظار داشتند نورمن‌ها را نابود کنند و توقع رسیدن سریع فرانسوی‌ها را نداشتند، پیش از آنکه با سپاه متحد صلیبیون مواجه شودند، پای به فرار گذاشتند.[۷۵]

حرکت صلیبیون از میان آناتولی گریزناپذیر بود، اما از آنجایی که ارسلان هر آنچه در پشت سر حرکت سپاهش قرار داشت را سوزانده و نابود کرده بود؛ این سفر بسیار سخت و طاقت‌فرسا می‌نمود. این رویداد در میانهٔ تابستان بود، و در نتیجه بسیاری از افراد و اسب‌های صلیبیون که آب و غذای کمی بهمراه داشتند، کشته شدند.[۷۶] مسیحیان محلی در بین راه گاهی اوقات به آنان غذا و پول، هدیه می‌دادند، اما بیشتر اوقات نه؛ صلیبیون، خودشان هر زمانی که فرصتی بدست می‌آوردند، دست به چپاول و غارت می‌زدند. هریک از فرماندهان درگیری و بحث را پیرامون رهبری کل گروه شروع کرده‌بود، گرچه هیچ‌یک از آنان از قدرت کافی برای این کار بهره‌مند نبودند، و تنها آدهمر به عنوان رهبری معنوی، به رسمیت شناخته شده‌بود. پس از گذشتن از میان دروازه‌های کلیکیه، بالدوین بولون بر روی سرزمین ارمنی‌ها پیرامون فرات متمرکز شد زیرا همسرش، که تنها وابستگیش به سرزمین‌های غربی و ثروتش بود، پس از نبرد مرده بود، و بالدوین انگیزهٔ بازگشت به اروپا را از دست داده بود؛ بنابراین، او تصمیم گرفت ملکی را برای خود در سرزمین مقدس تصرف کند. در ابتدای سال ۱۰۹۸، او به عنوان وارث توروس ادسا برگزیده شد، رعایای ارمنی‌ای که او حاکمشان بود، او را بخاطر مذهب ارتدوکس یونانی‌اش دوست نداشتند. پس از چندی توروس، در پی شورشی که احتمالاً با تحریک بالدوین روی داده بود؛ کشته‌شد.[۷۷] سپس در مارس ۱۰۹۸، بالدوین به عنوان حاکم جدید انتخاب شد، و کنت‌نشین ادسا را به عنوان نخستین دولت صلیبی ایجاد نمود.[۷۷][۷۸]

محاصره انطاکیه[ویرایش]

بوهموند به تنهایی از باروی انطاکیه بالا می‌رود. نقاشی از گوستاو دوره (۱۸۷۱)

در همین هنگام، سپاه صلیبیون به سوی انطاکیه که تقریباً در نیمهٔ راه اورشلیم و قسطنطنیه قرار داشت، حرکت کردند. استفان بلوآ این شهر را، «شهری فراتر از باور و بسیار مستحکم و غیرقابل تسخیر» توصیف کرده‌است، ایدهٔ گرفتن شهر با حملهٔ مستقیم باعث سستی صلیبیون گردید.[۷۹] به جای آن، آن‌ها به وادار کردن شهر به تسلیم، یا پیدا کردن خیانتکاری درون شهر امید بسته بودند. (تاکتیکی که در گذشته نیز در انطاکیه روی داده بود و سلطهٔ بیزانسی‌ها و پس از آن ترکان سلجوقی را تغییر داده بود) سپاه صلیبی در ۲۰ اکتبر ۱۰۹۷، انطاکیه را محاصره کرد.[۸۰] در طول تقریباً هشت ماه محاصره، آن‌ها مجبور شدند دو سپاه بزرگ کمکی به فرماندهی دقاق و فخرالملوک رضوان را شکست دهند.[۸۱] انطاکیه چنان شهر بزرگی بود که صلیبیون نیرو و سرباز کافی برای محاصرهٔ کامل آن در اختیار نداشتند، و در نتیجه این امر، به شهر کمک و پشتیبانی رسانده می‌شد.[۸۲] در ۴ مارس ۱۰۹۸، ناوگانی صلیبی «جنگ‌صلیبی ساکسون‌ها» به آنجا رسید و حامل نیروهایی کمکی برای آمان بود، این ناوگان، بسیاری از تدارکات و پشتیبانی‌های مورد نیاز را از غرب بهمراه آورده‌بود.

در ماه می ۱۰۹۸، کربغا از موصل به انطاکیه نزدیک شد تا محاصره را پایان دهد. بوهموند یک نگهبان ارمنی به نام فیروز را خرید تا برجش را تسلیم نماید و در نتیجه، در ماه ژوئن صلیبیون وارد شهر شدند و بیشتر ساکنان شهر را قتل‌عام کردند.[۸۳] اگرچه، تنها چند روز بعد مسلمانان از راه رسیدند، و محاصره‌کنندگان پیشین را محاصره نمودند.[۸۴] برطبق گفتهٔ ریموند آگلیرز، در همین هنگام بود که راهبی به نام پیتر بارتولومیو، ادعا کرد که نیزه مقدس را در شهر یافته‌است، و گرچه برخی افراد دیرباور درمیانشان وجود داشت، ولی این رویداد به عنوان نشانه‌ای برای پیروزی آن‌ها قلمداد شد.[۸۵]

در ۲۸ ژوئن ۱۰۹۸، صلیبیون کربغا را در نبردی تن به تن و خارج از شهر شکست دادند؛ این پیروزی به دلیل ناتوانی کربغا در سازماندهی گروه‌ها و دسته‌های مختلف سپاهش روی داد.[۸۶] هنگامی که صلیبیون به سوی مسلمانان حرکت می‌کردند، بخش فاطمیون سپاه، گروه ترک‌ها را رها کردند، از آنجایی که آنان می‌ترسیدند اگر کربغا بتواند صلیبیون را شکست دهد، بسیار قدرتمند گردد. طبق گفتهٔ یک شاهد عینی مسیحی، سپاهی از قدیسان مسیحی در طول جنگ به یاری صلیبیون شتافتند و سپاه کربغا را زمین‌گیر کردند.

قتل‌عام انطاکیه. نقاشی از گوستاو دوره (۱۸۷۱)

استفان بلوآ، یکی از فرماندهان صلیبی، در اسکندرون از وضعیت انطاکیه مطلع گشت. به نظر می‌آمد وضعیتی ناامیدکننده است، بنابراین او خاورمیانه را ترک کرد و در راه بازگشتش به فرانسه به امپراتور الکسیوس و سپاهش نیز هشدار داد.[۸۷] به دلیل اینکه اینکار خیانتی بزرگ به نظر می‌رسید، رهبران انطاکیه، به ویژه، بوهموند، استدلال کردند، اکنون که الکسیوس جنگ‌صلیبی را رها کرده، بنابراین همهٔ سوگندهای افراد برای وفاداری به او، باطل می‌شود. درهمان‌حال بوهموند ادعای حکومت انطاکیه را نمود، که هیچ‌کس با آن موافقت نکرد (به ویژه ریموند تولوز)، بنابراین جنگ‌صلیبی برای بقیهٔ سال به تأخیر افتاد، زیرا اشراف به مشاجره در میان خودشان مشغول شدند. هنگام بحث در مورد این دوره، یک دیدگاه تاریخ‌نگاری عام که توسط برخی از محققان مطرح شده این است که، فرانک‌های شمال فرانسه، پروانسی‌های جنوب فرانسه و نورمن‌های جنوب ایتالیا خودشان را «ملت‌های» جداگانه می‌نامیدند، و از آنجایی که هریک تلاش داشتند جایگاه خودشان را بهبود دهند، موجب ایجاد درگیری و اغتشاش می‌شدند. دیگران استدلال می‌کنند که در حالی که این اختلافات ممکن است اثری داشته باشند، ولی ممکن است، جاه‌طلبی‌های شخصی برسر قدرت میان رهبران صلیبی را به راحتی مقصر دانست.[۸۸]

در همین حال، طاعونی شیوع یافت و بسیاری را در میان سپاه کشت؛ از جمله نمایندهٔ تام‌الاختیار پاپ، آدهمر، که در ۱ آگوست درگذشت.[۸۹] در این زمان تعداد اسب‌ها حتی کمتر از قبل بود و بدتر از آن، دهقانان مسلمان منطقه از دادن و تأمین آذوقهٔ صلیبیون خودداری می‌کردند؛ بنابراین، در ماه دسامبر و پس از آنکه شهر عرب معره‌نعمان در طی محاصره‌ای، تسخیر شد، تاریخ توصیف می‌کند که نخستین آدم‌خواری در بین صلیبیون روی داد.[۹۰] رودولف کان نوشته‌است: «در معره‌نعمان، نیروهای ما کافران بالغ را در دیگ‌های پخت و پز، می‌پختند؛ آن‌ها بچه‌ها را نیز به سیخ کشیده و بریان شده حریصانه می‌خوردند».[۹۱] در همین هنگام، شوالیه‌ها و سربازان دون‌پایه‌تر به‌طور فزاینده‌ای بی‌قرار شده و تحت فشار برای ادامه دادن به مسیر اورشلیم بدون رهبران کینه‌توز خود قرارگرفتند. در نهایت، در آغاز سال ۱۰۹۹، راهپیمایی به سوی اورشلیم دوباره آغاز گشت؛ آنان انطاکیه را درحالی ترک می‌کردند، که بوهموند به عنوان نخستین شاهزاده انطاکیه برگزیده شده‌بود.[۹۲]

پیشروی به سمت اورشلیم[ویرایش]

مسیر نخستین جنگ صلیبی از میان آسیا

در جریان پیشروی به سمت اورشلیم در ساحل مدیترانه، صلیبی‌ها به استثنای، محاصرهٔ رهاشدهٔ عرقا؛ از آنجایی که حاکمان محلی صلح و دادن تجهیزات و آذوقه به آن‌ها را به جنگ ترجیح دادند، با مقاومت کمی روبرو شدند.[۹۳]

افتخارالدوله، فرماندار فاطمی اورشلیم، از رسیدن صلیبی‌ها آگاه بود. او همهٔ ساکنان مسیحی اورشلیم را از شهر اخراج کرد تا احتمال سقوط شهر بخاطر خیانت داخلی را کاهش دهد؛ همچنین او بسیاری از چاه‌های اطراف بیرون شهر را مسموم کرد.[۹۴] در ۷ ماه ژوئن، صلیبی‌ها هنگامی به اورشلیم می‌رسیدند که تنها چند سال از بازپس‌گیری آن بوسیلهٔ فاطمیان و از پایان یافتن سلطهٔ سلجوقیان بر آن، می‌گذشت، بسیاری از صلیبی‌ها پس از دیدن شهر گریستند؛ آن‌ها سفری بسیار طولانی را برای رسیدن به آنجا انجام داده‌بودند.[۹۵]

محاصره اورشلیم[ویرایش]

صلیبیون هنگامی که به حومهٔ اورشلیم رسیدند با منطقه‌ای خشک و بدون پوشش گیاهی و بدون منابع آب و غذا مواجه شدند. در این مکان، هیچ دورنمایی برای رسیدن نیروی‌امدادی وجود نداشت و حتی آنان از حوادثی مانند حمله قریب‌الوقوع حاکمان محلی فاطمی نیز بیمناک بودند. هیچ امیدی به تلاش برای محاصره کردن شهر مانند آنچه در انطاکیه انجام دادند، وجود نداشت و صلیبیون از جنگجویان، پشتیبانی، آذوقه و زمان کافی برخوردار نبودند. در مقابل، آن‌ها تصمیم گرفتند تا به شهر حملهٔ مستقیم انجام دهند.[۹۵] ممکن است که آن‌ها انتخاب‌های کمی دردست داشتند؛ از آنجایی که تخمین زده شده که هنگامی که صلیبیون به اورشلیم رسیدند، از نیروی آنان، تنها ۱۲٬۰۰۰ نفر که شامل ۱۵۰۰ سواره‌نظام نیز می‌شد، برایشان باقی‌مانده بود.[۹۶] این گروه‌ها، از سربازانی با نژادهای متفاوت و وفاداری به افراد مختلف، تشکیل شده‌بود، و همچنین وفاداریشان به یکدیگر درحال کاهش بود؛ برای نمونه، در حالی که گادفری و تنکرد، در شمال شهر اردوگاهی ساخته بودند، ریموند اردوگاه خود را در جنوب شهر برپا کرد. علاوه بر این، نیروهای پروانسی نیز در ۱۳ ژوئن و در نخستین حمله شرکت نکردند. نخستین حمله احتمالاً بیشتر برای گمانه زنی از میزان استحکامات روی داد؛ در آن حمله، صلیبیون پس از رخنه کردن به دیوار بیرونی، در نفوذ به دیوار درونی ناکام ماندند.[۹۵]

پس از شکست در نخستین حمله، در جلسه‌ای که بین رهبران گوناگون برگزار گردید، برسر لزوم هماهنگی بیشتر در حملات آینده، توافق شد. در ۱۷ ژوئن، گروهی از دریانوردان جنوایی تحت فرمان، برادران امبریاکو وارد بندر یافا شدند و ارتش‌صلیبی را با مهندسین ماهر و شاید به احتمال بیشتر، با الوارهای چوب (که از کشتی‌ها جدا شده‌بودند) برای ساختن برج‌ها و ابزارآلات محاصره تجهیز کردند.[۹۷] هنگامی که کشیشی به نام، پیتر دزیدریوس ادعای دریافت الهامی الهی را نمود، روحیهٔ صلیبیون بار دیگر افزایش پیدا کرد؛ او گفت که اسقف آدهمر را در خواب دیده‌است. او همگان را به روزه گرفتن و سپس با پای برهنه به طواف دیوارهای اورشلیم رفتن، راهنمایی نمود، و گفت که پس از آن، شهر سقوط خواهد کرد، همانند اتفاقی که در داستانی در کتاب مقدس که در مورد محاصره اریحا بوسیلهٔ یوشع روی داده‌بود.[۹۵] پس از سه روز روزه، در تاریخ ۸ جولای، صلیبیون، مراسم طواف دسته‌جمعی را به همان صورت که دزیدریوس به آنان آموخته بود، اجرا نمودند؛ و مراسم در کوه زیتون و با موعظهٔ پیتر راهب، پایان یافت؛[۹۸] و اندکی پس از این ماجرا، گروه‌های گوناگون که با یکدیگر اختلافات شدید داشتند، به ایجاد روابط حسنه و کنار گذاشتن اختلافات پیمان بستند. خبرهای حرکت و خروج سپاه کمکی فاطمیان از مصر، به ارتش صلیبی انگیزه‌ای بسیار قوی برای حمله‌ای دیگر به شهر داد.[۹۵]

حمله نهایی به اورشلیم در ۱۳ ژوئیه آغاز شد؛ نیروهای ریموند به دروازه جنوبی حمله کردند و در همان هنگام، گروه‌های دیگر به دیوار شمالی حمله نمودند. در ابتدا پروانسی‌ها در دروازه جنوبی پیشرفت کمی داشتند، اما وضعیت نیروها در دیوار شمالی در حالت بهتری قرار داشت؛ آنان آرام ولی به صورت پیوسته درحال از میان برداشتن مدافعان بودند. در روز ۱۵ ژوئیه، یورش نهایی در هر دو سمت شهر، آغاز شد و در نهایت استحکامات درونی دیوار شمالی، تسخیر گشت. هراس به وجود آمده در مدافعان ناشی از این رویداد، آنان را بر آن داشت تا دیوارهای شهر را در هر دو سمت رها کنند و به صلیبیون اجازه دهند که در نهایت، وارد شهر شوند.[۹۹]

محاصره اورشلیم، تصویر شده در نسخه‌ای خطی از قرون وسطی

کشتاری که پس از تسخیر اورشلیم روی داد، رسوایی منحصر به فردی به بار آورد و به عنوان «همبستگی خشونت افسارگسیخته و درد و رنج مذهبی» شناخته شد.[۱۰۰] گزارش‌های شاهدان عینی از خود صلیبیون، شک و گمان کمی در مورد عدم درستی اینکه، پس از محاصره، کشتار فجیع بزرگی روی داده‌است، برجای می‌گذارد. با این وجود، برخی از مورخان گفته‌اند که مقیاس این کشتار در منابع قرون وسطایی، بیش از حد بزرگنمایی شده‌است.[۹۹][۱۰۱]

پس از حمله موفقیت‌آمیز به دیوار شمالی، مدافعان درحالی که توسط تنکرد و مردانش تعقیب می‌شدند، به سمت حرم شریف فرار کردند. پیش از آنکه مدافعان بتوانند منطقه را تسخیر کنند و سنگر بگیرند، مردان تنکرد به آنجا حمله کرده و بسیاری از مدافعان را سلاخی کردند و بازماندگان نیز در مسجد الاقصی پناه گرفتند. تنکرد کشتار را متوقف کرد و اعلام کرد، کسانی که در مسجد هستند مورد حمایت او و در امان خواهند بود.[۹۹] هنگامی که مدافعان دیوار جنوبی، در مورد سقوط دیوار شمالی شنیدند، به سمت ارگ گریختند و اجازه دادند تا ریموند و پروانسی‌ها نیز وارد شهر شوند. افتخارالدوله، فرمانده پادگان شهر، در پی قراردادی با ریموند، ارگ را در قبال حفظ جان خود و محافظانش تسلیم او کرد و در عوض با امنیت و درپناه سپاه ریموند، به اشکلون رفت.[۹۹]

کشتار در باقی‌ماندهٔ روز نیز ادامه یافت. تمام مسلمانان کشته شدند و یهودیانی که در کنیسه جامع خود، پناه گرفته بودند، بوسیلهٔ صلیبیون و همراه با کنیسه‌شان به آتش کشیده شدند. روز بعد، زندانیان تنکرد در مسجد الاقصی نیز کشته شدند. با این وجود، واضح است که برخی از مسلمانان و یهودیان این شهر از این کشتار، جان سالم به در بردند؛ یا فرار کردند یا برای دریافت خون‌بها، اسیر شده‌بودند.[۹۹] جمعیت مسیحی شرقی این شهر، پیش از محاصره توسط فرماندار شهر اخراج شده بودند و بدین ترتیب از این کشتار، جان سالم بدر بردند.[۹۹]

برپایی پادشاهی اورشلیم[ویرایش]

نوشته‌ای مربوط به صلیبیون در کلیسای مقبره مقدس، اورشلیم

در ۲۲ جولای شورایی در کلیسای مقبره مقدس برپا شد تا یک پادشاه، برای پادشاهی تازه ایجاد شدهٔ اورشیلم برگزیند. ریموند تولوز در ابتدا شاید برای نشان دادن تقوایش، پادشاه شدن را نپذیرفت، اما احتمالاً امیدوار بود که دیگر نجیب‌زادگان بر انتخاب او به هر صورتی پافشاری بورزند.[۱۰۲] گادفری که پس از اعمال ریموند در محاصرهٔ انطاکیه، محبوبیت بیشتری بدست آورده بود، با پذیرش جایگاه رهبری سکولار؛ به تقوایش آسیبی وارد نکرد. ریموند که از این ماجرا خشمگین شده‌بود، سپاهش را از شهر به مقصد حومه شهر، خارج نمود.

ماهیت و معنی دقیق عنوان گادفری مورد بحث و اختلاف دیدگاه‌ها است. اگرچه به صورت گسترده‌ای ادعا شده که وی عنوان، آدوکاتوس سانتی سپولکری[یادداشت ۷] ("حامی" یا "مدافع" مقره مقدس) را برگزیده‌است، اما این عنوان تنها در نوشته‌هایی که خود گادفری نویسندهٔ آن‌ها نبوده، موجود است. به جای آن، گادفری خودش را به طرز ابهام‌برانگیزی پرینچپس[یادداشت ۸] یا به طرز ساده‌ای دوکس[یادداشت ۹] از لورن سفلی می‌نامیده‌است. طبق گفتهٔ ویلیام صوری در اواخر سده ۱۲، گادفری در آن هنگام جنگجویی افسانه‌ای در اورشلیم صلیبی محسوب می‌شد؛ او از برسر گذاشتن «تاج طلایی» در مکانی که مسیح «تاجی از خار» برسر داشت؛ خودداری کرد.[۱۰۳] رابرت راهب، تنها رویدادنگار دوره جنگ‌های صلیبی است که نوشته‌است، گادفری عنوان «پادشاه» را برگزیده است.[۱۰۴][۱۰۵]

نبرد اشکلون[ویرایش]

یک نقاشی از نبرد اشکلون، برپایهٔ تصویر اصلی‌ای از گوستاو دوره (۱۸۷۱)

صلیبیون در هنگام راهپیمایی به سمت اورشلیم، تلاش کردند با فاطمیان مذاکره کنند ولی مفید واقع نشد. پس از اینکه صلیبیون، اورشلیم را تصرف و از دست فاطمیان خارج کردند؛ متوجه شدند که فاطمیان در حال تدارک حمله‌ای به آنان هستند. در ۱۰ آگوست گادفری بوین، سربازان باقی‌مانده را طی یک راهپیمایی یک روزه از اورشلیم به سمت اشکلون هدایت کرد.[۱۰۶]

شمار سپاه فاطمیان که ۵۰٬۰۰۰ تخمین زده شده‌است (منابع دیگر بین ۲۰٬۰۰۰–۳۰٬۰۰۰ را تخمین زده‌اند) در نبرد شرکت کردند. سربازان آن‌ها شامل ترکان سلجوقی، عرب‌ها، پارس‌ها، کردها و اتیوپیایی‌ها می‌شد که توسط وزیر افضل شاهنشاه رهبری می‌شدند. در مقابل آن‌ها نیروهای صلیبی قرار داشتند، که شمار آن‌ها توسط ریموند آگیولرس پیرامون ۱۲۰۰ شوالیه و ۹۰۰۰ پیاده‌نظام تخمین زده شده‌است.

در روز ۱۲ آگوست، پیش‌آهنگان صلیبی، محل برپایی اردوگاه فاطمیان را کشف کردند،[۱۰۷] سپس سپاه صلیبی‌ها به سرعت به سمت آنان حرکت نمود. براساس گفته‌های بیشتر صلیبیون و مسلمانان، فاطمیان غافلگیر شدند. به گفتهٔ آلبرت اکس، به دلیل آماده نبودن کامل سپاه فاطمیان، مدت نبرد نسبتاً کوتاه بود، اگرچه با این وجود، جابجایی مدت زیادی نیاز داشت. افضل شاهنشاه و سپاه او به شهر مستحکم و محافظت شدهٔ اشکلون عقب‌نشینی کردند.[۱۰۸] روز بعد صلیبیون آگاه شدند که افضل شاهنشاه بوسیلهٔ کشتی کوچکی به مصر عقب‌نشسته‌است، بنابراین آن‌ها چیزی‌هایی را که از اردوگاه فاطمیان باقی‌مانده بود را غارت کردند. پس از بازگشت به اورشلیم، بیشتر صلیبیان به خانه‌های خود در اروپا بازگشتند.[۱۰۹]

پیامد[ویرایش]

دولت‌های صلیبیون پس از نخستین جنگ صلیبی

نخستین جنگ‌صلیبی، موفق شد تا «دولت‌های صلیبی» ادسا، انطاکیه، اورشلیم و طرابلس را در فلسطین و سوریه برپا نماید. (همانند دیگر متحدان در مسیر صلیبیون، مانند پادشاهی ارمنی کیلیکیه).

نقشهٔ آسیای کوچک، نشان دهندهٔ مسیر حرک سپاهیان صلیبی در جنگ صلیبی ۱۱۰۱

اگرچه، تعدادی از افراد وجود داشتند، که پیش از رسیدن به اورشلیم به خانه بازگشتند، و تعدادی که هرگز اروپا را ترک نکردند. هنگامی که خبر پیروزی جنگ صلیبی به اروپا رسید، این عده مورد تمسخر و اهانت خانواده‌هایشان و همچنین تهدید به تکفیر شدن بوسیلهٔ پاپ قرار گرفتند.[۱۱۰] تعدادی از صلیبیونی که جنگ‌صلیبی را تا رسیدن به اورشلیم همراهی کرده بودند، نیز به خانه بازگشتند؛ طبق نوشته‌های فوچر شارتر، تنها چندصد شوالیه در سال ۱۱۰۰ در این پادشاهی تازه برپاگشته باقی‌مانده بودند.[۱۱۱] گادفری تنها برای یکسال حکمرانی نمود، و در ژوئیه ۱۱۰۰ درگذشت. بالدوین بولون، برادش، جانشین او گشت؛ او نخستین کسی بود که عنوان پادشاه اورشلیم را برای خود برگزید. استفان دوم، کنت بلوآ و اوگ ورماندو نیز در میان صلیبیون، جنگ صلیبی ۱۱۰۱، حضور داشتند؛ هر دوی آن‌ها در نخستین جنگ، پیش از رسیدن به اورشلیم به خانه بازگشته بودند. این جنگ‌صلیبی بوسیلهٔ سلجوقیان در آسیای کوچک، تقریباً نابود شد، اما بازماندگان آن، پس از ورود به اورشلیم، موجب تجدید نیروی، پادشاهی شدند.[۱۱۲] در سال‌های بعد، کمک‌هایی نیز توسط بازرگانان ایتالیایی؛ که در بنادر سوریه استقرار پیدا کرده‌بودند و همچنین از فرقه‌های مذهبی و نظامی شوالیه‌های معبد و شوالیه‌های هوسپیتالر؛ که در زمان پادشاهی بالدوین یکم ایجاد شده بودند؛ فراهم گشت.

در بازگشت به خانه در اروپای غربی، با کسانی که زنده مانده بودند تا به اورشلیم برسند مانند قهرمانان رفتار شد. رابرت فلاندرز به پاس خدماتش لقب "یروزولیمیتانوس[یادداشت ۱۰]" را دریافت نمود. زندگی گادفری بولون تنها چند سال پس از مرگش تبدیل به افسانه شد.[۱۱۳] وضعیت سیاسی در خانه، در برخی موارد به شدت تحت تأثیر عدم حضور صلیبیون قرار داشت. برای نمونه، هنگامی که رابرت کورتوز در جنگ صلیبی بود، تاج و تخت انگلستان به جای او، به برادرش هنری یکم رسید، و درگیری‌های ناشی از آن منجر به نبرد تینچبری[یادداشت ۱۱] در سال ۱۱۰۶ گشت.[۱۱۴]

در این هنگام، برپایی دولت‌های صلیبی در شرق، به کاهش فشار سلجوقیان بر امپراتوری بیزانس کمک کرد؛ همچنین بیزانس با کمک صلیبیون توانسته بود سرزمین‌هایی را در آناتولی بازپس بگیرد و دوران کامیابی و صلحی نسبی را در سدهٔ ۱۲ تجربه نماید.[۱۱۵] تأثیر این رویدادها بر دودمان‌های مسلمان شرق بسیار آهسته، ولی پراهمیت بود. در پی مرگ ملکشاه یکم در ۱۰۹۲، بی‌ثباتی سیاسی و نیز تکه‌تکه شدن امپراتوری سلجوقیان بزرگ، از دفاع یکپارچه در برابر دولت‌های لاتین جلوگیری کرد. همکاری میان آن‌ها برای دهه‌ها، بسیار دشوار و ناممکن باقی ماند، اما در همین حال، از مصر تا سوریه تا بغداد، فراخوان‌هایی برای اخراج صلیبیون شنیده می‌شد،[۱۱۶] که پس از یک سده و هنگامی که ایوبیان این مناطق را متحد ساختند، در هنگام بازپس‌گیری اورشلیم به دست صلاح‌الدین، به اوج خود رسید.[۱۱۷]

مباحث تاریخی[ویرایش]

نخستین اشاره شناخته شده از تسخیر اورشلیم بدست فرانک‌ها، در یک انجامه ارمنی که در سال ۱۰۹۹ میلادی نوشته شده‌است.

ویلیام صوری، تاریخ‌نگاری‌اش را با سقوط اورشلیم در زمان عُمَر آغاز کرد.[۱۱۸] هرچند فتح شام به‌دست مسلمانان، چهار سده پیش از آغاز نخستین جنگ‌صلیبی روی داده بود اما علت اصلی آغاز جنگ، تسخیر آناتولی بیزانس بوسیلهٔ سلجوقیان در بین دههٔ ۱۰۷۰ تا ۱۰۸۰ میلادی محسوب می‌شود. در پی شکست ملازگرد در سال ۱۰۷۱، مسلمانان نیمی از سرزمین‌های امپراتوری بیزانس را تسخیر کردند، و توانستند شماری از مهمترین شهرهای راهبردی و مذهبی مانند نیقیه و انطاکیه را تا تنها ده سال پیش از شورای پیاچنزا به تصرف خود درآورند.[۱۱۹] علاوه بر این، گزارش‌های خشونت‌آمیز از جنایاتی که مهاجمان علیه مردمان آناتولی انجام داده‌اند، توسط مورخین شرقی مسیحی همچون جان اسکیلیتز، مایکل آپتلیتا، متیو ادسا، مایکل سوری و دیگران که بخاطر همکاری نیروهای بیزانسی با صلیبیون طی این نبرد، اقدام به نوشتن این گزارش‌ها کردند. علاوه بر این، در اوایل قرن ۱۱ میلادی شاهد بدتر شدن روابط مسلمان و مسیحی در شام هستیم که برای مثال در سال ۱۰۰۹ کلیسای مقبره مقدس توسط خلیفه فاطمی، حاکم بأمرالله نابود شد و به نظر می‌رسد پاپ سرگیوس چهارم برای جبران این کار، خواستار عملیات نظامی شده بود[۱۲۰]؛ و حتی طی حرکت زائرین آلمانی طی سال‌های ۱۰۶۴–۱۰۶۵ به سمت اراضی مقدس، شاهد آزار این گروه طی مسیر هستیم[۱۲۱][۱۲۲]؛ بنابراین فتح اورشلیم و کلیسای مقدس به عنوان انگیزه اصلی صلیبیون بیشتر از کمک نیروهای بیزانس طی نبرد با سلاجقه، توسط تاریخ‌نگاران آن دوره مورد توجه قرار گرفته‌است.[۱۲۳]

این وضعیت از علل و انگیزه‌های متعدد برای جنگ صلیبی به بحث‌های گسترده در تاریخ‌نگاری مدرن منجر شد. برای نمونه نظریه‌ای از کارل اردمن (۱۹۳۵)، که به عنوان «پایان‌نامه ادرمن» شناخته می‌شود، نخستین جنگ صلیبی را به اصلاحات گرگوری ــ اصلاحاتی که توسط پاپ گرگوری هفتم در طول سال ۱۰۵۰–۱۰۸۰ ــ ارتباط می‌دهد. این اصلاحات، کلیسای غربی را که در طول قرن دهم بسیار ضعیف شده بود، به عنوان یک قدرت الهام بخش و هماهنگ‌کنندهٔ جنگ‌های صلیبی پایه‌ریزی کرد.[۱۲۴] اردمن در نظریه خود پیشنهاد می‌کند که اتحاد کلیسای قدرتمند غربی با امپراتوری ضعیف بیزانس، اجازه داد تا انتقال قدرت از غرب به شرق ــ با فتح فتح اورشلیم به عنوان یک هدف ثانویه ــ صورت گیرد.[۱۲۵] با این حال باید انگیزه‌ها و علل نخستین جنگ‌های صلیبی را هم در شرق و هم در غرب بررسی کرد و هنوز هم در میان تاریخ‌نگاران قرن بیستم در مورد چگونگی تأثیر نسبی چنین عللی، بحث می‌شود.

طی قرن بیستم، استیو رانیسمان توانست برداشتی عمومی از صلیبیون را شکل دهد. رانیسمان طی دیدگاه خود بیان می‌کند که انگیزهٔ جنگ صلیبی عمدتاً حمله وحشیانه است که توسط حرص و طمع و تمایل به نابودی و ماجراجویی میان اشراف فرانکی شکل گرفته شده‌است.[۱۲۶] وی در ادامه استدلال می‌کند که جنگ صلیبی با ترکیبی از توجیهات الهی برای جنگ و بی‌قراری عمومی و امتحان ماجراجویی، به خصوص در میان نورمن‌ها و پسران جوان اشراف فرانکی که هیچ فرصت مناسبی همچون این زمان دیگر برای آن‌ها وجود نداشت،[۱۲۷] بود و تا آنجا پیش می‌رود که بیان می‌کند که تهدیدی جدی از جانب دنیای اسلام وجود ندارد و استدلال می‌کند که در اواسط قرن ۱۱ میلادی، بسیاری از مسیحیان در فلسطین به ندرت از شرایط خود خوشحال و راضی بودند.[۱۲۸] مشابه به نظر رانیسمان، توماس آسبریج (۲۰۰۴) معتقد است که نخستین جنگ صلیبی، تلاشی استراتژیک برای گسترش قدرت کلیسای غربی و اتحاد مجدد کلیساهای رم و قسطنطنیه بود. بر اساس این دیدگاه، فتوحات اسلامی در این مورد بسیار کم‌اهمیت بود، چرا که اسلام و مسیحیت برای قرن‌ها زندگی مسالمت‌آمیزی با یکدیگر داشتند.[۱۲۹]

از سوی دیگر، مورخین نیمه دوم قرن بیستم، همچون اسپروس وریونیس (۱۹۷۱)، بر تهدید نظامی گسترش گسترش اسلام و جنایات و حملات علیه مسیحیان در آناتولی و شام را تأکید کرده‌اند.[۱۳۰] و موسی گیل (۱۹۹۷) با وجود منابع یهودی در مصر با رانیسمان مخالفت می‌کند و نتیجه‌گیری می‌کند که حمله سلجوقی به آناتولی و اشغال فلسطین (۱۰۷۳–۱۱۰۳)، دوره‌ای از کشتار و نابودی‌ها، مشکلات اقتصادی و از بین بردن جمعیت را به وجود آورد.[۱۳۱] در واقع این سخن وی براساس نوشته‌های نویسندگانی همچون مایکل سوری مطرح شده‌است.[۱۳۲]

توماس مادن (۲۰۰۵) یک دیدگاه تقریباً کاملاً متضاد نسبت به نظریه آسبریج ــ تلاش برای گسترش کلیسای رم ــ دارد. وی استدلال می‌کند که مهم‌تر از همه این دلایل، جنگ صلیبی، نبردی شایسته برای آزاد کردن مسیحیان که به شدت از دست ترکان رنج می‌بردند، است. کریستوفر تیرمن (۲۰۰۶) با استدلال بر علل گوناگون و ترکیبی، تلاش کرد تا نخستین جنگ را ناشی از توسعه اصلاحات کلیسای غرب و نظریه‌های جنگ مقدس، به مثابه یک پاسخ به درگیری با جهان اسلام در سراسر اروپا و خاورمیانه بیان کند.[۱۳۳]

جاناتان ریلی-اسمیت (۲۰۰۵) علاوه بر دلایل دیگر مورخین، علل دیگری همچون قحطی و کمبود برداشت کشاورزی در اروپا، جمعیت رو به افزایش و تلاش برای استعماری اولیه در مناطق دیگر را بیان می‌کند که در آغاز این جنگ‌ها بی تأثیر نبود. پیتر فرانکوپن (۲۰۱۲) نیز بیان می‌کند که تاریخ نخستین جنگ صلیبی که بیشتر بر پایه منابع غربی (لاتین) نسبت به منابع ارمنی، سوری، یونانی و عربی است، اساساً تحریف شده‌است و اشاره می‌کند که فتح اورشلیم در واقعه به واسطه زوال امپراتوری بیزانس و تلاش امپراتور آلکسیوس یکم برای احیای قدرت پیشین بیزانس در شام و فلسطین صورت گرفته‌است؛ و توسل امپراتور بیزانس به پاپ در واقع حرکتی ناشی از ترس بود که دست آخر منجر به تضعیف بیزانس شد؛ و فرانکوپن در ادامه بیان می‌کند که اهداف اصلی نظامی در جنگ نخست در آسیای میانه، نیازمند نیروهایی توانمند و همراه با ابزار محاصره بود که دقیقاً با خواسته پاپ اوربان دوم در رابطه با نیروهای صلیبی مطابق دارد.[۱۳۴]

جستارهای وابسته[ویرایش]

یادداشت[ویرایش]

  1. Codex Vigilanus
  2. آن‌ها (سارازن‌ها) پادشاهی گوت‌ها را تسخیر کردند، و تا به امروز این نقطه را قاطعانه در تصرف دارند؛ و مسیحیان شب و روز علیه آنان مشغول نبردند، و پیوسته تلاش می‌کنند؛ تا هنگامی که در زیر سایهٔ الهی آنان را بی‌رحمانه از اینجا اخراج کنند. آمین.
  3. miles Christi
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ Gesta Francorum
  5. Hartmann of Dillingen
  6. Drogo of Nesle
  7. Advocatus Sancti Sepulchri
  8. princeps
  9. dux
  10. Hierosolymitanus
  11. Battle of Tinchebray

پانویس[ویرایش]

  1. Riley-Smith, Jonathan (1990). The Atlas of the Crusades. p. 22.  estimate a total of ۴۰٬۰۰۰ crusaders, of whom some ۴٬۵۰۰ were nobles; Runciman (1951) estimated that no more than 20% of crusaders were non-combatants and a cavalry to infantry ratio of about one to seven. Runciman, Steven (1951). A History of the Crusades, Volume One. pp. Appendix II. ; these are rough estimates, for a total number of roughly ۳۰٬۰۰۰ تا ۴۰٬۰۰۰ combatants, including roughly ۴٬۰۰۰ تا ۵٬۰۰۰ cavalry.
  2. Nicolle 2003, pp. 21 and 32.
  3. France، The Crusades and the expansion of Catholic Christendom، 64.
  4. Tyerman، ۵۱–۵۴.
  5. Cowdrey، The Mahdia campaign of 1087، ۱–۲۹.
  6. Geoffrey، The Crusades: Islam and Christianity in the Struggle for World Supremacy.
  7. Runciman، A History of the Crusades, vol. II، 1100-1187.
  8. Harris، Byzantium and the Crusades، 54.
  9. Harris، Byzantium and the Crusades، 53-55.
  10. Fletcher، Reconquest and Crusade in Spain، 34.
  11. Nelson، The Foundation of Jaca (1077)، 53.
  12. Riley-Smith، The Crusades: A History (2nd ed.)، ۷.
  13. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۳–۴.
  14. Riley-Smith، The First Crusade and the Idea of Crusading، ۵–۸.
  15. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۷.
  16. Frankopan، The First Crusade: The Call from the East، ۵۷–۷۱.
  17. Treadgold، A History of the Byzantine State and Society، ۸.
  18. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۵–۲۰.
  19. Frankopan، The First Crusade: The Call from the East، ۹۷–۹۹.
  20. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۱۳.
  21. بازورث، سلجوقیان، ۸۴–۸۳.
  22. لسترنچ، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ۱۴۹.
  23. بازورث، سلجوقیان، ۱۱۳–۱۱۲.
  24. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۱۰۳.
  25. صفوی، جنگ‌های صلیبی، ۵۱.
  26. Runciman، A History of the Crusades، ۱۹۱.
  27. Holt، The Age of the Crusades: The Near East from the Eleventh Century to 1517، ۱۱، ۱۴–۱۵.
  28. Gil، A History of Palestine, 634–1099، ۴۱۰–۴۱۱.
  29. Holt، The Age of the Crusades: The Near East from the Eleventh Century to 1517، ۱۱–۱۴.
  30. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۵.
  31. Frankopan، The First Crusade: The Call from the East، ۱۹–۲۳.
  32. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۳۲.
  33. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۳۱–۳۹.
  34. Riley-Smith، The Crusades: A History (2nd ed.)، ۸.
  35. Tyerman، God's War: A New History of the Crusades، ۶۵.
  36. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۷۸–۸۲.
  37. William of Tyre, pp. 82–85.
  38. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۸۰–۸۱.
  39. Riley-Smith، The Crusades: A History (2nd ed.)، ۲۸.
  40. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۸۲.
  41. Riley-Smith، The Crusades: A History (2nd ed.)، ۲۸.
  42. Riley-Smith، The Crusades: A History (2nd ed.)، ۲۶–۲۷.
  43. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۰۱–۱۰۳.
  44. Riley-Smith، The First Crusade and the Idea of Crusading، ۵۰.
  45. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۸۴–۸۵.
  46. Tyerman، God's War: A New History of the Crusades، ۱۰۲.
  47. ۴۷٫۰ ۴۷٫۱ Tyerman، God's War: A New History of the Crusades، ۱۰۳..
  48. Riley-Smith، The Crusades: A History (2nd ed.)، ۲۴.
  49. Tyerman، God's War: A New History of the Crusades، ۱۰۳–۱۰۶.
  50. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۰۳–۱۰۵.
  51. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۴۶–۴۹.
  52. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۶۵–۶۶.
  53. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۴۱.
  54. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۶۸.
  55. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۶۹.
  56. Riley-Smith، The First Crusaders، ۱۵.
  57. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۶۹–۷۱.
  58. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۵۵–۶۵.
  59. Riley-Smith، The First Crusaders، ۲۱.
  60. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۷۷.
  61. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۷۱.
  62. Riley-Smith، The First Crusaders، ۹۳–۹۷.
  63. Neveux، The Normans، ۱۸۶–۱۸۸.
  64. Nicolle، The First Crusade, 1096–99: Conquest of the Holy Land، ۲۱، ۳۲.
  65. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۰۶.
  66. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۱۰.
  67. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۱۰–۱۱۳.
  68. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۱۷–۱۲۰.
  69. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۲۴–۱۲۶.
  70. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۲۶–۱۳۰.
  71. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۳۰.
  72. Tyerman، God's War: A New History of the Crusades، ۱۲۲.
  73. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۳۲–۱۳۴.
  74. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۳۵.
  75. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۳۵–۱۳۷.
  76. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۳۸–۱۳۹.
  77. ۷۷٫۰ ۷۷٫۱ Hindley، A Brief History of the Crusades: Islam and Christianity in the Struggle for World Supremacy، ۳۷.
  78. Runciman، The First Crusade، ۱۴۹.
  79. Hindley، A Brief History of the Crusades: Islam and Christianity in the Struggle for World Supremacy، ۳۸.
  80. Hindley، A Brief History of the Crusades: Islam and Christianity in the Struggle for World Supremacy، ۳۹.
  81. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۶۳–۱۸۷.
  82. Tyerman، God's War: A New History of the Crusades، ۱۳۵.
  83. Runciman، The First Crusade، ۲۳۱.
  84. Tyerman، God's War: A New History of the Crusades، ۱۴۲–۱۴۳.
  85. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۶۳–۱۸۷.
  86. Tyerman، God's War: A New History of the Crusades، ۱۳۷.
  87. Madden، New Concise History of the Crusades، ۲۸.
  88. Neveux، The Normans، ۱۸۶–۱۸۸.
  89. Lock، Routledge Companion to the Crusades، ۲۳.
  90. Runciman، The First Crusade، ۲۶۱.
  91. Hotaling 2003, p. 114Hotaling، Islam Without Illusions: Its Past, Its Present, and Its Challenge for the Future، ۱۱۴.
  92. Neveux، The Normans، ۱۸۶–۱۸۸.
  93. Tyerman، God's War: A New History of the Crusades، ۱۵۰.
  94. Madden, Thomas F. The New Concise History of the Crusades page 33 (Rowman & Littlefield Pub. , Inc. , 2005). The Syriac Chronicle to 1234 is one source claiming that Christians were expelled from Jerusalem before the Crusaders' arrival. "The First and Second Crusades from an Anonymous Syriac Chronicle." Trans. A.S. Tritton. Journal of the Royal Asiatic Society, 1933, p. 73. Presumabaly this was done to prevent their collusion with the Crusaders.
  95. ۹۵٫۰ ۹۵٫۱ ۹۵٫۲ ۹۵٫۳ ۹۵٫۴ Tyerman، God's War: A New History of the Crusades، ۱۵۳–۱۵۷.
  96. Konstam، Historical Atlas of the Crusades، ۱۳۳.
  97. Tyerman، God's War: A New History of the Crusades، ۱۵۳–۱۵۷.
  98. Runciman، The First Crusade، ۲۸۴.
  99. ۹۹٫۰ ۹۹٫۱ ۹۹٫۲ ۹۹٫۳ ۹۹٫۴ ۹۹٫۵ Tyerman، God's War: A New History of the Crusades، ۱۵۷–۱۵۹.
  100. Tyerman، God's War: A New History of the Crusades، ۱۵۹..
  101. Madden، New Concise History of the Crusades، ۳۴.
  102. Tyerman، God's War: A New History of the Crusades، ۱۵۹–۱۶۰.
  103. William of Tyre, Book 9, Chapter 9.
  104. Riley-Smith (1979), "The Title of Godfrey of Bouillon", Bulletin of the Institute of Historical Research 52, pp. 83–86.
  105. Murray, Alan V. (1990), "The Title of Godfrey of Bouillon as Ruler of Jerusalem", Collegium Medievale 3, pp. 163–178.
  106. Baldwin، A History of the Crusades: The First Hundred Years، ۳۴۰.
  107. Baldwin، A History of the Crusades: The First Hundred Years، ۳۴۰.
  108. Baldwin، A History of the Crusades: The First Hundred Years، ۳۴۱.
  109. Baldwin، A History of the Crusades: The First Hundred Years، ۳۴۱.
  110. Riley-Smith، The Crusades: A History (2nd ed.)، ۳۵.
  111. Tyerman، God's War: A New History of the Crusades، ۱۶۱.
  112. Lock، Routledge Companion to the Crusades، ۱۴۲–۱۴۴.
  113. Baldwin، A History of the Crusades: The First Hundred Years، ۳۷۹–۳۸۰.
  114. Neveux، The Normans، ۱۷۶–۱۷۷.
  115. Baldwin، A History of the Crusades: The First Hundred Years، ۴۰۴–۴۰۵.
  116. Baldwin، A History of the Crusades: The First Hundred Years، ۴۴۳–۴۴۷.
  117. Baldwin، A History of the Crusades: The First Hundred Years، ۶۱۶–۶۲۰.
  118. William of Tyre, p. 60.
  119. Treadgold، A History of the Byzantine State and Society، ۸.
  120. The bull attributed to Sergius was considered genuine by Erdmann (1935), but its authenticity was later called into question. Aleksander Gieysztor (الگو:Year needed) suggested that it was a forgery dating to after the First Crusade, while Hans Martin Schaller (الگو:Year needed) has again argued forcefully for the document's authenticity.
  121. Riley-Smith، The Crusades: A History (2nd ed.)، ۱۰–۱۲.
  122. William of Tyre, pp. 65–66, where he mentions the destruction of the Holy Sepulchre as a cause of the First Crusade.
  123. Charles Mills (June 1820). "Mill's History of the Crusades". The Eclectic Review. Retrieved 2014-08-12. 
  124. Erdmann (1935), Die Entstehung des Kreuzzugsgedankens. Translated into English as The Origin of the Idea of Crusade by Marshall W. Baldwin and Walter Goffart in 1977.
  125. Riley-Smith، The First Crusade and the Idea of Crusading، ۱.
  126. Riddle (2008) says that for his day Runciman was the "greatest historian of the Crusades." He reports that, "Prior to Runciman, in the early part of the [20th] century, historians related the Crusades as an idealistic attempt of Christendom to push Islam back." Runciman regarded the Crusades "as a barbarian invasion of a superior civilization, not that of the Muslims but of the Byzantines." John M Riddle (2008). A History of the Middle Ages, 300 - 1500. Rowman & Littlefield Publishing Group, Incorporated. p. 315. . Madden (2005) stresses the impact of Runciman’s style and viewpoint: as having "single-handedly crafted the current popular concept of the crusades" by painting the crusaders as "simpletons or barbarians". Thomas F Madden (2005). The New Concise History Of The Crusades. Rowman & Littlefield. p. 216. 
  127. Runciman، The First Crusade، ۷۶.
  128. Runciman، The First Crusade، ۳۱.
  129. Asbridge، The First Crusade: A New History، ۱۷، ۱۹–۲۱.
  130. Vryonis، Decline of Medieval Hellenism in Asia Minor and the Process of Islamization in the Eleventh through Fifteenth Centuries، ۸۵–۱۱۷.
  131. Gil، A History of Palestine, 634–1099، ۴۱۰–۴۲۰.
  132. Chronique de Michel le Syrien, pp.  170–171.
  133. Madden، New Concise History of the Crusades، ۷.
  134. Frankopan، The First Crusade: The Call from the East، ۸۷–۱۰۱.

منابع[ویرایش]

منابع اصلی[ویرایش]

  • Albert of Aix, Historia Hierosolymitana
  • Anna Comnena, Alexiad
  • Guibert of Nogent, Dei gesta per Francos
  • Fulcher of Chartres, Historia Hierosolymitana
  • Gesta Francorum et aliorum Hierosolimitanorum, (anonymous)
  • Ibn al-Qalanisi, The Damascus Chronicle of the Crusades
  • Michael the Syrian, Chronicle
  • Peter Tudebode, Historia de Hierosolymitano itinere
  • Raymond of Aguilers, Historia Francorum qui ceperunt Iherusalem
  • William of Tyre, A History of Deeds Done Beyond the Sea

منابع اصلی آنلاین[ویرایش]

منابع ثانویه[ویرایش]

  • Asbridge, Thomas (2004). The First Crusade: A New History. Oxford. ISBN 0-19-517823-8. 
  • Baldwin, Marshall W. (1969). A History of the Crusades: The First Hundred Years. Madison, Wisconsin: University of Wisconsin Press. ISBN 978-0-299-04834-1. 
  • Bartlett, Robert (1994). The Making of Europe: Conquest, Colonization and Cultural Change 950–1350. Princeton. ISBN 0-691-03780-9. 
  • Chazan, Robert (1997). In the Year 1096: The First Crusade and the Jews. Jewish Publication Society. ISBN 0-8276-0575-7. 
  • Frankopan, Peter (2012). The First Crusade: The Call from the East. Harvard University Press. ISBN 978-0-674-05994-8. 
  • Gil, Moshe (1997). A History of Palestine, 634–1099. Cambridge University Press. ISBN 0-521-59984-9. 
  • Hamilton, Bernard; France, John; Zajac, William G. (1998). The Crusades and their Sources: Essays Presented to Bernard Hamilton. Ashgate. ISBN 0-86078-624-2. 
  • Harris, Jonathan (2014), Byzantium and the Crusades, Bloomsbury, 2nd ed. شابک: ‎۹۷۸-۱-۷۸۰۹۳-۷۶۷-۰
  • Hillenbrand, Carole (2000). The Crusades: Islamic Perspectives. Routledge. ISBN 0-415-92914-8. 
  • Hindley, Geoffrey (2004). A Brief History of the Crusades: Islam and Christianity in the Struggle for World Supremacy. London: Constable & Robinson. p. 300. ISBN 978-1-84119-766-1. 
  • Holt, Peter M. (1989). The Age of the Crusades: The Near East from the Eleventh Century to 1517. Longman. ISBN 0-582-49302-1. 
  • Hotaling, Edward (2003). Islam Without Illusions: Its Past, Its Present, and Its Challenge for the Future. Syracuse University Press. ISBN 978-0-8156-0766-3. 
  • Housley, Norman (2006). Contesting the Crusades. Malden, MA: Blackwell Publishing. ISBN 1-4051-1189-5. 
  • Konstam, Angus (2004). Historical Atlas of the Crusades. Mercury Books. ISBN 1-904668-00-3. 
  • Lock, Peter (2006). Routledge Companion to the Crusades. New York: Routledge. ISBN 0-415-39312-4. 
  • Madden, Thomas (2005). New Concise History of the Crusades. Rowman & Littlefield. ISBN 0-7425-3822-2. 
  • Magdalino, Paul (1996). The Byzantine Background to the First Crusade. Canadian Institute of Balkan Studies. Archived from the original on 13 August 2007. 
  • Mayer, Hans Eberhard (1988). The Crusades. John Gillingham. Oxford. ISBN 0-19-873097-7. 
  • Neveux, Francois (2008). The Normans. Howard Curtis. Robinson. ISBN 978-1-84529-523-3. 
  • Nicolle, David (2003). The First Crusade, 1096–99: Conquest of the Holy Land. Osprey Publishing. ISBN 1-84176-515-5. 
  • Riley-Smith, Jonathan (1991). The First Crusade and the Idea of Crusading. University of Pennsylvania. ISBN 0-8122-1363-7. 
  • Riley-Smith, Jonathan, ed. (2002). The Oxford History of the Crusades. Oxford University Press. ISBN 0-19-280312-3. 
  • Riley-Smith, Jonathan (2005). The Crusades: A History (2nd ed.). Yale University Press. ISBN 0-8264-7270-2. 
  • Riley-Smith, Jonathan (1998). The First Crusaders, 1095–1131. Cambridge. ISBN 0-521-64603-0. 
  • Runciman, Steven (1951). A History of the Crusades: Volume 1, The First Crusade and the Foundation of the Kingdom of Jerusalem. Cambridge. ISBN 978-0-521-34770-9.  (abridged version: The First Crusade, Cambridge (1980), شابک: ‎۰-۵۲۱-۲۳۲۵۵-۴).
  • Setton, Kenneth (1969–1989). A History of the Crusades. Madison. 
  • Treadgold, Warren (1997). A History of the Byzantine State and Society. Stanford University Press. ISBN 0-8047-2630-2. 
  • Tyerman, Christopher (2006). God's War: A New History of the Crusades. Cambridge: Belknap Press of Harvard University Press. ISBN 0-674-02387-0. 
  • Vryonis, Speros (1971). Decline of Medieval Hellenism in Asia Minor and the Process of Islamization in the Eleventh through Fifteenth Centuries. University of California Press. ISBN 0-520-01597-5. 

کتابشناسی[ویرایش]


خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب <ref> برای گروهی به نام «پ» وجود دارد، اما برچسب <references group="پ"/> متناظر پیدا نشد. ().